صلح سرد

( بحثی درباره ی جهان بی ابرقدرت )

نظم بین المللی به الگوئی ازمدیریت جهانی اطلاق می شود که توسط نقش آفرینان اصلی جهان، طراحی واجراء می شود. درطول تاریخ، نقش اصلی رادرشکل دهی به نظم بین المللی، قدرت برترجهان ایفاء کرده است. این کشور تلاش می کند تا قوانین ومقرراتی راکه ضامن منافع او ومتحدینش باشد، بررفتارجامعه ی بین المللی حاکم گرداند وهمگان را، خواسته یاناخواسته، مجبوربه تبعیت ازآنها نماید. بنابراین ف نظم بین المللی مکانیسمی غیررسمی است که نقش دولت جهانی راایفاء می نماید. برخی معتقدند که نظم کنونی حاکم برجهان پس ازجنگ جهانی دوم، توسط آمریکا ومتحدین پیروزمندش درجنگ ، درقالب یک سلسله نهادها، قوانین وهنجارها ایجاد شد تامانع ازتکراراشتباهات دهه ی 1930 گردد وصلح، رفاه ودموکراسی رابرای جهانیان به ارمغان اورد.سازمان ملل متحد ، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی ، سازمان تجارت جهانی ودیگرآژانسهای تخصصی ملل متحد ( سازمان بهداشت جهانی ، سازمان جهانی کار، یونیسف و...)، ازجمله ی این نهادها می باشند.اتحادیه های امنیتی مانند " ناتو " وگروهبندیهای غیررسمی چون گروه-7 (G-7) و گروه-20(G-20)، معاهدات وکنوانسیونهای چند جانبه ی بین المللی وبسیاری ازترتیبات رسمی وغیررسمی دیگر، همه درهمین چهارچوب شکل گرفتند وتمامی عرصه های حیات راتحت پوشش خود قراردادند.

ارکان نظم بین المللی لیبرال عبارتنداز : تجارت آزاد ، تحرک آزاد سرمایه ، اشکال دموکراتیک مدیریت جامعه ، پای بندی به حقوق بشر ، و محترم شمردن حقّ مالکیت . فرض براین است که نظم جهانی لیبرال رانمایندگان منتخب مردم اداره می کنند. شکل گیری نظم جهانی لیبرال که باآغازجنگ سرد مصادف گردید، توسط اتحاد شوروی ومتحدینش به چالش کشیده شد. آنها مدلی دیگرازمدیریت اقتصادی سیاسی جامعه وجهان راعرضه می کردند که نظم جهانی دیگری رامی طلبید.اما بافروپاشی بلوک کمونیسم دراوائل دهه ی 1990 ، وضع به گونه ی دیگری شد وارزشهای لیبرال، برکرسی جهانی نشست وندای " پایان تاریخ" ازگوشه وکنارجهان سرمایه داری بگوش رسید. گویا باپیروزی لیبرالیسم برکمونیسم ، همه ی تنازعات تاریخی به پایان رسیده ودیگرجایگزینی برای نظم جهانی لیبرال وجود ندارد ولذا تاریخ، به مثابه ی جنگ ، رقابت ، ورویاروئی، به پایان رسیده است. دربحث ازتحولات این دوره، چند نکته حائزکمال اهمیت می باشد.اول ، یک ویژگی جدید سیستم بین المللی پس ازجنگ سرد ،تضادهای درونی آن است .بدین معنی که ازسوئی این سیستم به شدّت تقسیم شده است وازسوی دیگر ، ندای جهانی شدن سرمی دهد. دوم، درزمینه ی روابط بین دولتها، نظم جدید جهانی ، حداقل پنج قدرت بزرگ آمریکا ، اروپا ، روسیه ، ژاپن وچین راشامل می گردد. سوم ، درمیان این قدرتهای بزرگ، آمریکا حداقل تامدتی، همچنان نقش رهبری رادارد اما قدرت نظامی واقتصادی آن بتدریج افول می کند ونظم چندقطبی، طی چند دهه برجهان حاکم خواهد گردید. چهارم ، مناسبات بین المللی درعصرجدید، خصلتی واقعاً جهانی به خود خواهد گرفت. مجموعه ای ازمسائل مهم همچون گسترش سلاحهای هسته ای ، محیط زیست ، انفجارجمعیت ، پاندمی، و روابط اقتصادی ، فقط ازتعریق تعامل جهانی قابل حل اند. پنجم ، جنگ بین دولتها کاهش می پذیرد وجای خود رابه " سیاست کم دامنه" (Low Policy) می دهد که به قالبی برای رقابت قدرتهای بزرگ برای دسترسی به منابع طبیعی، بویژه انرژی ، تبدیل خواهد شد. ششم، باگسترش بازارهای اقتصادی وافزایش سرمایه گذاری خارجی ، وضع کشورهای درحال توسعه احتمالاً بهبود خواهد یافت اما همچنان، شکاف شمال-جنوب منبع بالقوّه ی نزاعهای بین المللی باقی خواهد ماند. هفتم، بجزشکاف شمال-جنوب ، چند خطردیگرنیزجهان پس ازجنگ سرد راتهدید می کند که منازعات قومی ، مبارزه جوئی مذهبی ، وتروریسم ازآن جمله اند. اما نظم جهانی لیبرال، اندکی پس ازتشکیل ، بایک چالش ایدئولوژیک دیگرنیزازسوی کشورهای درحال توسعه روبرو گردید. پیروزی جنبشهای ضداستعماری دردهه ی 1960 ، به شکل گیری کشورهای مستقلی انجامید که نظم جهانی لیبرال رابه نفع خویش نمی دیدند. بویژه تجارت آزاد باغرب، به نفع آنهانبود. بدین ترتیب ، کشورهای درحال توسعه ، به چالشی بزرگ برای نظم جهانی لیبرال تبدیل شدند." جنبش غیرمتعهدها" دراجلاس سال1973 خود، دکترین نظم اقتصادی جدید راتدوین کرد وآنرابه تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رساند اما، اجرای این سند، درگروی موافقت غرب بود که البته حاصل نشد.(1)

پس ازاینکه روسیه درسال 1991 ، نقش سیستم سازخود راازدست داد، روابطش راباغرب، نخست برپایه ی این باورقرارداد که گویامنافع روسیه حکم می کند باسیستم بین المللی غرب محور، ازدرمدارا درآیدزیرا منافع حاصل ازاین رویکرد، به مراتب بیشتراز دنبال کردن منافع امنیتی خاص خویش است. اما به زودی کرملین پی برد که ادغام سیاسی واقتصادی دراین سیستم، محدودیتهای فراوانی رابروی تحمیل می کند وجلوی آزادی عمل اورامی گیرد. بدین ترتیب ، سال 1991 ، سالی شاخص درتاریخ اخیرجهان بود. دراین سال ، معجزه ی اقتصادی ژاپن به پایان رسید ، معجزه ی اقتصادی چین آغازشد، پیمان ماستریخت(Maastricht treaty) ساختاراتحادیه اروپا راترسیم کرد وائتلاف نظامی برهبری آمریکا توانست عراق راازکویت اخراج نماید. بدین ترتیب ، سه پدیده ی مهم درمعرض دید جهانیان قرارگرفت: قدرت نظامی آمریکا ، ظهورچین ، و حضورمجدد اروپای واحد درصحنه ی جهان.دردهه ی 1990 ، نظم جهانی لیبرال که همه ی چالشها را باموفقیت پشت سرگذاشته بود، قوی ترازهرزمان به نظرمی رسید. اما چه شد که چند دهه بعد، ناگهان ورق برگشت واین خوش بینی جهانی جای خودرابه بدبینی فراگیرداد ؟ " هنری کیسینجر" وزیرخارجه ی اسبق آمریکا ، درکتاب خود بنام " نظم جهانی " (world order) که درسال 2014 منتشرشد، اصولاً وجود نظم جهانی رامنکرمی شود وآنچه راکه امروز نظم لیبرال جهان نامیده می شود، میراث برجای مانده از چهارقرن قبل می داند. به نظراو، " صلح وستفالی" (peace of Westphalia) درسال 1648 ، مبنای نظم فعلی جهان قرارگرفت.(2) به موجب پیمان وستفالی ، کشورهای مستقلی شکل گرفتند که ازدخالت درامورداخلی یکدیگرپرهیزمی کردند وازطریق موازنه ی قدرت، یکدیگرراکنترل می نمودند. اگربه تعبیر کیسینجر، صلح وستفالی را مبنای نظم لیبرال فعلی جهان بدانیم ، درآنصورت " انقلاب دوگانه" (dual revolution) " اریک هابزباوم" (E.Hobsbawm) رانیزباید تحقق این نظم درنظرگرفت. اریک هابزباوم متفکرانگلیسی، که توجیه نظری نظم جهانی لیبرال ، بانام اوپیوند خورده است ، درکتاب " عصرانقلاب"(the age of revolution) که درسال1962 منتشرشد ازانقلاب دوگانه ای نام می برد که اساس نظم لیبرال کنونی جهان می باشد : انقلاب صنعتی انگلستان ، وانقلاب کبیرفرانسه . به نظرهابزباوم ، انقلاب صنعتی که درسال 1870 آغازشد و20 سال طول کشید، تحولی درتوسعه ی اقتصادی ایجاد کرد که الگوی سالهای بعد قرارگرفت. انقلاب فرانسه نیزتحت تاثیر فلسفه ی روشنگری، اندیشه هائی چون دموکراسی ، ناسیونالیسم ، ولیبرالیسم رامطرح نمود وآنها رابه الگوئی برای جهان پس ازانقلاب تبدیل کرد. بدین ترتیب هابزباوم، انقلاب صنعتی را یک انقلاب اقتصادی وانقلاب فرانسه رایک انقلاب سیاسی می داند وهردوی آنهارابرروی هم، انقلاب دوگانه می نامد. بوضوح می توان دید که پایه ی نظم جهانی لیبرال، یعنی تجارت آزاد ، و دموکراسی، درانقلاب دوگانه گذاشته شد. به نظر هاوبزباوم ، انقلاب دوگانه، به نظم لیبرال کنونی حاکم برجهان فراروئید.(3) اگرچه محتوای اقتصادی انقلاب دوگانه، بااستقبال جهانیان ونخبگان روبرو شد اما، محتوای سیاسی آن ، مورد مخالفت محافظه کارانی قرارگرفت که به حمایت " اتحاد مقدّس" (Holly Alliance) متشکل ازاطریش ، پروس وروسیه ، مستظهربودند. این اتحاد، قویاً باهرگونه تظاهر لیبرالیسم ، ناسیونالیسم ، و دموکراسی درقاره ی اروپا مخالف بود. معهذا، مضمون سیاسی انقلاب دوگانه نیز، بعد ازجنگ جهانی اول به کرسی نشست. "وودرو ویلسون" رئیس جمهورآمریکا قول داد که جهان رابرای دموکراسی، امن کند. اما حتی اونیز طرحی روشن برای این کار ارائه نداد. انقلاب دوگانه ، به زودی ازنظراقتصادی، به نابرابری عمیق درسطح ملی وجهانی منجرشد وموجب پیدایش نظم کمونیستی برای رفع بی عدالتی ها ونابرابریهای برآمده ازاین سیستم، گردید. بدین ترتیب، اختلال درمبانی اقتصادی نظم بین المللی، ازراه رسید وخود رادربحران روابط بین ابرقدرتها نشان داد.

درواقع، بحران جهانی شدن، ازدهه ی 2000 آغازشد وبازیگران جهانی، مواضع مختلفی رادرقبال آن اتخاذ نمودند. جهان تحت سلطه ی ابرقدرتها، توسط گروه کوچکی ازکشورهای ثروتمند اداره می شد که ازطریق نهادها ، قوانین وپول خود ، دنیا راکنترل می کردند واستانداردهای رفتاری خودرا، بطورمستقیم یاغیرمستقیم ، بردیگرکشورها تحمیل می نمودند. ایالات متحده واتحاد شوروی ، ابرقدرتهای دوران جنگ سرد بودند. پس ازسال 1991 وفروپاشی خودخواسته ی شوروی ، ایالات متحده به تنهاابرقدرت جهان تبدیل شد ورهبری نظم باصطلاح لیبرال جهان رابدست گرفت. اما ازسال 2013 که چین تلاش کردباطرح دکترین فلسفی" جامعه ی جهانی باسرنوشت مشترک"(community of common destiny Doctrine) وابتکار " یک کمربند یک راه" (Belt and Road)، جایگزینی برای نظم فعلی جهان ارائه دهد، چالشهای بین المللی بالا گرفت. ونظم جهانی لیبرال که توانسته بود برچالش سهمگین سوسیالیسم فائق آید، چهره ی تهاجمی تری بخود گرفت.(4) بسیاری ازکارشناسان براین باوربودند که ظهورچین ، تهدیدی جدّی برای نظم لیبرال حاکم برجهان است که براساس منافع وارزشهای آمریکائی شکل گرفته است. به نظرآنها، اگرقرارباشد که چین بعنوان قدرت برتر، وارد عرصه ی جهانی شود، به ناچارباید جایگزین آمریکا گردد که به معنی تضعیف نظم جهانی لیبرال است که خود به حاکمیت اقتدارگرائی برجهان می انجامد. بحث دراین باره، باروی کارآمدن دونالد ترامپ درآمریکا ، تحقق برکسیت دربریتانیا، مهاجرت توده ای ازخاورمیانه به اروپا، وظهورپوپولیسم وناسیونالیسم راستگرا دراروپای غربی، شدت گرفت. درآن زمان ، نشریه " فارن افیرز" تیترنخست یکی ازشماره های خودرا" خروج ازنظم : آینده ی سیستم بین المللی" قرارداد که حاوی نظرات روشنگرانه ی جدیدی بود.(5) معروفترین بحث رادراین زمینه، " نیل فرگوسن"(N.Ferguson) ازبریتانیا و " فرید زکریا " (F.Zakaria) ازآمریکا انجام دادند. آنها دریک مناظره ی تلویزیونی دوساعته ، تلاش کردند به این سئوال پاسخ دهند که آیا دوران نظم جهانی لیبرال به سررسیده است ؟ اکثرمدعوین ومخاطبین این برنامه، بانظر فرگوسن مبنی بربه پایان رسیدن عمر نظم جهانی لیبرال ، موافق بودند. درسال 2018 نیز " اندیشکده ی والدای"(Valdai Club) درمسکو، هشدارداد که فرآیند تخریب کامل سیستم اقتصادی سیاسی جهان، تسریع شده اما نهادهای برآمده ازاین نظم، علیرغم ازشکل افتادگی ، همچنان جان سختی نشان می دهند. اگرچه هنوز آمریکا ، باقدرت نظامی برترخویش می توانست هرارتشی راشکست دهد اما ، دیگرقادرنبود مانند گذشته، جهان راطبق الگو ومنافع خویش سازمان دهد.

طی این سالها ، یکی ازتحولاتی که بسیاربرنظم جهانی تاثیرگذاشت، پدیده ی " برون سپاری " (outsourcing) بود که به معنی انتقال فرآیند تولید ازغرب به جهان درحال توسعه است. منطق نهفته درورای این پدیده ، کاملاً روشن است : کمپتنیهای چند ملیتی، باانتقال فرآیند تولید به ماوراء بحار، به بهره مندی ازکارارزان ومنابع طبیعی سرشاراین کشورها می اندیشند که ازاین طریق بتوانند ازهزینه ی تولید کاسته وسود خویش رادوچندان سازند. البته ، این سکّه روی دیگری هم دارد وآن رشد سرمایه گذاری مستقیم خارجی درجهان سوم است که موجب جهتگیری صادراتی اقتصاد این کشورها وجهش بزرگ توسعه ی آنها می گردد. عملکرد چین دراین زمینه ، بسیاردرخشان بوده است. سرمایه گذاریهای مستقیم خارجی، ضمن اینکه توسعه ی انفجاری چین راتضمین کرد، به خروج این کشور 4/1 میلیارد نفری ازدامن فقرانجامید وچین رابه دومین قدرت اقتصادی جهان پس ازآمریکا، تبدیل کرد. این سرمایه گذاریها، فرآیند توسعه ی اقتصادی رادرکشورهای" جهان سوم" سرعت بخشید وموجب گردید تا بسیاری ازکشورهای دنیا، بویژه درشرق آسیا، پادرجای پای چین بگذارند.البته دراین میان ، حکومتهای خودکامه نیزازبازوی اقتصادی نظم جهانی لیبرال منتفع می گردند. درواقع تجارت آزاد، وحرکت آزادانه ی سرمایه درچهارچوب این نظم ، به نفع دیکتاتورها نیزهست. آنها درسازمان تجارت جهانی عضو می شوند تا بیشتر بتوانند ازمزایای تجارت آزاد بهره مند گردند. بدین ترتیب ، خودکامگان هیچ مشکلی با نظم جهانی لیبرال ندارند وحتی باهرگونه تغییردرآن ، مخالفت می ورزند.آنها همچنان یک نیروی ذخیره برای این نظم به شمار می روند. اما اقتدارگرایان،بامحتوای سیاسی نظم لیبرال جهان مشکل دارند. به موجب دکترین لیبرال دموکراسی، دموکراسیها هیچگاه به جنگ یکدیگرنمی روند اما ، باخودکامگان می ستیزند. بروزانقلابهای رنگین و بهارعربی، ازهمین اندیشه الهام می گیرد وباهدف استقرار دموکراسی درجمهوریهای شوروی سابق ودیکتاتوریهای خاورمیانه وشمال آفریقا، عملی می گردد.(6)

اما بهره وری، رقابت آزاد ، مقررات اقتصادی ، شفافیت مالی، پایداری سیاستگذاری ، ومواضع ترقیخواهانه ی اقتصادی، که شعارهای جذّاب لیبرال دموکراسی دردهه ی 1990 بودند، ازآزمون زمان، سربلند بیرون نیامدند. بحران وامهای بی پشتوانه ی مسکن(2008) که نشانگرعجز سیستم اقتصادی آمریکابود، وبه زودی به یک بحران مالی جهانی تبدیل شد ، نخستین وشدیدترین بحرانی بود که جهان توسعه یافته درچند دهه ی اخیرتجربه کرد. افزایش نرخهای بهره، بردیون خانوارافزود وسقوط بهای مستغلات وفروپاشی بازارهای مالی، به رکودی همه جانبه انجامید که دامن اقتصاد جهانی راگرفت. بحران بدهی های دولتی دراروپانیز بربحران قبلی افزوده گردید. دیون ملی برخی کشورهای اروپائی از 100 درصد تولید ناخالص داخلی آنها فراتررفت. عدم شفافیت مالی برخی کشورهای اروپائی ونادیده گرفتن مقررات بودجه گذاری اتحادیه اروپا( معیاری که توسط " پیمان ماستریخت " تنظیم شد وبه موجب آن کسری بودجه ی کشورهای عضو نباید از 3 درصد ودیون ملی آنها از60 درصد تولید ناخالص آنها فراتررود)، سهم به سزائی درگسترش بحران داشت. بدین ترتیب ، تمام تلاشها برای برقراری تجارت آزاد درمقیاس جهانی، نقش برآب شد وجهان بسوی حمایتگرائی(protectionism) حرکت کرد. نهاد حل اختلاف (DSB) درسازمان تجارت جهانی(WTO) ، ازسالها قبل عملکرد قابل قبولی نداشت وباامتناع آمریکا ازانتصاب قضات جدید دادگاه استیناف ، عملاً ازکارافتاده بود. محدودیت رقابت درجهان ، نه تنها نتیجه ی رشد حمایتگرائی بود، بلکه حاصل انحصاری شدن برخی صنایع کلیدی نیزبود که نقشی اساسی دراقتصاد جهانی بازی می کنند. ورشکستگی " برادران لمان" (Lehman brothers)، یکی ازپیامدهای بحران مالی 2009-2008 بود. برخی دیگرازغولهای وال استریت مانند " بیر اشترنز"(Bear Stearns) نیزقربانی این بحران شدند. بزودی ، تمام سیستم مالی جهان ، دربحرانی عمیق فرورفت. اگرچه اقتصاد جهانی، درپی این بحران متلاشی نشد اما، مدل سابق جهانی شدن، منسوخ گردید وساختارهای جدید ، یکی پس ازدیگری سربرآوردند. این ساختارها ، دیگربروابستگی متقابل استوارنیستند زیرا وابستگی متقابل دردنیای امروز،بیش ازآنچه فرصت باشد، تهدید است. ساختارهای جدید به نقش آفرینان اجازه می دهد تا بهترین گزینه ی اقتصادی ممکن رادرچهارچوب منافع متقابل، اتخاذ نمایند. کنترل فرآیندهای جهانی توسط یک مرکزرهبری ، دیگرممکن نیست.(7)

لذا، مشکل کنونی جهان ، ازجنس برکسیت ، ترامپ ، یاجنگ اوکراین نیست ، بلکه یک مشکل ساختاری است. جهان امروز به گفته ی " جوزف استیگلیتز" (J.Stiglitz)، درحال گذارازسقوط دیواربرلین بسوی سقوط برادران لمن است.(😎 دراین دوران گذار، یکجانبه گرائی آمریکا همچنان برجهان حاکم است وخود رابه شکل حمله ی نظامی به لیبی ، عراق وافغانستان ، نشان می دهد. امااین یکجانبه نگری درعرصه ی سیاسی، تحت الشعاع بحران عمیق اقتصادی قرارگرفته که ارکان نظم لیبرال حاکم برجهان را به لرزه درآورده وهژمونی آمریکا رابراین نظم ، به چالش کشیده است. این فرآیند تغییر، بسیاردردناک است وپیامدهای سیاسی آن برای جهان ، فراوان می باشد. واقعیت این است که غرب، ازنزدیکی روسیه وچین به هراس افتاده است وآنراتهدیدی برای نظم اقتصادی آمریکامحور تلقّی می کند. آمریکا بتدریج جایگاه خود را بعنوان ابرقدرت ، ازدست می دهد وحتی نزدیکترین متحد آمریکانیز دیگراین نقش رابرای او قائل نیست. معهذا ، مسئله ی مدیریت آینده ی جهان ، هنوزبرای اغلب کشورهای وابسته به ابرقدرتهای سابق، لاینحل باقی مانده است. اگرچه بعید است که اغلب این کشورها بتوانند درآینده ی نزدیک به استقلال اقتصادی نائل شوند اما قدرتهای متوسطی چون برزیل ، اندونزی ، پاکستان ، عربستان ، هند ، کره جنوبی ، ترکیه ، ازبکستان وبرخی کشورهای دیگر، جایگاه مهمی درجهانامروز کسب کرده اند و دموکراتیزه شدن سیستم بین المللی به ایشان اجازه می دهد که انعطاف پذیری بیشتری ازخود نشان داده ومستقلانه ترتصمیم بگیرند. شاید به همین دلیل باشد که اکنون مسکو ، پکن ، و واشنگتن ، برای نزدیکی به این کشورها، ازیکدیگرسبقت می گیرند. این کشورها اکنون جایگاه مهمی رامیان قدرتهای بزرگ جهان اشغال می کنند ومجموع منابع آنها، به منابع قدرتهای بزرگ پهلو می زند.(9)

پس ازآغازجنگ اوکراین (فوریه2022 ) ، دوباره نظرها به این بحث جلب شد واین بار، بحث آینده ی نظم لیبرال جهان ، باشدّت وجدیت بیشتری دنبال شد. غرب براین باوراست که جنگ اوکراین، ضربه ای مرگباربرپیکر نظم جهانی لیبرال وارد اورده است که قبلاً ازناحیه ی ظهوراقتصادی چین وبرخی چالشهای فراملیتی مانند تغییرات آب وهوائی ، بهداشت عمومی وبرخی مسائل دیگر، تضعیف شده بود.باآغازجنگ اوکراین ، امید به احیای این نظم ، رنگ باخت. البته ازیک دهه قبل، سیاستمداران واندیشمندان غیرغربی نیزبحث درباره ی این مسئله رادنبال می کردند. مثلاً در ژوئن 2019 ، ولادیمیرپوتین درمصاحبه ای با " تایمزمالی " گفت که اندیشه ی لیبرال ازاهداف اولیه ی خود منحرف شده وازآنجائیکه بامنافع اکثرمردم درتضاد قرارگرفته ، محکوم به شکست است.(10) متاسفانه اکنون بحث درباره ی نظم جهانی، به تقابل میان دموکراسی وخودکامگی تقلیل پیداکرده است. گوئی مدافعان نظم کنونی حاکم برجهان، درمقوله ی نخست ، ومخالفان آن ، درمقوله ی دوم جای می گیرند.

صرفنظرازاینکه منازعات فعلی جهان چگونه پایان می یابند، تاریخ نشان می دهد هرگاه هژمونی برنظم جهانی تضعیف شود ، نظم های منطقه ای وایدئولوژیک ، جای آنرامی گیرند.امروزنیزجهان درچنین مقطعی قراردارد وهمکاری موثر درسطح منطقه ای ، دست یافتنی ترازتعامل جهانی بنظرمی رسد. منطقه ، یک واحد جغرافیائی ،فرهنگی ، اقتصادی وسیاسی منسجم است. ازاین رو بسیارمحتمل به نظرمی رسد که نظم جهانی آینده، متشکل ازنظم های منطقه ای باشد که بایکدیگرهمکاری وتعامل دارند. معهذا هنوزغرب، ازنظم کهن حمایت می کند وآنرا " آخرین وبهترین امید " (Last Best Hope) برای بشریت می داند.(11) جو بایدن ، دریکی از سخنرانیهای اخیر خود گفت : " غرب اکنون با مبارزه ی میان دموکراسی وخودکامگی ، آزادی وسرکوب ، نظم قانونمند وزورمداری ، روبروست." اما ایجاد توازن میان این دو ، دیگردردست اروپا وآمریکا نیست. دیگر تحولات غرب ، تعیین کننده ی موازنه ی قدرت درجهان نمی باشد اما میتواند همچنان بر مسیرتحولات آینده ی دنیا تاثیربگذارد. سیستم امنیتی اروپا ، دیگر مانند گذشته ، براقدامات تحریک آمیز وپرخاشگرانه استوارنیست بلکه،برخصومتهای دوجانبه متکی است. مشی قبلی، درشرائط امروزجهان ، فقط هنگامی کاربرد دارد که عدم پاسخگوئی طرف مقابل رابه همراه داشته باشد. مثلاً عملیات تحریک آمیز وانجام مانورهای نظامی آبی ، نزدیک شدن هواپیماهای جنگی ناتو به مرزهای روسیه ، وحضوردائمی نیروهای متخاصم درجوارمرزهای غربی این کشور، درچهارچوب استراتژی امنیتی سابق غرب انجام می گیرد. اگرچه پس از24 فوریه2022 (آغازجنگ اوکراین) ، عملیات ایذائی غرب درطول مرزهای روسیه متوقف شد ، اما وضع به مراتب خطرناکترگردید. کشورهای عضو ناتو اکنون دیگرنمی دانند که کجا باپاسخ روسیه روبرو می شوند. معهذا آنها سعی می کنند باتجهیز اوکراین، بالاترین هزینه ی ممکن رابرروسیه تحمیل نمایند. ازسوی دیگر، شرائط جدید، علاوه براینکه موجب افزایش تصاعدی هزینه های اروپامی گردد، موقعیت جغرافیائی استقرارنیروها وتجهیزات ناتو راتغییر داده وآنها رابه مرزهای روسیه نزدیکترمی کند. این سیستم کنترل وتعادل ، احتمالاً یک " صلح سرد" (Cold Peace) رابه ارمغان خواهد آورد که شاید بهترین گزینه برای شرائط امروز دنیا باشد. صلح سرد ، یادآور دکترین " همزیستی مسالمت آمیز" است که برای دورانی خاص ازتاریخ جهان طراحی شد وبه اجراء درآمد.(12)

برخی اندیشمندان نیزازلزوم تشکیل " گروه – 12" (G-12) سخن می گویند که اگرچه قرارنیست جایگزین گروه-7 یا گروه-20 گردد اما وظیفه ی اصلی آن که متشکل از12 کشورصنعتی است که بانکهای مرکزی آنها، مالیه ی بین المللی راکنترل می کنند ، انسجام درغرب وایجاد مکانیسمی موثر دربرابرتمایل روسیه به الحاق مجدد سرزمینهای ازدست رفته، ونیزظهورچین درعرصه ی جهانی می باشد. به نظرآنها ، تشکیل این گروه که متشکل از استرالیا ، بلژیک ، کانادا ، فرانسه ، آلمان ، ایتالیا ، ژاپن ، هلند ، اسپانیا ، سوئد ، سوئیس ، انگلیس وآمریکاست ( درواقع 13 کشور)، آخرین راه برای نجات نظم جهانی لیبرال ازفروپاشی است.(13) اما آنچه این اندیشمندان برزبان می آورند ، باآنچه که درذهن دارند ، تفاوت می کند. آنها بدنبال تقویت نظم اروپا- آتلانتیکی هستند وقصددارند آنراجایگزین نظم ایدئولوژیک دموکراتیک کنند. اما پروژه ای که این متفکران برای نجات نظم جهانی لیبرال ارائه می دهند، نه تنها به نجات این نظم منجرنمی شود ، بلکه برعکس ، آخرین میخ رابرتابوت آن می کوبد زیرا این حرکت ، برسرعت انسجام ایدئولوژیک ومنطقه ای دردیگرنقاط جهان خواهد افزود وشکاف میان اردوگاه دموکراسی وخود کامگی راتعمیق خواهد کرد. نظم های منطقه ای وایدئولوژیک که دراین شرائط ایجاد می شوند، بیشتربه رقابت باهم می پردازند تاهمکاری بایکدیگر.

" پایان تاریخ " سعی کرد تامانع ازبروز این هرج ومرج دردوران پس ازابرقدرتها گردد وجهان رادرمسیر" طبیعی" خود نگهدارد.اما اقدامات نظامی ، اعمال تحریمهای گسترده ، وسنگ اندازی درمسیرحرکت اقتصاد جهانی، بزودی این رویکرد رابامشکل روبرو ساخت. لذا، دیگراندیشه ها وارزشهای مشترک ، برسیستم جهانی حکمفرمانبود وایجاد مکانیسم جایگزین نیز به آسانی وبطورخودبخودی انجام نمی گرفت زیرا ناهماهنگی فرهنگی ومنطقه ای درجهان امروز، بسیارعمیق تراز آن چیزی است که هژمونی یک فرهنگ رابپذیرد. اکنون دیگرمجالی برای رویاروئیهای ایدئولوژیک نیست زیرا درعصرجدید، جامعه ی بین المللی آنقدر متنوع گردیده وبازیگران جدید را به صحنه پذیرفته است که دیگرجائی برای رویاروئیهای ایدئولوژیک باقی نمانده وتوسعه ، درشرائط نامساعد جهانی ، به مسئله ی مبرم اغلب کشورهای جهان تبدیل شده است. معهذا می توان عناصرمثبت نظم جهانی لیبرال راحفظ کرد وآنها رادرترتیبات آینده ی جهانی ، منظورنمود. دراین رابطه بویژه باید بربرخی ازاجزای اقتصادی این نظم تاکید کرد که می تواند درخدمت اکثرکشورهای جهان قرارگیرد. شاید بتوان این اصول رادرسندی بنام " منشور تنوع جهانی درقرن بیست ویکم" گنجاند که به موجب آن ، همه ی کشورهای جهان خواهند توانست به شکلی هماهنگ ، اصول کلیدی ناظربر حیات بین المللی را درجهانی متنوع وبدون هژمونی ، تدویم واجراء نمایند. پای بندی به این منشور، نشان خواهد داد که مردم دنیا درصدد ایجاد نظمی نوین درجهان هستند که برواقعیتهای موجود ونه تمایلات ذهنی ، استوارمی باشد. اما هنوز تا تدوین این منشور، راهی درازباقی است.(14)

آمریکا باآنکه امروز دیگرقدرت مسلط دنیا نیست اما زیرساخت جهانی تحت هدایت او ، همچنان حفظ شده است ولذا، ماشین قدرتمند توزیع منابع جهانی ، هنوزباهدایت آمریکا، به حرکت خود ادامه می دهد وکشورهائی راکه سدّ راه اومی گردند، مجازات می کند. به نظر می رسد چین اکنون درلیست رهبری آینده ی جهان قرارگرفته باشد اما ، این کشورنیز درمسیرخود با چند مانع بزرگ روبروست.اولاً رهبری فعلی جهان ، اکیداً باواگذاری اهرمهای اقتصادی ومالی جهان به چین مخالف است. ثانیاً به نظرنمی رسد جمهوری خلق چین ، هنوزآماده ی پذیرش این نقش وخطرات وهزینه های ناشی ازآن باشد. ثالثاً ومهمترازهمه اینکه، ساختارسیاسی فعلی جهان، تغییرکرده ودیگرکشورهای بزرگ جهان ، تسلط یک کشوربردنیا رانمی پذیرند. به همین دلیل ، سیستم اداری آینده ی جهان ، همانطور که قبلاً اشاره شد ، خصلتی منطقه ای خواهد داشت : مناطقی که حول ارزشهای مشترک وزنجیره های خاص عرضه ، شکل خواهند گرفت تابرچالشهائی چون پاندمی فائق آیند. این صلح سرد ، جایگزین جنگ سردی می گردد که جهان راتاآستانه ی رویاروئی اتمی پیش برد. معهذا ، تکیه بر تعامل منطقه ای نیزمحدودیتهای خودرادارد و فقط تاحدودی می تواند مشکلات کشورهای کوچک ومتوسط جهان راحل کند، منابع موردنیازرا برای توسعه ی این کشورها فراهم سازد ومبرمترین مسائل اموز جهان ، ازجمله وابستگی سیستم مالی دنیا به دلار ، را حل وفصل نماید.

وبالاخره اینکه ، مناقشات امروز جهان ، ازجمله جنگی که اکنون دراروپا جریان دارد، حاصل نظم نوین جهانی نیست بلکه نتیجه ی ناکارآمدی نظم کهن است. اگرتصحیح بی تناسبی های توسعه درسطح جهانی، اینجا وآنجا به منازعاتی منجرمی شود، نباید آنرا مانعی جدّی برسرراه حرکت به جلو تلقّی نمود. جهان بدون ابرقدرت امروز، نیازمند سیستمی خود تنظیم (self-regulating) است که مضمون آنرا آزادی عمل ومسئولیت پذیری بیشتر تشکیل می دهد. تنها بااستقرارچنین سیستمی است که جهان ازمرحله ی فروپاشی کامل عبورکرده وبه مرحله ی بعد درمسیرتکاملی خویش گام می گذارد. بی مناسبت نیست که نوشتارحاضررا با جملاتی از " ایمانوئل کانت" ، پدرتئوری صلح لیبرال دموکراتیک ، به پایان برسانیم : " شاید سرانجام صلح ، به یکی ازدوروش زیر، به جهان برگردد : روشن بینی انسانی ، یاجنگ فاجعه باری که انتخاب دیگری پیش روی بشر نگذارد." (15)

زیرنویس

1)A world without super powers , www.globalaffairs.ru

2)Henry Kissinger new book , world order , , www.time.com

3)Hobsbawm on nationalism and revolution , www.ageofrevolutions.com

4)community of common destiny of mankind , www.chinamediaproject.org

5)out of order , www.foreignaffairs.com

6)liberal international order : can it be saved in todays non-hegmonic world? , www.globalaffairs.ru

7)world after cold war , www.mlsu.ac.in

8)J.E.Stiglitz , creative destruction on Wall street , www.worldbank.org

9)the new world order , www.dergipark.org.tr

10)Vladimir Putin : Liberalism has outlived its purpose , www.ft.com

11)Last Best Hope: the wests find chance to build a brtter world system , www.foreignaffairs.com

12)cold peace , www.csis.org

13)group of twelve , www.wikipedia.org

14)global diversification is key to long-term success . www.rbcgam.com

15)Kant and liberal democratic peace theory , www.grin.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share