آمریکا وسندروم رهبرشرور
آمریکا و سندروم " رهبر شرور "
تاریخ نشان می دهد که مجبورکردن حاکمان به کناررفتن ازقدرت توسط قدرتهای خارجی ، جواب نمی دهد. دربسیاری موارد ، حتی تغییربه ظاهرموفق رژیم ، اغلب به جنگ داخلی می انجامد. پس ازآنکه " معمرقذافی " شروع به سرکوب قیام مردمی لیبی کرد ، شورای امنیت سازمان ملل متحد، برای حفاظت ازغیرنظامیان ، منطقۀ پروازممنوع برفراز لیبی اعلام کرد. درهمان زمان ، رئیس جمهور آمریکا ( باراک اوباما) صریحاً اعلام کرد که " قذافی مشروعیت خودرابرای رهبری لیبی ازدست داده است" وخواستارکناره گیری اوازقدرت گردید. چند ماه بعد ، اوباما اعلام کرد که تغییر رژیم درلیبی ، هدف آمریکاست. نخست وزیر بریتانیا ورئیس جمهورفرانسه نیز دربیانیۀ مشترکی ، ضمن مخالفت بابرکناری قذافی بازور ، اظهارداشتند که " تصورآیندۀ لیبی باوجود قذافی ، غیرممکن است واو باید برای همیشه برود!" اگرچه جورج بوش درابتداء ، مداخله درمنازعات بین المللی وبحرانهای انسانی رابرای منافع آمریکا ، بی فایده می دانست اما ، پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر ، دراین دیدگاه خود تجدید نظرکرد وبه رویکرد مداخله جویانۀ قبلی بازگشت. حمله به افغانستان وعراق ، حاصل این چرخش بود. اما به زودی تجربه نشان داد که دولتهای شکست خورده ، به تهدیدی بزرگتربرای امنیت آمریکا وجهان تبدیل می شوند زیرا پناهگاهی امن برای تروریستها فراهم می آورند. بدین ترتیب ، جنگ جهانب باتروریسم دردستورکارقرارگرفت. بوش ، تغییرات پس ازجنگ جهانی دوم درآلمان غربی وژاپن راالگوئی برای تغییررژیم درافغانستان وعراق درنظرگرفت وبه تفاوتهای فاحش میان آنها ودشواری تغییررژیم وملت سازی درخاورمیانه توجه نکرد.
ازآن زمان به بعد ، چند عامل درپافشاری آمریکا بررویکرد تغییررژیم بازور، موثرواقع شد. اول ، قدرت بلامنازع آمریکا بود. این کشوربه اندازۀ بقیۀ جهان ، برای ارتش هزینه می کرد وازنظرتوان نظامی ، ازاکثررقبای بالقوۀ خویش جلوتربود.ازآنجائیکه ایالات متحده بسیارقدرتمند است لذا، دامنۀ منافع بین المللی خود را بسیارگسترده تعریف کرده وبه دفاع نظامی ازاین منافع ، خو گرفته است. مثلاً این کشور درجریان جنگ 12 روزه باایران ، به بهانۀ به خطرافتادن منافعش درمنطقه وجهان ، بیش از 30فرماندۀ نظامی ایران راکشت و160 حملۀ نظامی به ایران انجام داد تا این کشوررا واداربه پذیرفتن خواسته های خود نماید. تازمانی که ایالات متحده متعهد به تامین ثبات درجهان ازطریق ریشه کنی تروریسم ف توقف گسترش سلاحهای کشتارجمعی ، مهارنقض حقوق بشر ، گسترش دموکراسی وتوقف برتری طلبی جهانی نباشد ، تغییررژیم ازطریق اعمال زور متوقف نمی شود.
عامل موثر دیگردرپافشاری آمریکا برتغییررژیم بازور ، این است که رهبران آمریکا دراعمال این دکترین ، بامانعی روبرونیستند. اگرچه تغییررژیم به این شکل، هزینه براست ومی تواند به رویاروئی بلند مدت منجرشود ، اما آنها باکم اهمیت جلوه دادن این هزینه ها ودروغ پراکنی دربارۀ آن ، تایید عمومی رابه دست می آورند. این موضوع ، بوضوح درحمله به عراق مشاهده شد. مدتها پیش ازآغازجنگ ، رئیس جمهور آمریکا ومشاورانش اصرارداشتند که عراق به انبارسلاحهای کشتارجمعی تبدیل شده وحذف صدام حسین ، ارزان وآسان خواهد بود. حتی پس از اثبات نادرستی این ادعاها ، بازهم جورج بوش پاسخگو نشد ودرسال 2004 دوباره به ریاست جمهوری برگزیده شد. تجربۀ عراق وافغانستان نشان داد که آوردن نیرو ، آسانترازخارج کردن آن است.
درواقع رهبران آمریکا دچار سندروم " رهبرشرور " هستند وحذف رهبررا معادل شکست کشوراومی دانند.به همین دلیل ف " زدن سرمار " به گفتمان غالب رهبران آمریکا دردهه های اخیرتبدیل شده که به معنی حذف رهبران یاغی توسط نیروی نظامی است. همین دکترین اکنون درمورد ونزوئلا ، ایران وکوبا دنبال می شود. آنچه درسالیان اخیر بصورت فعال باشروع گفتگوها وروابط آشکار ومحرمانه، میان نمایندگان دولت آمریکا وحکومت ایران وبامیزبانی سلطان عمان درجریان می باشد ، یک حرکت برنامه ریزی شدۀ آمریکا درچهارچوب طرح " خاورمیانۀ جدید " ودرجهت برقراری نظمی نوین درخاورمیانه است که اگربامذاکره حل نشود ، بازور حل خواهد شد. یکی ازاهداف اصلی آمریکا دراین مذاکرات ، تعریف حدود مشخص برای حیطۀ نفوذ وعملکرد حکومت ایران درمنطقه ، همخوان با منافع حیاتی آمریکا ومتحدین راهبردی اش می باشد. البته حکومت ایران نیزازمدتها قبل ( حتی دردورۀ احمدی نژاد) ، نشانه های لازم رادرمورد آمادگی اش برای مشارکت دراین فرآیند ، ازخود بروزداده است. درواقع آمریکا ، بابازچینی عناصر سیاست خود درخاورمیانه ، قصد دارد تداوم حکومت فعلی ایران را درشکلی جدید ، باتغییرجزئی درروبنای سیاسی آن ، وگسترش وتعمیق الگوی اقتصادی نئولیبرال ، تضمین نماید. آمریکا اکنون 50 هزارسرباز درپایگاههای نظامی خود در 10 کشورخاورمیانه ( بحرین ، قبرس ، جیبوتی ، مصر ، اردن ، کویت ، قطر ، عربستان ، ترکیه و امارات متحدۀ عربی ) مستقرکرده ودراسرائیل نیز زرادخانۀ عظیمی برپاکرده است. این تدارکات ، به گفتۀ یک مقام سابق اطلاعاتی آمریکا ، " برای برخورد باچالش بمب هسته ای یابرنامۀ موشکی نیست بلکه موضوع ، تغییر رژیم است." دونالد ترامپ صریحاً گفته است " کشتی های زیادی به سمت ایران درحرکتند وترجیح می دهم اتفاقی نیفتد. ماخیلی دقیق آنهارا زیرنظرداریم ". جهان ازاومی پرسد چه چیزی رازیرنظردارد؟ واومی گوید : " وقت آن رسیده است به دنبال رهبری جدید برای ایران باشیم!"
حال سئوال اینجاست که تغییررژیم بدین شکل ، آیاموثراست ورژیم جدید تحمیل شده ازخارج ، می تواند باخود صلح وثبات ودموکراسی به ارمغان آورد؟ تجربل افغانستان ، عراق ، لیبی ، به این سئوال پاسخ منفی می دهد. تغییررژیم به این شکل ، معمولاً به خشونت منجرمی شود زیرا به ناچار ، به برخی افراد وگروهها امتیازمی دهد وبرخی دیگررانادیده می گیرد. تغییررژیم بدین شکل ، معمولاً درترویج دموکراسی ناکام می ماند زیرا مسبلزم به قدرت رساندن دیکتاتور مطیع نیروی مداخله گراست. دربسیاری موارد ، هدف تغییررژیم تحمیلی ازخارج ، متوجه بازگرداندن حاکمی به قدرت است که قبلاً باانقلاب یا کودتا ، برکنارشده است. مثلاً دخالت آمریکا در هائیتی ، " آریستید " رابه قدرت بازگرداند. هردو حزب آمریکا ، ازدکترین تغییررژیم بازورحمایت می کنند. وودروویلسون رهبران مکزیک (1914) ، جمهوری دومینیکن (1914 و 1916) و هائیتی راسرنگون کرد وجانشینان دموکرات او ، یعنی فرانکلین روزولت و هری ترومن ، بر بلندپراوازانه ترین تغییررژیم درتاریخ (آلمان غربی وژاپن) نظارت کردند. رئیس جمهور کندی ، چندین بارسعی کرد فیدل کاسترو رهبرکوبا راترور کند. او کودتا علیه نگودین دیم درویتنام جنوبی را تایید کرد. روسای جمهور جمهوریخواه آمریکا نیز دراین مسیرگام برمی دارند. ویلیام هاوارد تافت برای تغییر رژیم به نیکاراگوئه وهندوراس لشکرکشی کرد. آیزنهاور ، حکومت مصدق و آربنز رادرایران وگواتمالا سرنگون نمود. سرنگونی خونین سوکارنو دراندونزی و پاتریس لومومبا در کنگو نیز درکارنامۀ آیزنهاوربه ثبت رسیده است. باتایید ریچارد نیکسون ، سازمان سیا درسرنگونی سالوادورآلنده درشیلی شرکت کرد. رونالد ریگان ، کشورگرانادا راهدف قراردادوازتلاش کنتراها برای سرنگونی دولت ساندینیستا در نیکاراگوئه حمایت کرد. جورج دبلیو بوش ، مانوئل نوریه گا رادرپاناما سرنگون کرد. اکنون نیز دونالد ترامپ باربودن نیکلاس مادرو وهمسرش از ونزوئلا وتدارک لشکرکشی به ایران، پادرجای پای اسلاف خود گذاشته است. بنابراین درآمریکا ، نومحافظه کاران ودموکراتها تقریباً به یکسان ازرویکرد تغییررژیم بازور ، تبعیت می کنند. این رویکرد ، فقط منحصربه آمریکانیست. فرانسه ، بریتانیا ودیگرکشورهای استعماری نیز بارها رژیمهای مستعمراتی خود راسرنگون کرده اند.
تاقبل از سال 1990 ، این کارها درخفاانجام می شد.چون ازیک طرف اتحاد شوروی ، امپریالیسم رامهارکرده بود وازسوی دیگر آمریکا ، به ظاهر ازمنشورملل متحد وسازمان کشورهای آمریکائی دفاع می کرد. اما پس ازفروپاشی شوروی وپایان گرفتن جنگ سرد ، پرده ها کناررفت ودیگر همه چیز " روی میز" قرارگرفت. سیاستمداران آمریکائی اکنون با صراحت اعلام می کنند که هرکجا نقشۀ راه آنها برای بازگرداندن عظمت به آمریکا (MAGA) بامانع برخورد کند ، به زور متوسل خواهند شد. " مایلز یو " استراتژیست آمریکائی ومشاورارشد مایک پومپئو وزیرخارجۀ اسبق آمریکا ، دراین مورد می نویسد : " تغییررژیم ، اگربه درستی مهندسی شود ، سلاحی است که دشمنان آمریکا رابیش ازهرچیزمی ترساند. رژیمهای خودکامه ، نه ازتحریم ، نه ازشرمساری دیپلماتیک ، ونه ازمهارنظامی می ترسند. بیشترین ترس آنها ، ازدست دادن قدرت است. تغییررژیم ، خیانت به ارزشهای آمریکا نیست بلکه بیانگرآن است! اگرتلاش نکنیم رژیمهائی راکه می خواهند مارانابود کنند تغییردهیم ، آنگاه بطورخاموش ، آهسته وغیرقابل بازگشت ، تغییرخواهیم کرد. زمان تردید به پایان رسیده وزمان شجاعت استراتژیک فرارسیده است! ". اکنون بنظرمی رسد پس ازونزوئلا ، نوبت به ایران ، کوبا ، گرینلند وکلمبیا رسیده باشد که دکترین تغییراجباری رژیم راتجربه کنند.
معهذا ، کارنامۀ تغییررژیم تحمیل شده توسط خارجی ها دردوقرن گذشته ، چندان درخشان نیست. تجربۀ این دوقرن نشان داده است قدرتی که می تواند کاری انجام دهد، الزاماً نباید این کارراانجام دهد. واقعیت ، هیچ سنخیتی باتوهّم ندارد. تغییررژیم بامداخلۀ خارجی ، بسیاربی ثبات کننده است وتجربه نشان می دهد که 40 درصد این پروژه ها ، پس ازمدتی به جنگ داخلی ختم می شوند. ازاین گذشته، حذف رهبران، به تنهائی راهگشا نیست و بیماری اغلب کشورها رادرمان نخواهد کرد. شکی نیست افرادی چون صدام حسین ، بدبختی رابه جوامع خود می آورند اما ، ترمیم آسیبی که آنها وارد کرده اند ، بسیارپیچیده تراز صرفاً بیرون راندن آنها ازقدرت است. لذا بهتراست تغییررژیم ، به نیروهای داخلی واگذارشود ودخالت خارجی ، صرفاً درحدّ حمایت ازاپوزیسیون واعمال فشار دیپلماتیک واقتصادی بررژیم سرکوبگر ، باقی تماند. همانطور که درسقوط فردیناند مارکوس چنین شد. عدم حمایت آمریکاازاین دیکتاتور ، اورابایک انقلاب بدون خشونت روبرو کرد که سرانجام به سرنگونی اودرسال 1986 انجامید.
تاکنون هیچیک ازرهبران نسل کش ( هیتلر ، پل پت ، عیدی امین و...) که توسط قدرتهای خارجی سرنگون شده اند، به دلائل انسانی نبوده است. پایان دادن به کشتار ، محصول جانبی تغییر رژیم ازخارج بوده است. تجربه نشان داده که وادارکردن جامعۀ بین المللی به مداخلۀ انسانی درکشورها ، بسیاردشواراست وتغییررژیم دراغلب موارد، به دلائل استراتژیک صورت می گیرد.
منابع ومآخذ
1)Miles yu , regime change as strategic deterrence , www.hudson.com
2)Regime change roll call : who is next ? www.s...
3)Regime change does not work , www.bostonreview.net
4)Regime change , www.harvardlawreview.irg
5)the trouble with regime change , www.foreignaffairs.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037