شیلی
"رویای آمریکائی" یا "کابوس آمریکائی"
رویای آمریکائی (American Dream) عبارتی است که قدمت 100 ساله دارد ومعنی آن دریک جمله ، این است که هرکس می تواند درآمریکا ، بااراده وپشتکارخود موفق شود. رویای آمریکائی ، آرمانشهری است مالامال ازامید وخوش بینی ، وبرای مهاجران وکسانی که برای دموکراسی مبارزه می کنند ، الهامبخش است. امروزه هنوز گروه کوچکی ازآمریکائیها ( 4 نفرازهر10 نفر) به این آرمانشهر باوردارند. آرمانهای مذهبی واخلاقی پیوریتن ها (Puritans) درایجاد این مرام منحصربفرد آمریکائی ، نقش داشت. باانتشاراعلامیۀ استقلال آمریکا ،این مرام شکل مشخص تری بخود گرفت. درواقع باید ریشۀ رویای آمریکائی رادراعلامیۀ استقلال آمریکا وبویژه این عبارت آن جستجو کرد که " همۀ انسانها برابر آفریده شده اند وآفریدگارشان حقوق سلب ناشدنی معینی به آنها اعطاء کرده که حق زندگی ، آزادی ، وجستجوی خوشبختی از جملۀ آنهاست."
" جیمزتروسلوآدامز" (J.T.Adams) نویسنده ومورخ آمریکائی ، اصطلاح رویای آمریکائی رادرسال 1931 ابداع کرد وآنرا چشم اندازی بهتر، غنی تر وکاملتراززندگی بافرصتهای برابر توصیف نمود. به نظراو ، مالکیت خانه ، بهره مندی از آموزش واشتغال ، ازاجزای کلیدی تحقق رویای آمریکائی هستند. آدامز این تعریف را درکتاب پرفروش خود بنام " حماسۀ آمریکا " (the Epic of America ) ارائه کرد. امااینکه این ایده ، نام "رویا" برخوددارد، نشانگرآن است که آرمانهای نهفته درآن ، برای بسیاری ازآمریکائیها ، دست نایافتنی است. " امیلی اس روزنبرگ" (Emily S. Rosenberg) جامعه شناس آمریکائی نیز اجزاء رویای آمریکائی را در5 مولفۀ زیر خلاصه کرده است : 1)باوربه اینکه کشورهای دیگرباید الگوی توسعۀ آمریکا راتکرارکنند.2)ایمان به اقتصاد بازارآزاد3)حمایت ازتوافقنامه های تجارت آزاد وسرمایه گذاری مستقیم خارجی 4)ترویج جریان آزاد اطلاعات وفرهنگ 5)حمایت دولتی ازبنگاههای خصوصی !
معهذا درطول تاریخ ، رویای آمریکائی اشکال مختلفی بخود گرفته است. درنیمۀ دوم قرن نوزدهم واوائل قرن بیستم ، یعنی درطول دورۀ صنعتی شدن وشهرنشینی درآمریکا ، رویای آمریکائی اغلب حول موفقیت اقتصادی ومالکیت خانه می چرخید. درآن زمان ، داشتن زمین ، راه اندازی کسب وکار وفراهم سازی یک زندگی بهتربرای خانواده ، ازاجزای اصلی این رویا محسوب می شد. دراواسط قرن بیستم ، رویای آمریکائی گسترش یافت ودسترسی به آموزش برای نسل بعد رانیزشامل گردید. دردوران جنگ ، همه می دانند که آمریکا ازاتحاد جماهیرشوروی دربرابرتهاجم ارتش هیتلری (اگرچه خیلی دیر) حمایت کرد اما قبل ازآن چه کرده بود؟ حمایت سیاسی ازهیتلروتجهیزارتش نازی ! ایالات متحده همچنین ازدیگر دیکتاتورهای فاشیست مانند موسولینی(ایتالیا) ، سالازار(پرتغال)، فرانکو(اسپانیا) ، و چیانگ کای شک (تایوان) حمایت کرده بود.این رویکرد، بارویای آمریکائی که دفاع ازآزادی وکرامت انسانی اساس آن می باشد، همخوانی نداشت.
دوران پس ازجنگ جهانی دوم، دورۀ شکوفائی اقتصادی بود واین رویا ، مترادف بادستیابی به زندگی راحت ، شغل پایدار ، وتوانائی تامین تحصیلات دانشگاهی برای فرزندان بود. درنیمۀ دوم قرن بیستم وربع اول قرن بیست ویکم ، رویای آمریکائی دستخوش تغییربیشتری گردید. جهانی شدن ، پیشرفت فناوری وتغییرات اقتصادی، منجربه تغییراتی درماهیت کارواشتغال گردیدورویای آمریکائی ، به گونه ای تکامل یافت که مفاهیمی چون رضایت شغلی وزندگی متعادل را نیز علاوه برعوامل سنتی ، شامل گردید. درسالیان اخیر ، بحث درمورد رویای آمریکائی ، مقولاتی چون پایداری محیط زیست ، عدالت اجتماعی ورفاه عمومی رانیزشامل گردیده است. بدین ترتیب ، رویای آمریکائی یک مفهوم چندوجهی ، ودرحال تحول است که ارزشها وآرزوهای جامعۀ آمریکا رادرهردوره ازحیاتش منعکس می کند. این مفهوم ، همانطورکه برای بسیاری الهامبخش است ، موضوع مناقشه وبحث جدّی درمورد امکان تحقق آن درجامعۀ امروز آمریکانیزمی باشد.
امروزه حدود 70 درصد مردم آمریکا معتقدند که رویای آمریکائی، یادیگرصادق نیست ویاهرگز محقق نمی شود. صحت این ارزیابی ، در15 نظرسنجی اخیردرآمریکا نیزتایید شده است. روزنامۀ وال استریت ژورنال نوشت که شکاف ثروت – فقر درآمریکا ، روزبروز تعمیق می شود. این نشریه دردودهۀ اخیر ، بارها گزارشهائی دربارۀ افول رویای آمریکائی منتشرکرده است. این نشریه درسال 2005 نوشت اینکه تحرک اجتماعی ، آمریکا راازدیگرجوامع پیشرفته متمایزمی سازد ، افسانه ای بیش نیست: " ایالات متحده وبریتانیا ، کم ترین تحرک ترین جوامع درمیان کشورهای ثروتمند جهان می باشند." براساس این گزارش ، تحرک اجتماعی درآلمان 5/1 برابرآمریکا می باشد. این رقم برای کانادا 5/2 برابر وبرای دانمارک 3 برابرآمریکا می باشد. بنابراین ، فرضی که تحرک اجتماعی آمریکا را عامل تبدیل شدن آن به سرزمین فرصتها می داند ، افسانه ای بیش نیست. نشریۀ اکونومیست نیز تعمیق نابرابری درآمریکا را نگران کننده خوانده است.
ازسال 2014 تاکنون ، رشداقتصادی ونرخ برابری نسبی درآمریکا ، بهبود نیافته است. امروزه دیگرموقعیت اقتصادی جوانان ، چندان بهترازوالدینیشان نیست. نرخ رشد اقتصادی آمریکا که دردهۀ 1960 حدود 4 درصد درسال بود، اکنون به دشواری به 4/2 درصد درسال می رسد. اکنون درآمد یک درصد ثروتمند ترین آمریکائیها ، بسیارسریعتراز دهۀ 1980 رشد می کند. براساس یک نظرسنجی که دردانشگاه شیکاگو انجام شده ، فقط 25 درصد ازمردم آمریکا معتقدند که " شانس خوبی برای بهبود سطح زندگی خود دارند که کمترین رقم ازسال 1987 تاکنون می باشد." 59 درصد دانشجویان آمریکا ، نگران بدهی وام دانشجوئی خود ، 69 درصد مردم آمریکا نگران مسکن ، و76 درصد آنها نگران هزینۀ بهداشت ودرمان خویش اند. این ارقام ، هیچ سنخیتی بارویای آمریکائی ندارد. چندی پیش ، گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد درامورحقوق بشرگفت که " رویای آمریکائی ، به سرعت درحال تبدیل شدن به کابوس آمریکائی است". وی درادامه گفت که آمریکا پائین ترین نرخ تحرک اجتماعی رادرمیان کشورهای ثروتمند دارد.
مردم آمریکا امروزازخود می پرسند ، رویای آمریکائی چه معنائی میدهد؟ خانه ای باحصارهای سفید؟ ثروت هنگفت ؟ یازندگی بهترازپدرومادر؟ آیانسل فعلی آمریکا می تواند امیدوارباشد که درطول زندگی خود ، به رویای آمریکائی برسد؟ آیااین رویا برای همه به یک اندازه ، قابل دسترسی است وآیا هرگز دردسترس بوده است؟ امروزه بحران مسکن ، هزینه های سرسام آور بهداشت وآموزش ، نابرابری شدید ثروت ، رشد جرم وجنایت وکاهش تحرک اجتماعی ، رویای آمریکائی رابرای بسیاری ازآمریکائیها ، دست نایافتنی ترازهمیشه کرده است. دیگربسیاری براین باورند که رویای آمریکائی رافقط باید در فیلمها وکتابها جستجو کرد.
منابع ومآخذ
1)the American Dream feels out of reach for most , www.wsj.com
2)what has happened to American Dream? , www.nytimes.com
3)the American Dream we hardly knew you , www.mronline.org
4)Americans are split over the state of American Dream , www.pewresearch.org
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037
شیلی
از " موج صورتی " تا " موج قهوه ای "
شیلی بیش از سه دهه دموکراسی را پس ازدیکتاتوری 17 سالۀ "اگوستوپینوشه" (1990-1973) تجربه کرد تااینکه درانتخابات دسامبرگذشته، باپیروزی چشمگیر " خوزه آنتونیو کاست" (Jose Antonio Kast) در دور دوم انتخابات مواجه گردید که احتمالاً نقطۀ پایانی برفرآیند دموکراتیک درشیلی خواهد بود وتاثیری عمیق برآیندۀ این کشور برجای خواهد گذاشت. دوگرایش افراطی طرفدار پینوشه ، درشیلی امروزحضوردارند. یکی برهبری خوزه آنتونیوکاست ودیگری که افراطی تراست ، برهبری "یوهانس کایزر" (Johannes Kaiser) که هردو نئوفاشیست محسوب می شوند ودرچهارچوب یک ائتلاف سیاسی راستگرا بنام " راست دموکراتیک " (Democratic Right) فعالیت می کنند. رهبری این ائتلاف نیز دردست شهردارسابق یکی ازنواحی شهرسانتیاگو بنام "اولین ماتئی" (Evelyn Matthei) می باشد که اونیز خود نامزد انتخابات بود ودردوردوم ، به نفع آنتونیو کاست رای داد. رقیب اصلی کاست ، نامزد حزب کمونیست شیلی " ژانت خارا " (J.Jara) بود که دردولت چپ میانۀ "گابریل بوریک " ، سمت وزارت کارراداشت واصلاحات گسترده ای رابه نفع زحمتکشان شیلی انجام داده بود.
شکست ژانت خارا ، ضربه ای دردناک برجنبش کارگری وچپ شیلی ومنطقه وارد آورد. شکست او دربرابر رقیب افراطی اش خوزه آنتونیو کاست ، پسریک تبعیدی نازی ومدافع نظم دیکتاتور فقید شیلی آگوستوپینوشه ، یک عقبگرد جدّی محسوب می شود. کاست با 58 درصد دربرابر42 درصد آراء ، ژانت خارا را شکست داد. خارا درسخنرانی پس ازانتخابات گفت : " بیشترین درس راازشکست می گیریم ". کمپین انتخاباتی خارا ، حاصل سالها مبارزۀ مردمی بود: انفجاراجتماعی 2019 علیه نابرابری ، جنبش قدرتمند زنان علیه خشونت جنسیتی وبرای کسب حق سقط جنین ، احیای سازماندهی نیروی کار ونبرد ناتمام برای دفن قانون اساسی برجای مانده ازدوران فاشیسم ، ازاجزای این کمپین بودند. علیرغم شکست خارا ، میلیونها نفربه اورای دادند. این نشان می دهد که ژانت خارا عملکرد ضعیفی نداشت وتوانست رای خود رااز 8/26 درصد دورۀ قبل ، به 8/41 درصد برساند. درانتخاباتی بشدت قطبی ، چهاررای ازهرده رای مردم شیلی ، به اواختصاص یافت. تاریخ بارها وبارها نشان داده که انتخابات ، نتیجۀ لحظات است نه نقطۀ پایان ! سالوادورآلنده ، چندین انتخابات را باخت تااینکه درسال 1970 پیروزشد. پیشرفت ، همیشه ازطریق مبارزۀ مداوم به دست می آید. ژانت خارا ، شکست نخوردبلکه دیدگاه ائتلاف حامی او شکست خورد. جبهۀ نیروهای مترقی وپیشروی شیلی بنام" فرونته آمپلیو " ( Fronte Amplio – جبهۀ گسترده) بسیارناهمگن ومتزلزل بود. اگراین جبهه نتواند پس ازانتخابات اخیر ، بخود سروسامان دهد ، یک چرخۀ سیاسی طولانی مدت نئوفاشیستی برشیلی حاکم خواهد گردید.
درفاصلۀ کوتاهی که ازانتخابات ریاست جمهوری شیلی می گذرد ، یک پرسش اساسی ذهن ناظران سیاسی رابخود مشغول کرده است : چگونه کشوری که تنها چهارسال پیش به سمت چپگراترین مشی سیاسی پس ازآلنده گرایش یافت ، ناگهان به سمت راستگراترین گرایش سیاسی پس ازپینوشه چرخش کرد ؟ این بزرگترین چرخش به راست اززمان پایان دیکتاتوری نظامی شیلی درسال 1990 محسوب می شود. جهان اکنون ازخود می پرسد چرامردم شیلی ، فردی راکه صریحاً مدافع دیکتاتورخونریزاست واو راالگوی خود قرارداده است ، به ریاست جمهوری برگزیده اند؟! برای پاسخ به این سئوال ، کافی است دوانتخابات 2021 و2025 شیلی رابایکدیگر مقایسه کنیم. درسال 2021 ، گابریل بوریچ نامزد جوان وچپگرای ائتلاف " موافقت باکرامت " ، باکسب 55 درصد آراء ، برآنتونیوکاست پیروزشد وامیدواریها رابرای تحول اساسی درساختار اقتصادی – سیاسی کشوربه اوج خود رساند. اما درانتخابات 2025 ، همه چیزمعکوس شد. آنتونیوکاست که دردوراول انتخابات ، از ژانت خارا نامزد ائتلاف چپ عقب افتاده بود ، توانست باجذب آرای رقبای طیف راست ونیز رای اولی ها ، به پیروزی دست یابد. دولت بوریچ ، درحل سه مسئلۀ کلیدی کشور ناکام ماند : 1) مقابله باافزایش جرم وجنایت : نرخ قتل از 5/2 درهرصدهزار نفر به 7/6 رسید وپرونده های سرقت 25 درصد رشد کرد. این امرموجب شد که برخی شهروندان ، ازدوران دیکتاتوری پینوشه ، به عنوان " دوران صلح وآرامش " یاد کنند. 2) بحران مهاجرت وکنترل مرزها : شیلی درسالیان اخیر باموج عظیمی ازمهاجران بویژه ازونزوئلا مواجه شد. مهاجرت غیرقانونی از ده هزارنفر درسال 2018 به 337 هزارنفر درسال 2023 رسید و33 برابر افزایش یافت. باندهای جنایتکار پروئی ، کلمبیائی واکوادوری، درمیان این مهاجران نفوذ کرده اند. 3) رکود اقتصادی وفشارمعیشتی وناکارآمدی سیاستهای چپ لیبرال ! اقتصاد شیلی با رشد کند ، تورم بالا ، بیکاری فزاینده وکسری بودجۀ سنگین دست وپنجه نرم می کند. دولت درحل این معضلات موفق نبود وطبقات متوسط ومحروم را ناراضی ترکرد.
یکی ازمهمترین تلاشهای دولت بوریچ ، جایگزینی قانون اساسی برجای مانده ازدوران پینوشه ، باسند جدیدی بود که منعکس کنندۀ ارزشهای دموکراتیک باشد. اما دوبار همه پرسی دراین مورد شکست خورد. قانون رای دهی اجباری که دراین دوره اجرائی شد ، برای عدم مشارکت درانتخابات ، مجازات 136 دلاردرنظرگرفت واین امرباعث شد تامیزان مشارکت درانتخابات از6/55 درصد دردورۀ قبلی ، به 85 درصد درسال 2025 برسد. این رای اولی ها ، که فاقد وابستگی حزبی بودند، نه براساس ایدئولوژی ، که براساس مسائل عملی زندگی تصمیم گرفتند و56 درصد آنها به نامزدهای راست وفقط 10 درصد آنها به ژانت خارا رای دادند. حضوراین جمعیت جدید ، یکی ازعوامل اصلی پیروزی راست درانتخابات اخیرشیلی بود. به گفتۀ یک پژوهشگرپوپولیسم درمنطقه ، حمایت ازپینوشه ، درمیان بخشی ازمردم شیلی ، هیچگاه ازبین نرفت. اگرچه این دیکتاتور درهمه پرسی 1988 شکست خورد اما 44 درصد آراء رابه دست آورد واین حمایت درسالهای بعد ، به احزاب راستگرا بویژه " اتحادیۀ دموکرات مستقل " (UDI) منتقل شد. امابخشی ازاین اتحادیه که آنتونیوکاست نیزبه آن تعلق داشت ، به میانه روی اتحادیه اعتراض کرد ومدعی شد که راست ، راه خود راگم کرده وباید به ریشه های استبدادی خود بازگردد. به همین دلیل آنتونیوکاست ، ازاتحادیه جداشد وبه حزب افراطی جمهوریخواه پیوست.
بنابراین ازدولتی که قراراست درراس آن فاشیستی چون آنتونیو کاست قرارگیرد ، چه انتظاری می توان داشت ؟ محورکارزارانتخاباتی آنتونیوکاست را امنیت ، مهاجرت وجرم وجنایت تشکیل می داد. همچنین کاهش شدید هزینه های اجتماعی ، بازنگری در پیشرفتهای به دست آمده درحقوق زنان ، وتجدید نظر درعضویت شیلی در ترتیبات واتحادیه های بین المللی ، ازدیگربرنامه های آنتونیوکاست خواهد بود. اوتلاش خواهد کرد تا مدل توسعۀ اقتصادی پینوشه راکه همانا سیاستهای رادیکال بازارآزاد بود وتوسط " میلتون فریدمن " ومحفل بدنام شیکاگو برشیلی تحمیل شد ، دوباره دراین کشوراحیاء نماید. فریدمن شیلی رابه آزمایشگاه تئوری شکست خوردۀ " مانتاریسم " (Monetarism)تبدیل کرده بود. پایه های سیستمی که فریدمن بنانهاد ، پس ازپینوشه دست نخورده باقی ماند. روابط قدرت وتمرکزثروت ، ازآن زمان تاکنون ، توسط دولتهای ائتلافی تثبیت وتقویت شده است. آنتونیوکاست ، احتمالاً تحت فشار واشنگتن ، درروابط گرم کشورش با چین تجدید نظرخواهد کرد. چین اکنون بزرگترین شریک تجاری شیلی است که یک توافقنامۀ تجارت آزاد بااین کشوردارد که دودهه ازعمرآن می گذرد. لغو این همکاری برای شیلی چندان آسان نیست.
ازسوی دیگر ، ترکیب پارلمانی شیلی می تواند مانع اقدامات افراطی آنتونیو کاست گردد. سنا بطورمساوی میان دوائتلاف طرفدارکاست ومخالفان او تقسیم شده ودرمجلس نمایندگان نیز حزب پوپولیستی" مردم" دست بالا رادارد. لذا کسب جهارهفتم (57 درصد ) آراء برای اصلاح قانون اساسی درمجلس نمایندگان ، کاری بس دشوار وچه بسا غیرممکن می باشد. دولت ضعیف وپارلمان تقسیم شده ، احتمالاً آنتونیو کاست رامجبوربه مصالحه می کند وسیاستهای رادیکال اقتصادی اورا درمحدودۀ تئوری باقی می گذارد. این بدنام ترین پسرفاشیست شیلی که مرید پینوشه است ، ممکن است ریاست جمهوری رابه دست آورده باشد اما ، آینده رابه دست نیاورده است. خوزه آنتونیوکاست که درزمان برگزاری رفراندوم پینوشه برای تمدید حکومتش ، یک دانشجوی 22 سالۀ حقوق بود ، به این رفراندوم رای مثبت داد واعلام کرد که معتقد است پینوشه به نفع مردم کارمی کند. اگرچه پینوشه درسال 1990 ازقدرت کناررفت اما آنتونیوکاست هیچگاه ازحمایت او دست برنداشت. او درانتخابات اخیرگفت که مطمئن است اگرپینوشه زنده بود ،به اورای می داد.
اما پیروزی آنتونیوکاست ، دربستروسیعتری رخ داد : موج چپگرائی آمریکای لاتین که به " موج صورتی " (Pink Wave) معروف است ، درحال فروکش می باشد وجای خودرا به " موج قهوه ای " (Brown Wave) داده است. این وضع ، پرسشهائی جدّی پیش روی جنبش چپ ، چه درشیلی ،چه درآمریکا وچه درجهان قرارداده است. آرژانتین ، اکوادور ، کاستاریکا ، السالوادور ، وحتی برزیل ، کم وبیش به راست گرایش پیداکرده اند وشیلی نیز آخرین حلقه دراین زنجیره بود. این چرخش نشاندهندۀ آن است که سیاستهای چپگرایانۀ بزدلانه وتفرقه انگیز ، نمی تواند پاسخی برای مشکلات معیشتی وامنیتی مردم ارائه دهد. امروزه ازآرژانتین تا آمریکا واروپا ، راست افراطی نه به دلیل اینکه ایده هایش زندگی مردم رابهبود می بخشد یامشکلات سرمایه داری راحل می کند ، بلکه به دلیل ناامیدی وسردرگمی ناشی اززوال نئولیبرالیسم ، به قدرت می رسد. وقتی خدمات عمومی کاهش می یابد ، دستمزدها ازقیمتها عقب می ماند ، شغل هاازبین می رود ومسکن ازدسترس فقراخارج می شود ، ترس وخشم جامعه رافرامی گیرد. اگرجنبش چپ نتواند به سرعت این ترس وخشم رابه اقدام جمعی تبدیل کند، راست افراطی آنرامصادره کرده وعلیه مهاجران ، فقرا ، اتحادیه های کارگری وجنبش چپ بکارمی گیرد. حزب کمونیست ومتحدانش درائتلاف " وحدت برای شیلی " ، با مشکلات ساختاری فراوان روبروهستند که نمی توان آنها رانادیده گرفت. اکثر اعضای این ائتلاف ، چپهای لیبرالی هستند که بجای حمایت از خواسته های واقعی مردم ، بیشتردرپی سازش باغرب وراستگرایان ضد جنوب جهانی هستند وباید ازاین انتخابات درس بگیرند. آنها باید بدانند که آیندۀ سیاسی شیلی ازآن کسانی است که کمترازایدئولوژی وبیشتراز " حلّ مسئله " سخن بگویند. بعلاوه ، میراث دیکتاتوری فاشیستی هنوز کنترل نهادهای عمومی ، رسانه ها واقتصاد کشوررا دراختیاردارد. بخش عمدۀ طبقۀ سرمایه دار که آرزوداشت مردی قدرتمند ازتبار پینوشه ، دوباره هدایت کشوررابه دست گیرد ، باانتخابات دسامبر گذشته ، به هدف خود رسید.
آنتونیوکاست متعهد شده است که مرزهای شیلی را امن کند ، مهاجران غیرقانونی رااخراج نماید ، وزندانهای جدید بسازد. پیشنهاد او برای ایجاد یک نیروی پلیس شبیه به نیروی بد نام مهاجرت وگمرکات آمریکا (ICE) برای بازداشت واخراج مهاجرین ، توجه بسیاری ازرای دهندگان رابخود جلب کرد. آنتونیو کاست به شدّت با سقط جنین مخالف است وبارها ازپینوشه حمایت کرده است. هوادارانش هنگام شرکت درسخنرانی پیروزی او ، باشعار پینوشه ! پینوشه ! به میدان آمدند. آنتونیوکاست پس ازپیروزی ، به 300 هزارمهاجراین کشورهشدارداد که 111 روز فرصت دارند تاقبل ازبه قدرت رسیدنش ، خود خاک شیلی راداوطلبانه ترک کنند درغیراینصورت ، دستگیر واخراج می شوند بدون آنکه بتوانند مایملک خودراهمراه ببرند. اگرچه شیلی هنوز یکی ازامن ترین کشورهای آمریکای لاتین است اما ، دردهۀ گذشته جرم وجنایت دربرخی مناطق این کشور، افزایش یافته وباندهای خلافکار مرتبط با پرو ، کلمبیا ، واکوادور ، مسبب افزایش ناامنی هستند وبه همین دلیل ، یکی ازشعارهای انتخاباتی آنتونیو کاست ، مبارزه بامهاجرت ، وجرم وجنایت بود. قراراست او ازمارس 2026 ، قدرت رادرشیلی به دست بگیرد.
منابع ومآخذ
1)Chile: Pinochetism returns to power , www.mronline.org
2)Chiles far-right president taps into support for Pinochet that never went , www.theguardian.com
3)Chiles working class faces tough road after far-right election , www.peoplesworld.org
4)ultra- conservative wins Chile election , www.pbs.org
5)Far-right candidate Jose Antonio Kast wins Chiles election , www.aljazeera.com
6)Kast leads Chiles presidential race , www.santiagotimes.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037