پسالیبرالیسم
پسالیبرالیسم
و
افول پارادایم " جهانی شدن "
گرایشات اخیر دراروپا وآمریکا ، حاکی ازآنست که نظم بین المللی بسرعت درحال تغییراست واین تغییرخود را درظهور ناسیونالیسم جدیدی نشان می دهد که خروج انگلیس ازاتحادیۀ اروپا ، برگزاری رفراندوم استقلال کاتالونیا ، ورفراندوم استقلال کالدونیای جدید از فرانسه ، نشانه های آن هستند. افول چند جانبه گرائی وتقویت حمایت گرائی درجنگ تجاری آمریکا-چین نیزنشانۀ افول نظم جهانی لیبرال است. این تغییر، نشانه های دیگری نیز دارد که سیاستهای جدید مهاجرتی آمریکا ، احداث دیوارمرزی میان آمریکا ومکزیک ، تغییررویکرد آمریکا ازجهانگرائی بسوی انزواطلبی ، وخروج این کشور از پیمانهای آب وهوائی پاریس و ترانس پاسیفیک ، ازمهمترین آنهاست. مضمون این تغییرات که ازاواخر دهۀ 2000 چهره نمود ، افول رهبری آمریکا بر نظم جهانی است. مضمون دوم این تغییرات ، شیوع بی اعتمادی وسوء ظن درسیستم بین المللی ونیز بروز هرج ومرج جدید درجهان می باشد.
انتخاب دونالد ترامپ برای دومین باربه ریاست جمهوری آمریکا، خروج انگلیس ازاتحادیۀ اروپا ، وقدرت گرفتن احزاب پوپولیست درفرانسه ، یونان ، هلند ، مجارستان ولهستان ، نخبگان نئولیبرال راباچالشهای سهمگین روبروکرده است. نئولیبرالیسم جهانی ، جابجائی آزادانۀ نیروی کار، سرمایه ، کالا وخدمات میان کشورهای جهان راازاصول خود می داند. بنظرنئولیبرالها، بازار تعیین کنندۀ تخصیص منابع وتناسب میان بخشهای مختلف اقتصاد می باشد وبازارجهانی ، کاروسرمایه رابسوی موثرترین وسودآورترین نقاط رهنمون می گردد. اما تجربۀ نیم قرن اخیرنشان داده که بازارجهانی نتوانسته است به اغلب این وعده ها عمل کند. طی این مدت ، سرمایه گذاری نتوانست توسعۀ اجتماعی رابرای مناطق نیازمند جهان به ارمغان بیاورد. سرمایه داری به گفتۀ " کینز " (Keynes) نتوانست به سطح ایده آل اشتغال دست پیداکند. اگرچه دراین مدت ، ازسطح عمومی فقردرجهان کاسته شداما ، برنابرابری افزوده گردید وتعمیق شکاف فقیروغنی ، آهنگ رشد اقتصادی راکند کرد. هم اکنون درآمریکا ، هفت ونیم میلیون نفربطوردائم جویای کارهستند ومیلیونها نفرنیز بصورت پاره وقت کارمی کنند. سطح فقر وشکاف درآمد را دراین کشور ، می توان ازروی 43 میلیون نفری تشخیص داد که بن غذا دریافت می کنند.
البته همۀ این کاستیها رانمی توان به پای " جهانی شدن " (Globalization) نوشت. اما آنچه مسلم است اینکه مکانیسم بازار نتوانسته است جوامع رابسوی تعادل اقتصادی مطلوب رهنمون گردد. عملکرد بازار حتی در کشورهای ثروتمند جهان نیزبه بی ثباتی منجر شده واشکال ناپایدار ونهادین فقرراموجب گردیده است. یک بررسی در28 کشوراروپائی نشان می دهد که 86 درصد مردم این کشورها، نابرابری درآمد درکشورخودرا " بسیارجدّی " ارزیابی می کنند و79 درصد آنها نیز این فرضیه راکه سرمایه بسوی مناطقی روان می شود که ارزانترین نیروی کاررا داشته باشد، رد می کنند. استدلال متعارف لیبرالها این است که حرکت نامحدود کار، سرمایه ، کالا وخدمات ، اختصاص منابع راطبق اصل " مزیّت نسبی" (comparative advantage) امکانپذیرمی سازد ودستیابی به سطح بهینۀ محصول رامیسّرمی سازد. بدین ترتیب ، کاروسرمایه به آنجائی خواهند رفت که بیشترین بازده راداشته باشند. اما قانون مزیّت نسبی، بجای تقسیم طبیعی کارمیان کشورها ومناطق مختلف ، توزیع مجدد منابع رامدّ نظرقرارمی دهد ودیریازود ، "مزیّت رقابتی " (competitive advantage) راجایگزین خود می سازد. مزیت رقابتی ، به شرائط و توانائیهائی اطلاق می شود که به یک کسب وکاراجازه می دهد تامحصول یاخدمات ارزشمندی راباقیمتی پائین تر و کیفیتی بهترازرقبا ، تولید کند وازاین طریق ، به فروش بیشتر وحاشیۀ سود بالاترازرقبا دست پیداکند. مزیت رقابتی ، معمولاً به دلیل ویژگیهای خاص وبااستفاده از فناوری پیشرفته ویا بهره وری بالاتردرتولید، حاصل می شود. بنابراین مزیت نسبی ، سرمایه گذاری وآموزش رابه مناطق توسعه نایافته ونیازمند هدایت نمی کند. این فرمول ، مناطق اقتصادی قوی را قوی تر ومناطق ضعیف را ضعیف تر می سازد. نیم قرن بکارگیری این فرمول ، موجب شده که اکنون سیل فقرای جنوب جهانی، درجستجوی کار به سوی جهان توسعه یافته روان شوند.
پس ازفروپاشی شوروی وآغازنظم هژمونیک تک قطبی آمریکا برجهان ، فرانسیس فوکویاما با انتشارکتاب مشهورخود " پایان تاریخ وآخرین انسان " مدعی شد که تمام ایدئولوژیهای سیاسی به غیرازلیبرالیسم ، به پایان خواهند رسید ودموکراسی لیبرال به تفکرغالب ونهائی مسلط برجهان تبدیل خواهد شد. درواقع نیزپس ازپایان گرفتن جنگ سرد در1990 ، نظم لیبرال برای مدتی به نظم مسلط جهان تبدیل شد. بافروریختن دیواربرلین ، ایدئولوژی لیبرالیسم به پوشش هژمونی آمریکابرجهان تبدیل شد و " اجماع واشنگتن " (Washington Consensus) چهارچوب نظری این هژمونی رافراهم ساخت. دراجماع واشنگتن ، برسنت لیبرال دموکراسی ، به مثابۀ ارزش جهانی وهژمونی ومزیت جهانی آمریکا ، تاکید می شد. امابزودی مشخص شد که پیروزی لیبرالیسم وبه کرسی نشستن اجماع واشنگتن، نه تنها به معنی پایان تاریخ نبد بلکه برعکس، راه رابرای توسعۀ تاریخی جهان بازکرد. کمترازسه دهه پس ازپیش بینی فوکویاما ، حکومتهای شرقی غیرلیبرال قدرت گرفتند وسیاستهای آمریکا درجهان ( افغانستان ، عراق و...) باشکست روبروشد. ادعای فوکویاما غلط ازآب درآمد وخود اونیزازنظریاتش عقب نشینی نمود. 3 دهه پس ازجنگ سرد، جهانی شدن سرمایه داری به آنچنان توسعه ای تحقق بخشید که درتاریخ بی سابقه بود. درسال 2000 پول واحد اروپائی رواج پیداکرد وبه یک بازار هماهنگ ومتوازن موجودیت بخشید. اما بابحران جهانی سال 2008 ، ورق برگشت. هژمونی آمریکابرجهان دچاراختلال شد وچین بعنوان یک مدعی بزرگ قدم به صحنه گذاشت. تغییرات آنچنان سرعت گرفت که گزارش سالانۀ توسعۀ انسانی برنامۀ توسعۀ ملل متحد (UNDP)برای سال 2012 ، عنوان خود را " سربرآوردن جنوب جهانی " قرارداد واز " معجزۀ چین " سخن به میان آورد. حاصل این تغییرات ، افول فرآیند جهانی شدن ، طلوع هویتهای جدید سیاسی، ناسیونالیسم نوین و جنبشهای اعتراضی بود. جنگ تجاری میان چین وآمریکا بالا گرفت ، حمایتگرائی تجاری شدت یافت، حرکت ازجمع گرائی بسوی انزواطلبی آغازشد وسیاستهای جدید مهاجرتی ، مانع جابجائی آزاد نیروی کار وسرمایه گردید وجنبشهای لیبرال ستیز درجهان غرب تقویت شد.
باپایان گرفتن دوران لیبرالیسم وگذارازآن ، برخی فیلسوفان سیاسی ازپسالیبرالیسم (Post-Liberalism) سخن به میان آوردند. " جان نیکلاس گری " (J.N.Gray) فیلسوف سیاسی انگلیس ، ازنخستین نظریه پردازان پست لیبرالیسم بود که بر گذار از لیبرالیسم ومدرنیسم تاکید می ورزید. اثر سه جلدی او درباب فلسفۀ سیاسی جان استوارت میل ، فون هایک ، و آیزایابرلین ، باترجمۀ خشایاردیهیمی ومقالات دیگراو ، به فارسی ترجمه شد. " جوزف استیگلیتز " (J.Stiglitz) نظریه پرداز آمریکائی وبرندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد درسال 2001 نیز جنگ تجاری رانبردی نادرست نامید که توسط ژنرالهای بی کفایت برپاشده وازحمایت مردم نیزبرخوردارنیست. به نظراو ، آمریکا این جنگ رابه چین خواهد باخت.
یکی دیگرازتضادهای بزرگ نظم لیبرال پس ازجنگ سرد ، " حمایت گرائی " (Protectionism) بود که به معنی تحمیل موانع تجاری وغیرتجاری ( مالیات ، تعرفه و...) درحمایت ازصنایع داخلی است که به تضعیف چند جانبه گرائی می انجامد. هرچه فضای حاکم بر اقتصاد جهانی بیشترتغییرمی کند ، تجارت بین المللی نیز بیشتراز چند جانبه گرائی دورمی شود. سازمان تجارت جهانی (WTO) ازبدو تاسیس تاکنون ، نتوانسته است حتی یک دوراز مذاکرات خود را به انجام برساند. این سازمان اکنون بدلیل بی توجهی آمریکا ، درحال انفعال قراردارد. صندوق بین المللی پول از " بحران هویت رنج می برد. شورای امنیت سازمان ملل متحد فلج شده ودرجنگ اوکراین وجنگ ایران ، بی عملی خود رانشان داده است. دیوان بین المللی کیفری نیز تحت فشار وتهدید آمریکا قراردارد. حال که بازار ، فرازونشیب، فقروغنا ، رونق ورکود ، ونظم وبی نظمی به همراه دارد ، اتخاذ برخی ترتیبات دولتی ناگزیراست. ومی تواند یک جایگزین مناسب باشد. آنچه مسلم است اینکه ادامۀ فعالیت درچهارچوب نظم نئولیبرال کنونی جهان ، دیگرممکن نیست. ازاین گذشته ، درغیاب نهادهای واقعاً دموکراتیک برای ایجاد هماهنگی درسطح جهان ، فقط می توان به اشکال مختلف مدیریت دولتی تکیه نمود زیرا دولت تنها نهادی است که مشروعیت قانونی دارد وبرخی مواقع ( نه همیشه ) قدرت اقتصادی لازم را برای اجرای طرحهای درازمدت توسعه دارد. درمرکزاین الگوی توسعه ، ناسیونالیسم اقتصادی قراردارد که محور آنرا اولویت قائل شدن برای توسعۀ اقتصاد ملی تشکیل می دهد. یکی ازاجزای مهم ناسیونالیسم اقتصادی، همیت ملی است که دستاوردهای اقتصادی راجهت می دهد. هدف ناسیونالیسم اقتصادی ، حمایت ازصنعت وفرهنگ بومی دربرابربیگانگان است. ناسیونالیسم اقتصادی همچون صندوقچه ای است که درآن ، فلسفه های مختلف اقتصادی بهم می آمیزند. دراین الگو ، منافع ملی را می توان درقالب اشکال مختلف سیاسی مانند محافظه کاری ، بنگاه مداری خودکامانه (Autocratic Corporationism) ، برنامه ریزی سوسیالیستی ویااقتصاد مختلط سوسیال دموکراتیک تامین نمود. باابزارهای عملیاتی که دولت دراختیاردارد ، می توان به اقتصاد جهت داد وکنترل برمالکیت دارائی رااعمال نمود.
جوزف استیگلیتز که ازمشهورترین نمایندگان اقتصاد نوکینزی است وشهرتش رامدیون انتقادهایش از صندوق بین المللی پول وبانک جهانی است ، جهانی شدن شدن راموجب تقسیم کارجدید بین المللی وپیدایش امپریالیسم نوین می داند وبابه قدرت رسیدن دونالد ترامپ ، سخن ازپسالیبرالیسم ومفاهیمی چون دموکراسی غیرلیبرال(illiberal Democracy) ، هژمونی غیرلیبرال ( illiberal Hegemony ) ، رکود لیبرالی وعقبگرد لیبرالیسم به میان می آورد. درتئوری پسالیبرالیسم ، دیگرازیک قدرت مسلط برجهان خبری نیست و مراکز قدرت منطقه ای جایگزین قدرت قاهرجهانی می گردند وساختارهای شبه نهادین (Quasi-institutional structures ) منطقه ای ، جای ساختارهای جهانی رامی گیرند. بدین ترتیب نظم لیبرال جهانی با سه چالش بزرگ روبرو می گردد : تمایلات ضددموکراتیک ، ناسیونالیسم ، و بومی پسندی (Nativism) ! جنبشهای اعتراضی فزاینده علیه جهانی شدن ونظم نئولیبرال جهانی رانیزمی توان به این فهرست افزود. هم اکنون آمریکای لاتین ، ازشیلی گرفته تا اکوادور و هائیتی ، صحنۀ اعتراضات توده ای به مدلهای نئولیبرالی توسعه می باشد. معهذا اقتصاد نئولیبرال جهانی ، هنوز به ابزارهائی برای مقابله باناسیونالیسم اقتصادی دسترسی دارد. کشورها هنوز مجبورند به معاهدات بین المللی احترام بگذارند. یکی ازاین ترتیبات تجاری به سازمان تجارت جهانی مربوط می شود. نهادهائی چون صندوق بین المللی پول نیزابزاراعمال مقررات بین المللی می باشند. این نهادها ومقررات ، همگی حافظ نظم نئولیبرال جهان هستند ومانع اصلی برسرراه تحقق ناسیونالیسم اقتصادی درقرن بیست ویکم می باشند. مثلاً سازمان تجارت جهانی وسازمان بین المللی کار(ILO) هیچ قیدی را درمورد سطح دستمزد نمی پذیرند زیراجابجائی نیروی کار طبق این الگو ، به نفع سرمایه است. لذا درشرائط امروز ، دولتهای ملی مجبورند تضمین های مالی به کمپانیهای خارجی پیشنهاد نمایند تاضمن حمایت ازاقتصاد ملی ، انگیزۀ لازم رابرای سرمایه گذاری بنگاههای خارجی نیزفراهم سازند. دولتها می توانند تعرفه های ترجیهی یا تنبیهی برواردات خود وضع نمایند ویامشوقهای مالیاتی اغواء کننده دراختیارصادرکنندگان وسرمایه گذاران خارجی قراردهند. اما قدرت دولت دراین زمینه ( به لحاظ سیاسی ، قانونی واقتصادی ) نامحدود نیست. ماهیت صنعت ، کاملاً دگرگون شده است. اکنون تولید بسیارمکانیزه گردیده وربات دربسیاری ازعرصه ها ، جای انسان راگرفته است. مثلاً دردهه های اخیر ، سهم نیروی کار در 500 بنگاه صنعتی آمریکا ، از17 به 10 درصد کاهش یافته وروند خرید دارائیهای آمریکائی توسط بیگانگان نیز از 4 به 11 درصد افزایش پیداکرده است. ازسوی دیگر، ماهیت فرامرزی زنجیرۀ تامین (Supply Chain) ، به مانعی برسرراه ناسیونالیسم اقتصادی تبدیل شده است. مثلاً 40 درصد ازقطعات مربوط به اقلام صادراتی مکزیک به آمریکا ، ساخت آمریکا می باشد. حتی اقلام ساده ای چون کمربند ایمنی خودرو نیزازاین زنجیرۀ تامین تبعیت می کنند. نایلون مکزیک به کانادا صادرمی شود وپس ازتولید کمربند، به مکزیک بازمی گردد تا برش داده شده ودوباره به کانادا وآمریکا صادرشود. برای ساخت هواپیمای پهن پیکربوئینگ دریم لاینر (Boeing dream liner) ، هزاران قطعه ازخارج وارد می شود که حتی طراحی ودیگرخدمات پیشرفته رانیز شامل می گردد. بسیاری ازاین قطعات ازآمریکا دریافت می شوند وپس ازفرآوری ، دوباره به آمریکابازگردانده می شوند.
امروزه تغییربزرگی ازصنعت بسوی بخش خدمات درجریان است. نیروی کارصنعتی درآمریکا از 31 درصد کل نیروی کار این کشور دردهۀ 1980 ، به 17 درصد رسیده وهمچنان روبه کاهش است. همین روند اما باسرعتی کمتر( از40 به 28) در روسیه جریان دارد. لذا بازگرداندن تولید صنعتی ازماوراءبحار به داخل کشور( که یکی ازطرحهای دولت ترامپ است ) اگرچه می تواند اشتغال ایجاد کند اما قادرنیست شرائط اقتصادی وتجاری رابه دوران پس ازجنگ بازگرداند که درآن، اشتغال نسبتاً کامل وجودداشت وطبقۀ کارگرازرفاه نسبی برخورداربود. امااکنون سطح دستمزد دربخش صنعت نسبت به بخش خدمات ، کاهش یافته وبسیاری ازمشاغل یدی پردرآمد نیز، دراثرمکانیزاسیون فرآیند تولید ناپدید شده اند. خلاصه اینکه دررابطه با ناسیونالیسم اقتصادی ، باید به سه نکته توجه کرد. اول اینکه شهروندان کشورهای سرمایه داری به یکسان ازمزایای ناسیونالیسم اقتصادی بهره مند نمی شوند زیرا ساختار طبقاتی این جوامع ، به نابرابری ناشی ازسطوح مختلف مهارت ، نوع اشتغال ومیزان مالکیت دامن می زند. ثانیاً ، صنعت وخدمات درجهان امروز ، وابسته به شبکه هائی است که خصلت بین المللی دارند وجایگزینی آنها با واحدهای ملی ، مستلزم هزینه ای هنگفت است. البته " جان مینارد کینز " زمانی گفته بود که خود کفائی ملی (Natinal Self-Sufficiency) ارزش هرهزینه ای رادارد. شاید این گفته درمورد دولت صدق کند اما بنگاههائی که برای سود فعالیت میکنند ، هرگزتمایلی به تقبّل این هزینه ها ندارند. وبالاخره اینکه بنگاههای چند ملیتی ، برای خیروصلاح کشورها سرمایه گذاری نمی کنند بلکه اینکاررا بخاطر کسب سود بیشتر انجام می دهند. وکلام آخراینکه ، اگرهماهنگی ملی برمبنای اصل برنامه ریزی وبه حداکثررساندن رفاه عمومی انجام گیرد ، بسیاری ازاین مشکلات برطرف می گردد.
منابع ومآخذ
1)Globalization and changing liberal international order , www.sciencedirect.com
2)From liberal globalization to economic nationalism , www.valdaiclub.com
3)Economic nationalism goes global , www.illiberalism.org
4)the modern origins of economic nationalism , www.dailyeconomy.org
5)toward a new development theory for global south , www.tricontinental.org
6)ف.م.هاشمی ، افول جهانی شدن وتغییردرنظم بین المللی لیبرال ، www.fmohammadhashemi.blogfa.com
7)جوزف استیگلیتز ، جهانی شدن ومسائل آن ، ترجمه حسن گلریز ، انتشارات نی ، تهران 1369
8)جوزف استیگلیتز ، سقوط آزاد ، بازارهای آزاد وافول اقتصاد جهانی ، ترجمه رسام مشرفی ، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ، تهران 1391
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037