علل ناکامی سازمان ملل دریمن

علل ناکامی سازمان ملل دریمن

          صدها کودک یمنی درروزجهانی کودک ، مقابل دفترسازمان ملل درصنعا اجتماع کرده وخواستارکمک جامعه ی جهانی برای پایان دادن به جنگ ولغو محاصره ی کشورشدند.آنهادرشعارها ودستنوشته های خود می پرسیدند:" جامعه ی بین المللی کجاست؟" و " چراجهان به ما کمک نمی کند؟". بسیاری ازاین کودکان،مانند اغلب مردم یمن،جامعه ی بین المللی را درسازمان ملل متحد خلاصه می کنند.اما، این سازمان در سالیان اخیر، اعتباروحیثیت خودرادریمن ازدست داده است.

          سازمان ملل دریمن،برخلاف دیگر کشورهای منطقه که بهارعربی راتجربه کردند،ازهمان ابتدای جنبش، بسیارفعال بود اما جنبش مردمی کخالف " علی عبدالله صالح"نیزازبرخی جهات بادیگرجنبش های عربی تفاوت داشت.برخلاف تونس،که ارتشی ضعیف داشت وبرخلاف مصر که ارتش ازخلع "مبارک" حمایت کرد، ارتش یمن دوپاره شد وکشوررادرآستانه ی جنگ داخلی قرارداد.

          ازاوائل سال 2010 گروهی تحت عنوان " دوستان یمن" دراین کشور تشکیل شد که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج،چند کشور عمده ی عربی،اتحادیه اروپا،سازمان ملل متحدوتعدادی ازسفرای مقیم صنعارا شامل می شد.این گروه درجلسات منظم خوددرصنعا،تحولات این کشوررابه دقت دنبال کرده وراههائی برای تاثیرگذاری برتحولات ارائه می کرد.ازآوریل سال 2011 دبیرکل سازمان ملل نماینده ی خودرادراموریمن منصوب نمود که باآغازرویاروئی های نظامی دراین کشورمصادف گردید.به زودی جامعه ی جهانی به این نتیجه رسید که رژیم صالح دیگرقابل دوام نیست وباید بارژیمی جایگزین شود که ضمن تبعیت از مشی اقتصادی لیبرال،به مبارزه با تروریسم نیزمتعهد باشد.باتعمیق بحران و خووداری صالح ازکناره گیری،شورای امنیت سازمان ملل خود خواستارانتقال مسالمت آمیز قدرت در یمن گردید.صالح تحت فشارشدید داخلی وخارجی،سرانجام توافقنامه ی شورای همکاری خلیج رادرریاض امضاکرد.مسئولیت اجرای این توافقنامه برعهده ی دبیرکل سازمان ملل گذاشته شد.بدین ترتیب دخالت مستقیم سازمان ملل درامورداخلی یمن آغازشد.

          فرآیند انتقال دولت، براساس توافقنامه ی شورای همکاری خلیج، ازفوریه 2012 وباانتخاب "عبدوربومنصورهادی" معاون صالح به ریاست جمهوری،آغازشد.سازمان ملل و "دوستان یمن" دراین روند مشارکت داشتند.هادی برای دوره ی انتقالی به ریاست جمهوری برگزیده شد اما فرستاده ی ویژه ی سازمان ملل، دوره ی زمامداری اوراتازمان نامشخص تمدید کرد.این امر، مشروعیت قانونی دولت هادی رازیرسئوال برد.مناقشات بالا گرفت تااینکه سرانجام دراوائل سال 2015 هادی به ریاض گریخت ودولت درتبعید تشکیل داد.متعاقب این رویداد،ائتلاف به رهبری عربستان،حمله به یمن راآغازکرد تاهادی رادوباره به قدرت برگرداند.حاصل این جنگ،که هم اکنون نیزادامه دارد،هزاران کشته،قرارگرفتن کشوردرآستانه ی قحطی،شیوع وبا ودیگربیماریهای واگیردار،ومرگ هزاران کودک دراثرمحاصره ی اقتصادی یمن بوده است.بادخالن ایران دریمن،جنگ جنبه ی نیابتی به خود گرفت.آمریکا،اسرائیل وعربستان،حوثی های یمن را دست نشانده ی ایران معرفی می کنند درحالیکه دخالت ایرا دریمن بسیار ناچیزاست.

          درآوریل 2015، یعنی سه هفته پس ازآغاز عملیات "طوفان قاطع"،شورای امنیت قطعنامه ی 2216 راازتصویب گذراند و10 روز بعد نماینده ی جدیدی رابراییمن منصوب نمود.این قطعنامه که تاامروز مبنای کارسازمان ملل وجامعه جهانی دریمن قرارگرفته،دخالت نیروهای ائتلاف دریمن رادرحمایت از منصورهادی تایید کرده ومشروعیت رژیم هادی رابه رسمیت می شناسد.قطعنامه، ازحوثی ها می خواهد که مواضع خودرا ترک کرده وسلاحهای خویش (بویژه سیستم های موشکی ) راتحویل ارتش دهند.شورای امنیت،تحریم تسلیحاتی علیه نیروهای حوثی – صالح برقرارکرد وازکشورهای منطقه خواست تاتمامی محموله های زمینی،دریائی وهوائی رابه مقصد یمن،مورد بازرسی دقیق قراردهند.اندکی بعد،عربستان بااستناد به این قطعنامه، محاصره ی دریائی یمن راآغازکردکه تاامروز ادامه دارد.

          نگاهی گذرا به قطعنامه ی 2216 نشان می دهد که چرااین سند نتوانسته است تاامروز به بحران یمن پایان دهد.اولا،حوثی ها که اکنون درموضع قدرت هستن به هیچوجه تسلیم خودرانمی پذیرند.آنهاازیک گروه کوچک درسال 2004، به گروهی قدرتمند تبدیل شده اند که دوسوم خاک یمن رادراختیاردارد.آنها موفق شده اند دولت موقت رابه تبعید بفرستند ورئیس جمهورسابق رابه قتل برسانند.آنها حتی توانسته اند خاک عربستان راهدف موشکهای خودقراردهند.ازسوی دیگر،قطعنامه باپافشاری بربازگشت منصورهادی به قدرت،واقیات امروزیمن رانادیده می گیرد.هادی ازهنگام تبعید،به ندرت دریمن حضوریافته وازیکهزارروزی که ازآزادی  عدن می گذرد،فقط 167 روز درمناطق آزاد ظاهرشده است.ثانیا،مشروعیت رژیم هادی،همانطورکه درسطورقبل اشاره شد، باتمدید مدت زمامداری اش زیرسئوال رفته است.ثالثا،دولت هادی کنترل همه ی مناطق آزادشده رادردست ندارد وبرخی ازاین مناطق، تحت کنترل مقامات محلی وگروههای جهادی قراردارند.

         وظیفه ی فرستاده ی ویژه دبیرکل سازمان ملل به یمن،دستیابی به صلح ازطریق مذاکره است.اماقطعنامه ی 2216 دست اورابسته است.دراین قطعنامه فقط ازدوطرف درگیرنام برده می شود درحالیکه اقوام،گروههای اجتماعی،کنگره عمومی خلق(حزب صالح)،جامعه ی مدنی وجدائی طلبان جنوب،نیزدراین بحران حضوردارندو دستیابی به راه حل بحران،بدون مشارکت آنها میسرنیست.ازاین گذشته، درحال حاضر،هیچیک ازدوطرف اصلی مناقشه، حاضربه مصالحه نیست.منصورهادی، هنوزبه مراجع سه گانه استناد می کند( قطعنامه ی شورای امنیت،توافقنامه ی ریاض،کنفرانس گفتگوی ملی)وحوثی ها نیزحاضربه عقب نشینی ازمواضع خود نیستند.بعلاوه، انگلیس به مثابه ی گرداننده ی پروژه یمن در شورای امنیت، مواضع عربستان راتایید می کند وعلیرغم فشارافکارعمومی درماههای اخیر،دست عربستان رادریمن کاملابازگذاشته است.مجموعه ی این عوامل،دست نماینده ی سازمان ملل رادر نیل به یک راه حل مسالمت آمیزدریمن بسته است.او مجری قطعنامه ای است که آشکاراجانبدارانه است وازیک طرف مناقشه حمایت می کند.لذا بسیاری ازمحافل یمنی،خواستارتصویب قطعنامه ی بیطرفانه ی جدید درباره ی بحران یمن می باشند.

          شاید پایان گرفتن دوره کاری نماینده فعلی دبیرکل دریمن،وانتصاب فردی دیگرازسوی او،فرآیند صلح دریمن راباسرعتی بیشتربه پیش برده وآبروی ازدست رفته ی سازمان ملل درمنطقه وجهان را دوباره احیا نماید.

FMOHAMMADHASHEMI@YAHOO.COM

WWW.FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

 

ونزوئلا دربحران

ونزوئلا دربحران

         میلیونها ونزوئلائی اکنون درفقر،گرسنگی ویاس دست وپا می زنند و54 درصد کودکان این کشور نیز دچارسوتغذیه هستند.چراکشوری که روزی ثروتمندترین کشورآمریکای جنوبی بود، اکنون ازتعذیه ی مردم خود عاجزمانده است؟ درسال 1998 ،یعنی یک سال قبل ازبه قدرت رسیدن "هوگوچاوز"، تولید سالانه ی نفت ونزوئلا 60 بشکه به ازای هر نفرازجمعیت کشوربود.آنگاه چاوز که شخصیتی کاریزما داشت، باشعارهای پوپولیستی به قدرت رسید وقول داد میلیونها نفرازمردم کشورراازچنگال فقرنجات دهد.بهای بالای نفت دربازارهای جهانی، به چاوز امکان داد که برنامه های اجتماعی بلند پروازانه ای رابه اجراگذاشته ( بهداشت وآموزش رایگان و... ) وسیل کالاهای مورد نیاز مردم را واردکشورکند.

          اما پس ازمرگ چاوز، دولت " مادرو" شرکت نفت ونزوئلا راکه بزرگترین تولید کننده ی نفت درقاره ی آمریکا بود، ملی اعلام کرد. متعاقب این امر، تولید نفت بتدریج روبه کاهش گذاشت وهزینه های دولت افزایش پیداکرد.رژیم ونزوئلا،بجای موازنه ی بودجه وکاستن ازهزینه هاوواردات، به استقراض روی آورد وبه زودی دیون خارجی کشوررا به 120 میلیارددلار رساند.باسقوط بهای جهانی نفت ازسال 2014 به بعد، اقتصاد ونزوئلا تحت رهبری شخصیت غیرکاریزمای مادرو، درباتلاق رکود فرورفت.گفته می شود که دیون بخش عمومی ونزوئلا اکنون ازمرز 185 میلیارددلارگذشته،تولید نفت به شدت کاهش یافته وبه 33درصد سال 1998 رسیده است.درحال حاضر،فروش نفت به مقدارکمتروباقیمت ارزانتر، دولت رافلج کرده است.ازواردات مواد غذائی ودارو،تاحد بی سابقه ای کاسته شده و قفسه ی داروخانه ها وسوپرمارکتها خالی مانده است.

          درهمین حال،تورم افسارگسیخته ای که ازمرز 2700 درصد گذشته، کالاهای کمیاب موجود رانیزازدسترس مردم عادی خارج کرده است.بیماری هائی که به آسانی قابل درمانند،به علت عدم دسترسی به دارو وآنتی بیوتیک،قربانی میگیرند.بسیاری ازکودکان ونزوئلائی درمعرض مرگ دراثرگرسنگی قراردارند.ازنوامبرگذشته تاکنون،بازپرداخت بدهی های ونزوئلا عقب افتاده است.ونزوئلائی ها برای گریزازاین جهنم، گروه گروه ازکشورخارج می شوند.تنهادرسال گذشته حدود 15 هزار ونزوئلائی به ایالات متحده مهاجرت کردند که نسبت به سال قبل 150 درصد افزایش نشان می دهد.برای نخستین باردرتاریخ آمریکا،پناهجویان ونزوئلائی بالاترازمکزیکی ها،السالوادوری ها،و گواتمالائی ها،درصدرلیست مهاجرین به آمریکاقرارگرفته اند.دولت مادرو، به شدت معترضین راسرکوب می کند.به گزارش سازمانهای حقوق بشر،حداقل 124 نفردرجریان اعتراضات سال 2017 درونزوئلا کشته شده وحدود600 زندانی سیاسی نیزدوران حبس خودرامی گذرانند.

          هرروز دههاهزارنفردرخیابانهای ونزوئلا راهپمائی می کنند. آنهابدون هیچگونه سازماندهی ورهبری،درخیابانها ظاهرمی شوند،معابررامسدود می کنند،وارد صحن دانشگاههاشده وبانیروی پلیس درگیرمی شوند.شهرکاراکاس اکنون به شهری جنگ زده تبدیل شده است: شهری که ساکنان آن بیش ازاکسیژن،گازاشک آورتنفس می کنند.حزب سوسیالیست مادرو،درغیاب یک اپوزیسیون متحد،همچنان اهرم اداره ی کشوررادردست دارد وشخص مادرو، خودرابرای انتخابات آینده ی ریاست جمهوری آماده می کند.حزب او،که ازانتخابات شهرداری هاسربلند بیرون آمده،اکنون به سوی ریاست جمهوری خیزبرداشته است.آنچه مسلم است اینکه همه درونزوئلا خواستارتغییراند واین تقاضا، حتی بداخل صفوف حزب سوسیالیست حاکم نیز رسیده است. مادرو اکنون با یک اپوزیسیون قدرتمند درداخل حزب روبروست.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

"غفرین " : تکرارسناریوی " کرکوک " ؟

" عفرین " : تکرارسناریوی " کرکوک " ؟

          مداخله ی ترکیه در " عفرین "، ابعاد جدیدی به مناقشه ی سوریه بخشیده است.این حرکت، نبردرا به داخل ائتلاف ضدداعش کشانده واپوزیسیون تحت حمایت ترکیه رادربرابر کردهای سوریه قرارداده است.نبرد عفرین، همچنین ترکیه وآمریکا، این دو متحد ناتو رابطورضمنی درمقابل یکدیگرقرارداده است.هدف آنکاراازلشکرکشی به عفرین، جلوگیری ازتشکیل یک منطقه ی خودمختار کردنشین درجوارمرزهای خویش است. این درحالی است که کردها، محوراصلی استراتژی جدید آمریکا درسوریه محسوب می شوند.این استراتژی، باهدف بازدارندگی داعش، رژیم اسد، وایران طراحی شده است.

          اما اکنون سئوال اینجاست که آیا بلند پروازی آنکارا درعفرین به پایان می رسد یانیروهای این کشور،پس ازفتح عفرین، به سوی "منجیب" درشرق حرکت خواهندکرد؟ منجیب، برخلاف عفرین که منطقه ای دورافتاده ومنزوی است، درقلب منطقه ی تحت کنترل کردها و نیروهای آمریکائی قراردارد.آنچه مسلم است اینکه، ورود نیروهای ترکیه به عفرین،بدون چراغ سبز روسیه، امکانپذیرنبود.خروج چند صد سربازروسی ازعفرین وصدورمجوز پروازهواپیماهای ترکیه برفرازمنطقه،حاصل معامله ای بود که چند روزقبل ازآغازنبرد،دردیداروزرای دفاع واطلاعات ترکیه بامقامات روسی حل و فصل گردید.

          این دومین دخالت ترکیه درخاک سوریه است که برای متوقف کردن روندی آغازشده که ازسال 2012 تاکنون درشمال سوریه ادامه داشته وبه کنترل تدریجی همه ی منطقه توسط کردها وتشکیل کانتون های خود گردان درآنجاانجامیده است.ترکیه مدعی است که هدف عملیات "شاخه ی زیتون" ، گروه تروریستی " یگانهای مدافع خلق" است که ازحزب کارگران کردترکیه دستورمی گیرد.

          عفرین درمنتهی الیه غرب منطقه ی کردنشین سوریه قرارداردوتقریباازبقیه ی مناطق تحت کنترل کردهاجداست.عفرین غربی ترین نقطه ازسه منطقه ای است که برروی هم "فدراسیون دموکراتیک خودمختار شمال سوریه " راتشکیل می دهند. درسیستم اداری دولت مرکزی سوریه،عفرین درفرمانداری حلب قراردارد وبااستان های "کیلیس" و "هاتای" ترکیه هم مرز می باشد.درتمامی سالهائی که جنگ داخلی درسوریه جریان دارد،کانتون عفرین، مامن پناهجویانی بوده که ازخشونت وویرانی گریخته ودرآنجاآرام گرفته اند. حدود 350 هزارپناهنده ی عرب، کرد،یزیدی، وترکمن درکنارهم درکانتون عفرین زندگی می کنند. آنکارا قصددارد باعملیات عفرین،یک منطقه ی حائل به عمق 30 کیلومتر درمنطقه ی مرزی سوریه باترکیه ایجادنماید.اگرچه این منطقه درزمان صلح اهمیت ژئوپولتیک چندانی ندارد،امااکنون،عفرین به راس مثلثی تبدیل شده که منافع آمریکا، روسیه، وترکیه درآنجا به هم برخورد می کند.به نظرمی رسد روسیه درازای خروج ازعفرین وصدورمجوز پروازبه هواپیماهای ترکیه، امتیازاتی ازترکیه گرفته باشد که مهمترین آنها به فرۀیند صلح در"آستانه" مربوط می شود.

           روسها درعین حال می دانند که هرچه مناقشه ی کرد – ترک طولانی ترشود،آنکارا برای حل وفصل بحران، بیشتربه روسیه وابسته شده وکردهانیزبه حل وفصل سیاسی اختلافات خود بارژیم اسد نزدیکترمی شوند.نبرد عفرین، همچنین به اردوغان کمک می کند تاحزب راست افراطی "اقدام ملی" راباخود همراه ساخته وبرای انتخابات 2019 آماده شود.اوبه مساجد ترکیه دستورداده که فقط آیاتی ازقران راتلاوت کنند که درآنها به مسلمانان نوید پیروزی داده می شود.اردوغان همچنین هشدارداده که " هرکس دربرابر این مبارزه ی ملی بایستد، نابود خواهد شد..." .

             یگانهای مدافع خلق، ازچندی پیش خودرابرای مقابله باتهاجم ترکیه آماده کرده بودند. فرماندهان این نیرو،به شدت نسبت به اهداف روسیه درمنطقه ی کردستان بدبینند.آنها همچنین به خوبی می دانند که با فتح "رقه"، آمریکا به هدف خوددرسوریه نائل شده ودیریازود، کردهاراتنها خواهد گذاشت.لذا،آنهاخودرابرای مبارزه ای طولانی ویک تنه آماده کرده اند.معهذا،کردها تلاش می کنند تامتحدین عرب خوددرائتلاف ضدداعش راهمچنان برای خود حفظ کنند.فرماندهان کرد،معتقدند که زمان به نفع ایشان است.هرچه نبرد عفرین طولانی ترشود،ازسوئی شانس زمینگیرشدن نیروهای ترک درکردستان بیشترمی شود وازسوی دیگر، فرصت بیشتری برای بسیج خلق کرد دراختیارآنهاقرارمی گیرد.

              وکلام آخراینکه،نبرد عفرین، نقطه ی مقابل نبرد کرکوک ونشانگربرخوردهای متفاوت بامسئله ی ملی کرداست.اگرکرکوک،بدون شلیک یک گلوله،به تصرف نیروهای دولت مرکزی وشبه نظامیان هوادارایران درآمد،تصرف عفرین، به آسانی میسرنخواهد بود ومقابله ی خلق کردرابدنبال خواهدداشت.گردانهای مدافع خلق،برخلاف جبهه ی میهنی کردستان عراق،اعلام کرده اند که دربرابر متجاوزان ترک ایستادگی خواهند کرد.

       fmohammadhashemi@yahoo.com

              www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

ناآرامی های ایران وتغییراولویت های دولت

ناآرامی های ایران و تغییراولویت های دولت

درجریان موج اخیر ناآرامی های ایران،نارضایتی مردم ازدخالت دولت درمناقشات منطقه ای،بسیارمشهود بود.مردم ایران که دوسال پس ازلغوتحریمها،هنوزازمزایای آن بهره مند نگردیده اند،خشم خودرادرشعارهای خویش انعکاس می دهند: " نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" ، "سوریه رارهاکن فکری به حال ماکن" . .. اگرچه اکنون موج اولیه ی اعتراضات کم وبیش فروکش کرده، اماهنوزجای جای ایران صحنه ی اعتصابات واعتراضات پراکنده ی مردمی است.بیکاری گسترده،افزایش سرسام آورقیمتها،دستمزد اندک وعقب افتادگی حقوق ها،همچنان مردم رادرگوشه وکنار کشوربه خیابانهامی کشاند.

          دوهفته قبل ازآغاز ناآرامی های اخیر، هیئتی ازصندوق بین المللی پول عازم تهران شد.این هیئت،پس از دیدارازایران،باانتشار بیانیه ای،نسبت به آینده ی رشد اقتصادی ایران، ابرازخوش بینی کرد.دراین بیانیه،ضمن تاکید برگسترش رشداقتصادی به بخش غیرنفتی،نسبت به کاهش سوبسیدها، بویژه دربخش انرژی،اظهارامیدواری شده وبرخی تغییرات فرهنگی وساختاری نیزبرای تداوم بخشیدن به اصلاحات جاری اقتصادی،پیشنهاد گردیده است.تقویت بخش خصوصی، اصلاح بنگاههای دولتی،شفاف سازی مالکیت بنگاهها ، تسریع درروند اصلاح سیستم بانکی،مقابله ی جدی باپولشوئی،و آماده سازی زمینه برای اشتغال بیشتر زنان،ازجمله ی این توصیه هابود.

          اما،دولت ایران درسالیان اخیر،علیرغم تنگناهای اقتصادی، میلیاردها دلارصرف تقویت نفوذ خویش درخاورمیانه کرده است.تنها طی ماههای اخیر،بیش ازیکصد میلیون دلار دراختیارجنبش حماس وجهاداسلامی فلسطین قرارگرفته وپارلمان ایران نیزبرسهم سپاه پاسداران دربودجه ی سال آینده ی کشور، برای انجام عملیات برون مرزی وبرنامه ی موشکی،افزوده است.

          معهذا،صندوق بین المللی پول،رشد اقتصادی ایران را برای سال آینده 2/4 درصد پیش بینی کرده است.اما،علیرغم بهبود نسبی دراقتصاد کلان کشورکه بدلیل لغو تحریمها وصدورمجدد نفت بوده،هنوز این بهبود،دراقتصاد خرد وزندگی روزمره ی مردم منعکس نگردیده است.به نظرمی رسد ایران درسال آینده،باید توجه خودرابه حل دو معادله معطوف کند: تقسیم منابع کشورمیان حال وآینده،وتقسیم این منابع میان داخل وخارج ازکشور. باتوجه به ناآرامی های اخیر،انتظارمی رود منابع بیشتری به مصرف داخلی اختصاص یابد.نخستین گام دراین جهت، به تعویق افتادن افزایش بهای حامل های انرژی است که ازهم اکنون به اجرادرآمده است. تازمانی که وضعیت اقتصاد، درمقیاس خرد،بهبود نیابد،توجه دولت به مسائل رفاهی بیشترخواهد بود اما،درزمینه ی خارجی، به نظرنمی رسد تغییری چشمگیردرتعهدات دولت ایران صورت بگیرد.مردم ایران،تاکنون بهای سنگینی برای جاه طلبی های هسته ای ومنطقه ای پرداخته اند ودیگرحاضربه ادامه ی آن نیستند. اکنون که چشم اندازاقتصادی کشورتاحدودی بهبود یافته،زمینه برای پرداختن به معضلات واقعی مردم فراهم شده است. موفقیت دراین مهم، مستلزم حکمرانی ومدیریت خوب واستراتژی امنیتی مناسب است وناکامی درآن، نویدبخش موج جدیدی ازآشوب وناآرامی خواهد بود که نتیجه ی آن برای هیچکس مشخص نیست.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

کورنل وست : " نئولیبرالیسم مارا ناامید کرده است "

کورنل وست : " نئولیبرالیسم ماراناامید کرده است "

          یک سال پس از شورشهای لس آنجلس دربهارسال1992 ، که به مرگ 50 نفر وزخمی شدن 2000 نفرانجامید، " کورنل وست " فیلسوف،فعال سیاسی وروشنفکرجنجالی آمریکا،کتابی بنام " مسائل نژادی" نوشت که بااستقبال فراوان روبرو شد.در 5 دسامبر2017، یعنی درآستانه ی بیست وپنجمین سالگرد انتشار این کتاب،وست مقدمه ی جدیدی برآن نوشت که بااین عبارت شروع می شود : " مادریکی ازتاریکترین ادوارتاریخ آمریکازندگی می کنیم ".وست گفته است هنگام نوشتن کتاب،هنوزکورسوئی ازامید دردل داشت اما اکنون، چشم اندازروابط نژادی درآمریکا نومید کننده استو وست، مشکل را فقط ازناحیه ی ترامپ نمی داند.او ترامپ را نشانه ی " ورشکستگی معنوی آمریکا" واوباما رانیز نماد "ورشکستگی نئولیبرالیسم" می داند. وست درمصاحبه هائی بانشریات مختلف،نقطه نظرات خودرادرباره ی مسائل امروز جامعه ی آمریکا بیان کرده است.متن زیر،چکیده ای ازنکات مهم مطرح شده دراین گفتگوهاست.

          س – هنگام نگارش کتاب "مسائل نژادی"،سیاهپوستان آمریکا پس ازپشت سر گذاشتن شورشهای نژادی لس آنجلس،دوران دشواری رامی گذراندند. اکنون 25 سال ازآن تاریخ گذشته است آیاوضع بهبود یافته یااینکه به وخامت گرائیده است ؟

          ج – تاریخ هیچگاه به پایان نمی رسد .همچون کتابی نانوشته باقی می ماند.من امیدواربودم که آمریکابا جدیت بیشتری به سوی رفع محرومیت ازچهره ی جامعه قدم بردارد اما، آمریکا درجهت مخالف حرکت کرد.من، هنگام نگارش " مسائل نژادی"،هنوزکورسوئی ازامید دردل داشتم اما اکنون این امید تبدیل به یاس شده است.ماباید هنوز مبارزات دشوارتری راتجربه کنیم.درهرحال،امید،نتیجه ی عمل ودرعین حال محرک آن است.حتی زمانی که ناامیدی فضاراپرکرده، نباید ازتلاش خود بکاهیم وباید همچنان درراه نیل به وحدت،صداقت، فضیلت،حقیقت وعدالت فداکاری کنیم.انسان،نحوه ی زندگی خویش را خود انتخاب می کند، حتی زمانی که شانس کمی برای پیروزی وجودداشته باشد.

          س – امروزه توجه عموم مردم ازفقر به سوی تنوع طلبی جلب شده است.چرااین گرایش را مضرمی دانید؟

           ج – این کارنئولیبرالیسم است که همانطورکه اقصی نقاط دنیارابمباران می کند،مردم آمریکا رانیززیربمباران تبلیغاتی خودقرارمی دهد. نئولیبرالیسم بجای مبارزه بافقر،ایجاداشتغال وبهبودبخشیدن به وضع بهداشت وآموزش،بدنبال جلب نظراقشارمتوسط جامعه است.بنابراین،یکی ازراههای انحراف افکارعمومی ازمسئله ی فقر ومسائل نژادی، سخن گفتن ازتنوع گرائی است.

          س – شمادرجائی گفته اید که طبقه ی متوسط باید مسئولیت بی تفاوتی نسبت به فقرای سیاهپوست وطبقه ی کارگررابپذیرد.می توانیددراین مورد بیشترتوضیح دهید؟

          ج – پس ازمرگ " مارتین لوترکینگ"، دیگرماکمتر به مسائل طبقاتی وفقرپرداخته وبه حضورسیاهان درمقامات ارشد کشوربسنده کرده ایم.تازمانی که این افراددرمشاغل عالی کشورحضوردارند،فقرادنباله روی آنها خواهندبود وسیاهپوستان وابسته به اقشاربالائی طبقه ی متوسط نیزرویای این پیشرفت رادرسرمی پرورند.درحالیکه آنهانمی دانند فقر،مانع ازحضور فرزندانشان در هاروارد،ییل،وپرینستون می شود.بسیارزیباست که برخی ازفرزندان سیاهان اکنون دردانشگاههای ممتازآمریکا تحصیل می کنند.اما، این یک استثنا است و توده ی سیاهان ازاین امتیازمحرومند.تمرکزبرفقر،امتیازاخلاقی ماست.همین مسئله دردوران مارتین لوترکینگ نیزوجودداشتاوباآنکه می دانست مخالفت باجنگ ویتنام،ازمحبوبیتش می کاهد،یک لحظه درمحکومکردن بمباران کودکان وغیرنظامیان ویتنامی،کوتاهی نکرد ودراین راه،فقط مسائل اخلاقی رادرنظرگرفت.امروزنیز حملات هواپیماهای بی سرنشین آمریکا که مردم بیگناه را دراقصی نقاط جهان به خاک وخون می کشند،جنایت جنگی است که اخلاقاباید محکوم شود.تنهادردوران اوباما،بیش از 550 حمله ی پهبادی توسط آمریکا صورت گرفت. درحالیکه این رقم دردوران بوش فقط 53 حمله بود.سیا به دروغ مدعی است که دراین حملات،حتی یک غیرنظامی به قتل نرسیده است.

          س – پرزیدنت اوباما،اوج آمال یک آمریکائی سیاهپوست بود.آیاانتخاب او به ریاست جمهوری،به رضایت ازوضع موجود درمیان سیاهپوستان آمریکا نیانجامید؟ آیاانتخاب اوباما، ازتلاش برای بهبود مناسبات نژادی درآمریکا نکاست؟

          ج –دردوران اوباما،طبقه ی متوسط سیاهپوست ازامتیازاتی برخوردارگردید.اصحاب دانشگاه،نویسندگان،روشنفکران،شخصیت های تلویزیونی وهنرمندان سیاهپوست،وضعیت بهتری پیداکردند.امادروضع فقراوزحمتکشان سیاهپوست تغییری ایجاد نشد.درآن دوران،شاهد تشدید برخورد پلیس باسیاهان بودیم.وزیرآموزش دولت اوباما،مدارس دولتی رابه بخش خصوصی واگذارکرد واقلیت های قومی، تحت نظارت وکنترل شدید دستگاههای امنیتی قرارگرفتند.حکومت قانون درتمامی این سالها،فقط گریبان یکی ازاصحاب وال استریت راگرفت.طبقه ی متوسط سیاهپوست،ازاین وضع خوشنودبود زیراکاخ سفید،شغل واعتبار دراختیاراوقرارمی داد.امااکنون هیچ سخنی ازفقراوزحمتکشان سیاهپوست نیست وفقط اقشاربالائی طبقه ی متوسط ازشرائط فعلی راضی اند.

          س – شماازوابستگی دانشگاهیان به سیستم حاکم وتاثیری که این وابستگی برموضع انتقادی آنها می گذارد، ابرازنگرانی کرده اید.دراین باره بیشترتوضیح بدهید.

          ج – بهترین دانشگاه، دانشگاهی است که دوستدارحقیقت،سعادت وزیبائی باشد وبدترین دانشگاه نیز دانشگاه بازاری است که فرصت طلبی وسودجوئی رااشاعه می دهد. دانشگاه امروز،باتلویزیون،رادیو ورسانه های اجتماعی عهد اخوت بسته وخودرامانند کالا درمعرض فروش گذاشته است.بدین ترتیب،خرید وفروش به هنجار تبدیل می شود ومردم نیز خودرادرمعرض فروش می گذارند اما،بسیاری ازدانشگاهیان، نمی توانند منتظر معرفی وعرضه ی خود باقی بمانند لذا،اخلاق،فضیلت،وشجاعت رازیرپامی گذارند تاخودرازودتربه فروش برسانند.من ازچهل سال حضورم دردانشگاه راضی ام زیراهمیشه سعی کرده ام حقیقت رادرباره ی کاخ سفید،پنتاگون،وزارتخارجه،هاروارد،ییل،پرینستون وبطورکلی همه چیز، به مردم بگویم.

          س – عامل نژادی تاچه حد درانتخاب ترامپ نقش داشت؟

          ج – جای تردید نیست که میراث شوم برتری سفید پوست، نقش به سزائی درانتخاب ترامپ داشت.اما، این تنهاعامل نبود. عامل دیگر،سیاستهای نئولیبرال بود که توزیع مجدد ثروت به سود یک درصد مرفه جامعه راتبلیغ می کرد.درآستانه ی انتخابات، مردم تشنه ی یک پیام پوپولیستی بودند.دراین شرائط،ترامپ بایک پیام شبه پوپولیستی قدم به میدان گذاشت:برتری سفید پوستان، مردسالاری وتمایلات امپریالیستی.

          س – آیاجنبش سیاهان وجنبش زنان درراستای یکدیگرند؟چطوراین دوجنبش بایکدیگررابطه برقرارمی کنند؟

          ج – زن گریزی ومردسالاری به مردان اجازه می دهد که بازنان هرطور که می خواهند رفتارکنند.خداراشاکرم که هنوز صداهای اعتراض ازگوشه وکناراین کشوربه گوش می رسد.مردسالاری،روشنفکران سیاستمداران وهمه ی جامعه راهدف قرارداده است.مردسالاری وسفیدسالاری،همزادیکدیگرند.ترمپ نماینده ی گانگستریسم مردسالارآمریکائی،درشکل افراطی آن است.

          س – آینده ی جنبش سیاهان رادرآمریکا چگونه می بینید؟

          ج – درحال حاضر،بیش از 40 سازمان وگروه درزمینه ی حقوق سیاهان درآمریکا فعالیت می کنند وجلسات منظمی درسراسرکشوردارند.جنبش فمینیستی نیزدرسطح پائینی جامعه فعال است.زنان فقیروزحمتکش،درحال سازماندهی خود هستند.آنها مسائل بنیادین جامعه را مطرح وپیگیری می کنند وآماده اند هزینه ی آن رانیز بپردازند.

          س – وقتی شما 9 ساله بودید،عموی پدرشمارا لینچ کرده وازپرچم آمریکا به دار آویختند.اخیرا برخی سیاهان ازادای احترام به پرچم آمریکا طفره می روند.نظرشمادراین باره چیست؟

          ج – من ، قبل ازهرچیز، مسیحی ام.برای من پرچم نشانه ی عشق بی قید وشرط است.پرچم نماد ملی وسمبل حقیقت مطلق است.پرچم،نمادی است که مردم به آن عشق می ورزند وحاضرند برای آن بمیرند.این بسیارزیباست اما،بدون حقیقت وعشق مطلق،پرچم به مظهرناسیونالیسم کوروشووینیسم تبدیل می شود: شکلی ازبت پرستی که درآن کشور،جای خدارامی گیرد.

          س – آمریکا اکنون،به لحاظ اخلاقی، به شدت تقسیم شده است. چگونه می توان براین تفرقه فائق آمد؟

          ج – باید توجه داشت که هرانسانی(هرچند بدکار) روحی خدائی داردولذا قابل تغییراست.انسان به هیچوجه درزمان حال محبوس نیست.یک گانگستربنام " مالکوم" به شخصیتی بزرگ بنام " مالکوم ایکس" تبدیل می شود.عشق،نقش اصلی رادرتغییرانسان ازگانگستربه قهرمان آزادی بازی می کند.

          س – آیاموقعیت منحصربه فردی که اوباما بدست آورد،نژاد اوراقانع کرد؟

          ج – اوباما رئیس یک امپراتوری سفید بود.اما نباید فقط به رنگ پوست اواکتفا کرد.بلکه باید سیاستهایش رانیزدید.حملات پهبادی به سومالی،یمن، وپاکستان،دردوران ریاست جمهوری اوبه اوج خود رسید.تیم اقتصادی اوراسفید پوستان افراطی چون " لاری سامر" تشکیل می دادند وریاست گروه ضد تروریسم اورانیز فردی ازاعضای کابینه ی بوش برعهده داشت.اگربه این پیوستگی وتداوم چشم فروبندیم وفقط به رنگ پوست اکتفاکنیم،به بیراهه خواهیم رفت.دولت اوباما، دولت سفید سالار بود که برامپراتوری سرمایه داری ومردسالاری بناشده است.

س –           آیاشماانتظاردارید که این تحلیل را همگان بپذیرند؟

          ج – من انتظاردارم که معیارهای اخلاقی ماراهمگان بپذیرند.ملت سیاهپوست بااین معیارها آشناست و به آن شناخته می شود.ما ملت بزرگی هستیم که بانفرت وخشونت زاده شده ایم اما، عشق واخلاق رابه جهان عرضه کرده ایم.اگرما اخلاقیات راازدست بدهیم،اعتباروانسجام معنوی خودرانیزازدست خواهیم داد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com