"بیعت " یا " وکالت " ؟
"بیعت" یا "وکالت"؟
(سلطنت ، آلترناتیو رژیم ولائی نیست)
آمریکا وقدرتهای غربی ، ازدیرباز درامورداخلی ایران دخالت کرده اند. این قدرتها ، بویژه آمریکا ، اکنون نیز سعی دارند جنبش اعتراضی " زن ، زندگی ، آزادی " رابه نفع خویش مصادره کرده، آنراازمسیرخود منحرف نموده وازآن بعنوان اهرم فشاردر چانه زنی بارژیم ولائی استفاده نمایند. چهره سازی های اخیر رسانه های اروپا وآمریکا نیز درهمین چهارچوب قابل بررسی می باشد. یکی ازاین چهره ها، شاهزاده رضاپهلوی می باشد.
" رابرت مالی " (R.Malley) نماینده ی آمریکا درامورایران ، اخیراً درکنفرانسی درایتالیا گفت که تمرکزآمریکا فعلاً برهمکاری نظامی ایران وروسیه وسرکوب داخلی دراین کشورمی باشد: " هرچه سرکوب درایران شدیدتر شود، تحریمها نیزبیشترمی شود ، وهرچه تحریمها بیشتر شود، ایران منزوی تر می گردد. هرچه ایران منزوی تر شود، بیشتربه دامان روسیه می غلطد وهرچه بیشتربسوی روسیه برود، تحریمهای بیشتری رامتحمل خواهد شد وتازمانی که این دورباطل ادامه داشته باشد، نمی توان ازدیپلماسی هسته ای باایران سخن گفت."
اگرچه " مالی " بطورغیرمستقیم ، دخالت آمریکارادرجنبش " زن ، زندگی ، آزادی " پذیرفت اما درعین حال، درب دیپلماسی وگفتگو بارژیم ایران رانیز، به شرطی که تهران درروابط خود با مسکو تجدید نظرکند، باز گذاشت وبازبان بی زبانی گفت که اگر رژیم ایران می خواهد اعتراضات فعلی پایان گیرد ، باید درروابط خود باروسیه تجدید نظر کرده واجرای توافق هسته ای باغرب رادردستور کارقراردهد. در شروط "مالی "، هیچ ذکری ازمطالبات مردم به میان نمی آید زیرااین اعتراضات ، برای آمریکا ، چیزی بیش ازاهرم فشار بررژیم تهران نیست.
آمریکا به موازات اعمال فشاربررژیم جمهوری اسلامی به منظورکشاندن این کشوربه پای میزمذاکره ، تلاشهائی رانیزبرای تشکیل یک هسته ی مرکزی جهت رهبری اعتراضات جاری درایران ، دنبال می کند. رسانه های آمریکائی چهره هائی رامطرح می کنند وآنها رابرجسته می سازند که برخی ازآنها برای مردم ایران چندان شاخص یامحبوب نیستند. یکی ازاین چهره ها ،شاهزاده رضا پهلوی است که زمانی درمصاحبه باصدای آمریکا گفته بود : " من بعنوان یک دموکرات ، نمی توانم حکومت موروثی را بعنوان اساس قدرت بپذیرم. حتی اگراین قدرت ، نمادین باشد." او دراظهارنظرهای بعدی خود حتی ""سلطنت تشریفاتی" رانپذیرفت وخواستارحق اعمال نظرشاه دررژیم آینده ی کشور گردید. معلوم نیست این شاه که قراراست مانند رئیس جمهور قدرت اجرائی کشوررابدست داشته باشد ودرعین حال ، موروثی نیزنباشد ، چگونه باید انتخاب شود وبکارخود ادامه دهد؟ ابهام وتناقض دراظهارات شاهزاده رضاپهلوی، موجب بی اعتمادی بسیاری ازکارشناسان وصاحبنظران وحتی اطرافیانش به او گردیده است. البته بی اعتمادی به شاهزاده ، ریشه دریک بی اعتمادی تاریخی نیزدارد وآن اینکه درتاریخ ایران ،همیشه رهبران ، قبل ازرسیدن بقدرت به گونه ای سخن می گویند وپس ازرسیدن بقدرت به گونه ای دیگرعمل می نمایند. اکنون شاهزاده رضاپهلوی ، مانند پدرش ، به بازیچه ی دست آمریکا تبدیل شده است واگرکسی ازشاهزاده دفاع می کند ، نباید فقط به ذکر" خوبی" های اوبسنده کند بلکه باید نسبت به بدی های او وخاندانش نیزپاسخگو باشد وآنرابه آینده ی نامعلوم موکول نکند.
کارنامه ی سیاه خاندان پهلوی بربازماندگان نسل گذشته پوشیده نیست. سرکوب مردم ،تبدیل کشوربه زائده ی امپریالیسم ومهمترازهمه ، هموارکردن راه برای به قدرت رسیدن جانیان ولائی ، ازجمله مواردی است که دوستداران سینه چاک شاهزاده باید به آنها پاسخ گویند. اینکه رژیم ولائی کنونی ، درسرکوب ، فساد ووابستگی ، روی رژیم پهلوی را سفید کرده ، نافی جنایات رژیم پهلوی نیست. لذا ، وکالت سکولار، روی دیگرسکّه ی بیعت اسلامی است. جنبش " زن ، زندگی ، آزادی " نه بیعت می کند ونه وکالت می دهد !