سلطه ستیزی مومنانه
سلطه ستیزی مومنانه
( آشنائی با مبانی الهیات رهائیبخش )
الهیات رهائیبخش (Liberation Theology) ، بیان تئوریک مسیحیت درجهان سوم است که هدف از آن ، اعلام آزادی ازاستثمار ، بعنوان رکن اصلی مسیحیت می باشد. مسیحیت دردهۀ 1960 ، باپرچم آزادی ستمدیدگان ازجور ستمگران ، قدم به صحنۀ جهان سوم گذاشت. برقراری عدالت و تاکید برحضور دین درعرصۀ اجتماعی وسیاسی ، ازمهمتریت مطالبات این جنبش بود. درسال 1968 ، اسقفهای آمریکای لاتین درهمایشی ، " سند مدلین " راتصویب کردند که برمحتوای انقلابی ورهائیبخش " کتاب خروج " (Book of Exodus) تاکید کرد : " مبارزه برای عدالت ، شرط اصلی ایمان است ". این الهیات ، مفاهیمی راازعلوم انسانی وام گرفت وآنها راباآموزه های انجیلی درهم آمیخت. درواقع الهیات رهائیبخش ، به چالش کشیدن روابط سلطه به زبان مومنانه است. این تفسیرازمسیحیت، باکمک گرفتن مفاهیمی ازعلوم اجتماعی ، بویژه مارکسیسم ونئومارکسیسم میسّر گردید وبه یک تئوری رادیکال اجتماعی منجرشد که درآن سکولاریزم ، عدالت اجتماعی وایمان مسیحی درهم می آمیزد. سفرخروج ، درواقع داستان مهاجرت قوم بنی اسرائیل ازمصر باهدایت موسی است که درآن ، ایمان وسیاست بهم می آمیزد، عملکرد انسان وخدا یکی می شود ، وحقیقت سیاسی درحقیقت الهی ادغام می گردد. درواقع کتاب خروج ، مبشّررهائی ازسیستم فرعونی ازیکسو ونیل به آزادی درسرزمین موعود ازسوی دیگراست. معهذا آنچه که ازآن تحت عنوان الهیات رهائیبخش یاد می شود ف یک نظریۀ واحد ، منسجم وجدید نیست بلکه نظریات متعددی راشامل می شود که علیرغم تنوع خود ، ازسه نقطۀ اشتراک برخوردارند: تحلیل استثمار ورابطۀ آن بامذهب ؛ بکارگیری تئوریهای اجتماعی برای ترمیم کاستیهای شریعت ؛ وتاکید برآزادی درسفرخروج ! پاسخ رسمی کلیسای کاتولیک به الهیات رهائیبخش ، طرد آن بعنوان یک تلاش انحرافی است : " جهان بینی طرح شده ازسوی الهیات رهائیبخش که سعی دارد نوعی پیوند میان مارکسیسم وعناصرمتعالی مسیحیت ایجاد کند ، محکوم است. " معهذا مقایسۀ الهیات رهائیبخش باالهیات کلاسیک مسیحی ، گمراه کننده است ودرواقع ، شکل التقاطی رهائیبخش ، تعریف آنرا دشوارساخته وحتی اطلاق نام " الهیات " به آنرانیز گمراه کننده ساخته است. (1)
الهیات رهائیبخش سیاهان (1969) ، الهیات رهائیبخش یهود (1987) ، الهیات رهائیبخش آسیا (1983) ، والهیات رهائیبخش آمریکای لاتین ، شاخه های دکترینی هستند که به الهیات رهائیبخش معروف شده اند. یکی ازمهمترین وقدرتمندترین این شاخه ها ، شاخۀ آمریکای لاتین است. 93 درصد مردم آمریکای لاتین ، کاتولیک هستند که یکسوم همۀ کاتولیکهای جهان را شامل می شوند. بیش از 50 هزارکشیش کاتولیک دراین خطّه حضوردارند که اغلب آنها مجری دستگاه دینی رم ونظرات جزمی واتیکان هستند. معهذا بین سالهای 1962 تا 1965 ، تحولات جهانی وانتظارات مردم ، کلیسای رم رابرآن داشت تاشورائی بزرگ تشکیل دهد وبرای حل بحرانهای جهان چاره اندیشی نماید. درپی این شورا ، کنفرانسهائی نیز توسط اسقفهای آمریکای لاتین برپا شد که اصراربرخی از ازشرکت کنندگان ترقیخواه وظلم ستیز حاضردراین کنفرانسها به انجام تغییرات جدّی درکلیسای کاتولیک ، موجب گردید که واتیکان آنها رابه داشتن گرایشهای سوسیالیستی وکمونیستی متهم نموده وبسیاری ازایشان رااز کلیسا اخراج نماید. یکی ازاین افراد ژرف اندیش "کامیلیو تورس " (Camilio Torres) کشیش برجسته وانساندوست کلمبیائی بود. به نظراو ، نه مهندسی اجتماعی به تغییربنیادی این جوامع می انجامد ونه ازاقدامات خیرخواهانۀ کلیسا کاری برمی آید وتنها راهی که دربرابرمردم قراردارد ، برهم ریختن ساخت جامعه وانتقال قدرت است. تورس پس ازتلاشهای سیاسی نافرجام ، سرانجام به ارتش آزادیبخش پیوست ودرسال 1966 درراهی که پیش گرفته بود ، جان باخت. اما سنت انقلابی او باقی ماند ومورد احترام جوامع آمریکائی قرارگرفت. اودرجائی گفته بود : " ردای کشیشی راازتن به در کردم تابراستی یک کشیش باشم. وظیفۀ همۀ کاتولیکها این است که انقلابی باشند. کاتولیکی که انقلابی ، گناهی بزرگ مرتکب می شود."(2) درسال 1964 کشیشی درلیما پایتخت پرو ، بنام " سالومون بولو هیدالگو " (Salomon Bolo Hidalgo) به جبهۀ آزادیبخش ملی که فعالیت زیرزمینی داشت پیوست ورهبری آنرابه دست گرفت. اما کاردینال لیما ، اورابه اتهام خیانت وداشتن گرایشات کمونیستی وحمایت ازشورش ، محکوم کرد. هیدالگو درنامه ای به کاردینال نوشت : " به هیچ روی نباید اجازه دهیم که باردیگرمسیح عصرما ، به صلیب کشیده شود. اسقفها باید وظیفۀ خود رابه درستی انجام دهند زیرا درغیراین صورت ، تاریخ ازایشان به عنوان دشمن میهن پرستان ونیکوکاران ونیز ویران کنندگان کلیسا یاد خواهد کرد." (3)
اساس الهیات رهائیبخش برای گسستن زنجیرهای سلطه ، همان سفر خروج است که درآن ، ایمان وسیاست بهم می آمیزد ، عملکرد انسان وخدا یکی می شود وحقیقت سیاسی وخدائی درراستای یکدیگرقرارمی گیرند. کنفرانس اسقفهای آمریکای لاتین(1968) باانتشار " منشور مدلین " (Medillin charter) ، بر محتوای انقلابی ورهائیبخش سفرخروج صحّه گذاشت. بدین ترتیب ، سفرخروج محورالهیات رهائیبخش قرارگرفت. سپس به موازات این کنفرانسها ، جنبش الهیات رهائیبخش تحت رهبری کشیش وفیلسوف دومینیکنی بنام " گوستاو گوتیرز" (Gustavo Gutierres ) ، مردم درحاشیه ماندۀ آمریکای لاتین رابه صحنۀ اجتماع وسیاست کشاند. (4) گوتیرز پس ازتحصیل پزشکی ، به تحصیل دررشتۀ روانشناسی وفلسفه روی آورد وسرانجام دکترای خود رااز انستیتوی کاتولیک "لیون" گرفت وبه تدریس دردانشگاههای پرو پرداخت. اوهمچنین بعنوان استاد میهمان دراغلب دانشگاههای مهم اروپا وآمریکای شمالی حضوریافت وبزودی کتابش بنام "الهیات رهائیبخش " به مانیفست جنبش رهائیبخش مسیحی تبدیل شد وبه بسیاری اززبانهای دنیا ترجمه ومنتشرگردید. (5) درکنفرانس مدلین اعلام شد که کلیسا تاکنون جانب بیدادگران راگرفته ودرآینده باید جانب تهیدستان را بگیرد . گوستاوگوتیرز درکتاب الهیات رهائیبخش خود ، محورهای اصلی این جنبش رابرشمرد وسپس اندیشمندانی چون " ریمون آلوز " (R.Alves) و"لئوناردوباف " (L.Boff) کشیس ، نویسنده والهی دان برزیلی ، " جان سابرینو"(J.Sobrino) کشیش والهی دان اسپانیائی ، و " ایگناسیو الاکوریا"(I.Ellacuria) کشیش وفعال حقوق بشر السالوادوری ، " رونالدو مانوز " (R.Manus) و " پابلوریچارد " (P.Richard) الهی دانها وکشیشهای شیلیائی ، "خوان کارلوس اسکانونه " (J.C.Scannone ) کشیش آرژانتینی ، " ایزیکو دوسل " (E.Dussel) فیلسوف والهی دان آرژانتینی- مکزیکی ، و " خوان سگوندو " (J.L.Segundo) دین شناس وکشیش اوروگوئه ای ، متفکرانی بودند که ابعاد مختلف الهیات رهائیبخش رادر آثارخود بسط وگسترش دادند. نوشته های ایشان ، نشانگر جنبش اجتماعی جدیدی بود که بتدریج پامی گرفت. این جنبش بزودی بخشهائی ازکلیسا ، بخشهای دینی غیرروحانی ، سازمانهای روستائی وکارگری راباخود همراه می کرد. بدین ترتیب، مومنان مسیحی برای تبیین آلام خود وراههای برونرفت ازآن ، به مارکسیسم روی می آوردند زیرا مارکسیسم را بسیار نظام مند ومنسجم می یافتند وازعلل فقر، تبیینی جامع دریافت می کردند وبرای محو آن ، راهکارهای رادیکال می یافتند. بی دلیل نیست که به قول کاردینال برزیلی " هلدر کامارا " (D.H.Camara) ، " مادامیکه ماازمردم می خواستیم فقرا رادستگیری کنند ، ماراقدیس می نامیدند اما به محض اینکه پرسیدیم چرافقر اینقدر گسترده است ؟ به ما انگ کمونیست زدند. " لئوناردو باف نیز که کشیشی برزیلی وازبنیانگذاران الهیات رهائیبخش بود می گوید:" ما مادیگرا نیستیم وبنیان ضدالهی مارکسیسم راقبول نداریم اما درتحلیلهای اجتماعی مان، ازمارکسیسم استفاده می کنیم. امروزه هرکه از تحول صحبت کند ، فوراً او را کمونیست می نامند. بنظرکلیسا ، الهیات رهائیبخش ، اسب تروای مارکسیسم درآمریکای لاتین است. " این بخش ازدیدگاههای لئوناردوباف ، بیش ازدیگررهبران الهیات رهائیبخش ، به نظرات دکترعلی شریعتی فیلسوف اسلام گرای شیعه شبیه است.(6)
تئوریهای " پائولو فریره " (P.Freire) نظریه پرداز تعلیم وتربیت وفیلسوف برزیلی دربارۀ علل فقر وناتوانی توده های زحمتکش ، درمبارزه بااستعمار وتدوین الهیات رهائیبخش نقش به سزائی داشت. اومعتقد بود که شناخت اشکال استثمار ودرک پیوند نزدیک میان ثروت وقدرت درجامعۀ سرمایه داری ، باتئوری "ساختارهای گناه " (structures of Sin) قابل توضیح است. این تئوری ، باحرکت ازدرک روانی وشخصی استثمار بسوی درک عینی وجامعه شناسانه ازاین مقوله آغازمی شود وجای توصیۀ کلیسای کاتولیک به زندگی زاهدانه رامی گیرد. رهبران الهیات رهائیبخش ، این توصیل مارکس راآویزۀ گوش خود قرارداده اند که " هرکجا طبقه ای برای آزادی مبارزه می کند ، بناچارطبقه ای استثمارگر وجود دارد."(7) این بیان مارکس ، برای رهبرانی که درپی نیل به برادری جهانی هستند ، الهام بخش است. آنها بویژه به عباراتی از " دستنوشته های اقتصادی وفلسفی " و "مسئلۀ یهود " استناد می کنند. به نظرمتفکران الهیات رهائیبخش ، پراکسیس مقدم برنظریه می باشد وهرنوع جزم اندیشی ، مردود است. اما پراکسیس این متفکرین باپراکسیس مارکسیستی تفاوت دارد. پراکسیسی که الهیات رهائیبخش توصیه می کند ، بدون آنکه بخواهیم ازاهمیت آن بکاهیم ، چیزی درحدّ کاربرد ارسطوئی این عبارت برای تبیین مسائل مربوط به زندگی دردولتشهرهای یونان باستان می باشد ف درحالیکه پراکسیس مارکسیستی ، ارتباط ناگسستنی بافرآیند تولید دارد. بدین ترتیب ، محورالهیات رهائیبخش را می توان ازمجموعۀ این آثار ، چنین خلاصه کرد : حمایت کلیسا ازستمدیدگان وتهیدستان ، دیدگاه انتقادی درقبال مسائل اجتماعی وسیاسی ( الهیات باید ازتبیین جهان دست بردارد وبه تغییرآن بپردازد) ، معادل دانستن رستگاری بارهائی ، وتاکید برمفهوم گناه ساختاری بجای گناه شخصی که رهائی ازفساد را مبنای کارقرارمی دهد ونه فساد فردی را !
غیرشخصی کردن پیام مسیحیت که محوراصلی الهیات رهائیبخش می باشد، در تضاد آشکاربافردگرائی نهفته درمتن الهیات کلاسیک غرب قراردارد واجماع تئوریک تفکرکلاسیک وسنتی کاتولیسیسم رابه چالش می کشد. بدین ترتیب ، آنچه رویکر الهیات رهائیبخش رااز رویکرد سنتی متمایزمی سازد، معرفت شناسی (epistemology )آن است که پراکسیس محور می باشد. دیری نگذشت که متفکرین الهیات رهائیبخش پی بردند که آزادی مدّ نظرآنها ، هنگامی به بارمی نشیند که به بخشی ازپروژۀ کلی رهائیبخش درجهان تبدیل شده وباگروههای کارگری ، زنان و چپهای سکولار همراه وهمصدا شود. هم اکنون الهیات رهائیبخش ، درتحولات ترقیخواهانۀ آمریکای لاتین وآفریقا مشارکت فعال دارد. حضورپررنگ روحانیون ترقیخواه در انقلاب نیکاراگوئه ونیزنقش موثرآنها درشکل گیری حزب کارگران برزیل ، قابل تامل است که " لولا " رابه ریاست جمهوری رسانده است. برخی ازوزرای دولت لولا ونیزاعضای کادررهبری نیکاراگوئه ، قبلاً درکلیسای کاتولیک نقش داشتند. کارشناسان براین عقیده اند که کلیسای کاتولیک برزیل ازنظر اجتماعی وتفکر مذهبی ، یکی ازبزرگترین و مترقی ترین کلیساهای آمریکای لاتین وجهان است. این کلیسا ازاواخر دهۀ 1960 تاکنون ، همواره درکنارفقراایستاده است.
بافروپاشی شوروی وبازگشت نئولیبرالیسم به صحنه ، برخی گمان بردند که عصرالهیات رهائیبخش نیزبه پایان رسیده است اما دیری نگذشت که نسل دوم رهبری نهضت ، باتکیه بر معرفت شناسی سیّال وانتقادی نسل اول ، قدم به میدان گذاشت وچهره هائی چون اوومورالس (Juan Evo Morales) ، هوگوچاوز(Hugo Chavez ) ، رافائل کورها (Rafael Coreha) ، و فرناندو لوگو (Fernando Lugo) راتقدیم آمریکای لاتین کرد که برخی ازآنهاکه قدرت رادر بولیوی ، ونزوئلا ، اکوادور وپاراگوئه به دست گرفتند، ازمقامات مذهبی واذهاب کلیسا بودند. نسل جدید رهبری الهیات رهائیبخش ، طیف گسترده ای ازمسائل را مدّ نظرقرارمی دهد : ازجهانی شدن سرمایه داری ، حقوق بشر وحقوق زنان گرفته تا اخلاق زیست محیطی ! به گفتۀ لئونارد باف ، " الهیات رهائیبخش ، علیرغم مخالفت واتیکان وسرکوب نیروهای ارتجاعی ، همچنان پرقدرت باقی مانده وبرای مسیحیت دردناک است که ببیند واتیکان وشخص پاپ ، هنوز درکنار ستمگران ایستاده اند. اگرکلیسا به صدای ستمدیدگان گوش فراندهد ، حمایت محرومین جهان را دست خواهد داد. اگرچنین شود دیگرنمی توان گفت که مسیحیت همچنان به میراث رهائیبخش مسیح ، پای بند مانده است."
الهیات رهائیبخش ، طیف گسترده ای دارد وبطورقطع به الهیات برتر قرن بیست ویکم تبدیل می شود. الهیات رهائیبخش، یکی ازبانفوذ ترین ، اثرگذارترین وفعالترین نظامهای الهی دوران ماست که نمایندگان برجسته ای دراروپا ، آمریکا وحتی آفریقا واسیا دارد ونظریه پردازان فراوانی به آن وابسته هستند که نظرات ایشان دربسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا تدریس می شود. هنوز بنیانگذاران نسل اول ودوم این الهیات ، زنده وفعال هستند و حجم آثار وادبیات مربوط به آنها ، بسیارچشمگیرو گسترده است.
زیرنویس
1)liberation theology: definition , founders , examples , www.study.com
2)کلیسای شورشی ، ترجمه جواد یوسفیان ، نشرنی ، تهران 1368
3)after 50 years, liberation theology still reshaping , www.theconversation.com
4)who is Gstavo Gutterres ? . www.earthanddaltarmag.com
5)Gustavo Guttierres , www.brandeis.edu
6)liberation theology in Latin America , www.library.brown.edu
7)K.Marx , early writings , www.marxist.org
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037