بازخوانی انقلابات رنگین - 2
بازخوانی " انقلاب رنگین "
دموکراتیزاسیون یا نفوذ پنهان ؟-2
انقلاب رنگین
درتئوری وعمل
چه جنایاتی که تاکنون بنام دموکراسی انجام نشده است. صدورجنگ ،
تشویق ایدئولوژیهای افراطی ، بی ثبات سازی اقتصادی، وبالاخره انقلاب رنگین. علیرغم تنوع مدلهای دموکراسی درجهان امروز، غرب فقط یک کلیشه رابه این نام می شناسد وآن " دموکراسی لیبرال" است وبرآن پای می فشرد . انقلاب رنگین(color revolution ) نیزبرآمده ازاین مفهوم است.
انقلاب رنگین یا " انقلاب مخملین " (velvet revolution ) ، به معنی گذارمسالمت آمیز ازیک سیستم سیاسی به سیستم دیگراست که نخستین بارتوسط " واسلاو هاول " (waslaw hawell) رئیس جمهورسابق چک مطرح شد. درآن زمان ، هاول رهبری اپوزیسیون جمهوری چک رادردست داشت. ازآن پس ، استراتژیستهای آمریکائی به طراحی این انقلاب پرداختند وآنرابرزمین حاصلخیزی که حکام فاسد وبی لیاقت ، طی دهه ها فراهم آورده بودند، پرورش داده ودربرخی مواردنیز ، به بارنشاندند. موج اول انقلابات رنگین ، بااعتراضات 17 نوامبرتا 29 دسامبر1989 درچکسلواکی آغازشد و بسرعت وزنجیروار به صربستان ( دومرحله 1997 و2000 ) ، گرجستان(2003 ) ، اوکراین ( دومرحله 2004 و 2014 ) ، قرقیزستان (2005) ، انفلاب برفی دربلاروس (2005) ، طوفان نارنجی درآذربایجان ((2005) ، انقلاب سدر درلبنان(2005) ،انقلاب سبز درایران (2009) ، بهارعربی(2011) ، وانقلاب میدان دراوکراین(2014) گسترش پیداکرد وهمچنان تاامروز ادامه دارد. هدف اصلی موج اول انقلابات رنگین ، حذف آخرین موانع ازسرراه هژمونی آمریکابرجهان دردوران پس ازجنگ سرد بود. این تلاش ، درادواربعدی انقلاب رنگین ادامه یافت اما هنوز بطورکامل به با ننشسته است. اکنون به نظرمی رسد انقلابات رنگین ، که به آنها " جنگ بدون سلاح " نیزاطلاق می شود ، اقصی نقاط جهان را فراگرفته است. انقلابات رنگین ، برخی شکست می خورند وبرخی نیزپیروزمی شوند. طی این سالها ، انقلاب بولدوزر درصربستان ، انقلاب گل سرخ درگرجستان ، انقلاب نارنجی دراوکراین ، انقلاب لاله ها درقرقیزستان ، انقلاب سبز درلبنان ، انقلاب سفید دربلاروس ، انقلاب آبی درکویت ، انقلاب غلّه درمولداوی وانقلاب بی رنگ درونزوئلا ، انجام شد وگفته می شود که 90 درصد رژیمهائی که درسه دهه ی پس ازجنگ سرد سرنگون شده اند ، باانقلاب رنگین خشونت پرهیزبوده است.قبل ازآن، دردوران جنگ سرد ، 64 عملیات مخفی و6 تلاش علنی برای سرنگونی دولتها انجام شده بود که شرح آنرامی توان درکتاب خواندنی " تغییرمخفیانه ی رژیم " نوشته ی " لیندسی اورورک" (l.a.orourke) خواند.
انقلاب رنگین معمولاً توسط یک شخص رهبری نمی شود بلکه این انقلاب ف حاصل عملکرد هماهنگ برنامه ریزان ، مبلغین ، سازمانهای مدافع دموکراسی ورسانه ها می باشد. دربرخی موارد نیز مانند شورش اخیرقزاقستان ، تروریستهای خشن ، رزمندگان جهادی ومزدوران اجیرشده نیز به صفوف جنبش نفوذ می کنند. غرب وبویژه آمریکا ، بادرس گرفتن ازتجربه ی سه دهه انقلاب رنگین ، اکنون به یک سیستم نضج یافته وعملیاتی برای تدارک وهدایت این انقلاب ، دست پیداکرده است. انقلاب رنگین نوین ، باجنگ روانی آغازمی شود. سپس گروهی از چهره های سرشناس وفعال سیاسی وغیرسیاسی بسیج می شوند واطلاعات وکمک مالی دراختیارآنها قرارمی گیرد. این گروه ، توده های به جان آمده ازظلم حاکمان را برای حرکتهای اعتراضی بسیج می کنند. بتدریج پای سازمانهای غیردولتی و رسانه های گروهی نیز به معرکه بازمی شود ومخالفت بارژیم ، شکل یک حرکت زنجیره ای به خود می گیرد که مقابله باآن بسیاردشواراست. بدین ترتیب غرب ، تحت پوشش دفاع ازدموکراسی ، به سرنگونی مسالمت آمیز دولت در کشورهای مستقل نائل شده وبه دخالت درامورداخلی این کشورها می پردازد. غرب این بار ، برخلاف گذشته ، آتش بدون دود برپامی کند. اما امید کاذبی که انقلاب رنگین می آفریند ، مانند عکس کیکی است که برای رفع گرسنگی فقرا ترسیم می شود. ابزارهای این انقلاب ، درطول زمان تکامل یافته وکارآمدتر گردیده است. اکنون رسانه های اجتماعی چون " فیس بوک " و " توئیتر " ، وسیستمهای پیامرسان چون " تلگرام " ، " واتساپ " ، و " اینستاگرام " ، به سلاحی برنده دردست معترضین ونقش آفرینان انقلاب رنگین ، تبدیل شده اند. وعده ی این رسانه ها درمورد دموکراسی وآزادی ، برای مخاطبین جذاب می باشد. اعمال فشاردیپلماتیک نیز به یکی ازابزارهای کارآمد درانقلاب رنگین تبدیل شده است که حداقل نتیجه ی آن ، تغییر موضع رژیمهای مستقر وتعدیل برخورد بامعترضین می باشد. مثلاً لیتوانی در سالهای اخیر ، برخی مواضع مهم داخلی وخارجی خودرا تحت فشارآمریکا تغییر داده است.
انقلاب رنگین ، درواقع اعتراض توده ای خشونت پرهیزی است که هدف آن ، تغییررژیمهای غیردموکرات یاشبه دموکرات ، ازطریق انتخابات ورفراندوم می باشد. این انقلاب ازتعامل پیچیده ی عوامل متعدد حاصل می شودکه شش عامل اصلی دراین میان ، قابل تشخسص است : 1)ایدئولوژی 2)کمک مالی 3)مسائل اجتماعی 4)آموزش 5)اطلاعات 6)رسانه . این عوامل بطورمتقابل بریکدیگرتاثیرمی گذارند. ایدئولوژی غالب درهمه ی این انقلابات ، لیبرال دموکراسی است که رهائی ازیوغ رژیمهای غیرلیبرال راتبلیغ وترویج می کند. زیرساخت مالی ، نفوذ ایدئولوژی راتسهیل می کند این زیرساخت ، که معمولاً ازخارج تامین یاتقویت می شود، درنهادینه کردن انقلاب ،نقش اساسی ایفاء می کند. نهادها ، سازمانها وشخصیتهای مرتبط باانقلاب رنگین، معمولاً ازحمایت برخی اقشاراجتماع بهره مندند. موتورمحرکه ی انقلاب رنگین را پیشاهنگان(vanguards) ، مجریان (workers) وهواداران (sympathizers) تشکیل می دهند. پیشاهنگان ، عناصربسیارآموزش دیده ای هستند که باسازمانهای خارج ازکشور درتماس اند وازنظرحکومتهای تمامیت خواه ، " افراطی " تلقی می شوند. یک شهروند (مجری یاهوادار) ، تاوقتی که تنهاست ، فقط سربازپیاده محسوب می شود اما درکنارخیل معترضین ، به لشکری قوی وشکست ناپذیر تبدیل می شود.
امااینکه بتوان انقلاب رنگین را " انقلاب " به معنی کلاسیک آن نامید، جای تردید وجوددارد. به موجب تعریف کلاسیک ازانقلاب ، تغییرنظم سیاسی موجود، انقلاب تلقی می شود. درحالیکه انقلاب رنگین ، فقط به تغییر نخبگان حاکم درچهارچوب نظم سیاسی موجود ، بسنده می کند. این خیزش ، از سمبولیسم سیاسی ، بصورت هدفمند ومهندسی شده استفاده می کند. ازاین سمبولیسم ، نخست درصربستان وسپس دردیگرجمهوریهای شوروی سابق ، واندکی بعد درسراسرجهان استفاده شد. سمبلهای متحد کننده ی مردم متفاوتند: بولدوزر درصربستان ، گل سرخ درگرجستان ، رنگ نارنجی دراوکراین ، لاله درقرقیزستان ، یاس درتونس ، درخت سدر درلبنان ، رنگ سبزوبنفش درایران و... درادبیات آکادمیک ، در تعبیربرای این انقلاب ارائه می شود . یکی برخورد منافع ژئوپولتیک شرق وغرب دردوران پس ازجنگ سرد ، ودیگری تاکید برجنبشهای اپوزیسیون ویافتن راههای موثربرای نیل به اهداف آنها. لذا ، رویکرد به این انقلاب نیزتاکنون ، یابسیارخوش بینانه ویاکاملاً انتقادی بوده است. رویکرد اول ، دموکراتیزاسیون را عمده می داند ورویکرد دوم ، دخالت خارجی رابرجسته می سازد. رسانه های رسمی وغربی ، تاکنون بسیاردرباره ی رویکرد اول سخن گفته اند ورسانه های فارسی زبان خارجی نیز مالامال ازاین تحلیلهاست. اما رویکرد دوم تاحدی مهجور مانده است. این رویکرد برآن است که دموکراسی که وجه مشترک همه ی انقلابات رنگین است ، ارزش بنیادین غرب محسوب می شود ولذا ، باتقویت این مدل، درواقع برنفوذ جهانی غرب افزوده می گردد. روسها وبرخی اندیشمندان علوم اجتماعی ، روزنامه نگاران وفعالان سیاسی غرب ، دراین نگرش متفق القولند. ولادیمیرپوتین ، اخیراً دردیداربااصحاب رسانه های بین المللی گفت که موضع روسیه درقبال کریمه ، مورد تایید بخش بزرگی ازاروپاست. درموردسوریه نیزچنین است.
اما حمایت غرب ازدموکراسی ، فقط یک پز سیاسی است. شکافی عمیق میان سیاستهای رسمی غرب ونظرات اکثریت جامعه وجوددارد. واقعیت این است که غرب ، ید طولائی دردخالت دراموردیگرکشورها دارد وامروز ، فقط شیوه ی این دخالت راتغییرداده است. بسیاری ازمتفکرین اجتماعی غرب ، انقلاب رنگین را " استراتژی بی ثبات سازی " تعریف کرده اند وآنرا دخالت درفرآیند دموکراتیک کشورها می دانند.آنها براین باورند که غرب ، منافع اقتصادی خودرازیرنقاب دفاع ازدموکراسی وانقلاب رنگین ، پنهان می کند. اما منافع غرب ، بسیارفراتراز مسائل اقتصادی است و علاوه برهمپیوندی اقتصادی فراملیتی وکنترل سیستم تولید وتوزیع انرژی درجهان ، مباحثی چون آینده ی ناتو ، ترتیبات جدید امنیتی درجهان ، وانزوای روسیه رانیزدربرمی گیرد. آنچه که به تردید درباره ی اهداف پشت پرده ی غرب ازتقویت دموکراسی ودفاع ازحقوق بشر درجهان ، دامن می زند ، عملکردجهانی آمریکا دردوران پس ازجنگ سرد می باشد. اکنون دیگرمشخص شده که حمله به عراق درسال2003 ، چیزی جزجنگ برای نفت نبوده است. درحالیکه آمریکا دلائل این جنگ را ، خلع سلاح عراق ازسلاحهای کشتارجمعی ، پایان دادن به تروریسم وآزادسازی مردم عراق ذکرکرده وآنرادررسانه ها برجسته ساخته است.
رسانه ها ، به تبلیغ این ایدئولوژی وشبکه سازی اجتماعی مبادرت می ورزند وازاین طریق ، مجریان وهواداران بیشتری راجذب انقلاب می کنند. رسانه ها ازطریق تبلیغات، جنبش رابزرگترازآن چیزی که واقعاً هست ، نشان می دهند. باانتشاراعلامیه ، فراخوان دیوارنویسی ، شبنامه ، طرح شعارهای خاص وتبلیغ رنگ وسمبل ویژه ، انقلاب به ذهن مردم رسوخ پیدامی کند تاجائیکه حتی کسانی که هوادارانقلاب نیستند ، وقوع آنرا اجتناب ناپذیرمی دانند. باتبلیغات ،پیام انقلاب رنگین فراگیرشده وبرای مخاطبین داخلی وخارجی ، قابل هضم ودرک می گردد. زیرساخت اطلاعاتی نیز امکانات نرم افزاری لازم واستراتژی وبرنامه ی اعتراضات آینده رافراهم می آورد، نهادها وسازمانهای داخلی وخارجی رابهم متصل می کند و مهمترین سمبلها ، سرودها ، یادبودها ، میادین وپارکها رابرای اعتراض برمی گزیند. روزنامه نگاران جوان ، درصف مقدم رسانه های جدید( وبلاگها ، شبکه های اجتماعی وسایتهای اینترنتی) و سنتی ( روزنامه ، رادیوتلویزیون... ) قرارمی گیرند ورسانه های طرفدارجنبش ، باگزارشهای این خبرنگاران ، رونق گرفته وبرنفوذ خود می افزایند.آنها آنقدربانفوذ می شوند که می توانند هرگفتار وکرداررژیم رانقد ونزد افکارعمومی بی اعتبارسازند. تقلّب درانتخابات ، بازداشت وسرکوب اپوزیسیون ، برجسته کردن برخی مواد قانونی ، سرکوب اعتراضات واعلام حکومت نظامی ، شرکت رژیم درماجراجوئیهای داخلی وخارجی ، وفساد مالی واخلاقی مقامات رژیم ، ازمهمترین مباحثی است که روزنامه نگاران جدید وشهروند خبرنگاران به آنها می پردازند.
اما شکاف میان حرف وعمل مدافعان انقلاب رنگین، باگذشت زمان ، نمایان می شود. این شکاف که درتجربه ی عراق ، افغانستان ، لیبی وسوریه ، به نمایش درآمد، حاصل درسی است که غرب ازدوران جنگ سرد وموج اول انقلابات رنگین گرفته است. اکنون غرب می داند که باید منافع خود رازیر پوشش یک ایدئولوژی اخلاقی وموجه دنبال نماید. بااتکاء به این ایدئولوژی( دموکراسی ، سکولاریسم و...) می توان بخش بزرگی ازمردم راجذب انقلاب کرد. سازمانهای غیردولتی آمریکا وغرب ، ابزاراجرای این استراتژی می باشند. عوامل یاشعبه های این سازمانها، بتدریج درکشورهای هدف لانه می گیرند. " فریدام هاوس "(Freedom House) و " بنیاد ملی دفاع ازدموکراسی" (NED) دوسازمان مهم غربی هستند که ازبدو تاسیس ، درخدمت دکترین برزژینسکی قرارداشته اند. بنیاد دفاع ازدموکراسی ، درچند سال اخیر ، فقط 100 میلیون دلار به 130 نهاد وسازمان ضد چینی ، ازجمله گروههای افراطی جدائی طلب این کشور، کمک کرده است. " رادیو اروپای آزاد" ، اهرم دیگراجرائی انقلاب رنگین در دوران ماست. این رادیو که توسط کنگره ی آمریکا تاسیس شده و دردوران جنگ سرد نقش مهمی درمقابله بااتحاد شوروی وسوسیالیسم ایفاء کرد، اکنون به بلندگوی انقلاب رنگین تبدیل شده وسال گذشته ، 124 میلیون دلار بودجه ازکنگره دریافت کرده است. این سازمانها، درمدت یک دهه فعالیت اخیر خود ، توانسته اند تعداد زیادی کادر ، کارشناس ونیروی زبده ی عرب زبان رابرای تشکیل" اتحادیه سایبری عرب " (cyber arab league) تربیت کنند. آنها تقریباً برای هرچیز، دوره ی آموزشی برگزارمی کنند: ازاداره ی تظاهرات خیابانی گرفته تالباس معترضین، سمبلهائی که باخود حمل می کنند ، وشعارهائی که سرمی دهند.
البته ، بسیاری معتقدند که دموکراتیزاسیون ، هدف غائی انقلاب رنگین نیست. آنها کیفیت دموکراسی را درکشورهائی که نخبگان سیاسی خود را باخیزش سیاسی تغییرداده اما سیستم اجتماعی اقتصادی خویش را دست نخورده باقی گذاشته اند، گواه این ادعا ذکرمی کنند. کمک آمریکا به استقراردموکراسی ازطریق انقلاب رنگین ، به استقرار دموکراسی تکثرگرای غرب دراینجوامع منجرنمی شود، بلکه دربهترین حالت ، به برقراری یک" دموکراسی چند تنی" (polyarchy – حکومت چند گروه نخبه بامنافع متضاد) می انجامد. دموکراسی چندتنی ، برخلاف دموکراسی مردمی ، توسط گروه کوچکی ازنخبگان جدید اداره می شود که مانع مشارکت واقعی مردم درتصمیم سازیها می گردند ودخالت مردم رافقط به انتخاب رهبر ازمیان نخبگان سیاسی حاکم محدود می سازد. بدین ترتیب ، دموکراسی چند تنی ، به مثابه ی مکانیسم کنترل اجتماعی عمل می کند . انقلاب رنگین ، بادموکراسی چند تنی خود ، نه تنها صلح ودموکراسی رابه ارمغان نمی آورد ، بلکه موجب بی ثباتی سیاسی – اقتصادی وناامنی اجتماعی می گردد. درواقع ، منشاء بی ثباتی درجهان امروز را باید درانقلابات رنگین جستجو کرد. به نوشته ی " مجمع استراتژی عرب " (Arab strategy Forum) ، جنگهای پس از بهارعربی ، بیش از 830 میلیارددلار خسارت به کشورهای خاورمیانه وشمال آفریقا وارد کرده اند. اکثر کشورهای این منطقه ازجهان ، نتوانستند درپی موفقیت انقلاب رنگین وبرچیدن بساط خود کامگی، سیستمهای دموکراتیک به سبک غرب رادرکشورخود مستقرسازند. آنها نه تنها مدرنیزه نشدند بلکه سیستم مدیریت فرقه ای ، قبیله ای ومنطقه ای را که بتدریج محو می شد، دوباره احیاء کردند. تاریخ بارها وبارها نشان داده است که هدف اصلی دموکراسی آمریکائی، قراردادن کشورها درحیطه ی منافع " سرمایه جهانی " است وبس. دموکراسی لرزان این کشورها ، به اهرمی برای کنترل آنها توسط آمریکا وغرب تبدیل می شود. اگرچه این اهداف وانگیزه ها، پشت الفاظ وعبارات جذاب ووسوسه انگیز مخفی شده اند، اما تردید نیست که علت اصلی بی ثباتی کنونی حاکم بر جهان امروزمی باشند.(ادامه دارد)
Fmohammadhashemi.blogfa.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037
Like
Comment
Share