ترکمنستان

ترکمنستان؛ سرزمین اسب ، موسیقی ، تبعیض

ترکمن ها دربسیاری ازکشورهای آسیای میانه وماوراء آن ( ایران، عراق ، سوریه ، افغانستان و...) پراکنده اند اما بیشترآنها درجمهوری ترکمنستان وترکمن صحرای ایران ساکنند. ازمیان 15 جمهوری شوروی سابق، شاید ترکمنستان ثروتمندترین ودرعین حال غیردموکراتیک ترین کشورباشد. ترکمنستان دردسامبر1919 ، ازشوروی جداشد ویک سیستم تک حزبی رادرکشورمستقرکرد. اگرچه گروههای اپوزیسیون ورسانه های گروهی مستقل، بطوربالقوه دراین کشوروجوددارند اما باانواع واقسام موانع وفشارهاروبرو می باشند. علیرغم اینکه اکثرجمعیت ترکمنستان راترکمن ها ومردمان ترک زبان تشکیل می دهند، اما دولت این کشور، میان اقوام ومذاهب مختلف تفاوت قائل نمی شود وفقط برخی گروههای تند روی ترکمن، نسبت به روس زبانها خصومت می ورزند.

درسال716 میلادی، خلافت عربی که خودراجانشین پیامبراسلام معرفی می کرد، منطقه ی حائل میان دریای خزر و آمودریا رافتح کرد وترکهای این منطقه رابه اسلام درآورد. بدین ترتیب ، ترکهای منطقه، باجهان اسلام رابطه ی تجاری وفرهنگی برقرارکردند. پس ازدوران اسلامی ، ترکمنستان یکباردیگرمورد هجوم ترک های " اوغوز "(Oghuz Turks) قرارگرفت وزیرسلطه ی امپراتوری سلجوقی رفت که از " مرو" قلمرو امپراتوری راهدایت می کرد. ترکمن ها، خودرااعقاب همین ترکهای اوغوز می دانند. به مرورزمان، ترکهای اوغوز ، بادیگراقوام منطقه درآمیختند وترکمنستان امروزراتشکیل دادند. بنابراین ، باآنکه ترکمن ها به بنیانگذاری دو امپراتوری قدرتمند منطقه یعنی سلجوقیان وعثمانیان کمک کردند، اماتاهمین اواخر، دولتی ازآن خود نداشتند. منطقه ، سپس حاکمیت خوارزمشاهیان ، چنگیزخان ، تیموریان ، امپراتوری ایران ، و خانات خیوه راتجربه کرد.

دراوایل قرن هجدهم، ترکمن ها به یک قدرت مسلم کشاورزی وتجاری منطقه تبدیل شدند وازقابلیتهای نظامی بالائی نیزبرخورداربودند. آنهاتوانستند ارتش های خانات خیوه وایران رابه کرات درجنگهای قرن نوزدهم شکست دهند.دراین زمان، راههای عمده ی تجاری، ازاین منطقه می گذشت وآسیای میانه، ایران وافغانستان راازطریق سرزمین ترکمن ، به یکدیگرمتصل می کرد. درجریان جنگهای ایران – روس (1814-1803) ، دیپلماتهای روس توانستند باامیرنشین های " یوموت" (Yomut) ، "گوکلن" (Goklen) ، و " تکه " (Tekke) علیه ایران متحد شوند. ترکمنستان درعین حال، به مانعی برسرراه تسلط روسیه برآسیای میانه ومنابع غنی آن تبدیل شد. تااینکه درسال 1881 ، ترکمنستان به تصرف روسیه درآمد وراه پیشروی این کشوردرآسیای میانه هموارگردید. ازاین تاریخ به بعد، سرنوشت ترکمنستان به سرنوشت روسیه واتحادشوروی گره خورد. ساخت راه آهن " ترانس کاسپین " درسال 1888 کامل شد وتولید پنبه ی ترکمنستان ، بین سالهای 1890 تا1915 ، پانزده برابرگردید. تولید نفت ومحصولات دامی نیزافزایش یافت. اما سهم شیر این پیشرفت، نصیب روسیه تزاری می شد واین امر ، موجبات نارضایتی ترکمن ها رافراهم می آورد. لذا، آنها درجریان انقلاب 1907-1905 ، فعالانه دراعتصابات وشورشهای ضد تزاری شرکت کردند. باورود روسیه به جنگ جهانی اول، ترکمن ها ازمشارکت درجنگ سرباززدند وباپیروزی انقلاب اکتبر، سوسیال دموکراتها وبلشویکهای ترکمن درشهرهای عمده ی ترکمنستان ، برفعالیت خویش افزودند. بلشویکهادرمیان کارگران شهری وروستائیان ترکمن ، محبوبیت فراوان کسب کردند ضمن اینکه روسهای سفید، نیروهای انگلیس ، روشنفکران ناسیونالیست ترکمن وخانات خیوه وبخارا( درمناطق شرقی کشور) نیزفعال بودند. این وضع موجب شد که منطقه ی ترکمنستان تاسال 1920 ، تحت حاکمیت کامل شوروی قرارنگیرد. تاسال 1924 ، ترکمنستان ، " جمهوری خودمختارترکمن" نامیده می شد اما حزب کمونیست شوروی، نام این کشوررا به " جمهوری سوسیالیستی ترکمنستان شوروی " تغییرداد ونخستین کنگره ی حزب کمونیست ترکمنستان نیز درفوریه1925 در عشق آباد برگزارشد. نخستین گام دولت شوروی ترکمنستان، ادامه ی اصلاحات ارضی وآبی ارتش سرخ بود که پس از سال 1920 دراین کشورآغازشده بود. درپی اجرای این اصلاحات، محصول کشاورزی ترکمنستان چند برابرشد. زمین هائی که قبلاً به بای ها (Bays) تعلق داشت، یابه کشاورزان واگذارشد ویابصورت تعاونی درآمد. صنعت نفت ترکمنستان که درجریان انقلاب به حال نیمه تعطیل درآمده بود، دوباره احیاء گردید. تعاونی کردن کشاورزی درسال1926 آغازشد و تمرکزخودرابرمزارع بزرگ پنبه قرارداد وتاسال 1929 حدود 15 درصد این مزارع بصورت تعاونی درآمدند که این رقم تاسال 1940، به بیش از99 درصد رسید. درآستانه ی جنگ جهانی دوم، ترکمنستان به دومین تولید کننده ی بزرگ پنبه دراتحاد جماهیرشوروی تبدیل شد. بهبود شبکه های آبیاری، دراین موفقیت سهم به سزائی داشت وبه پیشرفت دیگر بخشهای کشاورزی ترکمنستان نیزکمک کرد. طی دهه ی 1930 ، صنعت نفت کشور پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد ویک طبقه ی کارگرقدرتمند قدم به صحنه گذاشت. علیرغم پیشرفت فرهنگ وتوسعه ی نهادهای آموزشی ، بهای " توسعه" درترکمنستان بسیاربالا بود. صدهاهزارکولاک ثروتمند، یاازهستی ساقط شدند ویابه قتل رسیدند وکشورهزینه ی سنگینی رادرقبال تصفیه های استالینی پرداخت کرد. معهذا، جنگ جهانی دوم، چرخ اقتصاد ترکمنستان راباسرعت بیشتربه حرکت درآورد. باحمله ی آلمان به شوروی، بخش عمده ی صنایع کشور، به مناطق شرقی ازجمله ترکمنستان منتقل شد. بندر " کراسنودوسک " وراه آهن عشق آباد به سرعت توسعه یافتند. دردوران پس ازجنگ نیزتوسعه ی زیرساختهای صنعتی ترکمنستان همچنان ادامه پیداکرد وصنایع نفت ، گاز وماشین سازی، پیشرفت قابل ملاحظه ای کردند. بااحداث " کانال قره قوم" که آمودریا رابه دریای آرال متصل می کرد، سیستمهای پیچیده ی آبیاری احداث ومحصول پنبه افزایش پیداکرد. این کانال ، سپس تادریای خزر امتداد پیداکرد وموجبات رونق بیشترکشاورزی رافراهم آورد.

در22 اوت 1991 ، ودرپی شکست کودتا علیه " میخائیل گورباچف " ، ترکمنستان استقلال خویش رااز اتحاد شوروی اعلام کرد و" صفرمراد نیازوف " دبیراول حزب کمونیست ترکمنستان رابه ریاست جمهوری برگزید.حزب کمونیست، خودرامنحل کرد وجای خویش رابه " حزب دموکرات ترکمنستان" داد. حزب کمونیست ترکمنستان درآستانه ی انحلال،115008 نفرعضوداشت ودربیست وپنجمین کنگره ی خوددرپائیز1991 ، تصمیم به انحلال خودگرفت. اجرای این تصمیم،تااواسط سال 1992 بطول انجامید. کلیه ی اعضای حزب کمونیست سابق، بطورخودکاربه عضویت حزب دموکرات ترکمنستان درآمدندو کشوربه پنج ولایت تقسیم شد. حزب دموکرات قول انجام اصلاحات همه جانبه ی اقتصادی، سیاسی ، وفرهنگی داد ومتعهد شد که همه ی جنبه های حیات اجتماعی جامعه رادموکراتیزه نماید ، سنتهای ملی راپاس بدارد، هیچ تبعیضی میان مذاهب وباورها قائل نشود وکنترل دولتی براقتصاد رالغونماید. اما به گزارش " گروه ناظرهلسینکی" ، ازهنگام روی کارآمدن صفرمراد نیازوف ، موارد مکرر نقض فاحش آزادی وحقوق بشر دراین کشوربوقوع پیوست. این درحالی است که درقانون اساسی ترکمنستان ، تضمین هائی برای رعایت این حقوق، پیش بینی شده است.ادامه ی سرکوبها درترکمنستان، اگرچه این کشوررابه " جزیره ثبات" آسیای میانه تبدیل کرد اما، حیات سیاسی ، فرهنگی واقتصادی کشوررادررکودی عمیق فروبرد. معهذا، ثروت سرشارترکمنستان، بویژه منابع غنی گازآن که رتبه ی سوم رادرجهان ، پس ازروسیه وآمریکاداراست، به جمعیت 5/6 میلیون نفری ترکمنستان، سطح معینی ازرفاه هدیه کرده، ضمن اینکه دولتمردان فاسد این کشوررانیز پروارکرده است.

ترکمن ها ، 72 درصد جمعیت ترکمنستان راتشکیل می دهند. روسها 5/9 درصد ، ازبکها 9 درصد ، وقزاقها 5/2 درصد جمعیت راشامل می شوند. اقلیتهای کوچک ارمنی ویهودی نیزدرترکمنستان ساکنند. چهل هزارپناهنده ی تاجیک که ازبیم منازعات قومی به ترکمنستان گریخته اند ، اینک دراین کشور ، ازمسکن ومقرری اجتماعی بهره مندند. به نظرنمی رسد هیچیک ازاقلیتهای ترک زبان مقیم ترکمنستان، بامحدودیتی درزمینه ی زبان ومذهب وسنن خویش روبرو باشند. مثلاً اقلیت کوچک ازبک، به زبان مادری سخن می گوید وتحصیل می کند وحداقل 70 مسجد درسراسرترکمنستان احداث کرده است. فعالیت این اقلیتها، تازمانی که امنیت ملی ترکمنستان رابه خطرنیندازد، آزاد است. اما مسلمانان بنیادگرائی که اصل سکولاریسم حاکم برترکمنستان رابه چالش می کشند، سرکوب می شوند. معهذا ، قوانین مربوط به حقوق سیاسی ومذهبی شهروندان، آنچنان مبهم نگاشته شده اند که دست سوء استفاده کنندگان ازقدرت رابرای سرکوب مخالفان بازمی گذارد. درحال حاضر، 80 درصد جمعیت ترکمنستان ، ترک زبان هستند وهمه ی آنها سنّی مذهب می باشند ودردوران پس ازشوروی، مساجد وابنیه ی مذهبی فراوانی درترکمنستان احداث نموده اند حال آنکه ، تعداد کل مساجد ترکمنستان دردوران شوروی، از چهارباب فراترنمی رفت. سیاست رسمی دولت ترکمنستان،سکولاریسم وجدائی دین ازدولت است.

درآن سوی مرزجنوبی ترکمنستان ، وضع به مراتب بد تراست. اکثر ترکمن های ایران ، درشمال این کشور ودرمجاورت مرزترکمنستان ساکنند. ترکمن صحرای ایران، منطقه ی وسیعی رادراستانهای گلستان وخراسان شمالی ، دربرمی گیرد. گنبد کاووس ، بندرترکمن ، آق قلا ، کلاله ، مراوه تپه ، و گومیشان ، ازشهرهای عمده ی ایم منطقه هستند. ترکمن صحرا، ازغرب وشمال به دریای خزر وجمهوری ترکمنستان ، وازشرق به درگز و بجنورد ختم می شود. جنوب ترکمن صحرا رانیزرشته کوه البرز دربرگرفته است. ترکمن ها درگذشته، به سبک عشایر زندگی می کردند اماازچند دهه پیش ، سکونت اختیارکرده وبه کشاورزی می پردازند. ترکمن های ایران ، سنّی مذهبند وبه قبائل متعدد تقسیم می شوند. آنهاازقرن هفتم وهشتم میلادی، بتدریج دراین منطقه سکنی گزیده اند وتاپایان سلسله ی قاجار، پیوسته باسلطه ی خارجی درنبرد بوده اند.آنهادرتاریخ اخیر خود نیز مبارزات درخشانی رابا سلطه ی قومی وتبعیض داشته اند که جنبش مراوه تپه درسالهای نخست حکومت رضاشاه پهلوی ، قیام افسران خراسان درسال1324 ، وقیام 1358 پس ازانقلاب اسلامی ، ازآن جمله می باشند.

ترکمن صحرا، به فرهنگ غنی وموسیقی سنتی خود می بالد. گنبد قابوس و " حرم خالد نبی " ازبناهای تاریخی منطقه است که به ثبت جهانی رسیده اند. " هزاردرِّه" یک منظره ی چشم نوازطبیعی است که پوشیده ازصخره های رسوبی سربه فلک کشیده می باشد ومردم محلی معتقدند که این صخره ها، دشمنان خالد نبی بوده اند که به فرمان خدا به سنگ تبدیل شده اند.اسب های ترکمن ، به زیبائی، اصالت ونجابت مشهورند. باید به این ویژگیها، سرعت ، استقامت ، وشجاعت رانیزافزود.اسب های نژاد " یوموت" و " گوکلان " فقط درترکمن صحرای ایران پرورش می یابند. موسیقی ترکمن ، زبان گویای مردم ترکمن صحراست وازغنای تاریخی بهره مند می باشد. این موسیقی ، درزمره ی اصیل ترین موسیقی های جهان قرارمی گیرد. موسیقی سنتی ترکمن صحرا ، توسط باغشی های ترکمن (Turkmen Baghshies) اجراء می شود. آزادی ، برابری ، همبستگی وحماسه ، ازمضامین اصلی موسیقی ترکمنی می باشد.

درسال 1303 ، رضاخان پهلوی سیاست خلع سلاح وسرکوب ترکمن ها رادرپیش گرفت که موجب فراربسیاری ازآنها به اتحاد شوروی گردید. دردوران حضورنیروهای شوروی درخاک ایران ، قیامهائی درترکمن صحرا بوقوع پیوست که همه سرکوب شدند. اندکی بعد ازانقلاب 1357 درایران، ترکمنها باخواست خودمختاری ، برسمیت شناختن زبان ترکمنی وحضوردرشوراهای انقلابی منطقه که تحت سلطه ی شیعیان بود، قیام کردند. اما این قیام نیزسرکوب شد ومطالبات مردم ترکمن ، عقیم ماند. ازآن زمان تاکنون، مردم ترکمن صحرازیرفشارفزاینده ی حکومت مرکزی قراردارند. درسال 1361 ، وقتی رژیم تهران تصمیم گرفت زنان ترکمن را ، بخاطررعایت حجاب ، ازکاردرمزارع منع کند ، شورشی دوباره درگرفت که بازهم بشدت سرکوب گردید. ترکمنهای ایران، مانند دیگراقلیتهای قومی سنّی مذهب (کرد ، عرب ، بلوچ ) درعمل به معتقدات وواستفاده اززبان خویش ، باموانع فراوان روبرو می باشند.

درحال حاضر، هرگونه تشکّل سیاسی درترکمن صحرا ممنوع است وخلق ترکمن، درهیچیک ازپستهای کلیدی کشورحضورندارد. ترکمنها ازتبعیض عریان اقتصادی رنج می برند. اما ، به نظرمی رسد این وضع بتدریج روبه تغییراست.درسالهای گذشته، چند جنبش سیاسی ازجمله " سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا" ، " جنبش دموکراتیک ملی ترکمنستان " ، و " سازمان دفاع ازحقوق خلق ترکمن " ، تشکیل شده اند وبرای دسترسی به حقوق سیاسی ورفع تبعیض ازحیات اجتماعی اقتصادی خلق ترکمن مبارزه می کنند. درسال 1384 ، وقتی یک روزنامه ی ایرانی ، کاریکاتوری چاپ کرد که درآن ، آذری ها به سوسک تشبیه شده بودند، ترکمنها نیزدرکنارآذری ها دست به اعتراض زدند. همچنین گزارشهائی ازاعتراضات پراکنده ی ماهیگیران ترکمن دردست است که گویابه کشته شدن تعدادی ازآنها منجر گردیده است.

منابع ومآخذ

1)Assessment for Turkmen in Iran , www.mar.umd.edu

2)visit Turkmen Sahra , www.tehrantimes.com

3)Turkmen oppression by Iranian regime , www.central.asia-news.com

4)Turkmenistan , www.refworld.org

5)Turkmen youth protest injustice , www.reddit.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732- 9635- 9973- 6037

قدرت پنهان سیستانی

قدرت پنهان سیستانی

و

چالش پایان مرجعیت

برای شیعیان، بالاترین مقام مذهبی ، مرجعیت می باشد. اماتعیین اینکه مرجعیت فراملیتی شیعه ازچه زمانی آغازشد، دشواراست. ازدوقرن پیش که " شیخ مرتضی انصاری" کتاب " مکاسب " رانوشت وبه مرجع مسلم شیعه تبدیل شد تاکنون، مرجعیت شیعه میان علمای اسلامی دست بدست گردیده است. اهمیت کتاب مکاسب تاامروز همچنان حفظ شده واغلب مراجع شیعه، شرح هائی برآن نوشته اند. پس ازشیخ مرتضی انصاری، مرجعیت عظام شیعه میان علمای زیر جابجا گردید: سیّد محمد حسن شیرازی (ایرانی – حوزه علمیه نجف ) ، شیخ محمد کاظم خراسانی ( ایرانی – حوزه علمیه نجف ) ، سیّد محمد کاظم یزدی ( ایرانی – حوزه علمیه نجف ) ، شیخ محمد حسین نائینی ( ایرانی – حوزه علمیه نجف ) ، سیّد ابوالحسن موسوی اصفهانی ( ایرانی – حوزه علمیه نجف ) ، سیّد حسن بروجردی ( ایرانی – حوزه علمیه قم ) ، سیّد محسن حکیم ( عراقی – حوزه علمیه نجف ) ، سیّد ابوالقاسم خوئی ( ایرانی – حوزه علمیه نجف ) ، و سیّد علی سیستانی ( ایرانی – حوزه علمیه نجف ). چنانچه مشاهده می شود، اکثرقریب به اتفاق مجتهدین اعلم شیعه، ازابتداء تاکنون ، ایرانی وتربیت شده ی نجف می باشند ومورد " محسن حکیم " و " سیّد حسن بروجردی" ، استثناء محسوب می شود.اما انقلاب ایران ، این روند راتغییرداد.

انقلاب اسلامی ایران، تنها به تغییر رژیم درایران نیانجامید بلکه مناسبات خارجی این کشور وجهان اسلام رانیزدستخوش تحولی عمیق کرد. باجنگ ایران وعراق ، آیت الله العظمی خوئی ، مرجعیت عالم شیعه ، ازموضعگیری به نفع رژیم بعث خودداری کرد اما رژیم ایران، ازحمایت یک مرجع عالی شیعه ( آیت الله خمینی ) برخوردارگردید. عجیب اینکه این موضع انفعالی خوئی، به مذاق صدام حسین و رژیم ایران خوش نیامد وهردوبه مخالفت بااو پرداختند. پس ازمرگ خوئی درسال 1370 ، آیت الله سیستانی به مرجع اعلم درنجف تبدیل شد. البته درآن زمان، " سیّد عبدالله سبزواری" نیزدرنجف حضورداشت که اونیز یکسال پس ازمرگ خوئی درگذشت وعرصه رابرای سیستانی خالی گذاشت. اکثرنمایندگان خوئی درعراق جهان ، ازجمله پسران او که هدایت بنیادهای قدرتمند خوئی رادراختیارداشتند،باآیت الله سیستانی به عنوان مرجع تقلید اعلم، بیعت کردند. طی دوسال پس ازمرگ خوئی، مراجع تقلید قدرتمند شیعه درقم ، محمد رضاگلپایگانی و شیخ محمد علی اراکی ،نیزدرگذشتند وبدین ترتیب، جهانیان،آیت الله العظمی سیستانی رابعنوان مجتهد اعلم جهان شیعه ، برسمیت شناختند.(1)

بزودی، بنیاد خیریه خوئی ، که درسال1367 تاسیس شده بود، به رقیب شبکه ی جهانی جمهوری اسلامی تبدیل شد. شعبات این بنیاد درلندن و15 شهرمهم جهان، فعال بود وبه آموزش وتبلیغ آموزه های شیعی ، برطبق روایت آیت الله سیستانی می پرداختند. بافروپاشی رژیم بعث عراق، مردم این کشور که از قید رژیم دیکتاتوری رهاشده بودند، خودراباحمله ی خارجی روبرو دیدند. دراین شرائط، سیستانی به مثابه ی رهبرمعنوی عراق، کارهدایت سیاستمداران رادرمقاطع بحرانی برعهده گرفت. معهذا، درآستانه ی سرنگونی رژیم صدام حسین ، حوزه ی نجف زیرنفوذ آیت الله سیستانی ، آیت الله سعید حکیم ، آیت الله بشیرنجفی ، وآیت الله محمد اسحاق فیّاض قرارداشت اما، نفوذ واعتبار سیستانی ازبقیه بیشتربود.آمریکانیزخیلی زود به نقش سیستانی پی برد. تقریباً همه ی دولتهای آمریکا که طی این سالها برسرکارآمدند، برنقش سیستانی به عنوان " دلال قدرت" تاکید کردند. به نظرآنها،سیستانی اگرچه قدرت رابرای خود نمی خواست اما نفوذی عمیق برافکارعمومی وفضای سیاسی عراق داشت. سیستانی دردوره ی پس ازصدام، ازآن بیم داشت که فرقه گرائی درعراق نهادینه شود.اوبه شدت باعملیات چریکی وپارتیزانی مخالفت می کرد و تشکیل ارتشهای خصوصی راتوسط عناصرغیردولتی، تقبیح می نمود.سیستانی همچنین ازارتش جدید عراق خواست تاازدرگیریهای فرقه ای برکناربماند ومانع ازنفوذ شبه نظامیان درصفوف خود گردد تابتواند بیطرفی سیاسی خویش راحفظ کند. سیستانی سعی می کرد فاصله ی خودرابااحزاب سیاسی حفظ کند تابتواند نقش میانجی رامیان دولت وجامعه ، ایفاء نماید.درواقع ، ضعف جامعهی مدنی عراق دراثرسالها خودکامگی، منازعه ی داخلی ، وتسلط بلامنازع دولت، ایفای این نقش راتوسط سیستانی ایجاب می کرد. دفترسیستانی، یک مشی پراگماتیستی درپیش گرفت وبجای پیروی ازمدل تئوکراسی خمینی ، از مدل دولت مدنی پیروی کرد. آیت الله سیستانی، مرجعیت رایک امرمذهبی می دانست وازتبدیل شدن آن به ابزارسیاسی، اجتناب می ورزید. به همین دلیل، آیت الله سیستانی تاکنون، درباره ی برخی ازمسائل مبتلابه عراق وجهان شیعه، سکوت اختیارکرده که یکی ازمهمترین آنها، مسئله ی فدرالیسم درعراق است. بنابراین، دکترین جدیدی قدم به عرصه ی وجود گذاشت که سعی می کرد میان قدرت بالقوه ی سیستانی درعراق ورهبریت روحانی جهان شیعه، نوعی توازن ایجاد نماید.براین اساس، سیستانی هیچگاه درموردتحولات سیاسی دیگرکشورها موضع گیری نمی کند . او مدلی خاص ازمرجعیت شیعه رابرای دوران پس ازخود، برجای گذاشت.(2)

وقتی مرجعیت سیستانی درسال1370 اعلام شد، دامادش" سیّد جواد شهرستانی "ساکن قم بود وچهره ای شناخته شده ومورداحترام محسوب می شد. اوکه ازسال 1355 به قم آمده بود، " انستیتوی اهل بیت برای احیای میراث شیعه " رادرسال 1364 تاسیس کرد. شهرستانی طی 12 سالی که درقم بود، تولنست شبکه ای قدرتمند رادرحمایت ازاعلام مرجعیت سیستانی سازمان دهد. به زودی، انستیتوی اهل بیت به بازوی مرجعیت سیستانی درایران وخاورمیانه تبدیل شد. شهرستانی بردفاترنمایندگان سیستانی در 25 مرکزبزرگ اسلامی درعراق ، ایران ، ترکیه ، لبنان ، سوریه ، پاکستان ، افغانستان ، وآلمان ، نظارت می کرد . کادر سیستانی ، نهادهای جدیدی چون " بنیاد امام علی " رادرلندن سازمان دادند که زیرنظر" سیّد مرتضی کشمیری" داماد دیگرسیستانی ، اداره می شد. برادرکوچکترکشمیری بنام " سیّد محمد باقر" نیز " انجمن مرجعیت امام مهدی" رادرمیشیگان آمریکا برپا کرد. این بنیادهای جدید، بزودی قدرتی به مراتب بیشتراز بنیاد خوئی کسب کردند ولذا، نظرآنها درمورد تعیین مرجع اعلم جهان شیعه پس ازسیستانی، قاطع وتعیین کننده خواهد بود وآندسته ازرهبران جوامع شیعی که نظری متفاوت با این ساختاردارند، راه به جائی نخواهند برد. تجربه ی چند دهه ی اخیرنیز این حکم راتایید می کند. مثلاً پس ازمرگ آیت الله خوئی ، بسیاری ازمردم عراق، از" سیّد محمد صادق صدر" تقلید می کردند امااین امر، مانع ازاعلام نام سیستانی به عنوان مرجع تقلید اعلم نگردید. اغلب شیعیان عربستان سعودی نیز تاسال 1384 ، آیت الله سیستانی را مرجع تقلید خود نمی دانستند وبجای او از" محمد حسن روحانی " ، شیخ میرزاغروی ، .شیخ جواد تبریزی، تقلید می کردند.اما آنهاازسال 1389 ، ازمیان آیت الله سیستانی ، شیخ وحید خراسانی وسیّد محمد حکیم ، اولی رامجتهد اعلم شناختند.

امادردوران پس ازسیستانی، مسائل به این سادگی نخواهد بود وجناح بندیهای سیاسی درجامعه ی عراق، برانتخاب مرجع تقلید تاثیر خواهد گذاشت. اگرمرجع جدید بخواهد به مشی بیطرفی سیاسی سیستانی ادامه دهد، باید مانند او ازمحبوبیت مردمی برخوردارباشد. دراین مقطع، برگ برنده دردست دفترسیستانی است که کارهدایت بنیادها وسازمانهای خیریّه رادرعراق وخارج ازکشور برعهده دارد. معهذا ، شیخ محمد باقرایروانی ، ازمدعیان مقام مرجعیت است. اوازشاگردان خوئی، محمد باقرصدر ، وسیستانی است ورابطه ی نزدیکی نیزباعلمائی چون شیخ فاضل ایروانی وشیخ حسن جواهری دارد که آخری خود نامزد مقام مرجعیت می باشد وبه خانواده ای پرنفوذ وابسته است که علمائی چون محمد حسن نجفی راتربیت کرده است. همه ی این نامزدها، برای موفقیت نیازمند تایید دفترسیستانی می باشند. دفترمزبور، یکی ازاین نامزدها راتایید خواهد کرد تا نقش محلل رادرتحویل مرجعیت به پسران آیت الله سیستانی، " محمد رضا" یا " محمد باقر" بازی کند. " شیخ اسحاق فیاض " مجتهد افغانی نیزنامزد برعهده گرفتن مقام مرجعیت شیعه بود ولی به علت سن زیاد ( بیش از90 سال) وملیت افغانی، ازدوررقابت کناررفت. آیت الله " شیخ محمد صناد " اهل بحرین نیز که مدعی مرجعیت بود ، بدلائلی شبیه به فیاض، ازصحنه خارج شد.

مرجعیت شیعه، قدرتمند ترین مقام مذهبی جهان پس از پاپ می باشد. او بیش از200 میلیون شیعه ی دنیارارهبری می کند. اما اکنون هیچ نامزد واحدی برای تصدی این مقام پس ازسیستانی، مطرح نیست وحرف اول وآخررادراین عرصه، دفترسیستانی خواهد زد. اما به نظرنگارنده، درباره ی قدرت ونفوذ مرجعیت بطوراعم، وشخص سیستانی ودفتراو بطوراخص ، اغراق شده است. منطقه دردهه ی اخیر، شاهد افول قدرت مرجعیت درعراق وجهان شیعه بوده است. در11 نوامبر2019 ، آیت الله سیستانی دریک اقدام غیرمنتظره، نماینده ی دبیرکل سازمان ملل متحد درعراق را به حضورپذیرفت ودراین دیدار، برنامه ی اصلاحی سازمان ملل متحد رابرای پایان دادن به اعتراضات مردمی دراین کشور، پذیرفت. درواقع، سیستانی باحمایت ازمطالبات معترضین وپذیرش طرح اصلاحی سازمان ملل متحد، دست به اقدامی جسورانه زد که اگرعملی می شد ، جامعه ی شیعه وفضای سیاسی عراق رادرسالهای آینده ، بسوی تعادل وتوازن رهنمون می گردید. اما عملی نشدن این طرح، نشان داد که اگرچه سیستانی نقش محوری رادرعرصه ی سیاسی ومذهبی عراق ایفاء می کند اما، درقدرت ونفوذ او مبالغه شده است. نمونه ی دیگرازاین مسئله رامی توان درمبارزه بافساد دید که علیرغم درخواستهای مکررسیستانی، هیچ پیشرفت محسوسی دراین زمینه صورت نگرفته وعراق همچنان یکی ازفاسد ترین کشورهای دنیاباقی مانده است. این بدان معنی است که رهنمودهای سیستانی دربسیاری ازموارد، مسکوت گذاشته می شوند. مثلاً درجریان انتخابات اخیرعراق ، سیستانی ازمردم خواست تادرانتخابات شرکت کنند زیرا " انتخابات ، بهترین و سالم ترین راه برای ساختن آینده ی بهترعراق می باشد." اما علیرغم این فراخوان، فقط 43 درصد ازواجدین شرائط درانتخابات شرکت کردند. معهذا، نباید نفوذ وقدرت سیستانی رانیز دست کم گرفت. وقتی درسال2019 ، اعتراضات مردمی درعراق بالاگرفت ومردم نسبت به شرائط زندگی خود وفساد دولتی اعتراض کردند، عادل عبدالمهدی نخست وزیر، ازاستعفاء امتناع کرد وعلیرغم کشته شدن دههانفرازمردم بدست شبه نظامیان، به خواسته های معترضین برای استعفای دولت تن درنداد. امافقط چند ساعت پس ازموضعگیری آیت الله سیستانی درحمایت ازمطالبات مردم، استعفاء کرد. بدین ترتیب، او که دربرابرمردم ایستاده بود، دربرابرسیستانی تسلیم شد.(3)

حال اگرپس ازمرگ سیستانی، چهره های اصلی این دفتر،دچاراختلاف نظرشوند ومیان رهبران قدرتمند بنیادها ونهادهای خیریّه نزاع درگیرد، به تفرقه دردنیای شیعه منجرخواهد شد واین به معنی پایان مرجعیت شیعه خواهد بود. درحال حاضر، تکرارسناریوی به قدرت رسیدن سیستانی، دیگرممکن نیست. اوتوانست درکمترازدوسال ، به مرجعیت جهان شیعه برسد. اما جانشین سیستانی( هرکس که باشد)، به گفته ی یکی ازاعضای دفتراو، حداقل به 7 سال زمان نیازدارد. بی ثباتی سیاسی موجود درعراق، بدون شک برفرآیند انتخاب مرجع تاثیرمی گذارد. ازآنجائیکه اکثر سیاستمداران شیعه، فاسد هستند ، ممکن ازخارج ازملاحظات مذهبی، به اعمال نفوذ براین روند بپردازند.اکنون این سئوال مطرح است که آیا سیستانی ، آخرین نسل ازمرجعیت بانفوذ شیعه خواهد بود؟ آنچه مسلم است اینکه پس ازسیستانی، مرجعیت درجای جای قلمروشیعه ، همچنان به حیات خود ادامه می دهد اما تعیین مرجع اعلم برای جهان شیعه دردوران پس ازسیستانی، باچالشهائی دشوارروبرو خواهد گردید. معهذا ، بدون شک بنیادهای خیریّه وسازمانهای ملی مذهبی وفراملیتی وابسته به دفترسیستانی( بنیاد خوئی ، انستیتوی اهل بیت ، انجمن مرجعیت امام مهدی ، و...) به تکاپوافتاده وسعی خواهند کرد تامرجعیت راازاین مهلکه به سلامت عبوردهند.(4)

زیرنویس

1)will Sistani bethe latest Legend? , www.mei.edu

2)the subtle power of Sistani , www.carnegie-mec.org

3)rethinking Ayatollah Sistani power in Iraq , www.gulfif.org

4)Ayatollah Sistani: much more than a Guide for Iraqis , www.pomeps.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732 – 9635 – 9973 – 6037

Like

Comment

Share

سوسیالیسم و " بوم کشی "

سوسیالیسم و " بوم کشی "

تغییرات آب وهوائی ، سوسیالیسم وعلم رابیش ازپیش به یکدیگرنزدیک کرده است. برای کنترل تغییرات زیانباراقلیمی که زیست کره رابسوی خشکی وگرمای طاقت فرسا می برد، باید به ریشه های این معضل پرداخت. سوسیالیسم ، ریشه های این تحول ویرانگررا دررشد اقتصادی آشفته ی کاپیتالیسم جستجو می کند.

زیست بوم کشی (Ecocide) ، دردوران متاخرزمین شناسی (Anthropocene) ، بامحوریت نقش انسان درتخریب محیط زیست وتغییرات آب وهوائی ، آغازشده است. اما نظریه پردازان بورژوا، بجای پرداختن به ریشه های این پدیده ی ویرانگر، آنرا لاپوشانی می کنند. آنها دردهه های پایانی قرن بیستم، جمعیت بیش ازحدّ زمین راعلت معضلات زیست محیطی وفقرمفرط جنوب ذکرمی کردند، بدون آنکه ازکاپیتالیسم ذکری به میان آورند. این نظریه پردازان، آنجائی هم که به حفاظت ازمحیط زیست وحیات وحش می پرداختند، درواقع، نگران صنعت توریسم وشکاربودند. آنها هیچ جایگزینی برای کاپیتالیسم نداشتند وافزایش جمعیت رابه معنی گسترش کشاورزی وآسیب رسیدن به محیط زیست تلقّی می کردند. غافل ازاینکه مدلهای کشاورزی دوستدار طبیعت نیزوجوددارند که قادرند جمعیت به مراتب بیشتری ازجمعیت کنونی جهان رابدون ایجاد پسماندهای خطرناک وآسیب رساندن به طبیعت ، تغذیه نمایند.اینجاست که سوسیالیسم و " بوم گرائی علمی" درهم گره می خورند.

ازآغازدهه ی 1990 تاکنون، سوسیالیسم هرروز سبزتر ازروزقبل گردیده است ومبنای این حرکت ، تئوری " شکاف متابولیک " مارکس می باشد (Marx metabolic rift) که به معنی بروزشکاف جبران ناپذیر درفرآیند متابولیسم اجتماعی است. نظریه ی شکاف متابولیک راباید مبنای کلاسیک جامعه شناسی زیست محیطی امروز درنظرگرفت. مارکس درکتاب " دستنوشته های اقتصادی وفلسفی " ، به بحث درباره ی رابطه ی انسان وطبیعت می پردازد وازتخریب محیط زیست توسط انسان، انتقاد می کند. اوهمچنین در " ایدئولوژی آلمانی " می نویسد : " نیروهای مولده درسرمایه داری، به نیروهائی مخرّب تبدیل می شوند وموجبات نابودی میلیونهانفرازابناء بشررافراهم می آورند." این پیشگوئی پیامبرگونه، ازآن زمان تاکنون، تحقق پیداکرده واکنون کارتخریب محیط زیست به جائی رسیده که بدون تغییرات رادیکال اقتصادی، افزایش دمای زیست کره درپایان قرن حاضر، ازسه ویاحتی چهاردرجه ی سانتیگراد فراتررفته، آب اقیانوسها اسیدی شده، وبحران پلاستیک فراگیرخواهد گردید. مشکل اصلی، کشاورزی صنعتی است وبدون یک انقلاب کشاورزی – اکولوژیک ، فرارسیدن موج ششم انقراض، اجتناب ناپذیراست.

چهارچوب های حقوقی موجود برای متوقف کردن زیست بوم کشی ، کافی نیستند. نیم قرن است که بحث درباره ی ایجاد دادگاه بین المللی جنایات زیست محیطی، ادامه دارد اما این بحث، تاکنون به جائی نرسیده است. درسال 1973 ، پیش نویس" کنوانسیون زیست بوم کشی" منتشرگردید که درآن ، بوم کشی به عنوان اعلام جنگ به صلح جهانی اعلام شد. دراین سند ، آلودگی زنجیره ی غذائی بشر به فلزات سنگین ، جهشهای ژنتیک دراثرآلودگی به مواد رادیواکتیو، وانباشت مواد شیمیائی درارگانسمهای زنده ، ازمصادیق زیست بوم کشی ذکرگردید. سپس " اساسنامه ی رم "(Rome statute) منتشرشد که زیست بوم کشی راچنین تعریف می کند : " وارد آمدن آسیب گسترده به اکوسیستم یک منطقه ویا نابودی آن ، درحدّی که بهره مندی مسالمت آمیزساکنین این زیست بوم ازمواهب آن، دیگرمیسّرنباشد."

اما " نومالتوسیان " (Neo – Malthusian)، این حقایق رانادیده می گیرند وبرخی ازایشان ، اصولاً تغییرات آب وهوائی رامنکرمی گردند. بوم شناسان بورژوا، اگرتصوّر می کنند بدون اتکاء به مارکسیسم وبی توجه به نقد کاپیتالیسم توسط آن ، می توانند کاری ازپیش ببرند، سخت دراشتباهند. شرح حال خانم " پولی هیگنز " (P. Higgins) وکیل دادگستری، لابی گرمسائل زیست محیطی ، والهامبخش جنبش سبز دردهه ی اخیر، خود گواه این مدعاست ومی تواند عبرت انگیزباشد. او کمپینی یک دهه ای رابرای شناساندن بوم کشی به عنوان جنایت علیه بشریت ، رهبری کرد. خانم پولی، حتی خانه اش رافروخت وشغل پردرآمدش رارهاکرد تابتواند خودراوقف این مبارزه نماید.متاسفانه پس ازمرگ زودهنگام خانم پولی، ارثیه ی او ، به حال خود رهاشد وجنبش سبز اروپا که روزگاری خود را آلترناتیو چپ برای احزاب سوسیال دموکرات معرفی می کرد، به پادوی احزاب بورژوا تبدیل شد. یکباردیگر جهان پی برد که بوم شناسی ، بدون درک رابطه ی میان تولید ومنطق حاکم برآن ، که درجامعه ی سرمایه داری همانا " سود" است ، راه به جائی نخواهد برد.

Fmohammadhashemi.blogfa.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732 – 9635 – 9973 - 6037

Like

Comment

Share

واکسنهای کوبائی

واکسن های کوبائی : ارزان و معتبر

وقتی پاندمی کوید-19 شروع شد، کوباتصمیم گرفت برای تهیه ی واکسن، منتظرجهان باقی نماند وخود اقدام نماید.تحریم اقتصادی 60 ساله ی اقتصادی آمریکاعلیه کئبا، این کشورراازدارو وتجهیزات پزشکی لازم برای درمان کرونا محروم کرده بود. لذا، مراکزبیوتکنولوژی کوبا به تکاپو افتادند تاواکسن های متعدد برای کروناتولید کنند تاشاید برخی ازآنها ، برپاندمی موثرواقع شوند.

صنعت آبرومند بیوتکنولوژی کوبا، توانست پنج واکس برای کروناتولید کند که " آبدالا" (Abdala)، " سوبرانا – 2 " (Soberana-2) ، و " سوبرانا – پلاس " (Soberana – plus) ازآن جمله می باشند. کوبامدعی است که این واکسن ها ، دردو یا سه دوز پیش بینی شده دریافت شوند، بیش از90 درصد دربرابرکوید – 19 مصونیت ایجاد می کنند. این کشور 11 میلیون نفری، تنها کشورمنطقه ی آمریکای لاتین وکارائیب است که توانسته یک واکسن تمام داخلی تولید نماید. تصویب ضمنی واکسن های کوبائی توسط سازمان بهداشت جهانی، ازاهمیت بسیاربرای کشورهای کم درآمد برخوردارمی باشد. تولید این واکسنها ، به گفته ی یک استاد دانشگاه گلاسکو ، " حاصل سیاست بسیارهوشمندانه ی دولت کوباست که باسرمایه گذاری درصنعت بیوتکنولوژی واهمیت دادن به بهداشت وسلامت عمومی، بدست آمده است." تاکنون 86 درصد ازکل جمعیت کوبابطورکامل واکسینه شده اند و 7 درصد دیگرنیزواکسیناسیون را بطورناقص انجام داده اند. این آمار، کودکان بالاترازدوسال رانیزشامل می شود که ازچند ماه قبل، دریافت واکسن راآغازکرده اند. مقامات بهداشتی کوبا، دوزتقویتی واکسن رانیزبرای همه ی مردم توصیه کرده وآنراازماه قبل به اجراء گذاشته اند. هدف این طرح، جلوگیری ازگسترش سویه ی " اومیکرون" (Omicron) است که بسیارمسری می باشد.

البته هنوز آزمایشات بالینی این واکسنها کامل نشده وآنها فقط مجوز استفاده ی داخلی درشرائط اضطراری رادریافت کرده اند.(1) دولت کوبا تاکنون دوباربه تبادل اطلاعات باسازمان بهداشت جهانی پرداخته وامیدواراست اجازه ی استفاده ی اضطراری رابرای واکسنهای خود ازاین سازمان دریافت نماید. برخلاف واکسنهای " فایزر " و " مادرنا " که باتکنولوژی mRNAتولید می شوند، واکسنهای کوبائی ، پروتئینی هستند( مانند واکسن نواواکس Novavax) وچون بسیارارزان تمام می شوند، برای کشورهای کم درآمد مناسب می باشند. این واکسنها رامی توان به سهولت ودرمقادیرانبوه تولید کرد ونیازی به نگهداری درفریزر ندارند. کارشناسان بهداشتی، عرضه ی واکسنهای کوبائی رابارقه ی امید برای کشورهای جنوب عنوان کرده اند. درحال حاضر، علیرغم واکسیناسیون 70 درصدی مردم دراروپا، فقط کمتراز10 درصد مردم آفریقاتاکنون واکسینه شده اند. لذا، دسترسی به واکسنهای کوبائی، برای آنها غنیمت است.

سازمان بهداشت جهانی، هم اکنون سرگرم بازدید میدانی ازتاسیسات تولید واکسن درکوبا وبررسی اسناد واطلاعات ارسالی ازسوی این کشوراست. اما ازآنجائیکه سازمان بهداشت جهانی ، تاسیسات تولید واکسن کوبارابابالاترین سطح استانداردهای بین المللی می سنجد، لذا، روند تایید واکسنهای کوبائی توسط این سازمان، به کندی پیش می رود. معهذا، وزارت بهداشت کوبااعلام کرده است که بقیه ی اسناد واطلاعات ضروری برای تایید واکسنهای کوبائی را تاپایان سه ماهه ی نخست سال2022 ، تقدیم سازمان بهداشت جهانی خواهد کرد. اگر این واکسنها، تاپایان سال جاری به تایید برسند، امید می رود که واکسیناسیون درکشورهای فقیردنیا، تاپایان سال 2025 کامل شود. تازمانی که این کشورهاواکسینه نشوند، کشورهای توسعه یافته نیز درامان نخواهند بود زیرا سویه های جهش یافته ی جدید دراین کشورها ظاهرشده وازآنجا به کشورهای توسعه یافته منتقل خواهند شد. کوبابرای فازسوم تست بالینی واکسنهای خود ، آنها رابه ونزوئلا ، ویتنام ، ایران ونیکاراگوا صادرکرد وهمزمان، ازسازمان بهداشت جهانی نیز تقاضای مجوز نمود.(2)

درساخت واکسن " سوبرانا-2 " ، ازتکنولوژی واکسن نوترکیب ( conjugated vaccine technology – نوعی واکسن که درآن ، یک آنتی ژن ضعیف با یک آنتی ژن قوی ، به عنوان حامل ، ترکیب می شود.) استفاده شده است. دراین واکسن، یک پروتئین یا قند ازباکتری یاویروس گرفته می شود وبه بخش بی ضرری ازپروتئین نوروتوکسین باکتری کزاز(Tetanus bacterium) متصل می شود. این ترکیب ، موجب تحریک قوی سیستم ایمنی بدن می گردد. قبلاً نیزواکسنهای نوترکیب " مننژیت " و "تیفوئید" وسیعاً درجهان مورد استفاده قرارگرفته اند وسالهای طولانی است که اطفال بااین واکسنها علیه بیماریها واکسینه می گردند. دانشمندان کوبائی، ازاین تکنولوژی برای ساخت واکسن کوید-19 استفاده کردند. آنها پروتئین نوروتوکسین باکتری کزاز رابا پروتئین اسپایک ویروس کرونا تلفیق نمودند. دانشمندان کوبائی، سپس واکسن " سوبرانا- پلاس " راباتکنولوژی پروتئین های نوترکیب(RBD) تولید کردند. این دانشمندان، واکسن سوبرانا – پلاس رابرای مبتلایان قبلی به کرونا وکسانی که دو دوز واکسن سوبرانا-2 رادریافت کرده اند، تجویزمی نمایند وتاکنون پاسخ مناسب نیزدریافت کرده اند.آنها پی برده اند که سطح ایمنی دردریافت کنندگان سوبرانا - پلاس تا 4/92 درصد افزایش می یابد.

اکنون کوبا می تواند ماهیانه 10 میلیون دوز واکسن سوبرانا -2 تولید کند. دانشمندان کوبائی برای انجام مطالعات بیشتر برروی این واکسنها، آنها رابرروی 24 هزار داوطلب ایرانی آزمایش کردند که نتیجه ی آن قراراست بزودی منتشرشود. واکسن " آبدالا " نیزدستاورد بزرگ صنعت داروسازی کوبا محسوب می شود. این واکسن نیز، مانند سوبرانا – 2 ، ازواکسنهای قبلی ( هپاتیت – بی ) اقتباس شده است که سالهاست مورد استفاده ی جهانیان قراردارند. دانشمندان ، سلولهای مخمّرآبجو رامهندسی کرده وبه ترکیب جدید پروتئینی متفاوت از سوبرانا – 2 دست پیداکردند. تاکنون 8 میلیون نفرازمردم کوبا، 24 میلیون دوز واکسن آبدالا دریافت کرده اند. قراراست یافته های مربوط به این واکسن نیز، به زودی منتشر شود.

واکسنهای پروتئینی، ازچند مزیت نسبت به دیگرواکسنهابرخوردارند. این واکسنها ، برخلاف واکسنهای mRNAنیازی به نگهداری دردمای بسیارپائین ندارند ولذا، قابل حمل به مناطق دورافتاده می باشند. ازاین گذشته، واکسنهای پروتئینی، عوارض به مراتب کمتری ازواکسنهائی چون " آسترازنیکا " و "جانسون اند جانسون " دارند که از " آدنوویروس" (Adenovirus – ویروس هائی که باعث طیف وسیعی ازبیماریها مانند سرماخوردگی ، گلودرد ، برونشیت ، ذات الریه، اسهال وغیره می گردند) ، به عنوان حامل پروتئین اسپایک ویروس کرونا، استفاده می کنند وعوارض جانبی چون احتمال لخته شدن خون نیز ندارند.(1) تکنولوژی بکاررفته در واکسن سوبرانا- 2 ، درواقع همان پلاتفرمی است که درتولید واکسن نوترکیب " آنفولانزای هموفیلوس "(Quimi – Hib) بکاررفته وایمنی واثربخشی آن برای همگان، ازجمله مادران شیرده ، به اثبات رسیده وازسال 2004 تاکنون ، در"برنامه ی ملی واکسیناسیون کوبا " گنجانده شده است. واکسنهای نوترکیب پلی ساکارید مانند سوبرانا – 2 ، مصونیت طولانی ایجاد کرده وبرخلاف دیگرواکسنها،حتی برای کودکان زیردوسال نیزتجویزمی شوند.(3)

کوبا ، برخلاف دیگرکشورها وکمپانیهای داروسازی، آمادگی خود رابرای انتقال تکنولوژی ویاتولید مشترک واکسن درکشورهای کم درآمد، اعلام کرده است. تولید واکسن " پاستوکووک"(Pastocovac) درایران نیز درهمین چهارچوب انجام گرفته است. این واکسن، همان سوبرانا-2 می باشد که باهمکاری انستیتو پاستورایران وکوبا تولید گردیده وتاکنون بیش از 10 میلیون دوزازآن درایران توزیع شده است. اینک بیش از100 کشورجهان درانتظاررسیدن به سقف واکسیناسیون 70 درصدی تا جولای آینده می باشند( ضرب الاجلی که توسط سازمان بهداشت جهانی تعیین شده است). آنها به واکسنهای کوبائی امید بسته اند.

زیرنویس

1)Cubas bet on home – grown covid vaccines , www.nature.com

2)why Cubas extraordinary covid vaccine success… , www.cnbc.com

3)Cuba Soberana covid-19 vaccine , www.precisionvaccinations.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732 – 9635 – 9973 – 6037

گزارش نابرابری جهانی - 2022

گزارش نابرابری جهانی – 2022

( میلیاردر خیّر ، مفرّنئولیبرالیسم )

گزارش نابرابری جهانی برای سال 2022 ، که اخیراً توسط " اکسفام "(Oxfam) منتشرشد، حاصل کاربیش از100 محقق درسراسرجهان طی چهارسال اخیرمی باشد. برخی ازیافته های این گزارش به قرارزیراست : درسال2021 ، میانگین درآمد هرنفرازجمعیت جهان 23380 دلاربوده است.البته این رقم، بسیارناعادلانه توزیع شده ودرکشورهای مختلف وطبقات جامعه ، نابرابرتوزیع گردیده است. بدین معنی که 10 درصد جمعیت دنیا که ثروتمندترین مردم عالم هستند، 52 درصد درآمد جهان رابخود اختصاص می دهند ضمن اینکه نیمی ازجمعیت دنیا که فقیرترین مردم هستند، فقط 10 درصد درآمد جهان راکسب می کنند. درجهان امروز، نابرابری درثروت، بسیارعمیق ترازنابرابری دردرآمد است. نیمه ی فقیرجهان ، فقط مالک 2 درصد ثروت دنیاست درحالیکه 10 درصد ثروتمند دنیا، مالک 76 درصد ثروت جهان می باشد.

خاورمیانه وشمال آفریقا، نابرابرترین منطقه ی جهان است ومیزان نابرابری دراروپا، کمترین مقداردنیامی باشد. اما، نرخ نابرابری درمیان درمیان کشورهای اروپائی نیز از10 تا30 درصد نوسان می کند. درحالیکه این نرخ درخاورمیانه، 58 درصد می باشد.(1) براساس نتایج این تحقیق ، ثروت بزرگترین میلیاردرهای جهان مانند " جف بزوس "(J.Bezos) و " الون ماسک " ( E.Musk) دردوران پاندمی کرونا، دوبرابرشده است. دراین دوره ، هرچهارثانیه یک نفرازمردم جهان دراثرفقر، تغییرات آب وهوائی وپاندمی، جان باخته است. موسسه ی اکسفام مستقردرلندن، درگزارش خود تحت عنوان " نابرابری ، قربانی می گیرد "(inequality kills ) ، دارائی 10 نفرازثروتمندترین افراد جهان رادردوران کرونا بررسی کرده است. براساس یافته های این تحقیق ، درحالیکه درآمد 99 درصد ازجمعیت 8/7 میلیارد نفری جهان ، دردوران کرونا کاهش یافته، درآمد گروه کوچکی از نخبگان دنیا شامل 2755 نفر میلیاردر، افزایش پیداکرده است واین افزایش، بیشتر ازمجموع افزایشی است که در14 سال گذشته درثروت ایشان حاصل شده است : " این نابرابری ، جهان رادوپاره کرده است."

اکسفام ، بویژه جف بزوس ، مالک آمازون وثروتمند ترین فرد جهان رامورد انتقاد قرارمی دهد که ثروت بی حساب خود راصرف اعمالی چون سفربه فضاکرده است. اما آنچه که گزارش اکسفام به آن نمی پردازد ، نقض فاحش قانون کار وپرداخت دستمزد ناچیز به صد ها هزارنفرازکارکنان آمازون درآمریکا ودیگرنقاط جهان می باشد که حاصل آن انباشته شدن میلیاردها دلارثروت دردست امثال جف بزوس می باشد. درجولای 2021 ، این ثروتمند ترین فرد جهان، درحالی همراه دوستانش ، راهی سفر لاکچری فضائی شد که میلیونهانفرازمردم جهان بدلیل عدم دسترسی به واکسن یا غذا، جان خود راازدست می دهند. یکی ازنزدیکان جف بزوس درمصاحبه ای گفت : " من مایلم دراینجا ازکارکنان ومشتریان آمازون تشکرکنم زیرا درواقع آنها هزینه ی این سفرماراپرداخت کردند." این درحالیست که به گزارش اکسفام، افزایش ثروت آمازون دردوران پاندمی ، برای واکسیناسیون کل جهان کفایت می کند. همین ثروتمندان ، درعین حال بیشترین آلودگی زیست محیطی راایجاد می کنند: " براساس برآورد انجام شده ، 20 تن ازثروتمند ترین میلیاردرهای جهان، ازطریق بنگاههای خود، 8000 برابریک میلیارد نفرفقیردنیا، گازگلخانه ای تولید می کنند."

نابرابری درآمد ، معیشت مردم رانیزمختل می کند.ازآغازپاندمی تاکنون ، 163 میلیون نفر به فقرای جهان افزوده شده است. اکسفام ، فقررادرآمد کمتراز 5/5 دلاردرروز تعریف می کند. به گزارش بانک جهانی ، اگرتلاش مضاعف برای کاهش فقردردنیا صورت نگیرد ، بعید است تعداد فقرای جهان تاسال2030 ، به قبل ازپاندمی بازمی گردد. به موجب این گزارش ، فقیرترین مردم جهان که 20 درصد جمعیت دنیا می باشند، حداقل 5 درصد ازدرآمد خودرادردوران پاندمی ازدست داده اند. رنگین پوستان وزنان، بیشترازدیگران، درمعرض این کاهش درآمد قراردارند. به گزارش " مرکزملی آماربهداشتی آمریکا" که آمارمربوط به تولد ومرگ درآمریکارارصد می کند، جامعه ی آمریکا دردوران پاندمی ، برای دومین باردریک قرن اخیر، کاهش امید به زندگی راتجربه کرده که نخستین بارآن درجریان جنگ جهانی دوم بوده است. درگزارش اکسفام آمده است : " دارائی 10 نفرازثروتمند ترین افراد جهان دردوران پاندمی، بیش ازدوبرابر شد واز700 میلیارددلار به 5/1 تریلیون دلار رسید واین به معنی افزایش 3/1 میلیارددلار درروز می باشد." (2)

گزارش نابرابری جهانی- 2022 ، درواقع تصویری گویا ازشکاف عمیقی است که میان فقیروغنی درجهان بوجود آمده است وحاصل اعمال سیاستهای نئولیبرالی درچند دهه ی اخیرمی باشد. این گزارش نشان می دهد که توضیح نابرابری جهانی دردنیای امروز، فقط باشکاف منطقه ای میسّرنیست بلکه باشکاف طبقاتی امکانپذیرمی باشد. این گزارش نشان می دهد که نابرابری درانباشت ثروت، ازافزایش سهم مالکیت خصوصی به زیان مالکیت دولتی ، ناشی می شود وبه آن دامن می زند. ازاین رو، گزارش اکسفام راباید گزارش بحران مشروعیت نئولیبرالیسم درجهان امروز تلقّی کرد.(3)

این بحران رابااعمال خیرخواهانه ی برخی میلیاردرهای جهان نمی توان سرپوش گذاشت. حتی میلیاردری چون " بیل گیتس " (B.Gates) که نیمی ازثروتش رابه فعالیتهای خیرخواهانه اختصاص داده، هنوزبه اندازه ی مجموع چند میلیاردربزرگ دنیا ثروت دارد. او اینکاررا برای تبلیغ برند خود ، آرامش وجدان خویش وتعدیل چهره ی خشن کاپیتالیسم، انجام دهد. خیریه ی بیل گیتس ، هیچ مخالفتی با ریشه های تبعیض ونابرابری درجامعه ندارد. انتظاراینکه میلیاردرها به کمک فقراوزحمتکشان بشتابند، مانند این است که امید داشته باشیم جنایتکاران، به یاری قربانیان خویش برخیزند. جابجائی ثروت درجامعه ی سرمایه داری، همیشه یک جهت دارد : ازفقرابسوی اغنیاء . دراین جامعه، ثروت دریک سو انباشته می شود وخیل فقراومحرومین درسوی دیگر. درچنین جامعه ای ، اقدامات نمایشی خیرخواهانه، راه به جائی نخواهد برد زیراریشه های تبعیض ونابرابری را دست نخورده باقی می گذارد.(4)

درجهان امروز، بدون توزیع مجدد ثروت، نمی توان باهیچیک ازچالشهای قرن بیست ویکم روبرو شد. پیدایش دولتهای مدرن رفاه بخش درقرن بیست ویکم که باپیشرفتهای مهم دربهداشت، آموزش وفرصتهای اقتصادی همراه بود، فقط بااعمال نرخهای تصاعدی مالیات بردرآمد وثروت میسّرگشت وبه اجتماعی شدن ثروت دربرخی نقاط دنیاانجامید. اکنون نیزبرای رویاروئی باچالشهای قرن 21 ، به تحولی مشابه نیازاست. نابرابری درطول تاریخ، همیشه ماهیتی سیاسی داشته ولذا، برای حل آن نیز، نیازبه راه حلهای سیاسی است.(5)

زیرنویس

1)world inequality report – 2022 , www.oxfamapps.org

2)inequality killed millions , www.peopleworld.org

3)world inequality report , www.mronline.org

4)the charity of covid billionaires , www.socialist.net

5)world inequality report-2022 , www.oxfammapp.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732- 9635- 9973- 6037

" که برکه " درشرق اروپا

"که برکه " دراروپای شرقی

   استراتژی مسکو: دفاع تهاجمی

 

          درحالیکه رسانه های گروهی غرب ، چه محافظه کاروچه لیبرال، برای حمله ی روسیه به اوکراین ، لحظه شماری می کنند،هیچکس به این مسئله نمی پردازد که چگونه اوکراین مدتهاست مورد حمله ی غرب قرارگرفته است! هزاران یروی نظامی وانبوهی ازتسلیحات آمریکائی درشرق اروپا، درست درمجاورت مرزهای روسیه ، متمرکزشده اند. لهستان که قبلاً عضو پیمان ورشو بود، اکنون میزبان 5000 نیروی آمریکائی است که درجوارمرزباروسیه مستقرشده اند. همین تعداد نیرو وتجهیزات آمریکائی نیزدرجمهوریهای بالتیک مستقرند. صد هانفرازنیروهای آمریکائی ، اکنون درحومه ی شهر  "لووف"(Levov) اوکراین مستقرند وبه نظامیان این کشورآموزش ومشورت می دهند. هواپیماهای نظامی آمریکا، دائماً برفرازآسمان اوکراین درپروازند وپرنده های جاسوسی این کشورنیزتمامی مکالمات نظامی وغیرنظامی اوکراین وروسیه راشنود می کنند.عملیات این هواپیماهای جاسوسی، اخیراً به تایید روزنامه ی نیویورک تایمزنیزرسیده است. آمریکا، انگلیس، وکانادا ، چندی پیش دراقدامی تحریک آمیز، سفارتخانه های خود رادر کیف  تخلیه کردند درحالیکه وزیردفاع اوکراین درپارلمان این کشورگفت : " هیچ نشانه ای ازقصد روسیه برای حمله به اوکراین دردست نیست. مردم آسوده بخوابند ! " دراین شرائط، پرزیدنت پوتین ، درمصاحبه ی سالانه ی خود درآستانه ی سال جدید میلادی گفت : " اگرآمریکا وناتو ، به تضمین های امنیتی مورد درخواست روسیه توجه نکنند، مسکو مسیرآینده ی خودرابراساس توصیه های کارشناسان نظامی ترسیم خواهد کرد." این نخستین هشدارصریح پوتین به غرب بود : روسیه دیگرنمی تواند گسترش ناتو به شرق وروی کارآمدن دولتهای روس ستیزدرجوارمرزهایش راتحمل کند. وزارتخارجه ی روسیه نیزاعلام کرد، نه تنها عضویت اوکراین وگرجستان درناتو، بلکه عضویت سوئد وفنلاند نیزدراین پیمان، پیامدهای سیاسی وامنیتی جدّی درپی خواهد داشت. آمریکا وغرب درسال 1990 به " میخائیل گورباچف" اطمینان داده بودند که ناتو حتی یک قدم بسوی شرق حرکت نخواهد کرد. اما پذیرش چند کشوراروپای شرقی به ناتو، وکودتای 2014 سیا دراوکراین که به سرنگونی " ویکتوریانکوویچ " رئیس جمهورمنتخب وروی کارآمدن یک رژیم طرفدارغرب درکیف انجامید، نقض فاحش این تعهد بود.

          بنابراین ، آنچه که ازآن تحت عنوان " بحران اوکراین " یاد می شود، ریشه درتاریخ دارد واعتراضات نوامبر2013 در کیف پایتخت اوکراین، فقط آغازمرحله ی اخیراین بحران بود. تظاهرکنندگان تحریک شده، به رد قرارداد ادغام اقتصادی اوکراین دراتحادیه اروپا توسط ویکتوریانکوویچ اعتراض داشتند. پس ازسرکوب تظاهرات توسط نیروهای امنیتی، اعتراضات به سراسرکشورگسترش پیداکرد و یانکوویچ درفوریه2014 کشورراترک کرد. درمارس همان سال، نیروهای روسیه " کریمه " رااشغال کردند وپس ازبرگزاری یک رفراندوم ، آنراضمیمه ی خاک خود نمودند. درهمانحال، ولادیمیرپوتین از ضرورت حفظ حقوق روس زبانهای مقیم جنوب شرقی اوکراین ، سخن به میان آورد. منازعات قومی بالا گرفت ودوماه بعد، جدائی طلبان طرفدارروسیه در "دونتسک "(Donetsk)  و  "لوهانسک"(Luhansk) واقع درشرق اوکراین، پس ازبرگزاری رفراندوم، اعلام استقلال کردند. منازعه ی میان جدائی طلبان و دولت مرکزی اوکراین، ازسال 2014 تاکنون،  10300 کشته و24000 زخمی برجای گذاشته است. در جولای2014 ، یک فروند هواپیمای مسافربری خطوط هوائی مالزی ، برفرازاوکراین هدف قرارگرفت وهمه ی 298 سرنشین آن جان باختند. درفوره 2015 ، فرانسه ، آلمان ، روسیه واوکراین ، به منظورکاهش خشونتها دراوکراین، " پیمان مینسک "(Minsk Accord) راامضاء کردند که درآن، شرائطی برای آتش بس، وعقب نشینی تسلیحات سنگین وکنترل دولت مرکزی برتمامی مناطق مورد منازعه، پیش بینی شده بود. امااین پیمان برروی کاغذ باقی ماند وهیچگاه اجراء نشد. ناتو 4 گردان نیروی تازه نفس دراستونی، لتونی ، لیتوانی ولهستان مستقرکرد وبدنبال آن دوتیپ زرهی وتانک خودرانیز راهی لهستان نمود. انگلیس هم نیروهای خود دراروپای شرقی رادوبرابرکرد.ازآن پس، اوکراین هدف حملات گسترده ی سایبری قرارگرفت وبه نیروگاههای برق این کشور، خسارات سنگین وارد آمد. کمکهای امنیتی غرب به اوکراین، دردوران زمامداری دونالد ترامپ افزایش یافت وآمریکا 21 مقام روس و 9 شرکت اقتصادی این کشوررا دررابطه بامنازعه ی اوکراین، مورد تحریم قرارداد. آمریکا همچنین سلاحهای ضد تانک دراختیاردولت اوکراین قرارداد. دراکتبر2018 ، اوکراین دریک عمل تحریک آمیز، درمانوربزرگ هوائی ناتو درنواحی غربی این کشور، شرکت کرد که باعکس العمل شدید روسیه روبرو شد. دردسامبر2021 ، وزارتخارجه ی روسیه، یک سلسله درخواستها راازغرب مطرح کرد وتحقق آنها راشرط عقب کشیدن نیروهایش ازمناطق مرزی اوکراین ذکرنمود. ممنوعیت ورود اوکراین به ناتو، وکاهش نیرو وتجهیزات این پیمان درشرق اروپا، ازجمله ی این درخواستها بود. ایالات متحده وناتو ، بلافاصله درخواستهای روسیه رارد کردند وبه این کشورهشداردادند که درصورت حمله به اوکراین، باپاسخ سخت وتلافی جویانه ی غرب روبرو خواهد شد.

          دراینجابود که روسیه اعلام کرد که قدرتهای غربی ، بانادیده گرفتن درخواستهای مشروع روسیه، باآتش بازی می کنند. روسیه خواستارانعقاد قراردادی است که براساس آن ، ناتو به دهه ها تجاوزخود به محدوده ی منافع حیاتی روسیه ، پایان دهد. درواقع بیش ازیک قرن است که قدرتهای غربی این سیاست رادرقبال روسیه دنبال می کنند. جنگ جهانی اول ، انقلاب روسیه ، رشد فاشیسم ، تحمیل پنج دهه جنگ سرد، وبالاخره 30 سال توسعه طلبی درجوارمرزهای روسیه، اپیزودهای این سناریوی تجاوزکارانه می باشند. اکنون ناتو وغرب ازروسیه می خواهند که نیروهای خودرا ازمرز اوکراین عقب بکشد وعرصه رابرای یکه تازی آنهاخالی بگذارد. درحالیکه روسیه هیچ نیروی نظامی درخارج ازقلمرو خود ندارد، ناتو نیروهای تهاجمی خویش را هرروز به مرزهای روسیه نزدیکترمی کند. بنابراین ، روسیه مهاجم نیست ، بلکه مورد تهاجم قدرتهای غربی قرارگرفته است. برای دومین بار دریک قرن گذشته، اکنون روسیه با تمرکزنیروهای مهاجم غربی درمرزهای غربی خود روبروست. درسال 1941 ، هجوم نیروهای آلمان هیتلری به روسیه، موجب آغازجنگ کبیرمیهنی گردید که 30 میلیون شهروند روسیه راقربانی کرد واین کشوررابه ویرانی کشاند. تنها ارتش سرخ توانست پشت ارتش نازی رابه خاک برساند واروپاراازکابوس فاشیسم رهائی بخشد. نزدیک به نیمی ازتلفات جنگ جهانی دوم، راروسها ودیگرملتهای اسلاو متحمل شدند. این رویداد هراس انگیز، هنوزدریادها زنده است. به همین دلیل ، وقتی روسیه ، دوباره باتمرکز نیرو درمرزغربی خود روبروگردید، خاطرات گذشته برای اوزنده شد : تهاجم به روسیه، این بار تحت رهبری آمریکا.

          این تدارکات در30سال گذشته، یعنی پس ازفروپاشی شوروی، پیوسته ادامه داشته وحتی یک لحظه قطع نشده است. علیرغم تضمین های لفظی غرب به روسیه ، بلوک نظامی ناتو دراین مدت، ازآلمان تابالتیک ودریای سیاه گسترش پیداکرد وروسیه راتحت محاصره قرارداد. موشکهای هسته ای ناتو اکنون درمناطقی مستقرشده اند که ظرف چند دقیقه می توانند مسکوراهدف قراردهند. آمریکا ، انگلیس ، کانادا ، آلمان ودیگراعضای ناتو، جنگنده ها ، تانکها وناوهای خودرا درجوارمرزهای روسیه مستقرکرده اند ودائماً مانورنظامی برگزارمی کنند. آنهاازبالتیک تادریای سیاه رازیرنگین خود گرفته اند. کشورهائی نیزکه پس ازجنگ سرد به ناتو پیوسته اند ، درضدیت باروسیه ، کاتولیک ترازپاپ شده اند. لهستان، وجمهوری های بالتیک که باروسیه مرزمشترک دارند، دائماً روسیه را " تجاوزکار" و "توسعه طلب" می خوانند وخواستار حمایت ناتو می گردند. این کشورها بسیارمایلند اوکراین رانیزدرجمع خود ببینند. اکنون یک جنگ داخلی میان مردم روس زبان جنوب شرقی اوکراین ورژیم راستگرای افراطی حاکم براین کشور درجریان است وراستگرایان حاکم برلهستان وجمهوری های بالتیک ، درست مانند جنگ جهانی دوم که بارژیم نازی همکاری کردند، این بارنیزبطورتمام قد به حمایت ازاوکراین برخاسته اند. به همین دلیل است که روسیه اصراردارد تاناتو وآمریکا پیمانی رامنعقد نمایند که درآن خودرابه عدم پیشروی به شرق ، ملتزم نمایند. روسیه همچنین خواهان برچیدن تسلیحات تهاجمی ناتو ازجوارمرزهای خود می باشد.مهمترین شرط روسیه برای عقب کشیدن نیروهای خود ازمرزاوکراین، عدم پذیرش این کشور ودیگرجمهوری های شوروی  سابق درناتو می باشد. اما متاسفانه ، آمریکا ودیگراعضای ناتو نسبت به این نگرانیهای روسیه، بی تفاوت باقی مانده اند. آنها درمذاکرات دوجانبه وچند جانبه، صریحاً گفته اند که روسیه درباره ی چگونگی گسترش ناتو، ازحق وتو برخوردارنیست واین ظاهراً بدلیل " دفاعی " و " دموکراتیک" بودن این پیمان است. درحالیکه چنین نیست.

           ناتو درسال 1949 ، یعنی بلافاصله پس ازجنگ جهانی دوم، باهدف مهاراتحاد شوروی شکل گرفت. شوروی اکنون وجود ندارد اما بلوک نظامی تحت رهبری آمریکا، روسیه رابجای آن نشانده است. آنها ضریحاً روسیه راتهدیدی جدّی برای امنیت ملی خود اعلام کرده اند. اما تندروی اعضای جدید ناتو، اکنون نگران کننده تر شده است. فضای سیاسی این کشورها،هرروزبیشترازروزپیش ضد روس می گردد. ادعاهای جنون آمیز درباره ی تهاجم قریب الوقوع روسیه به اوکراین، ازالگوی تبلیغاتی آلمان نازی تبعیت می کند که اکنون توسط گروههای راست افراطی تکرارمی شود. روسیه بدرستی به به قدرتهای غربی هشدارداده که باآتش بازی نکنند وتسلیم گرایشات راست افراطی برخی کشورهای عضوناتو نشوند. میلیتاریزه شدن لهستان ، جمهوریهای بالتیک واوکراین توسط ناتو ،  باهدف رویاروئی باروسیه انجام می شود. روسیه درحالی متهم به آمادگی برای تجاوزمی شود که درواقع، اوکراین وناتو سرگرم آماده سازی خود برای حمله می باشند. همانطورکه وال استریت وبانک انگلیس ، ماشین جنگی هیتلر راآماده کرده وآنرابسوی شرق سوق دادند، اکنون نیز مجتمع نظامی- صنعتی غرب، اوکراین وجمهوری های همسایه ی روسیه را مسلح می کند.

          وقتی تهدید نازیسم ازاروپا رخت بربست، قدرتهای غربی ازمیان ویرانه های جنگ، دشمن جدیدی خلق کردند وآنرا علم نمودند: اتحاد شوروی. آنها سپس برای مقابله بااین تهدید خودساخته، ناتو رابرپاکردند وبقایای رژیم نازی را، اعم ازدانشمندان، جاسوسان وهمکاران سیاسی این رژیم رابه کارگرفتند تادرکشورهای اروپای شرقی به خرابکاری بپردازند. آنها این فعالیتهای مخرّب رابتدریج تاجوارمرزهای شوروی گسترش دادند.باآنکه روسیه ی امروز، دیگرتهدید ایدئولوژیک برای غرب به شمارنمی رود، اما این کشور وچین ، تهدید ی برای نظم تک قطبی جهان برهبری آمریکا قلمداد می شوند. واشنگتن مایل است روسیه وچین، مانند کشورهای اروپای شرقی، برهبری جهانی آمریکا گردن بنهند.آنها بهترین گزینه را، تغییررژیمهای حاکم برروسیه وچین می دانند.

          حوادث امروز، یادآور رویدادهای گذشته اند. همانطورکه قدرتهای غربی فاشیسم رابرای اهداف کثیف ژئوپولتیک خود علم کردند واین سگ هاررابه جان شرق انداختند، اکنون نیزهمان نیروهادرکارند تاروسیه رادربرابرنظم تک قطبی سرمایه داری جهانی، به زانودرآورند. ریشه ی چالش اوکراین ، همین است وبس. دولت اوکراین ، دولتی بسیارفاسد وغیردموکراتیک است که نیروهای راستگرای افراطی رادرون خود جای داده است. این دولت ، باهیچیک ازمعیارهای منشوراروپا همخوانی نداشته ولذا، صلاحیت عضویت درخانواده ی اروپائی راندارد.اما اوکراین، برای عضویت درناتو، نیازی به این معیارهاندارد زیرا درتاریخ ناتو، چه بسا دیکتاتورهائی چون " آنتونیو سالازار" دیکتاتورپرتغال، عضواین پیمان بوده وحتی منشورآنرادرسال 1949 نیزامضاء کرده اند.

          خلاصه اینکه ، تداوم تمرکزنیرو وتجهیزات نظامی غرب درمرزهای روسیه ، شاید هیچ انتخاب دیگری جزمداخله ، برای روسیه باقی نگذارد.

 

منابع ومآخذ

1)from Nazi Germany to NATO  ,  www.strategic-culture.org                                                                                                                

2)conflict in Ukraine  ,  www.cfr.org                                                                                                                                                      

3)Putin hints at military options in Ukraine  ,  www.mronline.org                                                                                                  

4)Mr.Putin and the art of the offensive defense  ,  www.brookings.edu                                                                                      

5)disquiet on eastern front  ,  www.gmfus.org                                                                                                                                   

6)who is invading whom?  ,  www.peoplesworld.org                                                                                                                            

                                                                  کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732 – 9635 – 9973 – 6037

نوسازی تسلیحات هسته ای

نوسازی تسلیحات هسته ای ، تهدیدی برای NPT

درابتداء ، ایالات متحده تصورمی کرد که انحصارش بر بمب هسته ای ، دیرپاخواهد بود. اما چنین نبود وتکنولوژی واسرار ساخت بمب اتمی، مخفی نماند وفقط چهارسال پس ازانفجاربمب اتمی درشهرهای هیروشیما وناکازاکی( اوت 1945) ، روسیه نخستین انفجارهسته ای خودرا آزمایش کرد وبدنبال این کشور، انگلیس(1952) ، فرانسه(1960) ، وچین (1964 ) به بمب اتمی دست پیداکردند. سرعت گسترش این سلاح مرگبار آنقدرزیاد بود که قرتهای بزرگ رابرآن داشت که پیمانی رابرای منع گسترش سلاح هسته ای(NPT) تدارک ببینند. این پیمان درسال 1968 ، نخست به امضای قدرتهای هسته ای جهان وسپس اکثرقریب به اتفاق کشورهای دنیارسید وبدنبال آن، پیمان منع آزمایشات هسته ای(CTBT) نیز درسال 1996 به تایید قدرتهای هسته ای جهان رسید. تاکنون فقط هند ، اسرائیل ، وپاکستان که دارای زرادخانه ی اتمی هستند، NPT راامضاء نکرده اند. عراق دردوران صدام حسین ، یک برنامه ی مخفیانه ی اتمی رادنبال می کرد. کره شمالی نیزازسال 2003 ازNPT خارج شد وبه تولید سلاحهای پیشرفته ی هسته ای پرداخت. لیبی هم دردوران " معمرقذافی"، یک برنامه ی سرّی ساخت سلاح هسته ای رادنبال می کرد. ایران نیز درحال حاضر، درمسیر دستیابی به سلاح اتمی حرکت می کند.سوریه هم درمقطعی، درهمین مسیرگام برمی داشت واکنون به انبارسلاحهای کشتارجمعی شیمیائی ومیکروبی تبدیل شده است.

درزمان انعقاد NPT ، مجموع زرادخانه ی اتمی آمریکا وشوروی، ازچند هزارکلاهک اتمی فراترنمی رفت ودو کشور دراوائل دهه ی 1970 ، ترتیباتی رابرای کنترل مسابقه ی تسلیحاتی درنظرگرفتند که بعدها، به کاهش زرادخانه های آنها کمک کرد.امروزه آمریکا1357 وروسیه 1456 کلاهک اتمی دراختیاردارند که آماده ی پرتاب توسط موشکها وبمب افکنهای فوق پیشرفته اند.سیستمهای حمل وپرتاب این کلاهکها، روبروزمدرنیزه می شوند. به موجب پیمانی که درژانویه ی 2021 برای مدت پنجسال به امضای دوطرف رسید (New Start)، سقف کلاهکهای اتمی استراتژیک هرکشور، 1550 کلاهک درنظرگرفته شد. ولی کشورهای هسته ای جهان، تعداد زیادی کلاهک هسته ای غیراستراتژیک نیزدارند که تابع محدودیتهای هیچ پیمانی نیست.

اکنون بیش ازپنجاه سال ازانعقاد پیمان NPT می گذرد وهمه ی کشورهای دارای سلاح هسته ای، به شدت سرگرم مدرنیزاسیون زرادخانه ی خود می باشند. آنها همچنان براهمیت این زرادخانه تاکید می ورزند وبه نظرنمی رسد هیچیک ازایشان قصد برچیدن زرادخانه ی اتمی خود رادرآینده ی نزدیک داشته باشند. اگرچه با پایان گرفتن جنگ سرد، آمریکا، فرانسه ، انگلیس و روسیه ، اززرادخانه ی هسته ای خود تاحدّ قابل ملاحظه ای کاستند اما، همچنان حجم عظیمی ازتسلیحات اتمی درروسیه، آمریکا ، چین ، هند ، کره شمالی ، پاکستان واحتمالاً اسرائیل، باقی مانده وتقریباً همه ی این کشورها، هنوزوجود این سلاحها رابرای امنیت خویش ضروری می دانند.

درحال حاضر، 9 کشوردارای سلاح هسته ای جهان ، بیش از ده هزار کلاهک هسته ای دراختیاردارند که بیش از90 درصد آنها متعلق به روسیه وآمریکا می باشد. علاوه براین کلاهکها، هزاران کلاهک هسته ای نیز درزرادخانه ی این کشورها وجوددارند که ازرده خارجند ودرانتظارخلع سلاح هسته ای به سرمی برند. اگراین کلاهکهارانیزبه حساب آوریم، تعداد کل کلاهکهای هسته ای موجود درجهان از 17000 کلاهک فراترمی رود. بعلاوه ، بسیاری ازکشورهای دنیا که سلاح هسته ای دراختیارندارند، از متحدین خود می خواهند که آنها راتحت حمایت اتمی خویش بگرند. درحال حاضر، حداقل پنج عضو غیرهسته ای ناتو، ازاین حمایت بهره مندند.

اگرچه اکنون دوران رقابت متعارف هسته ای سپری شده اما، رقابت به عرصه ی دیگری منتقل شده است: مدرنیزاسیون تسلیحات اتمی. درحال حاضر، حداقل 27 برنامه ی مدرنیزاسیون موشکهای بالستیک باقابلیت حمل کلاهک هسته ای ، 9 برنامه ی مدرنیزاسیون موشکهای کروز باقابلیت حمل کلاهک هسته ای ، 8 برنامه ی نوسازی ناوگان دریائی حامل سلاح هسته ای ، پنج برنامه ی مدرنیزاسیون بمب افکن های هسته ای، 8 برنامه ی نوسازی کلاهکهای اتمی ، و 8 پروژه ی مدرنیزاسیون کارخانجات تولید سلاح هسته ای ، درسراسرجهان درحال اجراء می باشند.

بیش ازدو دهه است که آمریکاسرگرم مدرنیزه کردن تسلیحات هسته ای خویش است. نوسازی موشکهای بالستیک قاره پیما باقابلیت حمل کلاهک هسته ای(ICBM) ، آخرین مرحله ازاین برنامه ی مدرنیزاسیون می باشد که قراراست تاسال2030 ادامه پیداکند. علاوه برتسلیحات قدیمی، برنامه هائی نیزبرای ساخت سلاحهای جدید دردست انجام می باشد. به گزارش دفتربودجه ی کنگره آمریکا، دولت این کشورقصد دارد 355 میلیارددلار صرف نگهداری ونوسازی زرادخانه ی هسته ای خود بنماید. فرانسه نیزاکنون درآخرین مرحله ی برنامه ی نوسازی جامع نیروهای هسته ای خود قراردارد تااین زرادخانه راتادهه ی 2050 کارآمد سازد. این کشور درحال حاضر300 کلاهک هسته ای دراختیاردارد که برخی ازآنها باانواع جدید ترجایگزین شده اند. انگلیس هم 225 کلاهک اتمی دراختیاردارد که قراراست تانیمه ی دهه ی 2020 ، تعداد آنها رابه 180 کلاهک کاهش دهد. این کشور درعین حال، سرگرم نوسازی زیردریائیهای اتمی خویش است وکیفیت کلاهکهای اتمی خودرانیزارتقاء می بخشد.

روسیه درمیانه ی راه مدرنیزاسیون همه جانبه ی زرادخانه ی اتمی خویش است تا زرادخانه ی کهنه ی به ارث رسیده ازشوروی را به زرادخانه ای مدرن تر ، کوچکتر ، ارزانتر ودرعین حال کارآمدتر، تبدیل کند. علیرغم محدودیتهای مالی، دولت روسیه برای مدرنیزاسیون زرادخانه ی اتمی خویش اهمیت فراوان قائل است زیرا آنرا سمبل اقتدارملی وآبروی بین المللی می داند. روسیه درمجموع، 4300 کلاهک اتمی دراختیاردارد. طی دهه ی آینده ، جایگزینی موشکهای بالستیک قاره پیما وموشکهای زیردریائی با قابلیت حمل کلاهک اتمی(SLBM) برجای مانده ازدوران شوروی، کامل می شود. پوتین قول داده که روسیه راتااواسط دهه ی 2020 ، به بیش از 400 فروند موشک بالستیک مستقردرخشکی ودریا، باقابلیت حمل کلاهک اتمی، مسلح کند که این وظیفه ای سنگین بردوش مجتمع نظامی – صنعتی روسیه قرارمی دهد. البته روسیه ،کمترازنیمی ازبودجه ای راکه آمریکاصرف زیرساخت هسته ای خود می کند، هزینه می نماید. این کشورقصد دارد طی دهه ی آینده ، 542 میلیارددلار خرج اموردفاعی خود کند که این مبلغ، حتی کمتراز بودجه ی سالانه ی دفاعی آمریکا می باشد. معهذا ، به نظرنمی رسد اقتصاد روسیه توانائی تامین مالی این برنامه راداشته باشد. چندی پیش ولادیمیرپوتین رئیس جمهورروسیه ، مدعی شد که کشورش پیشتاز تولید تسلیحات پیشرفته درجهان می باشد وازاین نظر، آمریکا را پشت سرگذاشته است : " ما نه تنها تسلیحات قدیمی خودرا مدرنیزه کرده ایم بلکه به سیستمهای جدید نیزدست پیداکرده ایم. البته ممکن است دیگرکشورهانیزروزی به این تسلیحات دست پیداکنند اما تاآن روز، مابه ابزارهای مقابله دست پیداخواهیم کرد." ماه گذشته روسیه دستیابی به یک موشک ماوراء صوت باسرعت 9 ماخ رااعلام کرد. روزقبل ازآن نیزوزارت دفاع این کشوراعلام کرد که یک شناوراین کشور، موشک Zircon راباسرعت 9 برابرصوت، دراقیانوس منجمد شمالی آزمایش کرده است. Zircon راباید نخستین موشک کروز ماوراء صوت جهان دانست که قابلیت حمل کلاهک اتمی دارد. پوتین طرحهای آینده ی دفاعی روسیه را ساخت سیستمهای جدید تسلیحاتی ماوراء صوت ، سلاحهای قوی لیزری ، وسیستمهای نظامی رباتیک اعلام نمود.

نیروهای هسته ای چین، آخرین مرحله ازبرنامه ی نوسازی دودهه ای خود راسپری می کنند. به نظر نمی رسد این کشورقصد افزایش نیروهای هسته ای خویش راداشته باشد بلکه قصددارد ترکیب آنها راتغییرداده وبرسیستمهای متحرک تکیه نماید. همچنین گزارشهای تایید نشده ای دردست است که به موجب آنها ، چین موشکهای کروز قادربه حمل کلاهک اتمی تولید کرده است. آنچه مسلم است اینکه تمامی این تحولات، درچهارچوب دکترین اعلام شده ی " حداقل بازدارندگی"(minimum deterrence) صورت می گیرند. اخیراً " فوکونگ " (Fu cong) مدیربخش کنترل تسلیحات دروزارتخارجه ی چین اظهارداشت : " چین همیشه خود رابه عدم استفاده ی نخست ازسلاح هسته ای متعهد دانسته وتوانائی هسته ای خویش رادرسطح حداقل لازم برای امنیت ملی خود حفظ کرده است.اما این کشور، همچنان به مدرنیزه کردن زرادخانه ی هسته ای خود ، بخاطرمسائل امنیتی، ادامه می دهد."

چندی پیش ، چین ، آمریکا ، انگلیس ، روسیه وفرانسه ، بیانیه ی مشترکی راامضاء کردند که درآن آمده است : " جنگ هسته ای، پیروزندارد ولذا، هرگزنباید شعله ورشود. امضاء کنندگان این بیانیه، خودرا متعهد به خلع سلاح دوجانبه وچند جانبه ی هسته ای می دانند وبه تعهدات خویش درموافقتنامه های منترل تسلیحات عمل می کنند." این بیانیه درشرائطی امضاء شد که پنج قدرت هسته ای جهان ، دربرخی نقاط دنیا ، رویاروی یکدیگرصف آرائی کرده اند. آمریکا وروسیه برسرگسترش ناتو به شرق اروپا ومسئله ی اوکراین، به یکدیگرچنگ ودندان نشان می دهند وآمریکا ، دواتحادیه ی سیاسی ونظامی Aukus و QUAD رادرتقابل بانفوذ منطقه ای چین تشکیل داده است. پنتاگون ، درنوامبرسال گذشته مدعی شد که چین برذخائر کلاهک هسته ای خویش تاحدّ قابل ملاحظه ای افزوده است وبه زودی تعدادآنها رابه هزارمی رساند. چین تاکنون این اظهارات رانه تایید ونه تکذیب کرده است.

کشورپاکستان ، باآنکه به شدت ازکمبود منابع رنج می برد، مبالغ هنگفتی را صرف مدرنیزاسیون نیروهای هسته ای خود می کند. سیستمهای جدید موشکی شاهین – 2 ، رعد ، بابور ، و نصر ، که همگی قادربه حمل کلاهک هسته ای می باشند، اخیراً به زرادخانه ی هسته ای این کشوراضافه شده اند. زیرساخت هسته ای پاکستان نیزارتقاء پیداکرده واین کشوراخیراً راکتورهای نسل سوم وچهارم تولید پلوتونیوم خودرا عملیاتی کرده است. درحال حاضر، پاکستان حدود 120 کلاهک هسته ای دراختیاردارد. نوسازی تسلیحات هسته ای هند نیز وارد مرحله ی جدید وپیچیده ای شده است. اما ، برخلاف پاکستان که زرادخانه ی اتمی خودرا علیه هند هدفگیری کرده است ، زرادخانه ی هسته ای هند ، علاوه برپاکستان ، علیه چین نیزهدفگیری شده است. لذا ، تاکید این کشوربرتولید موشکهای دوربرد بالستیکی است که توانائی حمل کلاهک هسته ای داشته و وقادربه هدفگیری همه ی خاک چین باشند. اکنون بحثی نیزدر هند جریان دارد که مضمون آن تولید پرتابگرهای عمودی (canisted Launchers) می باشد.

اسرائیل ، یک زرادخانه ی نسبتاً کوچک وثابت اتمی دارد که حدود 80 کلاهک اتمی راشامل می گردد. گفته می شود این کشور هم اکنون سرگرم مدرنیزاسیون این زرادخانه می باشد که افزایش برد موشکهای قدربه حمل کلاهک هسته ای Jericho ازآن جمله است. بکارگیری جنگنده های فوق پیشرفته ی 35-F نیزبخشی دیگرازاین برنامه ی مدرنیزاسیون می باشد.اسرائیل همچنین نوسازی ناوگان دریائی هسته ای خود رانیز دردست انجام دارد. ازآنجائیکه زرادخانه ی هسته ای کره شمالی ، مراحل ابتدائی خودراازسر می گذراند، لذا ، هرتحولی که دراین زرادخانه صورت بگیرد، نوسازی تلقی می شود.سیستمهای اصلی حمل کلاهک هسته ای درکره شمالی ، سیستمهای موشکی اسکاد- سی ، نودونگ ، موسودان ، هواسونگ ، و تائه پودونگ ، می باشند. اگرچه ازتعداد دقیق کلاهکهای هسته ای کره شمالی اطلاعی دردست نیست اما گفته می شود این کشور حدود 50 – 40 کلاهک اتمی دراختیاردارد.

علیرغم کاهش قابل ملاحظه ی تسلیحات اتمی نسبت به دوران جنگ سرد، همه ی 9 کشور دارای سلاح هسته ای ، به شدت سرگرم نوسازی وارتقای کیفی زرادخانه های اتمی خویش اند وهیچیک ازآنها برنامه ای برای برچیدن تسلیحات اتمی خود درآینده ی نزدیک ندارد وهمگی نیزازاهمیت این زرادخانه برای امنیت ملی خود سخن می گویند. لذا ،هزینه هائی که اکنون صرف زرادخانه های اتمی می گردد، بیشترازدوران جنگ سرد است. پاندمی ، بی فایدگی این هزینه هارا بیش ازپیش عیان ساخت. درحالیکه بسیاری ازکشورها ازکمبود منابع مالی برای تامین واکسن وتجهیزات بیمارستانی رنج می برند ، صد ها میلیارد دلار پول صرف تولید وذخیره سازی سلاحهای کشتارجمعی درزرادخانه ها می گردد. اکنون سئوال اینجاست که آیارقابت برسرمدرنیزاسیون زرادخانه های هسته ای ، جای رقابت تسلیحاتی دوران جنگ سرد راگرفته است ؟ وآیا این روند ، ضربه ای مرگباربرپیکر NPT ودیگرمعاهدات تسلیحاتی وارد نمی آورد ؟ به نظرمی رسد پاسخ هردوسئوال ، مثبت باشد.

منابع ومآخذ

1)Russia is world leader in high- tech weapons , www.russiatoday.com

2)2021 estimated global nuclear warheads inventories , www.cfr.org

3)nuclear weapons modernization , www.armscontrol.org

4)world nuclear spending… , www.guardian.com

5)China pledges to modernize its nuclear weapons , www.russiatoday.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

جهان به همکاری نیازدارد ، نه به جنگ سرد

جهان به همکاری نیازدارد،نه جنگ سرد

 ( ذهنیت جنگ سرد دربرابر رویکرد برد – برد )

 

          آنچه دنیای امروز بیش ازهرچیزبه آن نیازدارد، همکاری کشورهادربرابرخطراتی است که زیست کره راتهدید می کند.اکنون همه ی کشورهاباید به دورمنشورملل متحد حلقه بزنند، ازپیمان منع گسترش سلاحهای اتمی حمایت کنند ، دیگرپیمانهای مربوط به تسلیحات هسته ای رامحترم بشمارند وبسوی برچیدن این تسلیحات درقلمرو ملی خود حرکت نمایند. مهمترازهمه اینکه لازم است اقدامات اساسی دررابطه باتغییرات اقلیمی صورت گیرد. دراین مورد، وظیفه ی آمریکاوچین ، به مثابه ی دوکشوربزرگ وقدرتمند جهان ، سنگین تراست. اما متاسفتنه دهه هاست که آمریکا، خلاف این جهت حرکت می کند واستراتژی منحرف کردن سیاست خارجی انترناسیونالیستی چین به نفع یک الگوی کاپیتالیستی رادنبال می نماید.

         معهذا ، چین پیشتاز عدالت اقلیمی درجهان باقی مانده و این مسیررا ازاجلاس کشورهای جنوب درسال 1991 تاکنون ، باشعار "اهداف مشترک ، مسئولیتهای متفاوت " ، باجدّیت دنبال می کند. این کشوراکنون، برای انرژیهای تجدید پذیراولویت قائل است وازنظرتولید ومصرف انرژیهای آبی، خورشیدی وبادی، رتبه ی اول جهان رادارد ودرصف مقدم مقابله باپاندمی قراردارد. " شی جین پینگ " رئیس جمهورچین، درسخنرانی اخیرخود در" مجمع جهانی اقتصاد " ( داووس ) ، قول داد که کشورش علاوه بر دومیلیارد دوز واکسنی که تاکنون دراختیار120 کشورجهان قرارداده ، یک میلیارد دوزدیگرنیز ازواکسن کوید-19 را دراختیاردنیا قراردهد وازدیگرکشورها خواست تابه مبارزه باپاندمی ودیگرچالشهای بین المللی  بپیوندند و " ذهنیت جنگ سرد " راکناربگذارند.این درحالی است که " کووکس " (Covax) تاکنون فقط یک میلیارد دوز واکسن دراختیار کشورهای نیازمند قرارداده است. این اظهارات درشرائطی بیان می شوند که تنش میان آمریکا وچین ، برسرمسائلی چون تایوان، مالکیت معنوی ، تجارت ، حقوق بشر ، ودریای جنوبی چین ، به اوج خود رسیده است. شی جین پینگ گفت : " بیائید ذهنیت جنگ سرد راکناربگذاریم ودرپی همزیستی مسالمت آمیز وبازی برد – برد باشیم... حمایت گرائی و یکجانبه گرائی ، به نفع هیچکس نیست، چه رسد به برتری طلبی وقلدری ، که خلاف آموزه های تاریخ است... رویکرد همه یا هیچ ، که سود یک طرف رادرزیان طرفهای مقابل می بیند، کارسازنیست. راه صحیح پیش روی بشر، توسعه ی مسالمت آمیز وهمکاری برد – برد می باشد. "

          درمقابل ، " جوبایدن " رئیس جمهورآمریکا، درسخنرانی خود دراجلاس داووس ، خواستارنظم جهانی جدید ، براساس ایجاد یک " اتحاد ارزشی " میان کشورهای متفق گردید. لازمه ی این نظم، پیوستن کشورهای اروپائی وژاپن به آمریکا وصف آرائی آنها دربرابرچین است.اما ، اقتصاد آمریکا ، اروپا ، وژاپن ، آنچنان بااقتصاد چین درهم آمیخته است که خروج از بحرانهای سرمایه داری، بدون همکاری باچین ودیگراقتصادهای نوظهور، ممکن نیست.تجربه ی پاندمی ، صحت این حکم رانشان داد.درآغازدهه ی دوم قرن حاضر، میانگین نرخ رشد اقتصادی کشورهای توسعه یافته ، حدود یک درصد می باشد درحالیکه اقتصاد چین وهند ، باآهنگ بیش از شش درصد رشد می کنند. به موجب پیش بینی بانک جهانی، چین تاسال 2030 ، ازنظرتولید ناخالص داخلی ، ازآمریکا پیشی می گیرد. سازمان همکاری اقتصادی و توسعه(OECD) نیزپیش بینی کرده است که چین وهند تاسال 2060 ، به بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل خواهند شد.

          بسیاری معتقد بودند که با به قدرت رسیدن جوبایدن، آمریکا دوباره رهبری جهان رادردست خواهد گرفت ومناسبات بین المللی رابرمبانی سالمتراستوارمی سازد. اما چنین نشد وآمریکا همچنان  رویکرد محتاطانه ی خویش رادرقبال چین حفظ کرد وسیاست تهاجمی هندوپاسیفیکی خودرادرپیش گرفت. هدف اصلی ائتلاف باصطلاح چهار(QUAD) متشکل از آمریکا، ژاپن ، هند واسترالیا ، که ظاهراً براساس اشتراک درارزشها( دموکراسی و آزادی ) شکل گرفته ، مهارروند ظهورچین می باشد. آمریکا قصددارد بامشارکت دادن جمهوری کره ، ویتنام وفرانسه ، گروه چهارراتوسعه دهد. ایالات متحده ازآن بیم دارد که چین دیریازود، به ابرقدرت جهان تبدیل شود. لذا، قصد دارد قبل ازآنکه چین ازنظرنظامی واقتصادی، به قدرتی مهارناپذیرتبدیل شود، مانع رشد آن گردد.

          اخیراً کتابی بنام " 2034 " منتشرشد که رمانی درباره ی جنگ جهانی آینده است. نویسندگان این کتاب، دوتن ازنظامیان ارشد سابق آمریکا می باشند که درکتاب خود ، سه احتمال برای آغازجنگ میان آمریکا وچین برشمرده اند : جزائر " دیائوپوتای " (Diaoyu) ، دریای جنوبی چین ، ومسئله ی تایوان . به نظرنویسندگان، چین آغازگرجنگ خواهد بود. اما شواهد موجود ، علیه این سناریو حکم می کند. کشوری که ازثبات اقتصادی برخورداراست ودرمسیرپیشی گرفتن ازاقتصاد آمریکا گام برمی دارد، دیگرنیازی به آغازجنگ ندارد. اما اگرآمریکا جنگ علیه چین راآغازکند، ژاپن نیزمجبوراست به این کشوربپیوندد واین امر، نتایج جنگ را، حتی اگرمحدود باشد، فاجعه بارخواهد کرد. این جنگ ، دامن چین، روسیه ، وشبه جزیره کره راگرفته وتوسعه ی منطقه را برای مدتی طولانی مختل خواهد کرد. به نظرمی رسد استراتژی آمریکا ، بسیارشبیه به " پیمان مونیخ " باشد.درسال 1938 نیزبریتانیا وفرانسه ، پیمانی با آلمان وایتالیا منعقد کردند ومنطقه ی Sudeten land چکسلواکی رابه آلمان واگذارنمودند تاازاین طریق ، رژیم هیتلری رابه سوی جنگ بااتحاد شوروی سوق داده وخطرارتش نازی راازخود دورکنند. اکنون نیزآمریکا سعی می کند کشورهای آسیائی رابه سوی مقابله باچین سوق دهد بدون آنکه خود وارد این رویاروئی گردد. این کشورفکرمی کند شعله ورشدن جنگ ،نهایتاً به سیطره ی مجدد اروپاوآمریکا برجهان وعقب ماندگی طولانی مدت آسیا خواهد انجامید. آمریکاتلاش می کند چین رابه کمک ژاپن ، کره جنوبی وبرخی کشورهای عضو " آسه آن "  منزوی نماید. باید این سناریوی امپریالیستی رابه هرقیمت ، خنثی کرد.

          البته برخی لیبرالها وحتی چپگراها، به این تحلیل باورندارند وتنش های موجود میان چین وآمریکارا به " مبارزه ی قدرت " میان دوابرقدرت نسبت می دهند وهدف آنرا نیل به برتری اقتصادی ونظامی، وسلطه برجهان می دانند.اما این تحریف تاریخ، برای اهداف امپریالیستی شریک می تراشد. مدتهاست که آمریکا، باارعاب ، تحریم ، نیروی نظامی وتقویت تسلیحات اتمی، درصدد احیای برتری خود برجهان می باشد. درسند استراتژی امنیت ملی دولت بایدن آمده است : " مامنافع آمریکارابه کمک منابع قدرت ملی خود به پیش می بریم. ایالات متحده بایدازبرتری گذشته ی خود، برای حل وفصل چالشهای امروز ، ازموضع قدرت ، سود برد. این رویکرد، به ماامکان می دهد به رقابت استراتژیک باچین ویاهرکشوردیگر بپردازیم." دراین سند، 36 بارازعبارت " قدرت " استفاده شده است.

          این استراتژی، به معنی دامن زدن به جنگ سرد، نه تنهاباچین ، که باروسیه ، کوبا ، ونزوئلا ، ودیگرکشورهائی است که دربرابر برتری طلبی آمریکا وسلطه ی مالی این کشور برجهان ، ایستاده اند. بایدن ، به تعرفه ها وتحریمهائی که توسط دولت دونالد ترامپ وضع شده اند، همچنان ادامه می دهد. سیاست بایدن، براساس جنگ تمام عیار باچین وشریک استراتژیک اوراسیائی اش روسیه ، تنظیم شده است. دولت آمریکا به اعمال تحریک آمیزی دست می زند که اعزام ناوگان دریائی به مرزهای چین، فروش زیردریائی اتمی به کشورغیرهسته ای استرالیا که نقض فاحش پیمان منع گسترش تسلیحات اتمی وپیمان بانکوک(1971) مبنی براعلام جنوب شرقی آسیا به عنوان منطقه ی عاری از سلاح اتمی می باشد، ازآن جمله است. " اتحاد چهار" ، باهدف محاصره ی چین و هدف گیری پایگاههای هوائی کره جنوبی که مسلح به موشکهای " تاد " (THAAD) می باشند علیه چین ، طراحی شده است. یک جنبه ی دیگرازسیاست خطرناک بایدن، برخورد با تایوان، بعنوان یک کشور مستقل است که ناقض قوانین بین المللی ومخالف سیاست اعلام شده ی آمریکا مبنی بر " چین واحد " می باشد که ازدهه ی 1970 تاکنون دنبال می شده است. سیاست یکجانبه گرائی آمریکادربرابرچین، یادآورسیاست " جورج کنان "(G.Kennan) دیپلمات اسبق وزارتخارجه ی آمریکا، دربرابرشوروی است. کنان دردهه ی 1940 ، برای مهارشوروی ومقابله با نفوذ ومحبوبیت این کشور، توصیه کرد که غرب شوروی رادرآنچنان چنبره ی چالشهای اقتصادی، سیاسی ونظامی قراردهد که حتی فرصت اندیشیدن به پیشبرد امرسوسیالیسم نداشته باشد. این استراتژی، پس ازنیم قرن به بارنشست وبه فروپاشی اتحاد شوروی انجامید. اما ، چین قصد ندارد دراین دام گرفتارشود. این کشورحتی پس ازاعلام پیمان Aukus(پیمان امنیتی سه جانبه میان استرالیا، بریتانیا وآمریکا درسال2021) برگفتگو میان طرفین تاکید کرد وبررویکرد" برد – برد " پای فشرد.

          اما جنگ سرد-2 ، توسط آمریکا وباتعبیرهائی چون نظم بازوقانونمند ، دموکراسی علیه خود کامگی ، رقابت استراتژیک ودفاع ازنظم بین المللی لیبرال به رهبری آمریکا، همچنان دنبال می شود.این جنگ اگررسماً اعلام شود، به مسابقه ی تسلیحاتی ، ابعاد گسترده ای خواهد بخشید که نتایج آن برای طبقه ی کارگر فاجعه بارخواهد بود. بودجه ی نظامی سال 2022 آمریکا که بالغ بر 778 میلیارددلار می باشد، بیشترازمجموع بودجه ی دفاعی 11 کشورجهان است وهنگفت ترین بودجه ی نظامی درتاریخ آمریکا محسوب می شود. آمریکا همچنان 800 پایگاه نظامی درسراسرجهان دارد و 2 تریلیون دلارنیزبه بازسازی تسلیحات اتمی خود درده سال آینده اختصاص داده است. بزرگترین برنده ی این سیاست ، مجتمع نظامی – صنعتی است که هرروز محکمترازروزپیش، برطبل عقب ماندگی آمریکا ازچین درزمینه ی تسلیحات ماوراء صوت می کوبد.این رویکرد ، یادآور سیاست " شکاف موشکی " درقبال اتحاد شوروی است که به رقابت تسلیحاتی بااین کشور دردوران جنگ سرد، ابعاد گسترده ای بخشید ومردم آمریکا وشوروی را درمضیقه قرارداد ضمن اینکه بنگاههای تسلیحاتی راپروارترکرد.جالب اینکه اکنون بودجه ی نظامی هنگفت آمریکا ، بدون هیچ اماواگری درکنگره تصویب می شود وازمنبع تامین این بودجه سئوال نمی شود اما، بودجه ی داخلی آمریکا، به شدت زیرسئوال نمایندگان قرارمی گیرد وازمنبع تامین مای آن پرس وجو می شود.

          اکنون تمامی قرائن حاکی ازآن است که جهان بسوی جنگ سرددیگری درحرکت است وبه گفته ی شی جین پینگ ، " یک اجماع نادر دوحزبی درآمریکا، پیرامون چالش جنگ سرد شکل گرفته که جهان رابسرعت بسوی این باتلاق رهنمون می گردد. "

 

منابع ومآخذ

1)cold war mentality and call for cooperation  ,  www.time.com                                                                                                            

2)world needs cooperation…  ,  www.chinadaily.com                                                                                                                     

3)the world needs cooperation , not cold war  ,  www.cpusa.org                                                                                                     

4)western powers are menacing again  ,  www.strategic-culture.org                                                                                         

                                                                     کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

حزب کمونیست ونزوئلا از " مادرو " فاصله می گیرد

حزب کمونیست ونزوئلا از"مادرو" فاصله می گیرد

وقتی " خوزه کارملوبیسلیک" (J.C.Bislick) ازسوسیالیستهای قدیمی ونزوئلا، دربرنامه ی رادیوئی " مبارزخلق " ازمسئولین حزب حاکم دریک شهرک کوچک 30 هزارنفری وشهرداراین شهر، بخاطرانتقال غیرقانونی سوخت وتحت فشارگذاشتن مردم انتقاد کرد، مردان مسلح نقابدار، به خانه اش یورش بردند وبه وی گفتند که ازخط قرمزها عبورکرده است. آنها پس ازضرب وشتم بیسلیک ، اوراباخود بردند وروزبعد ، جسد وی درحالیکه تی شرت مورد علاقه اش باعکس " چه گوارا" برتن داشت، پیدا شد. مرگ بیسلیک ، آغازگرموجی ازسرکوب علیه فعالین چپگرای ونزوئلا بود که یکی ازدموکراتیک ترین کشورهای آمریکای لاتین رادرآستانه ی تبدیل شدن به یک حکومت دیکتاتوری تک حزبی قرارداده است.

پس ازآن ، حملات لفظی دولت ونزوئلا به چپ انقلابی بالاگرفت. این حملات، اکنون توسط شخص " مادرو" رئیس جمهور و " خورخه رودریگز" رئیس پارلمان ونزوئلا هدایت می شود. آنها به " آلترناتیو انقلابی مردمی " که پلاتفرم سیاسی دربرگیرنده ی چند حزب وسازمان چپگراست ، اتهامات جدّی مخالفت بادولت وهمکاری باامپریالیسم آمریکاوارد کرده اند. سانسور رسانه های چپ ، و ارعاب وتهدید کادرهای این سازمانها، درجریان انتخابات اخیرمجمع ملی ونزوئلا ، شدت گرفت.

حکومت مادرو ، بادورزدن تحریمهای آمریکا ومهاربحران عمیق اقتصادی، اکنون به راست غلطیده است. رئیس جمهورفعلی تصمیم گرفته که سیاستهای توزیع مجدد ثروت راکه درآخرین روزهای حیات " هوگو چاوز" رئیس جمهورفقید این کشورتنظیم شده بود، به نفع سرمایه داری وابسته ، مسکوت بگذارد تاشاید قدری از فشارتحریمهای آمریکا بکاهد. این سیاست ، بااعتراضات گسترده ی مردمی روبرو گردیده است .برخلاف ناآرامی های قبل، این باراعتراضات درایالتهای کشاورزی وفقیرنشینی صورت می گیرد که درگذشته، پایگاه اصلی حزب حاکم بودند. معترضین، که قبلاً حامی دولت بودند، اکنون قبل ازتغییرات سیاسی، خواستارغذا ، سوخت وبرق هستند. دولت ، سیاستهای پولی انقباظی درپیش گرفته وبه خصوصی سازی، ابعاد گسترده ای بخشیده است. بدیهی است که احزاب وسازمانهای چپ نمی توانند بااین سیاستهای ضد کارگری موافقت کنند. آنها درهفته های اخیر، بابرگزاری تجمعات مردمی، بابسته ی اقتصادی دولت مخالفت کرده اند. آلترناتیوانقلابی مردمی ، درانتخابات پارلمانی اخیر 7/2 درصد آراء را بدست آورد ویک کرسی پارلمان راازآن خود کرد، علت این نتیجه ی ضعیف را سانسورمطبوعات ، ضعف منابع مالی ، وتبلیغات مسموم حزب حاکم ، عنوان کرده است. اما جنبش چپ ونزوئلا، علیرغم رای اندک خود، ازوزن واعتبارسیاسی بالائی درجامعه ی این کشوربرخورداراست که ظاهراً موجب هراس رهبری حزب حاکم گردیده است.

چندی قبل ، درجریان برگزاری مراسم یادبود سرنگونی دیکتاتوری " پرز خیمنز "(P.Jimenz) توسط جنبش مردمی ونزوئلا (1958) ، که سمبل مبارزات چپگرایان این کشورمی باشد، مادرو از باصطلاح " بالکن خلق " درکاخ " میرافلوورز" ، نطقی ایراد کرد ودربخشی ازآن گفت : " تفرقه افکنان تلاش می کنند تاازدرون، به جنبش بولیواری ما لطمه بزنند. من برای اولین وآخرین بار به شمامردم هشدارمی دهم ، تفرقه افکنانی که خود رامارکسیست لنینیست می نامند وخود رابولیواری ترازهوگوچاوز می دانند، شناسائی وطرد کنید. هشیارباشید که دست امپریالیسم آمریکا، ازآستین آنها بیرون آمده است. همه جاهشیارباشید : درمحلات ، دانشگاهها وخیابانها ! " چند روز بعد ، درجریان اجلاس رهبری حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا(PSUV) ، مادرو این اتهامات راتکرارکرد وخواستارمعرفی تفرقه افکنان ومجازات آنهاشد : " ما در دبیرخانه ی حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا، تصمیم گرفته ایم تانیروهای میهن پرست را دریک اتحاد بزرگ ملی، علیه تفرقه افکنان بسیج کنیم. مااین جنایتکاران را به مردم وجهان معرفی کرده وآنها را به دست عدالت خواهیم سپرد.آنها خائن به میهن ، صلح وانقلابند وسعی می کنند جنبش انقلابی رادچارتفرقه نمایند. "

این درحالی است که ازهمان بدو به قدرت رسیدن هوگوچاوز، حزب کمونیست ونزوئلا، استراتژی خودرا درقبال حکومت جدید، " اتحاد وانتقاد " قرارداد. به نظرحزب ، انقلاب ونزوئلا دارای دو مرحله است: مرحله ی آزادیبخش ملی ومرحله ی سوسیالیستی. درمرحله ی آزادیبخش ملی ، رهبری دردست یک ائتلاف بزرگ بنام " جبهه ی وسیع ملی میهنی" است که درآن، علاوه براحزاب چپ ، بخش غیرانحصاری بورژوازی ملی نیزعضویت دارد که هیچگونه وابستگی به سرمایه ی امپریالیستی ندارد. حزب کمونیست، به مثابه ی یکی ازمهمترین اعضای جبهه ی وسیع ملی میهنی، سیاست خودرا دراین جبهه، حمایت ازسمتگیریهای ضد امپریالیستی و دموکراتیک، ومخالفت با تنگ نظریهای بورژوائی وخرده بورژوائی قرارداده بود. براساس این استراتژی، حزب کمونیست ونزوئلا، ازهوگوچاوز و نیکلاس مادرو حمایت کرد. این حزب تلاش می کرد تادرمرحله ی اول انقلاب، نیروی سیاسی طبقه ی کارگر رامتمرکز کند تابتواند به حقوق اجتماعی زحمتکشان نائل گردد.

این سیاست ، تازمان بیماری ومرگ هوگوچاوز ، ادامه یافت تااینکه حزب درسال2013 ، کنفرانس ملی فوق العاده ی خود را برگزارنمود وازبرنامه ای که هوگوچاوز قبل ازمرگ، برای آینده ی انقلاب تنظیم کرده بود(2012) حمایت نمود. ضمن اینکه انتقاداتی نیز نسبت به فشارسیاسی وعملکرد بوروکراسی دولتی ، مطرح نمود. حزب کمونیست، پس ازبه قدرت رسیدن مادرو، یک بسته ی اقتصادی رابه وی پیشنهاد کرد که درآن بر حذف مالیات برارزش افزوده(VAT) ،ایجاد یک مرکزدولتی برای ساماندهی واردات، افزایش مالیات برسود بانکها ، وحذف سهمیه ی ارزی بورژوازی ، تاکید می شد. اندکی قبل ازآن نیز ، حزب کمونیست خواستارافزایش حداقل دستمزد گردیده بود. حزب ، درعین حال ، تورم افسارگسیخته ونایابی برخی اقلام مصرفی مردم رابه جنگ اقتصادی امپریالیسم علیه ونزوئلا نسبت داد وخواستار مجازات سوداگران ، محتکران ومفسدین گردید. متاسفانه مادرو، توجهی به این بسته نکرد.

اماشرائط اقتصادی ونزوئلا، باسقوط بهای جهانی نفت درسال2015 واعمال تحریمهای آمریکا درسال 2017 ، وخیم ترشد. بخش بزرگی از ارز کشور ، بجای اینکه صرف واردات اقلام ضروری مردم شود، صرف بازپرداخت وامهائی گردید که ازدوران چاوز برروی هم انباشته شده بود. اجرای سیاست " تعدیل تورمی " (inflationary adjustment) سهم به سزائی در کاهش قدرت خرید پول ملی وکوتاه کردن دست کارگران وزحمتکشان از دارو واقلام اساسی زندگی ، بازی کرد. ائتلاف احزاب اپوزیسیون راستگرا، توانست با سوارشدن برموج نارضایتی مردم، برنده ی انتخابات پارلمانی 2015 شود ودوسوم کرسی های مجمع ملی راتصاحب کند. این پیروزی، به اعتراضات موجود نسبت به سقوط سطح زندگی ومخالفت بادولت، ابعاد گسترده ای بخشید. اما سقوط شدید سطح دستمزدهای واقعی ازیکسو وفساد شایعی که پیرامون سهمیه بندی ارزی ومکانیسم دورزدن تحریمها شکل گرفته بود ازسوی دیگر، سرانجام وزنه ی انتقاد رانسبت به اتحاد بارژیم ، سنگین ترکرد وکنگره پانزدهم حزب کمونیست (2017) ، رویکردی پراگماتیستی رادرقبال حکومت درپیش گرفت : " اختلاف دربلوک بولیواری روبه تعمیق است. واین بلوک بتدریج بسوی بورژوازی متمایل می گردد." اما، این چرخش سیاسی، به قطع کامل ارتباط حزب بادولت منجرنشد. ازاوت 2018 ، دولت مادرو " برنامه ی بهبود اقتصادی، رشد ورفاه " رابه اجراء گذاشت که کاهش ارزش پول ، حذف نظارت برقیمتها ، معافیت های بزرگ مالیاتی وگمرکی ، وکاهش اساسی تعرفه های وارداتی ، ازتبعات آن بود. درهمین زمان، قانون کاراصلاح شد که سهم به سزائی درجدائی حزب کمونیست از مادرو داشت. این اصلاحیه ، تاثیری مخرّب بردستمزدهای طبقه ی کارگرداشت وضربه ای ویرانگربر برمناسبات کارواردآورد. به موجب این اصلاحیه ، یک " کمیته ی فنّی " دولتی ، مسئولیت تطبیق مفاد قراردادهای جمعی کاررابا سطوح تعیین شده ی دستمزد توسط دولت ، برعهده می گرفت واین عملاً به معنی شلیک تیرخلاص برچانه زنی های جمعی طبقه ی کارگر برسرمسئله ی دستمزد بود. سرمایه داران ونزوئلائی ، ازچند سال قبل ، کوپنی کردن دستمزد رانیز آغازکرده بودند.آنها این روش رابا پرداخت کوپن های 30 و50 دلاری درماه ، عملی می کردند. دولت نیز دربنگاههای تحت نظرخویش ، این روش را رادرپیش گرفت وبخش بزرگی ازدستمزد کارکنان صنعت نفت را باکوپن های غذائی وایاب ذهاب می پرداخت.

امااتحادیه های کارگری، ازهمان بدو مطرح شدن اصلاح قانون کار، به آن اعتراض کردند واتحادیه های کارگری تحت نفوذ حزب کمونیست ونزوئلا نیزدراین اعتراضات نقش فعال داشتند. دراکتبر2018 ، " لوئیس فاخاردو " (L.Fajardo) رهبرجنبش دهقانی ونزوئلا وعضو کمیته ی مرکزی حزب کمونیست این کشور، ترورشد ومسببان این جنایت، هرگز شناسائی ومجازات نشدند.اخیراً نیر "خوزه اوربینا" (J.Urbina) ازکادرهای ارشد حزب کمونیست ، دریکی ازایالتهای غربی، ترورشد. ازچندی قبل ، مقامات امنیتی ونزوئلا ، اوربین رابخاطرفعالیتهای اجتماعی اش درشهرمرزیpuerto paez تهدید به قتل کرده بودند.معهذا ، حزب کمونیست همچنان به انتقادات خود ازمقامات عالیرتبه ی دولتی وسیاستهای جاری کشور ادامه می داد. اما مادرو نیز به مسیرانحرافی خود ادامه می داد وبین سالهای 2018 تا2020 ، هرگونه حرکت اعتراضی درصنعت نفت ، صنایع فلزی ، خدمات عمومی ، سیستم آموزسشی وبهداشتی راغیرقانونی وجرم اعلام نمود. برخی ازرهبران جنبش کارگری ازکاراخراج ویامجبوربه استعفاء گردیدند وتعداد زیادی ازآنها نیزبازداشت شدند ویاتحت حبس خانگی قرارگرفتند. تحت این شرائط، "آلترناتیو مردمی انقلابی " دراوت2020 ، به ابتکارحزب کمونیست شکل گرفت وانتخابات پارلمانی 2020 راتحریم کرد. رهبران این سازمان نیزازکاراخراج ویا دستگیرشدند. مادرو این افراد را " چپ چرتی "نامید. اصطلاحی که برای تحقیر جنبش چپ ، از روملیو بتانکورت وام گرفته شده بود. رژیم مادرو ، نوک تیزحمله ی خودرامتوجه حزب کمونیست ونزوئلا کرده بود وحتی حق نطق رانیز از اسکار فیگوئه را ، تنها نماینده ی این حزب درپارلمان سلب نمود. سرانجام کمیته مرکزی حزب کمونیست ونزوئلا، باانتشاربیانیه ای ، قطع رابطه ی حزب با مادرو رااعلام کرد واجرای برنامه ی " تعدیل نئولیبرالی " رامحکوم نمود. این بیانیه ، خواستارپایان گرفتن موج نفرت پراکنی ، ناشکیبائی ، سرکوب وبی احترامی به حقوق سیاسی ودموکراتیک دگراندیشان واحزاب سیاسی گردید. بیش از 20 حزب کمونیست وکارگری جهان ، دراعلامیه ی مشترکی ، ضمن ابرازهمبستگی با حزب کمونیست ونزوئلا، خواستارپایان دادن به سرکوب سیاسی ورعایت حقوق این حزب شدند. این بیانیه همچنین خواستاراصلاح روشی شده است که براساس آن، صلاحیت 13 نامزد انتخاباتی حزب کمونیست ونزوئلا، درجریان انتخابات نوامبرگذشته، رد شد.

تاقبل ازموضعگیریهای اخیرمادرو، تلاش رژیم برنادیده گرفتن جنبش چپ وبی اهمیت جلوه دادن آن بود.اما این اظهارات، نشانگرتغییر سیاست حزب حاکم درقبال اپوزیسیون چپ می باشد. به نظرمی رسد دولت قصد دارد سازمان آلترناتیو انقلابی مردمی ، وهمه ی احزاب وسازمانهای عضوآنرا، زیرضربه برده ومنحل نماید. ستون فقرات این جبهه، حزب کمونیست ونزوئلا می باشد.این حزب اخیراً اظهارات مادرو را به تندی نقد کرد وآن را زمینه سازی برای سرکوب خشن آلترناتیو انقلابی مردمی ارزیابی نمود. مادرو درسخنرانیهای اخیرخود، به کرات ازواژه ی اسپانیائی transnochodo ) - شب زنده دار) علیه حزب کمونیست ونزوئلا استفاده کرد که به معنی توطئه ی شبانه روزی این حزب علیه دولت می باشد. حزب سوسیال دموکرات ونزوئلا نیز به این ارکستربدآواز پیوسته است. دولتی که این حزب دردهه ی 1960 تشکیل داد، مسئول کشتاروناپدید شدن هزاران انقلابی وفعال سیاسی ونزوئلا بود.

شرائط ونزوئلا روزبروز بدتر می شود. اخیراً درجریان نشست هفتگی پارلمان این کشور، خوزه رودریگز ، که قبلاً معاون رئیس جمهور وشهردارکاراکاس بود واکنون ریاست پارلمان رابرعهده دارد،پس ازسخنرانی نماینده ی حزب کمونیست به مناسبت بیست ونهمین سالگرد کودتای 4 فوریه1992 توسط هوگوچاوز ، به سخنرانی پرداخت وبه اظهارات اسکارفیگوئه را پاسخ گفت. اواتهامات مادرو راعلیه حزب کمونیست وآلترناتیوانقلابی مردمی تکرارکرد وچپ هارامجری طرحهای سیستماتیک " الیوت آبرامز" (E.Abrams) معرفی نمود. آبرامز ، مشاورارشد دولت رونالد ریگان وطراح پروژه های ضد انقلابی علیه نیکاراگوا (ازجمله طراح ایران – کنترا) ، گواتمالا ، هندوراس ، والسالوادور بود. دولت ریگان درآن زمان ، روزانه یک میلیون دلار دراختیارارتش ال سالوادور قرارمی داد تا خرج جنگ با جبهه ی " فارابوندومارتی " (FMLN) نماید. به موجب طرحهای آبرامز، مستشاران آمریکائی ، جوخه های مرگ را دراغلب کشورهای آمریکای لاتین، برای ترورهزاران نفراز انقلابیون آموزش می دادند. قتل عامElmozote ، که باید آنرا فجیع ترین قتل عام درتاریخ آمریکای لاتین دانست، بدست همین جوخه های مرگ انجام شد. همه ی اعضای جبهه ی آلترناتیوانقلابی مردمی ونزوئلا، سابقه ای دیرپا درمبارزه باامپریالیسم دارند ومخالف تحریمهای آمریکاعلیهونزوئلا می باشند. این جبهه، بارهاخواستاربازداشت " خوان گوایدو"(J.Guaido) رئیس جمهورخودخوانده ی ونزوئلاگردیده که ازحمایت غرب برخورداراست. چپگرایان ، به علت مشارکت گوایدو درتوطئه ی کودتائی2019 ، تلاش برای سرنگونی رئیس جمهورمنتخب، درخواست ازآمریکابرای حمله به ونزوئلا و همکاری بامزدوران مسلح آمریکا، خواستاردستگیری وی شدند. اما دولت مادرو، درحالیکه به چنین افرادی اجازه ی حرکت آزادانه درسراسرکشورمی دهد، مدافعان راستین کشور وانقلابرا تحت پیگرد قرارمی دهد وآنها رامجری طرحهای الیوت آبرامز معرفی می کند. رودریگز می گوید : " تاکنون تحریکات آلترناتیو مردمی انقلابی راتحمل کرده ایم اما اکنون، زمان پاسخگوئی به این تحریکات فرارسیده است." این لفاظی ها ، به قصد تحریک گروههای مسلح هواداردولت علیه چپگرایان، صورت می گیرد. دولت مادرو، درهمانحالی که چپگرایان رازیرضربه می گیرد، باب مذاکره با " فد کاماراس " (Fedecamara – سازمان عمده ی تجاری ونزوئلا) راگشوده است. این سازمان ازسال 2002 تاکنون، برای براندازی انقلاب بولیواری تلاش کرده ورئیس سابق آن، علناً به آلترناتیوانقلابی مردمی و حزب کمونیست حمله می کند.این درحالیست که هیچیک ازاحزاب وسازمانهای عضو این جبهه، مخالف انقلاب بولیواری نیستند. حزب کمونیست ، گرایش بین المللی مارکسیستی(IMT) ودیگرگروههای عضواین ائتلاف، ازابتداء پشتیبان انقلاب سوسیالیستی درونزوئلابوده اند. آنها درعین حال معتقدند که سیاست کنونی دولت مادرو، هیچ سنخیتی بامنافع طبقه ی کارگرومیراث هوگوچاوز ندارد.

وقایع چند سال اخیرونزوئلا نشان داد که جنبش تحت رهبری هوگوچاوز وحزب سوسیالیست متحد ونزوئلا، چیزی بیش از یک جنبش ناسیونالیستی – پوپولیستی با خصلت نظامی ، نبوده ونیست.

منابع ومآخذ

1)Why is the communist party of Venezuela taking distance from Moduro ? , www.venezuelanvoices.org

2)Maduro accuses left and communist party of being agents of imperialism , www.marxist.com

3)attacks against the communist party of Venezuela must stop! , www.idcommunism.com

4)they championed venezuelas revolution , www.nytimes.com

5)Venezuelan communists demand end to persecution , www.peoplesworld.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

پرتابه های ماوراء صوت ، موضوع رقابت جدید تسلیحاتی

پرتابه های ماوراء صوت

موضوع رقابت جدید تسلیحاتی

وقتی شیئی درهواحرکت می کند، یک موج صدادار ایجاد می کند. وقتی سرعت این شیئ به 760 مایل درساعت برسد، یک " انفجارصوتی "(sonic boom) ایجاد می شود. این سرعت که معادل یک " ماخ " است ، سرعت صوت نامیده می شود که به اسم فیزیکدان اطریشی " ارنست ماخ"(E.Mach) نامگذاری شده است. حال اگرپرتابه ای سریعترازیک ماخ حرکت کند، آنراپرتابه ی "مافوق صوت"(super sonic) واگرسرعت آن بیش از پنج ماخ باشد، آنرا " ماوراء صوت " (ultrasonic) می نامند. لذا، درادبیات امروزجهان، باید میان سه مقوله ی ماوراء صوت ، مادون صوت ، ومافوق صوت ، تفاوت قائل شد. پرتابه ی ماوراء صوت ، آنچنان سرعتی دارد که هیچیک ازسیستمهای دفاع موشکی جهان ، قادربه رهگیری وانهدام آن نیست. تجهیزات ماوراء صوت بر دو نوعند : موشکهای ماوراء صوت ، وخودروی ماوراء صوت . موتور موشکهای ماوراء صوت، به آنهااجازه می دهد که باسرعت بسیارزیاد به هدف اصابت نمایند. این موشکها، بالستیک نیستند یعنی برخلاف موشکهای متعارف،ازنیروی جاذبه برای رسیدن به هدف ، استفاده نمی کنند. خودروی ماوراء صوت ، یک نوع موشک مانورپذیراست که پس از شلیک، ازجوّ خارج شده وپس ازورود مجدد به جوّ ، هدف راشناسائی کرده وکلاهکهای خودراباسرعت ماوراء صوت به سوی آن رها می کند. این خودروها، تحت تاثیر جاذبه ی زمین ، وارد جوّ نمی شوند بلکه به یک حامل آئرودینامیک متصلند که کارورود به جوّ راانجام می دهد.این حامل ، 40 تا 100 کیلوگرم وزن دارد وتوسط نیروهای آئرودینامیک ، به سرعت ماوراء صوت دست پیدامی کند. البته تولید پرتابه ی ماوراء صوت،باچالشهای بزرگ فنّی روبروست که یکی ازمهمترین آنها، حفظ پایداری احتراق درسیستم موشک می باشد که درسرعت چند برابرصوت ودمای بسیارمتغیّر، دشواراست.

موشکهای مادون صوت (infrasonic) ، باسرعتی کمترازصوت ، یعنی کمترازیک ماخ ، حرکت می کنند.اغلب موشکهای موجود درزرادخانه های جهان، درهمین مقوله قرارمی گیرند : موشک آمریکائی " تام هاوک " ، موشک فرانسوی " اگزوسه " ، موشک روسی " اسکاد" وموشک هندی Nirbhay. این موشکها ، حداکثرباسرعتی معادل 9/0 ماخ حرکت می کنند ولذا، بعلت سرعت اندک، به آسانی شناسائی ومورد هدف قرارمی گیرند. معهذا، موشکهای مادون صوت، نقش بسیارمهمی درزرادخانه های معاصر بازی می کنند زیرا هم ارزانند وهم پیچیدگی خاص فنّی ندارند.

موشک مافوق صوت(supersonic) ، پرتابه ای است که بیش ازیک ماخ سرعت دارد اما سرعت آن از 3 ماخ فراترنمی رود. معروفترین موشکی که دراین مقوله قرارمی گیرد، موشک هندی Brahmos می باشد که باهمکاری روسیه تولید می شود. این موشک درحال حاضر، سریعترین موشک مافوق صوت جهان می باشد. پیشتازان تسلیحات ماوراء صوت جهان ، روسیه ، آمریکا ، چین ، هند واخیراً کره شمالی می باشند.

مقامات نظامی آمریکا معتقدند که کشورشان درتولید موشکهای ماوراء صوت، ازروسیه وچین عقب مانده است. به همین دلیل درسال2018 کنگره آمریکا قانونی تصویب کرد که به موجب آن ، دولت این کشورموظف شد تاپایان اکتبر2022 ، حداقل یک سلاح ماوراء صوت راعملیاتی سازد. به گزارش دفترحسابرسی آمریکا ، ازسال 2015 ، هفتاد طرح تحقیقاتی درباره ی سلاحهای ماوراء صوت وتکنولوژیهای وابسته به آن، درآمریکابه اجراء درآمده که برخی ازآنها تاسال 2024 ادامه خواهد یافت. ارزش این طرحها، بالغ بر 15 میلیارد دلارمی باشد. اغلب این پروژه ها، متعلق به وزارت دفاع آمریکامی باشند. آژانس دفاعی آمریکا، یک بودجه ی 9/8 میلیارددلاری نیزبرای سال 2022 درخواست کرده است که هدف آن توسعه ی نسل جدید تجهیزات رهگیری موشکی می باشد. وزارت دفاع آمریکا دربودجه ی 2022 ، ازهوش مصنوعی وتسلیحات ماوراء صوت به عنوان عناصراصلی استراتژی دفاعی کشورنام می برد. وزارت دفاع آمریکاقصددارد این سیستمهارا جایگزین سیستمهای قدیمی چون موشک انداز Hellfire ، رزمناوموشک انداز کلاس Triconderoga و پهباد4-RQ نماید. تقویت توان رهگیری موشکهای ماوراء صوت وتجهیزات فضائی مربوط به آنها، سهم به سزائی دراین بودجه دارد. معهذا، آمریکا طی این سالها، موفق شده که به سیستمهای بسیارپیشرفته ی ماوراء صوت دست پیداکند. شرکت " لاکهید مارتین " اخیراً ازدوسیستم ماوراء صوت ساخت خود رونمائی کرد : موشک ضربه ی متعارف(298 میلیون دلار) وموشک هوابرد پاسخ سریع( 480 میلیون دلار). اماآمریکا، به اندازه ی روسیه وچین، بربعد عملیاتی پروژه ی ماوراء صوت تاکید نمی ورزد. درحالیکه مسکو وپکن ، بردسترس ناپذیری وانکارمنطقه ای(Anti-access/Area – denial) این سیستم، تاکید می ورزند، تاکید آمریکابیشتربردقت وبرد موشکهای ماوراء صوت است که خود نشانگرعدم تمایل این کشوربه حمل کلاهک هسته ای توسط این موشکهامی باشد. تاکید آمریکا درنبرد هسته ای ، برهواپیماهای پیشرفته ی بمب افکن می باشد. امضای " قانون مجوزدفاع ملی " توسط رئیس جمهورآمریکا، که به موجب آن 717 میلیارددلار بربودجه ی دفاعی آمریکااضافه می شود، نشان می دهد که این کشورقصددارد برعقب ماندگی خود ازروسیه وچین درعرصه ی تجهیزات ماوراء صوت فائق آید. آمریکااکنون برروی ساخت دوسیستم ماوراء صوت باسرعت 15 و20 ماخ تمرکزکرده است. این بدان معنی است که این سیستمها اگراز " گوام " شلیک شوند، 15 دقیقه ی بعد درقلب چین فرود خواهند آمد.

روسیه وچین نیزبیش از یک دهه است که برای توسعه ی موشکهای ماوراء صوت خود تلاش می کنند. به گفته ی " الکساندر فدروف" (A.Federov) یکی ازدانشمندان شاغل درانستیتوی فیزیک وتکنولوژی مسکو ، " مسابقه ی تسلیحاتی درعرصه ی تسلیحات ماوراء صوت ، مدتی است که آغازشده وروسیه ، بدون صرف بودجه ی هنگفت ، به دستاوردهای بزرگی دراین زمینه، نائل شده است درحالیکه چین ، علیرغم سرمایه گذاری هنگفت ، دستاورد چندانی نداشته اما آمریکا، هم سرمایه گذاری هنگفت انجام داده وهم دستاوردهای بزرگی داشته است. معهذا، این کشورها سعی می کنند ازیکدیگرسبقت بگیرند."

اگرچه تحقیقات درباره ی جنگ افزارهای ماوراء صوت ازاواخردهه ی 1950 دراتحاد شوروی آغازشد اما، کارجدّی برروی آن ، تاسال 1994 ، یعنی چند سال پس ازپایان گرفتن جنگ سرد ، صورت نگرفت. اما این پروژه ، اندکی پس ازآغاز، بدلیل وخامت اوضاع اقتصادی وسیاسی روسیه پس ازفروپاشی اتحاد شوروی، متوقف شد. اکنون دکترین دفاعی روسیه، برتسلیحات دوربرد وکوتاه برد بناشده است تابتواند دوسوی آتلانتیک ( اروپاوآمریکا) وخارج نزدیک راهدف قراردهد. درحال حاضر، روسیه به مجموعه ای ازموشکهای ماوراء صوت مجهز شده که ازآنها برای اجرای این دکترین استفاده می کند. مهمترین این موشکها 71 – U ، 2-Brahmos ، و Zircon می باشند. بعلاوه روسیه به یک سیستم ماوراء صوت هوابرد بنام Kinzhal مجهز است که ازموشکهای بالستیک باسرعت 10 ماخ تشکیل می شود. این کشورهمچنین یک موشک کروزماوراء صوت بنام Tsirkon رادردست ساخت دارد که قابل استفاده برروی زمین وقابل نصب برروی شناورمی باشد. این موشک ، 5/4 تا 6 ماخ سرعت دارد. موشک بالستیک قاره پیمای " آوانگارد " که باسرعت ماوراء صوت پروازمی کند، ازدیگرسلاحهای استراتژیک موجود درزرادخانه ی روسیه می باشد.

چین درحال حاضر، چند پروژه ی ماوراء صوت دردست انجام دارد که موشک های 17-DF و Ling Yun ازآن جمله می باشند. این موشکها که باهدف دورنگهداشتن ناوگان هواپیمابر آمریکا ازسواحل این کشورطراحی شده اند، غالباً موشکهای کوتاه برد وبرد متوسطی هستند که ضعف ناوگان دریائی چین رادربرابرآمریکا، جبران می کنند. چینی ها همچنین حامل مافوق صوت خودرابنام Starry Sky-2 اخیراً آزمایش کردند که 6 ماخ سرعت دارد ومی تواند یک کلاهک متعارف یاهسته ای راباخود حمل نماید. احتملاً پنج سال طول می کشد تاچین بتواند این سیستم راعملیاتی نماید. چندی پیش دررژه ی نظامی به مناسبت هفتادمین سالگرد تاسیس جمهوری خلق چین ، این کشورازموشک ماوراء صوت 17-DF رونمائی کرد که2500- 1800 کیلومتربرد دارد. چین چندی بعد نیزاعلام کرد که نسخه ی ضد شناور این موشک رانیزساخته است.

دردهه ی گذشته، نیروی دریائی انگلیس وفرانسه نیزطرحهائی برای جایگزینی موشکهای قدیمی " هارپون " و "اگزوسه " باموشکهای ماوراء صوت داشته اند. انتظارمی رود موشک رادارگریز وماوراء صوت Perseus که توسط موتور " رامجت "(Ramjet) باهوای فشرده حرکت می کند، تاسال 2030 وارد زرادخانه ی این کشورها گردد. اخیراً کره شمالی نیزسومین موشک ماوراء صوت خودراآزمایش کرد که بااعتراض ونگرانی آمریکا ، فرانسه ، آلمان ، ژاپن ، چین ، وهند روبروشد. آمریکا همچنین نگرانی خودرا نسبت به همکاری روسیه باهند درزمینه ی تکنولوژی تسلیحاتی ماوراء صوت ، مخفی نمی کند. اما رقابت ، فقط به همین چند نام محدود نمی ماند ودیری نخواهد گذشت که بازیگران جدید، قدم به این صحنه خواهند گذاشت.

ارزش سیستمهای ماوراء صوت دراینجاست که فعلاً هیچ روش یاسیستم معتبری برای رهگیری وانهدام آنها وجودندارد. اما بدون شک ، باپیشرفت تکنولوژی دفاعی ، این خلاء بزودی پرخواهد شد. تجهیزاتی که براساس تکنولوژی انرژی هدایت شونده (directed energy weapons) ، پرتوذرّات (Particle beams) ، ودیگرتسلیحات غیرجنبشی(non-kinetic) قراردارند، کاندید دفاع موثردربرابر پرتابه های ماوراء صوت می باشند. آژانس دفاعی آمریکا پیشنهاد کرده است که شبکه ای از سنسورها وماهواره ها درفضا مستقرشوند تاموشکهای ماوراء صوت رادرسراسرجهان رهگیری نمایند. این سیستم، احتمالاً نخستین گام درراه استقرار دفاع موشکی ضد ماوراء صوت خواهد بود. شرکت لاکهید مارتین ، ساخت نسل جدید " ماهواره های مادون قرمزپایدار " رانیز بابودجه ی 9/2 میلیارددلار، دردست انجام دارد. این سیستم ، احتمالاً جای خالی سیستم دفاعی دربرابر موشکهای ماوراء صوت راپرخواهد کرد.

درسالهای آینده، موشک ماوراء صوت ، به ابزاری درخدمت سیاست خارجی تبدیل خواهد شد وتحولی جدّی درمقوله ی " بازدارندگی" ایجاد خواهد کرد. اماعجیب اینکه ، قدرتهای بزرگ جهانی، برخلاف گذشته که خطرات یک رویاروئی تمام عیاراتمی ، شیمیائی ومیکروبی راازطریق مذاکره ی مستقیم وانعقاد پیمانهای دوجانبه وچند جانبه کاهش می دادند، این بار، تمایل چندانی به مذاکره درباره ی تسلیحات ماوراء صوت ازخود نشان نمی دهند. دپارتمان کنترل تسلیحات وزارتخارجه ی آمریکا که مسئول رسیدگی به چالشهای امنیتی نوظهور می باشد،هیچ توجهی به سیستمهای ماوراء صوت نشان نمی دهد واین موضوع ، برای روسیه وچین نیزازاولویت برخوردارنیست.

منابع ومآخذ

1)Hypersonic missiles , www.asiatimes.com

2)Hypersonic missiles , what are they and can be stopped? , www.partyardmilitary.com

3)Hypersonic missiles: a new arms race , www.thediplomat.com

4)Hypersonic missiles are unstoppable , www.nytimes.com

5)Hypersonic missiles are fueling fears of a new superpower arms race, www.theconversation.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

نئولیبرالیسم 75 ساله شد

نئولیبرالیسم 75 ساله شد

(آغازپایان یک ایدئولوژی)

آوریل2022 ، مصادف باهفتادوپنجمین سالگرد اجلاس " انجمن مونت پلرین " (Mont plerin society) است که توسط گروهی ازاقتصاددانان گمنام وباهدف گردآوردن اندیشمندان مخالف پیشرفت سوسیالیسم وسوسیال دموکراسی ، تشکیل شد. جهان فقط بامعدودی ازشرکت کنندگان دراین اجلاس آشنابود که شاید معروفترین آنها ، " فریدریش فون هایک " (F.V.Hayek) ، " لودویگ فون میزس (L.V.Mises) و "میلتون فریدمن " (M.Friedman) بودند که بخصوص آخری ، درمقام مشاور"رونالد ریگان" ، " مارگرت تاچر " ، و " اگوستوپینوشه " دیکتاتورشیلی ، اشتهاربیشتری کسب کرد. اما نخبگان جهان سرمایه داری، بااین نامها به خوبی آشنابودند ودرسالهای بعد، حداقل به 9 نفرآنها جایزه ی نوبل اهداء نمودند. ازآن پس ، ردّ پای نئولیبرالیسم(Neoliberalism) دراغلب تحولات چند دهه ی اخیرجهان بوضوح مشاهده می شود.

گروه مونت پلرین ، قصد داشت لیبرالیسم کلاسیک رادردوران پس ازجنگ ودرتقابل باکمونیسم وهمه ی اشکال سوسیالیسم، دوباره زنده کند. تاآن زمان، نوع جدیدی از" توافق طبقاتی" درجهان غرب جریان داشت که اساس آنرا احترام به مالکیت عمومی ، برنامه ریزی ، دولت رفاه بخش ، وسیستمهای تقریباً رایگان بهداشتی وآموزشی تشکیل می داد. این رویکرد، برای لیبرالهای تازه ازراه رسیده ، قابل هضم نبود ولذا، آنها عزم خود رابرای برچیدن این توافق ترقیخواهانه ونابود کردن تمامی دستاوردهای اجتماعی اقتصادی دوران پس ازجنگ، جزم کردند. نئولیبرالیسم ، " رقابت " راجوهره ی مناسبات انسانی می دانست وشهروندان رافقط " مصرف کننده " درنظرمی گرفت. به نظرنئولیبرالها،رقابت دستاوردهائی دارد که هرگزبابرنامه ریزی قابل حصول نیست لذا، تلاشهائی که برای محدود سازی رقابت انجام می گیرد ، ناقض آزادی وغیرسازنده است. مالیات ومقررات دولتی باید به حداقل ممکن کاهش پیداکند وخدمات عمومی دراختیاربخش خصوصی قرارگیرد. سازمانیافتگی نیروی کار وچانه زنی جمعی ، به انحراف بازارمی انجامد ومانع ازشکل گیری سلسله مراتب طبیعی برنده – بازنده می گردد. هرگونه تلاش برای برپائی یک جامعه ی مساوات طلب، غیرسازنده وبه لحاظ اخلاقی، غیرموجه است. بیکاری وبی سرپناهی، نگران کننده نیست زیراعلت آن، بی عرضگی وتنبلی است.

اصطلاح " نئولیبرالیسم " ، نخستین باربه سال 1938 دراجلاس پاریس برزبان جاری شد. شرکت کنندگان دراین اجلاس ، سوسیال دموکراسی ، آئین جدید فرانکلین روزولت ، وسیستم رفاه بخش بریتانیا رابرآمده ازایدئولوژی جمع گرائی کمونیستی ونازیسم می دانستند. کتاب " راهی بسوی بردگی" (the Road to Serfdom) نوشته ی هایک ، درسال 1944 منتشرشد. نویسنده ، برنامه ریزی راناقض فردگرائی می داند که نهایتاً به خودکامگی می انجامد. این کتاب ، به همراه کتاب " بوروکراسی " نوشته ی فون میزس ، بااستقبال عمومی روبرو گردید وبویژه به انجیل ثروتمندان تبدیل شد. آنها دراین کتابها، باایدئولوژی جدیدی آشنا می شدند که گریبان ایشان رااز مالیات ومقررات دست وپاگیردولتی رها می کرد. لذا وقتی هایک درسال1947 ، نخستین تشکیلات نئولیبرالیستی رابنام " انجمن مونت پلرین" تاسیس کرد، مورد حمایت مالی میلیونرها وبنگاههای بزرگ قرارگرفت. این انجمن، درواقع نوعی " انترناسیونال نئولیبرالی" بود که شبکه ای از روزنامه نگاران، فعالین سیاسی واندیشکده های دوسوی آتلانتیک رابه خود جلب می کرد. ازجمله ی این مراکز می توان به انستیتوی اینترپرایز ، بنیاد هریتیج ، انستیتوی کاتو ، انستیتوی مسائل اقتصادی ، مرکزمطالعات سیاسی ، و انستیتوی آدام اسمیت اشاره کرد. نئولیبرالها بتدریج، کرسی های آموزشی رادردانشگاههای مهم آمریکا، ازجمله ویرجینیا و شیکاگو ، اشغال کردند. هایک وظیفه ی دولت رافقط به سازماندهی رقابت وجلوگیری ازشکل گیری انحصارمحدود می کرد. میلتون فریدمن ، به تبلیغ این نظرات در دانشگاه پرداخت وبزودی به پیامبر نئولیبرالیسم و " مانتاریسم" (Monetarism) درآمریکاتبدیل شد و خودراباافتخار " نئولیبرال " نامید.

معهذا نئولیبرالیسم درابتداء ، درحاشیه باقی ماند زیرااجماع پس ازجنگ ، حول نظرات اقتصادی " جان مینارد کینز" ( J.M.Keynes) شکل گرفته بود که محورآنرا اشتغال کامل وکاهش فقرتشکیل می داد. نظرات کینز درآمریکا واروپای غربی، مورد پذیرش عام قرارگرفته بود . نرخ مالیات بسیاربالا بود ودولتها ازاجرای طرحهای اجتماعی ، هراسی به خود راه نمی دادند. خدمات عمومی گسترده وشبکه های تامین اجتماعی کارآمد، دراین دوره برپاگردیدند. اما دردهه ی 1970، سیاستهای کینزی بتریج رنگ باختند وبحرانهای سرمایه داری ، یکی پس ازدیگری، ازراه رسیدند. بدین ترتیب، اندیشه های نئولیبرال ، بعنوان جایگزین کینزگرائی، دردوسوی آتلانتیک فرصت طرح یافت وبه جریان اصلی اقتصاد وسیاست وارد شد. پس ازبه قدرت رسیدن "مارگرت تاچر" درانگلیس و " رونالد ریگان " درآمریکا، بسته ی نئولیبرالی برای نخستین بار پس ازجنگ، به اجراء درآمد : مالیات برثروت کاهش یافت ، اتحادیه های کارگری تحت فشارقرارگرفتند ، ازمقررات وضوابط دولتی کاسته شد، خصوصی سازی ابعاد گسترده ای بخود گرفت، وخدمات بخش عمومی به بخش خصوصی واگذارگردید. بدین ترتیب، دولت به یک شرکت سهامی بزرگ تبدیل شد.صندوق بین المللی پول، بانک جهانی ، پیمان ماستریخت ، وسازمان تجارت جهانی ، درخدمت سیاستهای نئولیبرال قرارگرفتند واین مشی رادربخش بزرگی ازجهان به اجراء گذاشتند. هایک ، دردیداری با پینوشه دیکتاتورشیلی که بسته ی نئولیبرالی رابطورکامل به اجراء گذاشته بود، گفت : " من شخصاً دیکتاتوری لیبرال رابه دموکراتیسم عاری از لیبرالیسم ، ترجیح می دهم ." بدین ترتیب مشخص شد که آزادی مورد نظرنئولیبرالها، چیزی جز آزادی سرمایه داران برای غارت منابع ملی واستثمارمحرومین نیست وآزادی ازمقررات نیزبه نظرنئولیبرالها، به معنی بازگذاشتن دست سرمایه داران دربه خطرانداختن زندگی کارگران، بازی بانرخ بهره واستفاده ی خطرناک باابزارهای مالی نیست. درنظرنئولیبرالها، آزادی ازمالیات هم به معنی آزادی ازتوزیع عادلانه ی ثروت وفقیرماندن فقراست.

نظریه پردازان نئولیبرال، ازهرفرصتی که بحرانها فراهم می آورند، برای تحمیل سیاستهای خود استفاده می کنند. مثلاً بعد ازکودتای پینوشه ، جنگ عراق ، وطوفان کاترینا درآمریکا، فریدمن اظهارداشت که " اکنون فرصت مناسب برای انجام اصلاحات عمیق درسیستم حاکم فراهم آمده است. " فریدمن درجای دیگری گفت : " افرادی که اکنون سکان هدایت دولت رادراروپا وآمریکا بدست دارند، بازماندگان جوّ روشنفکری حاکم بردانشگاهها درچند دهه پیش می باشند." او درکتاب معروف خود " کاپیتالیسم وآزادی " (capitalism and freedom) موضع معروف خودراچنین بیان کرد: " تغییر، زاده ی بحران است. وقتی بحران ازراه برسد، اندیشه هائی مبنای عمل قرارمی گیرند که قبلاً متروک مانده بودند." درجریان بحرانهای دهه ی 1970 ، این پیشگوئی پیامبرانه ، تحقق پذیرفت ونئولیبرالها قدم به میدان گذاشتند و درچهره ی مارگرت تاچر و رونالد ریگان ، دولتمردان خویش رایافتند. پس ازفروپاشی اتحاد شوروی نیز " بیل کلینتون" شادمانه اظهارداشت که " دوران دولت بزرگ، دیگرسپری شده است." نئولیبرالیسم ، دیگرازکنج اندیشکده ها ولابلای متون کتابها وخطوط روزنامه ها ، خارج شده وبه بطن جامعه آمده بود وهمچون ویروس ، همه ی اجتماع راآلوده می کرد. وقتی درسال2002 ازخانم تاچرپرسیدند که بزرگترین دستاورد خود راچه می داند، گفت : " تونی بلر ! و حزب جدید کارگر ! ما مخالفان خود راوادارکردیم تانظرات خود راتغییر بدهند." سپس بحران 2008 ازراه رسید ونئولیبرالها فرصت یافتند که آخرین میخ رابرتابوت آموزش وبهداشت عمومی وتامین اجتماعی بکوبند وسیاستمداران مترقی رابه حاشیه برانند. اما نئولیبرالهائی که سالها خودرابرای این لحظه آماده کرده بودند، ناگهان خودرادست خالی دیدند. آنها فقط می دانستند چه نمی خواهند، وهیچ برنامه ای برای غلبه بربحران نداشتند. ازآن پس ، جامعه ی سرمایه داری، درادوارپی درپی بحران ورکود فرورفت. کاربه جائی رسید که اخیراً وتنها درطول سه هفته، 17 میلیون نفرآمریکائی درلیست دریافت کمکهای اضطراری دولت قرارگرفتند. معهذا، هرکجا که امکان تحمیل سیاستهای نئولیبرال ازطریق مکانیسمهای داخلی فراهم نبود، نئولیبرالها به نهادهای بین المللی وانعقاد پیمانهای تجاری دوجانبه وچند جانبه بادیگرکشورها متوسل می شدند وبدین ترتیب، دموکراسی رابه نمایشی مضحک تبدیل کردند. اجرای سیاستهای نئولیبرال دردهه های اخیر، بسیارسرعت گرفت. پس از 60 سال کاهش شکاف درآمد وثروت درجهان غرب، اکنون به لطف سیاستهای نئولیبرال، به سرعت ورق برگشت وبازیرضربه قرارگرفتن اتحادیه های کارگری، کاهش مالیاتها ، افزایش اجاره ها ، خصوصی سازی ومقررات زدائی، هرروزبرشکاف درآمد وثروت درجهان افزوده می گردد.

درروسیه وهند ، الیگارش ها ، اموال عمومی ودولتی رابه ثمن بخس بدست می آورند ودرمکزیک، کنترل تمامی خدمات مخابراتی ، اعم ازتلفن ثابت وموبایل، دراختیار " کارلوس اسلیم " (c.slim) قرارمی گیرد واو یک شبه به یکی ازثروتمند ترین افراد جهان تبدیل می شود. هرچه فقرا فقیرتر وثروتمندان ثروتمندترمی شوند، کنترل پول، بیشتروبیشترازکف دولت خارج ودراختیارثروتمندان قرارمی گیرد. بهره ای که به پول اغنیاء پرداخت می شود نیز درواقع، پولی است که ازجیب فقرادزدیده می شود. این انتقال ثروت، بویژه درچهاردهه ی اخیر، سرعت گرفته است. معهذا، خطرناکترین میراث نئولیبرالیسم، بحران اقتصادی نیست ، بلکه بحران سیاسی است. باکاهش اختیارات دولت، ازقدرت رای برای ایجاد تغییر درزندگی عمومی جامعه ، کاسته می شود. درواقع، نئولیبرالها اصولاً به قدرت رای باورندارند وفقط معتقدند که مردم، ازطریق مصرف می توانند حرف خودرابه کرسی بنشانند.اما آنهابه این سئوال پاسخ نمی دهند که توانائی مصرف مردم، برابرنیست. سرمایه داروکارگر، چگونه می توانند باقدرت مصرف خود، به یکسان برسرنوشت جامعه تاثیربگذارند؟

درهرصورت، 75 سال طول کشید تا تجربه ی کوید-19 ، یکباردیگرحقانیت وکارآمدی رویکرد قبل از نئولیبرالیسم رابه جهانیان نشان دهد. پاندمی ، فقط بادخالت دولت مهارشد.حضورهمه جانبه ی دولت دربرنامه ریزی ، هزینه سازی ، ارائه ی خدمات کلینیکی ، تدارک ترتیبات پیشگیرانه ،سامان دادن تحقیقات پیرامون واکسن، مدل سازیهای آماری ، وبکارگیری منابع عمومی برای ساخت واکسن، برهیچکس پوشیده نماند. بنابراین، پاندمی درکشورهای سرمایه داری، فقط بااتخاذ رویکرد سوسیالیستی درزمینه ی حمایت اجتماعی ، هماهنگی وبرنامه ریزی، مهارشد. آوریل گذشته ، روزنامه ی معتبر تایمزمالی ، که صدای رسای سرمایه داران بزرگ غرب است وبدشواری می توان آنرا نشریه ای مترقی وحامی محرومین تلقی کرد، درسرمقاله ای نوشت : " اکنون باید اصلاحات بنیادین دردستورکارقرارگیرد. دولت باید نقش فعالتری دراقتصاد برعهده بگیرد وخدمات عمومی را نه یک بدهی، که سرمایه گذاری تلقی نماید. دولت باید ازسیاستهائی که بازارکاررابی ثبات وناامن می کند ، پرهیزنموده وتوزیع مجدد ثروت را بطورجدّی دردستورکارقراردهد."

آری ، ایدئولوژی غالب درجوامع سرمایه داری طی چهاردهه ی گذشته، اکنون درحال احتضاراست. اما چه جای آنرامی گیرد؟ هنوزهیچکس بطورقطع نمی داند اما آنچه مسلم است اینکه حکام نئولیبرال ازاین وضع، برای تحکیم قدرت، محدود کردن آزادیهای مردم وبرافروختن آتش نفرت ونژادپرستی استفاده خواهند کرد تامانع ازتحول تاریخی عبورازنئولیبرالیسم گردند. جنبش های افراطی وفاشیستی، ازجمله میراث های نئولیبرالیسم می باشند که حامیان خودرا نه ازمیان افراد سیاسی فعال، که از میان افراد منفعل برمی گزینند: بازندگانی که احساس می کنند نقشی درسیستم سیاسی ندارند وصدای آنها درهیچ کجاشنیده نمی شود. وقتی گفتمان سیاسی درجامعه ای کمرنگ شد، مردم بجای منطق ، بسوی شعار ، نماد وهیجان ، کشیده می شوند. نئولیبرالیسم اکنون دریکی ازمقاطع خطرناک قراردارد وممکن است ضعف خودراباماجراجوئی فاشیستی جبران نماید. دکترین نامرئی " دست نامرئی " ، حامیان نامرئی خود رانیزدارد. نئولیبرالیسم ، ازاین پنهانکاری باوسواس حفاظت می کند.

اما ، سناریوی دیگری نیزمحتمل است که نشانه های اولیه ی آن دردوران پاندمی نمایان گردید: دولت متکی براعتماد عمومی، سیستم مالیلتی عادلانه ، وسرمایه گذاریهای پایداربه نفع توده ی مردم ، خواهد توانست بحرانهائی چون پاندمی ، تغییرات اقلیمی وماجراجوئیهای نئولیبرالیسم درحال احتضار را به سلامت پشت سربگذارد. امروز جوانان غربی ، نظر مساعدتری نسبت به سوسیالیسم دارند حال آنکه 30 سال قبل، آنها بزرگترین پیاده نظام نئولیبرالیسم ورونالد ریگان بودند. همینطور درشیلی ، این زادگاه نئولیبرالیسم ، پس ازگذشت حدود پنجاه سال ، بالاخره راستگرایان نئولیبرال ازقدرت کناررفتند وچپگرایان به ریاست جمهوری رسیدند. درعین حال ، نباید تعجب کرد اگر در " کنفرانس اسلو " که قراراست به مناسبت هفتادوپنجمین سالگرد اجلاس مونت پلرین ، درماه اکتبرسال جاری برگزارشود، براصول قدیمی پافشاری صورت گیرد واین اصول دوباره تئورتیزه گردند. اما واقعیت چیزدیگری است. نئولیبرالیسم تاکنون جان سختی نشان داده و 2022 ، آغازپایان آن خواهد بود.

منابع ومآخذ

1)Neoliberalism – the ideology at the root of all our problems , www.theguardian.com

2)why Neoliberalism needs Neofascism? , www.bostonreview.net

3)the Neoliberal era is ending . what comes next? , www.thecorrespondent.com

4)Neoliberal capitalism at a dead end , www.monthlyreview.org

5)At 75 years old , neoliberalism has lived long enough , www.peopleworld.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share