نگاهی به حقوق زن و جنبش زنان درایران
وضعیت زنان درایران امروز،قدری متناقض به نظرمی رسد.علیرغم سطح بالای تحصیلات ونرخ نازل زادوولد،مشارکت زنان دربازارکار وحضورآنهادرعرصه ی سیاسی،بسیارکمترازاغلب کشورهای جهان وحتی منطقه است.سئوال اینجاست که چگونه زنان ایران که تحت حاکمیت یک رژیم به غایت مذهبی ومحافظه کارقراردارند که جدائی جنسیتی،واشکال فوق العاده افراطی تبعیض قانونی علیه زنان راترویج واجرامی کند،به چنین دستاورد قابل تقدیری درعرصه ی آموزش نائل شده وحتی مردان رادراین عرصه پشت سرگذاشته اند؟ چرااین موفقیت آموزشی،باحضوردربازارکار،تحرک اقتصادی وحرفه ای، وحضورپررنگ درعرصه ی سیاسی همراه نگردیده است؟چرانرخ مشارکت زنان دربازارکارونیزعرصه ی سیاسی،همچنان یکی از پائین ترین نرخها درجهان وحتی منطقه است؟
عوامل متعددی دراین تناقض دخالت دارند.جان سختی الگوهای پدرسالارانه(سکولاریامذهبی)،تسلط سیاست وایدئولوژی دولتی برجامعه،گرایشهای قدرتمند ایدئولوژیک وفکری(ناسیونالیسم،امپریالیسم ستیزی،سوسیالیسم،اسلامگرائی، واخیرالیبرالیسم وحقوق بشر)،میزان تاثیرپذیری ازجنبش جهانی فمینیسم، تکنولوژی ارتباطات،تلویزیون، ماهواره،اینترنت ورسانه های اجتماعی ،همه دروضعیت فعلی زنان ایران موثرند.
تاریخ مبارزات زنان ایرانی برای نیل به حقوق برابربامردان وحضورموثردرعرصه های اجتماعی،اقتصادی وسیاسی، به جنبش مشروطیت بازمی گردد.درواقع،آنچه که ازآن تحت عنوان"جنبش زنان" یاد می شود،محصول مدرنیته وسرمایه داری صنعتی است.ازآن زمان تاکنون،خودکامگان حاکم براین سرزمین،هرگونه تلاش درجهت نیل به حقوق زنان را، اندیشه ی وارداتی وتوطئه ی بیگانگان برای نفوذ درجهان اسلام،فروپاشی ساختارخانواده و متزلزل کردن بافت اخلاقی جامعه تلقی کرده اند.بنابراین،طی این سالها،زنان همیشه درموضعی تدافعی قرارداشته وسعی کرده اند به جامعه نسبت به پای بندی خود به اصول اخلاقی ومبانی پدرسالارانه ی موجود،اطمینان دهند.آنها همچنین تلاش کرده اند که نخبگان حاکم رامتقاعد سازند که تلاش درجهت احقاق حقوق زنان، هیچ منافاتی باآموزه های مترقی اسلام ندارد.جنبش زنان درایران،ماننددیگرنقاط خاورمیانه وشمال آفریقا،باناسیونالیسم و مبارزه باامپریالیسم درهم آمیخته است.اگرچه ایران تاکنون مستعمره ی هیچ کشوری نبوده اما نفوذ پررنگ امپراتوریهای روسیه وبریتانیا درایران قرن نوزدهم واوایل قرن بیستم،جهتی ضد امپریالیستی به مبارزات دموکراسی خواهانه وتجددطلبانه دراین کشورداده است.لذا، مدافعان حقوق زنان درایران،(مانند مصرواغلب کشورهای خاورمیانه وشمال آفریقا)همیشه مجبوربوده اند میان خود وامپریالیستهای "خارجی" خط فاصله بکشند تا نخست وفاداری خود به مردم به اثبات برسانند وسپس به اصلاح ساختار پدرسالارانه ی جامعه بپردازند.
اگرچه زن ایرانی دریکصد سال میارزه ی اخیرخویش به دستاوردهای بزرگی درعرصه ی آموزش،علم ، ادبیات وخلاقیت هنری نائل شده وتاحدودی نیزدرعرصه های اقتصادی،سیاسی واجتماعی حضوریافته، امانتوانسته به حقوق برابربا مردان بویژه درعرصه ی خانواده(ارث،ازدواج،طلاق، حضانت فرزندو...)نائل شود.دردوران پهلوی که روند مدرنیزاسیون سرعت گرفت(دهه های 1310 تا1350 ) ،بسیاری ازنهادهای کشورمدرنیزه وسکولاریزه گردید.(آموزش عمومی،سیتم قضائی و...)اما جایگاه فرد وخانواده همچنان درچهارچوب اصول شریعت باقی ماند.درواقع،دراین دوران، به جزتونس،ترکیه وتاحدودی مراکش ونیزجمهریهای مسلمان نشین قفقازوآسیای میانه ی اتحاد شوروی،دربقیه ی کشورهای خاورمیانه وشمال آفریقا،روند اصلاح قانون خانواده به کندی پیشرفت کرد.مهمترین علت این امر،حصول نوعی اجماع پدرسالارانه میان نخبگان ناسیونالیست و ونخبگان مذهبی این جوامع بود.اماپس ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران درسال 1357 ،بسیاری ازقوانین ودستاوردهای گذشته ی جنبش زنان نابود گردید وسیاستگذاریها دراین عرصه،بدست روحانیون افتاد.قانون تنظیم خانواده که دردوران پهلوی دوم به تصویب رسیده بود،دردهه ی 1360 ملغی گردید و جای خودرابه قوانین شریعت داد که به موجب آن،زنان ازبسیاری ازحقوق خوددرعرصه های مختلف زندگی محروم گردیدند.به موجب قوانین جمهوری اسلامی،بویژه قانون"حدود و قصاص"،که ازدوران ماقبل مدرن برجای مانده،زن، نیمه انسان تلقی می گردد ودیه ی او نصف دیه ی مرد وخون بهای برخی ازاعضای بدن مرد(ازجمله اندام جنسی او)،ازدیه ی کامل یک زن بیشترمی باشد.یکی ازاهداف جنبش زنان،غلبه براین تبعیض ها ازطریق انجام اصلاحات قانونی ونیل به حقوق سیاسی ومدنی می باشد.لغویااصلاح قوانین تبعیض آمیزی چون ازدواج کودکان،نابرابری حق ارث،قوانین کیفری،سنگسار،ممانعت مردازاشتغال همسر،طلاق ،حضانت فرزند،چند همسری،صیغه وحجاب اجباری،اکنون به اولویت جنبش زنان ایران تبدیل شده است.
اماتاکید زنان براصلاحات قانونی،به منزله ی محدود کردن خود به چهارچوبهای فمینبستی ولیبرالی نیست.اگرچه درمرحله ی فعلی ازتوسعه ی اقتصادی وسیاسی ایران، لیبرالیسم هنوز حرفی برای گفتن دارد اما آنچه که دردموکراسیهای غربی،لیبرال نامیده می شود،درایران تحت حاکمیت نظام مذهبی تمامیت خواه،رادیکال تلقی می گردد.اگرچه جنبش فعلی زنان ایران،فاقد ساختارسازمانیافته است اما به باوربسیاری ازکارشناسان،تحولات اخیردراین جنبش،امیدوارکننده والگوئی برای جنبش های مدنی منطقه می باشد.درشرائط حاکمیت یک رژیم تمامیت خواه برایران،امکان شکل گیری یک جنبش جمعی متشکل از خیل عظیم زنانی که تحت یک رهبری قدرتمند وشبکه های موثرارتباطی قرارداشته وزیر یک پرچم ویک سازمان عمل نماید، وجود ندارد.بجای آن،زنان ایران ازطریق حضورموثردر عرصه های عمومی ومقاومت روزمره دربرابربرخی عناصرایدئولوژی دولتی،بویژه جداسازی جنسیتی وحجاب اجباری، مهرونشان خودرابرجنبش های اجتماعی کنونی باقی می گذارند.درواقع،مقاومت زنان ازطریق "قدرت حضور" و"روزمرگی"،مهمترین ویژگی جنبش زنان ایران درحال حاضراست که که بسیارقدرتمند ترازکشورهای دموکراتیک جهان به اجرادرمی آید.جنبش های اجتماعی جدیدی که ازدهه های 1970 و1980 دراروپا،آمریکا ودیگرنقاط جهان سربه درآورده اند،عمیقاباجنبش های گذشته فرق می کنند.فمینیسم،جنسیت گرائی،حمایت ازمحیط زیست،جنبش حقوق مدنی وجنبش ضد جنگ،همه ماهیتی جدید دارند که با جنبش های قبل متفاوتند.این جنبش ها،بجای تبعیت ازیک ساختارسازمانی واحد،ازمراکزمتعدد رهبری شده ،ماهیت بخشی داشته وازطریق شبکه های ضعیف به یکدیگر متصل اند.
ویژگیهای جنبش زنان درایران امروز،مطالبات،استراتژی،تاکتیک ودستاوردهای آن،همیشه ودرسطوح مختلف از توسعه ی اجتماعی واقتصادی کشور،متفاوت بوده وازسیاستهای دولتی،گرایشات سیاسی وچهارچوبهای فرهنگی درمقیاس ملی وبین المللی تاثیرپذیرفته است.براین اساس،می توان تاریخ جنبش زنان ایران را به 8 مرحله به شرح زیر تقسیم کرد:
اول) دوران انقلاب مشروطیت(1285 -1305 )که درجریان آن،نخستین نشانه های حضورزنان درجامعه ازطریق شرکت درمبارزه ی ضد استبدادی وضد امپریالیستی بروزپیداکرد.نخستین انجمن زنان تشکیل شد وخواستاردسترسی زنان به تحصیل،بهداشت و آموزش حرفه ای گردید وازچند همسری،تبعیض وخشونت علیه زنان انتقاد کرد.
دوم)دوره ی دولت سازی(1300 -1320 )که باارتقاء سطح سواد وورود زنان به دانشگاه، گسترش تشکیلات ورسانه های زنان ونیزکشف حجاب اجباری همراه بود.
سوم) دوره ملی کردن صنعت نفت(1320 -1330 )که ویژگی آن حضورپررنگ زنان درعرصه ی مبارزات سیاسی بود.آنهادرچهارچوب سازمانی وعقیدتی ناسیونالیسم وسوسیالیسم قدم به میدان گذاشتند.معهذا هیچیک ازاین گرایشات نتوانست اصلاحات قانونی را درزمینه ی اعطای حق رای به زنان واصلاح قانون خانواده به سرانجام برساند.
چهارم) دوره ی مدرنیزاسیون(1340 -1370 ) که شاهد رشد نیروی کارزنان درجریان فرآیند سریع شهرنشینی بود.چند حرکت اصلاحی مهم دراین دوره،دررابطه با حق رای زنان وقانون خانواده انجام گرفت. اماتمرکزبیش ازحد دولتی ودیکتاتوری شاه به امحاء تشکیلات مستقل زنان انجامید وجای خودرابه فرآیند مدرنیزاسیون آمرانه،درغیاب دموکراسی داد.
پنجم) دوره ی انقلاب اسلامی که باحضورگسترده ی زنان ومردان درعرصه های اجتماعی،اقتصادی وسیاسی همراه بود اما خیلی زود جای خودرا به قوانین ومقررات تبعیض آمیزعلیه زنان ئاقلیتهای قومی ومذهبی داد.حجاب اجباری،جداسازی جنسیتی،جنگ وخشونت،سرکوب سیاسی،مهاجرت توده ای وتبعید روشنفکران ومردم عادی،وبطورکلی افول اجتماعی واقتصادی جامعه،ازویژگیهای این دوره بود.
ششم)دوره ی اصلاحات اسلامی تحت رهبری پرزیدنت خاتمی که باگشایش نسبی فضای اجتماعی وسیاسی همراه بود.سازمانهای جامعه ی مدنی دراین دوره رشد کردند ونئولیبرالیسم به گفتمان غالب جامعه(بویژه دردولت هاشمی رفسنجانی) مبدل گردید.اما رشد نهادهای جامعه ی مدنی وبهبود نسبی وضع اقتصادی مردم،دیری نپائید.
هفتم)نئومحافظه کاران پوپولیست تحت رهبری پرزیدنت احمدی نژاد عقبگردراآغازکردند.رشد مجدد گروههای تندرواسلامی،تاکید برجاه طلبی های اتمی،سیاست خارجی مقابله جویانه بویژه باآمریکا،اسرائیل وقدرتهای غربی،به تشدید تحریمهای بین المللی و انزوای بیشترایران انجامید.سرکوب رسانه های مستقل وسازمانهای جامعه ی مدنی،ازجمله سازمانهای زنان،تصویب واجرای قوانین ضد زن،افزایش فساد وسوء مدیریت،تورم افسار گسیخته وگسترش بیکاری ازویژگیهای این دوره بود.
هشتم)دوران اعتدال به رهبری پرزیدنت روحانی که باچرخشی ناگهانی درسیاست خارجی ایران همراه گردید.حل وفصل موفقیت آمیزبحران هسته ای،حاصل رویکرددیپلماتیک ومذاکره با قدرتهای جهانی بود.اما،روحانی درعرصه ی سیاست داخلی چندان موفق عمل نکرد وبرخی پیشرفتهای اولیه درزمینه ی حقوق بشر وجایگاه زنان درجامعه،توسط تندروهای حاکمیت مهاروسرکوب شد.آنها که هنوزدست بالا رادرحاکمیت دارند ،دست رئیس جمهورروحانی را درانجام اصلاحات بسته وهرروزبابحران آفرینی مانع ازپرداختن به مسائل اساسی جامعه می شوند.ازسوی دیگر،باروی کارآمدن دولت پوپولیست ترامپ وخروج آمریکاازبرجام،دستاوردهای دولت اعتدال درعرصه ی خارجی نیز زیرسئوال رفته است. حال سئوال اینجاست که بعد ازدوران اعتدال،جامعه به چه سمتی حرکت خواهد کرد واین حرکت چه تاثیری برجنبش مدنی،بویژه جنبش زنان خواهد داشت؟
دردوردوم ریاست جمهوری احمدی نژاد،دولت بد نام او که حاصل اجماع روحانیت ونظامیان بود،به نقض حقوق بشرابعادگسترده ای بخشید.محدودیت حضورزنان دررسانه ها وسازمانهای اجتماعی گسترش بی سابقه ای یافت وپیامدهای سرکوب جنبش دموکراسی خواهی سبز، به خروج نخبگان ازکشوروفرارمغزها ابعاد گسترده تری بخشید.بعلاوه،افزایش تورم،کسری بودجه،بیکاری وددشواریهای اقتصادی مردم که حاصل سوء مدیریت،فساد و ریخت وپاش های مالی حاکمان ونیزگسترش تحریمهای بین المللی،انزوای سیاسی وحتی خطرحمله ی نظامی بود،مردم رابه لبه ی پرتگاه یاس ونومیدی سوق داد.پس ازاحمدی نژاد نیز تغییرچندانی دراین فضابوجود نیامد وبرخورد باسازمانهای جامعه ی مدنی ادامه پیداکرد.دراین دوره،توجه فعالان جنبش زنان به نقش زنان درجنبش سبز وانجام تعدیلهای لازم درتاکتیکها وچهارچوبهای فعالیت آینده ی زنان معطوف شده بود.دراین بحث ها،برضرورت ارتباط نزدیک میان جنبش زنان درداخل وخارج ازکشورتاکید می شود.ازجمله نتایج این بحثها، لزوم درخواست ازکاندیداهای ریاست جمهوری برای اتخاذ سیاستهای مساوات طلبانه وبکارگیری تعداد بیشتری اززنان درکابینه بود.دراین زمان،سندی تحت عنوان "معیارهای انتخاب وزیر" منتشرشد که به امضای 600 نفرازفعالان جنبش زنان رسید.احمدی نژاد در یک اقدام نمایشی، سه وزیر زن را به کابینه دعوت کرد که فقط یکی ازآنها به تایید پارلمان رسید.روحانی که بااکثریتی لرزان به پیروزی رسید،تاکنون اقدامی برای بهبود وضع زنان انجام نداده است.بسیاری ازفعالان مدنی هنوزدرزندان به سرمی برند.سندی نیزکه روحانی تحت عنوان "منشورحقوق شهروندی" منتشرکرد،پس ازچند باربازنگری،به حال خود رهاشد. معهذا اقدام روحانی دربکارگیری چهارزن درپست معاونت کابینه ونیز انتصاب چند شهردار وفرماندارزن،مورداستقبال زنان قرارگرفت.یکی ازبهترین انتصابات روحانی،برگزیدن "شهین دخت مولاوردی" به عنوان معاون رئیس جمهوردرامورزنان وخانواده بود.سابقه ی مولاوردی درجنبش زنان ومقاومت شجاعانه ی وی دربرابر فشارهای محافظه کاران،ازاوچهره ای موجه درمیان فعالان جنبش زنان ساخته است.معهذا مولاوردی دریکی ازسخنرانیهای خود گفت :" واقعیت این است که فقط باانتصاب یک زن به وزارت،تغییری دروضع زنان ایجاد نخواهد شد.زیرااوآنچنان تحت فشارومحاصره ی عناصرتندرو قرارمی گیرد که قادربه انجام هیچ کارمفیدی نخواهد بود."
کلام آخراینکه، جنبش زنان ایران،بتدریج درحال رشد است وبه الگوئی الهامبخش برای زنان منطقه تبدیل می شود.انعطاف پذیری وشجاعت زنان ایرانی،درکناراتخاذ استراتژی های خلاق وپراگماتیک،حاوی درسهای گرانقدری برای جنبش زنان منطقه وجهان می باشد. علیرغم سرکوب گسترده ی دولتی،اصطکاک های شخصی،تفاوتهای ایدئولوژیک واختلاف درتاکتیک واستراتژی، فعالان حقوق زنان توانسته اند برروی یک برنامه ی حداقلی به توافق عملی برسند.زنان ایران اکنون بسیاربیشترازگذشته،درجریان گرایشات کنونی درجنبش جهانی زنان قرارمی گیرند وبویژه بامکانیسمها وابزارهای پیش بینی شده درپروژه های فمینیستی سازمان ملل متحد آشنا می شوند.اگرچه اجرای اغلب این پروژه هادرایران،باسد شورای نگهبان روبرو می شود امافعالان جنبش زنان،ازجمله فعالین اسلامگرا وسکولار،تلاش می کنند مطالبات خویش رادر چهرچوب همین پروژه ها مطرح کنند.
جنبش زنان ایران،مانند دیگرنقاط جهان،باطبقه ی متوسط شهری پیوند خورده است وتارسیدن دامنه ی این جنبش به دیگرطبقات اجتماعی واقلیتهای قومی ومذهبی،راهی دشوار وطولانی پیش رودارد.دردنیای بهم پیوسته ی کنونی،جنبش زنان دربسیاری ازکشورها،حداقل ازسه استراتژی مشترک تبعیت می کند که عبارتندازتلاش برای سیاستگذاری به نفع زنان ازدرون نهادهای حکومتی،ایجاد یک شبکه ی حمایتی درخارج ازنهادهای رسمی،وتاکید برانجام برخی اقدامات پایه ای مانند تولیدات فرهنگی،ارتقاء سطح آگاهی وایجاددانش درمیان جامعه نسبت به مسائل زنان. اسلامگرائی به مثابه ی یک ایدئولوژی دولتی تمامیت خواه،اکنون بامقاومت روشنفکران و فعالان مدنی بویژه جنبش زنان منطقه روبروشده است.لذا،همکاری میان زنان منطقه وتشکیل ائتلافهای کارآمد،اکنون فقط درچهارچوب رویکردهای لیبرال دموکراتیک،پراگماتیک وحقوق بشری امکانپذیراست.علاوه برکسانی که درحال حاضر سرگرم مبارزه برای ساخت جامعه ی آرمانی براساس ایدئولوژیهای خاص می باشند،کاربرای انجام تغییرات ملموس درزمینه ی تامین حقوق وشرائط زندگی بهتربرای شهروندان،صرفنظرازجنسیت،قومیت و ایدئولوژی ،درچهارچوب نظم موجود نیزادامه پیدامی کند.
اغلب جنبشهای زنان منطقه،اکنون رویکردی غیرایدئولوژیک،غیرحرفه ای واصلاح طلبانه درپیش گرفته اند.این جنبش ها توانسته اند بااتخاذ استراتژی "قدرت حضور"، حتی برخی ازنخبگان حاکم رانیزبا خود همراه نمایند.جنبش های مزبور درپی پیش بردن اصلاحات درداخل وخارج ازحاکمیت،درمیان روشنفکران،نهادهای مختلف اجتماعی،روحانیون،مردم عادی،رسانه های گروهی وقانونگذارانند.این حرکت می تواند اشکال مختلف به خود بگیرد وانتقاد سازنده رابه درون وخارج نهادهای حقوقی وشرعی ببرد.تمایل این جنبش ها به دوری ازنخبه گرائی وپوپولیسم،همراه باحفظ پراگماتیسم درصورت مواجهه باسرکوب،ازمهمترین چالشهای رویاروی آنهامی باشد.
آنچه مسلم است اینکه درغیاب سازمانهای جامعه ی مدنی،بویژه جنبش زنان درایران ویاهرکشوردیگرخاورمیانه وشمال آفریقا،بنای یک جامعه ی مسالمت جو،سکولارودمکراتیک ممکن نیست:جامعه ی دموکراتیکی که ضمن تبعیت ازتوسعه ی انسانی پایدار درداخل،نقشی سازنده نیزدررابطه با تحولات نیابتی منطقه ایفانماید.
fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com