تغییررژیم ازخارج
تغییررژیم ازخارج ، جواب نمی دهد !
چراتغییررژیم ازخارج ، با وجود نرخ نازل موفقیت وپیامدهای ویرانگرآن، همچنان توسط آمریکا دنبال می شود ؟ بیش از 70 سال است که این کشور برای تغییر رژیم درسراسرجهان ، تلاش می کند. تغییررژیم ، ابزاری برای تحمیل " صلح آمریکائی " (Pax Americana) برجهان است که تاکنون نتایج فاجعه باری درعراق ، افغانستان ، لیبی ، سوریه ، سودان وبسیاری ازکشورهای آمریکای لاتین به بارآورده است. به یک مثال بپردازیم. پس ازآنکه " معمرقذافی" شروع به سرکوب قیام مردمی لیبی کرد ، شورای امنیت سازمان ملل متحد برای حفاظت ازغیرنظامیان ، برفرازلیبی منطقۀ پروازممنوع اعلام کرد اما رئیس جمهوروقت آمریکا ( باراک اوباما) اعلام کرد که این قبیل اقدامات نیم بند کافی نیست. او ماه بعد اعلام کرد که " قذافی مشروعیت رهبری راازدست داده است" و خواستار آن شد که " ازقدرت کناره گیری کند وبرود." اوباما ماه بعد اعلام کرد که تغییررژیم درلیبی ، هدف آمریکاست. او درمقاله ای که بطورمشترک با " دیوید کامرون " نخست وزیربریتانیا و " نیکولاسارکوزی" رئیس جمهورفرانسه نوشت ، اظهارداشت که " تصورآیندۀ لیبی باحضورقذافی ، غیرممکن است. قذافی باید برود وبرای همیشه برود! " ازآن روزتاکنون ، لیبی روی آرامش به خود ندیده وازپیشرفته ترین کشورآفریقائی، به ویرانه ای تبدیل شده است. عملیات ناتو درلیبی ، سومین مداخلۀ آمریکا س از حادثۀ تروریستی 11 سپتامبر بود که هدف آن ، تغییررژیم دردیگرکشورهابود. قبل ازآن نیز آمریکا برکناری رئیس جمهور هائیتی رابازور عملی کرده بود.
جورج دبلیو بوش ، درابتداء ازمداخلات قبلی کشورش دردرگیریها وبحرانهای منطقه ای که برای منافع آمریکااهمیت ندارند ، انتقاد کرد. اما عملیات تروریستی 11 سپتامبر موجب بازنگری دراین دیدگاه گردید وبوش راوادارکرد که تغییررژیم درافغانستان وعراق رادردستورکارقراردهد. اما دولتهای شکست خورده ( Failed States ) به زودی به تهدیدی برای امنیت آمریکا تبدیل شدند زیراپناهگاهی امن برای تروریستها فراهم می آوردند. بدین ترتیب ، دولتی که وعده داده بود مداخلۀ نظامی درکشورهای ضعیف راکناربگذارد ، دکترین جنگ پیشگیرانه راپذیرفت. بوش ، تغییرات صورت گرفته درژاپن وآلمان غربی پس ازجنگ جهانی دوم را دلیلی برموفقیت این الگو درافغانستان وعراق ذکرکرد وتفاوتهای عمیق میان این دورانادیده گرفت.
وسوسه انگیزاست که تصورکنیم حذف یکنفرازقدرت ، مشکل راحل می کند. رهبری آمریکا ، دهه هاست که مبتلا به " سندروم رهبر شرور" ( evil leader syndrome ) است وحذف رهبر را معادل شکست کشوراوقرارمی دهد. به همین دلیل ، اغلب رهبران آمریکا درچنین مواقعی ، از " زدن سر مار " سخن می گویند که به معنی حذف رهبران یاغی توسط نیروی نظامی است. به موجب این رویکرد ، ایالات متحده می تواند باقطع سر رژیم توسط حملۀ هوائی وبدون تحمل یک جنگ پرهزینه ، به هدف خود نائل شود. اما پیامدهای خونین تغییررژیم درافغانستان وعراق ، گواهی بربی اثربودن این دکترین است. تغییر رژیم توسط نیروی خارجی ، اغلب منجربه خشونت می شود زیرا ناگزیر به برخی افراد وگروهها امتیازمی دهد وبرخی دیگررامحروم می سازد. اینگونه تغییررژیم ، معمولاً درترویج دموکراسی ناکام می ماند زیراازسوئی نصب دیکتاتورمطیع ، بیشتربه نفع نیروی مداخله گراست وازسوی دیگر ، کشورهای هدف معمولاً شرائط لازم رابرای استقراردموکراسی ندارند. دریک پنجم این مداخلات ، هدف بازگرداندن حاکمی به قدرت است که قبلاً باکودتا یاانقلاب ، سرنگون شده است. مداخلۀ آمریکا درهائیتی درسال 1994 برای بازگرداندن دیکتاتور مخلوع این کشور " آریستید " به قدرت، نمونۀ کلاسیک این نوع مداخله است.
تغییررژیم ، چیزجدیدی برای آمریکانیست. از100 مورد مداخلۀ نظامی آمریکا دردهه های گذشته ، بیش از 20 مورد به تغییررژیم منجرشده است. درتمامی این موارد ، تغییررژیم ازحمایت دوحزبی آمریکا برخورداربوده است. بنابراین ، نئومحافظه کاران دولت جورج بوش ، نخستین کسانی نبودند که تغییررژیم راابداع کردند ودونالد ترامپ نیزآخرین آنها نخواهد بود. تنها تفاوت ترامپ بااسلافش این است که او برخلاف آنها ، حقوق بشررا مستمسک مداخله قرارنمی دهد ورویکرد معامله گرانه راصریحاً برحقوق بشر ترجیح می دهد. ترامپ بجای سیاست "تخریب
خلاق " ، سیاست " خود تخریبی " ( self-destruction ) درپیش گرفته است. البته علاوه برقدرتهای بزرگ ، قدرتهای کوچک نیزبه بازی تغییر رژیم مبادرت می ورزند. از 8 رهبر هندوراس که توسط بازیگران خارجی سرنگون شده اند ، 7 نفر توسط گواتمالا ، السالوادور ، ونیکاراگوئۀ همسایه برکنارشدند. برزیل وآرژانتین درپاراگوئه(1869) ، شیلی در پرو (1882-1881) ، تانزانیا در اوگاندا (1979) ، ویتنام درکامبوج (1979) ، و رواندا و اوگاندا در کنگو(1979) به قصد تغییر رژیم دخالت کردند.
گاهی قدرت روبه رشد یک کشور ، سبب مداخله می گردد( آلمان نازی ،عراق صدام حسین ، ایران کنونی و...) ، گاهی ترس ازاینکه یک دولت ضعیف تحت کنترل قدرت متخاصم قرارگیرد( افغانستان ، نیکاراگوئه ، هندوراس ، ونزوئلا و...) سبب سرنگونی آن می گردد. مواردی نیزوجوددارد که مداخلۀ خارجی به منظورخارج کردن ایدئولوژی رقیب ازقدرت صورت می گیرد( ایران ، اندونزی ، گواتمالا ، کنگو ، کوبا ، اکوادور ، برزیل ، شیلی ، گویان ، نیکاراگوئه و...). در تمام این موارد، نیروی مداخله گر نمی خواهد مسئولیت حکومت رابپذیرد ولذا ، رهبران جدیدی رابه قدرت می رساند که وابسته به نیروی مداخله گربوده وایدئولوژی اورابه اشتراک می گذارند. خلاصه اینکه تغییر تحمیلی رژیم ازخارج ، روشی است که کشورهای بزرگ می توانند باتوسل به آن ، تهدیدات راخنثی کرده ونفوذ خودرا باتوانمند سازی رهبرانی که ترجیحات مشترک دارند ، گسترش دهند. همۀ اینها قراراست " ارزان " تمام شود وازهزینه های فتح کامل باخون وثروت ، بکاهد. اما برخلاف امید مداخله گران ، تغییررژیم توسط بیگانگان ، پروژه ای درخدمت ثبات نیست. بیش از 40 درصد کشورهائی که بدین شکل رژیم تحمیلی راتجربه می کنند ، ظرف کمتراز 10 سال ، دچارجنگ داخلی می شوند. دربسیاری ازاین موارد ، دولت مرکزی درپی دخالت خارجی ، کاملاً فرومی پاشد وفرصتی برای شورش مهیّا می گردد. بنابراین تغییررژیم به این شکل ، انگیزه وفرصت برای جنگ داخلی فراهم می سازد.تجربه نشان می دهد رهبرانی که پس ازتغییررژیم ازخارج ، به قدرت می رسند معمولاً طی 10 سال توسط مخالفان داخلی سرنگون می شوند که 65 درصد این موارد، باخشونت انجام می شود. شیلی درجریان جنگ اقیانوس آرام (1879-1844) سه رئیس جمهور پرو راعوض کرد تاکسی رایافت که بتواند جنگ رابانتیجۀ مطلوب به پایان برساند. امافردی که آنها یافتند ، تنها دوسال دوام آورد وتوسط مخالفان خشمگین سرنگون شد. رئیس جمهور گواتمالا ، سه سال پس ازنصبش ، توسط سیا ترورشد. کودتا پس ازکودتا درویتنام جنوبی رخ داد تا " نگوین فان تیو" به قدرت رسید. این تجربه ، درآفریقای مرکزی، جمهوری دموکراتیک کنگو ، رواندا ، اوگاندا ، وکشورهای دیگر، به کرات تکرارشده است. دولت بوش معتقد بود که برکناری صدام حسین ، نه تنها دموکراسی رابه عراق می آورد بلکه موجی از آزادسازی رادرسراسرخاورمیانه موجب می گردد. اما باگذشت دودهه ازآن زمان ، چنین نشد. وعدۀ یک راه حل سریع وهمه جانبه توسط نیروهای خارجی ووابستگان داخلی آنها ، توهمی بیش نیست. قبل ازسال 1990 ، این کارها درخفاانجام می گرفت زیرا ازیکطرف اتحاد شوروی ، مهارامپریالیسم رادردست داشت وازسوی دیگر ، آمریکا خودرابه ظاهر مدافع منشورملل متحد وحقوق بشر معرفی می کرد. اما پس ازفروپاشی شوروی وپایان گرفتن جنگ سرد ، پرده ها کناررفت و " همۀ گزینه ها روی میز قرارگرفت ". اکنون دونالد ترامپ به صراحت اعلام می کند که هرکجا نقشۀ راه او برای بازگرداندن عظمت به آمریکا (MAGA) بامانع برخوردکند، به زورمتوسل خواهد شد. تغییررژیم بدین شکل ، بسیاربی ثبات کننده است ونتاج آن ، خارج ازکنترل نیروی مداخله گر و نیّت اوست.
ایالات متحده اکنون برنیمکرۀ خود مسلط است وبهترین ارتش وزرادخانۀ هسته ای دنیا رادارد ولذا می تواند مخالفان خود ( ایران ، کره شمالی و...) رابه آسانی مهارنماید. ترامپ با بازچینی عناصر سیاست خود درخاورمیانه ، قصد دارد تداوم حکومت فعلی ایران راباچالش روبروکند ویاآنرا درشکلی جدید وباتغییر جزئی درروبنای سیاسی آن ونیز دریافت تضمین درمورد گسترش وتعمیق الگوی اقتصادی نئولیبرال ، به کرسی بنشاند. اما دربیشتر مناطقی که رهبران آمریکا به تغییر رژیم مبادرت می ورزند ( ایران ، پاکستان ، سودان ، برمه و...) مداخلۀ بیشتر، باعث هرج ومرج می شود تا آرامش ! بعلاوه تنها باحذف رهبران ، بیماری این کشورها درمان نخواهد شد. شکی نیست که رهبران تمامیت خواه، بدبختی رابه جوامع خود می آورند اما آسیبی که آنها وارد می کنند ، بویژه درصورت طولانی بودن مدت زمامداریشان ، بسیارپیچیده ترازآن است که صرفاً بابیرون راندن ایشان ازقدرت ، درمان شود. لذا ، بهتراست وظیفۀ تغییررژیم ، به نیروهای داخلی واگذار شود و دخالت خارجی ، فقط به حمایت سیاسی ودیپلماتیک ازخواسته های مشروع داخلی واعمال فشاربین المللی برحکام تمامیت خواه ، محدود گردد. جلوگیری ازگسترش تسلیحات هسته ای ، بابازرسی ، تحریم ، خرابکاری ومجموعه ای ازاقدامات دیگر، میسّراست، نه الزاماً باتغییررژیم! ازسوی دیگر هیچیک ازرهبران نسل کش وتمامیت خواه که توسط مهاجمان خارجی سرنگون شده اند ، به دلائل انسانی نبوده بلکه به دلائل استراتژیک بوده است. تجربه نشان داده که وادارکردن جامعۀ بین المللی به مداخلۀ انساندوستانه ، کاری بس دشوار وچه بسا محال می باشد.
*نوشتارحاضر، دراوج جنگ اخیربه نگارش درآمده وبه علت قطع اینترنت ، اکنون منتشرمی شود.