جان بلامی فاستر : جهان آبستن انقلاب است

جان بلامی فاستر : " جهان آبستن انقلاب است "

      "جان بلامی فاستر"دبیرنشریه ی معتبر"مانثلی ریویو" است که درآمریکا منتشرمی شود.اواستاد جامع شناسی دانشگاه "اورگان"ویکی ازمعروفترین متفکران مارکسیست دنیاست.عمده ترین آثارفاستر درباره ی تجزیه تحلیل مارکسیستی محیط زیست وبطورکلی جامعه شناسی زیست محیطی است. فاستر همچنین نوشته هائی درزمینه ی اقتصاد سیاسی، تئوری مارکسیسم،سرمایه داری وسوسیالیسم دارد.خود وی می گوید که کتاب "سرمایه ی انحصاری" نوشته ی "پل سوئیزی" و"پل باران" رادرجوانی خوانده وتاثیری عمیق ازآن برگرفته، به نحوی که به مطالعه ی اقتصاد سرمایه داری علاقه مند گردیده وتزدکترای خودرانیزبه همین موضوع اختصاص داده است.

      فاستر درسال 1989 همکاری بامانثلی ریویو راآغازکرد وبه زودی به عضویت هیئت تحریریه ی این نشریه درآمد ودرکنار پل سوئیزی ."هری مگداف" قرارگرفت.این نشریه که ازسال 1949 درنیویورک منتشرمی شود،صدای رسای "چپ نو" درآمریکاواروپا،ومرکزنقد اقتصاد سرمایه داری است.مصاحبه ی زیر که توسط روزنامه نگاران نشریه ی مستقل هندی "فرونت لاین" بافاسترانجام شده به مسائل مهمی چون سیاست آمریکا دردوران ترامپ ، ظهور"برنی ساندرز"، وضعیت جنبش چپ درآمریکا،تضعیف رهبری جهانی آمریکا،تجربه ی سوسیالیسم درآمریکای لاتن، مدل توسعه ی چین، درس های فروپاشی شوروی،وویژگی های سرمایه داری امروز می پردازد.خلاصه ای ازمتن این مصاحبه،به نقل از نشریه ی مانثلی ریویو،تقدیم خواننده ی فارسی زبان می گردد.

     س –ظهورترامپ رادرآمریکا چگونه ارزیابی می کنید؟ حالا که اوسکان هدایت قدرتمندترین کشورجهان رایدست گرفته چه تاثیری بر آینده ی آمریکا وجهان برجای خواهد گذاشت ؟

       ج – ظهورترامپ،نشانگربروزبحران درلیبرال دموکراسی آمریکا وجهان است.اومحصول بحران ساختاری سرمایه داری دردوران ماست که ویژگی آن را رکود،مالی شدن وانحصارتشکیل می دهد.نئولیبرالیسم که به انتهای خط رسیده،راه رابرای گرایشات نئوفاشیستی بازکرده است.پایگاه سیاسی ترامپ رااقشارپائینی طبقه ی متوسط که عمدتا سفید پوست هستند تشکیل می دهد.اکنون "استیو بانون" رئیس خبرگزاری نئوفاشیستی "برایت بارت نیوز" به تئوریسین دولت ترامپ تبدیل شده وطرح گسترده ای رابرای پاکسازی ارتش،پلیس،گارد مرزی وکارکنان دولت آمریکا ازعناصرمیانه رو ومترقی دردست تهیه دارد.امپریالیسم آمریکا اکنون سعی می کند افزایش قدرت ژئوپولیتیک خودرادرسطح جهان،جایگزین قدرت اقتصادی روبه افول خویش کند.تنش زدائی باروسیه،دوری گزیدن ازجنگ سوریه ومناقشه ی اوکراین،وتمرکزبرداعش ومهمترازهمه چین،ازعناصراصلی دکترین ترامپ می باشد.ترامپ قدرت فزاینده ی چین را مهمترین مانع برسرراه هژمونی جهانی آمریکا می داند.دیدگاههای ناسیونالیستی وحمایت گرانه ی ترامپ تازگی ندارند وقبلا نیزدر بطن نئولیبرالیسم نهفته بودند.آنچه تازگی دارد وموجب نگرانی است،رشد خردگریزی دردولتی است که انگشت رئیس آن برروی دکمه ی سلاح هسته ای قراردارد.

     س – ظهور"برنی ساندرز" درصحنه ی سیاسی آمریکا وحمایت گسترده ازاو،نشانگرنارضایتی مردم ازسیاستهای اقتصادی فعلی واتخاذ سیاستهای جایگزین عنوان شده است.آیاپدیده ی ساندرز، نشانگرقدرت گرفتن گرایش چپ درآمریکاست؟ واصولا وضعیت جنبش چپ درآمریکا چگونه است؟

     ج – مسلما ظهوربرنی ساندرز نشانگرنارضایتی طبقه ی کارگرآمریکاازوضعیت فعلی است.اوازسیاستهای سوسیال دموکراتیک شبیه به "آئین نو" حمایت می کند که درکشورهای اسکاندیناوی به اجرادرآمده است.نقش او درچرخش جامعه ی آمریکا به سوی سوسیالیسم غیرقابل انکاراست.هم اکنون بسیاری ازکارگران جوان آمریکائی، ازسرمایه داری بیزارند.این تنفر،به علت دشواریهائی است که آنها دراین سیستم متحمل می شوند.بیکاری،دستمزد ناچیز،ناتوانی ازخرید مسکن،عدم دسترسی به بهداشت وآموزش مناسب،وتعمیق نابرابری اجتماعی،ازجمله ی این دشواریهاست.اگرچه آمریکا ظاهرادموکراتیک و تکثرگراست،اماسیاستهای رادیکال،فرصت ظهوردرانتخابات نمی یابند.نخبگان حاکم،به شدت ازسیاستهای ساندرزبه وحشت افتاده ودربرابرآن ایستادند.بزرگترین جنایت درانتخابات 2016 آمریکا،نه ازجانب ترامپ،که توسط حزب دموکرات و علیه ساندرز صورت گرفت.ساندرزآمریکائی،اربسیاری جهات با"جرمی کوربین" انگلیسی تفاوت دارد.کوربین دارای جهت گیری پررنگ ضدامپریالیستی وضد سرمایه داری است درحالیکه ساندرز،همیشه حامی امپریالیسم وارتش آمریکابوده است.جنبش های سوسیالیستی وضد سرمایه داری درآمریکا وجوددارند اما بسیارضعیف وکوچکند.اشعال "وال استریت" یکی ازاین جنبش ها بود.جنبش سوسیا لیستی " تغییرسیستم:آری،تغییرآب وهوا:نه" اگرچه هنوزنوپاست امابه سرعت درحال رشد است.جنبش های پراکنده ی دیگری نیزباگرایشات سوسیالیستی درآمریکاوجوددارنداما این کشورهنوزفاقد یک جنبش سوسیالیستی توده ای است.مسلما نمی توان درآمریکای امروز،ازجنبش کمونیستی سخن گفت.معهذا،این کشوروجهان،آبستن انقلاب اند ودرآینده، شاهد جنبش های بیشتری درآمریکا وجهان خواهیم بود.

     س – آیا شمافکرمی کنید که هژمونی جهانی آمریکا درحال افول است وجهان به سوی یک سیستم چند قطبی پیش می رود؟

     ج – افول نسبی آمریکا به مثابه ی قدرت اقتصادی برترجهان،مشهود است و آماروارقام دراین مورد به اندازه ی کافی گویاست.اما هنوزآمریکا بخش عمده ی ارزش اضافی تولیدی جهان دامی بلعد.عملکرد کمپانیهای چند ملیتی ونیزتسلط آمریکابرساختارمالی جهان،ارزش اضافی مناطق پیرامونی دنیاراجذب این کشورمی کند.تهدید بزرگی که اکنون دربرابرموقعیت جهانی آمریکاقراردارد،چین است.معهذا،آمریکاهنوزبزرگترین وقدرتمندترین ارتش دنیا راداراست وقادراست بشریت رادریک چشم به هم زدن نابود کند.پیشرفته ترین تکنولوژی نظامی دنیا دراختیارآمریکاست.معهذا به نظرمی رسد که تئوری جهان چندقطبی درحال حاضر،جدی است.درگذشته، هروقت جهان دچاربی ثباتی هژمونیک گردیده،آتش جنگ برافروخته شده است.

     س – تجربه ی سوسیالیسم درآمریکای لاتین راچگونه می بینید؟ آیاکشورهائی چون کوبا و ونزوئلا،واقعا سوسیالیست هستند؟ وضعیت ضدانقلاب دراین کشورها چگونه است؟

     ج – انقلاب های کوبا و ونزوئلا دردودوره ی کاملا متفاوت تاریخی ودرشرائطی متفاوت بوقوع پیوستند.امانقطه ی اشتراک هردوی آنها،ضدیت با امپریالیسم وسرمایه داری،وحرکت به سوی سوسیالیسم است.لذا،حضور ضدانقلاب نیزدراین کشورها ناگزیراست.ضدانقلاب درآمریکای لاتین،همیشه ازایالات متحده الهام گرفته وبه حمایت این کشورمتکی بوده است.

 س -    درمورد الگوی چین جه نظری دارید؟ برخی این مدل را"سوسیالیسم بازار" نامیده اند وبعضی روشنفکران لیبرال نیزموفقیتهای چین رامدیون راه رشد سرمایه داری دانسته اند که این کشورازسال 1978 به بعد درپیش گرفته است. آیاچین هنوز درمسیرسوسیالسم گام برمی دارد؟

     ج – می توان تحلیل های متفاوتی ازتحولات چین ارائه کرد.وضعیت امروزچین،ناشی ازماهیت انقلاب این کشور وفرآیند سریع جهانی شدن دردهه ی 1990 می باشد.کسانی که کامیابیهای چین رابه سرمایه داری نسبت می دهند،چند نکته رانادیده می گیرند.اول،تلاش استعماروامپریالیسم برای عقب نگاهداشتن چین طی یک قرن اخیر،دوم،ضرورت انجام انقلاب درچین به رهبری مائوتسه تونگ، سوم،ثبات جامعه وتامین نیازهای اولیه ی بزرگترین جمعیت جهان،چهارم،تداوم رهبری ونظارت حزب کمونیست،وپنجم،قرارداشتن بخش عمده ی اقتصاد چین تحت کنترل دولت وانجام تمامی تحولات درچهارچوب برنامه ریزی مرکزی.موفقیت چین راباید درشکستن قیود امپریالیستی ازیکسوو تبعیت ازمشی توسعه ی ملی ازسوی دیگر دانست.حرکت کنونی چین راباید یک حرکت ضدانقلابی درچهارچوب انقلاب ارزیابی کرد.این سیاست موجب گردید که سیل سرمایه ی خارجی به امید بهره مندی ازنیروی کارارزان وصرفه جوئیهای ناشی ازتولیددرمقیاس بزرگ،به سوی چین سرازیرگردد.خیل عظیم کارگران مهاجردرچین،ارتش ذخیره ی کاررا برای این تحول ایجاد کرده است.مسیری که اکنون چین طی می کند،مورد مناقشه ی فراوان قراردارد.آنچه که ازآن تحت عنوان" راه رشد سرمایه داری بسوی سوسیالیسم"یاد می شود،مسیری پرتناقض است اما آنچه مسلم است اینکه باتوجه به جایگاه سیستم سرمایه داری دراقتصاد چین وتعمیق نابرابری ها دراین کشور،دیگرنمی توان حرکت چین را بسوی سوسیالیسم ارزیابی نمود.جنبشی انقلابی ومردمی باید مسئولیت اصلاح این مسیر وبازسازی جامعه ی چین رابرعهده بگیرد. درحال حاضر،هیچ چیزمشخص نیست.دوران تغییرات انقلابی سپری شده اما،احتمال بروز مجددآن درآینده وجوددارد.عوامل متعددی درآینده ی چین دخیلند که یکی ازمهمترین آنها،نتیجه ی رقابت این کشورباآمریکاست.تلاش آمریکابرای تحمیل نظم تک قطبی برجهان وابتکارچین تحت عنوان " یک کمربند،یک راه"، درمقابل یکدیگرصف آرائی کرده اند.

     س – سقوط اتحاد شوروی،ضربه ای بزرگ برسوسیالیسم واردآورد.علت این سقوط چه بود وچه درسی می توان ازآن آموخت؟

     ج – اتحاد شوروی، محصول یک انقلاب سوسیالیستی تمام عیاربود که محورآنرااتحاد کارگران ودهقانان،تحت رهبری بلشویکها تشکیل می داد.این انقلاب نشانگر یک پیشرفت بزرگ تاریخی بود که درکشوری توسعه نایافته صورت گرفت که تحت محاصره ی  قدرتهای بزرگ سرمایه داری قرارداشت.این کشورها سپس جنگ جهانی دوم وجنگ پرهزینه ی سردرا برشوروی تحمیل کردند.انقلاب،تحت تاثیراین عوامل نامساعد،بتدریج ازدرون تحلیل رفت وکشوروارددوران رکوداقتصا دی گردید که کندی رشد اقتصاد جهانی نیزبرتبعات آن افزود.حاصل این روند، فروپاشی اتحادشوروی وپیروزی سرمایه داری دربزرگترین چالش قرن بود.تضعیف جنبش های انقلابی،گسترش قدرت آمریکا،وازرونق افتادن اقتصاد برنامه ریزی شده،ازمهمترین تبعات این واقعه بود.فروپاشی شوروی نشان داد که مبارزه برای سوسیالیسم،مبارزه ای طولانی است که با پیشرفت ها وعقب گردهائی روبروست.

     س – اقتصاد سیاسی مارکسیستی ازجمله مباحث مورد علاقه ی شماست.ماهیت وویژکیهای سرمایه داری معاصرراچگونه ارزیابی می کنید؟ آیا سرمایه داری آنطورکه "پاراباپاته نائیک" می گوید،واقعابه آخرخط رسیده است؟

     ج – من معتقدم که سرمایه داری به مرحله ی جدیدی ازانحصاررسیده که محورآنراسرمایه ی انحصاری مالی یاانحصارجهانی برسرمایه ی مالی تشکیل می دهد.دراین مرحله،حباب هائی تشکیل می شود که دیریازود خواهند ترکید وجامعه رادچاربحران خواهند کرد.به نظرمن"پاراباپاته نائیک" نیز که بزرگترین تئوریسین امپریالیسم درقید حیات است،براین باورمی باشد که ویژگی اصلی اقتصادسیاسی سرمایه داری امروز،رکود،انحصار، ومالی شدن فرآیند انباشت سرمایه می باشد. بعلاوه،انتقال شرکتهای تولیدی چند ملیتی به ممالک پیرامونی جهت استفاده ازمنابع ونیروی کارارزان آنها، نرخ عمومی ارزش اضافی رادرسیستم سرمایه داری بالا می برد وموجب بروز تناقضات جدید درداخل وخارج ازسیستم های ملی می گردد.

     س – برخی ازمتفکران،برنزدیکی نظرات مارکس وانگلس،وبرخی دیگر برتفاوت دیدگاههای این دو انگشت می گذارند.شمادراین باره چه فکرمی کنید؟

     ج – مارکس وانگلس،درتمامی طول زندگی،یاروهمکاریکدیگربودند.آنهاتوانا ئیهای متفاوتی داشتند. مارکس متفکری به مراتب ریزبین تر ودقیق ترازانگلس بود. (چنانچه خود انگلس نیز به آن اذعان دارد). انگلس،نویسنده وتئوریسینی توانا بود که بدون او،مارکس نمی توانست به موقعیت فعلی خودنائل شود.به نظرمن،تلاش برای جداسازی فکروعمل این دو،کاری بیهوده است.امروزه مراجعه به اندیشه های انگلس،بویژه درزمینه ی دیالکتیک محیط زیست،بسیارکارسازاست.

     س – وقتی لنین تئوری امپریالیسم راتدوین می کرد،استعماروجنگهای امپریالیستی جهان رافراگرفته بود.اما اکنون دیگراز کلنیالیسم وجنگهای جهانی خبری نیست.آیا مفهوم امپریالیسم دیگراعتبارخودراازدست داده است؟ اگرچنین نیست،پس ماهیت آن چیست؟

     ج – بدیهی است که جهان،نسبت به عصرلنین،تغییرات فراوانی کرده است.اما آموزه های کتاب "امپریالیسم به مثابه ی بالاترین مرحله ی سرمایه داری" هنوز زنده وقابل استناد است.تحلیل لنین ازامپریالیسم،برظهورسرمایه ی بزرگ صنعتی ومالی وارتباط آن با مبارزه ی ژئوپولتیک درجهان،استواراست.او امپریالیسم را مرحله ی انحصاری سرمایه داری تعریف می کند که امروزنیزصادق است.البته اکنون امپریالیسم چهره ی جدیدی به خود گرفته است.اگرچه جنگ جهانی دیگری بوقوع نپیوسته اما،سرمایه داری وارد مرگبارترین مرحله ی خود شده است.مثلث آمریکا -–کانادا، اروپا وژاپن، که اکنون ازرکود عمیق اقتصادی رنج می برد،هرروز مواضع جهانی خودرا بیشترازروزپیش ازدست می دهد واین روند،جهان رادچار بی ثباتی هژمونیک کرده وبرخطرجنگ جهانی می افزاید.این مثلث،درتدارک جنگ سردی جدید است که یک سوی آنرا چین تشکیل می دهد.دراین شرائط،آموزه های لنین،همچنان زنده وکارسازاست.نگارنده اطلاع دارد که اکنون تئوری امپریالیسم لنین،حتی درمحافل استراتژیک سرمایه داری آمریکا، به دقت مورد مطالعه وتحلیل قرارمی گیرد.

FMOHAMMADHASHEMI@YAHOO.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

ثروتمند ، اما فقیر  ( رشد،نابرابری وناسیونالیسم درهند )

ثروتمند،اما فقیر:

رشد، نابرابری وناسیونالیسم درهند

     برای شناخت اقتصاد امروز هند ورابطه ی آن با دموکراسی این کشور،لازم است نخست باسه مقوله ی اساسی درساختاراقتصادی هند آشنا شویم.ازیک دهه قبل تاکنون،هند ازنظرتعداد میلیاردرها،درردیف چهارم جهان،پس ازآمریکا،چین وروسیه قرارگرفت.وطبقه ی متوسط این کشور نیزپس ازچین وایالات متحده،جایگاه سوم رادرجهان کسب کرده است . اماهند ازنظرتعداد فقرا،همچنان دردنیا پیشتازاست.

     این مقولات سه گانه، نسبتا جدیدند ودردوران استعمار وجود نداشتند.محوراقتصاد هند رادردوران استعمار(1947 – 1757) ،گروه کوچکی از "راجه ها" و "مهاراجه ها" تشکیل می دادند که درکنارخود یک طبقه ی متوسط  ضعیف وخیل عظیمی ازمردم عادی راداشت که درفقرمفرط به سرمی برد.اما هند امروز،ازنظر تمرکز ثروت،مهاراجه های دیروزرا پشت سرگذاشته وتعداد فقرای آن نیز،اگرچه به کمترین حد نسبت به کل جمعیت دردوقرن اخیررسیده،اماهنوزرقمی بسیاربزرگ راشامل می شود.بنابراین،هند امروزراباید کشوری ثروتمند ودرعین حال فقیر نامید.فقرای هند،وزنه ی سنگین انتخابات هستند ورای آنها،درکناررای طبقه ی متوسط،تعیین کننده ی نتیجه ی هرانتخاباتی می باشد.

     درچهاردهه ی اخیر،دولتهائی که درهند برسرکارآمده اند،همیشه ازدومشی متفاوت تبعیت کرده اند.آنهایارشد اقتصادی را تشویق کرده اند ویاارتقا سطح رفاه طبقه ی کم درآمد جامعه را مد نظرقرارداده اند.البته به لحاظ نظری،این دو مقوله لازم وملزوم یکدیگرند وتنهابارشد اقتصادی می توان به منابع لازم برای محوفقر دست پیداکرد وبالعکس.امااین توازن هیچگاه درهند برقرارنشده ودولتهای این کشور همیشه ازیکی ازاین دومشی تبعیت کرده اند.حاصل کاراین شده است که گروه بزرگی ازمردم هند هنوزازمزایای رشد اقتصادی انفجاری اخیردرکشور،بهره مند نگردیده اند.

     ازدهه ی 1980 تاکنون،میانگین نرخ رشد اقتصادی هند 3/6 ومیانگین نرخ رشد جمعیت این کشور8/1 درصد بوده است.طی این سالها،درآمد سرانه ی هند باآهنگ 5/4 درصد درسال رشد کرد.رشد اقتصادی هند بویژه درفاصله ی سالهای 2003 تا2015 سرعت گرفت وبه 7/7 درصد رسید درحالیکه میانگین نرخ رشد اقتصادی جهان دراین دوره،از4 درصد فراترنرفت.اگرچه دراین دوره،چین ازنظررشد اقتصادی،گوی سبقت ازهند ربود،اما صندوق بین المللی پول اخیراپیش بینی کرد که هند به زودی چین راپشت سرخواهد گذاشت واین پیش بینی اکنون به تحقق پیوسته است.درسال گذشته،ارزش تولید ناخالص داخلی هند به 3/2 تریلیون دلاررسید وهندازاین نظر،دررده ی هفتم جهان،بالاترازایتالیا وکانادا واندکی پائین تراز انگلیس وفرانسه قرارگرفت.

     اقتصاد هند درسه دهه ی پس ازاستقلال رشدی بطئی داشت.حاکمیت دیدگاه درون گرا،بدبینی نسبت به تجارت بین المللی علت اصلی این عقب ماندگی بود.دراین سالها محدودیتهای فراوانی برسرراه فعالیت بخش خصوصی ایجاد گردید که شاه بیت آن،قانون کسب مجوزبرای سرمایه گذاریهای صنعتی بود.این قانون تعیین می کرد که سرمایه گذاری،چگونه،کجا وبااستفاده ازچه تکنولوژی انجام گیرد.دامنه ی سود بنگاههای اقتصادی نیزتوسط دولت تعیین می شد.هدف اصلی اقتصاددرسالهای پس ازاستقلال،اتکابه خود ونیل به خودکفائی بود.ازدهه ی 1980 به بعد،لیبرالیزه کردن اقتصادهند آغاز گردید امااصلاحات واقعی،ازسال 1991 شروع شد.سیستم اخذ مجوز لغوشد وسرمایه داران ازآزادی تصمیم گیری برخوردارگردیدند.نرخ ارز،آزاداعلام وموانع ازسرراه جابجائی سرمایه برداشته شد.بااین اصلاحات،اقتصاد هند درجهت ادغام دراقتصاد جهانی به حرکت درآمد.

     دردهه ی 1990 ،سهم تجارت درتولیدناخالص داخلی هند، فقط18 درصدبود درحالیکه این رقم درسال 2013 به بیش از55 درصدرسید وبرای نخستین بار ، نسبت تجارت به تولید ناخالص داخلی درهند،ازنسبت مشابه درچین پیشی گرفت و تکنولوژی اطلاعات ونرم افزار،به صادرات اصلی کشورتبدیل شد.درحالیکه حجم سرمایه گذاری مستقیم خارجی دردهه ی 1980 ازیکصد میلیون دلار فراترنمی رفت،این رقم درسال 2010 ازمرز30 میلیارددلارگذشت.خلاصه اینکه،اقتصاد هند دردوره ی دوم پس ازاستقلال،به اقتصادی جهانی باجهت گیری بازار تبدیل شد.درواقع، اقتصاد این کشور طی سه دهه ی اخیر،بیش ازکشورهای دیگدجهان،از فرآیند جهانی شدن منتفع کردیده است.

اما، رشد اقتصادی وجهانی شدن اقتصاد،به پیدایش یک طبقه ی فوق ثروتمند ونو کیسه درهند منجرشد که اکنون تلاش می کند اهرم دموکراسی این کشوررا بدست گیرد.ثروتمندان هند می خواهند گفتمان " اکثریت هندو" را جایگزین گفتمان"اراده ی مردم" نمایند وباتعمیق شکاف قومی ومنطقه ای،به نظرمی رسد تاحدودی دراین امرموفق بوده اند.گفتمان" بهاراتیاجاناتا" بتدریج برگفتمان "کنگره" غالب می شود. درحال حاضر،غرب وجنوب هند،به سرعت درراه توسعه گام برمی دارند درحالیکه شمال وشرق کشور ازاین قافله عقب مانده اند.ازسوی دیگر،شکاف میان جوامع قومی هند،بویژه هندوها ومسلمانان، هرروزعمیق ترمی شود.مسلمانان که 14 درصد جمعیت کشوررا شامل می شوند،ازمزایای توسعه بی بهره مانده اند. رقابت باپاکستان،مناقشه برسرکشمیر،معضل مسجد بابری،وبرخوردبامراسم قربانی کردن حیوانات توسط مسلمانان،همچنان ادامه دارد. این چالش ها، سلامت اقتصاد وجامعه ی هند ونیزآینده ی دموکراسی رادراین کشورپرجمعیت جهان، به خطرافکنده است.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

ایران و اخوان المسلمین

ایران و " اخوان المسلمین "

     ایران، "اخوان المسلمین" رایک سازمان دوست تلقی می کند.اما،تشدید منازعات قومی وفرقه ای درمنطقه، تاکنون امکان نزدیکی بیشتر طرفین به یکدیگررانداده است.اگرچه هیچیک ازدوطرف رانمی توان حامی دموکراسی دانست اما،حمایت توده های مردم ،برای هردوی آنها اهمیت دارد.

     رابطه ی ایران واخوان المسلمین،سابقه ای دیرینه دارد. نخستین جنبش مسلحانه ی اسلامی درایران بنام " فدائیان اسلام"، تحت رهبری "نواب صفوی" ،ازاندیشه های "سید قطب" رهبراخوان المسلمین مصر الهام می گرفت که منادی وحدت شیعه وسنی بود وآنرا " تقریب مذاهب " می نامید.معهذا پس از انقلاب،ایران سیاست روشن ومنسجمی رادرقبال اخوان المسلمین درپیش نگرفت. رسانه های ایران، هرگاه به اخوان المسلمین می پردازند،فقط اخوان المسلمین مصر رامد نظر دارند و مثلا حزب " اصلاح" کویت ویا " النهضه" تونس راکه درزمره ی قوی ترین شاخه های اخوان المسلمین هستند، درنظرنمی گیرند.درحالیکه این احزاب،علیرغم وحدت ایدئولوژیک،اهداف ومنافع متفاوتی رادنبال می کنند.حتی درداخل هریک از این سازمانها نیزصف بندی های مختلفی وجوددارد وبویژه شکاف نسل ها درآنجا مشهود است.

     علیرغم اختلاف نظرشدید برسربحران سوریه،اخوان المسلمین هنوزرابطه ی خود راباایران کاملا قطع نکرده است.اخیرا " ابراهیم منیر" عضو دفتراجرائی سازمان بین المللی اخوان المسلمین درلندن، به ایران سفرکرد.این سفر،بااعتراض شدید برخی سازمانهای وابسته به این جنبش روبروگردید. تاجائیکه " محمود اسماعیل" یکی ازرهبران اخوان مصر،باحمله به ابراهیم منیر،ازاو خواست تابه خاطراین سفر،ازمردم مظلوم سوریه،لبنان،عراق ویمن که توسط شیعیان تندرو به قتل می رسند،عذرخواهی کند.

     درسالهای اخیر،سپاه قدس ووزارت اطلاعات ایران، همکاری باجناح نظامی حماس را سازماندهی ورهبری کرده اند." جواد کریمی قدوسی" ازنمایندگان مجلس ایران وازفرماندهان سابق بسیج،اخیرااظهارداشت " گردانهای عزالدین قسام،تحت فرماندهی ایران قراردارند وازخالد مشعل یا اسماعیل هنیه دستورنمی گیرند."معهذا، بهارعربی ومتعاقب آن بحران سوریه،حماس رابه مثابه ی سازمان عضو جنبش جهانی اخوان المسلمین،دروضعیتی دشوارقرارداد: ایران یاکشورهای عربی خلیج فارس. رهبران حماس،سرانجام به آرامی وبی سروصدا،دمشق را به مقصد قطرو ترکیه ترک کردند.آنها ضمن اینکه به لحاظ سیاسی به کشورهای عربی نزدیک شدند، دست بازوی نظامی خودرانیز درارتباط نزدیک باایران، همچنان باز گذاشتند.این سیاست کجدارومریض،تاکنون همچنان ادامه پیداکرده است.ایران ازاین دوگانگی استقبال می کند وبه آن دامن می زند زیراازاین طریق،برقابلیت مانورخویش می افزاید.

     رابطه ی ایران واخوان المسلمین لبنان (جماعت اسلامی لبنان)نیز بویژه پس ازآغازجنگ داخلی سوریه،دستخوش نوسان فراوان گردید.تاریخ جماعت اسلامی لبنان،به سالهای دهه ی 1950 برمی گردد.درآن زمان،رهبراخوان المسلمین سوریه، به لبنان پناهنده شد و"حسن الحدیبه"رهبرروحانی اخوان مصر،درلبنان باوی دیدارکرد ومتعاقب آن، دفترجماعت اسلامی لبنان درسال 1964 افتتاح شد.جماعت اسلامی لبنان ،مخالفت خودرابادخالت اعضای خویش درجنگ داخلی سوریه( له یا علیه بشاراسد)اعلام کرده است.اخیرابامیانجیگری حماس،یک کانال ارتباطی میان حزب الله وجماعت اسلامی لبنان گشوده شد و "العیوبی" ازرهبران جماعت اسلامی درضیافت سفارت ایران در لبنان شرکت کرد.

     دیگرشاخه های اخوان المسلمین درمنطقه نیزموضعی ضد ایرانی دارند.اخوان سوریه، گروهی بسیارضعیف است وایران آنرادرزمره ی "تکفیری"ها طبقه بندی می کند.این گروه هم اکنون سرگرم مبارزه بارژیم بشاراسد است.اخوان المسلمین بحرین نیزموضعی ضد ایرانی دارند.حزب " المنبرالوطنی" بحرین،هرازچند گاهی  بیانیه های ضدایرانی منتشرمی کند.اخوان المسلمین یمن نیزاکنون سرگرم مبارزه با زیدی های حوثی حاکم براین کشورمی باشد.

     اخوان المسلمین وجمهوری اسلامی،ایدئولوژی مشترکی دارند امارقابتهای فرقه ای درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا، تاکنون اجازه ی نزدیکی بیشتربه آنهانداده است.آنچه به این جدائی دامن می زند،ناتوانی ایران درسازماندهی ائتلاف های خارج ازشیعه درمنطقه وجهان عرب می باشد.ایرانی ها درعین حال می دانند که اگرچه اخوان المسلمین رانمی توان درزمره ی داعش یا القاعده قرارداد اما، مرز میان این سازمانها بسیار متزلزل ومخدوش می باشد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

10 آموزه ی مارکس برای قرن بیست ویکم

10 آموزه ی مارکس برای قرن بیست ویکم

          هربار که زنگ بحران جدید اقتصادی درجهان به صدادرمی آید،فروش کتابهای " مارکس "نیز افزایش می یابد.کمتراقتصاددان و ومتفکری درجهان وجوددارد که مانند این اندیشمند آلمانی قرن نوزدهم،عملکرد سرمایه داری رابه نقد کشیده وتصویری گویا ازپیامد های این عملکرد ارائه دهد.علیرغم تبلیغات سهمگین ماشین تبلیعاتی سرمایه داری مبنی برمرگ مارکسیسم،این اندیشه همچنان پابرجامانده واعتباروصحت خودرا حفظ کرده است.درآستانه ی دویستمین سالگرد تولد مارکس، ده آموزه ی او همچنان چراغ راه بشریت درقرن بیست ویکم می باشد.

1)   تمرکز وانباشت سرمایه

مارکس درشاهکارخود "سرمایه"،بازتولید اقتصادی درنظام

سرمایه داری رابه تصویرکشید وگرایش به تمرکز وانباشت سرمایه راپیش بینی کرد.انباشت ارزش اضافی که ازآن تحت عنوان "سود" یاد می شود،باروند تمرکزوادغام بنگاههای بزرگ وکوچک سرمایه داری همراه است.این گرایش،به معنی قطع "دست نامرئی بازار" درتوزیع ثروت جامعه می باشد.مارکس پیش بینی کرد که یکی ازویژگیهای سرمایه داری آینده،تعمیق شکاف میان فقیروغنی است. براساس آخرین برآورد " آکسفام"، 82 درصد ازکل ثروت جهان به جیب یک درصد ازجمعیت دنیا می رود و 7/3 میلیارد نفر(یعنی نیمی ازجمعیت جهان) هیچگونه افزایشی را درثروت خویش تجربه نمی کنند.

2)  بی ثباتی کاپیتالیسم وبروز بحرانهای ادواری

مارکس یکی ازنخستین اندیشمندانی بود که به ماهیت بحرانهای اقتصادی پی برد و آن رانه یک تصادف یااشتباه درسیستم سرمایه داری،بلکه جزئی ازذات آن برشمرد. ازسقوط بورس های غرب درسال 1929 تابروزتحران 8-2007 ،مسیری شفاف طی شده که بدقت توسط مارکس ترسیم گردیده است.اکنون حتی سردمداران وال استریت نیزبرای یافتن پاسخ این بحرانها، به "کاپیتال" مراجعه می کنند.

3)  مبارزه طبقاتی                                                     

شاید یکی از انقلابی ترین جنبه های اندیشه ی مارکس، خلاصه کردن"تاریخ جوامع درتاریخ مبارزات طبقاتی" آنهاست.این اندیشه، بدقت در"مانیفست حزب کمونیست" درسال1848 به تصویرکشیده شده است.به نظر مارکس،دولت سرمایه داری،ابزارسرکوب طبقه ی حاکم است که ازآن برای تسلط بربقیه ی جامعه استفاده می کند. طبقه ی حاکمه،به کمک این ابزار،ارزشها وطبقه ی خودرابازتولید مینماید. اکنون پس ازگذشت یک قرن ونیم،هنوزیک درصد جامعه بر 99 درصد آن فرمان میراند.

4)   ارتش ذخیره ی کار

به نظرمارکس،سرمایه داری سعی می کند سطح دستمزدرا پائین نگاهدارد تابرمیزان سود خویش بیافزاید.این هدف هنگامی دست یافتنی است که کارگردیگری منتظرکارباشد.این کارگردوم،همان است که مارکس ازآن تحت عنوان "ارتش ذخیره ی کار" یاد میکند.اگرچه مبارزات کارگری،دربهبود شرائط زندگی زحمتکشان موثربوده، اماتلاش برای پائین نگاهداشتن سطح دستمزد،همچنان شاه بیت فعالیت نظام سرمایه داری امروزمی باشد.انتقال صنایع وکارخانجات بزرگ غرب به آسیا،به امید دسترسی به نیروی کارارزان صورت می گیرد.بنگاههای عربی توانسته اند بااین ترفند،به نرخ های شگفت انگیز رشد وسود نائل گردند.آماروارقام موجود نشان می دهد که قدرت خرید واقعی کارگران در30 سال اخیر،پیوسته درحال کاهش بوده است.به نوشته ی نشریه "اکونومیست"، درحالیکه دستمزد کارگران آمریکائی دردودهه ی اخیر تقریبا ثابت مانده،برسود صاحبان سرمایه    ودستمزدمدیران ارشد بنگاههای اقتصادی تاحد قابل ملاحظه ای افزوده گردیده است.آنها اکنون بطورمتوسط110 برابرکارگران ساده حقوق دریافت می کنند.

     5)نقش سرمایه ی مالی

مارکس،درآنجائی که به مکانیسم استثمارنهفته دربطنفرآیند انباشت سرمایه اشاره می کند،بویژه برسرمایه ی مالی انگشت می گذارد.این سرمایه،ازطریق انتشارپول ،سهام واوراق قرضه، بتدریج هدایت سیستم سرمایه داری رابدست میگیرد.درسرمایه داری امروز،معاملات مالی بااستفاده از کامپیوترواینترنت،به سرعت ودرابعادی به مراتب گسترده ترازگذشته،انجام می شود.سفته بازی هائی که موجب بحران2007 گردید،صحت نظرات مارکس رابه اثبات رساند.

     6)ایجاد نیازهای کاذب

درقرن نوزدهم هنوزتبلیغات رادیوتلویزیونی رواج پیدانکرده بودوازپیام های تبلیغاتی اینترنتی نیزخبری نبود.اما مارکس توانست توانائی سیستم سرمایه داری رادرایجاد نیازهای کاذب،بدرستی تشخیص داده ونسبت به پیامد های آن هشداردهد. او150 سال قبل هشدارداد که سرمایه داری نیازهای "کاذب"،"غیرانسانی"،"غیر طبیعی" و"غیرواقعی"ایجاد می کند.درجامعه ی امروز،تلفن های هوشمندهرچند ماه یکبارازرده خارج شده ومدل های جدید جای آنهارامی گیرد ومردم نیزگوئی خودرا موظف به تعویض گوشی های خود می دانند. لوازم خانگی به نحوی تولید می شوند که پس ازچند سال استفاده ازرده خارج شده وجایگزین گردندو...

     7) جهانی شدن

سرمایه داری،نیازمند گسترش دائمی بازاراست واشتهای سیری ناپذیری برای فتح تمامی بازارهای کره زمین دارد.مارکس وانگلس درمانیفست، این تمایل سرمایه داری رابدرستی پیش بینی کردند.تصویری که آنهاازجهانی شدن بازارها ورواج مصرف گرائی ارائه می دهند،بسیاردقیق وقابل تطبیق برجهان امروزاست.

     8)تسلط انحصارها

گرایش به جهانی شدن بازارها،باایجاد انحصارهای چند ملیتی همراه است.درتئوری کلاسیک اقتصاد لیبرال،فرض براین است که رقابت،به تنوع مالکیت می انجامد.اما مارکس یک قدم به پیش گذاشته وقانون حاکم بربازارراقانون"بقای اصلح" می نامد. بنابراین،رقابت آزاد،انحصاررادربطن خود نهفته دارد.ایجاد کمپانیهای انحصاری رسانه ای،مخابراتی ونفتی، تنهانمونه ی کوچکی ازاین فرآیند است که مورد استناد مارکس قرارگرفته است.

     9)تمایل به خودکشی

درسرمایه داری،هیچ چیزمستحکم وپابرجانیست.مارکس وانگلس ،ماهیت خودتخریبی نهفته دربطن سرمایه داری رابدرستی تشخیص دادند.تولید کالا به هرقیمت،آهنگی غیرانسانی به فرآیند تولید می بخشد وباخود مصرف ناپایداررابه ارمغان می آورد.همین گرایش است که سیاره ی مارادرآستانه ی اضمحلال قرارداده است. علیرغم اینکه نقش انسان در افزایش دمای زیست کره،برکسی پوشیده نیست وبه لحاظ علمی به اثبات رسیده اما،مورد انکارسرمایه داری وسردمداران سیاسی آن قرارگرفته است.

     10) ظرفیت انقلابی طبقه کارگر

بزرگترین نقش تاریخی مارکس،فقط تجزیه تحلیل دقیق تضادهای سرمایه داری نبود بلکه فراخوان اوبه ساخت جامعه ای طرازنوین نیزبود.پیام او مبنی یراینکه کارگر توان آزادسازی خود ازیوغ استثمارونابرابری رادارد،الهام بخش انقلابات  قرن بیستم بود.روسیه،چین،ویتنام،کوبا وبسیاری دیگر ازکشورهای جهان،به این پیام لبیک گفتند.فراخوان مارکس برای اتحاد طبقه ی کارگر،هنوز اعتبارخودرادرقرن بیست ویکم حفظ کرده است.

fmohammadhadhemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

بحران آب درایران ، ابعاد منطقه ای به خود می گیرد

بحران آب درایران ، ابعاد منطقه ای به خود می گیرد

          کمبود شدید آب ودیگرمعضلات زیست محیطی درایران،به نقطه ی بحرانی رسیده است.کمبود آب وآلودگی هوا،نه تنها معضلات سیاسی ،اجتماعی وامنیتی را موجب گردیده بلکه کشوررادربرابرهمسایگانش قرارداده است.پس ازفروپاشی داعش،رقابت ایران وترکیه برای کنترل منابع آبی منطقه تشدید شده، ضمن اینکه تلاش ایران برای محدود کردن جریان آب به عراق نیزاحتمالا موجب برخورددو کشوردرآینده خواهد شد.بعلاوه، تهران وکابل نیزمدتی است که برسرمنابع آبی، وارد جنگ لفظی شده اند.مقامات افغانی،ایران رامتهم به حمایت ازطالبان می کنند تااین گروه درکارپروژه های سد سازی درجنوب وغرب افغانستان کارشکنی نماید. عجیب اینکه،ایران که خود جریان آب به کشورهای همسایه رامحدود می کند،همسا یگان را به کاستن از جریان آب به داخل کشورمتهم می نماید.ایران درحالی کشورهای همسایه رابه سومدیریت منابع آب متهم می کند که خوددچار فساد گسترده ی داخلی وسیاستهای غلط دولتی است که علت اصلی بروز بحران زیست محیطی دراین کشورمی باشد.

          اخیرا سرلشکر"رحیم صفوی" مشاورعالی رهبرجمهوری اسلامی ایران، اظهارداشت که تشدید کمبود آب،ممکن است به رویاروئی ایران با همسایگانش در آینده ی نزدیک بیانجامد.وی تاکید کرد که کشورش مایل است این مشکل رااز طریق دیپلماتیک حل وفصل کند وبه نیروی نظامی متوسل نشود.ایران با 12 کشورمنطقه اشتراک منابع آبی دارد وازآنجائی که وضعیت آب درمنطقه روبه وخامت گذاشته است لذا،کشورهایابایددرآینده،بایکدیگرهمکاری کنند ویابه رویاروئی بایکدیگر بپردازند.این نخستین بارنیست که مقامات رسمی ایران درمورد کمبود آب هشدارمی دهند.چندی پیش، پرزیدنت روحانی رئیس جمهورایران،به کشورهای منطقه،بویژه ترکیه وافغانستان، نسبت به اقدامات آسیب رسان به محیط زیست ایران،ازجمله ساخت سد های بزرگ برروی رودخانه های مشترک، هشدارداد.وی گفت، کشورهای همسایه ی ایران سرگرم ساخت 22 سد برروی رودخانه های مشترک هستند که پیامد های زیست محیطی جدی برای ایران دارد که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود.وی دراین رابطه،به افغانستان وترکیه اشاره کرد وگفت سدهائی که ترکیه برروی دجله وفرات می بندد ونیزسدهای " کجکی"، "کمال خان" و"سلما" درافغانستان، پیامدهای مخربی برای عراق واستانهای خراسان وسیستان وبلوچستان ایران دارند.به گفته ی روحانی،80 درصد ریزگردهای ایران درخارج ازاین کشور، یعنی درعراق،سوریه،اردن، کویت،عربستان ، پاکستان، افغانستان وترکمنستان تولید می شود.

          ترکیه وافغانستان، به شدت به این قبیل اظهارات مقامات ایرانی ،عکس العمل نشان داده اند.معاون وزارت خارجه ی ترکیه گفت که ساخت سدها براساس تحقیقات وبررسیهای گسترده صورت گرفته وترکیه هیچ الزامی برای ارائه ی تضمین به دیگرکشورها دراین مورد نمی بیند.وی همچنین ازایران خواست که به نمایندگی ازعراق سخن نگوید.معاون وزیرانرژی افغانستان نیزاظهارداشت افغانستان براساس منافع ملی خود ازمنابع آبی خویش بهره برداری می کند.اقتصاد افغانستان یک اقتصاد کشاورزی است که به شدت به آب وابسته است واگرایران،ثبات وپیشرفت افغانستان رامی خواهد،نباید برسرراه احداث این سدها،سنگ اندازی نماید.

          حل مسئله ی کمبود آب ودیگرمسائل زیست محیطی،ازجمله مطالبات اعتراضات اخیردرایران بود که به گفته ی رحیم صفوی،بیش ازتهدید خارجی، امنیت ملی ایران را هدف قرارداده است.درپی این تظاهرات، گروههای تروریست مانند"انصارالفرقان"برفعالیت خویش افزوده واعلام کرده اند واحد جدیدی تحت نام "گردان شهدای اهواز"ایجاد کرده اند.اگرچه مقامات ایرانی بارمسئولیت معضلات زیست محیطی کشوررابه دوش همسایگان می گذارند،اما واقعیت این است که فساد وسومدیریت حاکمیت ایران،نقش اصلی رادراین امرایفامی کند.اگرمیلیاردها دلاری که سالانه صرف برنامه های نظامی وجنگهای منطقه ای می شود، برای محیط زیست هزینه می شد،وضع به مراتب بهترازحال بود وسلامت ومعیشت مردم ایران،این چنین درمنگنه ی دشواریها قرارنمی گرفت وبه خطرنمی افتاد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

یک دهه افول : سقوط دموکراسی ، ظهور خودکامگی جدید

یک دهه افول : سقوط دموکراسی ، ظهورخود کامگی جدید

          دموکراسی جهانی،اکنون بایک چالش خطرناک داخلی ازناحیه ی پوپولیسم وناسیونالیسم روبروست.دموکراسی راهمزمان یک خطرخارجی نیزتهدید می کند وآن ظهور رژیمهای خودکامه ی جدید می باشد. خودکامگان قرن بیست ویکم، به زرادخانه ای ازتاکتیکهای جدید مجهز هستند وازآن علیه مخالفین داخلی ونظم بین المللی لیبرال استفاده می کنند. چه بسا دموکراسی هائی نیزکه دردام رهبران غیرلیبرال اسیرشده وارزشهای دموکراتیک درآنهابتدریج رنگ می بازد.دموکراسی جهانی ، یک دهه افول راازسرگذرانده است.گزارش سالانه ی حقوق سیاسی وآزادی های مدنی نشان می دهد که طی دهه ی اخیر،جهان شاهد روند نزولی دموکراسی بوده است. طی این مدت، شاخص های اصلی دموکراسی در105 کشورجهان سقوط کرد ودر 61 کشور نیزبهبودی ناچیزیافت.در40 سال اخیر،این طولانی ترین روند سقوط ارزشهای دموکداتیک درجهان بوده است.دراین دهه،رژیم های سرکوبگر،سرکوبگرتروبدها،بدترشده اند.دموکراسی های غیرلیبرالی نیزوجوددارند که اگرچه انتخابات را آزاد ونسبتا منصفانه برگزارمی کنند اما، قدرت اصلیدردست حزب یارهبر قدرتمندی است که ازهیچ تلاشی برای تضعیف پلورالیسم سیاسی فروگزارنمی کند.دراین دموکراسی ها،احزاب مخالف، ضعیفند،آزادی جرائد به کرات نقض می شود وقوه ی قضائیه تحت کنترل حزب حاکم یارهبرقراردارد.کشورهائی چون مجارستان،لهستان ،بولیوی،اکوادور و... دراین زمره قرارمی گیرند.

          دراین حال،سیستم های خودکامه ی سنتی نیزهمچنان مشی کنترل انحصاری حیات سیاسی کشوررادنبال کرده وسیستم تک حزبی خودرا حول محوریک دیکتاتوریا خونتای نظامی شکل می دهند.آنهاازطریق محدود کردن نقش پارلمان واعمال وضعیت فوق العاده،همچنان به حکومت خود ادامه می دهند. ویژگی این کشورها،اقتصاددستوری وبسته،انحصاردولتی بررسانه های گروهی،ضعف سازمانهای مدنی ووابستگی آنهابه دولت یاحزب حاکم است.دردیکتاتوریهای نظامی،استفاده اززور،به شکل برگزاری دادگاههای نظامی،اعمال حکومت نظامی، بازداشتهای جمعی واعدام های سریع وبدون محاکمه،بسیارشایع است.ضدیت افراطی باکمونیسم وجنبش های مترقی اجتماعی،پوشش عقیدتی این رژیم هامی باشد.

          اما خودکامگی مدرن،ویژگیهای دیگری دارد: تسلط دولت یاخاندان حکومتگربرعناصراصلی اقتصاد ملی،ممیزی اطلاغات ورسانه های گروهی،سرکوب سازمانهای غیردولتی که درزمینه ی حقوق بشرواصلاحات سیاسی فعالیت می کنند، قانونی کردن سرکوب سیاسی ازطریق وضع قوانین،استفاده ازسیستم های پنهان وفراقانونی برای اعمال زورعلیه مخالفان سیاسی وروزنامه نگاران منتقد،همکاری فرصت طلبانه وغیرایدئولوژیک باخودکامگان وتبادل اطلاعات وتجربه بارژیمهای سرکوبگرخارجی.

          تاهمین اواخر،تصوربراین بود که بارشد طبقه ی متوسط دررژیمهای سرکوبگری چون چین، وادغام کامل آنها دراقتصاد وسیستم جهانی،ازدامنه ی خودکامگی تک حزبی دراین کشورها کاسته می شود.درواقع،رهبری چین،برخی آزادیهای شهروندی رادرزمینه ی آزادی مسافرت،آزادی کسب وکار ودسترسی به اطلاعات وسرگرمی ،به شرط آنکه به قلمروهای حساس گسترش پیدانکند،به رسمیت شناخته است اما،همچنان کنترل مطلق خویش رابرعرصه ی سیاسی حفظ کرده وحتی سرکوب ناراضیان سیاسی راشدت بخشیده است.لحن دولت چین درقبال دموکراسی وارزشهای غربی، تندترشده وسیستم سرکوب آن ،ازیک گروه کوچک ناراضی،به مجموعه ای ازگروههای هدف،ازجمله وکلای مدافع حقوق بشر،اقلیتهای قومی، مسیحیان،مدافعان حقوق زنان، دانشگاهیان لیبرال وروزنامه نگاران مستقل گسترش پیداکرده است.

          روسیه ازنظرجمعیت وقدرت اقتصادی،ضعیف ترازچین است اماتوانسته خودرابه مثابه رهبرخودکامگی مدرن به جهان عرضه کند.روسیه ی امروز،تحت رهبری " ولادیمیرپوتین "،ارزشهای غربی رابه سخره گرفته واندیشه ها وآموزه های نوین خودکامگی رابه دیگرنقاط دنیا صادرمی کند.خودکامگان مدرن جهان،به کمک روسیه، شبکه ای ایجاد کرده اند که درمجامع بین المللی چون سازمان ملل متحد ونهادهای منطقه ای چون سازمان کشورهای آمریکائی، حرف خودرابه کرسی بنشانند.ضدیت خودکامگی مدرن به رهبری ولادیمیرپوتین، باانقلابهای رنگین درگرجستان،اوکراین ودیگر نقاط جهان دراوائل دهه ی 2000 ،برکسی پوشیده نیست.اکنون،جامعه ی مدنی هدف خودکامگی مدرن قرارگرفته است. اگرفعالان جامعه ی مدنی توسط دیکتاتورهای سنتی دستگیرشده،به قتل رسیده ویا به نقاط دوردست تبعید می شوند،اکنون بامقررات شدید ودست وپاگیر، محصورشده وفعالیتهای اجتماعی ایشان به شدت محدود می گردد وسازمانهای عمده ی مدنی نیزدر معرض اتهامات سنگین جنائی قرارمی گیرند.

          خودکامگی مدرن،ازروشهای خاصی برای کنترل اینترنت ومحدود کردن دسترسی به اطلاعات استفاده می کند.درحالیکه دیکتاتورهای سنتی،دسترسی به اینترنت را سالها ممنوع اعلام می کردند،خودکامگان مدرن به این حقیقت پی برده اند که وجود یک اینترنت باضریب نفوذ بالا،برای مشارکت دراقتصادجهانی ضروری است.اما، آنجائی که ارتباط اینترنتی به جایگزینی برای رسانه های رسمی وابزاری برای بسیج جامعه ی مدنی ومخالفان سیاسی تبدیل می شود،مداخلات رژیم آغازمی گردد. اکنون دولت چین،پیچیده ترین سیستم کنترل اینترنت رادرجهان داراست وآن را " دیوار بزرگ آتش " نامیده است.این سیستم بسیارپیچیده،که درابتدا برای کنترل گردش اطلاعات درجامعه ی چین طراحی شده بود، اکنون به دیگرکشورهای جهان صادرمی شود.البته کنترل اینترنت دردیکتاتوری های دیگر جهان ، به گستردگی چین نیست.این کشورها،ازالگوهای محدودتری پیروی می کنند که برتکنیکهای " آف لاین " مانند بازداشت وبلاگ نویس ها،اعمال فشاربر شرکتهای ارائه دهنده ی خدمات اینترنتی وتدوین قوانینی که سایت های اینترنتی را به  " خودسانسوری" وامی دارد، استوارمی باشد.

         دموکراسی دردهه های پایانی قرن بیتم، به موفقیت های شایانی نائل آمد.درحالیکه درسال 1975 فقط 25 درصد کشورهای جهان درمقوله ی "آزاد" قرارمی گرفتند،درسال 2000 این رقم به 45 درصد رسید.معهذا، این دموکراسی های جدید،ازیک سلسله نقاط ضعف رنج می برند که " فساد" یکی ازمهمترین آنهاست.ازآنجائی که این دموکراسی های جوان،جایگزین دیگری برای کاپیتالیسم نمی بینند،لذا برای مشارکت دراقتصاد جهانی به سوی نهادهای بین المللی چون "سازمان تجارت جهانی"هجوم می آورند واین سازمان هانیزتاکنون توانسته اند بانظارت براقتصاد وسیاست کشورهای مزبور،تاحدودی به کاهش این نقاط ضعف یاری برسانند.

          تحول چشمگیردیگردراین دوران،رواج سریع اینترنت ودیگررسانه های دیجیتال است. پس ازپایان گرفتن جنگ سرد،جهان باانفجاررسانه هاروبروگردید واینترنت جایگاه بسیاررفیع تری نسبت به روزنامه،رادیووتلویزیون کسب کرد.سانسوراین رسانه ی جدید، امکانپذیرنبود وپرزیدنت کلینتون تلاش برای سانسوراینترنت را " آب درهاون کوبیدن" نامید.ویژگی دیگردوران جدید،تغییرات دموکراتیک درجامعه ی جهانی است.برخلاف جنبش های خلقی که دردهه های گذشته بابسیج توده های مردم،رژیم های خودکامه راسرنگون می کردند،این بار جنبش های مدنی که حول یک یاچندمسئله ی اجتماعی جریان می یابند، مردمی رابسیج می کنند که ضمن اینکه جندان سیاسی نیستند اما خودراجزئی از جنبش جهانی برای نیل به اهداف خاص، مانند کاهش انتشار کربن،تقویت جایگاه زنان درجامعه،ومبارزه بافساد می دانند.جامعه ی مدنی، اکنون به موتورتغییرات لیبرال درجهان تبدیل شده است.

          دهه ی پس ازجنگ سرد،سالهای فوران اندیشه ها وهنجارهای دموکراتیکی بود که توسط سازمانهای جامعه ی مدنی مطرح می شدند.خواسته ی این جنبش ها،فقط برگزاری انتخابات نبود بلکه رعایت استانداردهای بین المللی برای انجام انتخابات "آزاد ومنصفانه" نیزبود.اما هنوز سئوالات بسیاری بی پاسخ مانده است.آیاجوامعی که درراه دموکراسی گام می گذارند به منابع متنوع اندیشه ی سیاسی،اخباروتحلیل های بیطرفانه،وارزیابی منصفانه ازراه طی شده، دسترسی پیدا می کنند؟ آیا فرایندهای قضائی ، بویژه هنگامی که بامسائل سیاسی برخورد پیدا می کنند،می توانند بیطرفی خودرا حفظ کنند؟آیا حق مالکیت مجفوظ خواهد ماند؟رابطه باهمسایگان ودیگرکشورهای جهان چگونه خواهد بود؟آیا مرزهای ملی برجای مانده ازسیستم "برتون وودز" پابرجا خواهند ماند؟باادامه ی روند تحکیم وگسترش خود کامگی مدرن،پاسخ این سئوالات، منفی خواهد بود.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

مقتدی صدر ، ازدیروز تا امروز

مقتدی صدر، ازدیروز تا امروز

          درآستانه ی ورود نیروهای آمریکائی به بغداد درسال 2003 ، " مقتدی صدر" روحانی جوان شیعه ای بود که کمترمورد توجه نیروهای آمریکائی قرارگرفت.اماازوقتی که حضورنیروهای آمریکائی درعراق ،رنگ وبوی اشغالگری به خود گرفت،مقتدی صدرنیز به تبعیت ازپدرفقیدش آیت الله صدر، که به دست رژیم صدام کشته شده بود،قدم به صحنه ی مبارزه گذاشت وباتشکیل یک گروه شبه نظامی، به جنگ بااشغالگران پرداخت. به زودی، این روحانی گمنام،به چالشی بزرگ برای اشغالگران تبدیل شد تاجائی که وعده ی دستگیری یاقتل اورادادند.

          چند سال بعد، ارتش مهدی، دریکی ازخونین ترین رویاروئی های فرقه ای درگیرشد که امروز، صدر وهوادارانش آن رامقتضیات زمان می دانند.اکنون پانزده سال ازآن دوران گذشته است ومقتدی صدر 44 ساله، چرخشی جدی رادرزندگی شخصی وسیاسی خویش تجربه می کند: فاصله گرفتن ازایران ونزدیکی به کشورهای عربی سنی مذهب.اوکه درانتخابات اخیر عراق به پیروزی رسید،اتحادی وسیع ونوظهور،باشرکت دیگرگرایشات سیاسی،ازجمله کمونیستها وسکولارها،تشکیل داده است." الاسدی" رئیس "بلوک احرار"، شاخه ی سیاسی جنبش صدر،دراین باره می گوید:"آنچه موجب نابودی کشورما می گردد،فرقه گرائی وفعالیت سیاسی حول محورهویت فرقه ای وقومی است". امروزه مقتدی صدر،علیرغم اینکه هیچ پست رسمی رادردستگاه دولتی نپذیرفته وهیچ مقام سیاسی مشخصی نیزندارد،قدرتمند ترین چهره ی عراق محسوب می شود.اوقادراست هرلحظه که بخواهد صدهاهزارنفررا به خیابانها بکشاند. چرخش سیاسی صدر،بدون تردید برفضای سیاسی، دولت آینده، وموقعیت شیعیان عراق ونیزآینده ی روابط این کشور باهمسایگانش،بویژه ایران وعربستان، تاثیری شگرف برجای خواهد گذاشت.

          مقتدی صدر، درحالی رای دادن براساس مذهب رارد می کند که ازسال 2005 تاکنون، مردم عراق همیشه براساس خطوط قومی وفرقه ای درانتخابات شرکت کرده اند.الاسدی می گوید:" ترویج وگسترش اسلام وتقویت آموزه های مذهبی،وظیفه ی سیاستمداران واحزاب سیاسی نیست. برخی ممکن است این نظرراعدول از مذهب تلقی کنند اما چنین نیست واین یک تکامل تدریجی است." شهرک صدر درحومه ی بغداد،باخیابانهای انباشته اززباله وفاضلابهای روباز،نشاندهنده ی بی توجهی دولت وسیاستمداران منتخب به مسائل اساسی مردم عراق است.جنبش صدر،بابیش از 30 نماینده درپارلمان وچند پست مهم درکابینه ی عراق،تاکنون نتوانسته است برای این مردم محروم کاری انجام دهد.لذا، توهم مردم نسبت به کارآمدی سیاستمداران فاسد حاکم برعراق، کم کم رنگ می بازد واین تحول فقط به شهرک صدر محدود نمی شود.

          نام صدر، امروزبا مذهب وپراگماتیسم گره خورده است.صدر جوان، به مثابه ی عضوی ازخاندان صدر،میراثی ازفعالیت اجتماعی وکمک رسانی به محرومین عراق رایدک می کشد.اما این میراث پرافتخار،درسالیان اخیرتوسط برخی اعضای فاسد جنبش، لکه دارشده ومقتدی صدر که به خوبی ازاین امرآگاه است، اخیرادستور تصفیه ی گسترده درجنبش راصادر نموده ونمایندگان فعلی جنبش درپارلمان رانیزازنامزدی درانتخابات اخیرمنع کرد. وی می گوید که قصددارد روحی جدید درکالبد جنبش بدمد. الاسدی درباره ی امکان موفقیت مشی جدید می گوید:" این مشی،حتماموفق خواهد بود زیراآنها (کمونیستهاوسکولارها)نیزازاصولی مشابه بااصول ما دفاع می کنند.آنها وما ازیک طبقه ی اجتماعی هستیم وبرای ارزشهای واحد مبارزه می کنیم.ماهردو، داغ سرکوب وستم رژیم های مختلف رابربدن داریم..." اظهارات علی اکبرولایتی مشاورعالی رهبرجمهوری اسلامی ایران،درجریان دیداراخیرش ازبغداد،خود نشانگراحساس خطر ایران از موفقیت این ائتلاف است.وی به مقامات عراق هشدارداد که ایران حضورکمونیستها رادردولت عراق نمی پذیرد.

          اخیرا مقتدی صدر که خودرایک ناسیونالیست عراقی معرفی کرده،باشفربه عربستان تلاش کرد تابه یک دهه انزوای کشورش درجهان عرب پایان دهد ودیدار آینده ی ولیعهد عربستان ازعراق نیز گام بزرگ دیگری درهمین جهت محسوب می شود.به گفته ی الاسدی " مقتدی صدر به عربستان سفرکرد تابه جهان عرب بگوید که شیعیان عراق دنباله روی انقلاب ایران نیستند.صدرهمچنین ازمقامات عربستان خواست تاحضوری پررنگ تردرعراق داشته باشند."

          ایران، ازموضعگیری های اخیر این روحانی عراقی ناراضی است اما بدلیل مخالفت صریح صدر بادخالت آمریکا درعراق ومنطقه، نمی تواند صریحاعلیه او موضعگیری نماید.موضع صریح صدر درباره ی ترکیه وروسیه نیزبه موضع ایران نزدیک است.اوخواستارخروج تمامی نیروهای خارجی ازعراق ومنطقه گردیده ودرعین حال، انحلال همه ی شبه نظامیان عراق راخواستار شده است.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com