آمریکا - ایران : تقابل درمنطقه ی خاکستری

آمریکا – ایران
تقابل درمنطقه ی خاکستری
ازهمان فردای پیروزی انقلاب درسال1357 ، ایران به قهرمان فعالیت در" منطقه ی خاکستری"تبدیل شد واکنون چهاردهه است که آمریکا وجهان تلاش می کنند تاراهی برای مقابله با دکترین جنگ نامتقارن ایران بیابند. سیاست "حداکثرفشار" علیه ایران،پیامدهای بسیاری داشته که یکی ازآنها تشدید فعالیتهای ایران درمنطقه ی خاکستری بوده است که ازآن تحت عنوان " حداکثرمقاومت" یادمی شود(حمله به نفتکش ها،سرنگون کردن پهباد آمریکائی،حمله ی موشکی به تاسیسات آمریکادرمنطقه توسط گروههای نیابتی،حمله ی موشکی وپهبادی به تاسیسات نفتی عربستان،وبالاخره حمله ی موشکی به پادگانهای آمریکا درعراق به انتقام قتل قاسم سلیمانی). درعین حال،آمریکا وغرب نیزتدابیری رادراین رابطه اتخاذ کرده اند که اعزام ناوهای هواپیمابر وبمب افکن های " بی-52" به منطقه،استقرار سیستمهای ضدهوائی"پاتریوت" و"تاد" درکشورهای پیرامونی ایران،حملات سایبری به تاسیسات حساس ایران،سرنگون کردن حداقل دوپهباد ایران که به ناوگان آمریکانزدیک شده بودند، وایجاد یک ائتلاف بین المللی برای حفاظت ازمسیرهای دریائی منطقه،ازآن جمله می باشد.تاکنون، پرزیذنت ترامپ ازاعمال فشارنظامی مستقیم علیه ایران ،خودداری ورزیده است.
تقابل درمنطقه ی خاکستری،ازآن رو درجهان امروزاهمیت پیداکرده که آمریکاومتحدین این کشور،فقط به مفهوم جنگ وصلح درمناسبات بین المللی قائلند که البته ریشه در تاریخ وسنتهای حقوقی آنها دارد.این دوآلیسم،به بازیگرانی چون ایران جسارت بخشیده که بدون ترس ازمجازات،رویاروئی درمنطقه ی خاکستری راتاآستانه ی جنگ تمام عیاربه پیش برند.قدرتهای جهانی چون آمریکا،ازنظراقتصادی،نظامی،وفنی،آنچنان پیشرفته اند که کشورهائی چون ایران، توان رویاروئی مستقیم باآنهاراندارند.لذا،خصومت باایشان رابه منطقه ی خاکستری کشانده وباجنگ نامتقارن به مقابله بااین قدرتها می پردازند.آنهامی توانند، بدون ترس ازمجازات،دراین عرصه به عملیات نظامی غیرمستقیم،تروریسم، وفعالیتهای بزهکارانه(قاچاق،پولشوئی،رشوه خواری،جرائم سایبری وتجارت غیرقانونی اسلحه) مبادرت ورزند ودرصورت افشاء ، آنراانکارنمایند.
نظریه پردازان نظامی ایران،میان جنگ کلاسیک وغیرکلاسیک تفاوت قائلند.درجنگ غیرکلاسیک یانامتقارن،نقاط ضعف دشمن هدف قرارمی گیرد ونقاط قوت او خنثی می گردد، کمترین هزینه برای بیشترین دستاورد پرداخت می شود، وبرجنبه های اخلاقی،روانی وایدئولوژیک جنگ تاکید می شود.تئوریسین های نظامی ایران،ازتجربیات جنگ 8 ساله باعراق،بسیارآموخته اند وازاین آموخته ها درجنگ نامتقارن برای تغییروضع موجود درمنطقه سود می برند.ایران خواستاراخراج آمریکاازمنطقه، نابودی اسرائیل، وتبدیل شدن به قدرت برترمنطقه است ولذا، تلاش می کند باتاکتیکهای جنگ نامتقارن، به این اهداف نائل گردد.سرتیپ قاسم سلیمانی، بدون تردید، طراح ومجری اصلی سیاستهای ایران درمنطقه ی خاکستری بود.سپاه قدس تحت فرماندهی او،جنگ چریکی ضدشناور درخلیج فارس،ایجاد زرادخانه ی موشکی دربرخی کشورهای منطقه،وسازماندهی گروههای نیابتی درسراسرخاورمیانه وشمال آفریقاراباجدیت دنبال می کرد.افزایش توان سایبری ایران درتهاجم به اهداف متخاصم نیزازابتکارات قاسم سلیمانی بود.
قاسم سلیمانی بادرس گرفتن ازتجربه ی جنگ 8 ساله،ازورود به جنگ متعارف امتناع می ورزید.اومی دانست که این جنگ، می تواند تاچه اندازه خونین،پرهزینه، وفرسایشی باشد.پیروزی سریع ارتش آمریکا برارتش عراقی که ایران 8 سال تمام نتوانسته بود آنرابه زانودرآورد،درس دیگری برای سلیمانی بود.اودرجائی گفته بود : " امروزه عمق استراتژیک ما، به فرسنگها دورترازمرزهای ایران منتقل شده وازآنجائیکه منطقه ی درگیری،ازمرزهای کشوردورشده لذا،برامنیت کشورافزوده گردیده است. مابجای اینکه بادشمنلن اسلام درتهران، کرمانشاه واصفهان بجنگیم،باآنهادرسوریه،عراق، یمن ولبنان ، روبرو می شویم." توسعه ی زرادخانه ی موشکی ایران نیز، درچهارچوب همین استراتژی دنبال می شود.ایران می داند که تحقق برنامه ی موشکی،ازیکسو هزینه ای به مراتب کمتراز تشکیل یک نیروی هوائی مدرن ومقتدردارد وازسوی دیگر، دشمن رابه استقرار سیستمهای پرهزینه ی پدافند موشکی وادار کرده و سیستمهای هوافضای دشمن رانیزازمرزهای ایران دورمی کند.قاسم سلیمانی، درکناررهبرایران،مبانی وچهارچوب جنگ درعرصه ی خاکستری را بدقت طراحی، فرمولبندی واجراء می کرد.آمریکا باهدف قراردادن قاسم سلیمانی،درواقع مغزمتفکرجنگهای نامتقارن ایران راازمیان برداشت.سلیمانی درآخرین روزهای حیات خود، سرگرم سازماندهی " لژیون خارجی شیعه" بااستعداد دویست هزاررزمنده ی آموزش دیده بود.
معهذا، استراتژی جنگ درمنطقه ی خاکستری ایران،نقاط ضعف متعددی نیزدارد. حمایت ازرژیمهای بدنام وسیاستمداران فاسد وخودکامه درعراق،سوریه، ولبنان،دخالت دراین کشورها که دیریازود،موجب تحریک احساسات ضد ایرانی خواهد گردید،حمایت ازگروههای خشن وبدنامی چون طالبان والقاعده، ازجمله ی این نقاط ضعف می باشند.هزینه ی پیشبرد این استراتژی،باری سنگین براقتصادایران تحمیل می کند که حاصل آن ،چیزی جزفقر و تنگدستی مردم،بیکاری، فساد وعقب ماندگی اقتصادی نیست. لذا، تشدید نارضایتی های داخلی رانیزباید یکی از عوارض سرمایه گذاری برروی استراتژی جنگ درمنطقه ی خاکستری ذکرکرد.شعارمعترضین ایرانی مبنی بر" نه غزّه، نه لبنان، جانم فدای ایران" خود به این معنا اشاره دارد.طی سالیان اخیر، رژیم ایران حداقل 16 میلیارددلار خرج گروههای نیابتی خوددرمنطقه کرده است.نقض هنجارهای بین المللی ازطریق گروگانگیری،ترورمخالفان رژیم درخارج ازکشور،حمله به منافع کشورهای همسایه، وناامن کردن مسیرهای دریائی،ازدیگرنقاط ضعف استراتژی جنگ درمنطقه ی خاکستری ایران می باشد.
باروی کارآمدن دولت ترامپ، آمریکا تلاش می کند تااستراتژی منطقه ی خاکستری ایران را بااستراتژی منطقه ی خاکستری آمریکاپاسخ گوید.هدف این استراتژی، محدود کردن آزادی عمل ایران،جلوگیری ازگسترش برخوردها،تضعیف مقاومت حداکثری رژیم ایران، وخرید زمان برای به بارنشستن سیاست حداکثرفشار آمریکامی باشد.جنگ داخلی سوریه به آمریکا نشان داد که می توان درچهارچوب منطقه ی خاکستری،به رویاروئی موثروکم هزینه بااقدامات ایران وگروههای نیابتی اش درمنطقه پرداخت. اما لازمه ی موفقیت این استراتژی، احیای اعتبارآمریکادرمنطقه است.ترامپ سعی می کند تحریکات ایران را بی پاسخ نگذارد وبه هراقدام این کشور،پاسخی متناسب باآن بدهد.دولت آمریکا می خواهد به ایران بفهماند که می تواند مانند این کشور،به عملیات نامتقارن قابل انکار علیه منافعش دست بزند واین عملیات راتاآنجائیکه خون آمریکائی برزمین نریخته، به اهداف اقتصادی محدود نماید.تاکنون، اقدامات آمریکا، قابل پیش بینی بوده واین امر،کارتهران را درارزیابی ریسک وهزینه های احتمالی عملیات نامتقارن،آسانترکرده بود.شاید یک دلیل آنکه دولت ترامپ عملکردی غیرقابل پیش بینی دارد، مقابله باهمین ضعف باشد.البته دست آمریکا دراجرای این استراتژی، کاملاً باز نیست.اولاً این کشور، فاقد گروههای نیابتی درمنطقه است ولذا ضربات خود برمنافع ایران راباید توسط دولتهای دوست واردآورد. ثانیاً، ازآنجائیکه هیچیک ازکشورهای دوست آمریکا درمنطقه، بااین کشورپیمان دفاعی وامنیتی ندارد، لذا، پرزیدنت ترامپ ومردم آمریکا،تمایلی به اقدام نظامی دردفاع ازاین کشورها ندارند.این امر، دست تهران رادرحمله به متحدین آمریکادرمنطقه بازمی گذارد.درعین حال،آنچه که تهران " جنگ نرم آمریکا" علیه ارزشها ومبانی انقلاب اسلامی می نامد وآن را خطرناکترازحمله ی مستقیم نظامی به کشورمی داند، به مهمترین عرصه ی تقابل دوکشور درمنطقه ی خاکستری تبدیل شده است.بوخامت گرائیدن اوضاع اقتصادی ایران دراثرتحریمهای گسترده، جنگ نرم راشدت بخشیده است.انجام عملیات جنگ روانی، خرابکاری اقتصادی، وتسلیح اقلیتهای قومی، ازجمله اقدامات نرمی است که آمریکا به آن مبادرت می ورزد.این اقدامات، اگرچه موجودیت رژیم رابه خطرنمی اندازند، اما منابع کمیاب ایران رابجای سرمایه گذاری برروی توسعه ی اقتصادی وحمایت ازگروههای نیابتی، صرف امنیت داخلی می کند.به نظرمی رسد تاکتیکهای دیگردولت ترامپ برای اقدام علیه ایران درمنطقه ی خاکستری، موارددیگری رانیزشامل می گردد.ایجاد اختلال درفعالیت سپاه قدس،که به نظرمی رسد باکشتن قاسم سلیمانی تاحدود زیادی حاصل شده باشد، منفورکردن فعالیتهای سپاه قدس نزد مردم ایران ومنطقه،اختلال درفعالیت گروههای نیابتی ایران وازبین بردن آنهادرحدّ امکان، ممانعت ازایجاد خلاء امنیتی درمنطقه،حمایت ازنیروهای مخالف ایران درمنطقه،تعمیق شکافهای موجوددرمحورمقاومت بااعمال فشاربرحلقه های ضعیف آن(یمن، سودان، حماس و...)، قطع مسیرهای ارتباطی ایران باگروههای نیابتی اش،تضعیف پیوندهای اقتصادی میان ایران ومتحدین منطقه ای وهمسایگانش، وتشدید جنگ روانی بابرجسته کردن تضاد میان حرف وعمل جمهوری اسلامی،ازجمله ی این موارد می باشند. معهذا، آنچه که کاررابرای آمریکا دشوارمی کند،فقدان گروههای نیابتی،کمبود سیستمهای ضد موشکی، فقدان یک سیستم یکپارچه ی ضد موشکی درمنطقه وعدم تنوع مسیرهای صادراتی نفت وگاز،می باشد.البته آمریکا تاکنون به موفقیتهائی نیز نائل گردیده که وادارکردن ایران به اختصاص بودجه ی هنگفت به برنامه ی موشکی ودرعین حال خرابکاری دراین برنامه وتحمیل هزینه ی اضافی براین کشور، تحمیل هزینه ی سنگین به ایران درپیگیری برنامه های چریکی دریائی،اختصاص منابع بیشتر به امنیت داخلی،دامن زدن وتنوع بخشیدن به تهدیدات نظامی علیه تهران به منظوردشوارکردن وکند کردن روند مدرنیزاسیون دفاع ضد هوائی تهران، ازآن جمله می باشند.
تازمانی که آمریکا سیاست به صفررساندن صادرات نفت ایران رادنبال می کند،این کشوربر فعالیتهای خاکستری خویش درمنطقه ی خلیج فارس خواهد افزود.آنچه وضع راوخیم ترمی کند،اکراه آمریکا درپاسخ نظامی به تحریکاتی است که ایران توسط خود ویا گروههای نیابتی اش درمنطقه مرتکب می شود. به نظرمی رسد تازمانی که آمریکا به حملات نظامی ایران به متحدین منطقه ای اش پاسخ ندهد، این حملات همچنان ادامه پیداخواهد کرد.درعین حال، نباید فراموش کرد که کلیت استراتژی منطقه ی خاکستری آمریکا، درخدمت یک هدف اصلی قراردارد وآن جلوگیری ازگسترش مخاصمات موجود وتبدیل شدن آن به جنگ تمام عیار، به منظورفراهم آوردن فرصت لازم برای به بارنشستن سیاست حداکثر فشارمی باشد.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ملاحظاتی درمورد کمبودآب درخاورمیانه

ملاحظاتی درباره ی
کمبود آب در خاورمیانه وشمال آفریقا
تکرارکلیشه های رایج درباره ی "آب"،کاری بس آسان است.( آب مایه ی حیات است،آب رای امنیت اقتصادی ضروری است،بیش از60 درصد بدن انسان راآب تشکیل می دهدو...)اما رابطه ی انسان باآب، بسیارعمیق ترازاین کلیشه هاست وبه تاریخ طولانی بشربرمی گردد. نخستین جوامع بشری درمناطقی تشکیل گردیدند که ازبارندگی مناسب برخورداربوده ویابه منابع آبی سطحی وزیرسطحی دسترسی داشتند.با کامل شدن اسکان بشری درآمریکای شمالی وسرزمینهای بکرآسیای مرکزی درقرن بیستم،اکنون دیگرمحیط توسعه نیافته ای که برای کشاورزی مناسب باشد، برروی کره ی ارض، وجود ندارد.امروزه، فرزندان ماجراجویان وجهانگشایان قرن نوزدهم وبیستم، دیگرمانند پدران خود، مشکل کم آبی را دریک یاچند فصل احساس نمی کنند مشکل کم آبی به مشکلی برای تمامی فصول تبدیل شده است.
اینکه تعیین وضعیت آب درخاورمیانه وشمال آفریقا،قدری دشواربنظرمی رسد، بدین خاطراست که شاخصهای کمبود آب دراین منطقه ازجهان، بسیارمبهم ودو پهلوست وآنچه که ازآن بعنوان کمبود آب یاد می شود،فقط یکی ازجنبه های متعدد پدیده ی کم آبی راشامل می شود.کمبود بالقوه ی آب صنعتی وکشاورزی درمنطقه،اهمیتی سیاسی واستراتژیک دارد.این مسئله باید نهایتاًدرچهارچوب منطقه وبصورت محلی حل وفصل گردد.تاکنون نیز این معضلات آبی منطقه، بصورت محلی حل وفصل شده اند.
کمبودآب آشامیدنی نیزبرای این منطقه ازجهان اهمیتی سیاسی دارد .اماحل وفصل آن بصورت محلی ممکن نیست وپیامد های سیاسی آن نیزبسیاربامورد قبل متفاوت است.علت دشواری بحث درباره ی منابع آبی خاورمیانه وشمال آفریقا این است که موضوع آب آشامیدنی درمنطقه، به شدت به موضوعی سیاسی تبدیل شده است.مردم منطقه نمی خواهند این رابپذیرند که عرضه ی آب مورد نیازآنها،بالاخره روزی بادشواری روبرو خواهد شد.اغلب مردم منطقه معتقدند که درآینده آب به اندازه ی کافی ومطمئن دراختیارخواهندداشت.
برای درک بهتربودجه ای که دریک اقتصاد ملی به منابع آب اختصاص می یابد،لازم است بدانیم کهآب موردنیاز بشرازبرخی منابع عمده تامین می شود که خصلتی جهانی دارند. غنی ترین منابع آبی جهان، اکنون درمناطقی قراردارند که سطح سفره های زیرزمینی، بطورطبیعی، ازیک سال تاسال دیگرچندان تغییرنمی کند.
تقریباً همه ی کشورهای خاورمیانه،اغلب کشورهای جنوب آفریقا وبسیاری ازکشورهای آسیائی، ازجمله دوکشور بسیاربزرگ چین وهند، چندی است که بامشکل کمبود آب دست وپنجه نرم می کنند.علت اصلی این امرنیز قلّت بارندگی دراین منطقه ی وسیع ازجهان می باشد.
جمعیت جهان همچنان با سرعت درحال افزایش است وهرنفرکه به این جمعیت افزوده گردد، حداقل یکهزار مترمکعب برآب آشامیدنی مورد نیاز جهان می افزاید.همین امرموجب گردیده است که دانشمندان، کارشناسان ودولتمردان، دیدگاه خوش بینانه وبعضاً ساده لوحانه ی خودرا درباره ی امنیت منابع آبی جهان، تاحدودی تعدیل کنند.مهمترین ضربه راازکم آبی، بخش کشاورزی متحمل می شود وآب موردنیاز بخش صنعت ودامداری، بندرت باچالش جدّی روبرو می شود مگردرکشورهای بسیارفقیری که به سرمایه ی کافی برای بهره برداری ازمنابع آبی خود دسترسی ندارند.
رته حل سنتی برای حل بحران کم آبی، اتخاذ برخی ترتیبات مهندسی مانند احداث سد برای ذخیره سازی آب واحداث شبکه های توزیع برای انتقال آب از مناطق پرآب به مناطق خشک می باشد.مجموعه ی این تدابیررا" مدیریت عرضه ی آب" می نامند.مدیریت عرضه ی آب طی سالهای قرن بیستم، هم درشمال وهم درجنوب، پیشرفت بسیارکرد وشکل نهادین بخود گرفت.اما درشرائط کم آبی، مدیریت عرضه باید بامدیریت تقاضا همراه گردد.مدیریت تقاضا، برخلاف تصورعامّه که آنرا تعیین حجم آب دردسترس مردم معنی می کنند، بیش ازهرچیز به مصرف بهینه ی منابع آب مربوط می شود.ترتیبات تکنولوژیک،تنها بخش کوچکی از مدیریت تقاضای آب راشامل می شود وابزارهای اقتصادی وسیستم های تنظیم کننده، بخش مهمترآن می باشد. به ابزارهای اقتصادی وسیستمهای تنظیم کننده ، نمی توان ازطریق علوم مهندسی ویاترتیبات بوروکراتیکی که طی قرن گذشته برای توزیع آب مصرفی مردم رواج داشت، دسترسی پیداکرد.ابزارهای اقتصادی، ازقبیل تعرفه ی آب،بازار آب، ومقررات وضابطه های مربوط به آنها،باید توسط اقتصاددانان ونظریه پردازان اجتماعی طراحی وتدوین گردند.اما مفاهیم زیست محیطی وابزارهای اجرائی آن که طی دهه های اخیر در شمال کشف وبه اجراء درآمده اند، درجنوب کمترمشاهده می شوند واصولاً جوامع جنوب بااین مفاهیم بیگانه اند.
تاکنون،مطالب فراوانی درباره ی منابع آب منطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا به نگارش درآمده وکارشناسان محلی وخارجی فراوانی دراین باره نظرداده اند اما آنچه که دراین ادبیات کمتربه چشم می خورد،تاکید برنقش سازمانهای غیردولتی دراین رابطه است که حائز کمال اهمیت می باشد.هم اکنون دانشمندان وکارشناسان برجسته ی مسائل آب،دراین سازمانها به فعالیت مشغولند ونقش تعیین کننده ی آنها درجای جای کره ی ارض مشهود می باشد. سازمانهائی چون "صلح سبز" ، " اتحادیه ی بین المللی حفاظت ازطبیعت" ، و" صندوق جهانی طبیعت" ، ازجمله نهادهای چند جانبه ای هستند که درحال حاضر درمسائل زیست محیطی، ازجمله آب، بسیارفعالند.این سازمانها قادرند دربسیاری ازتصمیم گیریها، درسطح ملی وجهانی،موثرواقع شوند.تجربه ی سد " ایل سو" درترکیه، خود گواه این مدعاست.این سد که قراربود بامشارکت مالی دولت انگلیس درجنوب شرقی ترکیه احداث شود،بامخالفت گسترده ی سازمان غیردولتی " صلح سبز" روبرو شد.این سازمان معتقد بود که ازسوئی رضایت ساکنین مناطق پائین دستی سد برای تجدید اسکان، جلب نشده است وازسوی دیگر،احداث این سد، اکوسیستم منطقه رابه مخاطره می اندازد.باپافشاری این سازمان، احداث سد تاکنون مسکوت مانده است.
سازمانهای غیردولتی می توانند به اعمال نفوذ غیرمستقیم بردولتها ونهادهابپردازند تا آنهااصول اخلاقی را دربرخورد با مسائل زیست محیطی رعایت کنند.نفوذ مستقیم این سازمانها،اگرچه درکشورهای شمال زیاداست، امادرکشورهای خاورمیانه وشمال آفریقا چندان زیاد نیست.اغلب کشورهای این منطقه ازجهان،به هدایت متمرکزامور خو گرفته اند.این تمایل دررژیمهای پادشاهی منطقه ونیزرژیمهائی که ارتعالیم وآموزه های مذهبی واسلامی الهام می گیرند( مصر، اسرائیل،عراق، ایران، سوریه وتونس) بیشتراست.فرآیند خصوصی سازی درچهارچوب اصلاحات ساختاری،هم اکنون درمنطقه دردست انجام می باشد.اما آهنگ پیشرفت این اصلاحات دربخش آب، بسیارکند است.خصوصی سازی رانباید یک مسئله ی صرفاً مالی،حقوقی یاقانونی تلقّی کرد بلکه این مقوله، مقوله ی بشدت ایدئولوژیک وسیاسی است.خصوصی سازی دربخش آب، تنهاهنگامی میسّراست که تحوّلی جدی درباورهای مردم پدیدآمده باشد.
درکشورهای پیشرفته ی دنیا نیزهنوزبخش آب، کاملاً خصوصی نشده است. درحال حاضر، رادیکالترین طرح دراین زمینه، درانگلیس جریان دارد که نتیجه ی آن هنوزمشخص نیست.گسترش بیش ازحدّ ابعاد بخش عمومی،کیفیت آب عرضه شده، ورعایت استانداردهای زیست محیطی، همگی فرآیندهائی بسیارپرهزینه اند که موجب گردیده است دولتها مسئله ی بخش آب به شرکتهای خصوصی رابطورجدّی مورد بررسی قراردهند.ازسوی دیگر، سیستمهای اداری درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا، بویژه آنجائیکه به مسئله ی سیاستگذاری ومدیریت منابع آب مربوط می شود، براساس سیستم مجازات استواراست که موجب بیگانگی هرچه بیشترمردم ومدیران می گردد.این سیستم، آنچنان قوی است که اجازه ی نفوذ به هیچ روش واندیشه ی دیگرنمی دهد.لذا، نگرشهای اخلاقی به مسئله ی آب،دراین کشورهامجال ظهورپیدانمی کنند.
به نظرمی رسد تنهانیروئی که می تواند سیاستگذاری ومدیریت منابع آب رادرمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا متحول کند،توسعه ی اجتماعی اقتصادی منطقه است.دشواری اصلاحات دربخش آب منطقه رابوضوح می توان درتئوری " اولسون- تارتون" مشاهده نمود. به کمک این تئوری می توان دینامیسم اجتماعی وسیاسی فرآیند اصلاحات رادربخش آب منطقه درک کرد. اولسون به یک جنبه ی بسیارمهم ازپدیده ی کمیابی آب می پردازد.به نظراو،مسئله ی کمیابی آب، ازدونظرقابل بررسی است: یکی کمبود منابع مادی آب، ودیگری کمبود ظرفیت تطبیق باکم آبی. هردوجنبه ی مسئله درطول زمان، قابل تغییرند.هرچه توان تطبیق پذیری جوامع دربرخورد بامسئله ی کم آبی بیشترشود،ازشدت وحدت معضل کمبودآب نیزبیشترکاسته خواهد شد.اسرائیل، نمونه ی اقتصاد قدرتمندی است که توانسته است خودرابا کمبودآب دریک منطقه ی نسبتاً خشک،به بهترین نحو وفق دهد.اما متاسفانه دیگرکشورهای منطقه، ازاینکارعاجزمانده اند.
fmohammadhashemi@yahoo.c

دکترین " تخریب خلاق"

نومحافظه کاران آمریکا
و
دکترین " تخریب خلّاق"
"ویلیام فاف" سرمقاله نویس روزنامه ی " هرالد تریبیون " ، چندی پیش نوشت که دوات آمریکا "دفتربازسازی وثبات" وزارتخارجه ی این کشوررامامورکرده تامطالعات لازم رابرای یک جنگ درازمدت وگسترده انجام داده و توصیه های خودرا تقدیم رئیس جمهورکند.
"25 کشورجهان، تحت نظارت این دفترقراردارند وطرحهای متعددی برای بی ثبات سازی آنها تنظیم وتقدیم دولت آمریکاشده است.دفتربازسازی وثبات،متشکل ازکارشناسان خبره ای است که از بخش غیردولتی وتجاری آمریکاگرد هم آمده اند.رئیس این دفتر امیدواراست که درآینده ی نزدیک، سه طرح کامل وجامع "بازسازی" رابطورهمزمان درکشورهای مختلف به مورد اجراء بگذارد."
به نوشته ی"فاف"،این بلند پروازی جاه طلبانه، درشرائطی مطرح می شود که نیروهای آمریکائی هنوزنتوانسته اند صلح وثبات را درعراق وافغانستان، مستقرسازند.این دوکشور اکنون به ویرانه تبدیل شده اند.ایالات متحده تاکنون صدهامیلیارددلار دراین دو کشورهزینه کرده و مقادیرمعتنابهی را نیز صرف فعالیتهای ضد تروریستی دردیگرنقاط دنیاکرده است.اماداستان به اینجا ختم نمی شود.براساس تحقیقاتی که اخیراً توسط " انستیتوی کاتو" انجام گرفته،افزایش هزینه های دولت فدرال آمریکا، در40 سال اخیربی سابقه بوده است.این افزایش، علت اصلی کسری بودجه ی هنگفت دراین کشورمی باشد.بخش عمده ی این افزایش، بعلت هزینه هائی است که دکترین جنگ باتروریسم براین کشورتحمیل کرده است.کنگره نیز نه تنها تاکنون کاری برای این کسری هنگفت بودجه انجام نداده،بلکه خودنیزهزینه هائی رابربودجه ی فدرال تحمیل کرده است.
چندی پیش، "آلن گرینزپان" رئیس اسبق فدرال رزرو آمریکا هشدارداد که کسری هنگفت مالی درآمریکا، بدون تردید، دیریازود به افزایش نرخ بهره وکسری بیشتربودجه ی فدرال منجرمی گردد.همین مطلب را " ران پاول" نماینده ی تگزاس درکنگره ی آمریکا باکلماتی دیگر،چنین بیان می کند : " استقراض، حاکمیت ملی آمریکارا به خطر می اندازد زیرااقتصاد این کشوررابیش ازپیش به عملکرد دولتهای خارجی وابسته می گرداند. آمریکا خودرا تنهاابرقدرت جهان می داند امااین کشوردرواقع مقروض ترین کشورجهان می باشد وعاقبت استقراض، بردگی است."
دراین شرائط، آمریکا درصدد برهم زدن نظم فعلی جهان به کمک حربه های اقتصادی ونظامی وبرپاکردن نظمی نوین است ودراین مسیر، به عرصه ای ناشناخته وبی دروپیکر گام می گذارد.اغلب آمریکائیها خواستاربازنگری درفرضیاتی هستند که دولت ایالات متحده ازآنهاتبعیت می کند. " مایکل لیدن" ازنظریه پردازان برجسته ی نئو محافظه کار، درکتاب اخیرش " جنگ بااربابان ترور"، ازعبارت " تخریب سازنده" برای توضیح سیاست کنونی دولت آمریکا سود می برد.به نظراو،این دو کلمه می تواند به بهترین شکل،دکترین نئو محافظه کاران آمریکائی رادرسالیان اخیر، توضیح دهد : " دکترین تخریب سازنده ، سیاست اصلی آمریکا درداخل وخارج ازاین کشوراست. آمریکا نظم کهن را درتمامی عرصه های تجاری، علمی، فرهنگی ، هنری ، معماری ، سینما ، سیاست وقانون، به چالش کشیده است. دشمنان آمریکاازاین تند باد تحرّک وخلاقیت، ابرازنارضایتی می کنند.این تند باد، دیریازود، طومارسنتهای آنها رادرهم خواهد پیچید وایشان راازاینکه نتوانسته اند صلح رابرجهان حاکم گردانند، شرمسارخواهد ساخت.آنها برای بقای خود مجبورند به آمریکا بتازند همانطورکه آمریکا مجبوراست برای انجام رسالت تاریخی خود، آنها رانابود کند...".
حال سئوال اینجاست که باتوجه به ریخت وپاشهای حیرت انگیزدولت آمریکا وتمایل دولت این کشوربه مخفی کردن حقایق جنگ درعراق، سوریه، افغانستان و...، ونیزسیاست نئومحافظه کاران درزمینه ی نابود کردن نظم کهن( هم درداخل وهم درخارج ازآمریکا)، آیا نمی توان معضلات فعلی جامعه ی آمریکا راناشی ازتبعیت دولت این کشورازدکترین " تخریب خلاق" دانست ؟ آیادولت آمریکا، لیدن، ودیگرنومحافظه کاران آمریکائی، درکنارتخریب خاورمیانه به امید برپائی نظمی نوین درمنطقه،واقعاًقصددارند نظم حاکم برجامعه ی آمریکارانیز تغییردهند ؟ اما، چرا ؟ چرارهبران آمریکامی خواهند این کشوررا درمعرض آسیب قراردهند؟
" کریستوفرمانیون" اخیراً درمقاله ای نوشت: " به نظر محافظه کاران چپگرا، جهان آزاد( مسیحیت) حامل یک سلسله تناقضات تاریخی است که باید اصلاح شود.خودکامگی انقلابی، اکنون ازشوروی رخت بربسته است. اما به نظرنومحافظه کاران چپگرا، این کافی نیست.جامعه ی آمریکانیزکه منادی بازارآزاد است ومردمان آزاداندیشش مورداحترام جهانیان می باشند، باید مانند اتحادشوروی فروبپاشد تاتاریخ راه خودرا به جلو بازکند... به نظرهگل و تروتسکی نیزتاریخ چیزی جز" حرکت اندیشه وذهن" نیست.مفاهیم، مطرح می شوند، رشد می کنند وضد خودرامی آفرینند وسپس هردو به نفع مفهوم سوّمی که برتروعالیتر ازآنهاست، نابود می شوند.( نفی درنفی).بدین ترتیب، مفهوم مرگ وزایش ، همزمان دراین روند نهفته است..." . مانیون نیز مانند اغلب آمریکائیها،ظرفیت ذهنی دولتمردان این کشوررا کمترازآن می داند که بتوانند جامعه ی امروزآمریکارا درچنین چهارچوب فلسفی رهبری کنند.آنها فقط مجری طرحهای بلند پروازانه ی نومحافظه کارانند: " روسای جمهورآمریکا، فقط مترسکی بی اراده اند که پشت میزنشسته اند.آنها ازاستقلال ذهنی وفکری برای تجزیه تحلیل روندهای جاری درآمریکاوجهان،برخوردارنیستند.گفتاروکردارآنها،مطابق دستورالعملی است که جمع کوچک ودستچین شده ای ازمتفکران ونظریه پردازان نومحافظه کار به ایشان دیکته می کنند.آنها قصددارند آمریکا وبقیه ی جهان را بدنبال ایده های خود بکشند ودراین راه، ازبکارگیری حربه ی هیاهو، تحریم وحتی نابودی دیگران نیزابائی ندارند وآنرا دکترین تخریب سازنده می نامند."
پذیرش واقعیت موجود، همیشه شعار محافظه کاران بوده است.شعار معروف رونالد ریگان رابه خاطرآورید که می گفت :" ویژگی اصلی حقیقت، ماندگاری آن است"اما دولتهای بعدی آمریکا چنین اعتقادی ندارند.درواقع، نومحافظه کاران حاکم برآمریکا، به حامیان خود ومردم جهان می گویند : " نگران هزینه های سنگین، جنگهای خونین وتبعات سنگین آن برای مردم آمریکانباشید ! اینها همه اجزاء یک برنامه هستند.آمریکاسرگرم ساختن تاریخ است. او واقعیت رامی سازد : واقعیتی که هیچیک ازاین مصائب درآن جائی نخواهد داشت."
ویلیام فاف درمقاله ی خود می نویسد :" یکی از شاخصه های اصلی رژیمهای خود کامه ی قرن بیستم، خیالپردازی وافسانه سازی آنهابود.آنهارژیم خودرابریک سلسله اصول ایدئولوژیک غلط وواهی قرارمی دادند و سیاست ملی را نیزبراین اصول استوارمی کردند.این خیالپردازی، سرانجام به فاجعه منجر می شد. کسانی که روش ومنش نومحافظه کاران آمریکائی رابابلندپروازیهای انقلابی مارکس ولنین مقایسه می کنند، باید حتماً مقاله ی مایکل لیدن رادرنشریه ی The Nation مطالعه کنند. این نشریه که دارای تمایلات لیبرال است ُ ، چپگرایان راهمانطورکه هستند می بیند وبه تصویرمی کشد :" این اندیشه که ایالات متحده ودیگرجوامع پیشرفته ی دنیا، جوامعی پسابورژوازی هستند که توسط طبقه ای جدید اداره می شوند، متعلق به اندیشمندانی چون جیمزبرنهام است که درچهارچوب سنت فلسفی تروتسکیسم می اندیشند.نسل گذشته ی محافظه کاران آمریکائی، به شدت تحت تاثیر این نحله ی فکری قرارداشت... مفهوم انقلاب دموکراتیک جهانی، ریشه درمفهوم انقلاب دائم دارد که توسط تروتسکی وانترناسیونال چهارم فرمولبندی شد. این اندیشه که جبرگرائی اقتصادی را تبلیغ می کند، معتقد است لیبرال دموکراسی، حسن ختام کاپیتالیسم است. نومحافظه کارانی چون مایکل نواک ، این نظریه راتبلیغ وترویج می کنند. این اندیشه، ماهیتاً، یک اندیشه ی مارکسیستی است که درآن ، کارفرما جای کارگررا به مثابه ی موضوع حماسی تاریخ گرفته است...".
پل گاتفرید استاد مردمشناسی درکالج الیزابت تاون درمقاله ای درنشریه ی The American Conservative ، ازعبارت"اسلامی فاشیستی" استفاده می کند وآنرا جنگ جهان آزاد علیه رژیمهای خودکامه ی اسلامگرا نام می نهد.اما وی معتقد است که همیشه درطول تاریخ، هرگاه آمریکا به کشوری اعلام جنگ صلیبی می کند، قصددارد به تغییراتی گسترده درداخل کشوردست بزند : " دشمنان اسلام فاشیستی،نخستین بارنیست که دست به این جنگ صلیبی می زنند...".
فداکاری جانی ومالی میلیونهاآمریکائی دردفاع ازآزادی ومقابله ی ایشان با تفکرات خودکامانه وایدئولوژیهای تمامیت خواه، نسل ها ادامه داشته است. خودکامگان ومنحرفین که نتوانسته اند درتمامی این سالها، ازبیرون به آمریکا صدمه بزنند، اکنون مانند کرم بداخل رهبری آمریکاخزیده اند تابنظر لیبرالها، این جامعه ی پویا وقهرمان را ازدرون تهی ومنحرف کنند.این است هدف نومحافظه کاران حاکم بر آمریکای امروز.

"جیوتی بازو" فرزند کبیر هند

به مناسبت سالگرد درگذشت
" جیوتی بازو "
فرزند کبیر هند
" جیوتی بازو "، کهنه سربازکمونیست هند در95 سالگی دیده ازجهان فروبست.نام این مرد بزرگ سالها درعرصه ی سیاست وجنبش سوسیالیستی هند وجهان درخشید واحترام ومحبوبیت فراوانی درمیان مردم هند کسب کرد.طی سالیان اخیر، که سلامت وی بتدریج روبه وخامت می گذاشت، ابرازنگرانی مردم وشخصیتهای سرشناس هند ودنیا فزونی می گرفت.روزنامه ی نیویورک تایمز دریکی ازشماره های خود نوشت: " موجی ازجمعیت درمحوطه ی بیمارستان کلکته به چشم می خورد وروزنامه های محلی تیتراصلی خودرا به گزارش لحظه به لحظه ی سلامت " بازو" اختصاص داده اند. گروهی ازسیاستمداران برجسته ی هندی، ازجمله مانموهان سینگ پیامهائی را خطاب به وی صادرکرده اند."به گزارش این روزنامه ها، سرانجام بازو به علت ازکارافتادن ارگانهای حیاتی بدن ، دارفانی راوداع گفت.
بازو یکی ازقدیمی ترین وزرای اعظم کمونیست درهند محسوب می شد.( پست وزیر اعظمی، پستی شبیه به فرمانداری درآمریکاست).اومدت 23 سال فرمانداراعظم ایالت بنگال غربی بود.این ایالت اکنون 90 میلیون نفر جمعیت دارد. بازو رهبری ائتلاف چپ رابرعهده داشت وتوانست به مدت 32 سال ، پیوسته برنده ی انتخابات دراین ایالت باشد. بازو سیاستمداری کارکشته بود که درتشکیل ائتلافها تخصص داشت. ائتلافهائی که وی تشکیل می داد حول مبرمترین مسائل هند، مانند سکولاریزم شکل می گرفت.سکولاریزمی که اوتبلیغ می کرد،به قدری جذاب وموثر بود که حتی احزاب مذهبی قدرتمندی چون حزب راستگرای افراطی " بهاراتیاجاناتا" یارای مخالفت باآن رانداشتند و سالهای متمادی درآرزوی کسب حتی یک کرسی درپارلمان بنگال غربی باقی ماندند.
اولویت اصلی رادرسیاستهای بازو ، به مثابه ی وزیراعظم ایالت بنگال غربی،انجام اصلاحات ارضی واقعی وگسترش دموکراسی به روستاهای فقیرهند تشکیل می داد.بلافاصله پس ازپیروزی ائتلاف چپ درانتخابات این ایالت،خلع ید ازکشاورزان مضارعه کار متوقف شد وسهم هرکشاورز ازمحصول، ازطریق ثبت نام وی مشخص گردید.مقادیرزیادی زمین میان کشاورزان تقسیم شد وتاثیراین اقدام تادهها سال همچنان برسیاست هند وبنگال غربی باقی ماند.دموکراسی ازطریق برگزاری انتخابات درپائین ترین سطوح روستاها،احیاء گردید. کشاورزان فقیرازنوعی خودمختاری محلی دراداره ی مناطقی برخوردارگردیدند که قبلاً تحت حاکمیت زمینداران بزرگ قرارداشت.
بازو ازآنچنان احترامی درهند برخورداربود که وقتی درسال1996، اکثریت احزاب غیرکنگره وغیربهاراتیاجاناتا، اکثریت رادرپارلمان هند بدست آوردند،پست نخست وزیری رابه وی پیشنهاد نمودند.اما حزب کمونیست هند، وی راازپذیرش این پیشنهاد منع کرد ودلیل آنرا عدم حضورقوی این حزب درپارلمان سرسری هند عنوان نمود. اگرچه بازو بعدها این تصمیم را " یک اشتباه بزرگ تاریخی" نامید، اماهمچنان دررهبری حزب کمونیست باقی ماند.
حزب کمونیست هند درپیامی که به مناسبت درگذشت بازو صادرکرد، اورا" یکی از بزرگترین رهبران حزب وجنبش کمونیستی هند" معرفی کرد.دربخشی ازاین پیام آمده بود : " بازو رهبر حزبی است که توانست سالهای هفتاد قرن گذشته،یعنی دوران دشوار ترورشبه فاشیستی دربنگال غربی را باسربلندی پشت سربگذارد.همچنین همگان به خاطرمی آورند که چگونه وزیراعظم فقید ما، توانست شرائط بسیاردشوار پس ازترور خانم ایندیراگاندی را مدیریت کند ودرحالیکه سراسرکشورغرق خشونت علیه سیک ها بود، آرامش رادربنگال غربی حفظ نماید."خانم اینذیرا گاندی ، قبل ازترور،درکشورحالت فوق العاده اعلام کرده، حقوق دموکراتیک مردم را به حال تعلیق درآورده، وبسیاری ازرهبران مخالف رابه زندان افکنده بود.
" پاراکاش کارات" دبیرکل حزب کمونیست هند می گوید : " بازو ،رهبرکبیرحزب کمونیست وجنبش چپ هند بود.نام اوبانام یک دوران پیوند خورده وبامرگ وی،این دوران نیزسپری شده است.اگرچه او95 سال زندگی کرد اما مرگش ضایعه ای بزرگ برای جنبش چپ محسوب می شود زیراهیچکس نمی تواند جای خالی اوراپرکند. بازو کمونیستی معتقد وپرشوربود که سهم به سزائی درجنبش استقلال هند ایفاء کرد وپیوسته به تعمیق دموکراسی، تقویت سکولاریزم وکشاندن زحمتکشان به بطن مبارزه ی سیاسی درهند، معتقد بود."
دیگرشخصیتهای برجسته ی هند نیزتاسف خودراازدرگذشت بازو ابرازکردند.مانموهان سینگ، بازو را " فرزند کبیرهند" نامید. پراتیپها پاتیل، رئیس جمهوروقت هند، که بازو نقش به سزائی درانتخابش به ریاست جمهوری ایفاء کرده بود، گفت: " بازو چهره ای برجسته درحیات سیاسی هند محسوب می شد.وی توانست سالهای طولانی، درمقام وزیراعظمی یکی ازایالتهای هند باقی بماند وطی این مدت، قابلیتهای خویش رابه عنوان رهبرمردم ومدیر ودولتمردی توانمند، نشان داد."
"پراناب موخرجی" وزیردارائی وقت هند، بازو را "شخصیتی رفیع ومعماراصلی دولت هند " نامید.واضافه کرد: " ما مردی انساندوست ونیکوکارراازدست دادیم." حمید انصاری، معاون رئیس جمهوروقت هند نیزگفت :"بازو نقشی بسیارمهم درحیات عمومی کشور وتوسعه ی بنگال غربی ایفاء کرد." زحمتکشان هند نیز احترام وعلاقه ای وافربرای بازو قائلند.این احترام به حدی است که حتی حزب راست افراطی بهاراتیاجاناتانیز، که بازو تمام عمرخود راصرف مبارزه باآن کرد، به مناسبت مرگ اوبیانیه ای صادرکرد ووی را"یکی ازبزرگترین رهبران معاصرهند " نامید. سونیا گاندی ووزیرکشورهند نیز پیامهای جداگانه ی تسلیت صادرکردند. درپیام سونیاگاندی آمده است :" جیوتی بازو،تاآخرین لحظه ی عمر، شجاعانه مبارزه کرد.اویک زندگی پرباروافتخارآمیزراپشت سرگذاشت." درپیام وزیرکشورنیزآمده بود:"بازو چندین دهه، همچون خورشید درعرصه ی سیاسی هند درخشید. اومیهن پرست ودموکراتی بزرگ بود که همگان ازاوالهام می گرفتند."
بازو تحصیلات خودرادردوران استعمارهند، درمدرسه ی کاتولیک "سنت ژاویز" به پایان رساند.اودرخانواده ای متمول بدنیاآمد که ارتباطاتی با مبارزان استقلال طلب هند داشت. بازو سپس برای تحصیل راهی انگلیس شد ودراین کشور بود که با کمونیستهائی چون " پالم دات" آشناشد وپس ازبازگشت به هند درسال1940، به حزب کمونیست پیوست.بازو اگرچه وکیل بود اماتمام وقت خودرا به سازماندهی حزب اختصاص داد وبه همین منظور، به کاردربندروراه آهن پرداخت.دردوران حکومت استعمارگران انگلیسی، وی مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی راباموفقیت رهبری کردو بدنبال ممنوعیت حزب کمونیست درسال1948،چندین باردستگیرشد.شجاعت شخصی بازو رامی توان درعملکرد وی درنخستین حکومت 13 ماهه ی دولت ائتلافی بنگال غربی درسال1969 مشاهده کرد.بازو درپست معاون وزیراعظم،مسئولیت نهادهای مسئول حفظ نظم وقانون رابرعهده گرفت.یک گروه مسلح، دراعتراض به کشته شدن یکی ازاعضایش بدست پلیس،به ادارات دولتی وپاسگاههای پلیس حمله کرد اما بازو توانست به تنهائی،بحران رااداره کرده ووضع رابه حالت عادی برگرداند.
بازو یک کمونیست معتقد بود اما به هیچوجه تعصّب نداشت. وی بااندیشه های دگماتیک به شدت مخالف بود وبه همین دلیل، بزودی الهامبخش تمامی جنبش چپ هند قرارگرفت.حمایت حزب کمونیست ازحزب کنگره، برای به انزواکشاندن فرقه گرایان تندرو درهند،ازابتکارات بازو بود که از جهان بینی فرقه ستیزانه ی او نشئات می گرفت. هیچیک ازرهبران هند قبل از بازو،بدن خودرا پس ازمرگ، به مراکز دانشگاهی هدیه نکرده بود اما او جسم بی جان خویش را نیز، مانند زندگی پربارش، برای انجام تحقیقات علمی وپزشکی، وقف مردم هند کرد.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

چینی ها بر جهان سد می بندند

چینی ها بر جهان سد می بندند
صنعت سد سازی جهان در قبضه ی چین
روستای جدیدالتاسیس " نامین یا" دراوگاندا، محل اسکان دهها خانواری است که دراثراحداث سد " بوجاگالی" ازخانه وکاشانه ی خود آواره شده اند.این روستا، درمجاورت دریاچه ی " ویکتوریا" وبرتپه های مشرف بر "نیل" بناشده است. شرکت سازنده ی سد (AES) زمینی رابه روستائیان واگذارکرده که به حاصلخیزی زمین قبلی شان نیست.، ضمن اینکه آنهاازماهیگیری دررودخانه ی نیل نیزمنع شده اند ومجبورند برای جمع آوری هیزم مورد نیازخویش، کیلومترها راه بپیمایند و محصولات خودرانیز به بازارهای دوردست ببرند.
پروژه ی بوجاگالی اخیراً بایک رسوائی بزرگ مالی روبروگردید ومتوقف شد. شرکت مهندسی Norways veidekke group که شرکت عمده ی طرف قرارداد این طرح است، به وزیرسابق انرژی اوگاندا، که اکنون عضو هیئت مدیره ی بانک جهانی است، رشوه پرداخت کرده بود.باافشای این رسوائی،بانک جهانی تعهدات خود رادرقبال این پروژه به حالت تعلیق درآورد، مجری پروژه ازادامه ی آن انصراف داد وطرح، برای سالها به حال خود رها شد.دولت، برتکمیل سد پافشاری می کند ودراین میان، روستائیان آواره، باکوهی از مشکلات دست وپنجه نرم می کنند.
نیروگاههای آبی، درحال حاضر حدود یک پنجم برق چهان راتولید می کنند وازآنجائیکه سهم آنها درتولید دی اکسید کربن کمترازدیگرنیروگاههاست، مورد استقبال قرارگرفته اند.معهذا، نظرات متفاوتی درباره ی احداث سد های بزرگ برروی رودخانه های جهان وپیامد های زیست محیطی آنها، ابرازمی شود. دهه هاست که احداث سد های بزرگ برروی رودخانه ی "یانگ تسه"، خلیج مکونگ، درّه ی نارمادا درهند، مورد بحث کارشناسان محیط زیست قراردارد." کمیسیون مستقل سد های جهان " گزارش می دهد که اغلب پروژه های سد سازی جهان، انتظارات اولیه را درمورد تولید برق، آبیاری وکنترل سیلابها برآورده نمی کنند ومعمولاً هزینه های غیرقابل قبول اجتماعی وزیست محیطی بدنبال دارند.ساخت سد ها، سالیانه 40 تا 80 میلیون نفرازمردم جهان راآواره کرده واغلب آنهارا دچارفقرمفرط می سازد.کمپانیهای عمده مانند ABB وSulzer اکنون سد سازی راترک کرده اند وبانک جهانی نیزاعتبارات تخصیص یافته به این بخش رابشدت کاهش داده است. " جان بریسکو" مشاورارشد بانک جهانی درامورآب می گوید : " سد سازی، ده درصد اعتبارات و95 درصد دردسرهای بانک جهانی را به خود اختصاص داده است."
سرنوشت سد " مروه " درشمال سودان، نشانگرتغییرچهره ی صنعت سد سازی درجهان امروزمی باشد. ساخت این سد، سه دهه پیش به کمک شرکتهای مهندسی غرب آغازشد وقراربود به احداث یک نیروگاه برق آبی برروی شاخه ی چهارم نیل بیانجامد. دودهه بعد، هیئتی ازسوی دولت سودان به کانادا، مالزی، اروپا وچند کشورعربی رفت تامنابع مالی لازم رابرای تکمیل طرح مزبور جمع آوری نماید.امااین هیئت بادست خالی به کشوربازگشت. برخی کشورهای عربی قول کمک مالی به پروژدادند اما قدربه عرضه ی تکنولوژی لازم برای تکمیل سد نبودند.شرکتهای سرمایه گذاری اروپائی نیزمعتقد بودند ارزیابی صحیحی از پیامد های زیست محیطی سد مزبور بعمل نیامده است. به موجب این طرح، دههاهزارکشاورز می بایست اززمینهای حاصلخیز دره ی نیل آواره شده وبه مناطق خشک وبیابانی رانده شوند.دراین حال، نقض فاحش شاخص های حقوق بشردراین پروژه ،بسیارواضح ونگران کننده می باشد. دولت فرانسه بدلیل نگرانیهای موجود درزمینه ی حقوق بشر، ازمشارکت درپروژه ی مزبور سرباززد. درسالهای نخست هزاره ی جدید،به نظرمی رسید که پروژه ی "مروه" به فراموشی سپرده شده است. پروژه های مشابه دردیگرکشورها نیزتاکنون برای سرمایه گذاران، جز دردسر چیزی بدنبال نداشته است.بدین ترتیب درسالیان اخیر، ارکان صنعت سد سازی جهان دچارزلزله ای شده که مرکرآن درچین می باشد.
امروزه حدودنیمی از سد های بزرگ جهان درخاک چین احداث می شود.این کشورباتولید170 هزارمگاوات برق، اکنون بزرگترین تولید کننده ی برق ازنیروگاههای آبی جهان می باشد.نخستین نیروگاه برق آبی چین درسال1909 وبه سفارش امپراتور سلسله ی کوئینگ ، توسط زیمنس احداث شد.ازآن پس، کمپانیهای غربی، تکنولوژی مورد نیاز برای احداث اغلب سد های چین راعزضه کردند. وقتی دولت چین دراوائل دهه ی 1990 تصمیم گرفت سد های عظیم three gorges و ertan رااحداث نماید، هنوزمتکی به تکنولوژی غرب بود.معهذا مقررات جدیدی رابرای بازی پیشنهاد کرد که به موجب آن کمپانیهای طرف قرارداد این پروژه های چند میلیارد دلاری،متعهد شدند که نیمی ازتوربین های مورد نیازاین پروژه هارا درداخل چین وبامشارکت شرکتهای چینی تولید نمایند.شرکتهای عمده ی سد سازی جهان درآن زمان(ای.بی.بی.، آلستروم، جنرال الکتریک، زیمنس و...) به شرائط مزبور تن درداده وبه سرمایه گذاری مشترک باشرکتهای چینی وانتقال تکنولوژی بداخل کشور مبادرت ورزیدند.
به موازات این روند، تولید کنندگان چینی، فرصت راازدست نداده وبه کپی سازی ازمحصولات شرکای خود وعرضه ی آنهاباقیمت نازلتربه بازارهای جهانی، همت گماشتند.درچند دهه بعد،تولید کنندگان چینی بامشارکت دراحداث یک سلسله سد های کوچک درآلبانی، الجزائر،برمه ونپال،تجربه ی لازم درسد سازی را اندوختند وبالاخره ازسال 2003 رسماً به بازارانحصاری پروژه های بزرگ برق آبی گام گذاشتند. پیشتاز شرکتهای چینی، 3 شرکت ماشین آلات الکتریکی " دونگ فانگ" و تجهیزات نیروگاهی " هاربین" که زیرنظر وزارت صنایع سنگین چین قرارداشتند وشرکت " سینو هیدرو" بودند. این شرکتها اکنون قادرند تکنولوژی پیشرفته ی غرب درصنعت سد سازی را بابهائی نازل ترازشرکتهای غربی، دراختیارکشورهای فقیرقراردهند.سرانجام دراوائل قرن جدید،شرکتهای چینی موفق شدند رقبای غربی خودرا دربازارسد سازی جهان، پشت سر بگذارند.
درحال حاضر،شرکتهای چینی می توانند به اراده وتشخیص خود درطرحهای خارجی سرمایه گذاری کنند. دامنه ی سوددربازارداخلی برای سرمایه گذاری این شرکتها، بسیارمحدود است وامکان رشد آنهارافراهم نمی آورد.لذا، به محض آنکه هریک ازشرکتهای چینی به تکنولوژی روزدنیا مجهز می شود، بلافاصله نگاه خودرا به آنسوی مرز می وزد.گسترش دامنه ی فعالیت سد سازان چینی،براستراتژی" نگاه به خارج" دولت چین منطبق است. چین اکنون به کارخانه ی جهان تبدیل شده وپوشاک، تلویزیون وتمامی مایحتاج اقشارمتوسط دنیاراتولید وعرضه می کند. اما چین که به منابع کافی ازنظر ذخائرسوخت، الوار ویامواد معدنی برای ادامه ی این نقش، دسترسی ندارد، به تجارت خارجی روی آورده است تا کمبودهای خودراازاین طریق جبران نماید.توسعه ی نقش اقتصادی چین درسطح بین المللی، به کاهش بحران بیکاری درکشورکمک می کند. سالیانه میلیونها کشاورز چینی بعلت مدرنیزاسیون بخش کشاورزی، ازکاربیکار شده وبرای یافتن کار راهی مناطق شهری می شوند. بعنوان مثال طی 10 سال اخیر،تجارت باآفریقا، درچهارچوب استراتژی نگاه به خارج چین، 20 برابرشده است.
اگرچه جهانی شدن صنعت سد سازی چین، بخشی ازیک سناریوی ازپیش طراحی شده نبود اما، مورد استقبال پکن قرارگرفت.سرمایه گذاری درپروژه های سد سازی ماوراء بحار، به اشتغال درچین کمک کرده وچرخ اقتصادرادرمناطق بحران زده ی شمالشرقی این کشوربحرکت درمی آورد.بعلاوه درکشورهائی چون برمه،جمهوری دموکراتیک کنگو، و زامبیا، احداث سد های بزرگ بامشارکت چین، انرژی لازم رابرای انجام دیگرطرحهای زیرساختی فراهم می آورد که درآنجانیزچینی ها حرف فراوان برای گفتن دارند.وبالاخره، سدهای ساخته شده نیزماننداستادیومهای ورزشی که دردهه های گذشته به کمک چین درممالک فقیراحداث شده، سالها بعنوان سمبل حسن نیت چین وهمکاریهای سازنده ی این کشورباجهان درحال توسعه باقی خواهند ماند. بانکChina Exim ، ابزاراصلی دولت چین برای حمایت ازفعالیتهای فرامرزی کمپانیهای چینی است.این بانک که بامشارکت درپروژه های بزرگ کمپانیهای دولتی چین، تجربه ی فراوان اندوخته، اکنون وامهای سخاوتمندانه بانرخهای بسیارنازل دراختیارکمپانیهای صادراتی چین قرارمی دهد. این بانک که درسال 1994 یعنی بیش از60 سال پس ازهمتایان غربی اش احداث شده،درحال حاضر، تمامی موسسات مالی غرب وحتی بانک جهانی راپشت سرگذاشته است. سد"مروه" نیزبااعتبار519 میلیون دلاری این بانک، قراربوددرسودان احداث شود. درابتدا، عمرالبشیر رئیس جمهور مخلوع سودان، احداث این سدرا" پایان فقردرسودان"معرفی می کرد.واقعیت این است که بابهره برداری ازاین سد، ظرفیت تولید برق درسودان دوبرابرمی شد که به سود صنعت، مصارف کشاورزی وخانگی بود.اما سخنگویان پروژه می گفتند که آبگیر174 کیلومتری سد، به بی خانمانی پنجاه هزارنفر ومهاجرت آنها ازدره ی نیل منجرخواهدشد.این افراد، می بایست درمجتمع های مدرن مجهزبه مدرسه، مرکزبهداشتی وسیستم آبیاری اسکان داده شوند.اما شرائط به نحوی دیگررقم خورد.خاک زمینی که دراختیارآنهانهاده شد،آنقدرنامرغوب بود که ازهرهکتارآن فقط 2 تا3 کیسه گندم بدست می آمد.درحالیکه بازده زمین سابق آنها، 15 تا20 کیسه گندم بود.بدتراینکه بهره برداری ازاین خاک نامرغوب، مستلزم کاربیشتربود.ولذا اغلب خانوارهای روستائی مجبوربودند فرزندان خودراازمدرسه فراخوانده وآنها رادرمزرعه بکاربگمارند.برخی ازمزارع این کشاورزان، پوشیده ازسنگ وشن بود. زنان روستائی نیزدرزمینهای قدیمی خویش دردره ی نیل،دانه های مغذّی، نخود، سبزیجات، گوجه فرنگی، پیاز وبادمجان پرورش می دادند که مازاد آنرا به شهرصادرمی کردند.اما اکنون باخاک نامرغوب، دیگراینکارامکانپذیرنبود.بدین ترتیب، زنان یک منبع ارزشمند درآمد راازدست دادند وخانوارها دچارسوء تغذیه شدند. کاربه جائی رسید که که برای نخستین بار،برخی از خانواده های منطقه برای بقای خویش، به گدائی درشهرروی آوردند ودرحلبی آبادهای حومه ی خارطوم سکنی گزیدند.
کشاورزانی که درحوضه ی بالادستی دره ی نیل زندگی می کردندف اکنون سرنوشت این افراد رابانگرانی دنبال می نمودندزیراآنها هم قراربود بزودی تجدید مکان پیداکنند.آنهابه دولت پیشنهاد کردند که بجای مناطق بیابانی، زمینی درمجاورت زمینهای پدری به ایشان واگذارشود اما دولت به این خواسته وقعی نگذاشت وپلیس ونیروهای شبه نظامی رادرمنطقه مستقرنمود. رهبران مردم منطقه دستگیر وچندنفرنیزبه ضرب گلوله جان باختند. میلیشیای محافظ سد که تحت امررئیس جمهورمخلوع قرارداشت، به گردهمائی روستائیان درمدرسه ی ده حمله کرد، 3 نفرراکشت و50 نفررانیززخمی نمود.
دراین ایام،رئیس بانک Exim مطالبی درباره ی مشکلات پروژهی " سد مروه" عنوان کرد وخودرادرپیامدهای زیست محیطی چنین پروژه هائی سهیم دانست.اگرچه او قول داد هیئتی رابرای بررسی مسئله به سودان بفرستد، اما رئیس بخش اعتبارات خارجی بانک مزبور اعلام کردکه چین باید قبل ازمحیط زیست،نگران توسعه ی اقتصادی خویش باشد و تجربه ی چینی رابه دیگرکشورها صادرنماید. درحالیکه کاراحداث سد برروی شاخه ی چهارم نیل درسودان همچنان ادامه داشت،چینی ها به سرعت برمشارکت خویش درپروژه های بزرگ سد سازی درگوشه وکناردنیا می افزودند.آنها توانستند قراردادهای متعددی رابرای مطالعه واحداث سد دربرمه، کامبوج،اکوادور،اتیوپی،غنا،لائوس،مالزی،موزامبیک، نپال، نیجریه، پاکستان ، ویتنام، وزامبیا منعقد نمایند.درحال حاضر، سرمایه گذاران ومتخصصان چینی در220 پروژه ی سد سازی در50 کشورجهان حضوردارند و19 طرح از 24 طرح بزرگ سدسازی ونیروگاهی جهان توسط چینی ها انجام می شوند.صدورتجهیزات نیروگاهی، پس ازقطعات الکتریکی،دومین منبع بزرگ درآمد ارزی برای اقتصاد چین محسوب می شود.
رقبای غربی که با موفقیت سد سازان چینی دربازارهای بین المللی روبرو شده اند،ازاین وضع ابرازنارضایتی می کنند وازانتقال تکنولوژی غربی به چین تاسف می خورند.کارل مارکس زمانی گفته بود " آخرین سرمایه داری را که ما به دارمی آویزیم کسی است که طناب داررابه مافروخته است "بیان امروزی جملهی مارکس این است که آخرین سد سازی که دردریاچه ی سد غرق خواهد شد کسی است که توربین های پیشرفته رادراختیار چین قرارداده است.
بالاخره آبگیری سد " مروه" درسودان آغازشد وبه محض بسته شدن درب های سد وشروع آبگیری مخازن بالادستی آن، مردمی که دربرابرترک زمین وکاشانه ی خود مقاومت می کردند، مانند موش ازخانه های خود گریختند.هزاران نفری نیزکه تصمیم گرفتند زمینهای آب گرفته ی خودرارهانکنند، اکنون زندگی مصیبت باری رادرکلبه ها وچادرهای برپا شده درساحل دریاچه ی سد سپری می کنند.برای کسانی نیزکه منطقه راترک کرده اند، وضع چندان بهترنیست.وزارت کشاورزی سودان درگزارشی " به شرائط وخیم زندگی"این افراد اشاره می کند.کشاورزی دراین مناطق،بعلت کمبود سوخت وآب وپیشروی شن،نابود شده است.لذا، بسیاری ازکشاورزان،عطای زمینهای جدید رابه لقایش بخشیده و به امیدیافتن کاروسرپناه، راهی مناطق دیگرکشورمی شوند.
سرنوشت سد" مروه"،سرنوشت محتوم همه ی پروژه های هیدروالکتریک نیست.برق، کارایجاد می کند وانرژی حاصل ازسیستمهای برق آبی،به خانه هاروشنائی بخشیده وتداوم فعالیت مراکزبهداشتی درمانی راامکانپذیرمی سازد. سدهائی که درساختمان آنها،حقوق مردم واصول زیست محیطی رعایت شود،نقش مهمی درتوسعه ی اجتماعی واقتصادی دارند.کانادا،نروژ،آفریقای جنوبی وبسیاری دیگرازکشورهای جهان، ازاین مزیت بهره مند می گردند. سدّ ی که برنیل بسته شد، نیزنمونه ای منحصربفرد درجهان نیست. رقابت دربخش هیدروالکتریک، این امکان رافراهم ساخته که بسیاری ازاین پروژه ها، بدون رعایت استانداردهای بین المللی، اجتماعی وزیست محیطی به اجراء درآیند.ردّ پای چین در بخش بزرگی ازاین پروژه ها بوضوح مشاهده می شود.
اخیراً یک شرکت چینی یادداشت تفاهمی بادولت اتیوپی امضاء کرد که درآن احداث سد Gibe – 4 برروی رودخانه ی omo River پیش بینی شده است. حوضه ی پائین دستی رودخانه، سکونتگاه دویست هزارکشاورزفقیری است که زندگانی خودراازطریق کشاورزی برروی زمینهای این منطقه، پس ازسپری شدن فصل سیلابهای موسمی، می گذرانند. همچنین سیصد هزار کشاورزدیگرنیز درطول سواحل دریاچه ی " تورکانا" که بزرگترین دریاچه ی کویری جهان است، زندگی می کنند که بطورمستقیم تحت تاثیراین طرح قرارمی گیرند.سد Gibe-4ودیگرسدهائی که برروی رودخانه ی " اومو" بسته شده ویامی شوند،جریان سیلابهای فصلی را کنترل کرده وورود آب به دریاچه ی تورکانا راکاهش می دهند. دانشمندانی که ازاین منطقه بازدید بعمل آورده اند، نسبت به پیامدهای سد برای اکوسیستم حوضه ی سفلای اومو ودریاچه ی تورکانا ، ابرازنگرانی کرده اند.
سد سازان چینی درحال حاضرسرگرم مطالعه برای احداث چند سد بزرگ برروی رودخانه ی " مکونگ" درلائوس وکامبوج می باشند.تاکنون برمسیرمکونگ درجنوب چین، سدی بسته نشده است.این منطقه، حاصلخیزترین منطقه ی جهان ازنظرکشاورزی وماهیگیری است.ماهی بخش مهم وحیاتی ازاکوسیستم منطقه محسوب می شود وامنیت غذائی 60 میلیون نفرازمردم این حوضه، وابسته به آن است.احداث سد برمکونگ، مانع حرکت ومهاجرت ماهی ها می گردد وکشاورزی رادراین منطقه ی زرخیز به نابودی می کشاند.حاصل این روند، نابودی اکوسیستم مکونگ می باشد.درحال حاضر، سرمایه گذاران وصنعتگران چینی درمیانمار، بیش از20 پروژه ی هیدروالکتریک رادردست انجام دارند که بخشی ازآنهادر مناطق دورافتاده ای واقع است که اقلیتهای قومی درآنجا سکونت دارند.درهیچیک ازاین طرحها، ارزیابی زیست محیطی و حقوق بشری انجام نگرفته است. گروههای جامعه ی مدنی میانمار اعلام کرده اند که اغلب سدهای کشور، بااشغال نظامی منطقه وبه کمک نیروی کار اجباری ساخته می شوند.
اگرچه چینی ها بربازار سد سازی جهان مسلط اند اما،اخیراً بارقبای جدیدی نیزروبرو گردیده است. کمپانیهای هندی اکنون سرگرم سد سازی درنپال، بوتان، میانمار، وویتنام هستند. شرکتهای برزیلی نیز همین کاررادرآمریکای لاتین وآفریقاانجام می دهند. کمپانیهای تایلندی، مالزیائی وویتنامی نیز پیشنهاداتی رابرای ساخت سد درحوزه ی مکونگ مطرح کرده اند.شرکتهای روسی، ایرانی وکره ای هم، اخیراً به کلوپ جهانی سد سازان پیوسته اند.هیچیک ازاین شرکتها نیز، مانند همتایان چینی شان، استانداردهای پذیرفته شده ی اجتماعی وزیست محیطی را درکارخود رعایت نمی کنند.معهذا بخش عمده ی مسئولیت وسرزنش جهانی، متوجه ی شرکتهای چینی است، زیرابدون سرمایه گذاری وکمک فنی این شرکتها، بسیاری ازپروژه های سد سازی دربرمه، لائوس وسودان ، هیچگاه عملی نمی شد.
چندی پیش چین پروژه ی Three Georges رازودترازموعد مقرربه پایان رساند.تولید سالانه ی برق دراین طرح برق آبی، معادل انرژی حاصل ازسوخت 30 میلیون تن زغال سنگ است ومقامات چینی امیدوارند بااجرای این طرح، ساکنین حوزه ی سفلای رودخانه ی " یانگ تسه" رادربرابر خطرسیلابهای فصلی، بیمه نمایند.صنعت هیدروالکتریک چین، انجام این پروژه رایک موفقیت بزرگ برای خود می داند.درسالهای اخیر، هیئتهای بلند پایه ای ازکنگو، نپال، پاکستان،آفریقای جنوبی ودیگرکشورهای جهان، ازمراحل اجرائی این طرح بازدید بعمل آورده وباتوانائی مهندسان چینی ازنزدیک آشناشده اند. سکنین " یون یانگ" که بالغ بر74 هزار نفرمی باشند، به بخش شمالی آبگیر سد، مهاجرت کرده وسرگرم برپاکردن سرپناه برای خود می باشند.هنگام افتتاح سد Three Gorges ، دولت چین قول داد که زمین وکار دراختیارکشاورزانی قراردهد که دراثراجرای این طرح، زمین و خانه ی خویش راازدست می دهند. اما باگذشت سالها ازآن زمان،هنوزهیچ اقدامی دراین زمینه انجام نگرفته است. تنها 45 واحد از 181 واحد صنعتی " یون یانگ" به زمینهای مرتفع شمال سد منتقل شده که 20 واحدازآنهانیزهنوزکارخودراآغازنکرده اند. اغلب خانوارها که فعلاً از پس اندازهای خود هزینه می کنند، بعلت بیکاری چشم اندازروشنی پیش رو ندارند.
کارشناسان محیط زیست بسیاراز پیامدهای این طرح نگرانند. تبدیل امواج خروشان یانگ تسه به حجمی عظیم ازآب راکد،حیات انواع آبزیان این رودخانه را به خطرانداخته وبه رشد سرطانی جلبک های سمّی انجامیده که حیات آبزیان راموردتهدید قرارداده وآب یانگ تسه راغیرقابل شرب ساخته است.احداث سد برای کنترل سیلابها و تولید برق، سطح آب دریاچه ی سد راحدود 5/3 متردرسال دچارنوسان می کند.این نوسان، شیب زمین رادستخوش تغییرکرده وموجب بروز دهها حادثه ی رانش زمین می گردد.اخیراً اعلام شد که حدود 100 مایل ازساحل این دریاچه درحال فروریزی است.دبیرکل مجمع رودخانه ی یانگ تسه ، چندی پیش گفت :" مشکل بزرگترازآن چیزی است که درابتدا تصورمی شد."
بااین نگرش،خدمت به رشد اقتصادی به قیمت وارد آوردن صدمات غیرقابل جبران برمحیط زیست وسلامت مردم حاصل می شود.براساس برآورد بانک جهانی، سالیانه750 هزارنفردراثرآلودگی آب وهوا درچین جان می بازند ودولت نیزازاین امرآگاه است وبرنامه ای رابرای پاکسازی رودخانه ها، کاهش انتشارگازهای گلخانه ای، وحمایت ازاقتصاد سبز تدارک ندیده است. معهذا، مقامات پکن اجازه داده اند که طی سالهای اخیر سازمانهای غیردولتی مدافع محیط زیست به سرعت رشد کنند.آنها مقررات مربوط به حفاظت ازمحیط زیست را تشدید کرده وسازمانی رابه همین نام تشکیل داده اند. این سازمان نوپا، درمدت اندکی که ازفعالیتش می گذرد، دههاواحد صنعتی آلوده ساز محیط زیست را به تعطیلی کشانده ویامانع دسترسی آنها به اعتبارات ترجیحی دولتی گردیده است. چین اکنون بزرگترین تولید کننده ی انرژی ازباد وخورشید دردنیا می باشد واحتمالاً بازارجهانی این انرژی رانیز درآینده بدست خواهد گرفت.
درحال حاضر،سد های بزرگی که از یون یانگ تا پکن ساخته شده اند، برای دولت چین دردسرسازگردیده اند. به نظرمی رسد دولت فعلی چین، نسبت به دولتهای قبلی این کشور، تمایل کمتری به سد سازی دارد. درافتتاح پروژه ی عظیم Three Gorges رئیس جمهور ونخست وزیر چین حضورنداشتند وشخص نخست وزیرتاکنون چندین بارازنفوذ خود برای تعلیق پروژه های هیدروالکتریک برروی رودخانه ی " نو" استفاده کرده است.هرروزبرآگاهی مردم چین ازمسائل زیست محیطی افزئده می شود. اما آیا این روند، برتمایل سیری ناپذیر کمپانیهای این کشور به سد سازی درخارج ازکشورنیزتاثیرخواهد گذاشت ؟
سرمایه گذاری چین درممالک روبه توسعه،جهره های مختلفی دارد.شرکتهای چینی درکنار ساخت بیمارستان، راه آهن وجاده،درمنابع نفت ، گازومعدن این کشورها نیزسرمایه گذاری می کنند.درهیچیک ازاین سرمایه گذاریها، اصول حقوق بشر وحفاظت ازمحیط زیست رعایت نمی شود.مثلاً مرگ کارگران درحین کاردرزیمبابوه، به پدیده ای رایج تبدیل شده است. نقش کمپانیهای چینی درتحولات سیاسی زیمبابوه تعیین کننده است.تاکنون دراتیوپی، کنیا ونیجریه، تاسیسات نفتی وابسته به شرکتهای چینی، چندین بارمورد حمله ی مردم قرارگرفته است.روستائیان سودان علیه احداث سد دراین کشورتوسط چین دست به تظاهرات می زنند.اخیراً حوادث مشابهی نیزدربوتسوانا، غنا وپاکستان بوقوع پیوسته است.
تشدید خصومتهای داخلی درکشورهائی چون زامبیا، یک چالش بزرگ برای سرمایه گذاران چین محسوب می شود. کاربه جائی رسیده که رئیس جمهورچین درجریان دیداراخیرش ازآفریقا،ازسرمایه گذاران چینی خواست تابه قوانین ومقررات محلی احترام بگذارند.مقامات چینی اکنون قانونی را دردست بررسی دارند که به موجب آن، مقررات زیست محیطی داخلی چین،باید توسط شرکتهای چینی دردیگرکشورها نیزرعایت شود. چندی پیش بانک Exim واگذاری وام به پروژه ی سد Belinga درگابون رابعلت قرارگرفتن این طرح دریک پارک ملی وعدم ارزیابی دقیق ازپیامد های زیست محیطی آن، لغو کرد.
اما سد سازان غربی نیزدربرابر هجوم چینی ها به بازار جهانی، سکوت نکرده اند. بانک جهانی درواگذاری اعتباربه این طرحها تجدید نظرکرده ودردودهه ی اخیر، فقط 4 میلیارددلاربه طرحهای هیدروالکتریک متوسط اختصاص داده است. درعین حال، رقابت میان کمپانیهای غربی وچینی، تاکنون به زیان محیط زیست تمام شده است.اگرکمپانیهای غربی بخواهند بررعایت استانداردهای بین المللی درپروژه های خود پافشاری کنند،بدون تردید قافیه رابه رقبای چینی خواهند باخت.نمونه ی این امررا درپروژه ی سد Nam Theun-2 برروی یکی ازشاخه های مکونگ درلائوس وسد Ilisu برروی فرات درترکیه مشاهده کرد.پیمانکاران اروپائی این طرحها،فقط بانادیده گرفتن استانداردهای بین المللی توانستند بررقبای چینی خود پیروزشوند.
حال سئوال اینجاست که چه باید کرد؟ بدون تردید همکاری چینی ها، پافشاری کشورهای میزبان وجامعه ی بین المللی درزمینه ی تقویت استانداردهای زیست محیطی ورعایت آن درپروژه های بین المللی، می تواند کارسازباشد ونگرانی دنیاراازپیامدهای فعالیت سد سازان جهانی، تاحدودی بکاهد.
fmohammadhashemi@ yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOG

" ویکی لیکس " : افشاگر نقض حقوق بشر در جهان

" ویکی لیکس "
افشاگرنقض حقوق بشر در جهان
" ویکی لیکس" یک تشکبلات رسانه ای غیرانتفاعی است که درسطح بین المللی فعالیت دارد.هدف این سازمان، انتشاراسنادی است که ازدسترس عموم مردم دوراست.نحوه ی دسترسی به این اسناد ونام افشاکنندگان آنها، مخفی باقی می ماند. سایت اینترنتی ویکی لیکس ، درسال2006 وزیرنام شرکتی بنام " سان شاین پرس" ایجاد گردید که درجزیره ی ایسلند به ثبت رسیده بود.این سایت، پس از یک سال فعالیت، به 2/1 میلیون سند سرّی دست پیداکرد. گفته می شود ناراضیان چینی،روزنامه نگاران،اندیشمندان، وشرکتهای مختلف خدمات رسانه ای درآمریکا، تایوان، اروپا، استرالیا وآفریقای جنوبی، درتاسیس این سازمان مشارکت داشته اند.بسیاری معتقدند که " جولیان آسانژ" ازفعالین رسانه ای استرالیا که اکنون دربند پلیس انگلیس است، موسس اصلی ویکی لیکس می باشد.
درآوریل2010، ویکی لیکس یک نوارویدیوئی ازکشتارغیرنظامیان عراقی توسط نیروهای آمریکائی منتشرکرد.درجولای همین سال،مجموعه ای شامل76900 سند ازاسناد طبقه بندی شده ی جنگ افغانستان درسایت ویکی لیکس منتشرشد.دراکتبر2010 ، مجموعه اسناد جنگ عراق شامل400000 سند منتشرنشده، ازطریق این سایت دردسترس عموم قرارگرفت. ویکی لیکس درابتدا سایتی بود که توسط کاربران اداره می شد. امابتدریج شکل یک رسانه ی سنتی به خود گرفت وقالب " ویکی پدیا" راپذیرفت.
ویکی لیکس ، درژانویه2007 رسماً دربرابرانظارجهانیان قرارگرفت.بانیان اصلی این سایت، شناخته شده نیستند اما آسانژ که ازاو به عنوان بنیانگذاراصلی ویکی لیکس یاد می شود،، خودرافقط عضو تیم مشاوران این سازمان معرفی می کند.ژولین آسانژ درسال 1971 در تانزویل استرالیا بدنیاآمد. پدرومادرش، هنرپیشه دوره گرد بودند ولذا اوناچارشد دوران جوانی اش رادر 37 دبستان ودبیرستان و6 دانشگاه سپری کند. گفته می شود آسانژ در محافل خصوصی،خودرابنیانگذار، نظریه پرداز، سخنگو وبطورکلی، " قلب وروح ویکی لیکس" معرفی می کرد. تاژوئن 2009، بیش از1200 روزنامه نگارافتخاری بااین سایت همکاری می کردند.درگروه مشاوران ویکی لیکس، ازجمله افراد زیر عضویت داشتند: جولین آسانژ،فیلیپ آدامز،وانگ دان،س.ج.هینکه ، بن لاری، تاشی خامسیتسانگ، شیائوکیانگ، چیکو وایتاکر، و وانگ یوکائی. البته ازمیان این افراد،فقط خامسیتسانگ عضویت درگروه مزبوررا تکذیب کرد.
ویکی لیکس هدف اصلی خودرا افشای رژیمهای سرکوبگر درآسیا، قلمروشوروی سابق،آفریقا وخاورمیانه، عنوان کرد واین کاررابه کمک آندسته ازساکنین مناطق مزبورانجام داد که از" رفتارغیراخلاقی دولتهاوبنگاههای اقتصادی خویش به ستوه آمده اند."سایت ویکی لیکس درژانویه2007 اعلام کرد که بیش از 2/1 میلیون سند سرّی دراختیاردارد وسرگرم آماده سازی آنهابرای انتشاراست.بسیاری معتقدند که هکرهای چینی توانسته اند این اسنادرادراختیارویکی لیکس قراردهند.اما آسانژ این ادعارارد کرد.وی گفت که هدف سازمان متبوعش، ناشناس ماندن منابع اطلاعاتی است تاآنچه که برسر " شی تائو" خبرنگارچینی آمد،دیگرتکرارنشود.تائو به جرم افشای اسناد طبقه بندی شده درباره ی سالگرد قتل عام میدان تین آن مین ، به 10 سال زندان محکوم شد.
در24 دسامبر2009، آسانژ اعلام کرد که بعلت کمبود بودجه،تمامی فعالیتهای سایت ویکی لیکس رابه حال تعلیق درآورده ولذا این سایت ازپذیرش اسناد جدید معذوراست.وی اظهارداشت که پس ازتامین بودجه،فعالیت سایت مزبوردوباره ازسرگرفته می شود.این تعلیق تا 3 فوریه2010 ادامه پیداکردتااینکه دراین روز،ویکی لیکس اعلام کرد به حداقل منابع لازم برای ادامه ی کارسایت خوددست پیداکرده است.درژوئن 2010 " بنیاد جان وجیمزنایت" مبلغ پانصد هزاردلار کمک بلاعوض دراختیارویکی لیکس قرارداد.این کمک درقالب جایزه، به موسساتی واگذارمی شود که " برآینده ی رسانه ی جهانی" تاثیری تعیین کننده برجای می گذارند.در17 جولای 2010 ، " یاکوب اپل باوم" به نمایندگی ازسوی آسانژ، درکنفرانس " هکرهای زیست کره" درنیویورک شرکت کرد وعلت عدم حضورآسانژرالغومجوزورود به خاک آمریکا عنوان نمود. خود اپل باوم نیز دربازگشت ازاین سفربه هلند،توسط عوامل اطلاعاتی این کشوروماموران اف.بی.آی دستگیرشد وپس از3 ساعت بازجوئی،با ضبط چمدان، موبایل ولپ تابش ، آزاد گردید.
شواهد وقرائن موجود حاکی ازآن است که هسته ی مرکزی ویکی لیکس را پنج نفر تشکیل می دادند که بطورتمام وقت کارمی کردند. همچنین 800 نفرنیز بصورت پاره وقت برای این سایت کارمی کردند که حقوق دریافت نمی کردند. ویکی لیکس دارای یک مقرّ رسمی نبود وهزینه ی سالانه ی اداره ی آن به دویست هزارپوند بالغ می گردید.اما، اگرقراربود به نیروهای داوطلب این سازمان نیزحقوق پرداخت می شد، هزینه ی مزبورازششصد هزارپوند نیزفراترمی رفت.ویکی لیکس سالیانه صدهاهزاردلار کمک ازرسانه هائی چون آسوشیتد پرس،لس آنجلس تایمز، انجمن ملی جرائد آمریکا وغیره، دریافت می کرد وتنها منبع درآمدآن، همین کمکهابود.ویکی لیکس قصدداشت اسناد مهم خودرا قبل ازانتشاررسمی درسایت، بفروش برساند.امااین طرح باپناهندگی آسانژ به سفارت اکوادوردرلندن وبازداشت او توسط پلیس انگلیس ، ناتمام باقی ماند. منابع مالی ویکی لیکس، به هیچوجه صرف مقاصد شخصی نمی شد بلکه ازاین منابع فقط برای تهیه ی سخت افزار،پهنای باند وتامین هزینه ی سفرهای ضروری مدیران استفاده می شد.
ویکی لیکس دریکی ازمقالات منشره، خودرا" سیستم توده ای افشای اسناد" نامید که " غیرقابل سانسور" می باشد.شرکت سوئدی " پی.ار.کیو"، مسائل امنیتی مربوط به سایت ویکی لیکس( اعم ازمقابله بافیلترینگ، افشای نام منابع و...) رامدیریت می کرد.سرورهای این شرکت، درسراسردنیا پراکنده اند وسرورمادرآن نیز درسوئد قراردارد.ویکی لیکس همچنین ازسرورهای مستقردرخاک کشورهائی که ازانتشارآزاد اطلاعات حمایت می کنند، نیز سود می برد.طبق قانون اساسی سوئد،هیچ دستگاه یامقام اداری این کشور، حق ندارد درباره ی منبع اخبارمنتشره دررسانه های سوئد، تحقیق وتفحص نماید.در17 اوت 2010 اعلام شد که یکی ازاحزاب سوئد،بدون دریافت پول،مجری واداره کننده ی اصلی سرورهای جدید ویکی لیکس است وپهنای بانددراختیاراین سازمان قرارمی دهد.تکنیسین های وابسته به این حزب،وظیفه ی نگهداری ازسرورمزبوررابرعهده گرفته بودند.برخی ازاین سرورها،درمخازن سوخت اتمی وزاغه های مهمات سابق ناتو، جاسازی شده بودند.سایت ویکی لیکس بانرم افزارهائی چون " ویکی مدیا" ،"تور" و" پی.جی.پی" کارمی کرد.
فعالیت ویکی لیکس بسیاربه "ویکی پدیا" شباهت داشت.هرکس می توانست اطلاعات ونظرخودرا باین سایت پست کند ویامطالب دیگران راموردنقد وبررسی قراردهد.برای اینکار،هیچگونه تخصص فنی لازم نبود.افرادی که به اسنادطبقه بندی شده دسترسی داشتند می توانستند به آسانی وبطورناشناس،آنهاراازطریق پست الکترونیک دراختیارویکی لیکس قراردهند. بدین ترتیب، هیچکس نمی توانست دراسناد مزبور دخل وتصرف نماید.کابران نیز می توانستند این اسنادراآزادانه مورد بحث قرارداده ومیزان اعتباروصحت آنهاراارزیابی نمایند.اما ویکی لیکس درادامه ی راه خود،یک هیئت تحریریه تشکیل داد که درمورد پذیرش اسناد ارسالی تصمیم می گرفت.دبیران ویکی لیکس فقط اسنادی راکه دارای ارزش سیاسی،دیپلماتیک، تاریخی ویا اخلاقی بود، می پذیرفتند.اسنادارسالی باید حتماًبرای نخستین بارافشاشده باشند.بدین ترتیب،انتشاربدون بررسی اسناد درسایت ویکی لیکس متوقف شد.ویکی لیکس مدعی بود که هیچگاه اسناد بی ارزش وبی اعتباررا منتشرنمی کند زیرااسناددریافتی،قبل ازانتشار به دقت موردبررسی وارزشیابی قرارمی گیرند.یک گروه پنج نفره وظیفه ی بازنگری دراسنادرابرعهده داشتند.این پنج نفر، درزمینه های مختلفی چون زبانشناسی وبرنامه ریزی تخصص داشته ودرصورتی که هویت فردی که سندی راارسال می کند معلوم باشد،سوابق وی راموردبررسی قرارمی دادند حرف آخررادراین گروه، آسانژ می زد.
بزودی خانه ی " تئودور رپه" دارنده ی امتیازدامنه ی آلمانی ویکی لیکس، تحت نام wikileaks.de موردحمله ی پلیس آلمان قرارگرفت.علت این یورش نیز انتشارلیست سیاه دولت استرالیا برای سانسور رسانه های گروهی این کشور، توسط ویکی لیکس بود.دولت چین نیزبرای مقابله باافشاگریهای ویکی لیکس،طرحی رابنام " سپرطلائی" به اجراء گذاشت که هدف آن فیلترینگ ویکی لیکس وتمامی سایتهای وابسته به آن بود. معهذا این سایت همچنان درداخل چین قابل دسترسی باقی ماند واینکارازطریق سایتهای جایگزین چونsecure.sunshinepress.org میسّرگردید.ویکی لیکس کاربران خودرا تشویق می کرد که هرازچند گاهی نامهای جایگزین این سایت رادراینترنت جستجونمایند. البته اینکاربایدخارج ازقلمرو کشورهائی انجام می شدکه سایت ویکی لیکس را فیلترمی کردند زیرادراین کشورها،تمامی موتورهای جستجو نیزفیلترمی شدند.مثلاً درچین، دوموتورجستجوی عمده یعنی baidu و yahoo فیلترهستند.
چندی بعد، اداره ی مخابرات ورسانه های گروهی استرالیا، نام ویکی لیکس را درلیست سیاه سایتهای غیرقانونی قرارداد وآن رافیلترکرد.اما چندی بعد، دراثراعتراضات مردمی، فیلترینگ این سایت لغو شد.نظامیان حاکم برتایلند نیزسایت ویکی لیکس وچهل هزار سایت دیگررا بدلیل آنچه که بروز بی ثباتی سیاسی درکشورنامیدند،فیلترکردند.چندی بعد، نشریه ی "تایم" نوشت که سایت ویکی لیکس وتمامی دست اندرکاران آن درسراسرجهان،تحت نظارت شدید دستگاههای امنیتی قراردارند وهرازچند گاهی،کامپیوترهاواسنادآنها بایورش ماموران ضبط می شود.ویکی لیکس، بویژه پس ازانتشارنوارویدیوئی بمباران هوائی عراق درسال2007، بشدت تحت فشارقرارگرفت. جولین آسانژ درمصاحبه ای گفت، رستورانی که درریکیاویک (0پایتخت ایسلند)، محل تجمع گروهی ازدست اندرکاران ویکی لیکس بود، تحت محاصره ی ماموران امنیتی قرارگرفته است وهرروز وابستگان به ویکی لیکس، ازتهدیدهای پلیس، ضبط کامپیوتروموبایل، وبازداشت موقت خود شکایت می کنند. حتی فیس بوک نیزتحت فشارهای وارده،محدودیتهائی رابرای ویکی لیکس ایجاد کرده است. "کمیته ی مشورتی جرائد وسازمانهای سخن پراکنی انگلیس" نیزاخیراًدرباره ی انتشارافشاگریهای ویکی لیکس، بویژه درباره ی اسناددیپلماتیک این کشور،به رسانه ها هشدارداد.
معهذا، افشاگریهای ویکی لیکس، بااستقبال جهان روبرو شد.سازمان عفو بین الملل جایزه ی رسانه ای خودرا بخاطرانتشارسند مربوط به " کشتارغیرنظامیان درکنیا" به ویکی لیکس اهداء کرد.نشریه ی اکونومیست هم" جایزه ی رسانه های جدید" خودرا به ویکی لیکس اهداءنمود.روزنامه ی نیویورک دیلی نیوز نام ویکی لیکس رادرصدرلیست رسانه هائی قرارداد که قادرند جهان راتغییردهند.دولت اکوادور به آسانژ پیشنهاد کرد دراین کشوراقامت کند ودرآنجا آزادانه به فعالیت خود ادامه دهد.وزیرخارجه ی اکوادور، باتقدیر از ویکی لیکس وشخص آسانژ، تلاش آنهارا درروشنی بخشیدن به زوایای تاریک اطلاعات درجهان، موثر ارزیابی نمود.
اندکی بعد، " جان یانگ" مدیرcryptom ازهیئت مدیره ی ویکی لیکس استعفا داد واین گروه رابه " دست نشاندگی سیا" متهم کرد.وی درمصاحبه ای، ویکی لیکس را به فقدان شفافیت درزمینه ی مسائل مالی ومدیریتی متهم نمود و اظهارداشت که این سایت، نمی تواند ناشناس ماندن منابع خودرا تضمین کند.درعین حال، عفوبین الملل نیزازانتشارنام عوامل اطلاعاتی آمریکا درافغانستان، انتقاد کرد.سازمان " گزارشگران بدون مرز" اگرچه ازافشاگریهای اولیه ی ویکی لیکس درزمینه ی حقوق بشر وآزادیهای مدنی درجهان ، تقدیرکرد اما درعین حال، ازفقدان نظارت وکنترل برروند انتشاراسناد انتقادنمود. این سازمان نوشت : " انتشاربی وقفه وکلی 92 هزارسند طبقه بندی شده، حاکی ازوجود یک مشکل روش شناختی درسایت ویکی لیکس می باشد. مبنای ژورنالیسم را گزینش اطلاعات تشکیل می دهد واینکه ویکی لیکس ادعامی کند که روزنامه نگارنیست،قانع کننده نیست."
ازاین گذشته، بسیاری ازسازمانهاودولتهای جهان که اسناد مربوط به آنها درویکی لیکس منتشرشده، درزمره ی منتقدان این سازمان قرارگرفتند. درپی انتشارمجموعه اسناد مربوط به مکالمات دیپلماتیک آمریکا،وزارتخارجه ی این کشور، انتشاراین اسنادرا"حمله به منافع خارجی آمریکا وتهاجم به جامعه ی بین المللی" ارزیابی نمود.کاربه جائی رسید که رئیس کمیته ی امنیت داخلی مجلس نمایندگان آمریکا،خواستارگنجاندن نام ویکی لیکس درفهرست سازمانهای تروریستی گردید. اندکی بعد، یکی ازبانکهای بزرگ ایسلند بنامkaupthing ، حکمی ازدادگاه ازدادگاه گرفت که به موجب آن، رادیو تلویزیون ورسانه های گروهی این کشور،ازانتشاریکی ازاسناد ویکی لیکس مبنی بر ورشکستگی این بانک، منع شدند.البته باتلاش گروه پارلمانی طرفدارویکی لیکس، این حکم لغوشد. این فشارهاآنقدرشدید شدند که جولین آسانژ درمصاحبه با تلویزیون سوئیس اعلام کرد که بطورجدی درصدد کسب پناهندگی سیاسی ازسوئیس است وقصدداردمقرّ ویکی لیکس را به یک کشوربیطرف چون سوئیس منتقل نماید : " سوئیس وایسلند، تنهاکشورهائی هستند که من درآنجا احساس امنیت می کنم."
نخستین سند منتشره توسط ویکی لیکس، صدورحکم ترورمقامات دولتی سومالی توسط"شیخ حسن زهیرآویز"بود که دردسمبر2006 انتشاریافت. اندکی بعد، روزنامه ی گاردین چاپ لندن درصفحه ی نخست خود سندی رابه نقل ازویکی لیکس منتشرکرد که حاکی از فساد گسترده درخانواده ی " دانیل آراپ موی" بود. چند ماه بعد،بانک Julius baerسوئیس، بادریافت حکمی ازیکی ازدادگاههای آمریکا،فعالیت ویکی لیکس رادراین کشور متوقف کرد.اتحادیه ی آزادیهای مدنی، کمیته ی خبرنگاران وجرائدآزاد،بنیاد مرزالکترونیک، که یک ائتلاف بزرگ رسانه ای می باشند،به این حکم اعتراض کردند.بزودی برخی ازرسانه های بزرگ آمریکا، همچون آسوشیتد پرس، انجمن دبیران روزنامه های آمریکا،روزنامه ی لس آنجلس تایمز، اتحادیه ی ناشران روزنامه های آمریکا اتحادیه ی روزنامه نگاران حرفه ای آمریکا و... به این ائتلاف پیوستند.حاصل این اعتراضات آن بودکه قاضی " جفری وایت" که حکم به تعطیلی ویکی لیکس داده بود، درپدیده ای نادر، حکم قبلی خودرا لغو کرد.
درهمین ایام، ویکی لیکس سندی راتحت عنوان" دستورالعمل اجرائی برای بازداشتگاه دلتا" منتشرکرد که تاریخ مارس 2003 برخودداشت. دراین سند که بلافاصله درگاردین به چاپ رسید، به برخی اشکال شکنجه وفشاربرزندانیان این زندان اشاره می شود. گردانندگان این بازداشتگاه، نام برخی اززندانیان را دراختیار کمیته ی بین المللی صلیب سرخ قرارنداده بودند. درکوران فعالیتهای انتخاباتی آمریکا متن یک نامه ی الکترونیکی متعلق به " ساراپالین" ازاعضای دفتر تبلیغاتی " جان مک کین" نامزد جمهوریخواهان دراین انتخابات منتشرشد که نشانگرارتباط وی با " دیوید کرنل" نامزد دموکراتها درایالت تنسی بود. چند ماه بعد،لیست اعضای حزب راستگرای افراطی انگلیس ، برروی سایت ویکی لیکس قرارگرفت.دراین لیست، نام،آدرس، سن، وشغل 13500 نفرازاعضای این حزب فاشیست ذکر شده بود.درمیان این اسامی،نام چند افسرپلیس،دووکیل دادگستری،چهاروزیر، ویک پزشک به چشم می خورد.نام گروهی از آموزگاران دوره ی ابتدائی وراهنمائی انگلیس نیز درلیست مزبورآمده بود. حزب ناسیونالیست انگلیس، هویت اعضای خودرا بشدت مخفی نگاه می دارد و " نیک گریفن" رئیس این حزب ، پس ازافشای نام اعضای حزب خود گفت که می داند چه کسی این اطلاعات رادراختیارویکی لیکس قرارداده است.سال بعد، لیست دیگری شامل مشخصات 11811 عضودیگراین حزب منتشرشد.
اندکی بعد،بیش از600 سندداخلی سازمان ملل متحد که برخی ازآنها مهر" بسیارمحرمانه" برخودداشت، افشاء شد وبدنبال آن 6780 سند مربوط به تحقیقات کنگره ی آمریکا منتشرگردید.درهمین ایام، نام کمک کنندگان به مبارزه ی انتخاباتی سناتور"نورم کلمن" ولیست سیاه تنظیم شده توسط دولت استرالیا برای فیلترینگ سایتهای اینترنتی منتشرشد.باانتشاراین لیست، دولت حزب کارگراسترالیا به شدت تحت فشارافکارعمومی قرارگرفت.ازاین پس، ویکی لیکس گزارشهائی رادرباره ی جلسات " گروه بیلدربرگ" منتشرکرد.دراین گزارشها، به تاریخچه ی گروه ومباحثات مطرح شده درجلسات آن اشاره می شود. ویکی لیکس همچنین متن ضبط شده ی 86 مکالمه ی تلفنی میان سیاستمداران وتجار پرو رامنتشرکرد. متن این اسناد که به" رسوائی نفتی" معروف شد ، درروزنامه های معروف پرو به چاپ رسید.اندکی بعد، روزنامه های ایران گزارش دادند که " غلامرضاآقازاده" پس از12 سال ریاست بر سازمان انرژی اتمی ایران ، استعفا داد. ویکی لیکس گزارشی رامبنی بربروز یک " حادثه ی جدی اتمی" درتاسیسات هسته ای نطنز را علت این استعفا عنوان کرد. به موجب اسناد منتشره،دراثراین حادثه،تعداد سانتریفیوژهای ایران از 4700 به 3900 کاهش پیداکرد.به گزارش رسانه های گروهی غرب،این حادثه، بعلت حمله ی سایبری به برنامه ی هسته ای ایران توسط کرم رایانه ای " استاکس نت" روی داده بود. گزارش ویکی لیکس درباره ی تخلیه ی محموله ای بزرگ ازمواد سمّی درساحل عاج، جنجال به پاکرد.دراین گزارش که به " گزارش مینتون" معروف شد، ازتخلیه ی موادسمّی ، سدیم هیدروکساید، کبالت،سدیم سولفید،هیدروژن سولفاید، ودهها ترکیب سمّی دیگریادشده که به مسمومیت حداقل 108000 نفرازمردم ساحل عاج منجرگردید.مبتلایان، به سوختگی های پوستی وچشمی شدید، تهوع، اسهال،ازدست دادن هشیاری وسرانجام مرگ دچارشدند.
اندکی قبل ازوقوع بحران مالی ایسلند،ویکی لیکس باانتشاریک سندداخلی بانک kaupthing bank ، فروپاشی سیستم بانکی ایسلند راپیش بینی کرد. این سند نشان می دادکه چگونه مالکین این بانک مقادیرهنگفتی ازمنابع آنرابصورت وام دریافت کرده وازبازپرداخت آن سربازمی زدند.انتشاراین سند، موجب اعتراضات گسترده ی سهام داران بانک مزبور گردید. ویکی لیکس سندی رانیز تحت عنوان " دستورالعمل 440 وزارت دفاع انگلیس منتشرکرد که حاوی رهنمودهائی برای جلوگیری ازنشت اطلاعات توسط هکرها،روزنامه نگاران، وجاسوسهای خارجی بود. یک ماه بعد،متن 570000 پیام کوتاه ارسالی درروز حمله ی تروریستی 11 سپتامبر منتشرشد.بخشی ازاین پیامها، میان پنتاگون واداره ی پلیس شهرنیویورک ، ردوبدل گردیده بود. همچنین متن یک گزارش محرمانه ی 32 صفحه ای وزارت دفاع آمریکا منشرشد که درآن نسبت به نشت اطلاعات امنیتی آمریکادرجرائد وسایت های اینترنتی، هشدارداده می شد.دراین گزارش توصیه می شد که عناصرنفوذی، شناسائی، اخراج وتحت پیگرد قضائی قرارگیزند.علت تهیه ی این گزارش، نشت اطلاعاتی درباره ی هزینه های نظامی آمریکا، موارد نقض حقوق بشردرزندان گوانتانامو محقایق مربوط به جنگ درشهر فلوجه ی عراق عنوان گردید.
سپس ویکی لیکس،سند طبقه بندی شده ای راازحمله ی یک هلی کوپترارتش آمریکا به مردم غیرنظامی بغداد منتشرکرد.این حمله حداقل 12 کشته برجای گذاشت که نام دوتن ازگزارشگران رویترنیز درمیان آنها بود.این سند ویدیوئی نشان می دهد که خلبان هلی کوپتر تصورکرده که افراد مزبور،سلاح حمل می کرده اند.دراین رابطه، یکی ازتحلیلگران اطلاعاتی ارتش آمریکا بنام " برادلی مانینگ" به اتهام نشراطلاعات سرّی ارتش دراینترنت،دستگیرشد.ویکی لیکس 3 وکیل زبده ی آمریکارابرای دفاع از مانینگ استخدام کرد اما آنها نتوانستند برای متهم کاری انجام دهند. درهمین ایام،ویکی لیکس 92000 سند مربوط به جنگ افغانستان رامنتشرکرد که بلافاصله در گاردین،نیویورک تایمز و اشپیگل به چاپ رسیدند. دراین اسناد، به حوادثی چون شلیک به نیروهای خودی،وآتش گشودن برروی غیرنظامیان اشاره می گردد.اما 15000 ازاین اسناد،بلافاصله ازسایت ویکی لیکس خارج شد تامورد بازنگری قرارگیرد.به گزارش سایت daily beast ، دولت آمریکاازانگلیس،آلمان واسترالیا خواست که بخاطر انتشاراسنادسرّی مربوط به جنگ افغانستان، علیه ویکی لیکس اعلام جرم کنند.روزنامه ی وال استریت ژورنال نیزنوشت که افشاگریهای ویکی لیکس، جان خبرچینان آمریکارادرافغانستان به خطرانداخته وزندگی این افراد وخانواده ی آنهارادرمعرض عملیات انتقام جویانه ی طالبان قرارداده است. جولین آسانژ درپاسخ به این انتقاد گفت که علت خروج 15000 هزارسند ازسایت ویکی لیکس نیزهمین بوده است: " مااین اسناد راسطربه سطر مورد بررسی قرارمی دهیم وهرکجاکه احساس کنیم جان افراد بیگناه درمعرض خطرقرارمی گیرد،آنراحذف خواهیم کرد."گروه طالبان نیزاعلام کرد یک گروه 9 نفره راماموربررسی اسنادمزبورکرده تانام جاسوس هارااستخراج کرده وپس ازتطبیق آن با لیست 1800 نفره ای که این سازمان دراختیاردارد،افراد مزبور تحویل دادگاه طالبان شوند تادرباره ی ایشان تصمیم گیری شود.
دراین هنگام شایع شد که ویکی لیکس قصددارد 400000 سنددیگر مربوط به جنگ عراق رامنتشرکند.اما جولیان آسانژ این خبرراتکذیب کرد وگفت :"ویکی لیکس هیچوقت ازماهیت وتاریخ انتشاراسناد جدید،سخن نمی گوید." معهذا، نشریه ی گاردین اعلام کرد که 400000 سند جنگ عراق راازویکی لیکس دریافت کرده است. اما نخستین بخش این اسناد توسط" الجزیره" منتشرشد. پنتاگون انتشاراین اسنادرا" بزرگترین نشت اسناد طبقه بندی شده درتاریخ آمریکا" نامید.بخش بزرگی ازاین اسناد،به اعمال شکنجه درزندانهای آمریکادرعراق مربوط می شود.وکیل آسانژ باوزارتخارجه ی آمریکا تماس گرفت وازآنهاخواست تاافرادی راکه جان آنها باانتشاراین اسناد به خطرمی افتد،معرفی کند تانام آنهاازاسناد مزبورحذف شود.اما،وزارتخارجه ی آمریکااعلام کردکه حاضرنیست درزمینه ی اسنادی که به سرقت رفته،باکسی مذاکره کند. اسناد منتشره شامل بخش هائی ازاسناد وگزارشهای طبقه بندی شده ی وزارتخارجه ی آمریکا راشامل می شد که 250 هزارسندرا دربرمی گرفت.یک ساعت قبل ازانتشاراین اسناد، سروراصلی ویکی لیکس مورد حمله ی هکرهای اینترنتی قرارگرفت.اما نشریه های معتبر بین المللی شامل نیویورک تایمز،گاردین ، اشپیگل ، ال پائیس، ولوموند،بطورهمزمان، بخش هائی ازاین اسناد را منتشرکردند. تقاضای برخی کشورهای عربی ازآمریکا درمورد واردآوردن ضربه ی نخست برایران، دخالت مستقیم دولت چین در هک کردن کامپیوترها، واعمال فشارآمریکابرپاکستان برای تسلیم مواد هسته ای خود به این کشوربه منظور جلوگیری از دسترسی تروریستها به این مواد،مضمون این اسناد بود.
درهمین گیرودار،ویکی لیکس اعلام کرد که به یک سند ویدیوئی سرّی درباره ی قتل عام غیرنظامیان افغان توسط نیروهای آمریکائی دست پیداکرده است.جولین آسانژ نیز سندی را درمورد انفجاریک چاه نفت درآلبانی افشاء کرد که به موجب آن،کمپانی بریتیش پترولیوم مسئول این انفجاربود. دست اندرکاران ویکی لیکس ،این اسناد را دراختیارچند رسانه ی گروهی معتبرجهان ازجمله لوموند فرانسه،گاردین انگلیس،اشپیگل آلمان، نیویورک تایمز آمریکا، خبرگزاری الجزیره، ونیز یک سایت انگلیسی بنام دفترتحقیق روزنامه نگاری،قرارمی داد.
آسانژ درمصاحبه ای بایک روزنامه ی روسی گفت که مسکو باید خود رابرای موج جدید افشاگریهای ویکی لیکس درمورد روسیه آماده کند.وی همچنین درمصاحبه ی دیگری اعلام کردکه ویکی لیکس خودرا برای یک افشاگری بزرگ آماده می کند.این بار، حقایقی ازدرون بخش خصوصی، بویژه یک بانک بزرگ آمریکائی افشا ءخواهد شد.
ازجمله انتقاداتی که به ویکی لیکس مطرح شد این بود که چرااین سایت، اسناد محرمانه ی مربوط به اسرائیل راکمترمنتشرمی کند؟ حتی برخی محافل، ازتوافق پشت پرده ی آسانژ بامقامهای اسرائیلی سخن به میان آوردند.اما آسانژ درمصاحبه ای با الجزیره گفت: "موساد وسازمانهای اطلاعاتی جهان، کارمارارصد می کنند. موساد باعده ای ازکارکنان سابق ما ارتباط داشت اما اکنون هیچ ارتباطی میان ما وجود ندارد."آسانژ اضافه کرد که ویکی لیکس 2700 سند سرّی ازاسرائیل دردست دارد که برخی ازآنها به جنگ اسرائیل – لبنان مربوط می شود.همچنین اسنادی ازترور " محمود المبحوح" یکی ازفرماندهان حماس دردست است که به پاسپورت تروریستهای اسرائیلی مربوط می شود.براساس یکی ازاین اسناد،اسرائیل یک راکتورهسته ای سوریه را، چند هفته قبل ازعملیاتی شدن آن، منهدم کرده است.

این مقاله بااستفاده از سایت ویکی لیکس، سایت "ویکی پدیا" ونیزسایت:
The bureau of investigative journalism تنظیم گردیده است.

fmohammadhashemi@yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

.

" شن ژن " شهر جوانان

" شن ژن" ، شهر جوانان
اززمانهای قدیم، مردم جهان، شهرجوانان رادررویاهای خود می دیدند: شهری که درآن، سالخوردگان جائی نداشته وهرکس به آنجا پا بگذارد، هرگز پیر نمی شود. اما هیچکس تصورنمی کرد که روزی شهر" شن ژن" درچین، بعنوان شهرجوانان شناخته شود. این شهرکه درمرزهنگ کنگ قراردارد، طی 25 سال اخیر، ازیک دهکده ی کوچک ماهیگیری به یک منطقه ی بزرگ شهری باجمعیت ده میلیون نفرتبدیل شده است. شن ژن به عنوان نخستین منطقه ی ویژه ی تجاری چین، الگوئی برای اصلاحات اقتصادی دردیگرنقاط کشورقرارگرفت وازاواخردهه ی 1970، بدستور " دنگ شیائوپینگ" درب خودرا بروی جهان خارج گشود وبه دروازه ی اقتصادی چین تبدیل شد.یکی ازویژگیهای جالب این شهر، میانگین نازل سن شهروندان آن است که حدود 27 سال می باشد وسالهاست که ثابت باقی مانده است. وضعیت سنّی مردم این شهر، درنقطه ی مقابل بقیه ی نقاط چین قراردارد که به سرعت پیرمی شوند.
95 درصد ساکنین شن ژن، مهاجرانی هستند که ازدیگرنقاط چین به این شهرآمده اند ولذا، جوانی جمعیت آن مدیون پدیده ی مهاجرت است وزادوولد داخلی درآن نقشی ندارد. جذابیت شن ژن برای جوانان( وحتی نوجوانان) چینی ازآنجاناشی می شود که صنایع این شهر،پذیرای نیروی کارجوانی است که درجستجوی درآمد سرشار، شهرودیارخودراترک می گوید.درسال2005 ، فقط 65/1 میلیون نفرازساکنین شن ژن، بومی این شهربودند و32/4 میلیون نفررانیز مهاجرانی تشکیل می دادند که بیش ازیک سال دراین شهراقامت داشتند.بیش از 4 میلیون نفرازساکنین شن ژن نیزکمترازیک سال قبل به این شهر مهاجرت کرده بودند. اغلب این افراد درصنایعی به کاراشتغال پیدامی کنند که جهت گیری صادراتی دارند.آنهاتحت شرائط دشوارکاری،به سرعت پیرمی شوند.شرائط کاری درشن ژن، به قدری سخت است که برخی ازمهاجرین، پس ازمدتی، یادرجستجوی کاربه نقاط دیگرمی روند ویابه موطن خود بازمی گردند.اکثراین مهاجرین،قبل ازرسیدن به 30 سالگی، شن ژن زاترک می کنند وتنهاتعداد اندکی ازآنهاتا میانسالی درآنجا باقی می مانند.
اکثریت قاطع این جوانان، ازمناطق فقیرنشین مرکزچین به شن ژن می آیند.آنهاپس ازترک روستاها ومناطق دورافتاده ی مادری خود، جذب زرق وبرق های شهری شن ژن می گردند.مهاجرت این افراد، همچنین انعکاسی از تحولاتی است که درروستاهای چین جریان دارد.کارگران جوان می گویند، مکانیزه شدن کشاورزی( استفاده ازماشین آلات، سموم نباتی ، کودهای شیمیائی وماشین آلات فرآوری محصول)زراعت راآسان کرده است.این پیشرفتهای فنّی، بازده کشاورزی راافزایش ونیازبه نیروی کاررا کاهش داده است.پس ازپیوستن چین به سازمان تجارت جهانی درسال2004، رقابت محصولات کشاورزی خارجی، تولید برخی اقلام کشاورزی( مانند سویا) رابشدت کاهش داد وموجب گردید جوانان روستائی درجستجوی کار، راهی مناطق شهری شوند.
اگردرسال 2006 ازشن ژن عبورمی کردی،به خیل کارگران جوانی برمی خوردی که به شدت توسط کارفرمایان بزرگ وکوچک استثمارمی شدند.کمپانیهای چینی،هنگ کنگی وتایوانی،استثمارکنندگان این نیروی کاربودند که همچنان به کارخود ادامه می دهند.جوانان درازای 15 ساعت کاردرروز مقدارناچیزی دستمزددریافت می کنند وفقط دوساعت اضافه کاری برای آنها منظورمی شود.ازاین 15 ساعت،یک ساعت نیزبرای استراحت وصرف غذا کسرمی گردد.این کارگران، ازخستگی فراوان شکایت دارند امامجبورند همچنان به کارادامه دهند. تعدادی ازاین کارگران،کمتراز15 سال سن دارند.کاررسمی اغلب این کارگران ساعت 30/7 صبح شروع و30/15 به اتمام می رسد اما شیفت بعدی،تاقبل از 30/19 آغازنمی شود ولذا، کارگران شیفت قبلی مجبورند 5/4 ساعت اضافه کاری بدهند که فقط دوساعت برای آنها منظورمی گردد.بطورکلی12 ساعت کارروزانه، پدیده ای عادی در شن ژن محسوب می شود.بسیاری ازاین جوانان ،ازخستگی روحی وجسمی شکایت دارند. شن ژن ازاستثمار وحشیانه ی این کارگران جوان، به سرعت ثروتمند شد. بدین ترتیب،دهکده ی کوچک شن ژن، طی سه دهه، ازیکی ازعادلانه ترین جوامع جهان،به یکی ازناعادلانه ترین مناطق شهری دنیا تبدیل شد که به سرعت درمسیر قطب بندی اقتصادی گام برمی دارد.سهم بنگاههای بزرگ ازتولید ناخالص داخلی این شهر بیش از50 درصد،سهم نیروی کارکمتراز30 درصد وسهم دولت نیز حدود15 درصد می باشد.شکاف درآمد در شن ژن عمیق ترازدیگرمناطق شهری چین است.شهر شن ژن، درحال حاضر، به ثروتمند ترین شهرچین تبدیل شده است. درگزارشی که اخیراً منتشرشد آمده است که میانگین درآمددر شن ژن 23544 یوان(2843 دلار) می باشد که تقزیباً دوبرابررقم مشابه برای دیگر مناطق شهری چین است. امامقایسه ی سطح درآمد شن ژن باسطح درآمد مناطق روستائی، به نتایج شگفت انگیزتری می انجامد.میانگین درآمددراین مناطق، حدود2500 یوان(300دلار) می باشد. این شکاف عمیق، درکنارکارطاقت فرسا درمزارع چین، میلیونهاجوان روستائی رادرجستجوی زندگی بهتر، روانه ی شن ژن ودیگرمراکزشهری درسواحل جنوبی وشرقی چین می کند که تولید کننده ی بخش عمده ی اقلام صادراتی این کشورمی باشند.افزایش سریع ثروت این شهرها،مستقیماً مدیون تعمیق فقر درروستاها ووجود ارتش عظیم ذخیره ی کار درچین می باشد. یکی ازهر10 نفر جمعیت میلیاردی چین،مهاجرمی باشد.سرمایه داران سراسرجهان،برای استفاده ازاین نیروی کارعظیم وارزان، سرودست می شکنند وبه رقابتی سخت بایکدیگرمشغولند.کمپانیهای بزرگی چون شرکت تایوانی " فاکسکون الکترونیکز"که قطعات کامپیوتربرای شرکتهای "دل" و "اپل" می سازد،درشن ژن حضورفعال دارند.این شرکت ازسال1993 درشن ژن فعالیت می کند و 240 هزارنفرکارگردارد که قراراست درآینده به 300 هزارنفرافزایش پیداکند.شرکتهای تایوانی، بیشترین حضوررادرشن ژن دارند.این شرکتها بالغ بر30 میلیارددلارازکالاهای صادراتی چین راتولید می کنند.شرکت " لونگ هوا"، بزرگترین قطعه سازجهان، کارخانجات خودرادرزمینی به وسعت چندین کیلومترمربع احداث کرده وساختمانهای متعددی رادرشن ژن ، برای انجام اموراداری به خوداختصاص داده است. مرکزشهر شن ژن، مالامال ازسرویس های بهداشتی وآپارتمانهای مسکونی است که درسالیان اخیرساخته شده اند.یکی ازاین ساختمانها، مجتمع عظیمی است که به سکونت 5000 زن کارگر اختصاص یافته است. این مجتمع تنهایکی از48 مجتمع مشابه در شن ژن می باشد.کارگران می تواننددرصورت عدم تمایل به سکونت دراین مجتمع ها،منازلی رابه پنج تاشش برابرقیمت اجاره نمایند. ازدحام جمعیت دراین مجتمع ها بقدری است که عملاً امکان استراحت از ساکنین سلب می شود.کسانی که دراین مجتمع هازندگی می کنند، اجازه ی پخت وپز ویاپذیرائی ازمیهمان راندارند.حتی اقوام وخویشان این افراد نیز نمی توانند به دیدارآنهابیایند. واحدهای این مجتمع ها،فاقد هرگونه وسائل تهویه ی هوا می باشد ولذا،گرمادرآنجا بیداد می کند.یک جوان باید پس ازاستخدام،یک دوره ی فشرده ی شبه نظامی رابگذراند تا به به مقررات صنعتی آشناشود.افراد متاهل وکودکان، جائی درمجتمع های مسکونی ندارند وبایددرآپاتمانهای شخصی زندگی کنند.
یک زن کارگرکه از8 صبح تا8 شب کارمی کند، فقط معادل10 ساعت حقوق دریافت می نمایدزیرا2 ساعت برای صرف غذا کسرمی شود.هرسه هفته یکبار، شیفت روزوشب بصورت چرخشی عوض می شود.اغلب کارگران درسلف سرویس کارخانجات غذامی خورند ضمن اینکه اجازه دارند برای خوردن غذا به خارج ازکارخانه بروند.اماآنهابندرت چنین می کنند زیراغذای خارج ازکارخانه بسیارگران تمام می شود.کارگران ساده، فقط هزاریوان(120 دلار)درماه دستمزددریافت می کنند که اضافه کاری آنهارانیزشامل می شود: 50 سنت به ازای هرساعت کار.ساعت رسمی کاردرکارخانجات شن ژن 10 ساعت درروزاست که اگرلازم باشد شنبه ویکشنبه رانیزشامل می شود.تکنیسین هانیز شش روز درهفته را به میزان 12 ساعت درروز کارمی کننداما به ازای هر35 روزکار، ازیک هفته مرخصی برخوردارمی شوند که ازآن برای سفربه زادگاه خویش ودیداربا اقوام استفاده می کنند. اگرکارگرمریض شود به کلینیک شرکت مراجعه می کند واگربیماری وی جدّی باشد به بیمارستان ارجاع داده می شود وشرکت 80 درصد هزینه ی درمان وی رامی پردازد.اگرچه زنان ازسه ماه مرخصی زایمان برخوردارند اما اغلب آنها بابچه دارشدن، کارراترک می کنند.کارگران ازحقوق بازنشستگی، ازکارافتادگی وبیمه ی بیکاری برخوردارندامااین حقوق، فقط پس ازحداقل 10 سال کاربه ایشان تعلق می گیرد واگرکارگری دربدو استخدام حقوق مزبورراطلب کند، بلافاصله اخراج می شود.لذا، کارفرمایان، به توصیه ی مقامات اداره ی کار شن ژن،قراردادهای یک ساله با کارگران منعقد می نمایند.دربسیاری ازموارد،کارگرپس از9 سال کاراخراج می شود.اگرهزینه ی استخدام تکنیسین ها ومدیران شرکتهانیزافزایش یابد،آنهاهم درمعرض اخراج قرارمی گیرند.
اگرازکارگران بپرسید که چرامقامات شهری، مقرراتی راکه خود وضع کرده اند، رعایت نمی کنند؟ پاسخ این است که دست مقامات دولتی وصاحبان صنایع دریک کاسه است.مدیران شهر شن ژن ازسوی مقامات مرکزی، فدراسیون سراسری اتحادیه های کارگری وحتی برخی سازمانهای غیردولتی چین،تحت فشارقراردارند تابه شرائط غیرانسانی کاردرکارخانجات این شهرپایان دهند.اماازآنجائیکه 90 درصد شرکتهای فعال درشن ژن تحت مالکیت خارجی است وسرمایه گذاری خارجی برای تداوم رشد اقتصادی 10 درصدی این شهردرسال،ضروری است لذا،مقامات شهری برروی این شرائط دشوارچشم فرومی بندند.درنتیجه،قوانین زیرپا گذاشته می شوند.به همین دلیل است که درچین کمپانیهائی چون" فاکسکون" به "شرکتهای خون وعرق" معروف شده اند.
معهذا،کارگرانازمزایائی نیزبهره مندند که تحصیل رایگان، خدمات بهداشتی ارزان، آموزش زبان انگلیسی وآموزشهای فنّی حین کار،ازآن جمله می باشند.دربرخی ازشرکتهای بزرگ مانند " هوواوی تکنولوژیز" که محصولات بسیارپیچیدهی الکترونیکی تولید می نمایند، کارگران باید مدرک دانشگاهی داشته باشند. معهذا، برای نخبگان کارگری نیزوضع بسیاردشواراست. " شومینگدا" استاد اقتصاددانشکده ی علوم اجتماعی شن ژن به پدیده ی " فرهنگ تشک" اشاره می کند : هرمهاجربه محض ورود به شن ژن، یک تشک تهیه می کند که آنراهمیشه به همراه دارد وپس ازصرف نهار ویادرمواقعی که زمان کافی برای بازگشت به خانه وجودندارد، لختی برروی آن استراحت می کند.اخیراً یک مهندس 25 ساله ی نرم افزار که درشرکت هوواوی کارمی کرد، ازفرط خستگی فوت نمود.این خبرتامدتی دهان بدهان می گشت وحتی دولت چین نیز بیانیه ای دراین مورد صادرکرد.موارد بسیاری ازاین نوع وجوددارد که دررسانه هامنعکس نمی گردد.پدیده ی خستگی ازکار، پدیده ای شایع درچین امروزمی باشد وآثارزیانبارخودرابرذهن وجان روشنفکران، کارگران ماهروساده ی این کشوربرجای گذاشته است.اما وضع درشن ژن، وخیم ترازدیگرنقاط چین است.دربخش غربی این شهر،که کارخانجات تولیدکننده ی اسباب بازی، پوشاک وبرخی اقلام مصرفی دیگردرآنجاقراردارند،وضع بدترازدیگرنقاط شهراست.دراین بخش، کارگران زن، نیروی غالب کارمحسوب می شوند.بااین تفاوت که درکارخانجات تولیدکننده ی وسائل الکترونیک، تعداد زنان ومردان برابر ودرکارخانجات پوشاک واسباب بازی، زنان ازاکثریت برخوردارند.دراین واحدها، نسبت زن به مرد، هفت به یک است.این زنان معمولاً ازدهکده های دورافتاده ای می آیند که دارای فرهنگ مسلط مرد سالاری است.لذا آنها بسیارتوسری خوربوده ونسبت به حقوق خویش نیزناآگاهند ولذا کمتر لب به شکایت می گشایند.این زنان مورد استثماروحشیانه قرارمی گیرند: ساعات کاری بسیارسنگین، شرائط زندگی وحشتناک ، سوء استفاده ی جنسی وحتی مقررات کاری بسیاردشوارترازمردان.
درخارج ازبنگاههای چند ملیتی، محدودیتها اندکی کمتراست.امادراینجانیز "آزادی" به بهای ساعات کاربیشتر، دستمزد وامنیت شغلی کمترحاصل می شود. دریک منطقه ی صنعتی درمرکز شن ژن،20 شرکت بزرگ وکوچک صنعتی وجوددارند که درتملک سرمایه گذاران داخلی اند.این منطقه توسط یک فضای سبز دل انگیز احاطه شده که برای شهر بی روح وکسل کننده ی شن ژن نعمتی بزرگ محسوب می شود. برخلاف کارخانجات بزرگ که گاردهای محافظ مانع ازتماس نزدیک با کارگران می گردند، دراینجا تماس باکارگران به آسانی انجام می شود وکسی مانع عکس گرفتن نمی گردد.ساعت کار کارگران یک چاپخانه دراین منطقه،شبیه به ساعات کاری کارگران فوکسکون است. آنهاازساعت 9شب تا 8 صبح کارمی کنند وفقط یک ساعت استراحت برای صرف غذا دارند ولذا، اغلب درساعات پایانی کار به شدت احساس خستگی وگرسنگی می کنند.شیفت بعدی نیز ازساعت 8 صبح تا9 شب ادامه دارد که فقط ازیک ساعت استراحت برای نهار برخوردارمی باشد.اما ویژگی بارزاین واحدهای کوچک اقتصادی،عدم وجود تعطیل هفتگی کارگران است. اگرچه کارگران این واحدها، ظاهراً باید 25 روزدرماه کارکنند اما کارماهیانه ی آنها 30 ویا31 روزاست. برخی ازاین کارگران بیش از300 ساعت درماه کارمی کنند ودرآسایشگاههائی که درمحوطه ی کارخانجات احداث شده ودراتاقهای 12 نفره به سرمی برند.آنهابرای زندگی دراین آسایشگاهها 20 تا30 یوان اجاره می پردازند.
معهذا، این کارگران بسیارخوشبخت اند، چون کاری پیداکرده اند.چه بسا جوانانی که به امید یافتن کارراهی شن ژن می شوند وماههارابیکاردراین شهرمی گذرانند. وفورنیروی کار موجب شده که برخی ازاین بنگاهها فقط 580 یوان(70دلار) درماه دستمزد بپردازند که ازاین مقدارنیز 200 یوان به عنوان کمک غذا ومسکن کسرمی گردد.48 دلارباقی مانده، حداقل هزینه برای بقاء درشن ژن محسوب می شود.بسیاری ازکارگران می گویند،این دستمزد شاید برای زنان کافی باشد امابرای مردان کافی نیست زیراآنهابیش اززنان می خورند، وهزینه های دیگری چون سیگارومشروب نیزدارند. شاید همین مسئله، دلیل کافی برای تمایل کارفرمایان به استخدام زنان کارگرباشد.
کارگران شن ژن ازعدم وجود تفریحات وسرگرمی گله دارند. کارگری که ازصبح تاشب درکارخانه ی سازنده ی وسائل الکترونیکی کارمی کند ، خودبه محصولی که تولید می کند دسترسی ندارد.آنهاازطلوع خورشید تاشب کارمی کنند وپس ازبازگشت به منزل، گروه گروه درمقابل تلویزیون مستقر درچایخانه های کوچک چمباتمه زده ویادرمحوطه ی جلوی آسایشگاهها اجتماع کرده وبه صحبت بایکدیگرمی پردازند.درمناطق کارگری شن ژن، از ویدئو، اینترنت وبازی های کامپیوتری خبری نیست.شرائط دشوارکاروزندگی دراین شهر، جائی برای مناسبات پایدارانسانی باقی نمی گذارد.برخی ازاین کارگران که ازدواج کرده اند،زن وفرزند خودرادرسرزمین مادری خویش باقی گذاشته وبه شن ژن آمده اند.آنها هردوسال یکبار به دیدن خانواده ی خود نائل می شوند ونمی توانند آنهاراباخود به شن ژن بیاورند.
معهذا، برخی مردم شن ژن به محدودیتهای فوق تن درنمی دهند.مثلاً بسیاری ازمردم بومی این شهر به آپارتمانسازی درزمینهای کشاورزی خود مبادرت ورزیده وهرواحد آپاتمانی را800تا900 یوان درماه اجاره می دهند.آنهابتدریج به طبقه ای مرفه تبدیل می شوند.برخی ازمردم شن ژن نیز دوره گردی ودست فروشی درخیابانهارابه گردن نهادن به شرائط شاق کاردرکارخانجات صنعتی ترجیح می دهند. تعداد اندکی ازمردم این شهر نیزچایخانه های کوچک دایرکرده ویابه دستفروشی کتاب، سی دی و دی وی دی می پردازند.اغلب این افراد فریفته ی ارزشهای جدید مانند " افسون یک شبه ثروتمند شدن" شده اند.بازاررمانهای عاشقانه، رمزورازموفقیت، وداستانهای پلیسی وسکسی بسیارداغ است. سوء استفاده ی جنسی اززنان نیزبسیارشایع است.بسیاری اززنان جوانی که ازاقصی نقاط چین راهی شن ژن می شوند، به ورطه ی خودفروشی رسمی یاغیررسمی درکلوپ های شبانه ی این شهر سقوط می کنند. شن ژن سه هزارفاحشه ی رسمی دارد که هرازچند گاهی توسط پلیس دستگیر وسپس آزاد می شوند.
کارگران شن ژن ازامنیت شغلی برخوردارنیستند. کارفرمایان به کارگران می گویند که آنها داوطلبانه وآزادانه مشغول کارشده اند ولذا،هروقت ازشرائط کاری خود ناراضی بودند می توانند محل کارراترک کنند.شرائط دشوارکاروزندگی درشن ژن تاکنون موجب بروز چندین مورد خودکشی درمیان کارگران گردیده است.نارضایتی ازحقوق عقب افتاده، علت اصلی برخی ازاین حوادث می باشد.کارگری که دستمزدش 4 ماه عقب افتاده بود،سرانجام دراعتراض به این وضع، خودرابه آتش کشید.چندی قبل نیزفردی قصدداشت باچاقو به کارفرمایش حمله کند.مردم معتقدند که ثروتمندان چینی، میلیونها دلارراازقبل کارگران به خارج ازکشور منتقل می کنند.
دربرخورد بامشکل عقب افتادگی دستمزدها وبه منظور جلوگیری ازگسترش اعتراضات کارگری،اخیراً دستورالعملی ازسوی دولت چین صادرشد که به موجب آن، مقامات محلی باید هرازچند گاهی یکبار، بنگاههای اقتصادی راازنزدیک مورد بازدید قرارداده وبه شکایات کارگران رسیدگی کنند.برروی پارچه ای که برسردر یکی ازکارخانجات شن ژن نصب شده، این نوشته به چشم می خورد : "قانون کاررا اجراکنید! دستمزدهای معوقه را پرداخت نمائید!" کارگران می توانند به اداره ی کارشکایت کنند اما توانائی دولت درحمایت ازحقوق کارگران اندک است.دراین شرائط، فقط اتحادیه های کارگری می توانند به فریاد کارگران برسند.اما موانعی برسرراه این نهاد قراردارد.
اعتراضات کارگری درمیان آندسته ازکارگران که عضو اتحادیه های کارگری نیستند، حالت خودبخودی وکم دامنه بخود می گیرد. هرروزازکم کاری وتوقف محدود کار دربنگاههای اقتصادی شن ژن خبرهائی منتشر می شود. دریکی ازاین اعتراضات، دوهزار کارگر اخراج شدند. حادثه ی دیگربااخراج سه هزارکارگرهمراه بود وترافیک شهررابه مدت یک ساعت مختل کرد.کارگران این شرکت هنگ کنگی تولید کننده ی تجهیزات الکترونیکی، به عدم رعایت قانون حداقل دستمزد توسط کارفرمایان وعقب افتادگی چند ماهه ی حقوق خود اعتراض داشتند. درحادثه ای دیگر،کارگران به اضافه کاری اجباری اعتراض داشتند.آنها می بایست از8 صبح تا نیمه شب کارکنند وبه ازای هرساعت اضافه کاری فقط دویوان دریافت نمایند.پس ازیک هفته، کمپانی مزبور سرانجام باافزایش جزئی دستمزدها وکاهش ساعات کارموافقت کرد اما، کارگران قبل ازدریافت تضمین کتبی، ازبازگشت به سرکارامتناع ورزیدند.بالاخره کمپانی، به انعقاد قرارداد جدید باکارگران تن درداد اما 2100 کارگراعتصابی رااخراج کرد.
البته این شرائط درحال تغییراست.علت این تغییرنیزتشدید فشاردولت وسازمانهای رسمی کارگری بربنگاههای اقتصادی است. اتخاذ برخی سیاستهای جدید توسط دولت، ازجمله کاهش مالیات برمحصولات کشاورزی، یکباردیگر کشت وزرع رابرای کارگران مهاجر جذاب ساخته است.لذا آنها بتدریج به دیارخود بازمی گردند تابه کشاورزی بپزدازند. گروهی نیزدرجستجوی شرائط بهترکاروزندگی، راهی مناطق مرکزی چین می شوند. بدنبال این کارگران، برخی ازبنگاههای تولیدی نیز تاسیسات خودرا به مناطق مرکزی چین منتقل می کنند تاهم ازسطح نازلتردستمزددراین مناطق منتفع شوند، هم دچارکمبود نیروی کارنشوند وهم ازمشوق هائی که دولت چین برای سرمایه گذاری دراین مناطق درنظرگرفته بهره مند گردند. برخی شرکتها نیز خروج ازچین وسرمایه گذاری درویتنام ودیگرکشورهای همسایه رابطورجدی مورد بررسی قرارمی دهند.
معهذا نبایددرباره ی اهمیت این روند مبالغه کردزیراجریان ورود مهاجران جدید جویای کار ازمناطق مرکزی چین به شن ژن ، همچنان ادامه دارد وسطح دستمزددراین شهر، هرچه باشد هنوز ازسطح دستمزددردیگرنقاط چین بالاتراست..درجلوی دزب ورودی کارخانجات فوکسکون که بزرگترین واحد صنعتی در شن ژن محسوب می شود، هنوز صف طویلی ازداوطلبان کارمشاهده می شود.بسیاری ازاین افراد، نیروهای متخصص وآموزش دیده ای هستند که درانتظارانجام مصاحبه، چندین روز صبورانه درصف باقی می مانند. سن برخی ازاین افراد، بین 15 تا16 سال میباشد. ازآنجائی که حداقل سن قانونی برای کار، 16 سال می باشد لذا، این جوانان پاسخ روشنی درباره ی سن خود نمی دهند وفقط به این جمله ی مبهم بسنده می کنند که " حدود 16 سال " سن دارند.سند سازی برای افزایش سن وسال نوجوانان جویای کار، بسیاررونق دارد.این مهاجرین تازه وارد، فقط یک کوله پشتی همراه دارند که حاوی مواد شوینده ووسائل شخصی است. آنهاباید برای دریافت آموزشهای فنی وحرفه ای ،یک دروه ی 2 ساله را باپرداخت ده هزاریوان طی کنند. دراین مراکزفنی حرفه ای، به هنرجویان زبان انگلیسی، کارباکامپیوتر وتعمیر وسائل الکترونیکی آموزش داده می شود.
باورود روزانه ی خیل کارگران جویای کار،انتظارنمی رود سطح دستمزدها درشن ژن، حداقل درآینده ی نزدیک، افزایش یابد.معهذا بااعمال فشار دولت، حداقل دستمزددرسالیان اخیر،افزایشی چشمگیریافته است.درحال حاضر، کارگران شاغل درشن ژن و شانگهای ، بالاترین دستمزد رادرچین دریافت می کنند. اما کمپانیهای خارجی، تدابیری رابرای مقابله با قانون حداقل دستمزد درپیش گرفته اند که کاستن از ساعات اضافه کاری، افزایش اجاره ی خوابگاهها ئبهای غذا، ازآن جمله می باشد.
کارگران مهاجر، هیچ پشتیبانی جزاتحادیه های کارگری ندارند.سازمانهای مستقل کارگری درچین، غیرقانونی هستند واغلب بصورت زیرزمینی فعالیت می کنند.اتحادیه های تحت کنترل دولت، تنها سازمان کارگری محسوب می شوند که کارگران، اگرچه بااکراه، به آنها روی می آورند.معهذا افرادی که در اتحادیه های رسمی کارخودراجدی می گیرند ودردفاع ازحقوق کارگران ثابت قدم می باشند، کم نیستند. اما بطورکلی، فدراسیون سراسری اتحادیه های کارگری چین( ای.سی.اف.تی.یو) تاکنون دربرخورد بامسائل کارگری ومقاومت کارفرمایان دربرابرخواسته های برحق کارگران، بسیارانفعالی عمل کرده است."نگاه ازبالا" به مسائل کارگری، رویکردی است که اتحادیه های کارگری رسمی چین اتخاذ کرده وهمکاری نزدیک باکارفرمایان رامحور کارخود قرارداده اند. درعین حال، پیگیری مطالبات کارگران درزمینه ی مسکن، بهداشت وآموزش،امنیت شغلی ومقرری بازنشستگی وازکارافتادگی،از مهمترین وظائف این اتحادیه هامی باشد.پس ازآغاز اصلاحات اقتصادی درچین، رهبران اتحادیه های کارگری این کشور، به ابزاردست سرمایه داران داخلی وخرجی تبدیل شده ودرفساد غرق گردیده اند.آنهابه شدت از خصوصی سازی بنگاههای دولتی دفاع می کنند. درمواقعی که بنگاههای خارجی باتشکیل هسته های کارگری درواحد خود موافقت می کنند، رهبران این هسته هاراازمیان عناصرسرسپرده ی خود برمی گزینند.درعین حال، طی ماههای اخیر، جنبش تشکیل هسته های مستقل کارگری دربنگاههای خارجی فعال درچین،سرعت گرفته است.این حرکت درپاسخ به تشدید اعتراضات کارگری ازیکسو و وضرورت تشکیل سازمانهای مستقل کارگری ازسوی دیگر، صورت می گیرد.باتعطیلی بنگاههای دولتی ویاواگذاری آنها به بخش خصوصی،روزبه روزازنفوذ اتحادیه های کارگری رسمی درچین کاسته می گردد.معهذا، نگرش ازبالا، مهمترین مانع برسرراه نزدیکی اتحادیه ها بااقشارپائینی کارگری ونیروی کارمهاجرچین محسوب می شود.رسیدگی به وضع کارگران وشرائط کاری آنها، هنگامی شدت گرفت که مشخص شد درمعادن زغال سنگ وکوره پزخانه های " شانسی" ، و"هونان"، ازنیروی کاربردگان استفاده می شود.اغلب این بردگان، نوجوانانی هستند که یا ربوده شده ویاموردشستشوی مغزی قرارمی گیرند. بسیاری ازاین نوجوانان مورد سوء استفاده ی جنسی وبدرفتاری جسمی قرارمی گیرند.ابعاد هراس انگیز این خبر، شوکی بزرگ بردولت چین وضربه ای سهمگین بروجدان وغرورملی چین واردآورد.این رسوائی،نوک کوه یخ سوء استفاده ازکودکان درچین است که ازآب بیرون آمده است.براساس نتایج تحقیقی که اخیراً منتشرشده، دویست کودک زیر16 سال دریک کارخانه ی سازنده ی تجهیزات الکترونیک در" یانگ هونگ" ، به کاراشتغال دارند. اغلب این نوجوانان، تعطیلات تابستانی خودرابراساس قراردادی که میان مدرسه وبنگاه مزبور منعقد شده، به عنوان کارگربدون مواجب ،دراین واحد سپری می کنند.
درپاسخ به این رسوائی ها، دولت چین قانون جدید کاررا تصویب کرد که درآن حقوق بیشتری برای کارگران، بویژه کارگران موقت ومهاجر، پیش بینی شده وبه اتحادیه های کارگری نیز قدرت چانه زنی بیشتری اعطاء گردیده است.این قانون، پس ازکشمکش های بسیاربانمایندگان سرمایه داران داخلی وخارجی ، به تصویب رسید.دادگاههای چین نیز حمایت ازحقوق کارگران را درموارد مربوط به عدم پرداخت حداقل دستمزد ویاحقوق معوقه، افزایش داده اند.نتیجه ی این اقدامات هنوز مشخص نیست. بدون تردید کمپانیهای بزرگی چون فکسکون ازاجرای این قانون متضرر می شوند.این کمپانی اعلام کرده است که باکارگرانی که بیش از 8 سال سابقه ی کاردارند، قرارداد دائم منعقد می نماید.به محض اعلام این خبر،ارزش سهام کمپانی مزبوردربورس، بشدت سقوط کرد. کمپانی هوواوی نیزشیوه ی تطمیع وتهدید درپیش گرفته وکارگران باسابقه را راتشویق به کناره گیری ازکارمی کند.تاکنون هفت هزارکارگرباسابقه ی بیش از10 سال مجبوربه استعفاء شده اند.درازای استعفاء، به این کارگران پاداش پایان خدمت ویک ماه حقوق اضافی پرداخت می شود. این کارگران اجازه دارند که مجدداً بصورت پاره وقت به استخدام شرکت درآیند.پس ازتصویب قانون مزبور،بسیاری ازصنایع کارخودرامتوقف کرده وسرمایه ی خویش رااز چین خارج نمده اند.
اخیراً مقامات دولتی باندی راکشف کردند که کودکان رابرای کاردراختیار شرکتهای سازنده ی تجهیزات الکترونیکی وپوشاک در" دونگوان" و "گوانگدونگ" قرارمی داد. درعملیات پلیس، 100 کودک زیر13 سال ازچنگ این باند نجات پیداکرد.دادستانی چین اعلام کرده تحقیق درباره ی هزاران موسسه ی دیگری که کودکان ایالت " سچوان" راربوده وآنهارا برای بردگی دراختیاربنگاههای اقتصادی قرار می داده اند، همچنان ادامه دارد.این تدابیر، نتایج متفاوتی بدنبال داشته است.موارد متعددی از حمله به طرفداران حقوق کارگران درشن ژن گزارش شده وهرروز دفاترسازمانها وگروههای طرفدار کارگران مهاجر دراین شهر، مورد حمله وتخریب قرارمی گیرد.دراین شرائط، اتحادیه ی سندیکاهای کارگری چین نمی تواند کاری جزتعدیل جزئی استثماروحشیانه ی موجود انجام دهد. سندیکالیسم درچین امروز، دستخوش تغییری شگرف گردیده است. تغییرات سریعی که اقتصاد چین ازسرمی گذراند، مهرونشان خودرا برطبقه ی کارگراین کشور باقی گذاشته است.بسیاری ازاین تحولات،درنظراول، به چشم نمی آیند که شاید یکی ازمهمترین آنها، تغییردرگرایشات وتمایلات کارگران باشد.بسیاری ازکارگران جوان،هنوزخودراروستائیان تبعید شده به شهرمی دانند ولی هیچ قصدی نیزبرای بازگشت به زادگاه خودندارند.گروهی ازاین جوانان، بخشی ازدرآمد خودرا برای بستگان خویش می فرستند اما اکثرآنها چنین نمی کنند واین، تغییری عمیق برای جامعه ی سنتی چین به شمارمی رود.نسل قدیمی ترکارگران مهاجر، کاردرشهررا مکمّل کاردرروستا می دانست اما نسل کنونی، آنرایک حرفه تلقی می کند واین به معنی شهر نشینی دائمی صدها میلیون جوان روستائی وقطع میلیاردها یوان وجه ارسالی به روستاهاست.
بیگانگی جوانان ازروستا ازیکسو وعدم جذب کامل آنها درشهرها ازسوی دیگر، به یک بحران بزرگ اخلاقی ومعنوی درجامعه ی امروز چین تبدیل شده است.حتی یک تکنیسین خوش لباس مسلط به زبان خارجی که جزء اقشارمتوسط شهری قرارمی گیرد وبرای تعمیرماشین آلات دائماً وباهزینه ی شرکت، به اقصی نقاط کشورسفرمی کند،هیچگاه اصالت روستائی خودراازیاد نبرده وزندگی سخت بستگان خویش رادرروستافراموش نمی کند.خانواده ی این تکنیسین، احتمالاً هنوزدرروستاباقی مانده وازطریق فروش تخم مرغ وپرورش ماکیان زندگی می گذرانند. چنین خانواده ای بیش ازپنجاه هزاریوان خرج تحصیل فرزند خودکرده اند.
شعاردولت چین مبنی برایجاد یک جامعهی همگن ویکدست ازطریق کاهش تنش های اجتماعی، تاکنون نتوانسته است اقشارمتوسط جامعه راجلب نماید.جامعه ی چین، تشنه ی تغییرات رادیکال اجتماعی است.بحران درمناطق روستائی، فساداداری، شرائط دشوارکار،تعمیق فاصله ی طبقاتی، فقدان کنترل ونظارت دموکراتیک، وحتی مواضع دولت درقبال برخی مسائل جهانی ، همگی حاکی ازوجود یک بحران فراگیردرارکان جامعه ی چین است.درحال حاضر، یک تاپنج درصد جمعیت چین ازمواهب زندگی بهره مندند درحالیکه 50 درصد مردم این کشورازمواهب مزبوربی نصیب مانده اند.بعلاوه، تبعیض جغرافیائی نیزدرچین بیداد می کند. شرق چین ، مانند اروپاوآمریکاست وغرب این کشور، به آفریقا می ماند.نارسائیهای آموزشی، بهداشتی ومسکن برای نسل جوان چین بسیاردردناک است.درب آموزش عالی برروی جوانان روستائی بازاست اماوضع دانشگاهها و موسسات آموزش عالی این کشور، بسرعت درحال افول است.کالج ها، انواع واقسام شهریه ازدانشجویان می گیرند وخیل عظیم فارغ التحصیلان، بیکارمی مانند ومجبورند برای گذران زندگی، به مشاغل پستی چون کاردررستورانها بپردازند.امابرخی ازاین جوانان، به وضع موجود تن درنمی دهند.چندی پیش ، شورشهای دانشجوئی در ایالت " ژنگ ژو" و " هنان" بوقوع پیوست.ده هزاردانشجو که ازکاهش ارزش مدرک دانشگاهی خود روبرو شده بودند،ازپرداخت شهریه وحضوردرامتحانات سرباززده وبه تاسیسات دانشگاهی وشهری خساراتی وارد کردند. حتی آندسته از جوانان چینی که ازآگاهی طبقاتی برخورداربوده وازمسائل اجتماعی وجهانی نیز کم وبیش مطلعند،شناخت دقیقی ازتاریخ انقلاب سوسیالیستی درچین ندارند.کارگران جوان، اصولاً دوره ی مائوتسه تونگ وانقلاب فرهنگی رادرک نکرده ودردوران اصلاحات سرمایه داری رشد کرده اند.این فراموشی تاریخی، نتیجه ی سیاستهای حزب ودولت چین دردوران پس ازمائو وتاکیدآنهابرجنبه های ناسیونالیستی میراث مائوست.یکی ازکادرهای جوان حزب کمونیست چین اخیراً گفت :" کارگران مهاجر، حتی نمی توانند دوران سوسیالیستی رادرخواب ببینند زیراچیزی ازاین دوره نمی دانند." .
درحال حاضر، گرایشات مختلفی درمیان نسل جوان چین به چشم می خورد : نیل به دموکراسی ازطریق تقویت مکانیسمهای انتخاباتی،مبارزه باانحصارطلبان حاکم برکشور، ورعایت آزادی وشفافیت دررسانه ها. اماجوانان تحصیلکرده ای که بیشترباتاریخ کشور وانقلاب آشناهستند، مشی ای رادیکالتر اتخاذ می کنند.آنها دوران سوسیالیسم رابا وضع فعلی مقایسه کرده ووضع زندگی کارگران را دراین دودوره به نقد می کشند.به گفته ی یک کادرحزبی،80 درصد کارگران نسل قبل،خواستاربازگشت به عصرمائو می باشند. به نظرآنها، انقلاب فرهنگی، سمبل حاکمیت طبقه ی کارگربرچین بود.درآن زمان تفاوت چندانی میان کارگروکارفرما وجود نداشت وهمگی خودرامالک بنگاه اقتصادی می دانستند.واحدهای تولیدی به کارگران خود مسکن ، آموزش وبهداشت رایگان عرضه می کردند.به گفته ی یک کادرحزب کمونیست چین ، " مردم امروزچین، پولدارترازمردم دیروزاند اما، مرفه ترنیستند. جامعه ی چین درحال انفجاراست.وضع درروستاها بدترازشهرهاست.روستائیان برسردوراهی مرگ وزندگی قرارگرفته اند..."
نسل جوان چین، یکی ازپرافتخارترین میراث های انقلابی جهان راداراست.افراد بسیاری هستند که هنوز دستاوردهای انقلاب سوسیالیستی رابه یاددارند وآن رابه جوانان منتقل می کنند.ازسوی دیگر، شرائط جامعه ی چین بسرعت درحال تغییراست ولذا، انتظارنمی رود که سیاست حزب ودولت این کشور درمورد ایجاد یک " جامعه ی همگن" قابل حصول باشد.جهان درآینده، صدای جوانان چینی رارساتر ازگذشته خواهد شنید.آنها یکباردیگر دنیارا خواهند لرزاند.
fmohammadhashemi@ yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ف.م.هاشمی

ایدز : ملاحظاتی برای قرن بیست ویکم

ایدز
ملاحظاتی برای قرن بیست ویکم
ویروس ایدز(اچ.آی.وی)، یکی ازمرگبارترین ویروس هادرتارخ بشریت است که می توان گسترش آن راازطریق آموزش،تغییرالگوهای رفتاری، واستفاده ازداروهای خاص آنتی ویروس، مهارکرد. بشردرطول حیات تکاملی خود، همیشه درمحاصره ی میکروارگانیسم هائی قرارداشته که وی رامجبوربه مبارزه ی مستمربرای بقاء کرده اند. اگرچه قاتل های قدیمی چون سل و مالاریا ، هنوزجان میلیونهاانسان رادرجهان می گیرند، اما پیدایش میکروب های جدید، بیش ازمیکروبهای قدیمی، جان بشرراتهدید می کنند وپیامدهای بهداشتی واجتماعی بیشتری بدنبال دارند.درآستانه ی دهه ی سوم قرن بیست ویکم،جهان بامجموعه ای ازبیماریهای عفونی جدید روبرو گردیده که پیامد های غیرقابل انتظاری برای بشریت داشته است.
بیماری ایدز، یا سندروم اکتسابی نقص سیستم ایمنی، نخستین باردرتابستان1981 ظاهرشد وبدنبال آن همچون یک موج درسراسرجهان منتشرگردید.جهان هنوز باابعاد مخرب این بیماری ، بطورکامل آشنا نشده است. اپیدمولوژی ملکولی نشان می دهد که ویروس ایدز نوع یک(اچ.آی.وی-1) قرنهادربدن یک نوع شمپانزه، بطورنهفته، وجودداشته اما مانند بسیاری ازویروسهای دیگر، هیچ خطری برای این حیوان نداشته است.ویروس ایدز، درمرحله ای ازتکامل خود، دچارجهش شده وبه انسان سرایت کرده است.بنابراین،درمنشاء حیوانی این بیماری، تردیدی وجود ندارد. ویروس ایدز تیپ دو(اچ.آی.وی-2)کمترازتیپ یک شایع است اما همان ویروسی است که درمیان سیاهان آفریقائی شایع است.
محتمل ترین سناریو برای انتقال ویروس تیپ یک ازشمپانزه به انسان،آلودگی زخم بازانسان به خون آلوده ی یک شمپانزه است.این آلودگی احتمالاً هنگامی روی داده که شمپانزه ی مزبور، برای مصرف خراکی، قصابی می شده است.شمپانزه ازدیرباز، یک منبع مهم غذائی برای بومیان آفریقا به شمارمی رفته است.معهذا، چند جهش مهم در ژنوم ویروس،که احتمالاً قرنهابه درازا انجامیده، انتقال آن رااز حیوان به انسان ممکن کرده است.این احتمال نیزوجوددارد که طی این سالها، موارد متعدد دیگری ازانتقال ویروس ایدزبه انسان وجودداشته که بشرازآن بی اطلاع مانده است.
فقط وقتی داده های دموگرافیک وشرائط اجتماعی به سطح مشخصی رسید،جهان با ویروس مرگبار ایدز آشنا شد ونام اپیدمی برآن نهاد. مهمترین این شرائط عبارت بوداز مهاجرت گسترده ازروستاها به شهرها وفروپاشی خانواده هائیکه اعضای آها درجستجوی کار مهاجرت می کردند، تجاری شدن روزافزون فعالیتهای جنسی وآلودگی خونهای عرضه شده به مراکزبهداشتی –درمانی و... ظهوراپیدمی ایدز درآمریکا، درسال1969 ازیک کافه ی شبانه ی نیویورک بنام " استون وال" آغازشد که پاتوق همجنس بازان بود.زندگی ورفتار اجتماعی پرخطر همجنس بازان آمریکائی درشهرهائی چون نیویورک،سان فرانسیسکو، و لس آنجلس، موجب گسترش ایدز دردهه ی 1970 واوائل دهه ی 1980 درآمریکا گردید.همین الگو دردیگرکشورهای صنعتی نیزبروزپیداکرد.کانادا،استرالیا وکشورهای اروپائی نیزبزودی پای درجای پای آمریکا گذاشتند.
ایدز، همچنان درسراسرجهان قربانی می گیرد.خسارات وارده توسط ایدز، ابعاد انسانی واقتصادی گسترده به خود گرفته است. تعداد مبتلایان به ایدز درآمریکا تاکنون حدود یک میلیون نفربرآورد می شود. یک میلیون نفردیگرنیز احتمالاً ازآلودگی خود به این ویروس آگاه نیستند. دردودهه ی نخست قرن حاضر،حدود یک میلیون مورد ابتلا به ایدز، به مرکز کنترل وپیشگیری بیماریهای عفونی آمریکا، گزارش شده است.دراین دوره، بالغ بر 410800 مورد مرگ دراین کشور،مربوط به بیماری ایدز بوده است.
ویژگی دموگرافیک مبتلایان به ایدز، اززمان انتشارنخستین گزارش ابتلا درسال1981 تاکنون،بسیارتغییرکرده است.برخلاف نخستین روزهای پیدایش ایدز،که بخش عمده ی مبتلایان را همجنس بازان تشکیل می دادند، اکنون اکثر مبتلایان به این بیماری را معتادان تزریقی وافرادی تشکیل می دهند که رابطه ی مشکوک باجنس مخالف دارند. اکثراین افرادرادرآمریکا،وابستگان به اقلیتهای قومی این کشور تشکیل می دهند.برتعداد زنان مبتلا نیز روزبروز افزوده می شود. ازسال1985 تاکنون،مواردگزارش شده ی ابتلا به ایدز درمیان زنان،بیش ازسه برابرشده واز 7 به 23 درصد رسیده است.
اغلب شنیده می شود که گویا اپیدمی ایدز درآمریکا وممالک توسعه یافته، مهارشده است زیرانرخ سالانه ی ابتلا دراین کشورها تقریباً ثابت مانده است. درحال حاضر، حدود چهل هزارآمریکائی درسال، مبتلا به ایدزمی شوند واین نرخ ازدهه ی 1990 تاکنون،تقریباً ثابت باقی مانده است.بیش ازنیمی ازاین تعداد را جوانان کمتراز25 سالی تشکیل می دهند که ازطریق تماس جنسی به این ویروس مبتلا می گردند.تعداد مبتلایان همجنس باز درآمریکا روبه کاهش می باشد.درعرصه ی جهانی نیزکم وبیش همین الگو حاکم است. درحالیکه بالاترین نرخ ابتلاء را کشورهای آفریقائی دارند،نرخ ابتلادرجمهوری های شوروی سابق نیزبسرعت روبه افزایش می باشد.نرخ ابتلا درشبه قاره ی هند وجنوب شرقی آسیا، تقریباً ثابت مانده است.تعداد مبتلایان به ایدز در چین نیز هنوزنسبتاً نازل است امانباید امکان رشد انفجاری ایدز دراین کشور میلیارد نفری را دست کم گرفت. معهذا،ایدز ابعاد ترسناکی به خود گرفته ودردودهه ی اخیر بیش از33 میلیون نفررا درسراسرجهان آلوده کرده که 43 درصدآنها رازنان تشکیل می دهند وروزانه 16 هزارنفر نیزبراین تعداد افزوده می گردد.95 درصد ازمبتلایان جدید به ایدز، ازکشورهای درحال توسعه هستند.دردودهه ی اخیر،ایدز به چهارمین عامل مرگ ومیردرجهان تبدیل شده است وانتظارمی رود طی سالهای آینده تلفات این بیماری ،ازمرز40 میلیون نفرنیزبگذرد.
معهذا،
درایالات متحده ودیگرممالک توسعه یافته، ازتعداد مبتلایان به ایدز ومرگ ومیرناشی ازآن، بشدت کاسته شده است. علت این کاهش رابایددرچند عامل جستجو کرد: بهبود اقدامات احتیاطی وارتقاء روشهای درمانی، کسب تجربه توسط بهداشتیاران ومتخصصین بیماریهای عفونی، بهبوددسترسی مردم به خدمات بهداشتی، وآلوده شدن بخش بزرگی از افرادی که رفتارپرخطردارند به بیماری ایدز . دراین میان، نقش اصلی رادرکاهش اپیدمی، داروهای ضد ایدز ایفاء می کنند. این دارها عموماً ترکیبی ازسه عامل یا بیشترمی باشند که حداقل یکی ازآنها را بازدارنده های پپتیدی تشکیل میدهند. این ترکیب را" درمان بسیارفعال آنتی رتروویرال" می نامند.پیشرفت دردرمان ایدز، بسیارقابل ملاحظه بوده است واین پیشرفت مدیون توجه دولت، صنعت ودانشگاهها می باشد.درحال حاضر، 16 داروی ضد ایدز ازسازمان غذاوداروی آمریکا مجوزتولید دریافت کرده اند.این داروها،تاثیربه سزائی دربهبود حال مبتلایان به ایدز وکند کردن آهنگ پیشرفت بیماری داشته اند.اگرچه اکنون رهنمودهای کلی وجهانشمول درباره ی نحوه ی استفاده ازداروهای ضدایدز برای بزرگسالان، نوجوانان وکودکان وجوددارد، اما متاسفانه برخی ازمبتلایان، نمی توانند عوارض سمّی این داروهاراتحمّل کنند وبدن آنهادربرابرحجم عظیم داروهای دریافتی ازخود عکس العمل نشان می دهد.حتی بیمارانی که دوره ی درمانی موفقی راطی می کنند وسطح ریبونوکلئیک اسید اچ.آی.وی نوع یک درپلاسمای آنها بسیارپائین آمده است، ویروس درمناطقی ازبدن که دارو به آنجا دسترسی ندارد،همچنان به حیات نهفته ی خود ادامه می دهد. بعلاوه، زنجیره های جدید ویروس ایدز، دربرابرداروهای موجود ، ازخود مقاومت نشان می دهند.
اگرچه علائم بهبود درعملکرد سیستم ایمنی بیمارانی که داروهای آنتی رتروویروس دریافت می کنند، دیریازود مشاهده می شود اما نباید انتظارداشت که بااین روش درمان، سیستم ایمنی کاملاً به حالت عادی بازگشته وویروس ازبدن بیماررخت بربندد.بقای ویروس به حالت نهفته، پس ازطی دوره ی درمان، نشان می دهد که درمان بایددرطول عمربیمارادامه داشته باشد. اما گرانی داروهای ایدز ازیکسو، ومسئله ی تحمل داروها توسط بدن بیمارازسوی دیگر،مانعی بزرگ برسرراه درمان محسوب می شود.برای اینکه ریبونوکلئیک اسید ویروس ایدز درپلاسمای بیمار، توسط داروهای آنتی رتروویروس بشدت سرکوب شود، لازم است یک دوره ی 390 روزه ی درمان، بطورکامل طی شود.اما متاسفانه، حداکثر سه هفته پس از قطع دارو، ریبونوکلئیک اسید ویروس درخون بیمار، به سطح قبل بازمی گردد.
بنابراین،ابداع روشی جدید برای درمان ایدز، همچنان ازاهمیت فراوان برخوردارمی باشد.درحال حاضر، تمامی داروهای ضد ویروسی که مجوز دریافت کرده اند،فقط یک یادوآنزیم ویروس راهدف قرارمی دهند.اکنون استراتژیهای متعدد درمانی مطرح شده ومورد آزمایش قرارگرفته است.یکی ازاین روشها،استفاده ازداروهائی است که یامانع ورود ویروس به سلول می گردند ویاادغام پروویروس رادر دی.ان.ای هسته ی سلول مانع می گردند.بعلاوه، روش تخلیه ی ویروس ازمخازن پنهان آن دربرخی سلولها وبافتها،نیزباجدیت دنبال می شود.روشهائی نیزبرای تقویت پاسخ سیستم ایمنی بدن به ویروس اچ.آی.وی، مطرح می باشند.
درکشورهای روبه توسعه ای که سهم سرانه ی بودجه ی بهداشتی، ازچنددلارفراتر نمی رود،درمان ضد ویروسی ایدز، دورازدسترس همگان قراردارد وفقط به معدودی ازنخبگان محدود می شود. ازاین رو،ابداع روشهای موثروارزان برای جلوگیری ازپیشرفت ویروس اچ.آی.وی ، برای این کشورهاازاهمیت فراوان برخورداراست. حتی اگراین روشهای درمانی، فراگیرشوند، بازهم نمی توان آنهارادرمان قطعی ایدز تلقی کرد.ایدز، برخلاف بیماریهائی که منشاء میکروبی دارند( مانند مالاریا وسل)و افراد نمی توانندنقش چندانی درابتلاء یاعدم ابتلاء ازآن ایفانمایند، کاملاً قابل پیشگیری است واینکارازطریق تغییرالگوهای رفتاری ، ممکن می باشد.براساس تحقیقات انجام شده،آموزش برای تغییرروش زندگی، گسترش استفاده ازکاندوم، درمان قطعی بیماریهای مقاربتی، جایگزینی روشهای درمانی( مثلاً استفاده از متادون برای درمان معتادان تزریقی)، دسترسی آسان وهمگانی معتادان به سرنگ پاک، وبکارگیری داروهای آنتی رتروویرال برای قطع زنجیره ی تکاملی ویروس ایدز،ازجمله روشهای پیشگیری ازابتلا و گسترش ایدز می باشد.
تاکنون استفاده ی زنان باردار مبتلا به اچ.آی.وی ونوزادان آنها، ازداروهای آنتی رتروویرال، بسیارموفقیت آمیزبوده است.استفاده ازاین روش،نرخ انتقال ویروس ازمادربه فرزند راتقریباً به صفررسانده است واین موفقیت، مدیون درمان با " زیدوویودین" بوده است. استفاده ازروشهای درمانی مقطعی وکوتاه مدت درماههای آخربارداری،توانسته است مانع ابتلاء صدهاهزارنوزاد به ایدز، درسال گردد. تحقیقات انجام شده دراوگاندا نشان می دهد که استفاده از 2 دوز " نه ویراپین"( یک دوزبه مادردرآستانه ی زایمان، ویک دوزبه نوزاد 72 ساعت پس ازتولد)، می تواند تاحدود زیادی مانع از انتقال ویروس اچ.آی.وی ازمادربه نوزادگردد.استفاده ازروشهای دیگرنیزبرای جلوگیری ازانتقال ایدز،تاحدودی کارسازبوده وتوانسته است ازسرعت گسترش اپیدمی ایدزدرجهان بکاهد.به عنوان مثال،محققین درحال آزمایش یک میکروب کش موضعی هستند که زنان می توانندازآن قبل از آمیزش جنسی در واژن خود استفاده کنند.این میکروب کش می تواند مانع ازانتقال ویروس ایدز ودیگربیماریهای مقاربتی گردد.سازمان بهداشت جهانی ودیگرسازمانهای بین المللی، درحال حاضر استفاده ازکاندومهای زنانه رادرآفریقا تبلیغ وترویج می کنند.این نوآوری، به زنان کمک می کند تاخودرا ازمعرض آلودگی دورنگاهدارند.
درقرن بیستم، همیشه ازواکسن به عنوان یک روش مطمئن،کم هزینه و موثربرای جلوگیری ازابتلاء به بیماریها یاد شده است.ایدز نیزازاین امرمستثنی نیست وتولید واکسن برای آن، اکنون باجدیت دنبال می شود.درواقع، تولید واکسن ایدز، درحال حاضر، اولویت اصلی محققین به شمارمی رود.اما، یک مانع بزرگ برسراین راه وجوددارد وآن ایجاد ارتباط میان عوامل موثر حفاظتی دربرابرویروس ایدزمی باشد.بسیاری ازبنگاههای دولتی وخصوصی،برای تولید این واکسن به رقابت بایکدیگرمشغولند وهرروز بربودجه ی اختصاص یافته به تحقیقات مزبورمی افزایند.به عنوان مثال، کمپانی " ان.آی.اچ"، بودجه ی تحقیقاتی خودرابرای واکسن ایدز، از100 میلیون دلار به بیش از200 میلیون دلارافزایش داده است.درحال حاضر، 3000 داوطلب غیرآلوده به ویروس ایدز،برای آزمایش واکسن های این بنگاه، که تعدادآنهااز27 عدد فراترمیرود،ثبت نام کرده اند.یکی ازمعتبرترین این واکسن ها، واکسن ناقل ویروس بی خطر" کاناری پاکس" است که پروتئین سازنده ی اچ.آی.وی در آن، دستکاری ژنتیکی شده وعملکردآن مختل گردیده است.این واکسن،همراه با واکسن دیگری که حاوی پروتئین خالص اچ.آی.وی است، به داوطلب تزریق می شود.نتیجه ی کار، امیدوار کننده بوده است.ترکیب این دوواکسن، پاسخ سیستم ایمنی بدن رادربرابرویروس ایدز، تقویت می کند.درهمین حال،تحقیقات دیگری نیز برروی واکسن ایدز درآمریکا جریان دارد که مبتنی براستفاده ازپروتئین های سطحی دوزنجیره ای اچ.آی.وی می باشد.همین روش تحقیق درتایلند نیز دنبال می شود.
اپیدمی ایدز،چالش بزرگی رارویاروی موسسلت علمی،تحقیقاتی وبهداشتی جهان قرارداده است.بیماری ای که درابتدا، موردی نادردرمیان همجنس بازان تلقی می شد،اکنون به یکی ازمرگبارترین بیماریها درتاریخ بشرتبدیل شده است.اما این بیماری،اکنون یک نقطه ی عطف تاریخی راسپری می کند.تحقیقات زیست – داروئی، زمینه ی لازم رابرای درمان این بیماری وکشف واکسن آن درآینده ی نزدیک آماده کرده است.تجربه ی سالهای اخیر نشان می دهد که کاستن ازپیامد های مخرّب ایدز، مستلزم همکاری گسترده ی بخش عمومی وخصوصی، واراده ی سیاسی کشورهای جهان است. اگرجهان نتواند مانع ازگسترش بیماری ایدز( باواکسن یا بی واکسن) گردد،بدون تردید این بیماری دراواسط قرن بیست ویکم به بحرانی فراگیرتبدیل خواهد شد.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

30 ویژگی حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم از نظر " سام وب "

30 ویژگی حزب کمونیست قرن 21
ازنظر " سام وب"
"وقتی زنگ آزادی به صدا درآید واهنگ آن درهر
روستا، آبادی ، شهروایالت شنیده شود، صبحگاهان
که چشم می گشائی، همه ی ابناء بشر،سیاه وسفید،
یهودی ومسیحی، پروتستان وکاتولیک رادست در
دست می بینی که سرود مقدس سیاهان رامی خوانند:
(سرانجام پیروزمی شویم! سرانجام پیروزشدیم!
سپاسگزاریم ای قادرتوانا! سرانجام پیروزشدیم !)
" مارتین لوترکینگ"
یادآوری مترجم : "سام وب" ازمبارزان قدیمی جنبش کارگری آمریکا وجهان است که در16 جولای1945 درشهر" ماین" آمریکا بدنیاآمد وسپس تحصیلات خودرا دردانشگاه " کانکتیکات" آمریکا ودررشته ی اقتصاد به پایان رسانید.درهمین دوران، به حزب کمونیست آمریکاپیوست وپس ازچندی به مسئولیت تشکیلات حزب برگزیده شد ودرزمره ی رهبران آن قرارگرفت.برخی کمونیستهای آمریکائی وجهان، وی را سوسیال دموکرات وحتی رویزیونیست می دانند.واقعیت این است که نظرات وی، که درجای جای نوشتارحاضرنیز منعکس شده،جای بحث فراوان دارد.دیدگاههای وب درمورد تاریخ کمونیسم،دوران استالین،نحوه ی گذاربه سوسیالیسم،تعامل بادولت، حزب دموکرات آمریکا، مارکسیسم لنینیسم، سانترالیسم دموکراتیک و... واقعاً بحث انگیزمی باشند.
متن زیر،صرفاً به منظور آشنائی خواننده ی فارسی زبان بانظرات جنجالی سام وب به فارسی برگردانده شده وبدلیل طولانی بودن( والبته برخی ملاحظات دیگر) قسمت هائی ازآن حذف گردیده است.

مقدمه انسان یک لحظه ازتلاش برای تغییربازنمی ایستد.هیچکس نمی داند فرداچه
روی می دهد.فردا چه برسرحزب کمونیست وجنبش چپ، این پیگیرترین مبارزان راه عدالت اجتماعی وسوسیالیسم خواهد آمد؟ قبل ازهرگونه تلاش برای یافتن پاسخ این سئوال، لازم است یک اتوبیوگرافی ازخود ارائه دهم :فردی که چهاردهه اززندگانی خویش رادر جنبش کمونیستی سپری کرده است. درآن زمان من به لحاظ سیاسی وایدئولوژیک، احساس آرامش ورضایت می کردم وهیچ مشکل جدّی بامشی حزب نداشتم.دربخش عمده ای ازاین دوران، من عضورهبری حزب بودم.دریک مبارزه ی درون حزبی به سال 1991 شرکت کردم اما اکنون اززاویه ای دیگربه این تجربه می نگرم.من ناراضی نبودم اما وقتی دیواربرلین درسال1989 فروریخت ودوسال بعد مهد سوسیالیسم فروپاشید،تردیدها وسئوالها درذهنم جوانه زد.همین برای بازنگری درعلم وپراتیکم کافی بود.مارکس وانگلس ( بویژه "مقدمه برمبارزه ی طبقاتی درفرانسه" وآخرین نامه های انگلس) رادوباره خواندم.به آثارلنین( بویژه " دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" ، "بیماری چپ روی درکمونیسم" ، " مالیات جنسی"، سخنرانیهای کمینترن وآخرین مقالات) ونیزآثار آنتونیوگرامشی کمونیست ایتالیائی( " یادداشتهای زندان")، گئورگی دیمیتروف(جبهه ی متحد علیه جنگ وفاشیسم)، روزالوکزامبورگ، پالمیرو تولیاتی ودیگران، مراجعه کردم.درعین حال، بیش ازپیش به خواندن آثارنویسندگان معاصر( که تعداد آنها بسیارزیاد ولذا غیرقابل ذکراست) روی آوردم و درنوشته هایم، فقط خودرا به قالبهای سنتی مارکسیسم محدود نکردم.دراین مسیر، تئوری، متدولوژی، سیاست، پراتیک، تاریخ وآینده ی حزب رااززاویه ی جدید مورد بازنگری قراردادم. اگرازمن بپرسید حاصل کارچه بود، باید بگویم: ساختار نظری ما ( مارکسیسم لنینیسم) بسیارخشک وکلیشه ای، تحلیل ما مبتنی برپیش فرضهای قابل تردید، روش شناختی ما غیردیالکتیکی، ساختارما بیش ازحد متمرکز، وسیاست ما دورازواقعیتهای جامعه بود. اما دراین مسیر،حتی یک لحظه، ازارزش کاررفقای بزرگی که برای حزب ما دراین یاآن مقطع افتخارآفریدند، کم نکردم وکارخیل اعضائی راکه به تئوری وپراتیک حزب یاری رساندند وموجب شدند تارد پای کمونیسم درقرن بیستم برجای بماند،کم ارزش جلوه ندادم. اعتصاب بزرگ نشسته،اعتصاب فلزکاران، تاسیس اتحادیه ی کارگری آمریکا،تشکیل بریگاد لینکلن، مبارزه علیه فاشیسم هیتلری، مقاومت دربرابر مک کارتیسم، شرکت درجنبش حقوق مدنی، مبارزه باافراطیون راست گرااززمان پیروزی ریگان درانتخابات 1980 تاکنون، درهمه ی این تحرکات، کمونیستهاحضورداشته وحضورآنها دربرخی موارد، تاریخی بوده است. بقول مارتین لوترکینگ ، هیچ سازمان چپگرای دیگری نمی تواند ادعا کند که دراین راه، ثابت قدم تر وپیگیرتراز کمونیستهابوده است وتحت شرائط سرکوب شدید وآنتی کمونیسم افسارگسیخته، مستحکم ترازایشان به راه خود ادامه داده است.
اما من درعین حال معتقدم که آینده ی حزب ما، درنگاه به گذشته نیست بلکه درگرو نگاه به قرن بیست ویکم است که چالشهای تازه ومنحصربه فردی رادربرابرآینده ی بشریت قرارداده است.بنابراین ایستادن برمواضع گذشته، ممکن نیست.مایک دهه قبل برای حفظ اعتبارخود، تصمیم به تغییرموضع گرفتیم واکنون نیزمن سعی می کنم رئوس اصلی این تعدیلها وتغییرات رابرشمارم.بخش بزرگی ازنوشتارحاضر،فقط پیشنهاداتی است که ازجانب نگارنده مطرح می شود و به عبارت دیگر، کارهنوز دردست انجام است وهیچ نسخه ی ازپیش تعیین شده ای دردست نیست.بدون تردید، خوانندگان این نوشتار، کاستی ها وتناقضات احتمالی آنراگوشزد کرده وبی تفاوت ازکنارآن نخواهند گذشت.درابتدا، بعلت وجود برخی محدودیتها، درانتشارنقطه نظرات خود تردید داشتم اما دو عامل سبب غلبه براین تردید گردید.نخست اینکه هیچ پاسخ جامع وکاملی به چالشهای موجود نیافتم ودوم آنکه،به این نتیجه رسیدم که هریک ازماوظیفه دارد ، به سهم خویش، به روند احیای جنبش چپ وحزب کمونیست یاری برساند. لذا،باتوجه به این مقدمه، من اندیشه های خودرا در30 بند به شرح زیر، عرضه می کنم :
1 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم باید تئوری وپراتیک خودرا باتوجه به واقعیتهای دنیای حاضر تنظیم نماید.اهم این واقعیتها عبارتنداز:الف) یک سیستم اجتماعی که به نظرمی رسد درآن، بازتولید استثمار کاروطبیعت ، به اوج خود رسیده باشد. ب) تغییرهژمونی قدرت دریک جهان به شدت رقابتی وپرازدحام،که اگرچه هنوز مراحل اولیه ی خودراطی می کند، اما می تواند جهان رابه عرصه ی رقابت میان دولتها، جنگهای فراگیر وآشوب گسترده تبدیل کند.ج) مجموعه ای ازفرآیندها، مانند گرم شدن زمین،تکثیر سلاحهای هسته ای، جنگ، فقرجهانی، بیماری های مسری، فشارهای جمعیتی وفرسایش منابع طبیعی،که می توانند پیامدهای فاجعه باری بدنبال داشته باشند وبقای موجودات زنده را تهدید کند.د)رواج وانتشار تکنولوژیهائی که اقتصاد،اشتغال،طبقه،نژاد وساختارجنسیتی،روشهای تولید،الگوهای مصرف،سیاستهای طبقاتی وجمعیتی،اشکال تعامل طبقاتی،اوقات فراغت، قدرت ابزارهای امحاء جمعی ،تغییرماهیت جنگ، وبالاخره مفهوم زمان ومکان را ذستخوش تغییری شگرف ساخته است.
اگربخواهیم واقعگرایانه سخن بگوئیم،باید این چالشها، دزسطح جهانی وقبل ازورود به سوسیالیسم، حل وفصل گردند واگرمنتظرظهورسوسیالیسم باقی بمانیم، کل بشریت

ای سنگین بدنبال دارد.اما دراینجا یک مشکل وجوددارد وآن اینکه جنبش ها وسازمانهای مردمی، درسطح ملی وجهانی،این چالش هارا می بینند وتوانائی حل آنراهم دارند، اما هنوزبه حساسیت شرائط پی نبرده اند.
2 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، مارکسیسم رایک سنت نظری عام می داند که فقط به جنبش کمونیستی محدود نمی شود.این حزب، درعین حال،میراث دموکراتیک ورادیکال آمریکارابادیدگاهی انتقادی جذب کرده ودیگرسنتهای سیاسی وفکری رانیزمد نظر قرارمی دهد.واما اصطلاح مارکسیسم لنینیسم باید به " ماکسیسم" تبدیل شود زیرابرمردم عادی آمریکا تاثیرمنفی برجای می گذارد.برحسب اینکه مخاطب شماچه کسی باشد،مارکسیسم لنینیسم، خارجی، دگماتیک، غیردموکراتیک ویامجموعه ی آنهاتلقی می شود.
ازسوی دیگر،مارکسیسم لنینیسم کاملاً برمارکسیسم کلاسیک منطبق نیست.اندیشه های مارکس، انگلس،لنین ودیگرمارکسیستهای کلاسیک،اگرباواقعیتهای موجود تطبیق داده نشوند،ازقدرت تحلیلی چندانی برخوردارنخواهند گردید.اما مارکسیسم لنینیسم این روند راطی نکرد.این دکترین درزمان استالین، شکل رسمی به خود گرفت.دراین زمان،اندیشمندان شوروی، تحت رهبری استالین، باساده کردن نوشته های اولیه ی مارکس،آنها رابصورت نظام مند درآوردند تایک ایدئولوژی منطبق برنیازهای آن روز دولت وحزب کمونیست شوروی بوجود آورند.این ساده سازی، درکنارتبدیل حزب واحد به " مفسّررسمی مارکسیسم"، به لحاظ تئوریک وعملی، هزینه های سنگینی رابرحزب تحمیل کرد و تاثیرمستقیم خودرابر عملکرد حزب مانیزبرجای گذاشت.اینکه این مسئله درسالهای آینده چقدر مورد بحث قرارخواهد گرفت هنوز معلوم نیست.اما آنچه مسلم است اینکه اگرقرارباشد مارکسیسم همچنان به عنوان تئوری جدّی انتقال به سوسیالیسم باقی بماند، باید بدون هیچگونه محدودیت رسمی یا ساده انگاری،مباحث تاریخی، زیست محیطی و دیالکتیکی رابطورجامع ومستقل مطرح کرده وبه پیش ببرد وآنرا حق تمامی مکاتب وسنتهای فلسفی بداند.نقطه ی حرکت ماباید نیازهای واقعی، مبارزات ومنافع طبقه ی کارگرومردم باشد. دراین راه باید تاکید اصلی برفرآیندهای اجتماعی(بویژه طبقاتی)، مناسبات وتضادهای اجتماعی، نابسامانیها،اعتراضات وگسیختگی های اجتماعی قرارگیرد وفقط به تعاریف محض وفرمولهای خشک بسنده نشود. مارکسیسم هرگزدرتحلیلهای خود، شعارومبارزه راباهم مخلوط نمی کند(اگرچه هردوی آنها لازمند)ومبانی اصلی تعمیم وتجرید را درتحلیلهای خود بهم می آمیزد.مارکسیسم درعین حال، برطرح مشخص مسائل تاکید می ورزد وهرگز بااحکامی چون گذارناگزیر به سوسیالیسم، رادیکالیزه شدن مداوم طبقه ی کارگر، تشدیددائمی بحران سرمایه داری وبازگشت ناپذیربودن فرآیند انقلاب جهانی،سرسازگاری ندارد.
مارکسیسم درتئوری وعمل،انقلابی است اما، به هیچوجه اصلاحات وحرکت گام بگام رانیز مذموم نمی شمارد ومعتقد است که هرحرکت سیاسی اگرباتوجه به واقعیت موجود صورت گیرد،فی نفسه رادیکال وانقلابی است. تحلیل وضعیت موجود، همیشه بسیاردشواروپیچیده بوده ونیازمند تبیین دقیق شرائط بوده است.البته این بدان معنی نیست که " تغییراجتماعی" فقط متّکی به اراده ی سیاسی است( یابقول معروف، هردژی قابل تسخیراست) یاازیک جدول زمانی تبعیت می کند.
خلاصه اینکه،مارکسیسم یک شیوه ی تحلیل است وقطب نمای مبارزه ویک جریان منطقی( ولازم) دردرون طبقه ی کارگرو وجنبش های مردمی به شمارمی رود.اگربخواهیم شیوه های تحلیلی حزب دردهه های گذشته راارزیابی کنیم باید بگوئیم طی این سالها، بینش انتقادی ما به دفعات محدود شد.به برخی مسائل به اندازه ی کافی نپرداختیم( مثلاً سیاست خارجی وبرنامه ی توسعه ی اتحاد شوروی)، ازبرخی مسائل به سرعت گذشتیم( مناسبات جنسی وجنسیتی)،بامسائلی بیش ازاندازه ساده لوحانه برخورد کردیم( مسیرحرکت اقتصاد ودوران بی رونق افول وبحران اقتصادی)، ادعاهای بزرگ را برپایه ی شواهد وقرائن غیرمعتبرمطرح نمودیم( رادیکالیزه شدن وترقیخواهی طبقه ی کارگردرگوشه وکنارجهان)، وب مالاخره بادیگرمارکسیستها، چپگراها وجریانات سوسیال دموکرات ، برخوردی تحقیرآمیز داشتیم.اما توقف بحث دراینجا خطاست. تلاش ما درارائه ی تحلیلهای علمی از مقولاتی چون مسئله ی ملی بویژه درمورد آمریکائیهای آفریقائی ومکزیکی تبار، مبارزه علیه نژادپرستی و نقش مهم کارگران سفید پوست درآن،تاریخ آفریقائی تبارهای آمریکا،سرمایه داری انحصاری ونقش دولت، ماهیت جنگ امپریالیستی، اقتصاد سرمایه داری، وزش " نسیم جدید" به جنبش کارگری،نقش طبقه ی کارگرومتحدین استراتژیک اودرتحولات اجتماعی،نقش دموکراسی ومبارزه ی دموکراتیک، رشد راست گرائی افراطی،سیاست زیست محیطی مارکسیسم، امکان گذارمسالمت آمیزبه سوسیالیسم،منشورحقوق بشرسوسیالیستی، وغیره،واقعاً قابل ملاحظه ودرخورتقدیراست.
3 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،مبنای تحلیل محرکت خودرابربحران اقتصادی می گذارد.اقتصاد جهانی ومثلث آمریکا-اروپا-ژاپن،به آنچنان الگوی توسعه وساختارمدیریتی اقتصاد دست پیداکرده اند که رشد پایداراقتصادی و واشتغال تقریباً کامل رابرای آنها به ارمغان آورده است.البته این بدان معنانیست که اقتصد حالتی ایستا وثابت به خود گرفته است.احتمال فراوان وجوددارد که درآینده، اقتصاد جهانی کاهش نرخ رشد وافزایش نرخ بیکاری را تجربه کند.دراین حالت،نرخ رشد اقتصادی واشتغال ، ازنرخ افزایش سطح سود عقب می ماند وجهان شاهد تعمیق شکاف میان نرخ سود کمپانیهاازیکسو ونرخ رشد اقتصادی واشتغال ازسوی دیگر، میگردد.
درکوتاه مدت، جای خوش بینی وجود ندارد ودربلند مدت نیزموانع اقتصادی وزیست محیطی، سد راه روند انباشت سرمایه،رشداقتصادی و اشتغال می گردد. درغیاب یک " آئین نوسبز"درسطح جهانی، بدشواری می توان به بهبود پایداراقتصادی امیدواربود چه رسد به رونق درازمدت اقتصادی.بحران کنونی رانمی توان فقط بحران مقررات ومدل نئولیبرال تلقی کرد اما جای تردید نیست که تضعیف مدیریت جامعه، درکناراعمال سیاستهای نئولیبرال، علت اصلی لغزشهای مالی دردهه هاای اخیر، تعمیق بی سابقه ی نابرابری، انفجاردیون، ترکیدن حبابهای کاذب اقتصادی وانباشت بیش ازحد سرمایه، بوده است. اکنون هیچ چشم اندازامید بخشی برای پایان گرفتن بحرانی که درسالهای اخیرشروع شده، وجود ندارد.
ندیدن این موارد وچشم فروبستن بررند مالی شدن سرمایه، دست کم گرفتن نئولیبرالیسم، ونسبت دادن همه ی مشکلات به بحران اضافه تولید، موجب نادیده گرفتن دینامیسم حاکم بر حرکت اقتصاد جهانی وآمریکا طی دهه های اخیرگردیده است.درحال حاضر،طبقه ی سرمایه دار، بویژه دربالاترین سطوح،برکوهی ازارزش اضافی تکیه زده و هدف اصلی خودرافراهم آوردن بهترین شرائط برای استثمارنیروی کاردرعرصه ی اقتصادی ودرهم شکستن این طبقه درعرصه ی سیاسی، قرارداده است.
4 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم برای منافع همه ی ملت می جنگد.ماازدهه ی 1980 به بعد،شاهد افول زیرساختها، فروپاشی شبکه ی تامین اجتماعی، تضعیف سیستم آموزشی دربخش دولتی،انحطاط جوامع شهری وروستائی،خصوصی سازی دارائیهای عمومی، رشد فقرونابرابری، رشد قارچ گونه ی شهرها وصنایع، کاهش دستمزد واقعی کارگران ویک اقتصاد راکد ومتزلزل بوده ایم. بخش بزرگی از بنگاههای چند ملیتی آمریکا، اکنون برگرده ی اقتصاد ملت آمریکا نشسته اند وازقبل آن تغذیه می کنند.آنها ازیک استراتژی عملیاتی جهانی تبعیت می کنند.این استراتژی، فراتراز مرزهای ملی ماست.تکامل، دینامیسم والگوهای سودآوری سرمایه داری دردهه های اخیر،اقتصاد جهان رابه واحد بنیادین در تحلیل بنگاههای چند ملیتی آمریکا تبدیل کرده است.
اکنون، بازارها، نیروی کار واستراتژی سرمایه گذاری بنگاههای چند ملیتی آمریکا،همه وهمه جهانی هستند.واحدهای تولیدی این شرکتها درسراسرجهان پراکنده اند و این پراکندگی مدیون تکنولوژی های جدید ونیروی کارارزان وفراوان است. البته این بدان معنی نیست که بازارها، نیروی کار وواحدهای داخلی تولیدی، دیگراهمیتی ندارند، بلکه بدان معنی است که ستاد اربابان چند ملیتی جهان که همچنان در آمریکاقراردارد،هرروزکمترازروزپیش،به اقتصاد ملی این کشوروابسته می گردد.لذا، بخش بزرگی ازاین نخبگان چند ملیتی، دیگربه بخش عمومی مردمی، اقتصاد پررونق داخلی وجامعه ی مدرن ، اعتقادی ندارد.درواقع، این نخبگان، دولت رادستگاه خود پرداز شخصی وارتش خصوصی خود برای اعمال اراده ی خویش درداخل وخارج کشورمی دانند.لذا اغراق نیست اگربگوئیم این گروه اجتماعی، همچون یک انگل به کالبد جامعه ی آمریکا چسبیده وشیره ی جان دولت، اقتصاد وجامعه ی مارا می مکد.این گروه،دردرون حباب های تجمل، برتری نژادی وطبقاتی، به حیات خود ادامه می دهد. این واقعیت جدید که پیامدهای همه جانبه ای برای آینده ی مردم آمریکادارد،ضرورت استراتژیک مقابله باافراطیون راستگرا رادو چندان می سازد.برنامه ی این افراطیون، بدست گرفتن کنترل کامل دولت فدرال وقراردادن لبه ی تیزآن برگلوی مردم آمریکامی باشد.شرائط جدید، درعین حال، زمینه رابرای تعمیق وگسترش جبهه ی مبارزان راه بهروزی مردم، آماده ترمی کند.
5 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، سیاست استراتژیک خودرابرای هرمرحله ازمبارزه، جداگانه تعریف می کند.بطورکلی، هیچ راه مستقیم وناگزیری به سوی سوسیالیسم وجود ندارد.طبقه ی کارگرنیزدرزمانهای ازپیش تعیین شده به پا نمی خیزد وبرای عدالت اجتماعی نمی رزمد. مبارزه برای سوسیالیسم، مراحل مختلفی دارد.این مراحل، آنقدرزیادند که ذکرآنها دراین نوشتارنمی گنجد.
لازمه ی تنظیم یک سیاست استراتژیک،برآورد نیروهای سیاسی واجتماعی متحد در هرمرحله ازمبارزه به سوی سوسیالیسم است.براین اساس ، یک سیاست استراتژیک وتاکتیکی خاص تنظیم می شود که باادغام وظائف دموکراتیک وطبقاتی عمده درهرمرحله می تواند نیروها وطبقات مختلف اجتماعی راحول یک هدف عمده گردهم آورد.ائتلاف سیاسی که ازاین طریق حاصل می شود، درصورت مساعد بودن توازن قوا، می تواند جهت مترقی بخود بگیرد. درتاریخ کشورما، مقاطعی وجودداشته که درآن این تحول بوقوع پیوسته است:
1790-1765 ، 1840-1876 ، 1890-1915 ، 1932-1948 ، 1954-1965 ...اگرچه درهریک ازاین ادوار، ماهیت مبارزه ونیروهای شرکت کننده درآن متفاوت بوده است اما درتمامی این موارد،مرزهای کیفی دموکراسی گسترش پیداکرد، اتحاد جدیدی ازنیروهای اجتماعی شکل گرفت ووظائف جدید دموکراتیک پیش روی جامعه قرارگرفت. پیروزی اوباما درانتخابات ریاست جمهوری سال2008 ، زمینه رابرای ظهوریکی دیگرازاین نقاط عطف درتاریخ آمریکا آماده کرد (که باروی کارآمدن دونالد ترامپ ازدست رفت) . اما تحقق وعده های انتخاباتی اوباما، ازهمان ابتداباکارشکنی افراطیون راستگرا، میسّر نگردید. رهبری این کارشکنی دردست ارتجاعی ترین بخش سرمایه ی انحصاری بود که درجناح راست حزب جمهوریخواه نمود پیداکرد. البته ، این تنهامانع برسرراه تغییروتحول اجتماعی درجامعه ی آمریکانیست اما مهمترین مانع برسرراه پیشرفت اجتماعی دراین مرحله ازمبارزه محسوب می شود. تنها تشکیل جبهه ای متحد ووسیع ازمردم آمریکا قادرخواهد بود سنگرهای مستحکم افراطیون راستگرا رایکی پس ازدیگری فتح نماید. دراین صورت، این طبقه ومتحدینش تضعیف خواهند شد. دراین مرحله لازم نیست که کل طبقه ی سرمایه دار مخاطب ماقرارگیرد. همچنین به پیش تازاندن تصنعی فرآیندسیاسیدراین مشی، دیوانگی محض است واحتمالاً به شکست خواهد انجامید.
6 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم به خوبی ازاین حقیقت آگاه است که دریک ائتلاف وسیع برای تغییراجتماعی، حضورنظرات مخالف اجتناب ناپذیراست.نقش جناح چپ دراین ائتلاف،به بیان صریح نقطه نظراتش،به نحوی که به وحدت نیروها لطمه نزند، محدود می شود زیرا حفظ اتحاد، پیش شرط نیل به پیشرفت اجتماعی است.چنانکه می بینیم نیروهای اصلی شرکت کننده دراین ائتلاف عبارتنداز طبقه ی کارگر، رنگین پوستان،زنان،جوانان وسالخوردگان . چالش عمده ی رویاروی ما، جلب این نیروهای اجتماعی به جنبش وتشخیص میزان پای بندی آنهابه وحدت،ظزفیت تشکیلاتی، تحرک والزامات جبهه ی متحد است ودراین راه، فقط تاکید برپای بندی به اهداف سیاسی کافی نیست.
برجسته ترین تظاهرفراروئی نیروهای اجتماعی وپیوستن آنها به جنبش های اجتماعی آمریکا رامی توان درمبارزات انتخاباتی سال2008 مشاهده کرد. متاسفانه این جنبش که درآن نیروهای وسیع اجتماعی شرکت داشتند، دردوران پس ازانتخابات زمینگیرشد.
7 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، نقطه ی حرکت خودرامسائلی قرارمی دهد که توده ها( درمفهوم نسبی آن) آمادگی مبارزه برای آن رادارند.شرط لازم برای پیشبرد پلاتفرم چپ، بقای جبهه ی متحد می باشد.اماهنوز بسیاری ازچپگرایان معتقدند که وظیفه ی چپ، افزایش مطالبات عمومی وقراردادن پلاتفرم چپ دربرابرپلاتفرم جنبش می باشد. جای تردید نیست که مطالبات جنبش چپ، جایگاه مهمی رادرمبارزات طبقاتی ومردمی اشغال می کند وتصویری غیرازاین، دیوانگی است.امااین مطالبات، نه شرط لازم برای تشکیل جبهه ی متحد است ونه چیزی است که چپ هاباخود به مبارزه ی توده ها آورده باشند.باید رویکردی استراتژیک بامسئله داشت. ظرفیت سازی،ارائه ی تحلیل ها،ارزشها و دیدگاههای جایگزین، وتعهد پایداربه حفظ جنبش گسترده ی مردمی، ازمهمترین عناصراین رویکرد می باشد.
8 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم، میان موارد زیر، خطی روشن وواضح می کشد: مطالبات کلی وجزئی،تغییرات تدریجی ورادیکال، اشکال انتخاباتی واشکال مستقیم مبارزه، اقدام توده ای ونافرمانی مسالمت آمیزمدنی، میهن پرستی وامپریالیسم ستیزی،مبارزه بادولت ومبارزه دردولت،ضدیت باسرمایه داری وحساسیت نسبت به تضادهای درونی طبقه ی سرمایه دار، مطالبات عمومی ومطالبات خاص .
می توان این فهرست راهمچنان ادامه داد امافکرمی کنم که مسئله به اندازه ی کافی روشن باشد. حزب کمونیست باید برای نزدیک کردن دیدگاههای متضاد، به نفع مبارزه ی طبقاتی و دموکراتیک تلاش کند.
9 - حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،نباید لیبرالها، مدافعان هویت سیاسی،جنبش های منفرد، رهبران سانتریست ومترقی سازمانهای بزرگ اجتماعی، سوسیال دموکراتها، سازمانهای غیرانتفاعی، سازمانهای غیردولتی ومتحدین متزلزل رادرجبهه ی دشمن جای دهد. این حزب همچنین نباید ازمشارکت درنهادهای دموکراتیک سرمایه داری سربازبزند، باتردید دراین نهادها شرکت کند، ویااین مشارکت رادست کم بگیرد. حزب ، مبارزه ی انتخاباتی وقانونی را عرصه ی مقدماتی مبارزه دانسته، مشارکت درآن را برای هرمرحله ازمبارزه، مطلقاً ضروری می داند. اهمیت مبارزه دردولت به هیچوجه کمترازمبارزه بادولت نیست واین دو، ارتباطی دیالکتیکی بایکدیگردارند.اماممکن است دربرخی شرائط، یک جنبه ی دیالکتیک برجنبه ی دیگرآن بچربد.
10 –حزب کمونیست قرن بیست ویکم ، مفاهیم طبقه ومبارزه ی طبقاتی را جدّی می گیرد.هدف غائی ماایجاد جامعه ای است که درآن تقسیم طبقاتی وجود نداشته باشد.تقسیم طبقاتی، اساس سیستم سرمایه داری ،روابط تولیدی، سیاست وفرهنگ آن است.واقعیت موجود نشان می دهد که طبقه ی سرمایه دار ودستگاه قدرتمند ایدئولوژیک آن، تلاش می کنند تاتقسیم جامعه به طبقات راپنهان سازند.آنها، تقسیمات دیگری راجایگزین تقسیم بندی طبقاتی جامعه می کنند.البته تقسیمات دیگری نیزدرجامعه ی سرمایه داری وجوددارد که به ظاهر اقتصاد، فرهنگ وسیاست جامعه مربوط می شوند اما این تقسیمات نمی توانند جایگزین تقسیم طبقاتی جامعه گردند. درچنین فضائی، هرچه گوش تیزکنی، حتی به صحبت واشاره ای ازتقسیم طبقاتی جامعه برنمی خوری چه رسد به مقولاتی چون تضاد طبقاتی ومبارزه ی طبقاتی.
البته برخی چپ گرایان، ترقیخواهان ومحافل دانشگاهی نیزبه محو مفاهیم طبقه ومبارزه ی طبقاتی ازگفتمان عمومی، کمک می کنند.آنها این کاررا تحت پوشش مبارزه با تنزل گرائی طبقاتی وجبرگرائی اقتصادی انجام می دهند اما درواقع، زمینه رابرای طرح اهدافی دیگرآماده می کنند. طبقه ی کارگردرمسیر مبارزه ی خود، بتدریج نقش رهبری جنبش رابدست می گیرد( نخستین نشانه های این روند ازهم اکنون مشاهده می شود) ووقتی مسئله ی قدرت مطرح می شود، هیچ ابائی از مراجعه به مفاهیم طبقاتی و ماتریالیسم تاریخی ندارد( امااین مراجعه را فقط به نقل قول ازلنین وشرح بیوگرافی سیاسی وی محدود نمی کند). هیچ کس درقرن گذشته وقرن حاضر، خودراازمراجعه به مقولاتی چون طبقه، دموکراسی،اتحاد، ملیت، قدرت، وانقلاب سوسیالیستی، بی نیازندیده ونمی بیند.
نکته ی دیگراینکه پرداختن به سوسیالیسم درآمریکا، درغیاب یک طبقه ی کارگرمتحد،آگاه وپرشمار، که بتواند نقش رهبری ائتلاف بزرگ مردمی رابرعهده بگیرد، به شوخی بیشتر شباهت دارد.بنابراین وظیفه ی نخست حزب، تمرکزبرطبقه ی کارگر ومسائلی است که رویاروی زندگی روزمره اوقراردارد.ازدهه ی 1930 تاکنون، هیچگاه وضع طبقه ی کارگرآمریکا به اندازه ی امروز بد نبوده واین طبقه، اینقدراحساس عدم امنیت نکرده است.کاهش دستمزدها،اخراجهای گسترده،فروپاشی سیستم بهداشتی ومقرری های اجتماعی، رقابت برای اشتغال که درتاریخ آمریکابی سابقه بوده است، وبرخی عوامل دیگر،همه وهمه موجب سقوط سطح زندگی وشرائط کار زحمتکشان آمریکا گردیده است. کارگران بااشتغال زوجین،اضافه کاری، کاردردو وحتی سه شیفت، واستقراض های هنگفت برای مصرف، چشم انداز روشنی را پیش روی خود نمی بینند.
درقلب طبقه ی کارگرآمریکا، بخش سازمانیافته ی این طبقه( جنبش کارگری) قرار دارد.این بخش، باشعورسیاسی، تجربه، سازماندهی، دانش فنی، تیزهوشی تاکتیکی ومنابعی که دراختیاردارد، می تواند جانی تازه به کالبد طبقه ی کارگرآمریکا بدمد.امادراینجا یک مشکل وجوددارد: ازقدرت تشکیلاتی طبقه ی کارگر، بطورقابل ملاحظه ای کاسته شده است. درحال حاضر فقط حدود 12 درصد ازکارگران آمریکا عضواتحادیه های کارگری هستند. درهمین حال، ازقدرت ساختاری نیروی کار( که ازاستقرارنیروی کاردر بخشهای استراتژیک اقتصاد ناشی می شود)نیز دراثر افول سریع تولید انبوه درقرن بیستم ، تاحدود زیادی کاسته شده وطبقه ی کارگر ازبکارگیری این اهرم موثر جهت بهبود شرائط زندگی خود، محروم گردیده است. چگونگی تغییراین وضع، راههای تقویت قدرت چانه زنی نیروی کار وافزایش قدرت اجتماعی این طبقه، وچگونگی ارتقاء ظرفیت سازمانی وسیاسی طبقه ی کارگر، ازمهمترین چالشهائی است که هم اکنون رویاروی طبقه ی کارگرآمریکا قراردارد.تازمانی که تعداد کارگران سازمانیافته ی آمریکا نزدیک به یک رقمی است، تاثیرگذاری این طبقه برمسائل جامعه،(صرفنظرازابتکاراتی که بکارمی گیرد) بسیارمحدود خواهد بود.بنابراین وظیفه ی عاجل واستراتژیک نیروی کارآمریکا، ونیزهرسازمان وشخص دموکرات دراین کشور،گسترش دامنه ی نیروی کارسازمانیافته می باشد.آینده ی کشور درگرو این مهم است. دوچیزمی تواند این اتفاق راتسهیل کند.اول شکست افراطیون راستگرا که فضارابرای سازماندهی نیروی کارمساعدترمی کند، ودوم، ادامه ی تکامل نیروی کارو تبدیل آن به جنبش اجتماعی است که می تواند این طبقه رابه قهرمان اجتماع وتریبونی مهم برای بیان مطالبات کل جنبش مردمی تبدیل نماید.
11 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،برای مبارزه ی دموکراتیک اهمیت فراوان قائل است( حق اشتغال،خدمات بهداشتی، مسکن،برابری،آموزش، هوای تمیز،حقوق مهاجرین، صلح، حق رای، آزادی بیان وغیره) .این حزب، محوراصلی مبارزه ی طبقاتی، پیشرفت اجتماعی وسوسیالیسم است.هرکس مبارزه برای دموکراسی راخواربشمارد،تجربه ی جنبشهای دموکراتیک ورهبران بزرگ آنهارانادیده گرفته است.(تام پین،فردریک داگلاس، سوزان آنتونی،یوگن دبز،دوبوئیس،فانی لوهامر،مارتین لوترکینگ، سزارچاوز،و...)اینان برای حقوق مردم واصلاح(حتی یک ذرّه) ازفضای دموکراتیک مبارزه کردند.اینکه این مبارزات زیرچتردموکراسی بورژوائی انجام شده، چیزی ازاهمیت آنها نمی کاهد.درواقع،در هریک ازاین موارد،شخصیت اصلی داستان،ازتمامی امکانات وحقوق موجود برای نیل به این یاآن هدف استفاده کرده است.حزب نیزباید چنین عمل کند.درواقع،مبارزه برای دموکراسی واصلاحات،درقرن بیست ویکم نیزبه اندازه ی قرن قبل،اهمیت خوراحفظ می کند.این مبارزه، هم وسیله است وهم هدف. زیرابه مردم قدرت می دهد ودموکراسی راتقویت می کند.هدف این مبارزه،تنهاکاستن ازاستثمارسرمایه داری نیست بلکه همچنین هموارکردن راه نیل به تغییرات رادیکال نیزهست.
ازهم اکنون بدشواری می توان پیش بینی کرد که چگونه نیروهای مختلف درهرمرحله ازمبارزه،ازجمله مرحله ی سوسیالیستی،به یکدیگرمی پیوندند.این پیش بینی هنگامی دشوارترمی شود که مشارکت طبقه ی کارگر وجنبشهای مردمی رادراصلاحات ومبارزات دموکراتیک ( بویژه حق اشتغال، دستمزد مناسب ودیگرحقوق اقتصادی) نادیده بگیریم ویابرای آن اهمیتی درخورقائل نشویم.آیامنظورازاین مباحث، اولویت مبارزه ی دموکراتیک برمبارزه ی طبقاتی است؟ به هیچوجه . تغییردرتوازن قوای طبقاتی، یامی تواند عرصه های جدیدی رابرروی تحول دموکراتیک وسوسیالیستی جامعه بگشاید ویابرعکس،این امکان رامحدود نماید.نتیجه ی کاربه این بستگی دارد که کدام طبقه ومتحدینش درهرمقطع مشخص، بتواند دست بالا رادرعرصه ی سیاسی وایدئولوژیک ازآن خود کند.
آنچه که من باآن مخالفم این است که بدون درنظرگرفتن شرائط مشخص، همه چیزرا تحت الشعاع طبقه ومبارزه ی طبقاتی قراردهیم. من به لحاظ تحلیلی وعملی، عمیقاً به رابطه ی میان این دومقوله( طبقه و دموکراسی) معتقدم واین رابطه را امری دیالکتیکی می دانم. یعنی هرکدام بردیگری تاثیر می گذارد و هیچیک بدون دیگری قابل حصول نیست. هردوی این مقولات، درچهارچوب فرآیند اجتماعی انباشت سرمایه،بریکدیگرتاثیرمی گذارند.
12 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم،هیچگاه بطورقطعی، نیروهای اجتماعی، سازمانها وشخصیتهای سیاسی را دریک مقوله ی اجتماعی نمی گنجاند. چنین کاری، هرگونه امکان تغییررا ( دراثرحوادث ویابرهم خوردن معادلات قدرت)ازاین نیروها، سازمانها وشخصیتها سلب می کند.
13 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،دست دوستی بسوی روشنفکران درازمی کند تاازاین طریق، ضمن اشاعه ی فرهنگ سیاسی خود،جهت گیریهای روشنفکرستیزانه رانیزخنثی نماید. دردنیای پیچیده ی ما، حزبی که بدنبال ایجاد تحول بنیادین درجامعه است، باید گروهی ازروشنفکران مارکسیست کارآمد رادراختیارداشته باشد. درعین حال،روشنفکران مارکسیستی که درمحیط های دانشگاهی حضوردارند، باید ازطریق حزب، بانیروی کار ودیگرجنبشهای اجتماعی ارتباط برفرارنمایند.دربسیاری ازموارد، این ارتباط، موجب ارتقاء سطح درک تاکتیکی واستراتژیک حزب وروشنفکران حزبی می گردد.
14 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم، پیوسته بدنبال یافتن شکاف ورخنه درطبقه ی حاکمه و دیگرنیروهای اجتماعی است وتمایل خویش رابه استفاده ازاین نقاط ضعف مخفی نمی کند. مبارزه ی موفقیت آمیز بایک طبقه ی حاکمه ی متحد ویکپارچه، بسیاردشوار وچه بسا غیرممکن می باشد.
15 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، ازهیچ تلاشی برای گرفتن امتیازازمخالفانش دریغ نمی ورزد اما،وقتی توازن قوا ایجاب کند، مسئله ی سازش رانیزنادیده نمی گیرد.آشتی تنها با یک اینچ عقب نشینی میسّراست.اماباید توجه داشت که ممکن است گروه بزرگی ازمردم ، روی همین یک اینچ زندگی کنند.ممکن است پیروزیهای کوچک، توهمات بزرگ ایجاد کند وضرورت تغییررا کمرنگ سازد امااین پیروزیهاممکن است درعین حال،بارقه ی امید وانتظارراروشن کرده وبه درک متقابل عمیق تر ووحدت بیشتربیانجامند.دراین صورت،زمینه برای مبارزه درسطحی بالاترآماده می شود.پیروزی مردم،حتی اگرجزئی باشد،می تواند بیش ازهزاران سخنرانی مشعشع، عبرت آموز باشد.
16 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم، جنبش های سیاسی دموکراتیک را، قابله ی اصلاحات، رادیکالیسم وتحولات اکو-سوسیالیستی می داند.اقلیتهای مبارز ونیروهای مترقی وچپگرا،بایکدیگرتفاوت دارند اما هیچیک ازآنهانمی تواند ونباید ادعای جانشینی توده های مردم رابکند.دراینجا، مسئله ی صداقت درگفتار وتبلیغات مطرح است اما سخن صادقانه، به تنهائی کافی نیست وفقط وقتی باصداقت درعمل همراه شود، نوید تغییرراخواهدداد.
17 – وظیفه ی حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم این است که برای حفظ وحدت مردم وطبقه ی زحمتکش، ارتباط میان مطالبات عام وخاص لایه های مختلف اجتماعی شرکت کننده درجنبش، وامکان عرضه ی ارزشها و نسخه ی سوسیالیستی به مردم،، انتخاب رهبری را دراختیارجنبش قراردهد. مسلماً مسئله ی رهبری، چالشی بس دشواراست که درتمامی مراحل جنبش، رویاروی حزب قراردارد.ماتردید نداریم که نه حزب سوسیالیست ونه هیچ سازمان یاجنبش چپ دیگر، به تنهائی نمی تواند بااین چالش روبروشده وآنرابه سلامت پشت سربگذارد.حرکت درشاهراهی که تا دموکراسی رادیکال وسوسیالیسم امتداد یافته،فقط باجنبش چپ بالغی امکانپذیراست که ازپایگاه گسترده ی اجتماعی برخوردارباشد.درعین حال، مابعنوان حزب کمونیست،عمیقاً معتقدیم که درآمریکای امروز،زمینه برای رشد وتداوم جنبش های رادیکال وجوددارد.
تجربه ودرک بسیارانعطاف پذیر ازاستراتژی وتاکتیک مبارزه ، ونیزباورعمیق به ضرورت وحدت گسترده، به مااجازه می دهد که درجنبش چپ ومبارزه برای آزادی بشر، نقشی برجسته ایفانمائیم.آنچه به ایفای این نقش کمک میکند، علاوه برعوامل فوق،ریشه های عمیق جنبش کارگری درآمریکا وبینش علمی که به آن مجهزاست،رویکرد انترناسیونالیستی ودیالکتیکی به مسائل جنبش، تمایل به ایجاد اشکال جدید سازمانی-ارتباطی واقدام مشترک است.
18 – حزب کمونیست قرن بیست ویکم،به مبارزه برای برابری جنسیتی ونژادی، اهمیت فراوان می دهد.دردهه های اخیر،تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وجمعیتی گسترده ای بوقوع پیوسته است.معهذا، مبارزه برای برابری کامل نژادی وجنسیتی، همچنان اهمیت استراتژیک خودراحفظ کرده است.هرکس بخواهد ازاهمیت این مبارزه بکاهد، دربهترین حالت، چشم انداز پیروزی را محدود کرده ودربدترین حالت نیززمینه رابرای برتری طلبی سیاسی وایدئولوژیک عقب مانده ترین بخشهای حاکمیت آماده می سازد.درواقع،حاصل دهه ها نژادپرستی وزن ستیزی این بوده که اکنون راه افراطیون راستگرابرای قبضه ی قدرت هموارترگردیده است.اگرچه پس ازبه قدرت رسیدن اوباما، این گرایشات تضیف شدند اما برشدت ضد حمله ی ایدئولوژیک آنها افزوده گردید.
دربرخورد بااین ضد حمله، سستی هائی مشاهده می شود که مسئولیت اصلی آن بردوش سفید پوستان بطوراعم وکارگران سفید پوست بطوراخص، می باشد.امابرخلاف برخی نظرها،نژادپرستی و تبعیض جنسیتی،محصول جنبش کارگری نیست.درعین حال این بدان معنی نیست که جنبش کارگری دربازتولید اشکال مختلف نابرابری وتبعیض، کاملاً بی تقصیربوده است. اگراینطور تصورکنیم، دچارساده انگاری شده ایم. اما ساده لوحانه تراینکه تصورکنیم کارگران مرد سفید پوست، نفعی درمبارزه بانژادپرستی وتبعیض جنسیتی ندارند. درحالیکه چنین نیست.آنهاهم به لحاظ اخلاقی وهم ازنظرمادی، دراین مبارزه ذینفعند.نژاد پرستی وتبعیض جنسیتی،روحیه ی انسانی حاکم برطبقه ی کارگررابه تحلیل می برد ضمن اینکه وضعیت مالی وی رانیزتخریب می کند.علیرغم مناسبات نابرابری که دربطن ساختارها واقتصاد سیاسی سرمایه داری نهفته است وتبلیغات افسارگسیخته ی راست افراطی برآن سرپوش می نهد،پیروزی درمبارزه بانژادپرستی وتبعیض جنسیتی، دست یافتنی است اما این مهم، فقط توسط یک جنبش وسیع، باشرکت طبقات ونژادهای مختلف،قابل حصول می باشد. درشرائط امروز،هرراه دیگری محکوم به شکست است وبرسرراه پیشرفت،ترقیخواهی وسوسیالیسم مانع ایجاد می کند.
19 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،قاطعانه با بومی گرائی وبیگانه هراسی مبارزه می کند.مهاجرین، علاوه برنیروی کار،فرهنگ وسنتهای مبارزاتی خویش رانیزهمراه می آورند.هرکس که درشرائط امروز دستی برمبارزه دارد، می داند که نقش کارگران مهاجر در مبارزه برای دموکراسی، کسب حقوق زحمتکشان، برابری شرائط آموزشی، حفظ میراث فرهنگی وتصویب یک قانون انسانی وعادلانه برای مهاجرت، تاچه حد مهم است. روحیه ی مهاجرین، مبارزه جو و ضد امپریالیستی است.لذا جای تعجب نیست که جناح راست، این چنین آنهارامورد حمله قرارمی دهد.حمله به مهاجرین ونادیده گرفتن حقوق آنها، درکنارنژادپرستی ودیگرایدئولوژیها ورفتارهای واپس گرایانه، باهدف ایجاد اختلاف درجنبش روبه رشد مردمی صورت می گیرد.حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، ضمن اعتلا بخشیدن به این مبارزه،به مقابله باتهاجم به جامعه ی مهاجرین درسراسرکشورمی پردازد.
20 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، اکنون برخلاف گذشته،برای مبارزه درراه حقوق همجنس بازان، دوجنسیتی ها وتغییرجنسیتی ها، اهمیت فراوان قائل است.درجامعه ی سوسیالیستی، جهت گیری جنسی له یاعلیه یک جنس وجود ندارد.برای این جامعه، رابطه ی جنسی، جهت گیریهای متنوع جنسی وترتیبات مربوط به ازدواج، ازاهمیتی والا برخوردارمی باشد، میل جنسی یک مسئله ی صد درصد فردی تلقی می شود ومسئله ی عشق وزناشوئی ، هیچ ربطی به دولت پیدانمی کند.
واقعیت این است که جنبش های همجنس بازان، دوجنسیتی ها وتغییرجنسیتی ها درجامعه ی آمریکا، طی دهه های اخیررشد فراوان کرده وبه جنبش های قدرتمند اجتماعی تبدیل شده اند وجایگاه مهمی رادرجنبش مردمی این کشوراشغال می کند.باتلاش این جنبش ها،پیروزیهائی بدست آمده وحساسیتهای جامعه تغییرکرده است.معهذا افراطیون راست گرا،همچنان مشروعیت این جنبش واهداف آنرا زیرسئوال می برند. آنها همجنس بازی راغیراخلاقی وانحراف تلقی می کنند.همجنس هراسی برای این گروه سیاسی عقب مانده، ابزارحفظ قدرت وآراء انتخاباتی محسوب می شود. افراطیون راستگرا، دراین مبارزه پیروز نخواهند شد.اگرچه آنهابرشدت تلاشهای خویش افزوده اند اما هیچ شاهدی دال بر کامیابی ایشان دردست نیست.
21 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،برای اقدام مستقل حزبی وحزبی جداازسرمایه ی انحصاری،اولویت قائل است. دراین رابطه، دو گرایش متضاد به چشم می خورد.ازیکسو، میلیونها نفری که درانتخابات، بصورت مستقل شرکت می کنندوهمچنان ازفرآیندهای سیاسی جامعه ناخشنودند،ازایجاد احزاب جدید ومستقل واشکال نوین مبارزه ی سیاسی، حداقل درسطح محلی ،استقبال می کنند وازسوی دیگر،نیروهاوسازمانهای اصلی مستقل ونیزپایگاه ضروری اجتماعی برای تشکیل یک حزب سیاسی مستقل، فقط درون حزب دموکرات مشاهده می شود. چگونه این تقابل قابل توضیح است؟آنها مستقل ازساختارهای تشکیلاتی حزب عمل می کنند واین الگو احتمالاً درآینده نیزادامه پیداخواهد کرد. درواقع، به موازات رشد نارضایتی ها،برقدرت وحضور این گروه درحزب دموکرات نیزافزوده خواهد شد. به عبارت دیگر،احتمالاً نیروهای عمده وضروری برای تشکیل یک حزب سیاسی مستقل،تمامی تلاش خودرابرای اصلاح حزب دموکرات بکارخواهند گرفت وقبل ازخروج ازاین حزب، مسئله ی بدست گرفتن رهبری آنرا دردستورکارقرارخواهند داد.این مسئله باید درتنظیم تاکتیک کمونیستها مدّ نظزقرارگیرد.
وبالاخره مسئله ی دیگراین است که مابیش ازحد به ناکافی بودن جریان مستقل برای بدست گرفتن رهبری حزب دموکرات، مطمئنیم.این موضوع کاملاً منتفی نیست ولذا کنارگذاشتن کامل گزینه ی مزبور دراین مقطع، اشتباه است.
22 - حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، درتئوری وعمل، انترناسیونالیست است.باگذشت دودهه ازقرن بیست ویکم، اکنون می توانیم تصویری نسبتاً روشن ازمسئله ی ملی دردهه های پیش رو، ارائه دهیم.دراین رابطه،آنچه که حائز کمال اهمیت است حل معضلات جهانی درزمان مقتضی است( گرم شدن زمین،انحطاط محیط زیست، تکثیرسلاحهای هسته ای، جنگهای بی پایان، کمبود منابع، گسترش فقر، توسعه ی نامتوازن، بیماریهای مسری وغیره) عاقبت کارچه خواهد شد؟اگربااین پدیده ها برخورد جدی صورت نگیرد، دیری نمی گذرد که زمین غیرقابل سکونت خواهد شد. اما دراین فضای تاریک، کورسوی امیدی نیزمی درخشد. صدهامیلیون نفرازمردم جهان، به حساسیت شرائط پی برده و ضرورت اقدام عاجل رادرک کرده اند.بدین ترتیب،منافع شخصی وجمعی دریکدیگرادغام گردیده است. اما این کافی است؟
مانع بزرگ برسرراه یک زیست کره ی مسالمت جو،قابل زندگی وپایدار، امپریالیسم آمریکاست.هردوجناح طبقه ی حاکمه ی امریکا، همچنان برطبل هژمونی این کشوربر سیستم جهانی می کوبند.اماهریک ازآنها،باابزار وروش های خاص خود این هدف رادنبال می نماید. یکی بازور، ودیگری با معجونی ازدیپلماسی، چندجانبه گرائی، قدرت نرم والبته زوری که آنرا سنجیده تربکارمی گیرد. درحالیکه اختلاف میان این یاآن روش حکومت مهم است ونباید آنرا نادیده گرفت،اماسیاست خارجی آمریکا، صرفنظرازاینکه چه جناحی رهبری دولت رابدست داشته باشد، بدون تغییرباقی می ماند. بنابراین، فقط یک جنبش مردمی درداخل وخارج، امپریالیسم آمریکارا واداربه تجدید نظر دراستراتژی خود دراقصی نقاط جهان خواهد کرد. این بازنگری ، قبل ازهرچیز، بایددرمنطقه ی خاورمیانه وآسیای مرکزی صورت گیرد وبا پایان گرفتن اشغال افغانستان وآمریکا، حل وفصل منازعه ی دیرپای فلسطین – اسرائیل، لغو تحریمها علیه ایران وبرخی دیگرازکشورهای جهان، لغو محاصره ی کوبا، کاهش و محو سلاحهای هسته ای، تعطیلی پایگاههای آمریکا درگوشه وکنارجهان، انحلال ناتو وغیره، همراه باشد.
دراین مسیر،چالش بزرگی که رویاروی مردم آمریکاقراردارد،بازنگری درنقش این کشوردرجامعه ی جهانی است.مسئله این نیست که دولت آمریکا باید به کنج انزوای ملی بخزد بلکه باید برمبنای مشارکت، صلح، برابری وسود متقابل،درمسائل جهانی دخالت کند.اماتازمانی که " مانیفست تقدیر" براذهان حاکم است،مبارزه برای اتخاذ یک سیاست خارجی دموکراتیک ونوین ، بسیاردشوارخواهد بود. بنابراین، وظیفه ی حزب ما، کمک به این فرآیند، مبارزه درراه وحدت جهانی وصلح، مبارزه باامپریالیسم خودی وارائه ی یک جایگزین برای صلح درجهان است.
23 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، ازتجربه ی مشترک جوامع سوسیالیستی درسهای لازم راگرفته است. معضلات اجتماعی( بیکاری و...)که همچنان گریبان جوامع سرمایه داری راگرفته است، درجوامع سوسیالیستی سابق کاملاً حل ویا تعدیل شد.هیچکس نمی تواند همبستگی اتحاد شوروی وکشورهای سوسیالیستی راباکشورهائی که سرگرم مبارزه بااستعمارکهنه ونو بودند، فراموش کند.هیچکس نمی تواند نقش ارتش سرخ درشکست آلمان نازی ومخالفت دائمی با جنگ هسته ای را نادیده بگیرد.
البته حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم باید درعین حال ازمیراث استالین تبرّی جوید.اینکارنبایددشمنی باسوسیالیسم ویاحتی انتقادازآن تلقی شود.بلکه همدردی بامیلیونهانفری است که درجریان تعاونی کردن اجباری کشاورزی صدمه دیدند وقربانیان تصفیه ها وصدهاهزارکمونیست ومیهن پرستی است که یااعدام شدند ویادراردوگاههای کاراجباری جان باختند.همبستگی بامردمی است که به بهانه ی ضرورت تاریخی ویاتحت نام دفاع ازسوسیالیسم به زورازخانه وکاشانه ی خود آواره شدند.این ها همه جنایت علیه بشریت است وبه هیچوجه قابل دفاع نیست.
معهذا، اشتباه نامیدن این جنایات، خوداشتباهی بزرگ است وتنهانام مناسب برای آن، جنایت است.جنایتی که ضربه ای مهلک برارزشهاوآرمانهای سوسیالیسم واردآورد.آنچه وضع رابدترکرد،عملکرد رژیم استالین درعرصه ی تئوریک است: توضیح ساختارها ومناسبات اجتماعی، قوانین اقتصاد سوسیالیستی، توجیه تمرکزقدرت وسندروم " رهبرکبیر"، که همه وهمه به تضعیف سوسیالیسم دراتحاد شوروی و دیگرکشورهای سوسیالیستی انجامید. من مایل نیستم ازسوی احزاب دیگر سخن بگویم، اماحزب ماباید باقاطعیت بیشتر سیاستهاس استالین رامحکوم می کرد.
24 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم ازپیچیدگی انتقال به سوسیالیسم بخوبی آگاه است ومی داند که این انتقال به عوامل متعدد بستگی دارد که برخی ازآنها ارادی وبرخی نیز غیرارادی هستند.همچنین برخی ازعوامل مذکور قابل پیش بینی وبرخی غیرقابل پیش بینی،برخی درگرو عمل آگاهانه ی نیروهای مختلف وبرخی خارج از کنترل آنها( جنگهای امپریالیستی، بحرانهای اقتصادی،گرم شدن زمین، جنگ منابع، حوادث طبیعی، اقدامات تروریستی وغیره) می باشد. دراین مسیر،توقف وپیشرفت به کرات روی می دهد. تغییرات سریع موجب ازهم گسیختگی بافت اجتماع وبدست آمدن مواضعی دردولت، اقتصاد وجامعه ی مدنی می گردد. درعین حال،عقبگرد وشکست نیزجزئی ازاین روند می باشد که ممکن است بارها رخ دهد.
هرگونه تغییردرپهنه ی تفکر، برعرصه ی عمل تاثیرمی گذارد وبالعکس. گذاربه سوسیالیسم، برخلاف گذارهای اجتماعی قبلی، به تغییرات عمیق درارزشها ووجدان جامعه بستگی دارد.کارگران، منشاء این تغییرات هستند وباجان ودل درآن سهیم می باشند. برخلاف تصوررایج که ویژگی فرآیند گذاررا فقط بروزیک حرکت دفعی یاانقلاب می داند،دربرخی نقاط عطف تاریخی، این گذارطی یک دوره ی نسبتاً طولانی ترصورت می گیرد. بعبارت دیگر،گذاربه سوسیالیسم، طی مراحل مختلفی صورت می گیرد که مضمون همه ی آنها آماده سازی شرائط برای گذاربه جامعه ی سوسیالیستی می باشد. دولت، یکی ازنهادهائی است که باید طی این روند، توسط نیروهای داخل وخارج ازآن متحول شود.اینکه نخست بایددولت متحول شود یاجامعه ی مدنی، بحثی است که هیچ نتیجه ی مشخصی بدنبال ندارد.آنچه مسلم است اینکه این دو رابطه ای دیالکتیکی باهم دارند ودائماً بشکلی پیچیده درتعامل بایکدیگرقرارمی گیرند.درعین حال باید دانست که دولت فقط ابزاری دردست طبقه ی حاکمه نیست.دولت درجامعه ی سرمایه داری، مالامال ازتضادهای درونی، وجایگاه مبارزه ی طبقاتی ودموکراتیک است. بنابراین ماهیت مبارزه دراین جامعه، فقط رویاروئی مردم با دولت نیست بلکه مردم بابدست آوردن مواضعی، برعملکرد دولت تاثیرمی گذارند وازاین تاثیر برای ایجاد تغییر استفاده می کنند.
ممکن است برخی این روندرا غیرمحتمل وتخیّلی بنامند اما سئوال اینجاست که آیابرچیدن سریع دولت کنونی واستقرار یک دولت سوسیالیستی، به همان اندازه غیرمحتمل ورویائی نیست؟ بااین تفاوت که رویای دوم، نزدیک به یک قرن آزمون ناموفق راپشت سر گذاشته است.
25 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، ازسوسیالیسم روایتی پویاومترقی ارائه می دهد. تجربه ی تاریخی حزب ما، مالامال ازاین تحول خواهی وتغییراست. جامعه ی آرمانی ما،باید ضمن به پایان رساندن وظائف دموکراتیک ناتمام مانده ازدوران سرمایه داری، به تعمیق آزادیهای دموکراتیک ومدنی موجود بپردازد.سوسیالیسم، روحی جدید به کالبد دموکراسی بورژوائی وحکومت قانون می دمد. امادرهرحال، این سیستم، یک سیستم چند حزبی است ودرآن، قدرت طبق تصمیم مردم واگذاریامسترد می گردد.درجامعه ی سوسیالیستی مدّ نظرما، استثمارنیروی کار، نه بصورت دفعی،بلکه طی یک دوره ی زمانی، پایان می گیرد.سوسیالیسم قرن بیست ویکم ، بشدت با کلکتیویسم بوروکراتیک، اقتصاد متمرکز، وتبدیل فرهنگ ومناسبات اجتماعی به شیء ، مبارزه می کند.سوسیالیسم ما، سرزنده وپویاست. جامعه ی سوسیالیستی، جامعه ای مدرن است که بارخوت وسستی میانه ای ندارد وازهرگوشه ی آن، صدای تنوع فرهنگی، ریتم ها وآهنگهای موزون بگوش می رسد.دراین جامعه،عشق به میهن،مضمونی دموکراتیک وجدید می یابد. سوسیالیسم ما، چهره ای عمیقاً انسانی دارد واین چهره درسیستم ارزشی آن، که مبتنی بربرچیدن طبقات ومحو تقسیم نژادی وجنسیتی جامعه می باشد، متجلی می گردد : جامعه ای سرشاراز مراقبت، مهربانی ، برابری وهمبستگی.
سوسیالیسم قرن بیست ویکم، مشارکت توده هارا درتمامی عرصه های حیات اجتماعی تشویق می کند.دراین جامعه، ساعات کارکاهش پیدامی کند.مقوله ی دستمزد اجتماعی جایگزین دستمزدهای فعلی می گردد.ازسنگینی کاربردوش زنان کاسته خواهد شد زیرازنان طی دهه های اخیر،علاوه بر کارهای متعارف روزانه(آشپزی، شست وشو، ورفت وروب خانه)، جذب بازارکارنیز شده اند.برای نیل به این هدف، کارهای متعارف روزانه ی زنان، احتمالاً ازطریق برخی روشهای جمعی انجام می گیرد.درجامعه ی سوسیالیستی قرن بیست ویکم، دین ازسیاست جداست اما افراد مذهبی نیزمی توانند فعالانه درامور جامعه مشارکت ورزند.
انتظارمااین است که دردوران گذار، اقتصادی مختلط برکشورحاکم گردد که درچهرچوب بازارسوسیالیستی عمل نماید. دراین اقتصاد،اشکال مختلف مالکیت سوسیالیستی، تعاونی وخصوصی وجوددارد که درکناریکدیگر،اقتصاد کشوررا اداره می کنند.اما بدیهی است که این الگو، مالامال ازتضاد،تنش وخطرات بیشماراست ولذا باید بدقت مدیریت شود.کنترل این اقتصاد مختلط، بصورت دموکراتیک صورت خواهد گرفت وبه موازات تغییرشرائط( عینی وذهنی)، این مدیریت نیزتغییرمی کند.
باتوجه به طولانی بودن این مرحله ازیکسو، وتغییرمنطق تولید ازایجاد ثروت برای گروهی انگشت شمار، نظامیگری ورشد نامحدود تولید، به سوی تولید برای رفع نیازهای بشری وتوسعه ی پایدار اقتصاد ازسوی دیگر، بدشواری می توان تصورکرد که این وظائف کلان، بدون برنامه ریزی ودرغیاب استراتژی سرمایه گذاری اجتماعی، قابل حصول باشد.اما این مهم، به کمک مشورتهای گسترده ی اجتماعی وتبعیت ازاصل کنترل دموکراتیک توسط زحمتکشان ونمایندگان آنها، دست یافتنی به نظر می رسد. خلاصه اینکه، سوسیالیسم قرن بیست ویکم، میزان توسعه ی سوسیالیستی را بامناسبات واقعی اندازه می گیرد ونه باروابط ظاهری. برای اینکه چنین جامعه ای استقراریابد، لازم است فرآیندهای تغییردرسطوح مختلف و بصورت همزمان بوقوع بپیوندد.درست مانند پیدایش سرمایه داری که فقط درپی عملکرد فرآیندهای مختلف تغییر وتعامل همزمان این روندهابایکدیگر، مستقرگردید.
26 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، مدل تشکیلاتی خودراباتوجه به شرائط ونیازهای مشخص انتخاب می کند.این سیستم رانمی توان ازدیگرکشورها الگو برداری کرد.تعداد اعضاء، تمرکزمحل عضویت،ابعاد رهبری، چشم اندازمبارزه ی طبقاتی، واهداف حزب، ازجمله عوامل اصلی درتعیین ساختارتشکیلاتی حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم می باشند. ساختار، اشکال وقررات حزب، ازسنتهای فرهنگی وتشکیلاتی هرکشور تاثیرمی پذیرد.
برگذاری حوزه های حزبی بصورت هردوهفته یکبار،ضمن اینکه احساس تعلق به حزب رادراعضاء تقویت می کند وجمع آوری حق عضویت رانیزتسهیل می نماید،تبلیغ وترویج برنامه ی حزب راتوسط اعضاء، بطورمستمر امکانپذیر می سازد.نشریات حزب توسط اعضای این حوزهها به مردم معرفی می شوند. درتمامی ارگانهای حزبی، تصمیمات براساس اکثریت آراء اتخاذ خواهد شد.اما این تنها یک روی سکه است ومادرمورد مسائلی چون ساختارهای تشکیلاتی وانتظارات عضویت، به انعطاف پذیری بیشتری نیازمندیم.
ما حزبی کوچک باتعهدات بزرگ هستیم وامیدواریم درشرائط غیرانقلابی کنونی، و درکشوری پهناور، ونیزدرعصر اینترنت، بتوانیم به حزبی بزرگ تبدیل شویم. دراین شرائط، دیگرمدل قدیمی تشکیلات کمونیستی،یعنی انضباط آهنین وساختاربسیارمتمرکز تشکیلاتی، کارسازنیست.جامعه ی مابسیارپیچیده تراز جامعهی سال1917 است وذهنیت جنگ سرد نیز دیگرمحو شده است.مردم، بسیارگرفتاروخسته اند وجوانان عضو حزب نیز خودرا به حرفه ی خویش تطبیق داده ودرچنبره ی قرض ووام گرفتارند. این واقعیتها، اشکال جدیدی ازتعامل، ارتباطات، آموزش، تصمیم سازی، تشکیلات وپیام رسانی را می طلبد.معیارهای جدید برای عضویت درحزب ونیزشیوه های جدید برای رهبری باید اندیشیده شود.
این شرائط، دیگرجائی برای سانترالیسم دموکراتیک باقی نمی گذارد. به نظرمن باید این اصطلاح راکنارگذاشت.البته اشتباه نکنید! من طرفداربحث جمعی، تعامل گسترده، تصمیم سازی دموکراتیک، به آزمون درآوردن تصمیمات ومبارزه ی عملی برای نیل به وحدت هستم.اما معتقدم این اصل که هرعضو حزب مجبوربه اجرای تصمیمات هسته ی مرکزی حزب باشد، دیگرباشرائط امروزهمخوانی ندارد.حقیقت رابخواهید ، این اصل هیچگاه درحزب ما اجراء نشده است.تنهاراه حفظ وحدتوبسیج نیروهای حزب،بحث سیاسی،آموزش، شفافیت تصمیم گیری، اقناع وسلامت تصمیمات سیاسی می باشد. به همین دلیل من خواستار حذف عبارت " وحدت اراده" ازاسناد حزبی هستم.این عبارت می تواند مورد سوءاستفاده قرارگیرد چنانکه درگذشته، بارها چنین شده است.
27 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم،باید متکی براینترنت باشد.تجربه ی انتخابات سالهای اخیردرآمریکا، بویژه انتخاباتی که به پیروزی اوباما انجامید ، صحت این حکم رانشان می دهد.اینترنت ، امکان سازماندهی مردم رادرورای محدودیتهای مکانی فراهم می آورد وحضورحزب رادرمکانهای جدید میسرمی سازد.خدمات اینترنتی اکنون دردورافتاده ترین نقاط کشورقابل دسترسی می باشد.ارگانهای حزب( دنیای مردم، مسائل سیاسی) ازطریق اینترنت، خوانندگان ومخاطبین بیشتری می یابد وحزب نیزمی تواند ازاین طریق ، بطورهمزمان باهمه ی اعضای خود تماس برقرارنماید.همچنین حزب می تواند گردهمائی هایی رادرفضای مجازی سازمان دهد تاساکنین هزاران مایل دورترازمرکزنیزازآن بهره مند گردند.تاکنون تجربه ی ما دراین زمینه مثبت بوده است اما هنوزعرصه های فراوانی رویاروی ماقراردارد که ازآنهااستفاده نشده است.
28 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، بایددرب خودرابرروی اعضای جدید بگشاید.شرائط عضویت دراین حزب نبایددشوارترازعضویت دردیگرسازمانهای اجتماعی باشد. استنطاق سیاسی وبررسی سوابق اعضاء دیگرضرورت ندارد. این روش برای کارکنان کاخ سفید مفید است امابرای افرادی که مایلند داوطلبانه به حزب طبقه ی کارگربپیوندند، سودی ندارد.
29 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، بادیدگاهی انتقادی به تاریخ خود می نگرد.هیچ حزب یاجنبش اجتماعی، تاریخی به غنای حزب کمونیست ندارد.اما این گنجینه فقط هنگامی ارزشمند است که باتمام پیچیدگیهای آن، درمعرض دید همگان قرارگیرد. بایدبدانیم که هیچ حزبی، ازجمله حزب ما،مصون ازخطا نیست.ممکن است مانیزمانند گذشته اشتباه کنیم.سیاست بسیارپیچیده وسیّال استولذا، اشتباه درتئوری، ارزیابی وعمل، اجتناب ناپذیرمی نماید.نباید تصور کنیم که بالاپوشانی اشتباهات خود می توانیم ازکمونیستهای نسل گذشته وآینده دفاع کنیم.
30 – حزب سوسیالیست قرن بیست ویکم، ازگذشته الهام می گیرداما درگذشته باقی نمی ماند.گذشته، تنهاچراغ راه آینده است.همانطورکه درابتدای این نوشتارگفته شد،نیروها وائتلاف های موثردررویاروئی باچالشهای قرن بیست ویکم، هنوزشکل نگرفته اند.اما مطمئنم که در سالهای آینده، شکل خواهند گرفت.ماهمچنین مطمئنیم که حزب کمونیست، ازاین آزمون، سربلند بیرون خواهدآمد وخواهد توانست این چالشهارا باموفقیت پشت سربگذارد.ماتغییرمی کنیم، رشد می کنیم ونهایتاً رهبری مردمی راکه درجستجوی زندگی بهتر وجامعه ای عادلانه تر هستند، برعهده می گیریم.
fmohammadhashemi@ yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

نگاهی به زندگی و آثار " جورج لوکاچ"

نگاهی به زندگی و آثار " جورج لوکاچ "

          " جورج لوکاچ" در13 آوریل1885 در بوداپست بدنیاآمد ودر4 ژوئن1971 درهمین شهر دیده ازجهان فروبست.او درزندگی نسبتاًطولانی خود،به مثابه ی فیلسوف، منتقد ادبی ورهبرجنبش کمونیستی،آثارارزشمندی خلق کرد وارثیه ی معنوی پرباری ازخود برجای گذاشت. نوشته های بسیاری از لوکاچ باقی مانده که ازسال1902 تاواپسین روزهای حیاتش بتدریج به نگارش درآمدند.نخستین اثر لوکاچ، " مقدمه برهستی شناسی اجتماعی" در سال1902  وآخرین اثراو نیز " اندیشه های زنده " بود که هفتاد سال بعد، یعنی اندکی قبل ازمرگش منتشرشد ودرواقع، خاطرات نویسنده بود.

          قبل ازسال1918 ، لوکاچ به " ایده آلیسم عینی " گرایش داشت وازافلاطون، کانت، هگل، و کیرکه گارد الهام می گرفت.او که دوستی نزدیک با جورج زیمل، ماکس وبر ، و ارنست بلوخ برقرارکرده بود، بخش عمده ی زندگی خویش را درآلمان گذراند ومهمترین آثارخویش رانیز درهمین کشورخلق کرد. درجریان جنگ جهانی اول، لوکاچ رهبری فکری  "محفل یکشنبه " رادرمجارستان برعهده گرفت وگروهی ازاندیشمندان بزرگ آن دوره، ازجمله آرنولد هایزر ،کارل مانهایم ، و یوگن وارگا رادراین محفل گردهم آورد. لوکاچ درسال1917 به کمک دوستان وهمفکرانش، " دانشکده ی آزاد علوم روانی " راتاسیس نمود وبرخی ازمتفکرین  محفل یکشنبه را  درآن بکارگماشت.آثارعمده ی لوکاچ دراین دوره عبارت بود از : "روح وشکل" (1910) – " تاریخ تکامل نمایش مدرن"(1911) – "زیبائی شناسی وفرهنگ "(1913) – " تئوری رمان "(1916) – " مکتب هنر هایدلبرگ " و" مکتب زیبائی شناسی هایدلبرگ" ، که نگارش آنها درسال1912 آغازشد اما پس ازمرگ نویسنده منتشر گردید.

          درآخرین سال جنگ، لوکاچ ازصمیم قلب جهان بینی مارکسیسم راپذیرفت ودردسامبر1918 به حزب کمونیست مجارستان پیوست. پس ازتشکیل کمون مجارستان به وزارت آموزش وفرهنگ انتخاب شد وجمعی ازهمفکرانش ، ازجمله وارگا  و  مانهایم را به پست های مهم سیاسی وفرهنگی گماشت. پس ازسرکوب کمون، لوکاچ ازمجارستان گریخت وتاسال1945 به کشوربازنگشت زیرابطور غیابی محکوم به اعدام شده بود. لوکاچ سالهای مهاجرت را دراطریش، آلمان وروسیه سپری کرد تااینکه به عنوان استاد کرسی زیبائی شناسی دردانشگاه بوداپست، به میهن بازگشت.

          دوران مارکسیستی زندگانی لوکاچ رامی توان به پنج مرحله ی مشخص تقسیم کرد :

1-(1929-1919) : لوکاچ به عنوان یکی ازرهبران حزب کمونیست مجارستان، به شدت درگیر مبارزات سیاسی روزمرّه بود.مبارزه باجناح قدرتمند داخل حزب به رهبری " بلا کون" ازمهمترین مشغله های محسوب می شد.بسیاری ازنوشته های لوکاچ دراین دوران، ماهیت سیاسی-تبلیغی داشت که منطبق بر "تزهای بلوم" بود.اودرسال 1928 ، ازتشکیل "جبهه ی متحد" دفاع کرد( امری که هفت سال بعد ودرپی نطق "دیمیتروف" به سیاست رسمی کمینترن تبدیل شد)اما، نظرات وی مورد نکوهش کمینترن قرارگرفت.مهمترین نوشته های تئوریک لوکاچ دراین دوران عبارت ازسه اثربود: " تاریخ وآگاهی طبقاتی"(1923) ، "لنین ومسئله ی وحدت"(1924)، " دستنوشته های سیاسی"(1919-1929) . کمینترن توسط بوخارین ، زینوویف ودیگران، کتاب "تاریخ آگاهی طبقاتی" رانقد ورد کرد.معهذا، این کتاب تاثیربه سزائی برجنبش های دانشجوئی اواخردهه ی 1960 دراروپا باقی گذاشت وافرادی چون " گلد من" و " مارکوزه" رابه تحسین واداشت.

2-(1930-1945) :پس ازشکست "تزهای بلوم"، لوکاچ فعالیت سیاسی راکنارگذاشت وبه نوشتن مقاله ونقد ادبی پرداخت. دواثرمهم تئوریک وی دراین دوران، عبارتنداز" رمان تاریخی"(1937) و "هگل جوان "01938) . مطالعات ادبی لوکاچ بعدهادرچند جلد تحت عنوان " درباره ی رئالیسم اروپائی"، " گوته ودوران او" ، و " مقالاتی درباره ی توماس مان"  به چاپ رسید. پس ازانتشار "دستنوشته های اقتصادی وفلسفی" ونیز رساله ی " گروند ریسه" ی مارکس، ونیز " یادداشتهای فلسفی لنین " ، لوکاچ درنظریات تئوریک اولیه ی خویش تجدید نظرکرد.اودرسال1941 برای مدتی کوتاه به زندان افتاد امابادخالت دیمیتروف اززندان آزاد شد.

3-(1949-1945) : لوکاچ پس ازبازگشت به مجارستان ، مجدداً به فعالیتهای سیاسی-فرهنگی روی آورد.بسیاری ازمقالات معروف ادبی فلسفی او درهمین دوران منتشرشد.لوکاچ رهبری ادبی وفکری ماهنامه ی فرهنگی " فوروم" رابرعهده گرفت.درسال1949 ، تئوریسین های  حزب کمونیست مجارستان، اندیشه های لوکاچ رادرکتابهای " ادبیات و دموکراسی" و " در دفاع از فرهنگ نوین مجارستان" ، به شدت مورد حمله قراردادند.این حملات،که توسط برخی ازچهره های سرشناس دنبال می شد،نشانگراستالینیزه شدن کامل فرهنگ وسیاست درمجارستان بود.حملات مزبور موجب گردید که لوکاچ ازمطالعات فلسفی دست بکشد.

4-(1950-1956) :لوکاچ دراین دوره کتابهای " زوال عقل درزیبائی شناسی" ونیز"مفهوم رئالیسم معاصر" رابه پایان رساند.دراکتبر1956 ، لوکاچ به وزارت فرهنگ دردولت کوتاه مدت "ایمره ناگی" رسید وپس از سقوط این دولت، به همراه دیگراعضای دولت به رومانی تبعید شد. لوکاچ درتابستان 1957 به بوداپست بازگشت.

5-(1980-1957) : لوکاچ دراین مقطع دواثرمهم خودرامنتشرنمود: " ماهیت خاص زیبائی شناسی"(1978)، " بسوی هستی شناسی اجتماعی"(1980) .

          لوکاچ ارثیه ای بزرگ درزمینه های زیبائی شناسی، نقد ادبی ، فلسفه، جامعه شناسی وسیاست ازخود باقی گذاشت.وی درزمینه ی زیبائی شناسی،قاطعانه ازتئوری مارکسیستی رئالیسم دفاع کرد وبشدت مدرنیسم رامورد حمله قرارداد.اوتوانست سنتزی جامع واصولی از تئوری هنر وادبیات ارائه دهد.درفلسفه نیز لوکاچ به چهره ی برجسته ی" مارکسیسم غربی" تبدیل شد.اوبه شدت بااشکال مختلف خردگریزی،ماتریالیسم مکانیکی ودگماتیسم مبارزه می کرد. لوکاچ ده سال پایانی عمرخویش راصرف مطالعه درباره ی " هستی شناسی اجتماعی" کرد.اودرجامعه شناسی نیز "تئوری وجدان طبقاتی" رامطرح نمود که بشدت بر "جامعه شناسی علم" و " مکتب فرانکفورت" تاثیرگذاشت.درزمینه ی سیاسی، لوکاچ همچنان براندیشه ی اولیه ی خویش درباره ی تشکیل " جبهه ی متحد" تاکید کرد وطرفدار مشارکت سیاسی توده های مردم در " دموکراسی های خلقی" بود.

 

 

درتهیه ی این نوشتار، ازجمله ازمنابع زیر سود برده ام:

-parkinson.g. , George Lukacs, the Man,Hiswork and his ideas

- Tom Bottomore,A dictionary if Marxist Thought

 

بازهم درباره ی " کاپیتال "
عظیم ترین اثر مارکس، درواقع حاصل و چکیده ی تمامی آموخته ها و تجربیات او طی دوران قریب به هفتاد سال زندگی اش بود. " کاپیتال " رایک اثر سه جلدی دانسته اند که نخستین جلد آن درسال1867 درآلمان منتشرشد. جلددوم درسال1885 یعنی دوسال پس ازمرگ مارکس، توسط انگلس منتشرشد وجلد سوم نیززیرنظر انگلس وبامشارکت شخص وی درسال1894 منتشرگردید.اما مارکس درطراحی این اثر،چهارجلد( وبه قولی شش جلد
)راپیش بینی کرده بود که جلد چهارم به تاریخ نظریات اقتصادی اختصاص داشته است.برخی معتقدند که کتاب "تئوری های ارزش اضافی" نوشته ی کائوتسکی، که طی سالهای1910-1905 به نگارش درآمد،درواقع جلد چهارم کاپیتال بوده است.
هدف کاپیتال ، به اثبات رساندن چند فرضیه ی مشهورمارکس است.رمزپیشرفت سرمایه داری درفرآیند تولید( ونه تجارت) نهفته است.کاپیتالیسم نخستین نظام درتاریخ است که تغییراتی انقلابی درمناسبات اقتصادی بوجود می آورد وخود نیز حاصا این تغییرات انقلابی است.لازمه ی وجودی کاپیتالیسم، وجود ارتش ذخیره ی کاراست.کاپیتالیسم بسوی تمرکزقدرت دردست انحصارات پیش می رود. وبالاخره بحران اقتصادی جزء لاینفک نظام سرمایه داری است.مارکس درکاپیتال به خواننده نشان می دهد که چگونه تکامل سرمایه داری دراین زمینه ها، باکشمکش میان کاروسرمایه همراه است.درواقع،ظهوروتکامل طبقه ی کارگرو بورژوا، داستان خواندنی کاپیتال است.
کاپیتال نشانگراوج بلوغ فکری وعلمی مارکس،بویژه درزمینه ی تاریخ(ماتریالیسم تاریخی)است. وی دراین کتاب، به تحلیل تاریخی کاپیتالیسم می پردازد ودرجای جای آن نیزبه ابعاد اقتصادی تکامل سرمایه داری نیزاشاره می کند.علاوه برسئوالات متعددی که مارکس پیش روی خواننده قرارمی دهد،تمامی کتاب رامی توان حول چهارمبحث عمده ودرعین حال مرتبط بایکدیگر،تقسیم بندی کرد.چگونه جوامع سرمایه داری ازدوران مناسبات ماقبل سرمایه داری سربرآوردند؟ سازوکاردرونی تکامل وانحطاط سرمایه داری چیست؟چگونه اقتصاد کاپیتالیستی، بازتولید می شود؟ وچه تفاوتی میان ظاهروباطن مناسبات ونیروهای کاپیتالیستی وجوددارد؟
پاسخ به این سئوالات،هم مستلزم تحلیل مجرد نظری است وهم بحث پیرامون تجربه ی تاریخی ظهورکاپیتالیسم، عملکرد ورشد آنرا می طلبد.به نظربسیاری ازخوانندگان کاپیتال، جالبترین بخش کتاب، توصیف تولد سرمایه داری دربریتانیا ووضع طبقه ی کارگر وشرائط کارگاهها دراین مقطع ازتاریخ سرمایه داری است.احساسات وتعلق خاطر مارکس به طبقه ی کارگر، مانع ازمراجعه ی وی به آماروارقام واسناد مستدل نشده است.قدرت تحلیل مارکس دراین کتاب، درایجاد ارتباط دقیق میان آمارازیکسو ومقولات مجرد اقتصادی ونظری ازسوی دیگر، نهفته است. خواننده درسطرسطر کتاب، بکارگیری دقیق روش دیالکتیکی تحلیل رااحساس می کند واصولاً کاپیتال بارعایت دقیق این شیوه، به نگارش درآمده است.کتاب، با تحلیل مقوله ای انتزاعی بنام " کالا" آغازمی شود وگام بگام مقولات پیچیده ای چون پول، سرمایه،ارتش ذخیره ی کار، فرآیند بازتولید، نظام اعتباری، بحران ادواری، وپیدایش انحصارات رامطرح می نماید.درهریک ازاین مراحل، تضادهای دیالکتیکی نهفته دراین مقولات، زمینه سازطرح مقولات پیچیده تری می گردد. مثلاً پول، حاصل تضاد میان" ارزش استعمال" و " ارزش مبادله" می باشد.
روش تحلیل سرمایه داری درمراحل مختلف تجرید، بدان معنی است که مقولات اقتصادی، فی نفسه ودائماً درحال تغییرند.مثلاً مفهوم " ارزش اضافی" که درتمامی بخش های کاپیتال حضوردارد،خودرابه اشکال مختلفی چون سود، سرمایه و... نشان می دهد.بنابراین، مفهوم " ارزش" درجلد اول کاپیتال، بابهای تولید، ارزش بازاری وبهای کالا درجلد سوم کتاب، دررابطه ی مستقیم قرارمی گیرد.مسئله ی تحول شکل "ارزش" به "قیمت"، محوربحث وجدلهای فراوان قرارگرفته است.منتقدین مارکس اظهارمی دارند که این روش تحلیل، اعتبارنظری اقتصاد مارکس رازائل کرده است.اما مارکسیستها معتقدند که روش تحلیلی مارکس رافقط می توان درچهارچوب روش دیالکتیکی درک کرد.
بحث درباره ی ساختارداخلی کاپیتال،نباید به نادیده گرفتن بازبودن متن این کتاب منجرشود.استدلالهای منطقی کاپیتال، ارتباط تنگاتنگ باتجربه ی تاریخی- اجتماعی ومحیط زندگی مارکس دارد.لذا، مباحث مطروحه دراین کتاب، قابل گسترش وجرح وتعدیل است. دلیل دیگربرای بازبودن بحث این است که مارکس هرگزادعانداشت که درچهارجلد کاپیتال، تمامی مباحث مربوط به اقتصاد سرمایه داری، مورد بحث وتجزیه وتحلیل قرارگرفته است. اظهارات مارکس در1857، حاکی ازآن است که وی حتی یک اثرشش جلدی رابرای کاپیتال درنظرداشته است که سه جلدآخرآن قراربود به تاریخ اندیشه ی اقتصادی، دولت وتجارت خارجی وبازارجهانی بپردازد.اما متاسفانه وی فرصت تکمیل این اثرراپیدانکرد.ازجمله مباحث دیگری که درکاپیتال بازمانده،ارتباط میان مناسبات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی واجتماعی است. درواقع، تحلیل اقتصادی طبقات، فقط باید نقطه ی شروعی برای مباحث آینده تلقی شود ونه بستن درب بحث ومحدود ساختن طبقات درچهارچوب تنگ اقتصاد.
جایگاه کاپیتال درمیان آثارمارکس، مورد بحث وجدل فراوان قرارگرفته است.بسیاری معتقدند که این اثر، ریشه درآثارقبلی مارکس دارد وادامه ی منطقی آنهاست.اما، دیگران، کاپیتال رامتفاوت ازدیگرآثارمارکس وحاصل دوران بلوغ فکری وی می دانند.برخی نیزمانند " آلتوسر " وهمفکرانش معتقدند که کاپیتال راباید یک" شکاف معرفت شناسانه" میان آثاراولیه ومتاخرمارکس تلقی کرد.
اما ازنظرمارکس،نگارش کاپیتال، مرحله ای تاریخی درمساعدت به امرطبقه ی کارگرمحسوب می شد ونگارش این کتاب،ازدیگرتلاشهای عملی وی درجهت ایجاد تشکل های بین المللی کارگری، جدائی ناپذیراست.اگرچه اکنون ممکن است کاپیتال یک متن آکادمیک مورد استفاده ی روشنفکران تلقی شود اما دراهمیت این کتاب همین بس که یک قرن تمام چراغ راهنمای کارگران دنیادرمبارزه با بی عدالتی های سرمایه داری وتلاش درراه بنای یک جامعه ی عادلانه قرارگرفت. جای تردید نیست که درآینده نیزازاهمیت این کتاب چیزی کاسته نخواهد شد.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

بازهم درباره ی " کاپیتال "

نباید ناامید شد : نگاهی به آراء و عقاید " پل سوئیزی"

نگاهی به آراء و عقاید " پل سویزی "

نباید ناامید شد

پل.م.سوئیزی، به گفته ی اندیشمند معاصرش  کنت گالبرایت  برجسته ترین مارکسیست امروز آمریکاست.نوشته ها وآرای این اقتصاددان تحصیلکرده ی  هاروارد  ، بیش از هفت دهه،نقل محافل مارکسیستی غرب وجهان بود.سوئیزی بیش ازنیم قرن درهیئت تحریریه ی نشریه ی مانتلی ریویو حضورداشت که یک نشریه ی سوسیالیستی مستقل به شمارمی رود. این نشریه درسال 1949 به همت  سوئیزی  و  لئوهابرمن  پایه گذاری شد.سوئیزی اگرچه اشتهارخودرامدیون اقتصاد است امادرزمینه ی مسائل اجتماعی نیز صاحب نظر می باشد.تاثیرآراء واندیشه های سوئیزی برجامعه شناسی،تاریخ ودیگرعلوم اجتماعی،انکارناپیراست.اوکه نگرشی کلی به مسائل جهانی داشت،درکی نوین ازامپریالیسم وانقلاب رابویژه به جهان سوم عرضه کرد.

          جوزف شومپیتر  نقش به سزائی درشکل گیری اندیشه ی سوئیزی داشت. درمیان اقتصاددانهای جهان، شومپیتر جایگاهی  همچون کارل مارکس و جان مینارد کینز دارد. شومپیتردرسال1932 دانشگاه بن آلمان راترک کردتادردانشگاه هاروارد آمریکا به تدریس بپردازد.درپائیز1933 یعنی دردومین سال تدریس درهاروارد،ملاقاتی میان شومپیتروسوئیزی صورت گرفت.درآن زمان، سوئیزی به تازگی لیسانس اقتصادراازدانشگاه هاروارد گرفته بود ودردوره ی دکترا مشغول تحصیل بود.به رغم تفاوت فاحش میان نظرات این دو( شومپیتر محافظه کاری بود که به شدت با "آئین نو" مخالفت می کرد) ، بزودی رابطه ای مستحکم میان آنهابرقرارگردید.دراواسط دهه ی 1930، سوئیزی به عنوان دستیارآموزشی شومپیتر برای دانشجویان سال اول رشته ی اقتصاد، برگزیده شد.

          عقاید سوئیزی به تدریج رنگ وبوی رادیکالتر به خود گفت. او که درسالهای اقامت درلندن بامارکسیسم آشناشده بود، تحت تاثیراین ایدئولوژی، به مطالعه ی عمیق تر"رکود بزرگ" پرداخت.احتمالاً تحت تاثیراندیشه های مارکسیستی بود که سوئیزی برمسئله ی " انحصارکامل" و"انحصارچند جانبه" انگشت گذاشت وتئوری " رقابت ناقص" رابسط داد.حاصل این مطالعات، ابداع " منحنی شکسته ی تقاضا" برای قیمت گذاری درشرائط انحصارچند جانبه بود.درسال1936 باانتشار"نظریه ی عمومی اشتغال، بهره وپول" توسط کینز،اندیشه ی سوئیزی تغییری شگرف یافت.وی درسال1938 باهمکاری چند اقتصاددان برجسته ی هاروارد، " طرح اقتصادی برای دموکراسی آمریکائی" راجهت برون رفت از بحران اقتصادی ارائه داد.

          امااندیشه ی سوئیزی درسال1942 باابتشار "نظریه توسعه ی سرمایه داری"، جهت دیگری به خود گرفت.اگرچه این کتاب برمبنای اصول اقتصاد سیاسی مارکسیستی نوشته شده بود، اما عنوان آن،" تئوری توسعه ی اقتصادی" شومپیتر راتداعی می کرد.این کتاب حاوی مجموعه سخنرانیهای سوئیزی درکلاس اقتصاد سوسیالیستی دانشگاه هاروارد بود.انتشاراین کتاب، ضمن اینکه نویسنده راازجمع اقتصاددانان معاصرآمریکا دورکرد، وی رابعنوان یکی ازبرجسته ترین اقتصاددانان مارکسیست قرن بیستم به جهانیان معرفی کرد.به گفته ی شومپیتر، سوئیزی یک نظریه پردازتمام عیاراست که بهترین مقدمه رابرادبیات مارکسیستی نوشته است. شومپیتر، سوئیزی رادرردیف اقتصاددانان برجسته ای چون " جون رابینسون" قرارداد.

          شومپیتر و سوئیزی بحث های فراوانی درزمینه ی سرمایه داری وسوسیالیسم با یکدیگرداشتند که یکی ازمعروفترین آنها " آینده ی سرمایه داری " است که درزمستان 1947 دردانشگاه هاروارد برگزارشد. پاول ساموئلسون  اقتصاددانی که برنده ی نخستین جایزه ی نوبل اقتصاد شد، درباره ی این مباحثه می گوید : " روزی فراموش نشدنی بود.دو غول اقتصاد برسنگفرش هاروارد قدم گذاشتند" .  شومپیتر نقش مارکس را درشکل گیری تئوری سرمایه داری صنعتی انکارنکرد واعتراف نمود که ازمارکس تاثیر بسیارپذیرفته است. سوئیزی، بعدها درمقدمه ای که برکتاب " امپریالیسم وطبقات اجتماعی " شومپیتر نوشت ،این کتاب را " تاریخ کامل سرمایه داری " نامید.

          سوئیزی سه مرحله درتکامل سرمایه داری تشخیص می دهد .به نظراو،انحصار، رکود وسرمایه داری مالی، ویژگی بارز مرحله ی آخراین تکامل می باشد. وی درعین حال،نقش این فرآیند رادرهدایت تحولات دهه های پایانی قرن بیستم نفی می کند. سوئیزی تاریخ " جهانی شدن" را به نخستین سالهای پیدایش سرمایه داری برمی گرداند وویژگی بارز فرآیند اخیررا تغییرات بنیادین درانباشت سرمایه درمرکزسیستم سرمایه داری جهانی ورابطه میان مرکز وپیرامون ارزیابی می کند. سوئیزی علاوه برارائه ی تحلیل تاریخی از حرکت تکاملی سرمایه داری، به ویژگیهای " جامعه پس ازانقلاب" پرداخته وعلل انحطاط رژیمهائی رابرمی شمارد که ازالگوی شوروی تبعیت می کردند.دردهه های 1970 و1980 ، وی توجه  خود رابه مسائل زیست محیطی معطوف کرد ومقالات فراوانی تحت عنوان " شهرواتوموبیل" ، " سرمایه داری و محیط زیست"، " سوسیالیسم ومحیط زیست" و... به نگارش درآورد.

          پایه گذاری " مانثلی ریویو" ، تظاهری علنی به تجمع غیرعلنی متفکران مارکسیست بخشید.بزودی، متفکرانی چون " پل باران" ، " هری مگداف"، و " هری بریورمن" به این نشریه پیوستند و مانثلی ریویو به مرکزی مهم برای بسط تئوریهای امپریالیسم، وابستگی، و سیستمهای جهانی تبدیل شد. اندکی بعد، متفکرانی چون  اولیورکاکس ، آندره گاندرفرانک، سمیرامین، و ایمانوئل والرشتاین ، نظریات جدید وقابل بحثی را دراین نشریه مطرح کردند.

          سوئیزی بانگاهی به گذشته، نیمه ی دوم قرن بیستم را دوره ی ضد انقلاب جهانی نامید که هدف آن کشاندن سوسیالیسم جهانی به موضع تدافعی بود.حاصل این تلاش، شکست کشورهای سوسیالیستی دردهه ی 1990 ومتلاشی شدن بلوک سوسیالیسم درجهان بود.معهذا، سوئیزی با یاس وسرخوردگی بیگانه بود : " دیوانگی است اگراهمیت تحولات اخیر نادیده گرفته شود اما درعین حال، دیوانگی است که سند مرگ سوسیالیسم نیزامضاء شود. شرائطی که موجب پیدایش ورشد سوسیالیسم گردید، هنوزوجوددارد ولذا، هنگامی که نسل جدیدی ازاستثمارشدگان قدم به صحنه بگذارند، سوسیالیسم دوباره درشکل وقالبی جدید، نمایان خواهد گردید.آنچه مابه مثابه ی مارکسیست باید انجام دهیم، توضیح وتشریح آن چیزی است که برجهان رفت ومسیری که طی شد تانسل جدید بتواند فرآیندهای جاری دردنیای سرمایه داری رادرک کند.نباید امید خودرا به بهبود شرائط زندگی بشر، حتی لحظه ای ازدست بدهیم..." .

        اکنون که دهه هاازفروپاشی سوسیالیسم می گذرد،دوباره نشانه هائی ازاحیای آن ، به مثابه ی یک نیروی تاریخی-جهانی به چشم می خورد، ضمن اینکه ماهیت استثمارگرانه  و بحران خیزکاپیتالیسم نیز بیش ازپیش درمقابل دیدگان جهانیان قرارگرفته است.جنگ، همزاد سرمایه داری است  واکنون کاپیتالیسم هار، جهان رادرجنگ وخونریزی غرق کرده ومحیط زیست را به عرصه ی تاخت وتازهای ویرانگرخود بدل کرده است.گرسنگی ونابرابری نیزدرجهان روبه افزایش وتعمیق است.دراین شرائط ، آثاراندیشمندانی چون  پل سوئیزی  برای نسل جوان راهگشاست. آنها می توانند ازاین طریق، درمبارزه ی خود برای جهانی بهتر، باتاریخ سرمایه داری آشنا شده وروشهای مبارزه بااین سیستم استثمارگررابیاموزند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

مروری بر" آته ایسم" درتاریخ اسلام
درزبان عربی، معادل دقیقی برای " آته ایسم" وجودندارد.درزبان یونان باستان، "آ" به معنی " نه" و"تئوز" به معنی "خدا"ست ولذا، آته ایسم به معنی بی اعتقادی به خداست که درزبان عربی "الحاد" می گویند.ملحد، مسلماً خداناباوراست اما الحاد، دیگراشکال خداناباوری چون کفر و شرک راشامل نمی گردد.درطول تاریخ اسلام، همیشه ترس از آته تیست ها، ازقدرت واقعی آنها فراترمی رفته است.دراین تاریخ، معمولاً ازافراد آته ئیست بطورمشخص نام برده نمی شود وفقط به جدل با ملحدین فرضی اکتفا می گردد.یکی ازاولین ومهمترین رساله های جدلی دراین زمینه،" پاسخ به مرتدین" نوشته ی " قاسم بن ابراهیم" متشرع زیدی مذهب قرن دوم هجری است.اودراین کتاب، ارتداد را نفی وجود خدا ویاشک دروجود او تعریف می کند.بنابراین، مرتدین درتاریخ اسلام، ناشناس مانده اند.
معهذا، آزاداندیشی درتاریخ اسلام به کرّات مشاهده می شود.آزاداندیشی واصلاح طلبی درتاریخ اسلام،چهره های مختلفی به خود گرفته که یکی ازآنها " آته ایسم" بوده است.درابتدا، هنوز علم خودرابعنوان منبع شناخت ،به جهان وانسان عرضه نکرده بود.لذا، آته ایسم کهن باآته ایسم مدرن، تفاوتهای بنیادین دارد.درقرن دوم هجری،دوچهره ی برجسته ی الحادی درجهان اسلام ظهورکردند: "ابن راوندی" و "ابوبکررازی" که هردو ایرانی بودند.البته راوندی بخشی ازعمرخودرادربغداد گذراند.رازی شخصی محترم وراوندی فردی جدلی بود. برخی ازصاحبنظران،ازاین دو تحت عنوان " خرد گرایان پیامبرستیز" یاد کرده اند زیراآنها عقل رابرای شناخت خیروشر کافی می دانستند ولذا نیازی به حضورپیامبران نمی دیدند. راوندی ، قرآن را "سخنانی بی خردانه" می دانست ومعجزه ی ابراهیم، عیسی مسیح وحضرت محمد رامنکرمی شد.انتقادات رازی ازپیامبرووحی نیزاگرچه ازبین رفته اماازعناوین برجای مانده ازکتب اومی توان به اعتقاداتش دراین زمینه پی برد.اگرچه "شیادی پیامبران" و"انکارمذهب" نظررازی درباره ی اسلام بود اما، مسیحیت،یهودیت، زرتشتی گری وحتی آتش پرستی نیزازانتقادات اودرامان نماندند.به نظرمی رسد رازی به یک خدای مهربان وخردمند باورداشته اماباپیامبری ووحی، میانه ی خوبی نداشته وآنهاراسرچشمه ی تعصّب و خودرایی می دانسته است.به نظراو،پیروان مذاهب آسمانی،باپیروی ازرهبران زمینی وبدون تحقیق وبکارگیری عقل، مذهب رامی پذیرند.
ازدیگرآزاداندیشان دوران بنی عباس، می توان ازشاعرنابینا "ابوالعلاء معرّی" نام برد. اویک موحّد بود اما وحدانیت مورد نظرش به معنی سرنوشت محتومی است که توسط یک خالق توانا وخردمند رقم می خورد.معرّی درسوریه ونزدیک حلب به دنیاآمداما، اندیشه های او ازیک سال ونیم اقامتش دربغداد تاثیرپذیرفت.بغداد اگرچه درآن زمان پایتخت اسلام بود امامسافران وبازرگانان راازسراسرجهان پذیرامی گردید ولذا به مرکزبرخوردآراء وعقاید تبدیل شده بود.مسیحیان، یهودیان، بودائیان، زرتشتیان، صوفی ها، ستاره پرستها، ماتریالیستها وخردگرایان،ازاقصی نقاط جهان دربغداد گرد هم می آمدند. معرّی پس ازبازگشت به وطن،گوشه ی عزلت گزید وگیاهخواری پیشه کرد. او که مرگ رارهائی از ناملایمات زندگی تلقی می کرد،ازازدواج سرباززد: " این اشتباه راپدرم درحقّ من انجام داد ومن آنرادرحقّ دیگری انجام نمی دهم.". معهذا معرّی، خردگرا باقی ماند وجستجوی حقیقت را راهنمای اخلاقی خویش قرارداد. معرّی خوشبخت بود که درزمان مازندگی نمی کرد زیرااگراشعاراودرنشریات ویاشبکه های اجتماعی امروز منتشرمی شد،به شدت به دردسرمی افتاد. چه بسا دولتها واسلامگرایان افراطی علیه او می شوریدند وفتوای قتل وی راصادرمی کردند.ابوالعلا معرّی، روزهای آخرعمرخویش را بااحترام درخانه ی خود سپری کرد. یک شاعرایرانی که اورادرسن 70 سالگی ملاقات کرد، وی رامردی محترم وثروتمند معرفی می کند که مورد اعتماد مردم شهرش قرارداشته است. دویست دانش آموز ازاقصی نقاط جهان درکلاسهای معرّی شرکت می کردند وبه اشعارش گوش فرامی دادند.
" عمرخیّام "، ریاضی دان ونجّم ایرانی، تقریباً هم عصر معرّی بود. اگرچه خیّام ایرانی بود اما به همان اندازه درجهان عرب نیزشهرت داشت. امروز رباعیات خیّام موجب شهرت جهانی او گردیده است. دراین رباعیّات، خیّام سرخوشی زندگی رامی ستاید و مذهبیون ریاکاررا به سخره می گیرد:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
هست ازپس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بیفتد نه تو مانی ونه من
ودرجای دیگر :
زاهدان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کاردیگرمی کنند
مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چراخود توبه کمتر می کنند؟
حکیم عمرخیّام را آته ئیست دانسته اند و "کریستوفر های چنز" نام اورادرمیان 45 خداناباور جهان کهن، از" لوکرتیوس" به بعد ذکر کرده است.اما، جهان بینی خیّام جای بحث فراوان دارد.برخی اورا عرف وصوفی می دانند و برخی نیزوی را آته ئیست معرفی می کنند. همینطورمشخص نیست که چه تعداد از رباعیات خیّام، واقعاً کاراوست.
اشکال روشنتر الحاد درجهان اسلام را می توان ازقرن 12 هجری به بعد دید.ازاواخرقرن دوازدهم تااوائل قرن چهاردهم،جنبش های ضد مذهبی درسراسرجهان اسلام ظاهرشدند.آته ئیسم کهن درقلب دنیای اسلام متولد شد،اما آته ئیسم مدرن، زاده ی امپریالیسم غرب واروپابود.نخستین محافل آزاداندیشی درنیمه ی نخست قرن سیزدهم هجری درایران، هند ، امپراتوری عثمانی ودرمیان مسلمانان روسیه پدیدارگردیدند. بخش عمده ی مدرنیسم سکولاردرجهان اسلام،مدیون نفوذ استعماری قدرتهای خارجی است. آته ئیستهای مسلمان امروز، تلاش می کنند تاآته ئیسم غربی را باشرائط داخلی و میراث کهن خویش تطبیق دهند.سرشناس ترین آته ئیست دهه ی 1930 جهان عرب " اسماعیل ادهم " نویسنده ومنتقد ادبی اهل اسکندریه مصر بود.اودرسال1936 کتابی جنجالی درباره ی میزان اعتبارعلمی " حد یث " نوشت و100 جلدازآنرا بطوررایگان دراختیارالازهرقرارداد." محمد مصطفی المراغی" مفتی اعظم الازهر، وزارت کشورمصررابخاطرصدورمجوز انتشاراین کتاب، موردانتقاد قرارداد ومتعاقب آن، کتاب توقیف شد.سال بعد ادهم ، کتابی جنجالی تر بنام " چراآته ئیست هستم " منتشرکرد که به شدت موردحمله ی محافل مذهبی قرارگرفت.اوهمچنین مدعی شد که کتابی درباره ی بیوگرافی پیامبراسلام به زبان آلمانی،تاریخ 3 جلدی اسلام به زبان ترکی، 2 جلد کتاب درباره ی ریاضی وفیزیک به زبان آلمانی وروسی، و3 جلد کتاب نیزدرباره ی نظریه ی نسبیت انیشتین نوشته است. اما واقعیت این ادعا تاسال 1972 پوشیده ماند تااینکه مشخص شد که ادهم اصولاً مدرک دکترا نداشته، هرگز عضوآکادمی علوم نبوده،هیچگاه کتابهای موردادعای خودراننوشته،باشرق شناس روس " بارتولد " آشنائی نداشته وهرگزبامنتقد بزرگ روس " کازیمیرسکی " ملاقات نکرده است. جسد ادهم رادرسال1940 ، درحالیکه دردریا غرق شده بود، پیداکردند.نوشته ای درجیب ادهم پیداشد که حاکی از خودکشی او بود.
" عبدالرحمن بداوی "(2002-1917) اندیشمند مصری راکه دوران دانشگاه را درلیبی وکویت به اتمام رساند، باید نخستین فیلسوف عرب اگزیستانسیالیست دانست که کتاب معروف " تاریخ آته ئیسم دراسلام " رابه نگارش درآورد.این کتاب که دردهه ی 1940 نوشته شده، هنوزمورد استناد محققین قرارمی گیرد. " عبدالله القسیمی" راپدرخوانده ی آته ئیسم درجهان عرب نامیده اند.ازاونقل کرده اند که گفته است : " حیف ازمن که سالها توسط خدا اشغال شده بود." او که دریک خانواده ی سنتی در نجد متولد شده بود، سرانجام درعربستان سعودی رحل اقامت افکند. قسیمی ابتدا درعقاید مذهبی ثابت قدم بود تاجائیکه به " ابن تیمیه" متشرع قرن ششم هجری استناد می کرد که مقتدای اسلامگرایان افراطی وسلفی امروزاست.به دلیل همین اعتقادات سلفی بود که از الازهر اخراج شد.چند سال بعد، قسیمی به مطالعه ی فلسفه روی آورد وشروع به انتشاربرخی نوشته های مدرنیستی کرد.شیوخ عرب سعی کردند وی راساکت کنند. القسیمی به "سید قطب " رهبرمعنوی اخوان المسلمین پناه برد و سید قطب درابتدا ازاودفاع کرد اما وقتی القسیمی یک جلد ازکتاب جدید خودراهمراه بامقالاتش برای قطب فرستاد، او القسیمی را به تلاش برعلیه اسلام متهم کرد. القسیمی سعی نمود یک جنبش سیاسی آته ئیستی راسازمان دهد اما توسط جمال عبدالناصر به زندان افکنده شد. اوسپس به لبنان رفت ونوشته های خودراکه براساس نظریات " ایمانوئل کانت " و " جان استوارت میلز " تنظیم شده بودند، منتشرکرد.
باوجود اینکه نویسندگانی چون ادهم و القسیمی که نظرات خودرابطورروشن بیان می کردند اما گفتمان عربی درباره ی مذهب، ازنیمه ی دوم قرن نوزدهم به بعد، کمترحول وجود یا عدم وجود خدا دور می زد وبیشتربه نقش دین درجامعه وسیاست می پرداخت.افول امپراتوری عثمانی، سلطه ی اروپابرجهان، ظهورناسیونالیسم واستقلال طلبی، ازجمله علل گرایش به مباحث اجتماعی سیاسی ونقش مذهب دراجتماع بود. قدرت واعتباراروپا،پیدایش علوم وتکنولوژی جدید، پیدایش نهادهای سیاسی نودراروپا، ئحاکم شدن اخلاقیات اجتماعی برجوامع مدرن،همگی برای نخبگان مسلمان، مباحثی جذاب بودند. " خیرالدین " اصلاح طلب مشهورتونسی دراین ایام، به مسلمانان نسبت به نادیده گرفتن این دستاوردها وپافشاری برآموزه های جزمی کهن، هشدارداد.لذا، مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند. گروهی که اسلام رابخشی ازمشکل دانسته وبه حذف آن رای می دادند وگروه دیگری که خواستارنوسازی اسلام و وقراردادن آن درراه حل مسئله بودند. گروه دوم، دو چهره ی برجسته داشت. جمال الدین افغانی(97-1839) و " محمد عبده"(1905-1849) . سید جمال الدین افغانی که تلاش می کردتاراه حلی برای حضوراسلام درجوامع مدرن بیابد، سرانجام دورهنمود متناقض ارائه داد : بازگشت به اصل اسلام ازیکسو واتخاذ اندیشه هاونهادهای لیبرال ازسوی دیگر. اما علیرغم علاقه ی جمال الدین افغانی به علم،اوبه شدت با داروینیسم مخالفت می کرد.
محمد عبده ، اندیشه های سید جمال الدین را گسترش داد. اومیان اصول اولیه وثانویه ی اسلام تفاوت قائل شد. به نظراو، اصول اولیه ی اسلام، باگذشت زمان ثابت می مانند اما اصول ثانویه، براساس مقتضیات زمان تغییرمی پذیرند. بااوج گرفتن ناسیونالیسم در جهان اسلام،مسئله ی جایگاه دین دراداره ی کشور، مورد بحث قرارگرفت. "عبدالرحمن الکواکبی" (1902-1849) یکی ازنخستین اندیشمندان جهان اسلام بود که برجدائی دین ازسیاست تاکیدکرد.اوازاستقراریک دولت ناسیونالیستی سکولار که براصول دموکراسی، سوسیالیسم، تفکرعلمی ومدارای اجتماعی استوارباشد، دفاع می کرد. کواکبی ، سوسیالیسم راراهی برای غلبه برخودکامگی وخشک اندیشی مذهبی می دانست.سرانجام درسال1924 ، " مصطفی کمال آتاتورک" نظام خلیفه گری را سرنگون کرد وپایه های ترکیه ی مدرن رابنا نهاد." علی عبدالرزّاق" یکی ازشیوخ الازهر نیزاعلام کرد که اسلام هیچ شکل خاصی ازدولت راتوصیه نمی کند ومسلمانان آزادند که شکل حکومت خویش رابرگزینند. به گفته ی او، خلیفه به غلط خودرا نماینده ی خدابرروی زمین می دانست درحالیکه او فقط یک حاکم سیاسی بود. عبدالرزّاق بدلیل ابرازاین نظرات شجاعانه، ازالازهر اخراج شد. قرائن نشان می داد که مذهب بجای بحث های انتزاعی برروی وجود یاعدم وجود خدا،بسوی مباحث اجتماعی وعملی کشیده می شود.دراین دوره، متفکرین بسیاری درجهان اسلام، به سکولاریسم گرایش پیداکردند که " طه حسین " و " نجیب محفوظ" برنده ی جایزه ی نوبل، ازآن جمله بودند.اینکه کدامیک ازاین شخصیتها آته ئیست بودند، مشخص نیست وجای بحث دارد. مارکسیسم نیزدرجهان اسلام پیروان بسیاریافت. این گرایش، بویژه پس از جنگ جهانی دوم وبه صحنه آمدن اسلام سیاسی، شدت گرفت.بدین ترتیب، نسلی سربرآورد که بااسلام سیاسی وارزشهای چپ رشد کرد و بزودی احزاب سوسیالیست وکمونیست رادرجهان اسلام پایه گذاری نمود.البته هیچیک ازاین احزاب، آته ئیسم را مسئله ی روز خود نمی دانستند امااغلب جوانانی که به این احزاب می پیوستند، سکولاربودند.آنها بندرت آته ئیسم رادرانظارعمومی مطرح می کردند وبیشترتلاش می نمودند که باحمایت ازآنچه که اسلام پیشرونامیده می شد،ازبارسنگین تبلیغات ضد کمونیستی بکاهند.تنها حکومت مارکسیستی لنینیستی جهان اسلام دراین دوره، جمهوری دموکراتیک خلق یمن وجمهوری دموکراتیک افغانستان بودند که عمرکوتاهی داشتند وبادخالت گسترده وهمه جانبه ی امپریالیسم جهانی واسلامگرایان تندرو، سرنگون شدند." علی سالم البید" آخرین دبیرکل حزب سوسیالیست یمن گفت : " شیخ هارفتند،سلطانهارفتند، فئودالیسم رفت، اما ذهنیت وفکرکهن همچنان باقی ماند" وباحمایت گسترده ی امپریالیسم وکشورهای همسایه، توانست دوباره به کرسی بنشیند.
پس ازشکست1967 اعراب ازاسرائیل، امواج ناسیونالیسم فروکش کرد وبه تبع آن سکولاریزم نیز روبه افول گذاشت.برخی محافل مذهبی درجهان اسلام، این شکست رامجازات خدا برای مردمی دانستند که ازتعالیم او روی گردانده اند. " صلاح الدین المنجّد" اندیشمند عرب گفت که " اعراب جنگ راباختند چون ازایمان به خدا برگشتند" .درعین حال، اندیشمندانی نیزبودند که تفسیردیگری ازاین شکست ارائه می کردند. " کنستانتین زوریاک" محقق سوری، عامل شکست را رکود وجمود حاکم برجوامع اسلامی ذکرکرد. به نظراو، مسلمانان باید از برخوردهای احساسی، توهمات ونگرشهای اساطیری وشاعرانه دست برداشته وبه سوی دستاوردهای علمی، خردگرایانه وعملی حرکت کنند." پس ازشکست1967، جوامع اسلامی یک دوران افول راپشت سرگذاشتند تااینکه انقلاب ایران درسال1979 ، دوباره اسلام سیاسی رابه حرکت درآورد. معهذا، دراین دوران نیز متفکرینی چون " محمد شهرور" سوری، به نقد اسلام وقران پرداختند.اوپس از 20 سال مطالعه برروی قرآن، به این نتیجه رسید که " تفکرمذهبی سنتی" کاملاً غیرعلمی است وآنچه که ازآن تحت عنوان حکومت خدابرزمین یاد می شود،چیزی جزتلاش برای حفظ نظم سیاسی موجود نیست.دراین دوره، جنبش هائی نیز ظهورکردند که رنگ وبوی فمینیسم اسلامی داشتند.اما به نظراکثر اندیشمندان، نمی توان همزمان هم یک مسلمان خوب وهم یک فمینیست خوب بود.قرآن، نقطه ای است که درآنجا راه آ ته ئیست ها واسلامگرایان اصلاح طلب ازهم جدامی شود.اگرچه آنها درسکولاریسم، اصلاحات برمبنای درک جدیدازقرآن، وتفسیری که ازجهان مدرن ارائه می دهند،اشتراک نظردارند امادرآنجائی که قراراست قرآن حرف آخررابزند، دیگرراهها ازهم جدامی شود.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ف.م.هاشمی

ارتش های خصوصی درروسیه

ارتش های خصوصی در روسیه
چندی است که شرکتهای روسی فعال درعرصه ی نظامی،توجه رسانه های جهانی رابه خود جلب کرده اند.این درحالی است که شرکتهای مزبور،ازدیربازدرروسیه فعال بوده اند.تزارهای روس ازنظامیان داوطلب درعملیات خود استفاده می کردند. اعضای این گروهها راقومیتهای غیرروس تشکیل می دادند که معروفترین آنها قزاق هابودند.حضوراین نیرو درجامعه ی روسیه،حتی درادبیات کلاسیک این کشور نیزمنعکس گردیده است.درپایان رمان " آناکارنینا" نوشته ی " لئو تولستوی"، قهرمان اصلی داستان " کنت الکسی ورونسکی" داوطلبانه به صربستان می رود تاباامپراتوری عثمانی بجنگد.او و گروه تحت امرش، به هزینه ی شخص ورونسکی، داوطلبانه دراین جنگ شرکت کردند.تزارهای روس،ازاین نیروهای داوطلب، برای مقابله باناآرامیهای داخلی وسرکوب جنبش های مردمی دردیگرسرزمینهای امپراتوری نیزسود می بردند.قزلق ها،پس ازانقلاب اکتبر، بدلیل مشارکت دراقدامات ضد انقلابی،هدف ترورسرخ بلشویکها قرارگرفتند وهزاران نفرازآنها درروندی که "قزاق زدائی" نامیده شد،جان باختند.دردوران اتحاد جماهیرشوروی، فعالیتهای نظامی غیردولتی، درقالب " واحدهای داوطلب خلق" وبااهدافی کاملاً متفاوت،ادامه پیداکرد.پس ازفروپاشی شوروی،ودردوران زمامداری بوریس یلتسین ، واحدهای خصوصی نظامی،به حافظان منافع خاندانهای حکومتگر روسیه تبدیل شدند.درهمین زمان،نخستین مرکزآموزش نیروهای ویژه درخارج ازمسکو،دایرشد.بنابراین، استفاده ی روزافزون ازشرکتهای خصوصی نظامی دردوران زمامداری ولادیمیرپوتین، پدیده ی جدیدی نیست وبربستردهه ها حضوراین نیرو،درجامعه ی روسیه بناگردیده است.
ازشرکتهای خصوصی نظامی،تعاریف مختلفی ارائه می شود. " کنوانسیون منع استخدام، بکارگیری،تامین مالی وآموزش مزدور" ، تعریفی ازمزدورارائه می دهد که باعملکرد شرکتهای خصوصی نظامی، فرق می کند.مزدورها، فقط برای منافع شخصی خود می جنگند درحالیکه شرکتهای خصوصی، اهداف بزرگتری رادنبال می کنند. معهذا،برخی کشورهای جهان به این کنوانسیون نپیوسته اند که آمریکاوروسیه ازآن جمله می باشند.برخی ازتحلیلگران،شرکتهای نظامی خصوصی رابراساس عملکرد ووظائف آنها تقسیم بندی وتعریف می کنند.اما ،ساده ترین تعریفی که تاکنون دراین مورد ارائه شده این است که شرکتهای مزبور " یا می کشند ،یا کشتن راآموزش می دهند !" .نظامیان سابق ومجرمینی که درازای خدمت داوطلبانه ی نظامی،اززندان آزاد می شوند، اعضای اصلی این ارتشهای خصوصی می باشند.دراین مفهوم، سرشناس ترین بنگاه خصوصی روسیه، " گروه واگنر " نام دارد. اما غیرازاین گروه، دهها گروه دیگرنیزوجوددارند که خدمات نظامی خصوصی به متقاضیان ارائه می نمایند.علیرغم تعدد این بنگاهها درروسیه، تاسیس وفعالیت شرکتهای مزبوردرروسیه، به موجب قانون اساسی وقوانین موضوعه ی این کشور، ممنوع می باشد.
ذزسال2014 ،دوتبعه ی روس به اتهام قتل " زلمای یانداربیف" رئیس جمهور تبعیدی چچن درقطر، دستگیرشدند.دراواسط دهه ی 2000 "مرکزآموزش نیروهای ویژه" به "سه نژ" تغییرنام یافت ومزدورانی که دراین مرکز تربیت می شوند،درمنازعات اقصی نقاط جهان، ازچچن گرفته تا عملیات ضد راهزنی دریائی درخلیج عدن، جنگ گرجستان، سوریه ولیبی ،حضورمی یابند.ازسال2013، " لشکراسلاو" که یک شرکت خصوصی نظامی است، دوسال قبل از حضوررسمی روسیه درخاک سوریه، عملیات دراین کشورراآغازکرد. " گرو واگنر " که سرشناس ترین شرکت خصوصی نظامی درروسیه است، ازبطن لشکراسلاو بیرون آمد. باالحاق کریمه، وشروع جنگ در شرق اوکراین،روسیه ازاین جنگ، برای آموزش مزدوران داوطلب استفاده کرد.براین اساس،گروه واگنر فعالیت خودراازتابستان 2014 درخاک اوکراین آغازنمود.گروههای دیگرخصوصی نیزدراوکراین حضوردارند که قزاق ها، گرگهای شب ، باند موتورسوار، رزمندگان سایبری، ودهها گروه مزدوردیگر،ازآن جمله می باشند.درسال 2015 ، ولادیمیرپوتین، دریک فرمان ریاست جمهوری، ازنیروهای ویژه ی این کشورخواست تابرای دفاع ازروسیه ومتحدین این کشوردرسراسرجهان آماده باشند.
اخیراً ویدیوئی ازشکنجه ی وحشیانه وقتل یک زندانی سوری توسط چند عضو گروه واگنر منتشرشد که وجدان جهانی رابه درد آورد. ازسال2012 به بعد، استفاده ازمزدوران داوطلب درعملیات خارج ازقلمرو شوروی سابق، به سیاست دولت تبدیل شد.درجریان رویاروئی این مزدوران بانیروهای آمریکائی مستقردرسوریه درفوریه 2018 ،صد ها نفرازآنها کشته شدند.این افراد باعبور ازرودخانه ی فرات وورود به منطقه ی عاری ازمنازعه ای که باتوافق آمریاوروسیه ایجاد شده بود،قصد تصرف پالایشگاه دیرالزور راداشتند.این مزدوران،بااستفاده ازتسلیحات روسی، به نیروهای کرد تحت حمایت آمریکا حمله بردند. مزدوران روس، پس ازسوریه، درلیبی، ونزوئلا،کوبا، جمهوری آفریقای مرکزی،سودان ودههاکشورآسیائی وآفریقائی مشاهده شده اند.درسپتامبر2018، ولادیمیرپوتین فرمانی راامضاکرد که به موجب آن اطلاعات مربوط به مزدوران این کشور، " اسراردولتی" تلقی شده وافشای آن بامجازاتهائی همراه می گردد.معهذا، نشریه ی روسی " پروکت مدیا" درسال 2019 ،چهارگزارش مشروح درباره ی فعالیت مزدوران روس درجهان منتشرکرد که یکی ازآنها به عملیات گروه واگنر درلیبی اختصاص یافته است.به نوشته ی این نشریه،عملیات لیبی باهماهنگی ارتش ومقامات عالیرتبه ی سیاسی روسیه ، انجام می شود.مسکو اکنون هم بادولت تحت حمایت سازمان ملل متحددر طرابلس، وهم بادولت ژنرال هفتار رابطه ی نزدیک دارد. هفتار تبعه ی آمریکاست وسالهای طولانی رادردوران جنگ سرد، دراتحاد شوروی به سربرده است.مزدوران روس، نه تنهااز هفتار، که ازسیف الاسلام پسرقذافی حمایت می کنند.روسیه درلیبی، همه ی تخم مرغهای خودرادریک سبد نمی گذارد وازهمه ی گروههای متخاصم حمایت می کند.
مزدوران روسی،ماننددیگرمزدوران جهان، زندگی راازلوله ی تفنگ می بینند ونمی توانند بدون جنگ زندگی کنند. آنهااززندگی شخصی،کارومنزلت اجتماعی برخوردارنیستند.مجرمینی که درشرق اوکراین زندانی هستند، میان دوگزینه ی ماندن درزندان یارفتن به جنگ وکسب درآمد قرارمی گیرند. معهذا ، وقتی ارتشیان کشته می شوند، باافتخارواحترام به خاک سپرده می شوند اما مزدوران، گمنام می میرند وکسی حتی ازگور آنها مطلع نمی شود. درتابستان 2018 ، گروهی ازمزدوران روس ، تسلیم دادگاه بین المللی جنایات جنگی شدند.دولتمردان روس، دربرابراین اقدام ازخود عکس العمل نشان داده وبراعطای موقعیت قانونی به این افراد تاکید ورزیدند. اخیراً " سرگئی لاوروف " وزیرخارجه ی روسیه گفت که امروزه فعالیت گروههای نظامی داوطلب درسراسرجهان گسترش پیداکرده است و " من فکرمی کنم که لازم است موقعیت این رزمندگان رادرچهارچوب قانون تعریف وآنها رامورد حمایت قانونی قراردهیم." . برخی نمایندگان دومای روسیه نیزبراین باورند که تجربه ی سوریه نشان داده که دولت روسیه می تواند ازکمک شرکتهای نظامی خصوصی بهره مند گردد.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ف.م.هاشمی

مروری بر " آته ایسم" درتاریخ اسلام

مروری بر" آته ایسم" درتاریخ اسلام

          درزبان عربی، معادل دقیقی برای " آته ایسم" وجودندارد.درزبان یونان باستان، "آ" به معنی " نه" و"تئوز" به معنی "خدا"ست ولذا، آته ایسم به معنی بی اعتقادی به خداست که درزبان عربی "الحاد" می گویند.ملحد، مسلماً خداناباوراست اما الحاد، دیگراشکال خداناباوری چون کفر و شرک راشامل نمی گردد.درطول تاریخ اسلام، همیشه ترس از آته تیست ها، ازقدرت واقعی آنها فراترمی رفته است.دراین تاریخ، معمولاً ازافراد آته ئیست بطورمشخص نام برده نمی شود وفقط به جدل با ملحدین فرضی اکتفا می گردد.یکی ازاولین ومهمترین رساله های جدلی دراین زمینه،" پاسخ به مرتدین" نوشته ی " قاسم بن ابراهیم" متشرع زیدی مذهب قرن دوم هجری است.اودراین کتاب، ارتداد را نفی وجود خدا ویاشک دروجود او تعریف می کند.بنابراین، مرتدین درتاریخ اسلام، ناشناس مانده اند.

          معهذا، آزاداندیشی درتاریخ اسلام به کرّات مشاهده می شود.آزاداندیشی واصلاح طلبی درتاریخ اسلام،چهره های مختلفی به خود گرفته که یکی ازآنها " آته ایسم" بوده است.درابتدا، هنوز علم خودرابعنوان منبع شناخت ،به جهان وانسان عرضه نکرده بود.لذا، آته ایسم کهن باآته ایسم مدرن، تفاوتهای بنیادین دارد.درقرن دوم هجری،دوچهره ی برجسته ی الحادی درجهان اسلام ظهورکردند: "ابن راوندی" و "ابوبکررازی"  که هردو ایرانی بودند.البته راوندی بخشی ازعمرخودرادربغداد گذراند.رازی شخصی محترم وراوندی فردی جدلی بود. برخی ازصاحبنظران،ازاین دو تحت عنوان " خرد گرایان پیامبرستیز" یاد کرده اند زیراآنها عقل رابرای شناخت خیروشر کافی می دانستند ولذا نیازی به حضورپیامبران نمی دیدند. راوندی ، قرآن را "سخنانی بی خردانه" می دانست ومعجزه ی ابراهیم، عیسی مسیح وحضرت محمد رامنکرمی شد.انتقادات رازی ازپیامبرووحی نیزاگرچه ازبین رفته اماازعناوین برجای مانده ازکتب اومی توان به اعتقاداتش دراین زمینه پی برد.اگرچه "شیادی پیامبران" و"انکارمذهب" نظررازی درباره ی اسلام بود اما، مسیحیت،یهودیت، زرتشتی گری وحتی آتش پرستی نیزازانتقادات اودرامان نماندند.به نظرمی رسد رازی به یک خدای مهربان وخردمند باورداشته اماباپیامبری ووحی، میانه ی خوبی نداشته وآنهاراسرچشمه ی تعصّب و خودرایی می دانسته است.به نظراو،پیروان مذاهب آسمانی،باپیروی ازرهبران زمینی وبدون تحقیق وبکارگیری عقل، مذهب رامی پذیرند.

          ازدیگرآزاداندیشان دوران بنی عباس، می توان ازشاعرنابینا "ابوالعلاء معرّی" نام برد. اویک موحّد بود اما وحدانیت مورد نظرش به معنی سرنوشت محتومی است که توسط یک خالق توانا وخردمند رقم می خورد.معرّی درسوریه ونزدیک حلب به دنیاآمداما، اندیشه های او ازیک سال ونیم اقامتش دربغداد تاثیرپذیرفت.بغداد اگرچه درآن زمان پایتخت اسلام بود امامسافران وبازرگانان راازسراسرجهان پذیرامی گردید ولذا به مرکزبرخوردآراء وعقاید تبدیل شده بود.مسیحیان، یهودیان، بودائیان، زرتشتیان، صوفی ها، ستاره پرستها، ماتریالیستها وخردگرایان،ازاقصی نقاط جهان دربغداد گرد هم می آمدند. معرّی پس ازبازگشت به وطن،گوشه ی عزلت گزید وگیاهخواری پیشه کرد. او که مرگ رارهائی از ناملایمات زندگی تلقی می کرد،ازازدواج سرباززد: " این اشتباه راپدرم درحقّ من انجام داد ومن آنرادرحقّ دیگری انجام نمی دهم.". معهذا معرّی، خردگرا باقی ماند وجستجوی حقیقت را راهنمای اخلاقی خویش قرارداد. معرّی خوشبخت بود که درزمان مازندگی نمی کرد زیرااگراشعاراودرنشریات ویاشبکه های اجتماعی امروز منتشرمی شد،به شدت به دردسرمی افتاد. چه بسا دولتها واسلامگرایان افراطی علیه او می شوریدند وفتوای قتل وی راصادرمی کردند.ابوالعلا معرّی، روزهای آخرعمرخویش را بااحترام درخانه ی خود سپری کرد. یک شاعرایرانی که اورادرسن 70 سالگی ملاقات کرد، وی رامردی محترم وثروتمند معرفی می کند که مورد اعتماد مردم شهرش قرارداشته است. دویست دانش آموز ازاقصی نقاط جهان درکلاسهای معرّی شرکت می کردند وبه اشعارش گوش فرامی دادند.

          " عمرخیّام "، ریاضی دان ونجّم ایرانی، تقریباً هم عصر معرّی بود. اگرچه خیّام ایرانی بود اما به همان اندازه درجهان عرب نیزشهرت داشت. امروز رباعیات خیّام موجب شهرت جهانی او گردیده است. دراین رباعیّات، خیّام سرخوشی زندگی رامی ستاید و مذهبیون ریاکاررا به سخره می گیرد:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

این خط مقرمط نه تو خوانی و نه من

هست ازپس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بیفتد نه تو مانی ونه من

ودرجای دیگر :

زاهدان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کاردیگرمی کنند

مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چراخود توبه کمتر می کنند؟

         حکیم عمرخیّام را آته ئیست دانسته اند و "کریستوفر های چنز" نام اورادرمیان 45 خداناباور جهان کهن، از" لوکرتیوس" به بعد ذکر کرده است.اما، جهان بینی خیّام جای بحث فراوان دارد.برخی اورا عرف وصوفی می دانند و برخی نیزوی را آته ئیست معرفی می کنند. همینطورمشخص نیست که چه تعداد از رباعیات خیّام، واقعاً کاراوست.

          اشکال روشنتر الحاد درجهان اسلام را می توان ازقرن 12 هجری به بعد دید.ازاواخرقرن دوازدهم تااوائل قرن چهاردهم،جنبش های ضد مذهبی درسراسرجهان اسلام ظاهرشدند.آته ئیسم کهن درقلب دنیای اسلام متولد شد،اما آته ئیسم مدرن، زاده ی امپریالیسم غرب واروپابود.نخستین محافل آزاداندیشی درنیمه ی نخست قرن سیزدهم هجری درایران، هند ، امپراتوری عثمانی ودرمیان مسلمانان روسیه پدیدارگردیدند. بخش عمده ی مدرنیسم سکولاردرجهان اسلام،مدیون نفوذ استعماری قدرتهای خارجی است. آته ئیستهای مسلمان امروز، تلاش می کنند تاآته ئیسم غربی را باشرائط داخلی و میراث کهن خویش تطبیق دهند.سرشناس ترین آته ئیست دهه ی 1930 جهان عرب " اسماعیل ادهم " نویسنده ومنتقد ادبی اهل اسکندریه مصر بود.اودرسال1936 کتابی جنجالی درباره ی میزان اعتبارعلمی " حد یث " نوشت و100 جلدازآنرا بطوررایگان دراختیارالازهرقرارداد." محمد مصطفی المراغی" مفتی اعظم الازهر، وزارت کشورمصررابخاطرصدورمجوز انتشاراین کتاب، موردانتقاد قرارداد ومتعاقب آن، کتاب توقیف شد.سال بعد ادهم ، کتابی جنجالی تر بنام " چراآته ئیست هستم " منتشرکرد که به شدت موردحمله ی محافل مذهبی قرارگرفت.اوهمچنین مدعی شد که کتابی درباره ی  بیوگرافی پیامبراسلام به زبان آلمانی،تاریخ 3 جلدی اسلام به زبان ترکی، 2 جلد کتاب درباره ی ریاضی وفیزیک به زبان آلمانی وروسی، و3 جلد کتاب نیزدرباره ی نظریه ی نسبیت انیشتین نوشته است. اما واقعیت این ادعا تاسال 1972 پوشیده ماند تااینکه مشخص شد که  ادهم  اصولاً مدرک دکترا نداشته، هرگز عضوآکادمی علوم نبوده،هیچگاه کتابهای موردادعای خودراننوشته،باشرق شناس روس " بارتولد " آشنائی نداشته وهرگزبامنتقد بزرگ روس  " کازیمیرسکی " ملاقات نکرده است. جسد  ادهم  رادرسال1940 ، درحالیکه دردریا غرق شده بود، پیداکردند.نوشته ای درجیب ادهم پیداشد که حاکی از خودکشی او بود.

          " عبدالرحمن بداوی "(2002-1917) اندیشمند مصری راکه دوران دانشگاه را درلیبی وکویت به اتمام رساند، باید نخستین فیلسوف عرب اگزیستانسیالیست دانست که کتاب معروف " تاریخ آته ئیسم دراسلام " رابه نگارش درآورد.این کتاب که دردهه ی 1940 نوشته شده، هنوزمورد استناد محققین قرارمی گیرد. " عبدالله القسیمی" راپدرخوانده ی  آته ئیسم درجهان عرب نامیده اند.ازاونقل کرده اند که گفته است : " حیف ازمن که سالها توسط خدا اشغال شده بود." او که دریک خانواده ی سنتی در  نجد  متولد شده بود، سرانجام درعربستان سعودی رحل اقامت افکند. قسیمی  ابتدا درعقاید مذهبی ثابت قدم بود تاجائیکه به " ابن تیمیه" متشرع قرن ششم هجری استناد می کرد که مقتدای اسلامگرایان افراطی وسلفی امروزاست.به دلیل همین اعتقادات سلفی بود که از الازهر اخراج شد.چند سال بعد، قسیمی به مطالعه ی فلسفه روی آورد وشروع به انتشاربرخی نوشته های مدرنیستی کرد.شیوخ عرب سعی کردند وی راساکت کنند. القسیمی به "سید قطب " رهبرمعنوی اخوان المسلمین پناه برد و سید قطب درابتدا ازاودفاع کرد اما وقتی القسیمی یک جلد ازکتاب جدید خودراهمراه بامقالاتش برای قطب فرستاد، او القسیمی را به تلاش برعلیه اسلام متهم کرد. القسیمی سعی نمود یک جنبش سیاسی  آته ئیستی راسازمان دهد اما توسط جمال عبدالناصر به زندان افکنده شد. اوسپس به لبنان رفت ونوشته های خودراکه براساس نظریات " ایمانوئل کانت " و " جان استوارت میلز " تنظیم شده بودند، منتشرکرد.

           باوجود اینکه نویسندگانی چون  ادهم  و القسیمی که نظرات خودرابطورروشن بیان می کردند اما گفتمان عربی درباره ی مذهب، ازنیمه ی دوم قرن نوزدهم به بعد، کمترحول وجود یا عدم وجود خدا دور می زد وبیشتربه نقش دین درجامعه وسیاست می پرداخت.افول امپراتوری عثمانی، سلطه ی اروپابرجهان، ظهورناسیونالیسم واستقلال طلبی، ازجمله علل گرایش به مباحث اجتماعی سیاسی ونقش مذهب دراجتماع بود. قدرت واعتباراروپا،پیدایش علوم وتکنولوژی جدید، پیدایش نهادهای سیاسی نودراروپا، ئحاکم شدن اخلاقیات اجتماعی برجوامع مدرن،همگی برای نخبگان مسلمان، مباحثی جذاب بودند. " خیرالدین " اصلاح طلب مشهورتونسی دراین ایام، به مسلمانان نسبت به نادیده گرفتن این دستاوردها وپافشاری برآموزه های جزمی کهن، هشدارداد.لذا، مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند. گروهی که اسلام رابخشی ازمشکل دانسته وبه حذف آن رای می دادند وگروه دیگری که خواستارنوسازی اسلام و وقراردادن آن درراه حل مسئله بودند. گروه دوم، دو چهره ی برجسته داشت. جمال الدین افغانی(97-1839) و " محمد عبده"(1905-1849) . سید جمال الدین افغانی که تلاش می کردتاراه حلی برای حضوراسلام درجوامع مدرن بیابد، سرانجام دورهنمود متناقض ارائه داد : بازگشت به اصل اسلام ازیکسو واتخاذ اندیشه هاونهادهای لیبرال ازسوی دیگر. اما علیرغم علاقه ی  جمال الدین افغانی به علم،اوبه شدت با داروینیسم مخالفت می کرد.

          محمد عبده ، اندیشه های سید جمال الدین را گسترش داد. اومیان اصول اولیه وثانویه ی اسلام تفاوت قائل شد. به نظراو، اصول اولیه ی اسلام، باگذشت زمان ثابت می مانند اما اصول ثانویه، براساس مقتضیات زمان تغییرمی پذیرند. بااوج گرفتن ناسیونالیسم در جهان اسلام،مسئله ی جایگاه دین دراداره ی کشور، مورد بحث قرارگرفت. "عبدالرحمن الکواکبی" (1902-1849) یکی ازنخستین اندیشمندان جهان اسلام بود که برجدائی دین ازسیاست تاکیدکرد.اوازاستقراریک دولت ناسیونالیستی سکولار که براصول دموکراسی، سوسیالیسم، تفکرعلمی ومدارای اجتماعی استوارباشد، دفاع می کرد. کواکبی ، سوسیالیسم راراهی برای غلبه برخودکامگی وخشک اندیشی مذهبی می دانست.سرانجام درسال1924 ، " مصطفی کمال آتاتورک" نظام خلیفه گری را سرنگون کرد وپایه های ترکیه ی مدرن رابنا نهاد." علی عبدالرزّاق" یکی ازشیوخ الازهر نیزاعلام کرد که اسلام هیچ شکل خاصی ازدولت راتوصیه نمی کند ومسلمانان آزادند که شکل حکومت خویش رابرگزینند. به گفته ی او، خلیفه به غلط خودرا نماینده ی خدابرروی زمین می دانست درحالیکه او فقط یک حاکم سیاسی بود. عبدالرزّاق بدلیل ابرازاین نظرات شجاعانه، ازالازهر اخراج شد. قرائن نشان می داد که مذهب بجای بحث های انتزاعی برروی وجود یاعدم وجود خدا،بسوی مباحث اجتماعی وعملی کشیده می شود.دراین دوره، متفکرین بسیاری درجهان اسلام، به سکولاریسم گرایش پیداکردند که " طه حسین " و " نجیب محفوظ" برنده ی جایزه ی نوبل، ازآن جمله بودند.اینکه کدامیک ازاین شخصیتها  آته ئیست بودند، مشخص نیست وجای بحث دارد. مارکسیسم نیزدرجهان اسلام پیروان بسیاریافت. این گرایش، بویژه پس از جنگ جهانی دوم وبه صحنه آمدن اسلام سیاسی، شدت گرفت.بدین ترتیب، نسلی سربرآورد که بااسلام سیاسی وارزشهای چپ رشد کرد و بزودی احزاب سوسیالیست وکمونیست رادرجهان اسلام پایه گذاری نمود.البته هیچیک ازاین احزاب، آته ئیسم را مسئله ی روز خود نمی دانستند امااغلب جوانانی که به این احزاب می پیوستند، سکولاربودند.آنها بندرت آته ئیسم رادرانظارعمومی مطرح می کردند وبیشترتلاش می نمودند که باحمایت ازآنچه که اسلام پیشرونامیده می شد،ازبارسنگین تبلیغات ضد کمونیستی بکاهند.تنها حکومت مارکسیستی لنینیستی جهان اسلام دراین دوره، جمهوری دموکراتیک خلق یمن وجمهوری دموکراتیک افغانستان بودند که عمرکوتاهی داشتند وبادخالت گسترده وهمه جانبه ی امپریالیسم جهانی واسلامگرایان تندرو، سرنگون شدند." علی سالم البید" آخرین دبیرکل حزب سوسیالیست یمن گفت : " شیخ هارفتند،سلطانهارفتند، فئودالیسم رفت، اما ذهنیت وفکرکهن همچنان باقی ماند" وباحمایت گسترده ی امپریالیسم وکشورهای همسایه، توانست دوباره به کرسی بنشیند.

          پس ازشکست1967 اعراب ازاسرائیل، امواج ناسیونالیسم فروکش کرد وبه تبع آن سکولاریزم نیز روبه افول گذاشت.برخی محافل مذهبی درجهان اسلام، این شکست رامجازات خدا برای مردمی دانستند که ازتعالیم او روی گردانده اند. " صلاح الدین المنجّد" اندیشمند عرب گفت که " اعراب جنگ راباختند چون ازایمان به خدا برگشتند" .درعین حال، اندیشمندانی نیزبودند که تفسیردیگری ازاین شکست ارائه می کردند. " کنستانتین زوریاک" محقق سوری، عامل شکست را رکود وجمود حاکم برجوامع اسلامی ذکرکرد. به نظراو، مسلمانان باید از برخوردهای احساسی، توهمات ونگرشهای اساطیری وشاعرانه دست برداشته وبه سوی دستاوردهای علمی، خردگرایانه وعملی حرکت کنند." پس ازشکست1967، جوامع اسلامی یک دوران افول راپشت سرگذاشتند تااینکه انقلاب ایران درسال1979 ، دوباره اسلام سیاسی رابه حرکت درآورد. معهذا، دراین دوران نیز متفکرینی چون " محمد شهرور" سوری، به نقد اسلام وقران پرداختند.اوپس از 20 سال مطالعه برروی قرآن، به این نتیجه رسید که " تفکرمذهبی سنتی" کاملاً غیرعلمی است وآنچه که ازآن تحت عنوان حکومت خدابرزمین یاد می شود،چیزی جزتلاش برای حفظ نظم سیاسی موجود نیست.دراین دوره، جنبش هائی نیز ظهورکردند که رنگ وبوی فمینیسم اسلامی داشتند.اما به نظراکثر اندیشمندان، نمی توان همزمان هم یک مسلمان خوب وهم یک فمینیست خوب بود.قرآن، نقطه ای است که درآنجا راه آ ته ئیست ها واسلامگرایان اصلاح طلب ازهم جدامی شود.اگرچه آنها درسکولاریسم، اصلاحات برمبنای درک جدیدازقرآن، وتفسیری که ازجهان مدرن ارائه می دهند،اشتراک نظردارند امادرآنجائی که قراراست قرآن حرف آخررابزند، دیگرراهها ازهم جدامی شود.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

بازی بزرگ چین در خاورمیانه

بازی بزرگ چین در خاورمیانه

          دردهه ی گذشته، چین به یکی از بازیگران بزرگ صحنه ی خاورمیانه تبدیل شد. البته این کشور هنوزیک تازه وارد محسوب می شود ولذا بسیارمحتاطانه عمل می کند. حضورپررنگ چین درخاورمیانه،درشرائطی صورت می گیرد که تسلط بلامنازع ودیرپای آمریکا برمنطقه بتدریج رنگ می بازد. اندیشمندان غرب درباره ی ساختارامنیتی خاورمیانه درآینده، بحث وگفتگو می کنند وتلاش دارند که جایگاه چین رادراین ساختارتعیین کنند.اما، آنهاازموضع واهداف چین درخاورمیانه بدرستی آگاه نیستند.رابطه ی چین وخاورمیانه رامی توان حول دو عبارت خلاصه کرد: "انرژی" و "یک کمربند، یک راه" .ازسال 2015 به بعد،چین رفته رفته به بزرگترین وارد کننده ی نفت خام درجهان تبدیل شد.نیمی ازنفت وارداتی چین،ازخاورمیانه راهی این کشورمی شود.لذا،مسیرهای دریائی که آسیا را به اروپا ،آفریقا وخاوریانه متصل می کند،برای چین وآینده ی  طرح " یک کمربند یک راه"، اهمیتی فزاینده کسب کرده است.

          اهمیت همکاری اقتصادی چین با خاورمیانه رامی توان دردوسنددولتی چین بوضوح مشاهده کرد: " سیاست عربی چین " و " دورنمای اقدام مشترک برای احیای جاده ی ابریشم درقرن 21 ". دراین دوسند،برهمکاری درزمینه های انرژی،ایجاد زیرساختها،تجارت وسرمایه گذاری درخاورمیانه تاکید می شود امادرآنها،ذکری ازهمکاری امنیتی به میان نمی آید.چین طرفداریک نظم چند قطبی درخاورمیانه است که براساس اصل عدم مداخله درامورداخلی ومشارکت باهمه ی کشورهای منطقه استوارمی باشد.الگوی این مشارکت، " صلح برمبنای توسعه" است که دربرابرالگوی " صلح برمبنای دموکراسی" قراردارد که تجویز غرب است. براساس این الگو،چین بدنبال تقویت حضورسیاسی وامنیتی خوددرمنطقه نیست زیرااحساس می کند باتوجه به حضوردیرپای غرب، شانسی دراین زمینه ندارد.

          تاکنون چین 15 قرارداد همکاری باکشورهای خاورمیانه منعقد نموده است. این کشور،درعملیات مقابله باراهزنی دریائی درخلیج عدن شرکت فعال داردودرسالهای2011 و 2015 ، عملیات بزرگ نجات دریائی اتباع خود دریمن ولیبی رابه انجام رساند. معهذا چین نخستین پایگاه نظامی خود رادرماوراء بحار در جیبوتی احداث کرد واکنون دربندر " گوادار" پاکستان نیز حضورنظامی دارد. چین برخی ازکشورهای خاورمیانه رانیزازنظر تسلیحاتی ساپورت می کند.درعین حال، چین سلطه ی بلامنازع آمریکابرمنطقه را به چالش کشیده ودراین راه،ازابزار " یک کمربند، یک راه" استفاده می کند که ایجاد یک نظم اقتصادی خارج ازکنترل آمریکارادرجهان مدّ نظرقرارمی دهد.معهذا هنوزآمریکا درخاورمیانه حرف اول را میزند وبه همین دلیل چین سعی می کند درمسائلی که برای آمریکا حساسیت برانگیزاست(مانند ایران) جانب احتیاط رانگهدارد وحتی الامکان رودرروی این کشورقرارنگیرد.کشورهای خاورمیانه نیز باچالشی مشابه روبرو هستند. ازطرفی ظرفیت چین در سرمایه گذاری، احداث زیرساختها وعرضه ی خدمات عمومی برای این کشورهاجذاب است وازطرف دیگر، اعتماد کشورهای عربی منطقه به پای بندی آمریکا به تعهدات امنیتی خویش درقبال خاورمیانه، متزلزل شده وآنها درصدد یافتن جایگزینی برای این کشورمی باشند.بعلاوه، مدلی که چین ازکاپیتالیسم اقتدارگراارائه می دهد،برای اغلب رژیمهای خاورمیانه جذاب است.آنها همکاری با چین رامفرّی برای گریزازاصلاحات دولتی وحقوق بشری مدّ نظرغرب می دانند که شرط دریافت کمکهای توسعه عنوان می شود. همچنین صدوراقلامی چون تجهیزات پیشرفته ی نظارتی وکنترلی توسط چین،برای رژیمهای خودکامه ی خاورمیانه جذاب به نظرمی رسد. برخی ازاین کشورها، درصدد کسب تجهیزات ارتباطی پنج گیگ ازشرکتهای چینی می باشند که پیامدهای امنیتی آن برای منطقه هنوزروشن نیست.

          اعلام ابتکار " یک کمربند، یک راه" درسال2013 ،درواقع بیانگرتغییرنقش این کشور درخاورمیانه می باشد.این طرح، چین راازطریق اوراسیا به اقیانوس هند متصل می کند.بندرخلیفه درامارات متحده عربی،بندر دوقوم درعمان، بندر جیزان درعربستان، بندر پورت سعید درمصر،بندر عین سوخنا درجیبوتی،ودهها بندردیگر،همه بخش هائی ازاین طرح می باشند. درسند "سیاست عربی چین"، همکاری باکشورهای عربی در3 زمینه پیش بینی شده است.اول،انرژی هسته ای، که شرکتهای چینی تلاش می کنند به بازاررقابتی این صنعت درخاورمیانه وارد شوند. علیرغم قراردادی که کره جنوبی باامارات متحده عربی جهت احداث نیروگاه "براکا" منعقد نموده،عربستان سعودی هنوزیک بازاربالقوه برای چین محسوب می شود.دربرنامه ی " چشم انداز2030" ، انرژی های جایگزین برای سوختهای فسیلی پیش بینی شده که چین برروی آن حساب بازکرده است.هم اکنون شرکت مهندسی هسته ای چین، یادداشت تفتهمی دراین زمینه با عربستان امضاء کرده که به موجب آن ازانرژی هسته ای برای شیرین کردن آب دریااستفاده خواهد شد.دومین عرصه ی همکاری چین باکشورهای عربی، به برنامه ی "راه ابریشم دیجیتال" مربوط می شود که سیستم ماهواره ای خاورمیانه راتحت پوشش قرارمی دهد. ازاین سیستمها درمخابرات،امنیت دریائی وکشاورزی علمی استفاده می شود.شرکتهای مخابرات بحرین، مصر ، کویت، عربستان، وامارات متحده عربی، احداث شبکه ی مخابراتی پنج گیگ رابا همکاری شرکت " هوواوی" دردستورکارقرارداده اند. سومین زمینه ی  همکاری دوطرف، به انرژیهای تجدید شونده، ازجمله باد، خورشید، و آب مربوط می شود.دولتهای خاورمیانه وشمال آفریقا، برنامه هائی رابرای تنوع بخشیدن به منابع انرژی خود دردهه ی آینده تنظیم کرده اند که برای چین بسیارجذاب می باشد.درتمامی این عرصه ها، چین توانسته است به توافقهای استراتژیک وجامع باالجزائر،مصر، ایران، عربستان، امارات متحده عربی، جیبوتی، عراق، اردن، کویت ، مراکش، عمان قطر وترکیه دست پیداکند.

           معهذا، بیشترین موفقیت چین درخاورمیانه، به عرصه هائی مربوط می شود که خلاء حضورآمریکا، بدلیل محدودیتهای قانونی، درآنجامحسوس است. ازجمله ی این عرصه ها می توان به تولید پهباد های مسلح وسیستمهای موشکی بالستیک اشاره کرد.شرکتهای چینی قادرند، بدون ملاحظات سیاسی وحقوقی، این سیستمهارابه همراه خدمات پشتیبانی آنها، در اختیارکشورهای خاورمیانه قراردهند.اما کشورهای منطقه ترجیح می دهند که سیستمهای مزبورراازآمریکاخریداری نمایند زیراسیستمهای آمریکائی نسبت به سیستمهای مشابه چینی، ازتکنولوژی پیشرفته تری برخوردارند.درهرحال،چین سعی می کند باسود بردن ازسپرامنیتی آمریکا،توجه خودرابیشتر به پروژه های اقتصادی منطقه معطوف نماید.

          آمریکا بویژه دردوران زمامداری پرزیدنت ترامپ،بااین سیاست فرصت طلبانه ی چین مخالفت کرده است. ترامپ اخیراً درتوئیتی نوشت : "چین 91 درصد وژاپن 62 درصد ازنفت موردنیازخودرااز خاورمیانه وشمال آفریقا تهیه می کنند.برخی دیگرازکشورهانیز چنین اند.پس چراماباید هزینه ی حفاظت ازمسیرهای دریائی این منطقه رابپردازیم؟ سالهاست که ما این هزینه رابه تنهائی متقبل شده ایم..." . به همین دلیل، چین دراوت 2019 اعلام کرد که درائتلاف امنیت دریائی آمریکادرخلیج فارس شرکت می کند.آمریکا همچنین باطرح چین مبنی براحداث زیرساخت شبکه ی مخابراتی پنج گیگ درخاورمیانه مخالف است زیرامعتقد است تکنولوژی نظارتی چین قادراست ازاین طریق، برکل منطقه اشراف پیداکند.

          پس ازروی کارآمدن " شی جین پنگ" درچین،این کشورازیک قدرت منطقه ای به قدرتی جهانی تبدیل شد.علاوه برابتکار" یک کمربند،یک راه"، " بانک سرمایه گذاری زیرساختی آسیا" و " صندوق راه ابریشم" راتاسیس نمود، " سازمان همکاری شانگهای" و "پیمان بریکس" راتقویت کرد وکنفرانس" تعامل وامنیت متقابل درآسیا" راپایه گذاری نمود.این اقدامات،به تحکیم موقعیت جهانی چین منجرگردید وروح جدیدی رابه کالبد جهانی شدن درآسیا،آفریقا واروپا دمید که مضمون آن چند جانبه گرائی درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقاست. چین دیگر بله قربان گوی قدرتهای بزرگ جهانی نیست وخود به یک قدرت بزرگ ومورد احترام جهانی تبدیل شده است.قدرتی که به تعادل استراتژیک بااروپا، روسیه وآمریکا درمنطقه ی خاورمیانه می اندیشد.

          البته دولتهای خاورمیانه وشمال آفریقا نیزازهمکاری باچین استقبال می کنند زیراچین ،برخلاف قدرتهای امپریالیستی،به این کشورهابه عنوان یک شریک برابرحقوق می نگرد ودرامورداخلی آنها دخالت نمی کند. چین ضمن اینکه خود یک کشورغیرمتعهد است وازحضوردر جنگهای نیابتی نیزامتناع می ورزد،باتمامی طرفهای منازعات منطقه ای ، رابطه ی حسنه دارد.به عنوان مثال، رابطه ی چین با ایران وعربستان، کشورهای عربی واسرائیل،مراکش والجزائروغیره،  حسنه می باشد.بطورکلی،سیاست چین درقبال منطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا، سیاست " دشمنی صفر" است.لذا، این کشوردرقبال مسائل نظامی وامنیتی منطقه،سیاستی بسیارمحتاطانه درپیش گرفته است.مثلاً کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس،به شدت ازسیاست چین درقبال ایران،بویژه همکاری نظامی دوکشور، نگرانند. معهذا،شواهد موجود حاکی ازآن است که چین یک رویکرد محتاطانه رادرقبال ایران درپیش گرفته است.علیرغم حمایت این کشورازبرنامه ی هسته ای ایران،شاخص های اقتصادی موجود حاکی ازآنند که چین ازسرمایه گذاریهای کلان درایران خودداری می ورزد وشرکتهای نظامی چین نیزتمایلی به انتقال تکنولوژی به شرکتهای ایرانی ندارند. به گزارش " انستیتوی  بین المللی  مطالعات صلح استکهلم" ،درشرائطی که سهم آمریکاازتجارت اسلحه ی خاورمیانه وشمال آفریقا 54 درصد، روسیه6/9 درصد وفرانسه 6/8 درصد است،سهم چین ازاین بازار به کمتراز پنج درصد می رسد.درحال حاضر،ازپهبادهای چینی که درعربستان تولید وبه کشورهای منطقه،ازجمله مصروعراق، صادرمی شوند،برای مبارزه ی ضد تروریستی استفاده می گردد.چین، اکنون  1000 نیرودرپایگاه جیبوتی دارد که ازآنها درعملیات مقابله باراهزنی دریائی استفاده می کند.اما،برخلاف حضورکمرنگ چین درعرصه ی نظامی خاورمیانه،حضوراین کشوردرعملیات پاسداری ازصلح منطقه، بیش ازدیگراعضای شورای امنیت می باشد.چین اخیراً یک میلیارددلار به " صندوق صلح وتوسعه ی ملل متحد" کمک کرد و آموزش 2000 نیروی پاسدارصلح این سازمان رابرعهده گرفت.تاپایان سال2018، بیش از1800 نفرسربازچینی درعملیات پاسداری ازصلح منطقه مشارکت داشتند.ازاین گذشته، چین درهرعملیات مورد تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد، مانند عملیات تخلیه سلاحهای شیمیائی سوریه ازخاک این کشور، فعالانه مشارکت می ورزد. چین همچنین دربازارخصوصی خدمات امنیتی درمنطقه، حضورفعال دارد. هم اکنون دههاشرکت چینی، از جمله " یوزپلنگ برفی" ، " هواکسینگ ژونگ " و " تیان جیائو توی " درخاورمیانه حضوردارند. وزارت بازرگانی چین اعلام کرده که تجارت این کشورباکشورهای عربی درسال2018، ازمرز3/244 میلیارددلارگذشت.بعلاوه، تجارت چین باایران 36 میلیارد،بااسرائیل9/13 میلیارد، وباترکیه 6/21 میلیارددلاربوده است. درحال حاضر،بیش از یک میلیون نیروی متخصص چینی درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا خدمت می کنند. این کشور همچنین درپروژه های بازسازی جنگ درعراق، لبنان ، لیبی، سودان وسوریه نیز حضوری فعال دارد.

          چین اکنون باتلاش فراوان سرگرم پیشبرد دکترین " صلح مبتنی برتوسعه" درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقاست.این کشور،معتقد است که ریشه ی تمامی نابسامانیهای منطقه راباید دررکود اقتصادی، بیکاری فراگیر، ضعف زیرساختها،رشد سریع جمعیت وفرارمغزها جستجو کرد وبرای این کشورها، دموکراسی دراولویت بعدی قراردارد.اما نباید فراموش کرد که نیل به توسعه ی اقتصادی، فقط زمینه سازحرکت بسوی هدف اصلی، یعنی استقراردموکراسی درمنطقه می باشد ودرمسیراین حرکت،هیچگاه نباید هدف غائی به فراموشی سپرده شود.ممکن است رژیمهای اقتدارگرا بتوانند باسیاستهای آمرانه به سطحی ازتوسعه ی اقتصادی دست پیداکنند اما مسلماً حفظ وتداوم این حرکت دربلند مدت،بدون دموکراسی میسّرنخواهد بود.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

ارتش های خصوصی در روسیه

ارتش های خصوصی در روسیه

          چندی است که شرکتهای روسی فعال درعرصه ی نظامی،توجه رسانه های جهانی رابه خود جلب کرده اند.این درحالی است که شرکتهای مزبور،ازدیربازدرروسیه فعال بوده اند.تزارهای روس ازنظامیان داوطلب درعملیات خود استفاده می کردند. اعضای این گروهها راقومیتهای غیرروس تشکیل می دادند که معروفترین آنها قزاق هابودند.حضوراین نیرو درجامعه ی روسیه،حتی درادبیات کلاسیک این کشور نیزمنعکس گردیده است.درپایان رمان " آناکارنینا" نوشته ی " لئو تولستوی"، قهرمان اصلی داستان " کنت الکسی ورونسکی" داوطلبانه به صربستان می رود تاباامپراتوری عثمانی بجنگد.او و گروه تحت امرش، به هزینه ی شخص ورونسکی، داوطلبانه دراین جنگ شرکت کردند.تزارهای روس،ازاین نیروهای داوطلب، برای مقابله باناآرامیهای داخلی وسرکوب جنبش های مردمی دردیگرسرزمینهای امپراتوری نیزسود می بردند.قزلق ها،پس ازانقلاب اکتبر، بدلیل مشارکت دراقدامات ضد انقلابی،هدف ترورسرخ بلشویکها قرارگرفتند وهزاران نفرازآنها درروندی که "قزاق زدائی" نامیده شد،جان باختند.دردوران اتحاد جماهیرشوروی، فعالیتهای نظامی غیردولتی، درقالب " واحدهای داوطلب خلق" وبااهدافی کاملاً متفاوت،ادامه پیداکرد.پس ازفروپاشی شوروی،ودردوران زمامداری  بوریس یلتسین  ، واحدهای خصوصی نظامی،به حافظان منافع خاندانهای حکومتگر روسیه تبدیل شدند.درهمین زمان،نخستین مرکزآموزش نیروهای ویژه درخارج ازمسکو،دایرشد.بنابراین، استفاده ی روزافزون ازشرکتهای خصوصی نظامی دردوران زمامداری ولادیمیرپوتین، پدیده ی جدیدی نیست وبربستردهه ها حضوراین نیرو،درجامعه ی روسیه بناگردیده است.

          ازشرکتهای خصوصی نظامی،تعاریف مختلفی ارائه می شود. " کنوانسیون منع استخدام، بکارگیری،تامین مالی وآموزش مزدور" ، تعریفی ازمزدورارائه می دهد که باعملکرد شرکتهای خصوصی نظامی، فرق می کند.مزدورها، فقط برای منافع شخصی خود می جنگند درحالیکه شرکتهای خصوصی، اهداف بزرگتری رادنبال می کنند. معهذا،برخی کشورهای جهان به این کنوانسیون نپیوسته اند که آمریکاوروسیه ازآن جمله می باشند.برخی ازتحلیلگران،شرکتهای نظامی خصوصی رابراساس عملکرد ووظائف آنها تقسیم بندی وتعریف می کنند.اما ،ساده ترین تعریفی که تاکنون دراین مورد ارائه شده این است که شرکتهای مزبور " یا می کشند ،یا کشتن راآموزش می دهند !" .نظامیان سابق ومجرمینی که درازای خدمت داوطلبانه ی نظامی،اززندان آزاد می شوند، اعضای اصلی این ارتشهای خصوصی می باشند.دراین مفهوم، سرشناس ترین بنگاه خصوصی روسیه، " گروه واگنر " نام دارد. اما غیرازاین گروه، دهها گروه دیگرنیزوجوددارند که خدمات نظامی خصوصی به متقاضیان ارائه می نمایند.علیرغم تعدد این بنگاهها درروسیه، تاسیس وفعالیت شرکتهای مزبوردرروسیه، به موجب قانون اساسی وقوانین موضوعه ی این کشور، ممنوع می باشد.

          ذزسال2014 ،دوتبعه ی روس به اتهام قتل " زلمای یانداربیف" رئیس جمهور تبعیدی چچن درقطر، دستگیرشدند.دراواسط دهه ی 2000 "مرکزآموزش نیروهای ویژه" به "سه نژ" تغییرنام یافت ومزدورانی که دراین مرکز تربیت می شوند،درمنازعات اقصی نقاط جهان، ازچچن گرفته تا عملیات ضد راهزنی دریائی درخلیج عدن، جنگ گرجستان، سوریه ولیبی ،حضورمی یابند.ازسال2013، " لشکراسلاو" که یک شرکت خصوصی نظامی است، دوسال قبل از حضوررسمی روسیه درخاک سوریه، عملیات دراین کشورراآغازکرد. " گرو واگنر " که سرشناس ترین شرکت خصوصی نظامی درروسیه است، ازبطن لشکراسلاو بیرون آمد. باالحاق کریمه، وشروع جنگ در شرق اوکراین،روسیه ازاین جنگ، برای آموزش مزدوران داوطلب استفاده کرد.براین اساس،گروه واگنر فعالیت خودراازتابستان 2014 درخاک اوکراین آغازنمود.گروههای دیگرخصوصی نیزدراوکراین حضوردارند که قزاق ها، گرگهای شب ، باند موتورسوار، رزمندگان سایبری، ودهها گروه مزدوردیگر،ازآن جمله می باشند.درسال 2015 ، ولادیمیرپوتین، دریک فرمان ریاست جمهوری، ازنیروهای ویژه ی این کشورخواست تابرای دفاع ازروسیه ومتحدین این کشوردرسراسرجهان آماده باشند.

          اخیراً ویدیوئی ازشکنجه ی وحشیانه وقتل یک زندانی سوری توسط چند عضو گروه واگنر منتشرشد که وجدان جهانی رابه درد آورد. ازسال2012 به بعد، استفاده ازمزدوران داوطلب درعملیات خارج ازقلمرو شوروی سابق، به سیاست دولت تبدیل شد.درجریان رویاروئی این مزدوران بانیروهای آمریکائی مستقردرسوریه درفوریه 2018 ،صد ها نفرازآنها کشته شدند.این افراد باعبور ازرودخانه ی فرات وورود به منطقه ی عاری ازمنازعه ای که باتوافق آمریاوروسیه ایجاد شده بود،قصد تصرف پالایشگاه  دیرالزور راداشتند.این مزدوران،بااستفاده ازتسلیحات روسی، به نیروهای کرد تحت حمایت آمریکا حمله بردند. مزدوران روس، پس ازسوریه، درلیبی، ونزوئلا،کوبا، جمهوری آفریقای مرکزی،سودان ودههاکشورآسیائی وآفریقائی مشاهده شده اند.درسپتامبر2018، ولادیمیرپوتین فرمانی راامضاکرد که به موجب آن اطلاعات مربوط به مزدوران این کشور، " اسراردولتی" تلقی شده وافشای آن بامجازاتهائی همراه می گردد.معهذا، نشریه ی روسی " پروکت مدیا" درسال 2019 ،چهارگزارش مشروح درباره ی فعالیت مزدوران روس درجهان منتشرکرد که یکی ازآنها به عملیات گروه واگنر درلیبی اختصاص یافته است.به نوشته ی این نشریه،عملیات لیبی باهماهنگی ارتش ومقامات عالیرتبه ی سیاسی روسیه ، انجام می شود.مسکو اکنون هم بادولت تحت حمایت سازمان ملل متحددر طرابلس، وهم بادولت ژنرال  هفتار  رابطه ی نزدیک دارد. هفتار تبعه ی آمریکاست  وسالهای طولانی رادردوران جنگ سرد، دراتحاد شوروی به سربرده است.مزدوران روس، نه تنهااز هفتار، که ازسیف الاسلام پسرقذافی حمایت می کنند.روسیه درلیبی، همه ی تخم مرغهای خودرادریک سبد نمی گذارد وازهمه ی گروههای متخاصم حمایت می کند.

          مزدوران روسی،ماننددیگرمزدوران جهان، زندگی راازلوله ی تفنگ می بینند ونمی توانند بدون جنگ زندگی کنند. آنهااززندگی شخصی،کارومنزلت اجتماعی برخوردارنیستند.مجرمینی که درشرق اوکراین زندانی هستند، میان دوگزینه ی ماندن درزندان یارفتن به جنگ وکسب درآمد قرارمی گیرند. معهذا ، وقتی ارتشیان کشته می شوند، باافتخارواحترام به خاک سپرده می شوند اما مزدوران، گمنام می میرند وکسی حتی ازگور آنها مطلع نمی شود. درتابستان 2018 ، گروهی ازمزدوران روس ، تسلیم دادگاه بین المللی جنایات جنگی شدند.دولتمردان روس، دربرابراین اقدام ازخود عکس العمل نشان داده وبراعطای موقعیت قانونی به این افراد تاکید ورزیدند. اخیراً " سرگئی لاوروف " وزیرخارجه ی روسیه گفت که امروزه فعالیت گروههای نظامی داوطلب درسراسرجهان گسترش پیداکرده است و " من فکرمی کنم که لازم است موقعیت این رزمندگان رادرچهارچوب قانون تعریف وآنها رامورد حمایت قانونی قراردهیم." . برخی نمایندگان دومای روسیه نیزبراین باورند که تجربه ی سوریه نشان داده که دولت روسیه می تواند ازکمک شرکتهای نظامی خصوصی بهره مند گردد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

زمین لرزه درحیات خلوت ایران

زلزله در حیات خلوت ایران

          جنبش هائی که اکنون در ایران، عراق ولبنان جریان دارند،درواقع شورش نسل جوان برای نیل به آینده ای بهترند.ازسال2011 تاکنون، 11 جنبش درخاورمیانه وشمال  آفریقابوقوع پیوسته است.ازمیان کشورهای مهم این منطقه، فقط مراکش،عربستان وترکیه از جنبش اعتراضی مردمی برکنارمانده اند ودرمیان کشورهای کوچکتر نیزفقط اردن وپنج کشورعضو"شورای همکاری خلیج" جنبش های مردمی راتجربه نکرده اند.درورای این 11 جنبش،انگیزه های مشترکی نهفته است: رشد انفجاری جمعیت،توسعه ی اقتصادی نازل،کمبود فرصتهای شغلی،عملکرد مایوس کننده ی دولت درارائه ی خدمات عمومی، فساد بسیارشایع وساختاری، ونابرابری عمیق . این عواما، به فروپاشی قرارداد اجتماعی- اقتصادی موجود،ازبین رفتن مشروعیت واتکاء هرچه بیشتر به نیروی قهریه برای برقراری نظم وقانون، منجرگردیده است.دراین مدت، شکافی عمیق میان نخبگان حاکم ونسل جدیدی نمایان شد که ارزشها،هویتها وجهان بینی های متفاوتی رادنبال می کند.رشد اقتصادی نازل،بیش ازهمه برنسل جوان تاثیرگذاشته واورااز فرصتهای شغلی محروم کرده است.این نسل،درعین حال،به تکنولوژی اطلاعات،فعالیت اجتماعی وتشکل پذیری هموار ساخته است.درتمامی 11 کشوری که جنبش های اجتماعی راتجربه می کنند،فقدان سیستمهای سیاسی کارآمدی که بتواند براین شکاف فائق آید وتغییرات سیاسی گام بگام راامکانپذیرسازد،مشهود می باشد.

          ازمیان این 11 جنبش،اعتراضات جاری درایران،عراق ولبنان،اشتراکات بیشتری ازبقیه دارند.یک اشتراک مهم آنهااین است که همگی درحیطه ی نفوذ ایران قراردارند وجالبتراینکه درشرائطی به وقوع می پیوندند که ایران به دستاوردهای مهم منطقه ای نائل شده امادرداخل کشور، زمین رازیرپای خود لرزانترازهمیشه می بیند. اگرموقعیت ایران درسال 2003 رابا موقعیت کنونی این کشورمقایسه کنیم، درخواهیم یافت که طی این مدت، ایران به موفقیتهای ژئوپولتیک وتاریخی دست پیداکرده است.این کشوراکنون به قدرت مسلط در شام (عراق،سوریه،لبنان) تبدیل شده ودرجوارمرزهای جنوبی عربستان نیزحضوری غیر منتظره پیداکرده است.این کشور،ازطریق یمن، برتنگه ی باب المندب نیزمشرف گردیده است. تاهمین چند ماه پیش،به نظرمی رسید که ایران توانسته است برسیاست " حداکثرفشار" آمریکا فائق آید.اماجنبش آبان ماه درایران نشان داد که چنین نیست واستراتژی حداکثرفشار، رفته رفته به بارمی نشیند.پس ازحمله به تاسیسات نفتی آرامکو،به نظرمی رسید ایران توانسته است موضع خصمانه ی عربستان وامارات متحده عربی راخنثی کند.اما ناگهان،بابزرگترین چالش داخلی پس ازانقلاب1979 روبرو گردید.گفتمان جدیدی که جوانان مسلمان ایران،عراق ولبنان درپیش گرفته اند،آموزه های جمهوری اسلامی، بویژه دکترین ولایت فقیه رابرنمی تابد.

          این کشورها چطوربه اینجارسیدند؟جنبش های کنونی برای این سه کشور پدیده ای تازه نیستند وریشه ی تاریخی دارند.ایران بعد ازانتخابات جنجالی 1388 تاکنون،اعتراضات متعددی راشاهد بوده است.عراق نیزازسال2011 تاکنون ،جنبش های 2015 ،2016 و2018 راتجربه کرده است.لبنان هم بعدازجنبش " بوی تعفّن" درسال 2014 ،اعتراضات متعددی راعلیه فساد وناکارآمدی دولت شاهد بوده است.امانحوه ی برخورد با اعتراضات دراین سه کشور متفاوت می باشد. ایران اززورعریان وشلیک مستقیم به قصد کشت دربرابرمعترضین استفاده کرد وپس ازیک سرکوب خونین که صدهاکشته برجای گذاشت،فاتحانه عملیات ضد شورش را " موفقیت آمیز" خواند. عراق نیزدرابتدا ازحربه ی زوراستفاده کرد که توسط شبه نظامیان طرفدارایران اعمال شد وحدود 500 کشته برجای گذاشت.اماسیستم سیاسی عراق ازخود عکس العمل نشان داد که استعفای نخست وزیر،نتیجه ی اولیه ی آن بود.اکنون معترضین عراقی درپی دولت جدید،نخست وزیر جدید،انجام انتخابات زودهنگام ونهایتاً اصلاح قانون اساسی می باشند.امااعتراضات لبنان وپاسخ دولت به آن،عمدتاً مسالمت آمیزبود. نیروهای مسلح وامنیتی لبنان ،ازهمان ابتدا حمایت خودرااز معترضین اعلام کردند وتنهابخش کوچکی ازنیروهای امنیتی این کشور،مانند"واحدامنیتی پارلمان" که ازرئیس مجلس دستور می گیرند باهمراهی جنبش امل وحزب الله، دست به خشونت می زنند.ارتش لبنان به صراحت بامعترضین اعلام همبستگی کرده وفقط آنها راازبستن راهها وشریانهای اصلی کشوربرحذر داشته است.تاکنون نخست وزیروکابینه ی لبنان استعفاداده اند ورئیس جمهور وپارلمان برای معرفی نخست وزیر جدید،سرگرم رایزنی می باشند.اگرچه تظاهرات وپاسخ دولت به آن در لبنان،مسالمت جویانه ترازعراق وایران است اما،وضعیت اقتصادی لبنان،به مراتب بحرانی ترازاین دوکشورمی باشد.لبنان درآستانه ی فروپاشی اقتصادی وبانکی است ولذا نیازمند دریافت کمکهای فوری می باشد.

          سناریوهائی که برای این سه کشوردرآینده ی نزدیک متصوراست ،متفاوت می باشد.سیستم ایران، بسیارخشک وغیرقابل انعطاف است.این رژیم،راه مقابله بامردم رادرپیش گرفته ولذا جائی برای حل وفصل سیاسی بحران فعلی باقی نگذاشته است.چشم اندازتغییرات تدریجی نیزدزاین کشور،چندان روشن نیست.لذا احتمال اینکه بحران کنونی ایران درمیان مدت، بمیژه پس ازمرگ رهبرکنونی کشور، به انقلاب تمام عیارفراروید،وجوددارد.اما درحال حاضر،تغییررژیم ایران ویاحتی تغییرسیاست خارجی این رژیم،چندان محتمل نیست.احتمال نمی رود که ایران وآمریکا، قبل ارانتخابات آینده ی ریاست جمهوری درآمریکا، وارد گفتگوی مستقیم بایکدیگرشوند.جنبش های جاری در ایران،عراقولبنان، به تحکیم مواضع آمریکا درمنطقه منجرشده است وآمریکاتابعد ازانتخابات ریاست جمهوری،به سیاست فشارحداکثری علیه ایران ادامه خواهدداد.اما پس ازانتخابات،وضع فرق می کند.اگرآمریکاموفق شود ازطریق مذاکره ی مستقیم، مواضع قوی خودرا به کرسی بنشاند،درآنصورت حادثه ای تاریخی بوقوع می پیوندد که تاریخ منطقه راورق خواهد زد.امااگرچنین نشود،درآنصورت ایران به کشوری منزوی چون کره شمالی وکوبا درعرصه ی جهانی تبدیل خواهد شد.

         اما سناریوهای لبنان وعراق بسیاربهم شبیه اند.هردوی آنهاباچالش تشکیل دولت جدید روبرو می باشند.دولتی که بتواند به مطالبات معترضین وانتظارات بین المللی ، جامه ی عمل بپوشاند.زمام این دولت دردست پارلمان خواهد بود که هنوز دراختیار عناصرفاسد ونخبگان نالایق می باشد ولذا باید منحل شود.امامردم هردوکشور قصد ندارند تاانتخابات پارلمانی 2022 منتظربمانند.آنهاخواستاربرگزاری انتخابات زودرس درچهارچوب قانون جدید انتخابات می باشند که براساس غیرفرقه ای تدوین شده باشد.حال سئوال اینجاست، نسلی که بصورت میلیونی درخیابانها حضورپیداکرده، بصورت میلیونی نیزبه پای صندوقهای رای خواهد آمد؟ پاسخ هرچه باشد ، یک چیزمسلم است وآن اینکه، اعتراضات کنونی به جنبشی عمیق وپایدار مبدل می گردند که دیریازود به مطالبات خویش نائل می گردد.جنبش های پست مدرنیستی وپست ایدئولوژیک کنونی راکه هیچ گونه سازماندهی ورهبری متمرکزرا به جز شبکه های اجتماعی نمی شناسد،بدشواری می توان درچهارچوب تنگ سازمانهای سیاسی محدود کرد.لذا،معلوم نیست این جنبش درقبال نهادهائی چون حزب،پارلمان ودولت، چه روشی رادرپیش می گیرد.شورشهای جاری دراین سه کشور،مانند 8 کشوردیگرخاورمیانه،نشانگر آنند که مردم منطقه خواهان تغییرند وبه چیزی کمترازحکمرانی خوب وپاسخگو، توسعه ی اقتصادی، اشتغال وعدالت اجتماعی ، رضایت نمی دهند.

         بگذارامیدوارباشیم که مردم عراق ولبنان،بااتکا به قانون اساسی ونظم دموکراتیک خود، بتوانند به تغییرات آرمانی درسیستم سیاسی خویش، بطورمسالمت آمیز نائل گردند.امادرایران،چالش رویاروی معترضین،به مراتب دشوارتروآینده ی آن مبهم تراست.آنهامجبورند به خواسته های خودازطریق سپرکردن سینه دربرابرگلوله وسرنیزه، دست پیداکنند.رژیم ایران که می داند زمان به زیان اوست، ونسل جوان به آسانی ازپای نمی نشیند، چاره ای جزتوسل به زوروخشونت ندارد.

          درعین حال،جامعه ی بین المللی نیزدربرابر این جنبش ها وظائفی دارد.درمورد لبنان،جهان باید ازاعتراضات کنونی حمایت کرده ونخبگان حاکم را به گوش فرادادن به مطالبات مردم دعوت کند تاازاین طریق،دولتی کارآمد ومستقل، باوزیرانی کارکشته وهمگام بامردم،برسرکارآید.این دولت باید بسرعت اصلاحات لازم راشوع کرده وبامدیریت خوب ومبارزه ی واقعی بافساد،مانع ازفروپاشی اقتصاد کشورگردد.گام نخست دراین مسیر،وادارکردن دولت کنونی به برگزاری انتخابات زودهنگام می باشد. گام اولیه ای که جهمعه ی بین المللی بایددرمورد بحران عراق بردارد،اعمال فشاربرای متوقف کردن زورعلیه معترضین می باشد. درعراق نیز مانند لبنان، جامعه ی بین المللی باید نهادهای سیاسی موجود رابه تشکیل سریع یک دولت مستقل وکارآمد تشویق کند تااین دولت بتواند بافساد فراگیر موجود مقابله کرده وسیستم اداری کشوررابهبود بخشد.درعراق نیز مانند لبنان ، جامعه ی بین المللی باید سیستم کنونی رابه برگزاری انتخابات زود هنگام تشویق وترغیب نماید.

          اما درایران، کاربسی دشوارتراست.جامعه ی بین المللی بایددربرابرسرکوب خونین مردم،ازخود عکس العمل شدید نشان دهد. دراین رابطه، نقش اتحادیه اروپائی، بدلیل رابطه ی سیاسی وتجاری که باایران دارد،مهمترمی باشد. دردرازمدت، هربحران درایران،زاینده ی فرصتهای جدید نیزمی باشد اما دیگرنباید اجازه داد که ایران،مانند نمونه ی برجام، یکباردیگرازتوافقهای بین المللی برای توسعه ی برنامه های جاه طلبانه ی خویش استفاده نماید.دولتمردان ایران،یکباربرای همیشه باید تصمیم بگیرند که قصددارند به مردم خود خدمت کنند یااینکه می خواهند به جاه طلبی های منطقه ای خویش ادامه دهند !

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

2019

سال شورش برای آینده ی بهتر

          جهان درسال2019 ،شاهد اعتراضات گسترده ای بود که هنوز کم وبیش ادامه دارد.این اعتراضات، "تغییر" راطلب می کنند.اگرچه برخی ازآنها به مسائل محلی همچون افزایش بهای سوخت ویانارضایتی ازیک رهبرمربوط می شوند،امااشتراکات فراوانی نیزدارند.مردم دنیا درهمه جا، به نابرابری، فساد، وسوء مدیریت معترضند ومی خواهند صدای خودرا به گوش همگان برسانند.به نظرآنها،سیستمهای سیاسی موجود،پاسخگونیستند ولذا،آنها چاره ای ندارند جزاینکه ازکانالهای دیگر،مطالبات خویش رامطرح نمایند.این جنبش ها که اغلب بامشارکت جوانان وبدون رهبری متمرکزصورت می گیرند،بادرجات متفاوتی ازموفقیت همراه می گردند وبسیاری ازآنها نیزهمچنان ادامه دارند.

 

1 -  جلیقه زردهای فرانسه : دراغلب تظاهراتی که این روزها درفرانسه برگزارمی شود،بیش از250 هزارنفرشرکت می کنند.علت آغازاعتراضات فرانسه،افزلیش مالیات بربنزین بود.بسیاری ازمعترضین که مجبورند هرروزمسافتی طولانی رابرای حضوربرسرکارطی کنند،ازافزایش بهای سوخت دراواخرسال 2018 متضررشده واعلام نارضایتی کردند.آنهااین طرح راموجب تعمیق نابرابری های موجود میان شهروروستا می دانند.جنبشی که به"جلیقه زردها" معروف شد،درابتداخواستارتجدیدنظردرمصوبه ی دولت درمورد افزایش مالیات بربنزین بود،اما بزودی مواردی چون افزایش دستمزدها،کاهش نابرابری ها واستعفای امانوئل مکرون رانیزبه مطالبات خود افزود.دربرابرادامه ی تظاهرات،که سراسرفرانسه رافراگرفت، دولت عقب نشینی کرد ومصوبه ی خودرا لغو نمود.اما جنبش همچنان ادامه پیداکرد.معترضین درباره ی راههای نیل به مطالبات خویش،اتفاق نظرندارند وکمترازیک درصدآراء پارلمان اروپارا به خود اختصاص می دهند.جنبش جلیقه زردها،یک جنبش نخبه ستیز است که مخالف نهادهای مستقرمی باشد.معترضین می گویند:" مامی خواهیم دیده شویم وصدایمان شنیده شود"

2 –ونزوئلا: فروپاشی دولت – جنبش اعتراضی ونزوئلا که ازنخستین روزهای سال2019 آغازشد، دههاهزارنفرازمردم این کشوررابه خیابانهاکشانده است.رهبراین جنبش اعتراضی "خوان گوایدو" است که ازحمایت آمریکابرخوردارمی باشد.اوپس ازآنکه " نیکلاس مادرو" رئیس جمهورفعلی،برای دومین بار سوگند ریاست جمهوری یادکرد، به مخالفت بااو پرداخت.دردوران زمامداری مادرو،ونزوئلا دچاریک بحران انسانی گردید که ناشی ازتورم افسارگسیخته، کمبود شدید اقلام داروئی ومصرفی، وافزایش نرخ جرم وجنایت بود.حدود5/4 میلیون نفرازمردم ونزوئلا تاکنون خاک این کشورراترک کرده اند.هواداران گوایدو خواستارکناره گیری مادرو ازقدرت هستند. گوایدو متعهد شده است پس ازبدست گرفتن قدرت،حداکثرظرف یکسال، انتخابات عمومی رابرگزارنماید.ابرازوفاداری نیروهای امنیتی وارتش به مادرو،موجب ایستادگی اودرموضع قدرت گردیده است.کوبا،روسیه وترکیه، ازمادر حمایت می کنند.گوایدو خودرا رئیس جمهورموقت ونزوئلا خوانده واین ریاست جمهوری خودخوانده، تاکنون ازجانب 50 کشورجهان،ازجمله ایالات متحده، برسمیت شناخته شده است.این امر،موجب پایداری معترضین درخیابانهاگردیده است.مذاکرات میان گوایدو و مادرو تاکنون بی نتیجه مانده است.

3 – الجزائر: تغییرسیستم کهن – ازاوائل فوریه سال جاری،حضورمیلیونی مردم درخیابانهای الجزائر،دراعتراض به سیستم سیاسی موجود،شروع شد. عبدالعزیزبوتفلیقه که ازسال 1999 قدرت رادردست داشت، می خواست برای پنجمین بار کاندید ریاست جمهوری شود.معترضین براین باور بودند که بوتفلیقه ی به شدت بیمار،فقط یک عروسک خیمه شب بازی است وقدرت اصلی درالجزائربدست امرای ارتش ونخبگان تجاری است که که پس ازاستقلال کشوردرسال1962،پیوسته برسرکاربوده اند. بوتفلیقه دربرابراعتراضات ،استعفاداد.اما جنبش ادامه یافت.معترضین خواستارانجام اصلاحات سیاسی فراگیر وحذف نخبگان حاکم از قدرت هستند.آنهاانتخابات ماه دسامبربرای تعیین جانشین بوتفلیقه راتحریم کردند وخواستارمبارزه بافساد وکناره گیری نخبگان نظامی، بویژه " احمد جید صالح" رئیس ستاد ارتش، ازقدرت می باشند.دراین انتخابات، عبدالمجید طبّون نخست وزیرسابق، که کاندید ارتش برای ریاست جمهوری بود،به پیروزی رسید.اعتراضات کنونی درالجزائررانمی توان انقلاب نامید زیراانقلاب باید به تغییرنظم سیاسی اجتماعی موجود منجرشود، اتفاقی که هنوز درالجزائر نیفتاده است.

4 – سودان : خلع دیکتاتور – ازدسامبرگذشته، دههاهزارنفرازمردم سودان دراعتراض به کاهش سوبسید نان وسوخت،به خیابانها ریختند.تورم افسارگسیخته وبیکاری فراگیرناشی از سیاستهای ناکارآمد عمرالبشیرموجب این اعتراضات گردید.عمرالبشیر که بیش از30 سال زمام قدرت رادرسودان بدست داشت ورهبریکی ازسرکوبگرترین رژیمهای آفریقابود،درپی درخواست مردم وفرماندهان ارتش،درآوریل2019 استعفاداد وبدنبال آن،اختلاف برسرتعیین جانشین او،بالاگرفت.شورای موقت نظامی قدرت رابدست گرفت امامردم خواستارانتقال قدرت به غیرنظامیان گردیدند.درماه اوت،شورای نظامی ورهبران معترضین درباره ی تشکیل یک شورای نظامی-مدنی به توافق رسیدند.پس از3 سال انتخابات عمومی برگزارخواهد شد.انتخاب " عبدالله حمدوک" به عنوان نخست وزیر،درکشوری که پس ازاستقلال همیشه تحت سلطه ی نظامیان قرارداشته،گامی به پیش محسوب می شود.اخیراً عمرالبشیر به جرم فساد، به دوسال زندان محکوم گردید. به گزارش سازمانهای حقوق بشر، بیش از 100 نفردرجریان اعتراضات سودان کشته شده اند که اغلب آنها بدست نیروهای امنیتی به قتل رسیده اند.ادامه ی ثبات وتحقق رشد اقتصادی درسودان،مستلزم انجام اصلاحات ساختاری است.باید برای کسب مشروعیت سیاسی به مطالبات مردم توجه کرد.

5 – هنگ کنگ : مبارزه برای دموکراسی –درمارس سال جاری،قانون پیشنهادی برای استرداد مجرمین به چین، موجب اعتراضات میلیونی درهنگ کنگ گردید.تعداد معترضین دربرخی موارد،از2میلیون نفرنیزفراتررفته است.هنگام واگذاری هنگ کنگ به چین ازسوی انگلیس درسال 1997،حفظ آزادیهای دموکراتیک وبرخی خودمختاریها،برای هنگ کنگ تضمین شده بود.اما مردم هنگ کنگ ازآن بیم دارند که باافزایش نفوذ چین،این تضمین ها کمرنگ وبتدریج محوشوند. معترضین، ضمن لغو قانون استرداد مجرمین،خواستاراصلاح قانون انتخابات وآزادی معترضین بازداشت شده می باشند.باادامه ی اعتراضات، استعفای "کری لام" مسئول اجرائی هنگ کنگ نیز درزمره ی مطالبات معترضین قرارگرفت. اعتراضات هنگ کنگ، " شی جین پنگ" رئیس جمهورچین رادروضعیت دشواری قرارداده است. اویابایداعتراضات را،به قیمت خدشه دارشدن چهره ی جهانی خود وچین، سرکوب کند ویا تسلیم خواسته های معترضین شود.مقامات هنگ کنگ،عقب نشینی کردند ودرماه اکتبر قانون مزبوررا پس گزفتند.امااعتراضات همچنان ادامه یافت وبتدریج رنگ وبوی خشونت به خود گرفت.تاکنون حدود پنجهزارنفردستگیر وصدهانفرزخمی شده اند.برخی ناظران ازآن بیم دارند که چین نیروی نظامی وامنیتی به منطقه گسیل نماید.دونالد ترامپ نیزباامضای قانون تعیین مجازات برای ناقضان حقوق بشردرچین،درتحولات هنگ کنگ دخالت کرده است.پکن به خوبی می داند که سرکوب اعتراضات هنگ کنگ درشرائط امروزجهان، نتایجی به مراتب بدترازسرکوب میدان تین آن مین درسال1989 بدنبال خواهدداشت.امااین کشور،به عنوان آخرین انتخاب ،به این حربه متوسل خواهد شد.

6- پورتوریکو: جزیره دربحران – انتشارمتن یک پیام کتبی که درآن، فرماندارپورتوریکو "ریکاردو روسلو" بالحنی تمسخرآمیز ازقربانیان تند باد " ماریا" درسال2017 سخن می گوید،خشم مردم این جزیره رابرانگیخت وآنهارابه خیابانها کشاند.تعداد معترضین دربرخی موارد ازیک میلیون نفرنیزگذشت.پورتوریکو زیربحران دیون کمرخم کرده وازسال 2016 درزمره ی فرمانداریهای ورشکسته ی آمریکا قرارگرفته است.تند باد ماریا  برمشکلات این جزیره افزود وبسیاری ازمردم راازعدم پاسخگوئی مناسب به این فاجعه خشمگین کرد.مردم، مقامات دولتی را به سوء استفاده ازکمکهای جهانی به طوفان زدگان متهم می کنند. آنها، متن پیام منتشره را نشانه ی عجز رهبران منتخب خوددرخارج کردن پورتوریکواز بحران اقتصادی وبی توجهی آنها به شهروندان ذکرمی کنند. روسلو درماه اوت ازکارکناره گیری کرد ووزیرخارجه جای اوراگرفت.امااونیزاندکی بعد به همراه گروهی ازمقامات دولتی استعفا دادند.سرانجام " واندا واسکوئز" وزیردادگستری به عنوان فرماندارموقت برگزیده شد ونوامبر2020 رابه عنوان تاریخ برگزاری انتخابات جدید تعیین کرد.اقتصاد پورتوریکو اکنون باکمکهای دریافتی اجامعه ی جهانی بخاطرتندباد مایا، روی پای خود ایستاده است.امااین کمکهاروبه پایان است واین جزیره درآینده بایک شوک بزرگ اقتصادی روبروخواهد گردید.

7- معترضین اقلیمی: مبارزه برای زیست کره – باتشدید بحران آب وهوائی، بیش ازچهارمیلیون جوان درسراسرجهان به خیابانهاریختند تانگرانی خودراازسرعت گرفتن روند گرم شدن زمین،به گوش دولتمردان دنیا برسانند.مبتکراین تظاهرات، یک نوجوان 16 ساله ی سوئدی بنام "گرتا تونبرگ" بود که سال قبل بابه تعطیلی کشاندن مدرسه ی خود، به بی توجهی دولتمردان به تغییرات آب وهوائی اعتراض کرد.دانشمندان برجسته ی جهان، درسالیان اخیر بارهاهشدارداده اند که زمین به سوی فاجعه حرکت می کند.بالاآمدن آب دریاها وجاری شدن سیل درشهرهای بزرگ،تغییرات شدید آب وهوائی وکاهش تولید مواد غذائی،همه ناشی ازبی توجهی انسان به لزوم کاهش انتشارگازهای گلخانه ای است. معترضین خواستارآنند که رهبران جهان به تعهدی که دربه صفررساندن انتشارکربن تاسال 2030 پذیرفته اند،عمل کنند.جوانان، مدارس رابرای اعتراض به بی عملی دولتمردان، تعطیل می کنند.برخی کشورها به تعهداتی که درپیمان پاریس پذیرفته اند عمل می کنند. اما دانشمندان آنراکافی نمی دانند.مذاکراتی که تاکنون درباره ی تغییرات اقلیمی درچهارچوب سازمان ملل متحد انجام گرفته،نتوانسته است به کاهش انتشار گازهای گلخانه ای منجرشود.رهبران جهان باید اندکی دورترازنوک بینی خودراببینند وبه تعهدی که درزمینه ی کاهش انتشارگازهای گلخانه ای پذیرفته اند عمل کنند تا جهان بتواند به فازدوم پیمان پاریس گام بگذارد.

8 – لبنان : قیام " واتس آپ" – وضع مالیات برتماسهای اینترنتی، ازجمله اپیلیکیشن پیام رسان "واتس آپ"، موجب بروزاعتراضات عمومی درلبنان گردید.دربرخی ازاین اعتراضات،که به سرعت سراسرکشوررافراگرفت، بیش ازیک میلیون نفرشرکت دارند. معترضین ، سطح نازل خدمات عمومی درکشوررانشانه ی ناکارآمدی سیستم فرقه گرای حاکم برلبنان می دانند ولذا،خواستاربرچیدن این سیستم وجایگزینی آن بایک دولت تکنوکرات، ونیز مبارزه ی واقعی بافساد می باشند.آنها همچنین خشم خودرانثار حزب الله می کنند که به عنوان گروه نیابتی ایران، فقط به منافع این کشوردرلبنان ومنطقه می اندیشد. بابالاگرفتن اعتراضات،مالیات بر واتس آپ لغو شد وسعد حریری نخست وزیر،یک بسته ی اصلاحی را تقدیم پارلمان کرد که درآن کاهش حقوق وزراء ونمایندگان پارلمان پیش بینی شده بود.امااین بسته موردقبول معترضین قرارنگرفت ولذا، سعد حریری وکابینه اش دراواخراکتبراستعفا دادند وتلاشهابرای تشکیل دولت جدیددرلبنان ،همچنان ادامه دارد.

9 – شیلی : خشم ونابرابری – افزایش کرایه ی وسائل حمل ونقل عمومی،آغازگردورجدیدی ازاعتراضات درشیلی بود.دربرخی ازاین اعتراضات سراسری،بیش ازیک میلیون ودویست هزارنفرشرکت داشتند.شیلی ازنظرنابرابری درآمد،یکی ازبدترین کشورهای جهان می باشد. کمبوددستمزدها،مشکل مسکن، وسیستم آموزشی ناکارآمد،فقرارابشدت تحت فشارقرارداده وکمرآنهارازیربارقرض خم کرده است.معترضین خواستارتغییرات اساسی درکشورند.اصلاحات اقتصادی،قانون اساسی جدید واستعفای"سباستین پی نرا"ازریاست جمهوری،ازجمله خواسته های ایشان است. پی نرا درابتدا،ارتش رابه خیابانهافرستاد اماخیلی زود عقب نشینی کرد ودست به اصلاحات زذ.افزایش حداقل دستمزد وافزایش مالات بردرآمد ثروتمندان،معترضین راراضی نکرد وجنبش همچنان ادامه پیداکرد.شیلی ازمیزبانی"اجلاس همکاری اقتصادی آسیا-پاسیفیک" انصراف داد.همچنین کنفرانس اقلیمی سازمان ملل متحد که قراربود درماه نوامبر درشیلی برگزارشود،لغوشد.حدود20 نفرتاکنون در اعتراضات شیلی جان باخته اند وشش هزارنفرنیزبازداشت شده اند.قانونگذاران شیلی موافقت کرده اند که اصلاح قانون اساسی رادرآوریل2020 به رفراندوم بگذارند. بدین ترتیب،افزایش فقط چهارسنت به کرایه ی حمل ونقل عمومی،جنبشی راسبب شد که دامان کل حاکمیت وقانون اساسی کشوررافراگرفت.مردم شیلی می گویند،افزایش دستمزدها پاسخگوی رشد سریع هزینه های آموزشی، مسکن وخدمات بهداشتی نیست.

10 – هائی تی : اقتصاددرگرداب –آنچه مردم رابه خیابانهاکشانده،کمبود سوخت ومواد غذائی است.هرروزدههاهزارنفردرحالیکه علیه دولت شعارمی دهند،خیابانها رازیرپامی گذارند.پرزیدنت " جیونل مویس " قول داده است که اقتصاد کشورراازبحران خارج کند.هائی تی فقیرترین کشورنیمکره ی غربی است و مویس هنگامی که درسال2017 به قدرت رسید،قول بهبود وضع فقراوکارگران راداد.امانرخ تورم همچنان افزایش پیداکرد وبحران اقتصادی پس ازلغو برنامه ی خرید نفت ازونزوئلا،شدت گرفت.ازماه سپتامبربه بعد،اعتراضات بالا گرفت واقتصاد کشوررافلج کرد.رهبری اپوزیسیون خواستارکناره گیری مویس ازقدرت وانحلال پارلمان گردید ورئیس جمهورونمایندگان مجلس را به فساد ودزدیدن میلیاردهادلارازوجوهی متهم کرد که می بایست خرج توسعه ی اقتصادی کشورمی گردید. به گزارش سازمان ملل متحد،تاکنون حداقل 40 نفردراعتراضات هائی تی جان باخته اند.رهبران اپوزیسیون کمیته ای رابرای تعیین دولت انتقالی تشکیل داده اند اما مویس تاکنون ازاستعفا سر باززده است.کمبود غذا وسوخت، بسیارشایع است وبه گزارش آژانسهای وابسته به سازمان ملل متحد،حداقل 7/3 میلیون نفرازمردم هائی تی ازعدم امنیت غذائی رنج می برند.آنهانسبت به بروز فاجعه ی انسانی درصورت ادامه ی بحران درکشور، هشدارداده اند.تاکنون مویس ازعقب نشینی امتناع ورزیده اما همکاران ومتحدین او توصیه کرده اند که امتیازاتی به معترضین داده شود وتعدادی ازاعضای اپوزیسیون درکابینه پذیرفته شوند. حتی اگر مویس کناره گیری کند، مبارزه برسرجانشین اوادامه یافته وهائی تی تامدتها روی آرامش به خود نخواهد دید.

11 – بولیوی : برکناری " مورالس" – پس ازبرگزاری انتخابات اخیرریاست جمهوری در بولیوی، مردم این کشور بدلیل آنچه که تقلّب درانتخابات می نامیدند،به خیابانها ریختندوعلیه "اوو مورالس" شعاردادند.معترضین،انتخاب مورالس رابرای چهارمین دوره، مخالف قانون اساسی دانسته واعلامیه ی " سازمان کشورهای آمریکائی" رادرمورد تقلّب درانتخابات، دست بدست می گرداندند.مورالس که نخستین رئیس جمهوربومی بولیوی ودارای تمایلات چپ گرایانه بود، ازسال2005 قدرت رادراین کشوردردست داشت.بابالاگرفتن اعتراضات درکشور، مورالس استعفاداد وازکشورخارج شد وبه مکزیک رفت.استعفای مورالس، جنگ قدرت دربولیوی راتشدید کرد.بومیان،حامیان سوسیالیست مورالس،وگروههای محافظه کارمذهبی،دربرابریکدیگرصف آرائی کردند.پس ازاستعفای مورالس،رهبراپوزیسیون بولیوی " جنی آنز چاوز" خودرارئیس جمهورموقت اعلام کرد.اما برخورد میان حامیان بومی مورالس ونیروهای امنیتی شدت گرفت ودههاکشته برجای گذاشت.مورالس، برکناری خودرا کودتا نامید وگفت که آماده ی بازگشت به بولیوی وشرکت درانتخاباتی است که قراراست سه ماه دیگربرگزارشود. مورالس به آرژانتین رفت ودرآنجا پناهندگی سیاسی دریافت نمود.اما برای معترضین بولیویائی، دموکراسی اولویت اصلی محسوب می شود وموضع ارتش دراین رابطه، تعیین کننده می باشد.انتخابات آینده ی بولیوی، نشان خواهدداد که این کشوردرکدام مسیرگام برمی دارد: دموکراسی یا اقتدارگرائی؟

12 – عراق : جنگ قدرت –نابرابری اقتصادی وبیکاری،آغازگردورجدید اعتراضات درعراق بود.دهها هزارنفرخیابانهای این کشوررا دراعتراض به بی کفایتی دولت درپاسخگوئی به نیازهای اقتصادی مردم، درمی نوردند.نابسامانی خدمات عمومی، ازجمله برق وآب نیزازدیگردلائل اعتراضات است.معترضین،نخبگان حاکم رابه دزدیدن درآمدهای سرشارنفتی متهم می کنند.بیش ازنیمی ازبودجه ی کشور،صرف بوروراسی عریض وطویل می گردد.مردم خواستارتغییرسیستم سیاسی کشور بصورت دموکراتیک هستند.معترضین همچنین نفوذ ایران رادرسیاستگذاریهای عراق برنمی تابند.اعتراضات عراق که باپاسخ خشن نیروهای امنیتی روبروشده،تاکنون بیش از400 کشته وهزاران زخمی برجای گذاشته است.دراواخرنوامبرسال جاری، عادل عبدالمهدی ازپست نخست وزیری استعفاداد امااینکارنتوانست معترضین راراضی کند.آنهاخواستاربرگزاری انتخابات زودرس،رسیدگی به فساددردستگاه دولتی وشناسائی ومحاکمه ی عاملین کشتارهای اخیرمی باشند.تنهاراه برقراری آرامش درعراق،پاسخگوئی به مطالبات معترضین واجتناب ازانجام اقدامات ظاهری ونمایشی است.انجام اصلاحات فراگیراقتصادی وسیاسی،اگرچه درشرائط امروزعراق ،کاری بس دشواراست اما، تنهاراه برون رفت جامعه ازبن بست کنونی می باشد.

13 – ایران : سرکوب خونین – حذف سوبسید بنزین، کاسه ی صبرمردم ایران رالبریزکرد وهزاران نفرازآنهارابه خیابانهاکشاند.آنهابه زودی خیابانهای تهران واقصی نقاط کشوررابه اشغال خوددرآوردند.رژیم ایران سعی می کند ضمن جلوگیری ازنارضایتی وشورش مردم، باتحریمهای آمریکا نیزمقابله نماید.معضلات اقتصادی کشور،ازجمله تورم افسارگسیخته، بیکاری شایع وکمبود اقلام درمانی ومصرفی مردم،به نارضایتی عمومی دامن زده است.افزایش سه برابری بهای بنزین، آنهم بدون اطلاع رسانی وزمینه سازی قبلی، کبریتی بود که به انبارباروت زده شد وخشم کارگران واقشارکم درآمد جامعه رابرانگیخت. جنبش، به سرعت فراگیر شد واقصی نقاط کشوررا فراگرفت.حسن روحانی اعلام نمود که ازمحل افزایش بهای بنزین، به اقشارکم درآمد جامعه کمک خواهد کرد.درهمین حال،نیروهای امنیتی بسرعت وباخشونت فراوان وارد عمل شدند وتاکنون،طبق آمارسازمان عفو بین الملل ، بیش از 300 نفر وبه گزارش رویتر حدود 1500 نفرراکشته،صدهانفررازخمی کرده وحدود 7000 نفررانیزبازداشت نموده اند.ازهمان آغازاعتراضات،دولت اینترنت راقطع کرد تادنیااز اخبارسرکوب جنبش بی خبربماند. دولت بدستوررهبر،برآن بود که مانند گذشته، به آسانی کنترل خیابانهارا بدست بگیرد امااین باربه حقیقتی تلخ پی برد وآن اینکه،اینکاربدون کشتارمردم امکانپذیرنیست.مردمی که بیش ازپیش ازرژیم رویگردان می شوند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

2019 ،سال شورش برای آینده ی بهتر

2019

سال شورش برای آینده ی بهتر

          جهان درسال2019 ،شاهد اعتراضات گسترده ای بود که هنوز کم وبیش ادامه دارد.این اعتراضات، "تغییر" راطلب می کنند.اگرچه برخی ازآنها به مسائل محلی همچون افزایش بهای سوخت ویانارضایتی ازیک رهبرمربوط می شوند،امااشتراکات فراوانی نیزدارند.مردم دنیا درهمه جا، به نابرابری، فساد، وسوء مدیریت معترضند ومی خواهند صدای خودرا به گوش همگان برسانند.به نظرآنها،سیستمهای سیاسی موجود،پاسخگونیستند ولذا،آنها چاره ای ندارند جزاینکه ازکانالهای دیگر،مطالبات خویش رامطرح نمایند.این جنبش ها که اغلب بامشارکت جوانان وبدون رهبری متمرکزصورت می گیرند،بادرجات متفاوتی ازموفقیت همراه می گردند وبسیاری ازآنها نیزهمچنان ادامه دارند.

 

1 -  جلیقه زردهای فرانسه : دراغلب تظاهراتی که این روزها درفرانسه برگزارمی شود،بیش از250 هزارنفرشرکت می کنند.علت آغازاعتراضات فرانسه،افزلیش مالیات بربنزین بود.بسیاری ازمعترضین که مجبورند هرروزمسافتی طولانی رابرای حضوربرسرکارطی کنند،ازافزایش بهای سوخت دراواخرسال 2018 متضررشده واعلام نارضایتی کردند.آنهااین طرح راموجب تعمیق نابرابری های موجود میان شهروروستا می دانند.جنبشی که به"جلیقه زردها" معروف شد،درابتداخواستارتجدیدنظردرمصوبه ی دولت درمورد افزایش مالیات بربنزین بود،اما بزودی مواردی چون افزایش دستمزدها،کاهش نابرابری ها واستعفای امانوئل مکرون رانیزبه مطالبات خود افزود.دربرابرادامه ی تظاهرات،که سراسرفرانسه رافراگرفت، دولت عقب نشینی کرد ومصوبه ی خودرا لغو نمود.اما جنبش همچنان ادامه پیداکرد.معترضین درباره ی راههای نیل به مطالبات خویش،اتفاق نظرندارند وکمترازیک درصدآراء پارلمان اروپارا به خود اختصاص می دهند.جنبش جلیقه زردها،یک جنبش نخبه ستیز است که مخالف نهادهای مستقرمی باشد.معترضین می گویند:" مامی خواهیم دیده شویم وصدایمان شنیده شود"

2 –ونزوئلا: فروپاشی دولت – جنبش اعتراضی ونزوئلا که ازنخستین روزهای سال2019 آغازشد، دههاهزارنفرازمردم این کشوررابه خیابانهاکشانده است.رهبراین جنبش اعتراضی "خوان گوایدو" است که ازحمایت آمریکابرخوردارمی باشد.اوپس ازآنکه " نیکلاس مادرو" رئیس جمهورفعلی،برای دومین بار سوگند ریاست جمهوری یادکرد، به مخالفت بااو پرداخت.دردوران زمامداری مادرو،ونزوئلا دچاریک بحران انسانی گردید که ناشی ازتورم افسارگسیخته، کمبود شدید اقلام داروئی ومصرفی، وافزایش نرخ جرم وجنایت بود.حدود5/4 میلیون نفرازمردم ونزوئلا تاکنون خاک این کشورراترک کرده اند.هواداران گوایدو خواستارکناره گیری مادرو ازقدرت هستند. گوایدو متعهد شده است پس ازبدست گرفتن قدرت،حداکثرظرف یکسال، انتخابات عمومی رابرگزارنماید.ابرازوفاداری نیروهای امنیتی وارتش به مادرو،موجب ایستادگی اودرموضع قدرت گردیده است.کوبا،روسیه وترکیه، ازمادر حمایت می کنند.گوایدو خودرا رئیس جمهورموقت ونزوئلا خوانده واین ریاست جمهوری خودخوانده، تاکنون ازجانب 50 کشورجهان،ازجمله ایالات متحده، برسمیت شناخته شده است.این امر،موجب پایداری معترضین درخیابانهاگردیده است.مذاکرات میان گوایدو و مادرو تاکنون بی نتیجه مانده است.

3 – الجزائر: تغییرسیستم کهن – ازاوائل فوریه سال جاری،حضورمیلیونی مردم درخیابانهای الجزائر،دراعتراض به سیستم سیاسی موجود،شروع شد. عبدالعزیزبوتفلیقه که ازسال 1999 قدرت رادردست داشت، می خواست برای پنجمین بار کاندید ریاست جمهوری شود.معترضین براین باور بودند که بوتفلیقه ی به شدت بیمار،فقط یک عروسک خیمه شب بازی است وقدرت اصلی درالجزائربدست امرای ارتش ونخبگان تجاری است که که پس ازاستقلال کشوردرسال1962،پیوسته برسرکاربوده اند. بوتفلیقه دربرابراعتراضات ،استعفاداد.اما جنبش ادامه یافت.معترضین خواستارانجام اصلاحات سیاسی فراگیر وحذف نخبگان حاکم از قدرت هستند.آنهاانتخابات ماه دسامبربرای تعیین جانشین بوتفلیقه راتحریم کردند وخواستارمبارزه بافساد وکناره گیری نخبگان نظامی، بویژه " احمد جید صالح" رئیس ستاد ارتش، ازقدرت می باشند.دراین انتخابات، عبدالمجید طبّون نخست وزیرسابق، که کاندید ارتش برای ریاست جمهوری بود،به پیروزی رسید.اعتراضات کنونی درالجزائررانمی توان انقلاب نامید زیراانقلاب باید به تغییرنظم سیاسی اجتماعی موجود منجرشود، اتفاقی که هنوز درالجزائر نیفتاده است.

4 – سودان : خلع دیکتاتور – ازدسامبرگذشته، دههاهزارنفرازمردم سودان دراعتراض به کاهش سوبسید نان وسوخت،به خیابانها ریختند.تورم افسارگسیخته وبیکاری فراگیرناشی از سیاستهای ناکارآمد عمرالبشیرموجب این اعتراضات گردید.عمرالبشیر که بیش از30 سال زمام قدرت رادرسودان بدست داشت ورهبریکی ازسرکوبگرترین رژیمهای آفریقابود،درپی درخواست مردم وفرماندهان ارتش،درآوریل2019 استعفاداد وبدنبال آن،اختلاف برسرتعیین جانشین او،بالاگرفت.شورای موقت نظامی قدرت رابدست گرفت امامردم خواستارانتقال قدرت به غیرنظامیان گردیدند.درماه اوت،شورای نظامی ورهبران معترضین درباره ی تشکیل یک شورای نظامی-مدنی به توافق رسیدند.پس از3 سال انتخابات عمومی برگزارخواهد شد.انتخاب " عبدالله حمدوک" به عنوان نخست وزیر،درکشوری که پس ازاستقلال همیشه تحت سلطه ی نظامیان قرارداشته،گامی به پیش محسوب می شود.اخیراً عمرالبشیر به جرم فساد، به دوسال زندان محکوم گردید. به گزارش سازمانهای حقوق بشر، بیش از 100 نفردرجریان اعتراضات سودان کشته شده اند که اغلب آنها بدست نیروهای امنیتی به قتل رسیده اند.ادامه ی ثبات وتحقق رشد اقتصادی درسودان،مستلزم انجام اصلاحات ساختاری است.باید برای کسب مشروعیت سیاسی به مطالبات مردم توجه کرد.

5 – هنگ کنگ : مبارزه برای دموکراسی –درمارس سال جاری،قانون پیشنهادی برای استرداد مجرمین به چین، موجب اعتراضات میلیونی درهنگ کنگ گردید.تعداد معترضین دربرخی موارد،از2میلیون نفرنیزفراتررفته است.هنگام واگذاری هنگ کنگ به چین ازسوی انگلیس درسال 1997،حفظ آزادیهای دموکراتیک وبرخی خودمختاریها،برای هنگ کنگ تضمین شده بود.اما مردم هنگ کنگ ازآن بیم دارند که باافزایش نفوذ چین،این تضمین ها کمرنگ وبتدریج محوشوند. معترضین، ضمن لغو قانون استرداد مجرمین،خواستاراصلاح قانون انتخابات وآزادی معترضین بازداشت شده می باشند.باادامه ی اعتراضات، استعفای "کری لام" مسئول اجرائی هنگ کنگ نیز درزمره ی مطالبات معترضین قرارگرفت. اعتراضات هنگ کنگ، " شی جین پنگ" رئیس جمهورچین رادروضعیت دشواری قرارداده است. اویابایداعتراضات را،به قیمت خدشه دارشدن چهره ی جهانی خود وچین، سرکوب کند ویا تسلیم خواسته های معترضین شود.مقامات هنگ کنگ،عقب نشینی کردند ودرماه اکتبر قانون مزبوررا پس گزفتند.امااعتراضات همچنان ادامه یافت وبتدریج رنگ وبوی خشونت به خود گرفت.تاکنون حدود پنجهزارنفردستگیر وصدهانفرزخمی شده اند.برخی ناظران ازآن بیم دارند که چین نیروی نظامی وامنیتی به منطقه گسیل نماید.دونالد ترامپ نیزباامضای قانون تعیین مجازات برای ناقضان حقوق بشردرچین،درتحولات هنگ کنگ دخالت کرده است.پکن به خوبی می داند که سرکوب اعتراضات هنگ کنگ درشرائط امروزجهان، نتایجی به مراتب بدترازسرکوب میدان تین آن مین درسال1989 بدنبال خواهدداشت.امااین کشور،به عنوان آخرین انتخاب ،به این حربه متوسل خواهد شد.

6- پورتوریکو: جزیره دربحران – انتشارمتن یک پیام کتبی که درآن، فرماندارپورتوریکو "ریکاردو روسلو" بالحنی تمسخرآمیز ازقربانیان تند باد " ماریا" درسال2017 سخن می گوید،خشم مردم این جزیره رابرانگیخت وآنهارابه خیابانها کشاند.تعداد معترضین دربرخی موارد ازیک میلیون نفرنیزگذشت.پورتوریکو زیربحران دیون کمرخم کرده وازسال 2016 درزمره ی فرمانداریهای ورشکسته ی آمریکا قرارگرفته است.تند باد ماریا  برمشکلات این جزیره افزود وبسیاری ازمردم راازعدم پاسخگوئی مناسب به این فاجعه خشمگین کرد.مردم، مقامات دولتی را به سوء استفاده ازکمکهای جهانی به طوفان زدگان متهم می کنند. آنها، متن پیام منتشره را نشانه ی عجز رهبران منتخب خوددرخارج کردن پورتوریکواز بحران اقتصادی وبی توجهی آنها به شهروندان ذکرمی کنند. روسلو درماه اوت ازکارکناره گیری کرد ووزیرخارجه جای اوراگرفت.امااونیزاندکی بعد به همراه گروهی ازمقامات دولتی استعفا دادند.سرانجام " واندا واسکوئز" وزیردادگستری به عنوان فرماندارموقت برگزیده شد ونوامبر2020 رابه عنوان تاریخ برگزاری انتخابات جدید تعیین کرد.اقتصاد پورتوریکو اکنون باکمکهای دریافتی اجامعه ی جهانی بخاطرتندباد مایا، روی پای خود ایستاده است.امااین کمکهاروبه پایان است واین جزیره درآینده بایک شوک بزرگ اقتصادی روبروخواهد گردید.

7- معترضین اقلیمی: مبارزه برای زیست کره – باتشدید بحران آب وهوائی، بیش ازچهارمیلیون جوان درسراسرجهان به خیابانهاریختند تانگرانی خودراازسرعت گرفتن روند گرم شدن زمین،به گوش دولتمردان دنیا برسانند.مبتکراین تظاهرات، یک نوجوان 16 ساله ی سوئدی بنام "گرتا تونبرگ" بود که سال قبل بابه تعطیلی کشاندن مدرسه ی خود، به بی توجهی دولتمردان به تغییرات آب وهوائی اعتراض کرد.دانشمندان برجسته ی جهان، درسالیان اخیر بارهاهشدارداده اند که زمین به سوی فاجعه حرکت می کند.بالاآمدن آب دریاها وجاری شدن سیل درشهرهای بزرگ،تغییرات شدید آب وهوائی وکاهش تولید مواد غذائی،همه ناشی ازبی توجهی انسان به لزوم کاهش انتشارگازهای گلخانه ای است. معترضین خواستارآنند که رهبران جهان به تعهدی که دربه صفررساندن انتشارکربن تاسال 2030 پذیرفته اند،عمل کنند.جوانان، مدارس رابرای اعتراض به بی عملی دولتمردان، تعطیل می کنند.برخی کشورها به تعهداتی که درپیمان پاریس پذیرفته اند عمل می کنند. اما دانشمندان آنراکافی نمی دانند.مذاکراتی که تاکنون درباره ی تغییرات اقلیمی درچهارچوب سازمان ملل متحد انجام گرفته،نتوانسته است به کاهش انتشار گازهای گلخانه ای منجرشود.رهبران جهان باید اندکی دورترازنوک بینی خودراببینند وبه تعهدی که درزمینه ی کاهش انتشارگازهای گلخانه ای پذیرفته اند عمل کنند تا جهان بتواند به فازدوم پیمان پاریس گام بگذارد.

8 – لبنان : قیام " واتس آپ" – وضع مالیات برتماسهای اینترنتی، ازجمله اپیلیکیشن پیام رسان "واتس آپ"، موجب بروزاعتراضات عمومی درلبنان گردید.دربرخی ازاین اعتراضات،که به سرعت سراسرکشوررافراگرفت، بیش ازیک میلیون نفرشرکت دارند. معترضین ، سطح نازل خدمات عمومی درکشوررانشانه ی ناکارآمدی سیستم فرقه گرای حاکم برلبنان می دانند ولذا،خواستاربرچیدن این سیستم وجایگزینی آن بایک دولت تکنوکرات، ونیز مبارزه ی واقعی بافساد می باشند.آنها همچنین خشم خودرانثار حزب الله می کنند که به عنوان گروه نیابتی ایران، فقط به منافع این کشوردرلبنان ومنطقه می اندیشد. بابالاگرفتن اعتراضات،مالیات بر واتس آپ لغو شد وسعد حریری نخست وزیر،یک بسته ی اصلاحی را تقدیم پارلمان کرد که درآن کاهش حقوق وزراء ونمایندگان پارلمان پیش بینی شده بود.امااین بسته موردقبول معترضین قرارنگرفت ولذا، سعد حریری وکابینه اش دراواخراکتبراستعفا دادند وتلاشهابرای تشکیل دولت جدیددرلبنان ،همچنان ادامه دارد.

9 – شیلی : خشم ونابرابری – افزایش کرایه ی وسائل حمل ونقل عمومی،آغازگردورجدیدی ازاعتراضات درشیلی بود.دربرخی ازاین اعتراضات سراسری،بیش ازیک میلیون ودویست هزارنفرشرکت داشتند.شیلی ازنظرنابرابری درآمد،یکی ازبدترین کشورهای جهان می باشد. کمبوددستمزدها،مشکل مسکن، وسیستم آموزشی ناکارآمد،فقرارابشدت تحت فشارقرارداده وکمرآنهارازیربارقرض خم کرده است.معترضین خواستارتغییرات اساسی درکشورند.اصلاحات اقتصادی،قانون اساسی جدید واستعفای"سباستین پی نرا"ازریاست جمهوری،ازجمله خواسته های ایشان است. پی نرا درابتدا،ارتش رابه خیابانهافرستاد اماخیلی زود عقب نشینی کرد ودست به اصلاحات زذ.افزایش حداقل دستمزد وافزایش مالات بردرآمد ثروتمندان،معترضین راراضی نکرد وجنبش همچنان ادامه پیداکرد.شیلی ازمیزبانی"اجلاس همکاری اقتصادی آسیا-پاسیفیک" انصراف داد.همچنین کنفرانس اقلیمی سازمان ملل متحد که قراربود درماه نوامبر درشیلی برگزارشود،لغوشد.حدود20 نفرتاکنون در اعتراضات شیلی جان باخته اند وشش هزارنفرنیزبازداشت شده اند.قانونگذاران شیلی موافقت کرده اند که اصلاح قانون اساسی رادرآوریل2020 به رفراندوم بگذارند. بدین ترتیب،افزایش فقط چهارسنت به کرایه ی حمل ونقل عمومی،جنبشی راسبب شد که دامان کل حاکمیت وقانون اساسی کشوررافراگرفت.مردم شیلی می گویند،افزایش دستمزدها پاسخگوی رشد سریع هزینه های آموزشی، مسکن وخدمات بهداشتی نیست.

10 – هائی تی : اقتصاددرگرداب –آنچه مردم رابه خیابانهاکشانده،کمبود سوخت ومواد غذائی است.هرروزدههاهزارنفردرحالیکه علیه دولت شعارمی دهند،خیابانها رازیرپامی گذارند.پرزیدنت " جیونل مویس " قول داده است که اقتصاد کشورراازبحران خارج کند.هائی تی فقیرترین کشورنیمکره ی غربی است و مویس هنگامی که درسال2017 به قدرت رسید،قول بهبود وضع فقراوکارگران راداد.امانرخ تورم همچنان افزایش پیداکرد وبحران اقتصادی پس ازلغو برنامه ی خرید نفت ازونزوئلا،شدت گرفت.ازماه سپتامبربه بعد،اعتراضات بالا گرفت واقتصاد کشوررافلج کرد.رهبری اپوزیسیون خواستارکناره گیری مویس ازقدرت وانحلال پارلمان گردید ورئیس جمهورونمایندگان مجلس را به فساد ودزدیدن میلیاردهادلارازوجوهی متهم کرد که می بایست خرج توسعه ی اقتصادی کشورمی گردید. به گزارش سازمان ملل متحد،تاکنون حداقل 40 نفردراعتراضات هائی تی جان باخته اند.رهبران اپوزیسیون کمیته ای رابرای تعیین دولت انتقالی تشکیل داده اند اما مویس تاکنون ازاستعفا سر باززده است.کمبود غذا وسوخت، بسیارشایع است وبه گزارش آژانسهای وابسته به سازمان ملل متحد،حداقل 7/3 میلیون نفرازمردم هائی تی ازعدم امنیت غذائی رنج می برند.آنهانسبت به بروز فاجعه ی انسانی درصورت ادامه ی بحران درکشور، هشدارداده اند.تاکنون مویس ازعقب نشینی امتناع ورزیده اما همکاران ومتحدین او توصیه کرده اند که امتیازاتی به معترضین داده شود وتعدادی ازاعضای اپوزیسیون درکابینه پذیرفته شوند. حتی اگر مویس کناره گیری کند، مبارزه برسرجانشین اوادامه یافته وهائی تی تامدتها روی آرامش به خود نخواهد دید.

11 – بولیوی : برکناری " مورالس" – پس ازبرگزاری انتخابات اخیرریاست جمهوری در بولیوی، مردم این کشور بدلیل آنچه که تقلّب درانتخابات می نامیدند،به خیابانها ریختندوعلیه "اوو مورالس" شعاردادند.معترضین،انتخاب مورالس رابرای چهارمین دوره، مخالف قانون اساسی دانسته واعلامیه ی " سازمان کشورهای آمریکائی" رادرمورد تقلّب درانتخابات، دست بدست می گرداندند.مورالس که نخستین رئیس جمهوربومی بولیوی ودارای تمایلات چپ گرایانه بود، ازسال2005 قدرت رادراین کشوردردست داشت.بابالاگرفتن اعتراضات درکشور، مورالس استعفاداد وازکشورخارج شد وبه مکزیک رفت.استعفای مورالس، جنگ قدرت دربولیوی راتشدید کرد.بومیان،حامیان سوسیالیست مورالس،وگروههای محافظه کارمذهبی،دربرابریکدیگرصف آرائی کردند.پس ازاستعفای مورالس،رهبراپوزیسیون بولیوی " جنی آنز چاوز" خودرارئیس جمهورموقت اعلام کرد.اما برخورد میان حامیان بومی مورالس ونیروهای امنیتی شدت گرفت ودههاکشته برجای گذاشت.مورالس، برکناری خودرا کودتا نامید وگفت که آماده ی بازگشت به بولیوی وشرکت درانتخاباتی است که قراراست سه ماه دیگربرگزارشود. مورالس به آرژانتین رفت ودرآنجا پناهندگی سیاسی دریافت نمود.اما برای معترضین بولیویائی، دموکراسی اولویت اصلی محسوب می شود وموضع ارتش دراین رابطه، تعیین کننده می باشد.انتخابات آینده ی بولیوی، نشان خواهدداد که این کشوردرکدام مسیرگام برمی دارد: دموکراسی یا اقتدارگرائی؟

12 – عراق : جنگ قدرت –نابرابری اقتصادی وبیکاری،آغازگردورجدید اعتراضات درعراق بود.دهها هزارنفرخیابانهای این کشوررا دراعتراض به بی کفایتی دولت درپاسخگوئی به نیازهای اقتصادی مردم، درمی نوردند.نابسامانی خدمات عمومی، ازجمله برق وآب نیزازدیگردلائل اعتراضات است.معترضین،نخبگان حاکم رابه دزدیدن درآمدهای سرشارنفتی متهم می کنند.بیش ازنیمی ازبودجه ی کشور،صرف بوروراسی عریض وطویل می گردد.مردم خواستارتغییرسیستم سیاسی کشور بصورت دموکراتیک هستند.معترضین همچنین نفوذ ایران رادرسیاستگذاریهای عراق برنمی تابند.اعتراضات عراق که باپاسخ خشن نیروهای امنیتی روبروشده،تاکنون بیش از400 کشته وهزاران زخمی برجای گذاشته است.دراواخرنوامبرسال جاری، عادل عبدالمهدی ازپست نخست وزیری استعفاداد امااینکارنتوانست معترضین راراضی کند.آنهاخواستاربرگزاری انتخابات زودرس،رسیدگی به فساددردستگاه دولتی وشناسائی ومحاکمه ی عاملین کشتارهای اخیرمی باشند.تنهاراه برقراری آرامش درعراق،پاسخگوئی به مطالبات معترضین واجتناب ازانجام اقدامات ظاهری ونمایشی است.انجام اصلاحات فراگیراقتصادی وسیاسی،اگرچه درشرائط امروزعراق ،کاری بس دشواراست اما، تنهاراه برون رفت جامعه ازبن بست کنونی می باشد.

13 – ایران : سرکوب خونین – حذف سوبسید بنزین، کاسه ی صبرمردم ایران رالبریزکرد وهزاران نفرازآنهارابه خیابانهاکشاند.آنهابه زودی خیابانهای تهران واقصی نقاط کشوررابه اشغال خوددرآوردند.رژیم ایران سعی می کند ضمن جلوگیری ازنارضایتی وشورش مردم، باتحریمهای آمریکا نیزمقابله نماید.معضلات اقتصادی کشور،ازجمله تورم افسارگسیخته، بیکاری شایع وکمبود اقلام درمانی ومصرفی مردم،به نارضایتی عمومی دامن زده است.افزایش سه برابری بهای بنزین، آنهم بدون اطلاع رسانی وزمینه سازی قبلی، کبریتی بود که به انبارباروت زده شد وخشم کارگران واقشارکم درآمد جامعه رابرانگیخت. جنبش، به سرعت فراگیر شد واقصی نقاط کشوررا فراگرفت.حسن روحانی اعلام نمود که ازمحل افزایش بهای بنزین، به اقشارکم درآمد جامعه کمک خواهد کرد.درهمین حال،نیروهای امنیتی بسرعت وباخشونت فراوان وارد عمل شدند وتاکنون،طبق آمارسازمان عفو بین الملل ، بیش از 300 نفر وبه گزارش رویتر حدود 1500 نفرراکشته،صدهانفررازخمی کرده وحدود 7000 نفررانیزبازداشت نموده اند.ازهمان آغازاعتراضات،دولت اینترنت راقطع کرد تادنیااز اخبارسرکوب جنبش بی خبربماند. دولت بدستوررهبر،برآن بود که مانند گذشته، به آسانی کنترل خیابانهارا بدست بگیرد امااین باربه حقیقتی تلخ پی برد وآن اینکه،اینکاربدون کشتارمردم امکانپذیرنیست.مردمی که بیش ازپیش ازرژیم رویگردان می شوند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

حمله به ایران خطرناک است

حمله به ایران خطرناک است
برای اینکه ایران رابهتربشناسیم،باید بدانیم چه کشوربزرگی است! ایران با 1684000 کیلومترمربع،هفدهمین کشوربزرگ جهان است که مساحت آن بیشتراز مجموع مساحت کشورهای فرانسه، آلمان،هلند، بلژیک، اسپانیا وپرتغال است.ازنظرجمعیت نیز ایران بابیش از80 میلیون نفرجمعیت،شانزدهمین کشورپرجمعیت جهان محسوب می شود. این کشور،ازفرانسه یاانگلیس پرجمعیت تراست. ازاین اطلاعات مهمتر، موقعیت توپوگرافیک ایران است.این کشورکوهستانی،توسط رشته کوههای بلند محاصره شده است.مهمترین این رشته کوهها، زاگرس ازجنوب غرب به شمال غرب امتداد یافته است.این رشته کوه که حدود1500 کیلومترطول دارد وبه رشته کوههای قفقازمی پیوندد،همچون مانعی طبیعی درمرزباترکیه وعراق عمل می کند.آنسوی زاگرس، جلگه ی پهناور بین النهرین گسترده است ودرجنوب زاگرس نیززمینهای پست وباتلاقی خوزستان قراردارد که همچون مانعی طبیعی برسرراه هرمهاجم قرارمی گیرد. درشمال ایران،رشته کوه البرز قراردارد که زاگرس را به رشته کوههای افغانستان وازآنجابه رشته کوه هندوکش متصل می نماید.ایران درجنوب،بالغ بر 1500 کیلومتر ساحل باخلیج فارس ودریای عمان دارد. درمرکز ایران نیزدوفلات کویری وجوددارد:دشت کویر که ازقم تامرزافغانستان امتدادمی یابد ودشت لوت که تابلوچستان ادامه دارد.بخش اعظم جمعیت ایران درمناطق کوهستانی متمرکزشده است زیرااکثرزمینهای پست ایران غیرقابل سکونت می باشد.درواقع حدود 70 میلیون نفرازجمعیت ایران راباید کوه نشین نامید.حتی تهران که بزرگترین شهرایران است بردامنه ی کوههای سربفلک کشیده بناشده است.ایران کشوری است که شبه قاره ی هند رابه دریای مدیترانه متصل می کند وبدلیل وسعت زیادش به آسانی قابل فتح نیست.
ایران دارای سومین ذخائربزرگ نفتی دنیا می باشد وچهارمین تولیدکننده ی بزرگ نفت جهان محسوب می شود.بنابراین می توان تصورکرد که این کشورباید مردمی ثروتمند ومرفه داشته باشد. درحالیکه چنین نیست.ایران بیست وهشتمین اقتصادبزرگ دنیاراداراست اما ازنظرتولید ناخالص داخلی،دررده ی هفتادویکم جهان ودرردیف کشورهائی چون بلاروس وپاناما قرارمی گیرد.بخشی ازاین عقب ماندگی به علت فسادگسترده وسیاستهای نابخردانه ای است که دهه هاست براین سرزمین حاکم می باشد.بنابراین ایران همچون دژی است که از سه طرف توسط کوه محاصره شده وازطرف چهارم نیزبه اقیانوس راه دارد.لذا، فتح این کشوربه آسانی میسّرنیست.ایران درهزاره ی اخیرفقط یکبارتوسط مغول ها وقبل ازآن نیز توسط اعراب فتح شده است.امپراتوری عثمانی نیزمناطقی رادرجوار زاگرس به تصرف خوددرآورد امانتوانست به مناطق مرکزی ایران دست پیداکند.مردمان جنگجوی کوهستان نشین ایران،همیشه دربرابرمهاجمین ایستادگی کرده اند. کوهستانهای سربفلک کشیده ی ایران، نه تنها همیشه سرزمین پارس راازتهاجم بیگانگان مصون نگهداشته، بلکه فرهنگ ایرانی رانیزدست نخورده باقی گذاشته است.ایران موطن گروههای ملی وقومی متنوعی است که خصوصیات خویش راهمچنان حفظ کرده اند واین ویژگی همه ی مناطق کوهستانی دنیامی باشد. ترکیب قومی ایران موجب گردیده که قدرتهای خارجی برروی تنوع قومی آن حساب بازکنند.بی دلیل نیست که فارس ها، به مثابه ی بزرگترین گروه قومی کشور، زمام دولت رادردست دارند،پیوسته استراتژی خودرابرحفظ وحدت ملی کشور ومبارزه با جدائی طلبی قرارداده اند.استدلال ناسیونالیستهای فارس این است که نخست باید ظرف راحفظ کرد تابعد بتوان به محتوای ظرف پرداخت.اما این استراتژی، که درمقاطعی لباس شووینیسم خلق بزرگ به خود پوشیده،با سرکوب خونین اقوام دیگر ونادیده گرفتن حقوق آنهاهمراه گردیده است.
بنابراین اهداف ژئوپولتیک ایران رامی توان بطورکلی چنین خلاصه کرد: کنترل کوهستانهای البرز و زاگرس،کنترل کوهستانهای شرق دشت کویر ودشت لوت ازمشهد تازاهدان ومکران، حفظ امنیت خطی که از شط العرب تاسواحل غربی ایران درخلیج فارس امتداد می یابد،کنترل عناصرقومی ومذهبی درمحدوده ی کشور، و حفاظت ازایران دربرابر تهدید بالقوه ی قدرتهای بزرگ خارج ازمنطقه . ایران تاکنون توانسته است به چهارهدف ازاهداف فوق نائل شود وتنها خطرباقی مانده، خطری است که اززمان اسکندرتاکنون، پیوسته کشوررا تهدید کرده است: قدرتهای بزرگ خارج ازمنطقه . این قدرتها ازدوطریق سنتی درایران نفوذ کرده اند: مسیرشمالشرق ونفوذدر گروههای قومی داخل ایران. امادرچند قرن اخیر،بزرگترین خطری که ایران راتهدید کرده ازناحیه ی قدرتهای بزرگی بوده که برعراق مسلط شده اند.وضعیت کنونی ایران،یادآورسناریوی خطرناکی است که انگلیس دراوائل قرن بیستم برای ایران رقم زد.اکنون نیزایالات متحده، برعراق وافغانستان مسلط شده وکنترل شرق وغرب وتاحدودی جنوب ایران رابدست گرفته است.معهذا، دولتمردان اقتدارگرای کنونی حاکم برایران، قبل ازقدرت نظامی آمریکا،ازجبهه ی لرزان داخلی واقلیتهای سرکوب شده و وبه شدت ناراضی خود، احساس خطرمی کنند.آنها اغلب هراسان ودستپاچه، دست به اعمال قدرت وسرکوب گسترده می زنند.اوج این سرکوب را دراعتراضات آبان ماه1398 می توان بوضوح دید.اقتدارگرایان ایران همچنین سعی می کنند درچالشهای قومی ومذهبی کشورهای همسایه وغیرهمسایه دخالت کرده وبه نفع گروههای حامی خود اعمال نفوذ نمایند.حمایت ازشیعیان وحشدالشعبی عراق ونیزشیعیان افغانستان،بحرین،عربستان، لبنان ونیجریه نیز درهمین چهارچوب قابل ارزیابی می باشد.دولت ایران، تجهیزات سنگین رادرمناطق کوهستانی ومرزی کشور مستقرکرده است.یک هدف اصلی ایران ازاتمی شدن هم بازدارندگی قدرتهای خارجی ازتهاجم به کشور وبالابردن قدرت چانه زنی خویش درمذاکرات آینده می باشد.این بارنیزاستراتژی ایران، مانندهمیشه،استفاده از کوهها به مثابه ی دژ مستحکم دفاعی می باشد. بی دلیل نیست که بسیاری ازتاسیسات حساس نطظامی ایران، اکنون درقلب کوهها ویازیرآنهابناشده است.تجربه ی افغانستان نشان داده است که ناتوانی دولت درکنترل مناطق کوهستانی این کشور، موجب گردیده که این مناطق صعب العبور، تحت کنترل طالبان قرارگرفته وبرقدرت این گروه تروریستی بیافزاید.
معهذا، برای رژیم ایران،نگرانی اصلی به نارضایتی عمومی وتنش های داخلی مربوط می شود.ایران، یک مجموعه ی خودپایدار است که علیرغم فقرمفرط، مرزهای قابل دفاع ونیروهای امنیتی سرکوبگری دارد. اما ناآرامیهای اخیرمدنی درمناطق شهری نشان داد که اعتراضات بتدریج پیشرفت کرده وکوههارا، این بارازدرون ونه ازخارج، به زانو درخواهد آورد.
 

حمله به ایران خطرناک است

حمله به ایران خطرناک است
برای اینکه ایران رابهتربشناسیم،باید بدانیم چه کشوربزرگی است! ایران با 1684000 کیلومترمربع،هفدهمین کشوربزرگ جهان است که مساحت آن بیشتراز مجموع مساحت کشورهای فرانسه، آلمان،هلند، بلژیک، اسپانیا وپرتغال است.ازنظرجمعیت نیز ایران بابیش از80 میلیون نفرجمعیت،شانزدهمین کشورپرجمعیت جهان محسوب می شود. این کشور،ازفرانسه یاانگلیس پرجمعیت تراست. ازاین اطلاعات مهمتر، موقعیت توپوگرافیک ایران است.این کشورکوهستانی،توسط رشته کوههای بلند محاصره شده است.مهمترین این رشته کوهها، زاگرس ازجنوب غرب به شمال غرب امتداد یافته است.این رشته کوه که حدود1500 کیلومترطول دارد وبه رشته کوههای قفقازمی پیوندد،همچون مانعی طبیعی درمرزباترکیه وعراق عمل می کند.آنسوی زاگرس، جلگه ی پهناور بین النهرین گسترده است ودرجنوب زاگرس نیززمینهای پست وباتلاقی خوزستان قراردارد که همچون مانعی طبیعی برسرراه هرمهاجم قرارمی گیرد. درشمال ایران،رشته کوه البرز قراردارد که زاگرس را به رشته کوههای افغانستان وازآنجابه رشته کوه هندوکش متصل می نماید.ایران درجنوب،بالغ بر 1500 کیلومتر ساحل باخلیج فارس ودریای عمان دارد. درمرکز ایران نیزدوفلات کویری وجوددارد:دشت کویر که ازقم تامرزافغانستان امتدادمی یابد ودشت لوت که تابلوچستان ادامه دارد.بخش اعظم جمعیت ایران درمناطق کوهستانی متمرکزشده است زیرااکثرزمینهای پست ایران غیرقابل سکونت می باشد.درواقع حدود 70 میلیون نفرازجمعیت ایران راباید کوه نشین نامید.حتی تهران که بزرگترین شهرایران است بردامنه ی کوههای سربفلک کشیده بناشده است.ایران کشوری است که شبه قاره ی هند رابه دریای مدیترانه متصل می کند وبدلیل وسعت زیادش به آسانی قابل فتح نیست.
ایران دارای سومین ذخائربزرگ نفتی دنیا می باشد وچهارمین تولیدکننده ی بزرگ نفت جهان محسوب می شود.بنابراین می توان تصورکرد که این کشورباید مردمی ثروتمند ومرفه داشته باشد. درحالیکه چنین نیست.ایران بیست وهشتمین اقتصادبزرگ دنیاراداراست اما ازنظرتولید ناخالص داخلی،دررده ی هفتادویکم جهان ودرردیف کشورهائی چون بلاروس وپاناما قرارمی گیرد.بخشی ازاین عقب ماندگی به علت فسادگسترده وسیاستهای نابخردانه ای است که دهه هاست براین سرزمین حاکم می باشد.بنابراین ایران همچون دژی است که از سه طرف توسط کوه محاصره شده وازطرف چهارم نیزبه اقیانوس راه دارد.لذا، فتح این کشوربه آسانی میسّرنیست.ایران درهزاره ی اخیرفقط یکبارتوسط مغول ها وقبل ازآن نیز توسط اعراب فتح شده است.امپراتوری عثمانی نیزمناطقی رادرجوار زاگرس به تصرف خوددرآورد امانتوانست به مناطق مرکزی ایران دست پیداکند.مردمان جنگجوی کوهستان نشین ایران،همیشه دربرابرمهاجمین ایستادگی کرده اند. کوهستانهای سربفلک کشیده ی ایران، نه تنها همیشه سرزمین پارس راازتهاجم بیگانگان مصون نگهداشته، بلکه فرهنگ ایرانی رانیزدست نخورده باقی گذاشته است.ایران موطن گروههای ملی وقومی متنوعی است که خصوصیات خویش راهمچنان حفظ کرده اند واین ویژگی همه ی مناطق کوهستانی دنیامی باشد. ترکیب قومی ایران موجب گردیده که قدرتهای خارجی برروی تنوع قومی آن حساب بازکنند.بی دلیل نیست که فارس ها، به مثابه ی بزرگترین گروه قومی کشور، زمام دولت رادردست دارند،پیوسته استراتژی خودرابرحفظ وحدت ملی کشور ومبارزه با جدائی طلبی قرارداده اند.استدلال ناسیونالیستهای فارس این است که نخست باید ظرف راحفظ کرد تابعد بتوان به محتوای ظرف پرداخت.اما این استراتژی، که درمقاطعی لباس شووینیسم خلق بزرگ به خود پوشیده،با سرکوب خونین اقوام دیگر ونادیده گرفتن حقوق آنهاهمراه گردیده است.
بنابراین اهداف ژئوپولتیک ایران رامی توان بطورکلی چنین خلاصه کرد: کنترل کوهستانهای البرز و زاگرس،کنترل کوهستانهای شرق دشت کویر ودشت لوت ازمشهد تازاهدان ومکران، حفظ امنیت خطی که از شط العرب تاسواحل غربی ایران درخلیج فارس امتداد می یابد،کنترل عناصرقومی ومذهبی درمحدوده ی کشور، و حفاظت ازایران دربرابر تهدید بالقوه ی قدرتهای بزرگ خارج ازمنطقه . ایران تاکنون توانسته است به چهارهدف ازاهداف فوق نائل شود وتنها خطرباقی مانده، خطری است که اززمان اسکندرتاکنون، پیوسته کشوررا تهدید کرده است: قدرتهای بزرگ خارج ازمنطقه . این قدرتها ازدوطریق سنتی درایران نفوذ کرده اند: مسیرشمالشرق ونفوذدر گروههای قومی داخل ایران. امادرچند قرن اخیر،بزرگترین خطری که ایران راتهدید کرده ازناحیه ی قدرتهای بزرگی بوده که برعراق مسلط شده اند.وضعیت کنونی ایران،یادآورسناریوی خطرناکی است که انگلیس دراوائل قرن بیستم برای ایران رقم زد.اکنون نیزایالات متحده، برعراق وافغانستان مسلط شده وکنترل شرق وغرب وتاحدودی جنوب ایران رابدست گرفته است.معهذا، دولتمردان اقتدارگرای کنونی حاکم برایران، قبل ازقدرت نظامی آمریکا،ازجبهه ی لرزان داخلی واقلیتهای سرکوب شده و وبه شدت ناراضی خود، احساس خطرمی کنند.آنها اغلب هراسان ودستپاچه، دست به اعمال قدرت وسرکوب گسترده می زنند.اوج این سرکوب را دراعتراضات آبان ماه1398 می توان بوضوح دید.اقتدارگرایان ایران همچنین سعی می کنند درچالشهای قومی ومذهبی کشورهای همسایه وغیرهمسایه دخالت کرده وبه نفع گروههای حامی خود اعمال نفوذ نمایند.حمایت ازشیعیان وحشدالشعبی عراق ونیزشیعیان افغانستان،بحرین،عربستان، لبنان ونیجریه نیز درهمین چهارچوب قابل ارزیابی می باشد.دولت ایران، تجهیزات سنگین رادرمناطق کوهستانی ومرزی کشور مستقرکرده است.یک هدف اصلی ایران ازاتمی شدن هم بازدارندگی قدرتهای خارجی ازتهاجم به کشور وبالابردن قدرت چانه زنی خویش درمذاکرات آینده می باشد.این بارنیزاستراتژی ایران، مانندهمیشه،استفاده از کوهها به مثابه ی دژ مستحکم دفاعی می باشد. بی دلیل نیست که بسیاری ازتاسیسات حساس نطظامی ایران، اکنون درقلب کوهها ویازیرآنهابناشده است.تجربه ی افغانستان نشان داده است که ناتوانی دولت درکنترل مناطق کوهستانی این کشور، موجب گردیده که این مناطق صعب العبور، تحت کنترل طالبان قرارگرفته وبرقدرت این گروه تروریستی بیافزاید.
معهذا، برای رژیم ایران،نگرانی اصلی به نارضایتی عمومی وتنش های داخلی مربوط می شود.ایران، یک مجموعه ی خودپایدار است که علیرغم فقرمفرط، مرزهای قابل دفاع ونیروهای امنیتی سرکوبگری دارد. اما ناآرامیهای اخیرمدنی درمناطق شهری نشان داد که اعتراضات بتدریج پیشرفت کرده وکوههارا، این بارازدرون ونه ازخارج، به زانو درخواهد آورد.
fmiham

حمله به ایران خطرناک است

حمله به ایران خطرناک است
برای اینکه ایران رابهتربشناسیم،باید بدانیم چه کشوربزرگی است! ایران با 1684000 کیلومترمربع،هفدهمین کشوربزرگ جهان است که مساحت آن بیشتراز مجموع مساحت کشورهای فرانسه، آلمان،هلند، بلژیک، اسپانیا وپرتغال است.ازنظرجمعیت نیز ایران بابیش از80 میلیون نفرجمعیت،شانزدهمین کشورپرجمعیت جهان محسوب می شود. این کشور،ازفرانسه یاانگلیس پرجمعیت تراست. ازاین اطلاعات مهمتر، موقعیت توپوگرافیک ایران است.این کشورکوهستانی،توسط رشته کوههای بلند محاصره شده است.مهمترین این رشته کوهها، زاگرس ازجنوب غرب به شمال غرب امتداد یافته است.این رشته کوه که حدود1500 کیلومترطول دارد وبه رشته کوههای قفقازمی پیوندد،همچون مانعی طبیعی درمرزباترکیه وعراق عمل می کند.آنسوی زاگرس، جلگه ی پهناور بین النهرین گسترده است ودرجنوب زاگرس نیززمینهای پست وباتلاقی خوزستان قراردارد که همچون مانعی طبیعی برسرراه هرمهاجم قرارمی گیرد. درشمال ایران،رشته کوه البرز قراردارد که زاگرس را به رشته کوههای افغانستان وازآنجابه رشته کوه هندوکش متصل می نماید.ایران درجنوب،بالغ بر 1500 کیلومتر ساحل باخلیج فارس ودریای عمان دارد. درمرکز ایران نیزدوفلات کویری وجوددارد:دشت کویر که ازقم تامرزافغانستان امتدادمی یابد ودشت لوت که تابلوچستان ادامه دارد.بخش اعظم جمعیت ایران درمناطق کوهستانی متمرکزشده است زیرااکثرزمینهای پست ایران غیرقابل سکونت می باشد.درواقع حدود 70 میلیون نفرازجمعیت ایران راباید کوه نشین نامید.حتی تهران که بزرگترین شهرایران است بردامنه ی کوههای سربفلک کشیده بناشده است.ایران کشوری است که شبه قاره ی هند رابه دریای مدیترانه متصل می کند وبدلیل وسعت زیادش به آسانی قابل فتح نیست.
ایران دارای سومین ذخائربزرگ نفتی دنیا می باشد وچهارمین تولیدکننده ی بزرگ نفت جهان محسوب می شود.بنابراین می توان تصورکرد که این کشورباید مردمی ثروتمند ومرفه داشته باشد. درحالیکه چنین نیست.ایران بیست وهشتمین اقتصادبزرگ دنیاراداراست اما ازنظرتولید ناخالص داخلی،دررده ی هفتادویکم جهان ودرردیف کشورهائی چون بلاروس وپاناما قرارمی گیرد.بخشی ازاین عقب ماندگی به علت فسادگسترده وسیاستهای نابخردانه ای است که دهه هاست براین سرزمین حاکم می باشد.بنابراین ایران همچون دژی است که از سه طرف توسط کوه محاصره شده وازطرف چهارم نیزبه اقیانوس راه دارد.لذا، فتح این کشوربه آسانی میسّرنیست.ایران درهزاره ی اخیرفقط یکبارتوسط مغول ها وقبل ازآن نیز توسط اعراب فتح شده است.امپراتوری عثمانی نیزمناطقی رادرجوار زاگرس به تصرف خوددرآورد امانتوانست به مناطق مرکزی ایران دست پیداکند.مردمان جنگجوی کوهستان نشین ایران،همیشه دربرابرمهاجمین ایستادگی کرده اند. کوهستانهای سربفلک کشیده ی ایران، نه تنها همیشه سرزمین پارس راازتهاجم بیگانگان مصون نگهداشته، بلکه فرهنگ ایرانی رانیزدست نخورده باقی گذاشته است.ایران موطن گروههای ملی وقومی متنوعی است که خصوصیات خویش راهمچنان حفظ کرده اند واین ویژگی همه ی مناطق کوهستانی دنیامی باشد. ترکیب قومی ایران موجب گردیده که قدرتهای خارجی برروی تنوع قومی آن حساب بازکنند.بی دلیل نیست که فارس ها، به مثابه ی بزرگترین گروه قومی کشور، زمام دولت رادردست دارند،پیوسته استراتژی خودرابرحفظ وحدت ملی کشور ومبارزه با جدائی طلبی قرارداده اند.استدلال ناسیونالیستهای فارس این است که نخست باید ظرف راحفظ کرد تابعد بتوان به محتوای ظرف پرداخت.اما این استراتژی، که درمقاطعی لباس شووینیسم خلق بزرگ به خود پوشیده،با سرکوب خونین اقوام دیگر ونادیده گرفتن حقوق آنهاهمراه گردیده است.
بنابراین اهداف ژئوپولتیک ایران رامی توان بطورکلی چنین خلاصه کرد: کنترل کوهستانهای البرز و زاگرس،کنترل کوهستانهای شرق دشت کویر ودشت لوت ازمشهد تازاهدان ومکران، حفظ امنیت خطی که از شط العرب تاسواحل غربی ایران درخلیج فارس امتداد می یابد،کنترل عناصرقومی ومذهبی درمحدوده ی کشور، و حفاظت ازایران دربرابر تهدید بالقوه ی قدرتهای بزرگ خارج ازمنطقه . ایران تاکنون توانسته است به چهارهدف ازاهداف فوق نائل شود وتنها خطرباقی مانده، خطری است که اززمان اسکندرتاکنون، پیوسته کشوررا تهدید کرده است: قدرتهای بزرگ خارج ازمنطقه . این قدرتها ازدوطریق سنتی درایران نفوذ کرده اند: مسیرشمالشرق ونفوذدر گروههای قومی داخل ایران. امادرچند قرن اخیر،بزرگترین خطری که ایران راتهدید کرده ازناحیه ی قدرتهای بزرگی بوده که برعراق مسلط شده اند.وضعیت کنونی ایران،یادآورسناریوی خطرناکی است که انگلیس دراوائل قرن بیستم برای ایران رقم زد.اکنون نیزایالات متحده، برعراق وافغانستان مسلط شده وکنترل شرق وغرب وتاحدودی جنوب ایران رابدست گرفته است.معهذا، دولتمردان اقتدارگرای کنونی حاکم برایران، قبل ازقدرت نظامی آمریکا،ازجبهه ی لرزان داخلی واقلیتهای سرکوب شده و وبه شدت ناراضی خود، احساس خطرمی کنند.آنها اغلب هراسان ودستپاچه، دست به اعمال قدرت وسرکوب گسترده می زنند.اوج این سرکوب را دراعتراضات آبان ماه1398 می توان بوضوح دید.اقتدارگرایان ایران همچنین سعی می کنند درچالشهای قومی ومذهبی کشورهای همسایه وغیرهمسایه دخالت کرده وبه نفع گروههای حامی خود اعمال نفوذ نمایند.حمایت ازشیعیان وحشدالشعبی عراق ونیزشیعیان افغانستان،بحرین،عربستان، لبنان ونیجریه نیز درهمین چهارچوب قابل ارزیابی می باشد.دولت ایران، تجهیزات سنگین رادرمناطق کوهستانی ومرزی کشور مستقرکرده است.یک هدف اصلی ایران ازاتمی شدن هم بازدارندگی قدرتهای خارجی ازتهاجم به کشور وبالابردن قدرت چانه زنی خویش درمذاکرات آینده می باشد.این بارنیزاستراتژی ایران، مانندهمیشه،استفاده از کوهها به مثابه ی دژ مستحکم دفاعی می باشد. بی دلیل نیست که بسیاری ازتاسیسات حساس نطظامی ایران، اکنون درقلب کوهها ویازیرآنهابناشده است.تجربه ی افغانستان نشان داده است که ناتوانی دولت درکنترل مناطق کوهستانی این کشور، موجب گردیده که این مناطق صعب العبور، تحت کنترل طالبان قرارگرفته وبرقدرت این گروه تروریستی بیافزاید.
معهذا، برای رژیم ایران،نگرانی اصلی به نارضایتی عمومی وتنش های داخلی مربوط می شود.ایران، یک مجموعه ی خودپایدار است که علیرغم فقرمفرط، مرزهای قابل دفاع ونیروهای امنیتی سرکوبگری دارد. اما ناآرامیهای اخیرمدنی درمناطق شهری نشان داد که اعتراضات بتدریج پیشرفت کرده وکوههارا، این بارازدرون ونه ازخارج، به زانو درخواهد آورد.
fmiham

ناتو دربحران : پیمان آتلانتیک شمالی هفتاد ساله شد

ناتو در بحران
پیمان آتلانتیک شمالی هفتاد ساله شد
بعدازدودهه عملیات برون مرزی ازبالکان گرفته تاافغانستان،اکنون به نظرمی رسد " ناتو " قصددارد به وظیفه ی اصلی خود بازگردد: بازدارندگی ودفاع منطقه ای. پس از الحاق کریمه به روسیه وحوادث شرق اوکراین درسال2014، ماده ی 5 ازمنشورآتلانتیک دوباره جایگاه خودرا درمیان اولویتهای ناتو پیداکرده است. به موجب این منشور،پیمان آتلانتیک شمالی سه وظیفه ی اصلی دارد:دفاع منطقه ای(ماده 5)،مدیریت بحران، همکاری ومشارکت . ازاجلاس " ولز"(سپتامبر2014) به بعد، ناتو تلاش می کندکه باتمرکزبیشتربرماده ی 5 ، دوباره بازذارندگی ودفاع رادرراس اولویتهای خویش قراردهد.ابرازوجود روسیه درعرصه ی بین المللی،دخالت نظامی درسوریه، اتهام محو مخالفان باسلاح شیمیائی درلندن،وبرخی عملیات اطلاعاتی این کشور،بویژه حمله ی سایبری به مقرّ سازمان کنترل تسلیحات شیمیائی درلاهه،اعضای ناتورابرآن داشت تااولویتهای این پیمان رابه نحوی مورد بازنگری قراردهند که بتواند نیازهای امنیتی قرن 21 راپاسخگو باشد. اماناتو درآستانه ی 70 سالگی، ازسه بحران داخلی رنج می برد: مواضع پرزیدنت ترامپ، شکاف میان شمال، جنوب وشرق پیمان، ومواضع ترکیه .
پس ازبه قدرت رسیدن دونالد ترامپ درآمریکا، ابرهای تیره برفرازآسمان آتلانتیک پدیدارگردید. کمپین "آمریکا اول"،قبل ازهرچیز،روابط دوسوی آتلانتیک راهدف قرارداد.خروج ازپیمان اقلیمی پاریس وترک برجام، نخستین نشانه های این استراتژی بود.بدین ترتیب،روابط دفاعی وامنیتی آمریکاواروپا،وارد مرحله ی جدیدی شد وتردیدها نسبت به پای بندی آمریکا به تعهدات خوددرقبال اروپا، فزونی گرفت. اگرچه ترامپ هیچگاه موجودیت ناتو رازیرسئوال نبرده اما،برتقسیم عادلانه ی هزینه ها برای تداوم مشارکت آمریکادر تامین امنیت اروپاتاکید می ورزد.به نظراو،کشورهای اروپائی باید هدف اختصاص 2 درصد ازتولید ناخالص داخلی خود به اموردفاعی(مصوب اجلاس2014 ناتو) راجدّی بگیرند. ترامپ مسائل امنیتی وتجاری راوابسته بهم می داند وبراین اساس، باهریک ازاعضای ناتو برخوردی متفاوت دارد.بعنوان مثال، هیچ رئیس جمهورآمریکاتاکنون،روابطی چنین بحرانی باآلمان نداشته است وهیچگاه مدافعان سرسخت همکاری آتلانتیکی،این چنین درباره ی تعهدات امنیتی آمریکادرقبال اروپا، دچارتردید نشده اند.براساس یک نظرخواهی انجام شده، 56 درصد مردم آلمان معتقدند که روابط این کشورباآمریکا،دروضعیت بدی قراردارد وتنها 11 درصدازآنها به رئیس جمهورآمریکااعتماددارند. درحالیکه این اعتماد درپایان دوره ی ریاست جمهوری باراک اوباما، بیش از86 درصد بود.رابطه ی امانوئل مکرون رئیس جمهئرفرانسه باترامپ پرفرازونشیب است.مکرون اخیراً مواضع ترامپ را موجب " مرگ مغزی" ناتو نامید. تصمیم ترامپ به خروج از پیمان نیروهای هسته ای میانبرد، نیزبرنگرانیهای اروپاافزوده است.
اما علیرغم تردیدهائی که نسبت به تعهدات دفاعی آمریکا درقبال اروپاابرازمی شود، این کشورحضورنظامی خودرادراروپاتقویت کرده ونسبت به پایان دوره ی اوباما،نیروی بیشتری رادراین قاره مستقرنموده است.بودجه ی مربوط به تقویت توان نظامی اروپا درچهارچوب " ابتکاربازدارندگی اروپا" تقریباً دوبرابرشده واز4/3 میلیارددلاردرسال2017، به 5/6 میلیارددلاردرسال2019 افزایش پیداکرده است.علاوه برنیروهائی که بطورثابت دراروپا مستقرند،آمریکانیروهای زرهی وهوائی خودرا دراروپا، دائماً تقویت وجایگزین می نماید.بخش عمده ی این نیروها هم اکنون دربلژیک، هلند وآلمان مستقرمی باشند.پس ازجنگ سرد که شرکت آمریکادرمانورهای ناتو متوقف شده بود، درسالیان اخیردوباره ازسرگرفته شده وآمریکاتقریباٌ درهمه ی مانورهای ناتو شرکت می کند.بندر"رتردام" درحال حاضربه قلب مانورهای ناتو بامشارکت آمریکا تبدیل شده است. بنابراین میان توئیتهای ترامپ وعملکرد واقعی این کشور،تفاوت فاحش وجوددارد.پس ازاستعفای " جیم ماتیس" ازوزارت دفاع آمریکا،اروپاآخرین دوست خودرادردولت ترامپ ازدست داد.اوعمیقاً به همکاری دفاعی آمریکاواروپا باورداشت. پس ازماتیس،کاخ سفید طرح "هزینه+50" رااعلام کردکه به موجب آن، کشورهائی که ازنیروهای آمریکائی میزبانی می کنند،باید علاوه برتامین هزینه ی این حضور،50 درصد بیشترنیزبخاطربهره مندی ازنقش حمایتی این نیروها بپردازند.آلمان درحال حاضر،فقط28 درصداین هزینه هارامی پردازد(حدود یک میلیارددلار)درحالیکه براساس طرح جدید،باید میلیاردهادلاردیگربه آمریکاپرداخت نماید.دربودجه ی دفاعی سال2020 آمریکا، 10 درصدازبودجه ی حضورنظامیان آمریکادراروپاکاسته شده است.وقتی خروج نیروهای آمریکائی ازاروپا آغازشود،آنگاه آژیرهشداربه صدادرخواهدآمد.امافعلاًنشانه ای ازاین حرکت مشاهده نمی شود. آنچه مسلم است اینکه ازفشارمالی آمریکابراروپا،حتی دردوران پس از ترامپ، کاسته نخواهد شد. به نظرمی رسد، اروپاچاره ای جز تن دادن به خواسته های آمریکانداشته باشد ولذامجبوراست بربودجه ی دفاعی خویش بیافزاید.
فقدان انسجام ویکپارچگی،اکنون به مهمترین چالش پیمان آتلانتیک شمالی تبدیل شده است.درحالیکه اعضای شرقی این پیمان(بویژه جمهوریهای بالتیک ولهستان)،روسیه رابزرگترین تهدید علیه خود می دانند،اعضای جنوبی آن، نسبت به پیامدهای بی ثباتی درخاورمیانه وشمال آفریقا نگرانند.مهاجرت گسترده،تروریسم وجنایت سازمانیافته،ازجمله پیامدهای این بی ثباتی برای کشورهای جنوب اروپاست. لذا،آنهابجای تاکید برتسلیحات سنگین،برتقویت نیروی دریائی،گاردساحلی ومراقبتهای مرزی تاکید می ورزند.معهذا، ایتالیا واسپانیا رسماً اعلام کرده اند که فراخوان اختصاص 2 درصدازتولید ناخالص داخلی به اموردفاعی رااجرانخواهند کرد،درحالیکه لهستان وجمهوریهای بالتیک،بزودی به این هدف نائل خواهند گردید.لذا،ناتو اکنون بامعضل ایجاد توازن میان اولویتها ومواضع امنیتی اعضای خوددرشمال،شرق وجنوب اروپاروبروست.
ترکیه اکنون به مشکل سازترین عضوناتوتبدیل شده است.این کشورتحت زمامداری "طیب اردوغان" به رژیمی نیمه خودکامه تبدیل شده که بتدریج ازکمالیسم سکولارفاصله گرفته وجهت گیری های محافظه کارانه ی مذهبی درپیش می گیرد.این کشور،اکنون به بهانه ی جلوگیری ازپیشروی نیروهای کرد به سوی مرزترکیه،بخش هائی ازخاک سوریه رااشغال کرده است.همکاری سه جانبه ی ترکیه باروسیه وایران،نارضایتی ناتورابرانگیخته است.تصمیم اردوغان به خرید سیستم دفاع هوائی اس-400 که باعکس العمل آمریکاوتحریم ترکیه همراه بود، به لغوبرنامه ی تحویل جنگنده های اف-35 به ترکیه منجرگردید. روابط ترکیه-آمریکا اکنون به پائین ترین سطح درتاریخ ارتباطات دوکشوررسیده است. علاوه براختلافاتی که ذکرشد، دوکشوراکنون درمورد " گردانهای مدافع خلق" درسوریه نیز اختلاف نظردارند. یکی، آنهاراتروریست می شناسد درحالیکه دیگری، ازایشان حمایت می کند.ترکیه اخیراً درمانورهای روسیه دردریای سیاه نیزشرکت می کند. درعین حال، برخی توافق های پراگماتیستی میان ترکیه واروپا برقرارشده که هنوزادامه دارد.توافق برسر توقف جریان مهاجرین به اروپاازطریق ترکیه،یکی ازاین موارد است.اما،روابط ترکیه-ناتو ،درحال حاضر دوچهره ی متفاوت به خودگرفته است.ازسوئی حضوردرناتو برای ترکیه حائزاهمیت است وبخشی جدائی ناپذیرازدکترین امنیتی این کشورمحسوب می شود وبراین اساس،ترکیه به برخی عملیات ناتو درخاورمیانه و کوزوو مساعدت می کند.اماازسوی دیگر،اردوغان تهدید کرده که درصورت عدم لغو تحریمهای آمریکا، کشورش درمورد ادامه ی عضویت درناتو، تجدید نظرخواهد کرد. اخیراٌ آندسته ازافسران ترک که مقام ارشد فرماندهی درناتوداشتند،به کشورفراخوانده شده وبه اتهام " آتلانتیک گرا" بازداشت، محاکمه وازکاربرکنارگردیدند. نظرخواهی های اخیرانجام شده درترکیه نیزنشان می دهند که اکثرمردم ترکیه ،آمریکارا تهدیدی بزرگترازروسیه وچین برای کشورخود می دانند واین امر،تقویت اردوغانیسم رادرآینده ی ترکیه ، محتمل می سازد.
خلاصه اینکه، چالشهای درونی ناتو،پایه های امنیت اروپارابه لرزه درآورده است و بیانیه های مشعشع اعضاء درباره ی تاکید برهمبستگی حمایت متقابل نیز نتوانسته است براین چالشها سرپوش بگذارد.ناتو درطول تاریخ 70 ساله ی خود بحرانهای داخلی متعددی راازسر گذرانده است.ازبحران سوئز(1956) تابحران خروج فرانسه ازفرماندهی ناتو(1966) و بحران موشکی کروز(دهه ی 1980)،هیچیک به اندازه ی بحران کنونی خطرناک نبوده و موجودیت ناتورازیرسئوال نبرده است.آنچه مسلم است اینکه،ناتوباقی خواهد ماند اما،اینکه ماهیت این پیمان درآینده چه خواهد بود،هنوزمشخص نیست.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ف.م.هاشمی