لودویگ فان بتهوون
موسیقیدان انقلابی
به پسرم مازیار
-----------
دسامبر2020 مصادف با دویست وپنجاهمین سالگرد تولد " لودویگ فن بتهوون" (Ludwig van Beethoven)، موسیقیدان نابغه ی اروپائی بود که درعصری انقلابی می زیست وتوانست موسیقی رامتحول کند. درسالگرد تولد بتهوون، زادگاهش شهر بن ، میزبان ارکسترملی لیون فرانسه، ارکسترسمفونی میلان ایتالیا،ارکسترسمفونی روسیه، وشمارزیادی ازخوانندگان ونوازندگان جهان بود.دراین مراسم، بیش ازهمه ی آثاربتهوون، سمفونی 9 به اجراء درآمد وارکسترهای مطرح پاریس، شیکاگو، توکیو، سائوپولو، هنگ کنگ، وین، وسالزبورگ، این سمفونی رااجراء کردند.دراین مراسم، " مهدیس کاشانی" آهنگسازایرانی نیزباالهام ازآثاربتهوون، قطعه ای را بنام " برای عاشقی دردوردست" به اجراء درآورد.
چرابتهوون برای سوسیالیستها وعناصرپیشروی جامعه ی امروز،شخصیتی درخوراحترام است؟ اولاً، توانائی خلق موسیقی وهنرلذت بردن ازآن، یک نیازبشری است که درذات انسان نهفته است وهرجامعه ی بشری درطول تاریخ خود،موسیقی رابه سبک خویش تولید کرده است.بتهوون نیز موسیقی قرن هجده ونوزده اروپارا متحول کرد وآنرابه زبان گویای انقلابیون دوران خویش تبدیل نمود. ثانیاً ، بتهوون موسیقی رااز چهارچوب تنگ درباراشراف ونجبا خارج کرد وآنرابه میان مردم برد.دردوران فئودالی، آموزش موسیقی فقط خاص فرزندان نخبگان بود وطبقات فرودست، از آموزش موسیقی محروم بودند. بتهوون علیه این ظلم طبقاتی شورید. ثالثاً ، ازآنجائیکه هنرفقط آئینه ی جهان نیست بلکه ابزارتغییرآن نیزهست، هنربتهوون ازطریق تاثیرگذاری برزندگی عاطفی بشر،اورادرجهت پیشرفت تاریخ به حرکت درآورده وزندگی وی راسمت وسوداد. اگرچه دوران باروک (1750-1600) موسیقیدانان برجسته ای چون "آنتونیو ویوالدی"(A.Vivaldi) ، "فریدریش هندل " (F.Handel) و "سباستین باخ "(S.Bach) به جهان عرضه کرده بود اما،موسیقی بتهوون ازسنخ دیگری بود وفقط انعکاس اروپا وآمریکای قرن هجدهم ونوزدهم نبود بلکه به شکل گیری حوادث تاریخی این دوره نیزکمک کرد.همیشه درطول تاریخ،میان موسیقی وجامعه، همسانی هائی وجودداشته است.مثلاً سبک موسیقی کلاسیک قرن هجدهم که در ژانر باس لاین(Bass line) عرضه می شد،به همان اندازه ی ژانر سه ضربی(treble-line) قرن بعد،انعکاس شرائط اجتماعی بود ودرتکامل انسان وجامعه نقش داشت. ارزشهای انقلاب فرانسه( آزادی، برابری ، برادری )، توانست هنرراازقید وبندهای طبقه ی مرفه جامعه رهاسازد وآنرابه به درون توده های مردم ببرد.همین تحول رامی توان درسبک متاخرباروک ودرآثار یوهان سباستین باخ نیزمشاهده نمود. سه کوارتت اولیه ی بتهوون برای پیانو که درسال 1785 ساخته شدند، ازسوناتهای موتزارت برای ویولون الگوبرداری شده بودند.درابتداء ،مردم جذب قدرت حیرت آور بتهوون درنواختن پیانو شدند.او به پیاده روی های طولانی می رفت وآهنگهائی راکه به ذهنش خطورمی کرد باعجله یادداشت می نمود . بعدها، بتهوون ازاین یادداشتهای کوچک درساخت سوناتها وسمفونیهای خود استفاده کرد. قطعاتی که بتهوون می ساخت بیشتربرای سازتنظیم می شد نه برای آواز . معهذا تعدادی آواز مذهبی نیزازاو باقی مانده مانند یک اوراتوریو بنام " عیسی در کوههای زیتون" ، اپرای " فیدلیو" وسمفونی نهم.
دراین شرائط، بتهوون سمفونی مشهور سوم خودرا بنام "Eroica"( حماسه) ساخت وآنرابه ناپلئون بناپارت تقدیم کرد زیرااورایک انقلابی بزرگ تصورمی نمود.اما بلافاصله پس از تاجگذاری ناپلئون و فتح اطریش توسط او، تقدیم نامه راپاره کرد ونوشت " اونیزحقوق بشر رالگد مال کرد." بتهوون موسیقیدانی بود که عقاید سیاسی واندیشه ی موسیقیائی راتوامان دارابود.اوبشدت به آرمانها وارزشهای عصرروشنگری(Enlightenment) عشق می ورزید وارزشهای کهن رابه باد تمسخرمی گرفت.بتهوون سیستم سیاسی دوحزبی انگلیس رابهترین و دموکراتیک ترین سیستم سیاسی جهان می دانست وازتحولات انقلابی فرانسه نیزتاثیرمی پذیرفت. بارزترین شکل این تاثیررا می توان درسمفونی پنجم دید.به نوشته ی " جان کلاب"(J.Clubb) ، "سیستم ایده آلی که اوبرای اطریش آرزو می کرد، جمهوری بود، زیرا جمهوری رابهترین سیستم برای آینده ی بشرمی دانست." بتهوون درنامه ای به یکی ازدوستانش می نویسد>" به آزادی، بیش ازهرچیزدیگر، عشق بورز!" . درسطرسطر این نامه،نفرت ازسلطنت وعشق به جمهوری موج می زند. درجای جای سمفونی نهم نیز شادمانی بتهوون ازپیروزی انگلیس بر ناپلئون به چشم می خورد.این سمفونی برای نخستین بار، بابزرگترین ارکستری که بتهوون دردوران حیات خود تدارک دیده بود اجراءشد. بتهوون که در48 سالگی ناشنواشد،240 اثرآفرید که 9 سمفونی،یک اپرا، کنسرتوهای پیانو وکنسرت های متعدد برای سازهای زهی راشامل می شود. او درجامعه ی تحت اقتداردرباروکلیسا، شجاعانه ازانقلاب فرانسه ومنشورحقوق بشردفاع کرد.
سمفونی شماره یک در دوماژور، اپوس 21 ، اولین سمفونی بتهوون است که درسال 1801 منتشرشد. این سمفونی از چهار موومان تشکیل شده وبه بارون " گوتفرید فان سوتین " حامی اولیه ی آهنگسازاهداء شده است.بتهوون دراین سمفونی، بوضوح پیرو سبک پیشینیان، بخصوص هایدن و موتسارت است. این سمفونی، شکوه سمفونی های سوم، پنجم ونهم راندارد وبقول "واگنر" ، " بتهوونی نیست".اما مهمترین آثار بتهوون دردوران میانی زندگی اش، یعنی زمانی که سمفونیهای سوم وپنجم ساخته شدند، خلق گردید ودرآنها، باوربه لزوم تغییرجهان موج می زند. چهارموومان اول سمفونی پنجم،" کوبیدن درب تاریخ" نام دارد.درکنسرتوحماسی "امپراتور" نیز هنگامی که سولیست، باقدرت تمام نواختن آغازمی کند، گوئی شنونده رابه نابودی نظم کهن وبنای نظمی نو فرامی خواند.این آثار، نشانگر تاثیرعمیق انقلاب فرانسه وآرمانهای دموکراتیک وجمهوریخواهانه ی آن بربتهوون است. هایدن وموتسارت، هیچگاه به اندازه ی بتهوون سیاسی نبودند.باتجسم موسیقیائی آرمانهای انقلاب فرانسه،بتهوون به اوج توانائی،رهائی وهمبستگی می رسد وبقول "آدورنو"(Adorno)، " شیپورانقلاب بوژوائی، توسط بتهوون به صدادرمی آید." شاید یک دلیل افول خلاقیت بتهوون دردوره ی 1816-1812 ،ناامید ویاس ناشی ازشکست انقلاب فرانسه باشد. انقلاب نتوانسته بود انسان راازقیدوبندهای نظم کهن رهائی بخشد.اکنون مشخص شده بود که شعارآزادی، برابری، برادری، که برپرچم بورژوازی نقش بسته بود،فقط برای این طبقه است ولاغیر، ووظیفه ی ادامه ی انقلاب، بردوش دیگرنیروهای اجتماعی قرارگرفته است.معهذا، انقلاب فرانسه، تاثیری عمیق وماندگار بربتهوون باقی گذاشت.آثاردوران متاخرزندگی بتهوون( کوارتت ها وسوناتهای پیانو ، سمفونی نهم ، و میساسولینس در ر ماژور)، آمیخته ای ازخشم ویاس ازشکست انسانیت وامید به پیروزی نسلهای آینده است.درآخرین آثاربتهوون،خشم ویاس ازبازگشت سلطنت به اروپا، علیرغم شکست ناپلئون، موج می زند. دردهه ی پایانی زندگی بتهوون، اعتقاد به اینکه " انسان بالاخره روزی خودراازجهل ودرد رهائی می بخشد"، جنبه ی پررنگتری پیدامی کند. تاکیدبراین اصول اخلاقی، بتهوون رابه اوجی می رساند که قبلاً هیچ موسیقیدانی به آن نائل نشده بود. سمفونی نهم، یکی ازوالاترین دستاوردهای بشری درتشویق به ادامه ی مبارزه است. بتهوون، برخلاف یوزف هایدن و آمادئوس موتسارت، هیچگاه به خدمت اشراف ونجبادرنیامد. یک بارکه او همراه با " گوته" درپارکی قدم می زد، خانواده ی سلطنتی ازآنجاعبورکرد، گوته ازسرراه کناررفت وبه آنها ادای احترام نمود، اما بتهوون بی اعتناء به راه خود ادامه داد وازآنجا دورشد.البته بتهوون که از قدرت سانسوررژیم آگاه بود، دوستانی رادرمیان اشراف ونجبا برای خود نگه داشته بود. بتهوون ، مصلحتجوئی ومیانه روی هایدن رانیز نمی پسندید واورا"پاشای ترک" می نامید.
کسی ازروزتولد بتهوون اطلاع ندارد اما روز 17 دسامبر 1770 به عنوان روز غسل تعمید اوبه ثبت رسیده است. بتهوون دریک خانواده ی دوستدار موسیقی در بن زاده شد ودر26 مارس 1827 دروین درگذشت. پدرش دائم الخمر بود وپسررا ازکودکی به کارواداشت. اودرطول حیات خود ازدومشکل رنج می برد: ناتوانی جسمی ونیازمالی . بتهوون درنامه ای، خودرایک آهنگسازفقیراتریشی می نامد که هرکز به ثروت ورفاه دست نمی یابد. درآن زمان، بن شهرکوچکی باده هزار نفرجمعیت ومرکز اسقف نشین کلن، محسوب می شد.برخلاف انگلیس وفرانسه، انقلاب بورژوائی درآلمان بوقوع نپیوست. شکست شورشهای دهقانی1525-1524 و 1848 ، ونیزویرانیهای برجای مانده ازجنگهای سی ساله(1648-1618) ازجمله علل این عقب ماندگی بود.یک علت دیگربرای این افول، کشف آمریکا وانتقال مرکزثقل تجارت جهانی ازاروپا به منطقه ی آتلانتیک بود.مجموعه ی این عوامل، به ضعف بورژوازی درآلمان منجرشد ومواضع اشراف وشاهزادگان را تقویت نمود.این وضع، تاثیرخودرابرحیات فرهنگی جامعه نیزبرجای گذاشت.جنگ سی ساله، هیچ حاصلی جزویرانی وآشوب برای اطریش وآلمان نداشت وقدرتهای خارجی( بویژه فرانسه وپروس) رابه قدرتهای قاهرتبدیل نمود. جنگ 7 ساله(1763-1756)نیزبراین ذلّت افزود. پس ازمرگ"باخ"(Bach) درسال1750 ، مناطق " ساکسونی" و "تورینگن" درآلمان، که به مرکز موسیقی کلیسای پروتستان تبدیل شده بودند، راه افول درپیش گرفتند.برلین نیز که باحمایت " فردریک کبیر" پادشاه پروس، به مرکز موسیقی تبدیل شده بود،موسیقی ایتالیائی وفرانسوی را به موسیقی آلمانی ترجیح می داد.
جامعه ی فئودالی، متکی به تولید ومصرف محلی بود وقدرت سیاسی واقتصادی، غیرمتمرکزودردست نجبا واشراف زمیندار محلی بود که دهقانان رامجبورمی کردند بخشی ازنیروی کار ویامحصول خودرا به آنهاواگذارنمایند. بارشد تولید وگسترش تجارت، شهرنشینی رواج پیداکرد. شهرهاکه اکنون به مرکزتجارت تبدیل شده بودند، خواستاراستقلال نسبی اززمینداران فئودال گردیدند. شهربه مرکز فعالیت اقتصادی طبقه ی جدید(بورژوازی) تبدیل شده بود که اسلاف سرمایه داران امروزی بودند. این تازه واردین، ساختارهای اداری وآرمانهای جدیدی راباخود به همراه آوردند وهرچه بروزن اقتصادی آنهاافزوده می شد، وزنه ی سیاسی واجتماعی ایشان نیز سنگین ترمی گردید. این تغییرات، به ناچار سیستم غیرمتمرکز فئودالی رابا تعدیلهائی روبروکرد که ایجاد سلطنتهای مطلقه ومتمرکز، ازآن جمله بود. حیات اجتماعی اقتصادی جوامع بتدریج رشد کرد وچهارچوبهای تنگ محلی رادرنوردید.اندکی بعد، اقتصاد ودولت ملی پدیدارگردید.قدرت فئودالها محدود شد وهویت ملی جای آنراگرفت. این تحولات، به انقلاب کبیرفرانسه(1789) انجامید که سرنگونی اشراف فئودال رابه دنبال داشت. تغییرات مزبور، تاثیری شگرف برحیات اجتماعی، علمی، هنروموسیقی برجای گذاشت. تاسال1760 ، دربسیاری ازکشورهای اروپائی، دهقان دیروزبه کارگرصنعتی امروز تبدیل شده بود که تولیدی چند برابرگذشته داشت.اما دراتریش وآلمان،هنوز رژیم کهنه جان سختی می کرد.معهذا درآنجانیز ازقدرت اشراف بتدریج کاسته می شد.ژوزف دوم، امپراتوراصلاح طلب اطریش، اگرچه سرواژ رالغو کرد، اما درکمند اشراف فئودال گرفتارگردید.او ، آزادی مذهب رابه لوتری ها، کالوینیستها ومسیحیان ارتدکس صرب اعطاء کرد وعلیرغم مخالفت پاپ ،" فرمان مدارا" (edict of tolerance) راصادرنمود که به موجب آن، یهودیها نیزازآزادی مذهب برخوردارگردیدند. معهذا، این اصلاحات با مقاومت خاندان " استرهازی"(Esterhazy) که حاکم منطقه ی زندگی " جوزف هایدن" بود روبروگردید. درهرحال، دوران فئودالیسم وکاتولیسیسم دراروپا، روبه پایان بود.دراتریش، جنبش فراماسونری، که درآن زمان جنبشی مترقی محسوب می شد، اندیشه ی روشنگری راتبلیغ وبرقدرت خرد وعلم درشکل دهی به جامعه می افزود. دراین شرائط بود که بتهوون راهی وین شد وبیشترزندگی خودرادراین شهرسپری کرد وبه یکی ازتاثیرگذارترین موسیقیدانهای دوران کلاسیک ودوره ی متقدم رومانتیک تبدیل شد.
دردوره ی 1796 تا 1815 ، انقلاب فرانسه وجنگهای ناپلئون، اروپاراویران کرد.ازساحل آتلانتیک تا مسکو، اروپادرگیر مناقشات ایدئولوژیکی گردید که اغلب به جنگ می انجامید.پرچم آزادی،برابری،برادری، که انقلاب فرانسه برافراشته بود، به خون آغشته شد وبه ابزاری درخدمت تسلط بر اروپا تبدیل شد. تنهابین 1796 تا1815 ، بیش از 16594 نفردرفرانسه به اتهام خیانت اعدام شدند و 5/2 میلیون نفرنیزدرجنگهاجان باختند. معهذا، موج جدیدی ازلیبرالیسم وناسیونالیسم دردنیای هنر چهره نمود که اورتور " ویرانه های آتن" ، نوشته ی بتهوون، بخشی ازآن بود. اودراین اثر،ویرانی وضعف یونان تحت اشغال رابه سوگ نشست.دراواخرقرن هجدهم، وین به مرکز موسیقی اروپا تبدیل شد. روزی نبود که دراین شهر، سمفونی، سونات یااپراهای ایتالیائی برگزارنشود. البته دراین زمان، دیگرمراکزموسیقی اروپا، ازجمله ناپل،روم، لندن، پاریس ، مانهایم ، درسدن وبرلین، نیزکم وبیش به حرکت درآمدند اما اوج این تحول دروین بود.ایتالیا به مرکزاپرای اروپا تبدیل شد وهریک ازخانواده های اشرافی، برای خود اپرا وگروههای موسیقی خاص داشت. تعداد نوازندگان وموسیقیدانان متبحّر آنقدرزیاد شده بود که هرشهر وقصبه نیزگروه موسیقی خاص خودراداشت که توسط یکی از موسیقیدانان مطرح، رهبری می شد وبه مناسبتهای مختلف برنامه اجراء می کرد. گروههای موسیقی وابسته به خانواده های اشرافی، بایکدیگررقابت می کردند. دراواخرقرن هجدهم، وین به یک مرکز اقتصادی وسیاسی، بااستانداردهای بالا تبدیل شده بود. دراوائل قرن نوزدهم، حیات موسیقیائی وین، بااجرای گروههای کوچک وشخصی درقصراشراف ومنازل بورژوازی مرفه، عجین شده بود. موسیقی وین که که درنیمه ی دوم قرن هجدهم ، تحت سیطره ی سبک ایتالیائی قرارداشت، رفته رفته خودراازنفوذ ایتالیا خارج وبه سبک آلمانی نزدیک کرد. درسال 1792 ، بتهوون 22 ساله ، بن رابه مقصد وین ترک کرد.اوباورود به وین، دریافت که هایدن و موتسارت ، درفضای آشفته ی دراماتیک ناشی ازجدائی ملودی وریتم، ازسبک کلاسیک فاصله گرفته اند. درواقع آنها مجری تغییرات اجتماعی اقتصادی گسترده ای بودند که دراروپاجریان داشت وانعکاس آن درموسیقی خودرابه شکل فاصله گرفتن ازسبک کلاسیک وگرایش به سبکی جدید نشان می داد.همچنین تکامل ابزاروآلات موسیقی درقرن هجدهم نیزچشمگیربود. دراین دوره، ارکسترها بین 30 تا 100 نوازنده داشتند وازچهاربخش سازهای زهی(string section) ، سازهای بادی(woodwind section)، سازهای برنجی (Brass section) ، وسازهای کوبه ای(percussion section) تشکیل می شدند. ارکسترها بتدریج بزرگترمی شدند وظهور" کلارینت" (clarinet) و پیانو، ضرباهنگی قدرتمند به ارکستربخشید که ازطریق پدال، انعکاس بیشتری پیدامی کرد. این تحول ، به موسیقی توان بیان رنگ ، فضا، نور وسایه می بخشید.
زندگی حرفه ای بتهوون راباید به سه دوره ی اولیه ، ثانویه ومتاخر تقسیم کرد.دوره ی اولیه تاسال 1802 ، دوره ی میانی تاسال 1812 ، ودوره ی متاخر نیزازسال 1817 تاپایان عمر اوادامه داشت. دودوره ی اول، بتهوون به شدت تحت تاثیر هایدن و موتسارت قرارداشت اما بتدریج جهتگیری های جدید اتخاذ نمود وچشم انداز واهداف نوینی راپیش روی خود قرارداد.بتهوون بین سالهای 1800 تا 1803 به نوازنده ی جوانی تبدیل شده بود که هایدن وموتسارت را الگوی خود قرارمی داد. با کوارتت های زهی شماره ی یک تاشش، که دراین سالها نواخته شدند وسمفونیهای اول ودوم که طی این دوره برای اولین باربه اجراء درآمدند، نام بتهوون برسرزبانهاافتاد ومهارت او درنواختن پیانو نیزشهره ی عام وخاص گردید. دو کنسرتو برای پیانو ودهها سونات پیانو ، حاصل این دوره بود. درسونات شماره یک که در فامینور نواخته شد، تفاوت بتهوون با هایدن و موتسارت نمایان گردید. همچنین درسونات شماره 2 که در آ- ماژور نواخته شد، این تفاوت بیشترهویداشد. شاخصه ی اصلی موسیقی بتهوون دردوران جوانی، سوناتهای پیانوی اوبود. برای بتهوون ، پیانویک ساز ملودیک بود واین اعتقاد،بویژه درسونات شماره 13 پیانوبود که در سی- مینور نوشته شد، هویدا گردید.
دوره ی میانی حیات حرفه ای بتهوون که به " دوره حماسی" یاقهرمانی معروف است، با آگاهی ازبیماری ناشنوائی اش آغازشد. دراین دوره، آثارفاخری خلق شد که بعضی ازآنها درزمره ی شگفت انگیزترین قطعات موسیقی جهان قرارمی گیرند. این آثار، سرشاراز حماسه ومبارزه می باشند. سمفونی هشتم، سه کنسرتو برای پیانو( ازجمله کنسرتوی حماسی پنجم)، کوارتت های 7 تا 11 برای سازهای زهی، چند سونات پیانو ازجمله "والد شتاین"، سونات برای ویولن واپرای " فید لیو" حاصل این دوره بود. اگرچه بادقت دردوسمفونی اول ودوم بتهوون می توان به تکامل تکنیک اودرآینده پی برد اما هیچکدام ازاین آثار، به پای آثارفاخر هایدن وموتسارت نمی رسند.سمفونی سوم بتهوون بنام (Eroica)، فصلی نوین درتاریخ موسیقی گشود." قهرمانی"(Heroism)، مدتها ذهن بتهوون رابخود مشغول کرده بود. باله ی حماسی "پرومته"(Prometheus) که درسال 1801 به روی صحنه رفت، نشانگراین شیفتگی بود. اهمیت این شخصیت اسطوره ای یونان برای بتهوون، درآن بود که او باخدایان می جنگد وبه انسان آتش راهدیه می دهد تا به کمک آن برتقدیرخویش غلبه کند.
ناشنوائی بتهوون ، شاید بزرگترین تراژدی درتاریخ هنراروپا وجهان باشد.معهذا، بتهوون نه تنها براین نقص غلبه کرد بلکه آنرابه تخته پرشی برای خلاقیت خویش تبدیل نمود. این رویدادرا باید معجزه ای بزرگ درتاریخ هنرجهان تلقّی نمود. بتهوون، مبارزه برای نجات خود ورهائی اروپارادرهم آمیخت. درتنها اپرای او، فلورشتاین به اشتباه توسط پیزارو به بند کشیده می شود اماتوسط همسرش لئونورا ، که خودرا به شکل یک پسر(فیدلیو)درآورده، نجات پیدامی کند وبه دستیاری پیزارو برگزیده می شود. کر زندانیان، سرود باشکوه رهائی سرمی دهد.این اپرا، نشاندهنده ی نفرت بتهوون ازخودکامگی، بیانگرتنهائی فلورشتاین،که انعکاسی از ناشنوائی خوداوست، وبیان قهرمانی لئونورا است که جان خودرا برای نجات همسرش به خطرمی اندازد. شخصیت این زن، تصورهمسری است که بتهوون همیشه برای خود آرزو می کرد.این سمفونی راباید هرساله درسالگرد سقوط باستیل نواخت وآنرابه گوش جان شنید. سمفونی پنجم در سی- مینور راباید ادامه ی eronica دانست زیرا تکنیک " تحول موضوعی"(thematic transformation) که یکی ازویژگیهای سبک کلاسیک است، درآن بدقت رعایت شده است. بتهوون شیوه ای بدیع رادر چیدمان ارکستر درپیش می گیرد. هیچ موسیقیدانی تاآن زمان، از"ترومبون" به شکلی که اودرپرده ی آخر سمفونی بکارگرفت، استفاده نکرده بود.سمفونی ششم(pastoral- شبان)، درواقع ادامه ی سمفونی پنجم وکامل کننده ی آن است : عرضه ی موسیقی روستائی وعواطف واحساسات همراه باآن.
درسال 1809 که مصادف با به پایان رسیدن دوره ی دوم حیات حرفه ای بتهوون بود،دیگرشاهد نوآوری ازسوی بتهوون نیستیم.اما این سال، نقطه ی عطفی درزندگی هنری بتهوون محسوب می شود. اودر18 سال باقی مانده اززندگی اش، سه سمفونی دیگرخلق کرد که یکی ازآنها، باگروه کر همراه بود.درسالهای پایانی دوره ی قهرمانی، توجه بتهوون به ترانه های فولکلوریک انگلیس وآلمان جلب شد. سمفونی فاخرهفتم نیزدر مقطع گذارازمرحله ی میانی به مرحله ی متاخر زندگی بتهوون ساخته شد. دوران متاخر زندگی بتهوون، ازغنای فکری وعاطفی عجیبی برخورداراست.دراین دوره، اگرچه بتهوون مدت پنج سال سکوت اختیارکرد واثری خلق نکرد اما، پس ازآن، موسیقی متفاوتی عرضه نمود.دراین سالها،درمبارزه با یاس ونومیدی، بتهوون کمترآهنگ ساخت وبرخی دوستانش زمزمه می کردند که دیگرکاراو تمام است.اما بتهوون که شایعات رامی شنید می گفت، کمی صبرکنید تابزودی چیزی متفاوت ببینید! وهمینطورهم شد. بتهوون ازسال 1818 به بعد، بعضی ازبزرگترین آثارش، ازجمله میساسولمنس
، سمفونی شماره 9 ، آخرین سونات های پیانو و آخرین کوارتت های زهی راآفرید. این تغییر، باسونات "چکش"(Hammerklavier) شروع شد که درسال1818 برای پیانو نوشته شد. میساسولمیس در دو- ماژور، توسط خود بتهوون ودوستارانش، به عنوان شاهکارآهنگسازمعرفی گردید. بتهوون دراین اثر، نیم نگاهی به گذشته ونگاهی به آینده دارد.اوازیکسو حسرت جامعه ی یکدست ماقبل سرمایه داری رامی خورد و ازسوی دیگر، جهان پس ازبورژوازی را عاری ازماتریالیسم وفردگرائی، وسرشاراز همبستگی وروحیه ی جمعی به تصویرمی کشد.
معلوم نیست که بتهوون تاچه حدّ به مذهب پای بند بوده است. منشی او، وی را " دئیست" (Deist) می دانست که به محی باورنداشت وعقل وطبیعت رابرای پذیرش یک موجود متعالی، کافی می دانست. بتهوون همچنین به ادیان شرقی، بویژه هندوئیسم باورداشت. او درآثاردوران متاخرخود، منکررابطه ی میان انسان وخدامی شود وبجای آن، بهشت روی زمین راتبلیغ می کند. سولمنیس راباید اثری تئوریک با ابعاد سکولارتلقی کرد. کوارتت برای سازهای زهی، مشخصه ی دوره ی پایانی حیات حرفه ای اوست. کوارتت های این دوره، باکوارتت 12 درای- مسطح آغاز وباکوارتت 16 در فا- ماژور به پایان می رسد. بتهوون کوارتت 14 را درزمره ی بهترین کارهای خود قرارمی دهد.
دوغول فرهنگی آلمان، بتهوون و هگل، دریک سال متولد شدند. وقتی هگل می نوشت، بتهوون سرگرم نگارش سمفونی نهم خود بود. درواقع موسیقی بتهوون، تجلّی "روح جهانی" هگل بود که سه دوره ی حیات اورابارابطه ای دیالکتیکی بهم متصل می کرد.موسیقی او ضمن اینکه بیان خلاقیت بورژوازی بود، نیم نگاهی نیز به ورای آن داشت.اکنون نیز که جهان مالامال ازنژادپرستی، بحران اقتصادی، تغییرات اقلیمی، خرافه پرستی وپاندمی است، آثاربتهوون می تواند الهامبخش مبارزه درراه همبستگی بشربرای بنای جامعه ی ایده آل قرارگیرد.
منابع و مآخذ
1)Ludwig van Beethoven: revolutionary composer , www.isj.org
2)top five pieces that helped to spark revolution , www.wqxr.org
3)Ludwig van Beethoven , www.dw.com
4)Ludwig van Beethoven , www.wikipedia.org
5)SYMPHONY NO.1 ( Beethoven) , www.wikipedia.org
6)popular music of the revolutionary war period , www.bathlefields.org
7) رومن رولان ، زندگی بتهوون ، ترجمه محمد مجلسی