تنها با خود

(نگاهی به زندگی وکارنامه ی میخائیل گورباچف)

" میخائیل سرگیویچ گورباچف" (M.S.Gorbachev) ، معمارفروپاشی شوروی ، در30 اوت 2022 ، درسن 91 سالگی درگذشت وجهان غرب را به سوگ نشاند. روسای جمهور آمریکا و فرانسه ، صدراعظم اطریش ، دبیرکل سازمان ملل متحد ، ونخست وزیربریتانیا ، ضمن ابرازتاسف از مرگ گورباچف ، وی را " منادی آزادی واستقلال وصلح برای جهان " نامیدند. غرب ، درمرگ گورباچف اشک تمساح ریخت ولی مردم شوروی سابق ، ازکناراین واقعه ، بی تفاوت گذشتند. چراچنین است ؟ گورباچف ، یکی ازفرمانروایان تاریخ هزارساله ی روسیه بود که به گفته ی " گنادی زیوگانف " دبیرکل حزب کمونیست روسیه ، " نه تنهابرای روسیه، بلکه برای همه ی متحدان ودوستان اتحاد شوروی درجهان ، تاریخ غم انگیزی رارقم زد." گورباچف ، وارث کشورقدرقدرتی شد که جهانیان برروی آن حساب بازکرده بودند. اتحاد جماهیرشوروی ، 20 درصد تولید و یک سوم کل وسائل الکترونیکی ویک سوم هواپیمای جهان راتولید می کرد ودرصنعت هوانوردی ، موشکی ف فضائی ، فناوری لیزری ، سیستم دفاع هوائی وبسیاری جهات دیگر، پیشتازدنیابود. اتحاد شوروی ، تنها یک حزب نبود، بلکه یک سیستم مدیریت سیاسی بود که درشرائط اضطراری شکل گرفت وبامدیریت لنینیستی – استالینیستی ، یک امپراتوری ازهم پاشیده را درقالب یک کشورواحد گرد هم آورد. مردم اتحاد شوروی ، تحت رهبری حزب کمونیست ، تقریباً 9 هزار موسسه ازمدرنترین بنگاههای آن زمان را درجهان ساختند ، فاشیسم را شکست دادند وبه فضادست یافتند. این زیرساخت ، می توانست آینده ای مطمئن وباعزّت رابرای مردم شوروی رقم بزند. به سختی می توان تصورکرد، کسی بهتروسریعتر ازمیخائیل گورباچف می توانست طوماراین بنای رفیع رادرهم بپیچد. مردی که شاید چنین قصدی نداشت اما فروپاشی شوروی راباید دستاورد منحصربه فرد ودرعین حال تراژدی شخصی اوتلقّی نمود. گورباچف ، فردی تصادفی نبود. اوزاده ی همین سیستم بود ودرجریان یک عمرفعالیت وفادارانه به سوسیالیسم ، دراین مقام قرارگرفته بود. تاریخ به یاد خواهد داشت که گورباچف برای پالایش وبهترساختن سوسیالیسم قیام کرد ولی دراین راه ناکام ماند وحتی تاسطح خطای نابخشودنی پیش رفت. داستان میخائیل گورباچف ، این مکانیک ماشین آلات کشاورزی که توانست تابالاترین سطح رهبری بزرگترین کشوردنیانفوذ کند ، داستانی خواندنی وعبرت انگیزاست.

میخائیل سرگیویچ گورباچف(2022-1931) درسال 1931 دریک خانواده ی روسی – اوکراینی دردهکده ی " پریولنویه " (Privolnoye) درمنطقه ی حاصلخیز قفقازروسیه زاده شد. دوران کودکی او باجنبش تعاونی کردن کشاورزی توسط استالین مصادف گردید. زمینهای شخصی کشاورزان ، تبدیل به مزارع دولتی می شد. استاوروپل (Stavropol) ، انبارغلّه ی روسیه ، یکی ازمناطقی بود که بیشترین صدمه راازجنبش دید. محصول کاهش پیداکرد وقحطی منطقه رافراگرفت. گورباچف هنوز پدربزرگش رابه خاطرمی آورد که چگونه قرباغه هائی راکه ازرودخانه می گرفت ، می پخت تا برگرسنگی ناشی ازقحطی فائق آید. معهذا ، پدربزرگ دیگر گورباچف ، که یک دهقان بی زمین بود ، به ریاست مزرعه ی تعاونی محل انتخاب شد و گورباچف ، گرایش خود به کمونیسم را مدیون اودانست. اوبه کمونیسم اعتقاد راسخ داشت وحتی هنگامی که درچهارچوب تصفیه های استالینی ، دستگیرشد ، خللی به ایمانش واردنیامد. پدربزرگ رامتهم کردند که عضو یک جنبش ضدانقلابی تروتسکیستی است. او پس از14 ماه زندان ، به خانه برگشت تا شاهد آغازجنگ جهانی دوم باشد. درتمام طول جنگ ، حملات وضد حملات ارتش آلمان نازی وارتش سرخ ، درسرزمین مادری گورباچف جریان داشت. پدرگورباچف ناپدید شد وحتی خبرمرگش راآوردند اما او درپایان جنگ ، باترکشی درپا ، به خانه برگشت. اگرچه پدر، نقش وحضورچندانی درزندگی پسرنداشت ، اما مهارتی رابه او آموخت که تاثیری بزرک برزندگی آینده ی وی گذاشت : رانندگی وتعمیرماشین آلات کشاورزی. گورباچف دراین کارمهات کسب کرد وصدای تراکتور وکامباین ، برای اوالهامبخش گردید. اما گورباچف بااین تخصص نمی توانست به فراترازروستایش بیاندیشد. سرنوشت او هنگامی عوض شد که اعلامیه ای بدستش رسید که درآن برای افرادی که درفصل زراعی آینده، بیش از 800 تن(20 کامیون) محصول اززمین برداشت کنند، جایزه تعیین کرده بود.درتابستان 1948 ، گورباچف پدروپسر، تقریباً 80 تن بیشترازسقف تعیین شده محصول برداشت کردند.این دستاورد، درزمره ی دستاوردهای بزرگ صنعتی وکشاورزی قرارگرفت که قهرمانان شوروی، یعنی کارگران ، خلق کردند. بدین ترتیب ، گورباچف 17 ساله ، به یکی ازجوانترین دریافت کنندگان نشان افتخار" پرچم سرخ کار" درتاریخ شوروی تبدیل شد. اوکه قبلاً به عضویت حزب پذیرفته شده بود، پس ازاین موفقیت ، راه خودرابسوی مسکو بازکرد وبدون امتحان ورودی ویامصاحبه ،وارددانشگاه مسکو شد. گورباچف که تحصیلات مقدماتی را درمدارس روستائی گذرانده بود،اکنون درشهری که قبلاً آنراندیده بود ، به تحصیل حقوق می پرداخت. گورباچف دردانشگاه باکسی آشناشد که بیشترین تاثیررابرزندگی اوباقی گذاشت. زنی که تاپایان عمربا گورباچف ماند ونقش تعیین کننده ای درموفقیتها، والبته ناکامی های او داشت.به کمک او، گورباچف به چهره ی شاخص سازمان جوانان حزب دردانشگاه ( کومسومول) تبدیل شد وبه سرعت مدارج ترقی رادرحزب پیمود. گورباچف ، تنها ده روز پس ازفراغت ازتحصیل ، دردفتردادستانی استاوروپل به کارمشغول شد تاباابعاد پنهان زندگی درشوروی نیزآشناشود. در15 سال بعد ، گورباچف به ریاست کومسومول استاوروپل انتخاب شد ودرحالیکه هنوز 40 سال نداشت ، فعالیت کشاورزی رادرمنطقه ای با 5/2 میلیون نفرجمعیت ، زیرنظرگرفت. اوبرخلاف دیگرمدیران کشاورزی که خودرادردفترکارخویش محبوس می کردند، بیشتروقت خودرا درمزارع وصحرامی گذراند. گورباچف بسیارمشتاق مباحثه ی عمومی درباره ی مشکلات محلی بود که این ویژگی ، اوراازدیگرمقامات دولتی که مشکلات را لاپوشانی می کردند، متمایزمی ساخت.

دردهه ی 1970 ، نشانه های مربوط به مدرنیزاسیون جامعه ورهبری شوروی ف کمرنگ شد ورفته رفته به خاطره ای دورمبدل گردید. آنچه ازآن به عنوان " عصرسوسیالیسم پیشرفته" یاد می شد، اکنون به تورم ورکود آغشته شده بود. درغیاب تصفیه های استالینی ازیکسو ف وفقدان مکانیسمهای دموکراتیک ازسوی دیگر، تقریباً تمامی دستگاه رهبری شوروی به مدت 20 سال ، بدون تغییرباقی ماند. رهبری سالخورده ی " لئونید برژنف " دراین زمان ، ناکارآمدی خود رانشان داد. برژنف که حتی نمی توانست روی پای خود بایستد ، قدرت ووظائف خود رابه سطوح پائین ترمنتقل کرده بود. حزب ، نیازبه اصلاحات واقعی داشت و" یوری آندروپوف " رئیس KGB وجانشین برژنف ، به آن اذعان داشت. اما قرعه ی فال بنام گورباچف خورد تااو بجای اصلاح حزب ، تصمیم به نابودی این میراٍ عظیم بگیرد. اززمان به قدرت رسیدن گورباچف، صدهانفرازرهبران ووزیران درجه اول ، ازکمیته مرکزی اخراج شدند ومهره هائی چون یاکوولف ، شواردنادزه ، یلتسین و باکاتین جای ایشان راگرفتند. گورباچف درچنین شرائطی دردستگاه دولتی وحزبی شوروی رشد کرد وبه قدرت رسید. درآن زمان، سیستم سیاسی فرسوده ی شوروی باید نوسازی می شد وصیقل می یافت. دراین عرصه ، یوری آندروپوف ، به مثابه رهبر آهنین وروشن نگرشوروی، گام نخست رابرداشت. دراین دوره، وقبل ازبه قدرت رسیدن میخائیل گورباچف ، "میخائیل سوسلوف "(M.Suslov) تئوریسین برجسته ی حزب ، ویوری آندروپوف رئیس KGB وجانشین لئونید برژنف ، قدرت واقعی رادردست داشتند. این دو که استاوروپل راپایگاه خویش می دانستند، متاسفانه گورباچف را " الماس درخشان استاوروپل " می نامیدند. پس ازآنکه گورباچف درسال 1978 برای نظارت برکشاورزی شوروی، به مسکو فراخوانده شد، به عضویت دفترسیاسی حزب درآمد. برخی وزراء وروسای مناطق شوروی نیزعضو پولیتبورو بودند وتصمیمات کلیدی کشوررااتخاذ می کردند. البته دراینجا نیز لئونید برژنف تازمانی که زنده بود، حرف آخررامی زد. دراین زمان ، گورباچف درآستانه ی 50 سالگی قرارداشت درحالیکه بقیه ی اعضای دفترسیاسی حزب ، بیش از 60 سال سن داشتند. درواقع دفترسیاسی حزب رادراین ایام، باید " مجمع بوروکراتهای سالمند" نامید. برژنف درسال 1982 درگذشت ویوری آندروپوف به رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب شد. آندروپوف خواهان اصلاحات اساسی بود که مورد مخالفت مفسدان درون حزبی قرارگرفت. چه بسا اگربااصلاحات آندروپوف موافقت می شد، عرصه ازگورباچف ویارانش گرفته می شد. آندروپوف پس از 16 ماه درگذشت وچرننکو به دبیرکلی حزب رسید. کنستانتین چرننکو(K.Chernenko) نیزدرسال 1985 درگذشت. بدین ترتیب ، نه تنها راه برای گورباچف بازشد، بلکه براعتباراین رهبرجوان نیزافزوده گردید. پس ازمرگ چرننکو ، جلسه ی دفترسیاسی برگزارشد که درآن ، آندره گرومیکو وزیرخارجه ی وقت شوروی، بااشاره به گورباچف گفت : " این مرد، خنده های قشنگ ودندان تیزی دارد." سرانجام در11 مارس 1985 ، گورباچف به دبیرکلی حزب کمونیست شوروی انتخاب شد.

درطول تاریخ، اصلاح طلبان همیشه هنگام بروز دشواریها ظهور کرده اند. این بارنیز درشرائطی که نرخ رشد صنعتی شوروی دردوران برژنف، کاهش چشمگیریافته بود وبرای یک دهه ی تمام ، نرخ رشد اقتصادی کشور از 2 درصد فراترنرفته بود وبرخی اقلام موردنیاز مردم کمیاب شده وتوزیع ناصحیح نیزمزید برعلت گردیده بود، اصلاحات دردستورکارقرارگرفت. کاربه جائی رسیده بود که مردم برای تهیه ی اقلامی چون شکر ودستمال توالت ، باید ساعتها درصف می ایستادند. باآنکه فساد وفقدان حسابرسی ، بلای جان کشورگردیده بود، روزنامه ها ورسانه های تک صدائی ، حتی اشاره ای به آن نمی کردند. تلاشهای اصلاحی 1965 و1979 شکست خورده وکشوردرآستانه ی فلج کامل بود. گورباچف باپی بردن به این شرائط ف به سرعت وارد عمل شد. چند هفته پس ازانتخاب به دبیرکلی حزب ف گورباچف سیاست uskorenie ( تسریع) رااعلام کرد که به معنی سرعت بخشیدن به رشد اقتصادی بود. اما این شعار به تنهائی نتوانست ناکارآمدی ساختاری رژیم رادرمان کند. معهذا ، گورباچف دوماه پس ازرسیدن به قدرت، ابتکاردوم خود راعرضه کرد : کنترل مصرف الکل درجامعه . اوقصد داشت بتدریج ازتولید الکل درشوروی بکاهد تاسرانجام برپدیده ی مشروبخواری درجامعه، فائق شود. تولید ودکا کاهش یافت، مجازات مستی درانظارعمومی افزایش پیداکرد ومکانهای عرضه ی مشروبات الکلی به حداقل کاهش یافت. بربهای نوشابه های الکلی 30 درصد افزوده گردید. البته پس ازاینکه ده هزارنفر دراثراستعمال الکل صنعتی یاتقلّبی جان باختند ، گورباچف ازشدت این قوانین کاست. اقتصاددانان نیزبااین ابتکارمخالف بودند زیرا یکچهارم درآمد اقتصادی شوروی ، ازمحل خرده فروشی مشروبات الکلی تامین می شد. اقدامات قاطع تری لازم بود وگورباچف این رابخوبی می دانست.

گورباچف ومشاورانش ، یک برنامه ی شوک درمانی 500 روزه تنظیم کرده بودند که می بایست درپایان این دوره، به استقرارسیستم بازار ، حذف یارانه ها ، آزادسازی قیمتها وخلق یک پول باارزش بیانجامد. گورباچف ، نخستین بار درماه مه 1986 ازواژه ی " پرسترویکا "(perestroika) به معنی "بازسازی" استفاده کرد ودرتوضیح آن گفت : " ماباید خود رابازسازی کنیم! همه ی ما! " به زودی این واژه ، به ترجیع بند سخنرانیهای گورباچف تبدیل شد ونهایتاً به نماد دوران اومبدل گردید. گورباچف با پرسترویکا ، قلب سیاسی شوروی راهدف گرفت. انقلاب ازبالا آغازشده بود. گورباچف درسخنرانیهای خود مجموعاً 11 بار ازواژه ی انقلاب و70 بارازواژه ی دموکراسی استفاده کرد. اوابتکاراتی رامطرح نمود که درتاریخ روسیه وشوروی بیسابقه بود. تاپایان سال، دوسوم اعضای دفترسیاسی عوض شدند. گورباچف می دانست که دموکراسی مدّ نظرش ، بدون " گلاس نوست " (Glasnost) ، به معنی شفافیت وآزادی بیان ، ممکن نیست. درسال 1987 ، سانسورفیلم لغو شد وفیلمهائی که سالها در اداره ی سانسورخاک می خوردند، به نمایش درآمدند. پخش رادیو بی بی سی و صدای آمریکا درشوروی ازسرگرفته شد. " آندره ساخاروف " فیزیکدان ناراضی وصدها زندانی دیگر آزاد شدند وآرشیوهای محرمانه ی دوران استالین ، بازگشائی شد. درتلویزیون ، مباحثی چون فساد ، مواد مخدر ، وجنگ افغانستان ، به نقد کشیده شد. دیگرحتی مدافعان سرسخت رژیم نیز، قادربه دفاع ازدوران برژنف نبودند. خروج ازکشورآزاد شد وبسیاری ازمردم ، درپی کسب پول وخوشبختی ، راهی بهشتی شدند که برای آنها به تصویر کشیده شده بود.

گورباچف به عنوان سیاستمدار مردمی، به اوج محبوبیت رسید اما نتوانست ازفروپاشی ساختارمحکم دولت شوروی جلوگیری کند. دراواخر دهه ی 1980 ، جهان هنوز به دواردوگاه متضاد تقسیم شده بود. آمریکاواتحاد شوروی ازجنگهای نیابتی درقاره های مختلف حمایت می کردند. اروپا به دوجبهه ی متخاصم تقسیم شده وجنگ سرد به نماد رویارئئی دوابرقدرت تبدیل شده بود. اجلاس ریکیاویک میان سران آمریکا وشوروی، اگرچه به نتیجه نرسید اما آغازگر روندی بود که به پایان جنگ سرد انجامید.معهذا ، دراین مقطع چند توافق مهم جهانی حاصل شد که پیمان منع موشکهای هسته ای میانبرد(INF) ، پیمان کاهش نیروهای متعارف دراروپا(CFE) ، وپیمان محدود کردن تسلیحات تهاجمی استراتژیک(START) ازمهمترین آنهابود. اما اهمیت این پیمانها بیشترنمادین بود تا عملی. هردوطرف هنوزمی توانستند درچند دقیقه ، یکدیگررانابود کنند. البته کارشناسان نظامی شوروی معتقد بودند که بااین قراردادها ، شوروی بیشترازآنچه که بدست آورد، امتیازازدست داد. اتحاد شوروی، خروج نیروها وکارشناسان خودراازمناطق موردمناقشه ی جهان آغازکرد. پس ازتحمل 15 هزارنفرتلفات و صدهاهزارنفرزخمی ، ارتش شوروی ازافغانستان خارج شد وویتنام دیگری، این باربرای شوروی خلق شد. درجولای 1998 ، گورباچف درسخنرانی خود درشورای اروپا گفت : " هرملتی باید بتواند سیستم اجتماعی خود را آزادانه انتخاب کند." اودرعکس العمل نسبت به اعدام " نیکلای چائوشسکو" رهبررومانی گفت :" این اتفاق دیگرنباید هرگزتکرارشود!"

درهمین سال ، تانکهای شوروی ازشرق اروپا عقب نشینی کردند وگورباچف درباره ی مخالفت "اریش هونکر" (E.Honecker) رهبرآلمان شرقی ، به وی هشدارداد. پنج سال بعد ، هونکر درتبعید شیلی درگذشت. هنگامی که دیواربرلین درماه نوامبر فروریخت، گورباچف هیچ عکس العملی ازخود نشان نداد وحتی یک جلسه ی اضطراری برای بررسی آن تشکیل نداد. بافروریختن دیواربرلین وپیوستن آلمان واحد به ناتو ، گورباچف گفت : " مادرعرصه ی بین المللی، درآستانه ی خروج ازیک دوران وگام گذاری به دوران دیگرهستیم که بنظرمن، دوران صلح پایدارخواهد بود." اماازصلح خبری نبود وجنگ سرد، جای خودرا به جنگهای قومی ومذهبی داد. نفرت قومی ، سراسراروپا رافراگرفت. معهذا گورباچف ف هنگام دریافت جایزه صلح نوبل سال1990 ، بر" پایان دادن به تقسیم تصنعی اروپا" تاکید کرده بود. بافروپاشی شوروی، تنشهای قومی درقلمروآن شدت گرفت واندکی بعد، به جنگ تمام عیارتبدیل شد. نه جامعه ونه دولت شوروی برای مواجهه باچنین وضعی آماده نبود ودستگاههای امنیتی شوروی، به شدت دربرابرتغییرمقاومت می کردند. اغلب نخبگان محلی تصمیم گرفتند برموج ناسیونالیسم سوارشوند تاجایگاه خویش رادرنظم جدید تثبیت نمایند. درجریان پلنوم 1988 حزب کمونیست ، گورباچف اعلام کرد که هربخشی ازشوروی سوسیالیستی، می تواند آزاداه سیستم اجتماعی خودراانتخاب کند. بااین سخنان، تنش بالاگرفت وناگورنو-قره باغ به صحنه ی جنگ تمام عیارمیان آذربایجان وارمنستان تبدیل شد. درژانویه1990 ، گورباچف به باکو نیروفرستاد ودرنبردمیان نیروهای اعزامی وجبهه ی مردمی آذربایجان، 140 نفرکشته شدند وباافزایش موارد فرارازارتش ، گورباچف به ناچاراین نیرو رافراخواند. اندکی بعد ، ناسیونالیستهای گرجستان سربرآوردند ودرخیابانها شعار" مرگ برکمونیسم " سردادند. تظاهرکنندگان ، ازحمایت " شاهین های گرجی " برخورداربودند که شبه نظامیان آموزش دیده درجنگ افغانستان ومسلح به چماق ومیله های آهنی بودند. این بارنیزگورباچف ازخود عکس العمل نشان داد ویک واحدنخبه ی ارتش راروانه ی تفلیس کرد تاناسیونالیستها رامهارکند. حداقل 19 کشته وصدهانفرزخمی شدند. مسکو کمیسیونی رامامورتحقیق درباره ی این حادثه کرد که براشتباهات مقامات مرکزی ، منطقه ای ورهبران حزب انگشت گذاشت.

درفوریه1990 ،کمیته مرکزی حزب کمونیست تصمیم گرفت که آخرین رئیس جمهور ودبیرکل حزب کمونیست شوروی راانتخاب نماید وبه انحصارقدرت دردست حزب پایان دهد. جدائی طلبی، هم درجمهوریهای شوروی وهم درجمهوری فدراتیو روسیه ، بالاگرفت. جمهوری لیتوانی ، نخستین جمهوری شوروی بود که درسال 1990 اعلام استقلال کرد اما گورباچف آنرانپذیرفت وخواستاررعایت قانون اساسی شد ومتعاقب آن نیروهای ارتش راروانه ی ویلنیوس کرد. پارلمان لیتوانی از جامعه ی بین المللی درخواست کمک کرد. فردای آنروز ، نیروهای ارتش وواحدهای زبده ی KGB وارد عمل شدند که حاصل آن 140 کشته بود. پس ازبازگشت این نیروها، گورباچف مسئولیت این عملیات رانپذیرفت وگفت که پس ازپایان عملیات، ازآن مطلع شده است که البته ادعائی خنده آوربود. یاس وسرخوردگی ناشی ازاین عملیات ، یکی ازدلائل انجام کودتای 1991 بود. کودتاگران، تحت رهبری هسته ی سالم دفترسیاسی حزب ، قصدداشتند گورباچف راازکاربرکنار ونظم شوروی رااحیاء نمایند. اگرچه کودتاگران ازنیل به هدف دوم ناکام ماندند امابه هدف اول دست پیداکردند. گورباچف که منزوی شده بود ، به ویلای کریمه پناه برد. او پس ازبازگشت به مسکو ، چاره ای جزپذیرش " توافقنامه ی بلووژ"(Belovezha agreement) نداشت که مضمون آن فروپاشی اتحادشوروی ونشاندن نهاد " کشورهای مشترک المنافع مستقل" به جای آن بود. درماه دسامبر، جلسه ای باشرکت رهبران روسیه ، اوکراین و بلاروس (یلتسین ، کراچوک ، شوشکویچ ) درمنطقه ی جنگلی " بلاویژسکایا " دربلاروس برگزارشد ودرارتباط مستقیم تلفنی با رئیس جمهوروقت آمریکا ، انحلال اتحاد شوروی اعلام شد. درهمین زمان، کنگره ی خلقهای شوروی درمسکو برگزارشد ونمایندگان ، رای به حفظ اتحاد شوروی دادند. بادستور یلتسین ، مجلس به توپ بسته شد وعده ی زیادی کشته شدند. بدین ترتیب ، همه ی جمهوریهای شوروی مستقل شدند، چه آمادگی آنراداشتند وچه نداشتند. این پیمان ، به ناسیونالیستهای افراطی فرصت خود نمائی دادو درتاجیکستان ، درگیری میان فارسها وترکها ، شکل پاکسازی قومی بخود گرفت خیل پناهجویان راهی افغانستانی شدند که خود درگیرجنگ میان طالبان وائتلاف شمال بود. درگرجستان ، مناطق آبخازیا ، اوستیای جنوبی ، و آجارا ، اعلام استقلال کردند. اگرچه یک نیروی پاسدارصلح ازسوی جامعه ی کشورهای مشترک المنافع مستقل راهی گرجستان شد اما وقتی "میخائیل ساکاشویلی" رئیس جمهور گرجستان ، باکمک غرب ، درصدد بازپس گیری این مناطق برآمد، بامقاومت روسیه روبرو شد وروسیه استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی رابرسمیت شناخت.

دراین مقطع ، رقابت میان میخائیل گورباچف وبوریس یلتسین بالاگرفت. این دورهبراصلاح طلب، مسیرتقریباً مشابهی رادرسلسله مراتب اداری شوروی طی کرده بودند اما یلتسین ، چند پله عقب ترازگورباچف بود. یلتسین درسال 1985 به مسکو فراخوانده شد وبه دبیراولی حزب درمسکو وبه شهرداری این شهرمنصوب گردید. این دو که ازروشهای متفاوتی تبعیت می کردند، ازهمان آغاز رویاروی یکدیگرقرارگرفتند. برخلاف گورباچف که درلیموزین ضد گلوله سفرمی کرد،یلتسین ازوسائل نقلیه ی عمومی استفاده می کرد. روشهای پوپولیستی یلتسین ، اورامحبوب مردم کرده بود. او دراکتبر1987 درمقابل اکثررهبران شوروی ، نطقی مشعشع ایراد نمود ، وزرای دولت رابه چاپلوسی ازگورباچف متهم کرد وازعضویت دردفترسیاسی حزب کمونیست استعفاء داد. چنین برخوردی تاآن زمان، درنهادهای عالی شوروی سابقه نداشت. بعدها یلتسین گفت که متن این سخنرانی رافی البداهه ودرجلسه نوشته بود. اگرچه گورباچف تاآن زمان، برعلیه یلتسین سخنی نگفته بود، اما کمیته مرکزی حزب ، سخنان یلتسین را" گمراه کننده " خواند وگورباچف نیزصریحاً گفت که دیگربه یلتسین اجازه نخواهد داد وارد سیاست شود.معهذا، یلتسین همچنان موقعیت حزبی خودراحفظ کرد وهسچکس نتوانست اورا ازشرکت درجلسات عالیه ی حزب ودولت منع کند. درمسکو ، یلتسین حرف اول وآخررامی زد. در12 ژوئن ، روسیه جدائی خودرااز اتحاد جماهیرشوروی اعلام کرد ویکماه بعد ، درجریان یک حرکت نمایشی دیگر،آخرین کنگره حزب کمونیست شوروی برگزارشد که درجریان آن، بوریس یلتسین ازاین حزب استعفاء داد ودرحالیکه سررابالا گرفته بود ، سالن کنگره راترک کرد.بالاخره درژوئن 1991 ،درجریان برگزاری یک انتخابات نمایشی ، بوریس یلتسین به عنوان اولین رئیس جمهور فدراسیون روسیه انتخاب شد.او57 درصد آراء رابدست آورد.

ازاین پس ، رهبران مناطق مختلف شوروی ، به راه خویش رفتند. برخی ازآنها رویاروی یکدیگر قرارگرفتند وبرخی نیز بایکدیگرقراردادهای دوجانبه وچند جانبه منعقد نمودند. حمله ی رسانه ای علیه گورباچف شدت گرفت وبرخی اوراعامل نفوذی غرب درروسیه معرفی کردند. ژنرالهای ارتش نیزازخطر بروز ناآرامیهای اجتماعی سخن می گفتند. بابازشدن نسبی فضا، اخبار وجزئیات جدیدی ازکودتا فاش شد. براین اساس ، درشب هجدهم اوت ، تمامی تلفنهای اقامتگاه گورباچف درکریمه ، ازجمله تلفنی که برای کنترل زرادخانه ی هسته ای بود ، ناگهان قطع شد ویک واحد ویژه ازKGB ، بدون اطلاع گورباچف ، اقامتگاه اورامحاصره کرد. نیم ساعت بعد، هیئتی بلند پایه به محل اقامت گورباچف آمد ومجموعه اسنادی رابرای امضاء پیش روی اوگذاشت وازگورباچف خواست تاحالت فوق العاده اعلام کرده وجمهوریهای شورشی راسرجای خود بنشاند یا بعلت بیماری، قدرت رابه معاون خود " گنادی یانائف"(G.Yanaev) واگذارنماید. گورباچف که خشمگین بود، این افراد را " منافق " خواند، هیچ چیزراامضاء نکرد وآنها راازخانه بیرون انداخت. کودتاگران دست خالی به مسکو بازگشتند. قراربود یک گروه 8 نفره به ریاست یانائف ، پس ازکودتا قدرت رابدست گیرد. صبح 19 اوت ، تانکها درمسکو بحرکت درآمدند وتلویزیون روسیه حرکت آنها را با سمفونی " دریاچه قو " به تصویرکشید. تاساعت 4 بعدازظهر ، تقریباً همه ی رسانه های گروهی توقیف شدند. برخلاف کودتاهای کلاسیک که درگیری میان دوطرف بود، کودتای شوروی سه طرف داشت : گورباچف ،تندروها ، یلتسین. هواداران یلتسین درابتداء درچند صد متری دیوارکرملین اجتماع کردند وسپس درحالیکه نام یلتسین رافریاد می زدند درخیابانهای خالی مسکو، بطرف پارلمان حرکت کردند. یلتسین سواربرتانک ، مقابل جمعیت ظاهرشد وحوادث ساعات قبل را "کودتای ارتجاعی" نامید. چند ساعت بعد، مردم ازسراسرمسکو ، به راهپیمایان پیوستند وتعداد آنها از 70 هزارنفر فراتررفت. یک حلقه ی انسانی به دورساختمان پارلمان تشکیل شد ومردم شروع به ساختن باریکاد وراه بندان کردند. واحدهای ویژه ی نظامی که برای مقابله بامعترضین اعزام شدند ، دستورتیرنداشتند ولذا نظاره گرباقی ماندند. " پاول گراچف" (P.Grachev) فرمانده آنها ، درپایان روزبه یلتسین پیوست وپاداش خودرابا پست وزارت دفاع دردولت یلتسین گرفت." یوری لوژکوف" (Y.Luzhkov) شهردارمسکو نیزازیلتسین حمایت کرد. کودتاگران که قافیه راباخته بودند، یک کنفرانی خبری تلویزیونی ترتیب دادند که درآن ، چهره های ناشناس برای مردم دزیک ردیف نشسته و یانائف درجلوی آنهاقرارگرفته بود. طراح اصلی کودتا "ولادیمیرکریوچکوف" رئیس KGB بود. پس ازاین جلسه سیل حمله به یلتسین آغازشد ورسانه های دولتی اورا خائنی درلباس دوست نامیدند که درصدد سرنگونی یک دولت قانونی است. یانائف گفت : " دوست من میخائیل گورباچف درکریمه استراحت می کند. حوادث اخیر اوراخسته کرده وباید مدتی استراحت کند تاتوان خویش رابازیابد." درروزبعد، غرب کودتا رامحکوم کرد وفقط معمرقذافی ، صدام حسین و یاسرعرفات ازکودتا حمایت کردند. سه تن ازهواداران یلتسین کشته شدند ودستوربازپس گیری پارلمان به هرقیمت ، درآخرین لحظه لغوشد. درتمام این مدت ، گورباچف وخانواده اش درساحل دریای سیاه ، تحولات راازطریق تلویزیون دنبال می کردند.

در21 اوت که شکست کودتا دیگرمسجّل شده بود ، دوهواپیما بطورهمزمان ازمسکو به قصد کریمه به پروازدرآمدند. درهواپیمای اول، رهبران کودتاقرارداشتند وهواپیمای دیگرحامل تیم یلتسین ویک گروه کوماندوئی برای حفاظت ازجان آنها بود. گورباچف ازملاقات باکودتاگران امتناع کرد وبامسکو ، واشنگتن وپاریس تماس گرفت وبه ایشان اطمینان داد که " همه چیزتحت کنترل است". امادرواقع چنین نبود.انتقال قدرت درغیاب گورباچف انجام گرفته بود. گورباچف درحالیکه ازپلکان هواپیما درفرودگاه مسکو پائین می آمد،مقابل خبرنگاران قرارگرفت وازآینده ی حزب کمونیست وکشورگفت. اودربخشی ازاین مصاحبه گفت : "حتی اکنون نیزمن معتقدم که اصلاحات دموکراتیکی که دربهار1985 آغازشد، به لحاظ تاریخی درست بود. اما روند بازسازی کشور وانجام تغییرات عمیق درجامعه ی بین المللی، بسیارپیچیده ترازآن چیزی بود که درابتداء تصور می کردیم... تااینجانیزکارهای بزرگی انجام شده است. این جامعه، آزادی رابدست آورده وخودراازقید وبندهای سیاسی وروانی رهاساخته است واین بزرگترین دستاوردی است که به آن نائل شده ایم..." درواقع، گورباچف قصدداشت تااتحاد شوروی را که ازنظراقتصادی ، اجتماعی وسیاسی دررکود به سرمی برد، به یک کشورسوسیالیستی پویا ، مرفه وقدرتمند تبدیل کند، بدون آنکه برنامه ای منسجم برای اینکارداشته باشد

اکنون سی سال ازآن زمان می گذرد. درسه دهه ای که ازخروج گورباچف ازکرملین می گذرد، همسرش " رایسا"(Raisa) دچارحمله ی قلبی شد وتقریباً بینائی خود راازدست داد. معهذا ، او همسرش رادرتاسیس بنیاد گورباچف یاری داد وهدایت این بنیاد رابدست گرفت. بزودی " رایسا" دچارسرطان خون گردید وپس ازمدتی درگذشت. گورباچف درمصاحبه ای گفت : " مردم می گویند که زمان ، حلال مشکلات است اما درمورد رایسا چنین نیست وماتا زمان مرگ بهم پیوند خورده ایم". دردهمین سالمرگ رایسا درسال2009، گورباچف از" آندره ماکرویچ" (A.Makerevich) موسیقیدان شهیر روس خواست تاآلبوم خیریه ای رابنام " نامه های کهن" بیاد رایسا منتشرکند. نام این آلبوم، اشاره به نامه هائی است که آنها دردوران جوانی به یکدیگرنوشته بودند که درجریان بازرسی کریمه، ضبط ونابود شد.

طی این سه دهه، گورباچف همچنان درغرب محبوب باقی ماند ، اگرچه درخانه، مهجوروتنهابود. دردوران شش ساله ی زمامداری او، حرکت اقتصادشوروی متوقف شد ، سیستم خدمات اجتماعی فروپاشید وجمهوریهای شوروی درراه جدائی گام گذاشتند. حاصل این روند، فرورفتن میلیونها نفربه کام فقربود. امید به زندگی آنچنان سقوط کرد که درتاریخ بی سابقه بود. شاید به همین دلیل است که امروز، مردم قلمرو شوروی سابق ، ازگورباچف به نیکی یاد نمی کنند واو درمیهن خویش تنهاست، اگرچه غرب وی رامی ستاید. " آناتولی چوبیاس" اقتصاددان معروف روسیه، درسال2009 ، گورباچف را"منفورترین فرد درروسیه" نامید.

میخائیل گورباچف پس ازبرکناری، توجه خودرابه مسائل روزجهان وروسیه معطوف کرد اما ، صدای او دیگرخریداری نداشت. گورباچف درموردگسترش اتحادیه اروپا به شرق هشدارداد وازاحتمال شروع جنگ سردی دیگر، ابرازنگرانی نمود. اودرعین حال، ازالحاق کریمه به روسیه حمایت کرد. نظر گورباچف درباره ی ولادیمیرپوتین نیز درابتداء ، حمایتگرانه بود وازتلاشهای پوتین برای بازگرداندن ثبات به روسیه ، حمایت کرداما باسرکوب آزادیها، محدودیت رسانه ها وتغییرقانون انتخابات ، مخالفت نمود. گورباچف هیچگاه درمورد جنگ اوکراین سخن نگفت اما بنیادش، باانتشاربیانیه ای ، خواستارتوقف فوری خصومتها دراوکراین گردید. جسد گورباچف درکنارهمسرش ، درگورستانNovodevichy به خاک سپرده شد. ازگورباچف یک دختر، دو نوه ودو نتیجه باقی مانده است. اودرآخرین روزهای حیاتش ، در مصاحبه ای با نیویورک تایمز گفت : " علیرغم همه ی اشتباهات ومحاسبات غلط ، ما دستاوردهای بزرگی داشتیم وکارسیاسی وانسانی عظیمی انجام دادیم."

پدیده ی گورباچف راباید درمقیاس تاریخ معاصرجهان ودرنقش رهبرحزبی که 20 میلیون عضوداشت وقلب نیمی ازبشریت همزمان باآن می تپید، موردبررسی قرارداد وروند تحول اوراازرهبری که نماد امید به بهروزی بود، به یک رهبرمطرود، مورد ارزیابی قرارداد وبرای یک سئوال بزرگ ، پاسخی درخوریافت وآن اینکه ، سیستم تناوروپرشاخ وبرگ سوسیالیسم، مگربااراده وتمایل یک شخص برپا شده بود که به اراده وتمایل یک نفر، ازهم بپاشد !؟

*نوشتارحاضر، بامراجعه به آرشیو نشریه ی " راشا تودی" وبااستناد به اسناد منشره توسط حزب کمونیست فدراسیون روسیه ، به نگارش درآمده است. عنوان این نوشتارنیز برگرفته ازاتوبیوگرافی گورباچف بنامAlone with myself می باشد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share