کارنامه ی ترامپ
کارنامه ی ترامپ
سوم نوامبر2020 ، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برگزارمی شود.هواداران پرزیدنت ترامپ درگوشه وکناراین کشور، شعارمی دهند: "چهارسال دیگر! " اما، نظرخواهی ها نشان می دهند که ترامپ حداقل 6 درصد از" جو بایدن " کاندیدای حزب دموکرات ، عقب تراست.هنوزسرنوشت چند ایالت کلیدی آمریکاروشن نیست. اگر بایدن پیروزشود، برای چهارمین باردرقرن گذشته،رئیس جمهوری نمی تواند دو دوره ی ریاست جمهوری خودرابه پایان برساند.
کارشناسان معتقدند که کوید-19 وپیامدهای آن، برنتیجه ی انتخابات تاثیرمی گذارد وحتی توازن قوا رادرسطح منطقه وجهان برهم خواهد زد.درداخل ایالات متحده،اقتصادی که تاقبل ازکرونا، بهترین رکورد بازارکاررابا5/3 درصد بیکاری برجای گذاشته بود، اکنون نرخ 15 درصدی بیکاری راتجربه می کند وتلفات 200 هزارنفری ناشی ازکرونارا که چهاربرابر تلفات آمریکادرجنگ ویتنام است، متحمل می شود.بدین ترتیب، درشرائطی که دولت ترامپ به پائین ترین نرخ بیکاری دردهه های اخیرنائل شد، باید این موفقیت رامدیون دولت قبلی باشد.بهبود کنونی، درواقع ادامه ی روندی است که ازدوران"اوباما" آغاز شد.درعرصه ی سیاست خارجی، خروج ازمنازعات خاورمیانه،وبی اعتمادی به ناتو نیزادامه ی استراتژی دولت اوباما مبنی بر" هدایت ازپشت صحنه"(leading from behind)، ونیزنارضایتی روسای جمهورقبلی ازعدم مشارکت کافی متحدین اروپائی درتامین هزینه ی سیاستهای امنیتی مشترک است. بدون تردید، ترامپ بیش ازروسای جمهورقبلی آمریکا،به سنت شکنی درسیاست خارجی این کشوردست زده است.اوسعی کرد مستقیماًبارهبرکره شمالی دیدارومعامله کند،به جنگ تجاری باچین دامن بزند، وازپیمان هسته ای باایران، پیمان آب وهوائی پاریس، وپیمان ترانس آتلانتیک خارج شود وروابط با عربستان واسرائیل راگسترش دهد.ترامپ، موازنه ی سنتی میان اعراب واسرائیل رابرهم زد وبه لطف سیاستهای خصمانه ی ایران موفق شد کشورهای عربی را به برقراری رابطه بااسرائیل تشویق نماید.پس ازامارات متحده عربی و بحرین،اکنون گروهی دیگرازکشورهای عربی درنوبت برقراری رابطه بااسرائیل قراردارند.
ترامپ همیشه خودرایک کارفرمای موفق ومیلیاردری خود ساخته معرفی کرده است.اوباتوئیتهای خود، ضمن ستایش ازخویش وتحریف تاریخ،هرکسی راکه باسیاستهای او مخالفت می کرد،به باد حمله می گرفت.ترامپ که توانسته بود باگروکشی ومچ گیری، نامزدی حزب جمهوریخواه رادرانتخابات 2016 بدست آورد،همین روش رادردوراول ریاست جمهوری خود دنبال نمود.اما اندکی بعد،خوددراین گرداب گرفتارآمد.رسوائیهای جنسی(تقریباً 20 زن بخاطرآزارجنسی، ازترامپ شکایت کردند)،گزارش مولر، و استیضاح ازراه رسیدند.برخی ازدستیاران ترامپ ، درجریان انتخابات 2016، بامقامات روسی دیدارکردند.پسرش"دونالد"،دامادش"جیرد کوشنر"،وکیل سابقش "مایکل کوهن"، رئیس سابق تیم تبلیغاتی او "پاول مانافورت"، ومشاورقدیمی اش "راجر استون"، ازجمله ی این افراد بودند.علیرغم انکاردخالت روسیه درانتخابات آمریکا،ترامپ درسال 2017 به دومقام عالیرتبه ی روسیه گفت که دخالت روسیه درانتخابات آمریکا، اهمیتی ندارد زیرا آمریکا خودازدیرباز، به این کاردرکشورهای دیگر دست زده است."جان بولتون" مشاورسابق امنیت ملی ترامپ نیزدرکتاب جدیدش نوشته که ترامپ ازرئیس جمهورچین نیز خواسته بود تابه پیروزی اودرانتخابات کمک کند.ترامپ برای مقابله بااین موج رسوائی،ازاحساسات غیرلیبرال نهفته دربطن پایگاه پوپولیستی خویش ، کمک گرفت.قطب بندی سیاسی وشکاف حزبی که دردوران جورج بوش و باراک اوباما، تاحدودی فروکش کرده بود،دردوران ترامپ دوباره اوج گرفت.ازآغازسال 2019، این شکاف درسخنرانیها وتوئیتهای ترامپ،بوضوح عیان گردید.شکاف حزبی، به شکاف درمیان نخبگان آمریکاانجامید.اختلاف سنتی برسرنقش دولت وابعاد دستگاه دولتی، تشدید شد وبحث دربارهی مسائل اجتماعی چون سقط جنین، ازدواج دگرباشان، مهاجرت، نژاد وحمل اسلحه ، بالا گرفت.
درحالیکه دموکراتها راجوانان، مجردها،زنان، سکولارها، شهرنشین ها،اقلیتهای قومی وافراد بسیارتحصیلکرده، حمایت می کردند،جمهوریخواهان ازجانب سفیدپوستان،سالمندان،متاهلین، مذهبی ها، مردان وافراد کمتر تحصیلکرده ای حمایت می شدند که درشهرهای کوچک وجوامع روستائی سکونت داشتند. منابع خبری دردسترس مردم آمریکا، دردوران زمامداری ترامپ، تغییراساسی کرد.اکنون جای نشریات سنتی وقدرتمند آمریکارا گفتگوهای رادیوئی، شبکه های اینترنتی، اخبارتلویزیونی، وشبکه هائی چون " فاکس نیوز"(Fox News گرفته است.شبکه ی فاکس نیوز، نخستین شبکه ی تلویزیونی سراسری آمریکاست که جهتگیری شفاف ایدئولوژیک وسیاسی دارد.دردوران ریاست جمهوری اوباما ودولت به زعم جمهوریخواهان "چپ میانه " ی او،هیچیک ازاین فرآیندها، به شدت کنونی مشاهده نمی شد. جمهوریخواهان، اوباما را سوسیالیستی می دانستند که تهدیدی اساسی برای نهادها وارزشهای آمریکائی محسوب می شد. بخش عمده ای ازجمهوریخواهان،که دارای گرایشات پوپولیستی،ناسیونالیستی، محافظه کاری ونژادی بودند،نژادپرستی،بیگانه هراسی،روشنفکرستیزی وضدیت بانخبگان راتبلیغ وترویج می کردند.حتی درپایان دوره ی ریاست جمهوری اوباما،هنوز28 درصد جمهوریخواهان معتقد بودند که اوباما زاده ی خارج ازآمریکاست ولذا، صلاحیت ریاست جمهوری نداشته است. 45 درصد ازایشان نیز اوبامارامسلمان می انگاشتند.
دونالد ترامپ، باوعده ی عقب نشینی از سیاستهای قبلی وفشردن دکمه ی "واگرد"ازدوران اوباما، یک سیاست تهاجمی،ناسنجیده، بیگانه ستیز، به غایت تجاوزکارانه،نژادپرستانه و غیرمدنی راجایگزین سیاستهای عقلائی ترقبلی کرد.ترامپ، زبان گویای اقلیتی ازآمریکائیهابود که احساس می کردند که تحت محاصره ی اقتصادی وفرهنگی "جهانی شدن" قرارگرفته اند ودائماً ازسوی تنوع قومی وتغییرهنجارهای اجتماعی، تهدید می شوند.هوداران ترامپ، دچاریک نوع بدبینی عمیق فرهنگی هستند ومعتقدند که زندگی آمریکائیهای اصیل، نسبت به پنجاه سال قبل،بدترشده وتانسل بعد، بدترنیزخواهد شد.لذا، شعار" دوباره آمریکاراقوی کنیم!" و "قدرت را به سفید پوستان برگردانیم ! "، درمیان آمریکائیهای فاقد تحصیلات آکادمیک، محبوبیت بسیارپیداکرده است.همینان بودند که موجبات شکست " هیلاری کلینتون" راازترامپ، باحداقل آراء،فراهم آوردند.بدین ترتیب ،دونالد ترامپ، علیرغم پشتیبانی 90 درصدی حزب جمهوریخواه ازاو ، فقط با دودرصد اختلاف نسبت به رقیب خود،به عنوان نامحبوب ترین رئیس جمهورآمریکا، وارد کاخ سفید شد وازهمان ابتدا، حمله به میراث اوباما راهدف اصلی خویش قرارداد. سیستم بهداشتی " اوباما کر"(Obama Care) ، قوانین محیط زیست،مقررات مالی،سیستم مالیاتی،سیاست خارجی،مهاجرتی وتجاری برجای مانده ازدوران اوباما، زیرضربه قرارگرفتند. ترامپ، دموکراتها رابه خیانت، فساد ونفرت ازآمریکا متهم کرد وهرکه راکه ازاوانتقاد میکرد، باتوئیتهای خویش به باد حمله می گرفت.او حتی دادگستری، اف بی آی، دستگاههای اطلاعاتی ورسانه های آمریکارانیزاز حملات خود بی بهره نگذاشت. مدیریت ترامپ بردستگاه اجرائی آمریکا، ترکیبی ازبی کفایتی، بی تفاوتی، انتصابهای مشکوک وبی اعتبارکردن نهادهای مهم حکومتی چون وزارت امنیت داخلی آمریکابود که با دروغهای خودخواهانه ی وی همراه می گردید.
ناسیونالیسم "آمریکا، اوّل "، تحقیرمهاجرین رنگین پوست، حمله به رسانه های گروهی سنتی و "دشمن مردم" خطاب کردن آنها، بی توجهی به نخبگان ونظرات کارشناسانه ی آنها،بی اعتمادی به نهادهای دولتی، تحقیرحزب دموکرات ورهبران آن، وتلاش برای حذف میراث اوباما،ازارکان سیاستهای دوره ی اول ریاست جمهوری ترامپ بود.اکنون کاربه جائی رسیده که محافظه کاران مسیحی، ترامپ راهدیه ای الهی برای خود تصورمی کنند.حتی جمهوریخواهانی که روش ها وشخصیت ترامپ رانمی پسندیدند، از سیاستهای مالیاتی، تجاری ومهاجرتی اوحمایت می کنند.آنهاهمچنین ازقراردادن اهرم دادگستری آمریکادردست قضات محافظه کار، خشنودند.هواداران ترامپ، رشد اقتصادی آرام وپیوسته،کاهش نرخ بیکاری، ورونق بورس را علت حمایت ازاو عنوان می کنند.
هنگامی که آمریکائیها غرق این مناقشات بودند، ویروس کرونا به آرامی بداخل آمریکانفوذ می کرد.ملتی که درنتیجه ی سیاستهای رئیس جمهورخود، به شدت تقسیم شده بود،ناگهان خودرابابحرانی مواجه دید که انسجام ملی،تمرکزاداری وپاسخ واحد ازسوی دولتمردان وعموم مردم راطلب می کرد.کرونا دربرخی ازایالتهای آمریکا مانند کالیفرنیا، اوهایو، ونیویورک، به تعطیلی مدارس وکسب وکارها، ممنوعیت گردهمائیها، اعمال فاصله گذاری اجتماعی ودیگرتدابیربهداشتی انجامید. این ترتیبات، اندکی بعد دردیگرایالتهای آمریکانیزبه اجراء درآمد.معهذا،دراین زمان، 78 درصد دموکراتها، 74 درصد مستقل ها، و 70 درصد جمهوریخواهان، ازتدابیر مزبورحمایت کردند وکنگره، باحمایت هردو حزب، 3 تریلیون دلار به مبارزه باکرونا وتبعات آن اختصاص داد.امااین فراخوان عمومی به وحدت، به کاخ سفید راه پیدانکرد.درژانویه2020، کارشناسان دفاع بیولوژیک واپیدمولوژیستها، هشداردادند که اگراقدامات لازم توسط دولت انجام نگیرد،دهها هزارنفرازمردم آمریکا درمعرض خطرمرگ قرارخواهند گرفت.ترامپ در12 فوریه خطاب به مردم آمریکا گفت : " ما آماده ایم ! وکارهای بزرگی دراین رابطه انجام می دهیم ! خونسردی خود راحفظ کنید ! این بحران نیز می گذرد ! "ترامپ، مشکل رادست کم گرفت وبااظهارات خود، مردم راخواب کرد. اونمی خواست بخش های مهمی ازاقتصاد کشوررابه حال تعطیل درآورد ودرآستانه ی انتخابات، دستاوردهای دوراول ریاست جمهوری خود(ترقی بورس،کاهش بیکاری، رشد اقتصادی و...) رازیرسئوال ببرد. ممنوعیتی که چند هفته بعد درزمینه ی پروازهای چین وبرخی کشورهای اروپائی وضع شد، خیلی دیرانجام گرفت. ترامپ تا16 مارس، دربرابر فاصله گذاری اجتماعی وتعطیلی مدارس وکسب وکار، مقاومت کرد وتنها دراین زمان بودکه بااصرارمشاوران علمی خود، تصمیم گیری دراین موردرا به ایالات واگذارنمود وبه فرمانداران توصیه کرد که هرچه زودتر، وتاقبل ازانتخابات،وضع رادرایالت خویش به حال عادی درآمورند.اودرعین حال، مسئولیت تعلل خویش را بردوش فرمانداران قرارداد وگفت : " فرمانداران مسئولند وباید پاسخگو باشند ! " ترامپ، مسئولیت هیچ کم وکاستی رانمی پذیرد اماهرموفقیتی رابنام خویش ثبت می کند.دراین مقطع،کمبود ماسک حفاظتی، ونتی لاتور، وکیت تشخیص درآمریکا بیداد می کرد وکادردرمانی، برای مقابله آماده نبود.ناکارآمدی آشکاردولت فدرال در مقابله بابحران، واضح بود وترامپ رادرموضع دفاعی قرارداد. اما، او با فرافکنی، سازمان بهداشت جهانی، باراک اوباما، جوبایدن، فرمانداران دموکرات ایالات، ونهایتاً چین رامسئول معرفی وسرزنش می کرد واز"آمادگی کامل" دولت سخن به میان می آورد.براساس یک گزارش منتشره درواشنگتن پست، تنها درسه هفته ی اول ماه آوریل 2020، ترامپ 13 ساعت سخنرانی ومصاحبه ی مطبوعاتی برگزارکرد که 2 ساعت رابه حمله به دیگران، 45 دقیقه رابه ستایش ازخود، وفقط5/4 دقیقه رابه تسلیت به قربانیان کرونا، اختصاص داد.وقتی درآوریل 2020 معترضین مسلح، درحالیکه پرچمهای کنفدراسیون راحمل می کردند،به ساختمان فرمانداری میشیگان حمله بردند وخواستار لغو محدودیتهای وضع شده برای کرونا گردیدند،ترامپ درتوئیتی نوشت: " آنها مردمان خوبی هستند اما، خشمگین اند.آنها خواستاربازگشت به زندگی عادی وامن سابق خود هستند."
دونالد ترامپ، نطق سالانه ی خودرا در4 فوریه 2020، باعبارت"بازگشت بزرگ آمریکائی" آغازکرد. وی خطاب به مردم آمریکا گفت : "اشتغال درحال افزایش است.بردرآمد مردم روزبروزافزوده می گردد.فقردرحال کاهش است.جرم وجنایت کاهش یافته واعتماد مردم به دولت تقویت گردیده است.کشور ما دوباره مورد احترام جهانیان قرارگرفته است." اما دراین زمان، کوید-19 تمامی دستاوردهای ترامپ رابرباد داده بود.نرخ بیکاری از4/4 درصد به 7/14 درصد رسیده وتولید ناخالص داخلی آمریکانیز پنج درصد سقوط کرد.درسه سال اول زمامداری ترامپ، اقتصاد آمریکا به آرامی روبه رشد گذاشت ونرخ بیکاری تاحدّ بی سابقه ای کاهش پیداکرد ودرپائیز2019 واوائل زمستان2020 ، به 5/3 درصد رسید که دراقتصاد کلاسیک سرمایه داری، به معنی اشتغال کامل (full employment) می باشد.ترامپ این موفقیت را به مقررات زدائی، کاهش مالیاتها،حمایت گرائی صنعتی وجنگ تجاری خود نسبت داد.اما، درورای سیاستهای موفق ترامپ،حقیقتی دیگرنهفته بود.ازدسترسی مردم به خدمات بهداشتی کاسته شد و دولتهای ایالتی ودولت فدرال،منابع کمتری رابه خدمات رفاه بخش اختصاص دادند.نابرابری آموزشی، جنسیتی،وتبعیض دردسترسی به خدمات دولتی ومشارکت درعرصه ی عمومی،تعمیق شد وهمچنان روبه تعمیق بیشتراست.کوید-19 ، به این نابرابری ها، بویژه درزمینه ی نژادی، دامن زد.
همانطورکه قبلاً گفتیم، سه سال اول ریاست جمهوری ترامپ،شاهد رشد مستمرّ اقتصادی وکاهش بیکاری بود.تولید ناخالص داخلی آمریکا طی سالهای2017،2018،و2019، به ترتیب 4/2 ، 9/2 ، و3/2 درصد افزایش یافت. امااین کامیابیها، حاصل ادامه ی برنامه های دولت اوباما بود.وقتی اوباما به قدرت رسید،نرخ بیکاری 8/7 درصد بود وهنگام ترک قدرت، این نرخ به 7/4 درصد کاهش پیدا کرده بود.لذا، این موفقیت رانباید به حساب دولت ترامپ گذاشت.درواقع ، کارنامه ی سه ساله ی نخست دولت ترامپ در زمینه ی کاهش بیکاری، بدترازکارنامه ی اوباما بود : 2/1 درصد کاهش بیکاری طی سالهای 2019-2017 ، دربرابر 9/1 درصد کاهش بیکاری طی سالهای 2016-2014 . خلاصه اینکه، ادعای ترامپ مبنی بر"بازگشت بزرگ آمریکائی" ، درواقع ازدوران اوباما پایه گذاری شد وادعای اومبنی بر واگرد از سیاستهای اوباما، دروغی بیش نیست.پس ازافزایش نرخ بهره طی سالهای 2015 تا 2018 تا سطح 25/2 درصد،این نرخ درپایان سال سوم زمامداری ترامپ، به 25/0 درصد کاهش پیداکرد.نخستین اقدام سیاسی ترامپ، پس ازرسیدن به قدرت، برچیدن میراث بهداشتی اوباما بود.این سیستم دارای سه رکن اساسی بود : تحت پوشش قراردادن افراد بالای 65 سال،افراد کم درآمد، وبخش خصوصی . اوباماکر، مهمترین اصلاحات بهداشتی درآمریکا، ازدوران لیندن جانسون درسال 1965 ، تاکنون بود.سپس اصلاح سیستم مالیاتی دردستورکارقرارگرفت.باقانونی که ترامپ در22 مارس2017 امضاء کرد، گسترده ترین اصلاحات مالیاتی درآمریکاازسال1986 تاکنون کلید خورد. کمیته ی مشترک مالیاتی آمریکا کنگره آمریکا برآوردکرده است که اگراجرای این قانون ادامه پیداکند،تاسال2027 حدود 5/1 تریلیون دلارازدرآمد مالیاتی کشورکاسته خواهد شد.اما دولت ترامپ درپاسخ به این گزارش اعلام کرد که این قانون، هزینه های خودراازطریق افزایش محصول وسرمایه گذاری جبران می نماید.دراین رابطه، ذکرچند نکته ضروری به نظرمی رسد.اول اینکه، تاکید برکاهش مالیات شرکتها وثروتمندان، به معنی بازگشت کامل به اقتصاد قطره چکانی(trickle-down economics) است. مشکل اینجاست که دراقتصاد قطره چکانی، درآمد اضافی که نصیب ثروتمندان وشرکتهامی گردد،مصرف راافزایش نمی دهد وبجای سرمایه گذاری مجدد،صرف سفته بازی مالی می گردد که نتیجه ی آن بی ثباتی مالی می باشد.دوم اینکه، قانون مالیاتی ترامپ، بسیار پس رونده(regressive) است .بدین معنی که درحالیکه 60 درصدازفقیرترین مالیات دهندگان، ازکاهش ناچیزمالیات سود می برند، پنج دهک بالائی جامعه، کاهش 65 درصدی مالیات راتجربه می کنند.سوم آنکه،برخلاف ادعای ترامپ،این قانون، هزینه های خودراجبران نمی کند.کمیته ی مایاتی کنگره، اخیراً اعلام کرد که بااجرای این قانون،شکاف میان هزینه ودرآمد تعمیق می شود.اگربین سالهای 1970 تا2019 ، این شکاف 3 درصد بود، درده سال به پنج درصد افزایش پیداخواهد کرد ودیری نخواهد گذشت که دیون آمریکااز180 درصد تولید ناخالص داخلی این کشورنیزفراترخواهد رفت. وبالاخره چهارم آنکه،قانون مالیات ترامپ، چیزی بیش ازیک اصلاح مالیاتی ساده است زیرااین قانون، مهرونشان خودرابربهداشت، آموزش وحمل ونقل عمومی وخدمات اجتماعی برجای می گذارد.
مسئله ی نابرابری درآمریکا، مانند دیگرنقاط دنیا،پدیده ی جدیدی نیست.نابرابری درکشورهای روبه توسعه یافته، ازدهه ی 1970 به بعد، روبه افزایش گذاشت.اگربه ارقام منتشره ازسوی دفترآمارآمریکا توجه کنیم متوجه می شویم که درسال2010 ضریب جینی درآمریکا 4690/0 بوددرحالیکه درسال2018 به4845/0 افزایش پیداکرد.افزایش ضریب جینی، به معنی تعمیق شکاف درآمد درآمریکاست.نابرابری درآمریکا، بسیاربیشترازدیگرکشورهای توسعه یافته ی عضوسازمان همکاری اقتصادی وتوسعه(OECD) است وفقط وضع ترکیه، مکزیک وشیلی ، بدترازآمریکاست.اکنون آمریکائیهای آفریقائی تبار ساکن منطقه ی کلمبیا، باآنکه کمترازنیمی ازجمعیت این منطقه راتشکیل می دهند، دوسوم تلفات کرونارابه خود اختصاص می دهند.اگرچه کروناویروس، غنی وفقیرنمی شناسد، اماوضعیت مسکن،اقتصاد وبهداشت خانوارها ونیزتراکم جمعیت درمناطق رنگین پوست نشین، درمیزان ابتلاء به ویروس موثر می باشد.به نوشته ی روزنامه ی واشنگتن پست،" اگرشما یک زن فقیررنگین پوست شاغل درمشاغل یقه آبی (blue-collar) باشید که بادریافت حداقل دستمزد، دائماً درمعرض بیکاری است، مسلماً شانس بیشتری برای ابتلاء به بیماری ومرگ دارید."
نقطه ی ضعف بزرگ دیگرترامپ، به سیاست مهاجرتی اوبرمی گردد.مقامات گمرک مرزی آمریکا دردولت ترامپ، سیاست جداسازی فرزندان ازوالدین مهاجرین غیرقانونی رادرپیش گرفتند وکودکان رادرقفس های آهنین نگهداری می کردند.آنهاهمه ی مکزیکی های مهاجرراتجاوزگر،قاچاقچی مواد مخدر وقاتل معرفی می کنند ورفتاری مجرم گونه باآنهادارند.لذا، ترامپ ازبدو ریاست جمهوری خود قول داداین مجرمین رابا ساخت " دیوارزیبا" درمرزمکزیک،ازآمریکادورنگهدارد. اما حتی این سیاست مهاجرتی ترامپ نیز درخلاء اتخاذ نشد.این سیاست، ادامه ی بحث هائی بود که دهه هادرمیان نخبگان ومحافل مهاجرستیز آمریکا ادامه داشت.سیاست کنونی ترامپ، ریشه درنژادپرستی وناسیونالیسم راست گرایانه ای دارد که دربطن جامعه ی آمریکا نهفته است.عکس هائی که آسوشیتدپرس درژوئن 2018 ازکودکان پناهجودر بازداشتگاه مرزی آمریکا-مکزیک منتشرکرد، وجدان دنیاراتکان داد.آنها، مانند حیوانات درقفس های فلزی نگهداری می شدند. مبارزه ی نمایندگان کنگره ومدافعین حقوق بشروحقوق مدنی، هفته ها به درازاکشید تاسرانجام تغییری دروضع این پناهندگان بوجودآمد.معهذا، تصمیم به جداسازی والدین ازفرزندان پناهجو، همچون لکه ی ننگی برپیشانی دوره ی اول ریاست جمهوری ترامپ باقی می ماند.گزارشهای تکاندهنده ای نیزازسوء استفاده ی فیزیکی وجنسی ازاین پناهجویان منتشرگردیده است.ازنیروی کاراین افراددرطرحهای دردست احداث مرزی استفاده می شد وآنهارادراختیار مقاطعه کاران قرارمی دادند.درهمین ایام،وزارت کشورآمریکا، دراطلاعیه ای اعلام کرد که دیگربرای دانش آموزان ودانشجویانی که ادامه ی تحصیل آنهاازطریق آن لاین ممکن است، ویزای ورود به آمریکاصدرنمی کند ومقامات مرزی آمریکا موظفند ازورود این افراد به خاک آمریکاجلوگیری نمایند.این قبیل دانشجویان، که اکنون درآمریکا سرگرم تحصیل می باشند،یاباید نحوه ی تحصیل خودراتغییردهند ویابه کشوخویش بازگردند.این اطلاعیه، به منزله ی ضربه ای مرگبار بردانشگاهها وموسسات آموزشی آمریکابود وآنهاراازبخش بزرگی ازدرآمدشان محروم کرد.بدنبال شیوع کرونا، ضربه ی بعدی براین موسسات واردآمد.
درژانویه2020 ،گروهی ازاندیشمندان سرشناس عضو"مرکز امنیت بهداشت" وابسته به دانشگاه جان هاپکینز آمریکا،کشورهای جهان راازنظرخدمات بهداشتی ومیزان آمادگی برای مقابله باپاندمی،رتبه بندی کردند.دراولین رتبه بندی این مرکز،ازآمریکابه عنوان آماده ترین کشوربرای مقابله باکرونا نام برده می شود.اما همین مرکز،درژوئن2020، اعلام کرد که آمریکایکی ازآلوده ترین کشورهای جهان به کرونامی باشد که تاکنون پاسخی مناسب به این بیماری نداده است. سیستم بهداشتی آمریکا،علیرغم منابع هنگفتی که هزینه می کند، ازنظراستانداردهای بین المللی، درردیف متوسط قرارمی گیرد.هنوز بخش بزرگی ازمردم آمریکا، ازدسترسی به خدمات بیمه بهداشتی محرومند. نقش دولت فدرال درسیستم بهداشتی آمریکا،همیشه محل مناقشه بوده است.آنچه مسلم است اینکه دولت فدرال، ازتخصص، قدرت ومنابع مالی کافی برای رهبری سیستم بهداشتی وبسیج نیروهای این بخش، برخوردارمی باشد.اما این سیستم، بیش ازحد وابسته به " مرکزکنترل وپیشگیری بیماری" می باشد."جان بولتون" مشاورسابق امنیت ملی ترامپ، کمیته ی آمادگی پاندمی درشورای امنیت ملی آمریکارامنحل کرد.وظیفه ی این کمیته، هماهنگ کردن بخش های مختلف دولت آمریکا،ازمرکزکنترل وپیشگیری بیماری گرفته تاارتش، مدیریت حوادث غیرمترقبه وسازمان غذاوداروی این کشوربود.باانحلال این کمیته درآستانه ی شیوع کرونا،کشورخلع سلاح شد ودرتشتت وناهماهنگی فرورفت.مثلاً ناهماهنگی میان سازمان غذاودارو ومرکزکنترل وپیشگیری بیماری،درزمینه ی روش نمونه گیری ازمبتلایان به کرونا، طی ماههای حساس مارس وآوریل، ضربه ای بزرگ بردولت ترامپ واردآورد.شخص ترامپ اعلام کردکه بانمونه گیری مخالف است زیرااین کار، برتعداد مبتلایان آمریکامی افزاید.
اکنون، برتری سفید پوستان،بنیادگرائی مذهبی ومردمسالاری که ازآن بعنوان " سه گانه" ی محافظه کاری یاد می شود،برحزب جمهوریخواه آمریکاحاکم گردیده است.این سه گانه، ازجانب رسانه های گروهی قدرتمندی حمایت می شود که شبکه ی "فاکس نیوز" یکی ازآنها وسخنگوی آن است.دونالد ترامپ، هنگامی به قدرت رسید که قوه ی مجریه ی آمریکادراوج قدرت وخودمختاری قرارداشت وقوه ی مقننه ی این کشورنیزبنابرملاحظاتی، هیچگونه تلاشی برای کنترل ومهارآن نمی کرد.ازسوی دیگر، هیچ بازیگر دیگری، اعم ازدولتی یاخصوصی نیز، به منابع مالی ، انسانی وعلمی کافی برای پرکردن جای خالی دولت فدرال، دسترسی نداشت.جای تاسف است که هنگام شیوع کرونادرآمریکا، فردی بنام دونالد ترامپ سکان هدایت کشوررابدست داشت.اکنون ترامپ وکوید-19، دست دردست یکدیگر، به تعمیق نابرابری درجامعه ی آمریکا، کمرهمت بسته اند.
تااواخرآوریل، دیگرمشخص شده بود که نابرابری های بهداشتی، نژادی، اقتصادی واجتماعی، مهرونشان خودرابرپیشانی مردم وجامعه ی کرونازده ی آمریکا زده است.کوید-19 برای مردم رنگین پوست وفقرای آمریکا، فاجعه به بارآورده است.دراواخرژوئن2020 ،مرکز کنترل وپیشگیری بیماریها گزارش داد که بومیان آمریکا،آلاسکا وسیاهپوستان، پنج برابربیشترازسفید پوستان درمعرض ابتلاء به کروناقراردارند.مثلاً درایالت میشیگان، درحالیکه 14 درصد مردم رارنگین پوستان تشکیل می دهند، 42 درصد تلفات کرونا مربوط به آنهاست.دردیگرایالات آمریکا نیزوضع کم وبیش برهمین منوال است وبرخی ایالات مانند جورجیا وفلوریدا،درآمار کرونا دست می برند.این تبعیض بهداشتی درآمریکا، سابقه ی تاریخی دارد.اصل اساسی حاکم برمدیریت بهداشتی آمریکا این است که برای کارآمد شدن این سیستمٍ،حضورسیستم فدرال لازم است وبرای اینکه رهبری فدرال کارآمد گردد، حضورکاخ سفید لازم است. اگرکاخ سفید ازرهبری امتناع ورزد،ویاقادربه اینکارنباشد،آنگاه دولت فدرال نیزازانجام این مهم بازخواهد ماند.دراواخرمارس،فرمانداران وکادردرمان آمریکامطمئن شدند که نباید به کمکهای فدرال امید ببندند.حاصل کار،شکست کامل سیستم بهداشتی آمریکادرمقابله باکرونابود به نحوی که دراواخرژوئن2020، آمریکابه وخیم ترین کشور مبتلابه کرونادرجهان تبدیل شد ودرمیان کشورهای پروتمند دنیانیز یکی ازناموفق ترین عملکردها راازخود ارائه داد.دراین مقطع،میزان مرگ ومیرروزانه ی کرونا درآمریکا، از 600 نفرگذشت.
دولت ترامپ تااواسط ژوئن 2020 ، به راه حلهای تکنولوژیک برای بحران کرونا، امید بسته بود که ساخت واکسن، مبنای آنراتشکیل می داد.پروژه ی " عملیات باحداکثرسرعت ممکن" (operation warp speed) باهدف تولید واکسن کرونا تاپایان سال2020، کلید خورد.اما به نظرکارشناسان،دولت ترامپ ،تمامی سیبهای خودرا درسبد پروژه ای گذاشته است که نتیجه ی آن معلوم نیست.اولاً ممکن است تاپایان سال2020 ، واکسن معتبری برای کرونا ساخته نشود.تاکنون سریعترین واکسنی که درجهان ساخته شده، واکسن اوریون بوده که ساخت آن ، چهارسال بطول انجامید . ثانیاً ، ممکن است چنین واکسنی ساخته شود اما عوارض جانبی فراوانی داشته باشد.واکسن ها معمولاً دارای عوارض جانبی هستند که فقط به مرورزمان نمودارمی گردند. لذا، واکسنی که با عجله وبدون طی مراحل تست بالینی، به بازارعرضه شود، می تواند بسیارخطرناک باشد.هدف ازمراحل متعدد تست بالینی، که بسیارزمانبراست،شناخت عوارض جانبی واکسن می باشد. ثالثاً ، واکسن گریزی (vaccine hesitancy) چالش دیگری است که باید جدّی گرفته شود.قبل ازکرونا نیز واکسن گریزی درجامعه ی آمریکا، بسیارقوی بود وشیوع کرونا، زمینه رابرای فعالیت گروههای واکسن گریز آماده ترساخته است. رابعاً ، اگریک واکسن مشکوک به بازارعرضه شود، پیامدهای سیاسی و اخلاقی گسترده ای بدنبال خواهدداشت. بویژه اگرکارگران یقه سفید، بدون واکسینه شدن، همچنان به دورکاری بپردازند وکارگران یقه آبی ، مجبورباشند پس ازواکسینه شدن ، برسرکار حاضرشوندک آنها ازیکدیگر می ترسند وبازگشت به شرائط عادی، دشوارترمی گردد. خامساً ، استراتژی واکسن محور، دیگرارکان بهداشت عمومی رانادیده می گیرد درحالیکه،برای توزیع وبکارگیری واکسن،باید به همین ارکان تکیه کرد.
روابط چین-آمریکا ، فصلی دیگرازکارنامه ی دولت ترامپ دردوراول ریاست جمهوری اوست. وابستگی متقابل چین وآمریکا، که به مرورزمان بیشرشده،شرائط جدیدی رابرنظم بین المللی تحمیل کرده است.اقتصاددوکشور برروی هم،یک سوم تولید ناخالص داخلی جهان راشامل می شود ومجموع بودجه ی دفاعی آنها نیزبیشترازمجموع بودجه ی دفاعی بقیه ی کشورهای جهان می باشد.چین وآمریکا، بیشترین میزان انتشارگازدی اکسید کربن رادارندولذا،بیش ازهرکشوردیگرجهان،درآلودگی محیط زیست وتسریع روند تغییرات اقلیمی، مقصرند.باتوسعه ی سریع چین طی دهه های اخیر،نظمی دوگانه برجهان حاکم گردیده است.به نظرمی رسد درحال حاضر، دررابطه بارقابت یاهمکاری،جدائی یاهمگرائی،کفه ی ترازو به نفع اولی سنگینی می کند.شیوع چین هراسی(sinophobia) درجامعهی امروزآمریکا،نشانه ای ازاین روند است که خود ناشی ازچند علت می باشد. اول،بحران درنظم جهانی چین-آمریکامحور که درسه دههی اخیر دائماً تشدید شده است.دراین سالها،فرض غرب برآن بود که ادغام چین درنظم لیبرال جهانی، به نفع دنیا، وقبل ازآن، بسود آمریکاست.حاصل این گفتمان برد-برد، سودکلان بنگاههای آمریکائی ازانتقال برخی تولیدات خود به چین بود. سود فوق العاده بالای سرمایه گذاریهای غرب ونیزنفعی که مصرف کنندگان غربی ازبهای نازل ترمحصولات تولیدی این شرکتهابردند،نتیجه ی این رویکرد بود.درعین حال،انتقال برخی صنایع آمریکا به چین،موجب ازدست رفتن پنج میلیون فرصت شغلی ووابستگی فزاینده ی آمریکابه به استقراض خارجی گردید.دراثراین رویکرد،طبقه ی متوسط غرب، بویژه آمریکا،به نفع طبقه ی متوسط جدید شرق، بویژه چین، تضعیف شد. دوم ، آنچه که اغلب نئولیبرالها، نتیجه ی ناگزیر ادغام چین درنظم کاپیتالیستی جهان می دانستند وآن را" میانه روی ترقی خواهانه ی خودکامگی"(progressive mellowing of authoritarianism) می نامیدند وبه تبدیل آن به یک نظم بازودموکراتیک امید بسته بودند، نقش برآب شد.حمایت ازپیوستن چین به سازمان تجارت جهانی(WTO) ، درهمین چهارچوب صورت گرفت. سوم ، رفتارماهرانه ی چین درسیستم بین المللی که همیشه بابازی باقوانین همراه است،بسیارکارسازبوده است.این کشور، ضمن پذیرش رهبری آمریکابرنظم جهانی ، برایفای نقش مسئولانه درقبال جهان تاکید می کند.نقشی که چین درقبال بحران مالی 2008 ، تصویب پیمان تغییرات اقلیمی پاریس، وانعقاد برجام ایفانمود، استفاده ازخلاء های موجوددر نظم جهانی ، به نفع خود بود.بی توجهی به مالکیت معنوی، انتقال اجباری تکنولوژی، ایجاد مانع برسرراه سرمایه گذاری خارجی، دستکاری درارزش پول ملی، وپرداخت سوبسید به غولهای اقتصادی چین، ازجمله ی این موارد می باشد. چهارم ، تشدید احساسات ضد چینی درآمریکا که براساس نظرسنجی موسسه ی گالوپ، 67 درصد آمریکائیها نسبت به چین نظرمنفی دارند. مجموعه ی این عوامل موجب گردید که چین درسالهای اخیر، ازیک شریک بالقوه برای آمریکا، به یک رقیب بالفعل برای این کشور تبدیل شود.
دولت اوباما نیزازاین مسائل آگاه بود وبه همین دلیل، منطقه ی آسیا-پاسیفیک رادرزمره ی اولویتهای درجه اول خود قرارداده بود.تفاوت سیاست اوباما و ترامپ درقبال چین،توازن میان شلاق وشیرینی است.دولت اوباما ازیکسوسعی می کرد همچنان به سیاست ادغام چین درنظم لیبرال جهانی ادامه دهد وبه همین منظور،اصلاح سهمیه ی رای درصندوق بین المللی پول راپذیرفت که به موجب آن، چین ازنقش ونفوذ بیشتری دردرصندوق برخوردارگردید.همچنین دوکشور، براساس پیمان پاریس، قراردادی دوجانبه را درمورد سطح انتشار گازدی اکسید کربن بنام قرارداد COP-21 منعقد نمودند.دوکشورهمچنین به یک توافق اعلام نشده درباره ی کاهش ارزش پول چین دست پیداکردند.چین وآمریکا درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل بین المللی ، ازجمله پیمان هسته ای باایران،بایکدیگرهمکاری کردند.اما رقابت دربرخی عرصه های حساس همچنان ادامه پیداکرد. شکایات متعدد آمریکا ازچین درسازمان تجارت جهانی،تعهدات امنیتی آمریکا درقبال منطقه ی آسیا-پاسیفیک وتلاش یرای انعقاد قرارداد تجاری"ترانس آتلانتیک" که هدف ازآن مقابله با تسلط چین برتجارت منطقه ای بود، ازجمله ی این موارد به شمارمی رفت.کنگره ی آمریکا هرگز این قرارداد راتصویب نکرد تااینکه اولین فرمان اجرائی ترامپ مبنی برخروج ازپیمان ترانس آتلانتیک، صادرشد.ترامپ، هم درتبلیغات ریاست جمهوری وهم دردوراول زمامداری اش، چین رابعنوان دشمن اصلی آمریکا معرفی کرد.اودرسال2015 ،هنگام اعلام کاندیداتوری خود برای ریاست جمهوری گفت :" چین کمربه قتل مابسته است.آنها دائماً ارزش پول خودراکاهش می دهند تاازقدرت رقابت بنگاههای مابکاهند. ما 3/1 تریلیون دلار به چین بدهکاریم.آنها به آمریکا می آیند، مشاغل وپول مارامی برند واین پول رادوباره به ماقرض داده وازآن بهره می گیرند." درگفتمان ترامپی، بربرخی شاخص های مهم عامّه فهم تاکید می شود: کسری موازنه ی تجاری باچین،ارزش هنگفت اوراق قرضه ی خزانه داری آمریکا که دراختیارچین است، ازدست رفتن فرصتهای شغلی دربخش صنعت و...این شاخص ها، چهره ی برنده وبازنده رادرروابط آمریکا- چین ، بوضوح به مردم نشان می دهند.
موضع آمریکادرقبال چین، درسند16 صفحه ای بنام " رویکرداستراتژیک ایالات متحده درقبال جمهوری خلق چین" منعکس گردیده که درمه2020 توسط کاخ سفید منتشرشد.دراین سند، چین بعنوان قدرتی به تصویرکشیده می شود که" سعی دارد نظم جهانی آزاد وسیستم بین المللی قانونمند حاکم بردنیا را به نفع خویش تغییردهد."لذا آمریکا درمقابله بااین استراتژی، "رویکرد رقابت باچین رااتخاذ می کند که برمبنای رصد دقیق اهداف وعملکرد این کشورواتخاذ رویکرد تلافی جویانه قراردارد."اینکه گفتمان معرفی چین به عنوان رقیب ذاتی آمریکا،چقدرکارآمد وقابل تحقق است، نیازبه بررسی بیشتردارد.سیاست ترامپ درقبال چین راباید درسه عرصه ی امنیتی، اقتصادی وسیاسی موردبررسی قرارداد.درعرصه ی امنیتی،دولت ترامپ، پادرجای پای اسلاف خود گذاشته است.این دولت، تقویت وگسترش شبکه ی پیمانهای دوجانبه وچند جانبه به رهبری آمریکا رادرمناطق مختلف جهان ، مدّ نظرقرارداده بااین تفاوت که برمشارکت بیشتر اعضاء درتامین مالی این پیمانها، تاکید بیشتری می ورزد."ساختارامنیتی شبکه ای" که دولت ترامپ سعی دارد ایجاد کند، باهدف بازدارندگی چین ومقابله باآن چیزی است که"جاه طلبی های تجدید نظرطلبانه ی چین وحفظ صلح وثبات منطقه ای" نامیده می شود.
سیاست اقتصادی ترامپ درقبال چین،حداقل برروی کاغذ، سرراست تروقابل فهم تراست.رکن اصلی این سیاست را کسری تجاری آمریکا باچین تشکیل می دهد که ترامپ سعی دارد آنرامتعادل سازد.اماروشهائی که اوبرای اینکاراتخاذ می کند، به جنگ تجاری دوکشورمنجرمی گردد.بدین نحو که تعرفه های وضع شده برواردات ازچین، به عمل متقابل وضع تعرفه بر واردات چین ازآمریکا منجرشده،انتظارمی رود که این سیکل باطل همچنان ادامه پیداکند. چین نخستین شکایت خودراازآمریکا درتابستان 2018، تسلیم سازمان تجارت جهانی کرد. دیری نگذشت که جنگ تجاری ، به انتقال تکنولوژی وتخلّف ازحقوق وامتیازات تجاری رسید.مهمترین مورد به "هوواوی" غول مخابراتی چین مربوط می شد.دولت ترامپ، این شرکت رامتهم به جاسوسی کرد وابزاری درخدمت سیاست خارجی چین معرفی نمود وبدنبال آن، محدودیتهائی رابرای حضورهوواوی دربازارآمریکا وضع نمود که منع دسترسی به محصولات پیشرفته وتکنولوژیهای حساس آمریکائی، ازآن جمله بود. اما نمونه ی هوواوی، فقط نوک کوه یخی است که ازآب بیرون آمده ودرمعرض دید جهانیان قرارگرفته است.
به لحاظ سیاسی، دولت ترامپ به چین هراسی درآمریکا دامن می زند. این دولت،دانشجویان چینی شاغل به تحصیل درآمریکارا، عوامل بالقوه ی دولت چین وسازمان اطلاعات این کشور معرفی کرده وهدف آنها رابه سرقت بردن اسرارفنی وعلمی آمریکا عنوان می کند.این رویکرد دولت ترامپ، گفتگوی سیاسی میان دوکشوررابه تقابل میان آنهاکشانده است.دوحزب آمریکا،دراین رویکرد اشتراک نظردارند. "چاک شامرز"(chuck Schumer ) رهبردموکراتهای سنای آمریکا، اخیراً گفته است:" چین فقط زبان زور رامی فهمد !". اوبه مناسبتهای مختلف، سیاستهای ترامپ درقبال چین راستوده است.این منازعه، گفتمان برنده-برنده راکه برجهانی شدن قبل از2008 حاکم بود، بی اعتبارساخته ورویکرد ترامپی را که از آن تحت عنوان " وابستگی متقابل قبیله ای"(tribal interdependence) یاد می شود، جایگزین آن کرده است. این رویکرد، بسیارناعادلانه،زیانبار وخطرناک می باشد.
نفت نیز درمنازعه ی آمریکا وچین، جایگاه ویژه ای دارد.آمریکاهنوز درجریان آزاد نفت ازمنطقه ی خاورمیانه، ذینفع است.اگرچه حضورنظامی آمریکادراین منطقه ازجهان، روبه کاهش است اما، حضورچین دراین منطقه، روبه افزایش می باشد. چین اکنون دارای بزرگترین ناوگان دریائی جهان می باشد وبزرگترین واردکننده ی نفت دنیا نیزمحسوب می شود.معهذا،آمریکاهنوز منافع ثانویه ای درمنطقه دارد که تعدیل بحرانهای انسانی، حمایت ازتوسعه ی اجتماعی، دفاع ازحقوق بشر، تشویق تسامح مذهبی، تقویت دموکراتیزاسیون وحاکمیت قانون، وتحت پیگردقراردادن جنایتکاران جنگیف ازآن جمله می باشد.این منافع، ازآن رو "ثانویه" نامیده می شوند که مستقیماً برمردم ودولت آمریکا تاثیرنمی گذارند.اگرچه منافع امنیتی آمریکا درمنطقه ی خاورمیانه، دهه هاست که بدون تغییرباقی مانده، اما زمینه ی کاربردی آن، نسل به نسل تغییرکرده است.میزان موفقیت دولتهای آمریکا نیزدرتحقق این منافع، بویژه دردوران اخیر،متفاوت می باشد.مثلاً اگرچه اوباما،باشروع جنگ درعراق مخالف بود، اماسرانجام مجبورشد پادرجای پای اسلاف خودقراردهد.ترامپ نیزدرهمانحالی که ازخروج نیروهای آمریکائی ازخاورمیانه سخن می گوید،برحملات پهبادی دریمن،سومالی وپاکستان ،به شدت می افزاید. تعداد این حملات،ازمجموع حملات پهبادی آمریکا دردولتهای جورج بوش و اوباما فراتررفته است.آمریکا ، دهه ها مانع ازحضور ایران درمنطقه ی خاورمیانه گردیده بود، اما این کشورتوانست به کمک روسیه، درصحنه ی تحولات منطقه حاضرشود و...
دررابطه باسیاست دولت ترامپ درخاورمیانه، ذکرچند نکته ضروری به نظرمی رسد.اولاً ، رویکردآمریکادرخاورمیانه، یک رویکرد تاکتیکی است وازنگرش استراتژیک درآن خبری نیست.دراین رویکرد،ملاحظات دوجانبه برچندجانبه برتری دارد. ثانیاً ،ترامپ، بسیاربیشترازروسای جمهورقبلی آمریکا،سیاستهای این کشوررادرقبال خاومیانه، برمبنای منافع سیاسی خویش تنظیم کرده است.مثلاً آنچه که ازآن تحت عنوان" معامله ی قرن " ویا "پیمان ابراهیم" یاد می شود،رابطه ی دیپلماتیک میان اسرائیل وکشورهای عربی رابه ابزاری برای اهداف انتخاباتی ترامپ تبدیل کرده است.درعین حال، نقش "خطر ایران"رانیزدرانعقاد پیمان ابراهیم، نباید نادیده گرفت.دولتهای عربی حوضه ی خلیج فارس، که باعدم تمایل ترامپ به رویاروئی نظامی باتحریکات ایران درمنطقه روبروشده اند،درپی یافتن حامی دیگری برآمده وبه اسرائیل وچین روی آورده اند. ازسوی دیگر ترامپ، بارهاصریحاًاعلام کرده که هدفش درمنطقه ی خاورمیانه، "پایان دادن به جنگهای بی پایان" می باشد وبرای اثبات جدیّت خویش،بخش قابل ملاحظه ای ازنیروهای آمریکاراازسوریه، افغانستان وعراق خارج کرد. ترامپ درمراسم امضای پیمان ابراهیم،یکبار دیگربرخروج نیروهای آمریکائی ازخاورمیانه تاکید کرد: " مانباید دراینجابمانیم زیرادیگر به نفت نیاز نداریم ! " . اما دراین موضعگیری،یک نکته ی مبهم وجوددارد وآن اینکه به نظرمی رسد ترامپ، شخصاً بارفتارروسیه درخاورمیانه ودیگرنقاط جهان، مخالفتی ندارد.لذا، اگراودرانتخابات ماه نوامبر2020 بازنده شود،منطقه ای راپشت سرخویش باقی خواهد گذاشت که درآن منافع ملی آمریکا نادیده گرفته شده وباخطرات به مراتب بزرگتری نسبت به ابتدای دردست گرفتن قدرت روبرومی باشد.طی این مدت ، خطربرنامه ی هسته ای ایران افزایش یافته وفعالیت های بی ثبات سازاین کشوردرمنطقه، به اوج خود رسیده است.دراین سالها، برقدرت چین وروسیه درمنطقه ی خاورمیانه افزوده شده است.گروههای سلفی، درپی خروج نیروهای آمریکا ازسوریه،عراق وافغانستان،مشغول سازماندهی مجدد خود هستند.منطقه اکنون بسیاربی ثبات ترازهنگام به قدرت رسیدن ترامپ است.رئیس جمهور جدیدی که در2021 یا2025 برسرکاربیاید،وظیفه ای دشواربرای اصلاح این وضع دارد وبازگرداندن شرائط قبل، شاید سالها به طول بیانجامد.بدین ترتیب، منطقه ی خاورمیانه شاهد ظهوریک نظم ژئوپولتیک جدید است که درآن، برتعداد بازیگران افزوده شده وپیش بینی آینده دشوارترگردیده است.گروههای نیابتی ایران وشبکه های خطرآفرین این کشور،ازجمله توانائی سایبری ودستگاه دروغ پراکنی آن، فعالیت خودرابه خارج ازمنطقه ی خاورمیانه، ازجمله آمریکا، گسترش داده اند.اگرچه قتل هدفمند سلیمانی، احتمالاً ازتمایل ایران به تهدید جان آمریکائیها درمنطقه کاسته است، اما این کشور، همچنان هدف خودرامبنی براخراج آمریکائیها ازخاورمیانه، پیگیرانه دنبال می کند.
اکنون اقتصاد مصر،باجمعیت یکصد میلیون نفر، ازمشکلات ساختاری عدیده رنج می برد که بحران کرونابرآن افزوده است.اگرچه جنگ داخلی درسوریه هنوزکاملاً به پایان نرسیده اما، پیروزی رژیم اسد،ازهم اکنون قابل پیش بینی است.اسد یک جنایتکارجنگی است که توسط ایران وروسیه حمایت می شود.بازسازی سوریه، بودجه ای می طلبد که تامین آن بسیاردشوارمی باشد.درهمین حال، 17 سال پس ازسرنگونی صدام حسین توسط آمریکا،این کشورهنوز روی آرامش به خود ندیده است وخطرلبنانیزه شدن آن بدست ایران، واقعاً جدّی است.همین نقش راایران درلبنان بازی می کند وباسهم خواهی ازقدرت، مانع ازتشکیل دولت وانجام اصلاحات دراین کشورمی گردد.ائتلاف جدیدی متشکل ازاسرائیل وکشورهای عربی درحال شکل گیری است.این ائتلاف، نوک تیزحمله ی خودرابسوی ایران نشانه رفته وبطورغیرمستقیم نیز اخوان المسلمین ترکیه راهدف گرفته است.آنچه کاملاً مشخص است اینکه ترامپ، جداً خواستارعقب نشینی ازخاورمیانه است ودیگرعلاقه ای به تامین امنیت کشتیرانی درتنگه ی هرمز وباب المندب ندارد. جو بایدن ، رقیب انتخاباتی ترامپ درانتخابات نوامبر2020 ،دهه ها درخاورمیانه حضورداشته وبه مسائل این منطقه ازجهان، علاقه مند ومسلط است. او مایل است رهبری آمریکا برخاورمیانه راتقویت کرده ومنافع حیاتی این کشوررادرآنجا، حفظ نماید.
اکنون، تمامی خاورمیانه ، بویژه امارات متحده عربی، بحرین، عمان، سودان وحتی عربستان سعودی، درپی عادی سازی روابط بااسرائیل هستند واین امر، دردولت بعدی آمریکا محقق خواهدشد.گام نخست درایجاد ساختار جدید امنیتی درمنطقه ی خاورمیانه،شکل گیری یک سازمان نظامی چند جانبه درخلیج فارس است که وظیفه ی خودرا دفاع هوائی ودریائی ازقلمرو اعضاء بداند.این سازمان، باید باتشکیل یک ساختارسیاسی مانند" سازمان امنیت وهمکاری اروپا" همزمان گردد.
وبالاخره، سیاست ترامپ درقبال اروپا بحث انگیزگردیده است.هیچوقت دردوره ی پس ازجنگ،آمریکا و اروپا، به اندازه ی چهارسال اخیر،ازیکدیگرفاصله نگرفته بودند.درحال حاضر،اروپاوآمریکا بایکدیگرتعامل دارند اما این تعامل،بیشتربه معامله شبیه است تامشارکت.بسیاری ازمحافل دوسوی آتلانتیک،درحسرت گذشته به سرمی برند.اما تغییرات اخیرساختاری درجامعه ی آتلانتیکی، بویژه دردوره ی چهارساله ی ریاست جمهوری دونالد ترامپ، بازگشت به گذشته رادشواروچه بسا محال ساخته است.از این پس، هیچ رئیس جمهورآمریکاقادرنیست تحولات جاری درمناسبات بین آتلانتیکی رامتوقف سازد.این تحولات ریشه دردوران قبل ازترامپ دارند وپیامدهای آن نیزتاسالهابعد ادامه دارد.رهبری دوسوی آتلانتیک، قصددارد بازمانده های جامعه ی آتلانتیکی راحفظ کرده وآنرا مبنائی برای مناسبات جدید قراردهد.این مناسبات باید بتواند برای چالشهای جهانی همچون نابرابری، توسعه ،آب وهوا، انرژی، مهاجرت،مناقشات،پاندمی، اشتغال ومسائل مالی،پاسخی درخوربیابد.دولت آمریکا درحال حاضر،کنترل ارتباطات اینترنتی وسیستم مالی جهان رادراختیاردارد.این کشور،برمعاملات بین بانکی نظارت می کند وبه روابط شرکتهای اروپائی باکشورهای ثالث، جهت می دهد.( ودرصورت لزوم،آنهارامجازات می کند). این اعمال قدرت که ازآن درمحافل دانشگاهی"تعامل مسلح"(weaponized interdependence) یاد می شود، پدیده ی جدیدی نیست وفقط به لحاظ کمّی، باروشهای اعمال نفوذ آمریکا درگذشته، تفاوت دارد. مثلاً چهارغول تکنولوژی آمریکا( گوگل،آمازون،فیس بوک، اپل)، نه تنها برتری آمریکارابراقتصاد جهانی تامین می کنند، بلکه قوانین دیگرکشورها رانیز، بویژه درزمینه ی مالیاتی، نادیده می گیرند.معهذا، اروپائیها، هیچگاه دربرابرآمریکا، اسیردست وپابسته نبوده اند.این درست است که آمریکابرزیرساخت بازارجهانی تسلط دارد،اما اتحادیه اروپائی نیز کنترل بزرگترین بازارجهان رادردست دارد. یکی ازمهمترین درسهای میان دوجنگ،این بودکه جهان بدون رهبر،بی ثبات است.لذا،دولتهائی که پس ازجنگ دراروپا برسرکارآمدند، رهبری آمریکا رابرای ثبات اروپا ضروری تشخیص می دادند.رهبری آمریکا برای اروپائیها، یک سوددیگرنیزداشت وآن اینکه هرچه آمریکا بیشتردرامنیت اروپا سرمایه گذاری می کرد، اروپائیها بیشتر می توانستند منابع خویش را به توسعه ی اقتصادی وبرطرف کردن نیازهای اجتماعی ، اختصاص دهند.اگرچه طی چند دهه ی اخیر داستان رهبری آمریکابراروپا تغییرکرد اما همچنان جذاب وخواندنی باقی مانده است.اروپا همچنان ازنظرزیرساخت دفاعی وعملیات پردامنه ی نظامی، وابسته به آمریکاست.البته این بدان معنی نیست که ار.پائیها برای مسائل دفاعی خود، به اندازه ی کافی هزینه نمی کنند.مجموع بودجه ی نظامی اروپا، ازهزینه های نظامی بقیه ی دنیا( باستثنای آمریکا) بیشتراست.اما این نیزصحیح است که بودجه ی امنیتی اروپا، به لحاظ نسبی(درمقایسه بادرآمد ملی) ویامطلق، به مراتب کمترازآمریکاست. امتناع ترامپ ازپای بندی به ماده ی پنج منشورناتو که به دفاع جمعی اختصاص دارد، شوکی بزرگ براروپاوارد آورده است.پس ازنخستین اجلاس ناتو دردوره ی ترامپ، آنجلا مرکل صدراعظم آلمان، درمونیخ گفت که اروپا دیگرنمی تواند درزمینه ی مسائل امنیتی به آمریکا متکی باشد:" ما اروپائیها، باید سرنوشت خودرابدست خویش گیریم". دردوسال اول زمامداری ترامپ، رهبران اروپائی تلاش کردند بااو رابطه ی شخصی برقرارنمایند اما، ناکام ماندند. بوروکراسی خارجی وامنیتی کشورهای اروپائی نیزتلاش کردتا تابرای حفظ جامعه ی آتلانتیکی، به روابط نزدیک سیاسی وعملیاتی باآمریکا ادامه دهد، اما نتیجه نگرفت.تنها پس ازاین ناکامی بود که رهبران اروپا، بر"خودمختاری استراتژیک اروپا" پافشاری نمودند.درسپتامبر2017 ، امانوئل مکرون ، دریک سخنرانی مبسوط، برحاکمیت اروپائی تاکید کرد ودفاع وامنیت را کلید نیل به این هدف ، معرفی نمود.کمیسیون جدید اروپا نیزاین رویکردراتقویت کرد. اورسلا فون درلاین ، رئیس جدید کمیسیون اروپا، پس ازبدست گرفتن قدرت، روابطی نزدیک با آنگلامرکل و امانوئل مکرون برقرارکرد.اوبه صراحت گفت که تیم جدید کمیسیونرهایش،به وظیفه ی ژئوپولتیک خود واقف است وبه آن عمل خواهد کرد.
اروپائیها وآمریکائیها،ارزشهای مشترک فراوانی دارند.آنهاضمن اینکه به اهمیت دموکراسی وحکومت قانون واقفند وبرآن پای می فشرند،به حقوق بشر،آزادیهای فردی وکرامت انسانی نیزباوردارند.اروپائیها برای مالکیت خصوصی واقتصاد بازار نیزاهمیت فراوان قائلند.معهذا، آنها وآمریکائیها برسرنقش دولت وتعادل میان دولت وبازار، اختلاف نظردارند.به عبارت دیگر،اروپائیها وآمریکائیها،اززوایای مختلف به یک پدیده ی واحد می نگرند.
عملکرددولت ترامپ، نشانگرتغییرات بزرگی است که درسیاست داخلی دوسوی آتلانتیک ونیزروابط میان اروپا وآمریکا درجریان است .روابط دوسوی آتلانتیک، صرفنظرازاینکه چه کسی درانتخابات آینده ی آمریکا پیروز شود، تکامل خواهد یافت. مسئله برسراحیای مناسبات کهن نیست بلکه اراده ی سیاسی برای برقراری روابط جدید، برمبانی بازمانده ازگذشته، مدّ نظرمی باشد. انتخابات نوامبر، انتخاب میان دوکاندیدائی است که یکی سعی دارد ازشرائط بد کنونی به نفع خود بهره برداری نماید ودیگری که می خواهد شرائط موجودرا بهبود بخشد.ترامپ قصددارد درجهان تک قطبی پس ازجنگ سرد، نقش قاضی، هیئت منصفه ومجری قانون را توامان برعهده بگیرد ودرکلیسای جهانی، نقش پاپ راایفاء نماید. رئیس جمهوری که خودرا رهبری مقتدرچون وینستون چرچیل تصورمی کرد، ناگهان" شاه لیر"(king lear) ازآب درآمد.
منابع ومآخذ
1)four years Trump , www.ispionline.it
2) Donald Trump… , www.hindustantimes.com
3)what voters have learned since2016 , www.gen.medium.com
4)the US is a failed state , www.thenation.com
5)the case for Trump , www.nationalinterest.org