مروری بر " آته ایسم" درتاریخ اسلام
مروری بر" آته ایسم" درتاریخ اسلام
درزبان عربی، معادل دقیقی برای " آته ایسم" وجودندارد.درزبان یونان باستان، "آ" به معنی " نه" و"تئوز" به معنی "خدا"ست ولذا، آته ایسم به معنی بی اعتقادی به خداست که درزبان عربی "الحاد" می گویند.ملحد، مسلماً خداناباوراست اما الحاد، دیگراشکال خداناباوری چون کفر و شرک راشامل نمی گردد.درطول تاریخ اسلام، همیشه ترس از آته تیست ها، ازقدرت واقعی آنها فراترمی رفته است.دراین تاریخ، معمولاً ازافراد آته ئیست بطورمشخص نام برده نمی شود وفقط به جدل با ملحدین فرضی اکتفا می گردد.یکی ازاولین ومهمترین رساله های جدلی دراین زمینه،" پاسخ به مرتدین" نوشته ی " قاسم بن ابراهیم" متشرع زیدی مذهب قرن دوم هجری است.اودراین کتاب، ارتداد را نفی وجود خدا ویاشک دروجود او تعریف می کند.بنابراین، مرتدین درتاریخ اسلام، ناشناس مانده اند.
معهذا، آزاداندیشی درتاریخ اسلام به کرّات مشاهده می شود.آزاداندیشی واصلاح طلبی درتاریخ اسلام،چهره های مختلفی به خود گرفته که یکی ازآنها " آته ایسم" بوده است.درابتدا، هنوز علم خودرابعنوان منبع شناخت ،به جهان وانسان عرضه نکرده بود.لذا، آته ایسم کهن باآته ایسم مدرن، تفاوتهای بنیادین دارد.درقرن دوم هجری،دوچهره ی برجسته ی الحادی درجهان اسلام ظهورکردند: "ابن راوندی" و "ابوبکررازی" که هردو ایرانی بودند.البته راوندی بخشی ازعمرخودرادربغداد گذراند.رازی شخصی محترم وراوندی فردی جدلی بود. برخی ازصاحبنظران،ازاین دو تحت عنوان " خرد گرایان پیامبرستیز" یاد کرده اند زیراآنها عقل رابرای شناخت خیروشر کافی می دانستند ولذا نیازی به حضورپیامبران نمی دیدند. راوندی ، قرآن را "سخنانی بی خردانه" می دانست ومعجزه ی ابراهیم، عیسی مسیح وحضرت محمد رامنکرمی شد.انتقادات رازی ازپیامبرووحی نیزاگرچه ازبین رفته اماازعناوین برجای مانده ازکتب اومی توان به اعتقاداتش دراین زمینه پی برد.اگرچه "شیادی پیامبران" و"انکارمذهب" نظررازی درباره ی اسلام بود اما، مسیحیت،یهودیت، زرتشتی گری وحتی آتش پرستی نیزازانتقادات اودرامان نماندند.به نظرمی رسد رازی به یک خدای مهربان وخردمند باورداشته اماباپیامبری ووحی، میانه ی خوبی نداشته وآنهاراسرچشمه ی تعصّب و خودرایی می دانسته است.به نظراو،پیروان مذاهب آسمانی،باپیروی ازرهبران زمینی وبدون تحقیق وبکارگیری عقل، مذهب رامی پذیرند.
ازدیگرآزاداندیشان دوران بنی عباس، می توان ازشاعرنابینا "ابوالعلاء معرّی" نام برد. اویک موحّد بود اما وحدانیت مورد نظرش به معنی سرنوشت محتومی است که توسط یک خالق توانا وخردمند رقم می خورد.معرّی درسوریه ونزدیک حلب به دنیاآمداما، اندیشه های او ازیک سال ونیم اقامتش دربغداد تاثیرپذیرفت.بغداد اگرچه درآن زمان پایتخت اسلام بود امامسافران وبازرگانان راازسراسرجهان پذیرامی گردید ولذا به مرکزبرخوردآراء وعقاید تبدیل شده بود.مسیحیان، یهودیان، بودائیان، زرتشتیان، صوفی ها، ستاره پرستها، ماتریالیستها وخردگرایان،ازاقصی نقاط جهان دربغداد گرد هم می آمدند. معرّی پس ازبازگشت به وطن،گوشه ی عزلت گزید وگیاهخواری پیشه کرد. او که مرگ رارهائی از ناملایمات زندگی تلقی می کرد،ازازدواج سرباززد: " این اشتباه راپدرم درحقّ من انجام داد ومن آنرادرحقّ دیگری انجام نمی دهم.". معهذا معرّی، خردگرا باقی ماند وجستجوی حقیقت را راهنمای اخلاقی خویش قرارداد. معرّی خوشبخت بود که درزمان مازندگی نمی کرد زیرااگراشعاراودرنشریات ویاشبکه های اجتماعی امروز منتشرمی شد،به شدت به دردسرمی افتاد. چه بسا دولتها واسلامگرایان افراطی علیه او می شوریدند وفتوای قتل وی راصادرمی کردند.ابوالعلا معرّی، روزهای آخرعمرخویش را بااحترام درخانه ی خود سپری کرد. یک شاعرایرانی که اورادرسن 70 سالگی ملاقات کرد، وی رامردی محترم وثروتمند معرفی می کند که مورد اعتماد مردم شهرش قرارداشته است. دویست دانش آموز ازاقصی نقاط جهان درکلاسهای معرّی شرکت می کردند وبه اشعارش گوش فرامی دادند.
" عمرخیّام "، ریاضی دان ونجّم ایرانی، تقریباً هم عصر معرّی بود. اگرچه خیّام ایرانی بود اما به همان اندازه درجهان عرب نیزشهرت داشت. امروز رباعیات خیّام موجب شهرت جهانی او گردیده است. دراین رباعیّات، خیّام سرخوشی زندگی رامی ستاید و مذهبیون ریاکاررا به سخره می گیرد:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
هست ازپس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بیفتد نه تو مانی ونه من
ودرجای دیگر :
زاهدان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کاردیگرمی کنند
مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چراخود توبه کمتر می کنند؟
حکیم عمرخیّام را آته ئیست دانسته اند و "کریستوفر های چنز" نام اورادرمیان 45 خداناباور جهان کهن، از" لوکرتیوس" به بعد ذکر کرده است.اما، جهان بینی خیّام جای بحث فراوان دارد.برخی اورا عرف وصوفی می دانند و برخی نیزوی را آته ئیست معرفی می کنند. همینطورمشخص نیست که چه تعداد از رباعیات خیّام، واقعاً کاراوست.
اشکال روشنتر الحاد درجهان اسلام را می توان ازقرن 12 هجری به بعد دید.ازاواخرقرن دوازدهم تااوائل قرن چهاردهم،جنبش های ضد مذهبی درسراسرجهان اسلام ظاهرشدند.آته ئیسم کهن درقلب دنیای اسلام متولد شد،اما آته ئیسم مدرن، زاده ی امپریالیسم غرب واروپابود.نخستین محافل آزاداندیشی درنیمه ی نخست قرن سیزدهم هجری درایران، هند ، امپراتوری عثمانی ودرمیان مسلمانان روسیه پدیدارگردیدند. بخش عمده ی مدرنیسم سکولاردرجهان اسلام،مدیون نفوذ استعماری قدرتهای خارجی است. آته ئیستهای مسلمان امروز، تلاش می کنند تاآته ئیسم غربی را باشرائط داخلی و میراث کهن خویش تطبیق دهند.سرشناس ترین آته ئیست دهه ی 1930 جهان عرب " اسماعیل ادهم " نویسنده ومنتقد ادبی اهل اسکندریه مصر بود.اودرسال1936 کتابی جنجالی درباره ی میزان اعتبارعلمی " حد یث " نوشت و100 جلدازآنرا بطوررایگان دراختیارالازهرقرارداد." محمد مصطفی المراغی" مفتی اعظم الازهر، وزارت کشورمصررابخاطرصدورمجوز انتشاراین کتاب، موردانتقاد قرارداد ومتعاقب آن، کتاب توقیف شد.سال بعد ادهم ، کتابی جنجالی تر بنام " چراآته ئیست هستم " منتشرکرد که به شدت موردحمله ی محافل مذهبی قرارگرفت.اوهمچنین مدعی شد که کتابی درباره ی بیوگرافی پیامبراسلام به زبان آلمانی،تاریخ 3 جلدی اسلام به زبان ترکی، 2 جلد کتاب درباره ی ریاضی وفیزیک به زبان آلمانی وروسی، و3 جلد کتاب نیزدرباره ی نظریه ی نسبیت انیشتین نوشته است. اما واقعیت این ادعا تاسال 1972 پوشیده ماند تااینکه مشخص شد که ادهم اصولاً مدرک دکترا نداشته، هرگز عضوآکادمی علوم نبوده،هیچگاه کتابهای موردادعای خودراننوشته،باشرق شناس روس " بارتولد " آشنائی نداشته وهرگزبامنتقد بزرگ روس " کازیمیرسکی " ملاقات نکرده است. جسد ادهم رادرسال1940 ، درحالیکه دردریا غرق شده بود، پیداکردند.نوشته ای درجیب ادهم پیداشد که حاکی از خودکشی او بود.
" عبدالرحمن بداوی "(2002-1917) اندیشمند مصری راکه دوران دانشگاه را درلیبی وکویت به اتمام رساند، باید نخستین فیلسوف عرب اگزیستانسیالیست دانست که کتاب معروف " تاریخ آته ئیسم دراسلام " رابه نگارش درآورد.این کتاب که دردهه ی 1940 نوشته شده، هنوزمورد استناد محققین قرارمی گیرد. " عبدالله القسیمی" راپدرخوانده ی آته ئیسم درجهان عرب نامیده اند.ازاونقل کرده اند که گفته است : " حیف ازمن که سالها توسط خدا اشغال شده بود." او که دریک خانواده ی سنتی در نجد متولد شده بود، سرانجام درعربستان سعودی رحل اقامت افکند. قسیمی ابتدا درعقاید مذهبی ثابت قدم بود تاجائیکه به " ابن تیمیه" متشرع قرن ششم هجری استناد می کرد که مقتدای اسلامگرایان افراطی وسلفی امروزاست.به دلیل همین اعتقادات سلفی بود که از الازهر اخراج شد.چند سال بعد، قسیمی به مطالعه ی فلسفه روی آورد وشروع به انتشاربرخی نوشته های مدرنیستی کرد.شیوخ عرب سعی کردند وی راساکت کنند. القسیمی به "سید قطب " رهبرمعنوی اخوان المسلمین پناه برد و سید قطب درابتدا ازاودفاع کرد اما وقتی القسیمی یک جلد ازکتاب جدید خودراهمراه بامقالاتش برای قطب فرستاد، او القسیمی را به تلاش برعلیه اسلام متهم کرد. القسیمی سعی نمود یک جنبش سیاسی آته ئیستی راسازمان دهد اما توسط جمال عبدالناصر به زندان افکنده شد. اوسپس به لبنان رفت ونوشته های خودراکه براساس نظریات " ایمانوئل کانت " و " جان استوارت میلز " تنظیم شده بودند، منتشرکرد.
باوجود اینکه نویسندگانی چون ادهم و القسیمی که نظرات خودرابطورروشن بیان می کردند اما گفتمان عربی درباره ی مذهب، ازنیمه ی دوم قرن نوزدهم به بعد، کمترحول وجود یا عدم وجود خدا دور می زد وبیشتربه نقش دین درجامعه وسیاست می پرداخت.افول امپراتوری عثمانی، سلطه ی اروپابرجهان، ظهورناسیونالیسم واستقلال طلبی، ازجمله علل گرایش به مباحث اجتماعی سیاسی ونقش مذهب دراجتماع بود. قدرت واعتباراروپا،پیدایش علوم وتکنولوژی جدید، پیدایش نهادهای سیاسی نودراروپا، ئحاکم شدن اخلاقیات اجتماعی برجوامع مدرن،همگی برای نخبگان مسلمان، مباحثی جذاب بودند. " خیرالدین " اصلاح طلب مشهورتونسی دراین ایام، به مسلمانان نسبت به نادیده گرفتن این دستاوردها وپافشاری برآموزه های جزمی کهن، هشدارداد.لذا، مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند. گروهی که اسلام رابخشی ازمشکل دانسته وبه حذف آن رای می دادند وگروه دیگری که خواستارنوسازی اسلام و وقراردادن آن درراه حل مسئله بودند. گروه دوم، دو چهره ی برجسته داشت. جمال الدین افغانی(97-1839) و " محمد عبده"(1905-1849) . سید جمال الدین افغانی که تلاش می کردتاراه حلی برای حضوراسلام درجوامع مدرن بیابد، سرانجام دورهنمود متناقض ارائه داد : بازگشت به اصل اسلام ازیکسو واتخاذ اندیشه هاونهادهای لیبرال ازسوی دیگر. اما علیرغم علاقه ی جمال الدین افغانی به علم،اوبه شدت با داروینیسم مخالفت می کرد.
محمد عبده ، اندیشه های سید جمال الدین را گسترش داد. اومیان اصول اولیه وثانویه ی اسلام تفاوت قائل شد. به نظراو، اصول اولیه ی اسلام، باگذشت زمان ثابت می مانند اما اصول ثانویه، براساس مقتضیات زمان تغییرمی پذیرند. بااوج گرفتن ناسیونالیسم در جهان اسلام،مسئله ی جایگاه دین دراداره ی کشور، مورد بحث قرارگرفت. "عبدالرحمن الکواکبی" (1902-1849) یکی ازنخستین اندیشمندان جهان اسلام بود که برجدائی دین ازسیاست تاکیدکرد.اوازاستقراریک دولت ناسیونالیستی سکولار که براصول دموکراسی، سوسیالیسم، تفکرعلمی ومدارای اجتماعی استوارباشد، دفاع می کرد. کواکبی ، سوسیالیسم راراهی برای غلبه برخودکامگی وخشک اندیشی مذهبی می دانست.سرانجام درسال1924 ، " مصطفی کمال آتاتورک" نظام خلیفه گری را سرنگون کرد وپایه های ترکیه ی مدرن رابنا نهاد." علی عبدالرزّاق" یکی ازشیوخ الازهر نیزاعلام کرد که اسلام هیچ شکل خاصی ازدولت راتوصیه نمی کند ومسلمانان آزادند که شکل حکومت خویش رابرگزینند. به گفته ی او، خلیفه به غلط خودرا نماینده ی خدابرروی زمین می دانست درحالیکه او فقط یک حاکم سیاسی بود. عبدالرزّاق بدلیل ابرازاین نظرات شجاعانه، ازالازهر اخراج شد. قرائن نشان می داد که مذهب بجای بحث های انتزاعی برروی وجود یاعدم وجود خدا،بسوی مباحث اجتماعی وعملی کشیده می شود.دراین دوره، متفکرین بسیاری درجهان اسلام، به سکولاریسم گرایش پیداکردند که " طه حسین " و " نجیب محفوظ" برنده ی جایزه ی نوبل، ازآن جمله بودند.اینکه کدامیک ازاین شخصیتها آته ئیست بودند، مشخص نیست وجای بحث دارد. مارکسیسم نیزدرجهان اسلام پیروان بسیاریافت. این گرایش، بویژه پس از جنگ جهانی دوم وبه صحنه آمدن اسلام سیاسی، شدت گرفت.بدین ترتیب، نسلی سربرآورد که بااسلام سیاسی وارزشهای چپ رشد کرد و بزودی احزاب سوسیالیست وکمونیست رادرجهان اسلام پایه گذاری نمود.البته هیچیک ازاین احزاب، آته ئیسم را مسئله ی روز خود نمی دانستند امااغلب جوانانی که به این احزاب می پیوستند، سکولاربودند.آنها بندرت آته ئیسم رادرانظارعمومی مطرح می کردند وبیشترتلاش می نمودند که باحمایت ازآنچه که اسلام پیشرونامیده می شد،ازبارسنگین تبلیغات ضد کمونیستی بکاهند.تنها حکومت مارکسیستی لنینیستی جهان اسلام دراین دوره، جمهوری دموکراتیک خلق یمن وجمهوری دموکراتیک افغانستان بودند که عمرکوتاهی داشتند وبادخالت گسترده وهمه جانبه ی امپریالیسم جهانی واسلامگرایان تندرو، سرنگون شدند." علی سالم البید" آخرین دبیرکل حزب سوسیالیست یمن گفت : " شیخ هارفتند،سلطانهارفتند، فئودالیسم رفت، اما ذهنیت وفکرکهن همچنان باقی ماند" وباحمایت گسترده ی امپریالیسم وکشورهای همسایه، توانست دوباره به کرسی بنشیند.
پس ازشکست1967 اعراب ازاسرائیل، امواج ناسیونالیسم فروکش کرد وبه تبع آن سکولاریزم نیز روبه افول گذاشت.برخی محافل مذهبی درجهان اسلام، این شکست رامجازات خدا برای مردمی دانستند که ازتعالیم او روی گردانده اند. " صلاح الدین المنجّد" اندیشمند عرب گفت که " اعراب جنگ راباختند چون ازایمان به خدا برگشتند" .درعین حال، اندیشمندانی نیزبودند که تفسیردیگری ازاین شکست ارائه می کردند. " کنستانتین زوریاک" محقق سوری، عامل شکست را رکود وجمود حاکم برجوامع اسلامی ذکرکرد. به نظراو، مسلمانان باید از برخوردهای احساسی، توهمات ونگرشهای اساطیری وشاعرانه دست برداشته وبه سوی دستاوردهای علمی، خردگرایانه وعملی حرکت کنند." پس ازشکست1967، جوامع اسلامی یک دوران افول راپشت سرگذاشتند تااینکه انقلاب ایران درسال1979 ، دوباره اسلام سیاسی رابه حرکت درآورد. معهذا، دراین دوران نیز متفکرینی چون " محمد شهرور" سوری، به نقد اسلام وقران پرداختند.اوپس از 20 سال مطالعه برروی قرآن، به این نتیجه رسید که " تفکرمذهبی سنتی" کاملاً غیرعلمی است وآنچه که ازآن تحت عنوان حکومت خدابرزمین یاد می شود،چیزی جزتلاش برای حفظ نظم سیاسی موجود نیست.دراین دوره، جنبش هائی نیز ظهورکردند که رنگ وبوی فمینیسم اسلامی داشتند.اما به نظراکثر اندیشمندان، نمی توان همزمان هم یک مسلمان خوب وهم یک فمینیست خوب بود.قرآن، نقطه ای است که درآنجا راه آ ته ئیست ها واسلامگرایان اصلاح طلب ازهم جدامی شود.اگرچه آنها درسکولاریسم، اصلاحات برمبنای درک جدیدازقرآن، وتفسیری که ازجهان مدرن ارائه می دهند،اشتراک نظردارند امادرآنجائی که قراراست قرآن حرف آخررابزند، دیگرراهها ازهم جدامی شود.
www.fmohammadhashemi.blogfa.com