بلاروس؛ سرمایه داری برای آخرین میراث شوروی دندان تیزکرده است

بلاروس ؛

سرمایه داری برای آخرین میراث شوروی دندان تیزکرده است

تلویزیون بلاروس ، انباشته از تصاویرتظاهرکنندگانی است که خیابانهای شهرها وروستاهای این کشوررابه اشغال خوددرآورده اند.روزی نیست که رسانه های اروپائی، تصاویرتوده های مردم رادرحالیکه پرچمهای سفید وسرخ راتکان می دهند، به نمایش نگذارند وشعارهای ضد حکومتی آنهارابرجسته نسازند.درحالیکه طرفداران "لوکاشنکو" درتظاهرات خویش، پرچمهای قرمزوسبز بلاروس وپرچم داس وچکش حزب کمونیست راتکان می دهند، طرفداران اپوزیسیون، پرچم سفیدوسرخ راکه یادگاردوران اشغال کشورتوسط نازی هاست، به اهتزازدرمی آورند.این پرچم که یادگار سالهای اولیه ی دهه ی 1940 است، به سمبلی برای شوروی ستیزی اوائل دهه ی 1990 تبدیل شده بود. رسانه های غربی سعی می کنند "سوتلانا تیخانوفسکایا"(Svetlana Tikhanovskaya) کاندید شکست خورده ی انتخابات اخیرریاست جمهوری بلاروس رابه عنوان رئیس جمهوردرتبعید این کشورمعرفی نمایند.اتحادیه اروپا، این خانم رابعنوان پیروز انتخابات اوت گذشته معرفی کرده وتمایلی نیزبه انجام تحقیقات درباره ی میزان مشروعیت این انتخابات توسط نهادهای بینالمللی، نشان نمی دهد وفقط خواستارانتقال قدرت به این گروه غیرمنتخب می باشد : گروهی که تاکنون میلیونها یورو کمک ازپارلمان اروپا دریافت کرده ورسانه های طرفدارآن نیزقراراست 60 میلیون کمک ازاتحادیه ی اروپائی دریافت نمایند.

اگرچه تاقبل ازحوادث اخیر، افکارعمومی اروپا توجه چندانی به بلاروس نداشت اما،دولتهای اروپائی،آمریکا وهمسایگان بلاروس،ازدیرباز درامورداخلی این کشوردخالت می کرده اند.بلاروس ازنظرژئوپولتیک، درموقعیت بسیاردشواری قرارگرفته است.درشرق بلاروس،روسیه قراردارد که ازدیرباز روابط دوستانه ودرعین حال پرتنشی(بویژه دردوران پس ازشوروی)بااین کشورداشته است.درغرب بلاروس،اتحادیه اروپا وکشورهائی قراردارند که هیچگاه خصومت خودرا باروسیه وسیستم سیاسی اقتصادی بلاروس، مخفی نکرده اند. الکساندرلوکاشنکو، رئیس جمهورفعلی، تنها عضو پارلمان جمهوری شوروی بلاروس بود که علیه فروپاشی اتحاد شوروی درسال 1991 رای داد وپس ازآن نیز به فعالی پرشوردرعرصه ی مبارزه بافساد تبدیل شد.او که مدیریک مزرعه ی دولتی بود، مشاهده می کرد که چگونه ثروت ومنابع ارزشمندی که طی سالهای حکومت شوروی انباشته شده است، توسط گروهی انگشت شمارازخاندانهای حکومتگر ، به غارت می رود.کاپیتالیسم گانگسترصفتی که درسالهای زمامداری بوریس یلتسین برروسیه حاکم گردید، چشم طمع به بلاروس دوخته بود که صنعتی ترین و مرفه ترین بخش اتحاد جماهیرشوروی محسوب می شد.لوکاشنکو که به عنوان نخستین رئیس جمهوربلاروس دردوران پس ازشوروی انتخاب شد، راهی متفاوت ازروسیه،اوکراین،لهستان ودیگرهمسایگان بالتیکی خویش درپیش گرفت.دولت او، به سرمایه گذاری سنگین برروی دارائیهای دولتی ادامه داد واجازه ندادکه تحت پوشش خصوصی سازی، چوب حراج به این دارائیهازده شود.مسیری که لوکاشنکو درپیش گرفت،درواقع ادامه ی مسیرشوروی سابق بود.لذا، به زودی بلاروس به جزیره ی ثبات درمنطقه ی آشوب زده ای تبدیل شد که مورد تاخت وتازنئولیبرالیسم قرارگرفته بود.به همین دلیل، حزب کمونیست بلاروس به حمایت ازلوکاشنکو برخاست وفدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری(WFTU) نیزدرنامه ای حمایت 105 میلیون کارگر132 کشورجهان راازنتیجه ی انتخابات اخیردربلاروس اعلام کرد.احزاب کمونیست روسیه ولهستان نیزازلوکاشنکو حمایت کرده واین کشورراتنهاجمهوری شوروی سابق نامیده اند که با خصوصی سازی مخالفت می ورزد. اگربه وضعیت لتونی درهمسایگی بلاروس، توجه کنیم به تفاوت سیاسی واقتصادی دوکشور بهترپی خواهیم برد.لتونی بعداز ده سال چانه زنی، سرانجام درسال2004، به عضویت اتحادیه اروپائی درآمد.این امر، موجب نابودی صنایع پیشرفته وعقبگرد اقتصادی لتونی گردید.فقر به سرعت افزایش پیداکرد و 30 درصد جامعه ی لتونی رادرخود فروبرد.درعین حال، محدودیتهای بودجه ای وضع شده ازسوی اتحادیه اروپا، دولت لتونی را مجبورکرد تابرای تامین کسری مالی خویش، چوب حراج به موسسات دولتی زده وبخش بزرگی ازخدمات عمومی رابه بخش خصوصی واگذارنماید.صنایع عظیم لکوموتیوسازی، کاغذسازی ودیگرصنایع بزرگ لتونی که به بخش خصوصی واگذارگردیدند،یا تعطیل شدند ویابه خارج ازکشورمنتقل گردیدند.نرخ بیکاری آنقدربالارفت که جوانان جویای کار مجبورشدند وطن راترک کرده وبه کاردرآلمان، انگلیس وکشورهای اسکاندیناوی بپردازند.فرارمغزها نیزازلتونی به سوی بخش های ثروتمندتراروپا، سرعت گرفت.عضویت دراتحادیه اروپائی، زنجیری به پای لتونی بسته است که دولت نمی تواند به هیچوجه ازمنافع مردم وخدمات عمومی دفاع کند. تقریباً 90 درصد خدمات عمومی درلتونی امروز، توسط بخش خصوصی ارائه می شود. کاربه جائی رسیده که سالمندان لتونی، دیگر قادر به تامین هزینه ی درمانی خویش نیستند ونمی توانند داروهای مورد نیازخویش رابامستمری ناچیزی که دریافت می کنند، تهیه نمایند.

اما بلاروس، برروی توان صنعتی خویش سرمایه گذاری کرد ودربرابرخصوصی سازی بخش های اصلی اقتصاد وصنعت، ازجمله تجهیزات مهندسی، ماشین آلات کشاورزی وصنعت تولید کود پتاس، مقاومت نمود.حاصل این سیاست آن بود که اکنون بلاروس درمیان همه ی جمهوری های شوروی سابق، بالاترین سطح زندگی راداراست.درحالیکه اوکراین، دراثرفساد، خصوصی سازی وزدوبند اقتصادی، هرسال بیشترازسال قبل، درسراشیب سقوط قرارمی گیرد،بلاروس رشد مستمرویکنواخت اقتصاد وتولید ناخالص داخلی را تجربه می کند واکنون یکی از پائین ترین نرخ های مرگ ومیر ناشی از کرونا رادر جهان داراست. ثروت دربلاروس، به مراتب عادلانه تر ازهمسایگان این کشور توزیع می شود. بلاروس، همچنان به سیاستهای سوسیالیستی ادامه داده وبرخلاف دیگرجمهوریهای شوروی سابق، تمامی سمبل های بازمانده ازدوران شوروی( مجسمه ها، نقاشی ها،نامهای خیابانها واماکن و...) راحفظ کرده است.

حمله به لوکاشنکو، پدیده ی جدیدی نیست واو طی دودهه ی اخیر مورد تحریمهای رنگارنگ آمریکا و اتحادیه ی اروپائی قرارگرفته است. طی این سالها، تلاشهای بسیاری برای ایجاد ناآرامی دربلاروس صورت گرفت.وقتی لوکاشنکو دراوج حملات غیرقانونی ناتو به یوگسلاوی درسال1990،از این کشوربازدید بعمل آورد وبا "اسلوبودان میلوسویچ" دربلگراد دیدارکرد، خشم غرب رابرانگیخت. در سال2003 نیز لوکاشنکو بااشغال عراق مخالفت کرد.این موضعگیریها موجب گردید که کنگره آمریکا درسال 2004 ، "قانون حمایت ازدموکراسی دربلاروس" راازتصویب بگذراند، تابه مداخلات پنهانی آمریکا واروپا دراین کشور، وجهه ی قانونی ببخشد.درست درهمین ایام بود که کلیشه ی"آخرین ایستگاه خودکامگی دراروپا" برزبانهاافتاد وصدراخباررسانه ها رادرغرب اشغال کرد.دوستی لوکاشنکو با "هوگو چاوز"، وروابط اقتصادی بلاروس با ونزوئلا،ایران وچین،خشم زمامداران واشنگتن رابرانگیخته است.هرچه روابط غرب باروسیه تیره تر می شود،علاقه ی آمریکاواروپا به دخالت دربلاروس بیشترمی گردد.آندسته ازسازمانهای غیردولتی بلاروس که اکنون ازجانب اتحادیه اروپا حمایت می شوند، طی دهه ی اخیر ورشکست شده وازجداسازی بلاروس ازروسیه وکشاندن این کشوربه پروژه ی اروپائی، ناامید گردیده بودند. کمکهای غرب، جانی جدید به کالبد این سازمانها دمیده است. معهذا، آنچه مسلم است اینکه درسالیان اخیر، ازمیزان محبوبیت لوکاشنکو درداخل کشورکاسته وبرمیزان محبوبیت اودرمیان اتباع بلاروس مقیم خارج ازکشور(بویژه روسیه) افزوده گردیده است.

دراین محیط آشوب زده،لوکاشنکو سعی می کند استقلال بلاروس راحفظ کرده وهمچنان دربرابر دخالتهای اروپا وروسیه درامورداخلی کشورش مقاومت نماید. اواکنون به قماربازی حرفه ای می ماند که سعی می کند باکارتهای بد خود، بهترین بازی ممکن را ارائه دهد.درشطرنج ژئوپولتیک منطقه، لوکاشنکو تلاش می کند، بدون گرایش به شرق وغرب، راه مستقل سیاسی واقتصادی خویش رادنبال نماید.معهذا، کرملین تاکنون کمکهای فراوان سیاسی واقتصادی دراختیارلوکاشنکو قرارداده است. درعین حال، شخص لوکاشنکو برای گفتگو باسازمانهای دانشجوئی وکارگری اعلام آمادگی کرده وباحضوردرزندان، بارهبران سیاسی اپوزیسیون، درباره ی مباحث مهمی چون تغییرقانون اساسی، به بحث نشسته است.آنچه که اکنون دربلاروس شاهدیم، انفجارناگهانی وخودبخودی سیاسی نیست، بلکه حاصل سالها تلاش وسرمایه گذاری دولتهای خارجی برای انحراف دولت بلاروس ازمشی مستقل کنونی خویش است.اکنون ، لاشخورهای کاپیتالیست دندان تیزکرده وبرای ازپادرآمدن بلاروس، لحظه شماری می کنند.

منابع ومآخذ

1(Belarus overthrow campaign…, www.peoplesworld.org

2)pillars of Lukashenko support , www.belarusdigest.com

3)workers and communists behind Lukashenko , www.workers.org

4) Lukashenko booed by Belarusian workers , www.politico.eu

ترامپیسم یا مک کارتیسم جدید

ترامپیسم یا مک کارتیسم جدید

نام سناتور" جوزف مک کارتی " بادوره ای ازوحشت درتاریخ آمریکا عجین شده است.دردهه ی 1950 ، کمونیستها درآمریکا تحت پیگرد قرارگرفتند وشناسائی افرادی که به نحوی درارتباط باآنها بودند، دردستورکارقرارگرفت.دراین دوران، کمونیسم، " شرّمطلق" معرفی می شد.گذشته ی افراد، ازنظرارتباط باکمونیستها موردبررسی قرارمی گرفت.افرادی که الزاماً عضوحزب کمونیست نبودند وصرفاً باافرادی که دارای گرایشات کمونیستی بودند مراوده داشتند،شناسائی وطرد گردیدند.بعنوان مثال، کسی که عضو یک گروه مدافع حقوق مدنی بود، کمونیست تلقی می شد زیرا کمونیستها نیز دراین گروه حضورداشتند.شکارکمونیستها، طی 3 مرحله صورت می گرفت: اول، تشخیص واعلام یک گروه بعنوان کمونیست(باحداقل شواهد ویاحتی بدون مدرک)؛ دوم، جستجو برای یافتن افراد مرتبط بااین گروه ودیگرگذوههای کمونیستی؛ وسوم،اعلام افراد مزبور به عنوان کمونیست ومحروم کردن ایشان ازاشتغال وبرخی حقوق اجتماعی دیگر. مک کارتیسم، یک پدیده ی خودتخریب(self-destroyed) بود زیرا اتهام های بی اساس به مردم وارد وزندگی بسیاری رانابود می کرد.

مک کارتی، انگ " هواداری ازکمونیسم" رابه هرکه می خواست می چسباند واگرشاهدی دال بر مدعای خود نداشت، به گفته ها ومواضع قبلی متهم استناد می کرد. بعنوان مثال، درجریان جنگ جهانی دوم، آمریکاواتحاد شوروی، متحد یکدیگربودند.اما اگرکسی درجائی، ازفداکاریهای شوروی درجنگ تقدیر کرده بود،کمونیست تلقی می شد وبخاطراین اظهارات، تحت پیگرد قرارمی گرفت.ازآن پس ، مک کارتیسم (Mc carthyism) ، درمفهوم عام خود،به معنی واردآوردن اتهام خیانت وجاسوسی به افراد، بدون مدرک ودلیل کافی،بکارگرفته شد. مک کارتیسم، درواقع آغاز"موج دوم سرخ هراسی" (second red scare) درآمریکا بود.هدف این موج که ازاواخر دهه ی 1940 آغازوکم وبیش تا اواخردهه ی 1950 ادامه داشت،هراس افکنی درموردنفوذ کمونیستها وجاسوسهای شوروی دردستگاه دولتی وجامعه ی آمریکا بودتا زمینه برای سرکوب، تفتیش عقاید وپاکسازی عناصر چپگرا، مترقی ودموکرات ازعرصه ی عمومی کشور،آماده شود.قبل ازاین موج نیز،موج اول سرخ هراسی، باصدورفرمان اجرائی " هری ترومن" درسال 1947، مبنی برلزوم دوری گزیدن کارکنان دولت آمریکا از خودکامگی، فاشیسم وکمونیسم، صادرشده بود.دراین موج ازهراس افکنی که تقریباً یک دهه دوام آورد وروزنامه ی "کریستین ساینس مانیتور" آنرا "مک کارتیسم" نامید،هزاران آمریکائی به اتهام هواداری ازکمونیسم ویاجاسوسی برای شوروی، ازکار بیکارگردیدند وخانواده های بسیاری فروپاشید.اوج مک کارتیسم، بازجوئیهای " کمیته ی فعالیتهای غیرآمریکائی" به ریاست سناتورمک کارتی بود که هزاران نفررااحضار وتحت استنطاق قرارداد.درمیان این افراد،نام چهره های سزشناس ادبی،فرهنگی،هنری وعلمی آمریکا به چشم می خورد که موجب افتخار این کشورمی باشند.نام برخی ازآنها که برای خواننده ی فارسی زبان آشناست ، عبارتند از: لوسیل بال (هنرپیشه)، برتولت برشت(نویسنده)،چارلی چاپلین(هنرپیشه وفیلمساز)،آلبرت اینشتین( فیزیکدان وبرنده ی جایزه ی نوبل)، هوارد فاست(نویسنده)،لانگستون هیوز(نویسنده وشاعر)، توماس مان(نویسنده وبرنده ی جایزه ی نوبل)، آرتورمیلر(نمایشنامه نویس)،رابرت اوپنهایمر( فیزیکدان و مدیرپروژه ی مانهاتان)، پل سوئیزی( اقتصاددان)،اورسن ولز(هنرپیشه) و...

مک کارتیسم، درادامه ی راه خود، به قانون کنترل کمونیسم درسال1954 رسید که به اتفاق آراء ازتصویب هردو مجلس آمریکاگذشت.طراحان این قانون، " جان مارشال باتلر"جمهوریخواه و " هیوبرت همفری"دموکرات بودند. سرانجام ازنیمه ی دهه ی 1950، مک کارتیسم بتدریج روبه افول گذاشت.از دست دادن حمایت عمومی بدلیل عملکرد افراطی مک کارتی، ونیز مخالفت دادگاه عالی آمریکا به ریاست قاضی "ارل وارن"(Earl Warren)،ازمهمترین دلائل این افول بود.کاربه جائی رسید که هری ترومن پس ازترک قدرت درسال 1953، مک کارتیسم را"دروغی بزرگ" نامید که " بنام مردم آمریکا وبرای هراس افکندن درمیان آنها" مطرح ودنبال شد.

اکنون نیز، ویروس کشنده ای بنام مک کارتیسم جدید، شانه بشانه ی ویروس کرونا، جامعه ی آمریکارافراگرفته است.این بارنیز، فردی خودشیفته بنام "دونالد ترامپ"، به نبرد نابه هنجار باارزشهای دموکراتیک جامعه ی آمریکا، برخاسته است. رسانه هانیز ازاین چهره استقبال می کنند زیرا اورافردی جنجالی وخبرسازیافته اند.ترامپ، مانند مک کارتی،جامعه وجهانی بشدت قطب بندی شده رامی پسندد.اونیز مانند سلف خود،برراس دستگاه تجاری حزب جمهوریخواه نشسته است. بیگانه هراسی، ضدیت بامحیط زیست ودولت رفاه بخش، ونیزنادیده گرفتن حقوق اقشارآسیب پذیرجامعه، ازرئوس اعتقادات این دوشخصیت پوپولیست است.

ترومن ودارودسته اش، سه چهارسال قبل ازظهورمک کارتی،خودرابرای محو کمونیستهاازعرصه ی عمومی آماده کرده بودند.لیبرالها نیزدربرابراین هجمه به حقوق مدنی، سکوت اختیار کرده بودند.آنها ازبیم آنکه به " ملایمت باکمونیسم" متهم نشوند، دفاع از منشورحقوق مدنی ودولت رفاه بخش رابه فراموشی سپردند. لیبرالها فقط زمانی لب به اعتراض گشودند که افکارعمومی برعلیه مک کارتیسم شوریده بود وآنها می خواستند نظرمردم آمریکاراازخطراصلی منحرف نمایند.آنها مک کارتی رابعنوان سناتورویسکانسین ممورد حمله قرارمی دانند ونه بعنوان ناقض حقوق مدنی.لیبرالها، مک کارتی را بعنوان کسی که "لیبرالهای بی گناه"رانیزازلبه ی تیغ گذرانده، موردحمله قرارمی دادند.درواقع لیبرالها، تازمانی که مک کارتی شکارخودرابدرستی انتخاب می کرد،براعمال او چشم فروبستند.همین فرآیند، اکنون نیزدرجامعه ی آمریکاجریان دارد. چندی پیش، ائتلاف سازمانهای مدافع حقوق مدنی آمریکا،درنامه ای به " مایک پومپئو" وزیرخارجه ی دولت ترامپ، نگرانی خودراازتشدیدکنترلهای نظارتی بردانشجویان خارجی، بویژه اتباع چین،ابرازنمود.دولت ترامپ، بعلت آنچه که تشدید فعالیتهای جاسوسی درآمریکا خوانده،دستورشنود تلفنی وکنترل حسابهای کاربری اتباع خارجی مقیم آمریکا درشبکه های اجتماعی را صادرکرده است.چندی پیش نیز، یک مقام ارشد کاخ سفید، خواستارلغو صدورویزای تحصیلی برای ورود دانشجویان چینی به خاک آمریکاگردید.

جامعه ی اطلاعاتی آمریکا، سیاستمداران آمریکائی، دانشگاهیان وکارشناسان امنیت ملی این کشور،افزایش حضورچینی ها درآمریکا رابه معنی تقویت نظم لیبرال جهانی ارزیابی می کنند اما دولت ترامپ، باتشدید سوء ظن به اتباع خارجی، درواقع مک کارتیسم راالگوی کارخودقرارداده وموجب بروز" موج سوم سرخ هراسی" درآمریکا، این بارعلیه چینی ها واتباع خارجی ، گردیده است.این بار نیز، مانند دورقبل،متحدین جنگ جهانی علیه فاشیستهای ژاپنی،رویاروی یکدیگرقرارگرفته اند.مرسولات پستی،خطوط تلفن وتحرکات اتباع چین وآمریکائیهای چینی تبار، تحت کنترل دستگاههای امنیتی آمریکاقرارگرفته است.دولت ترامپ،به چین هراسی وسوءظن به اتباع چینی مقیم آمریکا، دامن می زند.دردوران مک کارتیسم نیزاتباع چین از حملات راست گرایان آمریکائی درامان نماندند وحتی یکی ازدانشمندان برجسته ی چینی بنام "کیان شوسن"(Qian Xuesen) که بعدها به"پدرصنعت موشکی چین" معروف شد، مدت 5سال(1955-1950) تحت حبس خانگی قرارگرفت وسپس ازآمریکااخراج گردید.اوپس ازبازگشت به چین،به پیشرفت برنامه ی هسته ای چین وتحقق شعار" دوبمب،یک ماهواره" کمک بسیارکرد.

چندی پیش، "مایک پومپئو" درمصاحبه ای اظهارداشت که امیدواراست تاپایان سال2020، تمامی انستیتوهای کنفسیوسConfucius institutes)درآمریکا تعطیل شوند.به گفته ی او،پرزیدنت ترامپ، درصدد است محدودیتهای بیشتری رابردانشجویان چینی مقیم آمریکا تحمیل نماید.سناتورهای جمهوریخواه تنسی و ارکانزاس، چندی پیش طرحی را تقدیم سناکردند که موضوع آن ممنوعیت صدورویزا برای آندسته ازدانشجویان چینی است که خواهان تحصیل دررشته های علوم،تکنولوژی،مهندسی وریاضیات اند.یکی ازاین سناتورها درمصاحبه ای گفت:"اگرچینی ها واقعاً می خواهند درکشورماتحصیل کنند،بهتراست شکسپیر ومتون فدرالیستی رامطالعه کنند.آنهانیازی به آموختن فیزیک کوانتوم وهوش مصنوعی ندارند."اما دولت قبلی آمریکا، ازشخص پرزیدنت اوباما گرفته تا"جوبایدن" معاون، "هیلاری کلینتون" و"جان کری" وزرای خارجه ی او،ازفعالین انستیتوهای کنفسیوسی درآمریکا استقبال کرده وآن راگامی مهم درجهت تبادلات فرهنگی میان دوکشور، ارزیابی نمودند.این قانون ، اگرتصویب شود،یادآورقانون نژادپرستانه ی "محرومیت چینی" مصوب سال 1882 خواهد بود که بعدها مجالس نمایندگان وسنای آمریکا، باشرمساری، این قانون رابرگی ننگین ازتاریخ آمریکا نامیدندوبخاطرتصویب آن،ازمردم آمریکا عذرخواهی کردند. متاسفانه، تاریخ تکرارمی شود.گویادولت ترامپ قصددارد "قانون محرومیت چینی" رادوباره احیاء نماید. "ویلیام برنز"(w.Burns) دیپلمات کارکشته ی آمریکائی نیز که در پنج دولت آمریکا ازدوحزب، حضور موثرداشته، مک کارتیسم جدید ترامپ وپومپئو راتقبیح کرده است.

رفتارترامپ نیزمانند مک کارتی، آنقدربرای مردم وسیاستمداران آمریکائی غیرقابل هضم وغیر قابل پیش بینی است که سرانجام جمهوریخواهان اورا کنارخواهند گذاشت.اما این فقط تغییری ظاهری خواهد بود ودرغیاب تغییرات ساختاری،این بار نیزمک کارتیسم ترامپی به زیرزمین خواهد رفت تا چندی بعد، ازجائی دیگر، سربدرآورد.

منابع ومآخذ

1)the new Mc carthyism , www.businessinsider.com

2)Trumpism is the new Mccarthyism , www.theatlantic.com

3)Mccarthyism is back , www.washingtonpost.com

4)Trumpism is the new Mccarthyism , www.thenation.com

5)Mccarthyism , www.wikipedia.org

6)modern-day Mccarthyism , www.chinausfocus.com

7)Pompeo and new wave of Mccarthyism in America , www.chinadaily.com

جنگ اقتصادی با چین محکوم به شکست است

جنگ اقتصادی باچین، محکوم به شکست است !

سرمایه داری جهانی به رهبری آمریکا وشخص دونالد ترامپ ، امیدواراست که جنگ تجاری باچین،رفاه ورونق اقتصادی رابرای آمریکا وغرب به ارمغان بیاورد.ترامپ ازهمان بدو بدست گرفتن قدرت، وحتی قبل ازآن، قول داد که"متجاوزین چینی" راسرجای خود بنسشاند، ازکسری مزمن تجاری بااین کشوربکاهد،معامله ای جدید راباچین سامان دهد،مشاغل صنعتی رابه کشوربازگرداند،دمپینگ را متوقف کند، به دستکاری درسیستم پولی چین پایان دهد واین کشوررااز"سرقت" سرمایه ی معنوی آمریکا بازدارد.ترامپ همچنین متعهد شد که چین رادرمسائلی چون ایران وکره شمالی، مسئولیت پذیرساخته وواداربه همکاری باآمریکانماید. دولت ترامپ برای نیل به این اهداف،نخست ازسال2018 ، تعرفه هائی رابه ارزش 200 میلیارددلار برواردات ازچین وضع کرد ودرگام بعد، بنگاههای دانش بنیان چین راکه درزمینه ی تکنولوژی بسیارپیشرفته فعالیت می کردند، مانند هوواوی، ZTE ، Byte dance(مالک تیک تاک )، و وی چت راهدف قرارداد. به گزارش صندوق بین المللی پول،این اقدامات آمریکا تاکنون، 700 میلیارددلارهزینه روی دست اقتصاد جهانی گذاشته است.

اقدامات مزبور،ضمن اینکه بامخالفتهای قانونی درداخل وخارج ازآمریکاروبروشده، تاثیری منفی نیزبراقتصاد این کشوربرجای گذاشته است.درعین حال، تعهد ترامپ مبنی برحمایت از کارگران آمریکائی دربرابرآنچه که "عملکرد شیطانی" چین نامید،یکی ازدلائل پیروزی میلیمتری او بر هیلاری کلینتون بود. اینکه ترامپ تاچه حد خواهد توانست دردوردوم ریاست جمهوری خود( درصورت پیروزی)، به این وعده ها عمل کند ویاازتقابل با چین دست برداشته وازدرب گفتگو بااین کشوربرآید، مشخص نیست.اما،آنچه مسلم است اینکه درچهارسال نخست زمامداری او،هیچیک ازاین وعده ها عملی نشد وهیچ نکته ای درروابط چین-آمریکا ، به نفع ایالات متحده رقم نخورد.معهذا، ترامپ هنوزاز500 میلیارددلارنفعی که چین از تجارت باآمریکا برده، سخن می گوید.گوئی این رابطه، نفعی برای آمریکادربرنداشته وفقط به سودچین بوده است.دسترسی آمریکائیها به کالاهای ارزان چینی،استفاده ازاقلام واسطه ای ارزان قیمت چینی درتولید کالاهای گران قیمت صادراتی،مازاد تجارت باچین دربخش خدمات وخرید یک تریلیون دلارازاوراق قرضه ی خزانه داری آمریکا توسط چین، که ازآن برای پرکردن شکاف عمیق کسری بودجه ی آمریکااستفاده شد، ازجمله منافعی است که ایالات متحده ازتجارت باچین برده است.ازسوی دیگر، در15 سال اخیر، چین به مقصد اصلی صادرات آمریکا تبدیل شد.

معهذا،چالشهای حقوقی درداخل آمریکا ونیزسازمان تجارت جهانی، همچنان به زیان این کشورجریان دارد.پس ازاعمال تعرفه های سنگین برواردات ازچین،دولت چین به سازمان تجارت جهانی شکایت برد ومکانیسم حل اختلاف این سازمان، پس ازمدتهابحث وبررسی، سرانجام حکم به محکومیت آمریکاداد.در15 سپتامبر2020،کمیته ی 3 نفره ی حل اختلاف سازمان تجارت جهانی،پس ازبررسی اسناد موجود،سرانجام آمریکارامحکوم کرد واین کشورراناقض موافقتنامه ی عمومی تعرفه وتجارت(گات) معرفی نمود.این حکم، شکستی بزرگ برای آمریکا ودولت ترامپ بود. اماایالات متحده، این حکم رانپذیرفت و"رابرت لایتیزر" نماینده ی این کشوردرسازمان تجارت جهانی، گفت :"این حکم، صحت گفته های ترامپ رادرچهارسال اخیراثبات کرد.سازمان تجارت جهانی قادرنیست عملکرد زیانبارچین رادرعرصه ی تجارت بین المللی متوقف نماید.".این درحالی است که آمریکا ازبانیان سازمان تجارت جهانی درسال1994 بودواغلب قوانین آنرانیزخود نوشته است. همین کشور درسال2001، راه ورود چین به سازمان تجارت جهانی رابازکرد.درآن زمان،آمریکا هنوز قدرقدرت جهان بود وسازمان تجارت جهانی رانیزدرخدمت منافع خود بکارمی گرفت.اما اکنون که اقتصاد چین پیشرفت کرده وبه قدرت اقتصادی آمریکا پهلو می زند،دیگرسازمان تجارت جهانی، ابزاری بی اراده دردست آمریکا نیست ولذا، به موی دماغ این کشورتبدیل شده است. برای آمریکا وغرب، تجارت آزاد تاآن زمان قابل احترام است که منافع کمپانیهای بزرگ انحصاری راتامین کند ودرغیراین صورت، مزاحمی بیش نیست.این سیاست ترامپ،حتی درداخل آمریکانیزبامخالفتهائی روبرو گردیده است.اخیراً یک قاضی این کشور، حکم دولت ترامپ رامبنی برممنوعیت استفاده ی آمریکائیهاازاپیلیکیشن وی چت، رد کرذ.انتظارمی رود پس ازانتخابات نوامبر2020 ، ازفشاربر تیک تاک کاسته شود.درمورد کرونا نیزیک تحلیلگر ارشد فدرال رزرو آمریکا می گوید که تاثیر پاندمی کرونابراقتصاد وجامعه ی آمریکا، حداقل یک نسل دوام خواهدآورد واحتمال اینکه جامعه ی آمریکا بتواند به آسانی ازاین بحران عبورکند، اندک است.

معهذا، هردوجناح آمریکا درمورد برخورد باچین اتفاق نظردارند وجنگ تجاری ترامپ باچین رامورد حمایت قرارمی دهند.حتی شخصی چون "برنی ساندرز" نماینده ی چپگرای حزب دموکرات آمریکا نیزدردفاع ازجنگ تجاری باچین گفته است :"دراثرسیاستهای چین، سه میلیون فرصت شغلی درآمریکاازدست رفته است.اگردموکراتهابه کاخ سفید راه پیداکنند، این رقابت رابه پیروزی خواهند رساند." به نظرتحلیلگران غربی، چین تاکنون بهترازآمریکا عمل کرده است و پاشنه ی آشیل اقتصاد آمریکا، وابستگی به بازارچین است.تنهادرسال گذشته، چینی هابالغ بر130 میلیون دستگاه گوشی آیفون خریداری کردند درحالیکه آمریکائیها دراین سال، فقط 110 میلیون آیفون خریدند.تداوم اشتغال 150 هزار کارگرشرکت بوئینگ درگرو خرید 6810 فروند هواپیما توسط چین تا 15 سال آینده است. ارزش این معامله ازیک تریلیون دلارفراترمی رود.البته رقبای آیفون دربازارچین(تولیدکنندگان داخلی وسامسونگ) برای خروج اپل ازاین بازار لحظه شماری می کنند تابلافاصله جای خالی آنراپرکنند. همینطورشرکت اروپائی "ایرباس" نیزبرای پرکردن جای بوئینگ دربازارچین دربازارچین، اعلام آمادگی کرده است. درصورت ادامه ی جنگ تجاری فعلی، دیری نخواهد گذشت که چینی ها،مرسدس بنز،بی ام و، و لکزوس رابر فورد ترجیح خواهندداد.درمورد کرونانیز، اگرچه چین توانسته است زنجیره ی انتقال ویروس راقطع کند اما، همچنان نگران شیوع دوباره ی آن می باشد.درآمریکا هنوزکسی نمی تواند ازآغازموج دوم کروناسخن بگوید زیرا دوراول هنوزبه پایان نرسیه است.

درسه ماهه ی دوم سال 2020، تولید ناخالص داخلی چین، 2/3 درصد بیشترازمدت مشابه سال قبل بود.درحالیکه این رقم برای آمریکا 9- درصد بود.چین بسرعت درراه بهبود گام برمی دارد اماآمریکا هنوزنمی داند درچه مرحله ای ازپاندمی قراردارد. بنابرآمارموجود، دراوت 2020، محصول صنعتی چین نسبت به سال قبل، 6/5 درصد افزایش نشان داد درحالیکه تولید صنعتی آمریکا7/7 درصد کمترازسال قبل بود. تجارت چین نیزبسیارسریعترازآمریکا درمسیربهبود گام برمی دارد.ازواردات چین نسبت به قبل ازکرونا، فقط یک درصد کاسته شده درحالیکه این رقم برای آمریکا 11 درصد می باشد.آماروارقام فوق نشان می دهد که چین، به قطب توسعه ی اقتصادی جهان وموتوربهبود پس ازکرونا درجهان، تبدیل شده است. براساس برآورد صندوق بین المللی پول، 51 درصد رشد اقتصادی جهان درسال 2021 ، مدیون چین خواهد بود.اقتصادهای آسیائی( کره جنوبی،اندونزی، فیلیپین، ویتنام ومالزی) نیزسهم عمده ای ازاین رشدداشته وسهم آمریکااز 3 درصد فراترنخواهد رفت.درعین حال، کوید-19 موجب گردیده که الگوی توسعه ی اقتصاد جهانی، تغییرکرده وسهم عمده ازخوان توسعه، نصیب کشورهای درحال توسعه گردد.بررسی صندوق بین المللی پول نشان می دهد که مجموع تولید ناخالص داخلی اقتصادهای توسعه یافته درسال 2021 ، حدود 6/3 درصد کمترازسال2019 می باشد.درحالیکه این رقم برای اقتصادهای درحال توسعه، 7/2 درصد بیشترازسال 2019 خواهد بود.این ارقام، نشاندهنده ی تغییرجدّی درتوزیع رشد اقتصادی دنیا، به نفع جهان درحال توسعه وبه زیان جهان توسعه یافته می باشد.براساس پیش بینی صندوق بین المللی پول، درسال 2021-2020 ، بالغ بر95 درصد رشداقتصادی جهان، درچین ودنیای روبه توسعه محقق می شود که 51 درصدآن مدیون چین است وتنهاکمترازپنج درصد ازاین رشد، سهم اقتصادهای توسعه یافته می باشد.

حتی دراوج جنگ سردبااتحاد شوروی، آمریکا بارقیبی به قدرقدرتی چین روبرونبود وقدرت سیاسی این کشورتااین حد به چالش کشیده نشد.معهذا،آمریکادرآن زمان، چاره ی کارراجدائی کامل از شوروی تشخیص نداد وبه تعامل بااین کشورپرداخت.اکنون نیزجدائی ازچین، اگرممکن باشد، هزینه ای سنگین براقتصادآمریکا تحمیل می کند.ترامپ چندی پیش اعلام کرد که" جنگ تجاری، خوب است ومی توان به آسانی درآن به پیروزی رسید."اما، این باوری عبث است وایالات متحده نمی تواند، به تنهائی،درچنین جنگی پیروزشود.ابرازچنین نظری ازسوی ترامپ، نشان می دهد که اوازشکست دولتهای قبلی آمریکا دربرابرچین، درس عبرت نگرفته است.دراوائل دهه ی 1990،"بیل کلینتون" ، ادامه ی تجارت با چین رامنوط به رعایت حقوق بشرتوسط این کشورکرد.اما، بامشخص شدن ناکارآمدی این سیاست، ازآن عقب نشینی نمود وفقط زیانی سنگین براقتصاد دوکشور واردآورد. "جورج بوش" نیزدرسال 2002،تعرفه های یکجانبه ای رابرواردات فولاد ازچین وضع نمود که به ازدست رفتن 200 هزارشغل درآمریکا انجامید. "اوباما" هم درسال2009 ،باوضع تعرفه ی 35 درصدی برواردات لاستیک ازچین، موجب افزایش سرسام آور بهای لاستیک دربازارداخلی گردید و مجبورشد کسری بازار داخلی راباواردات گرانتراز کره جنوبی ودیگرکشورهای آسیائی جبران نماید.این تعرفه، موجب ازدست رفتن 2500 شغل دربخش خرده فروشی گردید وبااقدام تلافی جویانه ی چین، یک میلیارددلاربرصنعت طیورآمریکا خسارت واردنمود.به نظر می رسد ترامپ بانادیده گرفتن این تجارب، معتقد است که اگربتوان تعرفه های سنگین برمحصولات چین رابرای مدت طولانی حفظ کرد، می توان به نتیجه ی مطلوب رسید.ایالات متحده وشخص ترامپ، بااین تصور، سعی می کند جهانیان رابه اشکال مختلف ازتجارت باچین بازداشته وآنها رادرمداررشد بطئی اقتصاد خود نگاه دارد.بدین ترتیب، رویکرد فعلی دولت آمریکا،علاوه براقتصاد آمریکا، به رشد اقتصادی کشورهای درحال توسعه نیز، آسیب جدّی وارد می کند.

نیم قرن پیش، "یچارد نیکسون" و مشاورامنیت ملی اش " هنری کی سینجر"،دراوائل دهه ی 1970، فقط بانیت گسترش آزادی ودموکراسی درچین، موجبات ورود این کشوررابه جامعه ی جهانی فراهم نیاوردند.آنها می خواستند مانعی بزرگ بنام چین راازسرراه سیاست خارجی آمریکا بردارند.چین حتی زمانی که ضعیف بود، دهه ها توانست مانع ازتحقق اهداف سیاست خارجی آمریکادرمنطقه گردد وهزاران آمریکائی رادرکره وویتنام به خاک دراندازد.اگرچه سیاست کی سینجر، چین رابه دوست ومتحد آمریکابدل نکرد، اما توانست این کشورراازدهه ها دشمنی باآمریکادورسازد.به نظر می رسد ترامپ نیز ناگزیراست دردوردوم ریاست جمهوری خود(درصورت پیروزی درانتخابات) ازاین رویکرد تبعیت نماید.واشنگتن وپکن،درحفظ رشد اقتصاد جهانی، مقابله باتغییرات اقلیمی، جلوگیری ازتکثیر سلاحهای هسته ای وبیولوژیک، ممانعت ازبروز پاندمی ومدیریت آن،ومهمترازهمه، درجلوگیری از مناقشات نظامی ناخواسته،منافع مشترک دارند.ممکن است دولت ترامپ،مشکل اقتصادآمریکارا بدرستی تشخیص داده باشد اما، رویکرد مناسبی رادربرخورد باآن اتخاذ نکرده است. اکنون چین باجهان هماهنگ است وآمریکا بسوی انزوای جهانی گام برمی دارد وشعار" آمریکا، اول" جای خودرابه شعار" آمریکا ، تنها " داده است. ایالات متحده نمی تواند اراده ی خودرابرچین تحمیل کند ولذا، چاره ای جزبازگشت به سیاست سنتی خود یعنی" مدیریت ائتلافها" ندارد. به گفته ی " فرید زکریا" (F.Zakaria) ، " چین اکنون بزرگترین اقتصاددنیا راداراست وطی 15-10 سال آینده، حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. عاقلانه این است که ازهم اکنون، جائی برای این کشوردر ساختارتصمیم سازی جهان درنظرگرفته شود.درغیراین صورت، چین بطوریکجانبه،سیستمها وساختارهای جدید خودرا ایجاد خواهد کرد." .

منابع ومآخذ

1)more pain than gain , www.brookings.edu

2)why Trumps trade war failed , www.theweek.com

3)why America would lose a trade war with china , www.imd.org

4)what should come after Trump , www.warontherocks.com

5)Trump is losing the trade war , www.wsj.com

6)why America economic trade war on china is failing , www.mronline.org

7)Trumps trade war was futile , www.theatlantic.com

چرا ویندوز xp نمی میرد ؟

چرا ویندوزXP نمی میرد ؟

بالاخره روزموعود فرارسید وحماسه ی ویندوزXP به پایان خود نزدیک شد.شرکت مایکروسافت بایکی ازمحبوب ترین وکارآمدترین سیستمهای عامل دنیا، خداحافظی کرد.اما، باگذشت شش سال ازآن تاریخ، این ویندوز همچنان محبوبیت وکاربرد خودرا حفظ کرده است. ویندوزxp تقریباً 19 سال پیش ، دراوت2001 ، توسط مایکروسافت به بازارعرضه شد وبزودی فرهنگ محاسباتی جهان را، یک تنه، دگرگون کرد.میلیونها کامپیوتردرمنازل،دفاتر، موسسات آموزشی، صنایع ودیگربخش های جوامع، به این ویندوز مجهز گردیدند. وینوزxp(بویژه نسخه ی sp3)،آنقدرپیچیده بود که مایکروسافت که معمولاً محصولات خودرا حداکثر ده سال پشتیبانی می کند،این مدت رابرای ویندوزxpافزایش داد.تااینکه سرانجام در 8 آوریل2014، تصمیم گرفت پشتیبانی ازاین ویندوزرامتوقف کرده وسیستمهای عامل دیگررا باشاخص های امنیتی وفنی پیشرفته تر، جایگزین آن نماید.معهذا، تاآوریل 2019 ،هنوزممکن بود که ازطریق هک رجیستری،سیستمهای عامل xpراکه فعالند،ارتقاء داد.اماازاین تاریخ به بعد،این امکان نیزمسدود گردید.

ویندوزxpدرچند ماه اول عرضه به بازار،بااستقبال چندانی روبرو نشد وحتی درمقایسه با ویندوز98 ،مشتریان کمتری رابه خود جلب کرد.اما ازآنجائیکه ازنظرسخت افزاری ونرم افزاری، برپیشینیان خود برتری فاحش داشت، به زودی جای آنهاراگرفت.یکی ازمهمترین مزایای این ویندوز،سبک بودن آن بود.ویندوزxp فضای اندکی رااشغال می کند ولذابرروی سیستمهای با64 مگابایت RAM، پروسسور233 مگاهرتز ، وهارددیسک6/1 مگابایت، قابل نصب می باشد.باآنکه این ویندوز، قدیمی شده، اما هنوز بسیاری از مردم جهان ازآن استفاده می کنند واغلب شرکتهای نرم افزاری نیزمحصولات خودرا به نحوی طراحی می کنند که قابل نصب برروی ویندوزxp باشند.درمیان سیستمهای عامل موجود،ویندوزxp هنوزیک سوم بازاررادراختیاردارد وفقط 09/0درصدازمردم، کامپیوترهای خودرااز ویندوزxpبه این ویندوز ارتقاء داده اند.اینکه ویندوز-10 تاچه حد خواهد توانست محبوبیت ویندوزxpرا کسب کند،هنوزمشخص نیست اماباید توجه داشت که این دوسیستم عامل،دردو اکوسیستم متفاوت رقابت می کنند.یکی ازدرسهای مهمی که مایکروسافت ازدورانxpآموخت این بودکه تغییرنظرمردمی که که به یک سیستم عامل خوگرفته وازآن راضی اند، بسیاردشواراست.به همین دلیل، مایکروسافت درطراحی ویندوز-10 ، ترتیبی اتخاذ کرده که این سیستم برای همیشه به روزشود ولذا، ابدی باقی بماند.درشش سالی که از اعلام پایان پشتیبانی ازویندوزxp می گذرد،میلیونها نسخه ازاین ویندوز درسراسرجهان به فروش رفته است. با توجه به اینکه هنوزحداقل دومیلیون نفر درجهان ازویندوزهای 95،98،Me،2000، وx30 ، استفاده می کنند،پیش بینی زمانی که مردم استفاده ازxpرامتوقف کنند، دشواراست.

یکی دیگرازدلائل سخت جانی ویندوزxp،این است که مایکروسافت ، ازبرخی ازکد های این ویندوز، برای ارتقاء ویندوزvista ودیگرسیستمهای عامل خود استفاده می کند. مایکروسافت همچنین ازبرخی کدهای xp درمحصولاتی استفاده می کند که اجازه ی عرضه ی عمومی ندارند.اگرچه مایکروسافت برای افرادی که نسخه های قدیمی ویندوز خودرا به نسخه های جدید تبدیل کنند، تخفیف ها و جوائز رنگارنگی درنظرگرفته است اما، این شرکت تاسال گذشته، هنوزرهنمودهائی برای رفع نواقص امنیتی ویندوزxp وآنتی ویروس های سازگارباآن، منتشرمی کرد. کارشناسان توصیه می کنند که برای رفع نواقص امنیتی ویندوزxp ، ازموتورسوم آنتی ویروس و فایروال استفاده گردد ومرورگرهای بهتری از موزیلا و کروم ، بکارگرفته شوند.برای تقویت جستجوگروب ، مدیریت ابزار، مدیاپلیر ودیگرمحصولات ویندوزxp ، نیزمی توان ازبرخی اپیلیکیشن های دیگرموتورسوم، استفاده کرد.اغلب محصولات مایکروسافت، 30 روزپس ازنصب،غیر فعال می شوند مگراینکه ازطریق اینترنت، به اصالت آنها پی برد.براین اساس،اگرمایکروسافت تصمیم بگیرد ویندوزxpراکاملاً ازدورخارج نماید،آنگاه تنها راه برای فعال کردن این سیستم عامل، استفاده از"کرک"(crack) است که البته باموانع قانونی روبرومی باشد.

تاکنون،به کرّات کد مرجع سیستم های عامل ویندوز، دراینترنت منتشرشده است .اخیراً یک گیگابایت ازاین کدهای مرجع، به خارج درز پیداکرد ودرفضای مجازی منتشرشد.کد مرجع(source code)، اساس یک برنامه ی کامپیوتری می باشد ومجموعه دستورالعمل هائی راشامل می شود که یک برنامه نویس کامپیوتری به کارمی برد. نشت این کدها به خارج، به خلافکاران اجازه می دهد که به نقاط ضعف وشکافهای امنیتی یک برنامه پی ببرند وبد افزارهای(male ware) مناسب رابرای نفوذ درآن طراحی نمایند.دردسترس قرارگرفتن کد مرجع ویندوزxp، به خلافکاران امکان می دهد که درجستجوی "حملات روزصفر"(zero-day threats) دراین کد برآمده وازآن بهره برداری نمایند.حمله ی روزصفر ، نوعی از حمله یا نفوذ است که ازطریق یکی ازحفره های امنیتی موجوددر نرم افزار صورت می گیرد که ازدید طراحان و توسعه دهندگان برنامه مخفی مانده است .حملات روزصفر، بیشتردردستگاههای قدیمی ATM صورت می گیرد زیرااین دستگاهها،بانسخه هائی ازویندوزxp عمل می کنند که ارتباطات محدودی دارند.برای رفع این مشکل،باید خودپردازبانکها،یک به یک، مورد بررسی قرارگرفته ورخنه های امنیتی آنهابرطرف گردد.

علت دیگرمحبوبیت ویندوزxp ،فعال شدن آن بدون نیازبه اینترنت است.لذا برای مکانهائی که دسترسی به اینترنت دشوارمی باشد،ویندوزxp بهترین گزینه می باشد. مثلاً اغلب کامپیوترهای ادارات پست اروپا وآمریکا، هنوزمجهزبه سیستم عامل ویندوزxp می باشند.این سیستم عامل ،اکنون رقیب سرسخت سیستمهای عامل "اپل" می باشد وعلت آن نیز همگنی اکوسیستم کاربردی آن است.اما، کامپیوترهائی که بخش امنیتی سیستم عامل آنهابه روز نمی شود،به شدت دربرابر ویروس وبدافزار، آسیب پذیرند وباآنتی ویروسهای رایج نیزنمی توان رخنه های امنیتی آنها راپوشاند.این رخنه ها، به مرورزمان افزایش می یابند.کارشناسان سایبری معتقدند، حفره های امنیتی موجود درسیستم عامل ویندوزxp،موجب می شود هکرها بتوانند فقط باگذشت 20 دقیقه ازاتصال کاربربه اینترنت، آنراهک نمایند.

ونکته ی آخر اینکه، مایکروسافت بدنبال حداکثرسود است.اگرهنوزمیلیونها نفردرسراسرجهان، خواستارویندوزxp می باشند، درآنصورت مایکروسافت ازقطع خدمات پشتیبانی این ویندوز،نفعی نمی برد.

منابع ومآخذ

1)why windows xp wont die so soon ? , www.techpp.com

2)Microsoft widows xp finally dead , www.extrewetch.com

3)why windows xp wont die , www.nationalinterest.org

4)windows xp : why it wont die for years to come? , www.zdnet.com

کارنامه ی ترامپ

کارنامه ی ترامپ

 

          سوم نوامبر2020 ، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برگزارمی شود.هواداران پرزیدنت ترامپ درگوشه وکناراین کشور، شعارمی دهند: "چهارسال دیگر! " اما، نظرخواهی ها نشان می دهند که ترامپ حداقل 6 درصد از" جو بایدن " کاندیدای حزب دموکرات ، عقب تراست.هنوزسرنوشت چند ایالت کلیدی آمریکاروشن نیست. اگر بایدن پیروزشود، برای چهارمین باردرقرن گذشته،رئیس جمهوری نمی تواند دو دوره ی ریاست جمهوری خودرابه پایان برساند.

          کارشناسان معتقدند که کوید-19 وپیامدهای آن، برنتیجه ی انتخابات تاثیرمی گذارد وحتی توازن قوا رادرسطح منطقه وجهان برهم خواهد زد.درداخل ایالات متحده،اقتصادی که تاقبل ازکرونا، بهترین رکورد بازارکاررابا5/3 درصد بیکاری برجای گذاشته بود، اکنون نرخ 15 درصدی بیکاری راتجربه می کند وتلفات 200 هزارنفری ناشی ازکرونارا که  چهاربرابر تلفات آمریکادرجنگ ویتنام است، متحمل می شود.بدین ترتیب، درشرائطی که دولت ترامپ به پائین ترین نرخ بیکاری دردهه های اخیرنائل شد، باید این موفقیت رامدیون دولت قبلی باشد.بهبود کنونی، درواقع ادامه ی روندی است که ازدوران"اوباما" آغاز شد.درعرصه ی سیاست خارجی، خروج ازمنازعات خاورمیانه،وبی اعتمادی به ناتو نیزادامه ی استراتژی دولت اوباما مبنی بر" هدایت ازپشت صحنه"(leading from behind)، ونیزنارضایتی روسای جمهورقبلی ازعدم مشارکت کافی متحدین اروپائی درتامین هزینه ی سیاستهای امنیتی مشترک است. بدون تردید، ترامپ بیش ازروسای جمهورقبلی آمریکا،به سنت شکنی درسیاست خارجی این کشوردست زده است.اوسعی کرد مستقیماًبارهبرکره شمالی دیدارومعامله کند،به جنگ تجاری باچین دامن بزند، وازپیمان هسته ای باایران، پیمان آب وهوائی پاریس، وپیمان ترانس آتلانتیک خارج شود وروابط با عربستان واسرائیل راگسترش دهد.ترامپ، موازنه ی سنتی میان اعراب واسرائیل رابرهم زد وبه لطف سیاستهای خصمانه ی ایران موفق شد کشورهای عربی را به برقراری رابطه بااسرائیل تشویق نماید.پس ازامارات متحده عربی و بحرین،اکنون گروهی دیگرازکشورهای عربی درنوبت برقراری رابطه بااسرائیل قراردارند.

         ترامپ همیشه خودرایک کارفرمای موفق ومیلیاردری خود ساخته معرفی کرده است.اوباتوئیتهای خود، ضمن ستایش ازخویش وتحریف تاریخ،هرکسی راکه باسیاستهای او مخالفت می کرد،به باد حمله می گرفت.ترامپ که توانسته بود باگروکشی ومچ گیری، نامزدی حزب جمهوریخواه رادرانتخابات 2016 بدست آورد،همین روش رادردوراول ریاست جمهوری خود دنبال نمود.اما اندکی بعد،خوددراین گرداب گرفتارآمد.رسوائیهای جنسی(تقریباً 20 زن بخاطرآزارجنسی، ازترامپ شکایت کردند)،گزارش مولر، و استیضاح ازراه رسیدند.برخی ازدستیاران ترامپ ، درجریان انتخابات 2016، بامقامات روسی دیدارکردند.پسرش"دونالد"،دامادش"جیرد کوشنر"،وکیل سابقش "مایکل کوهن"، رئیس سابق تیم تبلیغاتی او "پاول مانافورت"، ومشاورقدیمی اش "راجر استون"، ازجمله ی این افراد بودند.علیرغم انکاردخالت روسیه درانتخابات آمریکا،ترامپ درسال 2017 به دومقام عالیرتبه ی روسیه گفت که دخالت روسیه درانتخابات آمریکا، اهمیتی ندارد زیرا آمریکا خودازدیرباز، به این کاردرکشورهای دیگر دست زده است."جان بولتون" مشاورسابق امنیت ملی ترامپ نیزدرکتاب جدیدش نوشته که ترامپ ازرئیس جمهورچین نیز خواسته بود تابه پیروزی اودرانتخابات کمک کند.ترامپ برای مقابله بااین موج رسوائی،ازاحساسات غیرلیبرال نهفته دربطن پایگاه پوپولیستی خویش ، کمک گرفت.قطب بندی سیاسی وشکاف حزبی که دردوران جورج بوش و باراک اوباما، تاحدودی فروکش کرده بود،دردوران ترامپ دوباره اوج گرفت.ازآغازسال 2019، این شکاف درسخنرانیها وتوئیتهای ترامپ،بوضوح عیان گردید.شکاف حزبی، به شکاف درمیان نخبگان آمریکاانجامید.اختلاف سنتی برسرنقش دولت وابعاد دستگاه دولتی، تشدید شد وبحث دربارهی مسائل اجتماعی چون سقط جنین، ازدواج دگرباشان، مهاجرت، نژاد وحمل اسلحه ، بالا گرفت.

         درحالیکه دموکراتها راجوانان، مجردها،زنان، سکولارها، شهرنشین ها،اقلیتهای قومی وافراد بسیارتحصیلکرده، حمایت می کردند،جمهوریخواهان ازجانب سفیدپوستان،سالمندان،متاهلین، مذهبی ها، مردان وافراد کمتر تحصیلکرده ای حمایت می شدند که درشهرهای کوچک وجوامع روستائی سکونت داشتند. منابع خبری دردسترس مردم آمریکا، دردوران زمامداری ترامپ، تغییراساسی کرد.اکنون جای نشریات سنتی وقدرتمند آمریکارا گفتگوهای رادیوئی، شبکه های اینترنتی، اخبارتلویزیونی، وشبکه هائی چون " فاکس نیوز"(Fox News گرفته است.شبکه ی فاکس نیوز، نخستین شبکه ی تلویزیونی سراسری آمریکاست که جهتگیری شفاف ایدئولوژیک وسیاسی دارد.دردوران ریاست جمهوری اوباما ودولت به زعم جمهوریخواهان "چپ میانه " ی او،هیچیک ازاین فرآیندها، به شدت کنونی مشاهده نمی شد. جمهوریخواهان، اوباما را سوسیالیستی می دانستند که تهدیدی اساسی برای نهادها وارزشهای آمریکائی محسوب می شد. بخش عمده ای ازجمهوریخواهان،که دارای گرایشات پوپولیستی،ناسیونالیستی، محافظه کاری ونژادی بودند،نژادپرستی،بیگانه هراسی،روشنفکرستیزی وضدیت بانخبگان راتبلیغ وترویج می کردند.حتی درپایان دوره ی ریاست جمهوری اوباما،هنوز28 درصد جمهوریخواهان معتقد بودند که اوباما زاده ی خارج ازآمریکاست ولذا، صلاحیت ریاست جمهوری نداشته است. 45 درصد ازایشان نیز اوبامارامسلمان می انگاشتند.

          دونالد ترامپ، باوعده ی عقب نشینی از سیاستهای قبلی وفشردن دکمه ی "واگرد"ازدوران اوباما، یک سیاست تهاجمی،ناسنجیده، بیگانه ستیز، به غایت تجاوزکارانه،نژادپرستانه و غیرمدنی راجایگزین سیاستهای عقلائی ترقبلی کرد.ترامپ، زبان گویای اقلیتی ازآمریکائیهابود که احساس می کردند که تحت محاصره ی اقتصادی وفرهنگی "جهانی شدن" قرارگرفته اند ودائماً ازسوی تنوع قومی وتغییرهنجارهای اجتماعی، تهدید می شوند.هوداران ترامپ، دچاریک نوع بدبینی عمیق فرهنگی هستند ومعتقدند که زندگی آمریکائیهای اصیل، نسبت به پنجاه سال قبل،بدترشده وتانسل بعد، بدترنیزخواهد شد.لذا، شعار" دوباره آمریکاراقوی کنیم!" و "قدرت را به سفید پوستان برگردانیم ! "، درمیان آمریکائیهای فاقد تحصیلات آکادمیک، محبوبیت بسیارپیداکرده است.همینان بودند که موجبات شکست " هیلاری کلینتون" راازترامپ، باحداقل آراء،فراهم آوردند.بدین ترتیب ،دونالد ترامپ، علیرغم پشتیبانی 90 درصدی حزب جمهوریخواه ازاو ، فقط با دودرصد اختلاف نسبت به رقیب خود،به عنوان نامحبوب ترین رئیس جمهورآمریکا، وارد کاخ سفید شد وازهمان ابتدا، حمله به میراث اوباما راهدف اصلی خویش قرارداد. سیستم بهداشتی " اوباما کر"(Obama Care) ، قوانین محیط زیست،مقررات مالی،سیستم مالیاتی،سیاست خارجی،مهاجرتی وتجاری برجای مانده ازدوران اوباما، زیرضربه قرارگرفتند. ترامپ، دموکراتها رابه خیانت، فساد ونفرت ازآمریکا متهم کرد وهرکه راکه ازاوانتقاد میکرد، باتوئیتهای خویش به باد حمله می گرفت.او حتی دادگستری، اف بی آی، دستگاههای اطلاعاتی ورسانه های آمریکارانیزاز حملات خود بی بهره نگذاشت. مدیریت ترامپ بردستگاه اجرائی آمریکا، ترکیبی ازبی کفایتی، بی تفاوتی، انتصابهای مشکوک وبی اعتبارکردن نهادهای مهم حکومتی چون وزارت امنیت داخلی آمریکابود که با دروغهای خودخواهانه ی وی همراه می گردید.

          ناسیونالیسم  "آمریکا، اوّل "، تحقیرمهاجرین رنگین پوست، حمله به رسانه های گروهی سنتی  و "دشمن مردم" خطاب کردن آنها، بی توجهی به نخبگان ونظرات کارشناسانه ی آنها،بی اعتمادی به نهادهای دولتی، تحقیرحزب دموکرات ورهبران آن، وتلاش برای حذف میراث اوباما،ازارکان سیاستهای دوره ی اول  ریاست جمهوری ترامپ بود.اکنون کاربه جائی رسیده که محافظه کاران مسیحی، ترامپ راهدیه ای الهی برای خود تصورمی کنند.حتی جمهوریخواهانی که روش ها وشخصیت ترامپ رانمی پسندیدند، از سیاستهای مالیاتی، تجاری ومهاجرتی اوحمایت می کنند.آنهاهمچنین ازقراردادن اهرم دادگستری آمریکادردست قضات محافظه کار، خشنودند.هواداران ترامپ، رشد اقتصادی آرام وپیوسته،کاهش نرخ بیکاری، ورونق بورس را علت حمایت ازاو عنوان می کنند.

          هنگامی که آمریکائیها غرق این مناقشات بودند، ویروس کرونا به آرامی بداخل آمریکانفوذ می کرد.ملتی که درنتیجه ی سیاستهای رئیس جمهورخود، به شدت تقسیم شده بود،ناگهان خودرابابحرانی مواجه دید که انسجام ملی،تمرکزاداری وپاسخ واحد ازسوی دولتمردان وعموم مردم راطلب می کرد.کرونا دربرخی ازایالتهای آمریکا مانند کالیفرنیا، اوهایو، ونیویورک، به تعطیلی مدارس وکسب وکارها، ممنوعیت گردهمائیها، اعمال فاصله گذاری اجتماعی ودیگرتدابیربهداشتی انجامید. این ترتیبات، اندکی بعد دردیگرایالتهای آمریکانیزبه اجراء درآمد.معهذا،دراین زمان، 78 درصد دموکراتها، 74 درصد مستقل ها، و 70 درصد جمهوریخواهان، ازتدابیر مزبورحمایت کردند وکنگره، باحمایت هردو حزب، 3 تریلیون دلار به مبارزه باکرونا وتبعات آن اختصاص داد.امااین فراخوان عمومی به وحدت، به کاخ سفید راه پیدانکرد.درژانویه2020، کارشناسان دفاع بیولوژیک واپیدمولوژیستها، هشداردادند که اگراقدامات لازم توسط دولت انجام نگیرد،دهها هزارنفرازمردم آمریکا درمعرض خطرمرگ قرارخواهند گرفت.ترامپ در12 فوریه خطاب به مردم آمریکا گفت : " ما آماده ایم ! وکارهای بزرگی دراین رابطه انجام می دهیم ! خونسردی خود راحفظ کنید ! این بحران نیز می گذرد ! "ترامپ، مشکل رادست کم گرفت وبااظهارات خود، مردم راخواب کرد. اونمی خواست بخش های مهمی ازاقتصاد کشوررابه حال تعطیل درآورد ودرآستانه ی انتخابات، دستاوردهای دوراول ریاست جمهوری خود(ترقی بورس،کاهش بیکاری، رشد اقتصادی و...) رازیرسئوال ببرد. ممنوعیتی که چند هفته بعد درزمینه ی پروازهای چین وبرخی کشورهای اروپائی وضع شد، خیلی دیرانجام گرفت. ترامپ تا16 مارس، دربرابر فاصله گذاری اجتماعی وتعطیلی مدارس وکسب وکار، مقاومت کرد وتنها دراین زمان بودکه بااصرارمشاوران علمی خود، تصمیم گیری دراین موردرا به ایالات واگذارنمود وبه فرمانداران توصیه کرد که هرچه زودتر، وتاقبل ازانتخابات،وضع رادرایالت خویش به حال عادی درآمورند.اودرعین حال، مسئولیت تعلل خویش را بردوش فرمانداران قرارداد وگفت : " فرمانداران مسئولند وباید پاسخگو باشند ! " ترامپ، مسئولیت هیچ کم وکاستی رانمی پذیرد اماهرموفقیتی رابنام خویش ثبت می کند.دراین مقطع،کمبود ماسک حفاظتی، ونتی لاتور، وکیت تشخیص درآمریکا بیداد می کرد وکادردرمانی، برای مقابله آماده نبود.ناکارآمدی آشکاردولت فدرال در مقابله بابحران، واضح بود وترامپ رادرموضع دفاعی قرارداد. اما، او با فرافکنی، سازمان بهداشت جهانی، باراک اوباما، جوبایدن، فرمانداران دموکرات ایالات، ونهایتاً چین رامسئول معرفی وسرزنش می کرد واز"آمادگی کامل" دولت سخن به میان می آورد.براساس یک گزارش منتشره درواشنگتن پست، تنها درسه هفته ی اول ماه آوریل 2020، ترامپ 13 ساعت سخنرانی ومصاحبه ی مطبوعاتی برگزارکرد که 2 ساعت رابه حمله به دیگران، 45 دقیقه رابه ستایش ازخود، وفقط5/4 دقیقه رابه تسلیت به قربانیان کرونا، اختصاص داد.وقتی درآوریل 2020  معترضین مسلح، درحالیکه پرچمهای کنفدراسیون راحمل می کردند،به ساختمان فرمانداری میشیگان حمله بردند وخواستار لغو محدودیتهای وضع شده برای کرونا گردیدند،ترامپ درتوئیتی نوشت: " آنها مردمان خوبی هستند اما، خشمگین اند.آنها خواستاربازگشت به زندگی عادی وامن سابق خود هستند."

           دونالد ترامپ، نطق سالانه ی خودرا در4 فوریه 2020، باعبارت"بازگشت بزرگ آمریکائی" آغازکرد. وی خطاب به مردم آمریکا گفت : "اشتغال درحال افزایش است.بردرآمد مردم روزبروزافزوده می گردد.فقردرحال کاهش است.جرم وجنایت کاهش یافته واعتماد مردم به دولت تقویت گردیده است.کشور ما دوباره مورد احترام جهانیان قرارگرفته است." اما دراین زمان، کوید-19 تمامی دستاوردهای ترامپ رابرباد داده بود.نرخ بیکاری از4/4 درصد به 7/14 درصد رسیده وتولید ناخالص داخلی آمریکانیز پنج درصد سقوط کرد.درسه سال اول زمامداری ترامپ، اقتصاد آمریکا به آرامی روبه رشد گذاشت ونرخ بیکاری تاحدّ بی سابقه ای کاهش پیداکرد ودرپائیز2019 واوائل زمستان2020 ، به 5/3 درصد رسید که دراقتصاد کلاسیک سرمایه داری، به معنی اشتغال کامل (full employment) می باشد.ترامپ این موفقیت را به مقررات زدائی، کاهش مالیاتها،حمایت گرائی صنعتی وجنگ تجاری خود نسبت داد.اما، درورای سیاستهای موفق ترامپ،حقیقتی دیگرنهفته بود.ازدسترسی مردم به خدمات بهداشتی کاسته شد و دولتهای ایالتی ودولت فدرال،منابع کمتری رابه خدمات رفاه بخش اختصاص دادند.نابرابری آموزشی، جنسیتی،وتبعیض دردسترسی به خدمات دولتی ومشارکت درعرصه ی عمومی،تعمیق شد وهمچنان روبه تعمیق بیشتراست.کوید-19 ، به این نابرابری ها، بویژه درزمینه ی نژادی، دامن زد.

          همانطورکه قبلاً گفتیم، سه سال اول ریاست جمهوری ترامپ،شاهد رشد مستمرّ اقتصادی وکاهش بیکاری بود.تولید ناخالص داخلی آمریکا طی سالهای2017،2018،و2019، به ترتیب 4/2 ، 9/2 ، و3/2 درصد افزایش یافت. امااین کامیابیها، حاصل ادامه ی برنامه های دولت اوباما بود.وقتی اوباما به قدرت رسید،نرخ بیکاری 8/7 درصد بود وهنگام ترک قدرت، این نرخ به 7/4 درصد کاهش پیدا کرده بود.لذا، این موفقیت رانباید به حساب دولت ترامپ گذاشت.درواقع ، کارنامه ی سه ساله ی نخست دولت ترامپ در زمینه ی کاهش بیکاری، بدترازکارنامه ی اوباما بود : 2/1 درصد کاهش بیکاری طی سالهای 2019-2017 ، دربرابر 9/1 درصد کاهش بیکاری طی سالهای 2016-2014  .  خلاصه اینکه، ادعای ترامپ مبنی بر"بازگشت بزرگ آمریکائی" ، درواقع ازدوران اوباما پایه گذاری شد وادعای اومبنی بر واگرد از سیاستهای اوباما، دروغی بیش نیست.پس ازافزایش نرخ بهره طی سالهای 2015 تا 2018 تا سطح 25/2 درصد،این نرخ درپایان سال سوم زمامداری ترامپ، به 25/0 درصد کاهش پیداکرد.نخستین اقدام سیاسی ترامپ، پس ازرسیدن به قدرت، برچیدن میراث بهداشتی اوباما بود.این سیستم دارای سه رکن اساسی بود : تحت پوشش قراردادن افراد بالای 65 سال،افراد کم درآمد، وبخش خصوصی .  اوباماکر، مهمترین اصلاحات بهداشتی درآمریکا، ازدوران لیندن جانسون درسال 1965 ، تاکنون بود.سپس اصلاح سیستم مالیاتی دردستورکارقرارگرفت.باقانونی که ترامپ در22 مارس2017 امضاء کرد، گسترده ترین اصلاحات مالیاتی درآمریکاازسال1986 تاکنون کلید خورد. کمیته ی مشترک مالیاتی آمریکا کنگره آمریکا برآوردکرده است که اگراجرای این قانون ادامه پیداکند،تاسال2027 حدود 5/1 تریلیون دلارازدرآمد مالیاتی کشورکاسته خواهد شد.اما دولت ترامپ درپاسخ به این گزارش اعلام کرد که این قانون، هزینه های خودراازطریق افزایش محصول وسرمایه گذاری جبران می نماید.دراین رابطه، ذکرچند نکته ضروری به نظرمی رسد.اول اینکه، تاکید برکاهش مالیات شرکتها وثروتمندان، به معنی بازگشت کامل به اقتصاد قطره چکانی(trickle-down economics) است. مشکل اینجاست که دراقتصاد قطره چکانی، درآمد اضافی که نصیب ثروتمندان وشرکتهامی گردد،مصرف راافزایش نمی دهد وبجای سرمایه گذاری مجدد،صرف سفته بازی مالی می گردد که نتیجه ی آن بی ثباتی مالی می باشد.دوم اینکه، قانون مالیاتی ترامپ، بسیار پس رونده(regressive) است .بدین معنی که درحالیکه 60 درصدازفقیرترین مالیات دهندگان، ازکاهش ناچیزمالیات سود می برند، پنج دهک بالائی جامعه، کاهش 65 درصدی مالیات راتجربه می کنند.سوم آنکه،برخلاف ادعای ترامپ،این قانون، هزینه های خودراجبران نمی کند.کمیته ی مایاتی کنگره، اخیراً اعلام کرد که بااجرای این قانون،شکاف میان هزینه ودرآمد تعمیق می شود.اگربین سالهای 1970 تا2019 ، این شکاف 3 درصد بود، درده سال به پنج درصد  افزایش پیداخواهد کرد ودیری نخواهد گذشت که دیون آمریکااز180 درصد تولید ناخالص داخلی این کشورنیزفراترخواهد رفت. وبالاخره چهارم آنکه،قانون مالیات ترامپ، چیزی بیش ازیک اصلاح مالیاتی ساده است زیرااین قانون، مهرونشان خودرابربهداشت، آموزش وحمل ونقل عمومی وخدمات اجتماعی برجای می گذارد.

           مسئله ی نابرابری درآمریکا، مانند دیگرنقاط دنیا،پدیده ی جدیدی نیست.نابرابری درکشورهای روبه توسعه یافته، ازدهه ی 1970 به بعد، روبه افزایش گذاشت.اگربه ارقام منتشره ازسوی دفترآمارآمریکا توجه کنیم متوجه می شویم که درسال2010 ضریب جینی درآمریکا 4690/0 بوددرحالیکه درسال2018 به4845/0 افزایش پیداکرد.افزایش ضریب جینی، به معنی تعمیق شکاف درآمد درآمریکاست.نابرابری درآمریکا، بسیاربیشترازدیگرکشورهای توسعه یافته ی عضوسازمان همکاری اقتصادی وتوسعه(OECD) است وفقط وضع ترکیه، مکزیک وشیلی ، بدترازآمریکاست.اکنون آمریکائیهای آفریقائی تبار ساکن منطقه ی کلمبیا، باآنکه کمترازنیمی ازجمعیت این منطقه راتشکیل می دهند، دوسوم تلفات کرونارابه خود اختصاص می دهند.اگرچه کروناویروس، غنی وفقیرنمی شناسد، اماوضعیت مسکن،اقتصاد وبهداشت خانوارها ونیزتراکم جمعیت درمناطق رنگین پوست نشین، درمیزان ابتلاء به ویروس موثر می باشد.به نوشته ی روزنامه ی واشنگتن پست،" اگرشما یک زن فقیررنگین پوست شاغل درمشاغل یقه آبی       (blue-collar) باشید که بادریافت حداقل دستمزد، دائماً درمعرض بیکاری است، مسلماً شانس بیشتری برای ابتلاء به بیماری ومرگ دارید."

          نقطه ی ضعف بزرگ دیگرترامپ، به سیاست مهاجرتی اوبرمی گردد.مقامات گمرک مرزی آمریکا دردولت ترامپ، سیاست جداسازی فرزندان ازوالدین مهاجرین غیرقانونی رادرپیش گرفتند وکودکان رادرقفس های آهنین نگهداری می کردند.آنهاهمه ی مکزیکی های مهاجرراتجاوزگر،قاچاقچی مواد مخدر وقاتل معرفی می کنند ورفتاری مجرم گونه باآنهادارند.لذا، ترامپ ازبدو ریاست جمهوری خود قول داداین مجرمین رابا ساخت " دیوارزیبا" درمرزمکزیک،ازآمریکادورنگهدارد. اما حتی این سیاست مهاجرتی  ترامپ نیز درخلاء اتخاذ نشد.این سیاست، ادامه ی  بحث هائی بود که دهه هادرمیان نخبگان ومحافل مهاجرستیز آمریکا ادامه داشت.سیاست کنونی ترامپ، ریشه درنژادپرستی وناسیونالیسم راست گرایانه ای دارد که دربطن جامعه ی آمریکا نهفته است.عکس هائی که آسوشیتدپرس درژوئن 2018 ازکودکان پناهجودر بازداشتگاه مرزی آمریکا-مکزیک منتشرکرد، وجدان دنیاراتکان داد.آنها، مانند حیوانات درقفس های فلزی نگهداری می شدند. مبارزه ی نمایندگان کنگره ومدافعین حقوق بشروحقوق مدنی، هفته ها به درازاکشید تاسرانجام تغییری دروضع این پناهندگان بوجودآمد.معهذا، تصمیم به جداسازی والدین ازفرزندان پناهجو، همچون لکه ی ننگی برپیشانی دوره ی اول ریاست جمهوری ترامپ باقی می ماند.گزارشهای تکاندهنده ای نیزازسوء استفاده ی فیزیکی وجنسی ازاین پناهجویان منتشرگردیده است.ازنیروی کاراین افراددرطرحهای دردست احداث مرزی استفاده می شد وآنهارادراختیار مقاطعه کاران قرارمی دادند.درهمین ایام،وزارت کشورآمریکا، دراطلاعیه ای اعلام کرد که دیگربرای دانش آموزان ودانشجویانی که ادامه ی تحصیل آنهاازطریق آن لاین ممکن است، ویزای ورود به آمریکاصدرنمی کند ومقامات مرزی آمریکا موظفند ازورود این افراد به خاک آمریکاجلوگیری نمایند.این قبیل دانشجویان، که اکنون درآمریکا سرگرم تحصیل می باشند،یاباید نحوه ی تحصیل خودراتغییردهند ویابه کشوخویش بازگردند.این اطلاعیه، به منزله ی ضربه ای مرگبار بردانشگاهها وموسسات آموزشی آمریکابود وآنهاراازبخش بزرگی ازدرآمدشان محروم کرد.بدنبال شیوع کرونا، ضربه ی بعدی براین موسسات واردآمد.

          درژانویه2020 ،گروهی ازاندیشمندان سرشناس عضو"مرکز امنیت بهداشت" وابسته به دانشگاه جان هاپکینز آمریکا،کشورهای جهان راازنظرخدمات بهداشتی ومیزان آمادگی برای مقابله باپاندمی،رتبه بندی کردند.دراولین رتبه بندی این مرکز،ازآمریکابه عنوان آماده ترین کشوربرای مقابله باکرونا نام برده می شود.اما همین مرکز،درژوئن2020، اعلام کرد که آمریکایکی ازآلوده ترین کشورهای جهان به کرونامی باشد که تاکنون پاسخی مناسب به این بیماری نداده است. سیستم بهداشتی آمریکا،علیرغم منابع هنگفتی که هزینه می کند، ازنظراستانداردهای بین المللی، درردیف متوسط قرارمی گیرد.هنوز بخش بزرگی ازمردم آمریکا، ازدسترسی به خدمات بیمه بهداشتی محرومند. نقش دولت فدرال درسیستم بهداشتی آمریکا،همیشه محل مناقشه بوده است.آنچه مسلم است اینکه دولت فدرال، ازتخصص، قدرت ومنابع مالی کافی برای رهبری سیستم بهداشتی وبسیج نیروهای این بخش، برخوردارمی باشد.اما این سیستم، بیش ازحد وابسته به " مرکزکنترل وپیشگیری بیماری" می باشد."جان بولتون" مشاورسابق امنیت ملی ترامپ، کمیته ی آمادگی پاندمی درشورای امنیت ملی آمریکارامنحل کرد.وظیفه ی این کمیته، هماهنگ کردن بخش های مختلف دولت آمریکا،ازمرکزکنترل وپیشگیری بیماری گرفته تاارتش، مدیریت حوادث غیرمترقبه وسازمان غذاوداروی این کشوربود.باانحلال این کمیته درآستانه ی شیوع کرونا،کشورخلع سلاح شد ودرتشتت وناهماهنگی فرورفت.مثلاً ناهماهنگی میان سازمان غذاودارو ومرکزکنترل وپیشگیری بیماری،درزمینه ی روش نمونه گیری ازمبتلایان به کرونا، طی ماههای حساس مارس وآوریل، ضربه ای بزرگ بردولت ترامپ واردآورد.شخص ترامپ اعلام کردکه بانمونه گیری مخالف است زیرااین کار، برتعداد مبتلایان آمریکامی افزاید.

          اکنون، برتری سفید پوستان،بنیادگرائی مذهبی ومردمسالاری که ازآن بعنوان " سه گانه" ی محافظه کاری یاد می شود،برحزب جمهوریخواه آمریکاحاکم گردیده است.این سه گانه، ازجانب رسانه های گروهی قدرتمندی حمایت می شود که شبکه ی "فاکس نیوز" یکی ازآنها وسخنگوی آن است.دونالد ترامپ، هنگامی به قدرت رسید که قوه ی مجریه ی آمریکادراوج قدرت وخودمختاری قرارداشت وقوه ی مقننه ی این کشورنیزبنابرملاحظاتی، هیچگونه تلاشی برای کنترل ومهارآن نمی کرد.ازسوی دیگر، هیچ بازیگر دیگری، اعم ازدولتی یاخصوصی نیز، به منابع مالی ، انسانی وعلمی کافی برای پرکردن جای خالی دولت فدرال، دسترسی نداشت.جای تاسف است که هنگام شیوع کرونادرآمریکا، فردی بنام دونالد ترامپ سکان هدایت کشوررابدست داشت.اکنون ترامپ وکوید-19، دست دردست یکدیگر، به تعمیق نابرابری درجامعه ی آمریکا، کمرهمت بسته اند.

          تااواخرآوریل، دیگرمشخص شده بود که نابرابری های بهداشتی، نژادی، اقتصادی واجتماعی، مهرونشان خودرابرپیشانی مردم وجامعه ی کرونازده ی آمریکا زده است.کوید-19 برای مردم رنگین پوست وفقرای آمریکا، فاجعه به بارآورده است.دراواخرژوئن2020 ،مرکز کنترل وپیشگیری بیماریها گزارش داد که بومیان آمریکا،آلاسکا وسیاهپوستان، پنج برابربیشترازسفید پوستان درمعرض ابتلاء به کروناقراردارند.مثلاً درایالت میشیگان، درحالیکه 14 درصد مردم رارنگین پوستان تشکیل می دهند، 42 درصد تلفات کرونا مربوط به آنهاست.دردیگرایالات آمریکا نیزوضع کم وبیش برهمین منوال است وبرخی ایالات مانند جورجیا وفلوریدا،درآمار کرونا دست می برند.این تبعیض بهداشتی درآمریکا، سابقه ی تاریخی دارد.اصل اساسی حاکم برمدیریت بهداشتی آمریکا این است که برای کارآمد شدن این سیستمٍ،حضورسیستم فدرال لازم است وبرای اینکه رهبری فدرال کارآمد گردد، حضورکاخ سفید لازم است. اگرکاخ سفید ازرهبری امتناع ورزد،ویاقادربه اینکارنباشد،آنگاه دولت فدرال نیزازانجام این مهم بازخواهد ماند.دراواخرمارس،فرمانداران وکادردرمان آمریکامطمئن شدند که نباید به کمکهای فدرال امید ببندند.حاصل کار،شکست کامل سیستم بهداشتی آمریکادرمقابله باکرونابود به نحوی که دراواخرژوئن2020، آمریکابه وخیم ترین کشور مبتلابه کرونادرجهان تبدیل شد ودرمیان کشورهای پروتمند دنیانیز یکی ازناموفق ترین عملکردها راازخود ارائه داد.دراین مقطع،میزان مرگ ومیرروزانه ی کرونا درآمریکا، از 600 نفرگذشت.

          دولت ترامپ تااواسط ژوئن 2020 ، به راه حلهای تکنولوژیک برای بحران کرونا، امید بسته بود که ساخت واکسن، مبنای آنراتشکیل می داد.پروژه ی " عملیات باحداکثرسرعت ممکن" (operation warp speed) باهدف تولید واکسن کرونا تاپایان سال2020، کلید خورد.اما به نظرکارشناسان،دولت ترامپ ،تمامی سیبهای خودرا درسبد پروژه ای گذاشته است  که نتیجه ی آن معلوم نیست.اولاً ممکن است تاپایان سال2020 ، واکسن معتبری برای کرونا ساخته نشود.تاکنون سریعترین واکسنی که درجهان ساخته شده، واکسن اوریون بوده که ساخت آن ، چهارسال بطول انجامید . ثانیاً ، ممکن است چنین واکسنی ساخته شود اما عوارض جانبی فراوانی داشته باشد.واکسن ها معمولاً دارای عوارض جانبی هستند که فقط به مرورزمان نمودارمی گردند. لذا، واکسنی که با عجله وبدون طی مراحل تست بالینی، به بازارعرضه شود، می تواند بسیارخطرناک باشد.هدف ازمراحل متعدد تست بالینی، که بسیارزمانبراست،شناخت عوارض جانبی واکسن می باشد. ثالثاً ، واکسن گریزی (vaccine hesitancy) چالش دیگری است که باید جدّی گرفته شود.قبل ازکرونا نیز واکسن گریزی درجامعه ی آمریکا، بسیارقوی بود وشیوع کرونا، زمینه رابرای فعالیت گروههای واکسن گریز آماده ترساخته است. رابعاً ، اگریک واکسن مشکوک به بازارعرضه شود، پیامدهای سیاسی و اخلاقی گسترده ای بدنبال خواهدداشت. بویژه اگرکارگران یقه سفید، بدون واکسینه شدن، همچنان به دورکاری بپردازند وکارگران یقه آبی ، مجبورباشند پس ازواکسینه شدن ، برسرکار حاضرشوندک آنها ازیکدیگر می ترسند وبازگشت به شرائط عادی، دشوارترمی گردد. خامساً ، استراتژی واکسن محور، دیگرارکان بهداشت عمومی رانادیده می گیرد درحالیکه،برای توزیع وبکارگیری واکسن،باید به همین ارکان تکیه کرد.

          روابط چین-آمریکا ، فصلی دیگرازکارنامه ی دولت ترامپ دردوراول ریاست جمهوری اوست. وابستگی متقابل چین وآمریکا، که به مرورزمان بیشرشده،شرائط جدیدی رابرنظم بین المللی تحمیل کرده است.اقتصاددوکشور برروی هم،یک سوم تولید ناخالص داخلی جهان راشامل می شود ومجموع بودجه ی دفاعی آنها نیزبیشترازمجموع بودجه ی دفاعی بقیه ی کشورهای جهان می باشد.چین وآمریکا، بیشترین میزان انتشارگازدی اکسید کربن رادارندولذا،بیش ازهرکشوردیگرجهان،درآلودگی محیط زیست وتسریع روند تغییرات اقلیمی، مقصرند.باتوسعه ی سریع چین طی دهه های اخیر،نظمی دوگانه برجهان حاکم گردیده است.به نظرمی رسد درحال حاضر، دررابطه بارقابت یاهمکاری،جدائی یاهمگرائی،کفه ی ترازو به نفع اولی سنگینی می کند.شیوع چین هراسی(sinophobia) درجامعهی امروزآمریکا،نشانه ای ازاین روند است که خود ناشی ازچند علت می باشد. اول،بحران درنظم جهانی چین-آمریکامحور که درسه دههی اخیر دائماً تشدید شده است.دراین سالها،فرض غرب برآن بود که ادغام چین درنظم لیبرال جهانی، به نفع دنیا، وقبل ازآن، بسود آمریکاست.حاصل این گفتمان برد-برد، سودکلان بنگاههای آمریکائی ازانتقال برخی تولیدات خود به چین بود. سود فوق العاده بالای سرمایه گذاریهای غرب ونیزنفعی که مصرف کنندگان غربی ازبهای نازل ترمحصولات تولیدی این شرکتهابردند،نتیجه ی این رویکرد بود.درعین حال،انتقال برخی صنایع آمریکا به چین،موجب ازدست رفتن پنج میلیون فرصت شغلی ووابستگی فزاینده ی آمریکابه به استقراض خارجی گردید.دراثراین رویکرد،طبقه ی متوسط غرب، بویژه آمریکا،به نفع طبقه ی متوسط جدید شرق، بویژه چین، تضعیف شد. دوم ، آنچه که اغلب نئولیبرالها، نتیجه ی ناگزیر ادغام چین درنظم کاپیتالیستی جهان می دانستند وآن را" میانه روی ترقی خواهانه ی خودکامگی"(progressive mellowing  of authoritarianism) می نامیدند وبه تبدیل آن به یک نظم بازودموکراتیک امید بسته بودند، نقش برآب شد.حمایت ازپیوستن چین به سازمان تجارت جهانی(WTO) ، درهمین چهارچوب صورت گرفت. سوم ، رفتارماهرانه ی  چین درسیستم بین المللی که همیشه بابازی باقوانین همراه است،بسیارکارسازبوده است.این کشور، ضمن پذیرش رهبری آمریکابرنظم جهانی ، برایفای نقش مسئولانه درقبال جهان تاکید می کند.نقشی که چین درقبال بحران مالی 2008 ، تصویب پیمان تغییرات اقلیمی پاریس، وانعقاد برجام ایفانمود، استفاده ازخلاء های موجوددر نظم جهانی ، به نفع خود بود.بی توجهی به مالکیت معنوی، انتقال اجباری تکنولوژی، ایجاد مانع برسرراه سرمایه گذاری خارجی، دستکاری درارزش پول ملی، وپرداخت سوبسید به غولهای اقتصادی چین، ازجمله ی این موارد می باشد. چهارم ، تشدید احساسات ضد چینی درآمریکا که براساس نظرسنجی موسسه ی گالوپ، 67 درصد آمریکائیها نسبت به چین نظرمنفی دارند. مجموعه ی این عوامل موجب گردید که چین درسالهای اخیر، ازیک شریک بالقوه برای آمریکا، به یک رقیب بالفعل برای این کشور تبدیل شود.

          دولت اوباما نیزازاین مسائل آگاه بود وبه همین دلیل، منطقه ی آسیا-پاسیفیک رادرزمره ی اولویتهای درجه اول خود قرارداده بود.تفاوت سیاست اوباما و ترامپ درقبال چین،توازن میان شلاق وشیرینی است.دولت اوباما ازیکسوسعی می کرد همچنان به سیاست ادغام چین درنظم لیبرال جهانی ادامه دهد وبه همین منظور،اصلاح سهمیه ی رای درصندوق بین المللی پول راپذیرفت که به موجب آن، چین ازنقش ونفوذ بیشتری دردرصندوق برخوردارگردید.همچنین دوکشور، براساس پیمان پاریس، قراردادی دوجانبه را درمورد سطح انتشار گازدی اکسید کربن بنام قرارداد COP-21 منعقد نمودند.دوکشورهمچنین به یک توافق اعلام نشده درباره ی کاهش ارزش پول چین دست پیداکردند.چین وآمریکا درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل بین المللی ، ازجمله پیمان هسته ای باایران،بایکدیگرهمکاری کردند.اما رقابت دربرخی عرصه های حساس همچنان ادامه پیداکرد. شکایات متعدد آمریکا ازچین درسازمان تجارت جهانی،تعهدات امنیتی آمریکا درقبال منطقه ی آسیا-پاسیفیک وتلاش یرای انعقاد قرارداد تجاری"ترانس آتلانتیک" که هدف ازآن مقابله با تسلط چین برتجارت منطقه ای بود، ازجمله ی این موارد به شمارمی رفت.کنگره ی آمریکا هرگز این قرارداد راتصویب نکرد تااینکه اولین فرمان اجرائی ترامپ مبنی برخروج ازپیمان ترانس آتلانتیک، صادرشد.ترامپ، هم درتبلیغات ریاست جمهوری وهم دردوراول زمامداری اش، چین رابعنوان دشمن اصلی آمریکا معرفی کرد.اودرسال2015 ،هنگام اعلام کاندیداتوری خود برای ریاست جمهوری گفت :" چین کمربه قتل مابسته است.آنها دائماً ارزش پول خودراکاهش می دهند تاازقدرت رقابت بنگاههای مابکاهند. ما 3/1 تریلیون دلار به چین بدهکاریم.آنها به آمریکا می آیند، مشاغل وپول مارامی برند واین پول رادوباره به ماقرض داده وازآن بهره می گیرند." درگفتمان ترامپی، بربرخی شاخص های مهم عامّه فهم تاکید می شود: کسری موازنه ی تجاری باچین،ارزش هنگفت اوراق قرضه ی خزانه داری آمریکا که دراختیارچین است، ازدست رفتن فرصتهای شغلی دربخش صنعت و...این شاخص ها، چهره ی برنده وبازنده رادرروابط آمریکا- چین ، بوضوح به مردم نشان می دهند.

          موضع آمریکادرقبال چین، درسند16 صفحه ای بنام " رویکرداستراتژیک ایالات متحده درقبال جمهوری خلق چین" منعکس گردیده که درمه2020 توسط کاخ سفید منتشرشد.دراین سند، چین بعنوان قدرتی به تصویرکشیده می شود که" سعی دارد نظم جهانی آزاد وسیستم بین المللی قانونمند حاکم بردنیا را به نفع خویش تغییردهد."لذا آمریکا درمقابله بااین استراتژی، "رویکرد رقابت باچین رااتخاذ می کند که برمبنای رصد دقیق اهداف وعملکرد این کشورواتخاذ رویکرد تلافی جویانه قراردارد."اینکه گفتمان معرفی چین به عنوان رقیب ذاتی آمریکا،چقدرکارآمد وقابل تحقق است، نیازبه بررسی بیشتردارد.سیاست ترامپ درقبال چین راباید درسه عرصه ی امنیتی، اقتصادی وسیاسی موردبررسی قرارداد.درعرصه ی امنیتی،دولت ترامپ، پادرجای پای اسلاف خود گذاشته است.این دولت، تقویت وگسترش شبکه ی پیمانهای دوجانبه وچند جانبه به رهبری آمریکا رادرمناطق مختلف جهان ، مدّ نظرقرارداده بااین تفاوت که برمشارکت بیشتر اعضاء درتامین مالی این پیمانها، تاکید بیشتری می ورزد."ساختارامنیتی شبکه ای" که دولت ترامپ سعی دارد ایجاد کند، باهدف بازدارندگی چین ومقابله باآن چیزی است که"جاه طلبی های تجدید نظرطلبانه ی چین وحفظ صلح وثبات منطقه ای" نامیده می شود.

          سیاست اقتصادی ترامپ درقبال چین،حداقل برروی کاغذ، سرراست تروقابل فهم تراست.رکن اصلی این سیاست را کسری تجاری آمریکا باچین تشکیل می دهد که ترامپ سعی دارد آنرامتعادل سازد.اماروشهائی که اوبرای اینکاراتخاذ می کند، به جنگ تجاری دوکشورمنجرمی گردد.بدین نحو که تعرفه های وضع شده برواردات ازچین، به عمل متقابل  وضع تعرفه بر واردات چین ازآمریکا منجرشده،انتظارمی رود که این سیکل باطل همچنان ادامه پیداکند. چین نخستین شکایت خودراازآمریکا درتابستان 2018، تسلیم سازمان تجارت جهانی کرد. دیری نگذشت که جنگ تجاری ، به انتقال تکنولوژی وتخلّف ازحقوق وامتیازات تجاری رسید.مهمترین مورد به "هوواوی" غول مخابراتی چین مربوط می شد.دولت ترامپ، این شرکت رامتهم به جاسوسی کرد وابزاری درخدمت سیاست خارجی چین معرفی نمود وبدنبال آن، محدودیتهائی رابرای حضورهوواوی دربازارآمریکا وضع نمود که منع دسترسی به محصولات پیشرفته وتکنولوژیهای حساس آمریکائی، ازآن جمله بود. اما نمونه ی هوواوی، فقط نوک کوه یخی است که ازآب بیرون آمده ودرمعرض دید جهانیان قرارگرفته است.

          به لحاظ سیاسی، دولت ترامپ به چین هراسی درآمریکا دامن می زند. این دولت،دانشجویان چینی شاغل به تحصیل درآمریکارا، عوامل بالقوه ی دولت چین وسازمان اطلاعات این کشور معرفی کرده وهدف آنها رابه سرقت بردن اسرارفنی وعلمی آمریکا عنوان می کند.این رویکرد دولت ترامپ، گفتگوی سیاسی میان دوکشوررابه تقابل میان آنهاکشانده است.دوحزب آمریکا،دراین رویکرد اشتراک نظردارند. "چاک شامرز"(chuck Schumer ) رهبردموکراتهای سنای آمریکا، اخیراً گفته است:" چین فقط زبان زور رامی فهمد !". اوبه مناسبتهای مختلف، سیاستهای ترامپ درقبال چین راستوده است.این منازعه، گفتمان برنده-برنده راکه برجهانی شدن قبل از2008 حاکم بود، بی اعتبارساخته ورویکرد ترامپی را که از آن تحت عنوان " وابستگی متقابل قبیله ای"(tribal interdependence) یاد می شود، جایگزین آن کرده است. این رویکرد، بسیارناعادلانه،زیانبار وخطرناک می باشد.

          نفت نیز درمنازعه ی آمریکا وچین، جایگاه ویژه ای دارد.آمریکاهنوز درجریان آزاد نفت ازمنطقه ی خاورمیانه، ذینفع است.اگرچه حضورنظامی آمریکادراین منطقه ازجهان، روبه کاهش است اما، حضورچین دراین منطقه، روبه افزایش می باشد. چین اکنون دارای بزرگترین ناوگان دریائی جهان می باشد وبزرگترین واردکننده ی نفت دنیا نیزمحسوب می شود.معهذا،آمریکاهنوز منافع ثانویه ای درمنطقه دارد که تعدیل بحرانهای انسانی، حمایت ازتوسعه ی اجتماعی، دفاع ازحقوق بشر، تشویق تسامح مذهبی، تقویت دموکراتیزاسیون وحاکمیت قانون، وتحت پیگردقراردادن جنایتکاران جنگیف ازآن جمله می باشد.این منافع، ازآن رو "ثانویه" نامیده می شوند که مستقیماً برمردم ودولت آمریکا تاثیرنمی گذارند.اگرچه منافع امنیتی آمریکا درمنطقه ی خاورمیانه، دهه هاست که بدون تغییرباقی مانده، اما زمینه ی کاربردی آن، نسل به نسل تغییرکرده است.میزان موفقیت دولتهای آمریکا نیزدرتحقق این منافع، بویژه دردوران اخیر،متفاوت می باشد.مثلاً اگرچه اوباما،باشروع جنگ درعراق مخالف بود، اماسرانجام مجبورشد پادرجای پای اسلاف خودقراردهد.ترامپ نیزدرهمانحالی که ازخروج نیروهای آمریکائی ازخاورمیانه سخن می گوید،برحملات پهبادی دریمن،سومالی وپاکستان ،به شدت می افزاید. تعداد این حملات،ازمجموع حملات پهبادی آمریکا دردولتهای جورج بوش و اوباما فراتررفته است.آمریکا ، دهه ها مانع ازحضور ایران درمنطقه ی خاورمیانه گردیده بود، اما این کشورتوانست به کمک روسیه، درصحنه ی تحولات منطقه حاضرشود و...

          دررابطه باسیاست دولت ترامپ درخاورمیانه، ذکرچند نکته ضروری به نظرمی رسد.اولاً ، رویکردآمریکادرخاورمیانه، یک رویکرد تاکتیکی است وازنگرش استراتژیک درآن خبری نیست.دراین رویکرد،ملاحظات دوجانبه برچندجانبه برتری دارد. ثانیاً ،ترامپ، بسیاربیشترازروسای جمهورقبلی آمریکا،سیاستهای این کشوررادرقبال خاومیانه، برمبنای منافع سیاسی خویش تنظیم کرده است.مثلاً آنچه که ازآن تحت عنوان" معامله ی قرن " ویا "پیمان ابراهیم" یاد می شود،رابطه ی دیپلماتیک میان اسرائیل وکشورهای عربی رابه ابزاری برای اهداف انتخاباتی ترامپ تبدیل کرده است.درعین حال، نقش "خطر ایران"رانیزدرانعقاد پیمان ابراهیم، نباید نادیده گرفت.دولتهای عربی حوضه ی خلیج فارس، که باعدم تمایل ترامپ به رویاروئی نظامی باتحریکات ایران درمنطقه روبروشده اند،درپی یافتن حامی دیگری برآمده وبه اسرائیل وچین روی آورده اند. ازسوی دیگر ترامپ، بارهاصریحاًاعلام کرده که هدفش درمنطقه ی خاورمیانه، "پایان دادن به جنگهای بی پایان" می باشد وبرای اثبات جدیّت خویش،بخش قابل ملاحظه ای ازنیروهای آمریکاراازسوریه، افغانستان وعراق خارج کرد. ترامپ درمراسم امضای پیمان ابراهیم،یکبار دیگربرخروج نیروهای آمریکائی ازخاورمیانه تاکید کرد: " مانباید دراینجابمانیم زیرادیگر به نفت نیاز نداریم ! " . اما دراین موضعگیری،یک نکته ی مبهم وجوددارد وآن اینکه به نظرمی رسد ترامپ، شخصاً بارفتارروسیه درخاورمیانه ودیگرنقاط جهان، مخالفتی ندارد.لذا، اگراودرانتخابات ماه نوامبر2020 بازنده شود،منطقه ای راپشت سرخویش باقی خواهد گذاشت که درآن منافع ملی آمریکا نادیده گرفته شده وباخطرات به مراتب بزرگتری نسبت به ابتدای دردست گرفتن قدرت روبرومی باشد.طی این مدت ، خطربرنامه ی هسته ای ایران افزایش یافته وفعالیت های بی ثبات سازاین کشوردرمنطقه، به اوج خود رسیده است.دراین سالها، برقدرت چین وروسیه درمنطقه ی خاورمیانه افزوده شده است.گروههای سلفی، درپی خروج نیروهای آمریکا ازسوریه،عراق وافغانستان،مشغول سازماندهی مجدد خود هستند.منطقه اکنون بسیاربی ثبات ترازهنگام به قدرت رسیدن ترامپ است.رئیس جمهور جدیدی که در2021 یا2025 برسرکاربیاید،وظیفه ای دشواربرای اصلاح این وضع دارد وبازگرداندن شرائط قبل، شاید سالها به طول بیانجامد.بدین ترتیب، منطقه ی خاورمیانه شاهد ظهوریک نظم ژئوپولتیک جدید است که درآن، برتعداد بازیگران افزوده شده وپیش بینی آینده دشوارترگردیده است.گروههای نیابتی ایران وشبکه های خطرآفرین این کشور،ازجمله توانائی سایبری ودستگاه دروغ پراکنی آن، فعالیت خودرابه خارج ازمنطقه ی خاورمیانه، ازجمله آمریکا، گسترش داده اند.اگرچه قتل هدفمند سلیمانی، احتمالاً ازتمایل ایران به تهدید جان آمریکائیها درمنطقه کاسته است، اما این کشور، همچنان هدف خودرامبنی براخراج آمریکائیها ازخاورمیانه، پیگیرانه دنبال می کند.

          اکنون اقتصاد مصر،باجمعیت یکصد میلیون نفر، ازمشکلات ساختاری عدیده رنج می برد که بحران کرونابرآن افزوده است.اگرچه جنگ داخلی درسوریه هنوزکاملاً به پایان نرسیده اما، پیروزی رژیم اسد،ازهم اکنون قابل پیش بینی است.اسد یک جنایتکارجنگی است که توسط ایران وروسیه حمایت می شود.بازسازی سوریه، بودجه ای می طلبد که تامین آن بسیاردشوارمی باشد.درهمین حال، 17 سال پس ازسرنگونی صدام حسین توسط آمریکا،این کشورهنوز روی آرامش به خود ندیده است وخطرلبنانیزه شدن آن بدست ایران، واقعاً جدّی است.همین نقش راایران درلبنان بازی می کند وباسهم خواهی ازقدرت، مانع ازتشکیل دولت وانجام اصلاحات دراین کشورمی گردد.ائتلاف جدیدی متشکل ازاسرائیل وکشورهای عربی درحال شکل گیری است.این ائتلاف، نوک تیزحمله ی خودرابسوی ایران نشانه رفته وبطورغیرمستقیم نیز اخوان المسلمین ترکیه راهدف گرفته است.آنچه کاملاً مشخص است اینکه ترامپ، جداً خواستارعقب نشینی ازخاورمیانه است ودیگرعلاقه ای به تامین امنیت کشتیرانی درتنگه ی هرمز وباب المندب ندارد. جو بایدن ، رقیب انتخاباتی ترامپ درانتخابات نوامبر2020 ،دهه ها درخاورمیانه حضورداشته وبه مسائل این منطقه ازجهان، علاقه مند ومسلط است. او مایل است رهبری آمریکا برخاورمیانه راتقویت کرده ومنافع حیاتی این کشوررادرآنجا، حفظ نماید.

          اکنون، تمامی خاورمیانه ، بویژه امارات متحده عربی، بحرین، عمان، سودان وحتی عربستان سعودی، درپی عادی سازی روابط بااسرائیل هستند واین امر، دردولت بعدی آمریکا محقق خواهدشد.گام نخست درایجاد ساختار جدید امنیتی درمنطقه ی خاورمیانه،شکل گیری یک سازمان نظامی چند جانبه درخلیج فارس است که وظیفه ی خودرا دفاع هوائی ودریائی ازقلمرو اعضاء بداند.این سازمان، باید باتشکیل یک ساختارسیاسی مانند" سازمان امنیت وهمکاری اروپا" همزمان گردد.

 وبالاخره، سیاست ترامپ درقبال اروپا بحث انگیزگردیده است.هیچوقت دردوره ی پس ازجنگ،آمریکا و اروپا، به اندازه ی چهارسال اخیر،ازیکدیگرفاصله نگرفته بودند.درحال حاضر،اروپاوآمریکا بایکدیگرتعامل دارند اما این تعامل،بیشتربه معامله شبیه است تامشارکت.بسیاری ازمحافل دوسوی آتلانتیک،درحسرت گذشته به سرمی برند.اما تغییرات اخیرساختاری درجامعه ی آتلانتیکی، بویژه دردوره ی چهارساله ی ریاست جمهوری دونالد ترامپ، بازگشت به گذشته رادشواروچه بسا محال ساخته است.از این پس، هیچ رئیس جمهورآمریکاقادرنیست تحولات جاری درمناسبات بین آتلانتیکی رامتوقف سازد.این تحولات ریشه دردوران قبل ازترامپ دارند وپیامدهای آن نیزتاسالهابعد ادامه دارد.رهبری دوسوی آتلانتیک، قصددارد بازمانده های جامعه ی آتلانتیکی راحفظ کرده وآنرا مبنائی برای مناسبات جدید قراردهد.این مناسبات باید بتواند برای چالشهای جهانی همچون نابرابری، توسعه ،آب وهوا، انرژی، مهاجرت،مناقشات،پاندمی، اشتغال ومسائل مالی،پاسخی درخوربیابد.دولت آمریکا درحال حاضر،کنترل ارتباطات اینترنتی وسیستم مالی جهان رادراختیاردارد.این کشور،برمعاملات بین بانکی نظارت می کند وبه روابط شرکتهای اروپائی باکشورهای ثالث، جهت می دهد.( ودرصورت لزوم،آنهارامجازات می کند). این اعمال قدرت که ازآن درمحافل دانشگاهی"تعامل مسلح"(weaponized interdependence) یاد می شود، پدیده ی جدیدی نیست وفقط به لحاظ کمّی، باروشهای اعمال نفوذ آمریکا درگذشته، تفاوت دارد. مثلاً چهارغول تکنولوژی آمریکا( گوگل،آمازون،فیس بوک، اپل)، نه تنها برتری آمریکارابراقتصاد جهانی تامین می کنند، بلکه قوانین دیگرکشورها رانیز، بویژه درزمینه ی مالیاتی، نادیده می گیرند.معهذا، اروپائیها، هیچگاه دربرابرآمریکا، اسیردست وپابسته نبوده اند.این درست است که آمریکابرزیرساخت بازارجهانی تسلط دارد،اما اتحادیه اروپائی نیز کنترل بزرگترین بازارجهان رادردست دارد. یکی ازمهمترین درسهای میان دوجنگ،این بودکه جهان بدون رهبر،بی ثبات است.لذا،دولتهائی که پس ازجنگ دراروپا برسرکارآمدند، رهبری آمریکا رابرای ثبات اروپا ضروری تشخیص می دادند.رهبری آمریکا برای اروپائیها، یک سوددیگرنیزداشت وآن اینکه هرچه آمریکا بیشتردرامنیت اروپا سرمایه گذاری می کرد، اروپائیها بیشتر می توانستند منابع خویش را به توسعه ی اقتصادی وبرطرف کردن نیازهای اجتماعی ، اختصاص دهند.اگرچه طی چند دهه ی اخیر داستان رهبری آمریکابراروپا تغییرکرد اما همچنان جذاب وخواندنی باقی مانده است.اروپا همچنان ازنظرزیرساخت دفاعی وعملیات پردامنه ی نظامی، وابسته به آمریکاست.البته این بدان معنی نیست که ار.پائیها برای مسائل دفاعی خود، به اندازه ی کافی هزینه نمی کنند.مجموع بودجه ی نظامی اروپا، ازهزینه های نظامی بقیه ی دنیا( باستثنای آمریکا) بیشتراست.اما این نیزصحیح است که بودجه ی امنیتی اروپا، به لحاظ نسبی(درمقایسه بادرآمد ملی) ویامطلق، به مراتب کمترازآمریکاست. امتناع ترامپ ازپای بندی به ماده ی پنج منشورناتو که به دفاع جمعی اختصاص دارد، شوکی بزرگ براروپاوارد آورده است.پس ازنخستین اجلاس ناتو دردوره ی ترامپ، آنجلا مرکل صدراعظم آلمان، درمونیخ گفت که اروپا دیگرنمی تواند درزمینه ی مسائل امنیتی به آمریکا متکی باشد:" ما اروپائیها، باید سرنوشت خودرابدست خویش گیریم". دردوسال اول زمامداری ترامپ، رهبران اروپائی تلاش کردند بااو رابطه ی شخصی برقرارنمایند اما، ناکام ماندند. بوروکراسی خارجی وامنیتی کشورهای اروپائی نیزتلاش کردتا تابرای حفظ جامعه ی آتلانتیکی، به روابط نزدیک سیاسی وعملیاتی باآمریکا ادامه دهد، اما نتیجه نگرفت.تنها پس ازاین ناکامی بود که رهبران اروپا، بر"خودمختاری استراتژیک اروپا" پافشاری نمودند.درسپتامبر2017 ، امانوئل مکرون ، دریک سخنرانی مبسوط، برحاکمیت اروپائی تاکید کرد ودفاع وامنیت را کلید نیل به این هدف ، معرفی نمود.کمیسیون جدید اروپا نیزاین رویکردراتقویت کرد. اورسلا فون درلاین ، رئیس جدید کمیسیون اروپا، پس ازبدست گرفتن قدرت، روابطی نزدیک با آنگلامرکل و امانوئل مکرون برقرارکرد.اوبه صراحت گفت که تیم جدید کمیسیونرهایش،به وظیفه ی ژئوپولتیک خود واقف است وبه آن عمل خواهد کرد.

          اروپائیها وآمریکائیها،ارزشهای مشترک فراوانی دارند.آنهاضمن اینکه به اهمیت دموکراسی وحکومت قانون واقفند وبرآن پای می فشرند،به حقوق بشر،آزادیهای فردی وکرامت انسانی نیزباوردارند.اروپائیها برای مالکیت خصوصی واقتصاد بازار نیزاهمیت فراوان قائلند.معهذا، آنها وآمریکائیها برسرنقش دولت وتعادل میان دولت وبازار، اختلاف نظردارند.به عبارت دیگر،اروپائیها وآمریکائیها،اززوایای مختلف به یک پدیده ی واحد می نگرند.

          عملکرددولت ترامپ، نشانگرتغییرات بزرگی است که درسیاست داخلی دوسوی آتلانتیک ونیزروابط میان اروپا وآمریکا درجریان است .روابط دوسوی آتلانتیک، صرفنظرازاینکه چه کسی درانتخابات آینده ی آمریکا پیروز شود، تکامل خواهد یافت. مسئله برسراحیای مناسبات کهن نیست بلکه اراده ی سیاسی برای برقراری روابط جدید، برمبانی بازمانده ازگذشته، مدّ نظرمی باشد. انتخابات نوامبر، انتخاب میان دوکاندیدائی است که یکی سعی دارد ازشرائط بد کنونی به نفع خود بهره برداری نماید ودیگری که می خواهد شرائط موجودرا بهبود بخشد.ترامپ قصددارد درجهان تک قطبی پس ازجنگ سرد، نقش قاضی، هیئت منصفه ومجری قانون را توامان برعهده بگیرد ودرکلیسای جهانی، نقش پاپ راایفاء نماید. رئیس جمهوری که خودرا رهبری مقتدرچون وینستون چرچیل تصورمی کرد، ناگهان" شاه لیر"(king lear) ازآب درآمد.

 

منابع ومآخذ

1)four years Trump , www.ispionline.it                                                                                                                                         

2) Donald Trump… , www.hindustantimes.com                                                                                                                          

3)what voters have learned since2016  ,  www.gen.medium.com                                                                                           

4)the US is a failed state , www.thenation.com                                                                                                                             

5)the case for Trump , www.nationalinterest.org                                                                                                                        

بحران درقفقاز

بحران در قفقاز

 

          پس ازسه دهه خویشتنداری ودرگیری پراکنده،سرانجام آذربایجان وارمنستان،برسرمنطقه ی ناگورنو-قره باغ، وارد جنگی تمام عیارگردیدند. درطلوع آفتاب روزیکشنبه 27 سپتامبر2020 ،سلاح ها درطول خط تماسی که ناگورنو-قره باغ راازجمهوری آذربایجان جدامی سازد، به غرّش درآمدند.اینکه چه کسی جنگ راآغازکرد، مشخص نیست اماآنچه که مسلم است اینکه پاسگاههای مرزی،روستاها وحتی شهر"استپاناکرات"(stepanakerat) مرکز ناگورنو-قره باغ،زیرآتش شدید توپخانه، موشک ، پهباد وهلی کوپترهای آذزبایجان قرارگرفتند.هردوکشور، اعلام وضع فوق العاده کرده وبسیج عمومی رادردستورکارقرارداده اند.آغازدوباره ی جنگ درقره باغ نشان داد که این مناقشه، برخلاف  تصوررایج، یک" درگیری منجمد" (frozen conflict) نیست بلکه تهدیدی دائمی برای صلح وثبات درقفقازجنوبی وماورای آن، به شمارمی رود. این مناقشه ی دیرپا،ازسال 1988، درآخرین روزهای حیات اتحاد شوروی ، آغازشد.درآن زمان، منطقه ی ناگورنو- قره باغ که یک منطقه ی ارمنی نشین محصوردرخاک آذربایجان است،خواهان جدائی از آذربایجان گردید.بدین ترتیب، جنگی خانمانسوزآغازگردید که جان سی هزارنفرراگرفت ویک میلیون آواره برجای گذاشت. حاصل کار، تسلط ارمنستان بر ناگورنو-قره باغ وهفت منطقه ی مجاورآن بود.آتش جنگ درسال1994 ، باپادرمیانی روسیه خاموش شد واین آتش بس، بیش ازدودهه دوام آورد.

          اکنون نیزمسکو،اگرچه رسماً متحد ارمنستان محسوب می شود،اما روابطی حسنه با هردرطرف درگیری دارد ولذا، ازموقعیت بهتری برای میانجیگری برخوردارمی باشد.ازسال 1992 ،" گروه مینسک"  زیرنظرسازمان امنیت وهمکاری اروپا(OSCE)، برای برقراری صلح درقره باغ تلاش می کند. درگذشته، هردوطرف،بارهاتمایل خودرا به حل وفصل سیاسی مناقشه ابرازکرده بودند اما، به علت بی تحرکی جامعه ی بین المللی دراین زمینه،آذربایجان رسماً اعلام کرد که آماده است، درصورت لزوم،از زور برای بازپس گیری خاک ازدست رفته ی خود، استفاده نماید.درآوریل2016 ،درگیری شدیدی درطول خط تماس  بوقوع پیوست که به "جنگ چهارروزه" معروف گشت که این بارهم پادرمیانی مسکو، موجب توقف درگیری گردید.امااین درگیری نشان داد که طرفین مناقشه، امید خودرابه سازمان امنیت وهمکاری اروپاازدست داده اند.به نظرمی رسد درگیری جاری، شدیدترین رویاروئی دوکشورازسال 1994 تاکنون باشد که به استقرار دولت خود خوانده ی  استپاناکرات انجامیده بود.ازآن زمان تاکنون، دههاهزارنفردراین مناقشه جان باخته وصدهاهزارنفرنیزآواره گردیده اند.دراین سالها وتاقبل ازدرگیری جاری، دوطرف به نوعی همزیستی غیرمسالمت آمیز بایکدیگررضایت داده بودند.

           "آرتساخ"(Artsakh) نام قدیمی قره باغ است که ازآن درمتون کهن، به عنوان بخشی از خاک امپراتوری "اورارتو" اشاره شده که قلمرو ارمنستان کنونی را شامل می شود.ازاین منطقه، درآثاربرجای مانده از "پلوتارک"(Plutarch)، "کاسیوس دیو"(Dio Cassius)، و"کلودیوس بطلمیوس"(Claudius Ptolemy) یادشده است.درطول تاریخ،آرتساخ بارها به تصرف مهاجمین درآمد تااینکه ازاواسط قرن هجدهم میلادی،قبائل ترک به قره باغ هجوم آوردند وبرخوردهای خونینی میان آنها وساکنین ارمنی منطقه بوقوع پیوست.تااینکه پس ازپایان گرفتن جنگ ایران وروس(1813-1804) وبه موجب "عهدنامه گلستان"، قره باغ به روسیه  ملحق شد اما نزاع میان ارمنی هاوآذری ها، پایان نگرفت.اکثرجمعیت منطقه ی قره باغ کوهستانی را ارمنی ها تشکیل می دهند(75 تا80 درصد) اما این منطقه ی خودمختار، ازدوران شوروی درقلمرو جمهوری ثروتمند آذربایجان قرارگرفت.قره باغ فقط ازطریق "کریدورلاچین"(Lachin corridor) که فقط شش مایل عرض دارد، به خاک ارمنستان متصل می شود.بدین ترتیب، کل منطقه ی قره باغ کوهستانی وکریدور لاچین، درخاک آذربایجان قراردارند.

          مناقشه ی جدید، زمانی آغازشد که "الهام علی اف"رئیس جمهورآذربایجان، درنطق 25 سپتامبر2020 خود درمجمع عمومی سازمان ملل متحد، ازقصد کشورش برای بازپس گیری ناگورنو-قره باغ ومناطق پیرامونی آن سخن گفت.اندکی بعد،نیروهای آذزبایجان باتانک ،هلی کوپتر،توپخانه وپهباد،ازمرز 200کیلومتری قره باغ-آذربایجان عبورکرده وبسرعت دست به پیشروی زدند.این کار،300 هزارنفراز آذری های ساکن در فاصله ی 15 کیلومتری مرز را درمعرض آتش ارمنستان قرارداد.حتی مناطق مرزی ایران نیزازخطرمصون نماند وچندین خمپاره وموشک دراین مناطق فرودآمد.درسال2016 نیزآذربایجان باهمین روش ، دست به پیشروی درقره باغ زد وتوانست کنترل دومنطقه ی استراتژیک را بدست بگیرد.اما، بقیه ی مناطق، همچنان دردست ارمنستان باقی ماند وآوارگان آذری نیز نتوانستند به موطن خود بازگردند.

          روسیه وترکیه، نقشی منحصربه فرددراین منطقه بازی می کنند.روسیه متحد ارمنستان است ویک پایگاه بزرگ نظامی درشهر"گیومری"(Gyumri) دارد.معهذا، مسکومنبع اصلی تدارک تسلیحات پیشرفته برای هردوطرف می باشد.ترکیه نیزکه ازسال1993،ارمنستان راتحت محاصره ی اقتصادی قرارداده، صریحاً به نفع آذربایجان موضع گرفته است.شرائط آنقدرخطرناک است که ممکن است یک محاسبه ی غلط، پای ایران وحتی ناتو رانیزبه این مناقشه بازکند.ترکیه ازارمنستان خواسته است که "فوراً سرزمین های اشغالی" راترک کند.این کشور،اخیراً دربزرگترین مانورمشترک نظامی سالیان اخیرباآذربایجان شرکت کرد.بنابرگزارشهای منتشره، ترکیه همچنین نیروهای وابسته به ارتش ملی سوریه را به قره باغ گسیل کرده است.ترکیه چندی است که به ماجراجوئی وابرازوجود درسوریه،لیبی، ومدیترانه ی شرقی دست زده ودخالت درقره باغ رانیزبایددرهمین چهارچوب ارزیابی نمود."الهام علی اف"درکشورحالت فوق العاده اعلام کرده، مقررات منع رفت وآمد وضع نموده ودسترسی به اینترنت رامحدود کرده است.ارمنستان نیز به حالت دفاعی فرورفته وعلیرغم اعلام وضع فوق العاده دربرخی مناطق، هنوزبسیج عمومی اعلام نکرده است.نخست وزیرارمنستان اعلام کرده که شخصاً آماده است سلاح بدست گرفته ودرراه دفاع از قره باغ جانبازی کند."نیکول پاشینیان" گفت :"مادرآستانه ی جنگ تمام عیارقرارداریم که پیامدهای پیش بینی نشده ای دارد." اشاره ی او احتمالاً به سرازیرشدن سیل پناهجویان درمنطقه،حمله به زیرساختهای اقتصادی، هدف قرارگرفتن غیرنظامیان، وگسترش بحران اقتصادی وانسانی به کل منطقه وفراترازآن است.درصف مقدم این بحران، گرجستان قراردارد که عمیقاً وابسته به نفت آذربایجان است.اما، ارمنستان ازآن بیمناک است که آذربایجان، جبهه ی دیگری راخارج از منطقه ی قره باغ، علیه ارمنستان بگشاید. اگرجنگ گسترش پیداکند،ارمنستان مجبوراست ازپیمان دفاعی خود باروسیه کمک بخواهد.البته، اندکی قبل ازآغازدورجدید درگیریها درقره باغ، پاشینیان گفته بود که درحال حاضر، کشورش به کمک نظامی هیچ کشوری،ازجمله روسیه، نیازندارد.

          متوقف کردن جنگ کنونی درقره باغ، به مراتب دشوارتر ازسال2016 است زیرا دوطرف،بویژه باکو،اعتماد خودرابه سازمان امنیت وهمکاری اروپا ازدست داده اند وبه نظر می رسد آذربایجان قصددارد  تاجائیکه ممکن است به پیشروی ادامه دهد وفقط آنوقت متوقف شود که مجبوربه اینکارگردد.

 

منابع و مآخذ

1)state at war, state in war ,www.journals.openedition.org                                                                                                     

2)US policy toward the south Caucasus, www.carnegieendowment.org                                                                            

3)eruption  of conflict over Nagorno-karabakh , www.cfr.org                                                                                            

4)De-escalating the new Nagorno-karabakh war , www.crisisgroup.org                                                                          

5)Turkey and crisis in Caucasus , www.csis.org                                                                                                                        

6)Armenia and Azerbaigan , www.mepc.org                                                                                                                          

7)Nagorno-karabakh  issue , www.mfa.am                                                                                                                            

8)the role of Russia in Nagorno-karabakh conflict ,Ivan Benovic                                                                                       

میرزاعلی اصغرخان امین السلطان:برآینددوسیاست استعماری درپایان قرن نوزدهم

میرزاعلی اصغرخان امین السلطان ؛

برآیند دوسیاست استعماری درپایان قرن نوزدهم

          دوران زمامداری میرزاعلی اصغرخان اتابک اعظم، مصادف بایکی ازطوفانی ترین مقاطع تاریخ صد ساله ی اخیرکشورماست.دراین دوران است که سرانجام درادامه ی روندی که ازآغاز قرن نوزدهم شروع شده بود، نقطه ی پایانی براستقلال ایران گذاشته شد وایران به کشوردست نشانده ی استعمارگران اروپائی، بخصوص روسیه ی تزاری واستعمارکهنه کارانگلیس بدل گردید.ازسوی دیگر، دردوران صدارت همین شخص است که امواج انقلاب خلق علیه استبداد ، خودکامگی ووابستگی به چپاولگران جهانی آغازشد، رشد کرد وسرانجام سرکوب گردید. دردوران صدارت او،سیروقایع آنچنان سریع بود که سنگ روی سنگ دوام نمی آورد.

           میرزاعلی اصغرخان دربیستم جمادی الاول سال1274 هجری قمری به دنیاآمد ودربیست ودوم رجب سال 1325 هجری قمری، درپنجاه ویک سالگی، هنگام خروج ازمجلس، به ضرب گلوله ی یکی از مجاهدین مشروطه طلب به قتل رسید.میرزا درطول عمرخود چهاربار درزمان ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه ومحمد علی شاه قاجار، جمعاً به مدت 16 سال نخست وزیربود ومدتهانیز درپست وزارت "خدمت" می کرد. وی سه بار درمقام صدراعظمی ویک باردرپست وزارت،همراه ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اروپا رفت (1) وقریب چهارسال نیزدرفاصله ی دوران سوم وچهارم صدارتش درخارج اقامت گزید.

           مادراتابک، زنی ارمنی وپرش میرزاابراهیم امین السلطان، ازخدمه ی دربارناصرالدین شاه ومردی پول پرست بود که درلفت ولیس دربارنیزدستی داشت.ازمیرزاتقی خان امیرکبیرنقل کرده اند که درباره ی وی گفته بود :" دربشره ی اومی بینم که روزی دولت ایران رابه بلیتی مبتلا سازد".البته عمرپدرکفاف این کاررانداد واین "رسالت تاریخی" توسط فرزند او به نحو اکمل به انجام رسید.میرزاابراهیم خان درسال1300 هجری قمری، طی سفرناصرالدین شاه به مشهد،فوت کرد وپس ازآن، تمام کارهای میرزاابراهیم خان رابالقب وی به پسرش میرزاعلی اصغرخان دادند.درزمان حیات پدر،میرزاعلی اصغرخان بالقب"صاحب جمع"، به "ریاست عمله ی دواب وایوانی می پرداخت وهم به سرهنگی فوج سوادکوهی گماشته شده بود" وبلافاصله پس ازمرگ پدر،درسن 24 سالگی وارث 24 منصب درباری و دولتی گردید.اگرترقی پدردرچهارچوب دربارودریافت لقب امین السلطانی محدود ماند، برعکس، پسرپس ازمرگ پدر،بادریافت لقب وی به سرعت مدارج ترقی راپیمود.اوکه نخست مانند پدرش جزء خدمه ی دربار بود،پس ازمدتی به سمت وزیرکابینه وپس ازچندی به ریاست کابینه ودیرتربه لقب"اتابک اعظم" که بالاترین القاب درایران آن روزبود"مفتخر" گردید(1303 ه.ق) ولحظه به لحظه برقدرتش افزوده شد تاجائیکه درزمان مظفرالدین شاه به فرد موثر دربار ومرد اصلی سیاست بدل گردید(2).

          دردوران صدارت او، ایران عرصه ی رقابت شدید میان روسیه تزاری وانگلستان بود.برخی ازتاریخنگاران،اورابعنوان یک سیاستمدار "روسوفیل" معرفی کرده اند که دراثنای زمامداری خود،دست روسیه تزاری رابه زیان استعمارانگلیس درایران بازگذاشت.اگرچه او خصوصاً دراواخرعمر،به روسیه تزاری گرایش بیشتری نشان می داد،ولی به نظرنگارنده،"نقش تاریخی" اصلی او، ایجاد توازن وفراهم آوردن امکانات مساوی برای تمتّع این دودولت چپاولگرازخوان یغمای کشورمابود واگردراین یاآن مقطع، گرایش وی به یک طرف بیشترمی نمود،بدلیل شرائط عینی ومقتضیات روزبود.

          امین السلطان، دراولین دوره ی صدارت ده ساله ی خود درزمان ناصرالدین شاه، بیشترمتمایل به انگلیس بود تاروسیه تزاری.واین نیزطبیعی می نمود.استعمارانگلستان ازآغازقرن نوزدهم،باایجاد طیف غلیظی ازعناصروسیاستمداران انگلوفیل درحکومت، درباروپیرامون آن،تقریباً نبض سیاسی کشوررادردست داشت. درهمین دوره، استعمارانگلیس توانست باکمک عناصری ازقبیل میرزاآقاسی ها وصدراعظم نوری ها، به امتیازات مهم اقتصادی دست پیداکند که قرارداد سرجان ملکم(1801)، قرارداد سرهاردفورد جونز(1809)، قرارداد تجارتی باانگلیس(1841)، قرارداد کشیدن سیم تلگراف وتکمیل آن (جمعاً چهارباردرسالهای1863-1865-1872)،قرارداد تکمیل سیم تلگراف باکمپانی هندواروپا(1870)، قرارداد رویتر وامتیاز تاسیس راه آهن سراسری وغیره،ازآن جمله بود. این دوران، بویژه زمان زمامداری ناصرالدین شاه، مصادف بود با "رخنه ی مسالمت آمیز" استعمارانگلیس درایران. اگردرهمین دوره، روسیه ی تزاری نیز بیکارننشست وبه موجب عهدنامه های گلستان(1813) وترکمانچای(1828) به امتیازاتی خصوصاً درزمینه ی تجاری نائل گردید، اما درعرصه ی سیاسی،درآستانه ی به قدرت رسیدن اتابک،استعمارانگلیس قدرقدرت می نمود.لذا،اتابک نیزدرتعقیب سیاست اسلاف خود، به جانب انگلیس گرایش یافت که واگذاری امتیازاتی ازقبیل لاتاری(1888) وتاسیس بانک شاهی وامتیازات ریزودرشت دیگر، حاصل این دوران اززمامداری اوست.دراین دوران، رابطه ی اوباانگلستان آنچنان صمیمانه بود که درسال 1901 ، امتیاز دارسی باوساطت او به این دولت واگذارگردید. به گفته ی محمود محمود:" ایشان دردوستی باانگلیس، دراوایل امر، ازمیرزاآقاخان نوری ومیرزا حسین خان سپهسالار جلوافتاد".

          امابزودی حضورفعال انگلیس درصحنه ی دیپلماسی ایران، نه بعلت تمایلات روسی اتابک، بلکه به علت درگیریهای انگلیس دراروپا وآفریقا، به نحو محسوسی به سود روسیه تزاری کاهش می یابد.جنگ آفریقای جنوبی، تقریباً تمام قوای مالی ونظامی انگلیس را برای چند سال به خود معطوف کرد.(3) درهمین زمان، دولت انگلیس تقریباًباهچ دولت اروپائی- به جزآلمان- روابط حسنه نداشت وجنگ سردی دراروپا جریان داشت که یک طرف آن امپراتوری بریتانیا بود.این عوامل وچندین عامل دیگر،موجب شدند که انگلیس نتواند نقش فعالی دررقابت باروسیه تزاری درایران ایفاء نماید.خصوصاً پس ازرد وام درخواستی اتابک ازسوی انگلیس وقبول آن ازسوی روسیه تزاری،روند افزایش نفوذ روسیه درایران آغازشد.این روند تاآستانه ی شکست روسیه ازژاپن درجنگ5-1904 ادامه داشت.تنها دراین تاریخ است که انگلیس بااستفاده ازضعف سیاسی ونظامی ناشی ازاین شکست وپیشنهاد وامضای قرارداد 1907 ، تهاجم دوباره ی خود را درعرصه ی سیاست ایران آغازمی کند.

          حتی دراثنای این سالهای قدرقدرتی روسیه تزاری نیز اتابک سعی می کرد که به نحوی، توازن میان دوقدرت راچپاولگری حفظ کند.دراین دوران،اگرامتیاز گمرکات ایران بعنوان وثیقه ی وام دریافتی ازروسیه، به مدت 75 سال به این دولت واگذارمی شود،امتیاز گمرکات جنوب وفارس وشیلات وپستخانه وتلگرافخانه، درگروی انگلیس قرارمی گیرد وقرارداد سرّی میان بلوچستان ایران وبلوچستان انگلیس به امضاء می رسد.اما درمجموع، دراین دوران،برتری باروسیه تزاری است.

          بنابراین، آنچه برای اتابک مهم بود، این نبود که امتیازراروسیه دریافت می کند یاانگلیس،بلکه آنچه که درنظراو وشاه بعنوان اصلی غیرقابل تخطّی تلقی می شد، حفظ منافع غارتگرانه ودزدی ها وعیاشی های اریستوکراسی حاکم ودرراس آن درباربود.طبق این اصل،امتیازبه هرکس وهردولتی که"شرائط" را قبول می کرد واگذارمی گردید.درهمین رابطه است که امین السلطان روس مآب، زمانی انگلوفیل وزمانی دیگرروسوفیل می شد.

          محمودمحمود، مراحلی راکه امضای این قبیل قراردادها معمولاً طی می کرد، چنین به تصویر می کشد: " به یک نفرازوزیرمختارهای مقیم تهران دستورمی رسد که باید امتیاز استخراج فلان معدن راازدولت ایران به اسم فلان کمپانی تحصیل کند.این مرد سیاسی،اول به وزیرامورخارجه ی ایران مراجعه می کند.جواب مساعد نیست. به صدراعظم مراجعه می کند، مقصود حاصل نمی شود.به عرض شاه می رساند، جواب رد می شنود... این وزیرمختار، ازراه دیپلماسی(!) وارد می شود.منشی سفارت باوزیرامورخارجه محرمانه ملاقات می کند.مستشارسفارت با صدراعظم قراریک ملاقات خصوصی می گذارد.رئیس بانک درخلوت،باهریک ازاین شخصیتها ملاقات کرده وموضوع بحث را حل وعقد می کند.به شخص شاه یک مقدار تحف وهدایای نفیس تقدیم می گردد.پس ازچندی، دستورصادرمی شود."

          درواقع، رشوه خواری واخاذی، کاری بسیارمعمول بود و ازشاه گرفته تا صدراعظم وسایروزراء، همه دراین کارسهیم بودند.تنها یک شعبه دخل اتابک، ازگمرک بود که " موسیو نوز" بلژیکی درازای واگذاری امتیازگمرکات،ماهی پنجاه هزارتومان به او می پرداخت.دررابطه بااعطای یکی ازاین امتیازات، دوستی به اتابک می گوید : " میرزاعلی اصغرخان! ایرانیان راخیلی ارزان فروختی. من حساب کردهام هرفرد ایرانی به دولت خارجه به پانزده قران فروخته شده". اتابک درجواب گفته بود:" خیلی گران فروخته ام! ایرانیان نفری دوقران بیشترنمی ارزند!".

           طبیعی بود که مردم ایران، درمقابل این موج دزدی وفساد دربار واشراف وغارتگری استعمارگران، برای همیشه ساکت نخواهند ماند.امضای قرارداد"رژی"(واگذاری امتیازانحصارتوتون وتنباکو به شرکت انگلیسی)، که درجریان سفر ناصرالدین شاه به اروپا وبه تشویق اتابک ، منعقد گردید  (1306 ه.ق)، جرقه ای بود که به این انبارباروت زده شد.موج اعتراضاتی که درپی امضای این قرارداد بلندشد، بانشیب وفرازهائی ادامه پیداکرد ودولت ودرباررا، گام بگام تاامضای قانون اساسی به عقب نشینی واداشت.درطی این مدت، ناصرالدین شاه به ضرب گلوله ی میرزارضای کرمانی به قتل رسید(1313 ه.ق) واتابک درنقش صدراعظم مظفرالدین شاه، به یکه تاز میدان سیاست بدل گردید.دشمنی اتابک با مشروطه طلبان وآزادیخواهان، ازهمان آغازهویدابود.وی ازشروع جنبش سعی کرد بااستفاده ازدوسلاح خدعه وزور،جلوی گسترش امواج توفنده ی انقلاب رابگیرد.او دردستگیری وتبعید سید جمال الدین اسدآبادی نقش عمده داشت وحتی نهایت کوشش رابرای اعدام وی بعمل آورد.اوهمچنین دستورداد تاپوست سر آزادیخواهانی چون شیخ احمد روحی،میرزاآقاخان کرمانی ومیرزاحسن خان خبیرالملک راکنده ودرآن آرد کرده وبه تهران نزد او بفرستند.

          بااین وجود،شاه ودربارواشرافیت حاکم، درمقابل سیل بنیان کن انقلاب، چاره ای جزعقب نشینی نداشتند.اتابک که مورد تکفیرعلمای نجف قرارگرفته بود، ازکاربرکنار وازکشورخارج می شود.(4و5) اتابک پس ازبرکناری،ابتدا عازم ژاپن شد وسپس برای قبول عضویت فراماسونری به شهر کارلسن باد(آلمان) رفت وبه تشویق میرزاملکم خان، به عضویت لژ فراماسونری درآمد.اتابک طی چهارسالی که درخارج اقامت داشت،مانند اکثردولتمردان وابسته ی ایران،درلژ فراماسونری تحت تربیت قرارگرفت وخودرابرای به عهده گرفتن نقشی که درآینده برای اودرنظرگرفته شده بود، اماده ساخت وبقول میرزاملکم خان، به کسب"تجربه" پرداخت.

          پس ازپیروزی مشروطیت وتصویب قانون اساسی، ازیک سو اشرافیت حاکم ودرراس آن محمد علی شاه که باتصویب قانون اساسی، بسیاری ازمنافع وآزادیهای خودراازدست داده بود، وازسوی دیگر لیبرالها وسازشکارانی که تاکنون خودرابدنبال جنبش کشانده ودیگرحاضربه همراهی باانقلاب نبودند،برای جلوگیری ازتعمیق انقلاب، دوباره دست بدامان مهره ی قدیمی استعمارشدند.هیچکس بهترازاین کهنه پیرسیاست استبدادی، که دردوران صدارت پانزده ساله اش"صداقت" خودرادرخدمت به سلطنت استبدادی و دشمنی با مشروطه طلبان به اثبات رسانده بود،توانائی ایفای نقش سرکوب انقلاب رانداشت.لذا، اوبه وطن فراخوانده می شود. نکته ی قابل ذکراینکه امین السلطان به خوبی می دانست  که برای چه کاری به ایران فراخوانده شده است.محمود خان برادروی،نقل می کند :"بامرحوم اتابک دربهار1907 درپاریس بودیم که تلگرافی ازمحمد علی شاه آمد که احوالپرسی کرده بود...اتابک بعد ازخواندن تلگراف به ما گفت، بچه ها این تلگراف ، مقدمه ی خواستن من به ایران است... بعد ازچند روز،یک تلگراف دیگرمحمد علی شاه کرد که اگرمیل داشته باشید به ایران مراجعت کنید".بعد ازدریافت این تلگرافها، اتابک می گوید:"محمد علی شاه خیال دارد بدست من مجلس راببندد ومشروطه رابراندازد".

          فراماسون ها نیزحتی قبل ازدریافت تلگرافهای مزبور، اوراتشویق ومجبوربه عزیمت به ایران می کنند. اتابک می گوید" " آن مردان بزرگ دنیا که تمام بشریت را تربیت نمایند وفهمیدند که من مدتی درایران صدارت وسلطنت داشتم، گفتند توباید به ایران بروی.ازقضا دراین موقع ایران احضارم فرموده بود." بدین ترتیب، اتابک راهی ایران می شود. میرزاملکم خان، استاد اعظم لژفراماسونری نیزتوصیه نامه ای همراه او می فرستد که درآن آمده است :" امین السلطان دیگرآن امین السلطان سابق نیست.باتجاربی که حاصل کرده، به وجود او، خوشبختی ایران راباید تبریک گفت". به نظرنگارنده،این توصیه نامه، درچهارچوب عضویت اتابک اعظم درلژفراماسونری برای اودربازگشت به وطن تعیین کرده بود، ونه براساس خام طبعی ملکم خان، نوشته شده است.چراکه هیچکس به اندازه ی ملکم، اتابک رانمی شناخت ودرگذشته، بااودشمنی نورزیده بود.به هرتقدیر، اتابک درسرراه خود به ایران، درقفقاز توصیه نامه ی مشابهی نیزازطالبوف نویسنده ی آزادیخواه دریافت کرد وبدین ترتیب با " دست پر" به ایران برمی گردد.

           همینجااضافه کنم که دربازگشت اتابک به وطن،روسیه تزاری وانگلیس ذینفع بودند.روسیه باشناختی که ازاوداشت،نقش سرکوب قهرآمیزجنبش مشروطیت را برای وی درنظرگرفته بود وانگلیس هم که دردوران سفردوردنیای اتابک، هرکجا که فرصت دست داد بااوتماس گرفته وقاپش رادزدیده بود،اینک که اوبه صدارت می رسید، درانتظاردریافت امتیازهای جدیدی بود، همچنانکه قبلاً نیز توسط همین اتابک، به امتیازات فراوانی دست پیداکرده بود. اتابک باکشتی روسی ازدریای خزرگذشت وبااستقبال رسمی دربار وارد پایتخت شد.درطی سفر،مجاهدین قفقاز وانزلی،دوبارقصد جان اوراکردند که باراول نافرجام ماند وبار دوم، باپادرمیانی واصراربرخی نمایندگان سازشکارمجلس، رهایی یافت.

          اتابک درچهارمین وآخرین دوره ی صدارت خود که چهارماه واندی بطول انجامید، استراتژی خودرا مقابله باتعمیق جنبش ومنحرف ساختن آن به کمک دوحربه ی زور و تزویرقرارداد.او، پس ازورود به ایران، به همراه پسرش میرزاعبدالله خان امین السلطان،به عضویت تشکیلات شبه فراماسونری"جامع آدمیت" درآمد ودرمحضرمستبدین شناخته شده ای چون عین الدوله وسالارالدوله وهمچنین آزادیخواهان آنگلوفیل که همگی دراین تشکیلات زبان مشترکی یافته بودند، سوگند وفاداری به مشروطیت اداکرد! اتابک همچنین به یک سری عوامفریبی دست زدتا به افکارعمومی القاء نماید که گویاتوبه کرده است.

         اقدام دیگراتابک، به محض ورود به کشور،کوشش برای ایجاد تفرقه درمجلس شورای ملی به طور اخص، وصفوف آزادیخواهان بطوراعم بود. این واقعیت که پس ازتصویب قانون اساسی، بخش مهمی ازنیروهای شرکت کننده درجنبش، ازتعمیق نهضت به هراس افتاده وبه انحاء مختلف برسرراه آن سنگ اندازی می کردند،محیط رابرای این اقدام اتابک آماده می ساخت.همین نیروهابودند که بزودی دوراتابک حلقه زدند. حیدرعمواوغلی دریادداشت های خود، تعدادنمایندگانی راکه مستقیم یاغیرمستقیم توسط اتابک خریداری شده بودند بالغ بر70 نفرذکرمی کند که درمیان آنهاافراد بانفوذی مانند صنیع الدوله رئیس مجلس نیز وجودداشتند.بدین ترتیب، اتابک موفق شد تاحدّی سلاح برّای مجلس راکند ساخته وآن راازشکوه ونیرو بیاندازد.اوهمچنین موفق شد توسط عمال خود درانجمن تبریز،این ستاد محکم انقلاب، دودستگی ونفاق ایجاد نماید.درکناراین روش موذیانه، اتابک سیاست زوروترعیب رانیزبکارگرفت.یاغیان واشراررادرنقاط مختلف ایران(شیراز، قم، ماکو و...) علیه آزادیخواهان تحریک کرد، عمال درباروتیولداران قدیمی وروحانیون مرتجع وملوک الطوائف را که منافعشان درنتیجه ی مصوبات مجلس اول( لغوتیولداری وغیره) به خطرافتاده بود برانگیخت، برای ترورسران برجسته ی آزادیخواهان، تروریست به تبریز اعزام کرد وغیره.

          درحقیقت، شخصیت وعملکرد اتابک دراین دوران،آئینه ی تمام نمائی اززیرکی ونیرنگبازی ودرنده خوئی وقساوت دسپوتیسم شرقی درمقابله باجنبشهای آزادیبخش است.اما، انقلاب بیش ازآن پیش رفته بود که عنصری مانند اتابک بتواند جلوی آنراسد کند.سرانجام درپی اخطارهای مکررجمعیت سرّی اجتماعیون عامیون تهران، این پیگیرترین مدافع انقلاب،(6) روزشنبه21 رجب1325 (شهریور1286)، اتابک هنگام خروج ازمجلس، به ضرب گلوله ی عباس آقا ازمجاهدین انقلاب، به قتل رسید.(7) بدین ترتیب، باشکست سلاح تزویرامین السلطانی،سلاح زورمحمد علی شاهی دردستورکارقرارگرفت و"استبداد صغیر"، که درواقع بابه قدرت رسیدن اتابک آغازشده بود، بابه توپ بستن مجلس، مراحل نهائی اجرائی خودرا طی کرد.

           دیپلماسی طبقه ی حاکم ایران که امین السلطان یکی ازمجریان آن بود،پایه ی طبقاتی داشت.اشرافیت، ملاکان بزرگ، روسای عشایر،سرمایه داران بزرگ تجاری وقشرهای روشنفکروروحانی وابسته، خاستگاه طبقاتی این دیپلماسی راتشکیل می دادند.امین السلطان نیزبه عنوان فردی که درفضای همین دیپلماسی متولد شد ورشدکرد، نمی توانست سیاستی غیرازآن اتخاذ نماید.تبدیل ایران به کشوری نیمه مستعمره دردوران صدارت او،ازطریق واگذاری امتیازات گوناگون به کشورهای خارجی،مسلم ومسجّل شد: امتیازراهها، کشتیرانی، حمل ونقل، بانکها، توتون وتنباکو،نفت وشیلات، ودریافت قرضه های خارجی که مبلغ آن فقط برای تامین هزینه ی سفرهای شاه بالغ بر5/34 میلیون منات می شد،ورود مستشاران گمرکی، پستی، مالی ونظامی،وواگذاری امتیازبرای افزایش ورود کالاهای خارجی به ایران، امتیازلاتاری وغیره، کارنامه ی دوران 16 ساله ی زمامداری وی بود.

          درمدت قریب یک قرن ونیم حکومت سلسله ی قاجار،بسیارنادرند افرادی مانند میرزاعیسی قائم مقام فراهانی بزرگ وکوچکومیرزاتقی خان امیرکبیر، که ازمنافع طبقاتی خود، به سود طبقه ی نوخیز ومترقی می گذرند.اگرچه آنهانیزازنظرپایگاه طبقاتی،مانند اتابک، ازآبداری به کیوانداری رسیدند.درواقع، طی این مدت،اشرافیت سنتی درکنارانبوهی نماینده ی ارتجاعی ومحافظه کاروابسته،تنهامعدودی نماینده ی مترقی وبرجسته عرضه می دارد که هریک منشاء اثرات مهمی بسود طبقه ی نوخیزبورژوازی گردیدند.

          میزاعلی اصغرخان اتابک اعظم، دریکی ازنقاط عطف تاریخ صدساله ی اخیرایران، زمامدارکشوربود.دراین نقطه،جامعه دستخوش تحولی شگرف درهمه ی زمینه های اجتماعی، اقتصادی وسیاسی می گردید که محتوای اساسی آنراطرد نظام اریستوکراسی حاکم تشکیل می دهد که وی نیزبه آن تعلق داشت.لذا، اومانند غریقی که برای نجات خود به هرریسمانی چنگ می زند، برای نجات سیستمی که خوددرآن ریشه داشت،به هرحربه ای متوسل می شود.به همین جهت به نظرمی رسد که مجموعه ای ازخصائل وعملکردهای متضادراباخود دارد:اشرافیت فئودالی وتجدد نمائی فراماسونی،استبداد تزاری ومشروطه نمائی آنگلوفیلی.اوبه عنوان مغزمتفکراشرافیت روبه موت، مذبوحانه تلاش می کند تابلکه میان تکبّرونخوت ودسپوتیسم اشرافیت کهن، وآزادی طلبی وتاحدودی استعمارستیزی بورژوازی نوپا،یک نوع آشتی وهمزیستی بسود اولی بوجودآورد.ولی آنچه درورای این تلاش بی ثمر ونافرجام جریان دارد،تلاشی نظام پوسیده ای است که به ناچار اورانیزدرخود می بلعد.

          باری، بدین ترتیب پرونده ی امین السلطان واریستوکراسی حاکم، بسته می شود تادیرتردرقالب کارنامه ی پرازدرد ورنج سرمایه داری وابسته ودولتمردان وابسته ی دیگری، دوباره گشوده شود.

 

 

زیرنویس

1)اتابک اعظم درسفرسوم ناصرالدین شاه درسال1286 هجری قمری وسفراول ودوم مظفرالدین شاه درسالهای1317 و1320 هجری قمری به اروپا درپست صدارت اعظم همراه شاه بود.علاوه براین، درسفردوم ناصرالدین شاه درسال1878 میلادی نیز، درپست وزارت همراه وی عازم اروپاشد.

2) چنانکه این شعررابرای اوساخته بودند:

صدراعظم شاه ایران است        گوئی نیست؟ هست

شاه های وهوی وعنوان است       گوئی نیست؟ هست

3)جنگ آفریقای جنوبی در11 اکتبر1899 شروع ودر31مه1902 خاتمه یافت.دولت انگلیس بابکارگرفتن تمامی توان نظامی ومالی خود، تنها پس ازسه سال توانست برهلندیهاپیروزشود. این جنگ، مصادف بازمان بازگشت اتابک ازقم ودوره ی سوم صدارت او بود.

4)قبل ازاین تاریخ نیزاتابک برای مدت کوتاهی ازکاربرکنارشده بود که پس از18 ماه مجدداً به سرکاربرگشت.بدین ترتیب، دوره ی دوم وسوم صدارت اتابک درزمان مظفرالدین شاه، جمعاً 5 سال و7 ماه بطول می انجامد که باخروج اوازایران درسال1321 هجری قمری بپایان می رسد.

5)شگفت اینکه این"سایه نشینی" بعدهانیزبارهاازجانب دولتمردان وابسته ای چون سید ضیاء،قوام السلطنه، فروغی، امینی و... تکرارشد.سیدضیاء پس ازامضای قرارداد1919 سایه نشینی اختیارکرد وازایران خارج شد وبه فلسطین رفت تابعدازشهریور1320 دوباره برای ایفای نقش، باکبکبه ودبدبه به وطن بازگردد.قوام السلطنه نیزکه مدت35 سال درصحنه ی سیاسی ایران حضورداشت، پس ازنخست وزیری رضاخان،مدتها سایه نشین بود تااینکه بعدازشهریور1320 مجدداً وارد صحنه شد وتاکودتای28 مرداد1332 چهره ی مرکزی ایران است.به همین ترتیب فروغی،امینی وغیره.

6) جمعیت سرّی اجتماعیون عامیون، سه بارتوسط حاج رحیم طاهباز وعباس آقا، به اتابک اولتیماتوم می دهد که استعفاء دهد ولی اوقبول نمی کند.

7) جالب اینکه درطول تاریخ صد ساله ی ایران،درکنارترورضدانقلابی ای که توسط عناصرارتجاعی ووابسته به حاکمیت برعلیه آزادیخواهان ومصلحین درون حاکمیت مانند قائم مقام فراهانی، میرزاتقی خان امیرکبیر، مستوفی الممالک، مصدق وغیره اعمال می شود، یک نوع ترورانقلابی نیزبه موازات آن وجوددارد که توسط تروریستهای انقلابی برعلیه سیاستمداران وابسته ومرتجعی چون ناصرالدین شاه، اتابک اعظم، رزم آرا، حسنعلی منصور وغیره، به اجراء درمی آید.َ

 

 

میرزاعلی اصغرخان امین السلطان:برآینددوسیاست استعماری درپایان قرن نوزدهم

میرزاعلی اصغرخان امین السلطان ؛

برآیند دوسیاست استعماری درپایان قرن نوزدهم

          دوران زمامداری میرزاعلی اصغرخان اتابک اعظم، مصادف بایکی ازطوفانی ترین مقاطع تاریخ صد ساله ی اخیرکشورماست.دراین دوران است که سرانجام درادامه ی روندی که ازآغاز قرن نوزدهم شروع شده بود، نقطه ی پایانی براستقلال ایران گذاشته شد وایران به کشوردست نشانده ی استعمارگران اروپائی، بخصوص روسیه ی تزاری واستعمارکهنه کارانگلیس بدل گردید.ازسوی دیگر، دردوران صدارت همین شخص است که امواج انقلاب خلق علیه استبداد ، خودکامگی ووابستگی به چپاولگران جهانی آغازشد، رشد کرد وسرانجام سرکوب گردید. دردوران صدارت او،سیروقایع آنچنان سریع بود که سنگ روی سنگ دوام نمی آورد.

           میرزاعلی اصغرخان دربیستم جمادی الاول سال1274 هجری قمری به دنیاآمد ودربیست ودوم رجب سال 1325 هجری قمری، درپنجاه ویک سالگی، هنگام خروج ازمجلس، به ضرب گلوله ی یکی از مجاهدین مشروطه طلب به قتل رسید.میرزا درطول عمرخود چهاربار درزمان ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه ومحمد علی شاه قاجار، جمعاً به مدت 16 سال نخست وزیربود ومدتهانیز درپست وزارت "خدمت" می کرد. وی سه بار درمقام صدراعظمی ویک باردرپست وزارت،همراه ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اروپا رفت (1) وقریب چهارسال نیزدرفاصله ی دوران سوم وچهارم صدارتش درخارج اقامت گزید.

           مادراتابک، زنی ارمنی وپرش میرزاابراهیم امین السلطان، ازخدمه ی دربارناصرالدین شاه ومردی پول پرست بود که درلفت ولیس دربارنیزدستی داشت.ازمیرزاتقی خان امیرکبیرنقل کرده اند که درباره ی وی گفته بود :" دربشره ی اومی بینم که روزی دولت ایران رابه بلیتی مبتلا سازد".البته عمرپدرکفاف این کاررانداد واین "رسالت تاریخی" توسط فرزند او به نحو اکمل به انجام رسید.میرزاابراهیم خان درسال1300 هجری قمری، طی سفرناصرالدین شاه به مشهد،فوت کرد وپس ازآن، تمام کارهای میرزاابراهیم خان رابالقب وی به پسرش میرزاعلی اصغرخان دادند.درزمان حیات پدر،میرزاعلی اصغرخان بالقب"صاحب جمع"، به "ریاست عمله ی دواب وایوانی می پرداخت وهم به سرهنگی فوج سوادکوهی گماشته شده بود" وبلافاصله پس ازمرگ پدر،درسن 24 سالگی وارث 24 منصب درباری و دولتی گردید.اگرترقی پدردرچهارچوب دربارودریافت لقب امین السلطانی محدود ماند، برعکس، پسرپس ازمرگ پدر،بادریافت لقب وی به سرعت مدارج ترقی راپیمود.اوکه نخست مانند پدرش جزء خدمه ی دربار بود،پس ازمدتی به سمت وزیرکابینه وپس ازچندی به ریاست کابینه ودیرتربه لقب"اتابک اعظم" که بالاترین القاب درایران آن روزبود"مفتخر" گردید(1303 ه.ق) ولحظه به لحظه برقدرتش افزوده شد تاجائیکه درزمان مظفرالدین شاه به فرد موثر دربار ومرد اصلی سیاست بدل گردید(2).

          دردوران صدارت او، ایران عرصه ی رقابت شدید میان روسیه تزاری وانگلستان بود.برخی ازتاریخنگاران،اورابعنوان یک سیاستمدار "روسوفیل" معرفی کرده اند که دراثنای زمامداری خود،دست روسیه تزاری رابه زیان استعمارانگلیس درایران بازگذاشت.اگرچه او خصوصاً دراواخرعمر،به روسیه تزاری گرایش بیشتری نشان می داد،ولی به نظرنگارنده،"نقش تاریخی" اصلی او، ایجاد توازن وفراهم آوردن امکانات مساوی برای تمتّع این دودولت چپاولگرازخوان یغمای کشورمابود واگردراین یاآن مقطع، گرایش وی به یک طرف بیشترمی نمود،بدلیل شرائط عینی ومقتضیات روزبود.

          امین السلطان، دراولین دوره ی صدارت ده ساله ی خود درزمان ناصرالدین شاه، بیشترمتمایل به انگلیس بود تاروسیه تزاری.واین نیزطبیعی می نمود.استعمارانگلستان ازآغازقرن نوزدهم،باایجاد طیف غلیظی ازعناصروسیاستمداران انگلوفیل درحکومت، درباروپیرامون آن،تقریباً نبض سیاسی کشوررادردست داشت. درهمین دوره، استعمارانگلیس توانست باکمک عناصری ازقبیل میرزاآقاسی ها وصدراعظم نوری ها، به امتیازات مهم اقتصادی دست پیداکند که قرارداد سرجان ملکم(1801)، قرارداد سرهاردفورد جونز(1809)، قرارداد تجارتی باانگلیس(1841)، قرارداد کشیدن سیم تلگراف وتکمیل آن (جمعاً چهارباردرسالهای1863-1865-1872)،قرارداد تکمیل سیم تلگراف باکمپانی هندواروپا(1870)، قرارداد رویتر وامتیاز تاسیس راه آهن سراسری وغیره،ازآن جمله بود. این دوران، بویژه زمان زمامداری ناصرالدین شاه، مصادف بود با "رخنه ی مسالمت آمیز" استعمارانگلیس درایران. اگردرهمین دوره، روسیه ی تزاری نیز بیکارننشست وبه موجب عهدنامه های گلستان(1813) وترکمانچای(1828) به امتیازاتی خصوصاً درزمینه ی تجاری نائل گردید، اما درعرصه ی سیاسی،درآستانه ی به قدرت رسیدن اتابک،استعمارانگلیس قدرقدرت می نمود.لذا،اتابک نیزدرتعقیب سیاست اسلاف خود، به جانب انگلیس گرایش یافت که واگذاری امتیازاتی ازقبیل لاتاری(1888) وتاسیس بانک شاهی وامتیازات ریزودرشت دیگر، حاصل این دوران اززمامداری اوست.دراین دوران، رابطه ی اوباانگلستان آنچنان صمیمانه بود که درسال 1901 ، امتیاز دارسی باوساطت او به این دولت واگذارگردید. به گفته ی محمود محمود:" ایشان دردوستی باانگلیس، دراوایل امر، ازمیرزاآقاخان نوری ومیرزا حسین خان سپهسالار جلوافتاد".

          امابزودی حضورفعال انگلیس درصحنه ی دیپلماسی ایران، نه بعلت تمایلات روسی اتابک، بلکه به علت درگیریهای انگلیس دراروپا وآفریقا، به نحو محسوسی به سود روسیه تزاری کاهش می یابد.جنگ آفریقای جنوبی، تقریباً تمام قوای مالی ونظامی انگلیس را برای چند سال به خود معطوف کرد.(3) درهمین زمان، دولت انگلیس تقریباًباهچ دولت اروپائی- به جزآلمان- روابط حسنه نداشت وجنگ سردی دراروپا جریان داشت که یک طرف آن امپراتوری بریتانیا بود.این عوامل وچندین عامل دیگر،موجب شدند که انگلیس نتواند نقش فعالی دررقابت باروسیه تزاری درایران ایفاء نماید.خصوصاً پس ازرد وام درخواستی اتابک ازسوی انگلیس وقبول آن ازسوی روسیه تزاری،روند افزایش نفوذ روسیه درایران آغازشد.این روند تاآستانه ی شکست روسیه ازژاپن درجنگ5-1904 ادامه داشت.تنها دراین تاریخ است که انگلیس بااستفاده ازضعف سیاسی ونظامی ناشی ازاین شکست وپیشنهاد وامضای قرارداد 1907 ، تهاجم دوباره ی خود را درعرصه ی سیاست ایران آغازمی کند.

          حتی دراثنای این سالهای قدرقدرتی روسیه تزاری نیز اتابک سعی می کرد که به نحوی، توازن میان دوقدرت راچپاولگری حفظ کند.دراین دوران،اگرامتیاز گمرکات ایران بعنوان وثیقه ی وام دریافتی ازروسیه، به مدت 75 سال به این دولت واگذارمی شود،امتیاز گمرکات جنوب وفارس وشیلات وپستخانه وتلگرافخانه، درگروی انگلیس قرارمی گیرد وقرارداد سرّی میان بلوچستان ایران وبلوچستان انگلیس به امضاء می رسد.اما درمجموع، دراین دوران،برتری باروسیه تزاری است.

          بنابراین، آنچه برای اتابک مهم بود، این نبود که امتیازراروسیه دریافت می کند یاانگلیس،بلکه آنچه که درنظراو وشاه بعنوان اصلی غیرقابل تخطّی تلقی می شد، حفظ منافع غارتگرانه ودزدی ها وعیاشی های اریستوکراسی حاکم ودرراس آن درباربود.طبق این اصل،امتیازبه هرکس وهردولتی که"شرائط" را قبول می کرد واگذارمی گردید.درهمین رابطه است که امین السلطان روس مآب، زمانی انگلوفیل وزمانی دیگرروسوفیل می شد.

          محمودمحمود، مراحلی راکه امضای این قبیل قراردادها معمولاً طی می کرد، چنین به تصویر می کشد: " به یک نفرازوزیرمختارهای مقیم تهران دستورمی رسد که باید امتیاز استخراج فلان معدن راازدولت ایران به اسم فلان کمپانی تحصیل کند.این مرد سیاسی،اول به وزیرامورخارجه ی ایران مراجعه می کند.جواب مساعد نیست. به صدراعظم مراجعه می کند، مقصود حاصل نمی شود.به عرض شاه می رساند، جواب رد می شنود... این وزیرمختار، ازراه دیپلماسی(!) وارد می شود.منشی سفارت باوزیرامورخارجه محرمانه ملاقات می کند.مستشارسفارت با صدراعظم قراریک ملاقات خصوصی می گذارد.رئیس بانک درخلوت،باهریک ازاین شخصیتها ملاقات کرده وموضوع بحث را حل وعقد می کند.به شخص شاه یک مقدار تحف وهدایای نفیس تقدیم می گردد.پس ازچندی، دستورصادرمی شود."

          درواقع، رشوه خواری واخاذی، کاری بسیارمعمول بود و ازشاه گرفته تا صدراعظم وسایروزراء، همه دراین کارسهیم بودند.تنها یک شعبه دخل اتابک، ازگمرک بود که " موسیو نوز" بلژیکی درازای واگذاری امتیازگمرکات،ماهی پنجاه هزارتومان به او می پرداخت.دررابطه بااعطای یکی ازاین امتیازات، دوستی به اتابک می گوید : " میرزاعلی اصغرخان! ایرانیان راخیلی ارزان فروختی. من حساب کردهام هرفرد ایرانی به دولت خارجه به پانزده قران فروخته شده". اتابک درجواب گفته بود:" خیلی گران فروخته ام! ایرانیان نفری دوقران بیشترنمی ارزند!".

           طبیعی بود که مردم ایران، درمقابل این موج دزدی وفساد دربار واشراف وغارتگری استعمارگران، برای همیشه ساکت نخواهند ماند.امضای قرارداد"رژی"(واگذاری امتیازانحصارتوتون وتنباکو به شرکت انگلیسی)، که درجریان سفر ناصرالدین شاه به اروپا وبه تشویق اتابک ، منعقد گردید  (1306 ه.ق)، جرقه ای بود که به این انبارباروت زده شد.موج اعتراضاتی که درپی امضای این قرارداد بلندشد، بانشیب وفرازهائی ادامه پیداکرد ودولت ودرباررا، گام بگام تاامضای قانون اساسی به عقب نشینی واداشت.درطی این مدت، ناصرالدین شاه به ضرب گلوله ی میرزارضای کرمانی به قتل رسید(1313 ه.ق) واتابک درنقش صدراعظم مظفرالدین شاه، به یکه تاز میدان سیاست بدل گردید.دشمنی اتابک با مشروطه طلبان وآزادیخواهان، ازهمان آغازهویدابود.وی ازشروع جنبش سعی کرد بااستفاده ازدوسلاح خدعه وزور،جلوی گسترش امواج توفنده ی انقلاب رابگیرد.او دردستگیری وتبعید سید جمال الدین اسدآبادی نقش عمده داشت وحتی نهایت کوشش رابرای اعدام وی بعمل آورد.اوهمچنین دستورداد تاپوست سر آزادیخواهانی چون شیخ احمد روحی،میرزاآقاخان کرمانی ومیرزاحسن خان خبیرالملک راکنده ودرآن آرد کرده وبه تهران نزد او بفرستند.

          بااین وجود،شاه ودربارواشرافیت حاکم، درمقابل سیل بنیان کن انقلاب، چاره ای جزعقب نشینی نداشتند.اتابک که مورد تکفیرعلمای نجف قرارگرفته بود، ازکاربرکنار وازکشورخارج می شود.(4و5) اتابک پس ازبرکناری،ابتدا عازم ژاپن شد وسپس برای قبول عضویت فراماسونری به شهر کارلسن باد(آلمان) رفت وبه تشویق میرزاملکم خان، به عضویت لژ فراماسونری درآمد.اتابک طی چهارسالی که درخارج اقامت داشت،مانند اکثردولتمردان وابسته ی ایران،درلژ فراماسونری تحت تربیت قرارگرفت وخودرابرای به عهده گرفتن نقشی که درآینده برای اودرنظرگرفته شده بود، اماده ساخت وبقول میرزاملکم خان، به کسب"تجربه" پرداخت.

          پس ازپیروزی مشروطیت وتصویب قانون اساسی، ازیک سو اشرافیت حاکم ودرراس آن محمد علی شاه که باتصویب قانون اساسی، بسیاری ازمنافع وآزادیهای خودراازدست داده بود، وازسوی دیگر لیبرالها وسازشکارانی که تاکنون خودرابدنبال جنبش کشانده ودیگرحاضربه همراهی باانقلاب نبودند،برای جلوگیری ازتعمیق انقلاب، دوباره دست بدامان مهره ی قدیمی استعمارشدند.هیچکس بهترازاین کهنه پیرسیاست استبدادی، که دردوران صدارت پانزده ساله اش"صداقت" خودرادرخدمت به سلطنت استبدادی و دشمنی با مشروطه طلبان به اثبات رسانده بود،توانائی ایفای نقش سرکوب انقلاب رانداشت.لذا، اوبه وطن فراخوانده می شود. نکته ی قابل ذکراینکه امین السلطان به خوبی می دانست  که برای چه کاری به ایران فراخوانده شده است.محمود خان برادروی،نقل می کند :"بامرحوم اتابک دربهار1907 درپاریس بودیم که تلگرافی ازمحمد علی شاه آمد که احوالپرسی کرده بود...اتابک بعد ازخواندن تلگراف به ما گفت، بچه ها این تلگراف ، مقدمه ی خواستن من به ایران است... بعد ازچند روز،یک تلگراف دیگرمحمد علی شاه کرد که اگرمیل داشته باشید به ایران مراجعت کنید".بعد ازدریافت این تلگرافها، اتابک می گوید:"محمد علی شاه خیال دارد بدست من مجلس راببندد ومشروطه رابراندازد".

          فراماسون ها نیزحتی قبل ازدریافت تلگرافهای مزبور، اوراتشویق ومجبوربه عزیمت به ایران می کنند. اتابک می گوید" " آن مردان بزرگ دنیا که تمام بشریت را تربیت نمایند وفهمیدند که من مدتی درایران صدارت وسلطنت داشتم، گفتند توباید به ایران بروی.ازقضا دراین موقع ایران احضارم فرموده بود." بدین ترتیب، اتابک راهی ایران می شود. میرزاملکم خان، استاد اعظم لژفراماسونری نیزتوصیه نامه ای همراه او می فرستد که درآن آمده است :" امین السلطان دیگرآن امین السلطان سابق نیست.باتجاربی که حاصل کرده، به وجود او، خوشبختی ایران راباید تبریک گفت". به نظرنگارنده،این توصیه نامه، درچهارچوب عضویت اتابک اعظم درلژفراماسونری برای اودربازگشت به وطن تعیین کرده بود، ونه براساس خام طبعی ملکم خان، نوشته شده است.چراکه هیچکس به اندازه ی ملکم، اتابک رانمی شناخت ودرگذشته، بااودشمنی نورزیده بود.به هرتقدیر، اتابک درسرراه خود به ایران، درقفقاز توصیه نامه ی مشابهی نیزازطالبوف نویسنده ی آزادیخواه دریافت کرد وبدین ترتیب با " دست پر" به ایران برمی گردد.

           همینجااضافه کنم که دربازگشت اتابک به وطن،روسیه تزاری وانگلیس ذینفع بودند.روسیه باشناختی که ازاوداشت،نقش سرکوب قهرآمیزجنبش مشروطیت را برای وی درنظرگرفته بود وانگلیس هم که دردوران سفردوردنیای اتابک، هرکجا که فرصت دست داد بااوتماس گرفته وقاپش رادزدیده بود،اینک که اوبه صدارت می رسید، درانتظاردریافت امتیازهای جدیدی بود، همچنانکه قبلاً نیز توسط همین اتابک، به امتیازات فراوانی دست پیداکرده بود. اتابک باکشتی روسی ازدریای خزرگذشت وبااستقبال رسمی دربار وارد پایتخت شد.درطی سفر،مجاهدین قفقاز وانزلی،دوبارقصد جان اوراکردند که باراول نافرجام ماند وبار دوم، باپادرمیانی واصراربرخی نمایندگان سازشکارمجلس، رهایی یافت.

          اتابک درچهارمین وآخرین دوره ی صدارت خود که چهارماه واندی بطول انجامید، استراتژی خودرا مقابله باتعمیق جنبش ومنحرف ساختن آن به کمک دوحربه ی زور و تزویرقرارداد.او، پس ازورود به ایران، به همراه پسرش میرزاعبدالله خان امین السلطان،به عضویت تشکیلات شبه فراماسونری"جامع آدمیت" درآمد ودرمحضرمستبدین شناخته شده ای چون عین الدوله وسالارالدوله وهمچنین آزادیخواهان آنگلوفیل که همگی دراین تشکیلات زبان مشترکی یافته بودند، سوگند وفاداری به مشروطیت اداکرد! اتابک همچنین به یک سری عوامفریبی دست زدتا به افکارعمومی القاء نماید که گویاتوبه کرده است.

         اقدام دیگراتابک، به محض ورود به کشور،کوشش برای ایجاد تفرقه درمجلس شورای ملی به طور اخص، وصفوف آزادیخواهان بطوراعم بود. این واقعیت که پس ازتصویب قانون اساسی، بخش مهمی ازنیروهای شرکت کننده درجنبش، ازتعمیق نهضت به هراس افتاده وبه انحاء مختلف برسرراه آن سنگ اندازی می کردند،محیط رابرای این اقدام اتابک آماده می ساخت.همین نیروهابودند که بزودی دوراتابک حلقه زدند. حیدرعمواوغلی دریادداشت های خود، تعدادنمایندگانی راکه مستقیم یاغیرمستقیم توسط اتابک خریداری شده بودند بالغ بر70 نفرذکرمی کند که درمیان آنهاافراد بانفوذی مانند صنیع الدوله رئیس مجلس نیز وجودداشتند.بدین ترتیب، اتابک موفق شد تاحدّی سلاح برّای مجلس راکند ساخته وآن راازشکوه ونیرو بیاندازد.اوهمچنین موفق شد توسط عمال خود درانجمن تبریز،این ستاد محکم انقلاب، دودستگی ونفاق ایجاد نماید.درکناراین روش موذیانه، اتابک سیاست زوروترعیب رانیزبکارگرفت.یاغیان واشراررادرنقاط مختلف ایران(شیراز، قم، ماکو و...) علیه آزادیخواهان تحریک کرد، عمال درباروتیولداران قدیمی وروحانیون مرتجع وملوک الطوائف را که منافعشان درنتیجه ی مصوبات مجلس اول( لغوتیولداری وغیره) به خطرافتاده بود برانگیخت، برای ترورسران برجسته ی آزادیخواهان، تروریست به تبریز اعزام کرد وغیره.

          درحقیقت، شخصیت وعملکرد اتابک دراین دوران،آئینه ی تمام نمائی اززیرکی ونیرنگبازی ودرنده خوئی وقساوت دسپوتیسم شرقی درمقابله باجنبشهای آزادیبخش است.اما، انقلاب بیش ازآن پیش رفته بود که عنصری مانند اتابک بتواند جلوی آنراسد کند.سرانجام درپی اخطارهای مکررجمعیت سرّی اجتماعیون عامیون تهران، این پیگیرترین مدافع انقلاب،(6) روزشنبه21 رجب1325 (شهریور1286)، اتابک هنگام خروج ازمجلس، به ضرب گلوله ی عباس آقا ازمجاهدین انقلاب، به قتل رسید.(7) بدین ترتیب، باشکست سلاح تزویرامین السلطانی،سلاح زورمحمد علی شاهی دردستورکارقرارگرفت و"استبداد صغیر"، که درواقع بابه قدرت رسیدن اتابک آغازشده بود، بابه توپ بستن مجلس، مراحل نهائی اجرائی خودرا طی کرد.

           دیپلماسی طبقه ی حاکم ایران که امین السلطان یکی ازمجریان آن بود،پایه ی طبقاتی داشت.اشرافیت، ملاکان بزرگ، روسای عشایر،سرمایه داران بزرگ تجاری وقشرهای روشنفکروروحانی وابسته، خاستگاه طبقاتی این دیپلماسی راتشکیل می دادند.امین السلطان نیزبه عنوان فردی که درفضای همین دیپلماسی متولد شد ورشدکرد، نمی توانست سیاستی غیرازآن اتخاذ نماید.تبدیل ایران به کشوری نیمه مستعمره دردوران صدارت او،ازطریق واگذاری امتیازات گوناگون به کشورهای خارجی،مسلم ومسجّل شد: امتیازراهها، کشتیرانی، حمل ونقل، بانکها، توتون وتنباکو،نفت وشیلات، ودریافت قرضه های خارجی که مبلغ آن فقط برای تامین هزینه ی سفرهای شاه بالغ بر5/34 میلیون منات می شد،ورود مستشاران گمرکی، پستی، مالی ونظامی،وواگذاری امتیازبرای افزایش ورود کالاهای خارجی به ایران، امتیازلاتاری وغیره، کارنامه ی دوران 16 ساله ی زمامداری وی بود.

          درمدت قریب یک قرن ونیم حکومت سلسله ی قاجار،بسیارنادرند افرادی مانند میرزاعیسی قائم مقام فراهانی بزرگ وکوچکومیرزاتقی خان امیرکبیر، که ازمنافع طبقاتی خود، به سود طبقه ی نوخیز ومترقی می گذرند.اگرچه آنهانیزازنظرپایگاه طبقاتی،مانند اتابک، ازآبداری به کیوانداری رسیدند.درواقع، طی این مدت،اشرافیت سنتی درکنارانبوهی نماینده ی ارتجاعی ومحافظه کاروابسته،تنهامعدودی نماینده ی مترقی وبرجسته عرضه می دارد که هریک منشاء اثرات مهمی بسود طبقه ی نوخیزبورژوازی گردیدند.

          میزاعلی اصغرخان اتابک اعظم، دریکی ازنقاط عطف تاریخ صدساله ی اخیرایران، زمامدارکشوربود.دراین نقطه،جامعه دستخوش تحولی شگرف درهمه ی زمینه های اجتماعی، اقتصادی وسیاسی می گردید که محتوای اساسی آنراطرد نظام اریستوکراسی حاکم تشکیل می دهد که وی نیزبه آن تعلق داشت.لذا، اومانند غریقی که برای نجات خود به هرریسمانی چنگ می زند، برای نجات سیستمی که خوددرآن ریشه داشت،به هرحربه ای متوسل می شود.به همین جهت به نظرمی رسد که مجموعه ای ازخصائل وعملکردهای متضادراباخود دارد:اشرافیت فئودالی وتجدد نمائی فراماسونی،استبداد تزاری ومشروطه نمائی آنگلوفیلی.اوبه عنوان مغزمتفکراشرافیت روبه موت، مذبوحانه تلاش می کند تابلکه میان تکبّرونخوت ودسپوتیسم اشرافیت کهن، وآزادی طلبی وتاحدودی استعمارستیزی بورژوازی نوپا،یک نوع آشتی وهمزیستی بسود اولی بوجودآورد.ولی آنچه درورای این تلاش بی ثمر ونافرجام جریان دارد،تلاشی نظام پوسیده ای است که به ناچار اورانیزدرخود می بلعد.

          باری، بدین ترتیب پرونده ی امین السلطان واریستوکراسی حاکم، بسته می شود تادیرتردرقالب کارنامه ی پرازدرد ورنج سرمایه داری وابسته ودولتمردان وابسته ی دیگری، دوباره گشوده شود.

 

 

زیرنویس

1)اتابک اعظم درسفرسوم ناصرالدین شاه درسال1286 هجری قمری وسفراول ودوم مظفرالدین شاه درسالهای1317 و1320 هجری قمری به اروپا درپست صدارت اعظم همراه شاه بود.علاوه براین، درسفردوم ناصرالدین شاه درسال1878 میلادی نیز، درپست وزارت همراه وی عازم اروپاشد.

2) چنانکه این شعررابرای اوساخته بودند:

صدراعظم شاه ایران است        گوئی نیست؟ هست

شاه های وهوی وعنوان است       گوئی نیست؟ هست

3)جنگ آفریقای جنوبی در11 اکتبر1899 شروع ودر31مه1902 خاتمه یافت.دولت انگلیس بابکارگرفتن تمامی توان نظامی ومالی خود، تنها پس ازسه سال توانست برهلندیهاپیروزشود. این جنگ، مصادف بازمان بازگشت اتابک ازقم ودوره ی سوم صدارت او بود.

4)قبل ازاین تاریخ نیزاتابک برای مدت کوتاهی ازکاربرکنارشده بود که پس از18 ماه مجدداً به سرکاربرگشت.بدین ترتیب، دوره ی دوم وسوم صدارت اتابک درزمان مظفرالدین شاه، جمعاً 5 سال و7 ماه بطول می انجامد که باخروج اوازایران درسال1321 هجری قمری بپایان می رسد.

5)شگفت اینکه این"سایه نشینی" بعدهانیزبارهاازجانب دولتمردان وابسته ای چون سید ضیاء،قوام السلطنه، فروغی، امینی و... تکرارشد.سیدضیاء پس ازامضای قرارداد1919 سایه نشینی اختیارکرد وازایران خارج شد وبه فلسطین رفت تابعدازشهریور1320 دوباره برای ایفای نقش، باکبکبه ودبدبه به وطن بازگردد.قوام السلطنه نیزکه مدت35 سال درصحنه ی سیاسی ایران حضورداشت، پس ازنخست وزیری رضاخان،مدتها سایه نشین بود تااینکه بعدازشهریور1320 مجدداً وارد صحنه شد وتاکودتای28 مرداد1332 چهره ی مرکزی ایران است.به همین ترتیب فروغی،امینی وغیره.

6) جمعیت سرّی اجتماعیون عامیون، سه بارتوسط حاج رحیم طاهباز وعباس آقا، به اتابک اولتیماتوم می دهد که استعفاء دهد ولی اوقبول نمی کند.

7) جالب اینکه درطول تاریخ صد ساله ی ایران،درکنارترورضدانقلابی ای که توسط عناصرارتجاعی ووابسته به حاکمیت برعلیه آزادیخواهان ومصلحین درون حاکمیت مانند قائم مقام فراهانی، میرزاتقی خان امیرکبیر، مستوفی الممالک، مصدق وغیره اعمال می شود، یک نوع ترورانقلابی نیزبه موازات آن وجوددارد که توسط تروریستهای انقلابی برعلیه سیاستمداران وابسته ومرتجعی چون ناصرالدین شاه، اتابک اعظم، رزم آرا، حسنعلی منصور وغیره، به اجراء درمی آید.َ

 

 

کرونا ، ایران ، وکمپین اخبارجعلی

کرونا ، ایران ، وکمپین اخبار جعلی

          اکنون، ایران به مرکزاشاعه ی ویروس کرونا درخاورمیانه تبدیل شده است.به گفته ی مقامات ایرانی، تااول جولای2020 ، بالغ بر 207 هزارایرانی به این ویروس آلوده شده وبیش از 9700 نفرنیزجان باخته اند.اما رقم واقعی بیش ازاینهاست زیرادولت ایران،آمارواقعی مربوط به شیوع کوید-19 رامخفی می کند.درشرائطی که تلاش اغلب دولتهای جهان متوجه برخورد با این بحران بهداشتی بود، رژیم مذهبی حاکم برایران،باپنهان کردن حقایق ازمردم، موجب ناچیزشمردن خطر وگسترش افسارگسیخته ی ویروس درسراسر کشورگردید.رژیم ایران، به مناسبت چهل ویکمین سالگرد انقلاب، برگزاری انتخابات پارلمانی واندکی بعد، مراسم مذهبی محرّم، مردم رابه خیابانهاکشاند درحالیکه می دانست هجوم مردم به خیابانها درغیاب رعایت پروتکل های بهداشتی، می تواند چه عواقب وخیمی به دنبال داشته باشد.باگسترش پاندمی وافزایش تلفات، تهران کمپین تبلیغات دروغ رادرداخل وخارج ازکشور آغازکرد تاافکارعمومی راازسوء مدیریت وبی کفایتی خویش منحرف نماید.ایران، نخست آمریکارا به تولید این ویروس متهم کرد وسپس مسئولیت عواقب فاجعه باربی کفایتی خودرا، بردوش تحریمهای آمریکا قرارداد که گویاموجب تضعیف سیستم بهداشتی ایران گردیده است.یک هدف این تبلیغات،اعمال فشاربرجامعه ی بین المللی برای لغو تحریمها علیه ایران بود وهدف دیگر،لاپوشانی حادثه ی هدف قرارگرفتن هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط سپاه پاسداران بود.

          تکیه ی رژیم ایران براخبارجعلی، ازایدئولوژی این رژیم سرچشمه می گیرد.رژیم ایران که یک حکومت مذهبی متکی برشیعه ی افراطی است، رهبرخودرا نماینده ی خدابرروی زمین می انگارد.لذا، اونیز مانند پیامبران الهی،وظیفه دارد دین خدارابرروی زمین گسترش داده وبانیروهای شیطانی مبارزه کند.اشاعه ی این دروغ بزرگ،علت العلل دیگراخبارجعلی ودروغهای بعدی است که درچهل سال اخیرتوسط این رژیم منتشرشده ومی شود.براین اساس،نخبگان حاکم برایران نیزبرروی کمبودهای رژیم مذهبی چشم فرومی بندند.رهبر،نخبگان حاکم وسپاه پاسداران، دراتحادی نامقدس، هرحرکتی را که خواستاراصلاحات وانجام تغییربنیادین درکشور گردد، درنطفه خفه می کنند.جمهوری اسلامی، به هواداران خودوعده ی جامعه ای مرفه وعادلانه می داد که نمونه ی آن درجهان یافت نمی شود.اما این توهّم، به زودی رنگ باخت وجای خودرابه کمپین دروغ داد که هدفی جزلاپوشانی ناکارآمدی های دولت ورژیم اسلامی ندارد.متاسفانه، برخی دولتهای جهان نیزبااین ساز، همخوان گردیده اند.رهبرایران، نخست اعلام کرد که واشنگتن به جنگ بیولوژیک علیه ایران دست زده است وسپس از موفقیتهای سیستم بهداشتی ایران ومقصراعلام کردن تحریمها برای کاستی ها، سخن به میان آورد.

          نخستین گزارش درباره ی شیوع کرونا درایران، درژانویه ی 2020 ، درموردشیوع ویروس درقم، منتشرشد.اما، دولت ایران تافوریه، تلفات کرونا درایران راتایید نکرد.به گفته ی مقامات بهداشتی، ویروس احتمالاً ازچین وارد ایران شده بود وناقل آن نیز یاطلبه های چینی مقیم قم ودانشجویان دانشگاه بین المللی المصطفی بوده اند ویاکارگران چینی شاغل درپروژه های زیربنائی حومه ی قم، ویروس رابه این شهر منتقل نموده بودند.دردسامبر2019، وزیربهداشت سابق ایران، نسبت به وخامت شیوع کرونا درچین هشدارداده بود.احتمالاً درنیمه ی ژانویه ی 2020 مقامات دولتی ایران ازورود ویروس به کشورمطمئن گردیدند زیرادر17 ژانویه، مقامات بهداشتی ایران خواهان متوقف شدن کلیه ی پروازهاازچین وبالعکس شدند. اما، این درخواست نادیده گرفته شد وتااواخرفوریه، شرکت هواپیمائی ماهان ایر همچنان به پروازهای خود به چین وبالعکس ادامه داد.تا19 فوریه ی 2020 ، دولت ایران اصولاً منکر شیوع کرونادرکشورگردید.حکومت، نیروهای امنیتی واطلاعاتی خودرابرای برخورد باکسانی که نظری خلاف این نظراعلام می کردند، بسیج کرد.چندی بعد، رژیم ایران اعلام کردکه 3600 نفررا دررابطه باشایعه پراکنی درمورد کرونا، بازداشت کرده است. علل مختلفی رامی توان برای این انکاربرشمرد که شاید مهمترین آنها،برگزاری چهل ویکمین سالگرد پیروزی انقلاب وبرگزاری انتخابات پارلمانی بود. رژیم می خواست ازطریق شرکت توده ای مردم دراین مناسبتها، مشروعیت خودرابه رخ جهانیان بکشد وبرسرکوب خونین اعتراضات مردمی چند ماه قبل که 1500 کشته برجای گذاشت ، سرپوش بگذارد..اماباگسترش دامنه ی بحران،مقامات دولتی مجبوربه اعتراف شدند.در19 فوریه 2020، درعکس العمل نسبت به سیل اطلاعاتی که ازقم می رسید، رژیم تنهابه وجود دومبتلاء دراین شهراعتراف کرد وبقیه ی ماجرارا شایعه نامید.اما یک هفته بعد، نماینده ی قم درپارلمان اعلام کرد که حداقل 50 نفر درقم دراثرابتلاء به کرونا جان باخته اند.امارئیس دانشگاه پزشکی قم درمصاحبه ای تلویزیونی گفت که ازوی خواسته شده است که آماری ازشیوع کرونا درقم ارائه ندهد. چند روزبعد، خوداو به کرونا مبتلا ودرقرنطینه قرارگرفت.

           تهران برحوادث قم سرپوش گذاشت تامجبوربه قرنطینه ی این شهرنشود.قم ، یک مکان مقدس ومرکزقدرت سیاسی درایران محسوب می شود.این شهرکه مرکز حوزه ی علمیه ی قدرتمند وحرم حضرت معصومه است، جایگاه روحانیون بانفوذ، وهزاران طلبه ی مذهبی است وسالیانه پذیرای صدهاهزار زائر از سراسرکشورمی گردد. نماینده ی رهبری درقم که تولیت آستانه ی حضرت معصومه رانیزبرعهده دارد، ازبستن درب حرم سرباززد ودولت تا اواسط مارس2020 موفق به این کارنشد.تلویزیون دولتی ایران نیز درکم اهمیت جلوه دادن بحران، بااین کنسرت همنوازگردید وخبرنگاراین تلویزیون درقم، دریکی ازگزارشهای خود، کروناراباسرماخوردگی مقایسه کرد وگفت که خود وی نیزدچاراین بیماری گردیده وبهبود یافته است.آیت الله تبریزیان که ازاوبعنوان پدرطب اسلامی یاد می شود،درمقابل دوربین رسانه ها، یک نسخه از کتاب مرجع "اصول پزشکی" نوشته ی " هریسون " رابه آتش کشید وآنراابزاری برای نفوذ غرب دردیگرکشورهانامید.اوبه مردم توصیه کرد برای مبارزه باکرونا، مقعد خورابه روغن بنفشه آغشته نمایند. مرتضوی کوهسال یکی ازشاگردان تبریزیان نیزدرویدیوئی، بامایعی که ادعا می کرد " عطرپیامبر" است، لب مبتلایان به کرونا رامالش می داد. مهدی صابیلی نیزکه یکی دیگرازشاگردان تبریزیان است، ادرارشتر رادردرمان کرونا موثر اعلام کرد.

          درفوریه ی 2020 ، سه پزشک ایرانی که توصیه های پزشکی تبریزیان رانکوهش کرده بودند، درمشهد به شلاق محکوم شدند.سپاه پاسداران، ازساخت دستگاه"ردیاب راه دورویروس کرونا" پرده برداشت و... بدین ترتیب، انکاروتحمیق، جای آمادگی راگرفت.بیمارستانها همچنان فاقد امکانات وتجهیزات باقی ماندند ودولت نتوانست شهرهای آلوده راقرنطینه نماید.کسب وکارهمچنان دائرماند وگزارشهای هولناکی ازحفرگورهای جمعی دراطراف واکناف کشور منتشرشد.تا30 مارس، میزان ابتلا ومرگ ومیردرکشور به اوج خود رسید وسپس موقتاً روبه کاهش گذاشت.اما دوباره اوج گرفت واکنون از پیک قبلی عبورکرده است.دراین شرائط،رژیم برتئوری توطئه پافشاری می کردو ارتش ایران، تحقیقات درباره ی حمله ی بیولوژیک راآغازنمود که نتیجه ی آن هیچگاه منتشر نشد. تبلیغات علیه تحریمهای آمریکابالا گرفت تاعلت اصلی ناکارآمدی رژیم، مخفی نگهداشته شود.

مهمترین ارگانهای دخیل درکمپین دروغ پراکنی ایران عبارت بودند از،وزارت ارشاد،وزارتخارجه، صداوسیما، سپاه پاسداران، هیاتهای نمایندگی ایران درخارج ازکشور، دانشگاه بین المللی المصطفی،سازمان توسعه ی اسلامی ودفترتبلیغات اسلامی. وزارت ارشاد، نقش سانسوررسانه های داخلی رابرعهده دارد.پس ازانقلاب، رژیم نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت بسیارنشان می دهد وبه آن به دید امنیتی می نگرد.لذا ، وزارت ارشاد ووزارت اطلاعات، روابط تنگاتنگی بایکدیگربرقرارکرده اند وعملیات خودرا درزمینه ی نظارت بررسانه ها وورود گزارشگران خارجی به کشور،هماهنگ می سازند. مقالات خارجی درباره ی ایران، به دقت رصد می شود وبراساس آن، اقدامات مقتضی اتخاذ می گردد.بسیاری ازروزنامه نگاران ایرانی اکنون درزندان به سرمی برند وایران به یکی ازخطرناکترین کشورهابرای فعالیت روزنامه نگاران تبدیل شده است.اما حتی روزنامه نگاران وابسته به حکومت نیزدرامان نیستند.سازمان اطلاعات سپاه پاسداران،مستقل ازوزارت اطلاعات ووزارت ارشاد عمل می کند وخط قرمزهای خاص خوددارد که عبورازآن رابرنمی تابد. وزارتخارجه واداره ی دیپلماسی عمومی این وزارتخانه،قطب دیگرجعل اطلاعات درایران محسوب می شود.خبرنگاران خارجی برای ورود به ایران، باید نخست ازسدّ این وزارتخانه بگذرند.محمد جواد ظریف وزیرخارجه ی ایران، خود رادیپلماتی منطقی جلوه می دهد که بادیگرنخبگان رژیم تفاوت دارد.او دهه هاست که با دیپلماتها، تجار، ر.زنامه نگاران ومجامع فکری غرب، بویژه آمریکا، ارتباط دارد.

          سازمان توسعه ی اسلامی،دانشگاه بین المللی المصطفی ودفترتبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه قم، ازدیگرارکان دستگاه دروغ پراکنی ایران محسوب می شوند.آنها روحانیون دیگرکشورهاراآموزش می دهند، هیئتهای تبلیغی به سراسرجهان اعزام می کنند وروایتی افراطی ازشیعه را به دنیاعرضه می کنند.درحال حاضر، پنجاه هزار دانشجو از122 کشورجهان دردانشگاه المصطفی مشغول تحصیل می باشند.پس ازآنکه وزارت بهداشت ایران منشاء ورود ویروس کرونا به ایران راطلبه ها وکارگران چینی اعلام کرد، دانشگاه المصطفی وارد صحنه شد واین ادعا را تکذیب کرد.درهمین زمان، مولوی عبدالحمید ، امام جمعه ی سنّی مذهب زاهدان اعلام کرد که طلبه های چینی حاضردرالمصطفی، که شستشوی مغزی داده شده وبرای نفاق افکنی درجهان اسلام تربیت می شوند، ویروس کروناراباخود به ایران آورده اند.درماه مه2020 ،یک مقام سازمان توسعه ی اسلامی ادعاکرد که " کوید-19 ضعف وناتوانی غرب رابه جهانیان نشان داد وسیستم اسلامی، باحمایت مردم وعلیرغم تحریمهای ظالمانه، توانائی خویش رادر مقابله با این بحران، به اثبات رساند." تلویزیون دولتی ایران وشاخه های برون مرزی آن،ازجمله "پرس تی وی "، نیزاین ادعاهارا نشروتبلیغ می کنند.دراوت 2018 ومارس 2019 ، فیس بوک صدهاصفحه و  حساب کاربری  ایرانیها رابه دلیل جعل خبر،دروغ ونفرت پراکنی، مسدود کرد.این کاربران، درباره ی مسائلی چون وضعیت رسانه هادرایران، تحریمها، تروریسم، سوریه وکوید-19 به دروغ پراکنی می پرداختند.

          درموج دوم دروغ پراکنی،تهران تقاضای دریافت 5 میلیارددلاروام ازصندوق بین المللی پول کردتاآن رابرای کنترل پاندمی کرونا هزینه نماید وتحریمهای آمریکارادلیلی برای این درخواست اعلام نمود.اماصندوق بین المللی پول اعلام کرد که بانک مرکزی ایران، بااحتساب 15 تا 20 میلیارددلاراندوخته ی  صندوق توسعه ی ملی،حدود 90 تا 100 میلیارددلار ارز دراختیاردارد که می تواند ازآن برای تامین هزینه های مبارزه باکرونااستفاده نماید.اکنون جمهوری اسلامی ایران، برعمق، دامنه وپیچیدگی دستگاه دروغ پراکنی خویش افزوده است.رژیم ایران، وسیعاً برروی این دستگاه جهنمی سرمایه گذاری کرده است.

           عدم شفافیت ایران درموردشیوع ویروس کرونا،به یک فاجعه برای سلامت جامعه ی ایران وهمسایگان این کشور ،تبدیل شده است.فاجعه ای کباعدم اعتماد عمومی به مقامات،عرضه ی روایتهای متفاوت ازمذهب، دستکاری سیاسی درگفتمان علمی، کژفهمی ودروغ پراکنی درباره ی کوید-19،هرروز عمیق تر می گردد.

 

منابع ومآخذ

1)irans disinformation campaign , www.ctc.usma.edu                                                                                                                   

2)trust,religion andpolitic , www.meedan.com                                                                                                                          

3)iran-linked group spreading covid-19 , www.forbes.com                                                                                                     

4)experts discent iran regim disinformation campaign , www.atlanticcouncil.org                                                            

5)ف.م.هاشمی، کوید-19 وماشین دروغ پراکنی ایران،www.fmohammadhashemi.blogfa.com  

خاورمیانه: ازبهارعربی تاخزان اسلامی

خاومیانه؛از"بهارعربی" تا "خزان اسلامی"

کمپ دیوید، جهانی شدن، پایان تاریخ "فوکویاما"،جنگهای خلیج فارس، و"بهارعربی"، همه به بیراهه رفتند ووضع خاورمیانه ،هرروزبیشترازروزپیش، به وخامت گرائید ورویاروئی های عقیدتی، رقابت قدرتهای منطقه ای ونخبگان حاکم، به مناقشات قبلی افزوده شد.ازسال2011 تاکنون،اغلب کشورهای منطقه، درنیل به پیشرفت وتوسعه ناکام مانده اند ومسئولیت این امر،فراترازافراط گرائی، مناقشات قومی -فرقه ای، وایران، برعهده ی نخبگان بی کفایت ودولتهای ناکارآمد این منطقه ازجهان می باشد.کشورهای منطقه ازانجام اصلاحات اقتصادی ومدنی عاجزمانده اند ودرفساد وبی کفایتی غرق گردیده اند.این معضلات،دیگرخاص یک یاچند کشورمنطقه نیست بلکه به ویژگی عام منطقه ی خاورمیانه ی بزرگ تبدیل شده است.به لحاظ نظری، دولت حق انحصاری اعمال نیروی قهریه رادرچهارچوب مرزهای یک کشوردارد.وقتی این انحصار(ازطریق جنگ سالاران،گروههای شبه نظامی،باندهای مسلح یاتروریسم) شکسته شود،موجودیت دولت درخطرقرارمی گیرد ودولت به یک "نهاد شکست خورده"(Failed State) تبدیل می شود.دراین حالت،دولت دیگرقادربه تامین کالاها وخدمات ضروری مردم نیست، امنیت مورد تهدید قرارمی گیرد ومشروعیت نخبگان سیاسی زیرسئوال میرود. دولت شکست خورده، داستان امروز خاورمیانه ی بزرگ است.

نهادهای بین المللی، کامیابی وناکامی کشورهارادراجرای طرحهای اصلاحی،حول شش درجه تقسیم بندی می کنند.(ازA تا F).مثلاً ایالات متحده بدلیل ناکامی درپایان دادن به جنگهای فرسایشی منطقه ی خاورمیانه، مهارنژادپرستی درداخل ومبارزه بانابرابریهای اقتصادی اجتماعی،درردیف A یا B قرار می گیرد وروسیه وچین نیزبخاطروضع دموکراسی دراین کشورها، رده ی C یا D رابه خود اختصاص می دهند وکشورورشکسته ای چون سومالی، درردیف F قرارمی گیرد.اکنون زمان آن فرارسیده است که مشکلات خاورمیانه وشمال آفریقا فراترازکلیشه های رایج(افراط گرائی، تروریسم وایران) ، باتوجه به دینامیسم های درونی این جوامع ،مورد بررسی قرارگرفته وجایگاه هریک ازکشورهای منطقه دررده بندی جهانی "کفایت" و"بی کفایتی" مشخص گردد تاراه برای اصلاحات بعدی هموارشود.

خاورمیانه ی بزرگ ، اکنون علاوه برمعضلات قبلی، باطرحهای اصلاحی شکست خورده وبدعهدی رهبران اصلاح طلب خود روبروست.وقتی رویاروئی با بامناقشات قومی، فرقه ای وقبیله ای دراولویت قرارگیرد،برعلل اصلی ناکامی ها سرپوش گذاشته می شود.وقتی دربررسی کارنامه ی اقتصادی کشورها، بجای شکاف درآمد،بیکاری، فسادوکاهش قدرت خرید،فقط برتولید ناخالص داخلی(GNP) تاکید می شود،چه بسا ضعف دولتها، قدرت نمایانده می شود وبه مسائلی چون فشارجمعیتی نیزبی توجهی می شود. جمعیت خاورمیانه ی بزرگ، از7/112 میلیون نفردرسال1950 ،به4/411 میلیون نفردرسال2000 ، و9/598 میلیون نفردرسال2029 می رسد واین رقم، علیرغم جنگهای متوالی،آشوبهای سیاسی ومهاجرتهای توده ای، بدست آمده است.تقریباً همه ی کشورهای خاورمیانه ی بزرگ،ازفساد،سوء مدیریت ، فشارجمعیتی، "برآمدگی جوانان"(youth bulg) وبیکاری رنج می برند. اغلب این کشورها،ازکمک به خود عاجزمانده وچشم به آنسوی مرزهادوخته اند.این ناتوانی،درجریان بحران ایدز و کوید-19 بوضوح نمایان گردید.رقابت تسلیحاتی ومناقشات ملی وفرامرزی، منابع کمیاب این کشورهارابه هرزمی برد.درنوشتارحاضر،داده هائی که خاورمیانه ی بزرگ براساس آنها طبقه بندی می شوند، ازمنابع موثقی چون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان ملل متحد و دفترآمارایالات متحده آمریکا، اقتباس گردیده است.

1)مراکش:کشوری ناموفق ازنظراقتصادی، ونسبتاً موفق دراصلاحات سیاسی است. این موفقیت، بویژه درعرصه ی نرخ نازل سرکوب داخلی(براساس استانداردهای منطقه ای) مشهود می باشد.مراکش دراستقراریک اقتصادآزاد، متنوع ومبتنی بربازار،نسبتاً موفق بوده اما اکنون با چالشهای بزرگ اقتصادی وجمعیتی روبروست که بابحران کرونا وتوریسم درهم آمیخته است.درجنوب کشور(صحرای باختری) جبهه ی پولیساریوکه ازحمایت الجزائربهره مند است، برای استقلال این منطقه می جنگد.نرخ بالای بیکاری، فقروبیسوادی، بخصوص درمناطق روستائی، بیدادمی کند.سیستم آموزشی وقضائی مراکش، به شدت نیازمند اصلاح است. ملک محمد ششم ، درجولای2019 کابینه راترمیم کرد و"سعدالدین العثمانی" رامامورتشکیل کابینه نمود.دراین دولت، حزب عدالت وتوسعه 7 وزیر،اجتماع لیبرال ملی برای استقلال 4 وزیر،دراختیاردارند.حزب پیشرفت وسوسیالیسم ازکابینه جداشد وبقیه ی اعضاء کابینه را تکنوکراتها تشکیل می دهند. دردسامبر2019،"کمیسیون مدل جدید توسعه" توسط شاه تشکیل شد ومشورت باصاحبنظران رابرای شناخت تنگناهای توسعه وراههای برون رفت ازآن راآغازکرد.هدف این کمیسیون،ترسیم یک نقشه ی راه برای اصلاحات همه جانبه درکشور وتقدیم آن به شاه، تاپایان سال2020 می باشد.ملک محمد همچنین ازسیستم بانکی مراکش خواسته است تادررفع بیکاری، به یاری جوانان بشتابد.به همین منظور، یک صندوق باسرمایه ی 625 میلیون دلار بامشارکت دولت وبانکهاتاسیس شد. معهذا،ازراه رسیدن کوید-19 ، ازسرعت این اصلاحات کاست.مراکش ازمارس2020 ، مرزهای زمینی، دریائی وهوائی خودرابرروی جهان خارج بست. ملک محمد دستورداد تاصندوقی باسرمایه ی 10 میلیارد دلار برای کمک به سیستم بهداشتی واقشارآسیب دیده ازبحران تشکیل شود.بانک جهانی نیز،به همین منظور، یک کمک 275 میلیون دلاری دراختیارمراکش قرارداد.

رشداقتصادی مراکش دردوسال اخیر روند نزولی طی کرده ورشد تولید ناخالص داخلی این کشور، از 3 درصد درسال2018 ، به 3/2 درصد درسال بعد کاهش پیداکرد.معهذا، بدلیل اتخاذ سیاستهای پولی محتاطانه وکاهش واردات، نرخ تورم همچنان نازل باقی ماند واز 2 درصد فراترنرفت.نرخ بیکاری نیز2/9 درصد می باشد.کسری مالی کشوردرسال2019 ، به 1/4 درصد تولید ناخالص داخلی بالغ گردید ونسبت دیون دولتی به تولید ناخالص داخلی نیزبه 7/65 درصد رسید. مراکش ازنظر "شاخص توسعه ی انسانی ملل متحد"،درمیان 189 کشورجهان درردیف 121 قرارگرفته وازنظرشاخص فساد نیز دررتبه ی 80 جهان قراردارد. مراکش همچنین ازنظرفضای کسب وکار، رتبه ی 53 رادردنیا داراست ودرمقوله ی "خوب" طبقه بندی می گردد.

2)الجزائر:این کشور، ازنظرناکامی دراجرای برنامه های اصلاحی، دررده ی Bقرارمی گیرد.الجزائرازفشارجمعیتی رنج می برد.بعلاوه، معضلات اقتصادی وعدم شکل گیری یک سیستم اداری غیرنظامی بجای سیستم نظامی سابق،ازدیگرچالشهای رویاروی این کشورمی باشد.ارتش هنوزبرعناصراصلی ساختارقدرت تسلط دارد.عمده ترین حزب سیاسی الجزائر، "جبهه ی آزادیبخش ملی" (FLN) است که درسال 1954 تاسیس شد وجنگ استقلال این کشورازفرانسه رارهبری کرد.رژیم الجزائر ازسال 1988، به سیستمی چند حزبی تبدیل شد اما درکمال تعجب،درنخستین دورانتخابات آزاد سال1991، "جبهه ی نجات اسلامی"(FIS) به پیروزی رسید.ارتش دخالت کرد ومانع ازبرگزاری دوردوم انتخابات گردید.ازآن پس،الجزائر دردورباطل خشونت غرق شدکه تاسال1998 دوام آورد وبیش از یکصد هزار کشته برجای گذاشت تااینکه سرانجام درسال 2000 ، جبهه ینجات اسلامی وبازوی نظامی آن "ارتش نجات اسلامی" منحل شدند.

چالش اسلامگرائی درالجزائر،باتشکیل حزب اسلامگرای "جبهه ی نجات اسلامی" آغازشد.این حزب، درنخستین انتخابات چند حزبی کشورشرکت کرد اما به زودی دست به خشونتی زد که به زیان خودش تمام شد.اسلامگرایان الجزائری، به ترور روشنفکران وروزنامه نگاران روی آوردند وبااین عمل، طبقه ی متوسط راازخودراندند.رهبرجبهه نجات اسلامی "علی بلحاج"، صریحاً گفت که اگراین جبهه به قدرت برسد،انتخابات تعطیل خواهد شد زیراقانون خدا برزمین اجراء می گردد.این نگرش،بعدهاموجب پیدایش "گروه مسلح اسلامی"(GIA) درالجزائرگردیدکه معتقد بود" قدرت فقط ازلوله ی کلاشینکف بیرون می آید."این گروه، به ترورکورپرداخت ونهادهای دولتی، دانشگاهها،پادگانها، کارخانجات ومراکزفقیرنشین شهری رابه یکسان مورد حمله قرارمی داد.بااین استراتژی،به زودی توده های مردم ازحمایت ازاسلامگرایان دست برداشتند.سرانجام پس ازیک دهه جنگ ، ارتش الجزائرتوانست شورش اسلامگرایان راخاموش نماید.دولت الجزائر دراین مبارزه پیروزشد چون توده های مردم ازحمایت ازاسلامگرایان دست کشیدند.این دولت توانست دونقص عمده ی اسلامگرایان راجبران نماید: اعلام یک برنامه ی اقتصادی جامع، وعرضه ی مکانیسمی برای مشارکت بیشترمردم درفرآیندهای سیاسی.

عبدالعزیزبوتفلیقه به ریاست جمهوری رسید ودر2004، ونیز 2009 و2014 نیزبرسرکارباقی ماند.اما درسال 2019 بااعتراض عمومی علیه شرکت مجدد خوددرانتخابات روبروشد وازانتخابات کناره گرفت.اماعلیرغم انتخاب فردی دیگر به ریاست جمهوری، اعتراضات دراین کشور کم وبیش ادامه دارد.

اقتصاد الجزائر، تحت تسلط بخش دولتی است.این بخش، یادگاردورانی است که مشی سوسیالیستی دراین کشورباجدیت دنبال می شد.درچند سال اخیر، دولت الجزائر روند خصوصی سازی دارائیهای دولتی رامتوقف کرد ودوباره به سیاست" جایگزینی واردات"(import substitution) روی آورده است.نرخ بیکاری درالجزائر7/11 درصد می باشد.دولت جدید الجزائر، وظیفه ی خودرادررابطه با بحران کرونا وکاهش بهای نفت،حفظ ثبات اقتصاد کلان،رفع کمبودهای سیستم بهداشتی، وادامه ی اصلاحات ساختاری اعلام کرده است.انتظارمی رود درسال جاری، ازتولید ناخالص داخلی الجزائر به میزان 3 درصد کاسته شود.وضعیت الجزائرازنظر شاخص توسعه ی انسانی ملل متحد،متوسط می باشد ضمن اینکه جایگاه این کشورازنظرفساد، رتبه ی سی ام وازنظرفضای کسب وکار نیزرتبه ی 157 دنیا می باشد.

3)تونس:این کشورازنظرناکامی دراجرای برنامه های اصلاحی، رتبه ی Aراکسب می کند.تونس درسالیان اخیر، نشانه هائی ازاصلاحات واقعی ازخودبروزداده است. معهذا، این کشورهنوزباچالشهای جدّی درعرصه ی اقتصادی، جمعیتی وتوریسم روبروست.بابرگزاری انتخابات نسبتاً آزاد پارلمانی وریاست جمهوری براساس قانون اساسی جدید،سیستم سیاسی تونس، بیش ازدیگرکشورهای منطقه، بروفاق وهمکاری اجتماعی تاکید می ورزد.

نخستین رئیس جمهوراین کشور"حبیب بورقیبه"، درمدت 31 سال زمامداری خود، یک سیستم تک حزبی رابرکشورتحمیل نمود.درسال1987 ،بورقیبه درجریان یک کودتای بدون خونریزی ازقدرت کناررفت وجای خودرابه "زین العابدین بن علی" داد. درژانویه 2011 ، درپی اعتراضات گسترده ی خیابانی، بن علی ازکشورگریخت ودولت وحدت ملی برسرکارآمد که قانون اساسی جدید راتصویب وانتخابات رابرگزارنمود. فعال حقوق بشر"منصف مرزوقی" به ریاست دولت موقت منصوب شد وپس ازیک دوره سیاستهای سوسیالیستی، اقتصاد تونس مشی تشویق سرمایه گذاری خارجی بارویکرد صادراتی، و تشویق توریسم رادرپیش گرفت.اکنون ، پارچه ، پوشاک، فرآورده های غذائی ،محصولات نفتی، موادشیمیائی وفسفات ها،ازاقلام اصلی صادراتی این کشورمی باشند. 80 درصد ازصادرات تونس، راهی اروپا می شود.

دوران بن علی، کشورغرق درفسادشد. بخش غیررسمی اقتصاد رشدی سرطانی کرد وبیکاری افزایش یافت.باتشدید حملات تروریستی علیه توریستهای خارجی، منبع درآمد کشورخشکید واعتصابات دربخش فسفات بالا گرفت. بحران کرونا، ضربه ی آخررابرپیکربی جان توریسم وارد آورد وانتظارمی رود ازتولید ناخالص تونس درسال2020 حدود 4 درصد کاسته گردد.اقتصاد تونس، بیشترین آسیب راازکوید-19 وبهای جهانی نفت متحمل شد.رتبه ی تونس درشاخص جهانی توسعه ی انسانی 91، ودرشاخص فساد74 می باشد.رتبه ی تونس ازنظرفضای کسب وکارنیز78 می باشد.

4)لیبی:لیبی سالهاست که درگیرجنگ داخلی ویرانگراست.شکافهای عمیق منطقه ای وفرقه ای، که برخی ریشه درآن سوی مرزها دارند،هرروزبیشترازروزپیش،دراین کشورتعمیق می شود.ضعف ساختاراداری، میراث برجای مانده ازدیکتاتوری سابق ومداخلات گسترده ی خارجی، موجب گسترش دامنه ی جنگ داخلی درلیبی گردیده است.اوج این جنگ اکنون درحومه ی طرابلس پایتخت جریان دارد.درلیبی، قدرت میان دودولت مستقردر طرابلس و "توبروک" درشرق کشور، تقسیم شده است.هریک ازاین دودولت ، ازسوی قدرت یاقدرتهای خارجی حمایت می شوند.

ازسال2014 به بعد، دینار لیبی بخش عمده ی ارزش خودراازدست داده وبازارسیاه ارز واقتصاد غیررسمی،حرف اول رادراقتصاد امروزلیبی می زند.قطع برق، به پدیده ای شایع تبدیل شده ودسترسی به آب آشامیدنی سالم، خدمات بهداشتی ومسکن امن ومناسب،روزبروزدشوارترمی گردد.دراین حال، شیوع کرونا بروخامت اوضاع افزوده وصدورنفت لیبی نیز، به علت مسدود بودن ترمینالها وبنادراین کشور، کاملاً متوقف گردیده است. هرگونه بهبود اقتصادی، مستلزم پایان گرفتن جنگ داخلی وروی کارآمدن یک دولت فراگیردرلیبی است.شاخص توسعه ی انسانی برای لیبی 119 وشاخص فساد168 می باشد ضمن اینکه این کشورازنظرفضای کسب وکارنیزرتبه ی 186 رادرمیان190 کشورجهان احرازکرده است.

5)مصر: مصربه آرامی بسوی خودکامگی ودیکتاتوری پیش می رود وتداوم اصلاحات اقتصادی دراین کشور، درهاله ای ازابهام قرارگرفته است.هرروزنقش ارتش دراقتصاد وسیاست پررنگترمی شود وازدرآمد توریسم کاسته می گردد. رفراندومی که که درآوریل2019 برگزارشد، امکان ادامه ی زمامداری ژنرال"سی سی" راتاسال2024 وپس ازآن ، فراهم ساخت.اگرچه حسابهای مالی مصر، اندکی بهبود نشان نشان می دهند اما،تحقق نیافتن درآمدهای مالیاتی، کسری بودجه وکاهش مصرف داخلی ادامه ی این موفقیت رادچارتردید ساخته است. بویژه آنکه شیوع کرونا نیز بخشهائی از اقتصاد کشوررافلج کرده است. علیرغم رکوردی که مصردرجذب سرمایه ی خارجی طی دودهه ی اخیرازخود برجای گذاشته، وضع زندگی مردم تغییرچندانی نکرده وفشارجمعیتی فزونی گرفته است.تامین مالی طرحهای مدنی وایجاد اشتغال براساس برنامه های اصلاحی صندوق بین المللی پول، چندان کارسازنبوده است.کرونا، صنعت توریسم مصرراتقریباً به تعطیل کشانده است.نرخ فقردرمصراز8/27 درصد درسال2015 ، به 5/32 درصد درسال2018 رسیده است.شاخص توسعه ی انسانی نیزمصررادرردیف 116 وشاخص فساد درردیف106 دنیا قرارداده است.شاخص کسب وکاربرای مصرنیز114 می باشد.

اسلامگرائی، ریشه ی عمیق درجامعه ی مصردارد.سازمانهای پوپولیستی چون اخوان المسلمین،همیشه شبکه های جایگزین رفاهی واجتماعی راعرضه کرده اند.اگرچه هدف این سازمانها، همیشه تاسیس یک دولت اسلامی بوده اما، تاهمین اواخر، برای نیل به این هدف، به خشونت متوسل نمی شدند.خشونت حاصل تعمیق رکود اقتصادی وجنگ خلیج فارس بود.تورم 20 درصدی وکسری مالی که به 18 درصد تولید ناخالص داخلی مصر بالغ می گردد،ونیزناتوانی دولت درحل مزمن بیکاری، راه رابرای گروههای افراطی بازکرد وسازمانهای جهاد اسلامی وجماعت اسلامی قدم به صحنه گذاشتند. این سازمانها، درواقع مادرگروههای بعدی همچون القاعده، داعش وغیره بودند.آنهابرای بی ثبات کردن رژیمهای موجود، نهادهای مالی،اقتصادی وصنعت توریسم را هدف قراردادند که شریان حیاتی اقتصاد مصراست.اسلامگرایان، باترورصنعت توریسم،بزرگترین اشتباه رامرتکب شدند زیرا بااینکار، درواقع معیشت میلیونهامصری راهدف قرارداده وآنهاراازخود راندند.مردم باخود گفتند اگرروش آنهااین است، پس به قدرت برسند چه می کنند؟ افراطیون، درکنارترور،هیچ برنامه ای برای اصلاح اقتصاد وجامعه ارائه نمی کردند وفقط به شعارهای کلی چون "قرآن گرسنگی راحل می کند" ، " خداوند راهگشاست" وغیره بسنده می کردند.

6)اسرائیل:اسرائیل راباید موفق ترین کشورمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا دانست.معهذا، سیستم سیاسی این کشور دچارضعف هائی است که یکی ازمهمترین آنها، آغشتگی به فساد است.اسرائیل ومقامات فلسطینی، تاکنون چندین قرارداد موقت امضاء کرده اند که استقراردولت خودگردان فلسطین ازسال2005 درکرانه ی غربی رود اردن و نوارغزّه، یکی ازنتایج آنهابوده است.بنیامین نتانیاهو ازسال 2009 قدرت رادراسرائیل دردست دارد واکنون نیزیک دولت ائتلافی راست میانه رارهبری می کند.در25 سال اخیر،اقتصاد اسرائیل یک دوران گذاربنیادین راپشت سرگذاشته واکنون به یک نقطه ی عطف تاریخی رسیده است که مضمون آنرا استقراربخش های مجهزبه تکنولوژی پیشرفته تشکیل می دهد.کشف منابع گازدرمدیترانه، بزودی اسرائیل رابه قطب گازمنطقه تبدیل خواهد کرد.اما مسائل ساختاری بلند مدتی مانند کمبود نیروی کار، بهره وری نازل،هزینه ی سنگین مسکن، گرانی اقلام مصرفی ونیزفقدان رقابت،همچنان باقی است.اسرائیل بابرقراری روابط دیپلماتیک بابحرین وامارات متحده ی عربی،به یک موفقیت بزرگ درمنطقه نائل شده وتوانسته است حلقه ی محاصره ی تاریخی پیرامون خودرا، به لطف سیاستهای تفرقه افکنانه ی ایران درمنطقه ، بشکند.

اکنون جایگاه اسرائیل درجدول شاخص توسعه ی انسانی ملل متحد 22 وشاخص فساد35 می باشد ضمن اینکه ازنظرفضای کسب وکارنیزاسرائیل دررتبه ی 35 دنیا قراردارد.

7)کرانه غربی ونوارغزّه:ساختارسیاسی واداری دراین منطقه، بسیارضعیف وناکارآمد بوده ومیان نوارغزّه وکرانه ی غربی تقسیم شده است.هردوبخش، اقتصادی ضعیف وورشکسته داشته وعناصری ازفساد وخشونت دربطن آنها مشاهده می شود.اسرائیل وفلسطینی ها ازسال2014 تاکنون،بارها به جنگ بایکدیگر پرداخته اند که هربار باپادرمیانی مصر، قطر، وسازمان ملل متحد، به آتش بس رسیده اند.تقریباً 60 درصد ازکرانه ی غربی تحت کنترل ارتش اسرائیل وسیستم اداری این کشورقراردارد.جنبش حماس ازسال2006 درانتخابات فلسطین پیروزشد وباجنبش فتح درکرانه ی غربی برخوردکرد که به استقرارحماس درغزّه ازژوئن 2007 به بعد انجامید.تاکنون فتح وحماس، چندین دور مذاکره ی سازش انجام داده اند که بی نتیجه باقی مانده است.ازمارس 2020، بحران کرونا درنوارغزّه وکرانه ی باختری ظاهرشد که اقتصاد ناتوان این منطقه رازمینگیرکرد.سازمان ملل متحد، تاکنون ازنظرشاخص توسعه ی انسانی وسطح فساد، تحقیقی درنوارغزّه وکرانه ی باختری انجام نداده اما، بانک جهانی شاخص کسب وکار دراین مناطق را "ضعیف" ارزیابی نموده است.

8)سوریه:ازنظرکامیابی وناکامی،دولت سوریه درردیف F قرارمی گیرد.دولت سوریه که اکنون مراحل پایانی جنگ داخلی راسپری می کند،ماهیتی به غایت سرکوبگر دارد.رژیم اسد ازسال2011 به بعد، تروریسم دولتی رااعمال می کند وتاکنون جان دهها هزارنفرازمردم این کشورراگرفته است.مدیریت فاسد واقتصاد لرزان سوریه، نیازمند اصلاحات گسترده وفوری است.اما حضور روسیه وایران دراین کشور، ونیز دخالتهای گسترده ی آمریکا، ترکیه وکشورهای عربی منطقه درامورداخلی این کشور،مانع ثبات سیاسی واقتصادی سوریه گردیده است.تاکنون چندین دور مذاکره ی دولت اسد بااپوزیسیون، به نتیجه نرسیده وابتکارایران، روسیه وترکیه نیزکه خارج از چهارچوب سازمان ملل متحد انجام می شود، باری ازمشکلات این کشورکم نکرده است.پانصد هزارکشته ومیلیونها آواره، حاصل جنگ ده ساله ی داخلی در سوریه می باشد.تقریباً1/1 میلیون سوری محتاج دریافت کمکهای اضطراری هستند و7/5 میلیون نفرنیزدرترکیه،اردن، عراق، مصروشمال آفریقا آواره اند. جنگ داخلی، بزرگترین ضربه رابراقتصاد سوریه وارد آورده است.عدم دسترسی به بهداشت،آموزش، مسکن وغذای مناسب، میلیونها سوری را به دامان فقر وبیماری سوق داده است. به گزارش بانک جهانی،تنهابین سالهای 2011 تا2016 ، بیش از226 میلیارددلار ازتولید ناخالص داخلی سوریه کاسته شده است.هرچه جنگ داخلی بیشترادامه پیداکند، بازسازی اقتصادی سوریه دشوارترمی شود.شاخص توسعه ی انسانی، جایگاه سوریه رادرردیف 154 جهان قرارمی دهد ضمن اینکه این کشورازنظرفساد درردیف 178 وازنظرفضای کسب وکار دررده ی 176 دنیا قرار می گیرد.

9)لبنان: این کشوردهه هاست که درگیرمنازعات فرقه ای است.این منازعات،به پیدایش نخبگان فرقه گرائی انجامیده که سالهاست قدرت رادردست دارند.این نخبگان،منافع فرقه وگروه خودرافراترازمنافع ملی قرارمی دهند.علیرغم وعده های فراوان درمورد اصلاحات، لبنان اکنون به کشوری غرق درفساد، ناکارآمدی سیاسی واقتصادی تبدیل شده است.انفجاراخیردربندربیروت وشیوع کرونا،آخرین ضربه رابرپیکربی جان لبنان واردآورد.

جنگ داخلی 15 ساله(1990-1975)، زیرساختهای اقتصادی لبنان رانابود کرد.اگرچه پس ازجنگ، این کشورتوانست بخشی ازاین خسارات راجبران نماید، امااکنون زیرباراستقراض برجای مانده ازدوران بازسازی، کمرخم کرده است.وعده های جامعه ی بین المللی برای کمک به لبنان،تاکنون تحقق پیدانکرده است.جنگ داخلی درسوریه، لبنان راازیکی ازبازارهای مهم صادراتی خود محروم کرد وسیل پناهندگان سوریرابه سوی این کشورروانه نمود.لبنان همچنان ازچند نقطه ضعف ساختاری رنج می برد که ریشه درگذشته ی این کشوردارند.ضعف زیرساختها، کسری مالی مزمن،ناکارآمدی خدمات عمومی،فسادنهادینه شده، وبوروکراسی حجیم ودست وپاگیر، تنها برخی ازاین نقاط ضعف می باشند.نسبت دیون به تولید ناخالص داخلی، لبنان رابه سومین کشورمقروض دنیا تبدیل کرده است.مجموعه ی این عوامل، همراه بارشد بطئی اقتصاد لبنان طی سالهای 2017-2011 (یک تادو درصد) ، اکنون باشیوع کرونا وانفجاراخیردربیروت،کشوررادرآستانه ی ورشکستگی قرارداده است.

لبنان ازنظرشاخص توسعه ی انسانی درردیف92 وازنظرشاخص فساددررتبه ی137 جهان قرارمی گیرد. این کشورازنظرفضای کسب وکارنیزرتبه ی 143 دنیارابه خود اختصاص داده است.

10)ترکیه:ترکیه به آرامی به سوی خودکامگی پیش می رود وبتدریج اسلامگرائی راجایگزین سکولاریزم می سازد.کردها راتروریست خواندن وبه رویاروئی بی حاصل سیاسی ومذهبی درداخل ومنطقه دامن زدن، درسوریه ، عراق ولیبی دخالت کردن وتنش آفرینی درمدیترانه، ترکیه رابه عامل بی ثباتی درمنطقه تبدیل کرده است.پس ازکودتای نافرجام اخیردردرترکیه، بیش از 130 هزارنیروی امنیتی، روزنامه نگار، قاضی، دانشگاهی وکارمنددولت ، دستگیرشده وازکاربیکارگردیدند.اتهام آنها، حمایت از"جنبش گولن" (Gullen) بود.پس ازکودتا، رجب طیب اردوغان بااصلاح قانون اساسی، سیستم ریاستی راجایگزین سیستم پارلمانی ترکیه کرد وموقعیت خودرادرراس کشورتحکیم نمود.

چشم اندازاقتصاد کلان ترکیه، چندان روشن ومطمئن نیست.افزایش تورم وبیکاری، کاهش سرمایه گذاری وافزایش نقاط ضعف درسیستم مالی، درکنارتبعیت ازمشی سرکوبگرانه، این چشم اندازراتیره وتارساخته است. همچنین بالاگرفتن تنش های ژئوپولتیک درمنطقه وبروزبحران کرونا، تاثیرمنفی بربرنامه های سیاسی، اقتصادی واجتماعی این کشوربرجای گذاشته است.رتبه ی ترکیه درشاخص توسعه ی انسانی ملل متحد 59 می باشد ضمن اینکه این کشورازنظرفساد رتبه ی نودویکم وازنظرفضای کسب وکار، مقام سی ام جهان رادارا می باشد.

11)اردن:اردن علیرغم منابع کمی که دراختیاردارد، هنوزدرحال پیشرفت می باشد.سطح نازل سرکوب و انجام اصلاحات اقتصادی، موقعیت این کشوررادرمنطقه ممتازساخته است. معهذا،اردن به اصلاحات گسترده تر سیاسی واقتصادی نیازدارد.پسربزرگ ملک حسین که پس ازمرگ او درسال1999 به قدرت رسید، دست به اصلاحات سیاسی ملایمی زد وقانون جدید انتخابات رابه تصویب رساند.درسال2016 ،" جبهه ی اقدام اسلامی" که بازوی سیاسی اخوان المسلمین اردن است، 15 کرسی پارلمان رابه خود اختصاص داد.اقتصاد اردن، حرکت بطئی به جلودارد ورشد تولید ناخالص داخلی این کشور درسال قبل، از9/1 درصد فراترنرفت. نرخ تورم دراردن 5/4 درصد وکسری حابجاری آن 08/1 میلیارد دلار برابربا 4/3 درصد تولید ناخالص داخلی می باشد. شیوع کرونا، ضربه ای سهمگین براقتصاد اردن واردآورده تاجائیکه انتظارمی رود ازتولید ناخالص داخلی این کشوردرسال جاری، 5/3 درصد کاسته شود.جایگاه جهانی اردن ازنظرشاخص توسعه ی انسانی92 وازنظرفساد60 می باشد.اردن ازنظر فضای کسب وکار نیزرتبه ی 75 جهان را داراست.

12)عراق:عراق هنوزازتبعات جنگ باداعش کمرراست نکرده است.دولت، هنوزضعیف وبی ثبات است ونیروهای امنیتی نیزتوانائی برخوردبا چالشهای تروریستی راندارند.هنوزشکافهای عمیق قومی وفرقه ای برعراق حاکم است واین شکاف حتی به درون شیعیان واهل سنت نیزنفوذ کرده وفساد به تمامی ارکان کشورراه پیداکرده است.دخالت ترکیه درشمال، بی ثباتی درمرز سوریه وخود مختاری گروههای شبه نظامی، تهدیدی بزرگ برای عراق است.شیوع کرونا موجب کندی بیشترروند بازسازی کشورگردیده است.توزیع ناعادلانه ی درآمد نفت وبی کفایتی دولت درارائه ی خدمات عمومی، ازدیگرمعضلات عراق است.85 درصد بودجه ی دولت عراق، ازمحل صدورنفت تامین می شود. دستگاه دولتی وبنگاههای عمومی ناکارآمد، بخش بزرگی ازمنابع کشوررامی بلعند اما، بازده ی چندانی ندارند.بودجه ی هنگفت نظامی وامنیتی نیزباری سنگین براقتصاد کشورتحمیل می نماید.

عراق درتب اصلاحات سیاسی واقتصادی می سوزد. جذب سرمایه ی خارجی، درگرو انجام این اصلاحات است. فساد شایع، زیرساختهای فرسوده، خدمات عمومی ناقص وناکافی،کمبود نیروی کارماهر وقوانین کهنه، به موانعی بزرگ برسرراه رشد اقتصادی وقدرت گرفتن بخش خصوصی تبدیل شده اند.برطبق قانون اساسی عراق، وضع قوانین تجاری واقتصادی، برعهده ی دولت فدرال ودولتهای محلی است براین اساس، اقلیم کردستان عراق، قانون تجارت وسرمایه گذاری خاص خودرادارد وبراساس آن عمل می کند.

ازاکتبر2019 تاکنون، مردم عراق دراعتراض به فساد، خدمات عمومی ناقص،بیکاری شایع، وسیستم سهمیه بندی سیاسی، به خیابانها ریختند واین اعتراضات، علیرغم تغییرچند دولت، همچنان ادامه دارد.این اعتراضات،شکنندگی وضعیت اجتماعی اقتصادی عراق رابه جهانیان نشان داد.نرخ تورم امروزعراق 4/4 درصد است .این نرخ نازل، مدیون واردات ارزان قیمت از کشورهای همسایه می باشد.رشد تولید ناخالص داخلی عراق از2/11 درصد درسال2018، به 3 درصد درسال 2019 کاهش پیدا کرد واین روند نزولی همچنان ادامه دارد.چشم تنداز اقتصادی عراق، بسیارچالش برانگیزاست.سقوط بهای نفت وشرائط نامساعد حاکم برتجارت جهانی درپی شیوع کرونا،اقتصاد عراق رابشدت تحت فشارقرارداده وحداقل 5 درصد ازرشد اقتصادی این کشور کاسته است. درغیاب اصلاحات ومشارکت بخش خصوصی، نیل به رشد اقتصادی بسیاردشوارمی نماید وطی دوسال آینده ودربهترین حالت،رشد اقتصادی این کشوراز2 درصد فرارنخواهد رفت وکسری بودجه ی دولت عراق به 20 درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید. این کسری، نه تنهاموجب توقف پروژه های زیربنائی می گردد بلکه برنامه های تنظیم شده برای توسعه ی سرمایه ی انسانی رانیزبه تعویق می اندازد.دراین شرائط،برون رفت ازبحران کرونا نیزدشوارترمی گردد.

شاخص توسعه ی انسانی، جایگاه عراق را درردیف 120 دنیا قرارداده واین کشورراازنظرفساد دررده ی 162 دنیاقرارمی دهد. عراق ازنظرمحیط کسب وکار نیز دررده ی 172 جهان قرارمی گیرد.

13)ایران : ایران دارای یک حکومت مذهبی به غایت سرکوبگراست که توسط نخبگان نظامی اداره می شود.روحانیون ایران موفق شدند باتشکیل یک ائتلاف گسترده ازروشنفکران لیبرال، روحانیون سنتی، چریکهای مارکسیست وتجار، پادشاهی دوهزارساله ی ایران رابه زانو درآورند.اما بامرگ آیت الله خمینی، درواقع انقلاب ایران نیزمرد.اکنون پس ازچهاردهه حاکمیت اسلامگرایان برایران،این کشوربشدت ازسوء مدیریت، فساد وتشدید وابستگی به نفت رنج می برد.فشارجمعیتی وناتوانی رژیم ازتامین شغل برای جوانان،برمعضلات کشورافزوده است.رژیم ایران اکنون رژیمی منزوی درمنطقه وجهان است که حتی ازایجاد اشتغال برای 800 هزارفارغ التحصیل دانشگاهی خوددرسال، عاجزمانده است.سیستم قضائی، سیاسی وانتخاباتی این کشور، به شدت ناقص است.رژیم ایران، تامغزاستخوان فاسد است ومنابع ارزشمند کشوررا خرج سپاه پاسداران، روحانیون وعناصردست نشانده ی خوددرمنطقه می کند.روحانیون حاکم، وعده های خودرا درموردایجاد یک نظم پلورالیستی زیرپاگذاشته وسیستمی خودکامه را برکشورمستقرکرده اند.تلاش آنهابرای ایجاد هماهنگی میان آموزه های اسلامی وجامعه ی مدرن، به تناقضاتی انجامیده که رژیم ازحل آنهاعاجزمانده است.

ایران دارای یک زرادخانه ی موشکی بزرگ است که آن رابه قیمت فداکردن رفاه مردم خود تدارک دیده است. دخالت ایران درلبنان، عراق وسوریه، برنفوذ این کشوردرمنطقه افزوده اما منافع استراتژیک چندانی برای اوبه ارمغان نیاورده است. درعرصه ی داخلی نیزرژیم ایران بااعتراضات فزاینده ی مردمی روبروست وازسیاستگذاریهای نابخردانه ی چهاردهه ی اخیررنج می برد.تحریمهای فلج کننده ی آمریکا وسازمان ملل متحد، بهای نازل نفت وبحران کرونا،کمررژیم راخم کرده است.دولت، مالک صدها بنگاه اقتصادی است وصدها بنگاه دیگروابسته به سپاه پاسداران ونیروهای امنیتی رانیزبطورغیرمستقیم اداره می کند.فساد، قیمتهای تصنعی، سوبسیدهای کلان ووامهای هنگفتی که بازپرداخت نشده اند،براقتصاد کشورسنگینی می کنند ومانع رشد بخش خصوصی می گردند. هزینه های هنگفت نظامی، هسته ای و موشکی،ونیزحمایت ازعناصردست نشانده ی منطقه ای،باری سنگین بربودجه ی کشورتحمیل می کند که مانع نیل به توسعه ی اقتصادی وتوزیع عادلانه ی درآمد می گردد.پس ازاعمال سیاست حداکثرفشار آمریکاعلیه ایران،تولید ناخالص داخلی کشوردرسال2019،بالغ بر6/7 درصد کاهش یافت. باشیوع ویروس کرونا، تجارت، توریسم، وکسب وکاردرایران ازرونق افتاد واین کشورتاکنون، یکی ازناموفق ترین برنامه های مبارزه باکرونا رادرجهان،درکارنامه ی خود ثبت کرده است.

هرجهتی که ایران درآینده بگیرد،یک چیزمسلم است وآن اینکه خمینی وهواداران او ازاستقراریک نظم سیاسی پایداردرایران عاجزمانده اند وروحانیون حاکم ، باچرخشهای سیاسی خود، فقط زمان می خرند. اکنون جایگاه ایران دررتبه بندی شاخص توسعه ی انسانی 65 ، فضای کسب وکار127 ، وفساد146 می باشد.

14)بحرین:بحرین درسالیان اخیر، دربسیاری ازعرصه ها پیشرفت کرده است.اما، اقلیت سنّی مذهب حاکم برکشور،روزبروزبرفشاروسرکوب افزوده است.اقتصاد بحرین بشدت وابسته به کمکهای عربستان وکارگران خارجی است.رژیم بحرین سالهاست که باجنبش اعتراضی مردم روبروست که خواهان اصلاحات ودموکراسی هستند.گروههای سیاسی وابسته به اکثریت شیعه ی کشور، ازمشارکت درانتخابات واداره ی کشورمحروم گردیده اند.علیرغم تلاشهای بحرین برای تنوع بخشیدن به اقتصاد خود،این کشورهنوزوابسته به نفت است و85 درصد بودجه ی دولت ازاین محل تامین می گردد.تولید آلمینیوم(دومین محصول صادراتی)، عرضه ی خدمات مالی وساختمانی، ازدیگراقلام صادراتی بحرین می باشند.اما این کشورمجبوراست بارقابت سنگین منطقه ای دراین عرصه ها، دست وپنجه نرم کند.دولت بحرین ازسال2015 ، بخشی ازسوبسیدهای سخاوتمندانه ی خودرابرگوشت،گازوئیل، نفت سفید وبنزین لغو کرد وبهای برق وآب رانیزافزایش داد. چالشهای عمده ای که اکنون رویاروی بحرین قراردارد عبارتند از: ادامه ی اصلاحات اقتصادی تانیل به موازنه ی مالی،ادامه ی اصلاحات درسیستم سوبسید ، کنترل هزینه های هنگفت دولتی، تنوع بخشیدن به اقتصاد تک محصولی، وکاستن ازهزینه های هنگفت خارج ازبودجه، که پنج درصد کسری بودجه ی فعلی راشامل می شود.

رتبه ی جهانی بحرین درشاخص توسعه ی انسانی ملل متحد 45، فساد77 وفضای کسب وکار43 می باشد.انتظارمی رود جمعیت بحرین درسال 2050 به دومیلیون نفربرسد.

15)کویت: کویت که میان قطر،عربستان، امارات متحده عربی وبحرین احاطه شده،ازدیرباز سیاست خودرابرمبنای تعادل میان شورای همکاری خلیج وایران تنظیم کرده است.کویت دارای یک مجمع ملی است که تاثیرچندانی بر سیاستگذاریهای کشورندارد.اپوزیسیون، دچاراختلاف است وخاندان سلطنتی نیزدچار افتراق می باشد ولذا، همیشه جانشینی ایر، بااصطکاک هائی همراه بوده است. درانتخابات اخیرمجمع ملی کویت، اپوزیسیون وعناصرمستقل، نیمی ازکرسی های مجلس رااشغال کردند.اما امیر،مجمع ملی رامنحل کرد.امیرفعلی کویت،پس ازرسیدن به قدرت، 7 بارمجمع ملی رامنحل کرده ودههابارنیزکابینه راترمیم نموده است.کویت، بهترازهمسایگانش، درآمد نفت رامیان مردم توزیع می کند.این کشور فاقد تقسیمات قومی وفرقه ای است.اما کویت متکی به درآمد نفتی است ویک بخش دولتی بسیارحجیم دارد که 74 درصد شهروندان مستعد کاررادرخود جای داده است. اصطکاک دیرپا میان دولت ومجلس، تاکنون مانع ازتدوین واجرای طرحهای اصلاحی درکویت گردیده است.

کویت کشوری کوچک وبسیارثروتمند است.ذخائرنفتی این کشور102 میلیاردبشکه برآورد می شود که 6 درصد ذخائرجهان می باشد.کویت قصددارد تاپایان سال2020 ، تولید روزانه ی نفت خودرابه 4 میلیون بشکه برساند.این کشورچون ازاوپک خارج شده، هیچ سقفی رابرای تولید وصادرات نفت نمی پذیرد.کویت تاکنون نتوانسته به اقتصاد خویش تنوع ببخشد وبخش خصوصی راتقویت نماید.بخش عمومی بسیارحجیم وفضای نامساعد کسب وکار، علت این ناکامی بوده است. برنامه ی توسعه ی بلندمدتی که در سال2010 تنظیم شد، درنیمه ی راه رهاگردید.براساس این برنامه قراربود 104 میلیارددلارطی پنج سال، برای تنوع بخشیدن به اقتصادکشورهزینه شود.اماهیچیک ازاهداف این طرح، تحقق پیدانکرد.برای افزایش درآمدهای غیرنفتی،دولت کویت تصمیم گرفت ازاوت2017، طرح شورای همکاری خلیج درموردمالیات برارزش افزوده(value – added tax) راعملی نماید.کویت تاکنون توانسته است کاهش بهای نفت وافول تجارت جهانی راازطریق ذخائرمالی خویش جبران نماید.معهذا، گرایش جهانی به سوی انرژی های پاک، امنیت مالی کویت رادرسالهای آینده تهدید می کند.لذا انجام اصلاحات ساختاری ومالی، برای حفظ امنیت مالی کویت درآینده ضروری است.

شاخص توسعه ی انسانی، کویت رادرردیف 57 جهان قرارمی دهد ضمن اینکه رتبه ی این کشورازنظرشاخص فساد85 وازنظرفضای کسب وکار83 می باشد.

16)قطر:سالهای طولانی است که قطربه پیشرفتهای قابل ملاحظه درعرصه های مختلف نائل می شود.حکومت قانون، کاهش سرکوب وتضییقات امنیتی، وعناصری ازاصلاحات سیاسی واداری، ازجمله ی این پیشرفتهامی باشند.اما قطربیش ازحد برروی پروژه های زیربنائی وحیثیتی سرمایه گذاری کرده است.قطرازنظرشاخص کامیابی یاناکامی دولت،رتبه ی Aراکسب می کند.مدارابارسانه ها، یکی ازافتخارات قطرمی باشد.قطرتاکنون ناآرامی اجتماعی وخشونت سیاسی راتجربه نکرده است واین مهم رامدیون ثروت هنگفت وشبکه ی دست نشاندگانش درداخل ومنطقه می باشد.

قطرتنهاکشورجهان،پس ازعربستان است که وهابیگری رادین رسمی خود اعلام کرده است.رهبران خودکامه ی قبیله ای این کشور،به برکت درآمد سرشارنفتی خود، باهیچ مخالفتی روبرونیستند.درقطر تقریباً به همه چیزسوبسید تعلق می گیرد واین کشور،شبکه ی جنجالی ماهواره ای "الجزیره" رامورد حمایت مالی قرارمی دهد وازجنبش های اسلامی غرب ستیز دراطراف واکناف منطقه حمایت می کند.این کشورهمچنین مقرّ فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکامی باشد.مقامات قطر، سالانه میلیونهادلاربه شبکه ی ترور کمک می کنند تاازحملات این شبکه درامان بمانند.دولت قطر، حامی جنبش اسلامی وتروریستی منطقه است.اسلامگرایان وتروریستهای سرشناس، ازاخوان المسلمین گرفته تاطالبان،درقطرپناه گرفته اند.حماس والقاعده نیزازحمایتهای قطربهره مند می گردند.قطرنخستین کشوری بود که شورشیان لیبی رابه رسمیت شناخت واکنون نیزسالانه میلیونهادلاربه دولت مستقر درطرابلس کمک می کند.امیرقطر نخستین رهبریک کشوربود که درسال 2012 ازغزّه بازدید کرد و400 میلیون دلاربه پروژه های زیربنائی غزّه کمک کرد.اخیراً نیز قطر حقوق کارکنان دولت درنوارغزّه راپرداخت می کند، مصالح ساختمانی دراختیارحماس قرارمی دهد وبه پرداخت هزینه های آب وبرق ودیگراقلام مصرفی خانواده های نیازمند غزّه کمک می کند.درسال2013 به طالبان اجازه داده شد تادفتری دردوحه برپانماید.قطرهمچنین ازمخالفان اسلامگرای بشاراسد حمایت می کند وپول وسلاح دراختیارگروه تروریستی "احرارالشام" و "جبهه النصره" قرارمی دهد.درواقع، قطرازسال2013، جبهه النصره راازنظرمالی تامین می کند واین پول راازطریق سازمانهای خیریّه وافراد حقیقی به گروههای تروریستی می رساند.جبهه النصره درسال2016 ازالقاعده انشعاب کرد وهزاران نفرازهواداران این گروه درسالهای اخیر، به داعش پیوسته اند.براساس یکی ازاسناد فاش شده توسط "ویکی لیکس" درسال2016،قطروعربستان سعودی، کمک مالی ولجستیکی دراختیارداعش ودیگرگروههای تندروی سنّی درمنطقه قرارمی دهند.دوشورشی سابق سوری درمصاحبه با"تایمزمالی"، این ادعاراتایید کردند.موسسات خیریه ی قطر نیزکمک مالی دراختیارتروریستهاقرارمی دهند.شورای همکاری خلیج، نام چند موسسه ی خیریه ی قطررابه عنوان حامی تروریسم معرفی کرده که "خیریه عید"، خیریه قطر، وبنیادRAF ازآن جمله می باشند.قطردرگذشته،به اسلامگرایان تبعیدی پناه می داد.بخش عمده ای ازاین افرادراافراطیون تشکیل می دادند.افراطیون وهابی تبعیدی ازعربستان که درپی حمله ی سال1979 به خانه ی کعبع، ازاین کشورگریختند، همگی به پست های میانی دروزارت کشور قطرمنصوب شدند.اسامه بن لادن،ابومعصب الزرقاوی، وسلمان پانداربایف رهبرشورشیان چچن،بارها وبارها به قطرسفرکرده اند.سیاستهای امروزقطر،یک هدف عمده رادنبال می کند وآن کسب نفوذ واعتباردرمنطقه وجهان می باشد.این کشور، میلیاردهادلارصرف خرید مستغلات، موسسات توریستی، باشگاههای ورزشی ورسانه های عمومی دراروپاوجهان می کند. تلاش قطربرای رویاروی هم قراردادن بازیگران منطقه ای، سرانجام به قطع رابطه ی این کشورباعربستان، امارات، مصر وبحرین انجامید.شورای همکاری خلیج برای تجدیدرابطه باقطر، 13 شرط قرارداده که قطع رابطه باگروههای جهادی ازجمله اخوان المسلمین،حزب الله، القاعده وداعش، کاهش رابطه باایران، واخراج نیروهای ترکیه مستقردرقطر، ازآن جمله می باشند.

اگرچه رسانه های قطری سانسوررسمی نمی شوند اما خودسانسوری شدید برآنهاحاکم است. به مسائل دفاعی وامورمربوط به امنیت ملی، ونیزمسائل مربوط به خانواده ی سلطنتی، برطبق یک قانون نانوشته،باحساسیت تمام برخورد می شود.رادیوتلویزیون قطر، دولتی است اما نشریات این کشور،غیردولتی می باشند اگرچه درهیئت تحریریه ی آنها معمولاً یک یاچند عضو خانواده ی سلطنتی حضوردارند.شبکه ی ماهواره ای الجزیره که درسال1996 توسط امیرقطر راه اندازی شد،اخوان المسلمین را بازیگرعمده ی جهان عرب واسلام معرفی می کند واغلب گردانندگان آن، مصری های تبعیدی وابسته به اخوان المسلمین می باشند. امیرفعلی قطر، بدلیل موفقیت درهدایت کشور دردوران تحریم ونیزتلاش برای بهبود سیستم بهداشتی، آموزشی وزیرساختهای کشور، مورد علاقه ی مردم می باشد.

قطر، پنجمین تولیدکننده ودومین صادرکننده ی بزرگ گاز واولین صادرکننده ی بزرگ LNGدرجهان می باشد.دولت قطر، مبالغ هنگفتی رابه جبران پیامدهای اقتصادی کوید-19 اختصاص داده است.پیشتازی قطر دربازار گازمایع جهان،باورود استرالیا،آمریکا، مصر،موزامبیک واحتمالاً اسرائیل، به چالش کشیده شده است.شاخص توسعه ی انسانی ملل متحد، قطررادرجایگاه 41 جهان قرارمی دهد ضمن اینکه ازنظرشاخص فساد، قطردرردیف سی ام وازنظرشاخص فضای کسب وکار نیزدرردیف 77 دنیاقرارمی گیرد.

17)امارات متحده عربی:این کشور، ازنظراصلاحات سیاسی، پیشرفت چندانی نداشته وهرروز برسرکوب وخفقان افزدوه است.اما، اقتصاداین کشور، متنوع ترازاغلب کشورهای عربی حوضه ی خلیج فارس است. امارات، بیشردرامیرنشین های فقیرشمالی خود سرمایه گذاری می کند.امارات همچنین بودجه ی کلانی رابه ارتش وسازمان امنیت خود اختصاص می دهد.مشارکت امارات درجنگ یمن، هزینه ی سنگینی رابراین کشورتحمیل کرده است.تحریم قطرنیزتاکنون به زیان امارات بوده است.نرخ رشد اقتصادی امارات درسال گذشته 7/1 درصد بود.بخش مسکن ومستغلات امارات، بدلیل عرضه ی بیش ازحدّ، دچارافول گردیده وازبهای واحدهای مسکونی دردبی بین 7 تا 5/7 درصد کاسته شده است. شیوع کرونا، چشم اندازرشد اقتصادی امارات راتاپایان سال2020 ، درهاله ای ازابهام فروبرده است.شاخص توسعه انسانی ملل متحد، جایگاه امارات رادرردیف 35 وجایگاه این کشورراازنظرفساددرردیف 21 جهان قرارداده است.رتبه ی امارات درجدول فضای کسب وکارجهانی نیز16 می باشد که درمقوله ی " خیلی خوب" قرارمی گیرد.

18)عربستان سعودی:عربستان درعرصه ی اصلاحات اجتماعی، به پیشرفتهای قابل ملاحظه ای دست پیداکرده اماازنظراصلاحات سیاسی، دستاورد چندانی نداشته است.رژیم حاکم براین کشور، هرروزسرکوبگرتر ازروزپیش شده وحکومت قانون دراین کشورروزبروزتضعیف می گردد.اگرچه اهداف جاه طلبانه ای که عربستان برای سال2030 درنظرگرفته، اهدافی مناسب اند اما ازسوئی توسعه ی سیاسی دراین اهداف منظورنشده وازسوی دیگر، درمرحله ی اجراء باضعف مدیریت، هدردادن منابع واولویت قائل شدن برای پروژه های حیثیتی ونمایشی روبروست.عربستان، بودجه ی سنگینی رابه ارتش ونیروهای امنیتی خود اختصاص می دهد.یک علت این امر، رقابت منطقه ای باایران، تهدیدات تروریستی وافراط گرائی است. تحریم قطر،به تضعیف شورای همکاری خلیج ونقش رهبری عربستان دراین شوراانجامیده است.جنگ یمن تاکنون هزینه ای سنگین برعربستان تحمیل کرده است. کاهش بهای نفت وشیوع کرونا، عملکرد اقتصادی عربستان رادچاراختلال کرده است.این درحالی است که تحقق "چشم انداز2030" برای تنوع بخشیدن به اقتصاد عربستان وتقویت بخش غیردولتی، ضروری است.علیرغم عملکرد نسبتاً قوی بخش غیرنفتی اقتصاد عربستان، رشداقتصادی این کشور درسال 2019 فقط حدود3/0 درصد بود ونرخ تورم برای نخستین باردراین کشور مثبت شد.انتظارمی رود برکسری مالی عربستان تاپایان سال2020 افزوده گردد.دولت عربستان برای هزینه های بهداشتی مرتبط باکرونا اولویت قائل شده ودرمان وواکسیناسیون رایگان همه ی شهروندان راتضمین کرده است.

اقتصاد عربستان اکنون بادوخطربزرگ روبروست.یکی عدم تحقق توافق های صورت گرفته در اوپک پلاس و گروه20 ف درموردتثبیت بهای نفت، ودیگری کاهش نرخ رشداقتصادی دراثرشیوع کرونا وتاثیرآن بربازارانرژی،ضمن اینکه زمان پایان گرفتن این بحران نیزچندان مشخص نیست.ازنظرفضای کسب وکار، عربستان رتبه ی 62 وازنظرشاخص توسعه ی انسانی رتبه ی 36 وازنظرفساد رتبه ی 51 جهان رادارامی باشد.

19)عمان:عمان دردهه ی اخیر، رشدی آرام اما پیوسته داشته است. این کشوربه دستاوردهای بزرگی درزمینه ی توسعه ی اقتصادی، اصلاحات سیاسی وپاسخگوئی به نیازهای مردم، نائل گردیده است.رژیم عمان ازدیگرهمتایان خلیج فارسی خود،کمترسرکوبگروفاسداست.اقتصاد عمان وابسته به نفت وگازاست و85 درصد بودجه ی دولت، ازمحل صدورنفت وگازتامین می گردد.عمان درمسئله ی تحریم قطر وجنگ یمن،ازعربستان وامارات فاصله گرفت.هزینه های نظامی عمان، درصد بالائی ازتولید ناخالص داخلی این کشوررامی بلعد.طی دهه ی اخیر، دولت عمان تلاش کرده که ازرویاروئی باایران خودداری نماید.

درسال2011 ودرپی وقوع بهارعربی،اعتراضاتی نیزدرعمان صورت گرفت که درآن، مردم خواستارکار، بهره مندی ازمزایای اقتصادی وپایان فساد گردیدند. سلطان قابوس قول داد که اصلاحات سیاسی واقتصادی لازم رابرای تحقق این مطالبات انجام دهد.اعطای قدرت بیشتربه مجالس قانونگذاری وبرگزاری انتخابات مستقیم، ازجمله ی این اصلاحات بود. سلطان، حقوق بیکاری راافزایش داد وطرح ضربتی"ایجاد اشتغال ملی" رابه اجراء گذاشت که برای نخستین باربه ایجاد هزاران شغل دربخش عمومی وخصوصی انجامید.انتخابات شهرداریها برای اولین باردرکشوربرگزارشد وبه این نهاد قدرت اجرائی ومشورتی اعطاء گردید.سلطان قابوس که طولانی ترین سلطنت رادراین کشورداشت، درژانویه2020 درگذشت وپسرعموی اوبه سلطنت رسید.باکاهش بهای نفت وافول کسب وکارجهانی درپی شیوع کرونا،اقتصادعمان صدمه دید واین کشوردچارکسری مالی وافت ترازبازرگانی گردید.دراین شرائط،برنامه های اجتماعی گسترده ای که دولت عمان دنبال می کند، موجب افزایش دیون کشور به 70 درصد تولید ناخالص داخلی این کشورگردید ورشدتولید ناخالص داخلی نیزبه 5/0 درصد کاهش پیداکرد.معهذا نرخ تورم درعمان، درسطح 1/0 درصد ثابت باقی مانده است. درحال حاضر، بهای نازل نفت، شیوع کرونا وافول توریسم، مهمترین چالشهای رویاروی عمان می باشند.45 درصد نفت عمان راهی چین می شود.باانباشته شدن دیون خارجی، عمان باید هرچه زودتر شرائط اقتصادی کشوررابه حال عادی بازگرداند تا مانع ازوخامت حسابهای مالی وخارجی خود گردد.رتبه ی جهانی عمان درشاخص توسعه ی انسانی47 ورتبه ی این کشوردرشاخص جهانی فساد56 می باشد.محیط کسب وکارعمان نیزدرردیف 68 دنیاقرارمی گیرد.

20)یمن:دهه هاعقب ماندگی اقتصادی وناتوانی درتامین نیازهای داخلی، اکنون یمن رادرآستانه ی یک فاجعه ی انسانی قرارداده است.یمن اکنون به صحنه ی رقابت عربستان، امارات وایران تبدیل شده است.فشارجمعیتی،کمبود زمین کشاورزی وآب،آینده ی نامعلوم سیاسی ونابودی صنعت نفت، چالشهای رویاروی یمن هستند.حتی اگرتوافقی میان حوثی ها ودولت قانونی یمن حاصل شود، بازهم چشم انداز اتحاد وآشتی داخلی دریمن چندان روشن نیست. جنگ داخلی میان حوثی ها وائتلاف تحت رهبری عربستان، 9 سال است که ادامه دارد.مردم یمن درژانویه 2011 ، تحت تاثیربهارعربی وجنبش های مصر و تونس، اعتراضاتی راعلیه علی عبدالله صالح رئیس جمهوروقت برگزارکردند.آنهادرابتداء فقط به بیکاری، شرائط بد اقتصادی وفساد معترض بودند.اما بتدریج خواستاربرکناری علی عبدالله صالح گردیدند وسرانجام با میانجیگری شورای همکاری خلیج، وحمایت شورای امنیت سازمان ملل ازابتکارشورای همکاری خلیج،علی عبدالله صالح ازقدرت کناررفت وجای خودرابه معاون رئیس جمهور عبدالربع منصورهادی داد. گفتگوی ملی برای تدوین قانون اساسی جدید ودیگرمسائل سیاسی واجتماعی برگزارشد.حوثی ها که ازاین روند ناراضی بودند،به کمک نیروهای وفاداربه علی عبدالله صالح، ازشمالغرب یمن بسوی صنعا پیشروی کردند ودرسال2015 پایتخت وکاخ ریاست جمهوری رابه تصرف خوددرآوردند.هادی به عدن گریخت وازآنجا به عربستان رفت وازاین کشورخواست تادریمن مداخله نماید.ازآن زمان تاکنون،ائتلاف ضد حوثی به رهبری عربستان،حملات هوائی خودرابه یمن همچنان ادامه می دهد.دراواخرسال2019، میان جدائی طلبان جنوب ونیروهای منصورهادی برخوردبوجودآمد که باامضای توافقنامه میان شورای انتقالی جنوب ومنصورهادی، برسرتقسیم قدرت توافق شد ودرگیری پایان گرفت.

تاقبل ازشروع جنگ داخلی ، یمن وابسته به درآمد نفت وگازخود بود که65 درصد بودجه ی دولت راتامین می کرد.درآخرین روزهای حکومت علی عبدالله صالح، سوبسید بنزین حذف شد وصندوق بین المللی پول باواگذاری یک وام سه ساله به مبلغ 570 میلیون دلار به این کشورموافقت کرد.اما،آغازجنگ، این برنامه راناتمام گذاشت وکسب وکار درکشوررابه حال تعطیل درآورد.بزودی، دسترسی به آب، غذا، ودیگرنیازهای اولیه، ازجمله خدمات بهداشتی، دشوارودشوارترگردید.صندوق رفاه اجتماعی که برای کمک به نیازمندان تاسیس شده بود،تعطیل شد.دراین شرائط،کرونانیزازراه رسید وبرمعضلات کشورافزود.دیری نگذشت که وبا نیزظاهرشد وکشوردرآستانه ی یک فاجعه ی انسانی قرارگرفت.اکنون چشم اندازسیاسی، اقتصادی واجتماعی یمن، نامشخص است واین کشورازاقتصاد شکننده ای برخوردارمی باشد. ریال یمن، درغیاب ارزخارجی، هرروزبیشترازروزپیش ارزش خودراازدست می دهد.جایگاه یمن دررتبه بندی توسعه ی انسانی177 وفساد177 می باشد.ازنظرفضای کسب وکار،یمن درجایگاه 187 جهان قرارمی گیرد.

21)سودان:سودان کشوری است که عمیقاً میان قبائل، مناطق وفرق مختلف تقسیم شده است.این کشور، به کمکهای خارجی وابسته است وباچالش پناهندگان دست وپنجه نرم می کند.باجداشدن سودان جنوبی، این کشورازمنابع غنی نفتی ومعدنی خود محروم شد وتاکنون هیچ جایگزینی برای آن نیافته است.سودان یکی ازپائین ترین نرخ های امید به زندگی ودرآمد سرانه رادرجهان داراست.درپی استقلال سودان جنوبی،درگیری میان دولت مرکزی وجنبش آزادیبخش خلق سودان درایالتهای "نیل آبی" و "کوردوفان" بالاگرفت که تاکنون بیش ازیک میلیون نفرراآواره کرده است.قبلاً نیزدرگیریهای "دارفور" به آوارگی 2 میلیون نفرومرگ هزاران نفرانجامیده بود. سودان همچنین خیل پناهندگان ازاتیوپی، اریتره ، چاد، جمهوری آفریقای مرکزی وسودان جنوبی راپذیراگردیده است.تداوم منازعات مسلحانه،وزیرساختهای نازل حمل ونقل،دسترسی امدادگران به مناطق بحران زده رادشوارکرده است. سودان که اکنون درگیرمنازعات گسترده ی اجتماعی است وازسه چهارم درآمد نفتی خود نیزمحروم گردیده است،تلاش می کند تاوضعیت خودراتثبیت نماید.دولت انتقالی جدید سودان که درپی اعتراضات اخیرمردمی دراین کشوروبرکناری "عمرالبشیر" برسرکارآمده، قول کمکهای گسترده ی خارجی رااز جامعه ی بین المللی دریافت کرده است.

درپی کاهش بهای جهانی نفت، سودان جنوبی وسودان، برسرکاهش حق ترانزیت نفت جنوب ازطریق خط لوله ی سودان به توافق رسیدند. اگرچه تحریمهای همه جانبه ی آمریکا علیه سودان ازسال2017 لغو شد، اماسرمایه گذاران خارجی تمایلی به شروع مجدد فعالیت دراین کشورندارند.لذا، تعامل تجاری ومالی میان سودان وجامعه ی بین المللی، بسیارناچیزباقی مانده است.

سودان ازنظرشاخص توسعه ی انسانی درردیف 168 جهان وازنظرشاخص فساددرردیف173 دنیاقرارمی گیرد.این کشورهمچنین ازنظرشاخص کسب وکار، درردیف 171 دنیا قراردارد.

22)سومالی:سومالی دهه هاست که غرق درخشونت، افراط گرائی واختلافات قومی وفرقه ای است.نام سومالی بانام گروه اسلامگرای افراطی "الشباب" پیوند خورده است.اقتصاد سومالی، تشنه ی کمکهای توسعه است.علیرغم شرائط نامساعد انسانی، سومالی یکی ازبالاترین نرخهای رشد جمعیت رادرجهان داراست.گروههای تروریستی الشباب،داعش ، تحریرالشام، تهدید جدی برای سومالی ومنطقه محسوب می شوند.

درسال1969 ، "محمد زیادباره" دریک کودتای نظامی قدرت رادرسومالی بدست گرفت وحکومتی دیکتاتوری وسرکوبگررابراین کشورتحمیل کرد که تاسال 1991 دوام آورد.پس ازبرکناری زیادباره،سومالی دیگرروی آرامش به خود ندید. بلافاصله پس ازبرکناری زیادباره،قبائل شمال، جمهوری مستقل سومالی راتشکیل دادند که چند منطقه ی اداری راشامل می شد.اگرچه هیچگاه این جمهوری ازسوی جامعه ی بین المللی به رسمیت شناخته نشد اما، گام مهمی درجهت استقراردموکراسی دراین منطقه برداشت. انتخابات پارلمانی، شهرداری ها وریاست جمهوری دراین منطقه، به روشی دموکراتیک برگزارگردید.مناطق دیگری نیزدرشمال اعلام خودمختاری کردند بدون آنکه ازسومالی جداشوند.

درسال2000 ،"کنفرانس ملی صلح سومالی" درجیبوتی برگزارشد که به تشکیل دولت موقت دراین کشورانجامید.اما این دولت موفق نشد امنیت رابه کشوربازگرداند ونهادهای اداری وامنیتی موثرایجاد نماید. دولت کنیا، تحت نظارت جامعه ی بین المللی، فرآیند جدید صلح درسومالی راآغازکرد که به انتخاب دومین رئیس جمهورموقت این کشوروتشکیل دولت موقت فدرال انجامید. نیروهای اتیوپی که درحمایت ازدولت موقت فدرال دربرابرشورشیان "اتحادیه ی دادگاههای سومالی" ، وارد خاک سومالی شده بودند، درسال2009 خاک این کشوررا ترک کردند.سرانجام پس ازدودهه کشمکش،یک دولت فدرال جدید درسال 2012 درسومالی برسرکارآمد که مورد شناسائی جامعه ی بین المللی قرارگرفت.درپی انتقال مسالمت آمیزقدرت درسومالی، کنفرانس" مشارکت جدید برای سومالی" دربروکسل برگزارشد تااولویتهای کمک جامعه ی جهانی به سومالی رامشخص نماید.مسائل انسانی، امنیت ملی، مسائل سیاسی وبهبود اقتصادی،ازجمله اولویتهائی بود که دراین کنفرانس مورد تصویب قرارگرفت.بامشاهده ی اولین مورد ابتلا به کوید-19 در16 مارس2020،سومالی مرزهای خودرابروی جهان خارج بست.مدارس تعطیل شدند وکلیه ی اجتماعات عمومی لغو گردید.بانک جهانی، یک بسته ی حمایتی دراختیارسومالی قرارداد.سالهاجنگ، اقتصاد سومالی رابامجموعه ای ازچالشهاازقبیل رشد جمعیت، رشدمنفی اقتصادی، فقرمفرط، توقف تجارت، مقابله باتغییرات شدید اقلیمی، تقویت نهادهای مالی ومقابله باشورشیان وافراطیون، روبروساخته است. حاصل کاراین شده است که اکنون جایگاه سومالی درجدول توسعه ی انسانی ملل متحد، پائین ترین سطح است واین کشورازنظرسطح فساد دررتبه ی 180 جهان قرارمی گیرد.ازنظرفضای کسب وکارنیزسومالی درردیف 190 جهان قرارمی گیرد.

اکنون خاورمیانه ی بزرگ دچارتفرقه وآشوب است. هرکجاکه اسلامگرایان برسرکارآمدند، ازترور بعنوان ابزاری برای تغییرسیاسی استفاده کردند.این درحالیست که توده های مسلمان منطقه، خواستاربازگشت به قرن هفتم نیستند.آنهادرپی مدرنیزاسیون وپیشرفت اقتصادی هستند وپلاتفرم مشخصی رادنبال می کنند که اسلامگرائی فاقدآن است. اسلامگرایان درهیچ ائتلافی بطورپایدارشرکت نمی کنند وهمین مسئله،آنهاراازاقشارمتوسط جامعه دورمی سازد.به غیرازتونس،بهارعربی درهیچ کجای خاورمیانه ی بزرگ به بارننشست وعقبگرد حاصل شد. اکنون هیچ کشوری درخاورمیانه نیست که بتواند مانند مصردهه های 1950 و1960 ، نقش رهبری منطقه راایفا نماید.ایران، عربستان، ترکیه وحتی اسرائیل، ادعای رهبری منطقه رادارند وبه رقابت بایکدیگرمشغولند. دولتهای شکست خورده ی خاورمیانه ی بزرگ،نه تنهابرای خود وهمسایگان خویش خطرناکند، بلکه برای جهان نیزتهدید جدی به شمارمی روند.

این بود کارنامه ی کشورهای ناموفق درمنطقه ی خاورمیانه وشمال آفریقا: کشورهائی که نمی توانند خودبه یاری خویش برخیزند ، اکنون دست یاری بسوی قدرتهای خارج ازمنطقه درازکرده اند.نباید انتظارداشت که درچنین شرائطی، منابع ارزشمند جهانی دراختیاردولتهای ناموفق وناکارآمدی قرارگیرد که حتّی به خود رحم نمی کنند.

منابع ومآخذ

1)the greater mhddle east , www.csis.org

2)states and sovereignty in the middle east , international affairs, no.93

3)Islamism , www.washingtoninstitute.org

4) failed state , www.wikipedia.org