پیش بسوی" یالتا-2"

بابازگشت دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا ، بحث پیرامون توافق ایالات متحده و روسیه ، بویژه درمورد اوکراین بالاگرفت. آیااین واقع بینانه است که تصور کنیم مسکووواشنگتن می توانند درهمه ی زمینه های مورد اختلاف ، که مهمترین آنها به نفوذ جهانی ایشان بازمی گردد،نیز به توافق برسند؟ اگرچنین باشد، جهان خود رابرای یک یالتای جدید آماده می کند.

کنفرانس یالتا درفوریه 1945 ، یک مقطع تاریخی درتعریف نظم جهانی پس ازجنگ بود که ائتلاف ضد فاشیستی موجود را به جهانی دوقطبی تحت رهبری آمریکا وشوروی تبدیل کرد. دیدار روزولت ، چرچیل ، واستالین دریالتا ، به منظور دستیابی به توافق برای مدیریت دستاوردهای پیروزی بر قوای محور انجام گرفت. دستورکاراین کنفرانس، حل سه مسئله ی عمده بود : تجدید سازمان آلمان واروپای مرکزی ؛ نقش اتحاد شوروی درمنطقه ی پاسیفیک ؛ وساختارنوین نظم جهانی. کنفرانس یالتا ، سنگ بنای اولیه ی رویاروئی ژئوپولتیک قدرتهای پیروزمند درجنگ را طی دهه های آینده گذاشت. کنفرانس ، به چند توافق عمده نائل شد که مهمترین آنها ، تقسیم آلمان وبرلین به چهارمنطقه ی نفوذ(آمریکا ، روسیه ، فرانسه وانگلیس) بود که اندکی بعد ، مبنای تقسیم کشورآلمان قرارگرفت. جبران خسارات جنگ ازمحل منابع تحت کنترل کشورهای اشغالگر، ورود شوروی به جنگ باژاپن وبدست گرفتن کنترل منچوری و جزائرکوریل ، توافق برسر ساختارسیاسی اروپای شرقی بابرسمیت شناختن نفوذ شوروی درلهستان ، مجارستان ، رومانی ، بلغارستان ، وچکسلواکی ، ایجاد سازمان ملل متحد باتایید حق وتو برای اعضای دائم شورای امنیت، ازدیگرمصوبات کنفرانس یالتا بود. امابزودی خاک آلمان ، به عرصه ی رویاروئی آمریکا وشوروی تبدیل شد وبه تقسیم نهائی آن به شرق وغرب انجامید. مسئله ی لهستان ، اختلاف ایدئولوژیک میان دوطرف رانمایان ساخت. درحالیکه روزولت وچرچیل برتشکیل یک دولت لیبرال درلهستان تاکید می کردند ، استالین بااستفاده ازحضورارتش سرخ دراین کشور، یک حکومت طرفدارشوروی رابه قدرت رساند. این سیاست ، بعدها به سراسرشرق اروپا تسرّی پیداکرد. کنفرانس یالتا برای اداره ی جهان ، به تشکیل سازمان ملل متحد رای داد که باید جایگزین نهاد شکست خورده ی " جامعه ملل " می گردید تاتوازن قوا میان قدرتهای بزرگ راحفظ نماید. حق وتو نیز به منظور ایجاد تعادل سیاسی میان اعضای دائم شورای امنیت دردوران جنگ سرد، درنظرگرفته شد. نفوذ شوروی درآسیا، سرانجام به جنگ کره انجامید. یالتا رامعمولاً یک سازش پراگماتیستی شناخته اند که آغازگر جنگ سرد وتقسیم جهان به دوبلوک متخاصم گردید. حضور گسترده ی شوروی درشرق اروپا ازیکسو ، وسیاست بازدارندگی آمریکا ازسوی دیگر ، به رویاروئی ایدئولوژیک ونظامی دوطرف منجرشد. اگریالتا برای غرب ، نماد تسلیم دربرابرشوروی بود ، برای شوروی ، سمبل پیروزی سیاسی درتامین امنیت مرزهایش بود. درهرحال ، کنفرانس یالتا نقطه ی پایانی برتعادل چند قطبی قرن نوزدهم وآغازعصرجدید دوقطبی درمناسبات بین المللی بود که بازدارندگی هسته ای ، اساس آنرا تشکیل می داد.

امااکنون ، شرائط جهان با دوران جنگ سرد تفاوت ماهوی پیداکرده است. ظهور قدرتهای جدیدی چون چین وهند ، جهان راچند قطبی کرده است. دیگرآمریکا وروسیه نمی توانند مانند گذشته ، برای سرنوشت جهان تصمیم بگیرند. ازسوی دیگر معلوم نیست جهان برای تحقق بخشی ازوعده های ترامپ آماده باشد. مثلاً بریتانیا اعلام کرده که اگروعده های ترامپ درمورد تعرفه ها عملی شود ، پیامدهای گسترده ای برای اقتصاد بریتانیا خواهدداشت که کاهش تجارت خارجی وافزایش قیمتها ، ازمهمترین تبعات آن خواهد بود. معهذا هنوز آمریکا وروسیه ، نفوذ پررنگ خود رادرمناطقی ازجهان حفظ کرده اند. بسیاری از تحلیلگران وصاحبنظران معتقدند که ریشه ی جنگ دراوکراین ، فقط درتوسعه طلبی ناتو یا روسیه نیست بلکه این جنگ ، انعکاسی ازتقابل گسترده ترآمریکا وروسیه برای آینده ی اروپا وچه بسا جهان می باشد.اکنون ساختار اروپا دچاربحران شده است وبحرانهای سیاسی واقتصادی امروز درانگلیس واروپا ، نشانه ای ازبحران دراین قاره می باشد. کشورهای اروپائی که دنباله روی مشی آمریکا دراوکراین بودند اکنون که این کشور درصدد عادی سازی روابط خود باروسیه وپایان دادن به جنگ اوکراین برآمده ، بامشکل روبرو شده اند. معهذا موضعگیریهای جدید دولت آمریکا رانباید ترقیخواهانه وضدامپریالیستی ارزیابی کرد زیرا این سیاستها ، فقط میان منافع نخبگان اقتصادی وناسیونالیسم تنگ نظرانه ی غربی ارتباط برقرارمی کند. ادامه ی حمایت ازاسرائیل ، نشانه ی این جهتگیری است. بنابراین ، جهتگیریهای جدید را، قبل ازاینکه ایدئولوژیک باشند باید پراگماتیستی تلقی کرد.

نباید تردید داشت که آینده ی اروپا ، یک محورکلیدی از مذاکرات ترامپ – پوتین است. البته یک نکته رانیزنباید ازنظر دورداشت وآن احتمال ظهور یک چهره ی سیاسی مانند ژنرال دوگل دراروپاست که ممکن است مشی ای مستقل ازآمریکا درپیش بگیرد. سیاست ترامپ درمورد کاهش دخالت آمریکا درجهان ، سرانجام اورابه پذیرش توافقنامه ای به سبک یالتا وادارخواهد کرد ومتحدین اروپائی این کشوررا نیزبه پذیرش آن واخواهدداشت. دراین سناریو ، روسیه باسود بردن ازموقعیت جغرافیائی خود ، همکاری با اروپا رادرچهارچوب اوراسیائی بازسازی می کند. دراین صورت ، یک نظم سیاسی جدید درفرانسه وآلمان پدیدارخواهد شد که درآن ، " راست جدید" نقش محوری ایفاء می کند واصلاحاتی دراتحادیه اروپا صورت می گیرد که ازنفوذ اتحادیه برکشورهای عضو می کاهد. اما موضع انگلیس، بدلیل خصومت دیرپای این کشوربا اتحادیه اروپا ، ممکن است متفاوت باشد. منطقه ی دیگری که هم روسیه وهم آمریکا ، نفوذ خود رااعمال خواهند نمود، خاورمیانه وشمال آفریقاست. کودتائی که به سقوط بشاراسد در سوریه انجامید ، ونیز برقراری آتش بس میان اسرائیل وفلسطینیها، نخستین نشانه های رویکرد جدید ترامپ درقبال منطقه می باشد. جهان ، ازگرایشهای صهیونیستی ترامپ به خوبی آگاه است اماباید جنبه های پراگماتیستی سیاست اورانیزدرنظرگرفت که ممکن است درمقاطعی ، برگرایشات ایدئولوژیک اوچیره شود. اظهارات ترامپ درمورد غزّه، حاکی ازآنست که آمریکا قصددارد برحمایت تاریخی آمریکاازاسرائیل بیفزاید. این کشور ، احتمالاً به حمایت از گروههای قومی مسلح مانند پ ک ک ادامه می دهد وتمامیت ارضی ترکیه ، سوریه ، ایران وعراق را مورد تهدید قرارمی دهد. درهمین حال بنظرمی رسد که ترامپ قصددارد به اعمال فشار برکشورهای خلیج بپردازد تاآنها ازروابط خویش باروسیه وچین بکاهند. دراین شرائط ، توافق همکاری استراتژیک میان تهران ومسکو، می تواند به مثابه ی یک وزنه ی تعادل درمنطقه عمل نماید. فعال کردن کریدور شمال-جنوب دراین چهارچوب ، حائز کمال اهمیت می باشد.

یک نکته ی کلیدی درمذاکرات آتی ترامپ-پوتین، آینده ی اسرائیل خواهد بود. اسرائیل، سگ نگهبان آمریکا درمنطقه است ومهاجران روس بسیاری رادرخود جای داده است.آینده ی اسرائیل برای اروپا نیزمهم است زیرا پروژه ی مهمی که اسرائیل بااروپا دردست اجراء دارد " مسیرپنبه" (cotton Route) نام دارد که ایتالیا واسرائیل درآن نقش محوری ایفاء می کنند. ازجمله مصوبات احتمالی یالتا-2 ، ارائه ی تضمین های امنیتی متقابل به ایران واسرائیل ، پایان دادن به اشغال غزّه توسط اسرائیل ، محو قدرت نظامی حماس ، ادامه ی حضوراسرائیل درجولان بدلائل امنیتی ، توقف حمله به اسرائیل توسط شبه نظامیان منطقه بویژه یمنی ها ، خواهد بود. اما ماهیت تجاوزکارانه ی اسرائیل، جای خوش بینی نسبت به اقدامات صلحجویانه ی یالتا-2 باقی نمی گذارد. ترامپ وپوتین ممکن است مسائل مربوط به کشورهای حوضه ی خلیج فارس رانیزمورد بحث قراردهند. قیمت نفت، نقش اوپک ، وضع لیبی ویمن ، حضورگروههای مسلح درشمال سوریه، ازجمله مسائلی است که احتمالاً دراین کنفرانس مطرح می گردد. مجموعه توافقهائی که دریالتا-2 بدست می آیند ، شکل جدیدی به جهان می دهد ومعیار بازدارندگی ، قدرت نرم وقدرت سخت را درعرض چند ساعت دگرگون خواهد کرد. البته این درصورتی است که راستگرایان افراطی درآمریکا پابرجای بمانند. آنچه مسلم است اینکه نئولیبرالیسم درآمریکا مرده و وظیفه ی مبرم مردم ونخبگان این کشور ، تامین نظمی غیرفاشیستی برایجایگزینی نظم لیبرال روبه موت می باشد که مسلماً نظم مورد نظر دونالد ترامپ نیست.

درهرحال ، تغییرنظم جهانی ، صفحه ی شطرنج جدیدی رادرصحنه ی جهانی می گشاید. دیگرسیستم دوقطبی پس ازجنگ جهانی دوم ، ازدنیا رخت برمی بندد وقدرتهای جدیدی چون چین ، هند وایران ، قدم به صحنه می گذارند وسیستم چند قطبی رامی آفرینند. دراین سیستم ، بازیگران منطقه ای ، ازاستقلال نسبی برخوردارند وجنوب جهانی نیز درک خود راازمناسبات بین المللی به کرسی می نشاند. به همین دلیل ، دیگرروسیه وآمریکا نمی توانند مانند یالتای1945 ، جهان رابه میل خود شکل دهند.آنچه مسلم است اینکه آنها تلاش می کنند به تنشهای بزرگ پایان دهند ودینامیسم ژئوپولتیک جدیدی راوارد مناسبات جهانی نمایند. اکنون درظاهر ،فقط روسیه وآمریکا باهم مذاکره می کنند اما درپشت صحنه ودوراز چشم دوربینها ، بازیگران بسیاری به ایفای نقش دراین پروژه مشغولند که باشروع رسمی بازی ، چهره ی آنها نیز هویدا خواهد شد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com