ریشه های بحران آب درایران

ریشه های بحران آب درایران

چندی پیش، یکی ازمقامات وزارت جهاد کشاورزی ایران، باافتخاراعلام کرد که برای سومین سال پیاپی، ایران ازواردات گندم بی نیازشده وبدین ترتیب ،یکی ازمحورهای اصلی " اقتصاد مقاومتی " محقق شده است. همان زمان ، کارشناسان هشداردادند که این موفقیت، دیری نخواهد پائید ومجموعه ای ازعوامل اقلیمی ومدیریتی، این دستاورد رامعکوس وایران را به وارد کننده ی گندم ودیگراقلام اساسی تبدیل خواهد کرد.درآن زمان، این هشدار جدّی گرفته نشد تااینکه سه سال بعد، خشکسالی گسترده وپایدار، سراسرایران وبویژه نواحی جنوبی وشرقی این کشوررا فراگرفت. ایران ، بدلیل سوء مدیریت دولتمردان، آماده ی مقابله بااین وضع نبود. بنابراعلام مقامات رسمی کشور، تنهادراین سالها، 153 هزارمیلیارد ریال ازبودجه ی اختصاص یافته به منابع آب درمناطق بحران زده، حیف ومیل شده است. بدین ترتیب، اکنون خشکسالی، ابعاد سیاسی به خود گرفته وجنبش تشنگان سراسر نواحی جنوب وجنوب شرقی ایران رافراگرفته وباجنبشهای اعتراضی ومعیشتی دردیگرنقاط کشور همراه گردیده است.

جمهوری اسلامی، مانند اغلب کشورهای جهان، ازکمبود شدید آب رنج می برد وبحران مزمن آب راتجربه می کند. ریشه های این بحران راباید درچند عامل جستجو کرد. شاید رشد جمعیت وتوزیع نامناسب آن درسطح کشور، بروزپدیده های طبیعی چون سیل وخشکسالی ناشی ازتغییر الگوهای آب وهوائی، وفساد وسوء مدیریت منابع موجود آب ، درزمره ی مهمترین این عوامل قراربگیرند. درعین حال، رشد فزاینده ی تقاضا برای آب، افزایش قابل ملاحظه ی هزینه ی تامین آب آشامیدنی سالم، کنترل آلودگی منابع آب، و بهره برداری بی رویه ازآبهای زیرزمینی رانیزباید درزمره ی عوامل ثانویه ی موثر دربحران کنونی آب درایران برشمرد. اگرتدابیرعاجل اتخاذ نشود، بحران آب درآینده ی نزدیک، ابعادی غیرقابل کنترل به خود خواهد گرفت. دراین حال، کاهش بارندگی درسالهای اخیر، به بحران آب درایران دامن زده است. درسال گذشته، ازمیزان بارندگی نسبت به سال قبل ازآن، 25 درصد کاسته شد واین کاهش همچنان تاامروز ادامه پیداکرده است. بخش کشاورزی، بیشترین لطمه راازاین کاهش متحمل گردید زیرا یک سوم از5/13 میلیون تن گندم تولیدی کشور، به این آب بستگی دارد ودوسوم بقیه دیمی می باشد.

به گزارش سازمان ملل متحد، بیش از7/2 میلیاردنفرازجمعیت جهان تاسال2025 ، دچارتنش آبی خواهند گردید. درحال حاضر، یک نفر ازهرپنج نفرجمعیت جهان، به آب سالم دسترسی ندارد. درآینده ی نزدیک، آب به ارزشمند ترین منبع زیست کره تبدیل خواهد شد. بسیاری ازنقاط جهان، هم اکنون نیزباکمبود آب روبرومی باشند. انتظارمی رود دردودهه ی آینده، چهل درصد برمصرف آب دنیاافزوده شود. طی این مدت، مصرف آب دربخش صنعت، انرژی وکشاورزی نیزبه سرعت افزایش می یابد.بحران آب درجهان امروز، ابعاد مختلفی دارد وکشورهای جهان ، اشکال گوناگونی ازآن راتجربه خواهند کرد. این بحران، صرفنظرازعلل آن، دامداری وکشاورزی را متاثرساخته وازاین طریق نیزبرآلام بشرمی افزاید. تنش طولانی مدت آبی، پیامدهای مخربی نیز برای سلامت عمومی وتوسعه ی اقتصادی دارد. بیش ازدومیلیارد نفرازمردم جهان اکنون به آ ب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند و دوبرابرایت تعداد( یعنی نیمی ازجمعیت جهان) نیزازخدمات کافی ومناسب آب وفاضلاب بهره مند نیستند. این وضع می تواند به اشاعه ی بیماریهائی چون وبا ، تیفوئید ، هپاتیت-آ ، واسهال منجرشود. دردهه ی 1950 ، فقط پنج کشورجهان بامشکل کم آبی روبرو بودند. این رقم، درآغازقرن جدید به 26 کشوررسید وانتظارمی رود تاسال 2050، ازدوسوم جمعیت زمین فراتررود.براساس استانداردهای آبی ، دراین سال ، کشورهائی که سرانه ی دسترسی آنها به منابع تجدید پذیرآب، کمتراز 1000 مترمکعب باشد، دچارکم آبی ، وکشورهائی که دسترسی سرانه ی آنها به این منابع، بین 1000 تا1700 مترمکعب باشد، دچار تنش آبی (water stress) خواهند گردید. منطقه ی خاورمیانه، بسیارکم بارش وپرجمعیت است. اکثرجمعیت این منطقه، درمناطق شهری متمرکزشده وبرمصرف آب افزوده اند. البته هنوزبسیاری ازکشورهای خاورمیانه وشمال آفریقا ، بویژه آنهائی که ثروتمندترهستند، می توانند نیازهای آبی خودرابرآورده سازند. مثلاً امارات متحده ی عربی که تقریباً همه ی مواد غذائی خودراوارد می کند، ازمصرف آب دربخش کشاورزی کاسته وبرای مصارف دیگرخود نیز به تکنولوژی شیرین سازی آب دریا ، که بسیارگران وانرژی براست، روی آورده است.

ایران نیزبا1648000 کیلومترمربع وسعت ، کشوری پهناورمحسوب شده وهفدهمین کشوربزرگ جهان می باشد. این کشور، باقریب 85 میلیون نفر، پرجمعیت ترین کشورمنطقه محسوب می شود. تنوع اقلیمی درایران فراوان است وسرزمین آن ، ازنظرآب وهوائی، به مناطق بیابانی ، نیمه بیابانی ونیمه استوائی تقسیم می گردد. تفاوت دما دراین سرزمین، گاه به 50 درجه ی سانتیگراد می رسد. تفاوت بارش نیزدراین کشور، از 100 تا 1000 میایمتردرسال می باشد. بدین ترتیب، تفاوت فاحشی ازنظرجغرافیائی وآب وهوائی، میان مناطق مختلف کشور وجوددارد. 65 درصد خاک ایران بیابانی، 20 درصد نیمه بیابانی وفقط 15 درصد مرطوب ونیمه مرطوب می باشد.بنابراین، آب آشامیدنی سالم درایران کمیاب است وکمتراز ده حوضه ی آبگیرکوچک درسراسراین کشوروجوددارد. چند رودخانه ی بزرگ درایران جریان دارند که فقط یکی ازآنها درگذشته قابل قایقرانی بود، که آنهم اخیراً خشکید. تقریباً همه ی رودخانه های ایران، فصلی هستند وسیلابهای بهاره وتابستانه، خسارات سنگینی برمردم وارد می آورد. بیش از پنجاه درصد مردم ایران درمناطق شمالی وغربی کشورساکنند که هفتاد درصد منابع آبی کشور رادارا می باشند. آب وهوای بیابانی ونیمه بیابانی ایران، این کشورراباکمبودآب مواجه کرده است. خشکسالی اخیر وسوء مدیریت منابع آب دربرخی مناطق کشور، به بحران ابعاد سیاسی بخشیده وموجب اعتراضات گسترده ی مردمی گردیده است.

نرخ رشد 08/1 درصدی جمعیت که باسیاست تشویقی دولت ایران، افزایش خواهد یافت، ونیزدسترسی سرانه به کمتراز2000 مترمکعب آب تجدید پذیر، ایران رادرمرز تنش وبحران آبی قرارداده است.انتظارمی رود تاپایان سال جاری، میزان سرانه ی منابع تجدید پذیر آب ایران، به کمتراز 1300 وتاسال 2025 به کمتراز1000 مترمکعب برسد واگرتدابیرلازم اتخاذ نشود، سالهای پیش روبرای مردم ایران، به سالهائی فاجعه بارتبدیل خواهند شد. نشانه های اولیه ی فاجعه درتابستان سال جاری، خود رابه شکل جنبش اعتراضی تشنگان نشان داد. عدم دسترسی به آب سالم، موجب بروز اعتراضات گسترده دربرخی نقاط ایران گردید که تازمان نگارش این نوشتار، هنوزکم وبیش ادامه دارد. جنبش اعتراضی مردم خوزستان که ازسال 1396 تاکنون همچنان ادامه دارد، ابعاد سیاسی به خود گرفته وکل حاکمیت را هدف قرارداده است. گام نخست برای مدیریت این بحران، تجدید نظردربرنامه های خودکفائی کشاورزی، رشد جمعیت واصلاح رابطه باجهان جهت بهره مندی ازتکنولوژی پیشرفته وروشهای مدرن افزایش راندمان مصرف آب می باشد. درهمه جای دنیا، کمبود آب آشامیدنی، فقط ناشی ازکمبود فیزیکی آب نیست . چه بسا این کمبود، ازضعف اقتصادی(کمبود تجهیزات ، ضعف زیرساختها وناکارآمدی مدیریت) ناشی می شود.مثلاض درمناطق خشکی چون عمان یا جنوب غربی آمریکا، هیچگاه جریان آب آشامیدنی مختل نمی شود زیرا این مناطق، به تجهیزات وتکنولوژی پیشرفته جهت ذخیره سازی ومدیریت کارآمد آب مجهزند. اما متاسفانه، دولتمردان ایران درمسیری دیگرگام برمی دارند.آنها درنخستین گام برای مدیریت بحران، اعمال زور علیه معترضین رادردستورکارقرارمی دهند.

علیرغم اینکه مردم ایران، زخم خشکسالی راباپوست وگوشت خود لمس می کنند، اما بحران آب دراین کشور فقط زائیده ی خشکسالی نیست وازعوامل متعدد دیگری سرچشمه می گیرد.اول، رشد بی رویه ی جمعیت که بویژه پس ازانقلاب 1357 وتحت تاثیر تغییرات فرهنگی، اجتماعی واقتصادی، سرعتی بی سابقه به خود گرفت وبه زودی جمعیت کشوررا، طی کمترازدودهه، از 30 به 70 میلیون نفررساند وپیش بینی می شود تایک دهه ی دیگرازمرز 100 میلیون نفربگذرد. لذا، رشد جمعیت راباید علت العلل بحران آب درایران ذکرکرد. دوم، مهاجرت وتوزیع نامناسب جمعیت، که ناشی ازتلاش برای زندگی بهتر ودسترسی به کاراست، موجب به حرکت درآمدن گروههای بزرگ جمعیتی دردوران پس ازانقلاب 1357، بسوی مناطق شهری گردید.این خیل جمعیت ، به شکلی نامناسب میان مناطق کشورتوزیع شد. عواملی چون شرائط اقلیمی، فرصتهای شغلی واقتصادی، وتمرکز صنایع وخدمات دربرخی نقاط کشور، دراین الگو بی تاثیرنبوده است. مثلاً مناطق شرقی کشور شامل استانهای کرمان، خراسان وسیستان وبلوچستان، درحالیکه 42 درصد مساحت رادارامی باشند، فقط 7/16 جمعیت رادرخود جای می دهند. اما تهران، با7/1 درصد از وسعت، 20 درصد جمعیت کشوررادرخود جای داده است. بدین ترتیب، مناطق وسیعی ازمرکز، شرق، جنوب وجنوب شرقی ایران،عملاً خالی ازسکنه می باشند، درحالیکه تمرکزجمعیت درشمال، شمالغرب وجنوب غرب، بسیارزیاد است. به همین دلیل، اغلب شهرهای بزرگ ایران باجمعیت انبوهی روبرو هستند که تامین آب آشامیدنی برای آنها، هرروز دشوارترمی گردد.این درحالیست که میانگین مصرف آب درمناطق شهری ایران، دوبرابرشهرهای اروپامی باشد. سوم، بروزخشکسالی درجهان وایران، فشاری سهمگین برمنابع آبی، سیستمهای توزیع آب ، دامداری وکشاورزی ، وارد می آورد. اکنون در70 درصد ازمناطق روستائی ایران، جریان عادی آب مختل شده وبیش ازنیمی ازجمعیت کشور، دچاربی آبی یاکم آبی گردیده اند. 80 درصد چاههای آب آشامیدنی ایران، یاخشک شده ویابعلت نفوذ نمک ، غیرقابل استفاده گردیده اند. چهارم ، اتکاء بیش ازحد به اقتصاد کشاورزی که درحال حاضر، یک سوم اقتصاد کشورراشامل می شود. بخش کشاورزی، اکنون به زمین ونیروی کارسرشاردسترسی دارد اما، ازکمبود آب رنج می برد. درحال حاضر، بالغ بر8/92 درصد منابع آبی ایران، صرف کشاورزی می شود وتنها 2/1 و 6 درصداین منابع، به مصرف صنعتی وخانگی می رسد. باگسترش شهرنشینی، تخصیص آب به مناطق شهری افزایش می یابد وتصمیم گیری درباره ی توزیع آب میان بخشهای مختلف جامعه، دشوارترمی گردد. پنجم ، سوء مدیریت که به نظر اغلب کارشناسان، یکی ازعلل اصلی بحران آب درایران امروز می باشد. اما مقامات ورسانه های رسمی، گناه بی آبی رافقط به گردن خشکسالی می اندازند که گویا گذراست وپایدارنمی ماند. اغلب این کارشناسان، سهم سوء مدیریت رادربروز بحران فعلی آب، بیش از پنجاه درصد ذکر می کنند. بعلاوه رویاروئی باجهان، که به تحریم صدورنفت ایران انجامید، موجب گردید که دولت درصدد یافتن منابع جایگزین درآمدی، به صنایع بسیار آب بر پتروشیمی، معدن وفولاد روی آورد. این بخشها، قبل ازتحریم، 2/1 درصد ازمنابع آبی ایران رامصرف می کردند درحالیکه اکنون این رقم به بیش از 3 درصد رسیده وهمچنان درحال افزایش میباشد.

منابع آبی ایران، باچند چالش بلند مدت نیزروبرو می باشند. اول، میزان بهره برداری ازمنابع آبی تجدید شونده ی کشوراست که درحال حاضرنیز، هرشهروند این کشورباید حداکثر 150 تا175 لیترآب درروز مصرف کند، درحالیکه مردم ایران 5/1 تا 2 برابراین مقدارمصرف می کنند. دوم ، کیفیت آب ، به یکی ازارکان بحران آب درایران تبدیل شده است. سیستمهای نامطمئن تامین آب ، کیفیت ناپایدارآب آشامیدنی، شبکه ی توزیع فرسوده وناکارآمد، وفقدان سیستمهای موثرجمع آوری فاضلاب درایران،پروژه های آب وفاضلاب رادراولویت مبرم قرارداده است. عدم تصفیه ی پساب های خانگی وصنعتی، روان شدن این پساب ها درکانالهای روباز وسرازیرشدن آنها به به رودخانه ها ودریاها، منابع آبی ایران رامورد تهدید فزاینده قرارداده است. سوم ، سطح آب سفره های زیرزمینی آب( آبخوان ها) درچهاردهه ی اخیر، افت بی سابقه ای کرده است. مطابق استانداردها،ازاین منابع ، فقط باید درخشکسالی ها وانهم برای حداکثریک تادوسال استفاده کرد تاقابل بازیافت باشند. درغیراین صورت، نابود خواهند شد. تعداد چاههای عمیق ایران درچهاردهه ی پس ازانفقلاب، بیش از13 برابرشده که نیمی ازآنها بصورت غیرقانونی حفرشده اند. درحال حاضر، 55 درصد ازآب مصرفی ایران، ازطریق سفره های زیرزمینی تامین می شود. این الگو، اغلب سفره های آبی ایران راخشکانده ویاشورکرده است. وقتی یک سفره ی زیرزمینی آب می خشکد، چاه عمیق تر حفرمی شود. این روش، موجب افت 5/1 متری اغلب سفره های زیرزمینی آب ایران گردیده است. میزان بهره برداری عقلائی ازمنابع زیرزمینی آب ، مطابق استانداردهای ایران، 5/56 میلیارد مترمکعب درسال است درحالیکه این رقم اکنون از3/61 میلیارد مترمکعب فراتررفته ولذا، منابع مزبور،8/4 میلیارد مترمکعب درسال عقب نشینی می کنند. چهارم، خطرات طبیعی که ایران رابدلیل قرارگرفتن برروی کمربند حوادث طبیعی ، درزمره ی پرخطرترین کشورهای جهان قرارداده است. سیل، خشکسالی ، زمین لرزه ، طوفان ، ودیگرحوادث طبیعی، به وفوردرایران روی می دهند. ازمیان 40 نوع حادثه ی طبیعی که درجهان روی می دهد، 31 نوع درایران نیزاتفاق می افتد. بعبارت دیگر، ایران یکی از 10 کشورپرحادثه خیزجهان است. براساس آمارمنتشره توسط ستاد حوادث غیرمترقبه ی ایران، دردهه ی گذشته، سالیانه یک تریلیون ریال (2/1 میلیارد دلار) خسارت، ازمحل حوادث غیرمترقبه برکشورواردشده است. نزدیک به 70 درصد این مبلغ، به خسارت ناشی ازخشکسالی وسیل مربوط می شود که شایع ترین حوادث طبیعی درایران می باشند. پنجم ، شکاف میان عرضه وتقاضا که به موازات افزایش جمعیت ، هرروز عمیق ترمی گردد. اگردولت ، تدابیرلازم رابرای پرکردن این شکاف، ازطریق افزایش عرضه وکاستن ازتقاضااتخاذ نکند، دیریازود سراسرایران به سرنوشت خوزستان وسیستان وبلوچستان دچارشده وتبعات سیاسی واجتماعی خطرناکی به بارخواهد آورد. وقتی جمعیت ایران به 100 میلیون نفربرسد، تقاضابرای آب به 3/1 تا5/1 برابرسطح کنونی خواهد رسید. ششم ، رکود پروژه های دردست اجراء به علت کمبود منابع مالی، به معضلی جدّی دراقتصاد ایران وبویژه بخش نیروی کشور تبدیل شده است. اجرای پروژه های جدید، برای غلبه بربحران کم آبی ضروری است. اما متاسفانه، برنامه ریزان اقتصادی ایران، به برخی ازمهمترین متغیرهای دخیل دراین پروژه ها توجه نمی کنند واین بی توجهی، به طولانی شدن مدت اجرای پروژه ها ووارد آمدن خسارات سنگین برکشور منجرمی گردد. دولت ایران، بدلیل فساد ، سوء مدیریت وتحریمهای بین المللی، به بودجه ی کافی برای به پایان رساندن پروژه های ناتمام، دسترسی ندارد. قبل ازانقلاب، فقط 4 درصد ازبودجه ی کشور صرف نگهداری وتقویت منابع آبی می شد. پس ازانقلاب، باآنکه این رقم به 10 تا11 درصد رسید وبدجه ی وزارت نیرونیز سه برابرشد، اما همچنان بخش آب ازکسری مزمن بودجه رنج می برد. هفتم ،اتلاف آب وناکارآمدی شبکه های آبیاری، که بنابرآمارمنتشره توسط شرکت آب وفاضلاب ایران، 32 درصد آب کشوررا هدرمی دهد. فرسودگی شبکه های آب شهری، دزدی آب ، ونبود تجهیزات اندازه گیری مصرف دربرخی نقاط کشور، ازجمله علل واردآمدن این خسارن هنگفت براقتصاد ایران می باشند درحالیکه بامدیریت کارآمد وبهبود تجهیزات ، می توان این رقم رابسرعت به 8 تا9 درصد رساند. به این خسارت باید بازدهی نازل سیستم آبیاری کشاورزی رانیزافزود که 20 تا 27 درصد می باشد. بدین ترتیب، بیش از67 درصد منابع آبی کشور، درجریان آبیاری کشاورزی ومصرف شهری ، به هدرمی رود. هشتم ، جنگ آینده برسرآب دربرخی نقاط کشور روی خواهد داد. نتیجه ی این منازعه، برای فقرا دردناک خواهد بود. کارشناسان معتقدند که درآینده ی نزدیک، منازعه ی ایدئولوژیک برسرآب ، نیزبالا خواهد گرفت وابعاد ملی رادرخواهد نوردید. دربرخی مناطق جهان ، مثل خاورمیانه، که کمبود آب شدید می باشد، خطربروزجنگ آب جدّی است وامکان گسترش آن به کل منطقه نیزوجوددارد. درآینده ، آب دراین مناطق ، شکل سیاسی وامنیتی به خود خواهد گرفت.

علاوه بر جنگل زدائی وبیابانی شدن زمینهای ایران، پساب صنعتی وخانگی نیزمعضل دیگرزیست محیطی است که رودخانه ها وآبهای ساحلی ایران راآلوده می سازد وعرضه ی آب آشامیدنی سالم راهرروز دشوارترمی کند. تالابها وآبگیرها، یکی پس ازدیگری می خشکند وآب رودخانه ها ودریاچه ها، با پساب های صنعتی، شیمیائی و خانگی آلوده می گردند.اگرچه ایران ازیک دهه پیش، به تکنولوژی باروری ابرها روی آورده وبرای مدتی نیزتوانست به کمک این تکنولوژی، 15 درصد برمیزان بارشها دربرخی نقاط کشوربیفزاید، اما بدلائلی نامعلوم ، این برنامه دنبال نشد. شاید کمبود منابع ، تحریمها وسوء مدیریت، موجب توقف این برنامه گردیده باشد. کاهش بارندگی، موجب می گردد که کشاورزان به سوی منابع جایگزین آب ( حفرچاه غیرقانونی و...) روی بیاورند که خود موجب تشدید فشاربرسفره های زیرزمینی آب می گردد. اگرچه برنامه ی ششم توسعه که امسال به پایان می رسد، میزان بهره برداری از منابع آب را 11 میلیارد مترمکعب ( بجای 3/61 میلیارد مترمکعب فعلی) تعیین کرد اما،ازسوئی روش نیل به این هدف رامسکوت گذاشت وازسوی دیگر، این هدف نیزمانند دیگراهداف برنامه ی مزبور، برروی کاغذ باقی ماند.علیرغم اعتراضات مکرر مردم، محافل دانشگاهی وکارشناسان، دولتمردان جمهوری اسلامی،همچنان راه حل معضل آب رادرساخت سدهای بیشتر جستجو می کنند. جمهوری اسلامی، ازهمان ابتدا، بدون توجه به هشدارهای کارشناسان، سد سازی وحفرچاه را درراس برنامه های خود قرارداد. چهار دهه اجرای این سیاست، به نابودی 85 درصد آبهای زیرزمینی این کشورانجامید. گفته می شود شرکتهای مرتبط با سپاه پاسداران ایران، همچنان بردولتهای این کشور فشاروارد می آورند تابه سیاست سد سازی ادامه دهند. این سدها، ازنظر استانداردهای زیست محیطی وساختمانی، بسیارنازل می باشند وعلاوه برپیامدهای مخرّب زیست محیطی، آب پشت آنها به سرعت بخارشده ویاخیلی زود جذب زمین می گردد. این سدها، معمولاً بدون توجه به ساختارهای مکمل بالادستی و پائین دستی، مانند سیستمهای آبیاری، آبخیزداری، وشبکه های زهکشی، احداث می شوند.اگرچه دولت روحانی درآخرین روزهای خود، ساخت 14 سد رامتوقف کرد اما پیش بینی می شود این سدها دردولت فعلی تکمیل شوند. بحران آب که اکنون مناطق وسیعی ازایران رافراگرفته، حاصل این کژفهمی وسوء مدیریت مدیران قبلی وکنونی می باشد. کارشناسان معتقدند که اگرسیاستهای دولت ایران تغییراساسی نکند، تا 20 یا 30 سال آینده ، ذوسوم جمعیت ایران، بدلیل کمبود آب ودیگرفشارهای زیست محیطی واجتماعی، ازاین کشورمهاجرت خواهند کرد.

یافتن راه حل برای بحران آب ایران، اکنون به بزرگترین مشغله ی برنامه ریزان، دولتمردان وجامعه ی مدنی این کشورتبدیل شده است. تاکنون دراین رابطه، دوبرنامه ی مهم ارائه شده است : " برنامه ی جامع سازگاری آب وهوائی" و " طرح جامع آب " . هدف برنامه ی اول که بامشارکت وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان مدیریت وبرنامه ریزی وسازمان هواشناسی ایران تنظیم شد ودردودهه قبل نهائی گردید، مدیریت منابع آبی کشور ورسیدگی به مناطق بیابانی ونیمه بیابانی آن( باتوجه به 30 حوضه ی آبگیر) بود تاازاین طریق بتوان دربلند مدت ، نوعی توازن میان عرضه وتقاضا درهرحوضه ی آبگیرایجاد نمود. محوراین برنامه را، مدیریت مسائل مختلف آبی، ظرفیت سازی ومدیریت عرضه وتقاضا تشکیل می داد. هد ف " طرح جامع آب " نیز که توسط سازمان مدیریت منابع آب تنظیم شد، استحصال، حفظ وبهره برداری ازمنابع ملی آب، به نحوی است که با توسعه ی پایدار، همخوانی داشته باشد. حفظ محیط زیست وحقوق نسلهای آینده نیزازمحورهای دیگراین برنامه می باشد.

چند سال بعد، براساس این دوبرنامه ،سندی بنام " استراتژی بلند مدت توسعه ی منابع آبی ایران" توسط وزارت نیرو تهیه شد که درآن، برنامه ی کوتاه مدت ومیان مدتی برای مدیریت منابع آب ایران تنظیم شده بود. این سند ، پیشگام بکارگیری راهبردهای جهانی درامرآب ، درایران محسوب می شود.چندی قبل از تصویب این سند ، به موجب تصمیم رهبران جهان دراجلاس توسعه ی پایدار در ژوهانسبورگ ، کشورهای جهان موظف شده بودند برنامه ی مدیریت جامع آب رابراساس رهنمودهای این اجلاس ، تدوین ومنتشرنمایند. درواقع ایران نیزباتدوین این سند، به نخستین کشورمنطقه تبدیل شد که به دعوت اجلاس ژوهانسبورگ لبیک گفت. همچنین گفته شد که ایران طرحهائی رابرای شیرین کردن آب تنظیم نمود که بدلیل هزینه بر بودن، همچنان برروی کاغذ باقی ماند. علاوه برتجهیزات گرانقیمت، پمپاژ آب به مناطق مرتفع مرکزی ایران، بسیاردشواروپرهزینه است. مثلاً برای اینکه 10 درصد ازگندم فعلی کشور بااین آب تغذیه شود، باید 10 درصد ازتولید گاز کشور به تولید برق لازم برای این پروژه اختصاص یابد که فشاری سنگین برمنابع گازی، توان صادراتی ومصرف داخلی کشور وارد می آورد.

ایران ، اکنون خشک ترین سال خود را در 7 دهه ی اخیر سپری می کند. از 85 میلیون جمعیت این کشور، 28 میلیون نفر درمناطقی ازجنوب، مرکز وشرق کشور زندگی می کنند که دچار تنش آبی است. دولت ایران، طرحهائی رابرای غلبه براین بحران آماده کرده که یکی ازمهمترین آنها طرح انتقال آب خلیج فارس به مناطق مرکزی ایران است که درچهارمسیر دردست اجراست. وقراراست تاسیسات آب شیرین کن رادرمسیرخود تغذیه نماید. این طرح، 285 میلیارد دلارهزینه برمی دارد وقراراست بابکارگیری 70 هزارنیرو، تاسال 2025 به انجام برسد. اما اتمام این پروژه درتاریخ مذکور، بعید به نظرمی رسد زیرا دولت ایران ، تحت فشارتحریمهای بین المللی، به شدت از کمبود منابع مالی رنج می برد وهم اکنون بخش بزرگی ازاین پروژه را متوقف کرده است. ازسوی دیگر، ابهامات فراوانی نیز درباره ی تاثیرات منفی این طرح براکوسیستم ایران مطرح می باشد که هنوزبی پاسخ مانده اند. لذا ، به نظرمی رسد انجام هرگونه اصلاحات ، ازجمله دربخش آب ، درشرائطی که رژیم ایران تحت شدیدترین تحریمهای بین المللی قراردارد، بسیار دشوار وپرهزینه ، ودرعین حال ناگزیر می باشد. اعتراضات توده های مردم به بحرانهای جاری، بدون انجام این اصلاحات ، پایان نخواهد گرفت وممکن است تامرز سرنگونی رژیم حاکم نیز پیش برود.

منابع ومآخذ

1)Iran water crisis , www.ersa.org

2)emergency disaster data base , www.em-dat-net

3)irans water problem , www.carnegieendowment.org

4)the water crisis in iran , www.borgenproject.org

5)committing sucide by dehydration , www.foreignpolicy.com

6)irans water crisis , www.smartwatermagazin.com

7)water-related conflicts in iran,i raq , mali . Nigeria ,india, www.wri.org

8)experts believe irans water shortage can be tackled, www.tehrantimes.com

9)green movement in iran , www.elaw.org

10)iran biggest problem is water ,www.mei.edu

" ادلب "  غزّه ی دوّم خاورمیانه

" ادلب "

غزّه ی دوّم خاورمیانه

" ابومحمد الجولانی " ( احمد الشراع ) ، که زمانی خودرا" امیرفاتح جبهه النصره " می نامید ولباس محلی مرئم شام رابه تن می کرد، اکنون کت وشلوار به برمی کند وخودرا " رهبر" می نامد. او به عنوان رهبر گروه بنیادگرای " حیات التحریرالشام "(HTS)، بیشترازگذشته درانظارعمومی ظاهرمی شود وبارسانه ها گفتگو می کند. اگرچه جولانی مدعی است که گروهش از داعش و القاعده فاصله گرفته، اما رسانه های گروهی به این ادعا باورندارند واورابه ارتباط باالقاعده وشکنجه ی زندانیان متهم می کنند. این فرمانده ی 40 ساله ، دوباردرطول زندگی، متحدین خودراتغییرداده است. اودرسالهای 2013 و 2016 ، ارتباط خودرابا داعش والقاعده قطع کرد وبیعت خویش رابا " ابوبکرالبغدادی" و "ایمن الظواهری" گسست.

ابومحمد الجولانی سوری الاصل، ازرزمندگان القاعده درعراق بود که جبهه النصره رابه عنوان شاخه ی القاعده درسوریه تاسیس کرد. اوبعدها، ازالقاعده وداعش فاصله گرفت و " حیات التحریرالشام " را که یک گروه اسلامگرای مخالف پرزیدنت بشاراسد است تاسیس نمود. آمریکا نام جولانی رادرلیست تروریستهای تحت تعقیب قرارداده وبرای دستگیری وی پاداش تعیین کرده است. حقیقت این است که موفقیتهای جبهه النصره در ادلب ، بدون کمک ترکیه و القاعده ، ممکن نبود. معهذا، مقامات اطلاعاتی قطر درچند دیدار محرمانه باجولانی، وی راترغیب کردند تادرازای دریافت مقادیرهنگفت پول، ارتباط خودرابا القاعده قطع کند تابهانه ازدست روسیه و آمریکا برای اقدام مشترک هوائی علیه این گروه، گرفته شود.درهمین اثناء ، القاعده آماده می شد تانخستین امارت مستقل خودرا در ادلب برپا نماید.

جولانی بانام اصلی احمدالشراع ،درسال1982 درریاض متولد شد وبرخلاف اجدادش که کشاورزبودند، دریک خانواده ی متوسط شهری رشد کرد.اوبخش عمده ی دوران کودکی ونوجوانی خودرادرمنطقه ی مرفه نشین دمشق سپری کرد وهیچگاه بارژیم حاکم برسوریه درنیفتاد. پدرجولانی، اقتصاددانی بود که تحت تاثیراندیشه ی پان عربیسم وشخصیت کاریزماتیک جمال عبدالناصرقرارداشت.از پدرجولانی، چندجلد کتاب باقی مانده است. دوستان ابومحمد، اورافردی خودشیفته معرفی می کنند واین ویژگی شخصی می تواند توضیحگربسیاری ازتحولات زندگی فردی واجتماعی او باشد.(1)

درسال2003 ، جولانی به عراق رفت ودرشهرموصل به گروه کوچک " سرایاالمجاهدین" پیوست که با " ابومعصب الزرقاوی" بیعت کرده بود. جولانی درسال2004 توسط نیروهای ائتلاف ضد داعش دستگیرشد وتاسال 2010 درزندان باقی ماند. اوپس ازآزادی، بسرعت پله های ترقی رادرداعش طی کرد. درهمین ایام، انقلاب سوریه آغازوخیلی زود به جنگ داخلی تبدیل شد. این وضع، شرائط مساعدی رابرای فعالیت جولانی وبغدادی فراهم ساخت واین دو، پس ازورود به سوریه، " جبهه النصره" رادرسال2012 تاسیس کردند اما ارتباط این گروه راباداعش، تامدتها مخفی نگهداشتند.

گروه جیلانی، باهمکاری دیگرگروههای تروریستی مانند " احرارالشام" و "نورالدین الزینکی" ، موفق شد " ادلب " راتصرف کند. باگذشت زمان، این گروهها یامنحل شدند، یابه حیات التحریرالشام پیوستند ویا درسایه باقی ماندند. ازژوئن 2020، حیات التحریرالشام، اتاق عملیاتی القاعده رامنحل کرد، برخی ازرهبران ارشد آنرا کشت ویازندانی نمود وپایگاههای نظامی این گروه رانیزبرچید. درواقع، بیش از20 اما این تلاش، هربارباکارشکنی شخص جولانی، ناکام مانده است. سه گروه بزرگ رهبر وفرمانده ی ارشد گروه " حراس الدین " وابسته به القاعده، دستگیرشدند که همه ی آنها تحت تعقیب پلیس بین الملل بودند.البته هنوز القاعده درادلب حضوردارد، اما این حضور، بسیارکمرنگ وبی اهمیت است. اگرچه برخی محافل، حمله ی حیات التحریرالشام رابه القاعده وداعش، نشانه ی حسن نیت جولانی می دانند اما درواقع، چنین نیست واین حملات، فقط باهدف تحکیم وتثبیت حکومت حیات التحریرالشام بر ادلب، وازمیدان به درکردن رقبای بالقوه وبالفعل این گروه انجام می شود ولاغیر.(2)

اخیراً " بلال عبدالکریم" روزنامه نگارآمریکائی که شش ماه درحبس گروه جیلانی قرارداشت، دست به افشاگری زد وازوضعیت نامناسب زندانهای این گروه وسوء رفتار وشکنجه ی زندانیان پرده برداشت. اکنون ادلب، رسماً توسط" دولت نجات" متشکل ازتکنوکراتهای مورد تایید جولانی، ونه الزاماً توسط اعضای این گروه، اداره می شود. اما حزب حیات التحریرالشام، بابدست گرفتن کنترل گذرگاه مرزی " باب الحوا " ونیزنظارت بربخش بانکی ومخابرات، عملاً نبض اقتصاد ادلب رادراختیارگرفته است. دولت نجات، فقط پوششی اداری برای مشروعیت بخشیدن به سلطه ی حیات التحریرالشام برمنطقه می باشد. دستگاه امنیتی این دولت ،کاملاً توسط شخص جولانی کنترل وهدایت می شود.

سه جناح مشخص درداخل حیات اتحریرالشام وجوددارد. جناحی که بسیارپراگماتیست است وازجولانی تبعیت می کند؛ جناحی که فقط به سلطه ی مطلق بررقبا می اندیشد؛ وجناح کوچکی که به شدت ایدئولوژیک است وبرآموزه های اولیه ی جبهه النصره تاکید می ورزد.این جناح که متشکل ازسلفی های بنیادگراست، توسط جولانی منزوی شده است.

به نظرمی رسد ادلب رفته رفته به غزّه ی دوم خاورمیانه تبدیل می شود وگروه جولانی نیز نقش حماس رادراین سناریو ایفاء می کند. البته آنکارابرای جلوگیری ازشکل گیری این سناریو، برحیات التحریرالشام فشاروارد می آورد تاگروههای دیگررانیزدرقدرت سهیم کند. ترکیه دردوسال اخیر، تلاش کرده تاهمه ی گروههای شبه نظامی فعال درمنطقه ی نفوذ خودرادریک" شورای نظامی" گردآورد.امااین تلاش، هربارباکارشکنی شخص جولانی، ناکام مانده است. سه گروه بزرگ حیات التحریرالشام، احرارالشام، و فلیق الشام ، تاکنون نتوانسته اند به توافق برسند. معهذا، تقسیم قدرت می تواند راه حلی عملی برای کاهش بحران ادلب باشد زیرا ازقدرت حیات التحریرالشام درمنطقه کاسته وبرنقش دیگربازیگران صحنه ی ادلب می افزاید. این ائتلاف، برمشروعیت دستگاه اداری ادلب نیزخواهد افزود.(3)

زیرنویس

1)HTS is not Al-Qaeda , www.mei.edu

2)interview with Mohammad – al – julani , www.pbs.org

3)the Sham rebrand of Al-Qaedas Nusra front , www.middleeasteye.net

خودکامگی جدید

( بحثی پیرامون دموکراسی امروز)

چندی پیش، مقاله ای از" مایکل شفر" درنشریه ی " فارن افیرز" خواندم(1) که درباره ی

تحولات ونزوئلا بود. نویسنده، اززاویه ای جدید به این تحولات می نگریست،میان آن

وتحولات جهان، نوعی ارتباط برقرارمی کرد ودرنهایت، نتیجه ای تئوریک استنتاج می

نمود. ازآنجائیکه این دیدگاه برای نگارنده جالب وجدید بود، لذا برآن شد تا در چند

صفحه، به معرفی آن بپردازد وحاصل کار، نوشتارکوتاه زیرشد که تقدیم خواننده ی

فارسی زبان می گردد. درتهیه ی این نوشتار، ازمقاله ی " خودکامگی، چه هست وچه

نیست؟ " (2) بسیارسود برده ام.

**************

درسالیان اخیر، جهان باپدیده ای به نام " خودکامگی جدید"(New authoritarianism) مواجه گردیده که حتی دموکراسیهای دیرپای جهان رانیزآلوده کرده است."آلن راث" مدیردیده بان حقوق بشر، این پدیده را " نسل جدید پوپولیسم اقتدارگرا" نامیده و " دوترته" رئیس جمهورفیلیپین ، " اوربان " نخست وزیرمجارستان ، و " مودی " نخست وزیر هند رانمایندگان برجسته ی آن ذکرکرده است. همه ی این افراد، درجریان انتخابات دموکراتیک به قدرت رسیده اند اما پس از بدست گرفتن قدرت، پا درجای پای دیکتاتورهائی چون " بشاراسد" گذاشته اند.

چرا دوترته ، مودی ، اوربان ، و ترامپ ،عملکردی آمرانه پیداکرده اند ؟ نه تئوری" شخصیت خودکامه" ونه طبقه بندی موجود ازرژیمهای سیاسی جهان ، هیچکدام قادرنیست پاسخی قانع کننده به این سئوال بدهد.درسیاست تطبیقی متعارف، خودکامه به رژیمی اطلاق می شود که انتخابات منصفانه رابطورمنظم برگزارنمی کند. اما نمی توان خودکامگی راباروش به قدرت رسیدن ویاویژگیهای شخصیتی افراد، توضیح داد. فقط عملکرد حاکمان درقدرت می تواند توضیحگراین پدیده باشد. خودکامگی ، یک الگوی عمل است که به شدت مخالف پاسخگوئی قدرت به مردم می باشد وپنهانکاری، ارائه ی اطلاعات غلط ، وکوتاه کردن صدای مخالفان رابه پاسخگوئی ترجیح می دهد.

درسال2006 " هوگوچاوز " درجریان یک انتخابات دموکراتیک که زیرنظرجامعه ی بین المللی برگزارشد، برای دومین بار به ریاست جمهوری ونزوئلا رسید وبدنبال آن، رفراندوم لغو محدودیت دو دوره ای ریاست جمهوری را، بازهم بطریق دموکراتیک برگزارکرد. چاوز ، یکباردیگردرسال 2012 ، انتخابات ریاست جمهوری را، آنهم بطریق دموکراتیک برد.هیچکس ، حتی راستگراترین محافل داخلی وبین المللی، درباره ی ماهیت دموکراتیک انتخابات ونزوئلا، تردید نکرد. اما دردوران حکومت چاوز ، اپوزیسیون (هر چند آمریکائی ) ، تحت فشارقرارگرفت. پس ازمرگ هوگو چاوز ، جانشین او ، " نیکلاس مادرو" نیز درجریان انتخابات دموکراتیکی، که البته آغشته به خشونت بود، بااکثریت آراء به پیروزی رسید. اما سال بعد ، اپوزیسیون، بطریق دموکراتیک ، اکثریت پارلمان رابدست آورد. مادرو ، پارلمان را، بازهم به روش قانونی و منطبق برقانون اساسی، منحل کرد و" مجمع ملی " رادرشرائطی که اپوزیسیون انتخابات راتحریم کرده بود، بجای آن نشاند.

بدین ترتیب، اگرچه می توان ونزوئلا را، ازسال1959 تاکنون ، کشوری دموکراتیک نامید اما امتیاز دموکراتیک این کشور، از6+ درسال2006 ، به 5+ درسال2009 ، و3- درسال 2013 تنزل پیداکرد. امادرجریان انتخاب جنجالی مادرو به ریاست جمهوری ، مجدداً به 4+ افزایش یافت. بنابراین ، آیا می توان حکومت ونزوئلا رادردوران چاوز ، " خودکامه " نامید ؟ یااینکه باید آنرا شکلی از " دموکراسی غیرلیبرال" تلقّی نمود؟ استرداد مجرمین دردوران حکومت پرزیدنت بوش نیز مثال دیگری دراین مورد می باشد. آیا اینکه بوش ، بعنوان مسئول دولت آمریکا، که بصورت دموکراتیک نیزانتخاب شده است، می توانست برخلاف قانون اساسی، توجیه گر فرمان اجرائی اش درمورد استرداد مجرمین وپناهندگان، به کشورمبداء باشد؟ آیا این فرمان، ماهیت دموکراتیک دولت آمریکا رازیر سئوال نبرد؟

" شومپیتر" ، دموکراسی را " ترتیب نهادین برای نیل به تصمیم سازی درروند مبارزه ی رقابتی" تعریف می کند. به عبارت دیگر، دموکراسی ازنظراو، " رقابت آزاد برای رای آزاد " میباشد. اما دموکراسی، فقط به معنی انتخابات نیست. بلکه آزادی بیان ، دسترسی آزاد به اطلاعات وآزادی اجتماعات رانیزشامل می گردد. به طریق اولی ، خودکامگی رانیزنمی توان بطریق سلبی تعریف کرد وآنرافقط به فقدان انتخابات منصفانه وآزادی نسبت داد.باید ازخودکامگی نیز تعریفی ایجابی ارائه داد. تاکنون، وجود یا عدم وجود انتخابات، معیاراولیه برای تشخیص دموکراتیک یاخودکامه بودن رژیم ها بوده است. اما بااین معیار، دیگرنمی توان رژیمهای سیاسی امروز راطبقه بندی کرد. محققین تاکنون، فقط خودرا به یک جنبه ی مسئله محدود کرده اند : برگزاری انتخابات فقط باحضوربرخی ازعناصررقابت . " لویتسکی" ، این پدیده را" بازی درزمین سنگلاخ" می نامد. انتخابات، فقط تغییررهبران جامعه ویاوضع مالیات توسط غالبین برمغلوبین نیست. بلکه انتخابات ، پاسخگو کردن رهبران واحزاب پیروز، دربرابرمردم است. بنابراین پاسخگوئی، ونه فقط برگزاری انتخابات، محوردموکراسی امروز محسوب می شود. دموکراسی سیاسی مدرن، سیستمی ازاداره ی جامعه است که درآن ، رهبران ، خواه ازطریق انتخابات وخواه به طرق دیگر، دربرابرمردم پاسخگو می باشند.

زیرنویس

1)Michael Shiffer , Venezuela after the constituent assembly , www.foreignaffairs.com

2)Marlies Glasius , what authoritarianism is … and is not , www.internationalaffairs.com

جنگ آب درایران

جنگ آب درایران

تاچند دهه ی پیش،ایران سبزترین کشورخاورمیانه بود. پارکهای ملی حفاظت شده درسراسرکشورگسترده بود وگونه های منحصربه فرد جانوری وگیاهی رادرخود جای داده بود.. رودخانه ها ی خروشان دراقصی نقاط کشورروان بودند وآب مصرفی مردم راتامین می کردند. ازآلودگی هواخبری نبود. اما اکنون چهاردهه پس ازانقلاب، حافظان ومدافعان این زیست بوم ،درزندان به سرمی برند، شکنجه واعدام می شوند. بسیاری ازدوستداران محیط زیست ودانشمندان نیز ازکشورمی گریزند. بدین ترتیبف محیط زیست، بی حامی به حال خود رهاشده وبدست مدیران بی کفایت وفاسد دولتی، ذرّه ذرّه خاموشی می گیرد. دیگرمدتهاست که ازیوزپلنگ آسیائی، ببرمازندران ، ولک لک سیبری درایران خبری نیست. دریاچه ی ارومیه، این بزرگترین دریاچه ی آب شورجهان، نفس های آخررامی کشد ودریاچه ی "بختگان" دومین دریاچه ی بزرگ ایران، نیزحال وروزخوشی ندارد. رودخانه های زاینده رود، کارون، کرخه ودز ، عملاً به رودخانه های فصلی تبدیل شده اند وتالابهای بزرگ ایران، ازجمله هورالعظیم، میانکاله، گاوخونی وهامون ، یاخشکیده اند ویادرحال خشکیدند. تابستان 1400 ، گرم ترین وخشک ترین تابستان ایران درهفت دهه ی اخیرمی باشد. تغییرات آب وهوائی، موجب کاهش شدید نزولات آسمانی درسالیان اخیرگردیده است وانتظارمی رود جنگ آب میان میان استانها ونواحی مختلف ایران ازیکسو، ومیان ایران وهمسایگانش ازسوی دیگر، بالا بگیرد.

درحالیکه " اجلاس زمین" در ریودوژانیرو، سطح بهره برداری ازمنابع تجدید شونده ی آب راحداکثر 40 درصد تعیین کرد اما این رقم اکنون درایران، به بیش ازصد درصد رسیده است ودولتمردان 40 سال اخیرایران، باید نسبت به نابودی منابع تجدید پذیرآب، به تاریخ پاسخگو باشند.بنابراعلام سازمان هواشناسی ایران، میزان بارندگی امسال درسیستان وبلوچستان، 82 درصد کمتراز میانگین سالهای اخیربوده است. این رقم برای هرمزگان، به 86 درصد کمترازالگوی متوسط منطقه ی خلیج فارس رسیده است.

ایران طی دهه های اخیر، سرمایه گذاریهای سنگینی برروی سد سازی درسراسرکشورانجام داده است. این پروژه ها که بامطالعات ناکافی ومدیریت ضعیف عملی شده اند،پیامدهای مخرّبی برای محیط زیست داشته وبه تبخیربیش ازحدّ منابع آبی تجدید شونده انجامیده اند. ظرفیت کل سدهای ایران 10 میلیارد مترمکعب می باشد که دوسوم آن درسال جاری ، خالی مانده است. استفاده ی بی رویه ازآب این سدها، موجب ازدست رفتن 130 میلیارد مترمکعب ازذخائرزیرزمینی آب وبرهم خوردن تعادل آبی درآبخوان های کشورگردیده است. ازاین گذشته، 92 درصد ازمنابع آبی تجدید شونده ی کشور، صرف کشاورزی می گردد درحالیکه میانگین جهانی این رقم 70 درصد می باشد. گفته می شود سالیانه 7/4 میلیارد مترمکعب ازاین ذخائرآبی، بطورغیرقانونی وازطریق حفرچاه ونصب موتورپمپ، برداشت می گردد. ازاین گذشته، سیستمهای آبیاری ایران، بسیارکهنه وفرسوده می باشند وعلیرغم سرمایه گذاریهای هنگفت، استفاده ازروشها وسیستمهای مدرن آبیاری درکشور، به کندی صورت می گیرد وبرخی صنایع آب بر ( مانند پتروشیمی وفولاد) درمناطقی احداث شده اند که دچارتنش آبی می باشند.( اصفهان، کرمان، خوزستان ، هرمزگان ،...) واین امر، فشاربرمنابع آبی مناطق مزبوررا دوچندان می سازد. به گفته ی معاون وزیرنیروی ایران، درحال حاضر بیش ازده میلیون نفرازجمعیت ایران به آب آشامیدنی پایدار دسترسی ندارند وشش هزارروستای کشور نیزاصولاً فاقد تاسیسات آبرسانی می باشند. او گفته است که اگر وضع فعلی ادامه پیداکند، دیری نخواهد پائید که مناطق جنوبی وشرقی ایران خالی ازسکنه خواهند شد ودرنهایت، پنجاه میلیون ایرانی، مجبوربه مهاجرت ازکشورخواهند گردید.

دراین شرائط، جنگ آب درایران، برسرانتقال آب واحداث زیرساختهای آبی، بالا خواهد گرفت. چنانچه هم اکنون نیز نشانه هائی ازاین جنگ دراصفهان، چهارمحال بختیاری، خوزستان ویزد، مشاهده می شود که تاکنون چندین نفرکشته وصدها بازداشتی برجای گذاشته است.درآینده نیز، تخصیص ناعادلانه ی آب، به تنش های سیاسی گسترده منجرخواهد شد. ازآنجائیکه ایران، به موازات خشکسالی، باچند بحران بزرگ دیگر درعرصه ی روابط بین المللی وتحریمهای فلج کننده روبروست، لذا، به نظرمی رسد این چالشها، مشکل آب راازاولویت انداخته باشد.

ایران بابیش از 1648000 کیلومترمربع ، هجدهمین کشورپهناورجهان ودومین کشوربزرگ خاورمیانه، پس ازعربستان سعودی است. سرانه ی منابع آب تجدید پذیر دراین کشور، 1700 مترمکعب است که بیارپائین تراز میانگین جهانی(7000 مترمکعب) واندکی بهتراز میانگین منطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقاست(1300 مترمکعب). البته این ارقام، مربوط به کل منابع آبی دردسترس ایران می باشد که بخش مهمی ازآن به علت آلودگی به فلزات سنگین، عناصرسمّی، نیترات ونمک، قابل آشامیدن واستفاده درکشاورزی نیست. براساس اطلاعات موجود، 5/66 درصد آبخوان های ایران در شرائط بحرانی قراردارند واغلب رودخانه ها، چشمه ها، دریاچه ها وتالاب های کشورخشکیده اند ویا درشرف نابودی قراردارند.

کم آبی درایران، چهارشاخصه ی بارز دارد.اول، فقدان برنامه ریزی علمی درزمینه ی کاربری زمین؛ دوم ، سوء مدیریت، توسعه زدگی ، وخودکفائی ؛ سوم ، تصمیم سازی سیاسی برای تخصیص آب ؛ وچارم ، قیمت گذاری نامناسب آب وعدم استفاده ازسیستمهای بهینه ی آبیاری. نخستین برنامه ی علمی درزمینه ی کاربری زمین درایران، به قبل ازانقلاب 1357 بازمی گردد.به موجب این برنامه، ایران می بایست تاسال1392 ، به الگوی بهینه ی بهره برداری ازمنابع آب وخاک براساس منطقه ای، نائل گردد. اما باپیروزی انقلاب ایران، برنامه ی مزبوربه فراموشی سپرده شد واولویتهای دیگری دردستورکارقرارگرفت که بعضاً هیچ پایه ی علمی ومنطقی نداشتند. درغیاب برنامه ی علمی، کشت وزرع درهمه جای ایران، ازبیابان گرفته تاسواحل دریا،ازشرق تاغرب، وازشمال تاجنوب، مورد تشویق قرارگرفت وهیچ برنامه ای برای استفاده ی بهینه ازآب دربخش کشاورزی وصنعت تنظیم نگردید ولذا، هرروز برعمق چاههای آب افزوده شد. حاصل کاراین بود که 405 حوضه از609 حوضه ی آبگیر کشور، دربحران فرورفت.

کشورهای درحال توسعه، تشنه ی رشد وتوسعه هستند اما،طرحهای توسعه ی آنها اغلب بسیارپرهزینه ونامناسب می باشد ولذا دربلندمدت، آسیب جدّی به محیط زیست وارد می کند. یکی دیگرازمسائلی که بویژه پس ازانقلاب، آسیب جدّ ی برمنابع آبی ایران وارد کرد، سیاست خودکفائی کشاورزی بود که منابع آبی ناچیزکشوررابه نابودی کشاند. براین سیاست، بویژه دردوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد تاکید شد که به افت شدید ذخائرآبی کشور وتخریب اکوسیستم انجامید.

درسالهای پس ازانقلاب، اختصاص آب به مناطق مختلف کشور، هیچگاه برمبنای علمی صورت نگرفت. این امر،بویژه درمنابع آبی مشترک میان استانها( خوزستان ، چهارمحال بختیاری، اصفهان، یزد و...)نادیده گرفته شدودربرخی موارد، اعمال فشارهای قومی ومحلی، جای تحلیل علمی راگرفت. مثلاً چند سال پیش ، نمایندگان اصفهان درمجلس تهدید کردند که اگر بودجه ی کافی برای طرح انتقال آب به اصفهان درنظرگرفته نشود، همگی استعفا خواهند داد.درکشوری که سابقه ی تاریخی درخشانی درمدیریت منابع آب دارد، (قنات و...) این سوء تدبیر، شگفت انگیز است. ازسوی دیگر،حضورپررنگ دلالها درسیستم توزیع، موجب گردیده که که کشاورز، اختیارقیمت گذاری محصول خودرانداشته ودرغیاب تشکلهای صنفی قدرتمند، مظلوم واقع شود.

اما اگرتصمیم سازی درسطوح بالائی رژیم، بااستفاده ازکارشناسان ومتخصصین آب ومحیط زیست صورت گیرد، می توان بحران کنونی آب را درسطح محلی وملی مدیریت کرد. برای اینکار لازم است به چند نکته توجه شود. اول اینکه، سیاستگذاران باید به حساسیت زمان ومکان پی ببرند وپروژه های ملی آب راباهمکاری نهادهای بین المللی ومتخصصین داخلی تنظیم کرده وبه اجراء درآورند. این پروژه ها، باید تحت نظارت دقیق سازمانهای غیردولتی قرارداشته وبااستفاده ازتکنولوژیهای جدید وپیشرفته عملی گردند. دوم اینکه، مشکل آب رادرمناطق مرکزی ایران، نمی توان دربلند مدت، ازطریق انتقال آب حل کرد. زیراباتوجه به مصرف فزاینده ی آب درخوزستان، چهارمحال بختیاری ولرستان، هرگونه انتقال آب ازاین استانها، تنش آبی ایجاد خواهد کرد وپیامدهائی چون خشکیدن کارون، زاینده رود، کرخه و... بدنبال خواهد داشت وبه جنگ آب میان استانها منجر خواهد گردید. چنانچه تاکنون ، بارها خطوط انتقال آب ، مورد حمله ی مردم قرارگرفته وتخریب شده اند. سوم اینکه، جهان امروز ، جهان ارتباطات است ونخبگان ومتخصصین این دهکده ی جهانی می توانند ایران رادربرونرفت ازبحران کمک کنند. برخی تکنولوژیها ، روشها وفرآورده های آبی رامی توان ازخارج وارد کرد ومنابع محدود آبی را به مصارف بهینه تراختصاص داد. اگرهرکسی بتواند هرمحصولی راکه مایل است درهرکجای کشور کشت کند وهرصنعتی راکه می خواهد درگوشه وکنارکشور برپانماید، نتیجه ی کار، فاجعه بارخواهد بود. چنانچه تاکنون نیز چنین بوده است. چهارم اینکه ، استفاده ی بیش ازحدّ ازسفره های زیرزمینی آب برای کشاورزی، آسیب جدّی به منابع آبی وارد می کند وباید متوقف شود. همزمان، مدیریت پساب ها، تولید آب شیرین ازدریا، وباروری ابرها نیزباید بطورجدّی مورد توجه قرارگیرد. پنجم اینکه، نوزیع جمعیت درسطح کشور باید بصورت منطقی صورت گیرد ودرنخستین گام، صنعتی کردن مناطق مرکزی ایران متوقف شود تاافراد جویای کار، به مناطق دیگرمهاجرت نمایند تافشارازروی منابع آبی مرکزایران برداشته شود. ششم اینکه، افزایش محصول صنعتی وکشاورزی، باید ازطریق ارتقای راندمان تولید، ونه افزلیش کمّی عوامل تولید،( آب ، زمین،...) حاصل شود. هفتم اینکه ، مدیریت تقاضابرای آب راباید به موازات مدیریت عرضه ، بطورجدّی دردستورکارقرارداد زیرا فرصتهای طلائی برای اینکار، بسیارناپایدارند وبه سرعت ازدست می روند وبالاخره هشتم اینکه، سازمان محیط زیست کشور، باید ازطریق جذب متخصصین ودوستداران محیط زیست، تقویت شود واختیارتصمیم گیری درمسائل مهمی چون آب را بیابد تا بتواند مانع ازجنگل زدائی ، تغییرکاربری زمین وساخت وسازهای بی رویه گردد.

ایرانی ها ازدیرباز آموخته اند که چگونه باشرائط نامساعد اقلیمی کناربیایند. اما جمهوری اسلامی، باندانم کاری، فساد وسوء مدیریت خود، دراین روند طبیعی اخلال ایجاد کرد بدون آنکه سیستمی بهتر، قوی تر وعلمی تررا جایگزین آن نماید واکنون که بحران ازراه رسیده، همه ی گناه هارا به گردن تحریمهای بین المللی وتغییرات اقلیمی می اندازد. معهذا، متخصصین برجسته ی ایرانی، باهمکاری نهادهای بین المللی، قادرند بحران کنونی را مدیریت کرده وپشت سربگذارند.

اما بحران خشکسالی درایران، فقط به این کشورمحدود نشده وابعاد خارجی نیزپیداکرده است. مدتهاست که اصطکاک هائی میان ایران وهمسایگانش، بویژه عراق وافغانستان، برسرآب جریان دارد. امروزه تقریباً تمامی آب موردنیازعراق،ازدجله وفرات تامین می شود.اما سد سازی های ایران وترکیه برروی سرشاخه های این رود، موجب کاهش حقابه ی عراق گردیده ومشکلات عدیده ای برای این کشورایجاد کرده است. معهذا حدود دوسوم از2/10 میلیاردمترمکعب آبی که دررودخانه های ایران جریان دارد ، ازکشورخارج می شود وبخش مهمی ازآن راهی عراق میگردد. حسن روحانی ، طرحی رابنام " پروژه های مدرن آبیاری" درمرزهای غربی کشورباعراق کلید زد که هدف ازآن، چهاربرابرکردن تولیدات کشاورزی منطقه اعلام شد.اما درواقع، این طرح که نام " مدرن" رانیزیدک می کشد،چیزی جزساخت چند سد کوچک نبود. درسال 2019 دولت ایران اعلام کردکه قصددارد طی دوسال آینده، 109 سد برروی رودخانه های منطقه ببندد ومازادآب پشت این سدهارا به استانهای خشک کشورهدایت کند. درمقابل، دولت عراق نیزوضعیت خشکسالی وکم آبی دراین کشور را حادّ اعلام نمود وازایران خواست تابررودخانه های مرزی سد نبندد.دولت اقلیم کردستان عراق نیز ایران رامتهم کردکه مسیرسرشاخه های دجله وفرات رامنحرف می کند وازقوانین بین المللی دراین زمینه، تبعیت نمی نماید. رودخانه های " زاب سفلی " و"سیروان" که دراقلیم کردستان عراق جریان دارند، ازرشته کوه زاگرس سرچشمه می گیرند وبه سوی عراق می روند. ایران، مسیر رود زاب رابسوی دریاچه ی ارومیه ومسیررود سیران را نیزبسوی پروژه های بزرگ کشاورزی سرپل ذهاب منحرف نموده است. درنتیجه ی این اقدامات، جریان آب دررودخانه های زاب سفلی وسیروان که هردوازسرشاخه های دجله هستند، کاهش چشمگیرپیداکرده است. باحفر کانال انتقال آب " نوسود" که فقط ده کیلومتربا سدّ عظیم " داریان " فاصله دارد، آب سیروان به سوی کرمانشاه ودیگرمناطق غرب ایران منحرف شده است. سدّ " کلسا " درسردشت نیز 80 درصد ازآب رود زاب سفلی کاسته است.

مردابها وباتلاقهای تاریخی واقع درمرز ایران وعراق نیزدرحال خشکیدند. زمانی این تالابها، بزرگترین اکوسیستم غرب اوراسیا محسوب می شدند. خشکیدن این تالابها، درکنارپروژه های سد سازی، به شورشدن آب رودخانه های منطقه، ازجمله کارون ، منجرشده است. نقش سدّ " گتوند " درشوری آب کارون وخشکیدن آن ، برکسی پوشیده نیست. بعلاوه، سرازیر شدن پساب های زیانبار صنعتی وخانگی به این رودخانه ها، نهایتاً شطّ العرب رانیز آلوده می کند وشوری آب را دوچندان می سازد. درسال2019 ، هنگامی که " عادل المهدی" نخست وزیرسابق عراق به تهران سفرکرد، ازایران خواست تابه مفاد پیمان الجزائر درباره ی شطّ العرب عمل کند، اما تا امروز، هیچ اقدامی دراین زمینه صورت نگرفته است.

درنتیجه ی سیاست سد سازی ایران وانحراف آب رودخانه های مرزی توسط این کشور، منطقه دچارخشکسالی شده ودیریازود، مهاجرتهای توده ای آغازمی گردد.این سیاست به حیات وحش منطقه وتوریسم صدمه می زند وموجب نابودی زمینهای کشاورزی وپروژه های پرورش ماهی درمنطقه می گردد.ازیک سال پیش که کانال انتقال آب نوسود به بهره برداری رسید تاکنون، آب آشامیدنی بخش هائی ازکردستان عراق قطع شده است. رودخانه های سیروان و زاب سفلی، آب آشامیدنی بخش بزرگی ازعراق رادرفصل تابستان تامین می کنند.میزان حقابه ی عراق ازرود سیروان، از45 مترمکعب به 7 مترمکعب درثانیه کاهش پیداکرده است. حقابه ی رود زاب سفلی نیز به دو مترمکعب درثانیه محدود شده که عملاً به معنی توقف جریان این رود درخاک عراق می باشد. ایران عملاً جریان آب ازسدّ دوکان راقطع کرده وزندگی صد هزارنفرازساکنین مناطق پائین دستی سد رابه خطرافکنده است. ازپروژه های عظیم سد سازی درمناطق مرزی ایران، قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا ، آستان قدس رضوی ، وبنیاد مستضعفان سود می برند وبی جهت نیست که باتمام توان دربرابرتغییر سیاستهای جاری، ایستادگی می کنند.

هنوز زود است که ازدرگیری ایران وعراق برسرآب سخن به میان آوریم. اما، این احتمال وجوددارد که باتشدید خشکسالی وکمبودآب ، کاربه رویاروئی دوکشوربکشد. این منازعه، آتش زیرخاکستراست که دیریازود زبانه خواهد کشید. صدای اعتراض به سیاستهای زیسن محیطی ایران، عراق وترکیه، روزبروزبلند وبلندترمی شود. اعتراضات ناصریه وبصره، ونیزاعتراضات جاری درخوزستان ودیگرنقاط ایران، نشانه هائی ازاین تحول می باشد.اخیراً مرکز مطالعات استراتژیک ایران، خواستارپایان دادن به آن چیزی شد که "مافیای آب " نامید. این مافیا، بااعمال نفوذ درمجلس ودولت ، مانع ازتغییر سیاستهای مخرّب کنونی درزمینه ی سد سازی وانتقال آب می گردد.

درآنسوی کشور درسیستان وبلوچستان نیز، مردم باچالش بی آبی دست وپنجه نرم می کنند. تابستانها درجنوب شرقی ایران ، دمای هوا بندرت از40 درجه ی سانتیگراد پائین ترمی آید وبادهای 120 روزه، کل منطقه رازیرشن وغباردفن می کند.قطع جریان آب هیرمند بدنبال سد سازی های افغانستان، درکنار تغییرات اقلیمی، حوضه ی آبگیر هامون رابا 4000 کیلومترمربع وسعت ، به کانون ریزگرد تبدیل کرده است. بادی که درگذشته، فقط صدوبیست روز درسال می وزید، اکنون نیمی ازسال ادامه دارد وگردوخاک درمنطقه می پراکند. درزمستان گذشته ، میزان بارندگی درسیستان وبلوچستان، فقط 29 میلیمتر بود که کمترازیکسوم سالهای قبل می باشد. حدود یک پنجم جمعیت 5/2 میلیونی سیستان وبلوچستان، تاکنون ازاین استان مهاجرت کرده اند وبرخی ازآنها نیزکشاورزی ودامداری رارها کرده وبه تجارت پرسود مواد مخدر مشغول می باشند.

درحالیکه همه ی کشورهای خاورمیانه وشمال آفریقا، سرگرم جنگ وستیزبرسرآب می باشند، دولتمردان ایران به خواب خرگوشی فرورفته اند. جنگ آبی که اکنون بین استانهای اصفهان، چهارمحال بختیاری، یزد ، خوزستان ولرستان جریان دارد، بزودی به روستاها خواهد رسید وچه بسا به آنسوی مرزها نیزکشیده شود. طبیعت ایران قربانی سیاستگذاریهای غلط دولتمردان خود گردیده است. دولتمردانی که دیری است دیگراعتقادی به توسعه ی پایدارندارند( چنانچه بربسیاری دیگرازاعتقادات گذشته ی خویش خط بطلان کشیده اند) وطبیعت ایران که قربانی ندانم کاری ومنفعت طلبی متولیان خود شده، اکنون باخشکسالی، به تجاوز این نسل خودخواه پاسخ می دهد.

منابع ومآخذ

1)water wars on the horizon in iran , www.asiatimes.com

2)the water crisis in iran: development or destruction? , www.onlinelibrary.wiley.com

3)drought turns part of iran into a new dust bowl , www.nationalgeographic.com

4)how iran is destroying its once thriving environmental movement , www.nationalgeographic.com

5)water scarcity could lead to the next major conflict between iran and Iraq , www.mei.edu

6)water wars in MENA , www.sputniknews.com

بازگشت طالبان به قدرت

بازگشت طالبان به قدرت

و

آغاز دور جدید جنگ داخلی درافغانستان

نمایندگان طالبان، دولت و جامعه ی مدنی افغانستان، سرانجام پس از20 سال جنگ ، در دوحه روبروی هم نشستند وبه مذاکره ی مستقیم درباره ی آینده ی افغانستان پرداختند. این جلسه، پس ازماهها تعویق، باکامل شدن روند آزادی پنجهزار زندانی طالبان توسط دولت مرکزی افغانستان، برگزارگردید. یک نتیجه ی این نشست، توافق برسر خروج نیروهای خارجی ازخاک افغانستان بود. اما، باخروج نیروهای خارجی ازافغانستان، این کشوردرآستانه ی دورجدیدی ازجنگ داخلی قرارگرفته است. قراراست خروج نیروهای خارجی، تاپایان ماه اوت 2021 تکمیل شود. اشغال افغانستان دردودهه ی قبل، ازهمان ابتداء بامقاومت جوامع محلی روبروشد وبه دودهه جنگ داخلی انجامید که جان هزاران نفر گرفته وکشوررادربحران فروبرده است. مخالفت بااشغالگران، بویژه درمناطق پشتون نشین، شدید بود. البته این مخالفت ، درهمه جای کشور،شکل حمایت ازگروه واپس گرای طالبان بخود نمی گرفت. متاسفانه تراژدی افغانستان ، پس ازخروج نیروهای خارجی ازاین کشور، باپرشدن خلاء قدرت توسط همین گروه، ادامه پیداخواهد کرد.بعلاوه، القاعده وداعش نیز آرام نخواهند نشست. براساس گزارش سازمان ملل متحد، القاعده 400 تا600 نیرو وداعش 2200 نیروی مسلح درافغانستان دارند. طالبان بابهره مندی از دهها هزار نیروی مسلحی که دراختیاردارد ونیزدریافت کمکهای بی دریغ ازچند کشورخارجی، اقدام به پیشروی بسوی پایتخت کرده است. پس ازدودهه جنگ که بیش ازدوتریلیون دلارهزینه برجای گذاشت، اشغالگران وحاکمان افغانستان نتوانستند به هیچیک ازاهداف اولیه ی خود نائل شوند. دولت ضعیف وفاسد مستقر درکابل ، که از حمایت امپریالیسم آمریکا ومتحدینش برخورداراست، پس ازخروج نیروهای آمریکائی، به سرعت سقوط خواهد کرد. دستگاههای اطلاعاتی آمریکا برآورد کرده اند که دولت مرکزی کابل، حداکثر شش ماه پس ازخروج نیروهای خارجی، سقوط خواهد کرد.نیروهای مترقی منطقه، 20 سال پیش، این روزراپیش بینی کرده بودند. آنهادرآستانه ی سقوط طالبان درسال 2001 ، پیش بینی کردند که این گروه، قدرت دولتی راازدست می دهد اما، توان مبارزاتی خود راهمچنان حفظ می کند. آنها مرد جنگ چریکی درکوهستان هستند وقبلاً این قابلیت را درمبارزه بانیروهای دولتی وقوای شوروی، به اثبات رسانده اند. طالبان درشمال افغانستان درمحیطی ناآشنا ومتخاصم می جنگد اما درروستاها وکوهستانهای پشتون نشین، درخانه ی خود می رزمد.

ازمداخله ی آمریکا درامورافغانستان، بیش ازچهاردهه می گذرد. انقلاب ثور ، به رهبری " محمد ترکی " ، نقطه عطفی درتاریخ افغانستان بود. ازآنجائیکه این انقلاب قصدداشت بااتخاذ راه رشد غیرسرمایه داری، افغانستان رابتدریج ازمدارامپریالیسم جهانی خارج نماید، بامقاومت تمام قد جهان سرمایه داری روبرو شد. ورود نیروهای شوروی به خاک افغانستان، به این حساسیت دامن زد وجنبش بدنام " جهاد دلاری" دراین کشورآغازشد. دیکتاتوری ژنرال ضیاء الحق درپاکستان، زمینه رابرای فعالیت گروههای بنیادگرای جهادی آماده کرد. اما پس ازفروپاشی اتحاد شوروی، بتدریج کنترل این عروسکهای خیمه شب بازی، ازدست اربابان آنهاخارج شد وحاصل آن، جنگ داخلی خونینی بود که تاامروز ادامه دارد.بااشغال افغانستان توسط آمریکا، ناگهان این " رزمندگان مقدس" به " تروریستهای بنیادگرا" تبدیل شدند.اما نهایتاً آمریکا مجبورشد باهمین تروریستها، پشت میز مذاکره بنشیند وباپذیرفتن همه ی شرائط آنها، پیمان صلح امضاء نمایند. این نیروهای به غایت ارتجاعی که دست پرورده ی آمریکا برای مقابله بانفوذ شوروی درمنطقه بودند، پس ازهموارکردن راه مداخله ی نظامی آمریکا، اکنون رویاروی این کشورقد علم کرده اند. دولت کابل نیز علیرغم دراختیارداشتن 200 هزار سرباز ودههاهزارنیروی امنیتی، به سرعت درحال فروپاشی است. طالبان درحال پیشروی درخاک افغانستان است وشهرها ومناطق رایکی پس ازدیگری فتح می کند. این گروه مدعی است که 85 درصد خاک افغانستان رادراختیاردارداما این گزافه ای بیش نیست و تصرفات طالبان از 40 درصد خاک کشور فراترنمی رود. نیروهای ارتش افغانستان، ازایستادگی دربرابرپیشروی طالبان طفره می روند.آنها یا مواضع خودراترک می کنند، یاتسلیم می شوند، ویاداوطلبانه به طالبان می پیوندند.

درآستانه ی خروج نیروهای خارجی ازافغانستان، رژیم تهران درهماهنگی باروسیه وچین ، باطالبان رابطه برقرارکرد وکمکهای بی دریغ خودرادراختیار این گروه قرارداد تاجای پائی برای خوددردولت آینده ی افغانستان تدارک ببیند. ایران مایل است که رژیمی ائتلافی براساس اتحاد فرقه ها وجنگ سالاران قومی ونخبگان محلی( مانند لبنان) درافغانستان برسرکاربیاید تا اهرم نفوذ این کشور همچنان حفظ شده ومنافع آن نیزبه خطر نیفتد. به همین دلیل ، طالبان توانست باکمک ایران، گذرگاه مرزی " اسلام قلعه" راکه بزرگترین کانال تجارت میان دوکشورمی باشد، بسرعت تصرف نماید. درعین حال ، اقلیتهای قومی افغانستان، بویژه هزاره های شیعه( 10درصد جمعیت کشور) ، تاجیک ها ، ازبکها و ترکمنها ( برروی هم 15-10 درصد جمعیت کشور) ، نیزازبه قدرت رسیدن طالبان ناخشنودند وخود رابرای یک جنگ داخلی طولانی مدت آماده می کنند.. دولت کابل نیز ازچندی پیش، قبائل افغان رامسلح کرده وازجنگ سالاران منطقه ای خواسته تا شبه نظامیان خودرا برای دفاع ازمناطق خویش، مسلح کنند. درواقع این سیاست، به معنی قبول شکست دولت مرکزی وارتش ملی کشوراست ویک جنگ داخلی تمام عیاررا نوید می دهد. معهذا ، جنگ داخلی آینده ی افغانستان ، میان قدرتهای ضعیفی درمی گیرد که هیچیک توانائی غلبه بردیگری ندارد وقدرتهای منطقه نیز سعی می کنند جایگاه خودرا دراین شطرنج قدرت بیابند. مثلاً ایران وچین قول داده اند که دولت آینده ی افغانستان رادربازسازی زیرساختهای ویران کشور ، یاری دهند.

آمریکائیها، علت ناکامی خودرا دردودهه ی گذشته، همیشه به حمایت پاکستان ازتروریستها نسبت داده اند. به نظرآنها، پاکستان نقشی دوگانه درمنطقه بازی می کند. این کشورازسوئی میلیاردها کمک ازآمریکا برای مبارزه باتروریسم دریافت می کند وازسوی دیگر، پناهگاه امن دراختیار رهبران طالبان قرارمی دهد.اکنون باخروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان، این کشورقصد دارد ازطریق " کارگروه اقدام مالی "(FATF) ، پاکستان راتحت فشاربگذارد تابه پولشوئی وتامین مالی تروریسم پایان دهد. این کارگروه ، اکنون پاکستان رادرلیست خاکستری خود قرارداده وتهدید کرده که بزودی این کشوررادرلیست سیاه خود قرار خواهد داد. اما ، هم پولشوئی ، هم تامین مالی تروریسم وهم رونق گرفتن تجارت مواد مخدّر، حاصل پولهائی است که آمریکا دردهه ی 1980 ، برای " جهاد دلاری " خرج کرد وپاکستان رابعنوان خط مقدم نبرد باشوروی ، تقویت نمود. مجاهدین دیروز وتروریستهای امروز، اکنون به شریان حیاتی دولت پاکستان تبدیل شده اند.ارتش 700 هزارنفره ی پاکستان که مسلح به بمب اتمی نیزهست، به مثابه ی زائده ی امپریالیسم درمنطقه، هفت دهه به اربابان خود خدمت کرد واکنون زیرتیغ آنهاقرارگرفته است. افغانستان برای پاکستان، " عمق استراتژیک" محسوب می شود وبه همین دلیل، این کشورهمیشه مخالف پایان گرفتن جنگ درافغانستان بوده است. زیرابابرقراری آرامش درافغانستان، دیگرپاکستان نفوذ خودرابر آمریکا ومنطقه ازدست می دهد. چندی پیش آمریکانام پاکستان رادرلیست کشورهائی قرارداد که ازکودک سرباز درجنگ استفاده می کند.این امرممکن است درآینده موجب ممنوعیت فروش سلاح به این کشورگردد. اما مشکل حکام اسلام آباد درآنجاست که طالبان فقط متکی به آنها نیست وازکمکهای مالی ونظامی ایران، روسیه وبرخی کشورهای عربی نیز بهره مند می گردد. اما باوجود همه ی این کمکها، طالبان قدرت تسلط بر همه ی خاک افغانستان را ندارد واگرروزی کابل راتصرف کند، به رژیمی ضعیف ومتزلزل تبدیل خواهد شد.

بی ثباتی اجتماعی، همزاد کشورهای فقیری چون افغانستان است واین مشکل رابا تجارت هروئین ودیگرفعالیتهای جنایتکارانه نمی توان حل کرد. سیل کمکهای دریافتی ازپاکستان، ایران، چین وکشورهای عربی نیز، ریشه های بی ثباتی درافغانستان رانخواهد خشکاند. چنانچه دریافت میلیاردها دلارکمک ازآمریکا طی دودهه ی اخیر نتوانست به تثبیت دولت کابل بیانجامد وفقط جیب جنگ سالاران، روسای قبائل ومقاطعه کاران خارجی راپرکرد. ایران، روسیه وچین ، منافع عاجل خودرادرافغانستان دنبال می کنند واین منافع ایجاب می کند که ثبات دراین کشوربرقرارشود. اما چشم اندازثبات بلند مدت دراین کشور، چندان روشن نیست. ادامه ی جنگ داخلی درافغانستان، موجب سرازیر شدن دوباره ی سیل مهاجرین به کشورهای همسایه وماوراء آن می گردد. قدرتهای امپریالیستی که خود روشن کننده ی این آتش بوده اند، ازهم اکنون ورود اتباع افغانی را به خاک خویش ممنوع کرده اند.

آینده ی افغانستان ، درچهارچوب سیستم سرمایه داری جهانی، به ویرانی وتباهی ختم می شود. اگر در برهمین پایه بچرخد، نسل آینده ی افغانستان نیزچیزی جزویرانی وتباهی راتجربه نخواهد کرد. سرنوشت انقلاب درافغانستان، باسرنوشت انقلاب درایران وتحولات پاکستان وبرخی کشورهای دیگرمنطقه، درهم گره خورده است. تحولاتی که مضمون آن طرد سرمایه داری جهانی واتخاذ راه رشد غیرسرمایه داری است : مسیری که افغانستان درگذشته ای نه چندان دور درپیش گرفت اما آنرا ناتمام رها کرد.

گاهنامه ی دخالت آمریکا درافغانستان

اکتبر1999 - شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه ی 1267 راازتصویب گذراند که تشکیل کمیته ی تحریم القاعده وطالبان ازمفاد آن بود. این قطعنامه، گروههای مزبورراتروریستی معرفی کرد وتحریمهای مالی، مسافرتی وتسلیحاتی علیه آنها وضع نمود.تصویب این قطعنامه ، موجب تمرکزجامعه ی جهانی برالقاعده ورهبرآن " اسامه بن لادن " گردید که عملیات تروریستی را ازدهه ی 1980 ازافغانستان و پیشاور، در1991 ازسودان ، ودردهه ی 1990 ازافغانستان ، هدایت می کرد. طالبان که ازخاکستر جنگ داخلی افغانستان علیه شوروی سربدرآورده بود، اکنون افغانستان رابه بهشتی امن برای القاعده و رهبران آن تبدیل کرده بود.

سپتامبر2001 – "احمد شاه مسعود " رهبرائتلاف شمال ، که یک ائتلاف ضد طالبان بود، توسط عوامل القاعده ترورشد. کشتن مسعود ، که استاد جنگ چریکی ومعروف به " شیرپنجشیر" بود ، ضربه ای سهمگین برائتلاف ضد طالبان واردآورد. عملیات تروریستی 11 سپتامبر، گام بعدی القاعده بود که چند روزپس ازترور احمد شاه مسعود انجام گرفت.

11 سپتامبر2001 – عوامل القاعده ، 4 هواپیمای تجاری راربودند وآنها رابه برج های دوقلوی تجارت جهانی در مرکزنیویورک وساختمان پنتاگون درواشنگتن کوبیدند. چهارمین هواپیمانیز دردشت " شانکسویل" درپنسیلوانیا سقوط کرد. حدود سه هزارنفر دراین حملات جان باختند. اگرچه این عملیات ازخاک افغانستان رهبری می شد اما، هیچیک از19 تروریست شرکت کننده درآن ، افغانی نبودند. رهبری گروه با " محمد عطا " تروریست مصری بود وحداقل 15 تروریست تحت امراو، عربستانی بودند. پرزیدنت جورج بوش ، " جنگ جهانی باتروریسم " رااعلام کرد وازطالبان خواست تمامی رهبران القاعده راکه درافغانستان پنهان شده اند، تسلیم آمریکا کند درغیراینصورت، درسرنوشت آنها سهیم خواهدگردید.

سپتامبر2001 – پرزیدنت جورج بوش ، فرمان استفاده اززور را علیه کسانی که مسئول حمله ی تروریستی به آمریکا در11 سپتامبربودند، صادرکرد. اوهمچنین قطعنامه ی مشترک کنگره ی آمریکارا دراین مورد امضاء کرد که اندکی بعد، زمینه ساز حمله به افغانستان وبرپائی زندان " گوانتانامو " گردید.

اکتبر2001 – ارتش آمریکا باحمایت ارتش انگلیس ، بمباران گسترده ی خاک افغانستان راآغازکرد وآنرا "عملیات آزادی پایدار" نامید. بزودی کانادا، استرالیا، آلمان ، وفرانسه نیزبه آمریکا پیوستند وائتلاف ضد طالبان راتشکیل دادند. مرحله ی نخست جنگ، بمباران مواضع القاعده وطالبان بود که بامشارکت یکهزارنیروی ویژه ی آمریکا همراه بود. نیروهای ائتلاف شمال ونیروهای پشتون ضد طالبان نیز به ائتلاف پیوستند. 12 روزبعد، عملیات زمینی آغازشد که بخش عمده ی آنرا نبرد میان طالبان و مخالفان افغان آن تشکیل می داد.

نوامبر2001 - سقوط " مزارشریف" ، عقب نشینی طالبان دربرابرنیروهای " عبدالرشید دوستم " فرمانده ی ائتلاف شمال سرعت گرفت. باتداوم حملات نیروهای ائتلاف بین المللی ضد طالبان ونیروهای ائتلاف شمال، طالقان ، بامیان ، هرات ، وجلال آباد سقوط کرد. شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ی 1378 راتصویب کرد که وظیفه ی استقراردولت انتقالی درافغانستان رابرعهده ی سازمان ملل متحد قرارداد وازکشورهای عضو خواست تابرای حفظ صلح وثبات درافغانستان، نیروی پاسدارصلح به این کشور اعزام نمایند.

دسامبر2001 – پس ازعقب راندن بن لادن به غار " تورابورا " درجنوب شرقی کابل ، شبه نظامیان افغان یک نبرد دوهفته ای شدید راباشبه نظامیان القاعده دراین محل ، پشت سرگذاشتند.این نبرد که چند صد کشته برجای گذاشت، بافراربن لادن به پایان رسید. بن لادن با اسب به پاکستان گریخت و20 نفرازهمراهان وی به اسارت نیروهای دولتی درآمدند.علیرغم اینکه همه ی گزارشها حاکی ازحضوربن لادن در تورابورا بود، اما نیروهای آمریکائی ازحمله به این محل خودداری کردند. عدم مشارکت آمریکا درحمله به تورابورا ، یک سئوال بزرگ درتاریخ جنگ داخلی افغانستان است که تاکنون بی پاسخ مانده است.

دسامبر2001 – پس ازسقوط کابل، سازمان ملل متحد ازجناحهای عمده ی افغان ، بویژه ائتلاف شمال وگروه وفاداربه شاه سابق افغانستان دعوت کردتا درکنفرانی " بن " درآلمان شرکت کنند. گروههای شرکت کننده ، "پیمان بن" راامضاء کردند که موردتایید شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز قرارگرفت.(قطعنامه 1383). این توافقنامه باکمک دیپلماتیک ایران میسّر گشت زیرااین کشور، ازائتلاف شمال حمایت می کرد. به موجب این قرارداد، دولت موقت افغانستان به ریاست " حامد کرزای " تشکیل می شد ویک نیروی بین المللی پاسدارصلح نیز برای حفظ امنیت افغانستان تشکیل می گردید. درپی توافقنامه ی بن ، قطعنامه ی 1386 شورای امنیت سازمان ملل متحد، به تصویب رسید که تشکیل یک نیروی بین المللی امداد امنیتی(ISAF) برای افغانستان، ازمفاد آن بود.

دسامبر2001 – پایان رسمی حکومت طالبان ، باتسلیم قندهار وفرار " ملاعمر " ازافغانستان، فرارسید. کنترل شهرقندهاررا " شورای رهبران پشتون" بدست گرفت. علیرغم سقوط رسمی طالبان، رهبران القاعده همچنان به حضوردر کوهستانهای اطراف شهرها ادامه دادند.

مارس2002 – عملیات " آناکوندرا" نخستین وبزرگترین عملیات زمینی پس ازسقوط حکومت طالبان بود که درمحل دره ی " شاهی کوت " انجام شد. درپی دریافت گزارشهائی مبنی برتجمع 800 نیروی القاعده وطالبان دراین محل، دوهزارنیروی آمریکائی به همراه یکهزارنیروی افغان، به این منطقه یورش بردند. علیرغم گستردگی این عملیات، توجه آمریکائیهادراین زمان، به عراق جلب شده بود.حکومت صدام حسین به تهدیدی جدّی برای منافع آمریکا تبدیل شده بود.

آوریل2002 – پرزیدنت جورج بوش دریک سخنرانی درانستیتوی علوم نظامی ویرجینیا ، خواستاربازسازی افغانستان شد : " باکمک به بازسازی افغانستان، این کشور از شرّ شیطانی بزرگ رهائی یافته وبه مکانی بهتربرای زندگی تبدیل می شود. ماطبق الگوی جورج مارشال عمل خواهیم کرد." اشاره ی بوش به به برنامه ی مارشال پس ازجنگ دوم جهانی بود که به بازسازی اروپا اختصاص یافته بود. اما آمریکا و جامعه ی بین المللی ، هیچگاه نتوانستند مانند طرح مارشال، درمورد افغانستان به همکاری بپردازند. بین سالهای 2001 تا2009 ، کنگره ی آمریکا 38 میلیارد دلار به بازسازی افغانستان اختصاص داد.

ژوئن 2002 – حامد کرزای رئیس دولت موقت افغانستان، اعضای کابینه ی خودراانتخاب کرد. این انتخاب درجریان برگزاری " لوی جرگه ی اضطراری" درکابل باشرکت 1550 نماینده، ازجمله 200 زن، از364 ناحیه ی کشورصورت گرفت. کرزای که خود رهبر قبیله ی قدرتمند " پوپال زائی " بود، پس از حملات 11 سپتامبر، ازپاکستان وارد افغانستان شد تامقاومت پشتون ها رادربرابر طالبان سازمان دهد. برخی محافل، کرزای رابه نادیده گرفتن فساد رهبران قبیله اش متهم می کنند. ائتلاف شمال که اکثریت آنرا قوم تاجیک تشکیل می دهند، نتوانستند سیستم نخست وزیری رابه کرسی بنشانند اما توانستند قدرت رئیس جمهورراازطریق پارلمان محدود کنند.

نوامبر2002 – ارتش آمریکا، یک چهارچوب مدنی برای توسعه ی سازمانهای غیردولتی درافغانستان تعیین کرد که درآن نقش پررنگی برای سازمان ملل متحد درنظرگرفته شده بود. تیمهای بازسازی، راهی ایالتهای افغانستان شدند ودربامیان، قندوز، مزارشریف، قندهار، وهرات مستقرشدند. بعدها، انتقاداتی ازعملکرد این تیمها مطرح شد که فقدان یک رهبری منسجم ومتمرکز، یکی ازآنها بود.

مه2003 – دونالد رامسفلد وزیردفاع فقید آمریکا، دریک مصاحبه ی مطبوعاتی درکابل گفت : " نبرد اصلی به پایان رسیده است" . بدنبال این اظهارات، اعلامیه ی جورج بوش نیزدرمورد " اختتام عملیات درعراق" صادرشد.رامسفلد گفت که پرزیدنت جورج بوش ، ژنرال تامی فرانک فرمانده ی مرکزی نیروهای آمریکا، وحامد کرزای رئیس جمهورافغانستان ، به این نتیجه رسیده اند که افغانستان ازدوران رویاروئی نظامی، به دوران ثبات وبازسازی گام گذاشته است. درآن زمان ، فقط 8 هزارسربازآمریکائی درافغانستان حضورداشتند.تصور می شد که باآغازدوران بازسازی، کمکهای بین المللی، بویژه ازسوی اروپا، به این کشورسرازیرگردد.

اوت2003 – فرض برآن بود که ناتو ، نیروهای بین المللی حاضردرافغانستان راکنترل می کند.این نخستین ماموریت ناتو درخارج از قلمرو اروپا بود.درابتداء ، هدف اصلی ناتو حفظ امنیت کابل ومناطق اطراف آن بود اما درسالهای 2005 و2006 ، بتدریج حیطه ی ماموریت خودراگسترش داد.تعداد نیروهای امنیتی بین المللی حاضردرافغانستان، از پنجهزار به 65 هزارنفر افزایش پیداکرد که از28 کشور عضو ناتو تامین می شد.ازسال 2006 به بعد،این نیرو، فرماندهی نیروهای امنیتی درشرق افغانستان را برعهده گرفت ودرعملیات رزمی در جنوب این کشورنیز حضوری پررنگ ترپیداکرد.

ژانویه2004 - 502 نماینده ازسراسرخاک افغانستان، قانون اساسی این کشورراتصویب کردند.سیستم سیاسی افغانستان، یک سیستم قدرتمند ریاستی تعیین شد که برای متحد نگهداشتن گروههای مختلف قومی، مناسب به نظرمی رسید.تصویب قانون اساسی، گامی بلند درجهت استقراردموکراسی محسوب می شد.افغانها، برای نخستین بار، فرصت یافتند که باحمایت نیروهای خارجی، مبانی نهادهای دموکراتیک رادرکشور ایجاد نموده وچهارچوب لازم رابرای برگزاری انتخابات ملی ایجاد نمایند." زلمای خلیل زاد" سفیرآمریکا درکابل، نقش مهمی دراین تحولات ایفاء کرد.

اکتبر2004 – دریک رویداد تاریخی، حامد کرزای درجریان یک انتخابات دموکراتیک، به ریاست جمهوری افغانستان برگزیده شد. علیرغم تهدیدات تروریستی، مردم فوج فوج درانتخابات شرکت کردند. کرزای 55 درصدآراء رابدست آورد درحالیکه نزدیکترین رقیب او " یونس قانونی" فقط توانست 16 درصد آراء رابدست آورد. البته مخالفان کرزای، اورابه تقلّب درانتخابات متهم کردند وسه ناظربین المللی انتخابات راربودند. افغانها ازسال 1969 که انتخابات آزاد پارلمانی توسط محمد ظاهرشاه برگزارگردید، دیگرهیچ انتخابات دموکراتیکی راتجربه نکرده بودند.

اکتبر2004 – اسامه بن لادن، سه هفته پس ازانتخابات افغانستان وچند روزقبل ازانتخابات ریاست جمهوری آمریکا، باانتشاریک پیام ویدیوئی، برتداوم مبارزه بانیروهای اشغالگرائتلاف درافغانستان، تاکید کرد. دراین پیام که ازشبکه ی الجزیره پخش شد، بن لادن ضمن حمله به جورج بوش، گفت : " ماقصد داریم آزادی را به کشورخود بازگردانیم! ".

مه2005 – حامد کرزای وجورج بوش، باانتشاریک بیانیه ی مشترک،کشورهای خودرا متحد استراتژیک یکدیگرنامیدند.دراین بیانیه، بردسترسی نیروهای آمریکائی، به تاسیسات نظامی افغانستان جهت جنگ بین المللی باترور وافراط گرائی، تاکید شد. دربخشی ازاین بیانیه آمده بود : " تقویت روابط آمریکا-افغانستان، به امنیت ، دموکراسی ورفاه درازمدت افغانستان کمک خواهد کرد."بعلاوه ، بیانیه ، ازواشنگتن می خواهد تانیروهای امنیتی افغان رابه نحوی آموزش دهد که بتوانند به زودی، مسئولیت امنیت کشوررابرعهده بگیرند.

سپتامبر2005 – بیش از شش میلیون نفردرانتخابات شوراهای افغانستان شرکت کردند. ازاین رویداد، به عنوان دموکراتیک ترین انتخابات درتاریخ افغانستان یاد شد. حدود نیمی ازرای دهندگان را زنان تشکیل می دادند و68 کرسی از249 کرسی مجلس نمایندگان ، و23 کرسی از102 کرسی مجلس سنا را نیز زنان به خود اختصاص دادند.

جولای2006 – درتابستان 2006 ، خشونت درافغانستان بالاگرفت. درگیری درجنوب کشورتشدید شد. تعداد حملات انتحاری، از27 مورد درسال 2005 ، به 139 مورد درسال 2006 افزایش پیداکرد. هدف اکثر این حملات، تضعیف توانائیهای اداری دولت افغانستان بود. ضعف نیروی پلیس افغانستان، ازمهمترین معضلات دولت دراین مقطع بود.

نوامبر2006 – اجلاس ناتو در"ریگا" شاهد اختلاف نظراعضاء درباره ی نقش ناتو درافغانستان بود.دبیرکل ناتو دراین اجلاس گفت که ارتش ملی افغانستان باید ازسال2008 ،بتدریج مسئولیت امنیت کشوررابرعهده بگیرد.رهبران 26 کشورتوافق کردند که برخی موانع راازسرراه عملکرد نیروهای ائتلاف بردارند.باافزایش خشونت علیه امدادگران بین المللی، وزیردفاع آمریکا، اعضای ناتو رابخاطرمخالفت با اعزام نیروی بیشتربه افغانستان، مورد انتقاد قرارداد وگفت : " این نظرمتحدین ما، تمامی دستاوردهای ائتلاف رادرافغانستان، درمعرض خطرقرارداده است."

مه2007 – یک رهبر سرشناس طالبان بنام " ملا دادالله " درعملیات مشترک افغان – ناتو ، درجنوب افغانستان به هلاکت رسید. دادالله ، فرماندهی چریکها رادر ایالت هلمند برعهده داشت ودهها عملیات انتحاری وآدم ربائی اتباع غربی رادراین ایالت سازمان داده بود. وی درمصاحبه با بی بی سی گفته بود "صدها بمب گزارانتحاری، درانتظاردریافت دستور برای انجام عملیات علیه نیروهای خارجی هستند."

اوت2008 – تحقیقات سازمان ملل متحد نشان داد که شلیک یک کشتی جنگی آمریکا به خاک افغانستان، موجب مرگ دهها غیرنظامی گردیده است. مقتولین ازناحیه ی " شینداد" درغرب ایالت هرات بوده اند. حامد کرزای نیزاین عمل راتقبیح کرد.مقامات نظامی آمریکا، تلفات این حمله را بسیارکمترازآنچه اعلام شد، ذکرکردند. آنها همچنین درمعرض اتهام به قتل رساندن 140 غیرنظامی درجریان حمله به فراه قرارگرفتند.ژنرال استانلی مک کریستال فرمانده ی جدید نیروهای آمریکائی درافغانستان،دستوربازنگری درحملات هوائی راصادرکرد. وی گفت : " مانباید پیروزیهای تاکتیکی را به قیمت شکستهای استراتژیک بدست آوریم".اشاره ی او به کشته شدن غیرنظامیان درجریان حملات نیروهای آمریکائی بود.

فوریه2009 – باراک اوباما رئیس جمهورآمریکا، برنامه ی خودرابرای اعزام 17 هزارنیروی تازه نفس به افغانستان اعلام کرد. وی افغانستان رامهمترین جبهه ی مبارزه باتروریسم معرفی کرد ودرعین حال گفت که جدول زمانی مربوط به خروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان تاپایان سال2011 رااجراء خواهد نمود.. دراین زمان، 37 هزارنیروی آمریکائی درخاک افغانستان حضور داشتند که بخشی ازآنها درمنطقه ی مرزی باپاکستان مستقرشده بودند.

مارس2009 – پرزیدنت اوباما ، استراتژی جدید جنگی خودرااعلام کرد.این استراتژی میان موفقیت درافغانستان وثبات درپاکستان، ارتباط قائل می شد.هدف این استراتژی که دریک سند سفید بیان شد، قطع خطوط ارتباطی، برچیدن امکانات امن گروه طالبان درپاکستان وشکست نهائی القاعده ، اعلام شد.ممانعت ازورود تروریستها به خاک افغانستان، مهمترین هدف استراتژی جدید اوباما بود.این استراتژی ، خواهان افزایش کمک به پاکستان وتعیین معیارهای جدید برای سنجش نتایج نبرد باالقاعده وطالبان گردید. براساس این استراتژی، چهارهزارنیروی تازه نفس برای کمک به ارتش وپلیس افغانستان، به این کشوراعزام می شوند.حامد کرزای ازاین استراتژی استقبال کرد وگفت که استراتژی مزبور، افغانستان وجامعه ی بین المللی رابه اهدافشان نزدیکترمی کند.

آوریل2009 – مقامات وفرماندهان ارتش آمریکا، خواستارافزایش کمکهای غیرنظامی ناتو به افغانستان گردیدند. به نظرآنها، ناتو باید به ساخت جامعه ی مدنی درافغانستان کمک کند ومنابع کافی دراختیارتیمهای بازسازی ایالتی قراردهد.اجلاس دو روزه ی ناتو قول داد تا پنجهزارنیروی تازه نفس برای آموزش پلیس وارتش افغانستان به این کشورگسیل کند تاامنیت انتخابات قریب الوقوع ریاست جمهوری درماه اوت ، تامین شود.

مه2009 - وزیردفاع آمریکا، ژنرال مک کریستال رابه فرماندهی نیروهای آمریکا درافغانستان منصوب نمود. تخصص کریستال در عملیات ویژه وضد شورش بود.وزیردفاع گفت : " پنتاگون ، به تفکر ونگاه جدید نیازدارد." دراین زمان، بسیاری ازکارشناسان معتقد بودند که عملیات افغانستان، ازکنترل خارج شده است.انتخاب مک کریستال، باهدف اتخاذ یک رویکرد تهاجمی درقبال جنگ افغانستان صورت گرفت که محورآنرا، استراتژی ضد شورش تشکیل می داد.

جولای2009 – تفنگداران آمریکائی، تهاجم گسترده ای را به جنوب افغانستان انجام دادند.این حمله، آزمونی برای استراتژی ضد شورش بود. 4000 تفنگداری که دراین حمله شرکت داشتند، درپاسخ به تحرکات اخیرطالبان دراستانهای جنوبی این کشور، بویژه هلمند ،اقدام به پاکسازی گسترده ی منطقه، برقراری مجدد خدمات دولتی ، تقویت نیروی پلیس محلی وحمایت ازغیرنظامیان دربرابرحملات طالبان کردند. دراین زمان، تعداد نیروهای آمریکائی حاضردرافغانستان حدود 68 هزارنفربود.

نوامبر2009 – پس ازدو ماه کشمکش برسرنتایج انتخابات ریاست جهوری، پرزیدنت حامد کرزای برای دومین دوره به ریاست جمهوری برگزیده شد. اودربرابر" اشرف غنی" و " عبدالله عبدالله" به پیروزی رسید. کمیته ی رسیدگی به شکایات انتخاباتی که زیرنظرسازمان ملل متحد عمل می کرد، اعلام کرد که کرزای فقط 67/49 درصد آراء رابدست آورده که برای پیروزی درمرحله ی اول انتخابات، کافی نیست. تحت فشاربین المللی، کرزای بابرگزاری دوردوم انتخابات موافقت کرد اما، باانصراف عبدالله عبدالله، کرزای پیروز انتخابات اعلام شد.آمریکا ودیگر کشورهای عضوائتلاف، خواستاربهبود عملکرد دولت افغانستان گردیدند. وزارتخارجه آمریکا، تداوم کمکهای این کشوربه افغانستان رادرگرو مبارزه ی بی امان دولت افغانستان بافساد اعلام کرد.

دسامبر2009 – 9 ماه پس ازتعهدات جدید آمریکادرقبال جنگ افغانستان ،رئیس جمهور آمریکا دریک نطق تلویزیونی، افزایش سی هزار نیروهای تازه نفس به نیروهای این کشور درافغانستان راپذیرفت.برای نخستین باردرجنگ 8 ساله ، جدول زمانی برای خروج نیروهای آمریکائی ازخاک افغانستان اعلام شد. جولای 2011 آغازخروج نیروهای آمریکائی اعلام گردید.اما رئیس جمهورآمریکا نگفت که عملیات خروج، چقدربه طول می انجامد. اوباما ، پیروزی درافغانستان را ازمنافع ملی این کشوردانست وگفت که حضورقدرتمند آمریکادرافغانستان، فرصت کافی دراختیارنهادهای نظامی این کشورقرارمی دهد تابرای برعهده گرفتن مسئولیت امنیت کشور، خودراآماده کنند

ژوئن2010 – ژنرال مک کریستال، درپی انتشار یک مقاله ی جنجالی دراینترنت، ازپست خود به عنوان فرمانده نیروهای آمریکا درافغانستان، کناره گیری کرد.این مقاله، حاوی انتقادات شدید اوازدولت آمریکابود. اوباما ، ژنرال " دیوید پترائوس" راجانشین مک کریستال کرد.این جایگزینی، درمقطعی حساس ازجنگ صورت گرفت. نیروهای جدید آمریکا، آماده ی نبردی حساس درقندهار می شدند.اوباما ، پذیرش استعفای مک کریستال را بعلت ناخشنودی ازاستراتژی ضد شورش او ندانست وگفت : " ماکاملاً بااین استراتژی موافقیم. این یک تغییر پرسنلی است وربطی به تغییر سیاست ندارد."

نوامبر2010 – ناتو دراجلاس لیسبون ، بیانیه ای رامنتشرکرد ودرآن موافقت خودرا باواگذاری کامل مسئولیت امنیت کشور به افغانها تا پایان سال 2014 اعلام نمود. این دوره ی گذار، ازجولای 2011 ، و نخست در استانهای امن تر وباثبات تر آغازمی شود. اما بسیاری ازکارشناسان مسائل افغانستان ونیزگروهی از نمایندگان پارلمان این کشور، نسبت به توانائی نیروهای امنیتی داخلی درانجام این وظیفه، ابرازتردید کردند.

مارس2011 – نیروهای ویژه ی انگلیس درافغانستان، ازکمک تسلیحاتی ایران به طالبان پرده برداشتند. خمپاره انداز120 میلیمتری، موشک ضد تانک ، راکتهای کوتاه برد، وهزاران دستگاه موتورسیکلت ازجمله اقلامی بوده که حداقل ازسال2007 به بعد، توسط ایران دراختیارطالبان قرارگرفته است.

مه2011 – اسامه بن لادن رهبرالقاعده ومسئول عملیات تروریستی 11 سپتامبر، درپاکستان وبدست نیروهای آمریکائی به قتل رسید. مرگ دشمن اصلی آمریکا درجنگ افغانستان،بحثهای جدیدی را درموردآینده ی جنگ دراین کشور، مطرح نمود.پرزیدنت اوباما آماده بود تاآغاز خروج نیروهای آمریکائی راازافغانستان اعلام کند اما ، محافل بانفوذی درداخل وخارج ازاین کشور بااینکارمخالفت می کردند. درهمین حال، احساسات ضد پاکستانی درافغانستان بالا گرفت. حامد کرزای گفت که نیروهای بین المللی باید تمرکزخودرابرمرز افغانستان باپاکستان قراردهند. اوگفت: " سالهاست که ما می گوئیم جنگ باتروریسم نباید به شهرها وروستاهای مامحدود شود."

ژوئن2011 – پرزیدنت اوباما برنامه ای رابرای خروج 33 هزارنیروی آمریکا تاتابستان 2012 ازافغانستان، اعلام نمود. اوباما تحت فشارکنگره، وبویژه دموکراتها، به این کاهش تن درداد.معهذا تاسال 2014 ، هنوز 70 هزارنیروی آمریکائی درخاک افغانستان باقی می ماندند. اوباما، انجام مذاکرات مقدماتی صلح بارهبری طالبان راتایید کرد. شورای امنیت سازمان ملل متحد، برای تسهیل این مذاکرات، دربیانیه ای میان القاعده وطالبان تفاوت قائل شد.

اکتبر2011 – جنگ آمریکادرافغانستان وارددهمین سال خود شد. بیش ازیکصد هزارنیروی آمریکائی طی این سالها درافغانستان حضورداشتند وبیشتردرمناطق جنوبی وشرقی این کشور مستقرشده بودند. اگرچه اوباما قصد داشت تاپایان سال 2014 همه ی نیروهای آمریکاراازافغانستان خارج کند، اما کارشناسان نسبت به عملی شدن این تصمیم، ابرازتردید می کردند. طی این ده سال، 18000 آمریکائی درافغانستان جان باختند و444 میلیارددلار هزینه روی دست آمریکا باقی ماند. این درحالی بود که اقتصاد جهانی هنوزازعواقب بحران 2008 خارج نشده بود و نرخ بیکاری درآمریکا از1/9 درصد فراترمی رفت. کسری بودجه ی دولت فدرال نیزرقمی معادل 3/1 تریلیون دلاربود.دراین شرائط، حمایت افکارعمومی از ادامه ی حضورپرهزینه ی نیروهای آمریکا درافغانستان، هرروزکمترمی شد. اما درپی ترور برهان الدین ربّانی، پرزیدنت کرزای مذاکرات رامتوقف کرد. شبکه ی حقّانی مستقردرپاکستان، مسئول این ترورشناخته شد.

دسامبر2011 – ده سال پس ازبرگزاری کنفرانس بین المللی درباره ی آینده ی افغانستان، دهها کشور وسازمان بین المللی دوباره دربن گردهم آمدند تانقشه ی راه پس ازخروج نیروهای خارجی ازافغانستان راترسیم نمایند. حامد کرزای گفت که کشورش طی 10 سال آینده، سالیانه به 10 میلیارددلارکمک امنیتی وسازندگی نیازدارد وحاضراست درازای دریافت این کمک، به مبارزه ی بی امان با فساد بپردازد. کنفرانس نتوانست به اهداف تعیین شده دست پیداکند. یک علت این امر، عدم شرکت پاکستان دراین کنفرانس بود.

مارس2012 – طالبان ، دفتری درقطردائرکرد وآنرا بخشی ازروند حل وفصل سیاسی بحران افغانستان اعلام نمود.امادوماه بعد، طالبان مذاکرات مقدماتی راترک کرد وعلت آنراخلف وعده ی آمریکا درمورد تبادل زندانیان طالبان اعلام نمود. سوزاندن قرآن توسط سربازان آمریکائی وقتل عام 16 روستائی افغان توسط آنها، وضع راعوض کرد. حامد کرزای خواست که سربازان آمریکائی به پادگانهای خود بازگردند. این حادثه، روند واگذاری وظائف امنیتی به نیروهای افغان راتسریع کرد.

ژوئن2013 – ناتو مسئولیت امنیتی 95 ناحیه ی باقیمانده ی افغانستان رابه نیروهای افغانی سپرد وتوجه خودرافقط به آموزش وعملیات ویژه ی ضد تروریستی معطوف نمود. باانجام این اقدام، مذاکرات آمریکا-طالبان دردوحه قطرازسرگرفته شد. حامد کرزای معتقد بود این مذاکرات به طالبان مشروعیت می بخشد ولذا، مذاکره باآمریکارادراین مورد به حال تعلیق درآورد. دراین حال، آمریکاباید توافقنامه ی امنیتی خودراباافغانستان تجدید می کرد تابتواند پس ازکرزای، به حضورخوددراین کشورادامه دهد.

مه2014 – پرزیدنت اوباما ، جدول زمانی خروج اکثرنیروهای آمریکائی ازافغانستان راتاسال2016 اعلام کرد.براساس این برنامه، فازاول این خروج، شامل 9800 نفر، تاپایان سال2014 انجام می شد. به گفته ی اوباما ، بازگشت این نیروها، منابع لازم رابرای مبارزه باتروریسم دردیگرفقاط دنیا فراهم می ساخت. حامد کرزای قول داد که پیمان امنیتی افغانستان-آمریکا راتاپایان دوره ی ریاست جمهوری اش امضاء کند.

سپتامبر2014 - اشرف غنی، رئیس جمهورجدید افغانستان، بارهبرمخالفان خود عبدالله عبدالله، یک قرارداد تقسیم قدرت امضاء کرد.این قرارداد که پس ازچانه زنی های فراوان وبادخالت گسترده ی " جان کری" وزیرخارجه ی آمریکابدست آمد، ریاست اجرائی دولت رابه عبدالله عبدالله سپرد. اشرف غنی که ازکارشناسان برجسته ی بانک جهانی است، مانند کرزای ، پشتونی ازجنوب است.

ژانویه2015 – شاخه ی ولایت خراسان داعش درافغانستان، اعلام موجودیت کرد. این شاخه به رهبری "حافظ سعید خان " یکی ازرهبران سابق طالبان، تاسیس شد وپاکستان وآسیای میانه رانیزتحت پوشش خوددارد.

آوریل2017 – آمریکا سنگین ترین بمب غیرهسته ای خودرا برروی مجموعه غارهائی انداخت که تصور می شد پناهگاه نیروهای داعش درشرق ایالت ننگرهار باشد. این بمب که " مادربمب ها " نام گرفته، باروی کارآمدن دولت دونالد ترامپ مورد استفاده قرارگرفت. استفاده ازاین بمب نشان داد که آمریکا مسئله ی داعش درافغانستان راجدّی می گیرد. درهمین حال، حملات انتحاری طالبان افزایش چشمگیریافت. بمب گذاری انتحاری کابل، دارای ابعاد بی سابقه ای بود. دراین زمان، طالبان کنترل یک سوم خاک کشوررا دراختیارداشت. تفنگداران آمریکائی یکباردیگربه هلمند اعزام شدند.

اوت2017 – پرزیدنت ترامپ سیاست خودرادرباره ی افغانستان، دریک سخنرانی اعلام کرد. وی گفت که قلباً خواستارخروج ازافغانستان است اما عملاً باتعهدات نظامی بی پایانی روبروست که ناشی ازترس از ایجاد خلاء درمبارزه باتروریسم ناشی می شود. ترامپ گفت که تصمیم نهائی رادراین باره، پس ازبررسی شرائط مشخص میدانی ، اتخاذ خواهد نمود وهیچ جدول زمانی دراین موردمنتشرنخواهد کرد. ترامپ ازهند دعوت کرد که دربازسازی افغانستان مشارکت ورزد وپاکستان رابه دلیل پناه دادن به تروریستها، سرزنش نمود. اوهمچنین قول داد که علیرغم تلفات غیرنظامی، موانع موجود راازسرراه عملیات نیروهای آمریکائی برخواهد داشت. اوتوافق سیاسی باطالبان راهنوزدورازدسترس دانست.

ژانویه2018 – طالبان دست به یک سلسله حملات جسورانه به کابل زد که به کشته شدن بیش از115 نفرانجامید.این عملیات، به تلافی مستقرساختن نیروهای آمریکائی درماطق روستائی وانجام حملات گسترده ی هوائی علیه لابراتوارهای تولید مواد مخدر طالبان انجام گرفت.هدف این سیاست آمریکا، محروم کردن طالبان ازمنابع مالی تحت اختیارش بود. دولت ترامپ همچنین میلیاردهادلار ازکمک امنیتی آمریکابه پاکستان کاست وعلت آنرا پناه دادن دولت این کشور به تروریستها عنوان نمود.

فوریه2019 – مذاکرات میان آمریکا وطالبان دردوحه، به مراحل حساس خود رسید. مذاکره ی فرستاده ی ویژه ی آمریکا با " ملاعبدالغنی برادر" مقام بلند پایه ی طالبان، برمحورخروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان، درازای قطع رابطه ی طالبان باتروریسم بین المللی وعدم حمایت ازتروریستها درخاک افغانستان، ادامه پیداکرد. شواهد موجود حاکی ازآن بود که ترامپ مایل است 7 هزارنیروی آمریکائی رااز خاک افغانستان خارج نماید. خلیل زاد گفت که دولت آمریکابرانجام مذاکره ی بین الافغانی درباره ی ساختارسیاسی آینده ی این کشور، پافشاری می کند. درعین حال، این کشورخواستار برقراری آتش بس درجریان مذاکرات گردید.

سپتامبر2019 – یک هفته پس ازآنکه خلیل زاد اعلام کرد که دوطرف به توافق اساسی رسیده اند، ترامپ مذاکره راقطع کرد وازملاقات مخفیانه ای که قراربود درکمپ دیوید بارهبران افغانستان وطالبان انجام دهد، سرباززد. وی علت این تصمیم را کشته شدن یک سربازآمریکائی درحمله ی طالبان اعلام کرد. طالبان گفت که همچنان به ادامه ی مذاکره پای بنداست اما هشدارمی دهد که قطع مذاکرات ، ممکن است به افزایش تلفات منجرگردد.

فوریه2020 – خلیل زاد وملابرادر ، قراردادی راامضاء کردند که درآن آمریکا متعهد به عدم استفاده از خاک این کشوربرای عملیات تروریستی گردید.دراین قرارداد پیش بینی شده بود که مذاکرات بین الافغانی ازیک ماه بعد آغازشود. اما اشرف غنی اعلام کرد که طالبان قبل ازمذاکره، باید شرائط دولت افغانستان رابپذیرد.درقرارداد آمریکا- طالبان سخنی ازآتش بس به میان نیامد وچند روزپس ازامضای آن ، طالبان دهها حمله به نیروهای امنیتی افغانستان انجام داد.دولت آمریکانیز این حملات را بایک سلسله حمله ی ضدهوائی به ایالت هلمند پاسخ داد .

ژوئن ، جولای و اوت 2021 – درحالیکه خروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان، به سرعت ادامه دارد، طالبان نیمی ازخاک کشوررا تصرف کرده ودرعین حال به مذاکرات بین الافغانی نیزادامه می دهد.تاکنون چند دوره ازاین مذاکرات انجام شده ولی به نتیجه ی مشخصی نرسیده است. این کشاکش تاهنگام نگارش این مقاله، همچنان ادامه دارد.

منابع ومآخذ

1)Afghanistan:humiliating US defeat , www.marxist.com

2)i ntra-Afghan peace talks begin , www.cfr.org

3)what next for Afghan-based terrorist groups? , www.washingtoninstitute.org

4)Foes in Afghanistan war see a common threat of Islamic states return , www.newyorktimes.com

5) is Afghanistan heading toward a civil war? www.dw.com

6)US withdrawal from Afghanistan could bring Iran opportunities , www.threats.com

7)the IRAN-TALIBAN relationship : friends or foes? , www.eeradicalization.com

8)Iran and Afghanistan , www.understandingwar.org

9)Afghanistan condemns Iranian claim , www.iraninternational.com

10)Afghanistan after US withdrawal , www.middleeasteye.net

11)Iran sets its eyes on Afghanistan , www.winep.org

12)Iran and Afghanistan: a complicated relationship , www.rand.org