روزهای پایانی اتحاد شوروی
به مناسبت سی وچهارمین سالروز فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی
روزهای پایانی اتحاد شوروی
( روایت یک روزنامه نگار)
" مایک دیویدوف" (M.Davidow) خبرنگار گارگر وکمونیستی که سالهای طولانی دراتحاد شوروی ساکن بود وبرای نشریات آمریکائی " دیلی ورلد" (Daily World) و "پی پلزورلد " (Peoples world) گزارش تهیه می کرد. اوستونی راتحت عنوان " یادداشتهای مسکو" دراین نشریات می نوشت. دیویدوف دردهه ی 1930 یکی ازسازماندهندگان شورای بیکاران آمریکا ونیز رهبر اتحادیه ی کارگران نیویورک بود. درجریان جنگ جهانی دوم، درلشکر165 پیاده ، بافاشیستها وامپریالیستهای ژاپنی جنگید. اویکی از سازماندهندگان حزب کمونیست آمریکا دراوهایو بود. ازسال 1960 روزنامه نگاری راآغازکرد ودرجنبش های ضد جنگ وحقوق مدنی ، فعال بود. دیویدوف سه دوره ی متناوب 5 ساله درشوروی ساکن بود که آخرین آنها ازسال 1991 تاهنگام مرگش درسال 1996 بود.
وقتی درسال1993 ، بوریس یلتسین رئیس جمهورشوروی شد ،تانکها رابه خیابانها فرستاد تابقایای دموکراسی شوروی رانابود کند، دیویدوف درکنار نمایندگان پارلمان و گروهی ازاعضای حزب کمونیست ، درساختمان دوما پناه گرفتند. اگرچه او ازاین واقعه جان سالم به دربرد اما، چندسال بعد درمسکو درگذشت. ازدیویدوف مقالات وکتابهای متعددی باقی مانده که آخرین آنها " ظهوروسقوط پرسترویکا " است. مایک دیویدوف که از دهه ی 1960 تا دهه ی 1990 ، ازنزدیک شاهد به تحلیل رفتن اتحادشوروی بود، سخنرانی زیررا در 22 دسامبر1991 ، یعنی چند روز قبل ازفروپاشی اتحاد شوروی ، درشهرنیویورک ایراد نمود. اگرچه درسالهای بعد، تحقیقات تئوریک وسیاسی عمیق تری پیرامون این رویداد بغرنج قرن بیستم انجام گرفت اما این سخنرانی راشاید بتوان نخستین تحلیل مارکسیستی ازسقوط شوروی دانست که متن آن ، اولین بار درPeoples Weekly World به چاپ رسید.
در25 دسامبر1991 ، میخائیل گورباچوف ازریاست جمهوری اتحاد شوروی استعفاء داد ومتعاقب آن، پرچم سرخرنگ داس وچکش ، ازفرازکرملین پائین کشیده شد. روزبعد (26 دسامبر) ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، رسماً فروپاشید. مرگ آرام شوروی درآخرین روزهای سال 1991 ، حاصل یک فرآیند چند بعدی بود که مهمترین آن ، " پرسترویکا" (Perestroika) یابازسازی اقتصادی و " گلاس نوست " (Glasnost) به معنی شفافیت بود که پس ازانتخاب گورباچف برهبری حزب کمونیست درسال 1985 ، باجدیت توسط اوآغازشده بود. گورباچف درابتداء قصد داشت سوسیالیسم شوروی رادرمدتی کوتاه ، اصلاح کند اما، این روند ، سرانجام به احیای کاپیتالیسم درکشورلنین منجرشد. ازآن سو ، دیویدوف پس ازسخنرانی نیویورک ، به مسکوبازگشت تا به گزارشهای خود درباره ی سقوط سطح زندگی ،شیوع یاس وسرخوردگی درجامعه ی شوروی بعلت احیای سرمایه داری ، ادامه دهد. متن زیر ، برگردان خلاصه ی یکی ازآخرین مقالات دیویدوف است که به نقل از نشریه ی peoples world صورت گرفته است.
تاریخ ، مردم شوروی رابخاطر طرد سوسیالیسم ورهبران خود ، مجازات می کند. در14 سالی که نگارنده ساکن شوروی بود، موارد بسیاری رادید وتجربه کرد. نگارنده مطمئن است کسانی که به شوروی سفر کرده اند ، باخود می گویند : " شبهای مسکو چه زیباست و قدم زدن شبانه درخیابانهای این شهر ، چه لذّتی دارد!" درآن زمان ، خیابانها امن وعاری از خلافکاربود. اما به محض احیای کاپیتالیسم درروسیه ، خیابانها به اشغال باندهای خلافکاردرآمد. بخاطر دارم که دراوج سالهای رکود بزرگ ، نگارنده بابت فقدان بیکاری درشوروی ، به خود می بالید. امابافروپاشی شوروی ، این امید رنگ باخت وبااستقراراقتصاد بازار درشوروی ، بیکاری انبوه جامعه رافراگرفت ومیلیونها نفربیکارشدند. دوران آموزش رایگان به پایان رسید ودانشجویان می بایست برای طی یک دوره ی چهارساله ی دانشگاهی ، 40 روبل پرداخت نمایند. بهداشت رایگان نیزتعطیل شد وبه موازات آن ، خیل پزشکان وپرستاران ماهر نیز بیمارستانها ومراکز درمانی دولتی راترک کردند وبه کاردربخش خصوصی پرداختند. این ، معنی اولیه ی کنارگذاشتن سوسیالیسم بود که مردم آنراباپوست وگوشت خود لمس کردند. قربانی بعدی، تثبیت قیمتها بود که بنظر نگارنده ، یکی ازارزشمندترین دستاوردهای سیستم شوروی بود. درمدت 14 سالی که نگارنده درشوروی اقامت داشت ، قیمت گوشت ، شیر ، نان وبسیاری دیگرازاقلام ضروری زندگی ، تقریباً ثابت باقی ماند. اما نرخ تورم درجامعه ی پس ازشوروی ، غیرقابل تصور است. طی این سالها ، نگارنده به همه ی 15 جمهوری شوروی سفرکرد ومناطقی چون ناگورنو قره باغ راازنزدیک مشاهده نمود. منطقه ای که پس ازشوروی، صحنه ی برخوردهای خونین میان آذری ها وارمنی ها ست ، دردوران شوروی ، درصلح ومسالمت به سر می برد وهیچ نشانه ای ازدشمنی وخصومت درآنجا به چشم نمی خورد.
بنابراین ، ترک سوسیالیسم ، به معنی تغییرهمه چیز به بدترین شکل خود بود. دریک کلام ، شیوه ی زندگی شوروی زیرورو شد. علت این عقبگرد تاسف بار چه بود ؟ البته هنوز حرف آخر دراین باره بیان نشده است اما بنظرنگارنده ، حزب کمونیست شوروی که اکنون سرگرم بازسازی خویش است ، یک تحلیل عمیق واصولی ازعلل این رویداد، به مردم شوروی وجهان بدهکاراست. به گفته ی مارکس ، هرانقلاب ، خود رابارها وبارها اصلاح می کند واین یک ضرورت تاریخی است که هرانقلاب ، بناچار ازسر می گذراند. این روند ، درمقیاس کلان خود ، ازکنگره ی بیستم حزب کمونیست شوروی درسال 1956 آغازشد. جهان ، حکومتی رانمی شناسد که مانند شوروی ، این چنین بیرحمانه ازخود انتقاد کند ! ازهمان ابتدای پرسترویکا نیز ، دوگرایش درداخل آن نمودارشد. یکی ، هدفی اصلاحی داشت وبرخط مارکس وانقلاب منطبق بود ودیگری ، هدف نفی انقلاب ودستاوردهای آنرا دنیال می کرد. بدون شناخت این دورویکرد وکشمکش میان آنها ، نمی توان به درک درست از پروستریکا رسید. عملکرد گورباچف، تامدتی میان این دوگرایش نوسان می کرد. اما او سرانجام تسلیم نفی گرایان شد. بدین ترتیب ، یکباردیگر تزلزل، به تسلیم ختم شد. اما سئوال اینجاست که چرانفی گرایان پیروز شدند ؟ وعلت تسلط ضدانقلاب برکشور چه بود ؟ اگربخواهم منصفانه قضاوت کنم ، باید بگویم که به تحلیل رفتن انرژی وشور انقلابی مردم شوروی ، علت این امربود. کشوری که درجنگ داخلی ، سرکوبهای استالینی وجنگ کبیر میهنی ، دهها میلیون نفر از بهترین فرزندان خود راازدست داده بود ، به مدت چند نسل ، اززخمهای روانی واخلاقی بازمانده ازاین حوادث، رنج می برد وبسیاری ازکادرهای ورزیده ی خود راازدست داده بود، دچارنوعی سرخوردگی گردید که زمینه رابرای تردید به سوسیالیسم آماده کرد وآنچه به این تردید دامن زد ، سه سال آخرزمامداری گورباچف بود.
اکنون ، حزب تجدید سازمانیافته ی کمونیست اتحاد شوروی ، برای جلب دوباره ی اعتماد مردم ، وظیفه ی بسیاردشواری پیش رو دارد. احتمالاً گورباچف درمراحل اولیه ی پروژه ی خود ، حسن نیت داشت اما ، حاصل کاراو ، فاجعه ای بیش نبود واو به ابزار کلیدی برای خلق این فاجعه تبدیل شد. این تحلیل منصفانه از فروپاشی شوروی راباید به حساب گورباچف نوشت. البته نکات مثبتی نیزدرشخصیت گورباچف وجودداشت که نباید آنها رانادیده گرفت. این نکات مثبت ، درمراحل اولیه ی به قدرت رسیدن گورباچف ،بیشتربود. اوموانع راازسرراه دموکراتیزاسیون جامعه برداشت اما اجازه داد که کنترل این روند ازدست خارج شود ودموکراسی به ضد خود تبدیل شود وضدانقلاب ، زیرچتردموکراسی، جامعه راتحت تاثیرقراردهد. گورباچف بتدریج موضع سوسیال دموکرات اتخاذ کرد بااین تفاوت که سوسیال دموکراسی درغرب ، خواهان اصلاح کاپیتالیسم است اما سوسیال دموکراسی درشوروی ، خواهان بازگشت به سرمایه داری ، دربدترین شکل آن است. شرط اول احیای سرمایه داری درچنین جامعه ای ، ضدیت باکمونیسم است. اکنون دراتحاد شوروی ، کمونیسم ستیزی ، شدیدتر ازدوران مک کارتیسم درآمریکاست. آین آنتی کمونیسم ، ازماست که برماست! وکمونیستهای سابق ، مجری آن هستند. فکرمی کنید بوریس یلتسین کیست که ازنابودی کمونیسم سخن می گوید ؟ اومدت 30 سال درکادررهبری حزب کمونیست شوروی حضورداشت ورهبری بزرگترین شاخه ی این حزب ، یعنی تشکیلات مسکو رابرعهده داشت. اونامزد عضویت دردفتر سیاسی حزب نیزبود.
اما ساختاراقتصاد سوسیالیستی هنوززنده است وتلاش می شود کاپیتالیسمی راجایگزین آن نمایند که فقط جنرال موتورز آن ، 70 هزار کارگرخود را یکجا اخراج می کند. درباره ی اقتصاد بازار درشوروی ، فراوان سخن گفته شده است. اما مدافعان این اقتصاد ، ازواژه ی کاپیتالیسم استفاده نمی کنند ومانند طاعون ازآن می گریزند. زیرااگربه مردم شوروی بگویند مامی خواهیم کاپیتالیسم رااحیاء کنیم، گوش شنوائی پیدانخواهند کرد. لذا ، آنها ازیک اقتصاد بازار اسرارآمیز ومعجزه گر سخن می گویند که درمان همه ی دردهاست. فعلاً این حنا برای مردم شوروی رنگی ندارد. آنها قبلاً اقتصاد بازاررا تجربه کرده اند وازتکرارآن نگرانند. دوره ی کنونی راباید مقطعی حساس درتاریخ شوروی تلقّی کرد. اکنون درشوروی ، مبارزه ای بسیاردشوار برسر اصول جریان دارد. مردم می دانند چگونه زندگی می کنند وازآن خشنود نیستند. آنها نمی خواهند باآزاد شدن قیمتها ، زندگی بدتری داشته باشند. باآنکه هنوز دولت ، قیمتها راکاملاً آزاد نکرده اما ، مردم بابت تامین نیازهای خود ، ده تا دوازده برابر قیمتهای قبل می پردازند.. اتحادیه های کارگری می گویند حال که قراراست قیمتها رابازار تعیین کند، پس دستمزدها نیز باید بازاری باشند. مسلم است که این خواسته ، بی پاسخ می ماند زیراعمل به آن ، درشرائطی که سطح بهره وری پائین است ، جز تورّم افسارگسیخته وکمبود های فراوان ، حاصلی ندارد.
حال به وضع کنونی برگردیم. اول بگذارید چند نکته درباره ی حزب کمونیست شوروی بگویم. این حزب ، آنچنان نقش تاریخی و بزرگی درشوروی ایفاء کرده که درکارنامه ی هیچ حزب سیاسی معمولی نمی گنجد. این حزب ّ برآمده ازیک تحول تاریخی است که درروسیه ی تزاری بوقوع پیوست ودراتحاد شوروی ادامه یافت. وقتی نگارنده به عنوان سرباز ، درنیروی زمینی آمریکا خدمت می کرد، هرکز نشنید که افسران ندا سردهند که" دموکراتها ! جمهوریخواهان ، به پیش!" اما درجنگ جهانی دوم ، وقتی ارتش سرخ درحال پیشروی بود ، کمیسرهای سیاسی ندا سرمی دادند که " کمونیستها به پیش ! " وسربازان به دشمن یورش می بردند. 3 میلیون نفراز اعضای حزب ، درجنگ میهنی جان باختند. این حزب ، ستون فقرات سوسیالیسم در شوروی بود. اگردرکشورپهناوری با15 جمهوری و120 ملیت ، هیچ نزاع وتفرقه ای بروزنکرد ، به این دلیل بودکه همه به یک حزب باور داشتند که پای بند به انترناسیونالیسم بود وملی گرائی افراطی راطرد می کرد. گورباچف ، این پیوند را به بهانه ی دموکراسی خواهی ، سست کرد.
بنظرمن ، یکی ازبزرگترین مشکلات شوروی امروز، این است که رفقای ما ، یکی ازهشدارهای بنیادین لنین رانادیده می گیرند وآن این است که وقتی حزب ، قدرت دولتی رابدست می گیرد ، بابزرگترین خطری که روبرو می شود ، جاه طلبی ، ریاست جوئی وفساد داخلی است. اکنون حزب کمونیست اتحاد شوروی، بدستور یلتسین ، غیرقانونی اعلام شده است . اینکار ، چه وقت انجام شد ؟ درست در آستانه ی سالروز انقلاب اکتبر! درروزهای پس از باصطلاح کودتای اوت ، او فعالیت حزب کمونیست رابه حال تعلیق درآورده بود بدون آنکه کوچکترین صدائی از گورباچف شنیده شود. دبیر کل حزب کمونیست ، بجای مخالفت بااین تصمیم ، از مقام خود استعفاء کرد وازحزب نیز خواست تاخود رامنحل نماید. بنابراین اکنون ، حزب کمونیست غیرقانونی است واملاک ، دارائیها ، اماکن ومدارس ، جرائد وحتی ماشین تحریرهای خودرانیزازدست داده است. هیچ دادگاهی ، چنین حکمی صادرنکرده وهیچ نهاد قانونی نیز دراین مورد تصمیم گیری نکرده است. جز یکنفر! اما جنبش برای احیای حزب کمونیست ، آغاز شده است. هسته ی اصلی این جنبش را گروهی تشکیل می دهند که خودرا حزب کمونیست روسیه می نامند واکثر آنها کارگران وروشنفکرانی هستند که پایگاه اصلی آنها در کارخانه هاست. این حزب ، اکنون بیش ازیک میلیون عضودارد. بنظر نگارنده ، درشرائط فعلی ، هرجمهوری بایدیک حزب مستقل خود راداشته باشد که مانند گذشته ، به حزب کمونیست سراسری وابسته نباشد. وبراساس شرائط خاص خود حرکت نماید. درحالیکه احزاب کمونیست روسیه وبرخی جمهوریهای آسیای میانه ، همچنان قدرتمندند، کمونیستهای بالتیک ، بخشهائی ازغرب اوکراین ، ارمنستان وگرجستان ، مجبورند زیرزمینی فعالیت کنند.
درخاتمه ، مایلم ازتحولی بگویم که بسیارالهامبخش است. درهفتم نوامبرامسال ، برای نخستین بار در74 سال اخیر ، مراسم سالگرد انقلاب ، توسط دولت برگزارنشد ومقبره ی لنین ، خاموش وتاریک ماند. تمام تلاش حاکمان جدید براین است که خاطره ی این روزهای مهم ، ازاذهان مردم زدوده شود. اما شورای کارگران مسکو که درماه جولای باشرکت نمایندگان 200 بنگاه اقتصادی تشکیل شد، فراخوانی صادرکرد وآنرادرسطح شهر توزیع نمود. بیش ازصد هزارنفر به این فراخوان لبّیک گفتند و درحالیکه شعار مرگ برخصوصی سازی ! ، مرگ بر کاپیتالیسم! ، ومرگ بریلتسین ! سرمی دادند ، درمیدان سرخ گردآمدند. آنها به هنگام ورود به میدان سرخ ، فریاد لنین ، لنین ، لنین سرمی دادند.
حزب کمونیست جدید ، اگرچه بسیارکوچکتراز حزب قدیمی است اما ، شباهت بیشتری به حزبی دارد که نقش تاریخی دربنیانگذاری اتحاد جماهیر شوروی ایفاء نمود. این حزب ، سنتهای کبیر حزب بلشویک وحزب کمونیست راهمچنان زنده نگه می دارد.