"برتولت برشت"

شکسپیر عصر ما

" ولی شما ، وقتی که زمانه فرزانه شد ، وقتی آدمی یاور آدمی شد، باگذشت ازما یادکنید!"

برتولت برشت

-----------------

برتولت برشت، در10 فوریه ی 1898 در اگسبورگ آلمان بدنیاآمد ودر14 اوت 1956 دربرلین درگذشت. مادرش ازمردم جنگل سیاه (schwartzwald) وپدرش اهل باواریا بود. برتولت ، پس ازسپری کردن دوره ی ابتدائی ودبیرستان ، وارددانشگاه مونیخ شد وبه تحصیل طب پرداخت. دردوران جنگ جهانی اول به سربازی رفت ودربیمارستانهای نظامی به خدمت پرداخت. درهمین ایام بود که نخستین نمایشنامه ی خودرا بنام " بعل " (Baal) نوشت وبدنبال آن، " آوای طبل هادردل شب" و " درانبوه شهرها" به نگارش درآمد." آدم، آدم است " آخرین نمایشنامه ای است که برشت قبل ازروی کارآمدن رژیم نازی وترک آلمان نوشت.

باروی کارآمدن نازی ها، برشت ازآلمان مهاجرت کرد تاشاید بتواند در"براود وی" برای خود جائی بازکند. اما هیچگاه نتوانست خودرابازندگی آمریکائی وسوداگری هنری آن وفق دهد. معهذا، 14 نمایشنامه ای که دردوران مهاجرت نوشت، درزمره ی بهترین آثارش قرارمی گیرند : اپرای دوپولی ، عظمت وانحطاط شهرماهاگونی ، ژان مقدس کشتارگاهها ، استثناء وقاعده ، ونمایشنامه ی آموزشی " آنکه گفت آری، آنکه گفت نه " ازجمله ی این آثارند. ازاین گذشته ، کله گردها وکله تیزها ، فقرونکبت رایش سوم ، ننه دلاور و فرزندانش ، زندگی گالیله ، محاکمه ی لوکولوس ، زن خوب ایالت سچوان ، ارباب پونتیلا ونوکرش ماتی ، صعود مقاومت پذیرآرتورواوئی ، رویاهای سیمون ماشار ، و دایره ی گچی قفقازی، نیز دردوران هفت ساله ی مهاجرت به سوئیس، فرانسه ، دانمارک ، سوئد ، انگلیس، فنلاند وآمریکا، نوشته شدند.

پس ازجنگ، برشت درسال 1949 به آلمان بازگشت وباکمک همسر هنرمندش " هلنه وایگل" که بازیگری چیره دست وهنرمند بود،گروه هنری خودرابنام "برلینر انسامبل"(Berliner ensemble) پایه گذاشت. برشت همراه بااین گروه، یک تورهنری رادردهه ی 1950 آغازکرد که کشورهای فرانسه ، انگلیس ، ایتالیا ولهستان رادربرگرفت. این سفرتوانست اندوخته ی عملی ارزشمندی برای وی فراهم آورد. آخرین نمایشنامه ای که برشت نوشت " روزهای کمون " نام داشت که به سال 1950 به نگارش درآمد. ازبرشت، علاوه بر نمایشنامه های فوق ، چند دفترشعر، یک رمان ( کسب وکارآقای ژول ندار)، چند داستان ونوشته هائی درباره ی شیوه ها وسبک های هنری، برجای مانده است.

برشت ، قبل ازآنکه عنوان دیگری بیابد، شاعربود. واین خصلت شاعرانه، جوهره ی اصلی آثاراومی باشد. نمایشنامه های برشت، به لطف زبان وتجسّم شاعرانه ای که ازدنیادارد، سنتهای جدیدی رادر درام نویسی وضع می کند. بدون شعر، که امتیازاصلی این آثارمحسوب می شود،این نمایشنامه ها هرگزنمی توانست چنین تاثیر عظیمی برجای بگذارد. بطورکلی، مطالعه ی آثاربرشت، بدون درنظرگرفتن خصلت شاعرانه و فلسفه ای که درمتن آن نهفته است، اشتباه آمیزخواهد بود. لذا، مکتب برشت رانباید تنها مکتبی هنری دانست بلکه این مکتب، مکتبی شاعرانه است که فلسفه وهنررا درهم می آمیزد. به نظربرشت، فلسفه وهنر، همزاد یکدیگرند.

درزمینه ی فن نمایشنامه نویسی وکارگردانی نیز، " تئاترحماسی " (epic theatre) و " تکنیک فصله گذاری" (distance – creating techniques) ازجمله مفاهیمی است که توسط برشت ابداع گردید واکنون به جزء لاینفک زیبائی شناسی مدرن تبدیل شده است. هدف برشت ازاین ابداعات،آن بود که شکلی رابیابد که روبروئی تماشاگررابامضمون واندیشه های نمایش، برانگیزد تادرسراسرنمایش، هشیاربماند و وفریفته ی رویا نشود ویااراده اش به خواب نرود. برشت با تئاترحماسی، این شکل رایافت وباشیوه ی فاصله گذاری، آنرابه کمال رسانید.

فن فاصله گذاری وفاصله ی انتقادی ازنمایشنامه وصحنه، یکی ازعمده ترین ارکان سبک حماسی است. بازیگرنباید مسحورنقش خود شود، بلکه باید فاصله ای انتقادی ازنقش خود بگیرد. جوهرسبک حماسی وفن فاصله گذاری برشت این است که دیگرفریب ازراه احساسات ممکن نباشد وقصه های احساساتی، کاری ازپیش نبرد وخرد واندیشه ی تماشاگر به بازی گرفته نشود.برشت درتمامی طول زندگانی خویش، به مطالعه ی دقیق آثارمارکس وانگلس وتاحدودی نیز لنین پرداخت. وی زمانی به " هاپتمن" (Hauptmann) یکی ازهمکارانش ، گفته بود : " من باید سطرسطر کاپیتال رابفهمم". بیست سال بعد، برشت ازمانیفست حزب کمونیست، دراشعارش استفاده کرد.

مارکسیسم برشت، ازسوئی تحت تاثیرآموزه های حزب کمونیست آلمان قرارداشت وازسوی دیگر، ازروحیات روشنفکرانه وآزادمنشانه ی اطرافیان هنرمندش " فریتس اشترنبرگ"(F.Strenberg)، "کورش"(Korsch) و "بنیامین"(Benjamin) تاثیرمی پذیرفت. وی اندیشه ی نئومارکسیستهائی چون "آدورنو" ووابستگان به مکتب فرانکفورت(school Frankfort) رابه شدت مورد حمله قرارمی داد وآنهارااندیشه های بورژوائی ارزیابی می کرد. برشت همچنین نظریه ی " لوکاچ" (Lukacs) رادرباره ی رئالیسم ادبی، نظریه ای غیردیالکتیکی می دانست.

عینین دیالکتیکی درتمامی آثاربرشت، بویژه درسطرسطر نمایشنامه های مادر،ژان مقدس کشتارگاهها، صعود مقاومت پذیرآرتوررواوئی، ننه دلاور، دائره ی گچی قفقازی، وگالیله ئوگالیله، موج می زند. این روش، ضمن اینکه بیننده وخواننده راسرگرم می کند، اوراتحت آموزش نیزقرارمی دهد. مجموعه عوامل فوق است که برشت را به شکسپیرعصرما وبزرگترین نمایشنامه نویس معاصر، تبدیل کرده است.

منبع ومآخذ

1) زندگی گالیله ، ترجمه عبدالرحیم احمدی ، نشراندیشه، 1352

2) برتولت برشت ، ننه دلاور وفرزندان او ، ترجمه مصطفی رحیمی ، زمان، 1355

3) مارتین اسلین ، برشت شاعر ، ترجمه حسینعلی طباطبائی، به نقل ازالفباء

4) نگاهی به تاریخ هنر ، ترجمه وتنظیم ج.نوائی، نشرسپیده ، 2536

5)I.Bottomore , A Dictionary of Marxist thought , Blackell inc 1997

Like

Comment

Share