ریشه ی بی ثباتی درحوضه ی دریای سیاه

منطقه ی اوراسیا ، اکنون سومین موج ازتحولات سیاسی را دردوران پس ازشوروی ازسر می گذراند.یک دهه پس ازایجاد کشورهای مستقل دردهه ی 1990 ،دومین موج تعدیل سیستمهای سیاسی ، دراثرسوء مدیریت سیستمهای ریاستی منطقه ،درنیمه ی اول دهه ی 2000 آعازشد. این موج که ازآن به " انقلاب شتابزده " نیزیاد می شود ،یارژیمهائی رابه قدرت رساند که خودکامه ترازرژیمهای قبل بودند( قرقیزستان ، گرجستان) ویااینکه اصلاحات نیم بندی را به اجراء گذاشت که حاصل آن ، روی کارآمدن سیستمهای ناکارآمد ( مولداوی واوکراین) بود.

درسال 2002 "لئونید کوچما " (L.Kuchma) رئیس جمهور موقت اوکراین که پیروزی "ویکتوریوشنکو"(V.Yushenko) نخست وزیرسابق رادرانتخابات سال 2004 حتمی می دید، تلاش کرد تاباتغییرقانون اساسی اوکراین ، اختیارات رئیس جمهوررا تاحدّی کاهش دهد که پیروزی یوشچنکو ، عملاً بی اثرگردد. سرانجام ، این مناقشه با وقوع انقلاب نارنجی، وازطریق مصالحه ی جناحهای نارنجی و ضد نارنجی ، حل وفصل گردید. رئیس جمهور ازپروسه ی انتخاب نخست وزیر عملاً حذف شد اماهنوز قدرت قابل ملاحظه ای داشت ومثلاً می توانست فرمانداران رابرگزیند ونامزدهائی رابرای تصدی پستهای وزارت دفاع وخارجه معرفی نماید. این قانون اساسی، رابطه ی میان نخست وزیرورئیس جمهور رامبهم باقی گذاشت. قبل ازانقلاب نارنجی ، رئیس جمهورمی توانست چهره های قدرتمند رابه نخست وزیری بگمارد تابه سلامت ازبحرانها عبورکند. اوپس ازعبورازبحران ،تکنوکراتهای مطیع راجایگزین نخست وزیرمی کرد. دردهه ی قبل ازانقلاب نارنجی ، گروه اول ( چهره های کارآمد) 76 ماه وگروه دوم ( تکنوکراتهای مطیع) 77 ماه قدرت رادردست داشتند. امااصلاحات سال2004 ، نخست وزیررابه رقیب سیاسی رئیس جمهور تبدیل کرد. درسالهای پس ازانقلاب نارنجی تادسامبر2009 ، رقبای رئیس جمهور به مدت 48 ماه قدرت رابدست داشتند وفقط 11 ماه " یوری کخاروف" تکنوکرات تابع رئیس جمهور، نخست وزیری را دردست داشت. یوشچنکو درسال 2008 سعی کرد این معادله رابرهم بزند وتوازن جدیدی میان قدرت رئیس جمهور ونخست وزیرایجاد نماید.او قانون اساسی جدیدی راپیشنهاد کرد که باید ازطریق رفراندوم به تصویب می رسید. یوشچنکو ازاین طریق می توانست مانع اجرای برخی مصوبات پارلمان گردد. اما گروه مشورت حقوقی شورای اروپا، و " کمیسیون ونیز" ، تلاش اورا برای حل اختلافات سیاسی ازطریق رفراندوم، مورد انتقاد قرارداد. سیستم دوحزبی که پس از انقلاب نارنجی روی کارآمد، دیری نپائید. طی سالهای 2005 تا2009 ، دولتها یکی پس ازدیگری روی کارمی آمدند ورقابت بلوکهای نارنجی وضد نارنجی، مانع تشکیل یک دولت مقتدر وپایدار می گردید. اما ایدئولوژی زدائی ازسیاست، موجب گردید که رهبران سیاسی بتوانند درمورد دشوارترین مسائل به توافق برسند. احزاب نارنجی بتدریج محبوبیت خودراازدست دادند ودرنتیجه ، "یانکوویچ" درانتخابات سال 2010 به پیروزی رسید. شعاریانکوویچ ، کاستن ازهزینه ی معاش ، ارتقای سطح زندگی وپرداختن به مشکلات محرومین جامعه بود.

پس ازاین انتخابات ، برخی ازاعضای سرشناس حزب " اوکراین ما " به رهبری " تیموشنکو،" ازاین حزب کناره گرفتند ودرنتیجه ، اوازنخست وزیری خلع شد وائتلاف جدیدی ازحزب مناطق ، کمونیستها و " بلوک لیتوین" (Lytvyn bloc) توانست رای اعتماد پارلمان رابرای پست نخست وزیری بدست آورد و " میکولا آزاروف" (M.Azarov) رابراین کرسی بنشاند. یانکوویچ که قصد نداشت اشتباهات یوشچنکو راتکرارکند، باانتصاب آزاروف به نخست وزیری ، تکنوکراتی دراین سمت قرارداد که هیچگاه رقیب او نبود. لذا یانکوویچ ، بدون توجه به اصل همکاری بانخست وزیردرانتصاب وزراء ، خود شخصاً درترکیب کابینه دخالت کرد. بدین ترتیب ، اوکراین به ساختار ریاستی – پارلمانی قبل ازسال 2004 بازگشت.

مولداوی پس ازسالها کشمکش میان رئیس جمهور ومخالفانش ازحزب کمونیست وراستگرایان میانه رو ، سرانجام درسال2000 به جمهوری پارلمانی تبدیل شد. اندکی بعد بااصلاح قانون اساسی ، انتخاب رئیس جمهور به سه پنجم آراء نمایندگان پارلمان موکول گردید. ازآن پس ، مولداوی به یک بیماری مبتلاشد که به "سندروم اسلواکی" معروف گشت : به حدّ نصاب نرسیدن آراء برای انتخاب رئیس جمهور. معهذا بین سالهای 2005 تا2009 ، کمونیستها که همیشه درموضع قدرت پارلمانی قرارداشتند، یک ائتلاف " نارنجی – سرخ " رابه قدرت می رساندند. اما درآستانه ی انتخابات 2009 ، چهارحزب لیبرال ، لیبرال دموکرات ، دموکرات و " مولداوی ما" ، ازائتلاف باکمونیستها سرباززدند. درآستانه ی انتخابات ، یک روزنامه ی اپوزیسیون سندی رامنتشرکرد که " یوری روسکا" رهبرحزب دموکرات مسیحی را جاسوس ک.گ.ب معرفی می کرد واورابه حیف ومیل مبالغ هنگفت پولی متهم می کرد که رومانیائیهای مقیم آمریکا، برای حمایت از " ایلی ایلاسکو" نماینده ی رومانیائی تبار پارلمان مولداوی ارسال کرده بودند. حزب کمونیست مولداوی 50 درصد آراء و 60 کرسی پارلمان رابخود اختصاص داد. دوروز بعد ، معترضین به نتیجه ی انتخابات ، به پارلمان ومقرً ریاست جمهوری حمله کردند وآنجارابه آتش کشیدند. حزب کمونیست ، رومانی رابه سازماندهی اعتراضات وشورشها متهم کرد. چند دیپلمات رومانی ازمولداوی اخراج شدند ورومانی تبارهای این کشورنیز تحت فشارقرارگرفتند. معهذا اپوزیسیون ، پلیس مخفی مولداوی رابه سازماندهی اعتراضات متهم کرد. یکی ازرهبران لیبرال دموکرات درمصاحبه ای اعلام کرد که تقلّب درانتخابات ، چندان چشمگیرنبوده وبرنتیجه، بی تاثیربوده است. بالاخره چند ماه بعد ،رئیس جمهورپارلمان رامنحل کرد ودستورتکرارانتخابات راصادرنمود. رای کمونیستها 5 درصد کاهش یافت وآنها 48 کرسی از101 کرسی پارلمان رابدست آوردند. بلوک ضد کمونیست 51 درصد آراء و 53 کرسی پارلمان رابخود اختصاص داد. ائتلاف اپوزیسیون بنام " اتحاد برای همپیوندی بااروپا"(AEI) شکل گرفت ورهبرحزب لیبرال " میهای گیمپو" (M.Gimpu ) رابه سنگوئی خود برگزید. ازآنجائیکه اکثریت سه پنجم آراء برای انتخاب رئیس جمهور بدست نیامد، گیمپو به ریاست جمهوری موقت برگزیده شد. ناکامی درانتخاب رئیس جمهور، افکارعمومی رابرعلیه این سیستم شوراند. گروهی خواستاربازگشت به سیستم قبل ازسال 2004 گردیدند وگروهی نیز کاهش آراء لازم برای انتخاب رئیس جمهوربه 51 درصد را توصیه می کردند. درسال 2010 کمیسیون ونیز به مولداوی پیشنهاد کرده بود که بدون انجام رفراندوم ، قانون انتخابات ریاست جمهوری را فقط بااتکاء به روشهای پارلمانی ، اصلاح نماید. نظرسنجی ها نشان می داد که70 درصد مردم مولداوی خواستاربازگشت به سیستم قبل از2004 بودند.

بدین ترتیب،اصلاح قانون اساسی درجمهوریهای شوروی سابق درشمالغرب دریای سیاه، خصلتی فراگیر بخود گرفت و رهبران این کشورها، ازیکدیگرمی آموختند. درصف مقدم این کشورها، اوکراین و مولداوی قرارداشتند. جسارت یانکوویچ رئیس جمهوراوکراین و میهای گیمپو رئیس جمهورمولداوی درپیشنهاد اصلاحیه های قانون اساسی ، ناشی ازثبات نسبی ژئوپولتیک درحوضه ی دریای سیاه درآن مقطع بود. این ثبات ، نتیجه ی عادی سازی روابط کشورهای این منطقه باهمسایگان غربی (اتحادیه اروپا ورومانی) و روسیه بود که البته چندان دوام نیاورد.

تحول ساختارامنیتی باکودتای " میدان دراوکراین والحاق کریمه به روسیه ،شرائط تغییرکرد و

درمنطقه منطقه ی اوراسیا وارد دورجدیدی ازتحولات سیاسی دردوران پس ازشوروی گردید. الحاق کریمه ، یکباردیگرتوجه جهانیان را به این منطقه ی استراتژیگ جلب کرد که خطوط مرزی آن ، ازدیریاز توسط دوامپراتوری روسیه تزاری وعثمانی ترسیم شده بود و ازآن پس ، آمریکا وبازیگران اروپائی، بویژه بریتانیا ، فرانسه وآلمان ، به نقش آفرینی دراین منطقه مشغول بوده اند. منطقه ی دریای سیاه درسالیان اخیر، شاهد تغییر تهدیدات امنیتی بوده است. درآشوبها وبی ثباتی های سه دهه ی اخیردرمنطقه ،"امنیت سخت"(Hard security) بتدریج جای خودرابه " امنیت نرم" (Soft security) دادوسپس مقوله ی " امنیت هوشمند"(Smart security) دردستورکارقرارگرفت. متاسفانه این تحول مهم، تاکنون چندان مورد توجه قرارنگرفته ومکانیسم آن ازانظاردورمانده است. نگاهی تاریخی به ترتیبات امنیتی دریای سیاه، می تواند به درک بهتر شرائط امنیتی امروز این منطقه ی حساس کمک کند.

جنگ 6 ساله ی روسیه وعثمانی(1774-1768) ، پس ازشکست عثمانی به انعقاد عهدنامه ی "کوچوک قینارجه"(Kucuk Kaynarca)، درمحلی به همین نام دربلغارستان امروزی، انجامید. به موجب این عهد نامه ، روسیه به منطقه ی دریای سیاه دسترسی پیداکرد، مسیحیان امپراتوری عثمانی راتحت حمایت خود گرفت ، و"خانات کریمه " را که ازاستقلال ظاهری برخورداربود، تحت نفوذ خود درآورد. 9 سال بعد ، بابروزناآرامی درمنطقه ی کریمه، که ناشی ازحرکت خیل مهاجرین به کریمه وقدرت گرفتن جنبش اصلاحی روس بود، کریمه به اشغال روسیه درآمد وشهربندری " سواستوپول" دراین منطقه احداث گردید. ازسال 1783 به بعد ، روسیه عملاً به قدرت بلامنازع دریای سیاه تبدیل شد.باافول امپراتوری عثمانی، جنگ قدرت درمنطقه پایان نگرفت. قدرتهای اروپائی هنوز ازعثمانی دربرابرتسلط روسیه برمنطقه حمایت می کردند. اگرچه روسیه علیرغم پیروزی درجنگ ، نتوانست کنترل آبراههای استراتژیک عثمانی را بدست گیرد اما هرگزاین هدف رافراموش نکرد ومدتی بعد برای تحقق آن وارد جنگ جهانی اول شد.

وقتی درپایان جنگ جهانی اول، امپراتوریهای روسیه وعثمانی متلاشی شدند، تلاشها برای ترسیم مجدد نقشه ی منطقه آغازشد که نخستین آنها ، " پیمان سور"(treaty of Sevver) ودومین آنها ، " عهدنامه ی صلح لوزان"(peace treaty of Lausanne) درسال 1923 بود که به تاسیس جمهوری ترکیه انجامید ومتعاقب آن، " کنوانسیون مونترو" (Montrux convention) درسال 1936 ، حاکمیت ترکیه رابرآبراههای این کشوربه رسمیت شناخت مشروط برآنکه آزادی تردد شناورهای متعلق به کشورهای غیرمتخاصم ازاین آبراهها، تامین شود. ورود شناورهای نظامی متعلق به کشورهای خارج ازمنطقه به دریای سیاه، ممنوع اعلام شد مگرآنکه این شناورها کمتراز15 هزارتن وزن داشته وکمتراز21 روز درمنطقه باقی بمانند. اما پس ازجنگ جهانی دوم ، این موازنه ی شکننده ، دراثراختلافات ترکیه وشوروی برهم خورد و"بحران تنگه ها" درسال 1946 بالاگرفت. اتحاد شوروی حضورخودرا دردریای سیاه تقویت کرد وترکیه نیزبرای رهائی ازفشارشوروی ، دسن به دامان آمریکا شد. آمریکا رزمناوهای خودراراهی شرق مدیترانه نمود وباپذیرش ترکیه ویونان به ناتو، سیاست تهاجمی خود را براساس " دکترین ترومن" ، آغازکرد. این توازن وحشت ،تاپایان جنگ سرد همچنان حفظ شد. البته ازسال 1976 به بعد ، ترکیه به ناوهای هواپیمابرروسیه که درکی یف مستقر بودند، اجازه ی عبورازتنگه های خودراداد.

درتمام این سالها، سازمان امنیت وهمکاری اروپا (OSCE) نتوانست خودرابااین تغییرات وفق دهد وهمچنان باعینک جنگ سرد به چالشهای منطقه می نگریست. این سازمان، درشرائطی برامنیت نرم تاکید می ورزید که برخی کشورهای منطقه باتهدیدهای سخت امنیتی روبرو بودندوبالعکس. ازآنجائیکه سازمان امنیت وهمکاری اروپا درصف مقدم چالشهای منطقه ای قرارداشت، انتظارمی رفت بیش ازاین پاسخگو باشد وانتظارات کشورهای عضورابرآورده سازد. دردوران جنگ سرد، امنیت منطقه ی دریای سیاه ازسنخ امنیت سخت بود که ازرقابت پیمانهای ناتو و ورشو دراین منطقه ناشی می شد. اگرچه دراین دوره، ناتو بخشی ازترتیبات امنیتی منطقه نبود اما ازطریق ترکیه وباکنترل آبراههای استراتژیک این کشور، مهرونشان خود رابراین ترتیبات باقی می گذاشت. امابا فروپاشی شوروی ، ازاهمیت استراتژیک دریای سیاه کاسته شد اما این منطقه، همچنان درچهارچوب مفهوم روسی " خارج نزدیک" (Near abroad) قرار گرفت واهمیت خود راحفظ کرد. درپی امضای تفاهمنامه ی بوداپست وموافقت اوکراین بابرچیدن تسلیحات اتمی مستقردرخاک خود، چین وفرانسه نیزازاین تفاهمنامه استقبال کردند. اما علیرغم حل وفصل مسئله ی تسلیحات اتمی اوکراین ، روابط میان این کشوروروسیه ، متشنج باقی ماند. هنگام فروپاشی شوروی ، روسیه صد هزارنفرنیروی نظامی، 60 هزارنفر خدمه ی غیرنظامی ، و835 شناورنظامی ، ازجمله 28 زیردریائی دردریای سیاه داشت که از مرکزفرماندهی این ناوگان درسواستوپول هدایت می شدند. بافروپاشی شوروی، شرائط تغییرکرد و وترتیبات جدید امنیتی درمنطقه اتخاذ گردید. ناوگان دریای سیاه ، میان روسیه واوکراین تقسیم شد ورومانی وبلغارستان درصدد عضویت درناتو برآمدند.

هنوز امنیت سخت، اولویت خودرادرمنطقه ی دریای سیاه حفظ کرده بود.بزودی ناآرامیهای مولداوی، گرجستان وآذزبایجان ازراه رسیده وامنیت منطقه رابه چالش کشیدند. معهذا ، منطقه به آرامی به سوی ترتیبات امنیتی نرم حرکت می کرد که محورآنرا اعتماد سازی، مبارزه باقاچاق وباندهای سازمانیافته ی خلافکار، وحقوق بشر تشکیل می داد. تاسیس " سازمان همکاری اقتصادی دریای سیاه (BSEC) تا حدودی این گذاررا تسهیل نمود وبتدریج امنیت ، قالب سخت خود راشکست وجای خودرابه مقولات نرم تری چون ثبات اجتماعی وکیفیت زندگی داد. اندیشه ی امنیت انسانی، ثبات سیاسی ، حقوق بشر وامنیت انرژی ، گام بگام به گفتمان غالب درمنطقه تبدیل شد. معهذا نرم شدن مقولات امنیتی وامنیتی شدن مسائل نرم ، ویژگی بارز دهه ی 2000 بود. مسائلی چون امنیت انرژی جنایت سازمانیافته ، قاچاق ، چالشهای زیست محیطی وثبات سیاسی، درصدراولویتهای امنیتی کشورهای منطقه قرارگرفت.

باوقوع انقلابات رنگین درقلمرو شوروی سابق وپیوستن سه جمهوری از شش جمهوری حاشیه ی دریای سیاه به ناتو، ونیزآمادگی اوکراین وگرجستان برای پیوستن به این اتحادیه، یکباردیگرمعادلات امنیتی منطقه برهم خورد. ناتو دراجلاس بوخارست ، دریای سیاه رابرای امنیت اروپا – آتلانتیک حیاتی ارزیابی کرد. روسیه ، این برخورد غرب را نقض عهد درمورد عدم گسترش ناتو به شرق ارزیابی نمود وبرای جبران، دست به سلسله اقداماتی زد که تقویت حضورنظامی دردریای سیاه ، واستفاده ازاهرم گازعلیه اروپا، ازآن جمله بود. امابادخالت مستقیم روسیه درجنگ داخلی سوریه، حضوراین کشوردردریای سیاه به اوج خود رسید. این کشور ، بااستفاده ازامکانات بندری خود درکریمه ، موشکهای اس-300 وسیستمهای تهاجمی 26-اس اس رابه سوریه منتقل نمود، پایگاه هوائی لاذقیه رابازسازی کرد وباگسترش تاسیسات بندری طرطوس ، آنرابه یک پایگاه بزرگ ومهم دریائی تبدیل نمود که قابلیت پذیرش همزمان 11 شناورراداشت. روسیه همچنین قراردادی باقبرس امضاءکرد که بهشناورهای روسی اجازه می داد تادربنادر این کشورپهلو بگیرند. روسیه همچنین مذاکره بامصررا درمورد امکان تاسیس پایگاه نظامی دراین کشور، آغازکرد.

دهه ی اخیر، شاهد انتقال برخی چالشهای مهم موجود درسبد امنیتی نرم به سبد امنیتی سخت بود. امنیت سایبری و امنیت اطلاعات ، دیگرفقط مقولات سیاسی وفنّی محسوب نمی شوند ، بلکه دردکترینهای مدرن دفاعی ، سلاح به شمارمی روند ولذا درمقوله ی امنیت سخت می گنجند. " نبرد حقوقی" (Law fare) نیزیکی دیگرازمقولاتی است که درسالیان اخیر ، بویژه درمنطقه ی دریای سیاه ، کاربرد پیداکرده وازآن به سلاح تعبیر می شود. محدود سازی غیرقانونی کشتیرانی ، جنگ مانورها (war of exercises)، نفوذ به آبهای ساحلی کشورها، که همه بااستناد به هنجارها وقوانین بین المللی انجام می گیرند، ازمصادیق بارز نبرد حقوقی می باشند. سیّالیت تهدیدهای امنیتی درمنطقه ی دریای سیاه، آنچنان چالشهای امنیتی سخت ونرم را درهم آمیخته است که جداسازی آنهاازهم دشواروچه بسا غیرممکن گردیده است. پاندمی کوید-19 ، گواه بارزی ازاین درهم آمیختگی بود. عدم همکاری بین المللی برای مقابله بااین بحران، ساختارهای امنیتی جهان رامتزلزل کرد ورقابتهای ژئوپولتیک جدیدی آفرید که تاکنون ادامه دارند. این بهم آمیختگی امنیت نرم وسخت دردوران ما، به مفهوم جدیدی میدان داده که " امنیت هوشمند" نامیده می شود. اساس این امنیت ، " تاب آوری" (Resilience) می باشد. امنیت هوشمند ، گامی مهم درمدیریت چالشهای امنیتی امروزوآینده ی جهان است. اگرتهدید امنیتی ، سیّال باشد ، پاسخ به آن نیزباید به اندازه ی کافی انعطاف پذیرباشد.مثلاً درعرصه ی امنیت سایبری، اگرچه نمی توان همه ی حملات آینده راپیش بینی کرد اما می توان سیستمی راتدارک دید که بتواند خود رابسرعت ترمیم کند.

امنون روسیه درپاسخ به نزدیکی ناتو به مرزهایش، حضورخودرادردریای سیاه وشرق مدیترانه تقویت کرده است.بدون تردید حضورپررنگ روسیه دراین منطقه ،برترتیبات سخت امنیتی منطقه می افزاید وبرهمکاری بلغارستان باناتو نیزتاثیر می گذارد. حضورنظامی قدرتمند روسیه درشرق مدیترانه ، پاسخی دندان شکن به گسترش ناتو به شرق ، وحضورپررنگ این اتحادیه دردریای اژه ومدیترانه ی مرکزی است.

منابع ومآخذ

1)geostrategic importance of the black sea region , www.csis

2)the geoeconomic and geostrategic importance of black sea region , www.mepei.com

3)the economic and geostrategic significance of the black sea region , www.wsws.org

4)Russias naval doctrine : new priorities and benchmarks , www.valdaiclub.com

5)POLITICAL turmoil in the northwestern blacksea rim , www.ponars Eurasia.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037