مالی شدن انباشت سرمایه

مالی شدن انباشت سرمایه
" آنجائیکه ازانباشت دیون به عنوان انباشت سرمایه یاد می شود، امحراف نهفته دربطن سرمایه داری هویدا می گردد."
کازل مارکس – کاپیتال – جلد سوم

" جان بلامی فاستر" ازنظریه پردازان جنبش چپ نو درغرب وعضوهیئت تحریریه ی نشریه ی " مانثلی ریویو"است. اودر15 اوت1953 در"سیاتل"آمریکا بدنیا آمد وپس ازاخذ مدرک دکترای جامعه شناسی ازدانشگاه "یورک" ، دردانشگاه"اورگان" مشغول بکارشد. فاسترازسال1989 به عضویت هیئت تحریریه ی نشریه ی مانثلی ریویو درآمد وبامرگ"پل سوئیزی"درسال2004 و"هری مگداف"درسال2006، ونیزاستعفای "رابرت مکنزی"، کارانتشاراین نشریه رابه تنهائی برعهده گرفت.فاستردارای آثارمتعددی است که محیط زیست ازنظرمارکس،انقلاب زیست محیطی،نظریه ی سرمایه داری انحصاری انحصاری، بحران بی پایان، و مارکس وزمین، ازجمله ی مهمترین آنهاست.مقاله ی حاضر نیزنوشته ی جان بلامی فاستر است که چکیده ای ازآن، به نقا از نشریه ی منثلی ریویو به فارسی برگردانده شده است.
+++++
"پل سوئیزی" درآخرین مقاله اش بنام " مالی شدن فرآیند انباشت سرمایه"، مالی شدن انباشت سرمایه رایکی از3 ویژگی اصلی سیستم اقتصادی سرمایه داری درآستانه ی قرن جدید برشمرد.(دوویژگی دیگر عبارتنداز رشد قدرت انحصاری، و رکود).کسانی که باتئوری اقتصادی آشنائی دارند می دانند که عبارت انباشت سرمایه، تاچه حد مبهم ودوپهلوست. انباشت (accumulation) که به معنی شکل گیری سرمایه وافزایش محصول اقتصادی می باشد، با دارائی مالی(financial asset) تفاوت دارد.درواقع،دارائی مالی، ثروت راافزایش می دهد ضمن اینکه الزاماً به افزایش محصول منجرنمی گردد.بنابراین می توان آنچه راکه سوئیزی ازآن تحت عنوان" مالی شدن انباشت" یاد می کند، " معمای سرمایه" دردوران مانامید.
جای تردید نیست که مسائل مالی، نقش محوری وتعیین کننده درانباشت سرمایه دارد. "یوزف شومپیتر"، سیستم اعتباری رایکی ازویژگیهای اصلی سرمایه داری می داند ومی گوید: " بازارپول، همیشه بعنوان قلب سیستم سرمایه داری عمل کرده است." امابه نظرمی رسد دردهه های پایانی قرن بیستم، تغییراتی در ماهیت سرمایه داری بوقوع پیوسته باشد.انباشت، به معنی تشکیل سرمایه ی واقعی درعرصه ی تولید کالاوخدمات،بیش ازپیش تحت سلطه ی مسائل مالی قرارگرفته وبه نظرمی رسد ترس " کینز " ازمسلط شدن سفته بازی برفرآیند تولید،سرانجام تحقق پیدا کرده باشد.
ازوقتی پل سوئیزی ملاحظات خویش رادرباره ی مالی شدن فرآیند انباشت سرمایه مطرح کرد، چنددهه می گذرد.اکنون که جهان بزرگترین بحران مالی راپس ازرکود بزرگ پشت سرگذاشته،صحّت نظرات سوئیزی بیش ازپیش هویداگردیده است.درحال حاضر،بیش ازهرزمان دیگری، "انباشت دیون" معادل "انباشت سرمایه" فرض می شود.درثلث آخرقرن بیتم،میزان خالص استقراض بخش خصوصی، ازمیزان خالص سرمایه گذاریهای این بخش، بسیارفراتررفت.اوج این استقراض رامی توان درحجیم ترشدن حباب کاذب مسکن درجریان بحران مالی اخیر، مشاهده کرد.درواقع ازدهه ی 1970 به بعد، فرآیند مالی شدن انباشت سرمایه شدت گرفت ومرکزثقل اقتصاد سرمایه داری، ازتولید به سمت معاملات مالی انتقال یافت.این تغییر، تاثیرخودرابرتمامی عرصه های اقتصادی نظام سرمایه داری برجای گذاشت : 1)افزایش نرخ سود معاملات مالی نسبت به کل سود حاصله 2)افزایش نسبت دیون به تولید ناخالص داخلی3)افزایش سهم معاملات مالی، بیمه ومستغلات از درآمد ملی 4)تکثیرروزافزون ابزارهای مالی ناآشنا وغیراقتصادی 5)وحجیم ترشدن حباب های کاذب مالی. درسال 1957 ، بخش صنعت 27 درصد وبخش معاملات مالی، بیمه ومستغلات فقط 13 درصد تولید ناخالص داخلی آمریکارا بخود اختصاص می داد.اما ازسال2008 به بعد،این نسبت برعکس شد وسهم صنعت به 12درصد کاهش یافت وسهم معاملات مالی، بیمه ومستغلات به 20 درصد افزایش پیداکرد.علیرغم بحران مالی فعلی، تمامی قرائن وشواهد حاکی ازادامه ی این روند می باشد. درواقع، سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی، تقویت کننده ی روند مزبوراست.بنابراین سئوالی که مطرح می شود این است که چگونه می توان تغییرنقش تولید ومالیه رادرسیستم سرمایه داری امروز توضیح داد؟
دربررسی نقش مالیه دراقتصاد امروز،مراجعه به آثار"جان میناردکینز"اجتناب ناپذیراست.اوج نبوغ کینزرامیتوان درکتاب " نظریه ی عمومی اشتغال، بهره وپول" که در اوائل دهه ی 1930 منتشرشد، بوضوح دید.درسال1933 نیزکینز رساله ی کوچکی بنام " نظریه ی پولی تولید" منتشرکرد. وی دراین کتاب اظهارداشت که نظریه ی رسمی " مبادله" (exchange) ازاقتصاد" تهاتری" (Barter economy) الگوبرداری شده است.اگرچه محورهمه ی معاملات دربازارسرمایه داری، پول است، اما تئوری رسمی ونئوکلاسیک، پول رایک پدیده ی خنثی(Neutral) تلقی می کند. اماکینز درمخالفت بااین نظریه، نظریه ی پولی تولید رامطرح کرد که درآن، پول به یکی ازجنبه های عملیاتی اقتصادتبدیل می شود.مزیت مهم این رویکردآن بود که پیش بینی وقوع بحران اقتصادی راامکانپذیرمی ساخت. کینز در نوشتارخود، به شدت به " قانون سه"(Say Law) حمله کرد.به نظر"سه" ، چون عرضه، تقاضای خویش راایجاد می کند، بنابراین وقوع بحران اقتصادی غیرمحتمل است.کینز نوشت: "رونق ورکود، ویژگی بارز اقتصادی است که درآن پول،نقش خنثی بازی می کند".
معهذا، کینزمیان اقتصاد تعاونی(یاتهاتری) واقتصاد کارفرمائی که درآن پول به عنوان مبنای ارزش، نقش اصلی رادرمعاملات ایفاء می کند، تفاوت قائل می شود.دراقتصاد اول، چرخه ی ( کالا1 – پول – کالا2) حاکم است. درحالیکه دراقتصاددوم، چرخه ی (پول1 –کالا- پول2) جریان دارد.کینزمانند مارکس معتقداست" کارفرمابه میزان محصول توجهی ندارد،بلکه فقط به پولی توجه می کند که ازمحل تولید کسب می نماید.لذا او فقط هنگامی به افزایش تولید مبادرت می ورزد که انتظارکسب پول بیشری داشته باشد واگراحساس کند باافزایش تولید،تغییری درسود حاصله بوجود نمی آید، هرگزبه اینکاردست نمی زند". وسپس ادامه می دهد " برای سرمایه دار،هیچ چیزمهمترازاین نیست که پولی بیش ازپول اولیه ی خود کسب نماید. این است ماهیت سیستم سرمایه داری!". کینز، مارکسیست نبود اما الهامی که اوازاندیشه های مارکس، بویژه دررساله ی "نظریه ی پولی تولید" گرفت، مدیون یک اقتصاددان آمریکائی بنام " هارلن مک کراکن" بود که درسال1933 کتابش را تحت عنوان "نظریه ی ارزش وادوارتجاری"(value theory and business cycles) برای وی فرستاد.تاکید مک کراکن درکتاب مزبوربرتقاضای موثرونقش پول دراقتصاد،بویژه درمکتب مالتوس بود.وی دراین کتاب،مروری برتاریخ اندیشه ی اقتصادی داشت ودربخش مربوط به مارکس،که بسیاربرکینز تاثیرگذاشت،نوشت :"دررابطه بامبادله یاتغییرشکل کالا، مارکس درابتدا چرخه ی c1 – M –c2(کالا1-پول-کالا2) رامطرح می کند وآنراهمان مسئله ی تهاتر (بااندکی تغییر) می داند زیراموضوع مبادله، تعویض کالای باکاربری کمتر،باکالای باکاربری بیشترمی باشد.پول دراین چرخه،فقط به عنوان واسطه ی متعارف وارد می شود.مراحل دوگانه ی این معامله،هیچگونه استثماری رادرخود نهفته ندارد زیرافرض برآن است که درهرمرحله ازمعامله،ارزشهای برابریامقادیرکمّی مشخصی از کارمجسّم(embodied labor)باهم مبادله می شود.دراین چرخه، ارزش کالای نهائی،اگرچه به هیچوجه کمتریابیشترازارزش کالای اولیه نیست،امامطلوبیت بیشتری برای دریافت کننده دارد." اما عملکرد چرخه ی (پول1 –کالا – پول2 ) به نحو دیگری است.مارکس این چرخه رامنبع اصلی تولید ارزش اضافی (surplus value) می داند.این چرخه ی مبادله، باپول آغازوبه پول ختم می شود وتنهاانگیزه برای انجام آن، کسب پول بیشترمی باشد که همان ارزش اضافی است.امامنبع اصلی ارزش اضافی، درفرآیند چرخش کالانیست، بلکه درفرآیند تولید است.
کینز پس ازدریافت کتاب مک کراکن، ازوی تشکرکرد ونوشت :"من ازاین کتاب چیزهای فراوانی آموختم.بویژه بخش مربوط به کارل مارکس برای من جذاب بود."پس از خواندن این کتاب بود که کینزعلت اصلی بروزبحران را کسب پول اضافی درچرخه ی مبادله عنوان نمود.بدین ترتیب که بحران هنگامی روی می دهد که پول2 درچرخه ی(پول1 – کالا- پول2)، کمترازپول1 باقی بماند ویابقول مارکس، سرمایه داران به سود مورد انتظارخویش ازسرمایه گذاری نرسند.کینزاظهارمی دارد که فزونی پول2 برپول1،همیشه درسیستم سرمایه داری حاصل نمی شود وچه بسااین چرخه،توسط بحرانهای درونی سیستم گسسته می گردد.دراین حالت،سرمایه گذاری حاصلی جزورشکستگی ندارد.البته کینز، حتی قبل ازآشنائی کامل باتحلیل مارکس،به پیامدهای نظریه ی عمومی وی درباره ی سرمایه، انتقاداز"سه"وادغام پول، تولید واعتبار درسیستم سرمایه داری، پی برد وتمامی این موارد را درتئوری پولی تولید (نظریه ی عمومی...) خلاصه کرده بود.بدین ترتیب مشاهده می شود که کینزاولاًبرای اندیشه ی مارکس درمورد پول وانباشت سرمایه، اعتبارواحترام بیشتری نسبت به نظریه ی نئوکلاسیکهای ارتدکس قائل بود، وثانیاً اوبویژه دراواخرعمر، اندیشه های مارکس رادقیق ترازاندیشه های اقتصاددانان بورژوا، زیرذره بین قرارداده بود.
مارکی وکینز، هردو باتلاش اقتصاددانان ارتدکس درزمینه ی جداسازی پول ازاعتبار،مخالف بودند ونظریه ی پولی آنها، ایشان راگام بگام به نظریه ی بحران مالی نزدیک کرد.امروزه،آنچه که سرمایه دارهنگام سرمایه گذاری درنظرمی گیرد،سود مورد انتظارازیکسو وتقاضای سوداگران برای پول نقد(اعتبار)بانرخ بهره ی مشخص درهربرهه اززمان،ازسوی دیگرمی باشد.محوریت ماله درسیستم سرمایه داری، حاصل یک پروسه ی تاریخی است.درمرحله ی کلاسیک اقتصاد سیاسی که به دوران جوانی سرمایه داری بازمی گردد،ئتئوری اقتصادی فقط بامفاهیم مربوط به اقتصاد تهاتری آشنائی داشت.دراین مقطع، پول فقط وسیله ی مبادله تلقی می شد وهیچ تاثیرمحسوس دیگری برمناسبات اقتصادی جامعه نداشت.اما دراواخرقرن نوزدهم،نشانه هائی ازآنچه که مارکس " تمرکزوفشردگی تولید" نامید هویداگردید.کمپانیهای بزرگ وغول پیکرظاهرشدند وبدنبال خود،سیستم جدید اعتباری راهمراه آوردند وبازارسهام صنعتی که قلب این سیستم اعتباری محسوب می شد، پدیدارگردید.ظهور سیستم جدید اعتباری، ماهیت انباشت سرمایه راتغییرداد.بدین ترتیب، مالکیت سهام کاغذی،اهمیتی بیش ازتملک دارائیهای فیزیکی کسب کرد." مینسکی" درکتاب خود درباره ی کینز نوشت :"سوداگری برروی ارزش دارائیهای تولیدی، ویژگی اصلی اقتصاد سرمایه داری است.مراکزی درشهرهای بزرگ جهان مانند لندن و نیویورک تشکیل می شوند که درآنجا به کمک استقراض، معاملات بزرگی برروی دارائیهای سرمایه ای صورت می گیرد." این دیالکتیک تولید ومالیه،به بهترین شکل توسط " هایمن مینسکی" ودر قالب وجوددو ساختار متفاوت قیمت گذاری دراقتصاد مدرن، به تصویرکشیده شده است: 1) قیمت گذاری محصول واقعی و2) قیمت گذاری دارائیهای مالی. این سیستم علت اصلی افزایش یاکاهش ثروت در جامعه ی سرمایه داری محسوب می شود وحاصل آن، بروزتغییرات ساختاری عمده در اقتصاد سرمایه داری امروزمی باشد.
بدین ترتیب،دردوران افزایش بهای دارائیها،حبابهائی کاذب درروبنای مالی اقتصاد تشکیل می شود که باترکیدن هریک ازآنها، اقتصاد دچاربحران می گردد." جان توپوروفسکی" استاد اقتصاد دانشگاه لندن می نویسد:" دهه های پایانی قرن بیستم، جهان شاهد رشد بی سابقه ی سرمایه ی مالی بود.دراین سالها،بخش عمده ی ارزش اضافی سیستم سرمایه داری، بسوی بازارسهام روانه گردید وبدین ترتیب، عصرسرمایه ی مالی آغازشد.منظورازعصرسرمایه ی مالی،دورانی ازتاریخ است که مالیه ازسرمایه پیشی می گیرد وبه سکان توسعه ی سرمایه داری تبدیل می شود."اما نگرش کینز، بانگرش اقتصاددانانی چون مینسکی، روبینی، راینهارت، و روگاف،تفاوت داشت.به نظراو،گرایش سرمایه داری به رکود( کاهش سود موردانتظارازسرمایه گذاریهای جدید) به قدرت گرفتن فعالیتهای مالی وسوداگرانه درچهرچوب این سیستم می انجامد وسرمایه گذاری دراین عرصه ها، جایگزینی برای تشکیل واقعی سرمایه وانباشت واقعی آن تبدیل می شود.معهذا کینز نتوانست تئوری خودرا کامل کند و این وظیفه،برعهده ی یکی ازشاگردان اصلی وی بنام " آلوپن هنسن"نهاده شد که که پس از وی نیزتوسط نئومارکسیستهائی چون میشل کالچی،یوزف اشتایندل،پل باران، و پل سوئیزی دنبال شد.
به نظراین اندیشمندان،انفجارمالی، یک تناقض بزرگ رادرخود نهفته دارد وآن اینکه اگردرکوتاه مدت موجب رشد ورونق اقتصادی می گردد، امانتیجه ی محتوم آن دربلند مدت،چیزی جزبی ثباتی ورکود اقتصادی نیست.حبابهای کاذبی که برروبنای مالی سیستم سرمایه داری تشکیل می شود، دیریازود،یکی پس ازدیگری خواهد ترکید وکل سیستم رادر بحران بزرگی مانند بحران دهه ی 1930 فروخواهد برد.چنانچه بحران مالی2008 درجهان سرمایه داری، صحت این پیش بینی رابه اثبات رساند.بنابراین مالی شدن اقتصاد، اگرچه در مراحل اولیه وازطریق فرآیند سوداگری، به انباشت سرمایه کمک می کند،اما نهایتاً کل سیستم رادچارآشوب وهرج ومرج می سازد.آنچه که امروزدرکشورهای پیشرفته ی سرمایه داری شاهدیم،بقول " دیوید هاروی" ، چیزی جز" مالی شدن طبقه وسیستم اعتباری" نیست که حاصل آن، تعمیق شکاف طبقاتی می باشد.درسال1976 ، یک درصد ازجمعیت آمریکا 9 درصد درآمد ملی کشوررابه خود اختصاص می داد اما این رقم، دردهه ی اول قرن حاضر، به 25 درصد رسید وهمچنان روبه افزایش می باشد.به نوشته ی "راگورام راجان" اقتصاددان ارشد صندوق بین المللی پول،ازهریک دلارپولی که دراین سالها نصیب اقتصادآمریکاشد، 58 سنت به جیب یک درصدازجمعیت این کشورسرازیرگردید.درآمد " جان پائولسون" مدیریک صندوق اعتباری درآمریکا،بیشتراز7/3 میلیارددلاراست که 74 هزاربرابردرآمد یک شهروند متوسط آمریکائی می باشد.شکاف توزیع درآمد وثروت، درعصرمالی شدن انباشت،روزبروز تعمیق می شود.
هیچگاه درتاریخ بشر،مقابله میان منفعت طلبی شخصی ونیازهای اجتماعی بشر،تااین حدّ شدید نبوده است.جهان اکنون بیش ازهروقت دیگر، تشنه ی نظمی عادلانه است که بایدآنرادرسوسیالیسم قرن بیست ویکم جستجو کرد.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ف.م.هاشمی

ف.م.هاشمی سیاسی اجتماعی اقتصادی

غرب وچالش چین - روسیه

غرب و چالش چین – روسیه
روابط چین وروسیه ، بسرعت درحال گسترش ست. سیاستهای آمریکا درقبال این دوکشور، نقش به سزائی درنزدیکی آنها داشته است:تحریم اقتصادی روسیه پس ازاشغال کریمه، وجنگ تجاری باچین ، این دو کشورراازغرب دور وبهم نزدیک کرده وائتلافی راشکل داده که خودرا"محوررحمت" نامیده ، اگرچه غرب ازآن به " محورتجدید نظرطلبی" یاد می کند.تشکیل این ائتلاف،زنگ خطررابرای آمریکا به صدادرآورد تاجائیکه درجدیدترین سند " استراتژی دفاع ملی آمریکا" آمده است : " مهمترین چالش دربرابررفاه وامنیت آمریکا، ظهورمجدد رقابت استراتژیک وبلند مدتی است که قدرتهای تجدید نظرطلب دنیا، بانی آن هستند.هرروزبیشترازروزپیش مشخص می شود که چین وروسیه درصددند تا جهان را طبق الگوی آمرانه ی خویش شکل دهند."
چندی پیش ، پرزیدنت " شی جین پینگ" اظهارداشت:" من بارهاازروسیه بازدید بعمل آورده ام وپرزیدنت " پوتین"، بهترین دوست وهمکارمن است".پوتین نیز درجائی گفت:"من وپرزیدنت شی جین پینگ، روابط بسیارمثبت شخصی بایکدیگرداریم ودائماًباهم درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل بحث وگفتگو می کنیم".غرب، روسیه وچین راقدرتهای تجدیدنظرطلبی می داند که درصددند نظم "پساغربی" رابرجهان حاکم گردانند.اگرچه دیدگاه این دوکشوردرقبال نظم جهانی، کاملاً منطبق برهم نیست، اما هردوی آنها ازیک نظم آمرانه ی متکی برحاکمیت ملی وعدم مداخله درامورداخلی دیگران، حمایت می کنند.
روسیه وچین، یک دوران پنجاه ساله ی تنش رادرروابط خویش تجربه کرده اند که حتی به رویاروئی مرزی سال1969 درمنطقه ی رود"آمور" انجامید.این رویاروئی آنقدر جدّی است که "هریسون سالیسبوری" خبرنگارآمریکائی حاضردرمنطقه رابه این نتیجه رساند که جنگ تمام عیار میان این دو غول کمونیستی اجتناب ناپذیراست.اما چنین نشد ویخ روابط دوکشور دردوران زمامداری " میخائیل گورباچف" شروع به ذوب شدن کرد وپس ازفروپاشی اتحاد شوروی،نزدیکی روابط آنها سرعت گرفت.مذاکره درباره ی اختلافات مرزی دوکشور، دردوران " بوریس یلتسین" باجدیت دنبال شد.موضوع این مذاکرات، علامت گذاری خطوط مرزی دوکشور بود که ششمین خط مرزی طولانی درجهان محسوب می شود.اما تنهاپس ازبه قدرت رسیدن ولادیمیرپوتین درسال2000 ، نزدیکی روابط دوکشور به نتیج ملموس خود رسید. بین سالهای 2004 تا2008 ، مناقشه ی مرزی دوکشور حل وفصل شد، فروش سلاح به چین افزایش پیداکرد ودو کشور همکاریهای خودرادرسازمانهای چند جانبه گسترش دادند.اما نقطه ی عطف روابط چین وروسیه به سال2014 بازمی گردد که که روابط روسیه وغرب درپی بحران کریمه، تیره شد.اعمال تحریم وفشارهای فزاینده ی آمریکاواروپا، مسکورابسوی پکن سوق داد.بدین ترتیب، به چالش کشیدن نظم حاکم برجهان، به شاه بیت روابط پوتین و شی جین پینگ تبدیل شد.دورهبر،ضمن انتقاد از تسلط آمریکابرنظم جهانی،ازسیاست خارجی یکدیگردرعرصه ی بین المللی حمایت کردند، انتقادات غرب راازسیستم داخلی خودبرنتابیدند وبرحاکمیت ملی واصل عدم مداخله درامورداخلی دیگرکشورها تاکید کردند.آنها، اعتراضات تابستان 2019 درمسکو واعتراضات جاری هنگ کنگ را کارآمریکا وغرب دانسته وبرهمکاری دوکشوردرناکام گذاشتن این توطئه، تاکید کردند.
درعرصه ی اقتصادی، اهمیت همکاری باچین برای روسیه، به مراتب بیشتراز اهمیت همکاری باروسیه برای چین است.درواقع، اقتصاد چین 8 برابر بزرگتراز اقتصاد روسیه می باشد.چین اکنون به بزرگترین شریک تجاری روسیه تبدیل شده وروابط تجاری دوکشورتاپایان سال گذشته از107 میلیارددلارفراتررفت.اگرچه این رقم،هنوزباروابط تجاری 660 میلیارددلاری چین باآمریکا قابل مقایسه نیست اما بسرعت درحال افزایش می باشد وقراراست تاسال 2024 ازمرز200 میلیارددلاربگذرد. روسیه مایل است چین رابه سرمایه گذاری درمنطقه ی خاوردورخود ترغیب نماید.اما ساختار روابط تجاری دوکشور که رابطه ی میان یک کشوردرحال توسعه بایک کشورتوسعه یافته راتداعی می کند، تاحدودی مانع ازاینکارمی گردد.درحال حاضر، 73 درصد صادرات روسیه به چین رامواد معدنی وهیدروکربنی تشکیل می دهد درحالیکه 52 درصد صادرات چین به روسیه راماشین آلات، تجهیزات پیشرفته، وسائل حمل ونقل، و15 درصد آنرانیز منسوجات وکفش تشکیل می دهد.
سال گذشته، روسیه وچین تصمیم گرفتند برای مقابله باتحریمهای آمریکا علیه روسیه وجنگ تجاری این کشورباچین،دلارراازتجارت دوجانبه ی خود حذف نموده ومبادلات خویش راباروبل و یوان انجام دهند.مهمترین جاذبه ی این همکاری برای چین، نفت وگازروسیه است.باسرعت گرفتن روند رشد اقتصادی ومدرنیزه شدن چین،نیازاین کشوربه انرژی نیزروبه افزایش می باشد.لذا،ذخائرسرشارنفت وگازروسیه، برای این کشورازجذابیتی خاص برخوردارگردیده است. امابخش اعظم صادرات انرژی روسیه، ازدیرباز راهی اروپامی شود وروسیه برای رفع نیازهای چین، درسال 2011 تصمیم گرفت بادریافت یک وام 25 میلیارددلاری ازچین، نفت موردنیاز این کشورراتاسال2030 تامین نماید.بااجرای این طرح، میزان واردات نفت چین ازروسیه، اکنون از عربستان سعودی پیشی گرفته است.روسیه همچنین به مثابه ی بزرگترین صادرکننده ی گازجهان، مذاکراتی رادرابتدای دوران زمامداری پوتین، درمورد ساخت خط لوله ی انتقال گاز به چین آغازکرد.اما " گازپروم" وشرکت ملی نفت چین ، درباره ی قیمت به توافق نرسیدند وچین به ناچاربرای تامین انرژی خود به آسیای میانه روی آورد. به موجب قراردادی که چین باترکمنستان، ازبکستان، وقرقیزستان امضاء کرد، خط لوله ی انتقال گاز به چین کلید خورد.درسال2014، باتیره شدن روابط روسیه وغرب، چین وروسیه نیزیک قرارداد 400 میلیارددلاری برای احداث خط لوله ی انتقال گازبه امضاء رساندند که درپایان سال2019 عملیاتی گردید.تازه ترین عرصه ی همکاری میان دو کشور به منطقه ی قطبی مربوط می شود.چین که طرح " راه ابریشم قطبی" رابه مثابه ی بخشی ازطرح" یک کمربند، یک راه" تنظیم کرده بود، باخروج شرکت"اکسون موبیل" ودیگرشرکتهای نفتی غرب درپی اعمال تحریمهای آمریکا ازمنطقه،فرصت رابرای اجرای این طرح مناسب دید.شرکت روسی "نواتک" که قصدداشت طرح گازمایع رابه اجراء درآورد، با دریافت 12 میلیارددلاروام ازچین، این طرح رادنبال کرد ونخستین محموله ی خودرا دراوت2018 ، راهی چین نمود.این طرح، به منابع انرژی چین نیز تنوع بخشید.
روابط دفاعی چین وروسیه نیزبویژه درسالهای پس از 2014، گسترشی بی سابقه یافت.این روابط، درسه عرصه ی مانورهای نظامی،همکاریهای فنی، وتماسهای عالیرتبه ی نظامی میان دوکشور،همچنان ادامه دارد. چین اکنون به دومین خریداربزرگ جنگ افزارپیشرفته ازروسیه تبدیل شده است.اما روسیه ازدیرباز، ازفروش جنگ افزارهای بسیارپیچیده به چین اکراه داشت زیرامعتقد بود چینی هاازطریق مهندسی معکوس، این جنگ افزارهارا تکثیرکرده وآنهارا به بازارجهانی عرضه می نمایند. ولی ازسال 2015 ورق برگشت وروسیه یک قرارداد بزرگ تسلیحاتی برای تحویل جنگنده های فوق پیشرفته ی " سوخو35" وسیستم دفاع ضد موشکی"اس-400" باچین منعقد نمود.بااین قرارداد، قابلیتهای دفاع ضد موشکی چین ارتقاء پیداکرد ودفاع ضد هوائی تایوان درمعرض خطرقرارگرفت. چین درسال2018،دربزرگترین مانورنظامی روسیه درمنطقه ی سیبری وخاوردورشرکت کرد.این نخستین باربود که روسیه ازیک کشورخارجی غیرعضو در"سازمان پیمان امنیت جمعی"(csto) ( شامل روسیه، ارمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، وتاجیکستان) برای شرکت دراین مانور دعوت بعمل می آورد.ازآن پس،چین درچند مانور نظامی دیگر روسیه نیزشرکت کرد.
یک عرصه ی مهم دیگرهمکاری میان چین وروسیه، به عرصه ی علمی، فنی ونوآوری مربوط می شود.دوکشوردرسالهای اخیر، به همکاریهای فنی خود بویژه درزمینه ی نسل پنجم مخابراتی،هوش مصنوعی، بیوتکنولوژی واقتصاددیجیتال، ابعاد گسترده ای بخشیده اند.پوتین معتقد است که روسیه به زودی به پیشتاز هوش مصنوعی درجهان تبدیل می شود.درواقع، هردوکشور،امتیازات نسبی خودرادراین عرصه، بایکدیگرتلفیق کرده اند.چین درعرصه ی تکنولوژیهای شناخت صداوتصویر ونیز خودروهای بی سرنشین، پیشتازاست ضمن انکه روسیه نیز درزمینه ی سیستمهای خودکارصنعتی ونیزسیستمهای امنیتی ونظارتی دیجیتال، بسیارپیشرفت کرده است.پوتین، اعمال فشارآمریکا برشرکت چینی "هوواوی" را نخستین جنگ تجاری دیجیتال نامیده است. درمقابل ، هوواوی اعلام کرده که کادرتحقیقات وتوسعه ی خودرادرروسیه چهاربرابرمی کند تابرنامه ی تحقیقات ونوآوری این شرکت رادرروسیه تقویت نماید.به گفته ی رئیس آکادمی علوم روسیه:" تایسال2035 ، چین به پیشتاز عرصه ی علم وفناوری درجهان تبدیل خواهد شد.
بابازگشائی مرزچین – روسیه پس ازفروپاشی اتحاد شوروی،روسیه ازآن بیم داشت که مهاجرین چینی به مناطق خاوردور این کشور هجوم بیاورند.دراین سرزمین پهناور فقط 3/6 میلیون روس ساکن بودند درحالیکه درآنسوی مرز، 109 میلیون چینی مشتاق کار،آماده ی به این سوی مرزبودند.درآن زمان، دولت روسیه پیشنهاد کرد که هزارکیلومترمربع ازاین مناطق رابه چین اجاره دهد که بااعتراض مردم، این پیشنهاد راپس گرفت.تفاوت فاحش میان دوسوی مرز، برای روسها نیزجذاب بود.هتل ها وساختمانهای مدرن وسربفلک کشیده با زیر ساختهای پیشرفته ی شهری، دربرابرمناطق عقب مانده وخالی ازسکنه ی این سوی مرز، خودنمائی می کرد.بزودی هردوکشور درمورد ساخت یک پل ارتباطی برروی رودخانه ی آمور، که راه آهن دوکشوررابه یکدیگرمتصل می کرد،به توافق رسیدند.
ازسال2002 به بعد،روابط چین وروسیه درچهارچوب "سازمان همکاری شانگهای" (sco) ابعادگسترده تری بخود گرفت. این دوکشوربه همراه دیگرکشورهای آسیای میانه که عضواین سازمان بودند، مبارزه باتروریسم،جدائی طلبی وافراط گرائی مذهبی را درسرلوحه ی کارخویش قراردادند.8 کشورعضو سازمان همکاری شانگهای،ضمن اینکه 43 درصد جمعیت جهان رادارامی باشند، یک چهرم تولید ناخالص داخلی دنیارا نیزبه خود اختصاص می دهند.این سازمان، به لحاظ جغرافیائی وجمعیتی،بزرگترین سازمان منطقه ای جهان محسوب می شود.سازمان چند جانبه ی دیگری که چین وروسیه عضوآن هستند،"بریکس" نام دارد که چین، روسیه، هند، برزیل، وآفریقای جنوبی راشامل می گردد وازهمان ابتدای تاسیس درسال2009، خودراجایگزینی برای نهادهای اقتصادی چند جانبه ی تحت کنترل آمریکا ، نشان داد.معهذا، ازسال2013 به بعد، چین طرح جاه طلبانه ی " کمربند اقتصادی راه ابریشم" راتحت عنوان" یک کمربند، یک راه" اعلام کرد.هدف این طرح،مرتبط ساختن چین به اروپاست که ازطریق شبکه ی گسترده ی حمل ونقل وانجام پروژه های عظیم ساختمانی وزیربنائی دراقصی نقاط جهان، تحقق می یابد.سرمایه گذاریهای چند میلیارددلاری درزیرساختهای آسیای میانه نیز بخشی ازاین طرح می باشد. درسال 2015 شی جین پنگ وپوتین،قراردادی رادرمورد ادغام " اتحادیه اقتصادی اوراسیا" و" یک کمربند، یک راه" امضا کردند.معهذا هنورروابط چین باروسیه، درمقایسه باروابط این کشورباآمریکا، بسیار ضعیف تر است.درحال حاضر،بیش از 350 هزار چینی دردانشگاههای آمریکا به تحصیل وتحقیق مشغولند درحالیکه تعداد دانشجویان چینی درروسیه از25 هزارنفرفراترنمی رود.بی تناسبی های موجود میان روسیه وچین، هنوزباقی است وتاسالهاهمچنان پابرجاباقی خواهد ماند.چین یک قدرت اقتصادی ونظامی روبه اعتلاست درحالیکه روسیه، یک کشورصادرکننده ی مواد خام وسلاح، بانرخ رشد اقتصادی نازل باقی مانده است.یک مقام ارشد چینی تفاوت نگرش دوکشوررانیزدرمورد نظم فعلی حاکم برجهان، چنین خلاصه کرده است : " چین وروسیه، دیدگاههای متفاوتی درقبال جهان دارند. درحالیکه روسیه، نظم کنونی راناعادلانه وبه زیان خویش می داند ولذا درصدد برهم زدن آن است،چین ازنظم کنونی سود می برد ولذا خواستاراصلاح( ونه فروپاشی آن) می باشد."
روسیه، خواستاریک یالتا ی دیگر، بامشارکت خود، چین وآمریکاست که هریک ازآنها درحیطه ی نفوذ خویش به نقش آفرینی بپردازد. درحالیکه چین، فقط وجود دوقدرت جهانی( چین وآمریکا) رامدّ نظردارد وبقیه ی قدرتهای درجه دوی جهانی، ازجمله روسیه، رااقماراین دوقدرت درنظرمی گیرد.بدین ترتیب، ایالات متحده اکنون، علاوه براینکه با چالش چین وروسیه، بطورجداگانه روبروست،باچالش ناشی از همکاری مشترک این دو نیزدست وپنجه نرم می کند. این همکاری، به روسیه امکان می دهد که دوباره به یک قدرت جهانی تبدیل شود وبه عملکرد خویش در اوکراین، سوریه، لیبی ودیگرنقاط بحران خیز جهان، مشروعیت قانونی ببخشد. درعین حال،روسیه نیزبرای چین، یک شریک ارزشمند است زیرا ضمن عرضه ی هیدروکربن وتسلیحات، این کشوررادرهمهی عرصه های مربوط به سیاستهای داخلی وخارجی ، حمایت می کند.

منابع ومآخذ
1)axis of revisionists?,global china
2)china challenge, national interest.org
3)axis of revisionism, brookings institution
4)growing menace of Moscow – Beijing – Tehran axis, wsj.com
5)the us and china:status quo powers in revisionist times,aspistrategis.org
6)historical revisionism, en.wikipedia.org
fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ابعاد فاجعه ی انسانی درسوریه

ابعاد فاجعه ی انسانی در سوریه
جنگ داخلی سوریه به یکی ازبزرگترین بحرانهای انسانی دوران ما تبدیل شده است.بیش ازنیمی ازجمعیت قبل ازجنگ این کشور(یعنی 12 میلیون نفر) یاکشته شده ویاآواره گردیده اند.آوارگانی که برای بقاء درداخل کشورمبارزه می کنند ویاراهی کشورهای همسایه واروپا گردیده اند، علاوه برسرپناه، باکمبود نیازهای اولیه ی انسانی روبرو می باشند. به موجب برآورد سازمان ملل متحد،تامین نیازهای اولیه ی آسیب پذیرترین بخش این مهاجرین( ونه همه ی آنها) به 29/3 میلیارددلاربودجه نیازدارد که تاپایان سال2019 ، فقط کمتراز یک سوم آن تامین شده است.
تظاهرات ضددولتی درسوریه که ازمارس 2011 ودرچهارچوب اعتراضات موسوم به"بهارعربی" درمنطقه آغازشده بود،علیرغم مسالمت آمیزبودن، بامشت آهنین رژیم بشاراسد روبرو گردید.کمترازچهارماه بعد،باتداوم خشونتهای دولت،مخالفین نیزدست به اسلحه بردند."ارتش آزاد سوریه" تشکیل شدوگروههای مخالف دیگرنیز به مبارزه ی مسلحانه روی آوردند.اما مبارزان مسلح ضددولتی، یکدست نبودند ودرمیان آنها ازنظرایدئولوژی( مذهبی، سکولار، تکفیری و...) وقومی( کرد، عرب و...) اختلاف وجودداشت.دولت سوریه وگروه های مخالف،توسط کشورهای خارجی حمایت می شدند(روسیه، آمریکا، ترکیه، عربستان، امارات متحده عربی،مصر، ایران و....) واین امر،بهآتش جنگ دامن زد وبه آن ابعاد بین المللی بخشید.
دهها هزار غیرنظامی درماههای اولیه ی جنگ، خانه وکاشانه ی خودرارهاکرده وازصحنه ی نبرد گریختند وآواره شدند.اکنون نیزباشدت گرفتن نبرد دراستان " ادلب"،بیش از160 هزارنفردرروزهای اخیرآواره شده اند و400 هزارنفرنیز نیازمند کمک فوری می باشند.حدود 70 هزارکودک نیز درهفته های اخیردر ادلب ناپدید گردیده اند.سازمان ملل متحد، تعداد آوارگان ادلب رادرهفته های اخیر235 هزارنفربرآورد کرده است.به گزارش این سازمان،طی 9 سال جنگ داخلی سوریه،صدهاهزارنفرکشته شده وفقط2/6 میلیون نفردرداخل سوریه آواره شده اند.آنهادراردوگاههای غیررسمی ویاساختمانهای نیمه مخروبه ساکن گردیده اند.بیش از6/1 میلیون آواره ی سوری نیزدراردن ولبنان بسرمی برند وبیش از5/3 میلیون نفرآنها به ترکیه پناهنده شده اند.
هرروزکه ازجنگ داخلی سوریه می گذرد، برتعداد آوارگان این کشورافزوده می شود.تاسال2012، فقط یکصد هزارآواره ی سوری وجودداشت اما یکسال بعد،تعدادآنها از 5/1 میلیون نفرفراتررفت.تاسال2015 ، این رقم سه برابرشد واکنون نیزازمرز12 میلیون نفرگذشته است.معهذا، فقط 8 درصد ازاین آوارگان دراردوگاههای رسمی به سرمی برند که یکی ازمجهزترین آنها " اردوگاه الزعتری" دراردن می باشد. این اردوگاه، یکی ازاولین اردوگاههائی بود که پس ازآغازجنگ داخلی سوریه،درجولای2012 برپاگردید واکنون حدود 80 هزارپناهنده رادرخود جای داده است.این اردوگاه،که دارای مرکزخرید، خیابانهای اسفالت، زمین ورزشی، درمانگاه ومدرسه است، توسط دولت اردن وسازمان ملل متحد اداره می شود وحداقل حمایتهای انسانی راازپناهجویان بعمل می آورد.اما دربقیه ی نقاط، وضع به مراتب بدتراست.به گزارش سازمان ملل متحد،درحال حاضرحداقل35 درصدآوارگان سوری، حتی به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند وبیش ازنیمی ازایشان نیز که کمتراز18 سال سن دارند، ماهها وسالهاست که ازتحصیل محروم مانده اند.باوجود حضورطولانی مدت سازمانهای امدادرسان غیردولتی درمنطقه،بازهم برای تامین نیازهای اولیه ی پناهجویان سوری، بیش از6/5 میلیارد دلار بودجه لازم است که فقط 37 درصد آن تامین می شود. پناهجویان، اکنون به آب آشامیدنی سالم، سیستم فاضلاب بهداشتی، مراقبتهای درمانی، بهبود سرپناه، پوشاک ووسائل ضروری زندگی وخواب، نیازدارند. کودکان، بیشترین آسیب راازاین آوارگی متحمل می گردند.آنهاازسوء تغذیه وبیماریهای مزمن رنج می برند. شیوع ویروس کرونا درمنطقه واحتمال ورود آن به محل های تجمع آوارگان سوری،زنگ خطررابرای جامعه ی جهانی به صدادرآورده است.هرچه زودترباید مسئول جهانی مبارزه باکرونادر اردوگاههای پناهندگان سوری وغیرسوری مشخص شود.آنچه مسلم است اینکه کشورهای میزبان این پناهجویان، که خودازکمبود امکانات وضعف زیرساختهای بهداشتی رنج می برند، نخواهند توانست آوارگان راتحت پوشش درمانی قراردهند.
fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

سردرگمی گروههای نیابتی ایران پس از سلیمانی

سردرگمی گروههای نیابتی ایران پس از " سلیمانی "
نیروی شبه نظامی " حشدالشعبی" عراق،پس ازترور "سردارسلیمانی" و "ابومهدی المهندس"،دچاراختلاف شدید داخلی شده اند. جناحهائی که ازنجف دستورمی گیرند،تهدید کرده اند که اگردولت عراق برای محدود کردن نفوذ ایران درحشدالشعبی اقدام نکند،ازاین نهاد خارج خواهند شد.تشکیل حشدالشعبی، ابتکارآیت الله العظمی سیستانی بود. او درسال 2014 ، درفتوائی خواستارپیوستن داوطلبان به ارتش، برای مقابله با داعشی گردید که یک سوم خاک کشوررادراختیارگرفته بود. شبه نظامیان نیابتی ایران، ودرراس آنها " سازمان بدر" ، " عصائب اهل حق " ، و " کتائب حزب الله " بلافاصله ازاین دعوت استقبال کرده و حشدالشعبی راتشکیل دادند.اما، مشروعیت این گروه، همچنان درگروی فتوای سیستانی باقی ماند. نجف ازهمان ابتدا خواستار محدود کردن نفوذ ایران دراین نهاد شبه نظامی بود.ابومهدی المهندس که شاه مهره ی ایران درعراق محسوب می شد واختیارات گسترده ی سیاسی ونظامی ازسوی آیت الله خامنه ای وسردارسلیمانی به وی تفویض شده بود،علاوه براینکه درتاسیس اغلب گروههای نیابتی ایران مشارکت داشت، درمقام جانشینی فرمانده ی حشدالشعبی نیزخدمات بسیاری به این گروه کرد.ابومهندس بااستفاده ازمنابع مالی وانسانی که دراختیاراوگذاشته شده بود، نفوذ خودرابرتمامی جناحهای حاضردرحشدالشعبی تحمیل کرده بود.امادولت عراق، اندکی قبل ازمرگ او،اختیارات مالی وی راسلب وآنرادراختیار دولت قرارداده بود.
تلاش ایران برای اصلاح حشدالشعبی وقراردادن آن تحت کنترل دولت مرکزی، بااعمال نفوذ سلیمانی وابومهندس، شکست خورده بود.لذا، حذف این دو، زمینه رابرای انجام اصلاحات در حشدالشعبی آماده ساخت وموقعیت جناح نجف رادراین نیرو تقویت نمود.هیئتی بلند پایه ازسوی سیستانی با " فاتح الفیاض" رئیس حشدالشعبی دیداروگفتگو کرد.اعضای این هیئت را" سید احمدالصفی" نماینده ی سیستانی،وفرماندهان چهارگروه شبه نظامی وفادار به نجف درحشدالشعبی، یعنی " لشکرابوالفضل العباس" ، " لشکرامام علی"، " تیپ انصارمرجعیت"، و " تیپ علی اکبر" تشکیل می دادند.آنها لیستی ازخواسته های خودراتقدیم الفیاض کردند که موارد زیرراشامل می شد : دراختیارگرفتن پست های دبیری کمیسیون حشدالشعبی، نائب رئیسی دائره ی مالی واداری، جانشینی فرماندهی کل عملیات، فرماندهی نیروهای ذخیره، مدیریت مسائل مذهبی، فرماندهی عملیاتی بین النهرین، رمادی ، و موصل. به نظراین هیئت، حشدالشعبی باید قبل ازهرچیز، منافع عراق رادرنظربگیرد، منحصراًازرهبری عراق تبعیت نماید، ازفعالیت اقتصادی اجتناب ورزد، فسادستیزباشد، واز چالشهای منطقه ای دوربماند.
سلیمانی، فرماندهی میدانی نیروی قدس سپاه پاسداران رادرمنطقه ی خاورمیانه برعهده داشت واین رهبری راازطریق روابط شخصی بارهبران جناحهای مختلف، اعمال می نمود.لذا، باحذف او،یافتن جایگزین برای وی، بسیاردشوارگردید.ایران سعی کرد بااتخاذ یک سلسله تدابیر، خلاء سلیمانی را، هرچند بطورموقت، پرکند.براین اساس، پرونده ی سوریه دراختیاردفترریاست جمهوری قرارگرفت. پرونده ی لبنان به سید حسن نصرالله سپرده شد. مسائل سیاسی عراق توسط " حسن دانائی فر" سفیرایران دربغداد دنبال می شود ومسائل نظامی آن نیزتوسط " حمید عبداللهی" فرمانده ی واحد ویژه ی سپاه قدس حل وفصل می گردد. دولت ایران، به رهبران برخی ازگروههای نیابتی خوددرمنطقه اطلاع داده که دیگرنمی تواند پول وسلاح دراختیارآنهاقراردهد. همچنین ازگروههای نیابتی ایران درعراق خواسته شد که فعلاً ازهرگونه رویاروئی فیزیکی باآمریکا اکیداً اجتناب ورزند.
گروههای نیابتی ایران درحشدالشعبی نیز برای بحث درباره ی چگونگی پرکردن خلاء ناشی ازمرگ سلیمانی وابومهدی المهندس، یک کمیته ی 7 نفره تشکیل دادند.مهمترین دستورکار این کمیته، تعیین جانشین برای ابومهندس ویافتن راهی برای تداوم تسلط ایران برحشدالشعبی بود." ابوفدک المحمداوی" دبیرکل سابق کتائب حزب الله معروف به " عمو"، "ابوعلی البصری" فرمانده ی عملیاتی حشدالشعبی ویکی ازرهبران سازمان بدر،"ابوجعفرالاسدی" فرمانده ی جندالامام،"لیث خزاعی" نماینده ی عصائب اهل حق،"ابوالعلا ولائی"فرمانده ی تیپ سیدالشهدا،"ابوامام البهلی" رئیس سازمان اطلاعات حشدالشعبی، و"ابومنتظرالحسینی" مشاورامنیتی نخست وزیر،اعضای این کمیته بودند.کمیته ی مزبور به اتفاق آراء ، ابوفدک رابه عنوان جانشین ابومهدی المهندس معرفی کرد.اوازنزدیکان مهندس بود وبدلیل تبحّرنظامی ووابستگی های قبیله ای، انتخاب شد.ابوفدک، معتقد به ولایت فقیه است وبدون فتوای ولی فقیه، حتی آب نمی خورد.رهبران شرکت کننده دراین کمیته ، نگرانی خودراازپیامدهای مرگ ابومهدی المهندس ابرازکردند وخواستارانتخاب سریع ابوفدک بجای وی گردیدند.ابوفدک شخصیتی قدرتمند ورهبری واقعی است که کارنامه ی درخشانی داشته وباتمامی جناحها وطرفها، رابطه ی حسنه دارد.گفته می شود که آیت الله خامنه ای نیزازاوحمایت کرده است.معهذا جناح نجف تهدید کرده است که اگربه خواسته هایش توجه نشود،ازحشدالشعبی خارج شده وتحت نظروزارت دفاع قرارخواهد گرفت ویا یک نیروی مستقل برای دفاع ازحرم های مقدس تشکیل خواهدداد که البته درب آن برروی همه ی کسانی که ازگروههای نیابتی ایران جداشوند، بازاست.اگرنیروهای هوادارسیستانی ازحشدالشعبی خارج شوند، این نیروبا بحران مشروعیت روبرو خواهد شد زیرا هنوزمشروعیت خودرااز فتوای آیت الله سیستانی می گیرد.
ازسوی دیگر،پس ازترورقاسم سلیمانی نیز جلسه ای در بیروت به ریاست "سید حسن نصرالله" رهبرحزب الله لبنان برگزارشد که درآن اغلب گروههای نیابتی ایران درعراق حضورداشتند. دراین نشست غیررسمی که فرماندهان ومقامات ارشد عصائب اهل حق،کتائب حزب الله،کتائب جندالامام، کتائب سیدالشهدا، وکتائب امام علی حضورداشتند،درباره ی تعیین جایگزین برای قاسم سلیمانی بحث وگفتگوشد.شرکت کنندگان دراین اجلاس،سپس راهی تهران شده وپس ازبحث وگفتگو بامقامات ایرانی، به قم رفتند تابامقتدی صدرنیزگفتگوکنند.قبلاً نیز "هادی العامری" رئیس سازمان بدر، و "اکرم الکعبی" فرمانده حزب الله النجبا، به تهران رفته ومذاکراتی رابامقامات این کشورانجام داده بودند.
دراین زمان، سه جناح عمده درداخل حشدالشعبی وجودداشت.جناح اول ازنجف دستورمی گرفت، جناح دوم ازمقتدی صدرتبعیت می کرد، وجناح سوم که قدرتمند ترین ومجهزترین جناح است،ازایران پیروی می کرد.ازدید یک ناظرخارجی،این گروههاظاهراً همه باهم متحدند اما درواقع، ازاختلاف درونی رنج می برند.مثلاً یک عامل اختلاف میان این جناحها،رقابت برسر منابع نفت وآهن قراضه ی جنوب موصل است که هریک ازاین گروهها سعی می کند سهم شیر این تجارت غیرقانونی راازآن خود کند.اختلاف دیگربرسرپست های دولتی است. ضمن اینکه درداخل هرگروه نیز( مثلاً کتائب حزب الله) برسرغنائم برجای مانده از ابومهندس، چانه زنی وجدل ادامه دارد.
ازسوی دیگر، علاوه براختلاف نظرات سیاسی وشرعی میان آیت الله العظمی سیستانی وآیت الله خامنه ای،تبدیل عراق به عرصه ی رویاروئی های نیابتی باآمریکا ونقشی که شبه نظامیان نیابتی ایران در سرکوب اعتراضات جاری عراق دارند، نیزبه موضوع اختلاف دوطرف تبدیل شده است.گفته می شود " علی لاریجانی" رئیس فعلی پارلمان ایران،با توجه به تمایلی که به راه حل های سیاسی به جای نظامی دارد، ونیزروابط حسنه اش با نجف،یکی ازکاندیداهای جایگزینی سردارسلیمانی می باشد..اگراین انتصاب صورت گیرد، نشانگرتمایل رهبری ایران به آرام کردن اوضاع درعراق ومنطقه، درهمه ی سطوح، می باشد.گفته می شود شبه نظامیان هوادارایران، دستوردریافت کرده اند تااطلاع ثانوی، اهداف ومنافع آمریکارامورد حمله قرارندهند.البته هرازچند گاهی، به این گروههااجازه داده می شود که چند موشک "بی خطر" به اهداف آمریکائی پرتاب کنند، تاهمچنان سرگرم باقی بمانند.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

مقتدی صدر : کارنامه ی دیروز، عملکرد امروز

مقتدی صدر:
کارنامه ی دروز ، عملکرد امروز
جنبش صدر، اکنون بحرانی ترین دوران تاریخ خودرا سپری می کند.قدرت سیاسی ونظامی این گروه، روبه افول است. فقرای شهری وقبائل شیعه، که زمانی پایگاه اصلی جنبش صدر محسوب می شدند،اکنون بتدریج ازاین گروه رویگردان می شوند.
جنبش صدر دردهه ی1990 ، تحت رهبری " آیت الله محمد صادق صدر" موجودیت یافت.مرگ روحانی برجسته ی شیعه " آیت الله العظمی عبدالقاسم خوئی" ، زمینه رابرای قدرت گرفتن صادق صدرآماده کرد.اوکه برآمده ازیک خانواده ی بانفوذ عراق بود،تحصیلات حوزوی خودرا نزد "آیت الله محمد باقرصدر" روحانی برجسته ی شیعه وبنیانگذار"حزب الدعوه" ی عراق، فراگرفت.صادق صدر، طلاب وروحانیون دون پایه رابه سراسرجنوب عراق اعزام می کرد تاشبکه ی خودرا میان محرومین شهری وقبائل شیعه ی این منطقه گسترش دهد.آنهادراین مناطق،دفترنمایندگی، مدرسه، مسجد ودرمانگاه دائرمی کردند.بدین ترتیب، صادق صدر درمیان مردم جنوب عراق، محبوبیت فراوان کسب نمود.صادق، بانظرات انزواگرایانه ی روحانیون نجف، بویژه " آیت الله العظمی سیستانی" مخالف بود. سیستانی معتقد است که روحانیون نباید درسیاست دخالت کنند وفقط باید برمسائل مذهبی تمرکز نمایند. صادق صدر دراواخرعمر، صریحاً تشکیل دولت اسلامی به رهبری روحانیون رادرعراق تبلیغ وترویج می کرد.
صادق صدر، برخلاف دیگررهبران سیاسی ومذهبی شیعه ی عراق، مانند خانواده ی " حکیم" وآندسته ازرهبران حزب الدعوه که درتهران، دمشق ، لبنان ولندن، به حالت تبعید زندگی می کردند وازدستورات حکام این کشورهاتبعیت می نمودند،هیچگاه خاک این کشوررا ترک نکرد ومستقل باقی ماند.بنابراین،جنبش صدری،ازهمان ابتدا، یک جنبش پوپولیستی، ناسیونالیستی، ومذهبی بود.ازسال1997، صادق صدر نمازجمعه را درمنطقه ی پرجمعیت حومه ی بغداد که به " شهرک انقلاب" ( مدینه الثوره) معروف بود، برپاکرد که بعدها"شهرک صدر" نام گرفت.رژیم صدام، درابتدا براعمال صادق صدرچشم فروبست زیرااوراقابل کنترل می دانست.اما سخت دراشتباه بود زیراصادق صدر به زودی انتقاد ازرژیم راآغازنمود ودرجریان نمازجمعه ی " کوفه"(1999) خواستارآزادی صدها روحانی ودانشجوی دربند عراقی گردید.بعد ازاین سخنرانی،برگزاری نمازجمعه ممنوع شد ومردان مسلح، صادق صدر و دو فرزندش راهنگام بازگشت ازکوفه، به قتل رساندند." مقتدی صدر" پسرکوچک محمد صادق صدر،که درآن زمان25 سال داشت، بدلیل عدم حضور درکوفه، زنده ماند اما تحت حبس خانگی قرارگرفت.رژیم صدام، باحمله ای همه جانبه، دفاترجنبش صدررادرسراسرخاک عراق تعطیل کردوگردانندگان آنها رابازداشت نمود.پس ازمرگ صادق صدر،گروهی ازروحانیون جوان هواداراو، شامل " ریاض النوری"، " محمد طباطبائی"، " مصطفی الیعقوبی"، " قیس الخزاعی" و " جابرالخفجی"، رهبری جنبش رابدست گرفتند.معهذا، تاسال2003، جببش صدر زیرزمینی باقی ماند.دراین سالها،پیروان صادق صدر،برسرمرجعیت شیعه دچاراختلاف شدند. برخی ازآنها ازآیت الله سیستانی تقلید کردند وبرخی دیگر، ازجمله نزدیکترین یاران صادق صدر، مقلّد " آیت الله کاظم حائری" شدند.اما همه ی آنها دریک نکته اتفاق نظرداشتند وآن اینکه مقتدی صدر،بی تجربه ترازآن است که رهبری جنبش رابدست بگیرد.دراین زمان،مقتدی صدرازبیماری اختلال دوقطبی( افسردگی – شیدائی) رنج می برد.
دراین شرائط، ودر8 آوریل 2003، بغداد بدست نیروهای ائتلاف شقوط کرد.آیت الله حائری، باصدورفتوائی ازشیعیان عراق خواست که قدرت رابدست گیرند وبلافاصله،مقتدی صدررانیزبعنوان نماینده ی خویش درعراق تعیین نمود.مقتدی صدر که بعنوان نماینده ی آیت الله حائری مسئولیت جمع آوری وجوهات شرعی رانیزبرعهده گرفته بود، به توان مالی هنگفتی دست پیداکرد که نیمی ازآن خرج طلاب می شد ونیمی دیگرراهی دفتر مقتدی صدرمی گردید.بااین پول،مدارس علمیه بسرعت بازگشائی شدند، شبه نظامیان سازمان یافتند وخدمات اجتماعی دردسترس محرومین شیعه قرارگرفت.کاربه جائی رسید که حتی برای محاکمه ی خلافکاران،دادگاههای شرع برپاگردید.درهمین ایام،روحانیون وابسته به جنبش صدر، رسماً خواستاراجرای قوانین اسلامی درمناطق تحت کنترل خود شدند ومقتدی صدرنیز دستورممنوعیت شرب خمر والزام زنان به پوشش اسلامی را صادرکرد.امااین دستورات، چندان جدّی گرفته نشد زیرا شیعیان، مقتدی صدررا صاحب فتوی نمی دانستند. محمدالیعقوبی روحانی برجسته ی شیعه،بااعلام اینکه محمد صادق صدر درزمان حیات، اورابرای جانشینی خود انتخاب کرده بود، ازمقتدی صدر جاشد و"حزب فضیلت" راپایه گذاری کرد.این حزب راباید نخستین انشعاب سازمانیافته درجنبش صدر تلقی کرد.معهذا، جنبش صدر، درانتخابات 2005 توانست 15 کرسی پارلمانی بدست آورد.دراین زمان، مرکزنفوذ جنبش صدر، شهر بصره بود.
درسالهای نخست پس ازاشغال، مقتدی صدر موضعی افراطی درقبال نیروهای ائتلاف، برگزاری انتخابات ومواضع روحانیون ارشد شیعه اتخاذ کرد.نیروهای تحت امراو، درسالهای قبل از2011 ، علاوه برترورتعداد زیادی ازسربازان آمریکائی، تلاش کردند تا برخی روحانیون برجسته ی شیعه ازجمله " محمد سعید حکیم" و " عبدالمجید خوئی" رانیزاز سرراه بردارند. مقتدی صدر، نیروهای ائتلاف را " اشغالگر" می خواند وخواستارمقاومت دربرابر آنها واخراج ایشان ازکشورگردید.اوهمچنین میان جنبش خود وعناصربازگشته ازتبعید، بویژه " مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق" و"حزب الدعوه"، خط فاصله کشید. مقتدی صدر بلافاصله تلاش برای دردست گرفتن کنترل حوزه علمیه ی نجف راآغازکرد وتوطئه ای رانیزعلیه جان " شیخ عبدالمجید خوئی" فرزند آیت الله العظمی خوئی، سازمان داد.خوئی که از ائتلاف حمایت می کرد، به تازگی ازتبعید لندن به نجف بازگشته وبه کمک نیروهای آمریکائی در این شهرمستقرشده بود.اندکی پس ازترورخوئی، پنجاه نفرازعناصرمسلح وابسته به مقتدی صدر،خانه ی آیت الله سیستانی رادرنجف محاصره کرده وخواستارخروج اوازعراق طی 48 ساعت گردیدند.اگرچه این غائله بادخالت روسای قبائل منطقه فروکش کرد اما دادگاه جنائی فدرال عراق، حکم بازداشت مقتدی صدر، مصطفی الیعقوبی، وریاض النوری رابه جرم صدوردستور حمله به خوئی ومنزل آیت الله سیستانی صادرکرد. ودولت موقت نیز نام مقتدی صدررا ازشورای اداری عراق حذف نمود.
دراین زمان،مقتدی صدرسعی می کرد درسازماندهی تشکیلات خود،حزب الله لبنان راالگوقرارداده وفعالیتهای سیاسی، نظامی واجتماعی رادرهم تلفیق نماید. نیروهای ائتلاف، روزنامه ی " الحوزه" ارگان رسمی جنبش صدرراتوقیف کرده ومصطفی الیعقوبی وچند تن دیگرازرهبران این جنبش رادستگیرنمودند." جیش المهدی" بازوی نظامی جنبش صدر، دراعتراض به این اقدامات، یک سلسله تظاهرات دربغداد، کربلا، نجف وکوفه برگزارکرد که خود به عملیات گسترده ی ائتلاف برعلیه جنبش صدرانجامید.درگیری میان طرفین، دو ماه بطول انجامید وبه حرم ائمه ی شیعه ، خساراتی واردآمد.چند ماه بعد نیز باحمله ی یک گروه ازرزمندگان جیش المهدی به قرارگاه تفنگداران آمریکائی درنجف،درگیریهاازسرگرفته شد.دراوج این درگیری،آیت الله سیستانی که برای معالجه درلندن به سرمی برد،به عراق بازگشت وابتکارآتش بس رابدست گرفت.حرم حضرت علی وشهرنجف، منطقه ی غیرنظامی اعلام شد، نیروهای ائتلاف وجیش المهدی ازنجف وکوفه خارج شدند وامنیت این دوشهربه نیروهای امنیتی عراق سپرده شد. همچنین قرارشد خسارات وارده به مردم نیزتوسط دولت فدرال جبران شود.بدین ترتیب، صدری ها نجف راازدست دادند ومقتدی صدر به همراه دیگر رهبران جنبش، مخفی شدند.
بعدازاین دو برخورد،اختلاف درجنبش صدربالاگرفت وچهره های شاخص این جنبش، پس ازشکست جیش المهدی درنجف، علم مخالفت برافراشتند.آیت الله کاظم حائری نیز رابطه ی خودرابامقتدی صدرقطع کرد وازاین جنبش فاصله گرفت.اواعلام کرد که دیگر مقتدی صدرنماینده ی وی درعراق نیست وپیروانش نباید وجوهات شرعی رابه اوبپردازند. احتمالاً این تصمیم حائری،که بادخالت دولت ایران اتخاذ شد،حاکی ازآن بود که ایران قصددارد سیاست دیگری رادرقبال مقتدی صدردرپیش بگیرد.رهبرایران به سپاه قدس دستورداد که تابرگزاری انتخابات آینده ی عراق،عملیات خودرادراین کشور، مخفیانه انجام دهد.اندکی بعد، " قیس الخزاعی" معاون وسخنگوی جنبش صدرکه نقش بسزائی درحفظ جنبش دردوران پس ازمرگ صادق صدر داشت،ازاین جنبش جداشد.اختلاف میان این دو،درجریان جنگ نجف پدیدارشد.قیس الخزاعی نیروهای تحت امرش رابدون توجه به دستورات مقتدی صدر هدایت می کرد.برخی دیگرازفرماندهان جیش المهدی نیزنیروهای تحت امرخویش را مستقل از صدر و خزاعی، هدایت می کردند.سرشناس ترین آنها، " اسماعیل حافظ اللامی" معروف به "ابودرع" بودکه ازجیش المهدی جداشد، گروه خاص خودراتشکیل داد وبه آدم ربائی، شکنجه وقتل صدها نفرسنّی مذهب پرداخت.این گروه، " عواد مشهدانی" عضو برجسته ی سنّی مذهب پارلمان ونیزکارکنان ارشد وزارت علوم عراق را درسال2006 ربود ولذا درلیست سیاه نیروهای ائتلاف قرارگرفت ومجبورشد به ایران بگریزد.اما، اللامی همچنان ازایران جوخه های مرگ خودرا هدایت می کرد.یک سال پس ازبرگزاری نخستین انتخابات عراق، مقتدی صدرازانزوا خارج شد ولحنی مسالمت جویانه درقبال دولت عراق درپیش گرفت. اوباقیس الخزاعی آشتی کرد ووی رابه همراه " اکرم الکعبی" ودوتن دیگر، به مسئولیت نظارت بردفاترجنبش درسراسرعراق گماشت.صدر به ائتلاف "عراق متحد" پیوست وبامشارکت حزب الدعوه توانست 30 کرسی پارلمانی راازآن خود کند.این ائتلاف، وزارتخانه های بهداشت،حمل ونقل، وکشاورزی رانیزدراختیارگرفت.دراین زمان، حزب الله لبنان،" علی موسی دقدوق" رابرای آموزش شبه نظامیان عراقی به این کشورفرستاد.بخش بزرگی ازاین شبه نظامیان رااعضای جیش المهدی تشکیل می دادند.دقدوق ، عضو واحد 2800 حزب الله بود که مسئولیت حمایت، آموزش، وتامین مالی شبه نظامیان افراطی منطقه رابراساس رهنمودهای سپاه قدس ایران، برعهده داشت.دقدوق، شبه نظامیان عراقی رادستچین می کردوآنها رادرگروههای 20 تا60 نفره به قرارگاه آموزشی درایران اعزام می نمود تادرآنجا نحوه ی کارباخمپاره انداز،راکت، تک تیراندازی،آدم ربائی، ساخت وبکارگیری مواد انفجاری وعملیات اطلاعاتی رابیاموزند.مواد انفجاری که توسط این افراد ساخته می شد، بسیارمرگباربود زیرا درساخت آنهاازصفحات مسی لمسی استفاده می شد که بااندک فشارخودروهای سنگین نظامی منفجرمی گردید.این مواد انفجاری، درسالهای بعد،جان صدها نیروی ائتلاف ودولتی عراق راگرفت. دقدوق همراه با " یوسف هاشم"، بارها به تهران سفرکرد وبا " قاسم سلیمانی" دیداروگفتگو نمود.شبکه ی تحت امر قیس الخزاعی، که ظاهراً وابسته به جناح صدربود، عملیات مستقل خودرا تحت نام " عصائب اهل حق"دنبال می کرد. خزاعی منابع مالی،آموزشی وتدارکاتی جداازجنبش صدرداشت که ازایران تامین می شد.اکرم الکعبی که دراین زمان، فرماندهی کل جنبش صدررابرعهده داشت، روابط نزدیکی با خزاعی برقرارکرده بود.شبکه ی قاچاق " مصطفی الشیبانی"، کارتدارک شبکه ی قیس الخزاعی رابرعهده گرفت.شیبانی که دردهه ی 1990 عضو لشکربدربود،شبکه ای با 280 عضو تشکیل داده بود که درقالب 17 تیم عملیاتی، به کارقاچاق سلاح ودیگراقلام ازایران به عراق مشغول بود واقلامی چون پول،موشک، خمپاره،موادانفجاری ومهمات رادراختیار گروههای نیابتی ایران قرارمی داد.دراین زمان،سپاه قدس ایران،تمامی گروههای شبه نظامی منشعب از گروه صدرراتحت پوشش خود گرفته بود وخود نیز ایجاد گروههای نیابتی جدید را دردستورکارقرارداده بود.بخصوص شبه نظامیانی که دراستانهای بصره و میسان فعال بودند، ازحمایت ایران برخوردارمی گردیدند." احمدالفرطوسی" که فرمانده ی جیش المهدی درمنطقه ی بصره بود، حملات متعددی را علیه نیروهای انگلیسی سازمان داد که اغلب آنهابدون اطلاع ودستور مقتدی صدر وباکمک تسلیحاتی وتدارکاتی ایران صورت می گرفت.اندکی بعد، فرطوسی به اسارت نیروهای انگلیسی درآمد اما جیش المهدی همچنان به عملیات تروریستی وپاکسازی قومی درجنوب عراق ادامه داد ودرعین حال، باحضورعناصرالقاعده دراین مناطق نیز مبارزه می کرد. گروههائی ازجیش المهدی نیزبرای تامین منابع مالی خود، به فعالیتهای جنایتکارانه مانند قاچاق، اخاذی وآدم ربائی روی آورده بودند.سیستم مافیائی حاکم برجیش المهدی، کنترل مقتدی صدررابرنمی تابید. هرچه رهبران محلی این گروه، بیشترقدرت می گرفتند وازاستقلال مالی بیشتری برخوردارمی گردیدند،کنترل آنها دشوارتر می گردید.آنهادیگردستورات مقتدی صدرورهبران مذهبی نجف راجدّی نمی گرفتند.حمایت ایران ازاین گروههانیزبه آتش تفرقه درجنبش صدر دامن می زد.
اندکی بعد،سقوط سیاسی جنبش صدرنیزآغازشد.تااواخرسال2006، مالکی ازرهبران جنبش صدر وفرماندهان جیش المهدی حمایت می کرد ومانع ازبرخورد نیروهای ائتلاف باایشان می گردید.دولت مالکی، ورود به شهرک صدر وانجام عملیات درآنجارابرای نیروهای ائتلاف ممنوع کرده بود.لذا شهرک صدر،به بهشتی امن برای تروریستها تبدیل شده بود.اما بزودی، نیروهای ائتلاف پی بردند که تثبیت شرائط امنیتی عراق،بدون مبارزه با جوخه های مرگ وابسته به جیش المهدی ممکن نیست. لذا، دولت مالکی، تحت فشار دولت پرزیدنت بوش ودرچهارچوب طرح جدید اوبنام " راه جدید به پیش"، سرانجام باهدف قراردادن جنبش صدر موافقت کرد. براساس این طرح، آمریکابااعزام دو تیپ جدید به عراق، استراتژی خودرادراین کشور، از " گذار" به " مبارزه باتروریسم" تغییرداد وبرای نخستین بار، نیروهای ائتلاف وارد شهرک صدرشدند.عملیات نیروهای ائتلاف علیه جیش المهدی دربغداد وجنوب عراق، تاسال 2008 ادامه پیداکرد.درعرصه ی سیاسی نیز،ائتلاف حزب الدعوه و مجلس اعلای اسلامی عراق، تلاش کردتا جنبش صدررابه حاشیه براند.این ائتلاف که از حمایت احزاب کرد نیزبرخورداربود،سرانجام موفق شد وزرای بهداشت وحمل ونقل راازکابینه ی عراق اخراج نماید.تشدید فشارها، به اختلافات درونی جنبش صدردامن زد وسرانجام بادستگیری قیس الخزاعی، مقتدی صدربه ایران گریخت.بدنبال این پیروزی،نیروهای ائتلاف، طرح " تحکیم قانون دربغداد" رابه اجراگذاشتند ودامنه ی پاکسازی راتاشهرکهای حومه ی بغداد، ازجمله شهرک صدر، گسترش دادند. هدف این طرح، پاکسازی افراطیون شیعی وسنّی ازمنطقه ی بغداد اعلام شد.
مقتدی صدرازایران به هوادارانش پیام داد که دربرابرنیروهای ائتلاف ونیروهای امنیتی عراق مقاومت نکنند.اودرعین حال، دستورتصفیه ی صفوف جیش المهدی راازعناصر افراطی وخلافکارصادرکرد.نیروهای ائتلاف، چند نفرازرهبران جنبش صدررادستگیرکردندکه " عباس هادی الدراج" روحانی برجسته وسخنگوی جنبش، یکی ازآنها بود.این حوادث موجب گردید که حداقل 5 شکاف بزرگ درجنبش صدرپدیدآید.اول)گروهی که رهبری مذهبی آن درنجف ورهبری سیاسی اش دربغداد قرارداشت،عمیقاًازنفوذ ایران وعناصرخلافکار درجنبش ناراضی بود.این گروه، نیروئی رامامور تصفیه درصفوف جنبش کرد که به "تیپ طلائی" معروف شد.درهمین زمان، نیروهای ائتلاف، به درخواست مالکی، احمدالشیبانی روحانی صدری راآزاد کرد.وظیفه ی شیبانی این بود که باتشکیل کمیته ای درجنبش صدر،آشتی باسنّی ها راسازمان داده وبه پیش ببرد.چند هفته قبل نیز، " صلاح العبید" روحانی دیگرصدری، اززندان آزادشده بود تابه جریان منزوی کردن افراطیون درجنبش صدریاری برساند.اماهردوی آنها درانجام این مهم ، ناکام ماندند.دوم) گروهی ازجیش المهدی که معتقد بودند جنبش به بیراهه رفته است.این گروه که به " جیش المهدی اصیل" معروف شد، باگروههای خلافکار وجوخه های مرگی که به ترورمردم بی گناه واخاذی ازآنها می پرداخت ، مخالف بود. جوخه های جیش المهدی اصیل، مخفیانه بانیروهای ائتلاف ونیروهای امنیتی عراق همکاری می کردند.سوم)گروهی ازجیش المهدی، برای تسلط برشمالغرب بغداد که جایگاه " حرم کاظمیه" است، تلاش می کرد.دراین زمان، حرم مزبور، تحت کنترل دوروحانی صدری بنامهای " حازم الاعرجی" وبرادرش "بهاءالاعرجی" قرارداشت.این دو برادر، یک نیروی 300 نفره ی لباس شخصی رابرای حفاظت ازحرم تشکیل داده بودند. چهارم) گروهی ازشبه نظامیان جیش المهدی که برخود نام " عصائب اهل حق" نهاده بودند، بجای مقتدی صدر، ازقیس الخزاعی تبعیت می کردند.آنها برخلاف دستورصدر،به مقابله با نیروهای ائتلاف ادامه می دادند. شبکه ی خزاعی، که مخفیانه درتمامی سطوح جیش المهدی نفوذ کرده بود،بارها وبارها منطقه ی سبزبغداد راباموشک وخمپاره مورد حمله قرارداد. پنجم) ساختاراصلی جیش المهدی که متشکل ازباندهای خلافکار وجنایتکاربود نیزفراخوان صدررادرموردعدم مقاومت دربرابرنیروهای ائتلاف نادیده می گرفت. منافع این گروه درتشدید درگیریهابود ولذا، باهرگونه مصالحه مخالفت می ورزید ودرروندآن کارشکنی می کرد.وقتی یک تیم تروریستی وابسته به این گروه، باکمک همه جانبه ی سپاه قدس ایران، وبا کارتهای شناسائی معتبر، به قرارگاه ستاد مشترک نیروهای ائتلاف درکربلا نفوذ کرد وپنج سربازآمریکائی راکشت وسه نفردیگررانیززخمی کرد،زنگ خطربرای نیروهای ائتلاف به صدادرآمد وبه دستگیری قیس الخزاعی، برادرش " لیث" وعلی موسی دقدوق عضوارشد حزب الله لبنان، اقدام نمود.عدم حضورمقتدی صدردرعراق، توانائی اورادرکنترل جنبش ، زیرسئوال برده بود. لذا، اودرسفری کوتاه به کوفه، بارهبران جنبش دیداروگفتگو کرد وپس ازبازگشت به ایران، 11 تن ازآنان را تعویض نمود که دونفرازایشان،ازفرماندهان منطقه ی بغداد بودند.جایگزینی اکرم الکعبی، یکی ازمهمترین این تغییرات بود.او که ارشدترین فرمانده ی جیش المهدی درسراسرعراق بود،با " کاظم العیساوی" تعویض شد.دراین زمان،درگیریهائی میان جیش المهدی وسپاه بدر درجنوب عراق، بویژه در " دیوانیه" مرکزاستان قادسیه روی داد.سپاه بدر که زمانی بازوی نظامی مجلس اعلای اسلامی عراق بود، اینک درنیروی امنیتی دولت فدرال ادغام گردیده بود.بادرگیرشدن دوطرف دراطراف حرم امام علی که درایام شعبانیه مالامال اززائربود، پنجاه غیرنظامی کشته و200 نفرزخمی شدند.محافظین امنیتی حرم که وابسته به سپاه بدربودند،بامسلسل،خمپاره ونارنجک، بانیروهای جیش المهدی درگیرشدند.روزبعد، مقتدی صدر باانتشاربیانیه ای، تمامی فعالیتهای جیش المهدی رابرای شش ماه به حال تعلیق درآورد.این بیانیه درنجف توسط احمدالشیبانی ودربغداد توسط حازم الاعرجی خوانده شد. نخست وزیرمالکی، درنجف باآیت الله سیستانی دیدارکرد و حمایت اوراازعملیات نیروهای امنیتی درنجف جلب نمود.صدر که نتوانسته بودازاهرم نظامی برای تقویت موقعیت سیاسی خوداستفاده نماید،براعتبارمذهبی خود انگشت گذاشت واعلام کرد که برای گذراندن مدارج علمی، به ایران وحوزه ی علمیه ی قم رفته تانزد آیت الله حائری تلمذ نماید.اگرصدرمی توانست به مقام آیت اللهی نائل شود، درآنصورت صاحب فتوی می شد ومی توانست برجامعه ی شیعه ی عراق تاثیربیشتری برجای گذاشته ووجوهات بیشتری راجمع آوری نماید.علاوه برآیت الله حائری،آیت الله "هاشمی شاهرودی" نیزبرتحصیل مقتدی صدرنظارت می کرد.یکی ازمحورهای مطالعات صدردرایران را دکترین ولایت فقیه تشکیل می داد.باکشته شدن، دستگیری وفراررهبران شبه نظامی جنبش صدر،فرماندهی وکنترل جیش المهدی فروپاشید.عصائب اهل حق، تحت رهبری اکرم الکعبی، تجدید سازمان یافت ودرقالب جنبشی مستقل، ازحمایتهای بی دریغ مالی،آموزشی وتسلیحاتی سپاه قدس ایران برخوردارگردید وبه خشونتهای خود ابعاد گسترده تری بخشید.
مقتدی صدر،آتش بس را شش ماه دیگرتمدید کرد.امابلافاصله عصائب اهل حق، یک حمله ی موشکی وخمپاره ای گسترده به منطقه ی سبزبغداد انجام داد تاعدم پای بندی خودرابه آتش بس اعلام نماید.بافروکش کردن درگیریها دربغداد،نوبت به بصره رسید که اکنون به بهشت شبه نظامیان وباندهای تبهکارتبدیل شده بود.این گروهها، تمامی زیرساختها ومنابع شهری را، ازنفت گرفته تا کشتیرانی، دراختیارخود گرفته بودند. نخست وزیرمالکی، حمله ای همه جانبه رابرای بدست گرفتن کنترل شهر سازمان داد.عصائب اهل حق وبخشی ازرزمندگان جیش المهدی، به مقابله با نیروهای امنیتی برخاستند وجنگ بالا گرفت. هیئتی از حزب الدعوه ومجلس اعلای اسلامی عراق،برای گفتگو باسردارسلیمانی درمورد برقراری آتش بس، راهی ایران شد.دربهبوحه ی جنگ، مقتدی صدرپس ازیکسال انزوا،درانظارعمومی ظاهرشد ودرمصاحبه ای با " الجزیره" ،برای نخستین بار تمایل خودرا به تجدید سازمان جیش المهدی، علناً ابرازکرد وبرمقاومت فرهنگی وآموزشی، بجای مقاومت نظامی، تاکید نمود.صدر عمیقاً ازمسیری که جنبش اوطی می کرد ابرازنگرانی نمود ونارضایتی خودرااز حمایت ازشبه نظامیان عراقی ودیگر" اقدامات منفی" این کشورابرازنمود ومتعاقب آن،به نیروهایش دستورداد که خیابانهاراترک کنند.یک ماه بعد، هیئت دیگری ازمقامات عراقی برای دیدار باسردارسلیمانی به ایران سفرکرد تادرباره ی آینده ی شهرک صدربااومذاکره کند.
درهمین ایام،نیروهای امنیتی عراق، سومین تهاجم خودرابرای پاکسازی شهر"عماره" مرکزاستان میسان، این دژ مستحکم صدری ها،آغازکردند.بقایای فرماندهان ارشد عصائب اهل حق وجیش المهدی که هنوز درعراق باقی مانده بودند، به ایران گریختند.نیروهای دولتی،بدون روبروشدن بامقاومت جدّی، کنترل این استان رابدست گرفتندو بدنبال آن، مالکی لایحه ی ممنوعیت حمل سلاح توسط احزاب واشخاص غیرمسئول را به پارلمان برد که به نظرکارشناسان،هدف اصلی آن، خلع سلاح وانحلال جیش المهدی بود.فرماندهان جیش المهدی به شدت بااین لایحه مخالفت کردند. نمایندگان صدری پارلمان، ازسوئی خودرامیان جناح سیاسی ونظامی جنبش صدر گرفتارمی دیدند وازسوی دیگر، باخروج شش وزیر این جنبش ازکابینه ی مالکی، درموضع ضعف قرارگرفته وسکوت وانفعال پیشه کردند. ریاض النوری، رئیس دفترجنبش صدردرنجف، ازپیشنهاد انحلال جیش المهدی حمایت کرد ودرنامه ای به مقتدی صدر، خواستاراعلام انحلال جیش المهدی گردید که به زعم او" جایگاه افراطیون و خلافکاران" گردیده بود. اندکی بعد، ریاض النوری درنزدیکی منزلش، به ضرب گلوله ازپای درآمد.ترور ریاض النوری، امکان هرگونه سازش میان جناحهای مختلف جنبش صدررا ازبین برد.اماهمه ی این جناحها، خودرانماینده ی راستین جنبش صدرمی دانستند.
مقتدی صدر، بتدریج هم ازجیش المهدی وهم ازدولت عراق فاصله گرفت وتوجه را به مشی قدیمی خودیعنی ارائه ی خدمات اجتماعی به محرومین، معطوف نمود.وی اعلام کرد که توانسته است اکثریت رزمندگان جیش المهدی رابه مبارزه ی مسالمت آمیز وفعالیت درزمینه های فرهنگی،آموزشی ،مذهبی واجتماعی، ترغیب نماید. سازمان جدید"ممهدون" (پیشتازان) به همین منظورتاسیس شد تااعضای غیرمسلح جنبش صدرراحول اهداف اجتماعی متشکل کند وهرگونه نقض مقررات سازمانی رابه شدت سرکوب نماید.شیخ حازم الاعراجی، به ریاست این سازمان اصلاح طلب برگزیده شد.البته مقتدی صدر،مبارزه ی مسلحانه راکاملاً کنارنگذاشت. اوبا تشکیل یک تیپ جدید بنام"تیپ روزموعود" که بشدت نظام مند وکنترل شده بود،قصدداشت برتشتت وتفرقه ی حاکم برجیش المهدی فائق آید.این تیپ، هدف خودرا فقط نیروهای ائتلاف اعلام کرد وبه نیروهای امنیتی ودولتی عراق حمله نمی کرد.اما مقتدی صدر، همه ی فرماندهان ورزمندگان نخبه ی خودراازدست داده بود.بیشترآنها یاکشته واسیرشده،یا به عصائب اهل حق پیوسته ویابه ایران گریخته بودند.هزاران نفرازرزمندگان جیش المهدی نیزپس ازنبردهای شهرک صدر،بصره، وعماره،ازبیم دستگیری به کشورهای همسایه، بویژه ایران، گریخته بودند.اماشبه نظامیان هوادارایران، تحت فرماندهی قیس الخزاعی، سازمان مجدد یافتند.به گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، دراین زمان،حداقل دو گروه نیابتی ایران بنام عصائب اهل حق و کتائب حزب الله درعراق فعال بودند. کتائب حزب الله درسال 2007 توسط " ابومهدی المهندس" ازکادرهای سابق سپاه بدر، تشکیل شده بود.رزمندگان وابسته به این گروهها، به سلاحهای خاموش مانند بمبهای چسبان مجهزبودند که ازفاصله ی دور منفجرمی شدند.
معهذا، مقتدی صدر دست اتحاد بسوی این گروهها درازکرد.اما بامخالفت آنهاروبروشد.عصائب اهل حق و کتائب حزب الله،مقتدی صدررابه دست کشیدن ازمبارزه وجداکردن راه خوداز جنبش متهم می کردند.میزان حمایت ازجیش المهدی دربغداد وشهرکهای شیعه نشین اطراف آن، کاهشی چشمگیریافت.خشونت، ارعاب، تهدید واخاذی،علت اصلی کاهش محبوبیت جنبش صدربود.باعقب نشینی شبه نظامیان شیعه ازمیادین نفت وگاز، بهای گازمصرفی مردم به یک پنجم بهائی که شبه نظامیان دریافت می کردند، کاهش پیداکرد. درعین حال، سیاست مالکی درمورد جذب قبائل جنوب، بامخالفت مجلس اعلای اسلامی عراق روبروشد.مجلس اعلا، این سیاست رامانع نفوذ خود درجنوب می دید.هنوزبیش از پنجاه درصدازکادررهبری این گروه ودیگرگروههای نیابتی ایران، درخارج ازعراق، بویژه ایران، سوریه ولبنان به سرمی بردند وفقط کادرهای میانی وپائینی ایشان درعراق حضورداشتند که به ترور سیاستمداران، کارکنان میانه روی دولت ونیروهای ائتلاف وامنیتی مشغول بودند.یکی ازمهمترین عملیات این عناصر، ترور" صالح العقیلی" نماینده ی صدری پارلمان و یکی از بانیان آتش بس در شهرک صدربود.
غیبت طولانی مدت مقتدی صدر، به هرج ومرج درجنبش دامن زده بود ودوجناح عمده، برسربدست گرفتن کنترل میراث صدر، به نزاع باهم مشغول بودند.حازم الاعراجی و مقتدی صدر، جیش المهدی رامنحل کرده وبخشی ازاعضای آنرادرجنبش ممهدون متشکل نموده ومشی غیرمسلحانه درپیش گرفته بودند.عصائب اهل حق نیزبرهبری قیس الخزاعی و اکرم الکعبی، همچنان مشی مسلحانه رادنبال می کرد.نیروهای ائتلاف که نزدیک به دوسال قیس الخزاعی رادرحبس نگاه داشته بودند، سرانجام درسال2009 ، به موجب پیمان آتش بسی که آزادی همه ی زندانیان دوطرف، ازشروط اصلی آن بود،اوراآزاد کردند.گروههای دیگرشیعه نیزدرصدد جذب عناصرسرخورده ازجنبش صدربرآمدند وبیشترین تعدادآنها، جذب حزب الدعوه ی مالکی شدند که برناسیونالیسم ووابستگی های قبیله ای وقومی تاکید می کرد.
درسال2011 مقتدی صدر، پس از4 سال اقامت درایران،به عراق بازگشت. اودر مواضع افراطی خود تجدید نظرکرده واین مسیرراهمچنان درسالهای بعد نیزادامه داد تااینکه سرانجام به ائتلاف با احزاب سکولار وحزب کمونیست تن درداد.اوبتدریج مشاوران کارکشته، تحصیلکرده وبرجسته ای راپیرامون خود گردآورد. دراین سالها،مشی جدید جنبش صدر، بتدریج شکل گرفت ورئوس آن درسخنرانیهای مقتدی صدر ومقامات ارشد این جنبش اعلام شد.محورهای این برنامه عبارتنداز:1)الغای سیستم سهمیه بندی قدرت میان شیعیان، سنّی ها وکردها 2) جمع آوری سلاح ازدست شبه نظامیان وقراردادن آن تحت اختیاردولت 3)ادغام " حشدالشعبی"(سازمان بسیج مردمی) درارتش عراق4) برقراری روابط سالم ومتوازن باهمسایگان عراق 5) مبارزه بافساد مقامات فعلی وسابق دولتی6)خروج همه ی نیروهای خارجی ازعراق و 7) برقراری دموکراسی اسلامی درعراق.صدرصریحاً اعلام کرد که " هرکسی بخواهد قدرت خود رابرخیابانها حاکم گرداند، باید بلافاصله دستگیرشود." . به موجب این برنامه، سرنوشت " سرایاالسلام" که جانشین جیش المهدی شده ، درهاله ای ازابهام قراردارد.آیااین نیرونیزباید خلع سلاح شود یاهمچنان اززنجیره ی فرماندهی مستقل از دولت تبعیت نماید؟ مقتدی صدر درمصاحبه ای گفت: " مابانیروهای آمریکائی دشمنی نداریم وبسیاری ازعراقی ها، حتی ازکمکهای آمریکا قدردانی نیزمی کنند.اما هرنیروئی که بخواهد درخاک عراق حضورداشته باشد، باید تایید دولت وپارلمان این کشوررااخذنماید.نیروهای ائتلاف، دوستان ما هستند ونیروهای عراق راآموزش می دهند اما درآینده، باید تعداد،وظائف ومحل حضورآنها، بدقت وبطورشفاف، تعریف وتعیین شود."
اکنون، مقتدی صدر به چهره ای جنجالی درعرصه ی سیاسی عراق تبدیل شده است. او مردمی ترین،جنجالی ترین وغیرقابل پیش بینی ترین رهبرسیاسی درعراق امروزاست.این ویژگیها، مقتدی صدررابه آنچنان چهره ی سیاسی تبدیل کرده که ضمن برخورداری ازقابلیت مانوربالا،درهمه ی دولتها وادوارپارلمانی، حضوری قوی وپررنگ داشته است.همانطور که درسطورقبل دیدیم،زندگی سیاسی مقتدی صدر، سرشارازچرخشهای ناگهانی وحرکتهای جنجالی است.اویکی ازمعدود رهبران شیعه است که دردوران دیکتاتوری صدام حسین از کشورخارج نشد وپس ازاشغال عراق نیزپیوسته به مخالفت باآمریکاپرداخت. درجریان جنگ فرقه ای سالهای 2004 تا2008 ، دیدیم که ارتش مهدی، تحت امراو، به چه جنایات گسترده ای علیه جامعه ی سنّی عراق دست زد ودرمرحله ی بعد،گروههای متعدد شبه نظامی نیابتی راازبطن خود بیرون داد که اکنون به معضلی بزرگ برای آینده ی عراق تبدیل شده اند.
معهذا،درسالهای پس از2010 ، مقتدی صدر باچرخشی ناگهانی، مواضع سیاسی معتدلتری اتخاذ کرد ودرصدد دلجوئی ازجامعه ی سنّی عراق برآمد.اوحتی تاآنجا پیش رفت که درمسجد " شیخ عبدالقادرگیلانی" حاضرشد وپشت سرامام جماعت سنّی این مسجد، نمازخواند.دراین سالها، یک پای صدر دردولت وپای دیگراو درجبهه ی اپوزیسیون بود وازاین طریق توانست به کرسی های لازم برای حضور درپارلمان ونیزشرکت درکابینه های مختلف دست پیداکند.او روابط مستحکمی بااپوزیسیون سکولار، حزب کمونیست وجامعه ی مدنی عراق برقرارکرد.گفتمان اوباسکولارها،سرانجام به ائتلاف آنها درانتخابات اخیر پارلمانی انجامید واکثریت پارلمانی را نصیب این ائتلاف نمود.اماازهمان ابتدا،بسیاری ازچهره های اپوزیسیون به این ائتلاف بدبین بودند وآنراشکننده وموقت ارزیابی می کردند.صدر ضمن بازی با نخبگان حاکم واپوزیسیون،نیم نگاهی نیزبه بازوی نظامی خود داشت واگرچه طی این سالها، بارهاآنرامنحل، تجدید سازمان، وتغییرنام داده اماهمچنان آنراحفظ کرده است.این موضع، به صدرامکان می دهد که به ایفای نقش دوگانه درعرصه ی سیاسی عراق ادامه دهد.اوازسوئی عضو طبقه ی حاکمه ی کشوراست ودرتمامی تصمیم گیریهای کلیدی آن نقش دارد وازسوی دیگر بااپوزیسیونی که برتغییرات سیاسی پافشاری می کند، رابطه دارد.
درتمامی این سالها،شعاراصلی مقتدی صدر فقط یک چیز بود: اصلاحات . معهذا، برنامه ی اصلاحی 7 ماده ای او،آنقدررادیکال نیست که طبقه ی حاکمه رابه هراس بیفکند.هرگاه اعتراضات به اوج خود می رسد و هدف، دردسترس قرارمی گیرد، صدر اولتیماتومی خطاب به دولت صادرمی کند و بادریافت قول اصلاحات، معترضین رابه خانه می فرستد.اما این بار،قاعده ی بازی عوض شد ومعترضین دست اوراخواندند.بدین ترتیب، جنبش اعتراضی به دوجبهه تقسیم شده است: متحدین ومریدان صدر، ومنتقدین او که وی را به موج سواری برای گرفتن امتیاز سیاسی متهم می کنند.
ازاول اکتبر2018 که معترضین عراقی به خیابانها آمدند، مشخص شد که این جنبش با جنبش های قبلی فرق دارد.معترضین راجوانانی تشکیل می دهند که عمدتاً غیرسیاسی وخودجوش عمل می نمایند.اگرچه بسیاری ازهواداران صدر نیز درمیان معترضین حضوردارند اما، بدون دستوراوویاهرکس دیگری، به جنبش پیوسته اند وصریحاً اعلام می کنند که دیگراجازه ی موج سواری به هیچکس نخواهندداد.ازهمان ابتداکه دولت ونیروهای امنیتی پی بردند که مقتدی صدرقلباً بامعترضین همراه نیست، به سرکوب شدید جنبش روی آوردند وتنها درمدت یکهفته، 150 نفرراکشته و300 نفررازخمی کردند.تنهادراین زمان بود که مقتدی صدر تصمیم گرفت به جنبش بپیوندد تاشاید بتواند آنرامهارکند.به همین دلیل، اونه درقامت یک رهبر، که درقالب یک حامی واردصحنه شد.کلاه آبی های صدری، راهی خیابانها شدند واوکه به آرامی وازدرب عقب وارد جنبش شده بود، تلاش برای بدست گرفتن جنبش راآغازنمود.اما، مردم که صدررا به خوبی می شناختند، بتدریج ازاوفاصله گرفتند وچادرهای خودراازصدری ها جداکردند.این بار،آنهاکه خواستار سرنگونی رژیم بودند، دیگرحاضرنشدند با وعده ی اصلاحات دولت منتخب او، صحنه راترک کنند.
باافزایش خشونتها، شعارهای معترضین نیز رادیکالیزه شد وایران وصدررانشانه گرفت.هرچه معترضین ، برلزوم استعفای دولت وانحلال پارلمان بیشترپافشاری می کردند، ایران بیشتربرحمایت از دولت عراق می افزود.مقتدی صدر که دراین زمان درشهرقم به سرمی برد، برای برعهده گرفتن نقش رهبری جنبش، بااستقبال مردم روبرو نشد وبه ناچاربه ایران بازگشت.اما، باترورقاسم سلیمانی وابومهدی المهندس، ورق برگشت ودستاوردهای جنبش مردمی عراق، بااقدامات پوپولیستی جنبش صدرو حمایت ایران، درمخاطره قرارگرفت. یکباردیگرقوانین بازی برای مقتدی صدر تغییرکرد. اواحساس کرد که دیگرنمی تواند یکی به نعل ویکی به میخ بزند وبایددربرابرجنبشی که به زعم او وحامیان ایرانی اش، ازراه اصلاح وچانه زنی خارج شده وراه سرنگونی رژیم رادرپیش گرفته است، بایستد.نزدیکان صدرمی گویند که ایرانیها به اوگفته اند که اگربه عراق بازگردد، دیگرنمی توانند جان اوراحفظ کنند.درواقع، اندکی قبل ، خانه ی صدر درنجف مورد حمله ی پهبادی قرارگرفته بود.مقتدی صدر، بالاخره تصمیم گرفت به نیروهای نیابتی ایران بپیوندد وبابرگزاری تظاهرات میلیونی برعلیه نیروهای آمریکائی، جنبش راازمسیرخود منحرف نماید.اما شرکت کنندگان دراین تظاهرات، هشیارانه نام ایران رانیزدرکنارنام آمریکا نهاده وخواستارخروج همه ی نیروهای خارجی ازکشورگردیدند.ازاین مرحله به بعد، جنبش جهت ضد صدری به خود گرفت ومقتدی صدر، کلاه آبی های خودرابرای برچیدن بساط معترضین به خیابانها ومیدان تحریرگسیل کرد.حاصل کار،کشته شدن 7 نفر وزخمی شدن150 نفر بدست نیروهای مقتدی صدر بود. بدین ترتیب، کاری راکه نیروهای امنیتی وشبه نظامیان نیابتی ایران نتوانسته بودند باماهها تلاش وخونریزی عملی کنند،بدست مقتدی صدر عملی گردید.
مقتدی صدر، این جریانات راباتوئیتهای متناقض خود هدایت می کرداودراین توئیتها، نخست هواداران خودراازخیابانهافراخواند وسپس ایشان رابرای سرکوب معترضین، به خیابانهافرستاد.اما، به زودی مشخص شد که مردم، خیابانهاراترک نخواهند کرد واین استراتژی صدر، باشکست روبرو گردید.این بارنیزمقتدی صدر، دوباره چهره عوض کرد ودرتوئیتی، " منشوراصلاحات" رامنتشرنمود.تازمان نگارش این نوشتار،هیچیک ازمشاوران ونزدیکان مقتدی صدربااو تماس نزدیک نداشته اندو وفقط ازطریق " فیس بوک" و"واتس آپ" بااوگفتگو می کنند. اما،آنهانیزمانند مردم عراق،ازاهداف واقعی صدربی اطلاعند.اگرچه درآینده، مریدان صدرهمچنان ازاوتبعیت خواهند کرد اما آنچه مسلم است اینکه مقتدی صدر که خیابانهارا ازدست داده، بدون تردید نتایج ضعیف تری رانیزدرانتخابات آینده کسب خواهد نمود.ولی علیرغم برهم خوردن محاسبات صدر، تازمانی که او بازوی نظامی خویش رادراختیاردارد، همچنان یک بازیگرقدرتمند درعرصه ی سیاسی عراق باقی خواهد ماند.

منابع ومآخذ
---------------
1)Aljazeera.com/indepth/opinion/muqtada-al-sadr
2)WINEP,Muqtada sadr and internationalcoalition
3)Open Democracy,iran and Muqtada sadr alliance against the revolutionin Iraq
4)isw,the fragmentation of Sadrist movement
5)middle east center, Iraq Yazidis and isis
6)middleeast eye, iran and najaf struggle for control over Hashd-al-shaabi
7)middle east eye , who was Abu Mahdi al-muhandis
8) middle east eye ,iran tasked Nasrallah with uniting Iraqi proxies
9)epic , changing USrole in Iraq and future of Iraqi civil society
10) sectarianism,governance and Iraq future
11)ف.م.هاشمی، جنبش مردمی عراق پس از " مقتدی صدر"
fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

ALJAZEERA.COM

مقتدی صدر : کارنامه ی دیروز، عملکرد امروز

مقتدی صدر:
کارنامه ی دروز ، عملکرد امروز
جنبش صدر، اکنون بحرانی ترین دوران تاریخ خودرا سپری می کند.قدرت سیاسی ونظامی این گروه، روبه افول است. فقرای شهری وقبائل شیعه، که زمانی پایگاه اصلی جنبش صدر محسوب می شدند،اکنون بتدریج ازاین گروه رویگردان می شوند.
جنبش صدر دردهه ی1990 ، تحت رهبری " آیت الله محمد صادق صدر" موجودیت یافت.مرگ روحانی برجسته ی شیعه " آیت الله العظمی عبدالقاسم خوئی" ، زمینه رابرای قدرت گرفتن صادق صدرآماده کرد.اوکه برآمده ازیک خانواده ی بانفوذ عراق بود،تحصیلات حوزوی خودرا نزد "آیت الله محمد باقرصدر" روحانی برجسته ی شیعه وبنیانگذار"حزب الدعوه" ی عراق، فراگرفت.صادق صدر، طلاب وروحانیون دون پایه رابه سراسرجنوب عراق اعزام می کرد تاشبکه ی خودرا میان محرومین شهری وقبائل شیعه ی این منطقه گسترش دهد.آنهادراین مناطق،دفترنمایندگی، مدرسه، مسجد ودرمانگاه دائرمی کردند.بدین ترتیب، صادق صدر درمیان مردم جنوب عراق، محبوبیت فراوان کسب نمود.صادق، بانظرات انزواگرایانه ی روحانیون نجف، بویژه " آیت الله العظمی سیستانی" مخالف بود. سیستانی معتقد است که روحانیون نباید درسیاست دخالت کنند وفقط باید برمسائل مذهبی تمرکز نمایند. صادق صدر دراواخرعمر، صریحاً تشکیل دولت اسلامی به رهبری روحانیون رادرعراق تبلیغ وترویج می کرد.
صادق صدر، برخلاف دیگررهبران سیاسی ومذهبی شیعه ی عراق، مانند خانواده ی " حکیم" وآندسته ازرهبران حزب الدعوه که درتهران، دمشق ، لبنان ولندن، به حالت تبعید زندگی می کردند وازدستورات حکام این کشورهاتبعیت می نمودند،هیچگاه خاک این کشوررا ترک نکرد ومستقل باقی ماند.بنابراین،جنبش صدری،ازهمان ابتدا، یک جنبش پوپولیستی، ناسیونالیستی، ومذهبی بود.ازسال1997، صادق صدر نمازجمعه را درمنطقه ی پرجمعیت حومه ی بغداد که به " شهرک انقلاب" ( مدینه الثوره) معروف بود، برپاکرد که بعدها"شهرک صدر" نام گرفت.رژیم صدام، درابتدا براعمال صادق صدرچشم فروبست زیرااوراقابل کنترل می دانست.اما سخت دراشتباه بود زیراصادق صدر به زودی انتقاد ازرژیم راآغازنمود ودرجریان نمازجمعه ی " کوفه"(1999) خواستارآزادی صدها روحانی ودانشجوی دربند عراقی گردید.بعد ازاین سخنرانی،برگزاری نمازجمعه ممنوع شد ومردان مسلح، صادق صدر و دو فرزندش راهنگام بازگشت ازکوفه، به قتل رساندند." مقتدی صدر" پسرکوچک محمد صادق صدر،که درآن زمان25 سال داشت، بدلیل عدم حضور درکوفه، زنده ماند اما تحت حبس خانگی قرارگرفت.رژیم صدام، باحمله ای همه جانبه، دفاترجنبش صدررادرسراسرخاک عراق تعطیل کردوگردانندگان آنها رابازداشت نمود.پس ازمرگ صادق صدر،گروهی ازروحانیون جوان هواداراو، شامل " ریاض النوری"، " محمد طباطبائی"، " مصطفی الیعقوبی"، " قیس الخزاعی" و " جابرالخفجی"، رهبری جنبش رابدست گرفتند.معهذا، تاسال2003، جببش صدر زیرزمینی باقی ماند.دراین سالها،پیروان صادق صدر،برسرمرجعیت شیعه دچاراختلاف شدند. برخی ازآنها ازآیت الله سیستانی تقلید کردند وبرخی دیگر، ازجمله نزدیکترین یاران صادق صدر، مقلّد " آیت الله کاظم حائری" شدند.اما همه ی آنها دریک نکته اتفاق نظرداشتند وآن اینکه مقتدی صدر،بی تجربه ترازآن است که رهبری جنبش رابدست بگیرد.دراین زمان،مقتدی صدرازبیماری اختلال دوقطبی( افسردگی – شیدائی) رنج می برد.
دراین شرائط، ودر8 آوریل 2003، بغداد بدست نیروهای ائتلاف شقوط کرد.آیت الله حائری، باصدورفتوائی ازشیعیان عراق خواست که قدرت رابدست گیرند وبلافاصله،مقتدی صدررانیزبعنوان نماینده ی خویش درعراق تعیین نمود.مقتدی صدر که بعنوان نماینده ی آیت الله حائری مسئولیت جمع آوری وجوهات شرعی رانیزبرعهده گرفته بود، به توان مالی هنگفتی دست پیداکرد که نیمی ازآن خرج طلاب می شد ونیمی دیگرراهی دفتر مقتدی صدرمی گردید.بااین پول،مدارس علمیه بسرعت بازگشائی شدند، شبه نظامیان سازمان یافتند وخدمات اجتماعی دردسترس محرومین شیعه قرارگرفت.کاربه جائی رسید که حتی برای محاکمه ی خلافکاران،دادگاههای شرع برپاگردید.درهمین ایام،روحانیون وابسته به جنبش صدر، رسماً خواستاراجرای قوانین اسلامی درمناطق تحت کنترل خود شدند ومقتدی صدرنیز دستورممنوعیت شرب خمر والزام زنان به پوشش اسلامی را صادرکرد.امااین دستورات، چندان جدّی گرفته نشد زیرا شیعیان، مقتدی صدررا صاحب فتوی نمی دانستند. محمدالیعقوبی روحانی برجسته ی شیعه،بااعلام اینکه محمد صادق صدر درزمان حیات، اورابرای جانشینی خود انتخاب کرده بود، ازمقتدی صدر جاشد و"حزب فضیلت" راپایه گذاری کرد.این حزب راباید نخستین انشعاب سازمانیافته درجنبش صدر تلقی کرد.معهذا، جنبش صدر، درانتخابات 2005 توانست 15 کرسی پارلمانی بدست آورد.دراین زمان، مرکزنفوذ جنبش صدر، شهر بصره بود.
درسالهای نخست پس ازاشغال، مقتدی صدر موضعی افراطی درقبال نیروهای ائتلاف، برگزاری انتخابات ومواضع روحانیون ارشد شیعه اتخاذ کرد.نیروهای تحت امراو، درسالهای قبل از2011 ، علاوه برترورتعداد زیادی ازسربازان آمریکائی، تلاش کردند تا برخی روحانیون برجسته ی شیعه ازجمله " محمد سعید حکیم" و " عبدالمجید خوئی" رانیزاز سرراه بردارند. مقتدی صدر، نیروهای ائتلاف را " اشغالگر" می خواند وخواستارمقاومت دربرابر آنها واخراج ایشان ازکشورگردید.اوهمچنین میان جنبش خود وعناصربازگشته ازتبعید، بویژه " مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق" و"حزب الدعوه"، خط فاصله کشید. مقتدی صدر بلافاصله تلاش برای دردست گرفتن کنترل حوزه علمیه ی نجف راآغازکرد وتوطئه ای رانیزعلیه جان " شیخ عبدالمجید خوئی" فرزند آیت الله العظمی خوئی، سازمان داد.خوئی که از ائتلاف حمایت می کرد، به تازگی ازتبعید لندن به نجف بازگشته وبه کمک نیروهای آمریکائی در این شهرمستقرشده بود.اندکی پس ازترورخوئی، پنجاه نفرازعناصرمسلح وابسته به مقتدی صدر،خانه ی آیت الله سیستانی رادرنجف محاصره کرده وخواستارخروج اوازعراق طی 48 ساعت گردیدند.اگرچه این غائله بادخالت روسای قبائل منطقه فروکش کرد اما دادگاه جنائی فدرال عراق، حکم بازداشت مقتدی صدر، مصطفی الیعقوبی، وریاض النوری رابه جرم صدوردستور حمله به خوئی ومنزل آیت الله سیستانی صادرکرد. ودولت موقت نیز نام مقتدی صدررا ازشورای اداری عراق حذف نمود.
دراین زمان،مقتدی صدرسعی می کرد درسازماندهی تشکیلات خود،حزب الله لبنان راالگوقرارداده وفعالیتهای سیاسی، نظامی واجتماعی رادرهم تلفیق نماید. نیروهای ائتلاف، روزنامه ی " الحوزه" ارگان رسمی جنبش صدرراتوقیف کرده ومصطفی الیعقوبی وچند تن دیگرازرهبران این جنبش رادستگیرنمودند." جیش المهدی" بازوی نظامی جنبش صدر، دراعتراض به این اقدامات، یک سلسله تظاهرات دربغداد، کربلا، نجف وکوفه برگزارکرد که خود به عملیات گسترده ی ائتلاف برعلیه جنبش صدرانجامید.درگیری میان طرفین، دو ماه بطول انجامید وبه حرم ائمه ی شیعه ، خساراتی واردآمد.چند ماه بعد نیز باحمله ی یک گروه ازرزمندگان جیش المهدی به قرارگاه تفنگداران آمریکائی درنجف،درگیریهاازسرگرفته شد.دراوج این درگیری،آیت الله سیستانی که برای معالجه درلندن به سرمی برد،به عراق بازگشت وابتکارآتش بس رابدست گرفت.حرم حضرت علی وشهرنجف، منطقه ی غیرنظامی اعلام شد، نیروهای ائتلاف وجیش المهدی ازنجف وکوفه خارج شدند وامنیت این دوشهربه نیروهای امنیتی عراق سپرده شد. همچنین قرارشد خسارات وارده به مردم نیزتوسط دولت فدرال جبران شود.بدین ترتیب، صدری ها نجف راازدست دادند ومقتدی صدر به همراه دیگر رهبران جنبش، مخفی شدند.
بعدازاین دو برخورد،اختلاف درجنبش صدربالاگرفت وچهره های شاخص این جنبش، پس ازشکست جیش المهدی درنجف، علم مخالفت برافراشتند.آیت الله کاظم حائری نیز رابطه ی خودرابامقتدی صدرقطع کرد وازاین جنبش فاصله گرفت.اواعلام کرد که دیگر مقتدی صدرنماینده ی وی درعراق نیست وپیروانش نباید وجوهات شرعی رابه اوبپردازند. احتمالاً این تصمیم حائری،که بادخالت دولت ایران اتخاذ شد،حاکی ازآن بود که ایران قصددارد سیاست دیگری رادرقبال مقتدی صدردرپیش بگیرد.رهبرایران به سپاه قدس دستورداد که تابرگزاری انتخابات آینده ی عراق،عملیات خودرادراین کشور، مخفیانه انجام دهد.اندکی بعد، " قیس الخزاعی" معاون وسخنگوی جنبش صدرکه نقش بسزائی درحفظ جنبش دردوران پس ازمرگ صادق صدر داشت،ازاین جنبش جداشد.اختلاف میان این دو،درجریان جنگ نجف پدیدارشد.قیس الخزاعی نیروهای تحت امرش رابدون توجه به دستورات مقتدی صدر هدایت می کرد.برخی دیگرازفرماندهان جیش المهدی نیزنیروهای تحت امرخویش را مستقل از صدر و خزاعی، هدایت می کردند.سرشناس ترین آنها، " اسماعیل حافظ اللامی" معروف به "ابودرع" بودکه ازجیش المهدی جداشد، گروه خاص خودراتشکیل داد وبه آدم ربائی، شکنجه وقتل صدها نفرسنّی مذهب پرداخت.این گروه، " عواد مشهدانی" عضو برجسته ی سنّی مذهب پارلمان ونیزکارکنان ارشد وزارت علوم عراق را درسال2006 ربود ولذا درلیست سیاه نیروهای ائتلاف قرارگرفت ومجبورشد به ایران بگریزد.اما، اللامی همچنان ازایران جوخه های مرگ خودرا هدایت می کرد.یک سال پس ازبرگزاری نخستین انتخابات عراق، مقتدی صدرازانزوا خارج شد ولحنی مسالمت جویانه درقبال دولت عراق درپیش گرفت. اوباقیس الخزاعی آشتی کرد ووی رابه همراه " اکرم الکعبی" ودوتن دیگر، به مسئولیت نظارت بردفاترجنبش درسراسرعراق گماشت.صدر به ائتلاف "عراق متحد" پیوست وبامشارکت حزب الدعوه توانست 30 کرسی پارلمانی راازآن خود کند.این ائتلاف، وزارتخانه های بهداشت،حمل ونقل، وکشاورزی رانیزدراختیارگرفت.دراین زمان، حزب الله لبنان،" علی موسی دقدوق" رابرای آموزش شبه نظامیان عراقی به این کشورفرستاد.بخش بزرگی ازاین شبه نظامیان رااعضای جیش المهدی تشکیل می دادند.دقدوق ، عضو واحد 2800 حزب الله بود که مسئولیت حمایت، آموزش، وتامین مالی شبه نظامیان افراطی منطقه رابراساس رهنمودهای سپاه قدس ایران، برعهده داشت.دقدوق، شبه نظامیان عراقی رادستچین می کردوآنها رادرگروههای 20 تا60 نفره به قرارگاه آموزشی درایران اعزام می نمود تادرآنجا نحوه ی کارباخمپاره انداز،راکت، تک تیراندازی،آدم ربائی، ساخت وبکارگیری مواد انفجاری وعملیات اطلاعاتی رابیاموزند.مواد انفجاری که توسط این افراد ساخته می شد، بسیارمرگباربود زیرا درساخت آنهاازصفحات مسی لمسی استفاده می شد که بااندک فشارخودروهای سنگین نظامی منفجرمی گردید.این مواد انفجاری، درسالهای بعد،جان صدها نیروی ائتلاف ودولتی عراق راگرفت. دقدوق همراه با " یوسف هاشم"، بارها به تهران سفرکرد وبا " قاسم سلیمانی" دیداروگفتگو نمود.شبکه ی تحت امر قیس الخزاعی، که ظاهراً وابسته به جناح صدربود، عملیات مستقل خودرا تحت نام " عصائب اهل حق"دنبال می کرد. خزاعی منابع مالی،آموزشی وتدارکاتی جداازجنبش صدرداشت که ازایران تامین می شد.اکرم الکعبی که دراین زمان، فرماندهی کل جنبش صدررابرعهده داشت، روابط نزدیکی با خزاعی برقرارکرده بود.شبکه ی قاچاق " مصطفی الشیبانی"، کارتدارک شبکه ی قیس الخزاعی رابرعهده گرفت.شیبانی که دردهه ی 1990 عضو لشکربدربود،شبکه ای با 280 عضو تشکیل داده بود که درقالب 17 تیم عملیاتی، به کارقاچاق سلاح ودیگراقلام ازایران به عراق مشغول بود واقلامی چون پول،موشک، خمپاره،موادانفجاری ومهمات رادراختیار گروههای نیابتی ایران قرارمی داد.دراین زمان،سپاه قدس ایران،تمامی گروههای شبه نظامی منشعب از گروه صدرراتحت پوشش خود گرفته بود وخود نیز ایجاد گروههای نیابتی جدید را دردستورکارقرارداده بود.بخصوص شبه نظامیانی که دراستانهای بصره و میسان فعال بودند، ازحمایت ایران برخوردارمی گردیدند." احمدالفرطوسی" که فرمانده ی جیش المهدی درمنطقه ی بصره بود، حملات متعددی را علیه نیروهای انگلیسی سازمان داد که اغلب آنهابدون اطلاع ودستور مقتدی صدر وباکمک تسلیحاتی وتدارکاتی ایران صورت می گرفت.اندکی بعد، فرطوسی به اسارت نیروهای انگلیسی درآمد اما جیش المهدی همچنان به عملیات تروریستی وپاکسازی قومی درجنوب عراق ادامه داد ودرعین حال، باحضورعناصرالقاعده دراین مناطق نیز مبارزه می کرد. گروههائی ازجیش المهدی نیزبرای تامین منابع مالی خود، به فعالیتهای جنایتکارانه مانند قاچاق، اخاذی وآدم ربائی روی آورده بودند.سیستم مافیائی حاکم برجیش المهدی، کنترل مقتدی صدررابرنمی تابید. هرچه رهبران محلی این گروه، بیشترقدرت می گرفتند وازاستقلال مالی بیشتری برخوردارمی گردیدند،کنترل آنها دشوارتر می گردید.آنهادیگردستورات مقتدی صدرورهبران مذهبی نجف راجدّی نمی گرفتند.حمایت ایران ازاین گروههانیزبه آتش تفرقه درجنبش صدر دامن می زد.
اندکی بعد،سقوط سیاسی جنبش صدرنیزآغازشد.تااواخرسال2006، مالکی ازرهبران جنبش صدر وفرماندهان جیش المهدی حمایت می کرد ومانع ازبرخورد نیروهای ائتلاف باایشان می گردید.دولت مالکی، ورود به شهرک صدر وانجام عملیات درآنجارابرای نیروهای ائتلاف ممنوع کرده بود.لذا شهرک صدر،به بهشتی امن برای تروریستها تبدیل شده بود.اما بزودی، نیروهای ائتلاف پی بردند که تثبیت شرائط امنیتی عراق،بدون مبارزه با جوخه های مرگ وابسته به جیش المهدی ممکن نیست. لذا، دولت مالکی، تحت فشار دولت پرزیدنت بوش ودرچهارچوب طرح جدید اوبنام " راه جدید به پیش"، سرانجام باهدف قراردادن جنبش صدر موافقت کرد. براساس این طرح، آمریکابااعزام دو تیپ جدید به عراق، استراتژی خودرادراین کشور، از " گذار" به " مبارزه باتروریسم" تغییرداد وبرای نخستین بار، نیروهای ائتلاف وارد شهرک صدرشدند.عملیات نیروهای ائتلاف علیه جیش المهدی دربغداد وجنوب عراق، تاسال 2008 ادامه پیداکرد.درعرصه ی سیاسی نیز،ائتلاف حزب الدعوه و مجلس اعلای اسلامی عراق، تلاش کردتا جنبش صدررابه حاشیه براند.این ائتلاف که از حمایت احزاب کرد نیزبرخورداربود،سرانجام موفق شد وزرای بهداشت وحمل ونقل راازکابینه ی عراق اخراج نماید.تشدید فشارها، به اختلافات درونی جنبش صدردامن زد وسرانجام بادستگیری قیس الخزاعی، مقتدی صدربه ایران گریخت.بدنبال این پیروزی،نیروهای ائتلاف، طرح " تحکیم قانون دربغداد" رابه اجراگذاشتند ودامنه ی پاکسازی راتاشهرکهای حومه ی بغداد، ازجمله شهرک صدر، گسترش دادند. هدف این طرح، پاکسازی افراطیون شیعی وسنّی ازمنطقه ی بغداد اعلام شد.
مقتدی صدرازایران به هوادارانش پیام داد که دربرابرنیروهای ائتلاف ونیروهای امنیتی عراق مقاومت نکنند.اودرعین حال، دستورتصفیه ی صفوف جیش المهدی راازعناصر افراطی وخلافکارصادرکرد.نیروهای ائتلاف، چند نفرازرهبران جنبش صدررادستگیرکردندکه " عباس هادی الدراج" روحانی برجسته وسخنگوی جنبش، یکی ازآنها بود.این حوادث موجب گردید که حداقل 5 شکاف بزرگ درجنبش صدرپدیدآید.اول)گروهی که رهبری مذهبی آن درنجف ورهبری سیاسی اش دربغداد قرارداشت،عمیقاًازنفوذ ایران وعناصرخلافکار درجنبش ناراضی بود.این گروه، نیروئی رامامور تصفیه درصفوف جنبش کرد که به "تیپ طلائی" معروف شد.درهمین زمان، نیروهای ائتلاف، به درخواست مالکی، احمدالشیبانی روحانی صدری راآزاد کرد.وظیفه ی شیبانی این بود که باتشکیل کمیته ای درجنبش صدر،آشتی باسنّی ها راسازمان داده وبه پیش ببرد.چند هفته قبل نیز، " صلاح العبید" روحانی دیگرصدری، اززندان آزادشده بود تابه جریان منزوی کردن افراطیون درجنبش صدریاری برساند.اماهردوی آنها درانجام این مهم ، ناکام ماندند.دوم) گروهی ازجیش المهدی که معتقد بودند جنبش به بیراهه رفته است.این گروه که به " جیش المهدی اصیل" معروف شد، باگروههای خلافکار وجوخه های مرگی که به ترورمردم بی گناه واخاذی ازآنها می پرداخت ، مخالف بود. جوخه های جیش المهدی اصیل، مخفیانه بانیروهای ائتلاف ونیروهای امنیتی عراق همکاری می کردند.سوم)گروهی ازجیش المهدی، برای تسلط برشمالغرب بغداد که جایگاه " حرم کاظمیه" است، تلاش می کرد.دراین زمان، حرم مزبور، تحت کنترل دوروحانی صدری بنامهای " حازم الاعرجی" وبرادرش "بهاءالاعرجی" قرارداشت.این دو برادر، یک نیروی 300 نفره ی لباس شخصی رابرای حفاظت ازحرم تشکیل داده بودند. چهارم) گروهی ازشبه نظامیان جیش المهدی که برخود نام " عصائب اهل حق" نهاده بودند، بجای مقتدی صدر، ازقیس الخزاعی تبعیت می کردند.آنها برخلاف دستورصدر،به مقابله با نیروهای ائتلاف ادامه می دادند. شبکه ی خزاعی، که مخفیانه درتمامی سطوح جیش المهدی نفوذ کرده بود،بارها وبارها منطقه ی سبزبغداد راباموشک وخمپاره مورد حمله قرارداد. پنجم) ساختاراصلی جیش المهدی که متشکل ازباندهای خلافکار وجنایتکاربود نیزفراخوان صدررادرموردعدم مقاومت دربرابرنیروهای ائتلاف نادیده می گرفت. منافع این گروه درتشدید درگیریهابود ولذا، باهرگونه مصالحه مخالفت می ورزید ودرروندآن کارشکنی می کرد.وقتی یک تیم تروریستی وابسته به این گروه، باکمک همه جانبه ی سپاه قدس ایران، وبا کارتهای شناسائی معتبر، به قرارگاه ستاد مشترک نیروهای ائتلاف درکربلا نفوذ کرد وپنج سربازآمریکائی راکشت وسه نفردیگررانیززخمی کرد،زنگ خطربرای نیروهای ائتلاف به صدادرآمد وبه دستگیری قیس الخزاعی، برادرش " لیث" وعلی موسی دقدوق عضوارشد حزب الله لبنان، اقدام نمود.عدم حضورمقتدی صدردرعراق، توانائی اورادرکنترل جنبش ، زیرسئوال برده بود. لذا، اودرسفری کوتاه به کوفه، بارهبران جنبش دیداروگفتگو کرد وپس ازبازگشت به ایران، 11 تن ازآنان را تعویض نمود که دونفرازایشان،ازفرماندهان منطقه ی بغداد بودند.جایگزینی اکرم الکعبی، یکی ازمهمترین این تغییرات بود.او که ارشدترین فرمانده ی جیش المهدی درسراسرعراق بود،با " کاظم العیساوی" تعویض شد.دراین زمان،درگیریهائی میان جیش المهدی وسپاه بدر درجنوب عراق، بویژه در " دیوانیه" مرکزاستان قادسیه روی داد.سپاه بدر که زمانی بازوی نظامی مجلس اعلای اسلامی عراق بود، اینک درنیروی امنیتی دولت فدرال ادغام گردیده بود.بادرگیرشدن دوطرف دراطراف حرم امام علی که درایام شعبانیه مالامال اززائربود، پنجاه غیرنظامی کشته و200 نفرزخمی شدند.محافظین امنیتی حرم که وابسته به سپاه بدربودند،بامسلسل،خمپاره ونارنجک، بانیروهای جیش المهدی درگیرشدند.روزبعد، مقتدی صدر باانتشاربیانیه ای، تمامی فعالیتهای جیش المهدی رابرای شش ماه به حال تعلیق درآورد.این بیانیه درنجف توسط احمدالشیبانی ودربغداد توسط حازم الاعرجی خوانده شد. نخست وزیرمالکی، درنجف باآیت الله سیستانی دیدارکرد و حمایت اوراازعملیات نیروهای امنیتی درنجف جلب نمود.صدر که نتوانسته بودازاهرم نظامی برای تقویت موقعیت سیاسی خوداستفاده نماید،براعتبارمذهبی خود انگشت گذاشت واعلام کرد که برای گذراندن مدارج علمی، به ایران وحوزه ی علمیه ی قم رفته تانزد آیت الله حائری تلمذ نماید.اگرصدرمی توانست به مقام آیت اللهی نائل شود، درآنصورت صاحب فتوی می شد ومی توانست برجامعه ی شیعه ی عراق تاثیربیشتری برجای گذاشته ووجوهات بیشتری راجمع آوری نماید.علاوه برآیت الله حائری،آیت الله "هاشمی شاهرودی" نیزبرتحصیل مقتدی صدرنظارت می کرد.یکی ازمحورهای مطالعات صدردرایران را دکترین ولایت فقیه تشکیل می داد.باکشته شدن، دستگیری وفراررهبران شبه نظامی جنبش صدر،فرماندهی وکنترل جیش المهدی فروپاشید.عصائب اهل حق، تحت رهبری اکرم الکعبی، تجدید سازمان یافت ودرقالب جنبشی مستقل، ازحمایتهای بی دریغ مالی،آموزشی وتسلیحاتی سپاه قدس ایران برخوردارگردید وبه خشونتهای خود ابعاد گسترده تری بخشید.
مقتدی صدر،آتش بس را شش ماه دیگرتمدید کرد.امابلافاصله عصائب اهل حق، یک حمله ی موشکی وخمپاره ای گسترده به منطقه ی سبزبغداد انجام داد تاعدم پای بندی خودرابه آتش بس اعلام نماید.بافروکش کردن درگیریها دربغداد،نوبت به بصره رسید که اکنون به بهشت شبه نظامیان وباندهای تبهکارتبدیل شده بود.این گروهها، تمامی زیرساختها ومنابع شهری را، ازنفت گرفته تا کشتیرانی، دراختیارخود گرفته بودند. نخست وزیرمالکی، حمله ای همه جانبه رابرای بدست گرفتن کنترل شهر سازمان داد.عصائب اهل حق وبخشی ازرزمندگان جیش المهدی، به مقابله با نیروهای امنیتی برخاستند وجنگ بالا گرفت. هیئتی از حزب الدعوه ومجلس اعلای اسلامی عراق،برای گفتگو باسردارسلیمانی درمورد برقراری آتش بس، راهی ایران شد.دربهبوحه ی جنگ، مقتدی صدرپس ازیکسال انزوا،درانظارعمومی ظاهرشد ودرمصاحبه ای با " الجزیره" ،برای نخستین بار تمایل خودرا به تجدید سازمان جیش المهدی، علناً ابرازکرد وبرمقاومت فرهنگی وآموزشی، بجای مقاومت نظامی، تاکید نمود.صدر عمیقاً ازمسیری که جنبش اوطی می کرد ابرازنگرانی نمود ونارضایتی خودرااز حمایت ازشبه نظامیان عراقی ودیگر" اقدامات منفی" این کشورابرازنمود ومتعاقب آن،به نیروهایش دستورداد که خیابانهاراترک کنند.یک ماه بعد، هیئت دیگری ازمقامات عراقی برای دیدار باسردارسلیمانی به ایران سفرکرد تادرباره ی آینده ی شهرک صدربااومذاکره کند.
درهمین ایام،نیروهای امنیتی عراق، سومین تهاجم خودرابرای پاکسازی شهر"عماره" مرکزاستان میسان، این دژ مستحکم صدری ها،آغازکردند.بقایای فرماندهان ارشد عصائب اهل حق وجیش المهدی که هنوز درعراق باقی مانده بودند، به ایران گریختند.نیروهای دولتی،بدون روبروشدن بامقاومت جدّی، کنترل این استان رابدست گرفتندو بدنبال آن، مالکی لایحه ی ممنوعیت حمل سلاح توسط احزاب واشخاص غیرمسئول را به پارلمان برد که به نظرکارشناسان،هدف اصلی آن، خلع سلاح وانحلال جیش المهدی بود.فرماندهان جیش المهدی به شدت بااین لایحه مخالفت کردند. نمایندگان صدری پارلمان، ازسوئی خودرامیان جناح سیاسی ونظامی جنبش صدر گرفتارمی دیدند وازسوی دیگر، باخروج شش وزیر این جنبش ازکابینه ی مالکی، درموضع ضعف قرارگرفته وسکوت وانفعال پیشه کردند. ریاض النوری، رئیس دفترجنبش صدردرنجف، ازپیشنهاد انحلال جیش المهدی حمایت کرد ودرنامه ای به مقتدی صدر، خواستاراعلام انحلال جیش المهدی گردید که به زعم او" جایگاه افراطیون و خلافکاران" گردیده بود. اندکی بعد، ریاض النوری درنزدیکی منزلش، به ضرب گلوله ازپای درآمد.ترور ریاض النوری، امکان هرگونه سازش میان جناحهای مختلف جنبش صدررا ازبین برد.اماهمه ی این جناحها، خودرانماینده ی راستین جنبش صدرمی دانستند.
مقتدی صدر، بتدریج هم ازجیش المهدی وهم ازدولت عراق فاصله گرفت وتوجه را به مشی قدیمی خودیعنی ارائه ی خدمات اجتماعی به محرومین، معطوف نمود.وی اعلام کرد که توانسته است اکثریت رزمندگان جیش المهدی رابه مبارزه ی مسالمت آمیز وفعالیت درزمینه های فرهنگی،آموزشی ،مذهبی واجتماعی، ترغیب نماید. سازمان جدید"ممهدون" (پیشتازان) به همین منظورتاسیس شد تااعضای غیرمسلح جنبش صدرراحول اهداف اجتماعی متشکل کند وهرگونه نقض مقررات سازمانی رابه شدت سرکوب نماید.شیخ حازم الاعراجی، به ریاست این سازمان اصلاح طلب برگزیده شد.البته مقتدی صدر،مبارزه ی مسلحانه راکاملاً کنارنگذاشت. اوبا تشکیل یک تیپ جدید بنام"تیپ روزموعود" که بشدت نظام مند وکنترل شده بود،قصدداشت برتشتت وتفرقه ی حاکم برجیش المهدی فائق آید.این تیپ، هدف خودرا فقط نیروهای ائتلاف اعلام کرد وبه نیروهای امنیتی ودولتی عراق حمله نمی کرد.اما مقتدی صدر، همه ی فرماندهان ورزمندگان نخبه ی خودراازدست داده بود.بیشترآنها یاکشته واسیرشده،یا به عصائب اهل حق پیوسته ویابه ایران گریخته بودند.هزاران نفرازرزمندگان جیش المهدی نیزپس ازنبردهای شهرک صدر،بصره، وعماره،ازبیم دستگیری به کشورهای همسایه، بویژه ایران، گریخته بودند.اماشبه نظامیان هوادارایران، تحت فرماندهی قیس الخزاعی، سازمان مجدد یافتند.به گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، دراین زمان،حداقل دو گروه نیابتی ایران بنام عصائب اهل حق و کتائب حزب الله درعراق فعال بودند. کتائب حزب الله درسال 2007 توسط " ابومهدی المهندس" ازکادرهای سابق سپاه بدر، تشکیل شده بود.رزمندگان وابسته به این گروهها، به سلاحهای خاموش مانند بمبهای چسبان مجهزبودند که ازفاصله ی دور منفجرمی شدند.
معهذا، مقتدی صدر دست اتحاد بسوی این گروهها درازکرد.اما بامخالفت آنهاروبروشد.عصائب اهل حق و کتائب حزب الله،مقتدی صدررابه دست کشیدن ازمبارزه وجداکردن راه خوداز جنبش متهم می کردند.میزان حمایت ازجیش المهدی دربغداد وشهرکهای شیعه نشین اطراف آن، کاهشی چشمگیریافت.خشونت، ارعاب، تهدید واخاذی،علت اصلی کاهش محبوبیت جنبش صدربود.باعقب نشینی شبه نظامیان شیعه ازمیادین نفت وگاز، بهای گازمصرفی مردم به یک پنجم بهائی که شبه نظامیان دریافت می کردند، کاهش پیداکرد. درعین حال، سیاست مالکی درمورد جذب قبائل جنوب، بامخالفت مجلس اعلای اسلامی عراق روبروشد.مجلس اعلا، این سیاست رامانع نفوذ خود درجنوب می دید.هنوزبیش از پنجاه درصدازکادررهبری این گروه ودیگرگروههای نیابتی ایران، درخارج ازعراق، بویژه ایران، سوریه ولبنان به سرمی بردند وفقط کادرهای میانی وپائینی ایشان درعراق حضورداشتند که به ترور سیاستمداران، کارکنان میانه روی دولت ونیروهای ائتلاف وامنیتی مشغول بودند.یکی ازمهمترین عملیات این عناصر، ترور" صالح العقیلی" نماینده ی صدری پارلمان و یکی از بانیان آتش بس در شهرک صدربود.
غیبت طولانی مدت مقتدی صدر، به هرج ومرج درجنبش دامن زده بود ودوجناح عمده، برسربدست گرفتن کنترل میراث صدر، به نزاع باهم مشغول بودند.حازم الاعراجی و مقتدی صدر، جیش المهدی رامنحل کرده وبخشی ازاعضای آنرادرجنبش ممهدون متشکل نموده ومشی غیرمسلحانه درپیش گرفته بودند.عصائب اهل حق نیزبرهبری قیس الخزاعی و اکرم الکعبی، همچنان مشی مسلحانه رادنبال می کرد.نیروهای ائتلاف که نزدیک به دوسال قیس الخزاعی رادرحبس نگاه داشته بودند، سرانجام درسال2009 ، به موجب پیمان آتش بسی که آزادی همه ی زندانیان دوطرف، ازشروط اصلی آن بود،اوراآزاد کردند.گروههای دیگرشیعه نیزدرصدد جذب عناصرسرخورده ازجنبش صدربرآمدند وبیشترین تعدادآنها، جذب حزب الدعوه ی مالکی شدند که برناسیونالیسم ووابستگی های قبیله ای وقومی تاکید می کرد.
درسال2011 مقتدی صدر، پس از4 سال اقامت درایران،به عراق بازگشت. اودر مواضع افراطی خود تجدید نظرکرده واین مسیرراهمچنان درسالهای بعد نیزادامه داد تااینکه سرانجام به ائتلاف با احزاب سکولار وحزب کمونیست تن درداد.اوبتدریج مشاوران کارکشته، تحصیلکرده وبرجسته ای راپیرامون خود گردآورد. دراین سالها،مشی جدید جنبش صدر، بتدریج شکل گرفت ورئوس آن درسخنرانیهای مقتدی صدر ومقامات ارشد این جنبش اعلام شد.محورهای این برنامه عبارتنداز:1)الغای سیستم سهمیه بندی قدرت میان شیعیان، سنّی ها وکردها 2) جمع آوری سلاح ازدست شبه نظامیان وقراردادن آن تحت اختیاردولت 3)ادغام " حشدالشعبی"(سازمان بسیج مردمی) درارتش عراق4) برقراری روابط سالم ومتوازن باهمسایگان عراق 5) مبارزه بافساد مقامات فعلی وسابق دولتی6)خروج همه ی نیروهای خارجی ازعراق و 7) برقراری دموکراسی اسلامی درعراق.صدرصریحاً اعلام کرد که " هرکسی بخواهد قدرت خود رابرخیابانها حاکم گرداند، باید بلافاصله دستگیرشود." . به موجب این برنامه، سرنوشت " سرایاالسلام" که جانشین جیش المهدی شده ، درهاله ای ازابهام قراردارد.آیااین نیرونیزباید خلع سلاح شود یاهمچنان اززنجیره ی فرماندهی مستقل از دولت تبعیت نماید؟ مقتدی صدر درمصاحبه ای گفت: " مابانیروهای آمریکائی دشمنی نداریم وبسیاری ازعراقی ها، حتی ازکمکهای آمریکا قدردانی نیزمی کنند.اما هرنیروئی که بخواهد درخاک عراق حضورداشته باشد، باید تایید دولت وپارلمان این کشوررااخذنماید.نیروهای ائتلاف، دوستان ما هستند ونیروهای عراق راآموزش می دهند اما درآینده، باید تعداد،وظائف ومحل حضورآنها، بدقت وبطورشفاف، تعریف وتعیین شود."
اکنون، مقتدی صدر به چهره ای جنجالی درعرصه ی سیاسی عراق تبدیل شده است. او مردمی ترین،جنجالی ترین وغیرقابل پیش بینی ترین رهبرسیاسی درعراق امروزاست.این ویژگیها، مقتدی صدررابه آنچنان چهره ی سیاسی تبدیل کرده که ضمن برخورداری ازقابلیت مانوربالا،درهمه ی دولتها وادوارپارلمانی، حضوری قوی وپررنگ داشته است.همانطور که درسطورقبل دیدیم،زندگی سیاسی مقتدی صدر، سرشارازچرخشهای ناگهانی وحرکتهای جنجالی است.اویکی ازمعدود رهبران شیعه است که دردوران دیکتاتوری صدام حسین از کشورخارج نشد وپس ازاشغال عراق نیزپیوسته به مخالفت باآمریکاپرداخت. درجریان جنگ فرقه ای سالهای 2004 تا2008 ، دیدیم که ارتش مهدی، تحت امراو، به چه جنایات گسترده ای علیه جامعه ی سنّی عراق دست زد ودرمرحله ی بعد،گروههای متعدد شبه نظامی نیابتی راازبطن خود بیرون داد که اکنون به معضلی بزرگ برای آینده ی عراق تبدیل شده اند.
معهذا،درسالهای پس از2010 ، مقتدی صدر باچرخشی ناگهانی، مواضع سیاسی معتدلتری اتخاذ کرد ودرصدد دلجوئی ازجامعه ی سنّی عراق برآمد.اوحتی تاآنجا پیش رفت که درمسجد " شیخ عبدالقادرگیلانی" حاضرشد وپشت سرامام جماعت سنّی این مسجد، نمازخواند.دراین سالها، یک پای صدر دردولت وپای دیگراو درجبهه ی اپوزیسیون بود وازاین طریق توانست به کرسی های لازم برای حضور درپارلمان ونیزشرکت درکابینه های مختلف دست پیداکند.او روابط مستحکمی بااپوزیسیون سکولار، حزب کمونیست وجامعه ی مدنی عراق برقرارکرد.گفتمان اوباسکولارها،سرانجام به ائتلاف آنها درانتخابات اخیر پارلمانی انجامید واکثریت پارلمانی را نصیب این ائتلاف نمود.اماازهمان ابتدا،بسیاری ازچهره های اپوزیسیون به این ائتلاف بدبین بودند وآنراشکننده وموقت ارزیابی می کردند.صدر ضمن بازی با نخبگان حاکم واپوزیسیون،نیم نگاهی نیزبه بازوی نظامی خود داشت واگرچه طی این سالها، بارهاآنرامنحل، تجدید سازمان، وتغییرنام داده اماهمچنان آنراحفظ کرده است.این موضع، به صدرامکان می دهد که به ایفای نقش دوگانه درعرصه ی سیاسی عراق ادامه دهد.اوازسوئی عضو طبقه ی حاکمه ی کشوراست ودرتمامی تصمیم گیریهای کلیدی آن نقش دارد وازسوی دیگر بااپوزیسیونی که برتغییرات سیاسی پافشاری می کند، رابطه دارد.
درتمامی این سالها،شعاراصلی مقتدی صدر فقط یک چیز بود: اصلاحات . معهذا، برنامه ی اصلاحی 7 ماده ای او،آنقدررادیکال نیست که طبقه ی حاکمه رابه هراس بیفکند.هرگاه اعتراضات به اوج خود می رسد و هدف، دردسترس قرارمی گیرد، صدر اولتیماتومی خطاب به دولت صادرمی کند و بادریافت قول اصلاحات، معترضین رابه خانه می فرستد.اما این بار،قاعده ی بازی عوض شد ومعترضین دست اوراخواندند.بدین ترتیب، جنبش اعتراضی به دوجبهه تقسیم شده است: متحدین ومریدان صدر، ومنتقدین او که وی را به موج سواری برای گرفتن امتیاز سیاسی متهم می کنند.
ازاول اکتبر2018 که معترضین عراقی به خیابانها آمدند، مشخص شد که این جنبش با جنبش های قبلی فرق دارد.معترضین راجوانانی تشکیل می دهند که عمدتاً غیرسیاسی وخودجوش عمل می نمایند.اگرچه بسیاری ازهواداران صدر نیز درمیان معترضین حضوردارند اما، بدون دستوراوویاهرکس دیگری، به جنبش پیوسته اند وصریحاً اعلام می کنند که دیگراجازه ی موج سواری به هیچکس نخواهندداد.ازهمان ابتداکه دولت ونیروهای امنیتی پی بردند که مقتدی صدرقلباً بامعترضین همراه نیست، به سرکوب شدید جنبش روی آوردند وتنها درمدت یکهفته، 150 نفرراکشته و300 نفررازخمی کردند.تنهادراین زمان بود که مقتدی صدر تصمیم گرفت به جنبش بپیوندد تاشاید بتواند آنرامهارکند.به همین دلیل، اونه درقامت یک رهبر، که درقالب یک حامی واردصحنه شد.کلاه آبی های صدری، راهی خیابانها شدند واوکه به آرامی وازدرب عقب وارد جنبش شده بود، تلاش برای بدست گرفتن جنبش راآغازنمود.اما، مردم که صدررا به خوبی می شناختند، بتدریج ازاوفاصله گرفتند وچادرهای خودراازصدری ها جداکردند.این بار،آنهاکه خواستار سرنگونی رژیم بودند، دیگرحاضرنشدند با وعده ی اصلاحات دولت منتخب او، صحنه راترک کنند.
باافزایش خشونتها، شعارهای معترضین نیز رادیکالیزه شد وایران وصدررانشانه گرفت.هرچه معترضین ، برلزوم استعفای دولت وانحلال پارلمان بیشترپافشاری می کردند، ایران بیشتربرحمایت از دولت عراق می افزود.مقتدی صدر که دراین زمان درشهرقم به سرمی برد، برای برعهده گرفتن نقش رهبری جنبش، بااستقبال مردم روبرو نشد وبه ناچاربه ایران بازگشت.اما، باترورقاسم سلیمانی وابومهدی المهندس، ورق برگشت ودستاوردهای جنبش مردمی عراق، بااقدامات پوپولیستی جنبش صدرو حمایت ایران، درمخاطره قرارگرفت. یکباردیگرقوانین بازی برای مقتدی صدر تغییرکرد. اواحساس کرد که دیگرنمی تواند یکی به نعل ویکی به میخ بزند وبایددربرابرجنبشی که به زعم او وحامیان ایرانی اش، ازراه اصلاح وچانه زنی خارج شده وراه سرنگونی رژیم رادرپیش گرفته است، بایستد.نزدیکان صدرمی گویند که ایرانیها به اوگفته اند که اگربه عراق بازگردد، دیگرنمی توانند جان اوراحفظ کنند.درواقع، اندکی قبل ، خانه ی صدر درنجف مورد حمله ی پهبادی قرارگرفته بود.مقتدی صدر، بالاخره تصمیم گرفت به نیروهای نیابتی ایران بپیوندد وبابرگزاری تظاهرات میلیونی برعلیه نیروهای آمریکائی، جنبش راازمسیرخود منحرف نماید.اما شرکت کنندگان دراین تظاهرات، هشیارانه نام ایران رانیزدرکنارنام آمریکا نهاده وخواستارخروج همه ی نیروهای خارجی ازکشورگردیدند.ازاین مرحله به بعد، جنبش جهت ضد صدری به خود گرفت ومقتدی صدر، کلاه آبی های خودرابرای برچیدن بساط معترضین به خیابانها ومیدان تحریرگسیل کرد.حاصل کار،کشته شدن 7 نفر وزخمی شدن150 نفر بدست نیروهای مقتدی صدر بود. بدین ترتیب، کاری راکه نیروهای امنیتی وشبه نظامیان نیابتی ایران نتوانسته بودند باماهها تلاش وخونریزی عملی کنند،بدست مقتدی صدر عملی گردید.
مقتدی صدر، این جریانات راباتوئیتهای متناقض خود هدایت می کرداودراین توئیتها، نخست هواداران خودراازخیابانهافراخواند وسپس ایشان رابرای سرکوب معترضین، به خیابانهافرستاد.اما، به زودی مشخص شد که مردم، خیابانهاراترک نخواهند کرد واین استراتژی صدر، باشکست روبرو گردید.این بارنیزمقتدی صدر، دوباره چهره عوض کرد ودرتوئیتی، " منشوراصلاحات" رامنتشرنمود.تازمان نگارش این نوشتار،هیچیک ازمشاوران ونزدیکان مقتدی صدربااو تماس نزدیک نداشته اندو وفقط ازطریق " فیس بوک" و"واتس آپ" بااوگفتگو می کنند. اما،آنهانیزمانند مردم عراق،ازاهداف واقعی صدربی اطلاعند.اگرچه درآینده، مریدان صدرهمچنان ازاوتبعیت خواهند کرد اما آنچه مسلم است اینکه مقتدی صدر که خیابانهارا ازدست داده، بدون تردید نتایج ضعیف تری رانیزدرانتخابات آینده کسب خواهد نمود.ولی علیرغم برهم خوردن محاسبات صدر، تازمانی که او بازوی نظامی خویش رادراختیاردارد، همچنان یک بازیگرقدرتمند درعرصه ی سیاسی عراق باقی خواهد ماند.

منابع ومآخذ
---------------
1)Aljazeera.com/indepth/opinion/muqtada-al-sadr
2)WINEP,Muqtada sadr and internationalcoalition
3)Open Democracy,iran and Muqtada sadr alliance against the revolutionin Iraq
4)isw,the fragmentation of Sadrist movement
5)middle east center, Iraq Yazidis and isis
6)middleeast eye, iran and najaf struggle for control over Hashd-al-shaabi
7)middle east eye , who was Abu Mahdi al-muhandis
8) middle east eye ,iran tasked Nasrallah with uniting Iraqi proxies
9)epic , changing USrole in Iraq and future of Iraqi civil society
10) sectarianism,governance and Iraq future
11)ف.م.هاشمی، جنبش مردمی عراق پس از " مقتدی صدر"
fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

ALJAZEERA.COM

مقتدی صدر : کارنامه ی دیروز، عملکرد امروز

مقتدی صدر:
کارنامه ی دروز ، عملکرد امروز
جنبش صدر، اکنون بحرانی ترین دوران تاریخ خودرا سپری می کند.قدرت سیاسی ونظامی این گروه، روبه افول است. فقرای شهری وقبائل شیعه، که زمانی پایگاه اصلی جنبش صدر محسوب می شدند،اکنون بتدریج ازاین گروه رویگردان می شوند.
جنبش صدر دردهه ی1990 ، تحت رهبری " آیت الله محمد صادق صدر" موجودیت یافت.مرگ روحانی برجسته ی شیعه " آیت الله العظمی عبدالقاسم خوئی" ، زمینه رابرای قدرت گرفتن صادق صدرآماده کرد.اوکه برآمده ازیک خانواده ی بانفوذ عراق بود،تحصیلات حوزوی خودرا نزد "آیت الله محمد باقرصدر" روحانی برجسته ی شیعه وبنیانگذار"حزب الدعوه" ی عراق، فراگرفت.صادق صدر، طلاب وروحانیون دون پایه رابه سراسرجنوب عراق اعزام می کرد تاشبکه ی خودرا میان محرومین شهری وقبائل شیعه ی این منطقه گسترش دهد.آنهادراین مناطق،دفترنمایندگی، مدرسه، مسجد ودرمانگاه دائرمی کردند.بدین ترتیب، صادق صدر درمیان مردم جنوب عراق، محبوبیت فراوان کسب نمود.صادق، بانظرات انزواگرایانه ی روحانیون نجف، بویژه " آیت الله العظمی سیستانی" مخالف بود. سیستانی معتقد است که روحانیون نباید درسیاست دخالت کنند وفقط باید برمسائل مذهبی تمرکز نمایند. صادق صدر دراواخرعمر، صریحاً تشکیل دولت اسلامی به رهبری روحانیون رادرعراق تبلیغ وترویج می کرد.
صادق صدر، برخلاف دیگررهبران سیاسی ومذهبی شیعه ی عراق، مانند خانواده ی " حکیم" وآندسته ازرهبران حزب الدعوه که درتهران، دمشق ، لبنان ولندن، به حالت تبعید زندگی می کردند وازدستورات حکام این کشورهاتبعیت می نمودند،هیچگاه خاک این کشوررا ترک نکرد ومستقل باقی ماند.بنابراین،جنبش صدری،ازهمان ابتدا، یک جنبش پوپولیستی، ناسیونالیستی، ومذهبی بود.ازسال1997، صادق صدر نمازجمعه را درمنطقه ی پرجمعیت حومه ی بغداد که به " شهرک انقلاب" ( مدینه الثوره) معروف بود، برپاکرد که بعدها"شهرک صدر" نام گرفت.رژیم صدام، درابتدا براعمال صادق صدرچشم فروبست زیرااوراقابل کنترل می دانست.اما سخت دراشتباه بود زیراصادق صدر به زودی انتقاد ازرژیم راآغازنمود ودرجریان نمازجمعه ی " کوفه"(1999) خواستارآزادی صدها روحانی ودانشجوی دربند عراقی گردید.بعد ازاین سخنرانی،برگزاری نمازجمعه ممنوع شد ومردان مسلح، صادق صدر و دو فرزندش راهنگام بازگشت ازکوفه، به قتل رساندند." مقتدی صدر" پسرکوچک محمد صادق صدر،که درآن زمان25 سال داشت، بدلیل عدم حضور درکوفه، زنده ماند اما تحت حبس خانگی قرارگرفت.رژیم صدام، باحمله ای همه جانبه، دفاترجنبش صدررادرسراسرخاک عراق تعطیل کردوگردانندگان آنها رابازداشت نمود.پس ازمرگ صادق صدر،گروهی ازروحانیون جوان هواداراو، شامل " ریاض النوری"، " محمد طباطبائی"، " مصطفی الیعقوبی"، " قیس الخزاعی" و " جابرالخفجی"، رهبری جنبش رابدست گرفتند.معهذا، تاسال2003، جببش صدر زیرزمینی باقی ماند.دراین سالها،پیروان صادق صدر،برسرمرجعیت شیعه دچاراختلاف شدند. برخی ازآنها ازآیت الله سیستانی تقلید کردند وبرخی دیگر، ازجمله نزدیکترین یاران صادق صدر، مقلّد " آیت الله کاظم حائری" شدند.اما همه ی آنها دریک نکته اتفاق نظرداشتند وآن اینکه مقتدی صدر،بی تجربه ترازآن است که رهبری جنبش رابدست بگیرد.دراین زمان،مقتدی صدرازبیماری اختلال دوقطبی( افسردگی – شیدائی) رنج می برد.
دراین شرائط، ودر8 آوریل 2003، بغداد بدست نیروهای ائتلاف شقوط کرد.آیت الله حائری، باصدورفتوائی ازشیعیان عراق خواست که قدرت رابدست گیرند وبلافاصله،مقتدی صدررانیزبعنوان نماینده ی خویش درعراق تعیین نمود.مقتدی صدر که بعنوان نماینده ی آیت الله حائری مسئولیت جمع آوری وجوهات شرعی رانیزبرعهده گرفته بود، به توان مالی هنگفتی دست پیداکرد که نیمی ازآن خرج طلاب می شد ونیمی دیگرراهی دفتر مقتدی صدرمی گردید.بااین پول،مدارس علمیه بسرعت بازگشائی شدند، شبه نظامیان سازمان یافتند وخدمات اجتماعی دردسترس محرومین شیعه قرارگرفت.کاربه جائی رسید که حتی برای محاکمه ی خلافکاران،دادگاههای شرع برپاگردید.درهمین ایام،روحانیون وابسته به جنبش صدر، رسماً خواستاراجرای قوانین اسلامی درمناطق تحت کنترل خود شدند ومقتدی صدرنیز دستورممنوعیت شرب خمر والزام زنان به پوشش اسلامی را صادرکرد.امااین دستورات، چندان جدّی گرفته نشد زیرا شیعیان، مقتدی صدررا صاحب فتوی نمی دانستند. محمدالیعقوبی روحانی برجسته ی شیعه،بااعلام اینکه محمد صادق صدر درزمان حیات، اورابرای جانشینی خود انتخاب کرده بود، ازمقتدی صدر جاشد و"حزب فضیلت" راپایه گذاری کرد.این حزب راباید نخستین انشعاب سازمانیافته درجنبش صدر تلقی کرد.معهذا، جنبش صدر، درانتخابات 2005 توانست 15 کرسی پارلمانی بدست آورد.دراین زمان، مرکزنفوذ جنبش صدر، شهر بصره بود.
درسالهای نخست پس ازاشغال، مقتدی صدر موضعی افراطی درقبال نیروهای ائتلاف، برگزاری انتخابات ومواضع روحانیون ارشد شیعه اتخاذ کرد.نیروهای تحت امراو، درسالهای قبل از2011 ، علاوه برترورتعداد زیادی ازسربازان آمریکائی، تلاش کردند تا برخی روحانیون برجسته ی شیعه ازجمله " محمد سعید حکیم" و " عبدالمجید خوئی" رانیزاز سرراه بردارند. مقتدی صدر، نیروهای ائتلاف را " اشغالگر" می خواند وخواستارمقاومت دربرابر آنها واخراج ایشان ازکشورگردید.اوهمچنین میان جنبش خود وعناصربازگشته ازتبعید، بویژه " مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق" و"حزب الدعوه"، خط فاصله کشید. مقتدی صدر بلافاصله تلاش برای دردست گرفتن کنترل حوزه علمیه ی نجف راآغازکرد وتوطئه ای رانیزعلیه جان " شیخ عبدالمجید خوئی" فرزند آیت الله العظمی خوئی، سازمان داد.خوئی که از ائتلاف حمایت می کرد، به تازگی ازتبعید لندن به نجف بازگشته وبه کمک نیروهای آمریکائی در این شهرمستقرشده بود.اندکی پس ازترورخوئی، پنجاه نفرازعناصرمسلح وابسته به مقتدی صدر،خانه ی آیت الله سیستانی رادرنجف محاصره کرده وخواستارخروج اوازعراق طی 48 ساعت گردیدند.اگرچه این غائله بادخالت روسای قبائل منطقه فروکش کرد اما دادگاه جنائی فدرال عراق، حکم بازداشت مقتدی صدر، مصطفی الیعقوبی، وریاض النوری رابه جرم صدوردستور حمله به خوئی ومنزل آیت الله سیستانی صادرکرد. ودولت موقت نیز نام مقتدی صدررا ازشورای اداری عراق حذف نمود.
دراین زمان،مقتدی صدرسعی می کرد درسازماندهی تشکیلات خود،حزب الله لبنان راالگوقرارداده وفعالیتهای سیاسی، نظامی واجتماعی رادرهم تلفیق نماید. نیروهای ائتلاف، روزنامه ی " الحوزه" ارگان رسمی جنبش صدرراتوقیف کرده ومصطفی الیعقوبی وچند تن دیگرازرهبران این جنبش رادستگیرنمودند." جیش المهدی" بازوی نظامی جنبش صدر، دراعتراض به این اقدامات، یک سلسله تظاهرات دربغداد، کربلا، نجف وکوفه برگزارکرد که خود به عملیات گسترده ی ائتلاف برعلیه جنبش صدرانجامید.درگیری میان طرفین، دو ماه بطول انجامید وبه حرم ائمه ی شیعه ، خساراتی واردآمد.چند ماه بعد نیز باحمله ی یک گروه ازرزمندگان جیش المهدی به قرارگاه تفنگداران آمریکائی درنجف،درگیریهاازسرگرفته شد.دراوج این درگیری،آیت الله سیستانی که برای معالجه درلندن به سرمی برد،به عراق بازگشت وابتکارآتش بس رابدست گرفت.حرم حضرت علی وشهرنجف، منطقه ی غیرنظامی اعلام شد، نیروهای ائتلاف وجیش المهدی ازنجف وکوفه خارج شدند وامنیت این دوشهربه نیروهای امنیتی عراق سپرده شد. همچنین قرارشد خسارات وارده به مردم نیزتوسط دولت فدرال جبران شود.بدین ترتیب، صدری ها نجف راازدست دادند ومقتدی صدر به همراه دیگر رهبران جنبش، مخفی شدند.
بعدازاین دو برخورد،اختلاف درجنبش صدربالاگرفت وچهره های شاخص این جنبش، پس ازشکست جیش المهدی درنجف، علم مخالفت برافراشتند.آیت الله کاظم حائری نیز رابطه ی خودرابامقتدی صدرقطع کرد وازاین جنبش فاصله گرفت.اواعلام کرد که دیگر مقتدی صدرنماینده ی وی درعراق نیست وپیروانش نباید وجوهات شرعی رابه اوبپردازند. احتمالاً این تصمیم حائری،که بادخالت دولت ایران اتخاذ شد،حاکی ازآن بود که ایران قصددارد سیاست دیگری رادرقبال مقتدی صدردرپیش بگیرد.رهبرایران به سپاه قدس دستورداد که تابرگزاری انتخابات آینده ی عراق،عملیات خودرادراین کشور، مخفیانه انجام دهد.اندکی بعد، " قیس الخزاعی" معاون وسخنگوی جنبش صدرکه نقش بسزائی درحفظ جنبش دردوران پس ازمرگ صادق صدر داشت،ازاین جنبش جداشد.اختلاف میان این دو،درجریان جنگ نجف پدیدارشد.قیس الخزاعی نیروهای تحت امرش رابدون توجه به دستورات مقتدی صدر هدایت می کرد.برخی دیگرازفرماندهان جیش المهدی نیزنیروهای تحت امرخویش را مستقل از صدر و خزاعی، هدایت می کردند.سرشناس ترین آنها، " اسماعیل حافظ اللامی" معروف به "ابودرع" بودکه ازجیش المهدی جداشد، گروه خاص خودراتشکیل داد وبه آدم ربائی، شکنجه وقتل صدها نفرسنّی مذهب پرداخت.این گروه، " عواد مشهدانی" عضو برجسته ی سنّی مذهب پارلمان ونیزکارکنان ارشد وزارت علوم عراق را درسال2006 ربود ولذا درلیست سیاه نیروهای ائتلاف قرارگرفت ومجبورشد به ایران بگریزد.اما، اللامی همچنان ازایران جوخه های مرگ خودرا هدایت می کرد.یک سال پس ازبرگزاری نخستین انتخابات عراق، مقتدی صدرازانزوا خارج شد ولحنی مسالمت جویانه درقبال دولت عراق درپیش گرفت. اوباقیس الخزاعی آشتی کرد ووی رابه همراه " اکرم الکعبی" ودوتن دیگر، به مسئولیت نظارت بردفاترجنبش درسراسرعراق گماشت.صدر به ائتلاف "عراق متحد" پیوست وبامشارکت حزب الدعوه توانست 30 کرسی پارلمانی راازآن خود کند.این ائتلاف، وزارتخانه های بهداشت،حمل ونقل، وکشاورزی رانیزدراختیارگرفت.دراین زمان، حزب الله لبنان،" علی موسی دقدوق" رابرای آموزش شبه نظامیان عراقی به این کشورفرستاد.بخش بزرگی ازاین شبه نظامیان رااعضای جیش المهدی تشکیل می دادند.دقدوق ، عضو واحد 2800 حزب الله بود که مسئولیت حمایت، آموزش، وتامین مالی شبه نظامیان افراطی منطقه رابراساس رهنمودهای سپاه قدس ایران، برعهده داشت.دقدوق، شبه نظامیان عراقی رادستچین می کردوآنها رادرگروههای 20 تا60 نفره به قرارگاه آموزشی درایران اعزام می نمود تادرآنجا نحوه ی کارباخمپاره انداز،راکت، تک تیراندازی،آدم ربائی، ساخت وبکارگیری مواد انفجاری وعملیات اطلاعاتی رابیاموزند.مواد انفجاری که توسط این افراد ساخته می شد، بسیارمرگباربود زیرا درساخت آنهاازصفحات مسی لمسی استفاده می شد که بااندک فشارخودروهای سنگین نظامی منفجرمی گردید.این مواد انفجاری، درسالهای بعد،جان صدها نیروی ائتلاف ودولتی عراق راگرفت. دقدوق همراه با " یوسف هاشم"، بارها به تهران سفرکرد وبا " قاسم سلیمانی" دیداروگفتگو نمود.شبکه ی تحت امر قیس الخزاعی، که ظاهراً وابسته به جناح صدربود، عملیات مستقل خودرا تحت نام " عصائب اهل حق"دنبال می کرد. خزاعی منابع مالی،آموزشی وتدارکاتی جداازجنبش صدرداشت که ازایران تامین می شد.اکرم الکعبی که دراین زمان، فرماندهی کل جنبش صدررابرعهده داشت، روابط نزدیکی با خزاعی برقرارکرده بود.شبکه ی قاچاق " مصطفی الشیبانی"، کارتدارک شبکه ی قیس الخزاعی رابرعهده گرفت.شیبانی که دردهه ی 1990 عضو لشکربدربود،شبکه ای با 280 عضو تشکیل داده بود که درقالب 17 تیم عملیاتی، به کارقاچاق سلاح ودیگراقلام ازایران به عراق مشغول بود واقلامی چون پول،موشک، خمپاره،موادانفجاری ومهمات رادراختیار گروههای نیابتی ایران قرارمی داد.دراین زمان،سپاه قدس ایران،تمامی گروههای شبه نظامی منشعب از گروه صدرراتحت پوشش خود گرفته بود وخود نیز ایجاد گروههای نیابتی جدید را دردستورکارقرارداده بود.بخصوص شبه نظامیانی که دراستانهای بصره و میسان فعال بودند، ازحمایت ایران برخوردارمی گردیدند." احمدالفرطوسی" که فرمانده ی جیش المهدی درمنطقه ی بصره بود، حملات متعددی را علیه نیروهای انگلیسی سازمان داد که اغلب آنهابدون اطلاع ودستور مقتدی صدر وباکمک تسلیحاتی وتدارکاتی ایران صورت می گرفت.اندکی بعد، فرطوسی به اسارت نیروهای انگلیسی درآمد اما جیش المهدی همچنان به عملیات تروریستی وپاکسازی قومی درجنوب عراق ادامه داد ودرعین حال، باحضورعناصرالقاعده دراین مناطق نیز مبارزه می کرد. گروههائی ازجیش المهدی نیزبرای تامین منابع مالی خود، به فعالیتهای جنایتکارانه مانند قاچاق، اخاذی وآدم ربائی روی آورده بودند.سیستم مافیائی حاکم برجیش المهدی، کنترل مقتدی صدررابرنمی تابید. هرچه رهبران محلی این گروه، بیشترقدرت می گرفتند وازاستقلال مالی بیشتری برخوردارمی گردیدند،کنترل آنها دشوارتر می گردید.آنهادیگردستورات مقتدی صدرورهبران مذهبی نجف راجدّی نمی گرفتند.حمایت ایران ازاین گروههانیزبه آتش تفرقه درجنبش صدر دامن می زد.
اندکی بعد،سقوط سیاسی جنبش صدرنیزآغازشد.تااواخرسال2006، مالکی ازرهبران جنبش صدر وفرماندهان جیش المهدی حمایت می کرد ومانع ازبرخورد نیروهای ائتلاف باایشان می گردید.دولت مالکی، ورود به شهرک صدر وانجام عملیات درآنجارابرای نیروهای ائتلاف ممنوع کرده بود.لذا شهرک صدر،به بهشتی امن برای تروریستها تبدیل شده بود.اما بزودی، نیروهای ائتلاف پی بردند که تثبیت شرائط امنیتی عراق،بدون مبارزه با جوخه های مرگ وابسته به جیش المهدی ممکن نیست. لذا، دولت مالکی، تحت فشار دولت پرزیدنت بوش ودرچهارچوب طرح جدید اوبنام " راه جدید به پیش"، سرانجام باهدف قراردادن جنبش صدر موافقت کرد. براساس این طرح، آمریکابااعزام دو تیپ جدید به عراق، استراتژی خودرادراین کشور، از " گذار" به " مبارزه باتروریسم" تغییرداد وبرای نخستین بار، نیروهای ائتلاف وارد شهرک صدرشدند.عملیات نیروهای ائتلاف علیه جیش المهدی دربغداد وجنوب عراق، تاسال 2008 ادامه پیداکرد.درعرصه ی سیاسی نیز،ائتلاف حزب الدعوه و مجلس اعلای اسلامی عراق، تلاش کردتا جنبش صدررابه حاشیه براند.این ائتلاف که از حمایت احزاب کرد نیزبرخورداربود،سرانجام موفق شد وزرای بهداشت وحمل ونقل راازکابینه ی عراق اخراج نماید.تشدید فشارها، به اختلافات درونی جنبش صدردامن زد وسرانجام بادستگیری قیس الخزاعی، مقتدی صدربه ایران گریخت.بدنبال این پیروزی،نیروهای ائتلاف، طرح " تحکیم قانون دربغداد" رابه اجراگذاشتند ودامنه ی پاکسازی راتاشهرکهای حومه ی بغداد، ازجمله شهرک صدر، گسترش دادند. هدف این طرح، پاکسازی افراطیون شیعی وسنّی ازمنطقه ی بغداد اعلام شد.
مقتدی صدرازایران به هوادارانش پیام داد که دربرابرنیروهای ائتلاف ونیروهای امنیتی عراق مقاومت نکنند.اودرعین حال، دستورتصفیه ی صفوف جیش المهدی راازعناصر افراطی وخلافکارصادرکرد.نیروهای ائتلاف، چند نفرازرهبران جنبش صدررادستگیرکردندکه " عباس هادی الدراج" روحانی برجسته وسخنگوی جنبش، یکی ازآنها بود.این حوادث موجب گردید که حداقل 5 شکاف بزرگ درجنبش صدرپدیدآید.اول)گروهی که رهبری مذهبی آن درنجف ورهبری سیاسی اش دربغداد قرارداشت،عمیقاًازنفوذ ایران وعناصرخلافکار درجنبش ناراضی بود.این گروه، نیروئی رامامور تصفیه درصفوف جنبش کرد که به "تیپ طلائی" معروف شد.درهمین زمان، نیروهای ائتلاف، به درخواست مالکی، احمدالشیبانی روحانی صدری راآزاد کرد.وظیفه ی شیبانی این بود که باتشکیل کمیته ای درجنبش صدر،آشتی باسنّی ها راسازمان داده وبه پیش ببرد.چند هفته قبل نیز، " صلاح العبید" روحانی دیگرصدری، اززندان آزادشده بود تابه جریان منزوی کردن افراطیون درجنبش صدریاری برساند.اماهردوی آنها درانجام این مهم ، ناکام ماندند.دوم) گروهی ازجیش المهدی که معتقد بودند جنبش به بیراهه رفته است.این گروه که به " جیش المهدی اصیل" معروف شد، باگروههای خلافکار وجوخه های مرگی که به ترورمردم بی گناه واخاذی ازآنها می پرداخت ، مخالف بود. جوخه های جیش المهدی اصیل، مخفیانه بانیروهای ائتلاف ونیروهای امنیتی عراق همکاری می کردند.سوم)گروهی ازجیش المهدی، برای تسلط برشمالغرب بغداد که جایگاه " حرم کاظمیه" است، تلاش می کرد.دراین زمان، حرم مزبور، تحت کنترل دوروحانی صدری بنامهای " حازم الاعرجی" وبرادرش "بهاءالاعرجی" قرارداشت.این دو برادر، یک نیروی 300 نفره ی لباس شخصی رابرای حفاظت ازحرم تشکیل داده بودند. چهارم) گروهی ازشبه نظامیان جیش المهدی که برخود نام " عصائب اهل حق" نهاده بودند، بجای مقتدی صدر، ازقیس الخزاعی تبعیت می کردند.آنها برخلاف دستورصدر،به مقابله با نیروهای ائتلاف ادامه می دادند. شبکه ی خزاعی، که مخفیانه درتمامی سطوح جیش المهدی نفوذ کرده بود،بارها وبارها منطقه ی سبزبغداد راباموشک وخمپاره مورد حمله قرارداد. پنجم) ساختاراصلی جیش المهدی که متشکل ازباندهای خلافکار وجنایتکاربود نیزفراخوان صدررادرموردعدم مقاومت دربرابرنیروهای ائتلاف نادیده می گرفت. منافع این گروه درتشدید درگیریهابود ولذا، باهرگونه مصالحه مخالفت می ورزید ودرروندآن کارشکنی می کرد.وقتی یک تیم تروریستی وابسته به این گروه، باکمک همه جانبه ی سپاه قدس ایران، وبا کارتهای شناسائی معتبر، به قرارگاه ستاد مشترک نیروهای ائتلاف درکربلا نفوذ کرد وپنج سربازآمریکائی راکشت وسه نفردیگررانیززخمی کرد،زنگ خطربرای نیروهای ائتلاف به صدادرآمد وبه دستگیری قیس الخزاعی، برادرش " لیث" وعلی موسی دقدوق عضوارشد حزب الله لبنان، اقدام نمود.عدم حضورمقتدی صدردرعراق، توانائی اورادرکنترل جنبش ، زیرسئوال برده بود. لذا، اودرسفری کوتاه به کوفه، بارهبران جنبش دیداروگفتگو کرد وپس ازبازگشت به ایران، 11 تن ازآنان را تعویض نمود که دونفرازایشان،ازفرماندهان منطقه ی بغداد بودند.جایگزینی اکرم الکعبی، یکی ازمهمترین این تغییرات بود.او که ارشدترین فرمانده ی جیش المهدی درسراسرعراق بود،با " کاظم العیساوی" تعویض شد.دراین زمان،درگیریهائی میان جیش المهدی وسپاه بدر درجنوب عراق، بویژه در " دیوانیه" مرکزاستان قادسیه روی داد.سپاه بدر که زمانی بازوی نظامی مجلس اعلای اسلامی عراق بود، اینک درنیروی امنیتی دولت فدرال ادغام گردیده بود.بادرگیرشدن دوطرف دراطراف حرم امام علی که درایام شعبانیه مالامال اززائربود، پنجاه غیرنظامی کشته و200 نفرزخمی شدند.محافظین امنیتی حرم که وابسته به سپاه بدربودند،بامسلسل،خمپاره ونارنجک، بانیروهای جیش المهدی درگیرشدند.روزبعد، مقتدی صدر باانتشاربیانیه ای، تمامی فعالیتهای جیش المهدی رابرای شش ماه به حال تعلیق درآورد.این بیانیه درنجف توسط احمدالشیبانی ودربغداد توسط حازم الاعرجی خوانده شد. نخست وزیرمالکی، درنجف باآیت الله سیستانی دیدارکرد و حمایت اوراازعملیات نیروهای امنیتی درنجف جلب نمود.صدر که نتوانسته بودازاهرم نظامی برای تقویت موقعیت سیاسی خوداستفاده نماید،براعتبارمذهبی خود انگشت گذاشت واعلام کرد که برای گذراندن مدارج علمی، به ایران وحوزه ی علمیه ی قم رفته تانزد آیت الله حائری تلمذ نماید.اگرصدرمی توانست به مقام آیت اللهی نائل شود، درآنصورت صاحب فتوی می شد ومی توانست برجامعه ی شیعه ی عراق تاثیربیشتری برجای گذاشته ووجوهات بیشتری راجمع آوری نماید.علاوه برآیت الله حائری،آیت الله "هاشمی شاهرودی" نیزبرتحصیل مقتدی صدرنظارت می کرد.یکی ازمحورهای مطالعات صدردرایران را دکترین ولایت فقیه تشکیل می داد.باکشته شدن، دستگیری وفراررهبران شبه نظامی جنبش صدر،فرماندهی وکنترل جیش المهدی فروپاشید.عصائب اهل حق، تحت رهبری اکرم الکعبی، تجدید سازمان یافت ودرقالب جنبشی مستقل، ازحمایتهای بی دریغ مالی،آموزشی وتسلیحاتی سپاه قدس ایران برخوردارگردید وبه خشونتهای خود ابعاد گسترده تری بخشید.
مقتدی صدر،آتش بس را شش ماه دیگرتمدید کرد.امابلافاصله عصائب اهل حق، یک حمله ی موشکی وخمپاره ای گسترده به منطقه ی سبزبغداد انجام داد تاعدم پای بندی خودرابه آتش بس اعلام نماید.بافروکش کردن درگیریها دربغداد،نوبت به بصره رسید که اکنون به بهشت شبه نظامیان وباندهای تبهکارتبدیل شده بود.این گروهها، تمامی زیرساختها ومنابع شهری را، ازنفت گرفته تا کشتیرانی، دراختیارخود گرفته بودند. نخست وزیرمالکی، حمله ای همه جانبه رابرای بدست گرفتن کنترل شهر سازمان داد.عصائب اهل حق وبخشی ازرزمندگان جیش المهدی، به مقابله با نیروهای امنیتی برخاستند وجنگ بالا گرفت. هیئتی از حزب الدعوه ومجلس اعلای اسلامی عراق،برای گفتگو باسردارسلیمانی درمورد برقراری آتش بس، راهی ایران شد.دربهبوحه ی جنگ، مقتدی صدرپس ازیکسال انزوا،درانظارعمومی ظاهرشد ودرمصاحبه ای با " الجزیره" ،برای نخستین بار تمایل خودرا به تجدید سازمان جیش المهدی، علناً ابرازکرد وبرمقاومت فرهنگی وآموزشی، بجای مقاومت نظامی، تاکید نمود.صدر عمیقاً ازمسیری که جنبش اوطی می کرد ابرازنگرانی نمود ونارضایتی خودرااز حمایت ازشبه نظامیان عراقی ودیگر" اقدامات منفی" این کشورابرازنمود ومتعاقب آن،به نیروهایش دستورداد که خیابانهاراترک کنند.یک ماه بعد، هیئت دیگری ازمقامات عراقی برای دیدار باسردارسلیمانی به ایران سفرکرد تادرباره ی آینده ی شهرک صدربااومذاکره کند.
درهمین ایام،نیروهای امنیتی عراق، سومین تهاجم خودرابرای پاکسازی شهر"عماره" مرکزاستان میسان، این دژ مستحکم صدری ها،آغازکردند.بقایای فرماندهان ارشد عصائب اهل حق وجیش المهدی که هنوز درعراق باقی مانده بودند، به ایران گریختند.نیروهای دولتی،بدون روبروشدن بامقاومت جدّی، کنترل این استان رابدست گرفتندو بدنبال آن، مالکی لایحه ی ممنوعیت حمل سلاح توسط احزاب واشخاص غیرمسئول را به پارلمان برد که به نظرکارشناسان،هدف اصلی آن، خلع سلاح وانحلال جیش المهدی بود.فرماندهان جیش المهدی به شدت بااین لایحه مخالفت کردند. نمایندگان صدری پارلمان، ازسوئی خودرامیان جناح سیاسی ونظامی جنبش صدر گرفتارمی دیدند وازسوی دیگر، باخروج شش وزیر این جنبش ازکابینه ی مالکی، درموضع ضعف قرارگرفته وسکوت وانفعال پیشه کردند. ریاض النوری، رئیس دفترجنبش صدردرنجف، ازپیشنهاد انحلال جیش المهدی حمایت کرد ودرنامه ای به مقتدی صدر، خواستاراعلام انحلال جیش المهدی گردید که به زعم او" جایگاه افراطیون و خلافکاران" گردیده بود. اندکی بعد، ریاض النوری درنزدیکی منزلش، به ضرب گلوله ازپای درآمد.ترور ریاض النوری، امکان هرگونه سازش میان جناحهای مختلف جنبش صدررا ازبین برد.اماهمه ی این جناحها، خودرانماینده ی راستین جنبش صدرمی دانستند.
مقتدی صدر، بتدریج هم ازجیش المهدی وهم ازدولت عراق فاصله گرفت وتوجه را به مشی قدیمی خودیعنی ارائه ی خدمات اجتماعی به محرومین، معطوف نمود.وی اعلام کرد که توانسته است اکثریت رزمندگان جیش المهدی رابه مبارزه ی مسالمت آمیز وفعالیت درزمینه های فرهنگی،آموزشی ،مذهبی واجتماعی، ترغیب نماید. سازمان جدید"ممهدون" (پیشتازان) به همین منظورتاسیس شد تااعضای غیرمسلح جنبش صدرراحول اهداف اجتماعی متشکل کند وهرگونه نقض مقررات سازمانی رابه شدت سرکوب نماید.شیخ حازم الاعراجی، به ریاست این سازمان اصلاح طلب برگزیده شد.البته مقتدی صدر،مبارزه ی مسلحانه راکاملاً کنارنگذاشت. اوبا تشکیل یک تیپ جدید بنام"تیپ روزموعود" که بشدت نظام مند وکنترل شده بود،قصدداشت برتشتت وتفرقه ی حاکم برجیش المهدی فائق آید.این تیپ، هدف خودرا فقط نیروهای ائتلاف اعلام کرد وبه نیروهای امنیتی ودولتی عراق حمله نمی کرد.اما مقتدی صدر، همه ی فرماندهان ورزمندگان نخبه ی خودراازدست داده بود.بیشترآنها یاکشته واسیرشده،یا به عصائب اهل حق پیوسته ویابه ایران گریخته بودند.هزاران نفرازرزمندگان جیش المهدی نیزپس ازنبردهای شهرک صدر،بصره، وعماره،ازبیم دستگیری به کشورهای همسایه، بویژه ایران، گریخته بودند.اماشبه نظامیان هوادارایران، تحت فرماندهی قیس الخزاعی، سازمان مجدد یافتند.به گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، دراین زمان،حداقل دو گروه نیابتی ایران بنام عصائب اهل حق و کتائب حزب الله درعراق فعال بودند. کتائب حزب الله درسال 2007 توسط " ابومهدی المهندس" ازکادرهای سابق سپاه بدر، تشکیل شده بود.رزمندگان وابسته به این گروهها، به سلاحهای خاموش مانند بمبهای چسبان مجهزبودند که ازفاصله ی دور منفجرمی شدند.
معهذا، مقتدی صدر دست اتحاد بسوی این گروهها درازکرد.اما بامخالفت آنهاروبروشد.عصائب اهل حق و کتائب حزب الله،مقتدی صدررابه دست کشیدن ازمبارزه وجداکردن راه خوداز جنبش متهم می کردند.میزان حمایت ازجیش المهدی دربغداد وشهرکهای شیعه نشین اطراف آن، کاهشی چشمگیریافت.خشونت، ارعاب، تهدید واخاذی،علت اصلی کاهش محبوبیت جنبش صدربود.باعقب نشینی شبه نظامیان شیعه ازمیادین نفت وگاز، بهای گازمصرفی مردم به یک پنجم بهائی که شبه نظامیان دریافت می کردند، کاهش پیداکرد. درعین حال، سیاست مالکی درمورد جذب قبائل جنوب، بامخالفت مجلس اعلای اسلامی عراق روبروشد.مجلس اعلا، این سیاست رامانع نفوذ خود درجنوب می دید.هنوزبیش از پنجاه درصدازکادررهبری این گروه ودیگرگروههای نیابتی ایران، درخارج ازعراق، بویژه ایران، سوریه ولبنان به سرمی بردند وفقط کادرهای میانی وپائینی ایشان درعراق حضورداشتند که به ترور سیاستمداران، کارکنان میانه روی دولت ونیروهای ائتلاف وامنیتی مشغول بودند.یکی ازمهمترین عملیات این عناصر، ترور" صالح العقیلی" نماینده ی صدری پارلمان و یکی از بانیان آتش بس در شهرک صدربود.
غیبت طولانی مدت مقتدی صدر، به هرج ومرج درجنبش دامن زده بود ودوجناح عمده، برسربدست گرفتن کنترل میراث صدر، به نزاع باهم مشغول بودند.حازم الاعراجی و مقتدی صدر، جیش المهدی رامنحل کرده وبخشی ازاعضای آنرادرجنبش ممهدون متشکل نموده ومشی غیرمسلحانه درپیش گرفته بودند.عصائب اهل حق نیزبرهبری قیس الخزاعی و اکرم الکعبی، همچنان مشی مسلحانه رادنبال می کرد.نیروهای ائتلاف که نزدیک به دوسال قیس الخزاعی رادرحبس نگاه داشته بودند، سرانجام درسال2009 ، به موجب پیمان آتش بسی که آزادی همه ی زندانیان دوطرف، ازشروط اصلی آن بود،اوراآزاد کردند.گروههای دیگرشیعه نیزدرصدد جذب عناصرسرخورده ازجنبش صدربرآمدند وبیشترین تعدادآنها، جذب حزب الدعوه ی مالکی شدند که برناسیونالیسم ووابستگی های قبیله ای وقومی تاکید می کرد.
درسال2011 مقتدی صدر، پس از4 سال اقامت درایران،به عراق بازگشت. اودر مواضع افراطی خود تجدید نظرکرده واین مسیرراهمچنان درسالهای بعد نیزادامه داد تااینکه سرانجام به ائتلاف با احزاب سکولار وحزب کمونیست تن درداد.اوبتدریج مشاوران کارکشته، تحصیلکرده وبرجسته ای راپیرامون خود گردآورد. دراین سالها،مشی جدید جنبش صدر، بتدریج شکل گرفت ورئوس آن درسخنرانیهای مقتدی صدر ومقامات ارشد این جنبش اعلام شد.محورهای این برنامه عبارتنداز:1)الغای سیستم سهمیه بندی قدرت میان شیعیان، سنّی ها وکردها 2) جمع آوری سلاح ازدست شبه نظامیان وقراردادن آن تحت اختیاردولت 3)ادغام " حشدالشعبی"(سازمان بسیج مردمی) درارتش عراق4) برقراری روابط سالم ومتوازن باهمسایگان عراق 5) مبارزه بافساد مقامات فعلی وسابق دولتی6)خروج همه ی نیروهای خارجی ازعراق و 7) برقراری دموکراسی اسلامی درعراق.صدرصریحاً اعلام کرد که " هرکسی بخواهد قدرت خود رابرخیابانها حاکم گرداند، باید بلافاصله دستگیرشود." . به موجب این برنامه، سرنوشت " سرایاالسلام" که جانشین جیش المهدی شده ، درهاله ای ازابهام قراردارد.آیااین نیرونیزباید خلع سلاح شود یاهمچنان اززنجیره ی فرماندهی مستقل از دولت تبعیت نماید؟ مقتدی صدر درمصاحبه ای گفت: " مابانیروهای آمریکائی دشمنی نداریم وبسیاری ازعراقی ها، حتی ازکمکهای آمریکا قدردانی نیزمی کنند.اما هرنیروئی که بخواهد درخاک عراق حضورداشته باشد، باید تایید دولت وپارلمان این کشوررااخذنماید.نیروهای ائتلاف، دوستان ما هستند ونیروهای عراق راآموزش می دهند اما درآینده، باید تعداد،وظائف ومحل حضورآنها، بدقت وبطورشفاف، تعریف وتعیین شود."
اکنون، مقتدی صدر به چهره ای جنجالی درعرصه ی سیاسی عراق تبدیل شده است. او مردمی ترین،جنجالی ترین وغیرقابل پیش بینی ترین رهبرسیاسی درعراق امروزاست.این ویژگیها، مقتدی صدررابه آنچنان چهره ی سیاسی تبدیل کرده که ضمن برخورداری ازقابلیت مانوربالا،درهمه ی دولتها وادوارپارلمانی، حضوری قوی وپررنگ داشته است.همانطور که درسطورقبل دیدیم،زندگی سیاسی مقتدی صدر، سرشارازچرخشهای ناگهانی وحرکتهای جنجالی است.اویکی ازمعدود رهبران شیعه است که دردوران دیکتاتوری صدام حسین از کشورخارج نشد وپس ازاشغال عراق نیزپیوسته به مخالفت باآمریکاپرداخت. درجریان جنگ فرقه ای سالهای 2004 تا2008 ، دیدیم که ارتش مهدی، تحت امراو، به چه جنایات گسترده ای علیه جامعه ی سنّی عراق دست زد ودرمرحله ی بعد،گروههای متعدد شبه نظامی نیابتی راازبطن خود بیرون داد که اکنون به معضلی بزرگ برای آینده ی عراق تبدیل شده اند.
معهذا،درسالهای پس از2010 ، مقتدی صدر باچرخشی ناگهانی، مواضع سیاسی معتدلتری اتخاذ کرد ودرصدد دلجوئی ازجامعه ی سنّی عراق برآمد.اوحتی تاآنجا پیش رفت که درمسجد " شیخ عبدالقادرگیلانی" حاضرشد وپشت سرامام جماعت سنّی این مسجد، نمازخواند.دراین سالها، یک پای صدر دردولت وپای دیگراو درجبهه ی اپوزیسیون بود وازاین طریق توانست به کرسی های لازم برای حضور درپارلمان ونیزشرکت درکابینه های مختلف دست پیداکند.او روابط مستحکمی بااپوزیسیون سکولار، حزب کمونیست وجامعه ی مدنی عراق برقرارکرد.گفتمان اوباسکولارها،سرانجام به ائتلاف آنها درانتخابات اخیر پارلمانی انجامید واکثریت پارلمانی را نصیب این ائتلاف نمود.اماازهمان ابتدا،بسیاری ازچهره های اپوزیسیون به این ائتلاف بدبین بودند وآنراشکننده وموقت ارزیابی می کردند.صدر ضمن بازی با نخبگان حاکم واپوزیسیون،نیم نگاهی نیزبه بازوی نظامی خود داشت واگرچه طی این سالها، بارهاآنرامنحل، تجدید سازمان، وتغییرنام داده اماهمچنان آنراحفظ کرده است.این موضع، به صدرامکان می دهد که به ایفای نقش دوگانه درعرصه ی سیاسی عراق ادامه دهد.اوازسوئی عضو طبقه ی حاکمه ی کشوراست ودرتمامی تصمیم گیریهای کلیدی آن نقش دارد وازسوی دیگر بااپوزیسیونی که برتغییرات سیاسی پافشاری می کند، رابطه دارد.
درتمامی این سالها،شعاراصلی مقتدی صدر فقط یک چیز بود: اصلاحات . معهذا، برنامه ی اصلاحی 7 ماده ای او،آنقدررادیکال نیست که طبقه ی حاکمه رابه هراس بیفکند.هرگاه اعتراضات به اوج خود می رسد و هدف، دردسترس قرارمی گیرد، صدر اولتیماتومی خطاب به دولت صادرمی کند و بادریافت قول اصلاحات، معترضین رابه خانه می فرستد.اما این بار،قاعده ی بازی عوض شد ومعترضین دست اوراخواندند.بدین ترتیب، جنبش اعتراضی به دوجبهه تقسیم شده است: متحدین ومریدان صدر، ومنتقدین او که وی را به موج سواری برای گرفتن امتیاز سیاسی متهم می کنند.
ازاول اکتبر2018 که معترضین عراقی به خیابانها آمدند، مشخص شد که این جنبش با جنبش های قبلی فرق دارد.معترضین راجوانانی تشکیل می دهند که عمدتاً غیرسیاسی وخودجوش عمل می نمایند.اگرچه بسیاری ازهواداران صدر نیز درمیان معترضین حضوردارند اما، بدون دستوراوویاهرکس دیگری، به جنبش پیوسته اند وصریحاً اعلام می کنند که دیگراجازه ی موج سواری به هیچکس نخواهندداد.ازهمان ابتداکه دولت ونیروهای امنیتی پی بردند که مقتدی صدرقلباً بامعترضین همراه نیست، به سرکوب شدید جنبش روی آوردند وتنها درمدت یکهفته، 150 نفرراکشته و300 نفررازخمی کردند.تنهادراین زمان بود که مقتدی صدر تصمیم گرفت به جنبش بپیوندد تاشاید بتواند آنرامهارکند.به همین دلیل، اونه درقامت یک رهبر، که درقالب یک حامی واردصحنه شد.کلاه آبی های صدری، راهی خیابانها شدند واوکه به آرامی وازدرب عقب وارد جنبش شده بود، تلاش برای بدست گرفتن جنبش راآغازنمود.اما، مردم که صدررا به خوبی می شناختند، بتدریج ازاوفاصله گرفتند وچادرهای خودراازصدری ها جداکردند.این بار،آنهاکه خواستار سرنگونی رژیم بودند، دیگرحاضرنشدند با وعده ی اصلاحات دولت منتخب او، صحنه راترک کنند.
باافزایش خشونتها، شعارهای معترضین نیز رادیکالیزه شد وایران وصدررانشانه گرفت.هرچه معترضین ، برلزوم استعفای دولت وانحلال پارلمان بیشترپافشاری می کردند، ایران بیشتربرحمایت از دولت عراق می افزود.مقتدی صدر که دراین زمان درشهرقم به سرمی برد، برای برعهده گرفتن نقش رهبری جنبش، بااستقبال مردم روبرو نشد وبه ناچاربه ایران بازگشت.اما، باترورقاسم سلیمانی وابومهدی المهندس، ورق برگشت ودستاوردهای جنبش مردمی عراق، بااقدامات پوپولیستی جنبش صدرو حمایت ایران، درمخاطره قرارگرفت. یکباردیگرقوانین بازی برای مقتدی صدر تغییرکرد. اواحساس کرد که دیگرنمی تواند یکی به نعل ویکی به میخ بزند وبایددربرابرجنبشی که به زعم او وحامیان ایرانی اش، ازراه اصلاح وچانه زنی خارج شده وراه سرنگونی رژیم رادرپیش گرفته است، بایستد.نزدیکان صدرمی گویند که ایرانیها به اوگفته اند که اگربه عراق بازگردد، دیگرنمی توانند جان اوراحفظ کنند.درواقع، اندکی قبل ، خانه ی صدر درنجف مورد حمله ی پهبادی قرارگرفته بود.مقتدی صدر، بالاخره تصمیم گرفت به نیروهای نیابتی ایران بپیوندد وبابرگزاری تظاهرات میلیونی برعلیه نیروهای آمریکائی، جنبش راازمسیرخود منحرف نماید.اما شرکت کنندگان دراین تظاهرات، هشیارانه نام ایران رانیزدرکنارنام آمریکا نهاده وخواستارخروج همه ی نیروهای خارجی ازکشورگردیدند.ازاین مرحله به بعد، جنبش جهت ضد صدری به خود گرفت ومقتدی صدر، کلاه آبی های خودرابرای برچیدن بساط معترضین به خیابانها ومیدان تحریرگسیل کرد.حاصل کار،کشته شدن 7 نفر وزخمی شدن150 نفر بدست نیروهای مقتدی صدر بود. بدین ترتیب، کاری راکه نیروهای امنیتی وشبه نظامیان نیابتی ایران نتوانسته بودند باماهها تلاش وخونریزی عملی کنند،بدست مقتدی صدر عملی گردید.
مقتدی صدر، این جریانات راباتوئیتهای متناقض خود هدایت می کرداودراین توئیتها، نخست هواداران خودراازخیابانهافراخواند وسپس ایشان رابرای سرکوب معترضین، به خیابانهافرستاد.اما، به زودی مشخص شد که مردم، خیابانهاراترک نخواهند کرد واین استراتژی صدر، باشکست روبرو گردید.این بارنیزمقتدی صدر، دوباره چهره عوض کرد ودرتوئیتی، " منشوراصلاحات" رامنتشرنمود.تازمان نگارش این نوشتار،هیچیک ازمشاوران ونزدیکان مقتدی صدربااو تماس نزدیک نداشته اندو وفقط ازطریق " فیس بوک" و"واتس آپ" بااوگفتگو می کنند. اما،آنهانیزمانند مردم عراق،ازاهداف واقعی صدربی اطلاعند.اگرچه درآینده، مریدان صدرهمچنان ازاوتبعیت خواهند کرد اما آنچه مسلم است اینکه مقتدی صدر که خیابانهارا ازدست داده، بدون تردید نتایج ضعیف تری رانیزدرانتخابات آینده کسب خواهد نمود.ولی علیرغم برهم خوردن محاسبات صدر، تازمانی که او بازوی نظامی خویش رادراختیاردارد، همچنان یک بازیگرقدرتمند درعرصه ی سیاسی عراق باقی خواهد ماند.

منابع ومآخذ
---------------
1)Aljazeera.com/indepth/opinion/muqtada-al-sadr
2)WINEP,Muqtada sadr and internationalcoalition
3)Open Democracy,iran and Muqtada sadr alliance against the revolutionin Iraq
4)isw,the fragmentation of Sadrist movement
5)middle east center, Iraq Yazidis and isis
6)middleeast eye, iran and najaf struggle for control over Hashd-al-shaabi
7)middle east eye , who was Abu Mahdi al-muhandis
8) middle east eye ,iran tasked Nasrallah with uniting Iraqi proxies
9)epic , changing USrole in Iraq and future of Iraqi civil society
10) sectarianism,governance and Iraq future
11)ف.م.هاشمی، جنبش مردمی عراق پس از " مقتدی صدر"
fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

ALJAZEERA.COM

تغییرچهره ی فقردرجهان امروز

تغییرچهره ی فقر درجهان امروز
جهان درحال توسعه، هرروزبیشترازروزپیش، شهرنشین می گردد.برخی ناظران معتقدند که روند شهرنشینی درجهان روبه توسعه، پدیده ای مصیبت باراست که ابعاد جدیدی به مقوله ی فقرمی بخشد.آنها شاهد این ادعای خودرا گسترش حلبی آبادهای حاشیه ی شهرها ذکرمی کنند.معهذا برخی ناظرین نیزگسترش شهرنشینی راگامی درجهت کاهش فقر ارزیابی می نمایند.آنها نیزشاهد مدعای خودرا حرکت تدریجی جوامع، ازکشاورزی بسوی فعالیتهای مولّد تر اقتصادی وکسب دستمزد بالاترذکرمی کنند. شواهد و قرائن موجود، کدام ادّعا راتایید می کنند؟ آیا معضل فقردرجهان امروز، به لحاظ تاریخی، میراث برجای مانده ازجوامع کشاورزی سابق است یا همزاد جوامع شهری امروزمی باشد؟ وبالاخره آیا شهرنشینی، درروند مبارزه بافقر، پدیده ای مطلوب یا مذموم محسوب می شود؟
طی 20 سال اخیر، بشربرای پاسخگوئی به این سئوالات، به انبوهی ازآماروارقام دست پیداکرده که بخش عمده ی آنرا آمارملی کشورهای سراسرجهان تشکیل می دهد.این اطلاعات، آنجائیکه باکمک ومشورت سازمانها ونهادهای بین المللی جمع آوری وتهیه می شوند،ازاعتباروصحت بیشتری برخوردارمی گردند.امروزه، بااستناد به این اطلاعات، می توان تصویری کم وبیش روشن ازاقتصاد خانواردرجهان روبه توسعه بدست داد.اگرچه هنوز معضلات وکاستی های فراوانی درعرصه ی جمع آوری اطلاعات وجوددارد،اماجای تردید نیست که بشربه پیشرفتهای بزرگی درزمینه ی شناخت فقردرجهان دست پیداکرده است.
بانک جهانی در تحقیقات گسترده ای که پیرامون مقوله ی فقرانجام داده، نقش شهرنشینی رادرایجاد وکاهش فقر، موردتجزیه تحلیل علمی قرارداده است.این نهاد بین المللی،تاکنون بیش از 200 تحقیق دراین باره درسراسرجهان انجام داده که حداقل 90 درصد آنها مربوط به جهان روبه توسعه بوده است. یافته های بانک جهانی نشان می دهد که 75 درصد فقرای جهان سوم،هنوزدرروستاهازندگی می کنند.(اگرچه تفاوت بسیاری میان مناطق مختلف جهان وجوددارد) اما، سهم فقراازجمعیت شهری نیزروبه افزایش است وآهنگ این افزایش، بسیارسریعتراز آهنگ رشد جمعیت بطورکلی، می باشد.به نظرکارشناسان بانک جهانی، باتسریع آهنگ رشد اقتصادی،می توان ازشهرنشینی به عنوان ابزاری برای کاهش فقر، استفاده کرد.درعین حال باید توجه داشت که فرآیند شهرنشینی، قبل ازاینکه برفقرشهری تاثیربگذارد،فقرروستائی رامتاثرمی سازد.
چراداده های آماری، اینقدرحائزاهمیت اند؟ بانک جهانی اخیراً برای نخستین بار، اطلاعات وآمارخویش رادرزمینه ی فقر به دو بخش شهری وروستائی تقسیم کرده است.بهترین منبع برای تشخیص اختلاف هزینه ی زندگی میان فقرای شهروروستا،ارزیابی تحلیلی بانک جهانی است که هرازچند گاهی درزمینه ی فقر منتشرمی شود. تاکنون ، این تحقیقات دربیش از 100 کشورجهان درحال توسعه انجام گرفته است.درگزارشات مزبور،علل وابعاد فقردرهرکشور، مورد کنکاش قرارمی گیرد. درتحقیقات بانک جهانی، درآمد یک دلار درروز، مبنای خط فقردرروستاهاقرارمی گیرد وبراین اساس ، برآوردهائی درباره ی شکاف درآمد ومصرف درهرکشور، بعمل می آید. بعنوان مثال، قدرت خرید برای روستاهای چین 42/2 یوان درروزبه ازای هرنفراست ولذا خط فقر برای روستاهای این کشور، درهمین سطح تعیین می گردد.درعین حال، رقم مزبور، برای مناطق شهری چین، 32/3 یوان به ازای هرنفرمی باشد.
اگرچه می توان بامقایسه وجمعبندی آماروارقامی که ازگوشه وکنارجهان جمع آوری می شود، به درکی نسبتاً روشن از مسئله ی فقردست پیداکرد اما، هنوز مشکلاتی برسرراه مقایسه ی آماروارقام مربوط به کشورهای مختلف وجوددارد.بعنوان مثال، کشورهای جهان، تعاریف مختلفی از مقوله ی " شهر" و " روستا" دارند. روشی نیز که کشورهابرای تعیین خط فقر بکارمی گیرند، بسیارمتفاوت است و تفاوت هزینه ی زندگی روستائی وشهری هم به طریق اولی، درهرکشورباکشوردیگرفرق می کند.لذا، به نظرمی رسد که نمی توان استاندارد بین المللی یک دلاردرآمد درروز رابعنوان خط فقربرای مناطق روستائی درهمه ی کشورهای درحال توسعه وکم درآمد، درنظرگرفت.معهذا، این آماروارقام،درکی نسبتاً روشن ازتغییرچهره ی فقردرجهان روبه توسعه بدست می دهد.بطورکلی می توان چهارنتیجه ی عمده راازاطلاعات مزبور استنتاج نمود:
1)گستردگی فقرمطلق درروستاها بیشترازمناطق شهری است.خط فقردرمناطق شهری، بطور متوسط 30 درصد بالاترازکشورهای بادرآمد متوسط می باشد واین یک نتیجه گیری منطقی است زیرابه موازات بالارفتن کشورهاازپلکان درآمد، زیرساختهای حمل ونقل وارتباطات آنها بهبود می یابد وهمپیوندی بازارداخلی آنها نیزتقویت می گردد. باتوجه به این مسئله، به نظرمی رسد تعیین حداقل درآمد روزانه به میزان یک دلاردرروز برای خط فقردرمناطق روستائی، باید برای مناطق شهری، حداقل دوبرابرشود.براین اساس ، حداقل 70 درصد جمعیت روستائی وحدود نیمی ازجمعیت شهری جهان، زیرخط فقرزندگی می کنند.این درحالی است که هنوز 75 درصد مردم جهان روبه توسعه، درروستاها زندگی می کنند.
2)تعداد فقرای شهری روبه افزایش است. برتعداد کسانی که درآمد روزانه ی کمترازیک دلاردارند، درمناطق شهری افزوده شده وسهم آنهاازفقرشهری، از19 درصددراواخرقرن گذشته، به بیش از24 درصد درحال حاضررسیده درحالیکه سهم جمعیت شهری ازکل جمعیت جهان از38 به 42 درصد افزایش پیداکرده است.
3)سرعت افزایش فقرای شهری بیش ازسرعت افزایش شهرنشینی است.این امر،آهنگ کاهش فقردرمناطق شهری را کند تراز میانگین جهانی آن کرده است.تنهادرفاصله ی 1993 تاکنون، بیش ازپنجاه میلیون نفر به صفوف فقرای شهری بادرآمد کمترازیک دلاردرروز پیوستند.امااز تعداد مطلق فقرای جهان طی این دوره، حدود یکصد میلیون نفرکاسته شد.یک علت این کاهش، کاسته شدن 150 میلیون نفرازتعداد فقرای روستائی بوده است. اما تفاوت زیادی ازاین نظر، میان مناطق مختلف جهان وجوددارد.سریعترین آهنگ شهری شدن فقر،به آمریکای لاتین تعلق دارد.هم اکنون اکثرفقرای این منطقه ازجهان،درشهرهازندگی می کنند.برعکس، فقط 10 در صد ازفقرای شرق آسیا، شهرنشین می باشند.یک علت اصلی این تفاوت،حضورخیل انبوه فقرای چینی درروستاهاست.درواقع، نشانه هائی ازروستائی شدن فقردرشرق ومرکزآسیا، به چشم می خورد.
4)شهرنشینی، عاملی مثبت برای کاهش فقرمی باشد. جای انکارنیست که معضلات شهری، بیشتردرکشورهائی بروزمی کند که به سرعت درراه شهرنشینی گام برمی دارند.امانظرکارشناسان براین است که معمولاً افزایش سهم جمعیت شهری ازکل جمعیت هرکشور، نشاندهنده ی کاهش فقر درآن کشورمی باشد.(تنهایک استثناء وجوددارد وآن نیز به حاشیه ی صحرای آفریقا مربوط می شود.) . چراچنین است؟ بطورکلی، رشد جمعیت شهرنشین از دو طریق به کاهش عمومی فقر کمک می کند. اولاً ، شهرنشینی بادرآمد بیشتر همزاد است واین خود کاهش فقررابدنبال دارد.ثانیاً، توزیع درآمد درمناطق شهری، حتی در مواقعی که رشداقتصادی رضایتبخش نیست، بهترصورت می گیرد.شواهد موجود حاکی ازآن است که عامل اول، قوی ترازعامل دوم عمل می کند.به عبارت دیگر،آنچه شهرنشینی وکاهش فقررابه یکدیگر پیوند می دهد، رشد اقتصادی است.
درعین حال بنظرمی رسد برخی نیروهای اقتصادی نیزتاثیرمنفی بررابطه ی میان شهرنشینی وکاهش فقر باقی می گذارند.ازیکسو، رشداقتصادی معمولاً فرصتهای جدیدی را برای اشتغال مهاجرین جدید فراهم می سازد.بسیاری ازاین مهاجرین، برای فرارازفقر، مناطق روستائی خودراترک می کنند.ازسوی دیگر، شهرنشینی برسطح زندگی روستائیان نیزتاثیرغیرمستقیم برجای می گذارد. تاثیرمثبت این روند رامی توان درارسال بخشی ازدرآمد مهاجران به روستای زادگاه خود مشاهده کرد.اما تاثیرمنفی فرآیند شهرنشینی برروستاها نیزخودرابصورت کاهش شدید نیروی کار وضعف نسبی زیرساخت انسانی در جوامع روستائی نشان می دهد.اما بنظرمی رسد تاثیرات مثبت پدیده ی شهرنشینی برجوامع روستائی، بسیاربیشتراز تاثیرات منفی احتمالی آن باشد.شواهد موجود حاکی ازآن است که شهرنشینی می تواند ازتعداد فقرای شهری که کمترازیک دلاردرروز درآمد دارند، بیش ازهمتایان روستائی آنهابکاهد.فقرروستائی درکشورهائی که آهنگ شهرنشینی درآنهاسریعتراست،بیش ازدیگرکشورهاکاهش نشان می دهد.به نظرمی رسد که فرآیند جاری شهرنشینی، برترکیب جمعیتی شهرها نیز تاثیربرجای می گذارد.ساکنین جدید شهرها،فقیرترازساکنین قبلی هستند وهمین امر، تلاش برای کاهش فقررابامشکل روبرومی سازد.
باتوجه به اینکه بخش بزرگی ازجمعیت جهان هنوزساکن روستاهاست،سیاستهائی که درزمینه ی توسعه ی کشاورزی اتخاذ می شود، کماکان نقش مهمی درپیشرفت جوامع بشری ایفاء می نماید.اینکه فرآیند شهرنشینی تاچه حد می تواند درخدمت کاهش فقرعمومی بطوراعم، وفقرروستائی بطوراخص قرارگیرد، به سیاستهائی بستگی دارد که توسط دولتهااتخاذ می شود.ارائه ی خدمات وحمایتهای قانونی،بهبود شبکه ی حمل ونقل، وتقویت مقررات وقوانین ارضی، ازجمله گامهائی است که دولت باید برای کاهش فقربردارد. اما دولتها،قبل ازهرچیز، خودرادربرابرجمعیت شهری پاسخگومی دانند. تاکنون سیاستهای شهری، مهاجران رانادیده می گرفت وحتی تلاش می کرد هزینه های بیشتری رابرآنان تحمیل کند تاشاید ازاین طریق، مهاجران بالقوه راازمهاجرت به شهرمنصرف سازد.اما، تجربیات اخیرنشان می دهد که کاهش سریع فقر، مستلزم تسریع فرآیند شهرنشینی، ونه مقابله باآن، است. سیاستگذاران توسعه نیزباید نیروی خودرا صرف تقویت فرآیند شهرنشینی( ونه تضیف آن) بنمایند.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM