بحران خاموش یا " قتل اجتماعی " ؟
درسالهای پس ازبحران مالی 2008، بیماریهای روانی درسراسرجهان روبه افزایش گذاشت اما،درکمال تعجب، ازبودجه ی بخش بهداشت دراکثرنقاط دنیا کاسته شد. هنوز جهان نفس راحتی نکشیده بود که پاندمی کرونا ازراه رسید وباخود نابسامانیهای روانی جدیدی به همرام آورد وافزایش بیکاری، تشدید نرخ استثمار وانزوای اجتماعی رابه چالشهای قبلی افزود.آنها که مبتلا نشدند، باوحشت ابتلاء دست به گریبان شدند وآنها که بیماری راپشت سرگذاشتند درهراس ازابتلاء مجدد به سربردند.دراین میان،بازماندگان قربانیان کرونا، باسوگی خاموش دست به گریبان هستند وبی آنکه آغوشی مرهم دردهایشان باشد، فوت نزدیکان رابه نظاره نشسته اند. نفس های تنگ ومحبوس، اشک های بی صدا وچهره های پنهان پشت ماسکهاونیز کسب وکارهای ازرونق افتاده، ارمغان تلخ بیماری مهلکی است که به یکباره ازراه رسید وروزگارآدمهاراخاکستری کرد. اکنون سازمان بهداشت جهانی(WHO) ، افسردگی رایکی ازعلل شایع مرگ ومیروناتوانی اجتماعی درجهان امروزذکرمی کند.تاقبل ازپاندمی اخیر، بیش از 250 میلیون نفرازجمعیت جهان ، ازبیماری روانی رنج می بردند وپس ازآن نیز برنرخ ابتلا به این بیماری، 18 درصد افزوده گردیده است. طی این مدت، برنرخ خودکشی درمیان جوانان نیز 56 درصد افزوده شده است.اکنون تلفات ناشی ازخودکشی، رده ی دوم راپس از مرگ ومیرناشی ازحوادث، بخود اختصاص می دهد. کاپیتالیسم، بحرانی دیگرراتدارک دیده است.بحران روان پریشی که زیرسایه ی بحران کرونا، بتدریج شکل می گیرد ومجموعه ای ازبحرانهای قبلی را توامان داراست. درهیچیک ازبحرانهای قبلی، مجموعه ی این عوامل، بطورهمزمان وجود نداشت.
عوامل متعددی درشیوع روان پریشی جهانی دخیلند که شاید بیکاری گسترده وانزوای اجتماعی ناشی ازپاندمی، عدم قطعیت اقتصادی، تشدید استثمار وفشاربرکارگران، وازدست دادن نزدیکان ودوستان، درزمره ی مهمترین آنهاباشد. اکنون افسردگی،دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال پانیک، اختلال وسواسی، اختلال استرس پس ازحادثه، اختلالات اضطرابی، مصرف مواد مخدّرو روانگردان، اختلالات جنسی، اختلالات خواب،اختلالات انطباقی واختلالات شخصیت، دردوران کرونا تشدید شده وسلامت روانی جامعه را به خطرافکنده است. مانند تمامی پدیده های جامعه ی سرمایه داری، روان پریشی نیز خصلتی طبقاتی به خود گرفته است. بیکاری ومشکل مسکن ، به ترتیب 15 و 20 درصد به نرخ ابتلاء به بیماریهای روانی می افزاید.شاید جائی بهتراز بیمارستانها ودرمیان کادردرمان نتوان یافت، که آثاراین روان پریشی درآن هویداباشد. کادردرمان درهمه ی کشورها، ازاسپانیا وایتالیا گرفته تاکشورهای کمترتوسعه یافته ای چون شیلی وایران، تحت فشارشدید روانی قراردارد.مشاهده ی روزانه دههامرگ، شیفت های کاری فشرده، نگرانی ازناقل بودن وکمبود امکانات وتجهیزات، کادردرمان راتحت فشارشدید روانی قرارداده ودربرخی مواردآنها راتا مرزخودکشی به پیش برده است.
این وضع کاملاً قابل اجتناب است اما نگرش منفعت طلبانه به جامعه ومصالح آن،مانع ازاین امرمی گردد. منفعت طلبی وسوء مدیریت سرمایه داری،موجب می گردد که کادردرمانی مثلاً بدلیل کمبود ونی لاتور، مجبوربه انتخاب میان بیمارانی گردد که باید زنده بمانند یا بمیرند. کادردرمانی که باید ساعتهای طولانی مجری این انتخاب دشوارو شاهد مرگ بیماران باشد،نمی تواند روانی سالم داشته باشد. کادردرمان، مانند سربازانی هستند که مادامیکه درجبهه حضوردارند مورد تقدیروستایش قرارمی گیرند اما بافروکش کردن آتش جنگ، به فرموشی سپرده شده شده وبه حال خود رها می گردند. وجود یک سیستم درمانی مجهزوکارآمد، شرط لازم برای مقابله بابحران خاموش روان پریشی اسا اما، شرط کافی نیست. ریشه ی این بحران را باید درسیستم سرمایه داری جستجو نمود که براستثمار، بیگانگی، عدم امنیت ورقابت استواراست ولذا نمی تواند شرائط لازم رابرای سلامت روانی اکثریت جامعه فراهم سازد.سرمایه داری، سیستمی درحال انحطاط است ونمی تواند چشم اندازی امیدوارکننده پیش روی بشرقراردهد.
نسل جوان کنونی که تحصیلکرده ترین وآموزش دیده ترین نسل جوان درتاریخ بشراست، درعین حال باآنچنان چالشهای روانی روبروست که درتاریخ بی سابقه می باشد.رسانه های کاپیتالیستی، این اختلالات روانی رابه کرونا نسبت می دهند. اما ریشه ی این نابسامانی راباید درجائی دیگرجستجو کرد.کاپیتالیسم منشاء این روان پریشی است. سیستم بیمار، افراد بیمارتولید می کند. چنین است که بحران خاموش روان پریشی، شانه به شانه ی بحران کرونا به پیش می رود وبعید است که جهان بتواند پس از پاندمی ، به وضع قبل بازگردد.آنچه اکنون شاهد آنیم، ورودجهان به یک دوره ی تاریخی جدید است که مضمون آن چیزی جزبحران، جنگ، انقلاب و ضدانقلاب نیست.دهه ی پیش رو، دهه ی پرآشوبی برای جهان والبته سرمایه داری خواهد بود. کاپیتالیسم، کمربه قتل بشربسته است.سوء مدیریت پاندمی،انحطاط محیط زیست وبحرانهای پی درپی اقتصادی، آنچنان بشررادرمنگنه قرارداده که چاره ای جز خودکشی یا مبارزه برای زندگی بهتر ندارد. "قتل اجتماعی" (social murder) ، اصطلاحی است که انگلس برای این وضع بکارمی برد.او این عبارت رادراثرخود بنام " وضع طبقه ی کارگردرانگلیس"، برای توضیح مرگ زودرس وغیرطبیعی صدها کارگردراثر سیاستهای سرمایه داری، به کارمی برد که البته زبان گویای وضع زندگی امروز ماست. این قتل ، نه توسط یک فرد، که توسط یک سیستم انجام می گیرد. سیستمی که برروی نیازهای انسانی چشم فرومی بندد وهزینه هائی رابربشرتحمیل می کند که به آسانی قابل پیشگیری اند.سرمایه داری، زمام آموزش ، سلامت ، ومصالح بشررا بدست "بازار" سپرده وبه ناچار، مبارزه با این سیستم را به مبارزه برای بقاء تبدیل کرده است