نگاهی به زندگی و آثار " جورج لوکاچ "

          " جورج لوکاچ" در13 آوریل1885 در بوداپست بدنیاآمد ودر4 ژوئن1971 درهمین شهر دیده ازجهان فروبست.او درزندگی نسبتاًطولانی خود،به مثابه ی فیلسوف، منتقد ادبی ورهبرجنبش کمونیستی،آثارارزشمندی خلق کرد وارثیه ی معنوی پرباری ازخود برجای گذاشت. نوشته های بسیاری از لوکاچ باقی مانده که ازسال1902 تاواپسین روزهای حیاتش بتدریج به نگارش درآمدند.نخستین اثر لوکاچ، " مقدمه برهستی شناسی اجتماعی" در سال1902  وآخرین اثراو نیز " اندیشه های زنده " بود که هفتاد سال بعد، یعنی اندکی قبل ازمرگش منتشرشد ودرواقع، خاطرات نویسنده بود.

          قبل ازسال1918 ، لوکاچ به " ایده آلیسم عینی " گرایش داشت وازافلاطون، کانت، هگل، و کیرکه گارد الهام می گرفت.او که دوستی نزدیک با جورج زیمل، ماکس وبر ، و ارنست بلوخ برقرارکرده بود، بخش عمده ی زندگی خویش را درآلمان گذراند ومهمترین آثارخویش رانیز درهمین کشورخلق کرد. درجریان جنگ جهانی اول، لوکاچ رهبری فکری  "محفل یکشنبه " رادرمجارستان برعهده گرفت وگروهی ازاندیشمندان بزرگ آن دوره، ازجمله آرنولد هایزر ،کارل مانهایم ، و یوگن وارگا رادراین محفل گردهم آورد. لوکاچ درسال1917 به کمک دوستان وهمفکرانش، " دانشکده ی آزاد علوم روانی " راتاسیس نمود وبرخی ازمتفکرین  محفل یکشنبه را  درآن بکارگماشت.آثارعمده ی لوکاچ دراین دوره عبارت بود از : "روح وشکل" (1910) – " تاریخ تکامل نمایش مدرن"(1911) – "زیبائی شناسی وفرهنگ "(1913) – " تئوری رمان "(1916) – " مکتب هنر هایدلبرگ " و" مکتب زیبائی شناسی هایدلبرگ" ، که نگارش آنها درسال1912 آغازشد اما پس ازمرگ نویسنده منتشر گردید.

          درآخرین سال جنگ، لوکاچ ازصمیم قلب جهان بینی مارکسیسم راپذیرفت ودردسامبر1918 به حزب کمونیست مجارستان پیوست. پس ازتشکیل کمون مجارستان به وزارت آموزش وفرهنگ انتخاب شد وجمعی ازهمفکرانش ، ازجمله وارگا  و  مانهایم را به پست های مهم سیاسی وفرهنگی گماشت. پس ازسرکوب کمون، لوکاچ ازمجارستان گریخت وتاسال1945 به کشوربازنگشت زیرابطور غیابی محکوم به اعدام شده بود. لوکاچ سالهای مهاجرت را دراطریش، آلمان وروسیه سپری کرد تااینکه به عنوان استاد کرسی زیبائی شناسی دردانشگاه بوداپست، به میهن بازگشت.

          دوران مارکسیستی زندگانی لوکاچ رامی توان به پنج مرحله ی مشخص تقسیم کرد :

1-(1929-1919) : لوکاچ به عنوان یکی ازرهبران حزب کمونیست مجارستان، به شدت درگیر مبارزات سیاسی روزمرّه بود.مبارزه باجناح قدرتمند داخل حزب به رهبری " بلا کون" ازمهمترین مشغله های محسوب می شد.بسیاری ازنوشته های لوکاچ دراین دوران، ماهیت سیاسی-تبلیغی داشت که منطبق بر "تزهای بلوم" بود.اودرسال 1928 ، ازتشکیل "جبهه ی متحد" دفاع کرد( امری که هفت سال بعد ودرپی نطق "دیمیتروف" به سیاست رسمی کمینترن تبدیل شد)اما، نظرات وی مورد نکوهش کمینترن قرارگرفت.مهمترین نوشته های تئوریک لوکاچ دراین دوران عبارت ازسه اثربود: " تاریخ وآگاهی طبقاتی"(1923) ، "لنین ومسئله ی وحدت"(1924)، " دستنوشته های سیاسی"(1919-1929) . کمینترن توسط بوخارین ، زینوویف ودیگران، کتاب "تاریخ آگاهی طبقاتی" رانقد ورد کرد.معهذا، این کتاب تاثیربه سزائی برجنبش های دانشجوئی اواخردهه ی 1960 دراروپا باقی گذاشت وافرادی چون " گلد من" و " مارکوزه" رابه تحسین واداشت.

2-(1930-1945) :پس ازشکست "تزهای بلوم"، لوکاچ فعالیت سیاسی راکنارگذاشت وبه نوشتن مقاله ونقد ادبی پرداخت. دواثرمهم تئوریک وی دراین دوران، عبارتنداز" رمان تاریخی"(1937) و "هگل جوان "01938) . مطالعات ادبی لوکاچ بعدهادرچند جلد تحت عنوان " درباره ی رئالیسم اروپائی"، " گوته ودوران او" ، و " مقالاتی درباره ی توماس مان"  به چاپ رسید. پس ازانتشار "دستنوشته های اقتصادی وفلسفی" ونیز رساله ی " گروند ریسه" ی مارکس، ونیز " یادداشتهای فلسفی لنین " ، لوکاچ درنظریات تئوریک اولیه ی خویش تجدید نظرکرد.اودرسال1941 برای مدتی کوتاه به زندان افتاد امابادخالت دیمیتروف اززندان آزاد شد.

3-(1949-1945) : لوکاچ پس ازبازگشت به مجارستان ، مجدداً به فعالیتهای سیاسی-فرهنگی روی آورد.بسیاری ازمقالات معروف ادبی فلسفی او درهمین دوران منتشرشد.لوکاچ رهبری ادبی وفکری ماهنامه ی فرهنگی " فوروم" رابرعهده گرفت.درسال1949 ، تئوریسین های  حزب کمونیست مجارستان، اندیشه های لوکاچ رادرکتابهای " ادبیات و دموکراسی" و " در دفاع از فرهنگ نوین مجارستان" ، به شدت مورد حمله قراردادند.این حملات،که توسط برخی ازچهره های سرشناس دنبال می شد،نشانگراستالینیزه شدن کامل فرهنگ وسیاست درمجارستان بود.حملات مزبور موجب گردید که لوکاچ ازمطالعات فلسفی دست بکشد.

4-(1950-1956) :لوکاچ دراین دوره کتابهای " زوال عقل درزیبائی شناسی" ونیز"مفهوم رئالیسم معاصر" رابه پایان رساند.دراکتبر1956 ، لوکاچ به وزارت فرهنگ دردولت کوتاه مدت "ایمره ناگی" رسید وپس از سقوط این دولت، به همراه دیگراعضای دولت به رومانی تبعید شد. لوکاچ درتابستان 1957 به بوداپست بازگشت.

5-(1980-1957) : لوکاچ دراین مقطع دواثرمهم خودرامنتشرنمود: " ماهیت خاص زیبائی شناسی"(1978)، " بسوی هستی شناسی اجتماعی"(1980) .

          لوکاچ ارثیه ای بزرگ درزمینه های زیبائی شناسی، نقد ادبی ، فلسفه، جامعه شناسی وسیاست ازخود باقی گذاشت.وی درزمینه ی زیبائی شناسی،قاطعانه ازتئوری مارکسیستی رئالیسم دفاع کرد وبشدت مدرنیسم رامورد حمله قرارداد.اوتوانست سنتزی جامع واصولی از تئوری هنر وادبیات ارائه دهد.درفلسفه نیز لوکاچ به چهره ی برجسته ی" مارکسیسم غربی" تبدیل شد.اوبه شدت بااشکال مختلف خردگریزی،ماتریالیسم مکانیکی ودگماتیسم مبارزه می کرد. لوکاچ ده سال پایانی عمرخویش راصرف مطالعه درباره ی " هستی شناسی اجتماعی" کرد.اودرجامعه شناسی نیز "تئوری وجدان طبقاتی" رامطرح نمود که بشدت بر "جامعه شناسی علم" و " مکتب فرانکفورت" تاثیرگذاشت.درزمینه ی سیاسی، لوکاچ همچنان براندیشه ی اولیه ی خویش درباره ی تشکیل " جبهه ی متحد" تاکید کرد وطرفدار مشارکت سیاسی توده های مردم در " دموکراسی های خلقی" بود.

 

 

درتهیه ی این نوشتار، ازجمله ازمنابع زیر سود برده ام:

-parkinson.g. , George Lukacs, the Man,Hiswork and his ideas

- Tom Bottomore,A dictionary if Marxist Thought