"جنگ نامتقارن" درتئوری و عمل

باآغازانقلاب صنعتی دراروپا و ورود انسان به دوران مدرن ، جنگها نیزچهره ای نوبخود گرفتند وبابکارگیری فناوری روز ، رویدادهای عظیمی راطی صد سالۀ اخیررقم زدند که حاصل آن علاوه برتلفات سنگین وآوارگی میلیونها انسان ، تغییردرجغرافیای سیاسی کشورها بود. یکی ازچالشهای موجود دراین جنگها ، احتمال عدم توازن طرفهای درگیرازنظرنیروی انسانی ، فناوری وتجهیزات است که طرف ضعیفتررا واداربه تغییرروش درصحنۀ نبرد می کند. ازاین تغییرروش، تحت عنوان " جنگ نامتقارن " (asymmetrical Conflict) یاد می شود. شکلی ازاین جنگ درگذشته ، " جنگ چریکی " یا " میلیشیائی" نامیده می شد اما پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر2001 ، نظریه پردازان آمریکائی آنرا جنگ نامتقارن نامیدند وازآن پس ، استفاده ازاین اصطلاح دردکترین های نظامی وامنیتی رواج پیداکرد. جنگ نامتقارن برپایۀ اختلاف فاحش میان توانمندیهای متعارف نظامی طرفین متخاصم درمنازعات مسلحانه – اعم ازداخلی وبین المللی – استوار است. به عبارت دیگر، بازیگرضعیف تلاش می کند تابا بکارگیری همۀ ابزارها -متعارف یاغیرمتعارف - درمقابل حریف ایستادگی کند زیرا فقط ازاین طریق می تواند موجودیت وبقای خود راتضمین نماید. به همین دلیل برخی ، جنگ نامتقارن را " اندیشیدن ، سازماندهی ، وانجام عملیات متفاوت ازآنچه دشمن انجام می دهد ، به منظوربه حداکثررساندن برتری های خود یا بهره برداری ازنقاط ضعف دشمن" تعریف می کنند. اما همانگونه که سطح امکانات بالای یک طرف درگیرجنگ ، باعث اجتناب ازرویاروئی مستقیم ومتقارن ازسوی طرف ضعیفترمی گردد ، آشنائی بهتر طرف ضعیف با زمین واقلیم خود ونیزتوسل او به ابزارهای سبک باتوانائی تکنیکی وتاکتیکی بالا ، طرف قوی را واداربه انتخاب روشهای نامتعارف وناشناخته می کند.

مفهوم جنگ نامتقارن که نخستین باروبطوررسمی ، درگزارش بررسی دفاعی چهارسالۀ آمریکا درسال 1997 مورد استفاده قرارگرفت ، ارتباط نزدیک با تئوری "تخریب خلاق " (Creative Destruction) دارد که به نظر " جوزف شومپیتر" (J.Schumpeter) باید آنرا موتورمحرکۀ سرمایه داری نامید. تخریب خلاق به معنی برچیدن سیستمها وروشهای کهن ( بطریق متعارف یاغیرمتعارف )، به منظور گشودن راه برای نوآوری وپیشرفت است. امروزه ، الهامبخش تئوری تخریب خلاق یک متفکر محافظه کار آمریکائی بنام " مایکل لدین" (M.Ledeen) است که کمترشناخته شده می باشد. اوعضو انستیتوی محافظه کار " اینترپرایز " (American Enterprise Institute) است ودرآثارخود آمریکا را کشوری انقلابی معرفی می کند که تخریب خلاق را مبنای سیاست داخلی وخارجی خود قرارداده است. دولت کنونی دونالد ترامپ ، نظرات مایکل لدین را سرلوحۀ کارخویش قرارداده است. لدین توجیه گر وطراح اشغال عراق بود واکنون نیزخواستار تغییررژیم درایران می باشد. اگرتصمیم گیری با لدین بود ، آمریکا مدتها قبل به ایران حمله کرده بود. اواخیراً دربارۀ امکان صلح باایران گفته است : " البته این احتمال وجوددارد اما اینکارمستلزم تغییرحکومت درایران است. این بهترین سرآغازبرای صلح خواهد بود." دکترین " اختاپوس " نیزکه متعلق به "نفتالی بنت " نخست وزیراسبق اسرائیل است واکنون توسط نتانیاهو درجنگ باایران دنبال می شود ، درهمین چهارچوب قابل بررسی است.

دکترین جنگ نامتقارن، باید توانائی ایجاد چهار خصیصۀ ذاتی راهنگام بکارگیری اصول آن داراباشد تابتواند پاسخگوی نیازهای عملیاتی نیروها دریک محیط وفضای نامتقارن باشد: عدم قطعیت ، غیرمترقبه بودن ، ابتکار ، وانطباق ! دراین دکترین ، طرف ضعیف تلاش می کند تاازحساسیت دشمن نسبت به نیروی انسانی خود سود جسته وبدون دخالت ورویاروئی مستقیم ، ازطریق عملیات انتحاری یاازراه دور ، ضرباتی راوارد نماید که هم شماری ازنیروهای دشمن راازصحنه خارج کند وهم نیروی خود را ازحمله مصون نگهدارد. درجنگ نامتقارن ، محیط وصحنۀ نبرد نامحدود است. ازاین طریق ، نه تنها حجم اهداف موردحمله افزایش می یابد بلکه اهداف غیرنظامی نیزمشمول می شود. دراین جنگ ، ازتسرّی درگیری به قلمروی دولتهای بیطرف نیز ابائی نخواهد بود وهرهدفی که مستعد ومهیای حمله باشد ( اعم ازاموال ونیرو) برای اقدام نظامی انتخاب خواهد شد.

درجنگ نامتقارن ، استفاده ازشیوه های غیرانسانی نیز به منظورتضعیف روحیۀ دشمن ، دردستورکارقرارمی گیرد. لذا جنگ نامتقارن می تواند ابعاد هسته ای ،شیمیائی ، بیولوژیکی ، الکترومغناطیسی ، سایبری وغیره بخود بگیرد. اکنون ایران صادرکنندۀ عمدۀ دکترین جنگ نامتقارن وابزارهای آن درجهان می باشد. این کشور ، به گزارش نشریۀ وال استریت ژورنال ، به صادرکنندۀ تسلیحات ارزان بافناوری پیشرفته درمقیاس کلان تبدیل شده است. به نوشتۀ این نشریه ، تاثیراین صنعت رامی توان درجنگ اوکراین وتقویت نیروهای نیابتی درمنطقه دید. به گزارش موسسۀ تحقیقات صلح استکهلم ، ایران درسال 2023 ، حدود یک میلیارددلار سلاح فروخت که سه برابر سال قبل ازآن بود. بدین ترتیب این کشور اکنون به شانزدهمین فروشندۀ بزرگ تسلیحات درجهان تبدیل شده است. صادرات سلاح توسط ایران ، اقلام متنوعی راشامل می شود که پهبادهای انتحاری وموشکهای بالستیک وکروزازآن جمله می باشند که بدلیل ارزانی ودقت نسبی ، بسیارپرطرفدارهستند. اتخاذ تاکتیکهای نامتقارن به کمک این ابزار، بناچارطرف مقابل رانیز به نفی رفتاربشردوستانه ونقض فاحش حقوق بین الملل وامی دارد درحالیکه درمنازعات بین المللی ، فرض براین است که مقررات اصلی حقوق بشر ، بویژه مقررات مندرج درکنوانسیونهای چهارگانۀ ژنو وپروتکل الحاقی آن ، رعایت شود.

درهرحال ، فاصلۀ کشورهای شمال وجنوب جهانی ازنظرتوسعۀ اقتصادی وصنعتی ، دربخش نظامی نیز مشهود است. درمنازعات مسلحانه ای که میان دولتهای شمال وجنوب رخ می دهد( جنگ کویت ، جنگ سوم خلیج فارس ، جنگ کنونی باایران و...) عدم تقارن ونابرابری درتوان نظامی، اهداف وابزارهای جنگی طرفین ، کاملاً مشهود است. دراین قبیل جنگها ، مجالی برای اعمال دکترین جنگ نامتقارن فراهم می آید تادولت ضعیف باتوان نظامی کمتر، ازطریق مولفه های جنگ نامتقارن ، صحنۀ نبرد رابسرعت خالی نکند. دکترین جنگ نامتقارن، محدودیت ایزار وشیوۀ جنگی را کنارمی نهد ورویکرد " هدف وسیله راتوجیه می کند " درپیش می گیرد. دراین جنگ ، الزام مشخص، حمل علنی اسلحه ،پرچم، بازوبند ، هدبند وغیره ، ازبین می رود وازجمعیت غیرنظامی بعنوان سپردفاعی دربرابردشمن استفاده می شود. بنابراین ، مرز میان رزمنده وغیررزمنده ، ونیزاهداف نظامی وغیرنظامی نیزدرجنگ نامتقارن مخدوش می گردد. این روش ، طرف مقابل رانیزبه نفی رفتار بشردوستانه ونقض حقوق بین الملل وامی دارد. لذا دراین جنگ ، جنگ نامتقارن ویاهرنام دیگری داشته باشد ، دیریازود اصول اولیۀ حقوق بشر وقواعد عرفی جنگ زیرپاگذاشته می شود. درجنگ نامتقارن ، استفاده ازسلاح کشتارجمعی یاسلاحهای غیرانسانی، درمراحل تعیین کنندۀ جنگ دردستورکارقرارمی گیرد. بدین ترتیب درجنگ نامتقارن ، رفتارها وابزارهای جنگی ، براساس اولویت واردآوردن حداکثرصدمه برنظامیان وغیرنظامیان ، انتخاب می گردند. دراین شرائط ، رفتاروحشیانه ، یک رویکرد عملیاتی تلقّی می شود. بطورکلی جنگ نامتقارن ، در سه سطح عملیاتی (حملات مخفی ، خدعه ، ترور) ، استراتژیک نظامی (پارتیزانی ، چریکی ، تلافی گسترده ) ، واستراتژیک سیاسی ( مذهبی واخلاقی ، جنگ تمدنها وفرهنگها) جریان می یابد که وجه مشترک همۀ آنها ، عدم تقارن درقدرت ، ابزار ، روش وسازماندهی است.

درسالیان اخیر، مفهوم نبرد نامتقارن درادبیات دفاعی ایران نیز رواج پیداکرده ودکترین دفاعی وتحول درساختار سپاه پاسداران ، برهمین اساس تنظیم گردیده است. دراین دکترین ، شهادت طلبی جایگاه ویژه ای دارد وجمهوری اسلامی امنیت خود را به " عمق استراتژیک " که همانا نفوذ درخاورمیانه می باشد ، پیوند زده است. سردار " حسین علائی" فرماندۀ اسبق نیروی دریائی سپاه پاسداران ایران می گوید : " ازهمان ابتدای راه اندازی نیروی دریائی سپاه ، فرض رابراین گذاشتیم که تمرکز حوزۀ عمل آن درمحدودۀ سراسری خلیج فارس تا ورودی تنگۀ هرمز از دریای عمان باشد. نگرانی مااین بود که اگرناوگان جنگی آمریکا بطورگسترده وارد خلیج فارس شد ، چه کاربکنیم تا ضربه نخوریم. رویکرد مااین بود که یک توان رزمی ناهمتراز اما موثر ایجادکنیم تااگرزمانی ناوگان جنگی آمریکا خواست باما بجنگد ، بتوانیم به آن ضربه بزنیم وقبل ازاینکه واحدهای ما منهدم شوند ، بتوانند واکنش مناسب ازخود نشان داده وسالم به پایگاههای خویش بازگردند." اما انهدام بیش از 140 شناور نیروی دریائی ایران درروزهای نخست جنگ اخیر، نشان داد که این رویکرد ، توهمی بیش نبوده وشناورهای ایران ، نه تنها واکنش مناسبی ازخود نشان ندادند بلکه هیچیک به پایگاه خویش بازنگشتند ! ناکارآمدی دکترین جنگ نامتقارن درجمهوری اسلامی را به اثبات رساند.

معهذا ایران ، ازیکسو به دلیل انزوای سیاسی واقتصادی ، به ابزاردیگری جز "زور" برای نیل به اهداف خود دسترسی ندارد و ازسوی دیگرنمی تواند بازرادخانۀ متعارف خویش ، شامل تانک ، کشتی ، وهواپیما ، به این مهم نائل شود زیرااین تجهیزات ، بسیارقدیمی وازرده خارج می باشند. لذا ، رهبری جمهوری اسلامی بجای بازنگری دراهدافی که برای خود تعریف کرده ، بناچار به قابلیتهای نامتعارفی چون تسلیحات هسته ای وموشکی ، شبکه های نیابتی وتکنولوژی نبرد سایبری روی آورده واستفادۀ نامتقارن ازظرفیتهای متعارف نظامی را دردستورکار قرارداده است. دکترین دفاعی ایران درحال حاضراین است که برتوانائیهای خویش دردوسوی طیف منازعه ( کم دامنه و پردامنه ) بیفزاید. درمنازعات کم دامنه ، حمایت ازگروههای نیابتی ، تحریک جوامع شیعی ، تقویت گروههای تروریستی و اتخاذ تاکتیکهای نامتقارن دربرابردشمن ، ابزاراصلی می باشد ودرمنازعات حداکثری نیز تاکید برقابلیتهای موشکی بالستیک و کروز ، سیستمهای پهبادی واحتمالاً سلاح هسته ای پیش بینی شده است.

زرادخانۀ موشکی ایران که اکنون درجنگ باآمریکا واسرائیل بکارگرفته می شود، موشکهای بالستیک وکروزراشامل می شود که هرکدام دارای انواع ضد شناورنیزمی باشد. ایران دردهۀ گذشته ، به پیشرفتهای مهمی درزمینۀ دقت هدفگیری این موشکها نائل شده ونمونه های موفق میدانی را درجنگ اخیر ونیز در حملات قبلی به مواضع داعش ، مبارزان کرد عراق وسوریه ، وپایگاههای نظامی آمریکا درمنطقه ، به نمایش گذاشته است. ضریب خطای این موشکها ، بین 10 تا 100 متراست ولذا ایران اکنون ازآنها برای هدف قراردادن اهداف نسبتاً کوچکی چون ساختمانها ، فرودگاهها و پایگاههای نظامی استفاده می کند. رکن دیگراستراتژی نامتقارن ایران ، شناورهای کوچک تندرو می باشد که قابلیت شلیک موشکهای ضد شناور کروز دارند ومی توانند مین گذاری دریائی انجام دهند. به این قابلیت باید زیردریائیهای سبک رانیزاضافه کرد که البته همگی آنها درجریان جنگ اخیرنابود شدند. ازسوی دیگر ، ایران بخش عمدۀ جزائر 18 گانۀ خود رادرآبهای جنوبی خویش ( بویژه هرمز ، لارک ،قشم ، سیری ، لاوان ، ابوموسی، تنب بزرگ ، فارسی ، وخارک ) رابه پایگاه عملیاتی برای این دکترین شکست خورده ، بویژه قایقهای تندرو وموشک انداز تبدیل کرده است.

اماایران تاقبل ازجنگ اخیر، دچاردو توهّم بزرگ بود. یکی اینکه غرب به ایران حمله نمی کند ودیگری اینکه آمریکا مانع حملۀ اسرائیل به ایران می گردد. این توهّم ، که شاید بعد مسافت به آن دامن زده بود ، باجنگ اخیرآمریکا واسرائیل علیه ایران ، رنگ باخت. ازسوی دیگر ، عملیات پیجری علیه حزب الله لبنان و عملیات ربودن نیکلاس مادرو رئیس جمهور ونزوئلا ، نشان داد که جنگ نامتقارن همیشه به نفع طرف ضعیف منازعه نیست وچه بسا تاکتیکهای نامتقارن می تواند به ابزاری کارآمد دردست طرف قوی مخاصمه تبدیل شود. غرب وبویژه آمریکا، دهه هاست که سرگرم بررسی روشهای دشمن عمدۀ خود درخاورمیانه ( ایران) است وازآن درس می گیرد. مثلاً آمریکا اخیراً ازپهباد انتحاری " لوکاس " رونمائی کرد که نمونۀ مهندسی معکوس از پهباد " شاهد- 136 " ساخت ایران است که به دلیل ارزانی وکارآمدی ، مورد توجه این کشورقرارگرفته است. هم اکنون آمریکا نسخۀ ارتقاء یافتۀ این پهباد را برروی ناوهای جنگی خود مستقر کرده وبه کرات ازآنها درعملیات علیه ونزوئلا ، عراق وایران ، استفاده کرده است. این پهباد ، یکی از مهمترین ابزارهای جنگ نامتقارن دردست ایران است که اکنون به ابزاری دردست طرف قوی ترجنگ (آمریکا) تبدیل شده است.

خلاصه اینکه ، 15 سال پس ازبهارعربی ، بیش ازدودهه پس ازاشغال عراق ، وربع قرن بعد ازعملیات تروریستی 11 سپتامبر وآغازجنگ جهانی باترور ، هنوز خاورمیانه روی صلح وآرامش بخود ندیده است. ازمنازعه هائی که درحال حاضردرسودان ، الجزائر ، لبنان ، عراق ،و ایران جریان دارد ، فقط الجزائربه راه حلی نیم بند برای استقرار آرامش درکشور دست پیداکرده است. اعتراضات نسل جوان این کشورها به فساد ، دیکتاتوری ، ناکارآمدی نخبگان سیاسی، عقب ماندگی اقتصادی ، بیکاری وافول خدمات عمومی ، زمینه ساز دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم قدرتهای خارجی دراین منطقه گردیده است وهیچ چشم اندازروشنی نیزبرای پایان آن به چشم نمی خورد. دراین میان ، تاکتیکهای نامتقارنی که رهبران ونخبگان نالایق این کشورها ، بویژه ایران ، دربرابردخالت خارجی درمنطقه اتخاذ می کنند ، هرچه بیشتربه بحران دامن می زند وموجب انزوای بیشتر آنها درعرصۀ بین المللی می گردد. تاکتیک جنگ نامتقارن ، بویژه اگرازحمایت مردمی برخوردارنباشد ، به رویکردی ماجراجویانه وآخرالزمانی تبدیل می شود که حاصل آن چیزی جزنادیده گرفتن مطالبات حق طلبانۀ مردم ونابودی منابع ارزشمند منطقه نخواهد بود.

منابع ومآخذ

1)Skelton.I , lessons for asymmetrical conflict , Military Review sep-oct2001

2) کنت مکنزی ، جنگ نامتقارن ، ترجمه عبدالمجید حیدری ودیگران ، تهران ، بهار1383

3)بون.ونیکو ، ابعاد جنگ نامتقارن ، ترجمه محمود فیروزی ، فصلنامۀ مطالعات بسیج ، شماره 23

4)دکترنادرساعد ، ارزیابی دکترین جنگ نامتقارن ازمنظر حقوق بین الملل ، www.atu.ac.ir

5)Stepanova.E , terrorism in a Asymmetrical conflict , SIPRI Report_ 23 , www.sipri.org

6)Iran latest news and updates , www.wsj.com

*این مقاله درکوران جنگ اخیر ایران-آمریکا-اسرائیل به نگارش درآمد وبدلیل قطعی اینترنت ، اکنون منتشرمی شود.