تاثیرجنگ براقتصاد اسرائیل

تاثیر جنگ بر اقتصاد اسرائیل

فروپاشی یا رونق ؟

اسرائیل بعنوان سومین اقتصاد بزرگ خاورمیانه پس ازعربستان وترکیه ، یک بازار بسیار باز وتوسعه یافته است که دارای قابلیتهای حیاتی درتولید وصدورکالا وخدمات بافناوری پیشرفته ، خدمات تجاری ودفاعی ، وهمچنین پایگاه صادراتی متنوع نیروی کاربسیارماهراست. این کشور بادرآمد سرانۀ 50 هزاردلار ، در 15 سال اخیر میانگین نرخ رشد تولید ناخالص داخلی 4 درصد درسال را تجربه کرده است. معهذا درسه ماهۀ آخرسال 2023 ، اسرائیل دچارشوک حملۀ تروریستی 7 اکتبر ومتعاقب آن بسیج عمومی برای انجام یک حملۀ انتقامی شد. بیش از 200 هزاراسرائیلی ازجوامع هم مرز بانوارغزّه ولبنان تخلیه شده و 360 هزارنیروی ذخیره به خدمت فراخوانده شدند. درماههای بعد ، ازواردات وصادرات کشور کاسته شد ودرنهایت 50 هزار کسب وکارورشکست گردیدند.

اما اختلال اقتصادی اسرائیل تاکنون برای رهبران این کشور قابل مدیریت بوده است. رشد تولید ناخالص داخلی اسرائیل در سه ماهۀ پایانی سال 2023 به 8/1 درصد سقوط کرد که نسبت به 5/6 درصد سال قبل بسیاراندک بود. بانک اسرائیل ، هزینه های جنگ راازسال 2023 تا 2025 بالغ بر 100 میلیارددلاربرآورد کرد وکسری بودجۀ دولت رانیز 7 درصد تعیین نمود. هزینۀ جنگ برای هرخانواراسرائیلی 6/33 هزاردلار بود. دولت باافزایش مالیات ، کسری بودجۀ سال گذشتۀ خود راکاهش داد وآنرابه 7/4 درصد رساند که هنوز بسیاربالاتراز سقف تعیین شده توسط اتحادیۀ اروپاست (3درصد). یکی دیگرازمعیارهای سلامت اقتصادی هرکشور، بدهی دولت براساس درصدی ازتولید ناخالص داخلی است. بدهی دولت اسرائیل درسال 2024 به 69 درصد تولید ناخالص داخلی این کشوررسید که بالاتراز 3/61 درصد سال قبل بود. سقف تعیین شده ازسوی اتحادیۀ اروپا 60 درصد تولید ناخالص داخلی می باشد. ولی این رقم رانباید بارقم مشابه درآمریکا مقایسه کرد زیرا اگرچه بدهی دولت آمریکا به 120 درصد تولید ناخالص داخلی این کشوربالغ می شود اما هیچ کشوری دردنیا ، امتیازویژۀ چاپ دلاربرای پرداخت بدهی های خود ندارد. اگرچه رتبۀ اعتباری اسرائیل درسالهای 2023 و 2024 سقوط کرد اما درسال 2025 بهبود یافت که نشانگرحداقل ریسک نکول است. سازمان همکاری اقتصادی وتوسعه (OECD) پیش بینی کرده است که رشد اقتصادی اسرائیل درسال جاری از3/3 درصد سال قبل به 9/4 درصد افزایش یابد ودرسال 2027 نیزقوی ترشود. انتظارمی رود نرخ تورم نیز دراین کشور، از3 درصد سال قبل به 4/2 درصد درسال جاری و 2 درصد درسال 2027 کاهش پیداکند.

سرمایه گذاران ، تنها درسال اول جنگ غزّه ، بیش از 40 میلیارددلارازسرمایۀ خود راازاسرائیل خارج کردند. صندوق مستقل سرمایه گذاری نروژ و صندوق بازنشستگی دانمارک ، همۀ سرمایۀ خود رااز بانکهای اسرائیل خارج کردند. صندوق سرمایه گذاری استراتژیک ایرلند نیز 3 میلیون از 5 میلیون دلارسپردۀ خود رااز بانکهای اسرائیلی خارج کرد. بااینحال ، بخشی ازاین خروج سرمایه ، باورود قابل توجه سرمایه درسال 2025 جبران شد. اگرچه سرمایه گذاران ، درمورد اقتصاد اسرائیل درسالهای آینده تردید دارند اما هنوزقصد ندارند این کشوررا بطورکامل کناربگذارند. موتوراقتصاد اسرائیل ، فناوری پیشرفته است که حدود 14 درصد نیروی کار این کشوررا درخدمت خود دارد و25 درصد ازکل مالیات بردرآمد شرکتها راپرداخت می کند. این بخش ، 46 درصد صادرات و 20 درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهد. فناوری پیشرفتۀ اسرائیل ومجتمع نظامی – صنعتی جهان ، بطورکامل درهم ادغام شده اند. درحال حاضر بیش از 100 شرکت اسرائیلی دربورس نیویورک حضوردارند که مقام دوم راپس ازچین دراین بورس دارامی باشند. حضورپررنگ دوشرکت معتبر " انویدیا " و "اینتل " دربخش فناوری پیشرفتۀ اسرائیل ، به این بخش اعتبارجهانی بخشیده است. اینتل 27 میلیارددلار دراسرائیل سرمایه گذاری کرده و 9 هزارکارمند دراین کشوردارد که بیش ازهرشرکت دیگرخارجی است. این شرکت درسال 2024 بادریافت 2/3 میلیارددلار یارانه ازدولت اسرائیل ، عملیات تولید تراشه های پیشرفته رادرشهرجنوبی " کریات گات " آغازکرد. این تاسیسات اکنون تکمیل شده وشرکت اینتل قصد دارد یاآنرابه بهره برداری برساند ویاآنرابه شرکت دیگری بفروشد. انویدیا نیز 5 هزارکارمند دراسرائیل دارد ودردسامبرگذشته ، اسرائیل را "خانۀ دوم" خود اعلام کرد. این شرکت اکنون 5/1 میلیارددلار به ساخت یک پردیس تحقیق وتوسعه ویک مزرعۀ سرور دراسرائیل اختصاص داده است. حضورفیزیکی این شرکت دراسرائیل، به اندازۀ حضورفیزیکی آن در " سیلیکون ولی " آمریکاست وباعملیاتی شدن این دوطرح ، انویدیا به بزرگترین کارفرمای خصوصی دراسرائیل تبدیل می شود.

قلب فناوری پیشرفتۀ اسرائیل راامنیت سایبری وهوش مصنوعی تشکیل می دهد. امنیت سایبری با 39 درصد ، بیشترین سرمایۀ این بخش رابخود اختصاص می دهد. هوا-فضا نیزبخش مهمی ازسرمایه گذاریها را شامل می شود. امنیت سایبری درسال 2025 بیش از 60 میلیارددلارسرمایه جذب کرد. شرکت گوگل با32 میلیارددلار ، پلتفرم امنیت ابری WIZ راخریداری کرد وشرکت Palo Alto network نیز شرکت نرم افزاری Cyber Ark software رابه مبلغ 25 میلیارددلارخریداری نمود. این قراردادها، رابطۀ میان سیلیکون ولی ودستگاه امنیتی- نظامی اسرائیل راتقویت نمود به نحوی که واحد معروف 8200 ارتش اسرائیل ، عملاً تحت هدایت این شرکتها قرارگرفته است. این سرمایه گذاریها ، قدرت فراوانی به مجتمع نظارتی – نظامی اسرائیل بخشیده واین کشوررابه پیشتاز کنترل جمعیت شهری ، نظارت مرزی و مبارزه باتروریسم درجهان تبدیل کرده است. درحال حاضر، 600 شرکت امنیتی دراسرائیل حضوردارند که 300 شرکت ازمیان آنها ، خدمات آموزشی ومشاوره ای دراختیاردیگرکشورها قرارمی دهند و خدمات وکالاهای مرتبط با تکنولوژیهای نظارت نظامی به ارزش 3 میلیارددلار درسال رابه دنیا می فروشند. صدورتسلیحات اسرائیل درسال 2024 ، به رکورد بی سابقۀ 8/14 میلیارددلاررسید که بیشتراز 13 میلیارددلارسال قبل می باشد.

شرکت" لاکهید مارتین " راه حضور اسرائیل دربازارتسلیحات جهان راهموارکرده است. این شرکت ازنظرحجم فروش ، بزرگترین شرکت تسلیحاتی جهان محسوب می شود. لاکهید مارتین که درسال 2014 شعبۀ خود رادراسرائیل تاسیس کرد ، اگرچه ازسال 1971 بافروش جنگندۀ اف – 16 ارتش اسرائیل راتغذیه می کرد امااکنون جنگندۀ رادارگریز F-35-i رادراختیاراین کشورقرارمی دهد. باتوافق اخیر میان لاکهید مارتین و دولت اسرائیل ، قراراست برخی قطعات جنگندۀ اف -35 در اسرائیل تولید شود. صنایع هوا- فضای اسرائیل که دولتی است واکنون روند خصوصی سازی راازسرمی گذراند ، تاکنون 800 جفت بال اف- 35 رابه ارزش 5/2 میلیارددلارتولید کرده است. شرکت Cyclone که یک شرکت وابسته به Elbit است وبزرگترین شرکت خصوصی درصنایع نظامی اسرائیل محسوب می شود ، تولید اجزای حیاتی بدنۀ هواپیما (aerostructure) شامل بدنه ، بال ، خروجی ها وسطوح کنترلی برای یکپارچگی ساختاری ، ایمنی وکارآیی آیرودینامیکی راانجام می دهد که معمولاً بامواد سبک کامپوزیتی باآلیاژهای پیشرفته ساخته می شوند. به گفتۀ " گری نورث " ژنرال بازنشستۀ نیروی هوائی آمریکا ، " هرقطعه ازاف-35 نشان اسرائیل رابرخوددارد." اسرائیل اکنون 40 فروند ازاین هواپیما رادراختیاردارد. تانک " مرکاوا" (Merkava) عمده ترین سیستم زرهی اسرائیل است که درداخل این کشورتولید می شودودربازارهای تسلیحاتی جهان به فروش می رسد. موتوراین تانک ونیزموتور نفربرزرهی "نامر" Namer) – ببر)، توسط شعبۀ یک شرکت آلمانی دراسرائیل تولید می شود.

البته نشانه های نگران کننده ای برای آیندۀ بخش صادرات نظامی اسرائیل مشاهده می شود. اگرچه بجز اسپانیا ، خریداران عمدۀ اروپائی تسلیحات ازاسرائیل ، تغییرجندانی در خریدهای خود انجام نداده اند اما برخی ازاین کشورها دراعتراض به نسل کشی غزّه ، دست به برخی اقدامات نمادین زدند. مثلاً فرانسه ، شرکتهای تسلیحاتی اسرائیل راازشرکت درنمایشگاه جهانی تسلیحات خود محروم کرد. اسپانیا نیزقراردادی راکه برای خرید 168 پرتابگر و 1680 موشک ضد تانک به ارزش 325 میلیون دلار باشرکت " رافائل" منعقد کرده بود ، لغو کرد. درژوئن 2025 ، اسلوونی اولین کشوراتحادیۀ اروپابود که تحریم تسلیحاتی علیه اسرائیل اعمال کرد. دراوت 2025 نیز آلمان دومین کشوربزرگ تامین کنندۀ تسلیحات اسرائیل پس ازآمریکا ، فروش برخی اقلام نظامی به اسرائیل راممنوع اعلام کرد. بعلاوه ، کشورهای کلمبیا ، ژاپن ، هلند وبلژیک نیز معاملۀ تسلیحاتی بااسرائیل را لغو یا متوقف نمودند. اما پس ازبرقراری آتش بس ، این محدودیتها لغو شدند واولین محمولۀ پدافند هوائی Arrow-3 که توسط صنایع هوافضای اسرائیل ، شرکت بوئینگ ، وآژانس دفاع موشکی آمریکا تولید می شود ، به ارزش 5/6 میلیارددلار به اروپا صادرشد. علیرغم تحریم برخی کشورهای اروپا ، این قاره همچنان بزرگترین خریدار تولیدات نظامی اسرائیل درسال 2024 باقی ماند.درحال حاضر، اروپا با 54 درصد ، اقیانوسیه با 23 درصد ، وکشورهای عربی با 12 درصد ، بزرگترین خریداران تسلیحات ازاسرائیل می باشند.

بخشهای دیگراقتصاد اسرائیل نیز باوجود نابودی جامعۀ فلسطینی غزّه ، کم وبیش درراه شکوفائی گام برمی دارند. اسرائیل دردسامبر2025 قرادادی به ارزش 35 میلیارددلاربرای تامین گازطبیعی مصر ازمیدان نفتی مدیترانه امضاء نمود که 40 درصد سهام آن دراختیار شرکت " شورون " می باشد. حدود نیمی ازدرآمد حاصل ازاین قرارداد، به خزانۀ دولت اسرائیل واریز می شود که نقش قابل توجهی درکاهش کسری بودجۀ سالهای آتی این کشوردارد. جنگ همچنین برای برخی از بخشهای اقتصاد اسرائیل ، نعمت بود وسودهای بادآورده ای برای ایشان به ارمغان آورد. شرکت هواپیمائی "العال " درسال 2024 ، سودی به اندازۀ مجموع 15 سال قبل خود به دست آورد. بانکها نیزازمحل جبران خسارات وارده به کسب وکارها درمناطق جنگی ونیز حقوق ماهانۀ 8000 دلاری نیروهای ذخیره توسط دولت ، بهره مند گردیدند.

معهذا افزایش مهاجرت ، مهمترین تحول اقتصاد سیاسی اسرائیل پس ازحادثۀ 7اکتبر بود. یهودیان تحصیلکرده ، سکولار ، جهان وطن و اشکنازی ، بیشترین مهاجران اسرائیلی پس هفتم اکتبربودند. درحالیکه از سال 2009 تا 2021 سالانه 36 هزاراسرائیلی این کشورراترک می کردند، درسالهای 2023 و 2024 ، این رقم به 82800 نفرافزایش یافت که یک رکورد تاریخی محسوب می شود. معهذا دراین دوسال ، به ترتیب 24200 و 23800 نفرنیزوارداسرائیل شدند. شورای روسای دانشگاههای اسرائیل هشدارداده است که " وقتی حدود یکچهارم فارغ التحصیلان دکتری ریاضیات وعلوم کامپیوتر، به خارج ازکشور مهاجرت می کنند ، اسرائیل بتدریج مزیت نسبی خود رادراین عرصه ها ازدست می دهد." به گزارش سازمان نوآوری اسرائیل ، اشتغال در حوزۀ فناوری پیشرفته درسال 2024 کاهش یافت. رئیس این سازمان می گوید : " ازیکسو اسرائیل موفقیت خودرا بعنوان مهمترین مرکزفناوری پیشرفته پس ازآمریکا ، تثبیت کرده است وازسوی دیگر ، ثابت ماندن سطح تولید ، کاهش پروژه های تحقیق وتوسعه وافت کارآفرینی دراین بخش ، هشداردهنده است وشاخصهائی از ریسک می باشد که باید جدّی گرفته شود."

توریسم ازجمله بخشهای اقتصاد اسرائیل است که بزرگترین لطمه را ازجنگ خورد. پیش ازعملیات حماس ، تعداد بازدیدکنندگان ازاسرائیل بیش از 300 هزارنفر درماه بود. اما این رقم بعد ازآغازجنگ غزّه ، به 39 هزارنفردرماه کاهش یافت که هنوزهم به سطح قبل ازجنگ نرسیده است. برآورد می شود که خسارات وارده به این بخش از 4/3 میلیارددلاردرسال فراتررود. بخش ساخت وسازنیز که 14 درصد تولید ناخالص داخلی اسرائیل راتشکیل می دهد ، پس ازشروع جنگ ضربۀ بزرگی خورد. پروژه های ساخت وساز متوقف گردید واسرائیل مجوز ورود کارگران فلسطینی رابه خاک خود که 65 تا 70 درصد نیروی کاراین بخش راتشکیل می دهند ، لغو کرد. این خلاء توسط کارگران اسرائیلی که بخش بزرگی ازآنها به خدمت فراخوانده شده اند ، پر نشد. اکنون اسرائیل قصددارد برای پرکردن این شکاف ، 70 هزارکارگرساختمانی ازچین ، هند ، مولداوی وسریلانکا واردکند.

اکنون سئوال اینجاست که آیا پیامدهای بلند مدت نسل کشی غزّه ، شاخصهای ریسک رادراسرائیل ، به شاخصهای فروپاشی تبدیل خواهد کرد ؟ چنین بنظرنمی رسد. ریشۀ مشکلات اقتصادی اسرائیل ، به مدتها قبل ازنسل کشی غزّه بازمی گردد. راه حل دولت برای این معضلات ، اجرای پروژۀ نئولیبرالی بود – کاهش مالیات بردرآمد از64 به 46 درصد ونرخ مالیات شرکتها از 36 به 18 درصد ، محدود کردن هزینه های دولتی ، افزایش سن بازنشستگی ، .کاهش طرحهای رفاهی ، آموزشی وبهداشتی دولت ! درآستانۀ اجرای این پروژه درسال 1985 ، اسرائیل یکی از برابرترین کشورهای جهان به لحاظ اقتصادی بود اما اکنون به پنجمین کشور ازنظرنابرابری اقتصادی درمیان کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی وتوسعه (OECD) تبدیل شده است. به موجب داده های آماری اسرائیل ، درسال 2025 دهک بالای اسرائیل ، 83 درصد ازکل سود سرمایه و45 درصد ازکل درآمد دولت رادریافت کرده است. بیمۀ ملی اسرائیل نیزاعلام کرده است که 1/27 درصد ازکل خانوارهای اسرائیلی درسال 2024 ، ازتامین غذای کافی برای خود عاجزبوده اند و 58 درصد از خانوارها نیز ازناامنی غذائی رنج می برند. جنگ نیزبه درآمد 20 درصد ازجمعیت اسرائیل لطمه زده است.اینها نتیجۀ پروژۀ نئولیبرالی نتانیاهوست نه جنگ ! اکنون شکاف میان 10 درصد برتر وبقیۀ جامعه، به مهمترین معضل اسرائیل تبدیل شده است.

خلاصه اینکه بین اعلام دولت یهود درسال 1948 وحملۀ تروریستی 7 اکتبر2023 ، اسرائیل صدها میلیارددلارکمک نظامی وغیرنظامی ازآمریکا واروپا دریافت کرد وبه بزرگترین دریافت کنندۀ تسلیحات ازآمریکا درجهان تبدیل شد. اکنون قراراست اسرائیل تاسال 2028 ، مبلغ بی سابقۀ 38 میلیارددلار سلاح ازآمریکادریافت کند. شورای صلح دونالد ترامپ نیز، به موجب طرحی که نشریۀ فایننشال تایمزفاش کرده است ، قصددارد یک "استیبل کوین "( stablecoin – رمزارز) باپشتوانۀ دلار ، برای بازسازی اقتصاد آسیب دیدۀ غزّه به کاربگیرد. این ابتکار ، باهذف تسهیل پرداختهای دیجیتال ورفع کمبود شدید نقدینگی دراین منطقه مطرح شده است زیرازیرساختهای بانکی غزّه ، درجنگ اخیرنابود شده اند. این ارز ، قرارنیست جایگزین " شکل " (Shekel) پول ملی اسرائیل گردد. حامیان این ایده ، خطر سوء استفاده ازمنابع مالی توسط گروههامعتقدند که استفاده از بلاکچین ، خطرسوء استفاده ازمنابع مالی توسط گروههای شبه نظامی راکاهش داده وشفافیت وجوه ارسالی رانیز افزایش می دهد.

منابع ومآخذ

1)Israel economy has problems but it is not collapsing yet , www.jacobin.com

2)has the war on Gaza hurt Israel economy? , www.aljazeera.com

3)Israel economic snapshot , www.oecd.org

4)the economics of conflict:the impact of war on Israeli economic system , www.valdaiclub.com

5)Israels economy slump 3/5 per cent , www.timesofisrael.com

6)Israel economic overview , www.allianz-trade.com

7)Donald Trumps “board of peace” explores stable coin for Gaza , www.ft.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

هوش مصنوعی وتخریب خلّاق

هوش مصنوعی و تخریب خلّاق

سیل سرمایه توسط غولهای فناوری به سوی مراکز دادۀ هوش مصنوعی وتراشه ها روان است. تاچندی پیش ، سرمایه گذاری دراین بخش ، چندان بزرگ نبود وبه گزارش بانک تسویه حسابهای بین المللی (BIS) ، ازیک درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا فراترنمی رفت. اما اکنون کل سرمایه گذاری درتجهیزات ونرم افزارهای فناوری اطلاعات ، از 5 درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا فراتررفته است. شرکتهای هوش مصنوعی درسال 2025 ، بیش از 80 درصد ازرشد سهام آمریکارابه خود اختصاص دادند. این بازار، ازسراسرجهان پول جذب می کند. زیرساختهای هوش مصنوعی ازسال 2022 تاکنون ، 400 میلیارددلار افزایش یافته اند. کارشناسان معتقدند درحالیکه سرمایه گذاری درتجهیزات ونرم افزارهای پردازش اطلاعات ، فقط 4 درصد از تولید ناخالص داخلی آمریکا راشامل می شود اما مسئول 92 درصد رشد تولید ناخالص داخلی این کشور درنیمۀ اول سال 2025 بوده است. سرمایه گذاریهای مرتبط با هوش مصنوعی ، اشکال مختلفی دارند که مستقیم ترین آنها ، هزینه های مراکز داده است که زیرساخت مورد نیاز برای آموزش ، استقرار ، وارائۀ خدمات هوش مصنوعی را فراهم می آورند. این هزینه ها شامل هزینۀ ساخت تاسیسات فیزیکی وهمچنین هزینۀ فناوری اطلاعات وسایرتجهیزات الکترونیکی مورد نیاز برای بهره برداری ازمراکز داده ، ازجمله سرورها وتجهیزات شبکه است. فراترازمراکز داده ، سرمایه گذاریهای مرتبط باهوش مصنوعی ، تاسیسات فناوری اطلاعات مانند تراشه ها وسخت افزارهای تخصصی رانیزشامل می گردد.

اکنون سرمایه گذاریهای مرتبط با هوش مصنوعی ، یک محرک مهم برای رشد اقتصادی آمریکا می باشد. پیش بینی می شود تاسال 2030 تقریباً 10 درصد ازکل ظرفیت شبکۀ برق آمریکا به مصرف مراکز داده برسد. این چهاربرابررقمی که پیش بینی می شود چین به آن برسد. ایالات متحده حدود نیمی ازمراکز دادۀ جهان رادراختیاردارد درحالبکه فقط 4 درصد جمعیت دنیارا داراست. سرمایه گذاری درحوزۀ فناوری اطلاعات توانسته است بخشی از اثرات منفی سیاست تعرفه ای ترامپ راجبران کند. انتظارمی رود تا 5 سال آینده ، هزینه های مراکز داده ، از 5 درصد کنونی به 13 درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا افزایش پیداکند. اکنون انویدیا ، مایکروسافت و آمازون ، قصد دارند 60 میلیارد دلار در OpenAI(طراح ChatGPT ) سرمایه گذاری کنند. OpenAI قصد دارد 50 میلیارددلار سرمایه نیز ازخاورمیانه جذب نماید. شرکتهای فعال درزمینۀ هوش مصنوعی ، اکنون بدهی کمتری نسبت سایر شرکتها دارند وازاین رو ، هزینه های سرمایه ای خود را بطورقابل توجهی افزایش داده اند وسرمایه گذاریهای آنها هم بطورمطلق وهم براساس سهمی از درآمد ، رشد کرده است. اندازۀ عظیم این سرمایه گذاریها ، اکنون ازجریان نقدی پیشی گرفته است لذا ، تامین مالی بدهی رایج ترشده وبرقدرت اهرم مالی افزوده است. اینجا ، خطرترکیدن حباب وجوددارد. این خطرهنگامی بیشتر می شود که بازدهی مورد انتظار حاصل نشود ویاشرائط مالی سخت ترشود. حباب سرمایه گذاری هوش مصنوعی ( یعنی نسبت قیمت سهام دربازاربه ارزش دفتری آن) 17 برابرحباب" دات کام" (سال 2000) وچهاربرابرحباب مسکن ( سال 2007) می باشد. بعلاوه ، سودآوری هوش مصنوعی به عوامل دیگری چون نوسان ارزش تراشه ها بستگی دارد که این امر، ازحاشیۀ سود هوش مصنوعی می کاهد و تامین مالی بدهی راافزایش می دهد. درحال حاضر ، وام دهی صندوق های اعتباری خصوصی( یعنی خارج از شبکۀ بانکهای سنتی) به بخشهای مرتبط با هوش مصنوعی ، به سرعت رشد کرده است. واگذاری چنین وامهائی ازمنابع بدون نظارت ، ممکن است تاپایان دهۀ جاری سه برابرشود. این امر ، پیامدهائی دارد که دربحران " دات کام " مشاهده نشده بود.

ظاهراً OpenAI فعلاً پیشتاز دررقابت هوش مصنوعی است. پس ازراه اندازی ChatGPT درسال2022 ، این استارتاپ توانست هفته ای 800 میلیون کاربرجذب نماید که بیش ازدوبرابرترافیک هوش های مصنوعی رقیب، یعنی " متا پلتفرم " و "آلفابت " بود. اما هزینۀ ماندن دراین رقابت ، بسیاربالاست. OpenAI قراردادهائی رابرای ساخت مراکز داده وخرید تراشه های پیشرفته امضاء کرده که بدهی این شرکت رادر8 سال آینده به 4/1 تریلیون دلارمی رساند درحالیکه OpenAI توانسته است تاکنون فقط اندکی بیش از 60 میلیارددلار جمع آوری نماید که 41 میلیارددلارآن نیز توسط SoftBank تامین شده است. این شرکت درحالی آخرین مقادیراین پول رادرسال جاری هزینه می کند که هنوز با سودآوری کامل ، چند سال فاصله دارد. سئوال این است که آیا سرمایه گذاران حاضرند این سرمایه گذاری زیان ده درکوتاه مدت را تامین مالی کنند ؟ OpenAI بایک کسری 20 میلیارد دلاری درسال جاری روبروست وامسال ف سالی سرنوشت ساز برای این شرکت محسوب می شود. انتظار می رود شکاف مالی شرکت مزبور ، طی دوسال آینده به 130 میلیارد دلاربرسد. لذا، OpenAI درحال بررسی فروش 100 میلیارد دلار ازسهام خود است که پس ازعرضۀ 294 میلیارددلاری سهام شرکت آرامکوی عربستان درسال 2019 ، دررتبۀ دوم جهان قرارمی گیرد. درآن زمان ، عربستان توانست بیش ازیک تریلیون دلار ازمحل عرضۀ این سهام ، درآمد کسب نماید.

بااین تفاصیل ، امکان ترکیدن حباب هوش مصنوعی درسال 2026 ویاسال بعد ازآن ، زیاد است واقتصاددانان صندوق بین المللی پول برآورد می کنند که سقوط جزئی ارزش سهام هوش مصنوعی ، حدود 20 تریلیون دلار ازثروت خانوارهای آمریکائی و15 تریلیون دلارازخارج ازکشورراازبین می برد که برای ایجاد رکود جهانی کافی است. صندوق بین المللی پول نگران است که شرکتهای هوش مصنوعی نتوانند درآمدی متناسب با ارزش گذاری بالای سهام خود ، کسب نمایند. حتی اصلاح متوسط ارزش سهام هوش مصنوعی نیز 04/0 درصد ازرشد اقتصاد جهان می کاهد. برخی ازاقتصاددانان جریان اصلی آمریکا خوش بین هستند که اگرحتی حبابی بترکد که اقتصاد امریکارابه رکود بکشاند، بازهم این رکود کوتاه مدت خواهد بود زیرا باتغییرتدریجی نرخ بهره وری درآمریکا، جبران خواهد شد. بنظرایشان ، ابتداء حباب می ترکد ، سپس رکود ازراه می رسد وبعد، بهبود متکی برکاربردهای هوش مصنوعی ازراه می رسد درست همانطورکه پس از انفجارجنون راه آهن در اواسط قرن نوزدهم رخ داد. این همان نظریۀ "تخریب خلّاق"creativ destruction ) است که نخستین بارتوسط اقتصاددان اطریشی"یوزف شومپیتر" مطرح گردید.

تخریب خلّاق به این معنی است که چیزی خراب می شود وچیزی جدید جای آنرا می گیرد. صنایع فرومی پاشند وبرروی ویرانه هایشان ، نوآوری شکوفا می شود. امروزه هوش مصنوعی در مرکزاین چرخه قراردارد. ازچت بات هائی که جایگزین خدمات مشتری می گردند تا الگوریتمهای هوش مصنوعی که تشخیص های بهداشتی رامتحول می سازند، شاهد تولد صنایع جدیدی هستیم که صنایع قدیمی راازمیدان به درمی کنند. این است مفهوم تخریب خلّاق درعصرهوش مصنوعی! انقلاب هوش مصنوعی ، حداقل درسه جنبۀ حیاتی با فناوریهای گذشته تفاوت دارد. اول اینکه سرعت پذیرش هوش مصنوعی ، ده برابر سریعترازانقلاب اینترنت است. آنچه دهها سال طول می کشید ، اکنون درماهها اتفاق می افتد. دوم هوش مصنوعی ، برخلاف فناوریهای قبلی که صنایع خاصی راتحت تاثیرقرارمی داد ، دامنۀ وسیعتری دارد وهمزمان حوزه های بهداشتی ، مالی ، آموزشی ، تولید ، صنایع وغیره رادگرگون می کند. وسوم هوش مصنوعی ، درمقیاس بزرگتری ازفناوریهای قبلی ، جهان راتسخیرمی کند وتاثیراقتصادی بالقوۀ آن تاسال 2030 ، بین 13 تا15 تریلیون دلاربرآورد می شود. بدین ترتیب ، ازدست دادن هوش مصنوعی درجهان امروز ، فقط به معنای عقب ماندن ازجهان نیست بلکه به معنی بی اهمیت شدن دراقتصاد فرداست.

به نظر شومپیتر ، سرمایه داری ازطریق این تخریب خلّاق ، خود رامتحول می کند. این نظر اخیراً توسط برندگان جایزۀ نوبل دررشبۀ اقتصاد احیاء شد. به نظرآنها، ظهورشرکتهای جدید بافناوری جدید وسقوط شرکتهای قدیمی بافناوری کهنه ، به رشد بهره وری کار می انجامد که به معنی تخریب خلّاق می باشد. بدین ترتیب ، تخریب خلّاق دوبخش دارد : افزایش بهره وری و نابودی سرمایۀ قدیمی! البته هرگونه بهبود بهره وری ، به ازدست دادن نیروی کارمی انجامد. صندوق بین المللی پول تخمین می زند که به زودی ، 60 درصد مشاغل دراقتصادهای پیشرفته ، تحت تاثیراین روند قرارخواهند گرفت. مثلاً بانکهای اروپائی تاسال 2030، بالغ بر10 درصد ازنیروی کارخود راازدست خواهند داد. درعین حال ، تجربۀ تاریخی نشان می دهد که تغییرفناوری ، همیشه محرک اصلی رشد اشتغال بوده وحدود 60 درصد کارگران امروز آمریکا درمشاغلی مشغول به کارهستند که دردهۀ 1940 اصولاً وجود نداشتند. فریدریش انگلس دردهۀ 1840 گفته بود که مکانیزه شدن ، شغل ها راکاهش می دهد اما درعین حال مشاغل جدیدی نیزمی آفریند. دردهۀ 1850 نیز مارکس این دوجنبۀ تخریب خلاق را به روشنی بیان نمود. او درکتاب " گروندریسه " نوشت : " به محض اینکه ماشین آلات ، بخشی ازکارگران شاغل درشاخه ای ازصنعت راآزاد می کند ، این نیروی ذخیره به کانالهای جدید استغال منتقل شده ودرشاخه های دیگرجذب می گردد."

اما چیزی که معمولاً فراموش می شود این است که تخریب خلّاق ، یک فرآیند خودکار نیست. درشیوۀ تولید سرمایه داری ، سودآوری ونه نیازاجتماعی ، به روند مزبورجهت می دهد. بنابراین مدل سازی صرفاً ریاضی ازآن ، راه به جائی نخواهد برد. درحالیکه بحرانها در سیستم سرمایه داری امروز ، نتیجۀ اجتناب ناپذیر عملکرد نیروی بازار می باشند ، برخی از تئوریسین های بورژوا ، بحران را نیروی تحول وموتورتوسعۀ اقتصادی معرفی می کنند وبرخی دیگرنیز تخریب خلّاق را اوج عملکرد نیروهای رقابتی و " انتخاب طبیعی " می دانند که هدفش جداکردن برندگان ازبازندگان است!

منابع ومآخذ

1)A world without crisis , www.valdaiclub.com

2)creative destruction during crisis , www.imf.org

3)navigating the cycle of AI creative destruction , www.forbes.com

4)the role of AI in creative destruction , www.linkedin.com

5)AI bubble and US economy , www.mronline.org

6)the creativity bubble , www.jacobin.com

7)کارل مارکس ، گروندریسه ، ترجمه باقرپرهام واحمد تدین ، انتشارات سپهرخرد ، تهران

8)AI and creative destruction , www.thenextrecession.worldpress.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

آیاسرکوب ناگزیراست؟

آیاسرکوب ، ناگزیراست ؟

(بحثی دربارۀ دیالکتیک اعتراض وپارادوکس سرکوب)

دربحث ازمقولۀ سرکوب (repression) ، گاهی اینطوربه نظرمی رسد که اجتناب ناپذیراست. برخی ، سرکوب راناشی از ذات انسان می دانند وریشۀ آنرابه ماقبل تاریخ می رسانند. این دیدگاه برآن است که غلبه برسرکوب ، حتی درپیشرفته ترین جوامع ، دشواراست. آیااین نگاه ناامید کننده به مقولۀ خشونت وسرکوب ، صحیح است ؟

تاریخ سرکوب نشان می دهد که درگذشته ، جوامع پیچیده ای بوده اند که واقعاً توانستند برابری طلب باشند. ازبومیان استرالیا گرفته تاترکیه ، درۀ سند وآمریکای شمالی، وجه اشتراک همۀ این جوامع ، این است که نه تنها سرکوب نداشته اند بلکه استثمارنیزنداشتند زیراجوامع طبقاتی نبودند. فریدریش انگلس درکتاب " منشاء خانواده، مالکیت خصوصی ودولت " ، منشاء سرکوب زنان ( نخستین شکل سرکوب درتاریخ) را شکل گیری طبقات می داند.(1) درجامعۀ بدون طبقه ، لازم نبود مردان ، زنان راکنترل کنند. اما باپیدایش مالکیت خصوصی ، زن نیزبه مالکیت مرد درآمد تا مطمئن شود که دارائی خود را به فرزندان خونی خویش منتقل می کند. بنابراین سرکوب زنان ، به دلیل اینکه به نفع طبقات فرادست جامعه بود ، گسترش پیداکرد وبه سراسرجامعه تسرّی یافت. پس ازآن ، سرکوب اشکال دیگری بخود گرفت ونژادپرستی با برده داری ، قدم به میدان گذاشت. درنیمۀ دوم قرن بیستم ، پادشاهان مستبد دریافتند که فقط تکیه بر داروغه ومیرغضب ، برای بقای آنها کافی نیست. آنها به چشمهائی نیازداشتند که درتاریکی شب ودرخفا ، ضربان قلب مخالفان را نیزبشنود. لذا ، نظمیه بوجود آمد که اندکی بعد ، اشکال پیچیدۀ سرویسهای امنیتی بخود گرفت واخیراً سرکوب دیجیتال نیزبه آن اضافه شد.بنابراین، آنچه که تاریخ نشان می دهد این است که سرکوب ، ازطبیعت انسان نشئات نمی گیرد بلکه زادۀ سیستم طبقاتی است.

امروزه سرکوب اشکال مختلفی بخود گرفته که یکی ازحادترین آنها ، سرکوبی است که رژیمهای تمامیت خواه انجام می دهند. برپایۀ پژوهشهای اجتماعی ، درتحلیل خیزشهای اجتماعی امروز، که سرکوب پاسخی به آنهاست ، باید چهارعامل رادرنظرداشت : اول حکومت ودستگاه سرکوب آن ؛ دوم معترضین فعال که معمولاً درصد کوچکی از شهروندان راتشکیل می دهند ؛ سوم بقیۀ شهروندان که عملکرد گروه اول ودوم رازیرنظردارند ؛ وچهارم بازیگران خارجی شامل همسایگان وقدرتهای بزرگ ! این پژوهشها ، همچنین براین نکته تاکید دارند که حکومتهای تمامیت خواه ، تاوقتی که ابزارسرکوب معترضین رادراختیارداشته باشند، سقوط نمی کنند.

دیکتاتورها نیز ازدوشکل پوشیده وآشکار برای سرکوب مخالفان استفاده می کنند. زیرنظرگرفتن ، شنود مکالمات ، اخطار ، تذکر وفراخواندن به سازمانهای امنیتی، ازجمله اشکال پوشیدۀ سرکوب می باشد وترور ، اعدام ، سربه نیست کردن ، پاپوش دوختن ، ونهایتاً سرکوب آشکاروگسترده که توسط نیروهای رسمی وشبه نظامی اجراء می شود ، شکل آشکارسرکوب می باشد. حکومت درکنارسرکوب ، تلاش می کند قشرهائی ازجامعه راازطریق دادن امتیاز ، به خود جلب نماید که نخبگان اقتصادی ، دانشگاهی ، هنری وورزشی ، ازآن جمله می باشند. حکومت درعین حال ، برای کسب مشروعیت، ازطریق ادعاها ، نمادها ، روایتها ، واعمال رویه های گوناگون ، سعی می کند باورمردم رابه حکومت احیاء نماید.(2)

معهذا وقتی حاکمان به سرکوب کور وبیرحمانۀ معترضین می پردازند ، درمعرض این خطرقرارمی گیرند که بخشی ازحامیان خودرا که باسرکوب موافق نیستند ، ازدست بدهند. درواقع این گروه ، میان فرمان ووجدان ، حیران می مانند. اعتراضات دراغلب سیستمهای توتالیتر ، نه ازکانال احزاب وتشکلهای رسمی ، بلکه ازدل زندگی روزمرّه ، معیشت ، خشم وکرامت انسانی بیرون می آیند. بی رهبربودن ، افقی بودن ، وبی اعتمادی به نهادهای رسمی وحتی نهادهای اپوزیسیونی ، که ویژگی این اعتراضات است ، نه یک ضعف ذاتی ، بلکه محصول تجربۀ تاریخی این جوامع است لذا، اعتراضات بسوی شبکه های غیررسمی وپیوندهای سست اما گسترده ، گرایش پیدامی کند. اما جنبشهای شبکه ای ، اگرچه دربسیج سریع وخلق لحظه های اعتراضی ، موفق عمل می کنند اما درعبوراز "لحظۀ اعتراض " به " فرآیند گذار " ، معمولاً دچارسکته می شوند. این پدیده هنگامی تقویت می شود که سرکوب درجامعه ، نه مقطعی که شکلی پایدار ، انباشته وهوشمند بخود گرفته باشد. دراین جوامع ، بخشی ازاپوزیسیون نیزدرورطۀ نوعی اقتدارگرائی سقوط می کند. درمنطق این بخش ازاپوزیسیون ، اتحاد یعنی بیعت ، تکثر یعنی تفرقه ، نقد یعنی خیانت ، تفکریعنی بی عملی ، واضطرار یعنی چتری برای توجیه همه چیز است. اما جامعۀ معترض ، این منطق رابرنمی تابد زیرااین جامعه ، مانند خود زندگی ، یکدست نیست واعضای آن ممکن است درنفی یک پدیده ، اشتراک نظرداشته باشند اما درشیوۀ زیستن ، خواست وافق های زندگی ، متکثرند. اگرقرارباشد زندگی برمرگ بشورد ، این شورش فقط ازدل همین تکثربیرون می آید. درغیراین صورت ، نوعی اقتدارگرائی نوین ظاهرمی شود.(3)

درچنین جامعه ای ، جنبشها معمولاً برای پیروزی سریع شکل نمی گیرند بلکه برای انباشت ظرفیت ، فرسایش قدرت ، زنده نگهداشتن امکان سیاست ورزی ودریک کلام ، برای شکل دادن به یک زمین سفت زیرپای جامعه ، شکل می گیرند. دراین جامعه باید اشکال نامرئی اما موثر سازمان یابی دردستورکارقرارگیرد. تجربه نشان داده است که سرکوب درسیستمهای تمامیت خواه ، نه تنها ضامن بقای حکومت نیست بلکه بغض فروخورده وخشم انباشتۀ عمومی راافزایش می دهد وتنفر ازحکومت را گسترده ترمی کند ولی حاکمان مستبد وحکومتهای بریده ازمردم ، به ندرت ازاین تجربه درس عبرت می گیرند. هنگامی که حکومتی اعتراضات مسالمت آمیز را باخشونت پاسخ می گوید ، درواقع هم مشروعیت خودرازیرسئوال می برد وهم اصلاحات مهم وحتی سرنگونی خویش راتسریع می نماید. سرکوب وحشیانۀ جنبشهای اعتراضی ، اغلب به نقطۀ عطفی درتاریخ جنبش بدل می شود. خودکامگان برای بقای سیاسی خود ، باید ازشورش مردم جلوگیری کنند و سرکوب سیاسی ، وسیله ای برای رسیدن به این هدف است. بااین حال ، خودکامگان با تهدیدهائی هم ازدرون وهم ازخارج مرکزقدرت ، مواجهند. آنها باید ضمن جلوگیری ازشورش مردمی، قدرت رابا بازیگران راهبردی دیگری تقسیم کنند که منافعی درحفظ حکومت دارند. همراه شدن خشونت بامحدودیت ، به بازیگران خودکامه امکان می دهد که سرکوب را به گونه ای تغییردهند که یک تهدید جایگزین تهدیدی دیگرگردد وسرکوب سیاسی همچنان بعنوان ابزاری کارآمد ، دردست اقتدارگرایان باقی بماند.(4)

اما نتیجه گیری نهائی این است که سرکوب ، درنهایت به بن بست می رسد. امنیت واقعی ، محصول پایش وسرکوب نیست بلکه برآمده از " مشروعیت ورضایت عمومی" است وهیچ سیستم امنیتی نمی تواند جایگزین عدالت اجتماعی گردد. هرچه لایه های حفاظتی حکومت ضخیم ترشود ، اودرمیان دیوارهای خود تنهاتر ودربرابرحوادث ، آسیب پذیرترخواهد شد. هرکجا که پلیس مخفی جایگزین سیاستمدارشود ، پایان آن سیستم ازپیش رقم خورده است.

زیرنویس

1)فریدریش انگلس ، منشاء خانواده ، مالکیت خصوصی ودولت ، مترجم خسوپارسا ، تهران مرداد 1393

2)toward a theory of political repression , www.publishup.uni.potsdam.de

3)the paradox of repression and nonviolent movements , www.scione.ir

4)is a society without repression possible ? , www.counterfire.irg

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

چراآمریکابه گرینلند علاقه مند است ؟

چرا آمریکا به گرینلند علاقه مند است؟

(میلیاردرهای فنّاوری ، حامی پروژۀ ترامپ)

بسیاری ازخود می پرسند که چراآمریکا اینقدر به گرینلند علاقه مند است؟ برای یافتن پاسخ این سئوال ، باید قدری به عقب برگردیم. داستان گرینلند ، ازیک جلسۀ اطلاعاتی دراتاق وضعیت کاخ سفید درسال 2018 آغازشد. دراین جلسه ، به ترامپ گفته شد که فعالیت زیردریائی های روسیه وکشتیهای تجاری چین پیرامون قطب شمال ، فزونی گرفته وتهدیدی جدّی برای امنیت آمریکا ایجاد کرده است. این جلسه ، ترامپ را به این نتیجه رساند که آمریکا باید حضورخود را درشمال اقیانوس اطلس تقویت کند وقلب این منطقه نیز گرینلند است. درماه مه همانسال ، ترامپ که برای شرکت دریک مناسبت سیاسی به لانگ آیلند رفته بود ، بادوست دیرینه اش " رونالد لادر " مالک یک شرکت بزرگ آرایشی ملاقات کرد. لادر به ترامپ گفت که دانمارک بامشکلات عدیدۀ اقتصادی روبروست وترامپ می تواند ازاین فشار برای خرید گرینلند استفاده کند. به دنبال این ملاقات ، ترامپ علناً علاقۀ خود رابه تملک گرینلند ابرازنمود. اظهارات دونالد ترامپ درمورد امکان تصاحب گرینلند، جهان راشگفت زده کرد. این ادعا ، گرینلند رادرزمرۀ سرزمین هائی چون گوانتانامو و پاناما قرارمی داد که بارها مورد حملۀ آمریکا قرارگرفته بودند. قبلاً نیز در 7 ژانویۀ 2025 ، ترامپ به همراه رئیس دفترجدیدش ومدیرامورپرسنلی کاخ سفید ، سفر غیر منتظرۀ شخصی به گریناند کرده و در میدان مرکزی این جزیره ، عکسی سه نفره به یادگاری گرفته بود. ترامپ این عکس را در شبکۀ اجتماعی خود تروث سوشیال به اشتراک گذاشت و زیر آن نوشت: «شنیده ام مردم گرینلند، ماگا هستند». دو ماه بعد ترامپ معاون خود "جی دی ونس" را به گرینلند فرستاد که با مخالفت مقامات این جزیره روبه رو شد و هیچ یک از آنها حاظر به ملاقات با ونس نشدند لذا او به به ناچار بازدیدش را فقط به پایگاه هوائی آمریکا محدود کرد. دانمارک اعلام کرد که حاکمیت گرینلند، غیرقابل مذاکره است. اما ترامپ، فرستادۀ ویژه ای را برای گرینلند و قطب شمال منصوب نمود. همزمان دولتهای اروپائی به رهبری دانمارک برای قدرت نمائی، مانوری نظامی را با مشارکت فرانسه، آلمان، نروژ، سوئد و هلند تحت نام «استقامت قطب شمال» در گرینلند برگزار کردند که موجب اصطکاک میان آمریکا و اروپا گردید. ترامپ تهدید کرد که تعرفه های جدیدی را علیه دانمارک و چند کشور دیگر اروپائی اعمال خواهد کرد اما در مواجهه با اروپای متحد، بروز تنش در ناتو و مجمع جهانی اقتصاد (داووین) از موضع خود عقب نشینی کرد و استفاده از زور برای تصرف گرینلند را منکر شد. اما، ترامپ استراتژی اعمال فشار حداکثری را علیه دانمارک و گرینلند در پیش گرفت که هنوز معلوم نیست تا چه حدّ موفّق باشد."استیو بانون" استراتژیست ارشد سابق ترامپ می گوید : " هدف ترامپ کنترل کامل گرینلند است وفکرمی کنم به آن نائل خواهد شد."

قبل ازترامپ نیز " ویلیام سوارد" وزیرخارجۀ وقت آمریکا (دهۀ 1860) و هری ترومن (1949) رئیس جمهورآمریکا ، بارها نسبت به خرید گرینلند ابرازتمایل کرده بودند. دردهۀ 1860 ، پس ازخرید آلاسکا ازروسیه ، وزیرخارجۀ وقت آمریکا پیشنهاد خرید گرینلند وجزائرغربی دانمارک رامطرح کرد واین کاررابرای امنیت اقتصادی آمریکا ضروری دانست. اما کنگره بااین پیشنهاد مخالفت کرد. اگرچه بعضی ازاین جزائر ( جزائرویرجین) درسال 1917 به تصاحب آمریکا درآمدند اماجزیرۀ گرینلند دست نخورده باقی ماند. درسال 1941 ، پس ازحملۀ آلمان نازی به دانمارک وقبل ازورود رسمی آمریکا به جنگ ، این کشورپایگاههائی رادرگرینلند تاسیس کرد تاازدانمارک وشمال اروپا ، دربرابرحملات آلمان دفاع نماید. علاوه برمسیرحمل ونقل نظامی وتجاری ، معادن غنی " کرایولیت " در منتهی الیه جنوبی گرینلند نیزبرای آمریکا جذاب بود. پس ازجنگ ، آمریکا مخفیانه یک پایگاه هوائی بزرگ دراین جزیره برپا کرد وحسگرهای هشدارموشکی خود رادرآنجا مستقرنمود تاپروازهای شناسائی برفراز اتحاد شوروی رانیز ازآنجا هدایت نماید. دردوران جنگ سرد ، آمریکا عملاً کنترل گرینلند رابرای اهداف نظامی دردست داشت ونظارت دانمارکی ها محدود و اسمی بود. اما پس ازجنگ سرد، آمریکا حضورخود رادرگرینلند کاهش داد وبسیاری ازتاسیسات خود راتعطیل کرد اما پایگاه هوائی خویش را همچنان حفظ کرد. سپهبد بازنشسته " کیت کلارک " دستیار ارشد سابق امنیت ملی آمریکا می گوید: " اگراشتغالات داخلی ترامپ نبود او می توانست درهمان دورۀ اول ریاست جمهوری خود ، مسئلۀ گرینلند راحل کند." اکنون ترامپ به این نتیجه رسیده است که نظامی سازی منطقه توسط روسیه وپیشرفتهای تجاری چین درآنجا ، منافع آمریکا رادرمعرض خطرقرارداده است. البته آمریکا درحال حاضر نیزکم وبیش به منابع معدنی غنی گرینلند دسترسی دارد وناتوهم چندین پایگاه دراین جزیره دارد. حکومت خودمختار گرینلند نیزاز رابطۀ خوبی باآمریکا برخورداراست وباگسترش نفوذ نظامی این کشور درجزیره ، مخالفتی ندارد وحاضراست اجازه دهد آمریکا کنترل خودرا برمسیرهای کشتیرانی قطب شمال افزایش دهد. دولت دانمارک نیز عضوی قوی ومتعهد درناتو وتایید کنندۀ استراتژیهای سلطه طلبانۀ آن درسطح جهان می باشد. پس چرااکنون دونالد ترامپ دوباره نائرۀ تملک گرینلند سرداده است ؟

سرمایۀ انحصاری آمریکا ، باتنظیم استراتژی جدید امنیت ملی ، چین وهرقدرت دیگری را که بخواهد هژمونی جهانی اورابه چالش بکشد ، به مبارزه می طلبد. موفقیت دراین تقابل ، باکنترل وتسلط برزمین ، منابع طبیعی ومسیرهای کشتیرانی میسّرمی باشد. آمریکاازنظروسعت ، پس ازروسیه ، کانادا وچین ، چهارمین کشور بزرگ جهان است. اگرآمریکا گرینلند را تصرف کند ، قلمرویش بیش ازدومیلیون کیلومتر افزایش می یابد وبه دومین کشورجهان ازنظروسعت تبدیل خواهد شد. گرینلند اکنون به موضوع این تقابل تبدیل شده است. ازسوی دیگر، ترامپ درمصاحبه ای کفته است : " اگربه بیرون نگاه کنید ، کشتیهای چینی راهمه جا می بینید وبرای دیدن آنها حتی به دوربین دوچشمی نیز نیازندارید. ما به گرینلند برای اهداف امنیت ملی نیازمندیم." او درمصاحبۀ دیگری بانیویورک تایمز ، وقتی دربرابراین سئوال قرارگرفت که آیا تصاحب گرینلند مهمتراست یا حفظ ناتو ؟ گفت: "این می تواند یک انتخاب باشد." برخی مقامات اروپائی حتی معتقدند که هدف اصلی آنچه که ترامپ " بازگرداندن عظمت به آمریکا – ماگا " می نامد ، چیزی جز تضعیف اروپا وناتو نیست.

مسیرهای دریائی پیرامون گرینلند که زمانی بسته بودند، اکنون به دلیل گرم شدن زمین وذوب شدن یخهای قطبی ، گشوده شده اند وبرای لجستیک نظامی وتجاری جهان ، حائزاهمیت گردیده اند. همچنین گرینلند سرشارازمواد معدنی حیاتی وکانی های کمیاب خاکی است که برای فناوریهای مدرن امروز، حیاتی می باشند. چین درحال حاضر ، کنترل حدود 70 درصد این مواد معدنی کمیاب و90 درصد ظرفیت فرآوری آنها را دراختیاردارد. چندی پیش ، چین صادرات عناصر کمیاب رادرپاسخ به سیاست تعرفه ای ترامپ متوقف کرد واورامجبوربه عقب نشینی نمود. آمریکا ازاین تجربه درس گرفته ودرصدد است ازوابستگی به چین بکاهد. چین ازسال 2017 ، ابتکار " جادۀ ابریشم قطبی " راباهمکاری روسیه آغازکرده ومسیرهای تجاری قطب شمال را درچهارچوب این طرح گنجانده است. چین بااستفاده ازمسیرگرینلند ، 30 درصد ازمسافت کشتیرانی خودرانسبت به مسیرکانال سوئز ، کاهش می دهد. تسلط آمریکا براین آبراهها ، امکان کنترل نقاط گلوگاه واعمال محاصرۀ چین رادرصورت لزوم ، فراهم می آورد. ثروت معدنی گرینلند ، به زنجیرۀ تامین مواد معدنی حیاتی تنوع می بخشد ووابستگی به منابع چینی راکاهش می دهد. لذا ، امپریالیسم آمریکا برای اجرای این استراتژی ، یک ضد حملۀ چند وجهی سیاسی ، اقتصادی ، مالی ونظامی راعلیه برخی کشورهای جهان سازمان داده که گرینلند نیزبخشی ازآن می باشد. کنترل کریدور درحال ظهور قطب شمال، فعلاً دغدغۀ مرکزی واشنگتن وامپریالیسم غرب است.

دراین سالها ، آمریکا حقوق بومیان گرینلند رانادیده گرفت. پس ازدهه ها بدرفتاری دانمارک ، این بومیان که اکنون بابدرفتاری آمریکائیها روبرو شده اند ، ندای استقلال سرداده اند وتوانسته اند به خودمختاری محدود ازدانمارک نائل شوند. اکنون دوسوم گرینلندی ها ازاستقلال حمایت می کنند اما اگراستقلال به معنی کاهش سطح زندگی باشد ، آنگاه 78 درصد آنها بااستقلال مخالفند. بنابراین بزرگترین مانع برسرراه استقلال گرینلند ، موانع قانونی نیست بلکه عوامل اقتصادی است. درحال حاضر، یارانه های دانمارک ، 40 درصد اقتصاد جزیره و60 درصد بودجۀ گرینلند راتامین می کند. اگرگرینلند مستقل شود، این یارانه ها قطع خواهند شد وتاثیرمستقیم برزندگی مردم باقی می گذارد. این یارانه ها ممکن است سخاوتمندانه بنظربرسند اما به حفظ کنترل دانمارک برگرینلند کمک می کنند. معهذا ، یک نفرازهرشش نفر گرینلندی ، هنوز درفقربه سرمی برد وعلت آن نیز عملکرد استعماری دانمارک است که نیروی کار دانمارکی رابه نیروی کاربومی ترجیح می دهد. دستمزد کارگران بومی ، به مراتب کمتراز همتایان دانمارکی آنهاست.

مسدود کردن سرمایه گذاری چین درگرینلند تحت فشارآمریکا ودانمارک ، به دلائل امنیتی صورت گرفته است. معهذا بزرگترین تهدید علیه گرینلند ، ازناحیۀ چین نیستبلکه ازطرف آمریکاست. علاقۀ آمریکا به گرینلند ، به بیش از 150 سال قبل بازمی گردد واکنون حضور نظامی آمریکا درپایگاه هوائی این کشور ، نفوذ قابل توجهی به آمریکا بخشیده به نحوی که می توان گفت این کشور عملاً کنترل جزیره رادردست دارد. اما نخست وزیر گرینلند می گوید : " ماآرزوی استقلال داریم ومی خواهیم ارباب خانۀ خود باشیم ! "

منابع ومآخذ

1)why is the US interested in Greenland , www.socialistvoice.ie

2)the origins of Trumps Greenland obsession , www.time.com

3)why is US so interested in Greenland ? , www.chinamil.com.cn

4)Greenland is not for sale , www.jacobin.com

5)understanding the US interest in Greenland , www.ashp.cuny.edu

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

رقص برلبۀ پرتگاه

ایران و آمریکا :

رقص بر لبۀ پرتگاه

یک بحران دیگردرروابط ایران وآمریکا ! اعزام دوبارۀ ناوهای هواپیمابربه منطقه ! سیل اولتیماتومها ! وبازارداغ پیش بینی جنگ قریب الوقوع ! نیم قرن است که مردم ایران با این سناریو زندگی کرده اند : رقص مرگ برلبۀ پرتگاه! اما سناریوی فعلی ، یک ویژگی خاص دارد وآن همراه شدن با سرکوب وحشیانۀ اعتراضات داخلی است. رئیس جمهورآمریکا درحالیکه تهدید می کند که " اتفاقی سخت درراه است " ، همزمان از مفید بودن مذاکره سخن می گوید. حکومت ایران هشدار " جنگ منطقه ای " می دهد درحالیکه وزیرخارجه اش ازمذاکرۀ " عادلانه " باوساطت عمان دم می زند. قدرتهای منطقه ای ( ترکیه ، امارات متحدۀ عربی ، عربستان سعودی) سخت درتکاپویند تاازشعله ورشدن آتش جنگ جلوگیری کنند ، اما وزیرخارجۀ عربستان از تغییررژیم درایران سخن می گوید. عاقبت این نمایش چه خواهد بود ؟ پاسخ این است : آنچه که معمولاً درموارد بن بست روی می دهد – نه انفجارمهیب ، بلکه بازگشتی ناخوشایند به وضعیت پیشین ! وضعیتی که هردوطرف آنرا " پیروزی استراتژیک" برای خود جلوه می دهند.

آمریکا بارها فشارحداکثری همراه باتهدید نظامی رادربرابرایران آزمایش کرده است بدون آنکه نتیجه ای بگیرد. خروج دولت ترامپ ازبرجام درسال 2018 وکمپین بعدی فشارحداکثری ، نه تنها نتیجه ای به بارنیاورد بلکه اورانیوم غنی شدۀ ایران را به درجۀ تسلیحاتی نزدیکتر کرد. حملات آمریکا واسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران ، نه تنها آن راکاملاً ازبین نبرد بلکه عزم تهران رانیزبرای دستیابی به قابلیت بازدارندگی قوی تر جزم ترکرد. اکنون امریکا مدعی است بانیروی نظامی قدرتمندی که درمنطقه مستقرکرده ف قادراست ازطریق بمبارانهای مداوم ، به آنچه که فشارهای قبلی نتوانسته بود نائل شود ، دست پیداکند. تدارکات گستردۀ نظامی آمریکا درمنطقه ، ازجمله ناوهای هواپیمابر ، زیردریائیها ، شناورهای رزمی آبی-خاکی ، هواپیماهای سوخت رسان ، وسامانه های دفاع هوائی وموشکی ، نشان می دهد که اهداف واشنگتن فراترازصرفاً ارسال سیگنال یافشاربرایران برای بازگشت به میزمذاکره وپذیرش خواسته های آمریکا می باشد.

اما این سوء تفاهمی بیش نیست. نمی توان کشوری رابمباران کرد وهمزمان ازاو خواست که پای میزمذاکره بنشیند ! البته ایران نیز درجنگ احتمالی ، ازپیش بازنده نیست وتوانائیهای دفاعی وتهاجمی قابل ملاحظه ای دارد. موشکهای سجیل (بابرد 2 هزارکیلومتر ) ، عماد (1700 کیلومتر) ، غدر (2000 کیلومتر) ، شهاب-3 (1300 کیلومتر) ، خرمشهر (2هزارکیلومتر) وهویزه (1350 کیلومتر) ، می توانند اسرائیل وپایگاههای آمریکا رادرمنطقه هدف قراردهند. موشک مافوق صوت خرمشهر-4 ، سطح جدیدی ازتوانائی موشکی ایران رابه نمایش می گذارد. این موشک که می تواند مسافت 2 هزارکیلومتر رادر 12 دقیقه طی کند ، تهدیدی بالقوه برای سپردفاع موشکی اسرائیل به شمارمی رود. تحلیلگران معتقدند که اگرآمریکا یک کمپین هوائی مستمر علیه تاسیسات هسته ای ونظامی ایران به راه بیاندازد(که احتمالاً هفته هابه طول می انجامد) ، ایران توانائی تلافی جویانۀ قدرتمندی دارد. زرادخانۀ موشکی تهران می تواند علاوه براسرائیل ، به تمامی پایگاههای نظامی آمریکا در9 کشورمنطقه ، وفراترازآن برسد. تنگۀ هرمز که 20 درصد نفت جهان ازآن عبورمی کند ، همچنان آسیب پذیراست.

سئوال مهمتراینکه پس ازپایان بمباران چه اتفاقی می افتد ؟ آیاواقعاً کسی باوردارد که نابودی تاسیسات ایران ، رژیمی مطیع ومشتاق پذیرش شرائط آمریکا را به قدرت می نشاند؟ شاید این احتمال ضعیف وجود داشته باشد اما محتمل تر ، تحریک واکنش ملی گرایانه ای است که تندروها ، باحمایت بخشی ازمردم ایران درپیش خواهند گرفت ومشروعیت سیاسی برای ساخت سلاح اتمی رابه دست خواهند آورد. شباهتهای تاریخی فراوانی دراین مورد وجود دارد. مداخلات نظامی آمریکا درمنطقه ، ازلبنان درسال 1983 گرفته تا افغانستان وعراق ولیبی دردهه های بعد ، همواره نتایجی بدترازمشکلاتی که قصد حل آنها راداشتند ، به بارآورده است. این منطقه ، مالامال از ویرانه های استراتژیهای بزرگی است که درابتداء ، درخشان بنظرمی رسیده اند انا دربرخورد باواقعیات خاورمیانه فروریخته اند. ناآرامی های داخلی ایران ، هرچند قابل توجه است اما تغییری دراین گزاره ایجاد نمی کند. حکومت ، با چالش واقعی مشروعیت روبروست که حاصل نارضایتی عمیق مردم وسرکوب وقتل عام گستردۀ آنهاست. اما این تصورکه اقدام نظامی خارجی ، نیروهای دموکراتیک راتوانمند می سازد ، توهمی بیش نیست که ازنادیده گرفتن قدرت ملی گرائی درمنطقه ازیکسو ، وماهیت نیروی خارجی مهاجم ازسوی دیگر، ناشی می شود. شرائط منطقه ای نیزاین دیدگاه راتقویت می کند. کشورهای منطقه ، باوجود اختلاف شدید باتهران ، مایل به شروع جنگ نیستند. حتی اسرائیل نیز، علیرغم سخن پراکنی های رهبرانش ، اشتیاقی به جنگ تمام عیاربا ایران ندارد زیرااین درگیری ، کل منطقه رابی ثبات می کند ، بازارهای انرژی رامختل می نماید وممکن است با جذب روسیه وچین ، هرج ومرجی درمنطقه ایجاد کند که جنگ داخلی سوریه دربرابرآن هیچ باشد.

پس راه حل این بحران چیست ؟ اگرفعلاًتغییررژیم به دست نیروهای داخلی امکانپذیرنباشد( که ظاهراً نیست) ، درآنصورت فرآیند تعامل دیپلماتیک که اکنون درمسقط و ژنو جریان دارد ، تنهاگزینه است. البته روابط ایران وآمریکا ، پیچیده تر وخصمانه تر ازآن است که اختلافات آنها دراین مذاکرات بطورکامل حل وفصل گردد. لذا ، آنچه که می توان ازاین مذاکرات انتظارداشت ، دستیابی به یک سلسله ترتیبات موقت است که نگرانی های فوری رابرطرف کند. البته این نتیجه ، هیچیک از طرفین ونیز مردم آسیب دیدۀ ایران راراضی نخواهد کرد وهمه ، آنرا بعنوان مماشات محکوم خواهند کرد. مردم ایران درقیامهای پی درپی خود ( 1388 ، 1396 ، 1398 ، 1401 ، و1404 ) نشان داده اند که به چیزی کمتراز جمهوری آزاد ، سکولار ، دموکراتیک وپاسخگو ، رضایت نخواهند داد. این جنبش ،نه تغییررژیم ازخارج رامی خواهد ونه حضورنیروهای خارجی رابرمی تابد. مردم ایران فقط ازجامعۀ بین المللی انتظاردارند که باجنبش آنها ابرازهمبستگی کرده وسرکوبگران راتحت فشارقراردهد.

معهذا ، واقعیت این است که با به نتیجه رسیدن مذاکرات جاری ، هردوطرف به رقص برلبۀ پرتگاه پایان داده وموقتاً ازخطرسقوط درامان می مانند. اما تنش های بنیادی میان آنها ، لاینحل باقی مانده ومردم ایران ، قربانی اصلی رقص مرگی می گردند که این بار ، اندکی دورتر ازلبۀ پرتگاه ، همچنان ادامه خواهد یافت.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

پایان استارت نو

پایان " استارت نو "

ثبات استراتژیک ، دوباره برترس استوار می شود ؟

چندی پیش ، معاهدۀ کنترل تسلیحات استراتژیک میان روسیه وآمریکا (New Start) منقضی شد وبه 50 سال همکاری دوکشور درزمینۀ کنترل تسلیحات هسته ای پایان داد. طی این نیم قرن ، معاهدات سالت -1 (1972) ، سالت -2 (1979) ، پیمان منع موشکهای میانبرد(1987- INF ) ، استارت – 1(1991) ، استارت – 2 (1996) ، پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک تهاجمی (2002- SORT ) ، و نیواستارت (2010) ، منعقد ومنقضی گردیدند. پیمان استارت نو ، آخرین آنها بود که پس ازیکبارتمدید درسال 2021 ، سرانجام درفوریۀ 2026 منقضی شد ودیگر تمدید نگردید. اکنون تنها مکانیسم الزام آورقانونی برای مهارتسلیحات اتمی درسراسرجهان ، معاهدۀ منع گسترش تسلیحات اتمی (NPT) است که موردقبول 5 قدرت بزرگ هسته ای دنیاقراردارد. دراین معاهده آمده است که جنگ هسته ای ، پیروزندارد ولذا هرگزنباید آغازشود. درسال 1970 که تقریباً همۀ اعضای سازمان ملل متحد ، پیمان منع تکثیر تسلیحات هسته ای راامضاء کردند ، فقط 5 کشور بریتانیا ، چین ، فرانسه ، آمریکا وروسیه ، دارای سلاح اتمی بودند اما اکنون ، چهارکشوردیگر به این سلاح دست پیداکرده اند : کره شمالی ، هند ، پاکستان ، واسرائیل ! کشورهای فاقد این سلاح نیز( بویژه کره جنوبی ، لهستان ، ایران ، تایوان و...) بطورفزاینده ای وسوسه می شوند که به عنوان یک عامل بازدارنده ، به این سلاح دست پیداکنند وبرخی ازآنها مانند ایران نیز ، گامهای بلندی دراین راه برداشته اند.

آخرین معاهدۀ باقی ماندۀ اتمی میان امریکا وروسیه ، برای محدود کردن تسلیحات هسته ای ( استارت نو) در 5 فوریۀ سال جاری منقضی شد. این به معنی پایان دورۀ کنترل ومحدودیت تسلیحات اتمی روسیه وآمریکاست. معهذا گزارشهای منتشره حاکی ازآنست که دوابرقدرت هسته ای توافق کرده اند به گفتگو دراین باره ادامه دهند. ولادیمیرپوتین و جوبایدن درسال 2021 ، با تمدید 5 سالۀ این پیمان موافقت کرده بودند. استارت نو که درسال 2010 به امضای دیمیتری مدودوف و باراک اوباما روسای جمهوروقت روسیه وآمریکا رسیده بود ، محدودیت 700 بمب افکن استراتژیک وموشک بالستیک ، 800 پرتابگرموشک بالستیک و1550 کلاهک هسته ای رابرای هریک ازطرفین وضع کرده بود.

دلائل تمدید نشدن دوبارۀ پیمان استارت نو توسط آمریکا ، کاملاً روشن است. جهان طی این سالها ، دستخوش تغییرات شگرفی گردیده وچند قطبی هسته ای به واقعیتی غیرقابل انکارتبدیل شده است. حوزه های جدیدی ازتقابل درفضای مجازی ، فضای بیرونی ، وحتی بیوتکنولوژی ، گشوده شده است. محیط امنیتی امروز، بازمانی که معاهدۀ استارت نو منعقد شد ، تفاوت بنیادین دارد. امروز بازیگران دیگرهسته ای نیزقدم به میدان گذاشته اند. زرادخانۀ هسته ای چین به سرعت درحال گسترش است و کره شمالی اکنون یک نیروی پایدارهسته ای ( اگرچه کوچک) برای بازدارندگی دشمنان خود دراختیاردارد. تصور می شود یکی ازاولین اقدامات آمریکا پس ازانقضای پیمان استارت نو ، بازگشائی مخازن موشکی زیردریائی های کلاس "اوهایو " باشد که "لایحۀ بزرگ وزیبا " ی ترامپ، 62 میلیون دلار بودجه به آن اختصاص داده است. آمریکا همچنین کلاهکهای اضافی بر روی سیستمهای هسته ای خود آپلود خواهد کرد. ساخت زیردریائیهای جدید کلاس " کلمبیا " ، موشکهای جدید بالستیک قاره پیما وهواپیماهای جدید بمب افکن ، ازدیگراقدامات آمریکا خواهد بود.

اغلب ، کنترل تسلیحاتی رابا ثبات استراتژیک برابرمی دانند درحالیکه این فرض ، فقط تاحدودی صحیح است. محدودیتهای قابل راستی آزمائی درزرادخانه های هسته ای ، برنامه ریزی نظامی راقابل پیش بینی ترمی سازد و ازخطرات اشتباه محاسباتی می کاهد. اما این معاهدات ، به تنهائی تضمین کنندۀ صلح نیستند. مثلاً دربهار2022 ، درحالیکه استارت نو هنوز بطوررسمی درحال اجراء بود ، آمریکا آشکارا هدف خود را تحمیل شکست استراتژیک برروسیه درجنگ اوکراین اعلام کرد. این تناقض ، توخالی بودن چهارچوب قدیمی راآشکارنمود. ترامپ دردور اول ریاست جمهوری خود ، از دو معاهدۀ تسلیحاتی باروسیه ( پیمان محدودیت سلاحهای هسته ای میانبرد و معاهدۀ آسمانهای باز) که توسط رونالد ریگان ومیخائیل گورباچف امضاء شده بود ، خارج شد. اما باانقضای پیمان استارت نو دردوردوم ریاست جمهوری ترامپ ، چیزی که مدتها تابو تلقّی می شد ، نسبی سازی گردید: رقابت هسته ای ! انقضای استارت نو ، یک بازی باخت – باخت است زیرادرنهایت ، همه ازمحروم شدن ازقابلیت پیش بینی ونظارت که توسط معاهده تضمین شده بود، زیان می بینند. به موجب استارت نو ، هرطرف می توانست تا 18 باردرسال بازرسی کوتاه مدت درمحل داشته باشد واین بازرسی معمولاً 16 تا 24 ساعت پس ازدرخواست ، انجام می شد. اطلاعات مربوط به مکانها ، اعداد ووضعیت سیستمها ، 42 باردرسال مبادله می شد. اکنون نگرانی ازاین است که یک مسابقۀ تسلیحاتی مانند مسابقۀ قبلی شکل بگیرد که درآن ، تعداد کلاهکهای هستهای دریک مقطع ، از 60 هزار بمب فراتررفت. این بارممکن است 7 کشور دارای سلاح هسته ای نیزبه این مسابقه بپیوندند وکشورهای فاقد این سلاح ، برتلاش خویش برای کسب آن بیفزایند.

اکنون باتوجه به اینکه کنترل دوجانبۀ تسلیحات اتمی عملاً ازبین رفته است، بسیاری از کارشناسان نسبت به شروع یک مسابقۀ جدید تسلیحاتی یاحتی جنگ ، هشدارمی دهند. به زعم آنها ، ساعت قیامت به نیمه شب نزدیک می شود. بااین حال باید به خاطرداشت ازهمان ابتداء ، کنترل تسلیحات فقط دوپایتخت رامحدود می کرد. مسکو و واشنگتن محدود بودند درحالیکه نیروهای هسته ای بریتانیا ، فرانسه ، وچین هرگزمحدود نشدند واسرائیل ، هند ، پاکستان وکره شمالی نیز به حال خود رها گردیدند. درهمین حال ، رقابت آمریکا وچین روبه تشدید است. هند وپاکستان به یکدیگرچنگ ودندان نشان می دهند. آمریکا برتوانائیهای هسته ای وموشکی ایران متمرکز شده است. بریتانیا وفرانسه نیز سیاستهائی را دنبال می کنند که خطر اصطکاک نظامی مستقیم باروسیه رادرپی دارد. دولت ترامپ نیز دراستراتژی جدید دفاعی خود ، خواستار " نوسازی وتطبیق " نیروهای هسته ای آمریکاگردیده است.

آمریکا به چند دلیل با ادامۀ پیمان استارت نو مخالف است وترامپ نیز به همین دلائل ، باپیشنهاد پوتین برای تمدید یک ساله ی این پیمان مخالفت کرد. ضرورت پیوستن چین به معاهدۀ جدید ؛ ادعای انجام آزمایش مخفیانۀ هسته ای توسط چین واستفادۀ این کشور ازروش " دی کاپلینگ" (decoupling – کاهش دامنۀ امواج حاصل از لرزۀ انفجارهسته ای دراعماق زمین) ؛ برنامۀ چین برای تولید 1000 کلاهک اتمی تاسال 2030 ؛ وتاکید ترامپ برایجاد یک معاهدۀ مدرن وطولانی مدت ، ازجمله دلائل مخالفت دولت آمریکا با تمدید پیمان استارت نو می باشند. در مقابل، چین اظهارات آمریکائیها را اغراق وبزرگنمائی می نامد وادعای این کشوررا درمورد قصد چین برای تولید 1000 کلاهک هسته ای را رد می کند ومی گوید که دربرابر 4 هزار کلاهک اتمی آمریکا وروسیه ، چین فقط 600 کلاهک اتمی دارد ولذا ، اصراربرحضورچین درمعاهدۀ هسته ای جدید ، غیرمنطقی است و ازحاکمیت دوبارۀ تفکر جنگ سرد برزمامداران آمریکا حکایت می کند. روسیه نیزدرمقابل پافشاری آمریکا برای پیوستن چین به معاهدۀ هسته ای جدید ، خواستار پیوستن فرانسه ، انگلیس ودیگر متحدان هسته ای آمریکا ، به این پیمان گردیده است.

بدین ترتیب درقرن بیست ویکم ، دیگرنمی توان ثبات استراتژیک را فقط با برابری تقریبی کلاهکهای اتمی ویابا تعیین سقف الزام آور برای سلاحهای خاص، تعریف کرد. مدل قدیمی روسی – آمریکائی رانمی توان به آسانی به 9 کشور هسته ای جهان تسرّی داد. البته این بدان معنی نیست که ثبات ، غیرممکن است. این امر مستلزم گفتگوی دوجانبه وچند جانبۀ پایدار ، شفافیت وکانالهای ارتباطی دائمی است. پیش بینی مکانیسمهائی برای جلوگیری از درگیریهای ناخواسته نیزضروری است. برخی تحلیلگران امیدوارند که انقضای پیمان استارت نو ، آغازگرمذاکرات جدید کنترل تسلیحاتی باشد درحالیکه برخی دیگرازآن بیم دارند که این امر ، منجربه آغازیک مسابقۀ تسلیحاتی جدید شود که کشورهای دیگررانیز درگیرساخته وآنها را بسوی دستیابی به سلاح هسته ای رهنمون گردد. نکتۀ آخراینکه باید توجه داشت که ثبات استراتژیک ، درنهایت بربازدارندگی هسته ای استواراست و ارعاب ، هر چقدرهم که این واژه ناراحت کننده باشد ، پایه واساس صلح درمیان قدرتهای هسته ای است.

منابع ومآخذ

1)Nukes without limits? , www.cfr.org

2)Bad beginning : the end of New Start , www.countercurrents.org

3)what has the demise of New Start to do with me? , www.peoplesworld.org

4)nuclear arms control comes to end amid global rush for new weapons , www.nytimes.com

5)last day of New Start – the risk of a new arms race , www.tomorrowsaffairs.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

سناریوهای اقلیمی برای سال 2026

سناریوهای اقلیمی برای سال 2026

جهان اکنون وارد نیمۀ دوم یک دهۀ حساس برای مقابله با تغییرات اقلیمی شده است. دانشمندان هشدارداده اند که جهان باید تاسال 2030 ، انتشارکربن خود را 50 درصد کاهش دهد تاازافزایش دما به میزان بیش از 5/1 درجه نسبت به دوران انقلاب صنعتی ، جلوگیری کند. اما به نظرمی رسد دنیا ازمسیررسیدن به این هدف منحرف شده است وبااینکه منابع شگفت انگیزی برای نیل به آن دراختیاردارد ، درحال عقبگرد می باشد. حذف تدریجی سوختهای فسیلی ونقشۀ راه برای مقابله باجنگل زدائی ، مباحثی بودند که اجلاس اقلیمی سازمان ملل متحد (COP 30) نتوانست دربارۀ آنها به توافق برسد وحل آنها رابه اجلاس بعدی (COP31) درنوامبرآینده ( آنتالیا – ترکیه) موکول کرد.

معهذا با ورود به سال جدید میلادی ، مردم سراسرجهان ، نگرانیهای دیگری نیزدارند که افزایش هزینۀ مسکن ، انرژی ، ومواد غذائی ، ونیز نگرانیهائی درزمینۀ هوش مصنوعی ، اتوماسیون وسایر اختلالات درزندگی ، از آن جمله می باشند.اما یکی ازمهمترین این نگرانیها ، به سیاستهای اقلیمی مربوط می شود که با عقبگرد دولت ترامپ ،آیندۀ تغییرات اقلیمی را درهاله ای ازابهام فرو برده است. درحالیکه تقاضای جهانی برای اطلاعات اقلیمی دقیق که قابل استفاده درمدیریت ریسک باشد ، روزبروزافزایش می یابد ، دولت ترامپ درتلاش است بخش بزرگی از زیرساختهای آمریکا دراین عرصه را ، که پایۀ علم پیشرو جهانی می باشند ، برچیند. پنهان کردن گزارشها وداده ها ، کاهش نیروی انسانی وبودجه ، ازجمله اقدامات این دولت می باشد. معهذا گروه بزرگی ازکشورهای دنیا ، همچنان اقدام اقلیمی رایکی ازبهترین ابزارهابرای بهبود زندگی وتقویت اقتصاد بشرمی دانند. آنها نمونۀ پاکستان راذکرمی کنند – جائی که انرژی خورشیدی ارزان وقابل اعتماد، هزینۀ برق خانوارها وکسب وکارها راکاهش داده است. برزیل نیزبا حفاظت ازجنگلها وبازسازی زمین ، صدهاهزارشغل درمناطق روستائی وجوامع بومی ایجاد کرده است. حدود 35 میلیون نفرازمردم جهان درحال حاضر ، درزمینۀ انرژی پاک فعالیت می کنند. امروز دیگرسئوال این نیست که آیاجهان ، به آیندۀ کم کربن نیازدارد یانه ؟ بلکه سئوال این است که چگونه این اتفاق خواهد افتاد؟ چه کسی پول می دهد ؟ چه کسی سود می برد ؟ وچه کسی عقب می ماند؟

معمولاً درابتدای هرسال ، مسائل وتصمیمات مهمی که می توانند مسیردنیاراتغییردهند ، مورد بحث وبررسی رسانه هاقرارمی گیرند. امسال ، یکی از این مسائل به انتخابهائی مربوط می شود که کشورها برای مقابله باتغییرات اقلیمی وچالشهای اقتصادی مرتبط باآن، پیش رودارند. یکی ازاستدلالهای منتقدین این است که اقدام اقلیمی ، رشد اقتصادی راکند می کند. اما شواهد برعلیه این ادعا فراوان است. مثلاً درچین ، انرژی پاک اکنون بیش از 10 درصد تولید ناخالص داخلی راتشکیل می دهد(9/1 تریلیون دلار) . این مهم ، به لطف سرمایه گذاریهای اولیه وحمایت های دولت حاصل گردیده واکنون بازارپنل های خورشیدی، خودروهای برقی وسایرفناوریهای پاک رادراختیارچین قرارداده است – بازارهائی که انتظارمی رود دردهۀ آینده ، رشد قابل توجهی داشته باشند. به گزارش سازمان ملل متحد ، جهان کی تواند تاسال 2070، باسرمایه گذاری درانرژی پاک ، سیستمهای غذائی پایدار وسایرراه حلهای اقلیمی ، سالانه 20 تریلیون دلار منافع اقتصادی اضافی کسب نماید. اما موضوع فقط پول نیست. رشد فراگیروکم کربن می تواند فقرراکاهش داده وخانوارها رابه برق قابل اعتماد وارزان متصل نماید. کاهش آلودگی هوا، به تنهائی می تواند سالانه جان 9 میلیون نفرراازمرگ زودرس نجات دهد. دولت کنیا ، تمرکزخودرا بربرقی کردن موتورهای دوچرخه وسه چرخه ای قرارداده که ازآنها بعنوان تاکسی استفاده می شود ومحل درآمد میلیونها خانوارکنیائی است. برقی کردن ، نیمی ازهزینۀ سوخت آنها می کاهد واین پروژه، علاوه براینکه پول رابه جیب مردم بازمی گرداند، اقتصاد محلی رانیزازپائین به بالا تقویت می کند. دربخش شرکتی نیز " ایکیا " بزرگترین خرده فروشی مبلمان جهان ، بااستفادۀ بهینه ازمنابع انرژی پاک ، توانسته است 30 درصد ازهزینه های خودبکاهد و24 درصد بردرآمد خویش بیافزاید.

پنل های خورشیدی خارج ازشبکۀ برق بنگلادش ، رکوردی جهانی ثبت کرده وامکان برق رسانی سریع به روستاها رافراهم آورده اند. پاکستان نیزبا خرید انبوه پنل خورشیدی و باتری ازچین ، گازطبیعی رابعنوان سوخت استراتژیک ، کنار گذاشته است. ممنوعیت واردات خودروهای سوخت فسیلی دراتیوپی ، موجب افزایش فروش خودروهای برقی وبهبود شرائط زیست محیطی دراین کشورگردیده است. این دستاوردها ، عمدتاً متکی به فناوریهای چینی است. باافزایش تولید وصادرات چین ، انتظارمی رود سال 2026 ، جهان شاهد موفقیتهای بیشتری دراین زمینه باشد. خبرگزاری بلومبرگ گزارش داده که جهان تا سپتامبر2026 ، بیش از 169 میلیون خودروی برقی خریداری خواهد کرد که نسبت به سال قبل ، 16 درصد افزایش نشان خواهدداد. بنابراین ، تجربۀ بسیاری ازکشورها نشان می دهد که می توان همزمان رشد کرد وکربن زدائی نمود. اجلاس اقلیمی سازمان ملل متحد (COP30) شاهد ایجاد 13 پلتفرم جدید کشوری دراین جهت بود. امروزه ، برقی ترین کارخانۀ فولاد جهان درسوئد درحال ساخت است. دراین پروژه ، بیش از7 میلیارد دلار سرمایه گذاری شده است. معهذا باید توجه داشت که هرگذاراقتصادی، نیازمند نوآوری وکارآفرینی گسترده درهربخش است. هدف اقتصادهای نوظهور مانند ویتنام ، اندونزی ، وکنیا ، تبدیل شدن به اقتصادهای پردرآمد تاسال 2045 است. آنها درنوآوری های سبز سرمایه گذاری می کنند تابه این هدف برسند. امااین رویکرد ، بسیارانرژی براست ومراکز داده ، باهمان سرعتی که نیروگاههای جدید ساخته می شوند ، برق تولید شده رامی بلعند. لذا بی دلیل نیست که شرکتهای بزرگ فناوری ، مقادیرهنگفتی راصرف تولید انرژی هسته ای می کنند.

تاسیسات انرژی ونیروگاهی ، برای مدت طولانی ساخته می شوند. مثلاً سدّ "هوور" در نوادا ، درسال 1936 ساخته شد وهنوزهم یکی ازتولید کنندگان برق آبی درآمریکا می باشد. اما دردنیائی که به سرعت درحال گرم شدن است ، مکانی که هنگام ساخت یک پروژه ، ایده آل بنظرمی رسد ممکن است 50 سال بعد، درمحیطی کاملاً متفاوت قرارداشته باشد. مثلاً تاسیسات ساخته شده برروی مناطق یخ زدۀ دائمی قطب شمال ، ممکن است به دلیل ذوب شدن یخ توندراها ، فروریزند. براساس گزارش تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد ، سطح آب دریاها دراثر تغییرات اقلیمی ، بین 18 تا 59 سانتی متر افزایش خواهد یافت. بسیاری ازتاسیسات انرژی جهان ، درامتداد ساحل ساخته می شوند وبالا آمدن آب دریاها، مثلاً می تواند تاسیسات زیرساختی کوچک درواشنگتن ونیویورک را که فقط 3 مار بالاترازسطح دریا ساخته شده اند ، غرق کند. بیشترتاسیسات بزرگ نفت وگازجهان نیز ، ازنیجر تا سنگاپور ، فقط اندکی بالاترازسطح دریا قراردارند. امروزه ، دهها شرکت برروی نسل بعدی راکتورهای کوچک کارمی کنند ودولت ترامپ درتلاش است تابا آسان کردن فرآیند نظارتی ، به میلیاردها دلارتامین مالی برای ساخت راکتورهای بزرگ دست پیداکند. درآغازسال 2026 ، بیش از40 راکتورهسته ای درسراسرجهان دردست ساخت بود. اما نیروگاههای هسته ای که باید آب مورد نیازرا برای خنک کردن راکتورخود ازدریاها ورودخانه ها تامین نمایند، دربرابربالا آمدن سطح آب دریاها وموجهای طوفانی ، آسیب پذیرمی باشند. اما شاید آنچه بیشتربرای نیروگاههای هسته ای نگران کننده باشد ، موج گرمای شدید است که تاسال 2040 برزمین حاکم می گردد. درشرائط عادی ، وقتی آب سرد ازمنابع نزدیک وارد راکتورمی شود ، گرمای اضافی راجذب می کند ودوباره وارد طبیعت می شود اما درطول موج گرما ، آب گرم وارد راکتورمی شود وپساب خارج شده می تواند به حدّی سوزان شود که به اکوسیستم آسیب برساند.

اکنون که قیمتها درسراسرجهان درحال افزایش است ، مردم مجبورند برای خرید مواد غذائی ، پرداخت قبض برق ، کرایۀ حمل ونقل وسایرنیازهای اساسی خود ، هزینۀ بیشتری بپردازند. متاسفانه این امر موجب گردیده که برخی کارشناسان، ازآمریکا گرفته تانیجریه وسنگال ، برمقرون به صرفه بودن سرمایه گذاری درسوختهای فسیلی تاکید نمایند. اما آماروارقام نشان می دهد که انرژی تجدیدپذیر ، به مراتب ازسرمایه گذاری برای ساخت وبهره برداری ازنیروگاههای فسیلی ، ارزانتر تمام می شود. معهذا مسکن ، بزرگترین هزینۀ خانوارها درجهان امروزمی باشد. اکنون دربرزیل ، 16 میلیون خانوار درسکونتگاههای غیراستاندارد به سرمی برند که تبعات زیست محیطی فراوان دارند. دولت برزیل تلاش می کند تااین خانوارها رادرمحله هائی با مسکن امن تر واستانداردتر سکنی دهد که به خدمات پایه و شبکه های حمل ونقل دسترسی آسان داشته باشند. این قبیل پروژه ها ممکن است درابتداء هزینۀ زیادی طلب کنند اما دربلند مدت به دولت وخانوارها کمک می کند که درهزینه ها صرفه جوئی نمایند. استفاده ازانرژیهای تجدیدپذیر دراین پروژه ها ، به نقطۀ عطفی درجهان تبدیل شده است. مثلاً درآفریقای جنوبی ، انرژی خورشیدی به جایگزینی موثر برای شبکۀ سراسری برق تبدیل شده است.

عمیق ترین نگرانی درهرگذاراقتصادی ، اشتغال است. کمترچیزی ترسناکتر ازازدست دادن شغل است. این فقط به معنی ازدست دادن درآمد نیست بلکه تهدیدی علیه حس هویت وآیندۀ خانواراست. بااینحال انتظار می رود این گذار اقتصادی دربلند مدت ، شغل بیشتری ایجاد کند تاازبین ببرد. تحقیقات اخیرنشان می دهد که تغییرات در 5 بخش کلیدی اقتصاد جهان ( انرژی وسوخت ، صنعت ، ساختمان، کشاورزی ، وخدمات) منجربه افزایش خالص حدود 375 میلیون شغل در10 سال آینده می کردد. معهذا برآورد می شود که حدود 630 میلیون شغل که 18 درصد مشاغل دنیا راشامل می شود ، دراثرگذاربه کربن پائین ، ازدست برود که اگربه درستی مدیریت نشود ، می تواند به بحران اشتغال بیانجامد. تخمین زده می شود درهند ، که یکی ازبزرگترین تولید کنندگان قطعات خودرو درجهان است ، یک نفر ازهر سه کارگرشاغل دراین صنعت ، دراثرگذاربه سمت خودروهای برقی ، بیکار شود. بسیاری ازاین قطعات ، توسط کسب وکارهای کوچکی تولید می شوند که حاشیۀ سود ناچیزی دارند ولذا نمی توانند دربرنامه های بازآموزی کارکنان سرمایه گذاری نمایند. این درحالیست که بازآموزی ، اولویت اول اقتصاد امروز دنیاست. این برنامه ها ،که درسراسرجهان نسبتاً نوپا هستند ،مستلزم سرمایه گذاری هنگفت می باشند. لذا ، نیمی از کشورهای جهان ، درتعهدات اخیراقلیمی خود ، برنامه های صریحی رابرای پاسخگوئی به نیازهای نیروی کار گنجانده اند اما ، فقط یک درصد آنها ، تدابیرمشخصی رابرای تامین مالی این سیاستها ارائه کرده اند.

شواهد جمع آوری شده ازسراسرجهان نشان می دهد که این گذاراقتصادی ، باسرعت ودرمقیاس لازم رخ نخواهد داد مگراینکه مردم درمرکزآن باشند. اگرچه این گذار ، اجتناب ناپذیراست اما بطورخودکار تحقق نمی پذیرد بلکه بستگی به تصمیماتی دارد که بطورآگاهانه اتخاذ می شوند. امروز، انتخابهائی پیش روی دولتها ، کسب وکارها ، وجوامع وجوددارد که این گذار راهم برای مردم وهم برای زیستکره سودمند می سازد. خلاصه اینکه ، تغییراقلیم ، یکی از 15 چالش هزاره ویکی از 7 چالش اصلی ایران است که اگربه درستی مدیریت نشود ، به تهدیدی بزرگ برای آیندۀ جهان وایران تبدیل می شود. اثرات تغییراقلیم ، منجربه کمبود آب وغذا ، بیماری ، بیکاری، مهاجرت ، فقر ، تنش وبی ثباتی می گردد.

منابع ومآخذ

1)Nuclear reactors , dams at risk do to global warming , www.nationalgeographic.com

2) irreversibility in climate action , www.nature.com

3)climate change key trends to follow in 2026 , www.bloomberg.com

4)climate stories that will shape the world , www.wri.org

5)ف.م.هاشمی ، تغییرات اقلیمی به مثابۀ خشونت پنهان ، www.fmohammadhashemi.blogfa.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

کوبا دوام می اورد؟

کوبا دوام می آورد ؟

ازهمان وقتی که درسال 1959 ، انقلاب کوبا برهبری فیدل کاسترو وارنستوچه گوارا به پیروزی رسید وکشوری فقیررا ازیک دیکتاتوری تحت حمایت آمریکا ، به چراغ امید برای جهان تبدیل کرد، به تهدید " یک نمونۀ خوب " درحیاط خلوت واشنگتن تبدیل شد وازبدوتولد ، تحت محاصرۀ امپریالیسم آمریکا قرارگرفت. با اینحال ، محاصره از نیمۀ دوم سال 2019 ، سخت ترازقبل شد ورژیم ترامپ ، تحریم غیرقانونی چند دهه ای علیه کوبا رابه جنگ اقتصادی تمام عیارتبدیل کرد واین جزیرۀ 11 میلیونی کارائیب را بادشواری فراوان روبروساخت. ترامپ دردوردوم ریاست جمهوری خود ، ازاین هم فراتررفت ومحاصرۀ کوبا را بین المللی کرد وخواستار اجرای بند سوم از " قانون هلمز-برتون " گردید که کوبا راازدسترسی به سرمایۀ خارجی ، پولهائی که کوبائی ها ازخارج می فرستند ، وارزهای قابل تبدیل بین المللی محروم می کند. براین اساس ، اتباع آمریکای شمالی دیگرنمی توانند به کوبا سفرکنند ویابااین کشور معامله نمایند. ترامپ اندکی قبل ازترک کاخ سفید دردورقبلی ریاست جمهوری خود، کوبا رادرلیست کشورهای حامی تروریسم قرارداد. درزمانی که وضع اقتصادی کوبابه دلیل اقدامات ترامپ بدتر می شد ، پاندمی کوید ازراه رسید ودولت آمریکا فکرمی کرد که کوباازاین همه گیری ، جان سالم به درنمی برد. کارخانۀ تولید اکسیژن کوبا خراب شد وآمریکا مانع صدوراکسیژن به این کشورگردید. معهذا دانشمندان کوبائی ، چند نمونه اکسیژن ساز ( ونتیلاتور) ساختند و5 واکسن طراحی کردند که سه تای آنها به دلیل اثربخشی بالا ، تاییدیۀ بین المللی دریافت کرد. همین جهاد انقلابی ، کشوررا نجات داد.

امااکنون مشکلات کوبا ازسنخ دیگری است وکشورباکمبودهائی درزمینۀ تامین دارو ، غذل ، وسوخت روبروست وازخاموشی های طولانی ( گاه تا 20 ساعت درروز) رنج می برد. کوبا درمعرض گسست ایدئولوژیک نیزقراردارد ومهاجرت ازکشور ، نسبت به گذشته بیشترشده است. ترامپ ، دسترسی کوبا رابه محموله های نفتی مسدود کرده وصنعت حیاتی گردشگری این کشوررا مختل نموده است. اوهنگام امضای فرمان اجرائی علیه کوبا ، این کشور رابه حمایت ازنیروهای خارجی متخاصم باآمریکا وگروههای مسلح فراملی ، ونیز روسیه ، چین وایران متهم کرد وحمایت دولت کوبااز حماس وحزب الله لبنان رامحکوم نمود. آمریکا معتقد است که کوبا میزبان قابلیتهای اطلاعاتی پیشرفتۀ خارجی ازجمله بزرگترین مرکزاطلاعات سیگنالی درخارج ازخاک روسیه می باشد. مقامات دولت ترامپ ، دراظهارات اخیرخود اطمینان می دهند که روزهای حکومت کوبا به شماره افتاده است. آمریکا پس ازدستگیری مادرو ، جریان نفت ازونزوئلا ومکزیک به کوبا راقطع کرد. ونزوئلا سالها با ارسال روزانه 35 هزاربشکه نفت درازای دریافت خدمات پزشکی ، اقتصاد کوبا راسرپا نگهداشته بود. کوبا خود نفت تولید می کند اما تولید این کشور فقط 40 درصد نیازهای آنرا برطرف می نماید. کسری انرژی، فعلاً ازطریق سهمیه بندی وتوسعۀ انرژی خورشیدی که به کمک چین سرعت گرفته ، تامین می شود. اخیراً اعلام شد که سوخت جت درکوبا به به پایان رسیده وهواپیماها باید درکشورهای همسایه ، سوختگیری نمایند.

روسیه وچین ، ضمن محکوم کردن اقدامات آمریکا علیه کوبا ، وعده داده اند که علیرغم تحریمها ، به تامین نفت خام ودیگرنیازهای این کشور ادامه می دهند. چین تامین کمکهای غذائی وفناوری خورشیدی رابرای تقویت شبکۀ انرژی کوبا متعهد شده است. نشانه هائی نیز دردست است که ازافزایش کمکهای نظامی روسیه به کوبا حکایت می کند. ازجملۀ این تجهیزات نظامی ، می توان به سامانه های پدافند هوائی اشاره کرد که قبلاً دراختیار ونزوئلا قرارگرفته بود اما ارتش ونزوئلا نتوانست ازآنها درجریان عملیات ربایش مادرو وهمسرش استفاده کند. گفته می شود که ونزوئلائی ها برای به کارگیری این سامانه ها ، آموزش کافی ندیده بودند. مسکو قصد دارد اطمینان حاصل کند که این اشتباه ، درکوبا تکرارنمی شود. گزارشهائی نیزدردست است که چین قصددارد درپاسخ به تحریم کوبا توسط آمریکا ، بخش بزرگی از اوراق قرضۀ خزانه داری آمریکا رابه فروش برساند وازاین طریق ، دلارراتحت فشارقراردهد.

دونالد ترامپ چندی پیش گفت که آمریکا همۀ ابزارهای فشارممکن راعلیه کوبا به کارگرفته است. بدین ترتیب ، اواعتراف کرد که کوبا نه تنها آنطور که ترامپ ادعا می کند ، " دولت شکست خورده" نیست بلکه دولتی است که دربرابرحداکثر فشارازسوی قدرت اول جهان، ایستادگی می کند. به گفتۀ رئیس جمهور کوبا ، امپریالیسم فقط می تواند باتصرف نظامی کوبا وتبدیل این کشوربه ویرانه ، به اهداف خود نائل شود: " کوبا ، باتوجه به تحولات اخیربین المللی ، تدابیرلازم رابرای دفاع ازخود اتخاذ کرده است." روزنامۀ وال استریت ژورنال چندی پیش فاش کرد که ترامپ قصد دارد تا پایان سال 2026 ، علیه کوبا وارد عمل شود. هم اکنون مذاکرات پشت پرده میان آمریکا وکوبا درجریان است که ریاست طرف کوبائی را فرزند " رائول کاسترو " رئیس جمهورسابق این کشوربرعهده دارد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

آمریکا وسندروم رهبرشرور

آمریکا و سندروم " رهبر شرور "

تاریخ نشان می دهد که مجبورکردن حاکمان به کناررفتن ازقدرت توسط قدرتهای خارجی ، جواب نمی دهد. دربسیاری موارد ، حتی تغییربه ظاهرموفق رژیم ، اغلب به جنگ داخلی می انجامد. پس ازآنکه " معمرقذافی " شروع به سرکوب قیام مردمی لیبی کرد ، شورای امنیت سازمان ملل متحد، برای حفاظت ازغیرنظامیان ، منطقۀ پروازممنوع برفراز لیبی اعلام کرد. درهمان زمان ، رئیس جمهور آمریکا ( باراک اوباما) صریحاً اعلام کرد که " قذافی مشروعیت خودرابرای رهبری لیبی ازدست داده است" وخواستارکناره گیری اوازقدرت گردید. چند ماه بعد ، اوباما اعلام کرد که تغییر رژیم درلیبی ، هدف آمریکاست. نخست وزیر بریتانیا ورئیس جمهورفرانسه نیز دربیانیۀ مشترکی ، ضمن مخالفت بابرکناری قذافی بازور ، اظهارداشتند که " تصورآیندۀ لیبی باوجود قذافی ، غیرممکن است واو باید برای همیشه برود!" اگرچه جورج بوش درابتداء ، مداخله درمنازعات بین المللی وبحرانهای انسانی رابرای منافع آمریکا ، بی فایده می دانست اما ، پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر ، دراین دیدگاه خود تجدید نظرکرد وبه رویکرد مداخله جویانۀ قبلی بازگشت. حمله به افغانستان وعراق ، حاصل این چرخش بود. اما به زودی تجربه نشان داد که دولتهای شکست خورده ، به تهدیدی بزرگتربرای امنیت آمریکا وجهان تبدیل می شوند زیرا پناهگاهی امن برای تروریستها فراهم می آورند. بدین ترتیب ، جنگ جهانب باتروریسم دردستورکارقرارگرفت. بوش ، تغییرات پس ازجنگ جهانی دوم درآلمان غربی وژاپن راالگوئی برای تغییررژیم درافغانستان وعراق درنظرگرفت وبه تفاوتهای فاحش میان آنها ودشواری تغییررژیم وملت سازی درخاورمیانه توجه نکرد.

ازآن زمان به بعد ، چند عامل درپافشاری آمریکا بررویکرد تغییررژیم بازور، موثرواقع شد. اول ، قدرت بلامنازع آمریکا بود. این کشوربه اندازۀ بقیۀ جهان ، برای ارتش هزینه می کرد وازنظرتوان نظامی ، ازاکثررقبای بالقوۀ خویش جلوتربود.ازآنجائیکه ایالات متحده بسیارقدرتمند است لذا، دامنۀ منافع بین المللی خود را بسیارگسترده تعریف کرده وبه دفاع نظامی ازاین منافع ، خو گرفته است. مثلاً این کشور درجریان جنگ 12 روزه باایران ، به بهانۀ به خطرافتادن منافعش درمنطقه وجهان ، بیش از 30فرماندۀ نظامی ایران راکشت و160 حملۀ نظامی به ایران انجام داد تا این کشوررا واداربه پذیرفتن خواسته های خود نماید. تازمانی که ایالات متحده متعهد به تامین ثبات درجهان ازطریق ریشه کنی تروریسم ف توقف گسترش سلاحهای کشتارجمعی ، مهارنقض حقوق بشر ، گسترش دموکراسی وتوقف برتری طلبی جهانی نباشد ، تغییررژیم ازطریق اعمال زور متوقف نمی شود.

عامل موثر دیگردرپافشاری آمریکا برتغییررژیم بازور ، این است که رهبران آمریکا دراعمال این دکترین ، بامانعی روبرونیستند. اگرچه تغییررژیم به این شکل، هزینه براست ومی تواند به رویاروئی بلند مدت منجرشود ، اما آنها باکم اهمیت جلوه دادن این هزینه ها ودروغ پراکنی دربارۀ آن ، تایید عمومی رابه دست می آورند. این موضوع ، بوضوح درحمله به عراق مشاهده شد. مدتها پیش ازآغازجنگ ، رئیس جمهور آمریکا ومشاورانش اصرارداشتند که عراق به انبارسلاحهای کشتارجمعی تبدیل شده وحذف صدام حسین ، ارزان وآسان خواهد بود. حتی پس از اثبات نادرستی این ادعاها ، بازهم جورج بوش پاسخگو نشد ودرسال 2004 دوباره به ریاست جمهوری برگزیده شد. تجربۀ عراق وافغانستان نشان داد که آوردن نیرو ، آسانترازخارج کردن آن است.

درواقع رهبران آمریکا دچار سندروم " رهبرشرور " هستند وحذف رهبررا معادل شکست کشوراومی دانند.به همین دلیل ف " زدن سرمار " به گفتمان غالب رهبران آمریکا دردهه های اخیرتبدیل شده که به معنی حذف رهبران یاغی توسط نیروی نظامی است. همین دکترین اکنون درمورد ونزوئلا ، ایران وکوبا دنبال می شود. آنچه درسالیان اخیر بصورت فعال باشروع گفتگوها وروابط آشکار ومحرمانه، میان نمایندگان دولت آمریکا وحکومت ایران وبامیزبانی سلطان عمان درجریان می باشد ، یک حرکت برنامه ریزی شدۀ آمریکا درچهارچوب طرح " خاورمیانۀ جدید " ودرجهت برقراری نظمی نوین درخاورمیانه است که اگربامذاکره حل نشود ، بازور حل خواهد شد. یکی ازاهداف اصلی آمریکا دراین مذاکرات ، تعریف حدود مشخص برای حیطۀ نفوذ وعملکرد حکومت ایران درمنطقه ، همخوان با منافع حیاتی آمریکا ومتحدین راهبردی اش می باشد. البته حکومت ایران نیزازمدتها قبل ( حتی دردورۀ احمدی نژاد) ، نشانه های لازم رادرمورد آمادگی اش برای مشارکت دراین فرآیند ، ازخود بروزداده است. درواقع آمریکا ، بابازچینی عناصر سیاست خود درخاورمیانه ، قصد دارد تداوم حکومت فعلی ایران را درشکلی جدید ، باتغییرجزئی درروبنای سیاسی آن ، وگسترش وتعمیق الگوی اقتصادی نئولیبرال ، تضمین نماید. آمریکا اکنون 50 هزارسرباز درپایگاههای نظامی خود در 10 کشورخاورمیانه ( بحرین ، قبرس ، جیبوتی ، مصر ، اردن ، کویت ، قطر ، عربستان ، ترکیه و امارات متحدۀ عربی ) مستقرکرده ودراسرائیل نیز زرادخانۀ عظیمی برپاکرده است. این تدارکات ، به گفتۀ یک مقام سابق اطلاعاتی آمریکا ، " برای برخورد باچالش بمب هسته ای یابرنامۀ موشکی نیست بلکه موضوع ، تغییر رژیم است." دونالد ترامپ صریحاً گفته است " کشتی های زیادی به سمت ایران درحرکتند وترجیح می دهم اتفاقی نیفتد. ماخیلی دقیق آنهارا زیرنظرداریم ". جهان ازاومی پرسد چه چیزی رازیرنظردارد؟ واومی گوید : " وقت آن رسیده است به دنبال رهبری جدید برای ایران باشیم!"

حال سئوال اینجاست که تغییررژیم بدین شکل ، آیاموثراست ورژیم جدید تحمیل شده ازخارج ، می تواند باخود صلح وثبات ودموکراسی به ارمغان آورد؟ تجربل افغانستان ، عراق ، لیبی ، به این سئوال پاسخ منفی می دهد. تغییررژیم به این شکل ، معمولاً به خشونت منجرمی شود زیرا به ناچار ، به برخی افراد وگروهها امتیازمی دهد وبرخی دیگررانادیده می گیرد. تغییررژیم بدین شکل ، معمولاً درترویج دموکراسی ناکام می ماند زیرا مسبلزم به قدرت رساندن دیکتاتور مطیع نیروی مداخله گراست. دربسیاری موارد ، هدف تغییررژیم تحمیلی ازخارج ، متوجه بازگرداندن حاکمی به قدرت است که قبلاً باانقلاب یا کودتا ، برکنارشده است. مثلاً دخالت آمریکا در هائیتی ، " آریستید " رابه قدرت بازگرداند. هردو حزب آمریکا ، ازدکترین تغییررژیم بازورحمایت می کنند. وودروویلسون رهبران مکزیک (1914) ، جمهوری دومینیکن (1914 و 1916) و هائیتی راسرنگون کرد وجانشینان دموکرات او ، یعنی فرانکلین روزولت و هری ترومن ، بر بلندپراوازانه ترین تغییررژیم درتاریخ (آلمان غربی وژاپن) نظارت کردند. رئیس جمهور کندی ، چندین بارسعی کرد فیدل کاسترو رهبرکوبا راترور کند. او کودتا علیه نگودین دیم درویتنام جنوبی را تایید کرد. روسای جمهور جمهوریخواه آمریکا نیز دراین مسیرگام برمی دارند. ویلیام هاوارد تافت برای تغییر رژیم به نیکاراگوئه وهندوراس لشکرکشی کرد. آیزنهاور ، حکومت مصدق و آربنز رادرایران وگواتمالا سرنگون نمود. سرنگونی خونین سوکارنو دراندونزی و پاتریس لومومبا در کنگو نیز درکارنامۀ آیزنهاوربه ثبت رسیده است. باتایید ریچارد نیکسون ، سازمان سیا درسرنگونی سالوادورآلنده درشیلی شرکت کرد. رونالد ریگان ، کشورگرانادا راهدف قراردادوازتلاش کنتراها برای سرنگونی دولت ساندینیستا در نیکاراگوئه حمایت کرد. جورج دبلیو بوش ، مانوئل نوریه گا رادرپاناما سرنگون کرد. اکنون نیز دونالد ترامپ باربودن نیکلاس مادرو وهمسرش از ونزوئلا وتدارک لشکرکشی به ایران، پادرجای پای اسلاف خود گذاشته است. بنابراین درآمریکا ، نومحافظه کاران ودموکراتها تقریباً به یکسان ازرویکرد تغییررژیم بازور ، تبعیت می کنند. این رویکرد ، فقط منحصربه آمریکانیست. فرانسه ، بریتانیا ودیگرکشورهای استعماری نیز بارها رژیمهای مستعمراتی خود راسرنگون کرده اند.

تاقبل از سال 1990 ، این کارها درخفاانجام می شد.چون ازیک طرف اتحاد شوروی ، امپریالیسم رامهارکرده بود وازسوی دیگر آمریکا ، به ظاهر ازمنشورملل متحد وسازمان کشورهای آمریکائی دفاع می کرد. اما پس ازفروپاشی شوروی وپایان گرفتن جنگ سرد ، پرده ها کناررفت ودیگر همه چیز " روی میز" قرارگرفت. سیاستمداران آمریکائی اکنون با صراحت اعلام می کنند که هرکجا نقشۀ راه آنها برای بازگرداندن عظمت به آمریکا (MAGA) بامانع برخورد کند ، به زور متوسل خواهند شد. " مایلز یو " استراتژیست آمریکائی ومشاورارشد مایک پومپئو وزیرخارجۀ اسبق آمریکا ، دراین مورد می نویسد : " تغییررژیم ، اگربه درستی مهندسی شود ، سلاحی است که دشمنان آمریکا رابیش ازهرچیزمی ترساند. رژیمهای خودکامه ، نه ازتحریم ، نه ازشرمساری دیپلماتیک ، ونه ازمهارنظامی می ترسند. بیشترین ترس آنها ، ازدست دادن قدرت است. تغییررژیم ، خیانت به ارزشهای آمریکا نیست بلکه بیانگرآن است! اگرتلاش نکنیم رژیمهائی راکه می خواهند مارانابود کنند تغییردهیم ، آنگاه بطورخاموش ، آهسته وغیرقابل بازگشت ، تغییرخواهیم کرد. زمان تردید به پایان رسیده وزمان شجاعت استراتژیک فرارسیده است! ". اکنون بنظرمی رسد پس ازونزوئلا ، نوبت به ایران ، کوبا ، گرینلند وکلمبیا رسیده باشد که دکترین تغییراجباری رژیم راتجربه کنند.

معهذا ، کارنامۀ تغییررژیم تحمیل شده توسط خارجی ها دردوقرن گذشته ، چندان درخشان نیست. تجربۀ این دوقرن نشان داده است قدرتی که می تواند کاری انجام دهد، الزاماً نباید این کارراانجام دهد. واقعیت ، هیچ سنخیتی باتوهّم ندارد. تغییررژیم بامداخلۀ خارجی ، بسیاربی ثبات کننده است وتجربه نشان می دهد که 40 درصد این پروژه ها ، پس ازمدتی به جنگ داخلی ختم می شوند. ازاین گذشته، حذف رهبران، به تنهائی راهگشا نیست و بیماری اغلب کشورها رادرمان نخواهد کرد. شکی نیست افرادی چون صدام حسین ، بدبختی رابه جوامع خود می آورند اما ، ترمیم آسیبی که آنها وارد کرده اند ، بسیارپیچیده تراز صرفاً بیرون راندن آنها ازقدرت است. لذا بهتراست تغییررژیم ، به نیروهای داخلی واگذارشود ودخالت خارجی ، صرفاً درحدّ حمایت ازاپوزیسیون واعمال فشار دیپلماتیک واقتصادی بررژیم سرکوبگر ، باقی تماند. همانطور که درسقوط فردیناند مارکوس چنین شد. عدم حمایت آمریکاازاین دیکتاتور ، اورابایک انقلاب بدون خشونت روبرو کرد که سرانجام به سرنگونی اودرسال 1986 انجامید.

تاکنون هیچیک ازرهبران نسل کش ( هیتلر ، پل پت ، عیدی امین و...) که توسط قدرتهای خارجی سرنگون شده اند، به دلائل انسانی نبوده است. پایان دادن به کشتار ، محصول جانبی تغییر رژیم ازخارج بوده است. تجربه نشان داده که وادارکردن جامعۀ بین المللی به مداخلۀ انسانی درکشورها ، بسیاردشواراست وتغییررژیم دراغلب موارد، به دلائل استراتژیک صورت می گیرد.

منابع ومآخذ

1)Miles yu , regime change as strategic deterrence , www.hudson.com

2)Regime change roll call : who is next ? www.s...

3)Regime change does not work , www.bostonreview.net

4)Regime change , www.harvardlawreview.irg

5)the trouble with regime change , www.foreignaffairs.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

ساعت صفر

نزدیک شدن به ساعت صفر

( چند نکته درباب عملیات نظامی علیه ایران )

حکومت ایران ، یکی ازباسابقه ترین حکومتهای تمامیت خواه دردوران پس ازجنگ جهانی دوم است که عمرآن حتی ازرژیم فرانکو دراسپانیا نیزبیشتراست. این حکومت باسرکوب اخیرنشان داد که هیچ پاسخ وراه حلی برای بحرانهای ناشی از دهه ها سوء مدیریت وفساد ندارد. آن سیاستها واین بی برنامگی ، ایران رابه شدت دربرابر مداخلۀ خارجی آسیب پذیرساخته تاجائیکه ناوگان آنها پیرامون سواحل ایران صف کشیده ومنتظرفرصت مناسب برای مداخله دراین کشوراست.

این روزها ، سناریوهای نظامی مختلفی علیه ایران مطرح می شود. آنچه مسلم است آمریکا انگیزۀ قوی برای انجام این عملیات دراین برههّ حساس دارد. ایران بیش از چهاردهه دشمن کلیدی وثابت آمریکا بوده است. دشمنی این کشوربااسرائیل نیزطی این سالها تندترشده است. آمریکا واسرائیل معتقدند که ایران با جدّیت به دنبال سلاح هسته ای است وکره شمالی را الگوی موفقی برای خود می داند. ازسوی دیگر ، کشورهائی درجهان وجود دارند که مورد حملۀ نظامی خارجی قرارگرفته وبه ناچارسیستم سیاسی خود را تغییرداده اند- عراق ، لیبی ، سوریه ، ونزوئلاو...! خود ایران نیز درسال 2025 مورد حملۀ مستقیم آمریکا واسرائیل قرارگرفت. البته تهران ، پیشرفت چشمگیری درتوسعۀ برنامۀ موشکی خود داشته است که آمریکا واسرائیل ، آنراتهدیدی بزرگ تلقّی می کنند. اهمیت این تهدید، درضد حملات موشکی ایران درجریان درگیری نظامی سال گذشته ، نمایان گردید.

اعتراضات اخیردرایران نیزمی تواند یک انگیزۀ اضافی برای دخالت نظامی درایران فراهم آورد. حکومت ایران ، به شدت درمعرض بحران مشروعیت قراردارد. سرکوب جنبش سبز(1388) ، ومتعاقب آن جنبشهای 1396 ، 1398 ، 1401 ، و 1404 ، فاصلۀ اخلاقی میان مردم وحکومت را ژرفتر کرده است تا جائیکه بسیاری ازمردم ، منافع خود رابا منافع حکومت درتضاد می بینند ودرپدیده ای بسیارعجیب ونادر ، به حمایت خارجی چشم دوخته اند. آمریکا ، این اعتراضات را نشانۀ ضعف حکومت ایران می داند وگسترش فعالیتهای اعتراضی را پیش نیازتغییر درسیستم سیاسی ایران تلقّی می کند.

مداخلۀ نظامی درچنین مقطعی ، می تواند بطور بالقوه به عامل حمایت ازجنبش اعتراضی تبدیل شود وبه فروپاشی نظام سیاسی ویاجنگ داخلی شبیه به سوریه منجرگردد. ایالات متحده ، تجربۀ عملیات نظامی موفق ازاین دست رادارد که منجربه اصلاح نظام سیاسی کشورها به نفع آمریکا گردیده است. مقامات آمریکائی ممکن است موقعیت کنونی رافرصتی مناسب برای اجرای این سناریو درایران وحل مشکلات امنیتی پیچیدۀ مرتبط بااین کشور ، ازطریق انجام یک حملۀ نظامی همه جانبه ببینند. دراین صورت ، محتمل ترین گزینه ، حملۀ هوائی گسترده به اهداف ایرانی ، همراه باعملیات هدفمند نیروهای ویژه درداخل ایران واحتمالاً سازماندهی وتسلیح مخالفان خواهد بود. یک عملیات زمینی ، باتوجه به هزینه های بسیاربالای آن ، محتمل بنظرنمی رسد. اما این سناریو ، خطرات متعددی برای آمریکا دارد. سازمان نظامی ایران ، اگرچه دربرابرحملات هوائی متمرکز ، آسیب پذیر بنظرمی رسد اما بعید است که تنها باعملیات هوائی بتوان ثبات وانسجام ارتش وسپاه پاسداران رابرهم زد. ایران ظرفیت پرتاب ضد حملات موشکی وپتانسیل مقاومت طولانی برروی زمین راداراست. ازسوی دیگر، عدم انشعاب چشمگیر درمیان نخبگان حاکم ایران ، موجب می گردد هرگونه اصلاح یاجایگزینی نظامی سیاسی ، به دشواری ممکن گردد. همچنین میزان آمادگی مردم برای مبارزۀ قهرآمیز علیه حکومت وباحمایت آمریکا ، معلوم نیست.

اعتراضات گسترده یک چیزاست ، وجنگ داخلی چیزی دیگر! مداخلۀ خارجی حتی می تواند وضعیت حکومت را بطورموقت تقویت کند ومشروعیت اقدامات اضطراری آنراافزایش دهد. مسئلۀ دیگربه خطرات اقتصادی این عملیات ، ازجمله قطع کشتیرانی درخلیج فارس ووقفه درعرضۀ جهانی نفت ، مربوط می شود. ازسوی دیگر ، اگراین عملیات شکست بخورد ، ضربه ای جدّی به اعتباروحیثیت آمریکا درجهان وارد می شود. درهرحال ، صرفنظرازچند وچون وبرآیند گفتگوهای مستقیم وغیرمستقیم با آمریکا ، ویانتیجۀ برخورد نظامی احتمالی دو طرف، این مردم ایرانند که سرنوشت نهائی کشورخود رارقم می زنند.نشانه های روشنی ازبیداری وآمادگی مردم برای انجام چنین رسالتی دیده می شود.

WWW.FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM