جان بلامی فاستر : جهان آبستن انقلاب است
جان بلامی فاستر : " جهان آبستن انقلاب است "
"جان بلامی فاستر"دبیرنشریه ی معتبر"مانثلی ریویو" است که درآمریکا منتشرمی شود.اواستاد جامع شناسی دانشگاه "اورگان"ویکی ازمعروفترین متفکران مارکسیست دنیاست.عمده ترین آثارفاستر درباره ی تجزیه تحلیل مارکسیستی محیط زیست وبطورکلی جامعه شناسی زیست محیطی است. فاستر همچنین نوشته هائی درزمینه ی اقتصاد سیاسی، تئوری مارکسیسم،سرمایه داری وسوسیالیسم دارد.خود وی می گوید که کتاب "سرمایه ی انحصاری" نوشته ی "پل سوئیزی" و"پل باران" رادرجوانی خوانده وتاثیری عمیق ازآن برگرفته، به نحوی که به مطالعه ی اقتصاد سرمایه داری علاقه مند گردیده وتزدکترای خودرانیزبه همین موضوع اختصاص داده است.
فاستر درسال 1989 همکاری بامانثلی ریویو راآغازکرد وبه زودی به عضویت هیئت تحریریه ی این نشریه درآمد ودرکنار پل سوئیزی ."هری مگداف" قرارگرفت.این نشریه که ازسال 1949 درنیویورک منتشرمی شود،صدای رسای "چپ نو" درآمریکاواروپا،ومرکزنقد اقتصاد سرمایه داری است.مصاحبه ی زیر که توسط روزنامه نگاران نشریه ی مستقل هندی "فرونت لاین" بافاسترانجام شده به مسائل مهمی چون سیاست آمریکا دردوران ترامپ ، ظهور"برنی ساندرز"، وضعیت جنبش چپ درآمریکا،تضعیف رهبری جهانی آمریکا،تجربه ی سوسیالیسم درآمریکای لاتن، مدل توسعه ی چین، درس های فروپاشی شوروی،وویژگی های سرمایه داری امروز می پردازد.خلاصه ای ازمتن این مصاحبه،به نقل از نشریه ی مانثلی ریویو،تقدیم خواننده ی فارسی زبان می گردد.
س –ظهورترامپ رادرآمریکا چگونه ارزیابی می کنید؟ حالا که اوسکان هدایت قدرتمندترین کشورجهان رایدست گرفته چه تاثیری بر آینده ی آمریکا وجهان برجای خواهد گذاشت ؟
ج – ظهورترامپ،نشانگربروزبحران درلیبرال دموکراسی آمریکا وجهان است.اومحصول بحران ساختاری سرمایه داری دردوران ماست که ویژگی آن را رکود،مالی شدن وانحصارتشکیل می دهد.نئولیبرالیسم که به انتهای خط رسیده،راه رابرای گرایشات نئوفاشیستی بازکرده است.پایگاه سیاسی ترامپ رااقشارپائینی طبقه ی متوسط که عمدتا سفید پوست هستند تشکیل می دهد.اکنون "استیو بانون" رئیس خبرگزاری نئوفاشیستی "برایت بارت نیوز" به تئوریسین دولت ترامپ تبدیل شده وطرح گسترده ای رابرای پاکسازی ارتش،پلیس،گارد مرزی وکارکنان دولت آمریکا ازعناصرمیانه رو ومترقی دردست تهیه دارد.امپریالیسم آمریکا اکنون سعی می کند افزایش قدرت ژئوپولیتیک خودرادرسطح جهان،جایگزین قدرت اقتصادی روبه افول خویش کند.تنش زدائی باروسیه،دوری گزیدن ازجنگ سوریه ومناقشه ی اوکراین،وتمرکزبرداعش ومهمترازهمه چین،ازعناصراصلی دکترین ترامپ می باشد.ترامپ قدرت فزاینده ی چین را مهمترین مانع برسرراه هژمونی جهانی آمریکا می داند.دیدگاههای ناسیونالیستی وحمایت گرانه ی ترامپ تازگی ندارند وقبلا نیزدر بطن نئولیبرالیسم نهفته بودند.آنچه تازگی دارد وموجب نگرانی است،رشد خردگریزی دردولتی است که انگشت رئیس آن برروی دکمه ی سلاح هسته ای قراردارد.
س – ظهور"برنی ساندرز" درصحنه ی سیاسی آمریکا وحمایت گسترده ازاو،نشانگرنارضایتی مردم ازسیاستهای اقتصادی فعلی واتخاذ سیاستهای جایگزین عنوان شده است.آیاپدیده ی ساندرز، نشانگرقدرت گرفتن گرایش چپ درآمریکاست؟ واصولا وضعیت جنبش چپ درآمریکا چگونه است؟
ج – مسلما ظهوربرنی ساندرز نشانگرنارضایتی طبقه ی کارگرآمریکاازوضعیت فعلی است.اوازسیاستهای سوسیال دموکراتیک شبیه به "آئین نو" حمایت می کند که درکشورهای اسکاندیناوی به اجرادرآمده است.نقش او درچرخش جامعه ی آمریکا به سوی سوسیالیسم غیرقابل انکاراست.هم اکنون بسیاری ازکارگران جوان آمریکائی، ازسرمایه داری بیزارند.این تنفر،به علت دشواریهائی است که آنها دراین سیستم متحمل می شوند.بیکاری،دستمزد ناچیز،ناتوانی ازخرید مسکن،عدم دسترسی به بهداشت وآموزش مناسب،وتعمیق نابرابری اجتماعی،ازجمله ی این دشواریهاست.اگرچه آمریکا ظاهرادموکراتیک و تکثرگراست،اماسیاستهای رادیکال،فرصت ظهوردرانتخابات نمی یابند.نخبگان حاکم،به شدت ازسیاستهای ساندرزبه وحشت افتاده ودربرابرآن ایستادند.بزرگترین جنایت درانتخابات 2016 آمریکا،نه ازجانب ترامپ،که توسط حزب دموکرات و علیه ساندرز صورت گرفت.ساندرزآمریکائی،اربسیاری جهات با"جرمی کوربین" انگلیسی تفاوت دارد.کوربین دارای جهت گیری پررنگ ضدامپریالیستی وضد سرمایه داری است درحالیکه ساندرز،همیشه حامی امپریالیسم وارتش آمریکابوده است.جنبش های سوسیالیستی وضد سرمایه داری درآمریکا وجوددارند اما بسیارضعیف وکوچکند.اشعال "وال استریت" یکی ازاین جنبش ها بود.جنبش سوسیا لیستی " تغییرسیستم:آری،تغییرآب وهوا:نه" اگرچه هنوزنوپاست امابه سرعت درحال رشد است.جنبش های پراکنده ی دیگری نیزباگرایشات سوسیالیستی درآمریکاوجوددارنداما این کشورهنوزفاقد یک جنبش سوسیالیستی توده ای است.مسلما نمی توان درآمریکای امروز،ازجنبش کمونیستی سخن گفت.معهذا،این کشوروجهان،آبستن انقلاب اند ودرآینده، شاهد جنبش های بیشتری درآمریکا وجهان خواهیم بود.
س – آیا شمافکرمی کنید که هژمونی جهانی آمریکا درحال افول است وجهان به سوی یک سیستم چند قطبی پیش می رود؟
ج – افول نسبی آمریکا به مثابه ی قدرت اقتصادی برترجهان،مشهود است و آماروارقام دراین مورد به اندازه ی کافی گویاست.اما هنوزآمریکا بخش عمده ی ارزش اضافی تولیدی جهان دامی بلعد.عملکرد کمپانیهای چند ملیتی ونیزتسلط آمریکابرساختارمالی جهان،ارزش اضافی مناطق پیرامونی دنیاراجذب این کشورمی کند.تهدید بزرگی که اکنون دربرابرموقعیت جهانی آمریکاقراردارد،چین است.معهذا،آمریکاهنوزبزرگترین وقدرتمندترین ارتش دنیا راداراست وقادراست بشریت رادریک چشم به هم زدن نابود کند.پیشرفته ترین تکنولوژی نظامی دنیا دراختیارآمریکاست.معهذا به نظرمی رسد که تئوری جهان چندقطبی درحال حاضر،جدی است.درگذشته، هروقت جهان دچاربی ثباتی هژمونیک گردیده،آتش جنگ برافروخته شده است.
س – تجربه ی سوسیالیسم درآمریکای لاتین راچگونه می بینید؟ آیاکشورهائی چون کوبا و ونزوئلا،واقعا سوسیالیست هستند؟ وضعیت ضدانقلاب دراین کشورها چگونه است؟
ج – انقلاب های کوبا و ونزوئلا دردودوره ی کاملا متفاوت تاریخی ودرشرائطی متفاوت بوقوع پیوستند.امانقطه ی اشتراک هردوی آنها،ضدیت با امپریالیسم وسرمایه داری،وحرکت به سوی سوسیالیسم است.لذا،حضور ضدانقلاب نیزدراین کشورها ناگزیراست.ضدانقلاب درآمریکای لاتین،همیشه ازایالات متحده الهام گرفته وبه حمایت این کشورمتکی بوده است.
س - درمورد الگوی چین جه نظری دارید؟ برخی این مدل را"سوسیالیسم بازار" نامیده اند وبعضی روشنفکران لیبرال نیزموفقیتهای چین رامدیون راه رشد سرمایه داری دانسته اند که این کشورازسال 1978 به بعد درپیش گرفته است. آیاچین هنوز درمسیرسوسیالسم گام برمی دارد؟
ج – می توان تحلیل های متفاوتی ازتحولات چین ارائه کرد.وضعیت امروزچین،ناشی ازماهیت انقلاب این کشور وفرآیند سریع جهانی شدن دردهه ی 1990 می باشد.کسانی که کامیابیهای چین رابه سرمایه داری نسبت می دهند،چند نکته رانادیده می گیرند.اول،تلاش استعماروامپریالیسم برای عقب نگاهداشتن چین طی یک قرن اخیر،دوم،ضرورت انجام انقلاب درچین به رهبری مائوتسه تونگ، سوم،ثبات جامعه وتامین نیازهای اولیه ی بزرگترین جمعیت جهان،چهارم،تداوم رهبری ونظارت حزب کمونیست،وپنجم،قرارداشتن بخش عمده ی اقتصاد چین تحت کنترل دولت وانجام تمامی تحولات درچهارچوب برنامه ریزی مرکزی.موفقیت چین راباید درشکستن قیود امپریالیستی ازیکسوو تبعیت ازمشی توسعه ی ملی ازسوی دیگر دانست.حرکت کنونی چین راباید یک حرکت ضدانقلابی درچهارچوب انقلاب ارزیابی کرد.این سیاست موجب گردید که سیل سرمایه ی خارجی به امید بهره مندی ازنیروی کارارزان وصرفه جوئیهای ناشی ازتولیددرمقیاس بزرگ،به سوی چین سرازیرگردد.خیل عظیم کارگران مهاجردرچین،ارتش ذخیره ی کاررا برای این تحول ایجاد کرده است.مسیری که اکنون چین طی می کند،مورد مناقشه ی فراوان قراردارد.آنچه که ازآن تحت عنوان" راه رشد سرمایه داری بسوی سوسیالیسم"یاد می شود،مسیری پرتناقض است اما آنچه مسلم است اینکه باتوجه به جایگاه سیستم سرمایه داری دراقتصاد چین وتعمیق نابرابری ها دراین کشور،دیگرنمی توان حرکت چین را بسوی سوسیالیسم ارزیابی نمود.جنبشی انقلابی ومردمی باید مسئولیت اصلاح این مسیر وبازسازی جامعه ی چین رابرعهده بگیرد. درحال حاضر،هیچ چیزمشخص نیست.دوران تغییرات انقلابی سپری شده اما،احتمال بروز مجددآن درآینده وجوددارد.عوامل متعددی درآینده ی چین دخیلند که یکی ازمهمترین آنها،نتیجه ی رقابت این کشورباآمریکاست.تلاش آمریکابرای تحمیل نظم تک قطبی برجهان وابتکارچین تحت عنوان " یک کمربند،یک راه"، درمقابل یکدیگرصف آرائی کرده اند.
س – سقوط اتحاد شوروی،ضربه ای بزرگ برسوسیالیسم واردآورد.علت این سقوط چه بود وچه درسی می توان ازآن آموخت؟
ج – اتحاد شوروی، محصول یک انقلاب سوسیالیستی تمام عیاربود که محورآنرااتحاد کارگران ودهقانان،تحت رهبری بلشویکها تشکیل می داد.این انقلاب نشانگر یک پیشرفت بزرگ تاریخی بود که درکشوری توسعه نایافته صورت گرفت که تحت محاصره ی قدرتهای بزرگ سرمایه داری قرارداشت.این کشورها سپس جنگ جهانی دوم وجنگ پرهزینه ی سردرا برشوروی تحمیل کردند.انقلاب،تحت تاثیراین عوامل نامساعد،بتدریج ازدرون تحلیل رفت وکشوروارددوران رکوداقتصا دی گردید که کندی رشد اقتصاد جهانی نیزبرتبعات آن افزود.حاصل این روند، فروپاشی اتحادشوروی وپیروزی سرمایه داری دربزرگترین چالش قرن بود.تضعیف جنبش های انقلابی،گسترش قدرت آمریکا،وازرونق افتادن اقتصاد برنامه ریزی شده،ازمهمترین تبعات این واقعه بود.فروپاشی شوروی نشان داد که مبارزه برای سوسیالیسم،مبارزه ای طولانی است که با پیشرفت ها وعقب گردهائی روبروست.
س – اقتصاد سیاسی مارکسیستی ازجمله مباحث مورد علاقه ی شماست.ماهیت وویژکیهای سرمایه داری معاصرراچگونه ارزیابی می کنید؟ آیا سرمایه داری آنطورکه "پاراباپاته نائیک" می گوید،واقعابه آخرخط رسیده است؟
ج – من معتقدم که سرمایه داری به مرحله ی جدیدی ازانحصاررسیده که محورآنراسرمایه ی انحصاری مالی یاانحصارجهانی برسرمایه ی مالی تشکیل می دهد.دراین مرحله،حباب هائی تشکیل می شود که دیریازود خواهند ترکید وجامعه رادچاربحران خواهند کرد.به نظرمن"پاراباپاته نائیک" نیز که بزرگترین تئوریسین امپریالیسم درقید حیات است،براین باورمی باشد که ویژگی اصلی اقتصادسیاسی سرمایه داری امروز،رکود،انحصار، ومالی شدن فرآیند انباشت سرمایه می باشد. بعلاوه،انتقال شرکتهای تولیدی چند ملیتی به ممالک پیرامونی جهت استفاده ازمنابع ونیروی کارارزان آنها، نرخ عمومی ارزش اضافی رادرسیستم سرمایه داری بالا می برد وموجب بروز تناقضات جدید درداخل وخارج ازسیستم های ملی می گردد.
س – برخی ازمتفکران،برنزدیکی نظرات مارکس وانگلس،وبرخی دیگر برتفاوت دیدگاههای این دو انگشت می گذارند.شمادراین باره چه فکرمی کنید؟
ج – مارکس وانگلس،درتمامی طول زندگی،یاروهمکاریکدیگربودند.آنهاتوانا ئیهای متفاوتی داشتند. مارکس متفکری به مراتب ریزبین تر ودقیق ترازانگلس بود. (چنانچه خود انگلس نیز به آن اذعان دارد). انگلس،نویسنده وتئوریسینی توانا بود که بدون او،مارکس نمی توانست به موقعیت فعلی خودنائل شود.به نظرمن،تلاش برای جداسازی فکروعمل این دو،کاری بیهوده است.امروزه مراجعه به اندیشه های انگلس،بویژه درزمینه ی دیالکتیک محیط زیست،بسیارکارسازاست.
س – وقتی لنین تئوری امپریالیسم راتدوین می کرد،استعماروجنگهای امپریالیستی جهان رافراگرفته بود.اما اکنون دیگراز کلنیالیسم وجنگهای جهانی خبری نیست.آیا مفهوم امپریالیسم دیگراعتبارخودراازدست داده است؟ اگرچنین نیست،پس ماهیت آن چیست؟
ج – بدیهی است که جهان،نسبت به عصرلنین،تغییرات فراوانی کرده است.اما آموزه های کتاب "امپریالیسم به مثابه ی بالاترین مرحله ی سرمایه داری" هنوز زنده وقابل استناد است.تحلیل لنین ازامپریالیسم،برظهورسرمایه ی بزرگ صنعتی ومالی وارتباط آن با مبارزه ی ژئوپولتیک درجهان،استواراست.او امپریالیسم را مرحله ی انحصاری سرمایه داری تعریف می کند که امروزنیزصادق است.البته اکنون امپریالیسم چهره ی جدیدی به خود گرفته است.اگرچه جنگ جهانی دیگری بوقوع نپیوسته اما،سرمایه داری وارد مرگبارترین مرحله ی خود شده است.مثلث آمریکا -–کانادا، اروپا وژاپن، که اکنون ازرکود عمیق اقتصادی رنج می برد،هرروز مواضع جهانی خودرا بیشترازروزپیش ازدست می دهد واین روند،جهان رادچار بی ثباتی هژمونیک کرده وبرخطرجنگ جهانی می افزاید.این مثلث،درتدارک جنگ سردی جدید است که یک سوی آنرا چین تشکیل می دهد.دراین شرائط،آموزه های لنین،همچنان زنده وکارسازاست.نگارنده اطلاع دارد که اکنون تئوری امپریالیسم لنین،حتی درمحافل استراتژیک سرمایه داری آمریکا، به دقت مورد مطالعه وتحلیل قرارمی گیرد.
www.fmohammadhashemi.blogfa.com