کالبد شکافی افول یک امپراتوری
کالبد شکافی افول یک امپراتوری
(آیا آمریکا درحال خودویرانگری است ؟ )
بسیاری براین باورند که امپراتوری آمریکا درحال زوال است وبجای آن کشورهای جنوب ، بریکس وجهان چند قطبی درحال ظهوراست. اما میبینیم که آمریکا به ایران حمله می کند وصدائی ازکشورهای جنوب ، بریکس وسازمان ملل متحد بلند نمی شود وازایستادگی دربرابرآمریکا خبری نیست. سازمان ملل متحد وجهان مدت 33 سال است که به محاصرۀ کوبا اعتراض می کند اماآمریکا نه تنها به این اعتراضات وقعی نمی گذارد بلکه کوبا رابیشتروبیشتر خفه می کند. امسال آمریکا محاصرۀ نفتی رابرکوبااعمال کرد وفقط روسیه جرات نمود که آنهم فقط برای یکبار، به کوبا نفت ارسال کند. اما برخی بازهم می گویند امپراتوری آمریکا درحال زوال است. ایالات متحده ، رئیس جمهور " مادرو" راربود وزندانی کرد. کشورهای بریکس وجنوب جهانی بی تفاوت نشستند ودست برهم فشردند. آمریکا واسرائیل حداقل 73 هزارنفررا درغزّه قتل عام کردند وصدها هزارنفررانیز دمقابل چشم جهانیان گرسنه نگهداشتند اما صدائی ازدنیا درنیامد وبرخی بازهم گفتند امپراتوری آمریکا درحال زوال است. آمریکا هرگونه تلاش سازمان ملل متحد برای مهارجنگ وقتل عام ، وتومی کند تاهیچ تغییری دروضع موجود پدید نیاید. آیااین نشانه ها همه گواه برافول امپراتوری آمریکاست؟ آمریکا سوریه رامحاصره کرده وبه القاعده کمک می کند تااین کشورراتصرّف نماید. هیچکس دخالت نمی کند حتی روسیه! آمریکا موج صورتی آمریکای لاتین رادرهم می شکند تادست نشاندگان خودرابرمنطقه حاکم گرداند. همه بجز روسیه و چین ، تسلیم می شوند. آمریکا اروپارانیز اسیرخود کرده است.آیااین آمریکا درحال زوال است؟ آمریکا دراوکراین علیه روسیه جنگ براه انداخته وتلاش می کند این کشوررا تجزیه کند اما بازهم برخی اصراردارند که روسیه پیروز می شود وآمریکا درحال زوال است. آیاچین نسبت به 75 سال پیش ، چقدر درکاهش نفوذ آمریکا درتایوان موفق بوده است؟ آیا اینهاست نشانه های زوال آمریکا؟ خیر ! زوال امپراتوری آمریکا را باید درجای دیگری جستجو کرد : خودویرانگری !
" آبراهام لینکلن " زمانی گفته بود : " اگرسرنوشت ما ویرانی باشد ، باید خودمان خالق وشکل دهندۀ آن باشیم. بعنوان ملتی آزاده بایددرزمان خود زندگی کنیم. وگرنه باخودکشی می میریم." امپراتوریها می آیند ومی روند وهریک خودرابه شکلی نابود می کند – برخی باجنگ ، برخی درچرخۀ حکومت درازمدت ، برخی ازطریق افول مدیریت وبرخی باهمۀ آنها ! بااین حال همۀ امپراتوریها بردوعنصرکلیدی استوارند : قدرت نظامی وسلطۀ تجاری ! شواهد تاریخی نشان می دهند که امپراتوریها(والبته حکومتها) دردوره های افول خود ، باحداکثر مکانیسمهای مقابله ای خود واکنش نشان می دهند. اقدامات نظامی ، مشکلات زیرساختی ، رقابتهای تجاری ومطالبات رفاهی ، ممکن است آنچنان درهم ترکیب شوند وهزینه ها و اثرات منفی راانباشته کنند که امپراتوری یا حکومت روبه زوال قادربه مدیریت آنها نباشد. آری ! امپراتوریها زوال می یابند اما نشانه های آنراباید درجائی دیگرجستجو کرد.
هرساله سطح زندگی مردم وکارگران آمریکا بدترمی شود. حتی قبل ازجنگ ایران ، ازهرچهارخانوار آمریکائی یک خانوارقادربه امرارمعاش با درآمد ماهانۀ خود نبود. درمقابل ، 905 میلیاردر آمریکائی، درمدتی اندک 8/7 تریلیون دلارثروت می اندوزند. دهها میلیون کارگر ، ازمبارزه برای تغییروضعیت خود دست کشیده اند وازتعداد اعضای اتحادیه های کارگری نیز روزبروز کاسته می شود. اما جنگ طبقاتی همچنان جریان دارد وزحمتکشان درحال ضربه خوردن هستند. امابرخی چپگرایان غربی به تکراراین ترجیع بند ساده بسنده می کنند که آمریکا درحال زوال است. کسی نیست ازایشان بپرسد که که اگرواقعاً چنین است، که چنین است ، پس چرآنهاازاین فرصت مناسب بهره برداری نمی کنند؟ آیاآنهااصولاً دراین باره اندیشیده وبحث کرده اند؟ متاسفانه خیر! وضعیت امروز ، انزوای چپ دردهۀ 1950 راتداعی می کند. پیش ازآن ، احزاب چپ درمبارزات طبقۀ کارگر نقش محوری داشتند.اما ازآن زمان به بعد ، این احزاب به حاشیه رانده شدند وهرگزدرصدد بازسازی جایگاه خوددرمیان طبقۀ کارگربرنیامدند وبیشترخارج ازاین طبقه عمل کردند. معهذا یک تمایل گسترده اما نامنظم به مبارزه باکارفرمایان ودولت متخاصم ، همچنان درصفوف زحمتکشان مشاهده می شود. بخشی ازمشکل اینجاست که چپ ، به چپ ضدجنگ تبدیل شده ومطالبات طبقاتی زحمتکشان را دردرجۀ دوم اهمیت قرارداده است.درهرحال ، نشانه های افول امپراتوری آمریکا راباید درهمین مباحث جستجوکرد.
بطورکلی 6 نشانه می توان برای افول آشکارآمریکا برشمرد. اول ، بدهی غیرقابل کنترلی که همچون یک بمب ساعتی عمل می کند. مجموع بدهیهای تامین نشدۀ دولت آمریکا به 212 تریلیون دلاررسیده وپیش بینی می شود تاسال 2028 ازرقم 289 تریلیون دلار نیزبگذرد. دوم ، دستاورد نازل آموزشی است که هرچه بیشتراز مهارت وخلاقیت تهی می شود. بنظرمی رسد پس ازکوید ، سیستم آموزشی آمریکا درمسیرافول قرارگرفته است . تنها 7 تا8 درصد ازدانش آموزان آمریکائی ، اکنون ازسطوح پیشرفتۀ آموزشی برخوردارند. سوم ، افزایش نابرابری درآمد وثروت که طبقۀ پرجنب وجوش متوسط آمریکا راپس ازجنگ ( که همیشه موجب افتخاراین کشوربوده) کوچک کرده وسهم این طبقه رااز درآمد کشور از62 درصد درسال 1971 به 42 درصد درحال حاضررسانده است. درسطح جهان نیز بااستفاده ازشاخصی بنام PPP (برابری قدرت خرید) که ارزش واقعی رشد اقتصادی رااندازه گیری می کند ، صندوق بین المللی پول محاسبه کرده که درسال 2026 ، چین 20، آمریکا 15 ، واتحادیه اروپا 14 درصد محصول جهانی راتولید می کنند. چهارم ، هویت ووطن پرستی آمریکائی که زمانی برای مردم این کشورمایۀ مباهات بود ، کمرنگ شده وبتدریج منسوخ می گردد. مهاجران بازبانها وفرهنگهای مختلف ، جذب جامعۀ آمریکا شده اند واین کشوراکنون بسرعت بسوی ناهمگونی فرهنگی حرکت می کند. میهن پرستی رنگ باخته وهیچ کشور مدرنی تاکنون چنین تغییرات جمعیتی چشمگیری راازسرنگذرانده است.پنجم ، نیروی نظامی آمریکا باآنکه هنوزقدرتمندترین نیرودرجهان است اماروند افول راطی می کند. درحالیکه جنگ آمریکا باایران ماهها ادامه داشت ودونالد ترامپ دائماً ازتهدید به ویرانی به وعدۀ صلح تغییرمسیرمی داد ، مشخص بود که این کشور دیگرقادربه شکست حتی یک قدرت متوسط مانند ایران نیست چه برسد به اینکه بقیۀ جهان راتحت کنترل خود نگه دارد. ششم ، باورگسترده به ورشکستگی نظام سیاسی که درنظرسنجی های مختلف به ثبت رسیده است. دیگرازاستثناء گرائی آمریکائی خبری نیست. نامزدهای ریاست جمهوری اغلب هشدارمی دهند که آمریکا درحال افول است وفقط آنها می توانند جلوی نابودی آنرابگیرند. اما درواقع هیچ رئیس جمهوری ( دموکرات یا جمهوریخواه) نمی تواند مشکلات مزمن ، ریشه دار وسیستمیک اقتصادی ، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی آمریکا راحل کند وفقط می تواند ابعاد آنهارا بطورموقت اندکی کاهش دهد.
امروزه باآنکه 60 درصد مردم آمریکاباجنگ علیه ایران مخالفند و40 درصد آنها نیز آمریکا راشکست خورده می دانند ، هیچ جنبش ضد جنگی دراین کشوروبقیۀ جهان شکل نگرفته است. چپ ضد جنگ ، قادرنیست ویاحتی تمایلی به رسیدن به اکثریت ندارد واین امر ، دست طبقۀ حاکم رابرای فرسایشی کردن جنگ بازمی گذارد. باتمرکزنکردن برقدرت طبقۀ کارگر وسازماندهی آن ، فرصت طلائی بازسازی مبارزۀ طبقاتی ازدست می رود وجای خودرابه جنبش ضدجنگ می دهد. ممکن است چپ خودرابااین باورکه امپراتوری آمریکا درحال زوال است ، تسلی دهد اما باید بپذیرد که درماموریت اصلی خود نیزموفق نبوده است. البته این درست است که امپراتوری آمریکا ازاوج قدرت خود پس ازجنگ جهانی دوم وسپس فروپاشی شوروی ، افول کرده است وقابل پیش بینی نیست که بتواند دوباره به آن موقعیت بازگردد. البته ضعیف ترین موقعیت آمریکا دردوران پس ازجنگ ، شکست ویتنام بود. بااستفاده ازاین فرصت تاریخی ، جنبشهائی درسراسرجهان پاگرفتند وانقلابهائی برپاشدند که آفریقای جنوبی ، پرتغال ، لیبی ، ایران ، افغانستان، آمریکای لاتین وکارائیب ازآن جمله بودند. اما این جنبش، تادهۀ1990 بتدریج ضعیف شد وفروپاشی اتحاد شوروی ، تیرخلاص آن بود. آیااکنون نیزجنبشهای انقلابی جهان ، ازاین باصطلاح افول آمریکا ، برای به دست گرفتن قدرت استفاده خواهند کرد؟ آیا جنبش چپ ، ازاین موقعیت برای سازماندهی طبقۀ کارگرسود خواهد برد؟ اززمان پیروزی ویتنام تاکنون ، نه تنها هیچ انقلاب سوسیالیستی رخ نداده بلکه سوسیالیسم ضربات هولناکی خورده است. طی این سالها ، درهیچ کجای جهان اول نیز احزاب طبقۀ کارگر پیشرفت چشمگیری نداشته اند.
امروزه طبقۀ حاکمۀ آمریکا می داند که درحال ازدست دادن میدان رقابت باقدرت اقتصادی چین است ولذا به سوی روشهای جدید کنترل جهان روی آورده است. امپریالیسم آمریکا بطورفزاینده از حربۀ تحریم ، محاصره ، کودتای آشکاروپنهان ، وحملۀ نظامی، برای جبران عقب ماندگی اقتصادی خود سود می برد. آمریکا سعی می کند پیشتازی نظامی خود را بجای عقب ماندگی اقتصادی خویش بنشاند. تخریب توسعۀ اقتصادی کشورها وتصرّف منابع کلیدی آنها ازطریق اعمال فشارنظامی ، جای حربۀ اقتصادی قبلی آمریکا راگرفته است. چین می تواند بدون توسل به این وحشیگریها ، هماهنگ باجهان توسعه یابد اما آمریکا دیگرقادربه اینکارنیست وتکیه برنیروی نظامی بی رقیب راتنها ابزار سلطه برجهان می داند. پیش نویس بودجۀ دولت ترامپ برای سال مالی 2027 ، خود گواه این مدعاست. دراین بودجه ، 5/1 تریلیون دلار بودجه برای پنتاگون درخواست شده است ضمن اینکه 350 میلیارددلاراضافی نیزبرای مخارج نظامی خارج ازبودجه نیزدرنظرگرفته شده که مجموع بودجۀ نظامی این کشوررا نسبت به سال قبل ، 44 درصد افزایش می دهد. این درحالیست که دربودجۀ مزبور ، 10 درصد ازهزینه های اجتماعی کاسته شده است.
البته امپراتوری آمریکا هنوزقدرتهائی دارد که چین وروسیه فاقد آن هستند. این امپراتوری مالک رسانه های قدرتمند جهان است ونحوۀ نگرش دنیابه رویدادها راشکل می دهد. وظیفۀ این رسانه ها ، ارائۀ اطلاعات نیست بلکه القای آن است. آمریکااکنون ازاین سلاح برای تغییررژیم استفاده می کند. این امپراتوری آنقدرقدرتمند است که حتی می تواند بسیاری ازچپگرایان رانیزمتقاعد نماید. رسانه های غربی توانستند چپگرایان رادرمورد سلاحهای شیمیائی سوریه ، سلاحهای کشتارجمعی عراق ، وسلاح اتمی ایران متقاعد کنند . آنها حتی تبانی ترامپ وپوتین را درانتخابات آمریکا ، به خورد مردم این کشور وجهانیان دادند. ازسوی دیگر ، آمریکا 800 پایگاه نظامی درسراسرجهان دارددرحالیکه روسیه 10 وچین فقط یک پایگاه نظامی خارجی دارند. بودجۀ نظامی پنتاگون اکنون برابربامجموع بودجۀ نظامی 10 کشوری است که دررده بندی جهانی ، پس ازاین کشورقرارمی گیرند. معهذا آمریکا ، باآنکه درجنگهای کره ، ویتنام ، افغانستان ، عراق واکنون ایران پیروز نشده ، همچنان قدرت نظامی برترجهان می باشد که روسیه وچین ازبه چالش کشیدن آن اجتناب می ورزند. نئولیبرالیسم نیز هنوزدرآمریکا زنده است وحرفهائی برای گفتن دارد. لذا نیاید حکم مرگ پیش ازموعد آنراصادرکرد.
تشکیل بریکس ، ایجاد جهان چند قطبی ، قدرت گرفتن جنوب جهانی و دلارزدائی ازعرصۀ مالی جهان ، فی نفسه تحولاتی مثبت هستند اما مثلاً بریکس ، 16 سال پس ازتاسیس ، هیچ تهدید جدّی برای سلطۀ مطلق آمریکا برجهان ایجاد نکرده است. بریکس تاکنون نه پول واحد ونه سیستم بانکی خود راایجاد کرده است. لذا دراینکه بتواند چالشی برای هژمونی آمریکاایجاد کند ، فعلاً یک رویای واهی است. مثلاً هند که یکی ازارکان بریکس است ، تحت فشارآمریکا خرید نفت از روسیه را که اونیزیکی ازارکان بریکس می باشد ، متوقف کرد. درمقطعی نیز شورای امنیت سازمان ملل متحد ، به محکومیت حملۀ ایران به کشورهای همسایه رای داد بدون اینکه هیچیک ازاعضای بریکس بااین رای مخالفت کند. اعضای بریکس دردفاع ازلیبی (2011) ، غزّه (2023) ، سوریه (2024) ، ونزوئلا وایران ، کارمهمی انجام ندادند. برای اینکه بریکس ودیگرتحولات جهان چند قطبی بتواند قدرت امپریالیستی آمریکا راتضعیف کند، باید برهزینۀ تجاوزات آمریکا بیفزاید ودرداخل این کشورنیز سازمانهای طبقۀ کارگر رشد کرده، اعتصابات گسترده ترشده ، ومطالبات زحمتکشان( افزایش حداقل دستمزد ، مراقبتهای بهداشتی ملی و...) به کرسی بنشینند.
بزودی دویست وپنجاهمین سالگرد تاسیس دولت آمریکا فرامی رسد واگرآمریکائیها مشی جدیدی اتخاذ نکنند ، این دوران طلائی طولانی برای آنها به پایان خواهد رسید. اما امروز ، چپ طوری اززوال آمریکا سخن می گوید که گوئی این امپراتوری به خودی خود فرومی پاشد. درحالیکه امپراتوریها فقط بایک مبارزۀ طبقاتی طولانی ، دشوار ودردناک قابل شکستند- چیزی که آمریکا وجهان هنوزبرای آن بسیج نشده اند. معهذا ، بیشترامپراتوریها نمی دانند که به اوج رسیده اند وافول آنها مدتی است که آغازشده است!
منابع ومآخذ
1)the decline of US empire : what will happen next? , www.zmescience.com
2)the united states is self-destructing amid empire collapse , www.nation.com
3)is the US empire in decline ? , www.orinocotribune.com
4)Paul Krugman , decline and fall of the American empire , www.paulkrugman.substack.com
5)is the Americas fate to decline and fall? , www.cato.org
6)five reasons American decline appears irreversible , www.thehill.com
7)An autopsy of American empire , www.asiatimes.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037