افول لیبرال دمکراسی

( نگاه از درون )

پس ازفروپاشی کمونیسم وپایان جنگ سرد ، لیبرال دموکراسی بهترین سیستم سیاسی جهان می نمود و پایان تاریخ تصوّر می شد. اصول اخلاقی که طی چند سده به فرهنگ تبدیل شده بود و توسط اندیشمندانی چون جان لاک ، آدام اسمیت ، جرمی بنتام ، جان استوارت میل ، ایمانوئل کانت ، ودیوید هیوم ، به نظریه ای نظام مند ( ایدئولوژی) تبدیل شده بود ، اینک سکان هدایت جهان را بدست گرفته بود. اما باگذشت چهاردهه ، لیبرال دموکراسی نه تنها عقب نشینی آغازکرد ، بلکه درمحاصره قرارگرفت. چندی پیش ، اندیشکده ی " فریدام هاوس " (Freedom House) ، این بلندگوی رسمی لیبرال دموکراسی، اعلام کرد که آزادی جهانی، شانزدهمین سال افول خود راطی می کند. اکنون جهان باموجی ازخودکامگی روبروست که خودرابه شکل افزایش حکومتهای دیکتاتوری وافول دموکراسی درجهان باصطلاح "آزاد" نشان می دهد.معهذا تاهمین اواخر( دهه 1990) ، هنوزاز " دهه ی طلائی دموکراسی" سخن به میان می آمد وچشم انداز دموکراسی انقدر امیدوارکننده بود که " فرانسیس فوکویاما"(F.Fukuyama) اندیشمند آمریکائی، پایان تاریخ رااعلام کرد. به نظراو ، دیگرهمه ی نزاعهای تاریخی به پایان رسیده وهمه ی کشورهای جهان ، باپذیرش دموکراسی ، حکمرانی غیرمنصفانه وسرکوبگرانه را طرد می کنند. اما دیری نپائید که " کارل پوپر" (K.Popper) ، آب پاکی راروی دست شیفتگان لیبرال دموکراسی ریخت ودرسال 2006 اعلام کرد که دموکراسی درحال عقب نشینی است.(1) صحت این نظر، پس ازبحران مالی 2008 به اثبات رسید وگروهی ازرژیمهای خود کامه ازگوشه وکنارجهان سربرآوردند. امیدهای برآمده ازبهارعربی به یاس تبدیل شد وجای خودرابه رژیمهای خودکامه داد. ترکیه که دهه ها الگوئی برای دموکراسی سکولاردرمنطقه بود، دردوران ریاست جمهوری " رجب طیب اردوغان " ، به رژیمی خودکامه تبدیل شد. دموکراسی های غیرلیبرال درجهان غرب ودیگرنقاط دنیا پدیدارگردیدند وظهورانفجاری چین درعرصه ی بین المللی دردودهه ی اخیر، افول لیبرال دموکراسی راسرعت بخشید.

چین باانعقاد یک سلسله قراردادهای اقتصادی باگروه بزرگی از کشورهای جهان ، آنها رادرمسیر توسعه ی اقتصادی اجتماعی قرارداد. این کشور، برخلاف آمریکا واروپا ، که کمکهای اقتصادی خودرا بطورمشروط دراختیاردیگرکشورهاقرارمی دهند، هیچ شرطی برای کمکهای خویش قائل نیست. دولت چین همچنین یک کمپین جهانی برای بی اعتبارکردن دموکراسی لیبرال براه انداخته که سیستم چین رابرتراز دموکراسی غربی معرفی می کند. چین توانسته است سازمان ملل متحد را به تریبونی ایده آل برای خود تبدیل کند. پکن درشورای حقوق بشر ملل متحد ، که آمریکا درسال 2018 ازآن خارج شد، این کفتمان را به پیش می برد که هیچ سیستم سیاسی بردیگری ترجیح ندارد وهرکشورباید سیستم سیاسی خویش راانتخاب نماید وبه همین دلیل، اصل عدم مداخله درامورداخلی کشورها، بایدبرمناسبات بین المللی حاکم گردد.(2)

مقوله ی رهبری درجهان باصطلاح آزاد ، بطورغیرمنظره ای روند افول خود راطی می کند. قبلاً رهبری این جهان دراختیارکسانی قرارمی گرفت که کارنامه ی شخصی وحرفه ای کاملاً استثنائی و برجسته ای داشتند. آبراهام لینکلن ، وینستون چرچیل ، شارل دوگل وکنراد آدنائر ، ازجمله ی این افراد بودند. اما امروز وضع به گونه ی دیگری است. موانع موجود برسرراه ورود به دنیای سیاست درجهان غرب، هیچگاه کمتراززمان حال نبوده است. امروزه ، ورود به رده های بالای عرصه ی عمومی ، دانشگاهها وکسب وکار، بسیاردشواراست اما ، عضویت در جمع نخبگان حاکم، چندان دشوارنیست وازطریق احزاب، به آسانی میسّراست. زیرا اکنون مدتهاست که دراین عرصه، بجای شایسته سالاری ، رفاقت وخویشاوند سالاری حاکم است. عرصه ی عمومی دردموکراسیهای لیبرال، روبه افول گذاشته است ودیگر سیاست، جاذبه ای برای نخبگان برتر جامعه ندارد. یک علت دیگرافول لیبرال دموکراسی درجهان امروز، ظهور پوپو لیسم است. پوپولیسم به معنی جلب نظرمردم به هرطریق ممکن، حتی بادروغ وبه قیمت به قدرت رسیدن رهبران ضعیف ومتوسط می باشد. درحالیکه دولتمردان واقعی ، برای نسل آینده برنامه ریزی می کنند، سیاستمداران امروز، فقط به دوره ی چهارساله ی زمامداری خویش می اندیشند وتنها توجهشان به پیروزی درانتخاباتی است که ممکن است به کمک وعده های دروغین حاصل شود وآسیب جدّی به آبرو واعتبار کشورها وارد آورد. پوپولیسم ، نه تنها دموکراسیهای موفق رابه سیستمی ناکارآمد تبدیل می کند ، بلکه تمامی اهرمهای کنترلی وتعادل بخش دموکراسی راکه ضامن عملکرد صحیح این سیستم اند رانیزنابود می کند : استقلال قوه ی قضائیه ، آزادی بیان ، آزادی عقیده ومذهب وحقوق اقلیتها. (3)

ظهور " ووکیسم" (Wokism – بیداری) و" فرهنگ لغو" (Cancel Culture) ازدیگرنشانه های بحران درلیبرال دموکراسی است. این جنبش معتقد است هرکسی که نظرمخالف داشته باشد باید طرد شود وازعرصه ی عمومی خارج گردد. حاکمیت این گرایش ، بویژه دردانشگاهها ورسانه های عمومی خطرناک است زیرا آزادی بیان راکه ستون لیبرال دموکراسی است ، هدف قرارمی دهد. ووکیسم کاررابه جائی رسانده که حتی چهره های تاریخسازی چون دیوید هیوم و توماس جفرسون رامتهم به نژاد پرستی وتبعیض جنسیتی می کند. این انگیزیسیون قرن بیست ویکمی ، هیچ مخالفی رابرنمی تابد. " پساحقیقت" (post-truth)، یکی دیگرازعلل افول دموکراسی است که براساس آن ، حقیقت عینی دیگرسازنده ی افکارعمومی نیست بلکه احساس ، باورشخصی ودروغ ساده ، افکارعمومی رامی سازد. تکنولوژی اینترنت ، عامل این نگرش است که همه نوع اطلاعات رابدون اعتبارسنجی وتشخیص صحت وسقم آن، منتشرمی کند. انباشتگی اطلاعات، قاتل آگاهی وخردگرائی مبتنی بردانش عینی است که اساس لیبرال دموکراسی محسوب می شود.

برخی کشورهای لیبرال دموکرات، بتدریج جنبه ی لیبرال خودرا ازدست می دهند وبه دموکراسی عوام تبدیل می شوند. دراین کشورها، افول دموکراسی خود رابه شکل تضعیف سیستم نمایندگی ، برنامه ریزی شدن امور، وتاکید برمسئولیت پذیری نشان می دهد. یونانی ها ، حکومت این کشورها را "کاکیستوکراسی" (Kakistocracy- حکومت بدترین وکم صلاحیت ترین افراد ) می نامند. این سیستم ، نهایتاً به " حکومت اوباش " (Ochlocracy) ختم می شود. (4)

وکلام آخراینکه ، تمام شواهد وقرائن موجود ، حاکی ازسپری شدن عصرطلائی لیبرال دموکراسی درجهان امروزاست.

زیرنویس

1)Rethinking liberal democracy , www.ssoar.info

2)Is liberal democracy in decline ? , www.ie.edu

3)Liberal democracy: fighting back or fracturing ? , www.socialist.net

4)Liberal democracys fading allure , www.journalofdemocracy.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037