نگاهی به زندگی وآثار"فریدریش انگلس"
"نابغه ی فداکار" 200 ساله شد
(بازخوانی زندگی وآثار"فریدریش انگلس")
"فریدریش انگلس"(F.Engels) 200 سال پیش درشهر"برمن" درایالت "راین" زاده شد. پدرش سرمایه داری بود که در برمن کارخانه ی نساجی داشت ودرمنچستر انگلستان نیز شریک کارخانه ی نساجی "ارمن وانگلس" بود. انگلس به همراه دوستش "کارل مارکس"(K.Marx) که دوسال ونیم ازاوبزرگتربود، سوسیالیسم علمی را پایه گذاری کرد.دویست سال بعد، زندگی وآثارانگلس، هنوززنده وبرای نسل فعلی راهگشاست. مارکس وانگلس ، فقط تضادهای سرمایه داری راآشکاروسقوط آنرا محتوم اعلام نکردند بلکه آنها انقلابیونی بودند که کارتئوریک راهمپای فعالیت سیاسی وانقلابی به پیش می بردند.آنچه این دومبارزراازسوسیالیستهای قبلی، دموکراتهای خرده بورژوا، ودیگرمنتقدین نظم حاکم جدامی کرد،تاکید ایشان برطبقه ی کارگر، بعنوان "تنهاطبقه ی واقعاً انقلابی" بود که می تواند به تقسیم جامعه به طبقات مختلف پایان داده ویک تمدن وفرهنگ انسانی راپایه گذاری نماید. انگلس، درمراسم خاکسپاری مارکس گفت : " مارکس تمام زندگی خودراوقف برچیدن جامعه ی سرمایه داری وآزادی طبقه ی کارگرکرد.اونخستین کسی بود که آگاهی طبقه ی کارگرراازجایگاه ونیازهای خویش،شرط لازم برای رهائی از استثمار سرمایه داری ، عنوان کرد."
اما درحلقه ی پیرامون مارکس، فقط یاران وفاداری چون انگلس نبودند بلکه افرادی چون "کارل کائوتسکی"(K.Kautsky) و "ادوارد برنشتاین"(E.Bernstein) نیزبودند که اگرچه سالیان سال باانگلس همراه بودند وبه تئوریسین های برجسته ی انترناسیونال دوم تبدیل شدند اما، به زودی درمخالفت با میراث انگلس، یعنی "انقلاب اکتبر" ، گوی سبقت راازدشمنان قسم خورده ی کمونیسم ربودند.نقش انگلس درشکل گیری وتکامل ماکسیسم،معمولاً دست کم گرفته می شود..کمتردرتاریخ می توان دوشخصیت مستقل مانند مارکس وانگلس یافت که این چنین درهم ذوب شده ودرتکامل خلاقانه ی اندیشه وعمل اجتماعی ورفاقت شخصی، یکدیگررا حمایت وتقویت کرده باشند.مطرح کردن اینکه انگلس صرفاً عمل گرای سیاسی بوددر حالیکه مارکس فیلسوف ناب، نفهمیدن وسوء تعبیراین دومتفکراست. همکاری این دودوست آنقدرعمیق و گسترده بود که نمی توان خط فاصلی میان آثاروعملکرد ایشان کشید. انگلس خود متواضعانه می گوید : "درتمام عمرم کاری راکه برایش ساخته شده بودم انجام دادم یعنی نوازنده ی دوم ویولن بودم ومعتقدم که توانسته ام ازعهده ی این کاربرآیم. من ازداشتن مارکس به عنوان نوازنده ی اول وبسیارعالی ویولن درکنار خودم، خوشنود بودم." تاریخ همیشه بانوازندگان دوم، نامهربان بوده است.نقش انگلس درزمینه ی درک اقتصاد سیاسی ونقش انقلابی طبقه ی کارگر، انکارناپذیراست.بدلیل وضعیت خانوادگی وسی سال مشارکت او درتجارت،توانست باوضع طبقه ی کارگرانگلیس وقدرت صنعتی سرمایه داری، آشنائی پیداکند. بعلاوه ، اوذهنی قوی ودائره المعارف گونه داشت وبه چندین زبان آشنابود.انگلس توان شگفت انگیزی دریادگیری زبان داشت.به چند زبان به روانی سخن می گفت وحداقل 26 زبان را کمابیش می دانست.اوزمانی به مارکس نوشته بود : " برای خودم حداکثر سه هفته وقت برای یادگیری زبان فارسی گذاشته ام. " انگلس، بامبانی فلسفه، اقتصاد، تاریخ، فیزیک، زبانشناسی ودانش نظامی، به حدّی آشنابود که می توانست آنهارادردانشگاه تدریس کند.
انگلس، بزرگترین فرزند ازمیان 9 فرزند یک سرمایه دارنسّاج در برمن بود که امروز بخشی از "ووپرتال" آلمان می باشد. پدرش می خواست که فریدریش، حرفه ی اوراادامه دهد. درهمین زمان ، انگلس "نامه هائی ازووپرتال" راکه نخستین رساله ی انتقادی اوبود، بانام مستعار"فریدریش آسوالد" درنشریه ی "تلگراف فور دویچلند" به چاپ رساند ودرآن، به شرائط سخت زندگی کارگران صنعتی اشاره کرد.اندکی قبل، انگلس به برلین رفته ودآنجا به مطالعات فلسفی ونظامی روی آورده بود. دربرلین، اوبا هگلی های جوان، رابطه برقرارکرد ودر22 سالگی به نقد فلسفه ی ایده آلیستی" شلینگ" پرداخت ودراثری بنام "شلینگ واشراق"، خردگریزی شلینگ رامورد حمله قرارداد. شلینگ درآن زمان ، استاد کرسی فلسفه در دانشگاه برلین بود.دراواخرسال1842 ، انگلس برای کاردرکارخانه ی پدرش به منچستررفت ودرآنجا به مطالعه ی اقتصاد سیاسی کلاسیک ووضع طبقه ی کارگر درانگلیس وجهان پرداخت. درآن زمان، " چارتیستها" (chartists)3/3 میلیون امضاء برای اعطای حق رای به مردان بالای 21 سال وانجام برخی اصلاحات دیگر، جمع آوری کرده وآنرابه مجلس عوام ارائه کردند.اما باردّ این درخواست، اعتصابات واعتراضات، سراسرانگلیس رافراگرفت که بیرحمانه سرکوب شد.انگلس بارهبر جناح چپ چارتیستها، "جولین هارنی" باب دوستی گشود وبه قلم زنی درروزنامه ی " ستاره شمال"(northern star) پرداخت. اوهمچنین باپیروان "رابرت اوون" سوسیالیست تخیّلی ، رابطه برقرارنمود. درسال 1844 ،انگلس 22 ساله ، درکتاب"طراحی برای نقد اقتصاد ملی"، مالکیت خصوصی برابزارتولید رامورد انتقاد قراردادزیرا معتقد بود که مالکیت خصوصی، نیروی کارانسان رابه کالا تبدیل می کند وتابع عرضه وتقاضا می سازد.این دیدگاه، مارکس رابشدت تحت تاثیرقرارداد.این نخستین باربود که دراندیشه ی سوسیالیستی،بجای بحث برروی فرضیه های اخلاقی،براقتصاد سیاسی تاکید می شد.یک سال بعد،انگلس مشاهدات وتجربیات خودرا درکتاب "وضع طبقه ی کارگردرانگلیس" جمعبندی کرد که بعد ها مارکس ازآن، درنگارش "کاپیتال" استفاده ی فراوان نمود.اودراین کتاب،فقط چهره ای ستمدیده ومظلوم ازطبقه ی کارگرارائه نمی دهد، بلکه آنرا یک طبقه ی جنگنده ومبارز برای انقلاب سوسیالیستی، به تصویرمی کشد.دراین زمان، مارکس و "آرنولد روگه"(A.Ruge) که ازبیم دولت ارتجاعی پروس، به فرانسه گزیخته بودند، نشریه ی "سالنامه ی آلمانی – فرانسوی"(Deutsch – Franzoische Jahrbucher) رامنتشرمی کردند. درهمین نشریه بود که مارکس " مقدمه ای برنقد فلسفه ی هگل" رامنتشرکرد که آغازگسستن اواز ایده آلیسم هگلی بود."طراحی برای نقد اقتصاد ملی" نیزدرهمین نشریه به چاپ رسید.
همکاری نزدیک مارکس وانگلس که 39 سال، یعنی تازمان مرگ مارکس، ادامه یافت، ازهمین نشریه شروع شد. چندی بعد، انگلس ازمنچستربه پاریس رفت ومدت 10 روزبا مارکس دیداروبه بحث وگفتگو پرداخت.حاصل این مذاکره، توافق برسرهمه ی مسائل مهم بود که در" خانواده مقدس" منعکس گردید.این کتاب راباید حمله ی شدید به هگلی های جوان نامید که بعدها، " مکتب فرانکفورت" میراث دار آنها گردید. کتاب "ایدئولوژی آلمانی"، کارمشترک مارکس وانگلس بود که درزمستان 46-1845 دربروکسل به نگارش درآمد. این کتاب ، ادامه ی انتقاد ازهگلی های جوان است که به انتقاد از اندیشه های "لودویگ فوئرباخ"(L.Feuerbach) نیزکشید.فوئرباخ، اولین اندیشمندی بود که ایده آلیسم هگلی رااز نقطه نظر مادی مورد انتقاد قرارداد وتاثیر بزرگی بر مارکس وانگلس باقی گذاشت. اما، ماتریالیسم او، خام، منفعلانه وغیرتاریخی بود. درایدئولوژی آلمانی، رئوس ماتریالیسم تاریخی عرضه شد ودرآثاربعدی مارکس وانگلس تکامل پیداکرد.ماتریالیسم تاریخی، عمل راناشی ازاندیشه نمی داند، بلکه برعکس، اندیشه رابرآمده از عمل مادی می داند. کار مارکس وانگلس برروی ایدئولوژی آلمانی، زمینه سازنگارش بزگترین برنامه ی سیاسی برای طبقه ی کارگرگردید که تاآن زمان به نگارش درآمده بود: مانیفست حزب کمونیست. درسال 1847 ، این دو ، به" لیگ عدالت " پیوستند که گروهی ازآلمانی های تبعیدی راگردهم آورده بود. اندکی بعد، این سازمان به "اتحادیه کمونیستها" تغییرنام داد ومارکس وانگلس رامامور نگارش مانیفست کرد. این جزوه ی کوچک، که دستورالعمل انقلاب سوسیالیستی است وهمچنان تا به امروز اعتبارخود را حفظ کرده، برمحور استقلال سیاسی طبقه ی کارگر وخصلت بین المللی اوتنظیم گردیده است.انتقادشدید ازاشکال سابق سوسیالیسم( تخیّلی، خرده بورژوائی، وبورژوائی) وتعیین وظائف انقلاب دموکراتیک، ازدیگر مباحث این جزوه است که با عبارت معروف " کارگران جهان متحد شوید!" به پایان می رسد.مانیفست حزب کمونیست، درفوریه1848 درلندن منتشرشد.سه روزبعد، رژیم سلطنتی درفرانسه، با شورش عمومی سرنگون شد. یک ماه بعد،شورش به آلمان وسپس سراسراروپا گسترش پیداکرد. فئودالهای آلمان ، برسردوراهی سرنگونی، یاآلمان متحد قرارگرفتند.مارکس وانگلس نیزدرانقلاب شرکت کردند.آنها نشریه ی " نویه راینیشه زایتونگ"Neue Rheinische zeitung)) رادرکلن منتشرنمودند. ازاین نشریه، 301 شماره بین ژوئن1848 و مه 1849 منتشرشد وتیراژ آن به 6000 نسخه رسید که رقم قابل توجهی بود. این روزنامه، خودراصدای دموکراتهای چپ معرفی می کرد وهدف خویش رانیز نیل به انقلاب بورژوائی عنوان می کرد که قراربود برطبق پیش بینی مانیفست حزب کمونیست،به انقلاب پرولتری فراروید. تلاشی که مارکس وانگلس برای انتشاراین روزنامه، باوسائل وامکانات ابتدائی انجام دادند، غیر قابل تصورمی نمود.انگلس به سراسرکشور سفرمی کرد تابرای روزنامه پول ومشترک جمع کند ودرعین حال، درروزنامه نیز قلم می زد.مارکس به عنوان سردبیر، نقش اصلی رادرهدایت روزنامه داشت.اما بزودی، بورژوازی لیبرال که بافئودالها متحد شده بود، انتقادات روزنامه راتاب نیاورد وهمراه بادموکراتهای خرده بورژوا، صدای روزنامه راخفه کرد. بعدها ، انگلس در کتاب " انقلاب وضدانقلاب درآلمان"، تجربه ی این ایام راجمعبندی کرد که آن راباید یکی ازبهترین نوشته های تحلیلی درباره ی امقلاب 1848 تلقی کرد. درمارس 1850 ، مارکس وانگلس، درسهای انقلاب رادر "پیام به کمیته ی مرکزی اتحادیه کمونیستها" خلاصه کردند.درهمین زمان بود که کتاب " هجدهم برومر لوئی بناپارت" که یکی ازبزرگترین آپارمارکس است ، منتشرشد.موضوع کتاب، کودتای 2 دسامبر لوئی بناپارت درفرانسه بود که به حیات جمهوری دوم فرانسه پایان داد.مارکس دراین کتاب، تحلیلی خواندنی از وقایع منتهی به کودتا ونیزشکست انقلاب 1848 ارائه می دهد.به نظراو، کشمکش طبقاتی درفرانسه، بدلیل توازن نیروها نمی توانست به نفع یک طبقه خاتمه یابد ولذا، دولت لوئی بناپارت به عنوان یک دولت استثنائی که درورای طبقات قراردارد وخود به مبارزه ی طبقاتی جهت می دهد، مورد مطالعه قرارمی گیرد. مارکس برای توصیف این نوع رژیم، ازاصطلاح " بوناپارتیسم" استفاده کرد.
پس ازتوقیف روزنامه، مارکس وخانواده اش به لندن تبعید شدند.انگلس نیز به انقلابیون بادن پیوست که سرگرم جنگ باارتش پروس بودند. اوسپس ازطریق سوئیس وایتالیا به لندن آمد. دهه ی اول تبعید، بعلت مشکلات مالی، به عسرت کذشت. آنها به هیچوجه حاضرنبودند با دموکراتهائی که انقلاب رابه سرقت برده بودند، سازش کنند.انگلس برسرکارسابق خود نزد پدرش درمنچستر بازگشت تاهم معیشت خودرا تامین کند وهم ازمارکس حمایت نماید. انگلس درابتداء، حقوقی ناچیزدریافت می کرد اما بزودی سهامدار کارخانه شد.چندی بعد او، سهام خودرافروخت تاهزینه ی زندگی خویش ومارکس راتامین نماید.حتی پس ازمرگ مارکس، انگلس به حمایت ازدختراو ادامه داد.انگلس حتی دروصیتنامه ی خود، بخش بزرگی ازثروت چشمگیرش رابه جنبش سوسیال دموکراسی آلمان بخشید. بدین ترتیب، مارکس وانگلس، مدت 20 سال، دورازیکدیگر، دردوشهرانگلیس، زندگی کردند اما هرروز ازطریق نامه بایکدیگر درارتباط بودند وبه همکاری تئوریک وسیاسی خود ادامه می دادند. مکاتبات میان مارکس وانگلس ، بیش از 1400 نامه راشامل می شود. جلد اول " کاپیتال" باهمکاری نزدیک انگلس نوشته شد. بدون همکاری ومشورت باانگلس، خلق این اثرتاریخی، ممکن نبود. جلد اول کاپیتال درسال 1867 منتشرشد.وقتی مارکس درگذشت، جلد دوم وسوم کاپیتال هنوزنیمه تمام بود ووظیفه ی اتمام آنها برعهده ی انگلس قرارگرفت. اولین دشواری ونگرانی، بیش ازهرچیز، رمزگشائی ازنوشته های مارکس بود زیرا همانطور که انگلس برای یکی ازدوستانش نوشت : " کسی جزمن نمی تواند دستخط واین مخفف کلمات وسبک نوشتن رارمزگشائی کند." این مشکلات، بیشترناشی ازناتمام ماندن دستنوشته های جلد دوم وسوم کاپیتال بود. بنابراین انگلس مجبوربود خیلی ازعبارتها را بازنویسی ،انتخاب، تنظیم وتکمیل کند.بویژه در تدوین جلد سوم، باید کاررا باوسواس ، دقت واحترام به " روح نویسنده " انجام می داد. اما، کامیابی درچنین تلاشی توسط انگلس ، فقط بدلیل آگاهی عمیق اوبه آثارو اندیشه های مارکس امکانپذیربود که خود حاصل گفتگوهای علمی مداوم میان آنها بود.
مارکس وانگلس، مباحثات داغ وگاه جنجالی پیرامون حوادث سیاسی آن روز جهان داشتند. جنگ داخلی آمریکا، جنگ کریمه، وقیام 1863 درلهستان، ازجمله ی این مباحث بود. آنها دراین باره، درنشریات بین المللی نیز قلم می زدند.برخی مواقع، انگلس برای کاستن ازمشغله ی مارکس، بنام او مقاله می نوشت. آنها هرگاه که شرائط اجازه می داد، به فعالیت سیاسی روی می آوردند. پس ازیک دوره ارتجاع دردهه ی 1850 ، جنبش ازدهه ی 1860 دوباره جان گرفت.درسال 1864 ، انترناسیونال اول تشکیل شد که مارکس رهبری معنوی آنرابدست داشت. مسئولیت دبیرخانه ی انترناسیونال اول برای کشورهای بلژیک، دانمارک، پرتغال، اسپانیا وایتالیا نیزبرعهده ی انگلس نهاده شد. این نخستین تلاش برای اتحاد طبقه ی کارگردرجهان بود وبخش قابل ملاحظه ای ازوقت مارکس را اشغال می کرد. انگلس نیز درمنچستر، درکنارفعالیتهای سیاسی وروزنامه نگاری، بردانش خود نیزمی افزود وزبانهای متعدد می آموخت. اوبتدریج به یک کارشناس خبره درمسائل نظامی نیزتبدیل شده بود که مورداحترام محافل بورژوانیزقرارداشت واورا "ژنرال" خطاب می کردند. انگلس همچنین دراین دوره،مطالعات گسترده ای درزمینه ی علوم طبیعی انجام داد.کتاب " دیالکتیک طبیعت" حاصل این دوران بود." نقد برنامه ی گوتا" که درآن روند تکوین سوسیال دموکراسی آلمان ، وبرنامه ی این جنبش مورد بررسی انتقادی قرارگرفته است ، درهمین دوره به نگارش درآمد.
مارکس در 14 مارس 1883 درگذشت اما، انگلس 12 سال دیگرزنده ماند تاطی این مدت، علاوه برتکمیل جلدهای دوم وسوم کاپیتال،نقش بسزائی درتکامل جنبش سوسیالیستی جهان ایفاء نمود.اماانگلس 12 سال دیگرزنده ماند وطی این مدت، علاوه برتکمیل جلدهای دوم وسوم کاپیتال، نقش به سزائی در تکامل جنبش سوسیالیستی جهان ایفاء نمود.ازدهه ی 1870 که بتدریج ازتوانائی بدنی مارکس بدلیل بیماری کاسته می شد، برنقش انگلس افزوده می گردید وکارمشترک تئوریک وسیاسی آنها، شدت می گرفت. انگلس درتاسیس احزاب توده ای کارگری نقش به سزائی ایفاءنمود. او درهمکاری با "کارل کائوتسکی" و "اگوست ببل" درتدوین برنامه ی "ارفوت" برای حزب سوسیال دموکرات آلمان نقش داشت.انگلس، پس ازبازگشت ازمنچستر، به عضویت شورای عمومی انترناسیونال اول درآمد. او ومارکس که زبان روسی رابه روانی صحبت می کردند،برروی مسائل روسیه نیزتمرکزکردند.باآغازجنگ فرانسه – آلمان وشکست کمون پاریس، انترناسیونال اول درمحاق فرورفت و چندی بعد منحل شد. اما جنبش کارگری بزودی جان گرفت ودرجولای 1889 یعنی درآستانه ی یکصدمین سالگرد انقلاب فرانسه، انترناسیونال دوم با ابتکارانگلس، درپاریس برپاگردید.حدود 300 حزب وسازمان کارگری از 20 کشورجهان دراین انترناسیونال شرکت داشتند.انگلس روابط بسیارنزدیکی با رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان برقرارکرد که معمولاً به نصایح او گوش فرامی دادند.
مارکس دراواخرعمرخود، مکاتبات فراوانی باانگلس داشت که شامل 35 جلد می باشد که هرجلد حاوی 1300 تا1500 برگ است. آشنائی به زبانهای متعدد، توانائی دربیان مسائل پیچیده به زبان ساده، دانش دائره المعارف گونه وشوخ طبعی انگلس، مطالعه ی آثاروی رالذت بخش ساخته است.تازمانی که مارکس زنده بود، انگلس درهمکاری بااو، یک سلسله تقریرات راتئوریک رامنتشرمی نمود. دانش عمیق او، بویژه درعلوم طبیعی، سهم به سزائی دراین نوشته ها داشت.پس ازاینکه رساله ی "یوگن دورینگ" (Eugen Duhring) درباب "انقلاب درعلم" درنشریه یVorwarts ارگان کمیته ی مرکزی حزب سوسیال دموکرات آلمان منتشرشد، یک سلسله مباحث تئوریک میان او وانگلس آغازشد که بعد ها درکتاب "آنتی دورینگ" جمع آوری گردید.انگلس درکتاب آنتی دورینگ که یک نوع دائره المعارف مارکسیستی است، دیدگاههای خرده بورژوائی دورینگ رابه باد حمله می گیرد.این کتاب حاوی نقطه نظرات مارکسیسم درعرصه ی فلسفه،علوم طبیعی، وعلوم اجتماعی است. براساس این کتاب، انگلس کتاب" سوسیالیسم تخیّلی، سوسیالیسم علمی" رانوشت. " دیالکتیک طبیعت" که پس ازمرگ انگلس منتشرشد، دردهه ی 1870 به نگارش درآمده بود.انگلس دراین کتاب ، درک خودراازدیالکتیک غنابخشیده ونشان می دهد که درطبیعت، همان قوانین تاریخ حاکم می باشد.دراین کتاب، عمومی ترین قوانین معتبر دیالکتیک، بصورت قانون گذار ازکمیّت به کیفیّت وبرعکس، قانون پیوند ونفوذ اضداد، وقانون نفی درنفی، جمعبندی وعرضه می گردد. سپس، "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی ودولت" به قلم انگلس منتشرشد. انگلس دراین کتاب، نوشت : " جامعه ای که تولید خودرابراساس هماهنگی آزاد وبرابرتولیدکنندگان سازماندهی کند، کل ماشین دولتی را به آنجا خواهد فرستاد که شایسته ی آن است : به موزه ی آثارباستانی، درکنار چرخ نخریسی وتبر برنز." این اثر، تاثیری عمیق بر لنین باقی گذاشت واساس نگارش کتاب " دولت وانقلاب " قرارگرفت. کتاب "لودویگ فوئرباخ وپایان فلسفه ی کلاسیک آلمان" که باید آنرا خلاصه ای ازتاریخ فلسفه دانست نیز، درهمین ایام منتشرشد. انگلس دراین اثر، فیلسوفان را رابه دودسته ی ایده آلیست و ماتریالیست تقسیم می کند ونمایندگان فلسفه ی رسمی آلمان را"اندیشه پردازان دولت بورژوائی" می خواند. انگلس، درکناراین آثارتئوریک، آثارمتعددی نیز درباره ی تاریخ جنبش مارکسیستی، بیوگرافی شخصیت ها ومقدمه بر چاپهای جدید آثارمارکسیستی خلق کرد وسرانجام در 5 اوت1895 درسن 74 سالگی درگذشت.
Eleanorدخترمارکس، زمانی گفته بود : " زندگی وعقاید مارکس و انگلس، آنچنان بهم درآمیخته است که نمی توان آنهاراازهم جداکرد."اما دردهه های اخیر، برخی محافل دانشگاهی می کوشند میان این دو ، ونیزآثاردوران جوانی ومتاخرآنها، خط فاصله بکشند. اما این تلاش ، راه بجائی نمی برد. مهمترین آثاراین دونفر، درمشورت بایکدیگر به نگارش درآمده اند.افرادی چون " جورج لوکاچ"(G. Lukacz) و "کارل کورش "(K. Korsch)، این نقطه نظرات رادردهه ی 1920 ابرازکردند و "مکتب فرانکفورت" با آثار "ماکس هورکهایمر"(M. Horkheimer) ، " تئودورآدورنو"(T. Adorno) ، و "هربرت مارکوزه" (H. Marcuse)، بعدها این نظرات رادنبال کرد.مکتب فرانکفورت، تلاش کردتا مارکسیسم راازیک سلاح ایدئولوژیک وسیاسی دردست طبقه ی کارگر، به یک انتقاد فرهنگی ازجامعه، محدود نماید.دردهه ی 1960 ، بارادیکالیزه شدن جنبش کارگری وجوانان، حمله به انگلس نیزشدت گرفت. "جورج لیشتهایم" (G. Lichtheim) کتاب "بررسی انتقادی وتاریخی مارکسیسم" رامنتشر کرد که درآن، انگلس رافردی جبرگرا، تک بعدی و پوزیتیویست به تصویرمی کشد. یک سال بعد، کتاب "آلفرد اشمیت"(A. Schmidt) تحت عنوان " مفهوم طبیعت درآموزه ی مارکس" منتشرشد. او که شاگرد آدورنو و "یورگن هابرماس" (J. Habermas) بود، همین فرضیه ها را بسط داد.اندیشه های این باصطلاح نئومارکسیستها،توانست جنبش جوانان ودانشجویان رابه بیراهه کشیده وازجنبش کارگری جدانماید. اندکی بعد، نظریات این باصطلاح تئوریسین ها، بانقطه نظرات غیرعقلائی وارتجاعی " پست مدرنیسم" درهم آمیخت. لیشتهایم معتقد بود آنچه که ازآن تحت عنوان مارکسیسم یاد می شود، خط مستقیمی است که ازانگلس شروع شده وبا عبوراز کائوتسکی، پلخانف(Plekhanov) ولنین ، به دیکتاتوری استالین ختم می شود. حمله به انگلس وماتریالیسم تاریخی، پس ازفروپاشی اتحاد شوروی نیزهمچنان ادامه پیداکرد.
نمی توان ازفریدریش انگلس سخن گفت وبه شخصیت انسانی او نپرداخت.تاجائی که به سختکوشی، شجاعت وایستادگی درراه آزادی بشرمربوط می شود،انگلس درزمره ی برجسته ترین چهره های تاریخ قرارمی گیرد. شواهد فراوانی از جذابیت فردی، خوش بینی ، بخشش ، عشق به زندگی ووفاداری به دوستش مارکس، درزندگی انگلس یافت می شود. اوعاشق طبیعت وهنربود، ازمعاشرت باافراد باهوش وفهیم لذت می برد، وخنده وشراب وتوتون خوب رامی پسندید. " ویلهلم لیبکنشت"(W. Liebknecht) از مبارزان انقلاب1848 که به لیگ کمونیستی پیوست وسالها درکنارمارکس وانگلس کارکرد ودرتاسیس حزب سوسیال دموکرات آلمان با " اگوست ببل " (A. Bebel) همکاری نمود، درباره ی انگلس می گوید: "انسانی کامل ودرعین حال خویشتن داربود.اوهمیشه به مسائل بزرگ می اندیشید اماازمسائل کوچک نیز غافل نمی ماند: فردی ازخود گذشته که همیشه خودراوقف وظیفه می کرد. اوزندگی خودرا وقف مارکس کرد وحق رفاقت رابطورکامل ادا نمود."
اکنون شاهدیم که دولتهای غربی مجبورشده اند مسیری رادرپیش بگیرند که رئوس آن قبلاً توسط مارکس وانگلس ترسیم شده بود.چیزهائی که به مامیگفتند غیرممکن است، ناگهان ممکن شده است. خدمات بهداشتی دوگانه(دولتی وخصوصی)، همگانی ورایگان شد، بودجه ی تحقیقات پزشکی ومنابع بالینی افزایش پیداکرد، اخراج مستاجران ممنوع واجاره بهاء ثابت نگهداشته شد، انتشارآلاینده های کربنی کاهش پیداکرد و سلامت ورفاه عمومی برنیازهای بازار پیشی گرفت.درسطح جهانی نیز مناسبات دولت بابازار تغییرکرد.اما همزمان باخروج ازقرنطینه وخانه نشینی،باردیگرتعادل درحال تغییربه سود بازاراست.باید باتوسل به آموزه های سیاسی ومیراث گرانبهای این نابغه ی فداکار، دربرابراین روند مقاومت کرد. درعین حال، کشورهای سوسیالیستی سابق اکنون تحت افسون نئولیبرالیسم،سرگرم برچیدن آخرین نمادهای سوسیالیسم، ازجمله مجسمه ی متفکران کمونیسم می باشند، اما" فیل کالینز" هنرمند برجسته ی انگلیسی، تصمیم گرفت یکی از مجسمه های انگلس را به منچستربیاورد. اودرسفربه روسیه، بلاروس و اوکراین، وپس ازجستجوی فراوان، درنهایت توانست مجسمه ای ازانگلس رادراوکراین بیابد واین مجسمه ی بتونی به ارتفاع 4 متر ووزن بیش از2تن راباتریلی به انگلستان منتقل ودر میدان مرکزی شهر منچستر نصب نماید.
منابع و مآخذ
1)200 years since the birth of Engels , www.wsws.org
2)Marx and Engels collected works , www.marxists.org
3)return of Engels , www.mronline.org
)www.tudehpartyiran.org, انگلس وبارزه ی امروز درراه سوسیالیسم4)
فریدریش انگلس، سرمایه داری که به طبقه ی خود خیانت کرد5),www.dw.com
درباره ی فریدریش انگلس، آموزگاربزرگ کارگران وزحمتکشان جهان ، www.tudehpartyiran.org (6
Like
Comment
Share