حلقه ی گمشده دراستراتژی " حداکثرفشار "
حلقه ی گمشده دراستراتژی " حداکثرفشار "
یک سال اززمانی می گذرد که " مایک پومپئو| وزیرخارجه ی آمریکا، 12 شرط برای عادی سازی روابط باایران قرارداد وگفت که آمریکا برای اجرای این شروط، حداکثرفشارمالی واقتصادی رابررژیم ایران وارد خواهد کرد.اکنون که به نظرمی رسد فشارهای آمریکا به اوج خود رسیده، تغییرچندانی دررویکردهای ایران مشاهده نمی شود.اگرچه منتقدین وحامیان پرزیدنت ترامپ، هردو خواهان تغییررفتارایران می باشند،اماعجیب اینکه، هردوی آنها نیز سیاست " حداکثرفشار" راغیرسازنده می دانند. چرا ؟
رژیم ایران،ازهمان بدو تولد،همیشه دربرابر فشارجامعه ی بین المللی(پس از اندکی مقاومت) عقب نشینی کرده است.به چند مثال توجه کنیم.دربحران گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکادرتهران،رژیم ایران درابتدااعلام کرد که هرگزاین جاسوسان راآزاد نخواهد کرد مگرآنکه ایالات متحده به شروط ایران تن دردهد.اماباقرارگرفتن درانزوای بین المللی وآغازجنگ باعراق،سرانجام گروگانها بدون قید وشرط آزاد شدند.درجنگ 8 ساله ی ایران وعراق نیز،درحالیکه پیشروی نیروهای عراقی درسال1982 متوقف وعقب نشینی آنهاازخاک ایران آغازشده بود، متاسفانه بااصرارسپاه پاسداران وعناصرتندروی داخل حاکمیت ایران برلزوم تعقیب متجاوز تابغداد وسپس بیت المقدس،مناسبترین فرصت برای پایان دادن به جنگ ازدست رفت وجنگ 6 سال دیگرادامه پیداکرد تانیم میلیون نفردیگربرتعداد قربانیان آن افزوده گردد.اما بافرسایشی شدن جنگ وهزینه های سنگین آن ونیزتشدید تحریمهای بین المللی،سرانجام آیت الله خمینی به آتش بس رضایت داد.سپس بحران هسته ای ازراه رسید وتحریمهای بین المللی به شدت اقتصادایران رازیرمنگنه قرارداد و4/5درصدازتولید ناخالص داخلی کشورکاست.اقتصاددرآستانه ی فروپاشی قرارگرفت ودولت روحانی بادرک شرائط،پای میزمذاکره نشست و برجام راامضاکرد.
درعین حال ایران توانست درسالهائی که مشغول مذاکره باغرب بود،تعدا سانتریفیوژهای خودرااز164 دستگاه دراوائل دهه ی 2000 ، به19000 دستگاه درسال 2013 برساند.دراین سالها،حجم تجارت بااروپا سه برابرشد ورژیم ایران 70 درصد ازدرآمد بادآورده ی نفتی راصرف برنامه ی موشکی وهسته ای کرد.دراینجا بود که دیپلماسی به کمک رژیم ایران آمد وزمان لازم رابرای توسعه ی برنامه های ماجراجویانه ی وی فراهم ساخت.بدین ترتیب،آمریکابه این نتیجه رسید که ایران درمذاکره باغرب،درپی خرید زمان است لذا، بازی رابرهم زد وبه استراتژی "حداکثرفشار" روی آورد.اما یک پزشک برای درمان تومورسرطانی،می تواند هم تبربردارد وصورت مسئله راپاککند وهم می تواند به چاقوی جراحی متوسل شود وجان بیماررانجات دهد.آمریکااکنون تبربه دست ،رویاروی ایران قد علم کرده است.تجربه ی عراق نشان می دهد که نباید اقتصاد یک کشوررابه نحوی ویرانکرد که دیگرقابل ترمیم نباشد.دردههی 1970 ، عراق یکی ازسالم ترین کشورهای عربی بود.امادهه ها جنگ واعمال تحریمهای فلج کننده،اقتصاد این کشوررابه ویرانی کشاند وفساد را درتمامی ارکان کشوررسوخ داد.کاربه جائی رسید که مردم عراق،اکنون پس ازگذشت قریب به دودهه ازسرنگونی رژیم سابق،هنوزدرگیرفساد اقتصادی وناکارآمدی سیستم سیاسی می باشند وفساددرجامعه ی آنهاآنچنان ریشه دوانده که حذف آن درآینده ی نزدیک بعید می نماید.این سناریونباید درمورد ایران تکرارشود.
" حداکثرفشار" نباید مردم ایران راهدف بگیرد.ایران امروز،یکی ازمعدود کشورهای خاورمیانه است که درآن مبانی اولیه ی تشکیل سندیکاها واتحادیه های مستقل کارگری وصنفی درحال شکل گیری است.جریانات مترقی داخلی ونیز جامعه ی بین المللی،باید ازاین روند حمایت کرده وبه تحقق مطالبات اقتصادی این تشکل ها یاری برسانند زیرابا تمکین رژیم ایران به این خواسته ها،ازطرفی پولی برای سرمایه گذاری درفعالیتهای تروریستی وماجراجویانه باقی نمی ماند وازطرف دیگر،فشارتحریمهاازروی دوش مردم عادی برداشته می شود.رژیم ایران همیشه عامل فشاراقتصادی راغرب وآمریکا معرفی می کند.فعالین سیاسی داخلی ونیزجامعه ی بین المللی،باید باانجام عملیات بشردوستانه وسازمان دادن کمپین های نوعدوستانه،این توهم راازاذهان مردم پاک کنند ومسئولیت ناکارآمدی اقتصاد وفشار وارده برزندگی مردم را برعهده ی رژیم ایران قراردهند.ازاین طریق می توان عدم مشروعیت رژیم فاسد کنونی رابرجسته کرد.سیاست "حداکثرفشار"گامی در خلاف این جهت است وشکاف میان مردم ایران و جامعه ی بین المللی را تعمیق کرده وعرصه رابرای مانورهای گمراه کننده ی رژیم آماده می سازد.
www.fmohammadhashemi.blogfa.com