آیاسرکوب ناگزیراست؟
آیاسرکوب ، ناگزیراست ؟
(بحثی دربارۀ دیالکتیک اعتراض وپارادوکس سرکوب)
دربحث ازمقولۀ سرکوب (repression) ، گاهی اینطوربه نظرمی رسد که اجتناب ناپذیراست. برخی ، سرکوب راناشی از ذات انسان می دانند وریشۀ آنرابه ماقبل تاریخ می رسانند. این دیدگاه برآن است که غلبه برسرکوب ، حتی درپیشرفته ترین جوامع ، دشواراست. آیااین نگاه ناامید کننده به مقولۀ خشونت وسرکوب ، صحیح است ؟
تاریخ سرکوب نشان می دهد که درگذشته ، جوامع پیچیده ای بوده اند که واقعاً توانستند برابری طلب باشند. ازبومیان استرالیا گرفته تاترکیه ، درۀ سند وآمریکای شمالی، وجه اشتراک همۀ این جوامع ، این است که نه تنها سرکوب نداشته اند بلکه استثمارنیزنداشتند زیراجوامع طبقاتی نبودند. فریدریش انگلس درکتاب " منشاء خانواده، مالکیت خصوصی ودولت " ، منشاء سرکوب زنان ( نخستین شکل سرکوب درتاریخ) را شکل گیری طبقات می داند.(1) درجامعۀ بدون طبقه ، لازم نبود مردان ، زنان راکنترل کنند. اما باپیدایش مالکیت خصوصی ، زن نیزبه مالکیت مرد درآمد تا مطمئن شود که دارائی خود را به فرزندان خونی خویش منتقل می کند. بنابراین سرکوب زنان ، به دلیل اینکه به نفع طبقات فرادست جامعه بود ، گسترش پیداکرد وبه سراسرجامعه تسرّی یافت. پس ازآن ، سرکوب اشکال دیگری بخود گرفت ونژادپرستی با برده داری ، قدم به میدان گذاشت. درنیمۀ دوم قرن بیستم ، پادشاهان مستبد دریافتند که فقط تکیه بر داروغه ومیرغضب ، برای بقای آنها کافی نیست. آنها به چشمهائی نیازداشتند که درتاریکی شب ودرخفا ، ضربان قلب مخالفان را نیزبشنود. لذا ، نظمیه بوجود آمد که اندکی بعد ، اشکال پیچیدۀ سرویسهای امنیتی بخود گرفت واخیراً سرکوب دیجیتال نیزبه آن اضافه شد.بنابراین، آنچه که تاریخ نشان می دهد این است که سرکوب ، ازطبیعت انسان نشئات نمی گیرد بلکه زادۀ سیستم طبقاتی است.
امروزه سرکوب اشکال مختلفی بخود گرفته که یکی ازحادترین آنها ، سرکوبی است که رژیمهای تمامیت خواه انجام می دهند. برپایۀ پژوهشهای اجتماعی ، درتحلیل خیزشهای اجتماعی امروز، که سرکوب پاسخی به آنهاست ، باید چهارعامل رادرنظرداشت : اول حکومت ودستگاه سرکوب آن ؛ دوم معترضین فعال که معمولاً درصد کوچکی از شهروندان راتشکیل می دهند ؛ سوم بقیۀ شهروندان که عملکرد گروه اول ودوم رازیرنظردارند ؛ وچهارم بازیگران خارجی شامل همسایگان وقدرتهای بزرگ ! این پژوهشها ، همچنین براین نکته تاکید دارند که حکومتهای تمامیت خواه ، تاوقتی که ابزارسرکوب معترضین رادراختیارداشته باشند، سقوط نمی کنند.
دیکتاتورها نیز ازدوشکل پوشیده وآشکار برای سرکوب مخالفان استفاده می کنند. زیرنظرگرفتن ، شنود مکالمات ، اخطار ، تذکر وفراخواندن به سازمانهای امنیتی، ازجمله اشکال پوشیدۀ سرکوب می باشد وترور ، اعدام ، سربه نیست کردن ، پاپوش دوختن ، ونهایتاً سرکوب آشکاروگسترده که توسط نیروهای رسمی وشبه نظامی اجراء می شود ، شکل آشکارسرکوب می باشد. حکومت درکنارسرکوب ، تلاش می کند قشرهائی ازجامعه راازطریق دادن امتیاز ، به خود جلب نماید که نخبگان اقتصادی ، دانشگاهی ، هنری وورزشی ، ازآن جمله می باشند. حکومت درعین حال ، برای کسب مشروعیت، ازطریق ادعاها ، نمادها ، روایتها ، واعمال رویه های گوناگون ، سعی می کند باورمردم رابه حکومت احیاء نماید.(2)
معهذا وقتی حاکمان به سرکوب کور وبیرحمانۀ معترضین می پردازند ، درمعرض این خطرقرارمی گیرند که بخشی ازحامیان خودرا که باسرکوب موافق نیستند ، ازدست بدهند. درواقع این گروه ، میان فرمان ووجدان ، حیران می مانند. اعتراضات دراغلب سیستمهای توتالیتر ، نه ازکانال احزاب وتشکلهای رسمی ، بلکه ازدل زندگی روزمرّه ، معیشت ، خشم وکرامت انسانی بیرون می آیند. بی رهبربودن ، افقی بودن ، وبی اعتمادی به نهادهای رسمی وحتی نهادهای اپوزیسیونی ، که ویژگی این اعتراضات است ، نه یک ضعف ذاتی ، بلکه محصول تجربۀ تاریخی این جوامع است لذا، اعتراضات بسوی شبکه های غیررسمی وپیوندهای سست اما گسترده ، گرایش پیدامی کند. اما جنبشهای شبکه ای ، اگرچه دربسیج سریع وخلق لحظه های اعتراضی ، موفق عمل می کنند اما درعبوراز "لحظۀ اعتراض " به " فرآیند گذار " ، معمولاً دچارسکته می شوند. این پدیده هنگامی تقویت می شود که سرکوب درجامعه ، نه مقطعی که شکلی پایدار ، انباشته وهوشمند بخود گرفته باشد. دراین جوامع ، بخشی ازاپوزیسیون نیزدرورطۀ نوعی اقتدارگرائی سقوط می کند. درمنطق این بخش ازاپوزیسیون ، اتحاد یعنی بیعت ، تکثر یعنی تفرقه ، نقد یعنی خیانت ، تفکریعنی بی عملی ، واضطرار یعنی چتری برای توجیه همه چیز است. اما جامعۀ معترض ، این منطق رابرنمی تابد زیرااین جامعه ، مانند خود زندگی ، یکدست نیست واعضای آن ممکن است درنفی یک پدیده ، اشتراک نظرداشته باشند اما درشیوۀ زیستن ، خواست وافق های زندگی ، متکثرند. اگرقرارباشد زندگی برمرگ بشورد ، این شورش فقط ازدل همین تکثربیرون می آید. درغیراین صورت ، نوعی اقتدارگرائی نوین ظاهرمی شود.(3)
درچنین جامعه ای ، جنبشها معمولاً برای پیروزی سریع شکل نمی گیرند بلکه برای انباشت ظرفیت ، فرسایش قدرت ، زنده نگهداشتن امکان سیاست ورزی ودریک کلام ، برای شکل دادن به یک زمین سفت زیرپای جامعه ، شکل می گیرند. دراین جامعه باید اشکال نامرئی اما موثر سازمان یابی دردستورکارقرارگیرد. تجربه نشان داده است که سرکوب درسیستمهای تمامیت خواه ، نه تنها ضامن بقای حکومت نیست بلکه بغض فروخورده وخشم انباشتۀ عمومی راافزایش می دهد وتنفر ازحکومت را گسترده ترمی کند ولی حاکمان مستبد وحکومتهای بریده ازمردم ، به ندرت ازاین تجربه درس عبرت می گیرند. هنگامی که حکومتی اعتراضات مسالمت آمیز را باخشونت پاسخ می گوید ، درواقع هم مشروعیت خودرازیرسئوال می برد وهم اصلاحات مهم وحتی سرنگونی خویش راتسریع می نماید. سرکوب وحشیانۀ جنبشهای اعتراضی ، اغلب به نقطۀ عطفی درتاریخ جنبش بدل می شود. خودکامگان برای بقای سیاسی خود ، باید ازشورش مردم جلوگیری کنند و سرکوب سیاسی ، وسیله ای برای رسیدن به این هدف است. بااین حال ، خودکامگان با تهدیدهائی هم ازدرون وهم ازخارج مرکزقدرت ، مواجهند. آنها باید ضمن جلوگیری ازشورش مردمی، قدرت رابا بازیگران راهبردی دیگری تقسیم کنند که منافعی درحفظ حکومت دارند. همراه شدن خشونت بامحدودیت ، به بازیگران خودکامه امکان می دهد که سرکوب را به گونه ای تغییردهند که یک تهدید جایگزین تهدیدی دیگرگردد وسرکوب سیاسی همچنان بعنوان ابزاری کارآمد ، دردست اقتدارگرایان باقی بماند.(4)
اما نتیجه گیری نهائی این است که سرکوب ، درنهایت به بن بست می رسد. امنیت واقعی ، محصول پایش وسرکوب نیست بلکه برآمده از " مشروعیت ورضایت عمومی" است وهیچ سیستم امنیتی نمی تواند جایگزین عدالت اجتماعی گردد. هرچه لایه های حفاظتی حکومت ضخیم ترشود ، اودرمیان دیوارهای خود تنهاتر ودربرابرحوادث ، آسیب پذیرترخواهد شد. هرکجا که پلیس مخفی جایگزین سیاستمدارشود ، پایان آن سیستم ازپیش رقم خورده است.
زیرنویس
1)فریدریش انگلس ، منشاء خانواده ، مالکیت خصوصی ودولت ، مترجم خسوپارسا ، تهران مرداد 1393
2)toward a theory of political repression , www.publishup.uni.potsdam.de
3)the paradox of repression and nonviolent movements , www.scione.ir
4)is a society without repression possible ? , www.counterfire.irg
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037