شوق دیدن فردا
دیری به شوق دیدن فردا گریستیم...
نیم قرن پیش ، نظامی دراین سرزمین برسرکارآمد که نوید آزادی ، رفاه ، نوعدوستی ، وعدالت می داد. وقتی انقلاب به پیروزی رسید ، باورعمومی براین بود که منطقه وجهان ، ازآن الگوبرداری خواهد کرد. اما به زودی ، نورسیدگانی که برموج انقلاب سوار شده بودند ، بادسترسی به منابع غنی کشور(نفت ، گاز،...) مسیردیگری درپیش گرفتند وماجراجوئی پیشه کردند. آنها سعی کردند انقلاب رابه زور صادرکنند وبرای اینکار، حاضرشدند هربهائی بپردازند وازهرچیزی بگذرند. آنها هیچ مخالفتی رابرنتابیدند وبزرگترین دستگاه غول آسای پلیسی رابرپاکردند ، باخبرچین ها ، یک نهاد ملی ساختند وعلمی ترین نظام شکنجۀ جسمی وروحی راایجاد نمودند. بتدریج ، مردم وحکومت که دوستداریکدیگربودند ، ازهم فاصله گرفتند وازیکدیگر متنفّرشدند. رهبرانی که پیام آور راستی وحقیقت بودند ، این پیامها رابه دروغ آلوده کردند وآزادی رابه شلّاقی علیه مردم مبدل نمودند. آنها بهترین جوانان این سرزمین رابه مسلخ بردند وگروه گروه ازدم تیغ گذراندند. یکباردیگراین حکم تاریخ به اثبات رسید که وقتی موجودیت حکومت مذهبی به خطربیفتد ، گریبان خودراازقیود اخلاقی رها می کند. مردم، این بی اخلاقی تاریخی را یکباردیگر درروزهای اخیر تجربه کردند. مردمی که امیدشان به اصلاح، ازبین رفته وزیربارکمرشکن معیشت خرد شده اند ، دست به اعتراض زدند اما بامشت آهنین حکومتی روبروشدند که هنوز فکرمی کند مردم راباخود دارد! حکومت ازاین حقیقت غافل است که هدف و وسیله آنچنان درهم تنیده شده اند که باتغییریکی ، دیگری نیز تغییر می یابد. لذا ، ازهنگامی که حکومت برای حفظ خود ، دست به اسلحه برد وبه دروغ ، ارعاب وسرکوب متوسل گردید ، ازاهداف فاخراولیۀ انقلاب فاصله گرفت. هیچکس نمی تواند بهشت رابازور اسلحه بسازد. البته ممکن است بنائی ساخته شود اما ، دیگرپیامی ندارد!
اکنون کاربه جائی رسیده که مردم ، حسرت گذشته ای رامی خورند که نیم قرن پیش به درستی ، برآن خط بطلان کشیده بودند :
دیری است به شوق دیدن فردا ، گریستیم
فرداچوشد ، به حسرت دیروز زیستیم !
www.fmohammadhashemi.blogfa.com
*نوشتارحاضر، دربهبوحۀ ناآرامیهای اخیرایران به نگارش درآمده است وبه سبب قطعی
اینترنت ، اکنون منتشرمی شود.