فقر چیست ؟فقیر کیست ؟

فقیرکیست ؟فقرچیست ؟

     براساس تعریف بانک جهانی ازفقر،درسال1990 حدود36 درصد جمعیت جهان درفقرمفرط به سرمی بردند.خط فقردرآن زمان 9/1 دلاردرآمد درروز تعیین شده بود که هنوزبه اعتبارخود باقی است.براین اساس،اکنون تعداد کسانی که درفقرمفرط به سرمی برند از2 میلیارد نفردرسال 1990 به 736 میلیون نفرکاهش پیداکرده است . بخش عمده ی این دستاورد،علیرغم کندی رشد اقتصاد جهانی،مربوط به سالیان اخیراست. تنهابین سالهای 2013 تا2015 بیش از68 میلیون نفرازتعداد فقرای جهان کاسته شد واین روند همچنان ادامه دارد. بخش عمده ی پیشرفتی که درربع قرن اخیردرزمینه ی امحای فقربدست آمده،مدیون رشد انفجاری اقتصاد چین می باشد که میلیونهانفرراازفقرخارج کرده است.چین ودیگرکشورهای شرق آسیا،موفق شده اند نرخ فقررااز62 درصد درسال1990 به کمتراز3 درصد درسال 2015 برسانند.

     درواقع،فقرای همه ی کشورها ازپیشرفت اقتصادی منتفع می گردند.پیشرفت اقتصادی شرق آسیا وپاسیفیک ونیزجنوب آسیا، بسیارچشمگیربوده وبخش های بزرگی ازجوامع این منطقه،ازمزایای آن منتفع گردیده اند.اما درآن سوی جهان،وضع فرق می کند.اکنون فقرمفرط درمنطقه ی حاشیه ی صحرای آفریقا بیدادمی کند.کندی رشد اقتصادی،منازعات قومی و فرقه ای،وضعف نهادین،علت این عقبگرد می باشد.درحال حاضر،بیشترین تعداد فقرای جهان درحاشیه ی صحرای آفریقامتمرکزشده اند ولذا، برخلاف دیگرنقاط دنیا،فقردراین منطقه روبه افزایش می باشد.ازمیان 28 کشورازفقیرترین کشورهای جهان،27 کشوردرمنطقه ی حاشیه ی صحرای آفریقا قراردارند که نرخ فقردرهمگی آنها بالاتراز30 درصد می باشد.رشد سریع تربرخی کشورهای آفریقائی مانند بورکینافاسو و رواندا نیزنتایج متناقضی به بارآورده و پیامد های رفاه بخش این رشد،بطورعادلانه درجامعه توزیع نگردیده است.این فرآیندها،دشواری مبارزه بافقردرجهان را نشان می دهند.اگرکشورهای آفریقائی بخواهند به هدف تعیین شده برای سال2030 یعنی کاهش فقرمفرط درجهان به کمتراز3 درصد نائل شوند،باید ازهم اکنون اقتصادخودرابانرخ متویط 8 درصد درسال توسعه دهند که کاری دشوار وچه بسا محال می باشد.

     امادرشرائطی که کاهش نرخ فقرمفرط درآفریقا درصدراولویتها قراردارد،دربخش دیگرجهان، تصویرکاملتری ازفقر ونحوه ی مبارزه باآن ارائه می گردد.دراین بخش ازدنیا،دیگربرای تعریف فقر،به درآمد 9/1 دلاردرروزاکتفانمی شود.دراین بخش ازجهان،پازل فقر، سه قطعه ی اضافی دارد.دراین جوامع،فقر،نسبت  به میانگین درآمد جامعه سنجیده می شود وعناصرجدیدی چون چون میزان بهره مندی ازبهداشت وآموزش نیزدر اندازه گیری آن دخالت داده می شوند.ازسوی دیگر،فقردراین جوامع،برخلاف دیگرنقاط دنیا،با مقیاس " خانوار" سنجیده نمی شود بلکه مقیاس اندازه گیری فقر " فرد " می باشد.دراین مفهوم،فقربه پدیده ای چند بعدی تبدیل می شود وجنبه های غیرپولی رفاه،ماننددسترسی به آب آشامیدنی سالم،آموزش وبهداشت،دراولویت مبارزه بافقر درکشورهای بادرآمد متوسط وبالاتر قرارمی گیرد.دراینجا،برای شناسائی فقروفقیر،تنهابه کمبود درآمد اکتفانمی شود ودیگرجنبه های رفاه نیزمد نظرقرارمی گیرد.ممکناست فردی بیش از9/1 دلاردرروزدرآمد داشته باشد امابدلیل عدم دسترسی به نیازهای اساسی خود ازقبیل بهداشت،آموزش وامنیت، همچنان  احساس فقر نماید.

     تادودهه ی قبل،60 درصد جمعیت جهان درفقرمفرط به سرمی برد ودرکشورهای کم درآمد زندگی می کرد.امااکنون، این رقم به 9 درصد کاهش پیداکرده واین بدان معنی است که بخش عمده ی فقرای جهان اکنون در کشورهای بادرآمد متوسط زندگی می کنند.لذا خط فقردراین کشورها دیگر9/1 دلاردرروزنیست وبه 5/5 دلاربرای کشورهای متوسط الدرآمد روبه بالا، و2/3 دلاربرای کشورهای متوسط الدرآمد روبه پائین، افزایش پیداکرده است. در این مفهوم،هنوزنیمی ازجمعیت جهان،کمتراز5/5 دلاردرروزدرآمددارند که خط فقراستاندارد برای کشورهای متوسط الدرآمد روبه بالا محسوب می شود.درکشورهای کم درآمد،افراد برای تامین غذا،پوشاک ومسکن خویش وارد بازارکارمی شوند اما درکشورهای متوسط الدرآمد، علاوه بر موارد فوق،خودرو،موبایل واینترنت نیز درزمره ی ضروریات زندگی قرارمی گیرند.بدین ترتیب،مبارزه بافقردراین کشورها،معنای دیگری پیدامی کند.لذا،نهادهای بین المللی ناظربرمبارزه بافقر،باید خط فقررادرهرکشور،براساس میانگین درآمد آن کشورتعیین کنند.به عبارت دیگر،درکنار"خط ملی فقر" باید " خط اجتماعی فقر" نیزتعریف شود که براساس ویژگیهای اقتصادی اجتماعی هرکشورتعیین می گردد.

     اگرفقربدین شکل تعریف شود،آنگاه تعداد فقرای جهان ازمرز 1/2 میلیارد نفرنیزفراترمی رود واین سه برابررقمی است که بااستاندارد 9/1 دلاردرآمد روزانه بدست می آید.البته در بسیاری ازکشورهای کم درآمد،چه بساخط فقرمطلق برخط اجتماعی فقرمنطبق گردد.امابرای کشورهای بادرآمد متوسط چنین نیست.بنابراین نگرش به فقر،بستگی به زاویه ی دید ناظردارد.بسیاری ازکشورها موفق شده اند فقرپولی راکاهش دهند اما هنوزدرعرصه های حیاتی دیگرمانند زیرساختهای آموزشی،بهداشتی وامنیتی عقبگرد می کنند.مثلا کشورهای جنوب آسیا،علیرغم پیشرفتی که درجهت کاهش فقربدست آورده اند، هنوزدرعرصه ی آموزش کودکان وبزرگسالان عقب مانده اند.بنابراین ارتقاسطح زندگی دراین مناطق،بسیارمهمتراز کاهش فقرپولی است.نگاه چند بعدی به پدیده ی فقردرکشورهای مختلف،تصویری متفاوت ازآن ارائه می دهد.رویکرد چند بعدی به فقر،وقتی باداده های آماری درباره ی فرد(ونه خانوار) تلفیق شود،تعریفی دقیق ترازپدیده ی فقربدست می دهد که هیچگاه باتعیین خط 9/1 دلاری برای فقر،دست یافتنی نیست.مفهوم فقر،به شرائط اجتماعی بستگی دارد.آنچه که دریک جامعه " لوکس" محسوب می شود،الزاما برای جامعه ی دیگرلوکس محسوب نمی شود.فقر،به مثابه ی یک پدیده ی اجتماعی،رفاه افراد رابراساس استانداردهای محیط زندگی شان اندازه گیری می نماید.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

جان بولتون : کاوبوئی که جهان رابه دوئل دعوت می کند

جان بولتون

کاوبوئی که جهان رابه دوئل دعوت می کند

     "جان بولتون" متولد20 نوامبرسال1948 دربالتیمور مریلند،سومین مشاورامنیت ملی پرزیدنت ترامپ است که قبل ازانتصاب به این مقام،عضوارشد "انستیتوی اینترپرایز" وابسته به نومحافظه کاران آمریکابود.اوهمچنین باانستیتوی"گیتزتون" که به شدت اسلام ستیز است،همکاری دارد.عضویت درانستیتوی یهودی " مسائل امنیت ملی"،همکاری با خبرگزاری فاکس نیوز،روزنامه های وال استریت ژورنال،واشنگتن تایمز ودیگررسانه های دست راستی آمریکا،بخشی ازکارنامه ی جان بولتون می باشد.بولتون ازهنگامی که وارددولت ریگان شد (دهه ی 1980)، به یکی ازچهره های برجسته ی حزب جمهوریخواه آمریکا مبدل گردید.او سپس به چند پست عالیرتبه دردولت جورج بوش رسید که مسئولیت دایره ی کنترل تسلیحات وزارتخارجه ونمایندگی دائم آمریکا درسازمان ملل متحد،ازآن جمله بود.تلاش بولتون ازهمان ابتدا،متوجه آزاد کردن قدرت ارتش ودولت آمریکا ازقید وبند هائی بود که جامعه ی بین المللی براین کشورتحمیل می کرد.بولتون یکی ازنخستین افرادی بود که افسانه ی سلاح کشتارجمعی عراق رامطرح کرد تا زمینه برای حمله ی نظامی به این کشورآماده شود.یکی ازتحلیلگران نظامی فرانسه درباره ی او می گوید:" بولتون اصولا نومحافظه کارنیست واعتقادی هم به دموکراسی ندارد.شخصیت او فقط برای دوران ترامپ طراحی شده است: بدون متحد، بدون چند جانبه گرائی!" . اخیرابولتون رامتهم کرده اند که درجریان انتخابات اخیرریاست جمهوری آمریکا،ازاطلاعات شخصی دهها میلیون نفرازشهروندان آمریکا،بدون اطلاع آنها،درمبارزات سیاسی استفاده کرده است.

     بولتون سالهاست که مشروعیت سازمان ملل متحد ودیگرنهادهای چند جانبه ی بین المللی رازیرسئوال می برد.اوتمامی معاهدات بین المللی رابرای آمریکا غیرالزام آورمی داند.ازاونقل کرده اند که گفته است اگر ده طبقه ازساختمان دبیرخانه ی سازمان ملل متحد کم کنیم، هیچ اتفاقی نمی افتد.بولتون همچنین مخالف سرسخت دیوان بین المللی کیفری است.اگرچه پس ازانتخاب ترامپ،رسانه هاازبولتون به عنوان وزیرخارجه ی آینده ی آمریکا یاد می کردند اما،برکناری پشت سرهم دو مشاورامنیت ملی ترامپ،قرعه ی فال رابنام بولتون زد.بولتون حتی قبل ازتکیه زدن برکرسی مشاورت امنیت ملی آمریکا،ازتغییررژیم درایران سخن می گفت.اوهمچنین نظرات تندی درباره ی مناقشه ی اعراب واسرائیل،بحران ونزوئلا ودیگربحرانهای حاد بین المللی ابرازکرده است.مثلادررابطه با مسئله ی فلسطین،بولتون خواستارالحاق کرانه ی غربی به اردن ونوارغزه به مصرمی باشد.

     بدنبال انتصاب بولتون،گروهی ازمقامات ارشد شورای امنیت ملی آمریکا استعفا کردند. بولتون به محض بدست گرفتن کار،مسئله ی ایران رادرصدراولویتهای خود قرارداد ودراین راه،ازحمایت " مایک پومپئو" وزیرخارجه نیزبهره مند گردید.اندکی بعد مشخص شد که بولتون درپی حملات خمپاره ای وموشکی به سفارت آمریکا دربغداد وکنسولگری این کشوردر بصره،ازپنتاگون خواسته است تابرنامه ی حمله به ایران راتنظیم نماید.درهمین زمان،دونالد ترامپ تصمیم گرفت نیروهای آمریکائی راازسوریه خارج کند.اواین تصمیم رابدون مشورت با متحدین آمریکا وحتی مشاورانش اتخاذ نمود وهمین امرموجب استعفای "جیم ماتیس" وزیر دفاع او گردید.بولتون نیزکه ازاین تصمیم ناخشنود بود،درمصاحبه ای گفت: "تازمانی که قوای ایران درسوریه هستند،ماخاک این کشورراترک نمی کنیم.علاوه برقوای ایران،شبه نظامیان وگروههای نیابتی هواداراین کشورنیزباید خاک سوریه راترک کنند." درهمین زمان، بولتون دوشخصیت راست گرای افراطی بنام " کاپرمن" و"گلدبرگ" راوارد شورای امنیت ملی کرد.ورود این دونفر،نشانگرتمایل بولتون به افزودن بر" حداکثرفشار" ترامپ علیه ایران بود.

     خروج آمریکاازپیمان مربوط به نیروهای هسته ای میانبرد،باابتکاروپافشاری بولتون صورت گرفت.اودرمصاحبه ای گفت،"هیچ معاهده ای نباید قدرت نظامی آمریکارا محدود کند."اودراین زمان درمصاحبه ی دیگری با نیویورک تایمز گفت:" برای توقف بمب ایرانی، باید ایران رابمباران کرد!" بولتون بوضوح ازحمله ی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران ولزوم حمایت آمریکاازاین حمله سخن گفت.وی اظهارداشت که آمریکابایددرپی این حمله،رژیمی جدیدرابرای ایران مهندسی کند.بولتون گفت که حمله به تاسیسات اتمی ایران باید شبیه به حمله ی اسرائیل به تاسیسات اتمی "اوسیراک" عراق درسال 1981 وحملهبه تاسیسات اتمی سوریه درسال 2007 باشد.چندی بعد بولتون درمصاحبه ی دیگری خطاب به ایران گفت : " آنهاباید سخنان مراجدی بگیرند.اگرآنها ما،متحدین وشرکای ما رانادیده بگیرند وبه شهروندان ما صدمه بزنند ویابه دروغگوئی،تقلب وفریب جهان ادامه دهند ورژیم خونریز فعلی وحامیانش رفتارخودرا تغییرندهند،آنگاه جهنم درانتظارایشان خواهد بود."او درمصاحبه ی دیگری گفت که آمریکا،الگوی لیبی رابرای برنامه ی هسته ای کره شمالی درنظردارد.این اظهارنظر،برمذاکرات جاری ترامپ بارهبرکره شمالی تاثیرسو برجای گذاشت.وقتی دادگاه بین المللی جنایات جنگی،ازلزوم تحقیق درباره ی عملکرد نظامیان آمریکائی درافغانستان ونظامیان اسرائیلی درمناطق اشغالی سخن به میان آورد،بولتون اعلام کرد که آمریکا نه تنها مشروعیت این دادگاه رابه رسمیت نمی شناسد بلکه مانع ورود بازپرسان این دادگاه به خاک آمریکا گردیده ودارائیها واموال دادگاه مزبوررانیزدرآمریکا توقیف می نماید.

     دراواخرسال 2018،بولتون باب جدیدی درسیاست خارجی آمریکاگشود وآن تمرکزبر آفریقا بود.درگذشته،آفریقا درانتهای لیست اولویتهای وزارتخارجه ی آمریکاقرارداشت.بولتون گفت که قصددارد باسیاست تهاجمی چین درآفریقا مقابله کند: "به موجب این استراتژی جدید،منابع آمریکافقط به آندسته ازکشورهای آفریقائی تعلق می گیرد که ازاهمیت استراتژیک برای این کشوربرخورداربوده ودرخدمت منافع آمریکاقرارداشته باشند.مقابله بانفوذچین وروسیه،مبارزه باگروههای افراطی چون داعش والقاعده،واطمینان ازاینکه کمکهای آمریکابه آفریقا،بطورموثرهزینه شده ودرخدمت صلح،ثبات،استقلال ورفاه منطقه قرارمی گیرد،مبنای این استراتژی جدید می باشد." بولتون درهمه ی این زمینه ها،دولت اوباما رامتهم به کم کاری و سازش می کند.اوبویژه سیاست خاورمیانه ای اوباما رابه باد انتقاد می گیرد ودرشرائطی که مذاکرات برجام،باحسن نیت طرفین، درحال پیشرفت بود،بدون هیچ دلیل مستند،ایران رابه دنبال کردن مخفیانه ی برنامه ی ساخت سلاح اتمی متهم می کرد.وی درمصاحبه ای گفت : "تازمانی که آیت الله هابرایران حاکمند،این کشورنباید اجازه ی انجام هیچگونه فعالیت هسته ای داشته باشد".درآستانه ی امضای برجام نیز بولتون صریحابه نیویورک تایمز گفت :"ایران باید مورد حمله ی نظامی قرارگیرد" ودرهمین مصاحبه،جمله ی معروف خودرا بیان کرد که "برای توقف بمب ایرانی، باید ایران رابمباران کرد." پس ازامضای برجام،بولتون به شدت باآن مخالفت کرد وگفت :"این معامله ازهم اکنون محکوم به شکست است.تنهاازطریق نظامی می توان مانع دستیابی ایران به سلاح اتمی شد."بولتون همچنین سیاست اوبامارادرمورد راه حل"دوکشور،دودولت" برای فلسطین،به شدت مورد انتقاد قرارداد وهمانطورکه درسطورقبل گفتیم،ازادغام فلسطینی هادراردن ومصردفاع کرد.بولتون موضع سرسختانه ای رانیزدرقبال مناقشه ی دریای جنوبی چین اتخاذکرد وخواستارحضوربیشترنیروهای نظامی آمریکا دراین منطقه ازجهان گردید.اوباانتقاد ازسیاست اوباما مبنی برفرستادن فقط یک کشتی به این منطقه گفت:"اگرقراراست مادراین منطقه ازجهان حضورجدی داشته باشیم،لازم است کشتی های بیشتری به آنجاگسیل کنیم. چین نیروهای خودرادراین منطقه متمرکزکرده واگرروزی میان ما وآنها برخورد ایجاد شود،آنگاه بایک کشتی چه خواهیم کرد...؟ "

     خلاصه اینکه،ورود جان بولتون به کاخ سفید،به قولی " مانند ورود یک گاووحشی به مغازه ی چینی فروشی" است که حاصل آن،چیزی جزویرانی ووحشت برای آمریکا وجهان نیست.خطراین گاووحشی هنگامی بیشترمی شود که گاوبازآن(دونالد ترامپ)،بجای مهاراین گاو،تماشای تلویزیون رابه خواندن روزنامه ترجیح می دهد.این گاوباز،ازعربده های مستانه ی گاووحشی مرعوب شده وازآن تاثیرمی پذیرد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

انقلاب صنعتی چهارم وپیامد های آن

انقلاب صنعتی چهارم وپیامدهای آن

     جهان اکنون درآستانه ی یک انقلاب فنی قراردارد که زندگی، کاروارتباطات بشررا دگرگون خواهد کرد.این انقلاب،به لحاظ ابعاد،پیچیدگی ودورنما،به حدی گسترده است که بشرتاکنون آن راتجربه نکرده است.هنوزپیامدهای این انقلاب مشخص نیست اما،آنچه مسلم است اینکه انقلاب صنعتی چهارم،پاسخی همه جانبه راازسوی بخش های مختلف جامعه،از جمله بخش خصوصی،بخش دولتی،محافل دانشگاهی وجامعه ی مدنی می طلبد.

     انقلاب اول صنعتی،بانیروی بخارآغازشد که ازآن درتولیدانرژی مکانیکی استفاده گردید. انقلاب دوم صنعتی،بانیروی برق شروع شد وتولید انبوه رابه ارمغان آورد.نام انقلاب سوم صنعتی، بانام الکترونیک وتکنولوژی اطلاعات پیوند خورده است که اتوماسیون راموجب گردید.اکنون جهان،انقلاب چهارم صنعتی راتجربه می کند که اگرچه برمبنای انقلاب سوم بنا گردیده، اماباادغام تکنولوژیهای مادی،دیجیتال وبیولوژیک،ازآن بسی فراترمی رود.

   انقلاب چهارم صنعتی رابه علت سرعت،چشم انداز وبرخوردسیستمی آن،نمی توان فقط تداوم انقلاب سوم تلقی کرد.سرعت تحولات دراین انقلاب آنقدرزیاد است که باهیچیک از انقلابهای سابق قابل مقایسه نیست.تحولات دراین انقلاب،برخلاف انقلابهای سابق،بصورت خطی انجام نمی گیرد بلکه درسطح وعمق سیستم ها جریان پیداکرده وکل سیستم تولید ومدیریت رامتحول می سازد.اکنون میلیاردهانفردرجهان،به امکانات موبایلی دسترسی دارند. آنهاازاین طریق،به قدرت بی انتهای دانش،پردازش وذخیره سازی مجهزمی شوند واین امکانات،ازطریق تکنولوژیهائی چون هوش مصنوعی،رابوتیک،خودروهای خودکار،طراحی سه بعدی،نانوتکنولوژی،بیوتکنولوژی،علم مواد،ذخیره سازی انرژی ومحاسبات کوانتومی،دو چندان می گردد. هوش مصنوعی،هم اکنون پیرامون مارافراگرفته است. خودروهای بدون راننده، پهبادها،نرم افزارهای ترجمه وسرمایه گذاری،ازجمله مظاهر هوش مصنوعی می باشند.درسالیان اخیر،پیشرفت زیادی درعرصه ی هوش مصنوعی حاصل شده که افزایش سریع قدرت وسرعت محاسباتی،دسترسی انبوه به داده ها،ازنرم افزارهای کشف داروهای جدید گرفته تا آلگوریتم هائی که ازآنها درپیش بینی جریانات فرهنگی استفاده می شود،همه دراین پیشرفت موثربوده اند.درهمین حال،تکنولوژیهای تولیددیجیتال،هرچه بیشتردرتعامل روزانه بادنیای بیولوژی قرارمی گیرند.مهندسین،طراحان وآرشیتکت ها،طراحی کامپیوتری رابامهندسی مواد و بیولوژی سنتتیک تلقیق کرده وازاین طریق،نوعی همزیستی میان میکرو ارگانیسم ها،کالبد انسان،فرآورده های مصرفی وحتی مسکن بشر بوجود می آورند.

     انقلاب چهارم صنعتی،ماننددیگرانقلابهای قبل ازخود،به افزایش درآمدانسان وبهبود زندگی اوکمک می کند.تاامروز،مصرف کنندگانی که به دنیای دیجیتال دسترسی داشته اند، بیشترین سودراازاین انقلاب برده اند.تکنولوژی،تولید فرآورده های جدید وعرضه ی خدمات نوینی رامیسرساخته که به بازده بیشترزندگی ورفاه بشرمنجرگردیده است.اکنون سفارش تاکسی،خریدبلیط هواپیما،تهیه ی یک محصول،پرداخت بانکی،گوش فرادادن به موسیقی، تماشای فیلم وبازی کامپیوتری،همه ازفاصله ی دورمیسرگردیده است.درآینده،نوآوری فنی،به معجزه ی عرضه منجرخواهدشد.هزینه ی حمل ونقل وارتباطات کاهش یافته وزنجیره ی جهانی عرضه،کارآمدترخواهدگردید.ازهزینه ی تجارت کاسته خواهد شد وهمه ی این موارد، چشم اندازنوینی رابرروی بازارهای جدیدورشداقتصادی می گشاید.

     اما انقلاب صنعتی چهارم،درکناراین دستاوردها،موجب تعمیق نابرابری هاوگسستگی دربازارهای کارنیزمی گردد.گسترش اتوماسیون دراقتصاد،جایگزینی نیروی کارباماشین را موجب می گردد واین شکاف،هرروزبیشترازروزپیش، تعمیق می شود.هنوزنمی توان پیامد های دیگراین روندراپیش بینی کردوفقط تاریخ دراین موردقضاوت خواهدکرد.اماآنچه مسلم است اینکه  درآینده،استعداد،بیش ازسرمایه درتولید نقش خواهدداشت واین امر،بازارسرمایه وکاررادوقطبی خواهد نمود:مهارت کمتردستمزدکمتر،مهارت بیشتردستمزدبیشتر! مسلماتعمیق این شکاف،به ناآرامی های اجتماعی وکارگری منجرخواهد گردید.بیشترین کسانی که ازاین نوآوری هاسودمی برند،عرضه کنندگان سرمایه ی فکری ومادی هستند.بنابراین،بخش بزرگی ازمردم کشورهای ثروتمنددنیا،انجماد ویاحتی کاهش درآمدراتجربه کرده وگناه آنرا به گردن تکنولوژیهای نو خواهند انداخت.

     ازسوی دیگر،آنچه مه بهاین نارضایتی هادامن می زند،تکنولوژی دیجیتال واشتراک گذاری اطلاعات درشبکه های اجتماعی است.درحال حاضر،بیش از سی درصد جمعیت دنیا به پایانه های اجتماعی متصل اندواطلاعات خودراازاین طریق به اشتراک می گذلرند.دریک جهان ایده آل،این تعامل،به فرصتی گرانبهابرای درک متقابل فرهنگها وانسجام اجتماعی تبدیل می شود امادرشرائط کنونی،این امکان می تواند انتظارات غیرواقعی ایجاد کرده وزمینه رابرای طرح اندیشه های افراطی وگسترش ایدئولوژیهای انحرافی آماده سازد.

     نتایج حاصل ازتسریع نوآوری وتعمیق شکافهای ناشی ازآن رانمی توان بدقت پیش بینی کرد.درواقع،آنچه که ازهم اکنون درتمامی بخش های اقتصادی مشخص است اینکه تکنولوژی های مرتبط باانقلاب چهارم صنعتی،کسب وکاررادرجهان متحول کرده است.دربخش عرضه،صنایع بیشتری ازتکنولوژیهای جدید استفاده کرده وروشهای جدیدی رابرای رفع نیاز های بشرارائه می دهند که زنجیره ی ارزشهای صنعتی موجودرامی گسلد.رقابت دراین عرصه،بااتکابه پایانه های دیجیتال جهانی صورت می گیرد که درعرصه ی تحقیقات،توسعه، بازاریابی،فروش وتوزیع فعالیت کرده وبهبود کیفیت،سرعت تولید وقیمت کمترمحصول راموجب می گردند.دربخش تقاضانیز باگسترش شفافیت وارائه ی الگوهای جدید مصرف توسط شبکه های اینترنتی،به ناچارروشهای جدید طراحی،بازاریابی وتحویل فرآورده وخدمات به مشتری،دردستورکارقرارمی گیرد.ترکیب عرضه وتقاضا دراین روند،ساختارهای صنعتی موجودرامتحول می کند.اقتصاد مبتنی بر"تقاضا" ومتکی به"مشارکت"،ازجمله کارپایه هائی است که به آسانی توسط موبایل هوشمند قابل دسترسی بوده ولذا روشهای کاملا جدیدی رابرای مصرف کالاوخدمات عرضه می نماید.این سیستم،ازموانع تجاری عبورکرده وموانع موجودبرسرراه تولید ثروت رانیز کاهش می دهد.کارپایه های کسب وکار،به سرعت به خدمات جدید گسترش پیداکرده وخدماتی چون خشک شوئی ومغازه داری تاکارهای روزمره،پارک اتوموبیل،ماساژبدن وسفرهاراشامل می گردد.

     بطورکلی،انقلاب چهارم صنعتی،چهاراثرعمده برکیب وکارباقی می گذارد: انتظارات مصرف کننده راافزایش می دهد،تولید محصول رابالامی برد،نوآوری ازطریق تشریک مساعی رااشاعه می دهد،واشکال جدید سازمانی راعرضه می کند.درهرحال،مشتری، محور اقتصاد باقی می ماند ولذا برآورده کردن نیازهاونظرات وی،به مهمترین مشغله ی فکری تولید کنندگان تبدیل می شود.تولید کالاوخدمات،بااستفاده ازقابلیتهای دیجیتال،برارزش آنهامی افزاید. تکنولوژیهای جدید،بردوام،انعطاف پذیری وسهولت نگهداری محصول می افزایند.وبالاخره پیدایش کارپایه های جهانی ومدلهای جدیدکسب وکار،استعداد فرهنگ واشکال سازمانی رابه چالش می کشد.لذا حرکت ازاشکال ساده ی دیجیتال(که ویژگی انقلاب سوم صنعتی است) به سوی نوآوری متکی برترکیب تکنولوژیها(که مشخصه ی انقلاب چهارم صنعتی است)، صاحبان کمپانیهارابه بازنگری درکسب وکارخویش  وامی دارد.رهبران بنگاهها ومدیران اجرائی آنها،باید تغییرمحیط کاررادرک کنند وبابه چالش کشیدن فرضیات مسلم تیم های عملیاتی خود،بطورخستگی ناپذیردرجهت نوآوری گام بردارند.

     به موازات همگرائی دنیای مادی،دیجیتال وبیولوژیک،پیدایش تکنولوژیهای جدید به تعامل بیشتربادولتها منجرمی گرددومردم می توانند باصدای رساتری نظرات خویش راابرازکرده، تلاشهای خودراهماهنگ ساخته وازچهارچوبهای نظارتی بخش عمومی عبورنمایند.درعین حال،دولتهانیزبرای افزایش کنترل خودبرمردم،به تکنولوژیهای جدید مسلح می شوند.سیستم های نظارت همگانی وکنترل زیرساختهای دیجیتال،ازجمله قابلیتهای جدیدی است که دراختیار دولتهاقرارگرفته است.درعین حال،دولتهابرای تغییررویکرد خوددرقبال مشارکت بیشترمردم دراداره ی اموروسیاستگذاری نیزتحت فشارقرارگرفته اند.تکنولوژی جدید ضمن اینکه به قدرت،خصلتی غیرمتمرکزبخشیده،به منبع رقابت وتوزیع مجدد قدرت نیزتبدیل شده است.اکنون توانائی سیستم های دولتی ومقامات عمومی درتطبیق خودباشرائط جدید،شرط بقای آنها خواهد بود.این امر،بویژه درعرصه ی سیاستگذاری وقانونگذاری مصداق پیدامی کند. سیستم های فعلی سیاستگذاری دربخش عمومی،میراث برجای مانده ازانقلاب دوم صنعتی هستند.درآن زمان،سیاستگذاران برای مطالعه ی یک مسئله ی خاص وتصمیم گیری قانونی پیرامون آن،فرصت کافی داشتند.تمامی این پروسه،یک روند خطی ومکانیکی راطی می کرد که بارویکرد"ازبالابه پائین"عجین شده بود.اما این رویکرد،دیگرپاسخگوی تحولات جاری نیست.باتوجه به سرعت انقلاب چهارم صنعتی وپیامدهای گسترده ی آن،قانونگذاران با چالش های جدیدی روبروگردیده اند که باید به سرعت دربرابرآنهاازخود عکس العمل نشان دهند. یکی ازاین چالشها،چگونگی استقبال ازتغییرونوآوری،همزمان باحفظ منافع مصرف کنندگان وعموم مردم است.سیستم اداری چابک،مانندآنچه که بخش خصوصی به آن روی آورده،چاره ی کاراست.قانونگذاران وسیاستگذاران بایددائما خودرابامحیط به سرعت درحال تغییرهماهنگ سازند تابداننددرباره ی چه چیزی باید سیاستگذاری نمایند.نهادهای سیاستگذار، برای نیل به این قابلیت،بایددرارتباط خود بامحیط کسب وکارتجدیدنظرکرده وهمکاری با جامعه ی مدنی راگسترش دهند.

     انقلاب چهارم صنعتی،همچنین تاثیری عمیق برماهیت امنیت ملی وبین المللی برجای می گذارد واحتمال بروز منازعات راافزایش وماهیت آنهاراتغییرمی دهد.تاریخ جنگ افزاروامنیت بین المللی،همان تاریخ نوآوری فنی است.درمنازعات مدرن،دولت نقشی دوگانه ایفامی نماید.ازسوئی باتکنیکهای رزمی سنتی واردمیدان می شود وازسوی دیگر،به روشهای غیرخشن مانند جنگ سایبری متوسل می گردد.اکنون استفاده ازجنگ افزارهای خودکاروبیولوژیک،بسیارآسانترازگذشته شده است وگروههای کوچک وحتی افراد می توانند بابکارگیری این سلاحها،فاجعه بیافرینند.بدین ترتیب،این قابلیت جدید،هراس های جدیدرانیزبا خود به ارمغان آورده است.معهذا،تکنولوژیهای جدید،امکان کاستن ازتلفات منازعات رانیزفراهم آورده اند.مثلا دقت درهدف گیری وشیوه های حمایتی جدید،ازدامنه ی تلفات می کاهد.

 

 

 

 

 

کاهد.

     انقلاب چهارم صنعتی،نه تنها عملکرد بشر،که هویت اورانیز تغییرمی دهد.پررنگترشدن حریم خصوصی،تغییرنگرش به مالکیت،دگرگون شدن الگوهای مصرف،اوقات فراغت وکار ونیزتغییردرنحوه ی گذران زندگی،همه وهمه ازدستاوردهای انقلاب چهارم صنعتی می باشد.این تغییرات،فهرستی بی انتهاراشامل می گردد که فعلا درمخیله ی بشرنمی گنجد.بیم آن می رود که ادغام تکنولوژی درزندگی بشر،موجب تضعیف سجایای انسانی،ازجمله دحم وشفقت وروحیه ی همکاری گردد.رابطه ای که انسان باتلفن همراه برقرارکرده،خودگواه این مدعاست.اشتغال دائم به تلفن همراه،انسان راازبرخی مناسبات انسانی ماننداوقات فراغت، تعاملات معنی دار وتماس های چهره به چهره بایکدیگر،محروم کرده است.

     یکی دیگراز بزرگترین چالشهائی که تکنولوژیهای جدید اطلاعات رویاروی بشرقرارداده،پررنگترشدن حریم خصوصی است.معهذا،به اشتراک گذاشتن برخی اطلاعات شخصی،لازمه ی برقراری ارتباطات نوین است.مسلمادرآینده،ازدست رفتن کنترل برداده های شخصی،به چالشی بزرگ تبدیل خواهد شد.به همین ترتیب،انقلابی که درعرصه ی بیو تکنولوژی وهوش مصنوعی جریان دارد،بحث های جدیدی رادرزمینه ی طول عمر،بهداشت، شناخت ودیگرقابلیتهای بشرخواهد گشود که نتیجه ی آن،بازنگری درمرزهای اخلاقی وفلسفی بشرخواهد بود.معهذا،بشرخودمسئول تحمیل تکنولوژی وبرخی پیامدهای ویرانگرآن برزندگی خویش است.تصمیماتی که انسان،به عنوان یک شهروند درزندگی روزمره ی خود به مثابه ی کارگر،سرمایه دارومصرف کننده اتخاذ می نماید،دراین روند موثرواقع می شود.درعین حال،انسان توانائی آن رادارد که به انقلاب چهارم صنعتی شکل داده وآنرابه سوی اهداف وارزشهای متعالی مشترک هدایت نماید.لازمه ی اینکار،نیل به یک درک مشترک وجهانی ازتاثیرتکنولوژی برزندگی بشرونحوه ی بازسازی محیط اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی اوست. سیاستگذاران بایدتفکرسنتی خطی راکناربگذارند ودرباره ی نیروهائی که ابداع ونوآوری رادرسرلوحه ی کارخویش قرارداده اند،بطوراستراتژیک بیاندیشند.

     وبالاخره اینکه،هدف غائی انقلاب صنعتی،ارتقای زندگی انسان وارزشهای اوست. روباتیزه کردن انسانیت وتهی ساختن انسان ازقلب وروح خویش،هدف انقلاب صنعتی چهارم نیست.برجسته شدن خلاقیت،همدلی ونوعدوستی درچهارمین مرحله از انقلاب صنعتی، می تواند دریچه های نوینی رابرروی وجدان جمعی واخلاقی بشربگشاید.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

  •  

جولین آسانژ : خروج از جهنم

جولین آسانژ : خروج از جهنم

   خبرنگاران بارها "جولین آسانژ"رادرسفارت اکوادوردرلندن ملاقات کرده بودند.اما به گفته ی آنها،درآخرین ملاقات که چند هفته قبل اراخراج وی ازسفارت انجام شد،وضع سلامت وی وخیم به نظرمی رسید ومحیط سفارت نیزبه زندان شباهت داشت.قبلا، آسانژ ازآزادی کامل درمحیط سفارت برخورداربود.علت این تغییرشرائط،جایگزینی " لنین مورنو" بجای "رافائل کوررا" به عنوان رئیس جمهور اکوادوربود.رئیس جمهورفعلی،برخلاف رئیس جمهورقبلی،روابطی نزدیک باآمریکا برقرارکرده است .بدون تردید آمریکا ازمورنوخواسته تاآسانژراازسفارت اخراج نمایدواونیزبه این خواسته گردن نهاده است.برکسی پوشیده نیست که دولت آمریکا خواستاراسترداد آسانژبه این کشورگردیده است.سرانجام سفارت اکوادور، آسانژ راتحویل پلیس انگلیس داد.

     اگرقوانین شناخته شده ی بین المللی رعایت شود،جولین آسانژباید فقط به جرم نقض قانون و حاضرنشدن درجلسه ی دادگاه،چندهفته ای زندانی شده وسپس آزاد شود ودرضورت تمایل بتواند به کشورخود استرالیا بازگردد.اوتازمان محاکمه نیزنباید درزندان بماند وباید به قید ضمانت آزاد باشد.حال آنکه چنین نشد.هم انگلیس وهم استرالیا،بطورآشکارونهان،تحت فرمان آمریکاقراردارند وازدستورات این کشورتبعیت می کنند.چرا آنهاباآسانژاینگونه رفتارمی کنند؟ زندانی کردن آسانژ،هشداری به دیگران است تاپادرجای پای "ویکی لیکس" نگذارند.اسناد منتشره درویکی لیکس،برای چین وروسیه اهمیتی ندارد زیرادستگاههای اطلاعاتی این کشورها،ازاکثراین اسناد مطلع اند.خطردرآنجاست که ویکی لیکس اسناد مزبوررادرمعرض دید همگان قرارمی دهد وهرکس درسراسردنیا،که به کامپیوتردسترسی داشته باشد می تواند اسناد مزبوررادریافت ومطالعه کند.سیاست خصمانه ی آمریکا،واروپا که به شعله ورشدن جنگهای متعدد دردوران پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبرمنجرشده،برپایه ی دروغ استواراست.این دروغهاازطریق شبکه های تلویزیونی جهان وشبکه های رسانه ای امپریالیستی،اشاعه می یابند ودراکثرموارد،موردقبول مردم قرارمی گیرند.اسنادویکی لیکس، این دروغهاراافشامی کند وادعای دفاع امپریالیستهاازحقوق بشر،دموکراسی وآزادی را رسوا می نماید.

     آسانژ،به رکوردی بی سابقه درانتشاراسناد طبقه بندی شده دست پیدا کرد.تاکنون حدود سه میلیون سند بابیشترازدومیلیارد کلمه منتشرشده است که اگر بصورت مکتوب درآید ازسی هزار مجلد نیزفراترمی رود که رکوردی بی سابقه درجهان محسوب می شود.اسنادویکی لیکس نشان داد که اینترنت،شبکه های تبلیغاتی امپریالیسم رابه چالش کشیده است.آسانژو همکارانش،صریحااعلام کرده اند که هدف آنها،افشای امپراتوری آمریکاوعملکردآن درعرصه ی جهانی است.به همین دلیل،کتابخانه ی کنگره، دسترسی اینترنتی به سایت ویکی لیکس را مسدود کرد.آرشیو ملی آمریکانیز جستجوی عبارت ویکی لیکس رادرسایت خود فیلترنمود.پنتاگون هم تاآنجاپیش رفت که فیلترینگ خودکاررادرمورد تمامی ای میل های ورودی وخروجی ازپنتاگون که حاوی عبارت ویکی لیکس باشند اعمال نمود.

     دولت انگلیس اعلام کرده که ازقانون تبعیت می کند.باید منتظرماند ودید که این تبعیت تا چه حد است.وزارت دادگستری آمریکااعلام کرده که درصورت استرداد آسانژبه آمریکا،او به پنج سال زندان محکوم خواهد شد." دایان آبوت" ازدستیاران "جرمی کوربین" ،درنطق پیش ازدستورخوددرپارلمان انگلیس گفت : " امروز جولین آسانژ به جرم روشنگری،تحت پیگرد قرارگرفته است.گناه او افشای جنگهای غیرقانونی،کشتارهای جمعی،قتل غیرنظامیان، وفساددرمقیاس گسترده است.به همین دلیل،دولت آمریکا خواستاراسترداداوگردیده است.آسانژ به دلیل مصالح امنیتی آمریکاتحت پیگرد قرارنگرفته است.پیگرداو به علت افشای اشتباهات دولت آمریکا وعملکرد ناصواب نیروهای نظامی این کشورمی باشد."

     روزها وماههای آینده،نکات بیشتری راازپرونده ی آسانژ روشن خواهد کرد.کسانی که معتقدند دولتهاوسیاستمداران نباید به مردم دروغ بگویند وعملکردآنهابایددائما توسط جامعه ی مدنی وافراددلسوزوروشنگری چون آسانژ درمعرض قضاوت عموم قرارگیرد،باید با بنیانگزارویکی لیکس ابرازهمبستگی کنند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

بازی بزرگ اوراسیا : آینده ی اتحاد چین - روسیه

بازی بزرگ " اوراسیا "

آینده ی اتحاد چین – روسیه

     سال گذشته،وزیرخارجه ی وقت آمریکا دریکی از سخنرانیهای خود،نظر"برزژینسکی" بزرگترین استراتژیست آمریکا درقرن بیستم را مبنی براینکه خطرناکترین تهدید برای منافع آمریکارادردرازمدت،ائتلاف بزرگ چین – روسیه میداند،رد کرد.به نظر"ماتیس"، "اتحاد این دوکشور،مبنای ایدئولوژیک ندارد بلکه جنبه ی موقتی داشته وازمقتضیات روزناشی می شود. منافع روسیه وچین، بطورطبیعی باهم برخوردداشته وعلیرغم ادعای این دوکشورمبنی بر همکاری همه جانبه واستراتژیک،این همکاری جنبه ی موقت وگذرا دارد...لذا من وقتم رابرای سفربه چین تلف نمی کنم وکارهای مهمتری دارم که باید انجام دهم...". به نظر ماتیس، اشتراک منافع چین باکشورهای حوزه ی اقیانوس آرام،ایالات متحده وهند،به مراتب بیشتراز روسیه است.

     پیش بینی ماتیس درمورد تنش زدائی ازروابط آمریکا- چین،اکنون پس ازیک سال، ملموس تربه نظرمی رسد اما شکاف دراتحاد روسیه – چین،هنوزچندان هویدانگردیده است. معهذا، "شی زه" دیپلمات ارشد سابق چین ومحقق انستیتوی مطالعات بین المللی چین درمسکو، براین باوراست که " چین وروسیه،تمایلات مختلفی ازخود بروزمی دهند.روسیه خواهان فروپاشی نظم کنونی جهان است زیرامعتقداست این نظم،مانع از توسعه ی اجتماعی و اقتصادی این کشورمی گردددرحالیکه چین برعکس،ازنظم کنونی حاکم برجهان منتفع گردیده ولذا خواستاربهبود واصلاح این نظم، ونه فروپاشی آن ،می باشد" .

     اندیشمند روسی "دیمیتری ژلبوف"نیزاخیرانسبت به آینده ی اتحاد روسیه – چین ابرازتردید کرده است.به نظراو،چین به آرامی نفوذ خود رادرآسیای مرکزی گسترش می دهد تامانع ازنفوذ روسیه وآمریکا دراین منطقه گردد.به نظرچین،حضوراین کشورها درآسیای میانه،تجارت روبه گسترش چین راباآسیای میانه مختل می کند. بعلاوه،اکنون ازوابستگی چین به تکنولوژی نظامی روسیه،تاحدود زیادی کاسته شده وپیشرفتهای نظامی چین،بازارتسلیحات روسی رادرجهان به مخاطره افکنده است.چندی پیش ،این کشور جنگنده ی پیشرفته ی خود را بنام " چنگ دو- جی – 20" رونمائی کرد که به لحاظ فنی،ازجنگنده ی روسی "سوخو57 –ای" پیشرفته تراست.

     به نظرمی رسد پرزیدنت پوتین بااحساس خطرازحضورچین درمنطقه،درسفراخیرخودبه قرقیزستان،دستورتوسعه ی پایگاه هوائی روسیه در20 کیلومتری بیشکک راصادرکرد.او همچنین یک قرارداد به ارزش 6 میلیارددلاربااین کشورامضانمود که عرصه های انرژی،منابع معدنی،هیدروکربن ها،صنعت وکشاورزی رادربرمی گیرد.روسیه قبلا نیز200 میلیون دلاربه توسعه ی زیرساخت های گمرکی درمرزقرقیزستان باقزاقستان اختصاص داد تا ازمدت انتظار کامیونها دراین مرز کاسته شود.

     رقابت بالقوه ی روسیه وچین درآسیای میانه،درحال گسترش است.احساسات ضدچینی وسوظن نسبت به اهداف این کشوردرمنطقه نیزشدت گرفته است.خشم ساکنین حوضه ی دریاچه ی بایکال ازدست اندازی چین به منابع طبیعی منطقه بویژه ذخائرآبی آن،بالاگرفته است.شکوائیه ای که توسط بازرگانان ومردم خاوردورروسیه دررابطه باطرح احداث کارخانه ی تولیدآب معدنی درساحل دریاچه ی بایکال توسط چین،تاکنون بیش از 800 هزارامضا جمع کرده است.دربرخی شهرهای خاوردورروسیه نیزاعتراضاتی نسبت به قلع وقمع منابع چوب منطقه توسط چین صورت گرفته است.معترضین همچنین چین رابه نابودی منابع طبیعی وگونه های جانوری منطقه،بویژه ببرسیبری ویوزپلنگ آمور متهم می کنند.آنهاساخت خانه برای کارگران چینی رامحکوم کرده وخواستارممنوعیت صادرات الوار به چین گردیده اند.درگذشته نیزاعتراضات مشابه موجب گردید یوزف استالین رهبروقت شوروی،دستور اخراج کره ای ها وچینی هاراازمناطق خاوردوراین کشورصادرکند.اکنون نیزبیم آن می رود که این سناریو دوباره تکرارشود.به نظرمردم این منطقه،دولت روسیه،خطرغارت منابع طبیعی کشورراتوسط چین دست کم گرفته وبااین کشورمماشات می کند.امادوکشوراکنون چالشهای مشترک اقتصادی،سیاسی،امنیتی،نظامی ودیپلماتیک باآمریکادارند وبه نظرنمی رسد اشتراکات مزبوررا،حداقل درآینده ی نزدیک،فدای مناقشات ارضی واقلیمی بکنند.

fmoha

mmadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

یمن ، فرقه گرائی در جنگ بی پایان

یمن، فرقه گرائی درجنگ بی پایان

     اخیرا دخالت نظامی عربستان وامارات متحده عربی دریمن،وارد پنجمین سال خودشد.عملیاتی که بانام"طوفان قاطع" آغازشد وقراربود طی چندهفته به انجام برسد،چهارمین سال خودراپشت سرگذاشت. این عملیات که باهدف جلوگیری ازپیشروی حوثی ها وبازگرداندن دولت قانونی یمن به قدرت،صورت گرفت،پس ازچهارسال وعلیرغم میلیاردهادلارهزینه،صدهاهزارکشته وهزاران بمبی که برسرمردم ریخته شد،هنوزبه اهداف خود نرسیده است. حوثی ها بخش اعظم خاک یمن ،ازجمله  پایتخت صنعا،رادراختیاردارند و دولت مورد حمایت جامعه ی بین المللی،به حالت تبعیددرعربستان به سرمی برد.دخالت قدرتهای خارجی دریمن، وتزریق پول وسلاح به این کشور،موجب تداوم بحران گردیده وبه آن خصلتی پیچیده وخشن داده است.اکنون یمن به کلاف سردرگمی ازمنازعات مختلف تبدیل شده که هیچ راه حلی برای آن،حداقل تاسالها ویاشاید دهه های آینده متصورنیست.

     یمن اکنون درچهارمنازعه ی متفاوت ودرعین حال وابسته به هم گرفتارشده است.اول، و مهمترازهمه،نزاع میان جناحهای هوادارامارات متحده عربی وعربستان سعودی ازیکسو و نیروهای شورشی حوثی ازسوی دیگر. دوم،نزاع میان نیروهای دولت درتبعید وجدائی طلبان جنوب که ازحمایت امارات متحده عربی برخوردارند. سوم،جنگ میان گروههای سلفی مانند القاعده بانیروهای امارات متحده وجدائی طلبان تحت حمایت آنها. و چهارم،مبارزه برای کنترل مناطق نفوذ میان نیروهای نیابتی مورد حمایت قدرتهای خارجی.این چهارمنازعه آنچنان درهم تنیده شده اند که جداسازی آنهاازیکدیگردشواروچه بسا محال است.سیل پول وسلاحی که از جانب قدرتهای خارجی به یمن سرازیر می شود،به این منازعات دامن می زند.عربستان و امارات،میلیاردهادلاراسلحه،ازخودروی زرهی وسلاح سبک گرفته تاموشکهای ضدتانک وضد هوائی،دراختیارگروههای طرفدارخودقرارمی دهند.ضمن اینکه ایران نیزشورشیان حوثی راباپول،کمکهای فنی وقطعات موشک وپهباد پشتیبانی می نماید.معهذا چون حوثی ها، آموزش دیده ترین ومجهزترین واحدهای ارتش سابق یمن،بویژه گارد جمهوری،رادراختیار گرفته اند،لذاازتوانائی رزمی بالاتری نسبت به رقبای خود برخوردارمی باشند.هرروزکه ازجنگ یمن می گذرد،شبه نظامیان وجناحهای جدیدی مثل قارچ درزمین حاصلخیزاین کشور می رویند.منافع این گروهها،درتداوم جنگ است.لذا توجه ایشان،قبل ازحمله به مواضع حوثی ها،متوجه حفظ مواضع وقلمروخویش دربرابررقبامی باشد.این تمایل را به خوبی می توان درجریان جنگ "حدیده" مشاهده نمود.درحالیکه نیروهای دولتی یمن،بخش اعظم مواضع شورشیان حوثی رادراین بندر تصرف کرده بودند،نزاع برسرتقسیم غنائم وقلمرو،موجب ازدست رفتن مناطق آزادشده گردید.فرقه گرائی تاکنون مانع ازتشکیل یک ارتش منسجم مانند ارتش ملی،توسط دولت درتبعید یمن گردیده است.اگرچنین ارتشی تشکیل می شد،غلبه برحوثی ها کارچندان دشواری نبود.نیروهائی که امروزباحوثی هامیجنگند،بایکدیگرمخالفند واهداف متفاوتی رادنبال می کنند.

     شبه نظامیانی که ازسوی امارات متحده عربی حمایت می شوند،عمدتا جدائی طلبان جنوب هستند که طیف گسترده ای ازسلفی های خواهان ایجاد خلافت اسلامی درجنوب تا گروههای سکولاری که خواهان تشکیل کشورمستقل دراین منطقه ازیمن می باشند،تشکیل می دهند.اکنون که حوثی هاازجنوب بیرون رانده شده اند،این شبه نظامیان دیگرانگیزه ای برای شرکت درجنگ شمال ندارند وتوجه ایشان به حفظ وگسترش قلمروخویش درجنوب معطوف شده است.واحدهای بازسازی شده ی ارتش یمن نیزکه ازحمایت عربستان سعودی برخوردارند،ازدولت "عبداربع منصورهادی" تبعیت می کنند.عربستان همچنین ازنیروهای مسلح برخی قبائل یمن باپول وسلاح حمایت می کند.عربستان بااستفاده ازاین نیروها،جبهه ی دومی رادرشمال،بویژه در"سعده" و"حاجه" گشوده است.اما نیروهای تحت حمایت عربستان،اغلب به علت عدم پرداخت دستمزد،کمبودآذوقه وسازوبرگ، وضدحمله های برق آسای حوثی ها،ازنبرد امتناع می ورزند.

     ازمیان خیل شبه نظامیان رنگارنگی که درشمال یمن می جنگند،گروهی سلفی هستند که از القاعده دستورمی گیرند.این نیروها،به سبب تجربه وایمانی که به جنگ دارند،ازجانب عربستان وامارات مورد حمایت قرارمی گیرند."ابوالعباس" که درلیست مجرمین تحت تعقیب آمریکاقراردارد،ازجمله فرماندهان سلفی درجنگ یمن است که گردان تحت امراو،بخش عمده ی شهر"تعز"راکه دومین شهربزرگ یمن است،دراختیاردارد.

     مجاورت یمن باتنگه ی باب المندب که آبراه استراتژیک برای حمل ونقل دریائی جهان است،ونیزنزدیکی این کشوربه شاخ آفریقا وذخائر سرشارنفت وگازآن، این کشوررابه سرزمینی ارزشمند برای عربستان وامارات تبدیل کرده است.آنهامی خواهند سرمایه گذاری چندین میلیارددلاری خودرادرجنگ یمن،دردوران صلح جبران کنند.لذا،امارات متحده عربی ازهم اکنون چندین پایگاه نظامی درفرمانداری نفتخیز"حضرالموت" برپاکرده است.این کشورهمچنین درجزائر"سوکوترا" و "پریم"پایگاه نظامی احداث کرده است.نیروهای اماراتی ومستشاران این کشور،همراه بامزدوران اجیرشده ی آنها،درصف مقدم حمله به حدیده قرار داشتند.بنابراین،جبهه ی زمینی جنگ درشمال یمن، دراختیارامارات متحده عربی است وتمرکزعربستان بیشتربرحملات مرگبارهوائی است که زیرساختهای یمن رانابودکرده است.درعین حال،عربستان نیزدرمنتهی الیه شرق یمن ،اقدام به احداث پایگاه نظامی درمجاورت مرزیمن باعربستان وعمان کرده است.فرمانداری"المحرا" یک ساحل طولانی با دریای عرب دارد وعربستان سرگرم ساخت یک خط لوله ی نفت دراین منطقه است تا درصورت مسدودشدن تنگه ی هرمز توسط ایران،ازاین مسیرنفت خویش راصادرنماید.معهذا، رهبران قبائل المحرا بااین طرح مخالفند وازمردم خواسته اند تامانع ازاجرای آن واحداث پایگاه نظامی توسط عربستان گردند.چندی پیش،شبه نظامیان این قبائل،مانع ازورود سخت افزارهای نظامی عربستان به یمن گردیدند.بدین ترتیب مشاهده می شود که عربستان وامارات متحده عربی سرگرم یک بازی بزرگ دریمن میباشند که جایزه ی برنده آن،منابع سرشار این سرزمین زرخیزمی باشد.

        آتش بسی که اکنون به موجب توافقنامه ی استکهلم درحدیده برقرارشده،بسیارشکننده است وشواهد موجود حاکی ازتدارک عربستان وامارات برای انجام یک حمله ی بزرگ به این بندرمی باشد.ششصد هزارغیرنظامی ساکن حدیده قربانی این حمله خواهند بود چنانکه در چهارسال گذشته نیز غیرنظامیان قربانی اصلی جنگ دریمن بوده اند.اما تصرف بندرحدیده،علیرغم اهمیت استراتژیک آن،به پایان جنگ دریمن کمکی نخواهد کرد وفقط موجب کاهش واردات مواد غذائی وبروزقحطی درکشورمی گردد.همانطورکه جنگ حدیده نشان داد،بحران یمن راه حل نظامی ندارد،اما قطع کمکهای خارجی به طرفین منازعه،قطعا به پایان جنگ کمک خواهد کرد.پول وسلاحی که توسط قدرتهای خارجی،بویژه عربستان، امارات متحده عربی وایران به یمن سرازیرمی شود،علت اصلی تداوم جنگ وپیچیده ترشدن جنگ داخلی دراین کشورفقرزده ی جهان می باشد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

چند سئوال درباره ی کودتای سودان

چند سئوال درباره ی کودتای سودان

      "یاسرآرمان" ازشخصیتهای برجسته ی اپوزیسیون سودان،کودتای اخیراین کشوررا "شراب کهنه دربطری کهنه" نامید زیرااین کودتا،ضمن اینکه شکلی کهنه ازانتقال قدرت درسودان رابه نمایش گذاشت،ساختارهای سیاسی واقتصادی سیستم کهن رانیزهمچنان حفظ کرد.ائتلاف نظامی – اسلامی که بعدازکودتای 1989 به رهبری " عمرالبشیر" قدرت رادرسودان به دست گرفت،برسه رکن اسلامگرائی،نظامیگری وبرتری طلبی عربی استوار بودو شورای انتقالی نظامی، اکنون به ریاست سرلشکر"عبدالفتاح البرهان"،حداقل به دورکن ازازاین ارکان وفادارمانده است. البرهان،فرمانده ی نیروهای سودانی مستقردریمن بود ودرآنجا روابط نزدیکی باارتش عربستان وشورای همکاری خلیج برقرارکرد.او جانشین نخستین رئیس شورای انتقالی نظامی(ابن عوف) گردید که کمتراز24 ساعت دوام آورد.سر لشکر ابن عوف،ازاسلامگرایان تندروی وفاداربه عمرالبشیربود که با شبه نظامیان"جان جاوید"،مسئول قتل عام " دارفور" روابطی نزدیک داشت.ازآنجائیکه ابن عوف چهره ای بد نام وتحت تعقیب واشنگتن بود،لذا مورد قبول معترضین وآمریکاقرارنگرفت.همراه باالعوف،معاون شورای نظامی انتقالی،سرلشکر"معروف الماهی" نیزکه ازاسلام گرایان بنام سودان است،برکنارشد.

     "انجمن شاغلان سودان"(اس.پی.آ) که یکی ازسازماندهندگان اصلی تظاهرات ضدرژیم است،اعلام کرده که به چیزی کمترازیک دولت غیرنظامی رضایت نمی دهد.این انجمن،عضو ائتلاف"اتحادبرای آزادی وتغییر" است که سازمانهای چپگرائی چون "نیروهای اجماع ملی" و"ندای سودان" راشامل می شود که یک گروه مستقردرپاریس است.برخی ازرهبران جنبش های مسلح کشورنیز عضواین ائتلاف می باشند.ارتش تاکنون دربرابرخواسته های معترضین مبنی برانجام تغییرات بنیادین، ایستادگی کرده است.

  • سرنوشت عمرالبشیر چه خواهد شد؟

عمرالبشیر ودوبرادرش،اکنون درزندان "خبیر"درخارطوم زندانی هستند وشورای موقت نظامی اعلام کرده که آنهارادرداخل سودان محاکمه خواهد کرد.ازآنجائیکه امرای فعلی ارتش،حاصل چند بارتصفیه درصفوف این نیرومی باشند،لذا بعید به نظر می رسد به رهبرسابق کشورپشت کنند.آنهادرصددند عمرالبشیررا به نحوی ازسودان خارج کرده ودرکشوری چون اوگاندا پناه دهند.این درحالی است که دیوان بین المللی کیفری،دوبارحکم بازداشت عمرالبشیرراصادرکرده وازشورای موقت نظامی خواسته تاوی راتحویل این دادگاه دهد.امااین شورا،تاکنون به این درخواست پاسخی نداده است.

دادگاه مزبور،خواستاربازداشت عمرالبشیر وچهارتن از همدستانش گردیده که عبارتند از:"احمد محمد هارون" رهبرحزب کنگره ملی،"علی عبدالرحمان" رهبرشبه نظامیان جان جاوید،"عبدالرحیم محمد حسین" وزیردفاع سابق، و"عبدالله نورائین" رهبرشورشیان دارفور.

  • سرنوشت حزب کنگره ملی چه خواهد شد؟

باتوجه به قبضه ی قدرت توسط حزب کنگره ملی دررژیم سابق،انجمن شاغلین سودان خواستارانحلال حزب مزبوروبازداشت رهبران آن گردیده است.اما شورای موقت نظامی،تاکنون فقط به این اکتفاکرده که اعلام نماید نمایندگان حزب کنگره ملی دردولت انتقالی حضورنخواهندداشت.

  • آینده ی نیروهای واکنش سریع چه خواهد بود؟

نیروی واکنش سریع درسال 2013 توسط سرویس امنیتی عمرالبشیر،باجذب شبه نظامیان جان جاوید تشکیل شد،تابه یک نیروی ضدتروریستی وضداغتشاش عربی مورد اعتماد،متشکل از اعراب دارفور تبدیل شود.رهبری نیروی واکنش سریع دردست "محمدداگلو"بود که اکنون معاون شورای موقت نظامی سودان می باشد.این نیرو درسرکوب شورشهای دارفور،جنوب سودان،و نیل آبی شرکت فعال داشت ودرطول مرزسودان بالیبی نیزموفق عمل کرد ومانع ازتردد شورشیان دردوسوی مرزونیزعبور مهاجران شرق آفریقاازخاک سودان به لیبی وازآنجا به اروپا گردید.نیروی واکنش سریع سودان،درجنگ یمن نیزحضورفعال دارد.ازآنجائیکه نیروی واکنش سریع درسرکوب تظاهرات مردم نیزدخالت مستقیم داشت لذا،معترضین خواستارانحلال این نیروگردیده اند.انتصاب فرمانده ی نیروی واکنش سریع به معاونت شورای نظامی انتقالی،نشانگر عدم تغییرجدی درساختارقدرت است.شورشیان دارفور ازاین انتصاب به خشم آمده اند زیرا داگلو را مسئول قتل عام مردم این منطقه می دانند.معهذا، داگلو به عنوان نماینده ی شورای موقت نظامی سودان،تاکنون چندین باربا نمایندگان آمریکا وانگلیس دیدارومذاکره کرده است.

  • برسرسرویس امنیتی سودان چه خواهدآمد؟

انجمن شاغلین سودان خواستارانحلال سرویس امنیتی مخوف سودان ونیزشبه نظامیان تحت امرارتش(نیروهای بسیج مردمی،گاردمرزی وغیره)گردیده است."صلاح عبدالله صلاح" رئیس سرویس امنیتی عمرالبشیر،ازکاربرکناراما بازداشت نشد وسرلشکر" ابوبکر مصطفی" جای اوراگرفت.بدین ترتیب ،سازمان امنیت سودان تحت کنترل ارتش قرارگرفت.عبدالله صلاح بین سالهای 2004 تا2009 ریاست سازمان امنیت سودان رابرعهده داشت وپس ازمدتی برکناری،مجددا درسال2018 به این مقام گمارده شد.دراین زمان،اوازگلوله های پلاستیکی،گازاشک آور و مهمات جنگی علیه معترضین به حکومت استفاده کرد.اومعترضین راداخل کامیون می ریخت وآنهارابه بازداشتگاههای مخفی می برد وتحت شکنجه قرارمی داد.اگرچه سازمان امنیت سودان، آزادی زندانیان سیاسی رااعلام کرده اماهنوزاین امرمحقق نشده است.تک تیراندازهای سازمان امنیت سودان ، هنوزازبالای ساختمانها،معترضین وفراری های ارتش راهدف قرارمی دهند.نیروهای اپوزیسیون درمورد سرنوشت سازمان امنیت سودان اتفاق نظر ندارند.درحالیکه اسلامگرایان"حزب کنگره خلق"به رهبری"دکترعلی الحاج" ومعترضین سکولار خواستارانحلال سازمان امنیت وانتقال مسئولیتهای آن به نیروی پلیس می باشند،"حزب الامه"که وابسته به "صادق المهدی" است، وحزب چپ میانه ی "کنگره سودان" به رهبری"عمریوسف"،فقط خواستارتغییردررهبری این سازمان می باشند.ایالات متحده به دقت سرنوشت عبدالله صلاح رادنبال می کند زیرااودرگذشته، همکاری نزدیکی با"سیا" درزمینه ی مسائل ضدتروریستی داشته وبارهادرواشنگتن مورد استقبال مقامات این کشورقرارگرفته است.

  • آیا مبارزه ی مسلحانه ادامه خواهد یافت ؟

سودان دردوران پس ازاستقلال،پیوسته بارقابت چهارقبیله ی قدرتمنددرشمال کشورروبروبوده است.این رقابت،همیشه کشوررادرحال تنش پایدارنگهداشته است. اگرچه مناطق دارفور،سودان جنوبی،ونیل آبی ، کانون این تنش ها هستند اما دامنه ی این درگیریها همیشه به پایتخت رسیده است.تمایل دولت مرکزی به کنترل قبائل غیرعرب،علت اصلی این درگیریهابوده است.گروههای مسلح دارفورونیزدوجناح ارتش آزادیبخش خلق سودان،اکنون سیاست صبروانتظاردرپیش گرفته اند تاشاید مذاکرات خودرابادولت جدید وتحت نظارت سازمان وحدت آفریقا،ازسربگیرند. شورشیان وابسته به "جنبش عدالت وبرابری"دردارفور،خواهان آزادی تمامی زندانیان خود هستند وعدم تحقق این خواسته رابه منزله ی ادامه ی جنگ تلقی کرده اند.

  • سرنوشت ارتش چه خواهد شد؟

ارتش ازگروههای مخالف خواسته است تا نخست وزیرغیرنظامی موردنظرخودرا معرفی کنند.اماهنوزمعلوم نیست که این نخست وزیر باید تحت نظر شورای موقت نظامی عمل کند ویااینکه اختیارکامل اداره ی کشورراخواهدداشت.به نظرنمی رسد ارتش تمایلی به واگذاری اختیارات خود ونیروهای امنیتی به دولت غیرنظامی داشته باشد.درجریان تظاهرات مقابل ستاد ارتش،گروهی ازنظامیان به مردم پیوستند وسران ارتش ازبیم فروپاشی این نیرو وتجزیه ی کشور،این افرادراهدف تک تیراندازهای خود قراردادند.ارتش اعلام کرده که فقط مایل است پست های وزارت دفاع ووزارت کشوررادردست داشته باشد.بدین ترتیب،نیروهای پلیس وامنیتی کشورنیززیرنظرارتش قرارخواهند گرفت.هنوزمعلوم نیست معترضین چه پاسخی به این پیشنهاد خواهندداد.

  • آیا کودتا درخدمت اسلامگرایان قرارمی گیرد؟

اکثرنخبگان سیاسی اسلامگرای سودان هنوزدرزندان به سرمی برند.حتی"محمدطاهر آیالا" نخست وزیرسابق ومتحد عمرالبشیر،"ایادالجاز" عضوارشد حزب کنگره ملی ودومعاون سابق رئیس جمهوری،درمیان این افراد می باشند.درگذشته،اغلب این بازداشتها جنبه ی نمایشی داشت."دکترحسن الترابی" متحد البشیر درکودتای 1989،نیز چندین باردستگیروآزادشد.ارتش،فعلا اسلامگرایان راازروند تصمیم گیری درباره ی آینده ی سودان حذف کرده است.اسلامگرایان نیز معترضین رامشتی سکولارمی دانند که درپی تضعیف ایمان مذهبی مردم می باشند.اگرکنگره ملی سودان منحل شود،اسلامگرایان متحمل ضربه ای سنگین خواهند شد.اما آنها نشان داده اند که قادرند خیلی زود خودرابازیافته ودوباره وارد میدان شوند.

کشورهای همسایه ی سودان،بانگرانی تحولات این کشوررادنبال می کنند.آنهاازآن بیم دارند که سودان دوباره به پناهگاه افراطیون وتروریستهاتبدیل شود.بی ثباتی درسودان،باوضعیت اقتصادی این کشوررابطه ای تنگاتنگ دارد.تازمانی که بحران اقتصادی،خودرابه شکل کاهش شدید ارزش پول،تورم افسارگسیخته،بیکاری فراگیر وعدم جایگزینی درآمدهای نفتی جنوب نشان می دهد،سودان روی آرامش نخواهددید ودرآمد ناچیزخودراباید همچنان صرف مقابله با شورشیان نماید.متاسفانه تمامی توجه شورای نظامی موقت حاکم برسودان،معطوف به خنثی سازی خطرکودتای مجدد می باشد.ژنرالها ازسرنوشت خویش بیمناکند.آنهادرآینده تلاش خواهند کرد تاامنیت خودرادرهرگونه انتقال رژیم، تضمین نمایند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

حداکثر فشار : زمینه سازی برای جنگ با ایران

" حداکثرفشار": زمینه سازی برای جنگ باایران

     دولت ترامپ،هرروزحلقه ی محاصره ی ایران راتنگ ترمی کند.گوئی سناریوی عراق،این باردرقالبی جدید،درحال شکل گیری است.به تصویر کشیدن ایران به مثابه ی دولتی نامطلوب،خشن،غیرقانونی وتروریست،که بدنبال دستیابی به سلاح های هسته ای وکشتارجمعی است وهرروزبه بی ثباتی درخاورمیانه دامن می زند،همانند تصویری است که دولت جورج بوش،درآستانه ی حمله به عراق،ازاین کشورترسیم می کرد.تیم ترامپ می داند چه می کند.آنهااین سناریوراقبلا نیزاجراکرده اند.سیاست " حداکثرفشاربه ایران"،که توسط کاخ سفید،خزانه داری ووزارتخارجه ی آمریکا طراحی واجرامی شود،اخیراواردمرحله ی جدیدی شد.آمریکااعلام کرد که معافیت های چین،هند،ژاپن،کره جنوبی وترکیه رادرزمینه ی خرید نفت ازایران،تمدید نخواهد کرد واگراین کشورهابه خرید نفت ازایران ادامه دهند،بامجازاتهای آمریکاروبروخواهند شد.هدف آمریکا،به صفررساندن عواید حاصل از صادرات نفت ایران است که حداقل 40 درصدازدرآمد ملی این کشوررا سامل می شود.کاخ سفید همچنین دراقدامی بی سابقه،سپاه پاسداران ایران رادرزمره ی گروههای تروریستی قرار lداد وبرای دستگیری برخی مقامات حزب الله جایزه تعیین کرد.اگرجه بعید است این استراتژی به فروپاشی رژیم ایران منجرشود،اما مسلماراه رابرای جنگ بااین کشورهموارمی سازد.

     ایالات متحده،تمامی تحریمهائی راکه به موجب " برجام" لغوشده بودند،دوباره برقرارکرد واز23 آوریل2019 دامنه ی این تحریمها رابه فراترازچالش هسته ای ایران گسترش داد. پومپئو گفت:" ماخواسته های خودرابطورواضح وروشن باآیت الله ودستیارانش درمیان گذاشته ایم... آنهابایدتلاش برای دستیابی به سلاح اتمی رامتوقف کنند،ازتولید وآزمایش موشکهای بالستیک دست بردارند،ازتروریسم حمایت نکنند وشهروندان دربندآمریکاراآزادکنند."به نظرمی رسد که خواسته ی اول آمریکا،بابرجام محقق شده باشد.سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، به این نتیجه رسیده اند که ایران ازسال 2003 به بعد،برنامه ی تولید تسلیحات اتمی خودراتعطیل کرده است وهیچ نشانه ای دال برازسرگیری این برنامه دردست نیست.اما دولت ترامپ بااین نظرموافق نیست وهمچنان برادامه ی برنامه ی تولید تسلیحات اتمی توسط ایران پافشاری می کند.آنها صحت ادعای خودرا باعباراتی مبهم وبااستناد به فعالیتهای خاتمه یافته ی ایران،اثبات می کنند.رسانه های گروهی آمریکا نیزکه اکنون به کندوکاو در" گزارش مولر" سرگرمند،علاقه ای به چالش کشیدن این دروغهاندارند.معرکه گردان اصلی این نمایش "جان بولتون" مشاورامنیت ملی ترامپ است که ازکمک "مایک پومپئو"وزیرخارجه ی آمریکا برخورداراست.بولتون که درنوامبر2002 صریحااعلام کرده بود" مامطمئنیم که صدام حسین سلاحهای کشتارجمعی خودرامخفی کرده وپنهانی به تولیداین سلاحهاادامه می دهد"،اکنون به عنوان استراتژیست ارشددولت ترامپ،همین سناریورادرباره ی ایران رهبری واجرامی کند.

این دو، قصددارند رئیس جمهورآمریکارابه معرکه ای بکشانند که تمایلی به وروددرآن ندارد. ترامپ اکنون باجبهه ی متحدی متشکل ازارتش،سازمانهای اطلاعاتی ومشاوران سیاسی اش روبرست که همصدابرطبل جنگ باایران می کوبند واسرائیل،عربستان سعودی وامارات متحده عربی نیزبااین ارکسترهمنوائی می کنند.علت برکناری"رکس تیلرسون" و "مک مستر" ،اعمال فشارهمین جبهه بود.

     بولتون،بلافاصله پس ازانتصاب به سمت مشاورامنیت ملی ترامپ،دست به کارشد وتا کریسمس2018 توانست به آنچه که ازرابطه ی ایران وآمریکاباقی مانده بود،پایان دهد:خروج ازبرجام،لغوقرارداددوستی ایران وآمریکا، وبرقراری مجدد تحریمهای بی سابقه علیه ایران،که به سقوط آزادارزش پول ملی این کشور وموج اعتراضات عم.می مردم منجرشد.بولتون صریحا به ایران هشدارداد که " اگربخواهید باما،متحدین ویاشرکای ما دربیفتید،جهنم درانتظارشماخواهد بود".سیاست حداکثرفشار،درسال 2019 تشدید شد.آمریکا حمله ی تروریستی به اهوازرامحکوم نکرد ومسئولیت سیل ویرانگردراین کشوررانیزبر عهده ی دولت بی کفایت ایران قرارداد. اوج حملات آمریکابه ایران،تروریست اعلام کردن سپاه پاسداران بود که آن رادرردیف داعش،القاعده،وبوکوحرام قرارمی دهد.پومپئو دراین مصاحبه،21 بارازواژه ی ترور،تروریسم وتروریست استفاده کرد.قراردادن نام سپاه پاسداران ایران درلیست گروههای تروریستی،ااحتمالا ایران رامشمول "قانون بکارگیری نیروی نظامی" خواهد کرد.این همان قانونی است که دولت جورج بوش بااستناد به آن،به افغانستان حمله کرد.

     یک سال تمام است که دولت ترامپ،بویژه شخص جان بولتون ومایک پومپئو،درباره ی ارتباط ایران باگروههای تروریستی،بویژه القاعده،سخن پراکنی می کنند تازمینه رابرای اقدام نظامی علیه این کشور،به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،آماده سازند."سیا" درسال 2017  بخشی ازنامه های بن لادن رادرارتباط باایران منتشرکرده بود که اخیرابه کرات مورد استناد مایک پومپئو قرارگرفته است.اما "ند پرایس" تحلیلگرسابق سیا دراین موردمی نویسد: "پومپئو دراستناد به این اسناد،شفافیت رامد نظرنداردبلکه می خواهد بااین اطلاعات،بازی سیاسی بکند.سیاسی کردن اسناد اطلاعاتی،بازی بسیارخطرناکی است".بولتون،پومپئو ومتحدین داخلی وخارجی آنها،پیوسته برطبل ارتباط ایران باالقاعده می کوبند.پومپئودر سخنرانی اخیرخوددربنیاد هریتیج می گوید:"ماازمردم ایران می پرسیم آیااین است آن رژیمی که برای آن انقلاب کردید؟رژیمی که گروههای تروریستی حزب الله،حماس،طالبان والقاعده راتحت حمایت خودقرارمی دهد؟" وی درگزارش به کمیته ی روابط خارجی سنانیزگفت که هیچ شکی درمورد ارتباط ایران والقاعده ندارد..این درحالی است که گزارش منتشره توسط نشریه ی معتبر"نیوآمریکا" درسال2018،تاکید می کندکه"هیچ ارتباطی میان ایران وعملیات تروریستی القاعده وجودنداشته وندارد".

     معهذا،اگردولت آمریکا بتواند افمارعمومی داخل وخارج رادرمورداین ارتباط متقاعدکند،درآنصورت خواهد توانست به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،بدون مراجعه به کنگره،باایران وارد جنگ شود. بنابراین،برنامه ی دولت ترامپ روشن است: همچنان به کوبیدن برطبل تروریسم وتهدید هسته ای ادامه دهد تاهرروزبرفشارهای اقتصادی و سیاسی برایران افزوده گردد وزمینه برای حمله ی نظامی به این کشورآماده شود.به همین دلیل تیم ترامپ ، به گزارشها وتحلیلهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا واسرائیل ونیزارزیابیهای آژانس بین المللی انرژی اتمی ازبرنامه ی هسته ای ایران وقعی نمی گذارد.تمامی این گزارشهاحاکی ازپای بندی ایران به برجام وحمایت مالی عربستان ازالقاعده ودیگرگروههای تروریستی سنی مذهب است.به موجب همین گزارشها،علت اصلی آشوب کنونی حاکم بر خاورمیانه،قبل ازعملکرد ایران،حمله ی آمریکابه عراق می باشد.اماتیم ترامپ،اخباروتحلیلهای اطلاعاتی رادستچین می کند وازآن درجهت اهداف جنگ طلبانه ی خویش استفاده می نماید: کاری که دولت جورج بوش نیزدرآستانه ی حمله به عراق انجام داد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

" حداکثرفشار": زمینه سازی برای جنگ باایران

     دولت ترامپ،هرروزحلقه ی محاصره ی ایران راتنگ ترمی کند.گوئی سناریوی عراق،این باردرقالبی جدید،درحال شکل گیری است.به تصویر کشیدن ایران به مثابه ی دولتی نامطلوب،خشن،غیرقانونی وتروریست،که بدنبال دستیابی به سلاح های هسته ای وکشتارجمعی است وهرروزبه بی ثباتی درخاورمیانه دامن می زند،همانند تصویری است که دولت جورج بوش،درآستانه ی حمله به عراق،ازاین کشورترسیم می کرد.تیم ترامپ می داند چه می کند.آنهااین سناریوراقبلا نیزاجراکرده اند.سیاست " حداکثرفشاربه ایران"،که توسط کاخ سفید،خزانه داری ووزارتخارجه ی آمریکا طراحی واجرامی شود،اخیراواردمرحله ی جدیدی شد.آمریکااعلام کرد که معافیت های چین،هند،ژاپن،کره جنوبی وترکیه رادرزمینه ی خرید نفت ازایران،تمدید نخواهد کرد واگراین کشورهابه خرید نفت ازایران ادامه دهند،بامجازاتهای آمریکاروبروخواهند شد.هدف آمریکا،به صفررساندن عواید حاصل از صادرات نفت ایران است که حداقل 40 درصدازدرآمد ملی این کشوررا سامل می شود.کاخ سفید همچنین دراقدامی بی سابقه،سپاه پاسداران ایران رادرزمره ی گروههای تروریستی قرار lداد وبرای دستگیری برخی مقامات حزب الله جایزه تعیین کرد.اگرجه بعید است این استراتژی به فروپاشی رژیم ایران منجرشود،اما مسلماراه رابرای جنگ بااین کشورهموارمی سازد.

     ایالات متحده،تمامی تحریمهائی راکه به موجب " برجام" لغوشده بودند،دوباره برقرارکرد واز23 آوریل2019 دامنه ی این تحریمها رابه فراترازچالش هسته ای ایران گسترش داد. پومپئو گفت:" ماخواسته های خودرابطورواضح وروشن باآیت الله ودستیارانش درمیان گذاشته ایم... آنهابایدتلاش برای دستیابی به سلاح اتمی رامتوقف کنند،ازتولید وآزمایش موشکهای بالستیک دست بردارند،ازتروریسم حمایت نکنند وشهروندان دربندآمریکاراآزادکنند."به نظرمی رسد که خواسته ی اول آمریکا،بابرجام محقق شده باشد.سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، به این نتیجه رسیده اند که ایران ازسال 2003 به بعد،برنامه ی تولید تسلیحات اتمی خودراتعطیل کرده است وهیچ نشانه ای دال برازسرگیری این برنامه دردست نیست.اما دولت ترامپ بااین نظرموافق نیست وهمچنان برادامه ی برنامه ی تولید تسلیحات اتمی توسط ایران پافشاری می کند.آنها صحت ادعای خودرا باعباراتی مبهم وبااستناد به فعالیتهای خاتمه یافته ی ایران،اثبات می کنند.رسانه های گروهی آمریکا نیزکه اکنون به کندوکاو در" گزارش مولر" سرگرمند،علاقه ای به چالش کشیدن این دروغهاندارند.معرکه گردان اصلی این نمایش "جان بولتون" مشاورامنیت ملی ترامپ است که ازکمک "مایک پومپئو"وزیرخارجه ی آمریکا برخورداراست.بولتون که درنوامبر2002 صریحااعلام کرده بود" مامطمئنیم که صدام حسین سلاحهای کشتارجمعی خودرامخفی کرده وپنهانی به تولیداین سلاحهاادامه می دهد"،اکنون به عنوان استراتژیست ارشددولت ترامپ،همین سناریورادرباره ی ایران رهبری واجرامی کند.

این دو، قصددارند رئیس جمهورآمریکارابه معرکه ای بکشانند که تمایلی به وروددرآن ندارد. ترامپ اکنون باجبهه ی متحدی متشکل ازارتش،سازمانهای اطلاعاتی ومشاوران سیاسی اش روبرست که همصدابرطبل جنگ باایران می کوبند واسرائیل،عربستان سعودی وامارات متحده عربی نیزبااین ارکسترهمنوائی می کنند.علت برکناری"رکس تیلرسون" و "مک مستر" ،اعمال فشارهمین جبهه بود.

     بولتون،بلافاصله پس ازانتصاب به سمت مشاورامنیت ملی ترامپ،دست به کارشد وتا کریسمس2018 توانست به آنچه که ازرابطه ی ایران وآمریکاباقی مانده بود،پایان دهد:خروج ازبرجام،لغوقرارداددوستی ایران وآمریکا، وبرقراری مجدد تحریمهای بی سابقه علیه ایران،که به سقوط آزادارزش پول ملی این کشور وموج اعتراضات عم.می مردم منجرشد.بولتون صریحا به ایران هشدارداد که " اگربخواهید باما،متحدین ویاشرکای ما دربیفتید،جهنم درانتظارشماخواهد بود".سیاست حداکثرفشار،درسال 2019 تشدید شد.آمریکا حمله ی تروریستی به اهوازرامحکوم نکرد ومسئولیت سیل ویرانگردراین کشوررانیزبر عهده ی دولت بی کفایت ایران قرارداد. اوج حملات آمریکابه ایران،تروریست اعلام کردن سپاه پاسداران بود که آن رادرردیف داعش،القاعده،وبوکوحرام قرارمی دهد.پومپئو دراین مصاحبه،21 بارازواژه ی ترور،تروریسم وتروریست استفاده کرد.قراردادن نام سپاه پاسداران ایران درلیست گروههای تروریستی،ااحتمالا ایران رامشمول "قانون بکارگیری نیروی نظامی" خواهد کرد.این همان قانونی است که دولت جورج بوش بااستناد به آن،به افغانستان حمله کرد.

     یک سال تمام است که دولت ترامپ،بویژه شخص جان بولتون ومایک پومپئو،درباره ی ارتباط ایران باگروههای تروریستی،بویژه القاعده،سخن پراکنی می کنند تازمینه رابرای اقدام نظامی علیه این کشور،به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،آماده سازند."سیا" درسال 2017  بخشی ازنامه های بن لادن رادرارتباط باایران منتشرکرده بود که اخیرابه کرات مورد استناد مایک پومپئو قرارگرفته است.اما "ند پرایس" تحلیلگرسابق سیا دراین موردمی نویسد: "پومپئو دراستناد به این اسناد،شفافیت رامد نظرنداردبلکه می خواهد بااین اطلاعات،بازی سیاسی بکند.سیاسی کردن اسناد اطلاعاتی،بازی بسیارخطرناکی است".بولتون،پومپئو ومتحدین داخلی وخارجی آنها،پیوسته برطبل ارتباط ایران باالقاعده می کوبند.پومپئودر سخنرانی اخیرخوددربنیاد هریتیج می گوید:"ماازمردم ایران می پرسیم آیااین است آن رژیمی که برای آن انقلاب کردید؟رژیمی که گروههای تروریستی حزب الله،حماس،طالبان والقاعده راتحت حمایت خودقرارمی دهد؟" وی درگزارش به کمیته ی روابط خارجی سنانیزگفت که هیچ شکی درمورد ارتباط ایران والقاعده ندارد..این درحالی است که گزارش منتشره توسط نشریه ی معتبر"نیوآمریکا" درسال2018،تاکید می کندکه"هیچ ارتباطی میان ایران وعملیات تروریستی القاعده وجودنداشته وندارد".

     معهذا،اگردولت آمریکا بتواند افمارعمومی داخل وخارج رادرمورداین ارتباط متقاعدکند،درآنصورت خواهد توانست به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،بدون مراجعه به کنگره،باایران وارد جنگ شود. بنابراین،برنامه ی دولت ترامپ روشن است: همچنان به کوبیدن برطبل تروریسم وتهدید هسته ای ادامه دهد تاهرروزبرفشارهای اقتصادی و سیاسی برایران افزوده گردد وزمینه برای حمله ی نظامی به این کشورآماده شود.به همین دلیل تیم ترامپ ، به گزارشها وتحلیلهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا واسرائیل ونیزارزیابیهای آژانس بین المللی انرژی اتمی ازبرنامه ی هسته ای ایران وقعی نمی گذارد.تمامی این گزارشهاحاکی ازپای بندی ایران به برجام وحمایت مالی عربستان ازالقاعده ودیگرگروههای تروریستی سنی مذهب است.به موجب همین گزارشها،علت اصلی آشوب کنونی حاکم بر خاورمیانه،قبل ازعملکرد ایران،حمله ی آمریکابه عراق می باشد.اماتیم ترامپ،اخباروتحلیلهای اطلاعاتی رادستچین می کند وازآن درجهت اهداف جنگ طلبانه ی خویش استفاده می نماید: کاری که دولت جورج بوش نیزدرآستانه ی حمله به عراق انجام داد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

" حداکثرفشار": زمینه سازی برای جنگ باایران

     دولت ترامپ،هرروزحلقه ی محاصره ی ایران راتنگ ترمی کند.گوئی سناریوی عراق،این باردرقالبی جدید،درحال شکل گیری است.به تصویر کشیدن ایران به مثابه ی دولتی نامطلوب،خشن،غیرقانونی وتروریست،که بدنبال دستیابی به سلاح های هسته ای وکشتارجمعی است وهرروزبه بی ثباتی درخاورمیانه دامن می زند،همانند تصویری است که دولت جورج بوش،درآستانه ی حمله به عراق،ازاین کشورترسیم می کرد.تیم ترامپ می داند چه می کند.آنهااین سناریوراقبلا نیزاجراکرده اند.سیاست " حداکثرفشاربه ایران"،که توسط کاخ سفید،خزانه داری ووزارتخارجه ی آمریکا طراحی واجرامی شود،اخیراواردمرحله ی جدیدی شد.آمریکااعلام کرد که معافیت های چین،هند،ژاپن،کره جنوبی وترکیه رادرزمینه ی خرید نفت ازایران،تمدید نخواهد کرد واگراین کشورهابه خرید نفت ازایران ادامه دهند،بامجازاتهای آمریکاروبروخواهند شد.هدف آمریکا،به صفررساندن عواید حاصل از صادرات نفت ایران است که حداقل 40 درصدازدرآمد ملی این کشوررا سامل می شود.کاخ سفید همچنین دراقدامی بی سابقه،سپاه پاسداران ایران رادرزمره ی گروههای تروریستی قرار lداد وبرای دستگیری برخی مقامات حزب الله جایزه تعیین کرد.اگرجه بعید است این استراتژی به فروپاشی رژیم ایران منجرشود،اما مسلماراه رابرای جنگ بااین کشورهموارمی سازد.

     ایالات متحده،تمامی تحریمهائی راکه به موجب " برجام" لغوشده بودند،دوباره برقرارکرد واز23 آوریل2019 دامنه ی این تحریمها رابه فراترازچالش هسته ای ایران گسترش داد. پومپئو گفت:" ماخواسته های خودرابطورواضح وروشن باآیت الله ودستیارانش درمیان گذاشته ایم... آنهابایدتلاش برای دستیابی به سلاح اتمی رامتوقف کنند،ازتولید وآزمایش موشکهای بالستیک دست بردارند،ازتروریسم حمایت نکنند وشهروندان دربندآمریکاراآزادکنند."به نظرمی رسد که خواسته ی اول آمریکا،بابرجام محقق شده باشد.سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، به این نتیجه رسیده اند که ایران ازسال 2003 به بعد،برنامه ی تولید تسلیحات اتمی خودراتعطیل کرده است وهیچ نشانه ای دال برازسرگیری این برنامه دردست نیست.اما دولت ترامپ بااین نظرموافق نیست وهمچنان برادامه ی برنامه ی تولید تسلیحات اتمی توسط ایران پافشاری می کند.آنها صحت ادعای خودرا باعباراتی مبهم وبااستناد به فعالیتهای خاتمه یافته ی ایران،اثبات می کنند.رسانه های گروهی آمریکا نیزکه اکنون به کندوکاو در" گزارش مولر" سرگرمند،علاقه ای به چالش کشیدن این دروغهاندارند.معرکه گردان اصلی این نمایش "جان بولتون" مشاورامنیت ملی ترامپ است که ازکمک "مایک پومپئو"وزیرخارجه ی آمریکا برخورداراست.بولتون که درنوامبر2002 صریحااعلام کرده بود" مامطمئنیم که صدام حسین سلاحهای کشتارجمعی خودرامخفی کرده وپنهانی به تولیداین سلاحهاادامه می دهد"،اکنون به عنوان استراتژیست ارشددولت ترامپ،همین سناریورادرباره ی ایران رهبری واجرامی کند.

این دو، قصددارند رئیس جمهورآمریکارابه معرکه ای بکشانند که تمایلی به وروددرآن ندارد. ترامپ اکنون باجبهه ی متحدی متشکل ازارتش،سازمانهای اطلاعاتی ومشاوران سیاسی اش روبرست که همصدابرطبل جنگ باایران می کوبند واسرائیل،عربستان سعودی وامارات متحده عربی نیزبااین ارکسترهمنوائی می کنند.علت برکناری"رکس تیلرسون" و "مک مستر" ،اعمال فشارهمین جبهه بود.

     بولتون،بلافاصله پس ازانتصاب به سمت مشاورامنیت ملی ترامپ،دست به کارشد وتا کریسمس2018 توانست به آنچه که ازرابطه ی ایران وآمریکاباقی مانده بود،پایان دهد:خروج ازبرجام،لغوقرارداددوستی ایران وآمریکا، وبرقراری مجدد تحریمهای بی سابقه علیه ایران،که به سقوط آزادارزش پول ملی این کشور وموج اعتراضات عم.می مردم منجرشد.بولتون صریحا به ایران هشدارداد که " اگربخواهید باما،متحدین ویاشرکای ما دربیفتید،جهنم درانتظارشماخواهد بود".سیاست حداکثرفشار،درسال 2019 تشدید شد.آمریکا حمله ی تروریستی به اهوازرامحکوم نکرد ومسئولیت سیل ویرانگردراین کشوررانیزبر عهده ی دولت بی کفایت ایران قرارداد. اوج حملات آمریکابه ایران،تروریست اعلام کردن سپاه پاسداران بود که آن رادرردیف داعش،القاعده،وبوکوحرام قرارمی دهد.پومپئو دراین مصاحبه،21 بارازواژه ی ترور،تروریسم وتروریست استفاده کرد.قراردادن نام سپاه پاسداران ایران درلیست گروههای تروریستی،ااحتمالا ایران رامشمول "قانون بکارگیری نیروی نظامی" خواهد کرد.این همان قانونی است که دولت جورج بوش بااستناد به آن،به افغانستان حمله کرد.

     یک سال تمام است که دولت ترامپ،بویژه شخص جان بولتون ومایک پومپئو،درباره ی ارتباط ایران باگروههای تروریستی،بویژه القاعده،سخن پراکنی می کنند تازمینه رابرای اقدام نظامی علیه این کشور،به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،آماده سازند."سیا" درسال 2017  بخشی ازنامه های بن لادن رادرارتباط باایران منتشرکرده بود که اخیرابه کرات مورد استناد مایک پومپئو قرارگرفته است.اما "ند پرایس" تحلیلگرسابق سیا دراین موردمی نویسد: "پومپئو دراستناد به این اسناد،شفافیت رامد نظرنداردبلکه می خواهد بااین اطلاعات،بازی سیاسی بکند.سیاسی کردن اسناد اطلاعاتی،بازی بسیارخطرناکی است".بولتون،پومپئو ومتحدین داخلی وخارجی آنها،پیوسته برطبل ارتباط ایران باالقاعده می کوبند.پومپئودر سخنرانی اخیرخوددربنیاد هریتیج می گوید:"ماازمردم ایران می پرسیم آیااین است آن رژیمی که برای آن انقلاب کردید؟رژیمی که گروههای تروریستی حزب الله،حماس،طالبان والقاعده راتحت حمایت خودقرارمی دهد؟" وی درگزارش به کمیته ی روابط خارجی سنانیزگفت که هیچ شکی درمورد ارتباط ایران والقاعده ندارد..این درحالی است که گزارش منتشره توسط نشریه ی معتبر"نیوآمریکا" درسال2018،تاکید می کندکه"هیچ ارتباطی میان ایران وعملیات تروریستی القاعده وجودنداشته وندارد".

     معهذا،اگردولت آمریکا بتواند افمارعمومی داخل وخارج رادرمورداین ارتباط متقاعدکند،درآنصورت خواهد توانست به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،بدون مراجعه به کنگره،باایران وارد جنگ شود. بنابراین،برنامه ی دولت ترامپ روشن است: همچنان به کوبیدن برطبل تروریسم وتهدید هسته ای ادامه دهد تاهرروزبرفشارهای اقتصادی و سیاسی برایران افزوده گردد وزمینه برای حمله ی نظامی به این کشورآماده شود.به همین دلیل تیم ترامپ ، به گزارشها وتحلیلهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا واسرائیل ونیزارزیابیهای آژانس بین المللی انرژی اتمی ازبرنامه ی هسته ای ایران وقعی نمی گذارد.تمامی این گزارشهاحاکی ازپای بندی ایران به برجام وحمایت مالی عربستان ازالقاعده ودیگرگروههای تروریستی سنی مذهب است.به موجب همین گزارشها،علت اصلی آشوب کنونی حاکم بر خاورمیانه،قبل ازعملکرد ایران،حمله ی آمریکابه عراق می باشد.اماتیم ترامپ،اخباروتحلیلهای اطلاعاتی رادستچین می کند وازآن درجهت اهداف جنگ طلبانه ی خویش استفاده می نماید: کاری که دولت جورج بوش نیزدرآستانه ی حمله به عراق انجام داد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

" حداکثرفشار": زمینه سازی برای جنگ باایران

     دولت ترامپ،هرروزحلقه ی محاصره ی ایران راتنگ ترمی کند.گوئی سناریوی عراق،این باردرقالبی جدید،درحال شکل گیری است.به تصویر کشیدن ایران به مثابه ی دولتی نامطلوب،خشن،غیرقانونی وتروریست،که بدنبال دستیابی به سلاح های هسته ای وکشتارجمعی است وهرروزبه بی ثباتی درخاورمیانه دامن می زند،همانند تصویری است که دولت جورج بوش،درآستانه ی حمله به عراق،ازاین کشورترسیم می کرد.تیم ترامپ می داند چه می کند.آنهااین سناریوراقبلا نیزاجراکرده اند.سیاست " حداکثرفشاربه ایران"،که توسط کاخ سفید،خزانه داری ووزارتخارجه ی آمریکا طراحی واجرامی شود،اخیراواردمرحله ی جدیدی شد.آمریکااعلام کرد که معافیت های چین،هند،ژاپن،کره جنوبی وترکیه رادرزمینه ی خرید نفت ازایران،تمدید نخواهد کرد واگراین کشورهابه خرید نفت ازایران ادامه دهند،بامجازاتهای آمریکاروبروخواهند شد.هدف آمریکا،به صفررساندن عواید حاصل از صادرات نفت ایران است که حداقل 40 درصدازدرآمد ملی این کشوررا سامل می شود.کاخ سفید همچنین دراقدامی بی سابقه،سپاه پاسداران ایران رادرزمره ی گروههای تروریستی قرار lداد وبرای دستگیری برخی مقامات حزب الله جایزه تعیین کرد.اگرجه بعید است این استراتژی به فروپاشی رژیم ایران منجرشود،اما مسلماراه رابرای جنگ بااین کشورهموارمی سازد.

     ایالات متحده،تمامی تحریمهائی راکه به موجب " برجام" لغوشده بودند،دوباره برقرارکرد واز23 آوریل2019 دامنه ی این تحریمها رابه فراترازچالش هسته ای ایران گسترش داد. پومپئو گفت:" ماخواسته های خودرابطورواضح وروشن باآیت الله ودستیارانش درمیان گذاشته ایم... آنهابایدتلاش برای دستیابی به سلاح اتمی رامتوقف کنند،ازتولید وآزمایش موشکهای بالستیک دست بردارند،ازتروریسم حمایت نکنند وشهروندان دربندآمریکاراآزادکنند."به نظرمی رسد که خواسته ی اول آمریکا،بابرجام محقق شده باشد.سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، به این نتیجه رسیده اند که ایران ازسال 2003 به بعد،برنامه ی تولید تسلیحات اتمی خودراتعطیل کرده است وهیچ نشانه ای دال برازسرگیری این برنامه دردست نیست.اما دولت ترامپ بااین نظرموافق نیست وهمچنان برادامه ی برنامه ی تولید تسلیحات اتمی توسط ایران پافشاری می کند.آنها صحت ادعای خودرا باعباراتی مبهم وبااستناد به فعالیتهای خاتمه یافته ی ایران،اثبات می کنند.رسانه های گروهی آمریکا نیزکه اکنون به کندوکاو در" گزارش مولر" سرگرمند،علاقه ای به چالش کشیدن این دروغهاندارند.معرکه گردان اصلی این نمایش "جان بولتون" مشاورامنیت ملی ترامپ است که ازکمک "مایک پومپئو"وزیرخارجه ی آمریکا برخورداراست.بولتون که درنوامبر2002 صریحااعلام کرده بود" مامطمئنیم که صدام حسین سلاحهای کشتارجمعی خودرامخفی کرده وپنهانی به تولیداین سلاحهاادامه می دهد"،اکنون به عنوان استراتژیست ارشددولت ترامپ،همین سناریورادرباره ی ایران رهبری واجرامی کند.

این دو، قصددارند رئیس جمهورآمریکارابه معرکه ای بکشانند که تمایلی به وروددرآن ندارد. ترامپ اکنون باجبهه ی متحدی متشکل ازارتش،سازمانهای اطلاعاتی ومشاوران سیاسی اش روبرست که همصدابرطبل جنگ باایران می کوبند واسرائیل،عربستان سعودی وامارات متحده عربی نیزبااین ارکسترهمنوائی می کنند.علت برکناری"رکس تیلرسون" و "مک مستر" ،اعمال فشارهمین جبهه بود.

     بولتون،بلافاصله پس ازانتصاب به سمت مشاورامنیت ملی ترامپ،دست به کارشد وتا کریسمس2018 توانست به آنچه که ازرابطه ی ایران وآمریکاباقی مانده بود،پایان دهد:خروج ازبرجام،لغوقرارداددوستی ایران وآمریکا، وبرقراری مجدد تحریمهای بی سابقه علیه ایران،که به سقوط آزادارزش پول ملی این کشور وموج اعتراضات عم.می مردم منجرشد.بولتون صریحا به ایران هشدارداد که " اگربخواهید باما،متحدین ویاشرکای ما دربیفتید،جهنم درانتظارشماخواهد بود".سیاست حداکثرفشار،درسال 2019 تشدید شد.آمریکا حمله ی تروریستی به اهوازرامحکوم نکرد ومسئولیت سیل ویرانگردراین کشوررانیزبر عهده ی دولت بی کفایت ایران قرارداد. اوج حملات آمریکابه ایران،تروریست اعلام کردن سپاه پاسداران بود که آن رادرردیف داعش،القاعده،وبوکوحرام قرارمی دهد.پومپئو دراین مصاحبه،21 بارازواژه ی ترور،تروریسم وتروریست استفاده کرد.قراردادن نام سپاه پاسداران ایران درلیست گروههای تروریستی،ااحتمالا ایران رامشمول "قانون بکارگیری نیروی نظامی" خواهد کرد.این همان قانونی است که دولت جورج بوش بااستناد به آن،به افغانستان حمله کرد.

     یک سال تمام است که دولت ترامپ،بویژه شخص جان بولتون ومایک پومپئو،درباره ی ارتباط ایران باگروههای تروریستی،بویژه القاعده،سخن پراکنی می کنند تازمینه رابرای اقدام نظامی علیه این کشور،به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،آماده سازند."سیا" درسال 2017  بخشی ازنامه های بن لادن رادرارتباط باایران منتشرکرده بود که اخیرابه کرات مورد استناد مایک پومپئو قرارگرفته است.اما "ند پرایس" تحلیلگرسابق سیا دراین موردمی نویسد: "پومپئو دراستناد به این اسناد،شفافیت رامد نظرنداردبلکه می خواهد بااین اطلاعات،بازی سیاسی بکند.سیاسی کردن اسناد اطلاعاتی،بازی بسیارخطرناکی است".بولتون،پومپئو ومتحدین داخلی وخارجی آنها،پیوسته برطبل ارتباط ایران باالقاعده می کوبند.پومپئودر سخنرانی اخیرخوددربنیاد هریتیج می گوید:"ماازمردم ایران می پرسیم آیااین است آن رژیمی که برای آن انقلاب کردید؟رژیمی که گروههای تروریستی حزب الله،حماس،طالبان والقاعده راتحت حمایت خودقرارمی دهد؟" وی درگزارش به کمیته ی روابط خارجی سنانیزگفت که هیچ شکی درمورد ارتباط ایران والقاعده ندارد..این درحالی است که گزارش منتشره توسط نشریه ی معتبر"نیوآمریکا" درسال2018،تاکید می کندکه"هیچ ارتباطی میان ایران وعملیات تروریستی القاعده وجودنداشته وندارد".

     معهذا،اگردولت آمریکا بتواند افمارعمومی داخل وخارج رادرمورداین ارتباط متقاعدکند،درآنصورت خواهد توانست به موجب "قانون بکارگیری نیروی نظامی"،بدون مراجعه به کنگره،باایران وارد جنگ شود. بنابراین،برنامه ی دولت ترامپ روشن است: همچنان به کوبیدن برطبل تروریسم وتهدید هسته ای ادامه دهد تاهرروزبرفشارهای اقتصادی و سیاسی برایران افزوده گردد وزمینه برای حمله ی نظامی به این کشورآماده شود.به همین دلیل تیم ترامپ ، به گزارشها وتحلیلهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا واسرائیل ونیزارزیابیهای آژانس بین المللی انرژی اتمی ازبرنامه ی هسته ای ایران وقعی نمی گذارد.تمامی این گزارشهاحاکی ازپای بندی ایران به برجام وحمایت مالی عربستان ازالقاعده ودیگرگروههای تروریستی سنی مذهب است.به موجب همین گزارشها،علت اصلی آشوب کنونی حاکم بر خاورمیانه،قبل ازعملکرد ایران،حمله ی آمریکابه عراق می باشد.اماتیم ترامپ،اخباروتحلیلهای اطلاعاتی رادستچین می کند وازآن درجهت اهداف جنگ طلبانه ی خویش استفاده می نماید: کاری که دولت جورج بوش نیزدرآستانه ی حمله به عراق انجام داد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چین و حضور نظامی " نرم " در خاورمیانه

چین و حضورنظامی " نرم " درخاورمیانه

     رشد قدرت چین،اکنون دردوجبهه جریان دارد: جبهه ی داخلی وجبهه ی خارجی.درباره ی رشد انفجاری اقتصاد چین،درسالیان اخیربسیارصحبت شده است.اما درباره ی حضورنظامی این  کشوردرماورابحار،بویژه درخاورمیانه،کمترسخن به میان آمده است. حضورنظامی قدرتهای جهانی درخارج ازقلمروخود،به دوشکل "حضورسخت" و"حضورنرم" صورت می گیرد.سه ویژگی اصلی حضورسخت عبارتنداز: احداث پایگاههای دائم نظامی درقلمرو دیگرکشورها وحق استفاده ی بدون قید وشرط ازاین پایگاهها،ضمن برخورداری ازحقوق ویژه،استفاده ازاین پایگاهها درجهت فرماندهی عملیات رزمی،نظارتی واطلاعاتی درکشورمیزبان و مناطق همجوار. تداوم حضورنظامی سخت،هزینه ی سنگینی رابرکشورمیزبان ومیهمان تحمیل می کند.رویکرد نظامی نرم،برعکس،مبتنی برحضور نظامی موقت درماورابحارمی باشد.انجام مانورهای نظامی،گشت های نظارتی،فعالیتهای پاسداری ازصلح،آموزش نطامی،احداث انبارمهمات،ایجادتاسیسات اطلاعاتی مشترک،احداث تاسیسات هوافضاوایستگاههای لرزه نگاری،برپاکردن ایستگاههای خدمات ونگهداری تجهیزات دفاعی واحداث انستیتوهای آموزش نظامی،ازجمله اجزای سیاست نظامی نرم می باشند.رویکردنظامی نرم با سیاست نظامی سخت ،تفاوتهائی دارد که اهم آنها به قرارزیرمی باشند: دررویکردنرم،کشورمیهمان ازمزایای فرااقلیمی برخوردارنیست وبرای نهادینه کردن دکترین وترتیبات نظامی خوددرکشورمیزبان تلاش نمی کند.نظامیان دراین رویکرد،علاوه بروظائف نظامی وامنیتی،برخی فعالیتهای غیرنظامی نیزمانند کمکهای بشردوستانه،امدادونجات،پاسداری ازصلح، تخلیه ی مردم ازمناطق آسیب دیده ودرمعرض  خطر،وجلوگیری ازگسترش منازعات انجام می دهند.بعلاوه،رویکردنرم،خصلت موقت داشته وماموریت محوراست.به همین دلیل ازانعطاف بیشتروهزینه ی کمتربرخوردارمی باشد.این رویکرد،درپی حل مشکلات درکوتاه مدت است.برقراری ارتباطات مخابراتی،ایجاد ترمینال های فیبرنوری وایستگاههای زمینی کنترل ماهواره ای وپایگاههای پرتاب ماهواره،ازجمله اقدامات مهمی است که درجهارجوب رویکردنظامی نرم قابل انجام می باشند.

     براساس این تعریف،اصول حاکم بر دیپلماسی چین،بااصل سنتی" منطقه ی نفوذ" همخوانی ندارد.معهذااین رویکرد، بادخالت نظامی موقت به منظورحفظ منافع حیاتی کشورنیزمخالفتی ندارد.درسالیان اخیر،فعالیت نظامی نیروی دریائی چین،تحت لوای گسترش صلح وتوسعه، افزایش پیداکرده است.دیپلماسی ناوی چین،درچهارچوب مبارزه باراهزنی دریائی وعملیات امداد ونجات،گسترش بسیارپیداکرده است.چین باکشورهای تایلند،میانمار،کامبوج،پاکستان، مالدیو،سودان،سی شل،عربستان سعودی وبرخی دیگرازکشورهای منطقه، تبادل نظامی دارد.این مبادلات،زمینه رابرای گسترش همکاریهای نظامی درغرب اقیانوس هند وخلیج فارس آماده کرده است.شرکت نیروی دریائی چین درعملیات مقابله باراهزنی دریائی وانجام مانورهای مشترک دراین زمینه باکشورهای منطقه،مبنای دیپلماسی نظامی چین درخاورمیانه وشمال آفریقا قرارگرفته است.اکنون ایستگاههای خدمات فنی چین درجیبوتی،عمان، عربستان وسودان،دائرگردیده اند.این تعاملات،نفوذ چین رادرماورابحارتقویت کرده است.اماچین قصد دارد به منظورحمایت ازسرمایه گذاریهای فزاینده ی خویش،برحضورنظامی نرم خوددرمنطقه بیافزاید.عضویت این کشوردردرجنبش عدم تعهد وعدم سابقه ی مداخله دراموردیگرکشورها، به پیشبرداین سیاست کمک می کند.دراین رابطه،نخستین ناوهواپیمابرچین بنام"لیائونینگ"در اقیانوس هند مشغول گشت زنی است. درحال حاضر،ایالات متحده حدود 50 هزارنیرودر کشورهای منطقه مستقرکرده است.پایگاههای این کشوردرترکیه،جیبوتی،شش کشورعضوشورای همکاری خلیج فارس وافغانستان قراردارند.پس ازآمریکا،انگلیس و فرانسه با3000 نیرودرپایگاههای قبرس،امارات متحده عربی وجیبوتی،مقام دوم رادارامی باشند.روسیه وژاپن نیزازاین نظر،دررده ی سوم قرارمی گیرند.هریک ازاین دوکشور 200 نیرودرسوریه وجیبوتی مستقرکرده اند.اما چین،هند وکره جنوبی،باآنکه هیچ پایگاه نظامی درمنطقه ندارند،درعملیات پاسداری ازصلح درخاورمیانه مشارکت فعال دارند.

     موقعیت استراتژیک غرب درخاورمیانه،معمولاازنظرژئوپولتیک مورد بررسی قرارمی گیرد.تعریفی که غرب ازمنافع حیاتی خود ارائه می دهد،ازنگرانی نسبت به امنیت ملی نشئات می گیرد(تروریسم،سلاحهای کشتارجمعی، وتسلط قدرتهای رقیب برمنطقه). نگرانی این کشورها،قبل ازآنکه متوجه منافع تجاری،اقتصادی وانرژی باشد،متوجه توازن نیروی نظامی وموقعیت برترامنیتی آنهادرمنطقه می باشد.درحالیکه برای چین،هند وکره جنوبی،حضوردر منطقه ی خاورمیانه،ازکمبودهای اقتصادی،جمعیت زیاد وکمبود منابع آنهاتاثیرمی پذیرد.بنابراین تاکیداین کشورهادرعرصه ی رقابت بین المللی،بررقابت اقتصادی وباصطلاح "کنترل نرم" است. اجرای این استراتژی"ژئواکونومیک"، درگروافزایش سرمایه گذاری درماورابحار،بویژه دربخش انرژی وتجارت می باشد.بنابراین،چین،هند وکره جنوبی،نه تنها مخالف نظم کنونی حاکم برجهان نیستند بلکه خواهان حفظ ثبات وتقویت نظم اقتصادی کنونی دنیامی باشند.اگرچه خطوط اصلی تجاری چین دردوران پس ازجنگ جهانی دوم،هیچگاه مورد تهدید مستقیم قرارنگرفته اما،حضوردریائی این کشوردرغرب اقیانوس آرام اخیراباچالش هائی روبروگردیده است.معهذا،استراتژی ژئواکونومیک،همچنان محوردیپلماسی چین قراردارد.طرح"یک کمربند،یک راه" که درامتداد راه تاریخی ابریشم گسترده شده،سرمایه گذاری برروی زیرساختهای دریائی منطقه(بویژه بنادر) راازشرق تاغرب دنیا، مد نظرقرارداده است.استراتژی چین،همچنین سرمایه گذاری گسترده دربخش انرژی هسته ای،تکنولوژی هوا-فضا وانرژیهای جدید راشامل می شود. این استراتژی که به استراتژی 1+2+3 معروف شده،همراه باطرح راه ابریشم،ازملاحظات ژئواکونومیک سرچشمه می گیرند وچندان برمبنای ملاحظات ژئوپولتیک تنظیم نشده اند.

     بنابراین،حضورنظامی نرم چین درمنطقه ی خاورمیانه به سه شکل صورت می گیرد: اسکورت ناوگان های تجاری درخلیج عدن(بین سالهای 2009 تا2015 بیش از 19 ناوگان تجاری توسط ناوگان چین اسکورت شدند)،ایجادایستگاههای خدمات فنی درخاورمیانه(بویژه درجیبوتی،عدن،جده وسلاله)،ومشارکت درعملیات پاسداری ازصلح درمنطقه(لبنان،سودان جنوبی،دارفور،صحرای باختری و...). چین قصددارد درآینده همچنان به حضورنظامی نرم خوددرمنطقه درچهارچوب استراتژی ژئواکونومیک ادامه دهد.درحال حاضر، 70 شرکت چینی با16000 پرسنل درعربستان حضورفعال دارند و3000 بنگاه چینی نیزبادویست هزار تبعه ی این کشوردر دوبی فعالیت می کنند.بدون تردیددرآینده،برنفوذ اقتصادی چین درخاورمیانه افزوده خواهد شد وگشت زنی های نیروی دریائی این کشوردرخلیج فارس وخلیج عدن ادامه یافته واین نیرو،ازدریای جنوبی چین تاخلیج فارس راتحت پوشش قرارخواهدداد.معهذا درآینده،آمریکا،فرانسه وانگلیس نیزهمچنان برای حفظ منافع ژئوپولتیک خود،برپایگاههای خویش درمنطقه متکی خواهند بود.چین،هند وکره جنوبی برای حمایت از منافع ژئواکونومیک خود،برتعامل نظامی موقت یاحضورنظامی نرم خویش تاکید خواهند ورزید.چین معتقد است که باتقویت حضورنظامی نرم خوددرخاورمیانه،ضمن حمایت ازمنافع حیاتی خویش،الگوئی جدیدرانیزبرای مناسبات قدرتهای بزرگ درمناطق حساس جهان،ارائه خواهدداد.

تنها شهردار کمونیست ترکیه

تنها شهردارکمونیست ترکیه

    انتخابات اخیرشهرداریهادرترکیه،بایک پیروزی بزرگ برای کمونیستهاوشکستی فاحش برای حزب حاکم "عدالت وتوسعه" همراه بود.حزب حاکم،درشهرهای بزرگ ترکیه ازجمله آنکارا،استامبول و ازمیر، نتیجه ی انتخابات رابه رقباواگذارکرد.اماحادثه ی مهمتر،انتخاب یک چپ گرای هوادار حزب کمونیست ترکیه به شهرداری شهرکوچک اماتاریخی"تونچلی" بود.تونچلی ونواحی اطراف آن که دارای جمعیت کرد علوی است،دژ چپ گرایان ترکیه محسوب می شود.پنج سال قبل نیزپست شهرداری شهر"اوواچیک" درنزدیکی تونچلی،به یک کمونیست رسید.

     "ماک اوغلو"با 77/32 درصدآرا،رقبای خودراازحزب دموکراتیک خلق با21/28 و حزب جمهوریخواه خلق با59/20 درصدآراپشت سرگذاشت وبه شهرداری تونچلی برگزیده شد.حزب حاکم عدالت وتوسعه دراین شهر،فقط 14 درصدآراراکسب کرد.پیروزی ماک اوغلو،همچون یک بمب خبری منفجرشدوصفحات اول روزنامه هارااشغال کرد.حتی رسانه های دولتی نیزبه این خبرپرداخته وآنراتفسیرکردند.روزنامه ی معتبر"حریت" ضمت ستایش ازماک اوغلو،پیروزی اورا " نشانه ی پیروزی اراده ی مردم برنهادهای قدرتمند وپوسیده" دانست ونوشت: " وقتی کسی حقیقت رابگوید ودرمسیردرست گام بردارد،دردل مردم جای می گیرد." ماک اوغلو نیزضمن استقبال از نتیجه ی انتخابات،ازمردم خواست که بجای فرستادن دسته گل وپیام تبریک، به شهرداری کمک کنند تابتواند به بهداشت ودرمان مردم سروسامان داده وحیوانات ولگردراازخیابانها جمع آوری نماید.

     اکنون بسیاری ازخود می پرسند که ماک اوغلو چگونه توانست به عنوان کاندید مورد حمایت حزب کمونیست ترکیه،درانتخابات پیروزشود؟ اوازمردم بومی محل است ودرسال 1968 در اواچیک بدنیاآمد.ماک اوغلو،سالها دراداره ی بهداشت خدمت کرد وازمحبوبیت فراوان درمیان مردم برخوردارگردید.پس ازپیروزی درانتخابات سال 2014 دراوواچیک، هیچگاه رابطه ی خودرابامردم قطع نکرد وحتی دوشادوش کشاورزان به کاردرمزرعه پرداخت.شفافیت وصراحت،ویژگی بارزاوست که وی رانزدمردم محبوب ساخته است. ماک اوغلو بطورمرتب درآمد وهزینه های شهرداری را منتشرمی کردوهزینه ی تحصیل بیش از200 دانش آموزنیازمند منطقه راتامین می نمود.اویک "مجمع عمومی" تشکیل داد تامردم بتوانند باشرکت درآن،نظرات خویش رادرباره ی امورشهری بیان نمایند.نام ماک اوغلو به عنوان شهردار اوواچیک هرروز درصفحات اول روزنامه های ترکیه منعکس می گردید. روزنامه ها ازاوبه عنوان "شهردارکمونیست" یاد می کردند.

     وقتی ماک اوغلو،چند ماه زودترازموعد،کاندیداتوری خودرابرای شرکت درانتخابات محلی اعلام کرد،بسیاری تصورکردند که اودست خودرا پیش رقباروکرده ولذا حتمابازنده ی انتخابات خواهد بود.آنهابرای رقبای قدرتمند ماک اوغلوازحزب دموکراتیک خلق وحزب جمهوریخواه خلق،شانس بیشتری قائل بودند.اما نتیجه ی انتخابات،نادرستی این پیش بینی هارا ثابت کرد.انتخابات 31 مارس سال 2019 درترکیه،باظهور2 سوپراستارهمراه بود:ماک اوغلو درتونچلی،و"ارکام امام اوغلو"ازحزب جمهوریخواه خلق دراستانبول.امام اوغلو توانست دررقابت نزدیک باکاندیدای حزب حاکم عدالت وتوسعه،به پیروزی برسد امابا چالش تایید این پیروزی توسط کمیسیون انتخابات روبروگردید زیراحزب عدالت وتوسعه،خواستاربازشماری آراشهراستانبول گردید.

     ازجمله کسانی که پیروزی ماک اوغلوراتبریک گفتند،راست گرایانی بودند که دردهه ی 1970 شعار" کمونیستها به مسکوبروید!" سرمی دادند.درآن زمان، رقابتهای سیاسی،معمولا شکل برخوردهای خونین خیابانی به خود می گرفت.یکی ازسرشناس ترین این افراددرتوئیتی نوشت:"او- ماک اوغلو- بااسلحه به میدان نیامد وباعسل،پنیرودانه های مغذی قدم به صحنه گذاشت وپیروزشد.من به او تبریک می گویم زیراتوانست امثال من را،ازضدکمونیستهای دو آتشه،به تحسین گرکمونیستهاتبدیل کند!"اماانتقال ماک اوغلو ازاوواچیک به تونچلی،موجب هراس مردم گردید.آنهاازآن بیم دارند که کسب وکارومغازه های آنها،توسط شهردار وابسته به حزب جمهوریخواه خلق اوواچیک تعطیل شود.

     ازجمله برنامه های ماک اوغلو،گشایش مغازه های عرضه ی مواد غذائی ارگانیک وصددرصد طبیعی است که توسط تعاونی کشاورزی محلی تولید می شود.اوقصددارد این فروشگاههاراعلاوه براستانبول،آنکارا،ادنا،وازمیر،درپنج شهربزرگ دیگرترکیه نیزدائرنماید ماک اوغلو،ضمن وعده ی کمک به تعاونی مزبور،قول دادکه تعداد بیشتری ازدانش آموزان نیازمندراتحت پوشش کمک هزینه ی تحضیلی قراردهد. درعین حال،ماک اوغلو هنگام دریافت گواهینامه ی انتخابات،گفت که شهرداری تونچلی که ازنوامبر2016 توسط دولت مرکزی منحل وتوسط شهردارمنتصب آنکارااداره می شد،5/67  میلیون لیرترک(حدود 12 میلیون دلار) بدهی به بارآورده است.وی گفت که درب آهنین شهرداری ازاین پس برروی مردم گشوده خواهدشد واولویتهای شهرداری درکوتاه مدت،پرداخت بدهی ها،وبرپائی یک سیستم اداری شفاف وپاسخگو عنوان نمود.ماک اوغلو گفت:" ماطی چند ماه آینده،مجامع مردمی رادرسراسرشهربرپاکرده وشهررابامشارکت مردم اداره خواهیم نمود.هرکسی می تواند دراین مجامع شرکت کرده ودرجهت پیشبرد نظرات خویش تلاش نماید."وی درادامه گفت:" مابراساس اعتقادمان،برای نیازهای جامعه اولویت قائلیم،مدیریت مشارکتی راترجیح می دهیم وقصدداریم جنبش تعاونی رادربخش کشاورزی وتولید مواد غذائی سالم،تشویق کنیم. مردم باشوروشوق فراوان،ازاین برنامه هااستقبال می کنند.این است راز موفقیت ما !"

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

سودان حکومتهای اسلامی درسراشیب سقوط     دوران حکومتهای فاسد اسلامگرادرمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا

سودان

حکومتهای اسلامی درسراشیب سقوط

    دوران حکومتهای فاسد اسلامگرادرمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا به سررسیده است. ازلیبی ومصرگرفته تاسوریه وتونس وترکیه وعراق وایران،اسلامگرایان درسراشیب سقوط قرارگرفته اند.پس ازبه پایان رسیدن حیات دولت اسلامی درعراق وسوریه،برکناری دولت اخوان المسلمین درمصر،شکست فاحش حزب عدالت وتوسعه درانتخابات شهرداریهای ترکیه،اعتراضات نوارغزه علیه حماس،واعتراض عمومی به سوئ مدیریت اسلامگرایان حاکم برعراق وایران،اکنون درلیبی وسودان،روند خروج اسلامگرایان ازحکومت آغازشده است.درلیبی، نیروهای ارتش ملی وابسته به ژنرال "خلیفه هفتار" حرکت بسوی طرابلس پایتخت راآغازکرده اند تابه حکومت فاسد اسلامگرایان حاکم برکشوربه رهبری"فائض السراج" پایان دهند.سراج که پس ازبه قدرت رسیدن،قراربود این کشورجنگ زده رابه سوی ثبات ودموکراسی رهنمون گردد،برعکس،آنرابه پباهگاه گروههای تندروی اسلامگراو تروریست تبدیل کرد.اکنون ژنرال خلیفه هفتار که به حضوراسلامگرایان درجنوب لیبی پایان داده،قصددارد بقایای آنهاراازپایتخت اخراج نماید.اما درسودان،مردم بالاخره توانستند به عمر یکی ازفاسدترین وطولانی ترین حکومتهای اسلامگرادرمنطقه پایان دهند.

    "عمرالبشیر" درسال 1989 باکودتا علیه دولت منتخب "صادق المهدی" به قدرت رسید و 30 سال برسودان حکومت کرد. او "حزب کنگره ملی" راپایه گذاری کرد وآن رابه ابزارحکومت خود تبدیل نمود.عمرالبشیر،چند سال بعد،"شورای فرماندهی انقلاب" رامنحل کرد وخودرارئیس جمهورسودان خواند.اوازآن پس،سه دوره ی متوالی به این مقام برگزیده شد.دوران زمامداری عمرالبشیر،بادوجنگ بزرگ همراه گردید: قتل عام " دارفور"وجنگ با جنوب سودان. درجریان جنگ دارفور،نیروهای هوادار عمرالبشیر،درحمایت ازقبائل عرب منطقه،قبائل آفریقائی راقتل عام کردند وبین 200 تا400 هزارکشته و5/2 میلیون آواره برجای گذاشتند.بعدها درسال 2008،دیوان بین المللی کیفری،حکم بازداشت عمرالبشیررابه اتهام نسل کشی وانجام جنایت جنگی صادرکرد.درجنگ داخلی میان شمال وجنوب نیزکه شکل قبیله ای ومذهبی به خود گرفت،قبائل مسلمان شمالی دربرابرقبائل مسیحی جنوبی،قرارگرفتند.ارتش آزادیبخش خلق جنوب سودان به رهبری "جان گارانگ" باارتش دولتی وارد جنگ شد که دو میلیون کشته ومیلیونها آواره برجای گذاشت.سرانجام درسال 2005،باپادرمیانی سازمان ملل متحد، " پیمان صلح نایروبی" به امضای طرفین رسید که به موجب آن ،دریم دوره ی انتقالی شش ساله،به جنوب خودمختاری اعطاشد وارتش آزادیبخش جنوب سودان نیزدرساختارحکومت مرکزی سهیم گردید.بدین ترتیب، جان گارانگ،به معاونت عمرالبشیر برگزیده شد اما چند هفته بعد،دریک حادثه ی هوائی مشکوک جان سپرد.جنگ دوباره آغازشد امابه زودی فروکش کرد وپس ازبه پایان رسیدن دوره ی شش ساله،جنوب سودان ازطریق برگزاری رفراندوم،به استقلال دست پیداکرد.

      عمرالبشیر،پس ازبه قدرت رسیدن، دراتحاد با "حسن الترابی "رهبر جبهه ی اسلامی ملی،شریعت اسلام رادرسودان به اجراگذاشت وارتش راازعناصری که ممکن بودروزی برعلیه اوبشورند،تصفیه کرد وبسیاری ازآنهارااعدام نمود.احزاب واجتماعات ممنوع اعلام شدندوروزنامه نگاران وشخصیتهای سیاسی به افتادند.به زودی عمرالبشیر حتی وجود حسن الترابی راکه رئیس پارلمان بود تحمل نکرد وباحمله به پارلمان،آنرامنحل وترابی رابه زندان افکند.باافزایش نرخ تورم به بیش از 60 درصد وکاهش شدید ارزش پول ملی،بتدریج زمزمه های مخالفت بارژیم آغازشد وبهارعربی نیز به این مخالفتها دامن زد.فدراسیون اتحادیه های کارگری سودان وسازمانهای جامعه ی مدنی این کشور،نقش فعالی دراین اعتراضات داشتند.

     دردوران زمامداری عمرالبشیر،سودان به پناهگاه گروههای بنیادگراوافراطی تبدیل شد. حضوربن لادن،حماس،حزب الله،جهاداسلامی،والقاعده درسودان،نام این کشوررادرلیست کشورهای حامی تروریسم قرارداد ومجتمع داروسازی"الشفا" درخارطوم،به علت آنچه که تولید سلاح شیمیائی نامیده شد،موردحمله ی موشکی آمریکاقرارگرفت.دراین دوره،رابطه باایران گسترش پیداکرد وپول وسلاح ومستشارنظامی ازسوی این کشوربه سودان سرازیرشد. کارلوس،ابونضال،بن لادن ودههاچهره ی دیگرتحت تعقیب آمریکا درسودان پناه گرفتند واین امرموجب نگرانی جامعه ی جهانی گردید.آمریکا سفارت خودرادرخارطوم تعطیل کرد. معهذا دراین سالها،مذاکرات مخفیانه میان سودان وآمریکا برای لغو تحریمها علیه این کشور،همیشه جریان داشت وآمریکا شرط لغو تحریمهارا استرداد بن لادن به این کشورقرارداد که مورد قبول عمرالبشیر قرارنگرفت.پس ازیک سلسله بمب گذاری درسفارتخانه های کشورهای غربی درشرق آفریقا،آمریکا خارطوم راموشکباران کرد.

     دراین اثنا،حکم بازداشت عمرالبشیرازسوی دادگاه بین المللی جنایات جنگی صادرشد.اگرچه این حکم مورد اعتراض برخی کشورهای اسلامی،عربی،آفریقائی،سازمان وحدت آفریقا،سازمان کنفرانس اسلامی،جنبش غیرمتعهدها،چین وروسیه قرارگرفت،اما سازمان عفوبین الملل ازکشورهای جهان خواست تاهواپیمای عمرالبشیررادرفضای بین المللی رهگیری وتوقیف نمایند.باآغازجنگ درسوریه ویمن،سودان بتدریج ازایران فاصله گرفت و به عربستان نزدیک شد.نیروهای سودان،دوشادوش نیروهای ائتلاف عربی،باحوثی های یمن وارد جنگ شدند.مردم سودان ،عمرالبشیررا متهم به فساد می کردند.بنابربرخی گزارشها،او هم اکنون حداقل 9 میلیاردازثروت مردم سودان رادربانکهای انگلیس ذخیره کرده است.

     سرانجام در 11 آوریل 2019 ،نیروهای مسلح سودان،عمرالبشیررادرجریان یک کودتای بدون خونریزی،ازقدرت خلع کردوشورایعالی انتقالی نظامی اعلام کرد که پس ازدوسال قدرت رابه غیرنظامیان واگذارخواهدکرد که این امربامخالفت مردم سودان روبرو شد وشورش و ناآرامی دراین کشورهمچنان ادامه پیداکرد.مردم سودان ازبرکناری حکومت فاسد عمرالبشیر شادشدند اما ازآن بیم دارندکه شورای نظامی موقتی که باشرکت عناصررژیم سابق تشکیل شده،پروژه ای درادامه ی همان رژیم باشد.اماپروژه ی حاکمان جدید هرچه باشد،جای امیدواری به آینده ی این کشوربسیاراست.این کشور،سنت آزادی بیان وآزادی جرائدرا تجربه کرده وازیک جامعه ی مدنی واپوزیسیون سیاسی قدرتمند برخورداراست. سودان همچنین از یک گروه نخبه وآموزش دیده ی قوی درمیان مهاجران خودبرخوردارمی باشد.این نیروی قدرتمند،بدون تردید دربرابرپروژه های انحرافی حکام جدید خواهد ایستاد و43 میلیون جمعیت کشوررابه ساحل سعادت رهنمون می گردد.

    حوادث سودان،زنگ خطررا برای دیگردیکتاتورهای خاورمیانه که اسلام رابازیچه ی  امیال واغراض شخصی خویش قرارداده اند،به صدادرآورده است.این روند اکنون درسراسر منطقه جریان دارد.دوران زمامداری حاکمان فاسد اسلامگرا درخاورمیانه به سررسیده و میلیونها توده ی تحت ستم منطقه،یکصدابرعلیه آن بپاخاسته اند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com