ما روزنامه نگاران!
حدود 20 سال پیش، کتابی ازروزنامه نگار کانادائی " نائومی کلاین " (Naomi klein)
به دستم رسید بنام "حصارها وپنجره ها" (Fences and Windows) که درروزنامه ی
"یاس نو" ( مورخ دوشنبه 24 آبان 1382) به معرفی آن پرداختم.ازآنجائیکه مباحث
مطروحه دراین کتاب، همچنان بحث روزجهان، بویژه برای ماروزنامه نگاران،
می باشد، لذا تصمیم گرفتم مقاله ای از مجموعه مقالات این کتاب را جهت
معرفی مجدد آن به مخاطبین جدید فارسی زبان، تقدیم کند.باشد تاانگیزه ای
برای مطالعه ی کامل این کتاب خواندنی قرارگیرد.
--------------------------------
خطاب من دراین نوشتار، روزنامه نگاران برجسته وحرفه ای جهان است. بگذارید بحث را بانقل یک خاطره آغازکنم. وقتی که 23 ساله بودم، نخستین بارکارروزنامه نگاری راباتصحیح نسخ چاپی شروع کردم. روزنامه ای که درآن کارمی کردم ساعت 11 شب تعطیل می شد اما دو نفرازاعضای تحریریه شب دردفترروزنامه می ماندند تادرصورت دریافت خبرمهم، تیترصفحه ی اول روزنامه راتغییردهند.اولین شبی که نوبت به من رسید، گردبادی درجنوب آمریکا بوقوع پیوست که جان 3 نفرراگرفت. دبیرهیئت تحریریه که همراه من بود، تصمیم گرفت این خبررا درصفحه ی اول تیترکند. نوبت بعدی کشیک شبانه ی من فرارسید.تلکسی به دفترروزنامه مخابره شد که به موجب آن، 114 غیرنظامی دربمباران هواپیماهای آمریکائی درافغانستان جان باخته اند.براساس احساس وظیفه ی حرفه ای، دبیرمربوطه راازخواب بیدارکردم ومسئله رابه او گوشزد نمودم. درآن زمان ، من جوان بودم وفکرمی کردم اگرمرگ 3نفر براثرتند باد می تواند تیتراول روزنامه رابخود اختصاص دهد، پس حتماً مرگ 114 نفر، خبری داغ وبه مراتب مهمترمحسوب می شود. اما هرگز پاسخ دبیرمزبوررافراموش نمی کنم : " خودت راناراحت نکن! این مردم، همیشه یکدیگررامی کشند!"
پس از11سپتامبر، من بارها وبارها به این واقعه اندیشیدم وسرانجام به این نتیجه رسیدم که ما روزنامه نگاران تاچه حدّ می توانیم مرگ وکشتاررا تراژیک یابی اهمیت جلوه بدهیم.قتل مردم درنقطه ای ازجهان، غیرقابل تحمل، غیرانسانی وغم انگیزاست درحالیکه مرگ مردم درنقطه ای دیگرازجهان، بی اهمیت، اجتناب ناپذیر وحتی قابل پیش بینی تلقّی می شود. هنوزتاثیراین رویداد حرفه ای درمن باقی است و من فکرمی کنم که برخی خونهاارزشمند تر ازخونهای دیگراست. به نظرمن، همین معادله ی به لحاظ اخلاقی غلط، مارابه این مقطع خونین ازتاریخ رسانیده است. این حسابگریهای غیرانسانی وکاسبکارانه، درضمیرناخودآگاه ماوجهانیان جای گرفته وعملکرد مارافلج کرده است. این اخلاق حرفه ای، به گستاخی وبی پروائی کسانی میدان می دهد که درپشت پرده عمل می کنند وهیچ کجا به حساب آنها رسیدگی نمی شود. آیا ماروزنامه نگاران باید دربرابراین مکانیسم مرگبارسکوت کنیم؟ نه ! حسابرسی، کارماست. ما هستیم که باید تشخیص بدهیم کدام زندگی ارزشمند وکدام بی ارزش است.ما هستیم که باید هویت کسانی راکه درسایه نشسته اند، برملاکنیم.ماهستیم که باید تشخیص دهیم چه وقت تراژدی رافریاد کنیم وچه وقت فقط به آماروارقام بی روح استناد نمائیم. من بارها وبارها، فیلم تلویزیونی انهدام مقرّ سازمان تجارت جهانی درنیویورک را دیده ام وبه این نتیجه رسیده ام که مادرگذشته بافجایع بزرگترازاین روبرو بوده ایم اما، پوشش خبری رسانه های گروهی ازاین رویداد، به هیچوجه قابل مقایسه با رویدادهای گذشته نبود.بعنوان مثال، درجریان جنگ خلیج فارس، ماشاهد هیچ صحنه ای که نشاندهنده ی انفجارساختمانها ویافرارمردم باشد، نبودیم.بلکه فقط صحنه هائی ازنبرد هوائی بمب افکنها به نمایش درمی آمد که اهداف نظامی تعیین شده را بدقت بمباران می کردند. اینکه چه کسی پشت پرده، این صحنه هارا کارگردانی می کند، برما مشخص نیست.
آمریکائیها به هیچوجه اجازه ندادند که CNN ، آزادانه صحنه ی بمباران عراق رابه تصویربکشد. به همین ترتیب، پیامدهای مرگبارتحریمهای طولانی مدت علیه عراق، برای زنان وکودکان عراقی، هیچگاه درجرائد آمریکا منعکس نشد. پس ازاینکه آمریکادرسال 1998 ، یک کارخانه ی تولیددارو درسودان را اشتباهاً به جای یک کارخانه ی تولید کننده ی سلاح بمباران کرد، کمبود واکسن درمنطقه، جان هزاران نفرراگرفت.اما هیچ خبری دراین مورد دررسانه های گروهی غرب منعکس نشد وبالاخره وقتی ناتو، اهداف غیرنظامی را در کوزوو بمباران می کرد( بازارها، بیمارستانها، کاروان پناهندگان، قطارهای مسافربری و...)، NBC بامردم کوچه وخیابان وبازماندگان قربانیان این حوادث مصاحبه نکرد ونظرآنها رادرباره ی این بمبارانهای کورکورانه جویانشد. اکنون، روح حاکم بر بازی های جنگی کامپیوتری، برسیاست خارجی آمریکا حاکم شده است : می توان درتمامی مناقشات جاری درگوشه وکنار جهان، افغانستان، کوزوو، عراق و... دخالت کرد، بدون آنکه گزندی برآمریکائیها واردآید. همین منطق است که حاکم برگزارشات جهت دارما روزنامه نگاران ازحوادث جهانی است. عملکرد ما، به این جنون کور، دربخشهائی ازجهان، دامن زده است.ممکن است گروهی ازمابخود بگویند که چاره ای جزمشارکت دراین حسابگریهای غیرانسانی وکاسبکارانه نیست. طبیعی است که مرگ بعضی انسانها، ازمرگ برخی دیگرمهمترباشد.جهان، مالامال ازقتل وکشتار است و نمی توان تمامی آنها را درجرائد منعکس نمود.برخی حساسیتها رانیز باید درحرفه ی مارعایت کرد: حساسیت نسبت به کودکان بیش ازبزرگسالان، حساسیت نسبت به زندگی کسانی که مانند مافکرمی کنند، بیشترازکسانی که طرزفکردیگری دارندو.... این طرزتفکر، ظاهراً منطقی بنظر می رسد. اما این قبیل محاسبات، درجهانی که بسرعت درحال تغییراست وامپراتوریهای بزرگ رسانه ای رابخود می بیند، هرروزبیشترازروزپیش، مشکل سازمی گردد.امپراتوریهای خبری چون CNN و BBC ، که درحال حاضر اغلب مردم جهان را تغذیه ی خبری می کنند، ظاهراً سعی می نمایند جهانی بیندیشند وعمل کنند. اما، درواقع به تمامی حوادث دنیا، ازدریچه ی چشم آمریکا واروپا می نگرند. وقتی این رسانه ها از " ما " سخن می گویند، درواقع آتلانتا، لندن و نیویورک رامدّ نظردارند. حال اگر این " ما " به دورافتاده ترین نقاط دنیای عمیقاً تقسیم شده ی کنونی، مخابره شود، چه روی خواهدداد؟
فرآیند " جهانی شدن"، بویژه ازنظرکسانی که گرداننده ی رسانه های انحصاری جهان هستند، روندی بدیهی، منطقی وغیرقابل بحث می باشد.به نظرآنها، این فرآیند، زاینده ی یک فرهنگ جهانی است که عناصرآنرا تماشای فیلمهای مستهجن، عشق به " جنیفرلوپز "، پوشیدن لباسهای بامارک " نایک " وخوردن ساندویچ های " مک دونالد " تشکیل می دهد. طبیعی است که مقوله ی " مرگ " نیزدراین فرهنگ، ازسنخ مرگ " پرنس دیانا " ویا آتش نشانهای نیویورک باشد. شاید ما بعنوان خبرنگار، تاکنون باپیامدهای حسابگریهای خبری خود، چندان روبرو نشده باشیم. اما ازاین پس ، باتسریع فرآیند جهانی شدن، آنراباپوست و گوشت خود لمس خواهیم کرد. جانبداریهای محلی ما، که مدیون ماهواره های جهانی است، به موازات جهانی شدن " آلام بشری " ، دیگرکارآیی خودراازدست داده است.مردم گوشه وکنارجهان، دیگرخودراجزئی از مشغله ی روزنامه نگاران غربی نمی بینند واین، آنها رابسیارعصبانی می کند. پس از 11 سپتامبر، من باهمکارانم در آفریقای جنوبی، ایران وچند کشوردیگر گفتگو کردم.آنها نسبت به تقاضای فزاینده ی افکارعمومی به دریافت پاسخ مشخص برای ابهامات این حادثه ی تروریستی، سردرگم ونگران بودند. به نظرایشان، انتظارابرازهمدردی وسوگواری برای قربانیان این حادثه، درشرائطی که هیچکس باقربانیان حملات تروریستی درکشورهای متبوعشان همدردی نمی کند، غیرمنطقی است. من به این دوستان گفتم که اینجا یک مسئله ی اخلاقی مطرح است. بامرگ و کشتار، ازهرطرف که باشد باید انسانی برخورد کرد. معهذا، من درقلبم به آنچه که این دوستان می گفتند، باورداشتم . درسلسله مراتب مرگ، جان یک آمریکائی، معادل باجان 2 اروپائی، 10 یوگوسلاو ، 50 عرب و200 آفریقائی است. پارامترهای دخیل دراین معادله، قدرت وثروت ونژاد هستند.
ماباید بعنوان روزنامه نگار، عمیقاً کارخودرامورد بازنگری قراردهیم وازخود بپرسیم که برای سقوط اخلاقی بشر وبی ارزش شدن جان او ، چه می توانیم انجام دهیم. به ما گفته شده بود که تلویزیون ماهواره ای، دموکراسی رابرای جهان به ارمغان می آورد. رئیس کمپانیVIACOM internationalزمانی گفته بود : " ما تلویزیون ماهواره ای رابسوی آلمان شرقی نشانه گرفتیم، دیواربرلین سقوط کرد! " " رابرت مرداخ" نیزگفته بود : " تکنولوژی ماهواره ای، به مردم تشنه ی اطلاعات درجوامع بسته، امکان می دهد که فارغ ازکنترلهای شدید دولتی ، به اطلاعات واخباردسترسی پیداکنند. " اما اکنون مشخص شده که تکنولوژی ماهواره ای، بجای دموکراسی، نابرابری وبی تفاوتی ونارضایتی، برای مردم جهان به ارمغان آورده است. درسال 1989 ، روزنامه نگاران غربی، متحد مبارزه ی رهائیبخش ملتهای دربند تصورمی شدند. تظاهر کنندگان میدان " تین آن مین " شعارمی دادند که " جهان ناظرماست " . امااکنون، مردم خشمگین، روزنامه نگاران رابه مثابه ی جزئی ازسیستم توجیه کننده ی نابرابری ها وبی عدالتی ها ی حاکم برجهان، مورد سرزنش قرارمی دهند.
خبرنگاران غربی، حملات تروریستی به نیویورک وواشنگتن رابارهاوبارها، اززوایای مختلف به تصویرکشیدند اما درمورد افغانستان چطور؟ چطور وزارتخارجه ی آمریکا رسماً ازشبکه های تلویزیونی وروزنامه های این کشور خواست تا بیانیه های " بن لادن " راپخش نکنند زیراممکن است این کار، به تمایلات واحساسات ضدآمریکائی دامن بزند. پنتاگون با هزینه ی 2 میلیون دلار، تمامی ظرفیت تنها ماهواره ی خصوصی برفرازافغانستان راخریداری کرد تاانحصارمخابره ی اخبارازطریق این ماهواره رادردست داشته باشد. 11 سپتامبرموجب بیداری آمریکائیهاازخواب غفلت گردید.آنها دریافتند که چگونه دربهبوحه ی جنگی که چندی است آغازشده، به خوابی عمیق فرورفته بودند وبجای اطلاع از پیامدهای زیانبار اشغال افغانستان، عراق ودیگر حقایق تلخ جهان امروز، با جنیفرلوپز و مک دونالد سرگرم بوده اند. کلام آخراینکه، روزنامه نگاران باید پنجره ی خودرا برروی جهان بگشایند.
Comment
Share