درسهای جنگ
درسهای جنگ
ازرویکرد ژئوپولتیک تا راهبرد ژئواکونومیک
امروزه ازسه جهان قرن بیستم ، یک جهان ازصحنه خارج شده وجهان اول نیز درگیرمعضلات عمیق اقتصادی اجتماعی می باشد. جهان سوم نیز برای رسیدن به کورس جهان توسعه یافته ، نیازمند رشد اقتصادی 7 درصدی تاحداقل ربع قرن آینده می باشد – امری که دست یافتن به آن درشرائط فعلی ممکن نیست. شعله ورشدن آتش جنگ درخاورمیانه دراین شرائط ، ازرشد اقتصادی جهان اول می کاهد ورشد اقتصادی جهان سوم رانیز کند ومختل می کند. جنگ ایران ، جهان راتغییر خواهد داد زیرا این جنگ ، علاوه براقتصاد جهانی ، مسائل مهم دیگری رانیزهدف گرفته است : قدرت کشورهای بزرگ ، ظرفیت دولتهای توتالیترایدئولوژیک ، وآیندۀ نظم جهانی ! لذا جنگ باایران ، اگرچه جهانی نیست اما ، پیامدهای جهانی دارد. این جنگ ، اگرچه درجغرافیای محدودی ازخاورمیانه جریان دارد و ظاهراً فقط آمریکا ، اسرائیل وایران را دربرمی گیرد اما، کشورهای بسیار دیگری رامتاثرساخته است. مثلاً کشورهای خلیج دراین جنگ ، بیش ازاسرائیل هدف حملات موشکی ایران قرارگرفته اند. علت این امر ، تفاوت تبعات ژئوپولتیک این جنگ با جنگهای مشابهی است که پس ازجنگ جهانی دوم بوقوع پیوستند. ازیکسو جنگ ایران درچهارچوب رویاروئی ایدئولوژیک ابرقدرتها صورت نمی گیرد وازسوی دیگراین جنگ ، درصحنه ای جریان دارد که به " قلب اقتصادی جهان " معروف گشته است. به عبارت دیگر ، بعد ژئواکونومیک این جنگ، ازبعد ژئواستراتژیک آن پیشی گرفته است. تاجنگ اخیر ، جمهوری اسلامی به مثابۀ یک قدرت منطقه ای ، برای برنامه های هسته ای وموشکی ونیز سازماندهی شبه نظامیان نیابتی درکشورهای عربی ، اولویت قائل بود وبه جنبۀ ژئواکونومیک رقابت منطقه ای توجه نداشت. ایران درآستانۀ جنگ بابحران اقتصادی روبرو بود که جنگ آنرا تشدید کرد به گونه ای که ارزش دلار آمریکا رابه نزدیک دویست هزارتومان رساند.
تاقبل ازجنگ ایران ، محاسبات ژئوپولتیک ومنازعات فرهنگی ، قومی ومذهبی، تاحدودی برمحاسبات اقتصادی وژئواکونومیک غلبه داشت. درحالیکه اکنون نظرسنجی " دیده بان عرب " نشان می دهد که اکثرملتهای عرب ، اولویتهای دیگری رادرنظردارند که مهمترین آنها کسب " هویت اقتصادی " است که براساس الگوی اقتصادی چین شکل گرفته است. بحث دموکراسی ، هویت قومی ومذهبی ، دیگربرای این کشورها درردیف بعدی اولویت قرارگرفته است. تاقبل ازجنگ ، هزینۀ نظامی کشورهای منطقه وفرامنطقه ، سربه فلک کشیده بود. تنها بودجۀ وزارت جنگ آمریکا ازیک تریلیون دلار فراتررفته بود وعربستان نیز یک قرارداد چند صد میلیارددلاری بامجتمع نظامی- صنعتی غرب منعقد نموده بود. گروهی ازکشورها نیز مانند یمن تحت حکومت حوثی ها ، علیرغم فقرمفرط ، بجای حل معضلات اقتصادی خود ، به فکر بستن تنگۀ باب المندب برروی تجارت جهانی بودند. البته درآستانۀ جنگ ، جهان باالگوهای درخشان وامیدوارکننده ای نیزروبروبود. مثلاً ویتنام که جنگی طولانی رابافرانسه وآمریکا تجربه کرده ، اکنون تحت رهبری حزب کمونیست خود ، سیاستی را تحت عنوان " دیپلماسی بامبو " درپیش گرفته که " شراکت راهبردی" بادشمن سابق ، اساس آن می باشد. 10 کشور همسایۀ چین در " سازمان آسه آن " نیز گزینۀ انتخاب میان چین وآمریکا را رد کرده اند وبر " راه سوم آسیائی " تاکید می نمایند. این مشی ، برتولید ناخالص داخلی آنها بیش از 3 تریلیون دلارافزوده است. درمقابل ، الگوی کشورهائی چون سودان قراردارد که باوجود بهره مندی از رود نیل وزمینهای حاصلخیزپهناور ، توسط حکومت نظامی ، جنگهای هویتی بی حاصل ، ونادیده گرفتن اولویتهای ژئواکونومیک ، به فقروویرانی کشیده شده اند.
درآنسوی دیگر جنگ ، بزرگترین چالش رویاروی آمریکا ، ناکامی درتبدیل موفقیتهای تاکتیکی به موفقیتهای استراتژیک است. این ناکامی راآمریکا بارها پس ازجنگ جهانی دوم وبویژه دردهه های اخیر در افغانستان وعراق وایران تجربه کرده است. همانطور که جنگ درعراق وافغانستان ، آسیب پذیری نیروهای آمریکائی رادربرابر بمبهای کم هزینۀ کنارجاده ای نشان داد ، اکنون نیز نیروهای آمریکائی دربرابر پهبادهای ارزانقیمت ایران آسیب پذیرند. هیچ چیز مانند جنگ ، سخت افزارجدید نظامی رابه بوتۀ آزمایش نمی کشد. ایران تاکنون هزاران پهباد شاهد بسوی نیروهای آمریکائی ومتحدین این کشور درمنطقه شلیک کرده است. میانگین هزینۀ ساخت هریک ازاین پهبادها 35 هزاردلارمی باشد. این پهبادها تا کنون خسارات قابل توجهی به زیرساختهای نظامی وغیرنظامی درخلیج فارس وارد کرده اند. اخیراً نیز ایران ازنوع دیگری ریزپرنده رونمائی کرد که بویژ علیه اسرائیل درلبنان استفاده شده وبا فیبرنوری هدایت می شود که رهگیری آن نیز بسیاردشوارمی باشد. چه بسا آمریکا ومتحدینش درجنگ جاری ، مجبور شده اند که برای مقابله بااین تسلیحات ارزانقیمت ایران ، ازموشکهای گرانقیمت " پاتریوت" (4/3 میلیون دلاری ) و " تاد " (7/12 میلیون دلاری ) استفاده نمایند. درحالیکه اوکراین برای مقابله باپهبادهای ایرانی ، ازپهبادهای رهگیر 1000 دلاری استفاده می کند که در 90 درصد موارد موثر واقع می شوند. بطورکلی آمریکا درتولید پرنده های بی سرنشین ، بشدت ازرفبا عقب افتاده است. کل ارتش آمریکا درسال 2025 ، فقط 16 هزارفروند ازاین پرنده ها دراختیارداشت که بیشترآنها نیز بسیارگرانقیمت می باشند. درحالیکه اوکراین قصد دارد 7 میلیون فروند پهباد ارزانقیمت تاپایان سال 2026 تولید نماید. شش کشتۀ آمریکا درروز اول جنگ ، حاصل برخورد یکی ازاین پهبادهای ایران باسقف یک پست فرماندهی آمریکا بود. درحالیکه موانع بتونی ازاین فرماندهان دربرابر حملات زمینی محافظت می کرد، سقف آنجا دربرابر پهبادها بی دفاع مانده بود. البته ایران نیز باچالشهای قابل توجهی فراترازجنگ جاری روبروست. بافرض اینکه این رژیم از جنگ جان سالم به درببرد ، بازهم بایک بحران بزرگ موجودیتی روبروست. این رژیم نمی تواند انتظارات اقتصادی وسیاسی مردمش رابرآورده سازد وبرای ماندن درقدرت ، یاباید بطورمداوم وسیستماتیک ف مخالفان راسرکوب کند ویاتغییرات قابل توجهی رادرایدئولوژی وعملکرد خویش بپذیرد که انجام این تغییرات درکوتاه مدت ، بسیاربعید به نظرمی رسد. بنابراین جان به دربردن ازاین جنگ ف فقط بحران رابه تاخیرمی اندازد.
" جان میرشایمر " (John Mearsheimer) استاد اقتصاد دانشگاههای آمریکا، اخیراً ارزیابی دقیقی ازجنگ آمریکا وایران ارائه کرد وگفت : " اندیشکدۀ شورای روابط خارجی آمریکا ، چند سال پیش ازتاریخنگاران دیپلماسی خواست تابزرگترین اشتباه سیاست خارجی آمریکا رامشخص کنند وآنها " جنگ عراق " (2003) را معرفی کردند. امااکنون بنظرمن ، حملۀ 28 فوریۀ 2026 آمریکا به ایران راباید بزرگترین اشتباه سیاست خارجی این کشوربرشمرد. درآغازجنگ ، ترامپ ونتانیاهو تصورمی کردند که باانجام یک عملیات نظامی برق آسا و وارد آوردن شوک سنگین به راس هرم قدرت درایران ، سریعاً به پیروزی دست خواهند یافت. اما چنین نشد وجنگ طولانی گردید. اکنون سه گزینه دربرابر ترامپ قراردارد. اول ازسرگیری بمباران ، که گزینه ای عملی ومنطقی نیست زیرا دردوراول جواب نداد. گزینۀ دوم توافقی شبیه به همان چیزی است که اکنون دربارۀ آن سخن می رود واحتمال موفقیت آمیزبودن آن زیاد است. اما مشکل چنین گزینه ای این است که به معنای قبول شکست دربرابرایران خواهد بود. گزینل سوم نیز حفظ وضع موجود است که به معنی ادامۀ مسیرفعلی واتکاء به محاصره بجای بمباران می باشد. اما مشکل این گزینه نیزآن است که به اقصاد جهانی هرروز بیشتراز روزپیش آسیب می رساند واگرتنگۀ هرمز چند ماه دیگر بسته بماند ، پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی فاجعه بارخواهد بود."
(Mearsheimer:No sign of quick end to US-Israel war on Iran , www.aljazeera.com)
بنابراین ظاهراً هردوطرف این جنگ به بن بست رسیده اند وآینده ازآن کشوری خواهد بود که بجای ملاحظات ژئوپولتیک ، ملاحظات ژئواکونومیک رامدّ نظرقراردهد. این گزینه برای ایران به معنی گام گذاشتن درراهی است که شورای همکاری خلیج دهه هاست درآن گام برمی دارد واکنون بدلیل جنگ تحمیلی جاری، مدتی درآن متوقف مانده است. اسرائیل ، آمریکا ، کشورهای خلیج و ایران ، باید بدانند که ادامۀ این جنگ ، ملاحظات موجود راازسرراه تشدید تنش ها درمنطقه بر می دارد وبه آتش دامن می زند. ایالات متحده بویژه باید تصمیم بگیرد که چه مقداراز سرمایۀ داخلی وبین المللی ، وهزینۀ اقتصادی ونظامی خودرا می خواهد یا می تواند به منطقه ای اختصاص دهد که اگرچه برای اقتصاد بین المللی مهم است اما ، همچنان دردرجۀ دوم اهمیت برای منافع حیاتی این کشور قراردارد.