بحران آب در غزّه

بحران آب در غزّه

     کارشناسان، مقامات محلی وسازمانهای بین المللی،دیری است که درباره ی مصرف بی رویه ی آب،آلودگی منابع آبی ونفوذ فاضلاب به آبهای زیرزمینی غزّه هشدارداده وآنرا خطری جدی برای بهداشت عمومی وپایداری زیست محیطی منطقه ذکرمی کنند.درسال1997 ،بانک جهانی وضعیت آب غزّه را"بحرانی" ارزیابی کرد.اماباگذشت 20 سال ازآن زمان،نه تنها مشکلات کاهش پیدانکرده بلکه برابعادآن نیزافزوده گردیده است.طی این سالها،سطح برداشت  ازمنابع زیرزمینی افزایش پیداکرده،وضع آلودگی منابع آبی وخیم ترشده وبخش بزرگی اززیرساختهای آبی منطقه دراثرجنگ آسیب دیده ویاویران گردیده است .علت این عقبگردچیست؟

          مجموعه ای ازعوامل،این دورباطل راموجب گردیده اند.رشد سزیع جمعیت،مصرف بی رویه ی آب،آلودگی سفره های زیرزمینی آب، ومناقشه ی جاری بااسرائیل،ازجمله عواملی اند که به انحطاط تدریجی زیرساخت آبی نوارغزّه منجرشده اند.این منطقه که فقط 365 کیلومترمربع وسعت دارد ودرکرانه ی شرقی مدیترانه گسترده شده، 76/1میلیون نفرجمعیت رادرخود جای داده است.غزّه یکی ازپرازدحام ترین مناطق جهان است که میانگین سکونت درهرکیلومترمربع آن 4500 نفرمی باشد واین رقم برای برخی مناطق شهری آن ازبیست هزارنفرنیزمی گذرد.طی 65 سال اخیر،جمعیت غزّه 20 برابرشده واز80 هزارنفر درسال 1948 به حدود دومیلیون نفردرحال حاضررسیده است.نرخ زادوولد درغزّه45/3درصد است درحالیکه نرخ مزبوربرای کرانه ی غربی رود اردن از6/2درصد فراترنمی رود.جمعیت غزّه بسیارجوان است و43درصدآن رانوجوانان کمتراز14 سال تشکیل می دهند.پس ازتشکیل دولت اسرائیل درسال1948 ،بیش از 197 هزارمهاجربه غزّه کوچ کردند واکنون بیش از70 درصدجمعیت این منطقه رامهاجران تشکیل می دهند.براساس برآورد سازمان ملل متحد، جمعیت غزّه تاپایان سال 2020 ازمرز1/2میلیون نفرخواهد گذشت ودراین صورت،میانگین تراکم جمعیت دراین منطقه به 5835 نفردرکیلومترمربع خواهد رسید.

          رشد سریع جمعیت درنوارغزّه،بیشترین فشاررابرمنابع طبیعی منطقه،بویژه منابع آبی آن وارد می آورد.غزّه تقریبا بطورکامل به منابع زیرزمینی آب وابسته است. 98درصد آب مصرفی این منطقه ازسفره های زیرزمینی و2 درصدآن نیزتوسط شرکت اسرائیلی "مکوروت" تامین می شود.سفره های زیرزمینی آب غزّه بااسرائیل ومصرمشترک است.بااین تفاوت که آنهابه منابع جایگزین آب دسترسی دارند امانوارغزّه فقط متکی به این سفره ی زیرزمینی مشترک است.اما به موازات افزایش بهره برداری ازاین منابع زیرزمینی،نرخ کاهش این منابع ازنرخ تجدیدپذیری آنها بسی پیشی گرفته وبه سه برابررسیده است.این روند موجب کاهش ارتفاع 10 تا20 متری سفره های زیرزمینی آب طی 40 سال اخیرگردیده که خود نفوذ نمک ازدریای مدیترانه به این سفره ها راموجب شده است.نمکی شدن سفره های زیرزمینی آب،ازمیزان کلراید موجوددرآنهامشخص می شود.بنابراعلام سازمان بهداشت جهانی،هرلیترآب مصرفی انسان نباید بیشتراز250 میلی گرم کلرایدداشته باشددرحالیکه این رقم برای منابع آبی شمال غزّه تا600 میلی گرم وبرای برخی مناطق دیگرتا2000 میلی گرم برآورد می شود.این رقم برای مناطق ساحلی غزّه از ده هزارمیلی گرم هم فراترمی رود.

          علاوه برنفوذ نمک به منابع زیرزمینی آب غزّه،این منابع درمعرض آلودگی به فاضلاب وپساب خام قراردارند.روزانه 90 میلیون لیترفاضلاب وپساب خام ازغزّه به دریای مدیترانه می ریزد که بعلت عدم وجودتاسیسات تصفیه ی فاضلاب،بخش مهمی ازآن جذب منابع زیرزمینی آب می گردد.بالارفتن سطح نیترات ودیگرموادآلوده کننده درمنابع زیرزمینی آب، یکی ازنتایج این روند است که بویژه برای نوزادان وکودکان بسیارخطرناک می باشد. به گزارش سازمان آب فلسطین،که سطح نیترات را در211 چاه آب منطقه کنترل می کند،نیترات موجوددرآب غزّه به بیش از200 میلی گرم درلیتررسیده حال آنکه این رقم نباید از50 میلی گرم درلیترتجاوزنماید.تشخیص آلودگی آب به نیترات،برای مردم عادی بسیار دشواراست زیرااین آلودگی،تغییری دررنگ،بو ومزه ی آب ایجاد نمی کند.آلودگی منابع زیرزمینی آب غزّه به نیترات وکلراید،استفاده ازاین منابع رابرای مصارف انسانی بسیارخطرناک ساخته است.به گزارش سازمان آب فلسطین،درسالیان اخیرفقط کمتراز 4 درصدآب مصرفی غزّه،ازاستانداردهای بهداشتی برخورداربوده است. سازمانهای بین المللی ومقامات محلی نسبت به فروپاشی سیستم آبرسانی غزّه هشدارداده اند. به موجب این هشدار،دیری نخواهد گذشت که تمامی منابع آبی منطقه،آلوده ونمکی خواهند شد وآب غزّه باید ازمنابع دیگرتامین شود.تامین آب مورد نیازغزّه ازمحلی غیرازمنابع زیرزمینی،(شیرین کردن آب دریا ،انتقال آب از کشورهای دیگرو...) نیم دلاربه ازای هرلیترآب هزینه برمی دارد.

          آنچه وضع راوخیم ترمی کند،رویاروئی نظامی بااسرائیل است که هرازچند گاهی،آسیب جدی به زیرساختهای تولید وتصفیه ی آب درغزّه وارد می آورد.بعلاوه، کارباز سازی زیرساختهای فرسوده وتخریب شده ی آب،بعلت محاصره ی غزّه، بسیاردشوارودربرخی موارد غیرممکن گردیده است.دسترسی به اقلامی که برای بازسازی شبکه ی آب وفاضلاب غزّه لازم است،بعلت محاصره ی این منطقه توسط اسرائیل، بدشواری صورت می گیرد.قبل ازحمله ی اخیراسرائیل به غزّه،سازمان ملل متحد درگزارشی عنوان کرد جمعیت غزّه به زودی ازمرز 1/2میلیون نفرخواهد گذشت.تامین بهداشت،آموزش،انرژی وآب برای این جمعیت انبوه،کاری بس دشواراست وهزینه ای گزاف می طلبد.پس ازاین حمله نیز،سازمان ملل متحد درگزارشی دیگر،خسارات وارده برزیرساختهای آبی غزّه را34 میلیون دلاربرآورد کردکه بخشی ازآن مربوط به نابودی 20 تا30 درصدی شبکه ی آب وفاضلاب این منطقه و30 تا50 درصد خسارات وارده به تانکرها وذخائرآبی آنهابوده است. حمله ی مزبور، به 220 حلقه چاه وتاسیسات تصفیه ی آب " دیرالبلاه" خسارات عمده واردآورد.باگذشت بیش ازیکسال ازآتش بس،هنوز کاربازسازی آغازنشده است.درشش سال اخیر،اسرائیل سه بابطورگسترده ودههاباربطورپراکنده، به غزّه یورش برده وبیش از10 سال است که این منطقه راتحت محاصره ی خود قرارداده است.

          این وضع،سطح رفاه اقتصادی مردم غزّه رابه پائین ترازدودهه قبل رسانده است. ترمیم صدمات  وارده برغزّه دراثرجنگ،سوءمدیریت،وفساد، بسیارطولانی وهزینه براست.به گزارش سازمان ملل متحد،فقط بازسازی زیرساختهای آبی منطقه،بیش از620میلیون دلار هزینه دربردارد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

         

مبارزه با فساد یا نمایش جناحی ؟

مبارزه با فساد یا نمایش جناحی ؟

     شرائط اقتصادی ایران درماههای اخیر،بسرعت روبه وخامت گذاشته وفساد به عنوان یکی ازعلل این افول عنوان شده است. روزنامه های داخلی،رسانه های اجتماعی وحتی شبکه های سخن پراکنی دولتی نیزدرروزهای اخیر،بسیاردرباره ی فساد سخن می گویند. مردم ایران، دیگرکمتر غرب را مسئول نابسامانی اقتصادی خود می دانند.آنها برخی علل داخلی چون فساد وسوء مدیریت راعامل اصلی سقوط اقتصاد کشور ووضعیت دشوارزندگی خود می دانند.

      اگرچه ازابتدای انقلاب تاکنون،آزادی بیان به شدت زیرضربه ی انحصارطلبان حاکم بر ایران قرارگرفته اما،درکمال تعجب،انتقاد ازفساد مقامات ارشد رژیم، درماههای اخیر، با مسامحه روبروشده است.کاربه جائی رسیده که یک نماینده ی مجلس(محمود صادقی)،رئیس قوه ی قضائیه رابه فسادکلان متهم کرده است.باتوجه به سابقه ی حساسیت رژیم نسبت به هرگونه انتقادی که مشروعیت اورا زیرسئوال ببرد،شکیبائی دراین مورد،سئوال برانگیز شده است.شاید یک علت گشایش فضابرای بحث درباره ی فساد،استفاده ازاین حربه برای خارج کردن رقیب ازصحنه باشد.باند ها وگروههای داخل حاکمیت،هریک دیگری رابه فساد متهم می کند درحالیکه نخبگان سیاسی ایران،همگی غرق درپارتی بازی،فساد وکلاهبرداری می باشند.رئیس جمهورروحانی اخیراگفت که دولت باهیچیک از نخبگان فاسد کشور عهد اخوت نبسته است.امادرورای این سخنرانیهای مشعشع،حقیقت دیگری نهفته است.به نظرنمی رسد رژیم ایران قصد برخورد جدی بافساد،بویژه درسطوح بالای حکومتی راداشته باشد.

      نمایش هائیکه اخیرادرزمینه ی مبارزه بافساد به روی صحنه برده می شود،فقط درچهارچوب منافع سیاسی جناحهای مختلف حکومت قابل توضیح می باشد.داستانهائی که درباره ی فساد برادررئیس جمهورروحانی وبرخی ازنزدیکان اوورهبری یرسرزبانهاست، همه بی پاسخ مانده وکار مبارزه بافساد فقط به برخورد با چند عنصررده پائین وبندرت میانی حکومت محدودشده است.رواج این داستانها درمیان مردم،نشانگربحران مشروعیت دررژیم جمهوری اسلامی می باشد.نخبگان حاکم،دیگربه آموزه هائیکه خود سالها تبلیغ وترویج می کردند، باورندارند.اکنون مجموعه ای ازمعضلات ساختاری،سیاستهای غلط اقتصادی و سیاسی،فساد،سوءمدیریت،تعمیق شکاف میان فقیروغنی، والبته تحریمهای فلج کننده ی بین المللی، ایران رابه لبه ی پرتگاه سقوط کشانده است.

       شرائط بحرانی کنونی،پاسخ سریع حکومت رامی طلبد درغیراین صورت،دیریازود، ایران درباتلاقی ازبی ثباتی اجتماعی فروخواهد رفت که درهم پیچیده شدن طومارنظم حاکم،فقط یکی ازنتایج آن خواهد بود.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

پلیس وکنترل اجتماعی درجمهوری اسلامی

 

پلیس وکنترل اجتماعی درجمهوری اسلامی

     موج اخیراعتراضات اجتماعی درایران که ازاواخر سال 2017 آغازوتانیمه ی سال 2018 ادامه پیداکرد،شوکی بزرگ بررژیم جمهوری اسلامی واردآورد.اعتراضات که ازمسائل اجتماعی وزیست محیطی آغازشده بود،به زودی شکل سیاسی به خود گرفت وبه سرعت به 86 شهرایران گسترش پیداکرد.تظاهرات توسط دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی درنطفه خفه شد.دراین سرکوب،نیروی انتظامی نقشی برجسته ایفاکرد.برخلاف سال2009 که این نیروبرای مقابله باناآرامی های جنبش سبزآمادگی نداشت وعرصه رابه سپاه پاسداران و بسیج سپرد،این بارتوانست کاملا مجهز،آموزش دیده وبابرنامه درصحنه حاضرشده وبدون نیازبه سپاه وبسیج،به سرعت امواج اعتراض رامهارنماید.درگذشته،هرگاه ازماشین سرکوب جمهوری اسلامی سخن به میان می آمد،فقط نام سپاه پاسداران وبسیج مطرح می شد وهیچ ذکری ازنیروی انتظامی به میان نمی آمد.اما پس ازموفقیت نیروی انتظامی درمهارجنبش های اعتراضی اخیر،نام این نیرو درکناروهم ارز نام بسیج وسپاه ودیگرارگانهای سرکوب جمهوری اسلامی قرارگرفت.

      پلیس ایران،دردوران قبل ازانقلاب،متشکل ازدونیروی شهربانی وژاندارمری بود.پس از انقلاب که تمرکزقدرت وکنترل جامعه دردستورکارحاکمان جدید قرارگرفت،بسیاری ازافسران سابق پاکسازی شده وروحانیون وعناصرسپاه برراس شهربانی به کارگمارده شدند.درکنارشهربانی،کمیته ی انقلاب اسلامی نیزتاسیس شدوبه کارایجاد نظم ونظارت پلیسی برجامعه پرداخت.پس ازجنگ،دولت سازندگی هاشمی رفسنجانی برسرکارآمد وتلاش کردتا ازبارهزینه های دولت بکاهد.یکی ازاقدامات این دولت،ادغام سازمانهای موازی دریکدیگربود.بدین ترتیب،دراوایل سال 1991 ،باتصویب پارلمان ایران،چهارنیروی کمیته ی انقلاب اسلامی،شهربانی،ژاندارمری،و پلیس قضائی درهم ادغام شده ونیروی انتظامی جمهوری اسلامی(ناجا) راپدید آوردند.به موجب اساسنامه ی نیروی انتظامی،این نیرو تحت فرماندهی رهبرجمهوری اسلامی قرارداشته وبه لحاظ لجستیکی ازوزارت کشورفرمان می برد.فرمانده ی نیروی انتظامی توسط رهبرمنصوب می شود.مانند دیگرسازمانهای نظامی وامنیتی درجمهوری اسلامی،نیروی انتظامی نیزازسه بخش تشکیل می شود:فرماندهی،عقیدتی سیاسی، و حفاظت اطلاعات . این نیرو دراستانها،فرماندهی انتظامی تشکیل داده که فرماندهی انتظامی نواحی وشهرستانها را شکل می دهد.درپائین این هرم،کلانتری ها وپاسگاهها قراردارند که درشهرها وروستاها حضوردارند.بزودی تمامی پست های حساس درنیروی انتظامی،دراختیارفرماندهان کمیته ی انقلاب قرارگرفت و اندکی بعد نیز پست های بالائی ومیانی این نیرورا سپاه پاسداران اشغال نمود.بدین ترتیب،نیروی انتظامی به یک نیروی ایدئولوژیک تبدیل شد وزیرچتر جناح محافظه کاررژیم قرارگرفت.

      دوردوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی،باتورم افسارگسیخته ای همراه شد که اعتراضات گسترده ای را موجب گردید.بین سالهای 1993 تا1995 مشهد، قزوین،اسلامشهر وچند شهردیگر،صحنه ی تظاهرات گسترده ی مردمی بود که دربرخی موارد بااشغال ادارات دولتی وکلانتری ها همراه گردید.بسیج وسپاه به سرکوب ناآرامیها پرداختندشورشها،رژیم ایران رابه این نتیجه رساند که باید یک نیروی ضد شورش کارآمد تشکیل شود.تااینکه درسال1996 نیروی ویژه ی "نوپو" توسط نیروی انتظامی تشکیل شد که مخفف "نیروی ویژه ی پاسدارولایت" بود.باروی کارآمدن دولت اصلاح طلب محمد خاتمی درسال 1997 ، نیروی انتظامی به ابزاری دردست محافظه کاران برای رویاروئی با بادولت تبدیل شد.بازداشت، شکنجه ومحاکمه ی کرباسچی شهردارتهران،ازنخستین اقدامات این نیرو بود.سرکوب دانشجویانی که دراعتراض به توقیف روزنامه ی " سلام" تظاهرات کرده بودند،دومین گام این نیرو درمقابله بااصلاحات بود.نیروی انتظامی، دوش بدوش انصارحزب الله،به صحن دانشگاه و خوابگاه دانشجویان یورش برد وصحنه های شرم آوری آفرید.سکوت خاتمی دراین مورد،به سرخوردگی مردم وجوانان ازدولت اصلاحات انجامید.

      باانتصاب محمد باقرقالیباف به فرماندهی نیروی انتظامی،دوره ای جدید درحیات این نیروآغازشد.قالیباف ازجمله فرماندهان سپاه بود که نامه ی تهدیدآمیز خطاب به خاتمی را امضاکرده بود.قالیباف که سعی می کرد آبروی ازدست رفته رابه نیروی انتظامی بازگرداند،با شعار"پلیس جامعه محور" و "پلیس پاسخگو" قدم به میدان گذاشت.تشکیل"پلیس 110 " و"معاونت اجتماعی" ازجمله گامهای اولیه ی قالیباف دراین جهت بود.دردوران فرماندهی قالیباف،نیروی پلیس وپایگاههای آن گسترش پیداکرد.تعداد ایستگاههای پلیس از311 درسال2000 به748 درسال2003 افزایش پیداکرد.استخدام زنان درنیروی پلیس آغازشد وبخشی ازوظائف بوروکراتیک نیروی انتظامی به بخش خصوصی واگذارگردید که نام "دفتر خدمات الکترونیک نیروی انتظامی – پلیس 10+ "به خود گرفت.دراین دوره،احضارو بازداشت روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان ونویسندگان ،ابعاد گسترده ای به خود گرفت. بازداشتهای گسترده ی دانشجوئی نیزحاصل دوران حضورقالیباف درنیروی انتظامی بود.پس ازاستعفای قالیباف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری،اسماعیل احمدی مقدم به جای او منصوب شد.اونیزیکی ازفرماندهان سپاه پاسداران بود که مدتی رهبری نیروی بسیج تهران رادردست داشت.احمدی مقدم بلافاصله شروع به استخدام بسیجیان درنیروی انتظامی کرد به نحوی که بزودی 80 درصد نیروی شهربانی را بسیجیان تشکیل دادند.

     پرسنل نیروی انتظامی به دودسته تقسیم می شوند: نیروهای کادر(پایور) که تمام وقت درخدمت پلیس هستند ونیروهای وظیفه که فقط دوسال دراین نیروخدمت می کنند.گفته می شود که پلیس ایران سیصد هزارنیرودراختیاردارد که تقریبا نیمی ازآنها سربازوظیفه هستند. حدود شش هزارنفرنیروی زن نیز دراستخدام نیروی انتظامی می باشند.احمدی مقدم بلافاصله پس ازشروع کار،طرح امنیت اجتماعی رابه اجراگذاشت.هدف این طرح،جمع آوری اراذل و اوباش،فروشندگان خرده پای مواد مخدر ودیگربزهکارانی بود که مخل امنیت واخلاقیات جامعه تلقی می شدند.برخی ازاین افراد،درحالیکه آفتابه به گردن داشتند درخیابانها به گردش درآمدند.فعالیت "گشت ارشاد" نیزدراین دوره تشدید شد.این گشت که متشکل از پاسداران زن ومرد است ،مسئولیت نظارت برروابط زن ومرد،پوشش زنان ونحوه ی آرایش موی آنها رادر مکانهای عمومی برعهده دارد.تشکیل واحدهای عملیاتی"یگان امداد" و"یگان ویژه" نیزازدیگر اقدامات احمدی مقدم بود.یگان ویژه خود به شاخه های مبارزه باتروریسم،گروگانگیری وضد شورش تقسیم می شود.

باشروع اعتراضات جنبش سبز درسال2009 ،نیروی انتظامی درکنارسپاه پاسداران وبسیج،به سرکوب تظاهرات خیابانی پرداخت وبه خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران یورش برد وصحنه های تاسف باری خلق کرد که دررسانه های خارجی منعکس گردید.دردوران 8 ماهه ی این اعتراضات، دههانفرکشته وهزاران نفربازداشت شدند وبرخی ازآنها درزندان به قتل رسیدند. جنبش سبز،به تغییرات ساختاری درنیروی پلیس منجرشد.برتعداد ایستگاههای پلیس افزوده گردید،تجهیزات پیشرفته دراختیارپلیس قرارگرفت،پلیس سایبری تشکیل شد وبرخی وظائف پلیس به بخش خصوصی واگذارگردید.بیش

از400 گشت پلیس به گشت زنی درمحدوده ی تهران پرداختند."پلیس پیشگیری وعملیات" و "پلیس اطلاعات وامنیت عمومی" تشکیل شد که وظیفه ی آنهاکنترل تمامی ایستگاههای پلیس درسراسرکشور وتشکیل یگانهای حفاظت ازارگانهای دولتی،سازمان صداوسیما وشهرداریهابود.پلیس دیپلماتیک ودفتراتباع خارجی نیز درهمین دوره تشکیل شد.یک وظیفه ی پلیس اطلاعات،نفوذدرتشکلهای حرفه ای وسندیکاها،به منظورشناسائی فعالین کارگری وصنفی است. شبکه ی خبرچین های محلی نیززیرنظرهمین واحد کارمی کند ووظیفه ی آن جمع آوری خبر،شایعه واطلاعات محلی است.شناسائی ومعرفی افرادی که فعالیت مذهبی وسیاسی غیرقانونی دارند نیزازوظائف خبرچین است.پلیس امنیت عمومی،علاوه بردستگیری اراذل واوباش،به جمع آوری آنتن های ماهواره وبرخورد باگروههای بازاریابی هرمی نیزمی پردازد.وظیفه ی پلیس اماکن،تنظیم وکنترل فعالیت صاحبان کسب وکار،مغازه ها،رستورانها وهتل هاست واین کارازطریق صدوردستئرالعمل ونیزصدور ویالغومجوزکار صورت می گیرد.وظیفه ی پلیس داوطلب نیزکه ازسال 2013 آغازشد،کمک به تنظیم ترافیک،حفاظت ازبرخی شعب کوچک ودورافتاده ی بانکها،مبارزه بامواد مخدر واجرای سیاستگذاریهای اخلاقی است.هدف پلیس ازاین طرح،مشارکت دادن مردم درحفظ نظم اجتماعی است.

     پس ازاستفاده ی گسترده وموثرجنبش سبزازاینترنت وفضای مجازی،کنترل پلیس براین عرصه تشدید شد.کار "پلیس فتا" نظارت برفعالیتهای آن لاین مردم وشناسائی فعالان سایبری است.دراساسنامه ی پلیس فتا آمده است که وظیفه ی اصلی این نیرو،حفاظت ازهویت ملی ومذهبی،ارزشهای اسلامی، وزیرساختهای حساس ملی دربرابرحملات الکترونیکی عنوان شده است.اما مهمترین وظیفه ی این نیرو،مبارزه بامجرمان سایبری است.تاکنون صدهافعال سایبری توسط پلیس فتا شناسائی ودستگیرشده اند که اتهام آنها فعالیت درشبکه های اجتماعی ویاراه اندازی شبکه های خصوصی فروش کالامی باشد.پس ازجنبش سبز،نیروی پلیس به تجهیزات پیشرفته ی ضد شورش،ماشینهای آبپاش وخودروهای ضد شورش مجهزگردید.یگان ضدشورش زنان نیز درسال2013 ایجادشد.

     درسال 2015 ،احمدی مقدم به اتهام فساد ازکاربرکنارشد وحسین اشتری ازفرماندهان سپاه،جای اوراگرفت.اواولویتهای خودراتقویت پلیس مرزی به منظورمبارزه باقاچاق،وگسترش فعالیت پلیس سایبری اعلام کرد.اشتری واحدهای جدید تخصصی برای مبارزه باجرائم اقتصادی ایجاد کرد و"مرکزمطالعات استراتژیک نیروی انتظامی"راتاسیس نمود.عملکرد نیروی تحت امراشتری  دربرخوردبااعتراضات 2018 ،تحسین دولتمردان و شخص رئیس جمهوررابرانگیخت.روحانی،برخورد موثروسریع نیروی انتظامی باناآرامیهای خیابانی راستود.درواقع نیروی پلیس،بصورت سازمانیافته،آموزش دیده ومجهز،درعرصهی این ناآرامیهاظاهرشدودرمقایسه با2009 ،درشهرهای بزرگ،حرفه ای ترعمل کرد.امادرشهر های کوچک،برخورد پلیس همچنان درچهارچوب الگوهای قدیمی وباتجهیزات کهنه صورت گرفت که خسارات وتلفات سنگینی برجای گذاشت.

     تقویت نیروی پلیس وتجهیز این نیروبهآموزش وادوات پیشرفته،به جمهوری اسلامی اجازه داد که توجه خودرابه ماورای مرزهامعطوف کند.اعزام نیروبه سوریه وعراق،بدون نگرانی ازبه خطرافتادن ثبات داخلی، صورت گرفت.ازسال 2012 به بعد،اعزام نیرو(سپاه،بسیج،ارتش)به عراق،سوریه،ویمن،شدت گرفت.حضورپررنگ جمهوری اسلامی درعرصه ی تحولات منطقه،بدون اطمینان ازتوانائی پلیس دربرقراری نظم وثبات داخلی، ممکن نبود.رژیم ایران مطمئن شد که نیروی انتظامی قادراست ناآرامی های داخلی بدون کمک گرفتن ازدیگرنیروها،مهارنماید.تاریخ نشان خواهدداد که این تصور تاچه حد صحیح بوده است.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حلقه ی گمشده دراستراتژی " حداکثرفشار "

حلقه ی گمشده دراستراتژی " حداکثرفشار "

     یک سال اززمانی می گذرد که " مایک پومپئو| وزیرخارجه ی آمریکا، 12 شرط برای عادی سازی روابط باایران قرارداد وگفت که آمریکا برای اجرای این شروط، حداکثرفشارمالی واقتصادی رابررژیم ایران وارد خواهد کرد.اکنون که به نظرمی رسد فشارهای آمریکا به اوج خود رسیده، تغییرچندانی دررویکردهای ایران مشاهده نمی شود.اگرچه منتقدین وحامیان پرزیدنت ترامپ، هردو خواهان تغییررفتارایران می باشند،اماعجیب اینکه، هردوی آنها نیز سیاست " حداکثرفشار" راغیرسازنده می دانند. چرا ؟

     رژیم ایران،ازهمان بدو تولد،همیشه دربرابر فشارجامعه ی بین المللی(پس از اندکی مقاومت) عقب نشینی کرده است.به چند مثال توجه کنیم.دربحران گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکادرتهران،رژیم ایران درابتدااعلام کرد که هرگزاین جاسوسان راآزاد نخواهد کرد مگرآنکه ایالات متحده به شروط ایران تن دردهد.اماباقرارگرفتن درانزوای بین المللی وآغازجنگ باعراق،سرانجام گروگانها بدون قید وشرط آزاد شدند.درجنگ 8 ساله ی ایران وعراق نیز،درحالیکه پیشروی نیروهای عراقی درسال1982 متوقف وعقب نشینی آنهاازخاک ایران آغازشده بود، متاسفانه بااصرارسپاه پاسداران وعناصرتندروی داخل حاکمیت ایران برلزوم تعقیب متجاوز تابغداد وسپس بیت المقدس،مناسبترین فرصت برای پایان دادن به جنگ ازدست رفت وجنگ 6 سال دیگرادامه پیداکرد تانیم میلیون نفردیگربرتعداد قربانیان آن افزوده گردد.اما بافرسایشی شدن جنگ وهزینه های سنگین آن ونیزتشدید تحریمهای بین المللی،سرانجام آیت الله خمینی به آتش بس رضایت داد.سپس بحران هسته ای ازراه رسید وتحریمهای بین المللی به شدت اقتصادایران رازیرمنگنه قرارداد و4/5درصدازتولید ناخالص داخلی کشورکاست.اقتصاددرآستانه ی فروپاشی قرارگرفت ودولت روحانی بادرک شرائط،پای میزمذاکره نشست و برجام راامضاکرد.

      درعین حال ایران توانست درسالهائی که مشغول مذاکره باغرب بود،تعدا سانتریفیوژهای خودرااز164 دستگاه دراوائل دهه ی 2000 ، به19000 دستگاه درسال 2013 برساند.دراین سالها،حجم تجارت بااروپا سه برابرشد ورژیم ایران 70 درصد ازدرآمد بادآورده ی نفتی راصرف برنامه ی موشکی وهسته ای کرد.دراینجا بود که دیپلماسی به کمک رژیم ایران آمد وزمان لازم رابرای توسعه ی برنامه های ماجراجویانه ی وی فراهم ساخت.بدین ترتیب،آمریکابه این نتیجه رسید که ایران درمذاکره باغرب،درپی خرید زمان است لذا، بازی رابرهم زد وبه استراتژی "حداکثرفشار" روی آورد.اما یک پزشک برای درمان تومورسرطانی،می تواند هم تبربردارد وصورت مسئله راپاککند وهم می تواند به چاقوی جراحی متوسل شود وجان بیماررانجات دهد.آمریکااکنون تبربه دست ،رویاروی ایران قد علم کرده است.تجربه ی عراق نشان می دهد که نباید اقتصاد یک کشوررابه نحوی ویرانکرد که دیگرقابل ترمیم نباشد.دردههی 1970 ، عراق یکی ازسالم ترین کشورهای عربی بود.امادهه ها جنگ واعمال تحریمهای فلج کننده،اقتصاد این کشوررابه ویرانی کشاند وفساد را درتمامی ارکان کشوررسوخ داد.کاربه جائی رسید که مردم عراق،اکنون پس ازگذشت قریب به دودهه ازسرنگونی رژیم سابق،هنوزدرگیرفساد اقتصادی وناکارآمدی سیستم سیاسی می باشند وفساددرجامعه ی آنهاآنچنان ریشه دوانده که حذف آن درآینده ی نزدیک بعید می نماید.این سناریونباید درمورد ایران تکرارشود.

      " حداکثرفشار" نباید مردم ایران راهدف بگیرد.ایران امروز،یکی ازمعدود کشورهای خاورمیانه است که درآن مبانی اولیه ی تشکیل سندیکاها واتحادیه های مستقل کارگری وصنفی درحال شکل گیری است.جریانات مترقی داخلی ونیز جامعه ی بین المللی،باید ازاین روند حمایت کرده وبه تحقق مطالبات اقتصادی این تشکل ها یاری برسانند زیرابا تمکین رژیم ایران به این خواسته ها،ازطرفی پولی برای سرمایه گذاری درفعالیتهای تروریستی وماجراجویانه باقی نمی ماند وازطرف دیگر،فشارتحریمهاازروی دوش مردم عادی برداشته می شود.رژیم ایران همیشه عامل فشاراقتصادی راغرب وآمریکا معرفی می کند.فعالین سیاسی داخلی ونیزجامعه ی بین المللی،باید باانجام عملیات بشردوستانه وسازمان دادن کمپین های نوعدوستانه،این توهم راازاذهان مردم پاک کنند ومسئولیت ناکارآمدی اقتصاد وفشار وارده برزندگی مردم را برعهده ی رژیم ایران قراردهند.ازاین طریق می توان عدم مشروعیت رژیم فاسد کنونی رابرجسته کرد.سیاست "حداکثرفشار"گامی در خلاف این جهت است وشکاف میان مردم ایران و جامعه ی بین المللی را تعمیق کرده وعرصه رابرای مانورهای گمراه کننده ی رژیم آماده می سازد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

ریشه های اجتماعی اقتصادی افراطی گری درخاورمیانه

ریشه های اجتماعی اقتصادی افراطی گری درخاورمیانه

     در11 سپتامبر2001 ، آمریکامورد حمله ی گروهی جوان متعصب وآرمانگرا قرار گرفت که تفسیری تنگ نظرانه ازآموزه های اسلام ارائه می دادند.اگرچه میلیونها مسلمان این حمله رامحکوم کردند امامیلیونها نفردیگرنیزبااین تروریستها ابرازهمدردی وهمبستگی نمودند.علت پیدایش این جنبش های افراطی درخاورمیانه وجهان اسلام چیست ؟

     جهان اسلام اکنون بابحرانی چند وجهی روبروست.این بحران ابعاد اقتصادی،اجتماعی، سیاسی وفرهنگی دارد که مضمون آن راتقابل مدرنیته وباورهای کهن تشکیل می دهد:انتقال ازجامعه ای که درآن کشاورزان بیسوادی که تحت حاکمیت گروهی نخبه ی تحصیلکرده وشهرنشین قراردارند، به جامعه ای که اکثرافرادآنرا شهرنشینان تحصیلکرده ای تشکیل می دهند که دربخش صنعت وخدمات مشغول بکارمی باشند.این انتقال،روندی دشوار،طولانی وگاه متناقض است که اکنون درخاورمیانه جریان دارد.جوانان متعصبی که برآمده ازاین جوامع درحال گذارمی باشند،بخشی ازیک پدیده ی اجتماعی بزرگترهستند که"جنبش سلفی" نام گرفته استاین جنبش که تحت تاثیرنوستالژی جامعه ی قدیم قراردارد،خواستاربازگشت به آموزه های اولیه ی اسلام وسیره ی پیامبرمی باشند.این متعصبین آرمانگرا،جزئی ازخیل جوانانی هستند که بخش عمده ی جمعیت خاورمیانه راتشکیل می دهند. به گزارش بانک جهانی،جمعیت خاورمیانه بانرخ 1/2 درصدافزایش می یابد وبااین نرخ،جمعیت منطقه هر34سال دوبرابرمی شود.علیرغم کاهش نرخ زادوولد دراغلب کشورهای منطقه،افزایش بی سابقه ی این نرخ درمناطق دیگری چون غزّه(6/7درصد) ویمن(1/7 درصد)،موجب افزایش سریع جمعیت خاورمیانه گردیده است.اگراین روند ادامه پیداکند،جمعیت خاورمیانه تاسال 2050 به بیش از شش برابرجمعیت آن درسال 1950 خواهد رسید که بروزچالش های متعدد همچون غذا،آب،شغل ومسکن راموجب خواهد گردید.اکثراین جمعیت انبوه راجوانان کمتراز20 سال تشکیل می دهند(54 درصد) ودوسوم این جمعیت نیزکمتراز30 سال سندارد.انتظارمی رودتاسال2025 ،تعداد افراد کمتراز14 سال منطقه،تقریبادوبرابرشود.

     برای نخستین باردرتاریخ،این جوانان ازآموزش برخوردارگردیده اند.اگرچه منطقه ی خاورمیانه ازنظرسطح آموزش ،هنوزازبرخی نقاط جهان عقب مانده تراست ام طی نسل گذشته،برمیزان سواد وتحصیلات جمعیت تاحدودی افزوده گردیده است.امروزه اغلب اعراب وایرانی هاقادربه خواندن ونوشتن هستند درحالیکه درکشوری چون پاکستان،تنهادوپنجم جمعیت ازاین توانائی برخوردارمی باشد.درحالیکه سه چهارم بزرگسالان درایران باسواد هستند،این رقم برای الجزائر،لیبی،تونس،عربستان وسوریه،بین نصف تادوسوم نوسان می کند.دراین رابطه باید به چند نکته اشاره کرد.اول،شکاف آموزش میان دختروپسرکه دربرخی کشورهای منطقه 60 به40 به نفع پسران می باشد.این روند موجب می گردد که بخش بزرگی ازجامعه ازتحصیل بازمانده وبه هدفی مناسب برای گروههای افراطی تبدیل شوند.دوم، بروز "بحران قدرت" دراسلام،بعلت گسترش سطح سواد درجهان اسلام می باشد.اکنون هرفرد تحصیلکرده ای می توانددرباره ی مسائل اجتماعی اقتصادی مبتلابه جامعه "فتوی" صادرکند و انحصارصدورفتوی ازدست روحانیون خارج شده است.این پدیده به نوعی هرج ومرج مذهبی دامن زده که زمینه رابرای ظهورگرایشات افراطی وطرح گفتمان آنهاآماده می کند.سوم، کیفیت آموزش درخاورمیانه است که کمتربرتفکرتحلیلی وحل مشکل تاکید می ورزد. دراین سیستم،انتظارات مردم بالامی رود اماتخصص لازم برای برآورده ساختن انتظارات، ایجاد نمی شود.میلیونهاجوان منطقه،فقط به آموزش لازم برای انجام مشاغل کثیف وسنگین قدیمی دسترسی دارند ونمی توانند دراقتصاد مدرن جهانی که مبتنی بررقابت بی رحمانه است حضورموثرپیداکنند.چهارم،باتوجه به نرخ بالای زادوولددرخاورمیانه،این منطقه،سریعترین نرخ رشد نیروی کارجهان راداراست.میانگین این نرخ درخاورمیانه4/3درصد است درحالیکه این نرخ برای اروپا4/0وبرای آمریکا8/0درصد می باشد.بدین ترتیب ،نرخ رشد نیروی کاردرخاورمیانه چهاربرابرآمریکا وهشت برابراروپاست.دراین حال،تقاضابرای نیروی کار،بانرخی بطئی وآرام رشد می کند.دهه هاست که دولتهای منطقه یکی ازرسالتهای خودرا ایجادشغل برای جوانان می دانند واین امربه مدرک گرائی درمنطقه ابعادی گسترده بخشیده است که خود افول شدید نرخ بهره وری نیروی کارراموجب گردیده است.حاصل کار، افزایش شدید بیکاری درخاورمیانه می باشد که بطورمتوسط رقمی حدود 30 درصد نیروی مستعد کاررا شامل می شود.

     اگرچه فقرمطلق به معنی درآمد کمترازیک دلاردرروز،درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقااندکاست امافقرنسبی،بسیارشدید وقابل ملاحظه است.لذا باید به تعریف اجتماعی ازمقوله ی فقرپرداخت.فقرای مصر،اردن والجزائر،خودرابافقرای بنگلادش وماداگاسکار مقایسه نمی کنند آنها نسبت به دیگرهموطنان خود احساس فقرمی کنند.این فقر،پیامدهای سیاسی گسترده ای دارد.بسیاری ازاین فقرا،بویژه جوانانی که ازتحصیلات کمتری برخوردارند،به جنبش های افراطی می پیوندند.جوان کم سوادی که اخیرا به شهرمهاجرت کرده،چهره ی تیپیک مبارزتندروی خاورمیانه وشمال آفریقاست.این جوان معمولا بیکاراست ویاکاری نازلترازانتظارات خوددارد.ازاین جهت،بیکاری مهمترین معضل اقتصادی درخاورمیانه ی امروزاست.اینکه چرابیکاری به سرعت اشکال خاص سیاسی وایدئولوژیک به خود می گیرد،دلائل متعددی دارد ونمی توان  فقط آنرابه عوامل دموگرافیک واقتصادی نسبت داد. ساختارسیاسی وفضای ایدئولوژیک جامعه نیزدرگرایش به افراطی گری موثرواقع می شود.البته جوانان بیکاروسرخورده،فقط بسوی ایدئولوژیهای افراطی کشیده نمی شوند.آنها چه بسا معتاد می شوند ویابه باندهای تبهکارمی پیوندند.تصمیم برای پیوستن به یک گروه افراطی، اگرچه تصمیمی عمیقا شخصی است اما درشرائط خاص اجتماعی اقتصادی اتخاذ می شود.بعلاوه باید توجه داشت که جوان،بطورکلی به خشونت گرایش دارد.لذا ازدرون میلیونها جوان بیکاروسرخورده ای که دریک منطقه متمرکز شده اند،خواه ناخواه عده ای به افراط می گروند.عصیان این جوانان هنگامی بیشترمی شود که مدتی درشهرساکن شده باشند.

     هرروزبرتعداد شهرنشینان خاورمیانه افزوده می گردد وبه زودی تعداد آنهاازمرز350 میلیون نفرمی گذرد .فقط کافی است وضعیت کراچی پاکستان رادرنظربگیریم.این شهرکه درآستانه ی استقلال پاکستان یک میلیون نفرجمعیت داشت اکنون زیربار11 میلیون نفرجمعیت کمرخم کرده وبزودی جمعیت 20 میلیونی راشاهد خواهد بود.تامین آب، برق،خدمات بهداشتی،خدمات آموزشی،وحمل ونقل برای این جمعیت انبوه کاری دشواروچه بسا محال می باشد.درحلبی آبادهای حومه ی این شهر،وقتی دمای هوا بیش از50 درجه ی سانتیگراداست، فقط یک محل خنک وتمیزیافت می شود وآن مسجد است.گروهی ازمرتکبین عملیات تروریستی 11 سپتامبر درچنین محیطی رشد کرده بودند.دولتهای فاسد وغیرمنتخب خاورمیانه،فکری برای این جوانان نمی اندیشند.آنها معمولاازایدئولوژیهای مهجوروعقب مانده ای دفاع می کنند که قرنهاست ازحل معضلات این جوامع عاجزمانده اند.ناسیونالیسم واپس گرای این حاکمان،اکنون رنگ وبوی اسلامی به خود گرفته است.براساس آمارمنتشره توسط "سازمان همکاری اقتصادی وتوسعه"،میانگین رشددرآمد سرانه ی 30 عضواین سازمان در20 سال گذشته،4/1 درصد بوده واین رقم برای ژاپن از8/5درصدنیزفراتررفته است.حتی کشورهای بحران زده ی آمریکای لاتین نیزدراین سالها،رشد یک درصدی درآمد ملی راتجربه کرده اند.اما درآمد سرانه ی کشورهای خاورمیانه،اکنون فقط اندکی ازسال 1980 بیشتراست ضمن اینکه برخی کارشناسان آنرامنفی ذکرمی کنند.

     بنابراین ترکیبی ازرانت اقتصادی،خودکامگی،تمرکزقدرت وسیاست جایگزینی واردات،که درربع سوم قرن بیستم، برکشورهای خاورمیانه حاکم گردید ودراین کشورهاریشه دوانید،اکنون علت بسیاری ازمعضلات منطقه می باشد.برچیدن این ساختار،کاری بس دشواراست.فرآیند اصلاحات دراین کشورها،بسیارکند وپرافت وخیزمی باشد.به همین دلیل،تقاضابرای نیروی کاردراین جوامع،بهکندی رشد کرده وازعرضه عقب مانده است.اقتصاد کشورهای خاورمیانه،بدلیل کاستی های سیاسی وساختاری،درحال ورشکستگی است.آنچه به این بحران دامن می زند،تقابل فرهنگی مدرنیته وسنت است که تمامی ارکان جامعه رافراگرفته است.

     غرب معتقد است که تنها راه برون رفت ازاین بحران،اتخاذ استراتژی حمایت ازبخش خصوصی وجهت گیری صادراتی است.این استراتژی که ازآن تحت عنوان "اجماع واشنگتن" یاد می شود،توسط بانک جهانی وصندوق بین المللی پول باجدیت دنبال می شود.امااستراتژی مزبور،علیرغم موفقیت در دربرخی نقاط جهان،ناکارآمدی خودرادرخاورمیانه نشان داده است.بخش عمده ی نیروی کارمنطقه دراستخدام بخش دولتی می باشد وهرگونه اقدام اصلاحی دراین بخش،برزندگی توده های مردم تاثیرمی گذارد ولذابامقاومت آنهاروبرومی گردد.آندسته ازکشورهای منطقه که به تازگی درمسیرصنعتی شدن گام گذاشته اند(مصر،ایران،اردن و...) هرگاه که درمسیراصلاحات گام گذاشته اند،بابی ثباتی گسترده وفراگیرروبرو شده اند و مقاومت گروههای ذینفع،معمولاکاراصلاحات رانیمه تمام گذاشته است.ازسوی دیگر،تازمانی که کشورهای خاورمیانه برسیاستهای سرکوبگرانه وآمرانه ناکید می کنند،جذب سرمایه ی خصوصی داخلی وخارجی بادشوراری ممکن می گردد.لذا،خودکامگی رامی توان یکی ازعلل گرایش به افراطی گری دراین جوامع ذکرکرد.اما عبورازخودکامگی،مستلزم پیمودن راهی دشواروپرسنگلاخ است.جامعه ی بین المللی می تواند بویژه درمورد کشورهائی چون ایران، به گذارازاین سنگلاخ کمک کند.متاسفانه به نظرمی رسددرحال حاضر،جامعه ی بین المللی بافرآیند تغییرات فرهنگی وساختاری عمیقی که درمنطقه جریان دارد، بیگانه است وسیاست هائی رااتخاذ می کند که درنهایت آب به آسیاب گفتمان افراطی گری می ریزد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

سیاست " حداکثر فشار" بلای جان میلیونها ایرانی بی گناه

سیاست " حد اکثرفشار"بلای جان میلیونها ایرانی

     تحریمهای اقتصادی آمریکاعلیه ایران،اقتصاد این کشوررابرلبه ی پرتگاه سقوط قرارداده است.افزایش نرخ تورم به بیش از 50 درصد،بیکاری فراگیروتعطیلی گروه بیشماری ازبنگاههای کوچک ومتوسط اقتصادی،ازتبعات اولیه ی این تحریمهابوده است. امابیشترین ضربه رامردم عادی متحمل می شوند که سهمی درسیستم سیاسی کشورنداشته و صدای آنها درهیچ کجاشنیده نمی شود.

      شاید شدید ترین پیامد تحریم رابتوان درعرصه ی دارو وتجهیزات پزشکی مشاهده کرد. سرطان یکی ازبیماریهای شایع که درایران بیداد می کند وبانرخی سریعترازمیانگین جهانی رشد می کند.دردناک ترین وجه این بیماری مربوط به کودکانی است که بعلت عدم وجوددارو وامکانات درمانی،دربرابر چشم والدینشان پرپرمی شوند.کارشناسان مرکز تحقیقاتی ودرمانی " محک " اعلام کرده اند که تحریمها موجب کمبود داروهای حیاتی برای درمان بیماریهای خاص گردیده است.داروهای ضد سرطان بیش ازهمه درمعرض تحریم قراردارند.ازسوی دیگر،کاهش 50 تا70 درصدی ارزش پول ملی ایران،دسترسی به دارورابرای مردم عادی این کشوردشوارکرده است.درحال حاضر،2/5 میلیون نفردرایران مبتلابه دیابت هستند.حدود یکصد هزارنفرازبیماری ام اس رنج می برند وهمین تعداد نیزبه آلزایمرمبتلاهستند.حدود پنجاه هزاربیمارتالاسمی درایران وجوددارد که همگی ازدسترسی به داروهای حیاتی خود محروم مانده اند.بیمارانی که نیازمند انتقال خون هستند به داروئی بنام " دیفرازیروکس" برای تنظیم آهن اضافی خون خود نیازدارند که نایاب است.اگرچه ایران قادراست برخی ازاین داروهارابانام ژنریک تولید کند اماازسوئی میزان تولیدداخلی کفاف تقاضارانمی کند وازسوی دیگرمحصول داخلی ازکیفیتی به مراتب نازلترازمحصول وارداتی برخوردارمی باشد.حدود 11 میلیون نفرازمردم ایران دچارآسم هستند.ازآنجائیکه آسم یک بیماری رایج وفراگیرجهانی است لذا داروهای آن نیزباید به وفور دردسترس همگان قرارداشته باشد.اما درایران چنین نیست ودرحال حاضر،یک اسپری استنشاقی مخصوص درمان آسم درایران کمیاب است.بالغ بر 10 هزارنفرازمردم ایران نیزازبیماریهائی رنج می برند که درمقوله ی " بیماریهای نادر" طبقه بندی می شوند که درمان قطعی برای آنها،حتی درغرب، وجود ندارد.

     وقتی تحریمهای همه جانبه ی دولت اوباما علیه ایران اعمال شد،گروه بزرگی ازبیماران هموفیلی بعلت عدم دسترسی به داروهای ضروری جان باختند.75 درصداین داروهادراروپا وآمریکاتولید می شوند.این تحریم،اکنون به مراتب شدید ترازگذشته،دوباره برقرارگردیده است. بنابراین کمبوددارو درایران امروز،ازدو عامل ناشی می شود: تحریمهای اقتصادی علیه ایران، و فساد وبی کفایتی حاکم بردستگاه اداری این کشور.اگرچه دولت ترامپ دارو ومواد غذائی رااز تحریم مستثنی کرده اما درعمل،شرکتهای داروسازی غرب،ازبیم تحریمهای ثانویه ی آمریکا ونیزعدم دسترسی به کانال مناسب بانکی برای تسویه ی مطالبات خویش،ازمعامله باایران امتناع می ورزند.بی جهت نیست که اخیرامعاون وزیرخزانه داری آمریکا که مسئول اجرای تحریمها علیه ایران است،درمصاحبه ای اعلام کرد که"بدون تردید، تحریمها کارسازند اما کارسازعلیه چه کسی؟ علیه مردم عادی؟"اما اگرحتی کمپانیهای داروسازی بخواهند داروبه ایران صادرکنند،بازهم سیستم بانکی ایران که ازبقیه ی دنیا جدا مانده، قادربه تسویه حساب باآنهانیست ومکانیسم جایگزینی نیز که بنام "اینستکس" برای این قبیل مبادلات پیش بینی شده،دراثراعمال فشارآمریکاتاکنون عملی نشده است.تنها می توان بهای اقلام وارداتی راازطریق حسابهای شخصی افراددراروپا وآمریکا پرداخت کرد که این روش، دردورقبلی تحریمها مدتی اجراشد امابه علت نفوذ فساد،دزدی وصدور داروهای تاریخ گذشته،متوقف گردید واکنون نیز دولت روحانی ازاجرای مجدد آن اکراه دارد.یکی ازمعدود نهادهای مالی ایران که دردوران اوباما تحریم نشد "بانک پارسیان" بود که توانست بخشی ازتجارت بشردوستانه با جامعه ی جهانی را سازمان دهد اما این بار، دولت ترامپ به این بانک نیزرحم نکرد وکل سیستم بانکی ومالی ایران را تحریم نمود.

     براساس یک گزارش منتشره،کمبوددارو اکنون درایران بیداد می کند.براین اساس ،بیش ازنیمی ازنسخه های دریافتی داروخانه ها،بعلت کمبوددارو، برگشت می خورد.اما اگرحتی همین امروز تحریمهالغوشوند،پیامد های اجتماعی واقتصادی آن تامدتهای مدید باقی خواهد ماند.فسادی که درارکان نظام ریشه دوانده،ازتحریم تغذیه می کند وپروارمی شود.ازاین فساددر بخش درمان،تحت عنوان "مافیای دارو" یاد می شود که خون مردم رامی مکد ومقابله باآن کاری بس دشواراست زیرا این مافیا که به راس هرم قدرت متصل است وازتحریمها سود می برد،ازسوئی مبارزه بافساد راناکام می گذارد وازسوی دیگربرطبل مقابله باآمریکامی کوبد. بازازسیاه دارو،بازاری پرسود است که توسط تندروهای ایران واعوان وانصارآنهااداره می شود.روحانی تند روهائی راکه ازبازارسیاه دارو ودیگرکالاهای اساسی سود می برند وبه تنش میان ایران وآمریکا دامن می زنند، "تجارتحریم" خوانده است.

       علاوه براقلام داروئی حیاتی،بسیاری ازتجهیزات طبی نیزبعلت آنچه که "کاربرد دوگانه" نامیده می شود، درلیست تحریمهاقرارگرفته اند.این درحالی است که دسترسی به این تجهیزات،برای درمان برخی بیماریها،ازجمله سرطان،ضروری است.علاوه بردارو،تجارت مواد غذائی نیزباایران متوقف شده است. تحریمهائی که دردهه ی 1990 برعراق تحمیل شد،جان  حداقل 576 هزارکودک راگرفت که دراثرسوء تغذیه وکمبوددارو جان باختند.با توجه به گسترده تربودن تحریمهای کنونی علیه ایران ونیزجمعیت سه برابری این کشورنسبت به عراق،می توان انتظارداشت که درصورت طولانی ترشدن تحریمها،تلفات انسانی آن ازتلفات مربوط به عراق به مراتب بیشترباشد."مایک پومپئو"وزیرخارجه ی آمریکا به کرات اعلام کرده که کشورش درکنارمردم ایران قراردارد.اوهمان کسی است که پیشنهاد کرده بود ایران با 2000 سورتی پرواز مورد حمله قرارگیرد وصد هاهزارنفرازمردم این کشور به خاک وخون کشیده شوند تاشاید رژیم فعلی سرنگون گردد.اگرچه او و"جان بولتون" اکنون برای مردم ایران اشک تمساح می ریزند اما آنها درواقع کمربه نابودی ملت ایران بسته اند ودراین راه بادولتمردان فاسد ونالایق حاکم براین کشور دریک جبهه قراردارند.سیاست "حداکثر فشار" فقط آب به آسیاب تند روهای مفسد حاکم بر ایران می ریزد وکمر محرومین وزحمتکشان ایران رامی شکند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

پوپولیسم و افول سوسیال دموکراسی

پوپولیسم و افول سوسیال دموکراسی

     دراروپا ودیگرنقاط دنیا،احزاب سنتی چپ درحال افول می باشند. دلائل متعددی برای این افول ذکرمی شود که شاید مهمترین آنها،غلطیدن چپ قرن بیستم به راست می باشد.همین چرخش،زمینه رابرایظهورجنبش های پوپولیستی وناسیونالیستی دراروپاواقصی نقاط جهان آماده کرده است.درسالیان اخیر،حمایت ازاحزاب سوسیالیستی و سوسیال دموکرات، بویژه دراروپا، کاهش چشمگیریافته است.این افول،ازانتخابات فرانسه وهلند درسال2017 آغازوباانتخابات آلمان درسال2018 به اوج خود رسید.حزب قدرتمند سوسیال دموکرات آلمان،باکمترین میزان آراء دردوران پس ازجمهوری وایمارروبروگردید. میزان استقبال ازاحزاب پرسابقه ی اسکاندیناوی نیزازحداکثر25 تا30 درصدآراء فراترنرفت. وضع دراروپای شرقی ومرکزی به مراتب بدتراست.حزب سوسیالیست مجارستان که زمانی یکی ازقوی ترین احزاب این کشورواروپابود،درانتخابات آوریل2018 بیشتراز12 درصد آراء راکسب نکرد وعرصه رابه حزب پوپولیست " ویکتوراوربان" واگذارنمود.درلهستان نیز اتحادیه ی چپ دموکرات نتوانست حتی یک نماینده به مجلس بفرستد.درجمهوری چک میزان آراء حزب سوسیال دموکرات از 7 درصد فراترنرفت.همین افول درانتخابات مه2019 پارلمان اروپانیزمشهود بود.تعداد کرسی های احزاب سوسیالیست وبلوک دموکرات دراین پارلمان 751 نفره،از191 کرسی دوره ی قبل، 38 کرسی کمترشد.

اغلب تحلیلگران علت افول احزاب چپ اروپاراتغییردرساختارطبقاتی وارزشی این احزاب ذکرمی کنند.به نظرآنها،جای ارزشهای کهن راکه حمایت ازحقوق زحمتکشان مبنای آن بود، مقولاتی چون اظهاروجود،محیط زیست، آزادی جنسی،جهان وطنی وبرابری جنسیتی گرفته است.سرگردانی رای دهندگان میان ارزشهای قدیم وجدید،یکی ازعلل این افول می باشد.اماازآنجائیکه افول احزاب چپ،فقط به اروپااختصاص نداشته ودراقصی نقاط جهان مشاهده می گردد،لذا باید توضیحی عام وفراجغرافیائی برای این پدیده ارائه داد.شاید یک علت این پدیده، گرایش اقتصادی این احزاب به راست ونئولیبرالیسم باشد.بسیاری ازاحزاب چپ اکنون به مدافع پرو پاقرص خصوصی سازی دارائیهای عمومی،کاهش مالیات بردرآمد وعقب نشینی ازالزامات دولت رفاه بخش تبدیل شده اند.آنها نتوانستند ازشرائط مساعدی که بحران مالی2008 ایجاد کرد، برای بی اعتبارکردن تئوریهای اقتصادی نئولیبزالیسم و تبلیغ دیدگاه خود استفاده نمایند.این ناتوانی،فرصتی تاریخی دراختیاراحزاب پوپولیست قرارداد تابجای عوامل اقتصادی وطبقاتی،باتاکید برعوامل فرهنگی واجتماعی، خودرامطرح نمایند.

     سرمایه داری، علت وجودی احزاب چپ مدرن است.وقتی کاپیتالیسم درقرن18 و19 ظهورکرد،باخودرشد اقتصادی ونوآوری حیرت انگیزی به همراه آورد.اما نابرابری فاحش اقتصادی،عدم امنیت وگسستگی اجتماعی نیز روی دیگرسکه ی کاپیتالیسم بود.دربرخورد باتبعات ناخوشایند سرمایه داری، جنبش سوسیالیستی پدید آمد که مارکسیسم محورآن بود.گروهی ازسوسیالیستهای این دوران،خودراپیشتازفروپاشی سرمایه داری می دانستند و معتقد بودند که باید جامعه رابه این سو هدایت کرد.اماگروهی دیگرمعتقد به اصلاح سرمایه داری بودند وآنرا امری ممکن ومطلوب می دانستند.ولادیمیرلنین پیشتازنگرش اول وادوارد برنشتاین نظریه پردازگروه دوم بود.

     پس از1945 ورق برگشت. کمونیستها درشرق اروپا به قدرت رسیدند وغرب اروپا نیزتحت تسلط سوسیال دموکراسی قرارگرفت.بدین ترتیب،کاپیتالیسم باقی ماند اما ماهیت متفاوتی باآنچه که قبل ازجنگ داشت کسب کرد.دردوران سی ساله ی پس ازجنگ،اروپای غربی سریعترین رشد اقتصادی تاریخ خودراتجربه کرد ودموکراسی درغرب اروپا تثبیت وتحکیم گردید.پس ازاجماع سوسیال دموکراتیک درسی ساله ی پس ازجنگ،اکنون نوبت به اجماع نئولیبرالی درپایان قرن بیستم رسیده بود.حزب کارجدید به رهبری تونی بلر،دموکرات های جدید بیل کلینتون وحزب سوسیال دموکرات آلمان به رهبری گرهاردشرودر پیشتازان اجماع نئولیبرالی بودند.محوراین نگرش راتزناتوانی دولت دراداره ی اقتصاد ولزوم هدایت توسعه ی اقتصادی توسط بخش خصوصی تشکیل می داد.

      باگرایش جنبش چپ به سوی نئولیبرالیسم وپذیرش پلاتفرم سیاسی واقتصادی آن،دیگر این جنبش قادربه جذب نارضایتی های فزاینده ی مردمی نبود.بدین ترتیب،فرصتی طلائی دراختیاریک نیروی سیاسی جدید قرارگرفت که ازسوئی عملکرد احزاب سنتی رازیرسئوال می برد وازسوی دیگر نخبگان حاکم رامورد حمله قرارمی داد: پوپولیسم . ریشه ی احزاب  پوپولیستی راست گرای اروپارابایددراواخردهه ی 1970 جستجو کرد.شاید نخستین وموفق ترین نمونه ی پوپولیسم اروپائی رابتوان درجبهه ی ملی فرانسه به رهبری"ژان ماری لوپن" دید.این حزب که درابتدا براساس اصول ریگانیسم و تاچریسم بناشده بود،پس ازبه رهبری رسیدن دختر لوپن، مسیرخودراتغییرداد وبه سوی حمایت گرائی،دخالت دولت دراقتصاد وایجاد شبکه ی قدرتمند تامین اجتماعی حرکت کرد.حزب" آزادی" اطریش نیزهمین مسیرراطی کرد.این حزب که درابتدا جایگاه لیبرالهای طرفداربازارآزاد و نازی های سابق بود، به زودی سیاست " شووینیسم اجتماعی" رادرپیش گرفت.دردانمارک، حزب"پیشرفت" باگرایش محدود کردن فعالیتهای دولت وکاهش مالیات بردرآمد،قدم به صحنه گذاشت امابه زودی،دنبله روی تز دولت رفاه بخش گردید که توسط حزب " مردم" دانمارک عرضه شده بود.حزب "آلترناتیو برای آلمان" به عنوان حزب طبقه ی متوسط قدم به میدان گذاشت.این حزب که به غایت محافظه کار،مخالف پول مشترک اروپائی وامتیازدادن به کشورهای جنوب اروپا بود،بعد ازورود به پارلمان، به یک حزب ناسیونالیست راست گراتبدیل شد که موافق طرحهای گسترده ی اجتماعی درحمایت ازآلمانی ها بود.حزب استقلال بریتانیا،لیگ ایتالیاو دیگراحزاب پوپولیست اروپا،همگی کارخودرابایک پلاتفرم اقتصادی محافظه کارانه آغازکردند اماپس ازچندی به چپ غلطیدند.درجریان انتخابات پارلمانی سال 2018 سوئد، حزب دموکرات این کشورکه به غایت پوپولیست،ملی گرا ودست راستی است ادعاکرد که بیش ازحزب سوسیال دموکرات ازدکترین دولت رفاه بخش حمایت می کند.

      اما انتقال محوررقابت سیاسی ازمسائل اقتصادی به مسائل اجتماعی وسیاسی،بیش ازآنکه به نفع چپ سنتی باشد به نفع پوپولیسم راست گرابود.هرچه نابرابری ها بیشترتعمیق می شد،پوپولیستهای راست گرانیزبیشتربرطبل ارزشهامی کوبیدند وازاقتصاد فاصله می گرفتند.متاسفانه اغلب احزاب چپ اروپای شرقی نیزبانادیده گرفتن میراث پرافتخارخود در دفاع ازحقوق مردم وزحمتکشان،پادرجای پای احزاب سوسیال دموکرات غرب گذاشتند وسیاستهای نئولیبرالی درپیش گرفتند تاخودرابه عنوان احزاب تکنوکرات وپراگماتیست به اروپا معرفی کنند.آنها صریحا کمونیسم رارد کرده وبرای پیوستن به اتحادیه ی اروپائی،از یکدیگرسبقت می گرفتند.اگرچه این سیاست درکوتاه مدت به نفع احزاب مزبوربود اما دربلند مدت،حاصلی جزنابودی وشکست برای آنهانداشت.سرنوشت حزب کمونیست مجارستان،خود گواهی براین مدعاست.این حزب درسال 1989،به سرعت نام خودرا به حزب سوسیال دموکرات مجارستان تغییرداد ومشی نئولیبرالی مورد حمایت صندوق بین المللی پول واتحادیه اروپائی رادرپیش گرفت.اما پس ازتشکیل دولت به کمک ائتلاف بااتحادیه ی دموکراتهای آزاد مجارستان،بیشتربه راست غلطید وسیاستهای ریاضتی رادردستورکارقرارداد،ازارزش پول ملی کاست،وتعهدات اجتماعی دولت را یکی پس ازدیگری لغو کرد.دیری نگذشت که حزب سوسیال دموکرات مجارستان محبوبیت گذشته ی خودراازدست داد ودرانتخابات سراسری،ازجایگاه خود به عنوان قدرتمند ترین حزب سیاسی کشورسقوط کرد.پس ازاین شکست،حزب سیاستهای خودرااصلاح کرد وبه مسیرسابق بازگشت که البته بااصطکاک هائی بااتحادیه ی اروپا همراه بود.بتدریج چهره ی حزب نزد مردم احیا می شود ومحبوبیت سابق به حزب بازمی گردد.حزب اتحادیه ی چپ دموکرات لهستان نیزهمین مسیرراطی کرد.لهستان که درآستانه ی پیوستن به اتحادیه ی اروپا قرارداشت،اصلاحات نئولیبرالی گسترده تری رادر پیش گرفت،مالیاتهارااصلاح کرد وازدامنه ی طرحهای اجتماعی به شدت ( بیش از20 درصد نسبت به سال قبل) کاست.بسیاری ازهواداران اتحادیه ی چپ دموکرات به سوی حزب پوپولیست دست راستی"قانون وعدالت" گرایش پیداکردند که به شدت ازسیاستهای نئولیبرالی دولت انتقاد می کرد ووعده می داد که اقشارفراموش شده ی اجتماع رامورد حمایت قراردهد.بدین ترتیب مشاهدهمی شود که پوپولیستهای اروپائی به دروغ خودرا قهرمان پروژه ی رفاه بخشی معرفی می کنند تابتوانند آراء کارگران یقه آبی وزحمتکشان راکسب کنند. سیاست مهاجرستیزی آنها،درغیاب این قبیل وعده ها، کارسازنیست.درشرائطی که چپ میانه،بااتخاذ سیاستهای نئولیبرالی،ازتعهدات اجتماعی شانه خالی می کرد،پوپولیستها به سرعت توانستند این خلاء راباوعده های رنگارنگ پرکنند.

     حال سئوال اینجاست که چه برسر دموکراسی و جنبش چپ اروپاخواهد آمد؟ آیااحزاب "چپ نو" قادرخواهند بود به نقش چند دهه ی پس ازجنگ سوسیال دموکراسی بازگردند؟شاید "حزب سبز" قدیمی ترین حزب چپ نو دراروپاباشد که اخیرا محبوبیت آن از احزاب سوسیال دموکرات نیزپیشی گرفته است.امااین حزب نیزمانندهمتایان خود دردیگرنقاط اروپا،چپ گرائی خودرادرمسائل غیراقتصادی چون محیط زیست ومهاجرت،منعکس می کند.به همین دلیل سبزها اکنون بااحزاب راست میانه مانند حزب سوسیال مسیحی ودموکرات آزاد ،ائتلاف تشکیل می دهند.حامیان اصلی احزاب چپ نو،شهرنشینان بسیارتحصیلکرده،حرفه ای وجهان وطن هستند. ولی اقشاری که ازنظراقتصادی فراموش شده اند،گرایشی به این احزاب نشان نمی دهند.درهرحال، خیل هواداران چپ سنتی دراروپای امروز،میان پوپولیستهای راست گرا،چپ نو واحزاب سنتی چپ گراتقسیم شده اند.پوپولیستهای راست گرا نیزدرباره ی مسائل اجتماعی اتحاد نظردارند امادرباره ی مسائل اقتصادی،اختلاف نظری  عمیق میان آنها وجوددارد.لذا اگررقابت سیاسی حول مسائل اجتماعی باقی بماند،پوپولیستها پیروزمیدان خواهند بود.امااگرمسائل اقتصادی مد نظرقرارگیرد،آنگاه پوپولیستهابامشکلات فراوان روبرو خواهند گردید.

     اما یک تحول دیگردر جنبش چپ اروپادرجریان است که درنوع خود منحصربه فرد می باشد.پس ازبرگزاری انتخابات 2015 درپرتغال،دولت سوسیالیستی دراین کشورروی کارآمد که ازحمایت کمونیستها واحزاب کوچک چپ گرای دیگرنیزبرخورداربود.این احزاب اختلافات زیادی بایکدیگردارند امابرروی یک اصل تفاهم دارند وآن پایان دادن به برنامه ی ریاضتی دولت راست گرای قبل است. طی چند سال زمامداری دولت قبل،اقتصاد پرتغال سقوط کرد،نرخ بیکاری افزایش یافت،فقرگسترش پیداکرد وجوانان درجستجوی زندگی بهتر، گروه گروه راهی خارج ازکشور گردیدند.دولت جدید به سرعت درسیاستهای این دولت تجدید نظرکرد وسطح دستمزدها،مقرری ها ودیگرتعهدات تامین اجتماعی راافزایش داد،سیستم مالیاتی رااصلاح کرد وایجاداشتغال رادرصدربرنامه های خود قرارداد.نتیجه ی کارشگفت انگیز بود.دیری نگذشت که پرتغال به موفق ترین اقتصاد دراروپاتبدیل شد ونرخ کسری بودجه دراین کشور،به پائین ترین سطح دراروپا ودرتاریخ پرتغال کاهش پیداکرد.روزنامه ی نیویورک تایمز نوشت:" پرتغال کسانی راکه بربرنامه های ریاضتی تاکید می ورزند ناامید کرد وراه حلی مطمئن برای بحران مالی واقتصادی اروپاارائه داد."

     احزاب چپ،بایدازاین الگو درس بگیرند وبرتعهدات گذشته ی خود پافشاری نمایند.آنهاباید یکباردیگربه روشنی به رای دهندگان نشان دهند که به دنبال چه چیزی هستند.نخست وزیر سوسیالیست پرتغال "آنتونیو کاستا " دربرابرپارلمان اروپا گفت : "ما جایگزینی برای (جایگزینی وجود ندارد) پیداکرده ایم.آنچه سیاست مارااز پوپولیسم متمایز می کند، پرداختن به معضلات اقتصادی مردم ومبارزه بایاس وناامیدی است.ازاین طریق می توان اعتماد به نهادهای دموکراتیک وباوربه اتحادیه ی اروپائی را دوباره زنده کرد." اگراحزاب چپ بتوانند چنین کنند وپیام اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی خودرابدرستی به گوش مردم برسانند،احزاب پوپولیست به آسانی ازصحنه خارج خواهند شد واین به نفع دموکراسی است.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

بولتون :ایران ، ایران خطراصلی است! پنتاگون : خطراصلی چین است

بولتون : ایران، خطراصلی است

پنتاگون: خطراصلی چین است

     افزایش تنش میان ایران وآمریکا که خودرابه شکل اعزام ناوهای هواپیمابر ودیگرتجهیزات نظامی آمریکا وانگلیس به منطقه نشان می دهد،بسیاری ازکارشناسان رابه این باوررسانده است که گویا آمریکا آماده ی جنگی دیگردرخلیج فارس می شود.چندی پیش، وزارت دفاع آمریکا ازاعزام 120 هزار سربازتازه نفس به منطقه(درصورت لزوم) خبرداد واعلام کرد برنامه ی تنظیم شده دراین موردرا دراختیارکاخ سفید قرارداده است وآماده است چندین برابراین تعداد نیز نیروبه خلیج فارس گسیل نماید.

        جان بولتون مشاورامنیت ملی و مایک پومپئو وزیرخارجه ی ترامپ،ازجنگی سخن می گویند که به جمع شدن بساط روحانیون حاکم درتهران می انجامد.اما مقامات ارشد وزارت دفاع وارتش آمریکا نظردیگری دارند.به نظرایشان، 18 سال پس ازآغازجنگ جهانی باترور،وقوع جنگی دیگردرخاورمیانه،بدون تردید به هرج ومرج درمنطقه دامن زده وبه حرکت درآمدن سیل آوارگان،تلفات انسانی سنگین،ویرانی شهرها وزیرساختها وآماده شدن شرائط برای پیوستن مردم خشمگین ومستاصل منطقه به گروههای افراطی وتروریستی،از تبعات آن خواهد بود.پنتاگون معتقد است آمریکا بجای مبارزه باایران وتروریسم،باید خودرابرای جنگی دیگرآماده کند. جنگی گسترده باچین که احتمالا دردریای جنوب چین به وقوع خواهد پیوست.به نظر پنتاگون،این باورکه آمریکاباید تاابد به جنگ باترورادامه دهد،توان و منابع این کشوررابه تحلیل می برد.رهبران روسیه وچین،به خوبی ازاین نقطه ضعف آمریکاآگاهند.زمانی که آمریکا سرگرم مبارزه باتروریسم ودولتهای حامی آن بود،این کشورها بسرعت به مدرنیزه کردن توان نظامی خود مشغول بودند.پنتاگون معتقد است برای اینکه آمریکا بتواند همچنان قدرت برترنظامی جهان باقی بماند،باید مبارزه با تروریسم راکنارگذاشته وبه شکست رقبای اصلی خویش بیاندیشد." جیم ماتیس" وزیردفاع سابق دولت ترامپ نیز که برهمین عقیده بوددربرابر کمیته ی نظامی سنا گفت : "تاثیر سو این دکترین بر توان وآمادگی دفاعی آمریکا،ازادامه ی طولانی مدت جنگ باتروریسم ناشی می شود که درتاریخ آمریکا بی سابقه است.این نبرد فرسایشی،توان نیروهای مسلح مارابه تحلیل برده است." به نظرماتیس،درسالهائی که آمریکاسرگرم مبارزه باتروریسم بود،رقبای نظامی این کشوربررویارتقای توان نظامی خود سرمایه گذاری می کردند تا عقب مندگی خویش ازآمریکا راجبران کنند.چین به سرعت نیروی نظامی متعارف  خودرامدرنیزه کرد ودیری نخواهدگذشت که ازنظرنظامی آمریکاراپشت سرخواهد گذاشت. دربرابراین روند،پنتاگون قصد دارد دررویکردهای خود تجدید نظرکند.

     بودجه ی پیشنهادی پنتاگون برای سال 2020 که رقمی معادل 750 میلیارددلار می باشد، دقیقا برای تحقق رویکرد جدید این وزارتخانه برنامه ریزی شده است.دراین رویکرد،میان جنگها خط تمایزکشیده می شود.الزامات مربوط به بازدارندگی وشکست تهاجم قدرتهای بزرگ سهم شیراین بودجه رابه خود اختصاص می دهد ودخالت درمناقشات منطقه ای ومبارزه باسازمانهای افراطی،درردیف بعدی اهمیت قرارمی گیرد.پنتاگون بودجه ی 2020 خودرا نقطه ی عطفی درتاریخ این سازمان می داند.

     اگرجنگ پردامنه ای که پنتاگون پیش بینی می کند واقع شود،احتمالا تمامی عرصه های نبردرادربرخواهد گرفت(هوا،دریا،زمین، فضا وعرصه ی سایبری). بودجه ی 2020 پنتاگون برای ایجاد آمادگی جهت شرکت درچنین نبردی طراحی شده است.دراین بودجه،85 میلیارددلاربه جنگنده های پیشرفته،35 میلیارددلاربه رزمناوهای جدید(جاه طلبانه ترین سرمایه گذاری در20 سال اخیر)،14 میلیارددلار به سیستمهای فضائی،10 میلیارددلاربه جنگ سایبری،6/4 میلیارددلاربه هوش مصنوعی وسیستمهای خودکار،و 6/2 میلیارددلاربه تسلیحات ماوراء صوت اختصاص یافته است.تمامی این اقلام،نسبت به سال قبل،افزایشی چشمگیرنشان می دهند.تولید هواپیماهای پیشرفته ی رادارگریز،موشکهای ماوراء صوت کروز ودیگرتسلیحات پیچیده،ازاجزای این رویکرد جدید می باشند.پنتاگون این سیستمهارا برای مقابله باآنچه که "سیستم دفاع منطقه ای ضد اصابت " می نامد،طراحی وتولید می نماید. تاکید پنتاگون برچین است. قدرتی که بزرگترین تهدید برای منافع استراتژیک بلند مدت آمریکا محسوب می شود.توسعه ی انفجاری وتاریخی چین که ازسواحل شرقی این کشورآغاز وبه دیگرنقاط مرکزی آن گسترش پیداکرد،لزوم ازکارانداختن سیستم دفاع منطقه ای ضد اصابت این کشوررادراولویت آمریکاقرارداده است زیرافقط دراین صورت می توان به مراکزقدرت صنعتی چین دسترسی پیداکرد.برای نیل به این هدف،پنتاگون قصد دارد مجموعه ای ازسیستم های تهاجمی دوربرد راتولید کند که بتوانند باسرعت ماوراء صوت به هدفهائی درقلب  چین  حمله نمایند.این سلاحهاباید قادرباشند طی چند روز ویاحد اکثرچند هفته،کارجنگ رایکسره کنند.چنین جنگی،جنگ تکنولوژی است.

    براساس این سناریو،جنگ باچین باید ازآبهای دریای جنوبی ویادریای شرقی چین آغازشود.لذا استراتژیستهای پنتاگون،این مناطق را خط مقدم دفاعی آمریکا دراقیانوس آرام نامیده اند.پایگاههای نظامی آمریکادرژاپن وکره جنوبی ،درخط مقدم این نبرد قرارمی گیرند. چین نیزبه سرعت  سرگرم میلیتاریزه کردن جزائرکوچک دریای جنوبی چین است.بعلاوه،دراین آبراه پرتردد که چین وویتنام رادریکسو واندونزی وفیلیپین رادرسوی دیگرخوددارد،چین باانتقال ماسه های کف اقیانوس آرام ،جزائرکوچک مصنوعی ایجاد کرده وآنهارامیلیتاریزه می نماید.باند فرودگاه،سیستم های راداری وتجهیزات مخابراتی،ازجمله ادواتی است که دراین جزائر مستقرمی شوند.دردکترین جدید پنتاگون،برای نابودی این جزائر نیزتدابیری اندیشیده شده است.

        این بازی موش وگربه ممکن است سالهابدون شلیک حتی بک گلوله ادامه پیداکند.اماباروی کارآمدن رهبرانی چون دونالد ترامپ،هرلحظه ممکن است بحران برسرمسائلی دیگر(ازجمله تجارت) ابعاد نظامی به خود بگیرد.اگرچه آمریکا،ایران رارژیمی نامطلوب درخاورمیانه می داند وسرنگونی رژیم مذهبی این کشوررا کمال مطلوب خود برمی شمارد اما،پنتاگون،برخلاف نظرعناصرتندروئی چون بولتون ونتانیاهو،معتقد است ایران امروز،پس ازسالها انزواوتحریم،تهدیدی جدی برای منافع استراتژیک آمریکا محسوب نمی شود.پنتاگون تردیدی ندارد که جنگ باایران،به موج جدیدی ازمبارزه ی چریکی،تروریسم و آشوب وهرج ومرج درمنطقه منجرخواهد شد که نتیجه ی آن برای هیچکس قابل پیش بینی نیست.این تردید پنتاگون، بدون شک نقش مهمی درتصمیم نهائی دولت ترامپ درمورد بحران ایران ایفاخواهد کرد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

بولتون :ایران ، ایران خطراصلی است

" رقّه " دوباره برمی خیزد

" رقّه "دوباره برمی خیزد!

     دردوران سه ساله ی حاکمیت داعش بر"رقّه"،این شهرباستانی سوریه،برای سومین باردرتاریخ، به ویرانه تبدیل شد.بازسازی این شهر،پس ازحمله ی اسکندر ومغول،قرنها به طول انجامید تااینکه رقّه توانست رفته رفته به مرکزسیاسی وفرهنگی جهان اسلام تبدیل شود.قرنها پس ازحمله ی مغول،وبعد ازاستیلای امپراتوری عثمانی،دراوائل قرن شانزدهم بتدریج قبیله ی ابوشعبان دررقّه مستقرشد وتااواسط این قرن،57 خانوارمسلمان و14 خانوارغیرمسلمان دراین شهرساکن گردیدند.اما ساکنین رقّه تاهمین اواخر،شهرراجایگاه ارواح واجنّه می دانستند وشبهاازخانه خارج نمی شدند.لذا رقّه تااواسط قرن نوزدهم میلادی به زندگی عادی شهری بازنگشت.قبائل چادرنشین بتدریج دررقّه ساکن شدند وپناهندگان قفقازی،ارمنی،عراقی وترک نیزبه آنهاپیوستند وبه ساخت وسازدرپایتخت ویران شده ی هارون الرشید پرداختند.کم کم تاریخ هزارویک شب دراین شهردوباره زنده شد.

     درقرن بیستم، رقّه دوباره شکل شهربه خود گرفت وجمعیت آن دراواسط این قرن از 13 هزارنفرگذشت. ساخت سد برروی رودخانه ی فرات،آب وبرق ارزان رادردسترس مردم قرارداد وموجب رونق کسب وکاردرشهرگردید.به زودی جمعیت رقّه به 220 هزارنفر افزایش یافت. امادرسال 2017، پس ازیک قرن آرامش و700 سال پس یورش مغول،رقّه دوباره دراثربمباران هواپیماهای آمریکائی،فرانسوی وانگلیسی، ویران شد.این بمبارانها برای آزادسازی شهراز چنگال تروریستهای داعش صورت گرفت وبدنبال آن نیروهای دموکراتیک سوریه کنترل شهررابدست گرفتند.این بار،بازسازی شهرویران شده ی رقّه،زیرنظرشورای شهر،به سرعت آغازگردید وباآهنگی رضایتبخش درحال پیشرفت می باشد.اگرچه جریان آب وبرق دررقّه دوباره برقرارگردیده اماهنوز خطرناکترین معضل شهر یعنی مین های برجای مانده ازدوران داعش،باقی است  که تاکنون جان 3700 نفرازمردم راگرفته است.

     تاقبل از سال 2011 ، رقّه شهری آرام بود.اما پس ازقیام مارس 2011 ،ناگهان شهربه جنبش درآمد وطی یک سال،به نخستین شهری تبدیل شد که ازکنترل دولت مرکزی خارج گردید.امااین آزادی،با هرج ومرجی همراه شد که حاصل آن به قدرت رسیدن گروه افراطی داعش وتبدیل شهربه مرکزخلافت این گروه بود.ازاین پس،شهرفاخر وبافرهنگ،شاهد صحنه های شنیع سربریدن،سنگسارکردن، واحیای مجدد برده داری بود.این حکومت وحشت،سه سال دوام آورد وپس ازاینکه دراثرحملات هوائی ائتلاف ضدداعش به ویرانه تبدیل شد،به تصرف نیروهای دموکراتیک سوریه درآمد وخلافت داعش به پایان رسید.ویرانه ای که داعش دررقّه برجای گذاشت،فقط به خانه ها وساختمانهامحدود نشد بلکه بناهای تاریخی شهررانیزبه تلی از خاک تبدیل کرد.آثارتاریخی شهرپالمیرا(تد مور)، حرم اویس قره نی که یادآورجنگ صفّین بود ودهها اثرتاریخی دیگرشهررقّه،نابودشد،یابه تاراج رفت ودربازارهای غرب به فروش رسید.اکنون تهیه ی گزارشی مستند ازآثارتاریخی گم شده، تخریب شده، ویابه غارت رفته ی رقّه،به مهمترین مشغله ی مقامات این شهر تبدیل شده که باجدیت دنبال می شود.کاربازسازی موزه ی رقّه تقریبا به پایان رسیده وبه زودی حاصل تحقیقات شورای شهر رقّه نیزدراختیار اینترپول قرارمی گیرد تاآثارتاریخی به غارت رفته دراقصی نقاط جهان،شناسائی وبه موطن اصلی خودبازگردانده شوند.رقّه آرام آرام احیامی شود وروی پای خویش می ایستد.

     مقدمات ادامه ی کنکاش در"تل زیدان" که خاستگاه سه فرهنگ ماقبل تاریخ است،بتدریج آماده می شود.سابقه ی آثارتاریخی برجای مانده دراین تپّه،به 5400 سال قبل ازمیلاد می رسد.وقتی جنگ داخلی درسوریه آغازشد،باستانشناسان به تازگی اکتشاف در تل زیدان راآغازکرده بودند.اکنون هدف شورای شهر،حفظ آثاربرجای مانده درتل زیدان است تادرآینده،پس ازتثبیت شرائط سیاسی وامنیتی،کاراکتشاف درآنجادوباره آغازشود.آثاربرجای مانده ازدوران طلائی تمدن رقّه،به دوران حکومت هارون الرشید درقرن هشتم بازمی گردد که مرکزخلافت عباسی راازبغداد به رقّه منتقل کرد.بقایای حصارتاریخی شهر ونیز"قصردختران" که مخصوص دختران هارون الرشید بود،ازجمله آثاربرجای مانده ازآن دوران می باشد. داعش تونلی درزیراین قصرحفرکرده بود تاازحملات هوائی ائتلاف درامان بماند.پس ازهارون الرشید،همسرش "زبیده" مرکزخلافت رادوباره به بغداد بازگرداند.ازآن پس،تمدن رقّه،تاچند قرن افول کرد اگرچه ازاهمیت فرهنگی آن چیزی کاسته نشد.

     پس ازدوسال شورش وهرج ومرج،بیش ازسه سال حکومت داعش،وحملات گسترده ی هوائی،اکنون رقّه باپیکری زخم خورده،برای بقا می جنگد ودراین راه،برای حفظ میراث فرهنگی خود،اهمیتی خاص قائل است.متاسفانه هنوز هسته های مخفی داعش دررقّه ومناطق پیرامونی آن فعالند ومعلوم نیست شهرپس ازخروج کامل نیروهای آمریکائی ازمنطقه،بتواند ثبات فعلی خودراهمچنان حفظ کند.جهان،منتظربازگشت باستانشناسان به رقّه وادامه ی تلاش آنها برای بازگشائی رمزورازهای نهفته دردل خاک این شهرمی باشد.آیادوباره درب موزه ی رقّه برروی مشتاقان گشوده خواهد شد؟ بدون تردید پاسخ مثبت است اما نخست باید زندگی عادی به شهربازگردد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

مجاهدین خلق : ازلیست سیاه ترورتا تالارهای کنگره

مجاهدین خلق :

ازلیست سیاه ترور تا تالارهای کنگره

     پس ازپایان سخنرانی " مریم رجوی" که ازیک مانیتوربزرگ نیزپخش می شد،صد ها تن ازاعضا وهواداران "سازمان مجاهدین خلق ایران" ،آسمان راباکاغذ های سبز،سفید وقرمز به نشانه ی پرچم ایران، پرکردند.مریم رجوی که لباسی به رنگ آبی تیره به تن داشت،دولت ایران رابه تروریسم و دشمنی باجهان متهم کرد.جمعیت حاضرشعارمی دادند " ایران مریم،مریم ایران".آنها لباس زرد به تن داشتند وازیک انضباط شبه نظامی درصفوف منظم خوددرمقابل وزارتخارجه ی آمریکاسود می بردند.آنهاپرچم شیروخورشید نشان ایران رابرسردست تکان می دادند.

     منتقدان، سازمان مجاهدین خلق را یک گروه خودکامه معرفی می کنند وازرشد نفوذ این گروه درمراکز قدرت آمریکا،ابرازنگرانی می نمایند.تا7 سال قبل،سازمان مجاهدین خلق درلیست گروههای تروریستی وزارتخارجه ی آمریکا قرارداشت امااکنون جمع بزرگی ازنمایندگان کنگره،سناتورها،ژنرالهای سابق،سفرای قبلی ودولتمردان کنونی آمریکا که وابسته به همه ی جناحهای سیاسی این کشورمی باشند،درتجمعات سازمان مجاهدین خلق شرکت کرده وبه نفع این سازمان سخنرانی می کنند.دراین میان نام دوتن ازنزدیکان دونالد ترامپ بیشترخودنمائی می کند: " جان بولتون" مشاورامنیت ملی و"رودی جولیانی" وکیل شخصی دونالد ترامپ .

     این بار، هواداران سازمان مجاهدین خلق درمقابل ساختمانی اجتماع کرده بودند که  درسال 1997 ،سازمان متبوع آنهارادرلیست سیاه سازمانهای تروریستی قرارداده بود.آنهاشعارمی دادند: "آمریکا عمل کند! تحریمهاراتشدید کند!" .یکی ازتحلیلگران وابسته به شورای آتلانتیک به نام "باربارا سالوین" معتقد است "نفوذی که مجاهدین خلق درآمریکا دارند،عجیب است.به نظرمن آنهابرای پیشبرد برنامه ی خویش،باپول لابی می کنند وتوانسته اند ازاین طریق،برخی چهره های بانفوذ آمریکا چون جان بولتون ورودی جولیانی رابخرند."جولیانی درجریان گرد همائی اخیرسازمان مجاهدین خلق درآلبانی، این گروه را " دولت درتبعید ایران" نامید وگفت اگررژیم فعلی ایران سقوط کند، جایگزینی بهترازمجاهدین خلق ندارد.اوبه شوخی گفت،رجوی بیش ازاودرکنگره ی آمریکا هواخواه دارد.

     درواقع نیزچنین است.دموکراتهای بانفوذی چون "الیوت انگل" و"براد شرمن" ونیز جمهوریخواهان برجسته ای چون "تام مکلین تاک"،"جان کورنین" ونیزسناتورفقید"جان مک کین" همگی ازحامیان سازمن مجاهدین خلق هستند که به کرات دراجتماعات آنها شرکت وسخنرانی کرده اند.ازسال 2012 که نام مجاهدین خلق ازلیست سیاه ترورخارج شد،این گروه فعالیت خودرادرآمریکاآغازکرد وتماس های گسترده ای باسیاستمداران این کشوربرقرارنمود.تاجائیکه درتجمع اخیرمجاهدین  خلق درواشنگتن،مقامات برجسته ی آمریکائی سخنرانی کرده وپیام فرستادند.ازجمله ی این افراد "باب منندز" بود که به عنوان  عضوارشد کمیته ی روابط خارجی سنا گفت :"من ازتلاشهای شمابرای غلبه بررژیم سرکوبگر حاکم برایران ودستیابی به آینده ای بهتربرای مردم ایران ، حمایت می کنم".این تجمع،دراعتراض به به تصمیم ترامپ به لغو حمله ی نظامی به ایران درآخرین لحظه، برگزارشده بود.بولتون نیزکه میهمان همیشگی گردهمائیهای مجاهدین خلق است،براین باوراست که رژیم ایران اصلاح ناپذیراست ولذاباید سرنگون شود.اوقبل ازاینکه به پست مشاورت امنیت ملی ترامپ برگزیده شود،دریکی ازاین اجتماعات گفته بود که رژیم ایران قبل ازپایان سال 2019 سرنگون می شود:" 10 سال است که من می گویم که دولت آمریکاباید حامی سرنگونی رژیم آخوندی درایران باشد".

     سازمان مجاهدین خلق ایران که درسال 1965 تاسیس شد،جنبشی اسلامی – سوسیالیستی بود که باحکومت شاه مبارزه می کرد.این گروه،ازانقلاب 1979 حمایت کرد امابه زودی باموج سرکوب رژیم برآمده ازانقلاب روبرو شد ودست به مبارزه ی مسلحانه علیه این رژیم زد.باافزایش فشارها،سازمان مجاهدین خلق ازسال 1986 درعراق مستقرشد ودرجنگ ایران وعراق،جانب صدام حسین راگرفت.جنگ 8 ساله ی دوکشور صد هاهزارکشته برجای گذاشت که برخی ازآنهاباسلاح شیمیائی عراق کشته شدند.پس ازپایان جنگ،مجاهدین  خلق همچنان درعراق ماندند.درعملیات اشغال عراق درسال2003 ، آمریکانخست مقرمجاهدین خلق را بمباران کرد اماپس ازامضای پیمان آتش بس بااین گروه،این سازمان راموردحمایت قرارداد. ازاین تاریخ به بعد،مسعود رجوی ناپدید شد ومسئولیت سازمان برعهده ی مریم رجوی قرارگرفت.تااینکه اخیرا مرگ مسعود رجوی بطوررسمی درآلبانی اعلام شد.ازسال 2009 به بعد،دولت عراق خواستاربرچیده شدن قرارگاه اشرف دراین کشورشد تااینکه درسال2013 مقرسازمان مجاهدین خلق،ازعراق به آلبانی منتقل شد.یک سال قبل ازاین تاریخ،"هیلاری کلینتون" وزیرخارجه ی وقت آمریکا،نام سازمان مجاهدین خلق راازلیست سازمانهای تروریستی این وزارتخانه خارج کرده بود.درجریان بحث درباره ی آینده ی سازمان مجاهدین خلق،روزنامه های آمریکاهشداردادند که اعطای موقعیت قانونی به این سازمان،موجب خواهد شد که سازمان مزبور،واشنگتن رابسوی جنگ باتهران سوق دهد.نیویورک تایمز نوشت:"اگر نام سازمان مجاهدین خلق ایران ازلیست گروههای تروریستی خارج شود،این سازمان خواهد توانست آزادانه به لابی گری درمیان دولتمردان آمریکائی بپردازد وخودرایک جنبش هواداردموکراسی جلوه دهد.تاریخ نشان داده که دولتمردان آمریکائی،معمولادرحمایت از گروههای تبعیدی به بیراهه  می روند".

     "جامعه ی آمریکائیهای ایرانی تبار" که یک سازمان مدنی وابسته به مجاهدین خلق ومتشکل ازایرانیهای ساکن سراسرآمریکامی باشد،بسیاری ازتکنوکراتهای یقه سفید ایرانی رادربرمی گیرد که روابط گسترده ای باسیاستمداران وصاحبان حرف آمریکادارند ولذا در لابی گری به مجاهدین یاری می رسانند.معهذا،صداهای مخالفی نیزدرتالارهای کنگره به گوش می رسد که سازمان مجاهدین خلق رانماینده ی مردم ایران نمی دانند.به گفته ی سالوین، "آنها هوادارچندانی درایران ندارند زیرادرجنگ میهنی اخیر،جانب دشمن مردم ایران راگرفتند."بدلیل ماهیت زیرزمینی فعالیت مجاهدین خلق،بدرستی نمی توان ازمیزان حمایت مردم ایران ازاین سازمان آگاه شد.اما این سازمان،درآستانه ی انقلاب،یکی ازمردمی ترین ومحبوبترین سازمانهای سیاسی درایران بود.ازسوی دیگر،ابرازنگرانی دولت ایران ازفعالیتهای مجاهدین خلق،خود گواهی برمیزان محبوبیت این سازمان درداخل کشورمی باشد.

     فعالیتهای تروریستی ونظامی مجاهدین خلق،همیشه برای غرب سئوال برانگیزبوده است.مثلا درجریان تروردانشوندان هسته ای ایران بین سالهای 2007 تا2012 ،انگشت اتهام بسوی کادرهای مجاهدین خلق که توسط اسرائیل آموزش دیده بودند،نشانه رفت. اگرچه سازمان مزبوراین اتهام راردکرد وآنرا"درغ محض" نامید امادرهمان زمان شواهدی دال براین مدعا ارائه گردید.همچنین سابقه ی حمله ی سازمان مجاهدین خلق به اتباع آمریکائی مقیم ایران دردوران قبل ازانقلاب، برحافظه ی تاریخی مردم آمریکاسنگینی می کند.معهذا، مسئولین این سازمان صزیحااعلام می دارند که سازمانی "صلحجو وغیرنظامی"می باشند. درعین حال،برخی مواضع مجاهدین خلق درحمایت ازدموکراسی وبرابری حقوق زن ومرد،با مواضع حامیان فوق محافظه کار وخودکامه ی آنها،همچون رژیم عربستان سعودی،همخوانی ندارد.مقامات سعودی،سخنران همیشگی اجتماعات مجاهدین خلق می باشند."ترکی الفیصل" شاهزاده ی سعودی ورئیس سابق سرویس اطلاعاتی عربستان،ازجمله میهمانان یکی از تجمعات اخیراین سازمان بود."سلمان الانصاری" رئیس کمیته ی روابط عمومی آمریکائیهای سعودی تبارنیزازدیگرمیهمانان مجاهدین خلق درکنفرانس اخیرآلبانی بود که گفت :"من به عنوان یک شهروند عربستان سعودی که به کشورش عشق می ورزد وبه عرب بودن و مسلمان بودن خویش افتخارمی کند،اعلام می کنم که همه ی ما اشرفی هستیم!"علاوه برآمریکائیها وسعودیها،نخست وزیرسابق کانادا ودهها نماینده وسیاستمدارسابق وکنونی خاورمیانه نیزدرگردهمائیهای مجاهدین خلق شرکت می کنند.

     پس ازخروج نام مجاهدین خلق ایران ازلیست سازمانهای تروریستی،مریم رجوی یک برنامه ی 10 ماده ای منشرکرد که درآن بربرگزاری انتخابات آزاد،برابری جنسیتی،لغو مجازات اعدام، وپایان دادن به برنامه ی هسته ای ایران،تاکید می شود.ازآن پس،این برنامه،محورفعالیتهای سیاسی مجاهدین خلق قرارگرفت.امادراین برنامه،هیچ اشاره ای به ایدئولوژی سازمان نمی شود،امری که بسیاری ازحامیان غربی این سازمان رانگران کرده است.همچنین مواضع مجاهدین خلق درموردمالکیت خصوصی واقتصاد بازار،برای غرب شفاف نیست.هنوزنظررسمی وزارتخارجه ی آمریکا درمورد ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق،برمبنای گزارش رسمی این وزارتخانه درسال2006 قراردارد که اعتقادات سازمان مزبوررا"مخلوطی ازمارکسیسم،فمینیسم،ناسیونالیسم واسلام" ذکرمی کند.اما "تانتر"استاد علوم سیاسی دانشگاههای آمریکا که بابسیاری ازرهبران مجاهدین خلق ازنزدیک دیدارو گفتگو کرده،این سازمان را " راستگراتر از برنی ساندرز" می داند که خودراسوسیال دموکرات معرفی می کند.

     مسئله ی دیگربه وجود کیش شخصیت درسازمان مجاهدین خلق مربوط می شود.رهبران مجاهدین خلق ازاعضای این سازمان می خواهند که خودرافدای سازمان ورهبرآن کنند.به گزارش سازمان ناظرحقوق بشر،مجاهدین خلق ازاعضا می خواهند همسرخودراطلاق داده و خودراوقف سازمان نمایند.درگزارش این سازمان،به تخلفاتی ازجمله بازداشت ناراضیان،بازجوئی وشکنجه ی آنهائی که خواهان ترک سازمان می باشند ، اشاره شده است.همچنین کادرگیری سازمان ازمیان مهاجرین ایرانی،باوعده ی تدارک کاروویزابرای آنها،ازدیگرنقاط تاریک درکارنامه ی مجاهدین خلق می باشد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com