ناتو و توسعه ی امپریالیستی
ناتو وتوسعه طلبی امپریالیستی
(به بهانه ی انتشارکتاب " حتی یک اینچ ، هرگز !" )
پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) اکنون 30 عضو دارد ودو عضو دیگر( فنلاند وسوئد) نیز درصف انتظارپذیرش به این پیمان قراردارند. پس ازتاسیس ناتودرسال1949 درواشنگتن ، تاچهاردهه بعد، فقط ده کشور اولیه ، عضو آن بودند و بزرگترین موج گسترش ناتو ، پس ازفروریختن دیواربرلین واتحاد دوآلمان بوقوع پیوست. ناتو بالاخره درطول 73 سال عمرخود، دراواخردهه ی 1990 ، به مرزهای روسیه رسید. این سازمان سیاسی- نظامی که تحت رهبری آمریکا قراردارد، تاکنون تنشهای متعددی را نیزپشت سرگذاشته است. پس ازیک دوره افول شدید دردوران دونالد ترامپ ، ناتو درجنگ اوکراین دوباره جان گرفت وروبه صعود گذاشت. این پیمان که بالاخره توانست به هدف تعیین 2 درصد ازتولید ناخالص داخلی اعضاء بعنوان بودجه ی نظامی نائل گردد، زیر شعار " دفاع ازدموکراسی" ، انسجامی دوباره یافت. بدین ترتیب، ناتو این ماشین جنگی امپریالیسم ، جانی جدید گرفت ودوباره به حرکت درآمد. جو بایدن ، در اجلاس اخیرسران ناتو درمادرید ، جهت حرکت این ماشین جنگی راترسیم نمود : پیروزی کامل درسه جبهه ی روسیه ، چین ، و ایران .
اخیراً کتابی بنام " حتی یک اینچ ، هرگز ! "(Not one Inch) نوشته ی خانم پروفسور"مری الیز ساروت " (M.E.Sarotte) استاد دانشگاه جان هاپکینز آمریکا منتشرشد. موضوع کتاب به توسعه ی ناتو وتنش های فزاینده ی مرتبط باآن مربوط می شود. این کتاب که براساس اسناد طبقه بندی نشده ، مصاحبه ها وخاطرات سیاستمداران ودولتمردان آمریکائی به نگارش درآمده ، تصمیمات کلیدی سیاسی راکه به توسعه ی بی حدّ ومرز این پیمان بسوی شرق انجامید ، مورد واکاوی قرارمی دهد. این کتاب ، اندکی قبل ازجنگ اوکراین منتشر شد ولذا به حوادث وپیامدهای این جنگ نمی پردازد. اما براساس نکاتی که نویسنده مطرح می کند، می توان به این نتیجه رسید که جنگ اوکراین ، حاصل سیاستهائی است که ازمدتها قبل ، ودرخارج ازخاک اوکراین ، یعنی درواشنگتن ، برلین ومسکو رقم خورده است. دیدگاه اصلی حاکم برکتاب این است که هریک ازتصمیماتی که این دهه هااتخاذ شد، بازگشت به مواضع قبل را دشوارترساخته ودرب مصالحه بامسکورابسته است. درواقع ، نویسنده عملکرد ناتورادراین دوران، به چرخ دنده ای تشبیه می کند که فقط دریک جهت می چرخد. این چرخ دنده دردوران حیات ناتو ، سه چرخش بزرگ به جلو داشت.یکی بین سالهای 1989 تا1992 که درجریان آن ، فرآیند وحدت دو آلمان طی شد. دیگری دردوره ی اول ریاست جمهوری بیل کلینتون که درب ناتو برروی اعضای سابق پیمان ورشو بازشد وبالاخره پیوستن جمهوری های بالتیک به ناتو که این پیمان رابه دروازه های روسیه رساند.
عنوان کتاب مری ساروت ، ازیکی ازسخنان " جیمز بیکر "(J.Baker) وزیرخارجه ی دولت جورج بوش درسال1990 ، درگفتگویش با " میخائیل گورباچف " آخرین رهبر شوروی ، اقتباس شده است. درجریان مذاکرات مربوط به وحدت آلمان ، بیکربه گورباچف گفته بود که ناتو" حتی یک اینچ " به سوی شرق گسترش نخواهد یافت. درآن زمان ، آمریکا می خواست به هرقیمتی به اتحاد دو آلمان دست پیداکند. اما فروپاشی اتحاد شوروی ،فرصتی طلائی دراختیارناتو قرارداد تا به آنسوی " پرده ی آهنین " حرکت کند. نویسنده، بااستناد به منابع مختلف ، سخنان بیکربه گورباچف رانقل می کند اما بلافاصله خاطرنشان می سازد که رئیس جمهور آمریکا باتعهد بیکر مخالفت ورزید وگفت: " بگذار به جهنم بروند!" نویسنده همچنین به گفتگوی بوش با " هلموت کهل " اشاره می کند که درآن بوش می گوید : " ماپیروز شدیم وآنها شکست خوردند.مانمی توانیم به شورویها اجازه بدهیم که پیروزی راازچنگ ما بقاپند." بدین ترتیب ، سناریویی که پس ازفروریختن دیواربرلین به اجراء درآمد، تداوم حضورنظامی ناتو دراروپا وبقای تسلیحات اتمی آمریکا درآلمان راتضمین کرد درحالیکه شوروی از اروپا عقب نشینی کرده بود. درواقع ، شوروی 338 هزارنفرنیروی نظامی ، 4100 تانک ، 8000 خودروی زرهی ، 705 هلی کوپتر ، 615 فروند هواپیما وهزاران واحد توپخانه راازاروپاخارج نمود. درابین زمان، شخصیتهای سرشناسی چون جورج کنان ، جیمز بیکر ، ادوارد کندی ، سام نان ، وتوماس فریدمن ، نسبت به گسترش ناتو به شرق، هشداردادند وآنراآغازجنگ سرد جدید باروسیه اعلام نمودند. به نظر می رسد ، باآغازجنگ اوکراین ، این پیش بینی به حقیقت نزدیکترشده است .
دومین توسعه ی ناتو، به زعم نویسنده ، زمانی رخ داد که بیل کلینتون درمیانه ی دورنخست ریاست جمهوری خود قرارداشت. پس ازیک دوره ی کوتاه " ماه عسل " دردوره ی یلتسین ، روابط دوطرف بتدریج روبه سردی گذاشت. تاآن زمان ناتو سعی داشت ازطریق ترتیبات واسطی چون " مشارکت برای صلح " (partnership for peace ) کشورهائی راکه قراربود بعدها به عضویت ناتو درآیند، جلب نماید. اماناگهان ورق برگشت. بامحدودترشدن دامنه ی مانورژئوپولتیک روسیه وبوخامت گرائیدن اوضاع اقتصادی این کشوردرپی فروپاشی شوروی، توسعه طلبان ناتو ، یک گام به جلو گذاشتند. نویسنده ی کتاب به چند نقل قول مهم دراین رابطه، انگشت می گذارد. مثلاً پرزیدنت کلینتون بااشاره به نیازمفرط روسیه به دریافت وام ازصندوق بین المللی پول ودیگرنهادهای بین المللی ، گفته بود : " روسیه رامی توان خرید" وبدنبال آن ، توسعه ی ناتو بسوی شرق ، براساس ماده ی 5 منشورآتلانتیک ، آغازشد ولهستان ، مجارستان و جمهوری چک ، به این پیمان پیوستند.
اندکی بعد، چرخ دنده برای سومین باربه چرخش درآمد وجمهوریهای بالتیک رابه عضویت ناتودرآورد.ازبلغارستان ، استونی ، لتونی ، لیتوانی ، رومانی ، اسلواکی ، واسلوونی ، برای پیوستن به ناتو دعوت بعمل آمد وفرآیند عضویت آنها، دو سال بعد تکمیل شد. آلبانی وکرواسی نیزدرسال2009 ،به عضویت ناتو درآمدند وامکان عضویت بوسنی هرزگوین ، گرجستان ومقدونیه درسال 2017 فراهم آمد وبه دلائلی محقق نشد. اوکراین که بیشترین مرززمینی راباروسیه دارد، درسال 2008 خواستارعضویت درناتو گردید و پس ازشورش " یورومیدان" درسال 2014 ، براین خواست پافشاری کرد. به نظر ساروت ، تصمیمات استراتژیکی که دراین سالها توسط آمریکا ، آلمان وناتو اتخاذ شد ، برشدت خصومت روسیه باغرب وتقویت ناسیونالیسم روس افزود. بدین ترتیب ، تنش میان روسیه وقدرتهای غربی ، بتدریج بالا گرفت. نویسنده دربخش مهمی ازکتاب خود، اصلاحات اقتصادی گورباچف ، فروپاشی اتحاد شوروی ، بحران اقتصادی روسیه ، سربرآوردن الیگارشهای مافیاگونه درروسیه ، سیاستهای یلتسین وافول مادی وسیاسی روسیه دردوران او، دوجنگ چچن ورشد گرایشات ناسیونالیستی و بوناپارتیستی راکه به ظهور ولادیمیرپوتین انجامید، بطورمشروح مورد بررسی قرارمی دهد.
درسال1997 ، " جورج کنان " (G.Kennan) دیپلمات ارشد آمریکائی که درشکل گیری ناتو وطراحی سیاست بازدارندگی دوران جنگ سرد ، نقش مهمی داشت ، باانتشارمقاله ای در نیویورک تایمز، مدعی شد که توسعه ی ناتو ، " بزرگترین اشتباه تاریخی آمریکا دردوران پس ازجنگ سرد بود" او چندی پیش نیز درمصاحبه ای ، درباره ی توسعه ی ناتو گفت : " من زندگی خود را روی این پروژه گذاشتم واکنون متاسفم که می بینم سرنوشت آن چنین شده است. " ساروت ، باتاکید براین نظرات کنان درپایان کتاب خود، به این نتیجه می رسد که آمریکا می توانست رویکرد دیگری درپیش بگیرد که حاصل آن بهبود، بهبود روابط آمریکا- روسیه وتقویت چند جانبه گرائی باشد. به نظراو ، شاید بهتربود که غرب واروپا ، " طرح مارشال" دیگری رامانند طرحی که پس از جنگ ، برای کمک به دشمنان سابق خود(آلمان وایتالیا ) تدارک دیدند، برای روسیه واروپای شرقی نیز تدارک می دیدند. این طرح می توانست زمینه رابرای همکاری بلند مدت دوطرف حول محور دموکراسی وسیستم بازارفراهم سازد. اماتندروهای حاکم برآمریکا ، تحت تاثیردکترین " ولفوویتز- بوش " این فرصت طلائی راازدست دادند. به نظرآنها ، آمریکا به تنهاابرقدرت جهان تبدیل شده بود وباید تسلط خود رابرهمه ی جهان گسترش می داد. تیم سیاست خارجی کلینتون نیزبرآن بود که " ناتو باید تابیخ گوش روسیه گسترش پیداکند زیرامسکو ضعیف است. جنگ سرد برای آنها به پایان رسیده اما برای ما، باقی است "
اگرچه ساروت دریکی ازمصاحبه های اخیرخود، ازبقای ناتو وتوسعه ی آن دفاع می کند اما، درعین حال براین توهّم پای می فشرد که اگرآمریکا سیاست دیگراتخاذ می کرد، می توانست مانع از جدائی روسیه ازنظم بین المللی گردد وحتی از قدرقدرتی ولادیمیرپوتین بکاهد. ساروت بالاخره به این نتیجه می رسد که ایالات متحده می توانست رهبری خودرابرنظم بین المللی حفظ کند ، اگرمیانه روی اتخاذ می کرد، ازمداخله گری نظامی خود می کاست وبه نظم ژئوپولتیک مبتنی بر" اجماع " ( ونه زور)، تن درمی داد. نظرات ساروت ، بسیارشبیه به نظرات سوسیال دموکراسی اروپاست که درآرزوی نظم بین المللی چند قطبی به سرمی برد و خواستار استقلال سیاسی-نظامی اروپاازآمریکاست. اما ، این فقط یک آرزوی واهی است که ازعدم شناخت ماهیت امپریالیسم ناشی می شود. نویسنده ، به درهم تنیدگی مکانیسمهای اقتصادی ، سیاسی ونظامی کاپیتالیسم وجدائی ناپذیری آنهاازیکدیگر، واقف نیست.
امپریالیسم مدعی است که پیمان آتلانتیک شمالی، یک پیمان دفاعی است. این صحیح است اما دفاع ازمنافع امپریالیسم آمریکا ومتحدین اروپائی اش. این پیمان درشرائطی موجودیت یافت که اتحاد شوروی از دکترین همزیستی مسالمت آمیز تبعیت می کرد وحتی درسال 1954 ، باهدف نیل به صلح پایداردراروپا، خواستارعضویت درناتو گردید. اما این تقاضارد شد وشوروی به ناچار درسال 1955 ، " پیمان ورشو" راتاسیس نمود. معهذا ، ناتو نخستین عملیات مشترک خودرا تاسال 1995 انجام نداد. دراین سال، ناتو دربوسنی هرزگوین دخالت کرد وپس ازآن نیز درجنگهای استقلال یوگوسلاوی سابق مداخله نمود. این پیمان، درجریان جنگ کوزوو ، تمام توان نظامی خودرا به کارگرفت. صربستان و مونته نگرو، توسط 600 فروند هواپیما از13 کشور بمباران شدند که حاصل آن ، کشته شدن 5700 نفرغیرنظامی، هزاران نفرزخمی وبرجای ماندن خسارات سنگین مادی وزیست محیطی، بعلت استفاده ازبمبهای اورانیومی بود. ناتو به بهانه ی جلوگیری ازپاکسازی قومی درکوزوو توسط نیروهای صرب ، دست به این حمله زد. امااکنون مشخص شده که هدف ناتو ، حمایت ازحق تعیین سرنوشت آلبانیائی تبارهای کوزوو نبد بلکه هدف اصلی ، روی کارآوردن یک دولت غربگرا در کوزوو ، وتضمین حضوردائمی ناتو درمنطقه ی نفوذ روسیه دربالکان بود. ازآن پس ،انجام این قبیل عملیات نظامی به بهانه ی " اهداف بشردوستانه " به دکترین ناتو وغرب بدل شد. هدف دیگرغرب ، دسترسی به مرزهای روسیه بود. پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر2001 ، یکباردیگرناتو، بطورمتحد وبراساس ماده ی 5 منشورآتلانتیک ودرقالب " جنگ جهانی باترور " وارد عمل شد وبه افغانستان ، عراق ولیبی حمله کرد. دودهه اشغال افغانستان که باصدهاهزارتلفات وویرانی این کشورهمراه بود، هیچ حاصلی برای نومحافظه کاران حاکم برواشنگتن نداشت وسرانجام باخروج تحقیرآمیز ناتو ازاین کشور پایان یافت. مداخله درعراق نیز تاامروز حاصلی جزروی کارآمدن یک دولت طرفدارایران دراین کشور نداشته است. لذا، هدف این نومحافظه کاران برای ترسیم نقشه ی جدید خاورمیانه ، روی کاغذ باقی ماند. درلیبی نیزناتو، دربهبوحه ی شورشهای بهارعربی ، دراین کشورمداخله کرد. درواقع ناتو، باچراغ سبز سازمان ملل متحد وبه بهانه ی دفاع از غیرنظامیان، دست به بمباران گسترده ی لیبی زد ودر5 ماه بمباران، این کشور درحال توسعه ی شمال آفریقا رابه ویرانه تبدیل کرد. اما این بارنیز هدف ازمداخله ی نظامی، مسائل بشردوستانه نبود بلکه جلوگیری ازشکلگیری مقاومت مسلحانه ی مردمی وروی کارآمدن یک رژیم مخالف غرب درلیبی، و حفظ منافع کمپانیهای چند ملیتی نفتی انگلیس ، فرانسه وایتالیا بود که درمیدانهای نفتی لیبی فعالند. البته رویکرد ناتو، بامخافتهائی نیزازسوی رهبران غرب روبرو شده است. مثلاً " امانوئل مکرون " رئیس جمهورفرانسه چندی پیش گفت : " سیاست های آمریکا ، به مرگ مغزی ناتو منجرشده است." به نظراو، زمان آن فرارسیده است که اروپا درمنافع ژئوپولتیک واستراتژی دفاعی خود تجدید نظرنماید. البته سخنان گلیستی مکرون ، فقط منافع امپریالیستهای فرانسوی واروپائی رامدّ نظرقرارمی دهد ونه بیشتر.
معهذا جنگ اوکراین ، جانی تازه به کالبد ناتو دمید وادامه ی هژمونی آمریکا براروپارانیزتضمین کرد. اما اگرجنگ ادامه پیداکند، که به نظرمی رسد باحمایتهای آمریکا چنین خواهد شد، ناتو دوباره دچاراختلاف خواهد گردید. جنگ اوکراین ، درخاک اروپا جریان دارد وپیامدهای اقتصادی آن نیز، قبل ازهمه ، دامان اروپا راخواهد گرفت. اکنون معلوم نیست آیااروپا خواهد توانست قبل اززمستان پیش رو، جایگزینی برای گازروسیه بیابد ؟ افزایش بهای اقلام غذائی دراروپا تاکی ادامه خواهد یافت ؟ وبالاخره اتحاد میان بورژوازی اروپائی وآمریکائی علیه روسیه، تاکی حفظ خواهد شد؟
چپ اصلاح طلب اروپانیز انتقاداتی ازناتو دارد. مقامات دولتی اسپانیا وفرانسه، بارهابه انتقاد ازناتو پرداخته اند اما این انتقادات، درچهارچوب سیاستهای امپریالیستی بیان می شوند. معهذا، باجنگ اوکراین، همه ی کشورهای عضوناتو ، حتی منتقدین ، بربودجه ی دفاعی خویش افزودند. اکنون دراغلب کشورهای اروپائی، اعتراضات ضدجنگ برپاست وتظاهرکنندگان شعارمی دهند: " سلاح راکاهش ودستمزد را افزایش دهید! " اوج این اعتراضات، تظاهرات بسیاربزرگی بود که درمادرید علیه سران ناتو انجام گرفت. ادامه ی جنگ دراروپا، امکان رویاروئی نظامی ، تجاری ، وسیاسی قدرتهای جهانی راافزایش می دهد. تعریف لنینی از " دوران جنگها ، بحرانها وانقلابها " بیش ازهرزمانی ، اکنون درباره ی قرن بیست ویکم صدق می کند. نیروهای پیشرو باید علیه این جنگ بپاخیزند. نوشتارحاضررابا نقل قولی از مصاحبه ی مری ساروت بانشریه ی " الشرق الاوسط" به پایان می برم : " ازآن می ترسم که جنگ اوکراین، صرفنظرازنتیجه ی آن ، به دورجدیدی ازخصومتها میان غرب وروسیه منجرشود : جنگ سردی که به مراتب بدتراز جنگ سرد قبلی خواهد بود ."
منابع ومآخذ
1)M.E.Sarotte ,not one inch , www.foreignaffairs.com
2)NATOs three fronts , www.strategic-culture.org
3)Not one inch eastward , www.scheerpost.com
4)I am a cold war historian , www.aawsat.com
5)cold war and Kennan , www.newyorker.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037