فولکس واگن

ف.م. هاشمی

t͏o͏p͏o͏s͏n͏d͏r͏S͏e͏t͏f͏t͏1͏i͏2͏9͏t͏8͏i͏8͏5͏0͏3͏9͏1͏2͏m͏5͏f͏6͏6͏3͏0͏t͏3͏2͏6͏2͏6͏a͏h͏t͏u͏l͏f͏1͏1͏g͏4͏6͏0͏i͏a͏m͏c͏c͏l͏i͏9͏ ·

Shared with Public

فولکس واگن

از " رایش سوّم " تا " گنبد آهنین "

براساس گزارشهای منتشره ، شرکت خوروسازی " فولکس واگن " (VolksWagen ) درحال بازگشت به ریشۀ تاریک خویش است وقصد دارد تولید تسلیحات وتجهیزات نظامی راازسربگیرد. اما این بارشرکت مزبور، بجای تولید سخت افزارنظامی برای نازی ها، بادولت دیگری که مرتکب نسل کشی شده – اسرائیل، رابطه برقرارمی کند. شرکت خودروسازی فولکس واگن که دفترمرکزی آن درشهر " ولفسبورگ " (Wolfsburg) واقع درایالت "نیدرزاکسن" آلمان قراردارد ، درسال 1937 توسط جبهل کارگری حزب نازی آلمان تاسیس شد ودرجریان جنگ ، بجای خودرو به تولید سلاح برای دولت نازی پرداخت. پس ازجنگ، بعلت آسیب جدّی که به این کارخانه وارد آمده بود، قرارشد آنرا به انبار تجهیزات جنگی تبدیل کنند اما بریتانیا با بازسازی آن موافقت کرد. بدینترتیب ، کارخانجات فولکس واگن که درمنطقۀ اشغالی بریتانیا قرارداشت، شروع به تولید خودرو برای متفقین کردوبرای آغازکار ، 20 هزارسفارش از بریتانیادریافت کرد. تااینکه درسال 1949 ، دوباره به مالکیت آلمان برگشت وبزودی بخاطر تولید خودروی مدل " بی تل " (Beetle)که درایران به فولکس قورباغه ای معروف شد، ومدل " کمپر" (Camper Van) که درایران به فولکس استیشن معروف بود ، به دومین خودروسازبزرگ جهان تبدیل شد ودرسال گذشته به بزرگترین تولید کنندۀ خودرو در اروپا وپرفروش ترین برند خودروی برقی دراین قاره تبدیل شد وتقریباً یکسوم بازاراروپارا ازآن خود کرد.باآنکه تعرفه های ترامپ ازیکسو و رقابت چین ازسوی دیگر، موجب کاهش 44 درصدی سودخالص فولکس واگن درسال 2025 گردید اما بازهم این شرکت درسال مزبور ، 7 میلیارد یورو سودخالص رابه ثبت رساند. معهذا فولکس واگن اعلام کرده که تاسال 2030 ، حدود 50 هزار شغل را ازجمله درشرکتهای وابستۀ " آئودی " (Audi) و " پورشه " (Porsche) کاهش می دهد. کارخانۀ "اوسنابروک " (Osnabruck) که حدود 2300 کارگردارد ودرحال حاضر مدل " تی راک کابریولت " (T-Roc) راتولید می کند که قراراست دراواسط سال 2027 ازرده خارج شود ، درصدر لیست تغییرات فولکس واگن قراردارد. بزرگترین خودروسازاروپا ، اکنون بایکی ازعمیق ترین بحرانهای تاریخ خود دست وپنجه نرم می کند. این فشارها باعث شده که فولکس واگن مجبوربه اقدامات دردناک بازسازی ، اخراج کارکنان ، تعطیلی کارخانه ها ، وتغییر کاربری واحد ها شود.

واحد اوسنابروک، بخشی ازاین تغییرات است که قراراست به تولیدات نظامی اختصاص یابد وبا حمایت کامل دولت آلمان ، صنعت نظامی این کشوررااعتلاء بخشد. این شرکت درحال انجام اقداماتی برای تولید قطعات گنبدآهنین(IronDome) ، موشک انداز ، کامیونهای سنگین ، وژنراتوربرق است که قراراست تااواسط سال 2027 اجرائی شود. تولیدات نظامی آلمان درحال رونق گرفتن است واین کشورقصد دارد تاپایان دهۀ جاری ، بیش از 500 میلیارد یورو دربخش نظامی هزینه کند. درحال حاضر ، یک شعبه ازشرکت اسرائیلی " رافائل "(Rafael) در آلمان حضوردارد که قصد دارد قرارداد مزبوررابا فولکس واگن منعقد نماید. اما چندی پیش روزنامۀ " بیلد " (Bild-zeitung) گزارش داد که صندوق سرمایه گذاری دولتی قطر که سومین سهامداربزرگ فولکس واگن با 17 درصد سهام می باشد ، پیشنهاد همکاری با رافائل را رد کرده است. اما مذاکرات دوطرف ، علیرغم این مخالفت ادامه دارد واکنون عملی شدن این همکاری ، به موافقت " شورای کار" بستگی دارد که یکی دیگرازسهامداران عمدۀ فولکس واگن می باشد وطبق قانون کار آلمان ، ازنفوذ فراوان برخورداراست. این قرارداد ف نشاندهندۀ یک مدل اقتصادی است که درسراسراروپا دنبال می شود – نظامی سازی گستردۀ اقتصاد و حرکت ازتولید خودرو به سمت تولید سلاح ! درژانویۀ گذشته ، شرکت خودروسازی " رنو "(Renault Group) اعلام کرد که برای اوکراین پهباد می سازد. اما این سرمایه گذاریها ، کمک چندانی به رکود اقتصادی اروپا نمی کند زیرا سرمایه گذاری نظامی ، یکی ازپائین ترین ضرائب اشتغال رادربین تمامی فعالیتهای اقتصادی دارد.

نظامی سازی اقتصادی اروپا ، نگرانی بسیاربرانگیخته است زیرا جهان خطرناکتری رانوید می دهد.آلمان امروز ، مانند دیگرکشورهای اروپائی ، ازبرنامه های اجتماعی ورفاهی می کاهد وبرسرمایه گذاریهای نظامی خود می افزاید. کارشناسان معتقدند که باتوجه به سابقۀ نازی فولکس واگن ، این شرکت مسئولیت تاریخی دارد که سلاح تولید نکند ومردم اوسنابروک نیز برآنند که حرکت به سمت تولید سلاح ، خیانت به میراث این شهربه مثابۀ یک شهرصلح طلب است. یک نسل طول کشید تافولکس واگن تصویر برند خود رابازیابی کند. امروزه تعداد کمی ازجوانانی که عاشق " بی تل " هستند ویا با " کمپر" درجاده ها گشت می زنند ، از گذشتۀ تاریک فولکس واگن آگاهند. باانعقاد قرارداد باارتش اسرائیل ، این دومین باردرتاریخ فولکس واگن است که به یک دولن نسل کش خدمت می کند. به همین دلیل ، کمپینی مردمی برای متوقف کردن این همکاری ، شکل گرفته است. هماهنگ کنندۀ این کمپین اعتراضی ، سازمان " ابتکارصلح اوسنابروک " (OFRI) است که در ماههای اخیر، اعتراضات گسترده ای راسازماندهی کرده وازفولکس واگن می خواهد تاازانعقاد قرارداد با شرکت اسرائیلی منصرف شود. معهذا یک نمایندۀ پارلمان آلمان میگوید : " این یک قرارداد برد – برد است. ازیکسو ماازتخصص اسرائیلی ها درآلمان بهره مند می شویم وازسوی دیگر آنها یک مرکزتولیدی خواهند داشت که درمعرض تهدید جنگ نیست."

آلمان حدود 30 درصد تسلیحات وارداتی اسرائیل راتامین می کند وپس ازآمریکا (60 درصد) ، درمقام دوم قرارمی گیرد. درمقابل ، آلمان نیز اخیراً یک قرارداد 1/3 میلیارد دلاری برای خرید سیستم دفاع موشکی پیکان -3 بااسرائیل منعقد نموده که باقرارداد دوسال قبل به ارزش 5/3 میلیارددلار، بزرگترین فروش تسلیحاتی اسرائیل تاکنون محسوب می شود. اکنون نیز شرکت" سیستمهای پیشرفتۀ دفاعی رافائل " (Rafael Advanced Defense Systems) که یکی ازتولید کنندگان اصلی سامانه های دفاع هوائی وموشکی اسرائیل موسئم به " گنبد آهنین " است ، وسیستمهای " پیکان " (Arrow) و "فلاخن داوود " (Davids Sling) رانیزتولید می کند ، قصد دارد در کارخانۀ اوسنابروک ، قطعات این موشکها بویژه موتورآنها راتولید نماید.

منابع ومآخذ

1)Qatar vetoes VolksWagen deal with Israel defense company Rafael in Germany , www.jpost.com

2)German activists vow to intensify campaign against Volkswagen , www.aa.com.tr

3)Volkswagen in talks with Israels Iron Dome maker … , www.ft.com

4)from third Reich to Iron dome , www.counterfire.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-603

بحران " سئوتا "

بحران " سئوتا "

فرصتی برای راست نژادپرست جهانی

اخیراً طی دوروز ، 50 تا 60 هزار مهاجرغیرقانونی ، ازطریق خشکی ودریا خودراازمراکش به شهرخودمختار " سئوتا " (Ceuta) دراسپانیا رساندند. گزارشهائی درمورد شناکردن مهاجران از "الفندق" به سئوتا واتوبوس هائی که مردم راازمناطق مختلف مراکش به مرز منتقل می کردند، منتشرشد. هزاران نفرازاین افراد را کودکان ونوجوانان تشکیل می دادند که تاکنون بین 67 تا 90 نفر ازایشان ، جان خود رابرسراین سفرگذاشتند. این یکی ازبد ترین بحرانهای انسانی درمرزهای اسپانیا طی دهه های اخیرمی باشد. که به تشدید بیگانه هراسی ، نژادپرستی ، ونظامی سازی زندگی دراسپانیا وفراترازآن ، منجرشده است. واکنشهای نژاد پرستانه وتلافی جویانّ دیپلماتیک ازسوی سیاستمداران راستگرا ودولتهای راست افراطی درسراسرجهان ، این بحران رابه چالشی منطقه ای و جهانی تبدیل کرد.

سئوتا و " ملیله " (Melilla) ، ازرژیم حقوقی ویژه ای برخوردارند که براساس آن ، مسافران این دوشهر هنگام ورود به سرزمین اصلی اسپانیا ، ودیگرکشورهای منطقۀ " شن گن " (Schengen) ، مشمول کنترلهای مرزی می شوند. اکثرناظران معتقدند که هجوم بی سابقۀ مهاجران به این دوشهر ، بدون چشم پوشی مقامات مراکشی ممکن نبود. بی عملی نیروهای امنیتی مراکشی مستقردراین مرزحساس وبه شدت محافظت شده ، شکّی دراین مورد باقی نمی گذارد. چندین مهاجرنیز به رسانه های اسپانیا گفته اند که نه تنها توسط گارد مرزی مراکش متوقف نشده اند بلکه تشویق به عبورازمرز نیزشده اند. چنین تعداد انبوهی ازمردم ، ناگهان ، تصادفی وبدون هماهنگی قبلی ، به حرکت درنمی آیند. دراین مرد ، قصد بی ثبات کردن دولت " سانچز " نخست وزیرسوسیالیست اسپانیا ، مشهود است. زیرا دولت سانچز ، بیش ازحد ضد اسرائیل وضد آمریکاست – چیزی که باب میل تکنوکراتهای بروکسل نیزنیست. درمقابل ، مراکش بخشی ازپیمان ابراهیم است وهمکاری پایدارباواشنگتن وتل آویو دارد وتابع حوزۀ تصمیم گیری صهیونیستی است. دولت آمریکا ، بارها انزجارخودرا از دولت اسپانیا ابرازکرده است. دونالد ترامپ ونظریه پردازان جنبش ماگا (MAGA) ، تلاش می کنند سیاستهای مرزی اسپانیا رابه موضوعی برای بحث درانتخابات میاندوره ای نوامبردرآمریکا تبدیل کنند. ترامپ این بحران را " شبیه یک تهاجم " توصیف کرد وسانچز رابه نفرت ازغرب متهم نمود. اوباانتشار تصویری از سئوتا نوشت : " این تصویررابه خاطر بسپارید، اگرجناح نادرست پیروزشود ، سه سال دیگر نوبت ماست ! " آمریکا واسرائیل ، به همراه سلطنت مراکش وراستگرایان حاکم برایتالیا ، درپی منزوی کردن دولت سوسیالیست اسپانیا هستند. مراکش همیشه ازاقتدارخود درمرزهای برون بومی ، بعنوان اهرم فشار علیه اسپانیا واتحادیۀ اروپا استفاده کرده است. البته دولت مراکش ، تنها دولتی نیست که بامهرۀ پناهندگان بازی می کند. جریانهای مهاجرتی ، همیشه بعنوان اهرم فشار استفاده می شوند. این عامل ، درچانه زنی های ترکیه با اتحادیۀ اروپا ، نقش پررنگی دارد. بروکسل نیز بلاروس را متهم کرده که مهاجران را برای اعمال فشار ، بسوی مرزهای اروپا هدایت می کند.

اگرچه بسیاری از مهاجران سئوتا ، به دلیل گرسنگی ، خستگی وخصومت مردم بومی ، چند روزبعد به خانه های خود بازگشتند اما دولت چپ میانۀ اسپانیا ، این عبورها را نقض حاکمیت اسپانیا توصیف کرد ودولت مراکش رابخاطرمهندسی این حادثه ، سرزنش نمود. سانچز به دلیل مخالفتش با جنگ ایران ونسل کشی درغزّه، بافشاردیپلماتیک فزاینده ای روبروست. حزب کمونیست فرانسه دراین مورد نوشته است که " هیچ اختلافی درمورد الجزائر ، صحرای غربی ، یا سئوتا ، استفاده ازمردم بعنوان سلاح ژئوپولتیک را توجیه نمی کند." حزب کمونیست اسپانیا نیز طرحهای شتابزده و نظامی کردن مرزها را به شدت محکوم کرده است. ایرلند ، فرانسه ، پرتغال ، ولوکزامبورگ نیزنامۀ رئیس کمیسیون اروپا به اسپانیا را درانتقاد ازعملکرد دولت سوسیالیست این کشور دربحران سئوتا ، امضاء نکردند. ایتالیا ودانمارک ، پیشگام نگارش این نامه بودند.درحالیکه دولت اسپانیا برای کنترل این مرز، حداکثرتلاش خود رامبذول داشته واین مرز را به حصارهای فلزی چند لایه ، سامانه های نظارت الکترونیکی ، دوربین های حرارتی ، گشت های دریائی ونیروی گارد مدنی مجهز کرده است. آژانس مرزبانی اتحادیۀ اروپا (Frontex)ضمن تایید این اقدامات ، این منطقه رایکی از حساس ترین نقاط مرزی اروپا معرفی کرده است. بااینحال، این تجهیزات ، بدون همکاری مراکش ، کارآئی چندانی ندارند زیرا بخش عمدۀ کنترل مرزی ، درسمت مراکش انجام می شود. براساس آماررسمی موسسۀ ملی آمار اسپانیا ، سئوتا با 85 هزار وملیله با 86 هزارنفرجمعیت ، دوقلمروی خودمختاراسپانیا درشمال افریقا هستند که تنها مرززمینی اتحادیۀ اروپا باآفریقا محسوب می شوند. البته مراکش ، حاکمیت اسپانیا را براین دوشهر به رسمیت نمی شناسد وآنراباقیمانده از دوران اسپانیا می داند.

درتحلیل رسانه های غرب ، چند علت برای بحران سئوتا عنوان شده است که یکی ازمهمترین آنها رای دیوانعالی اسپانیا در8 ژوئیۀ سال جاری است که به موجب آن ، مهاجرانی که ازمسیردریا وباشنا خودرابه سئوتا یا ملیله می رسانند ، دیگرمشمول " بازگرداندن فوری " نمی شوند وباید روند قانونی رسیدگی به پروندۀ آنها طی شود. این حکم درشبکه های اجتماعی مراکش ، به شکل نادرست منعکس شد واین نصورراایجاد کرد که گویا هرفردی خودرا ازطریق دریا به سئوتا برساند ، بازگردانده نمی شود. درکناراین شایعات ، شبکه های قاچاق انسان نیزاز فضای ایجاد شده ، سوء استفاده کردند. آرام بودن دریا درروزهای پایانی ژوئیه ، برانگیزۀ مهاجران برای شنا بسوی سئوتا افزود. بحران سئوتا ، نخستین چالش مهاجرتی این شهرنبود. درسالهای 2014 ، 2016 ، 2018 ، این شهر شاهد یورش های گروهی به حصارمرزی بود که تلفاتی نیز داشت. آخرین مورد این چالش قبل ازحادثۀ اخیر، به سال 2021 بازمی گردد. دراین سال ، پس ازآنکه اسپانیا " ابراهیم غالی " رهبر جبهۀ " پولیسارو " رادربیمارستان بستری کرد ، 8000 مراکشی وارد سئوتا شدند. مادرید این اقدام را باجگیری خواند ورباط نیز پاسخ داد که هرعملی عواقبی دارد.

بحران سئوتا نشان داد که مرزهای اروپا دیگرفقط باحصار ، دوربین ونیروی نظامی تعریف نمی شود بلکه تصمیمهای سیاسی ، شکافهای اقتصادی ، شبکه های اجتماعی وروابط بین دولتها نیز می توانند درمدتی کوتاه ، یک شهرکوچک مرزی رابه کانون یکی ازبزرگترین بحرانهای انسانی اروپا تبدیل کند.اروپا اکنون باپیری جمعیت ، رکود اقتصادی ، قطب بندی سیاسی ، وفشار مداوم مهاجرت در درامتداد مرزهای خود روبروست ولذا دیگرنمی تواند بحث برسرمهاجرت را صرفاً یک مسئلۀ بشردوستانه تلقّی کند واین امر ، به جنبش غیرلیبرالی میدان می دهد که دیریازود ، برعلیه دستورکاربروکسل می شورد. چپ لیبرال نیزاکنون خودرادرمورد اینکه ازچه کسی حمایت کند ، مرددّ می بیند – ازاسپانیای ظاهراً طرفدار فلسطین( فقط درحرف) یا انبوه مهاجرغیرقانونی ازیک کشور جهان سومی که درواژگان ایدئولوژیک چپ ، قربانی تلقّی می شود !

منابع ومآخذ

1)Ceuta border catastrophe kills dozens , www.peoplesworld.org

2)Spanish communists: the Ceuta migrant crisis is not an invasion, but… , www.idcommunism.com

3)Ceuta migrant crisis exposes divisions within Europe , www.globaltimes.cn

کمک مالی به کارت بانکی شماره 7832-9635-9973-6037

دفاع ازکوبا

دفاع از کوبا ضروری است!

پرزیدنت ترامپ درچند نوبت اشاره کرده است که پس ازپایان کارایران ، به سراغ کوبا خواهد رفت. اوبافرمان اجرائی 29 ژانویۀ 2026 ، محاصرۀ نفتی رابراین جزیره اعمال کردوهمچنان به فشارادامه می دهد. " جان رتکلیف " (John Ratcliffe) رئیس سیا ، درسفر چندی پیش خود به کوبا ، حامل یک پیام روشن برای رهبران این کشوربود : ازعملیات ونزوئلا درس بگیرید وتسلیم شوید! درواقع شباهت هائی میان تلاشهای امپریالیستی آمریکا علیه ونزوئلا و علیه کوبا مشاهده می شود. دادستانی میامی درحال تهیۀ کیفرخواستی علیه "رائول کاسترو" رئیس جمهور سابق 94 سالۀ کوباست وهمانطور که نیکلاس مادرو ودیگر رهبران ونزوئلا رابه جنایات خیالی متهم کرد، اکنون رهبران کوبا را نیزبه جنایات اقتصادی ، مواد مخدّر ، وتخلفات مربوط به مهاجرت متهم می کند. ازسوی دیگر مانند ونزوئلا ، اکنون پروازهای جاسوسی تحریک آمیزبرفرازکوبا ادامه دارد وجمع آوری اطلاعات ، باوسعت زیاد صورت می گیرد. وزارتخارجۀ آمریکانیزاخیراً یک سند صد صفحه ای باعنوان " کوبا: پایتخت کمونیسم قرن بیست ویکم " منتشر کرد. این صد صفحه ، شاهد انبوهی ازدروغهای آشکار وتهمتهای ناروا به کوباست. البته حمله به افراد وسازمانهای چپگرا دردولت آمریکا ، چیزجدیدی نیست واین حملات به کوبا ، ازبدو انقلاب این کشورتاکنون ، قطع نشده است. بااینحال ، کسانی که اکنون درکاخ سفید مستقرند ، دراین سند ادعا می کنند که " کوبا یک کارزار براندازی رادرآمریکا سازماندهی می کند." درسند مزبورآمده است که گویا "کوبادربالاترین سطوح دولت آمریکا نفوذ کرده ، نسل هائی از فعالان آمریکائی راجذب نموده وآموزش داده ، وازموج بی سابقۀ تروریسم چپگرایانه درخاک آمریکا حمایت می کند." این اظهارات، ازسوی مقامات کشوری منتشرمی شود که خود مسئول اقدامات تروریستی متعدد درسراسرجهان، ازجمله کوبا می باشند.

یکسال ونیم پیش ، آمریکابرای سر " احمدالشرع" ده میلیون دلارجایزه تعیین کرده بود. الشرع رئیس گروه تروریستی " هیئت تحریرالشام " (HTS) است که ایالات متحده نیز آنرایک گروه تروریستی اعلام کرده بود. اما ازآنجائیکه عملکرد احمدالشرع به سود منافع خارجی آمریکابود، مجوزگرفت. یکی ازدلائل ادامۀ جنگ باایران ، جلوگیری ازدستیابی یک رژیم اقتدارگرا به سلاح هسته ای عنوان شده اما دولت ترامپ ، همزمان بااین جنگ ، سرگرم مذاکره با دولت اقتدارگرای دیگری بنام عربستان است تا برنامۀ هسته ای این کشوررابه پیش ببرد. بنابراین ، تروریسم راستگرا برای آمریکا مجازاست. درحالیکه حملات مداوم آمریکا به کوبا – ازتحریم تجاری گرفته تامحاصرۀ این کشور- کوبا راتاآستانۀ نابودی پیش برده اما، مردم کوبا مقاومت می کنند واین چیزی است که " مارکوروبیو" وتنظیم کنندگان سند صد صفحه ای اش ، نمی توانند تحمل کنند. خشونت اعمال شده علیه کوبا، به بحرانی انسانی منجرشده که کمبود سوخت ، خاموشی برق ، کمبود غذا ومرگ ، حاصل آن است. جراحی ها به تعویق می افتند ودرموارد اضطراری ، زیرنور چراغ قوّه انجام می شوند. دارو دائماً باکمبود مواجه است وآمبولانسها به دلیل کمبود سوخت، ازحرکت بازمانده اند. یک نفتکش روسی حامل 700 هزاربشکه نفت ، درپایان مارس گذشته راهی کوباشد اما وزیرانرژی کوبااعلام کرده که ذخائردریافتی ازروسیه به پایان رسیده وخاموشی برق درپایتخت به 20 تا22 ساعت درروز افزایش یافته است. پروازهواپیماهای خارجی به کوبا به دلیل کمبود سوخت ، انجام نمی شود وورود گردشگران به این کشور، متوقف شده است. ایالات متحده درحال مهندسی یک بحران عظیم اقتصادی درکوباست. پیش بینی می شود که اقتصاد کوبا درسال 2026 ، بیش از 20 درصد سقوط کند. نیکاراگوئه نیزاحتمالاً هدف بعدی خواهد بود.(1)

درحالیکه وزارتخارجۀ آمریکا دربیانیۀ صد صفحه ای خود ، اتهامات سنگینی رابدون شاهد ومدرک ، علیه کوباوارد می کند ، کاخ سفید وکارشناسان سیاسی شبکه های خبری محافظه کار این کشور ، ازاینکه ایدۀ سوسیالیسم برای مردم جذاب است ، ابرازشگفتی می کنند. چیزی که آنها نمی فهمند این است که جذابیت سوسیالیسم برای مردم آمریکا ، به دلیل عملکرد طبقۀ حاکم این کشوراست ونه توطئۀ کوبا ! وقتی کارگران وزحمتکشان آمریکا می گویند اجاره بهاء بسیاربالاست ووام مسکن ازدسترس آنها خارج است ، گفتگو به سمت مقرون به صرفه کردن مسکن نمی رود بلکه سیاستمداران ، رویه های عادلانۀ مسکن رابه کمونیسم نسبت می دهند. وقتی کارگران می گویند که دستمزدها باسطح تولید ونرخ تورم همخوانی ندارد، سیاستمداران اتحادیه هارازیرضربه می برند وسرمایه داران ، میلیونها دلارصرف تبلیغات برضد اتحادیه ها می کنند. بجای گفتگو درمورد اینکه کارگران چقدرباید درکنترل دموکراتیک محل کارمشارکت داشته باشند، مسئولین می گویند این سوسیالیسم است وبه گفتگو پایان می دهند. حاکمان آمریکا می دانند که اگرطبقۀ کارگر شروع به سازماندهی خود کند، مشکل سازمی گرددوبه همین دلیل برنابودی نابودی کوباتمرکزمی کنند زیرا مردم کوبا ، سازماندهی شده اند. به محض اینکه طبقۀ کارگرشروع به پرسیدن سئوال درمورد اینکه چه کسی مالک چیست ؟ چه کسی جه کارمی کند؟ چه کسی حقوق می گیرد وچه کسی ثروتمند می شود؟ می کنند، افراد برج عاج نشین ، عصبی می شوند.

معهذا 15 سال است که کوبا روند اصلاحات بازار راشروع کرده است واین پروژه ، ربطی به فشارهای اخیر آمریکابراین کشورندارد. طی این سالها ، شرکتهای کوچک ومتوسط خصوصی درکوبا شکوفا شده اند اما بخش های کلیدی اقتصاد ، همچنان دردست دولت باقی مانده اند. اکنون 40 درصد اشتغال و55 درصد خرده فروشی درکوبا ، دردست بخش خصوصی است. البته اصلاحات پولی سال 2018 ، برنابرابری وفقردرکوباافزود. کارت سهمیه بندی اقلام غذائی به تدریج برچیده می شود ، پای سالمندان به بخش خصوصی بازمی شود ، و گدایانی درخیابانها ظاهرمی شوند که قبلاً وجود نداشتند. اینها شگفتی های بازارازاد سرمایه داری است که بتدریج درکوبا چهره می نماید. البته وجود شرکتهای خصوصی، الزاماً به معنی ایجاد مشکل برای اقتصاد برنامه ریزی شده نیست. اما درمورد کوبا وضع فرق می کند. درحالیکه بخش برنامه ریزی شدۀ اقتصاد کوبا ، تحریمهای 60 سال راتحمل می کند ، بخش خصوصی نوپای این کشور ، نیروی قدرتمند سرمایه داری جهانی وسرمایه داران کوبائی مستقردر میامی راپشت سرخود دارد. دراین شرائط ، دفاع ازانقلاب کوبا ضروری است وسرنوشت آن درنهایت ، درعرصۀ مبارزۀ طبقاتی بین المللی رقم خواهد خورد. ازانقلاب کوبا فقط می توان باابزارهای انقلابی وبالاترازهمه درسطح بین المللی دفاع کرد.(2)

دفاع ازانقلاب کوبا ، ازمرزهای ملی فراترمی رود ویک جبهۀ راهبردی جهانی رادر مبارزه باامپریالیسم شکل می دهد. مقاومت 60 سالۀ کوبا ، تداوم آن به مثابۀ یک پروژۀ سوسیالیستی مستقل ، ومیراث بی همتای همبستگی بین المللی اش ، همواره بعنوان سنگری علمی ونمادین برای رهائیدرسراسرجهان عمل کرده است. درهم شکستن کوبا ، به معنی شکستی تاریخی برای همۀ جنبشهائی خواهد بود که درپی عدالت وحق تعیین سرنوشت اند. این کشورجزیره ای قهرمان ، درحالیکه درمحاصرۀ امپریالیسم قرارداشت ، سهمی بی بدیل دربهزیستی ملتها ومردم جهان ایفاء نمود ومیراثی کم نظیر ازانترناسیونالیسم وانساندوستی ازخود برجای گذاشته است. بیش از 4 هزارکادرپزشکی کوبائی در 164 کشورجهان ، برای مقابله بابیماریها خدمت کرده اند وبیش ازدوهزار کوبائی نیز درمبارزات رهائیبخش آفریقا ، جان خود رافدا کردند. نلسون ماندلا می گوید : " مردم کوبا جایگاهی ویژه درقلب مردم آفریقا دارند. انترناسیونالیستهای کوبائی ، سهمی ویژه در استقلال ، آزادی وعدالت آفریقاداشته اند که ازنظر پایبندی به اصول وازخود گذشتگی ، بی همتاست." (3)

ازاین منظر ، دفاع ازکوبا ، فقط دفاع ازیک کشور نیست بلکه دفاع ازیک اصل است – اینکه بشر حق دارد ومی تواند جهانی فراترازسلطۀ امپریالیستی راتصورکند وبسازد. کوبا نباید سقوط کند زیرااگرچنین شود ، این فقدان تنها به کوبامنحصرنمی ماند بلکه متوجه همۀ کسانی خواهد شد که جسارت آنرادارند باورکنند که جهانی دیگر ممکن است.

زیرنویس

1)CIA director visits Havana as US ramps blackmail against Cuban revolution , www,Marxist.ca

2)in defense of Cuba against Marco Rubios lies and damnation , www.peoplesworld.org

3)in defense of Cuba , www.granma.cu

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

یورش سپیده دم

"یورش سپیده دم"

نبرد بافساد یا نمایش سیاسی ؟

صبح روز یکشنبه 28 ژوئن 2026 ، به دستور " علی الزیدی " نخست وزیر تازه منصوب عراق ، یک کمپین گستردۀ ضد فساد بانام رمز " یورش سپیده دم " آغازشد. نیروهای امنیتی وسرویس مبارزه با تروریسم عراق (CTS) ، بابستن ورودیهای منطقۀ سبز بغداد ، حملات هماهنگی را درسراسر بغداد وچندین استان این کشورانجام دادند ودهها مقام فعلی وسابق رابه اتهام فساد دستگیرکردند.درمیان بازداشت شدگان، نمایندگان پارلمان ، معاونان وزیر، فرمانداران سابق ، ومقامات وزارت نفت وجود دارند. تصاویر این عملیات ، به فیلمهای اکشن پلیسی شباهت داشت – پلیس به خانۀ دهها نمایندۀ پارلمان ومقام سیاسی حمله کردو انبارهائی ازاسکناس ، طلا وسلاح راازداخل دیوارهای اتاق نشیمن ، آشپزخانه ، زیرزمین وحتی ازدرون فاضلاب کشف کرد ونمایندگان پارلمان ، بوروکراتهای ارشد ، پیمانکاران ، وچهره های تجاری رابه اتهام پولشوئی وتامین مالی تروریسم و انتخابات دستگیرنمود. تلویزیون العربیه ، باپخش این تصاویر ، گزارش داد که یک شبکۀ فساد که ریشه دربخش نفت عراق داشت کشف شده که میلیاردها دلار ازعواید نفتی کشوررا طی بیش ازیک دهه، به شبه نظامیان واحزاب سیاسی منتقل می کرده است. براساس این گزارش ، معاملات غیرقانونی نفت ، ازسال 2011 به بعد ، گروههای مسلح وجناحهای سیاسی عراق راقادرساخت تاازدرآمد حاصل ازفروش 5/1 میلیون بشکه نفت درروز بهره مند شوند وخسارتی بالغ بر 35 میلیارددلار برکشوروارد آورند.(1) مقامات فاسد عراقی ، سهمیه های نفت صادرشده توسط وزارت نفت رابه نفع شبه نظامیان واحزاب سیاسی دستکاری می کردند وسهمیۀ سوخت اختصاص یافته به مصرف داخلی رانیز به نفع شبکه های قاچاق تغییرمی دادند تاتفاوت بین قیمت سوخت یارانه ای وبازار راکه مبلغ هنگفتی می شد، نصیب مقامات فاسد وقاچاقچیان کنند. این فساد ، حول نام " عدنان الجمیلی " معاون وزیرنفت درامورپالایش دورمی زند که ازسمت خود برکنارشده است. مقامات قضائی اعلام کرده اند که تاکنون 213 میلیارددینارعراقی ، 12 میلیون دلار، و400 کیلوگرم طلا ازمتهمان این پرونده کشف وضبط شده است. مشاورحقوقی نخست وزیر عراق می گوید که دولت ازسال 2003 تاکنون ، بالغ بردوتریلیون دلارراکه معادل 15 سال بودجۀ کشوراست ، ازدست داده است.

این کمپین بانام رمز " صوله الفجر " آغازشد و باافشاء گری گروههای سیاسی علیه یکدیگر ، ادامه یافت. بنظرکارشناسان، تطمیع وتهدید درپشت پرده، برای متوقف کردن این طرح جریان دارد. " کمیسیون فدرال درستکاری عراق " نیز یک شبکه رادرشهرداری " دیوانیه " درجنوب عراق متلاشی کرده و30 نفررا بااتهاماتی چون دریافت رشوه ، اختلاس وآسیب رساندن به بودجۀ عمومی دستگیر کرده است. این شبکه ، بیش از 9 میلیارددلار خسارت به کشور وارد کرده است. زیدی درجلسه ای با " چهارچوب هماهنگی " ( ائتلاف گروههای شیعۀ هوادارایران) گفت که قصد دارد به این کمپین ادامه دهد حتی اگربه قیمت جانش تمام شود. بنابرحکم قوۀ قضائیه ، تاکنون 67 سیاستمدارارشد ومقام دولتی بازداشت شده اند که نام چند نمایندۀ پارلمان وابسته به " محمد السودانی " نخست وزیرسابق و " مثنی السامرائی " رهبر یک حزب سیاسی سنّی که رئیس ائتلاف " عزم " وعضو پارلمان است ، درمیان بازداشت شدگان به چشم می خورد. این بازداشتها براساس اعترافات عدنان الجمیلی انجام شده که چند ماه قبل دستگیرشده بود.(2)

شاخص جهانی فساد ، عراق رادرمیان 182 کشوردنیا ، دررتبۀ 136 قرارمی دهد. درسالهای اخیر، یک جنبش اعتراضی قدرتمند علیه فساد درعراق ظهور کرده که برای اولین بارمرزهای فرقه ای را درنوردیده وخواستاراصلاحات معنادارگردیده است. به همین دلیل مبارزه بافساد ، ازدیرباز دراولویت همیشگی نخست وزیران جدید عراق بوده است. آنها کمپین های مشابهی رادربدو ورود به قدرت راه می اندازند که بندرت چیزی بیش از ژست سیاسی هستند. اینکه آیااین بار متفاوت خواهد بود یاخیر ، مشخص نیست. ازیکسو مقیاس دستگیریهای اخیر قابل توجه است وبنظرمی رسد زیدی قصد دارد این پیام رابرساند که حتی اعضای رهبری سیاسی کشورنیزدرامان نیستند وپاسخگو خواهند شد وازسوی دیگر، این کمپین تاکنون فقط سیاستمداران ومقامات ردۀ دوم وسوم راهدف قرارداده که نشاندهندۀ بی میلی زیدی به ایجاد ناآرامی درسطوح بالائی نخبگان سیاسی عراق است وواکنش چهره های بانفوذ سیاسی عراق نیز این ظنّ راتقویت می کند. "مقتدی صدر" اولین چهرۀ شناخته شده ای بود که که بلافاصله از این کمپین حمایت کرد وگفت : " کمپین بازداشت مفسدان که توسط علی الزیدی نخست وزیرانجام شده ، یک کمپین قهرمانانه واصلاح طلبانه است که امیدواریم ادامه یابد. این کمپین ، امید رابه قلب های ما ومردم عراق بازگردانده زیرا مفسدان برمنابع کشورتسلط یافته بودند." عمّارحکیم ، حزب دموکرات کردستان ، وشورای ملی اهل سنّت نیزحمایت خود رااززیدی اعلام کردند. نوری المالکی و محمد السودانی نخست وزیران سابق نیز علناً ازاین کمپین حمایت کردند.(3) دفترنخست وزیرعراق اعلام کرده است که این کمپین ، فقط گام اول اصلاحات است وگام بعدی، محدود کردن سلاح دردست دولت است که ازهم اکنون آغازشده است. هواداران ایران معتقدند که فساد مالی واقتصادی ، یک بهانه است واصل ماجرا ، خلع سلاح حشدالشعبی است که قراراست درفازبعدی اصلاحات دنبال شود. بنظرمی رسد سناریوی بعدی که ازهم اکنون کلید خورده ، خلع سلاح وانحلال حشدالشعبی باشد. دولت زیدی به تمامی سازمانهای مسلح بویژه تشکیلات مقاومت هشدارداده که باید تا 30سپتامبر(8 مهر) سلاحهای خود رابه دولت تحویل دهند. ماموریت ائتلاف بین المللی درعراق ، روز30سپتامبر به پایان می رسد وبه گفتۀ سخنگوی دولت عراق ، پس ازاین تاریخ، هیچ توجیهی برای ادامۀ فعالیت گروههای مسلح خارج ازچهارچوب دولت ، وجود نخواهد داشت. نخست وزیرعراق نیزبااشاره به سالها جنگ ، ناامنی وتروریسم دراین کشور گفت که درلت درمسیر اقتدارحاکمیت ، انحصارسلاح دردست خود وجلوگیری از نفوذ افراد فاسد درساختارحکومت ، گام برمی دارد.

اگرچه برخی ازبازداشت شدگان ازوابستگان چهره های قدرتمند سیاسی عراق می باشند اما به گفتۀ یک نمایندۀ پارلمان ، " آنها بامیل ورغبت ، بعضی از وابستگان خویش راقربانی می کنند تاخود مصون بمانند." معهذا بنظرمی رسد مخاطب اصلی کمپین زیدی ، دونالد ترامپ باشد که زیدی اندکی بعد درواشنگتن باوی دیدارکرد. دولت زیدی ازهمان بدو کار، تحت فشارشدید ترامپ برای مبارزه بافساد قرارداشت. برای آمریکا بویژه مبارزه باآندسته ازمقامات وموسسات مالی ونفتی عراق اهمیت دارد که به فرارایران از تحریمهای آمریکا کمک می کنند. زیدی بعنوان شخصیتی که وابسته به هیچیک ازجناحهای چهارچوب هماهنگی نیست ، وازحمایت آمریکا نیزبرخورداراست ، اجرای پروژۀ مبارزه بافساد رابرعهده گرفت. چهارچوب هماهنگی بعنوان بزرگترین تشکل شیعی ، درابتداء نوری المالکی رانامزد نخست وزیری کرده بود اما این اقدام ، بامخالفت آمریکا روبرو شد وترامپ تهدید کرد که اگرمالکی نخست وزیرشود ، عراق راتحریم می کند وچهارچوب هماهنگی عقب نشینی کرد. ازآن پس ، زیدی بسیارمشتاق است که دائماً جسارت خود رابه رخ مردم عراق بکشد. درمیان بازداشت شدگان کمپین زیدی ، یک مقام وزارت نفت قراردارد که به ادعای خزانه داری آمریکا ، متهم به انحراف درآمدهای نفتی عراق به نفع ایران وگروههای نیابتی اش است. چند سال پیش ، فدرال رزرو قصد داشت انتقال اسکناسهای حاصل ازفروش نفت عراق رابه داخل کشور ، متوقف کند وآنرابا نقل وانتقالات دیجیتال جایگزین نماید. اکنون سه سال ازآن تاریخ می گذزد و 95 درصد نقل وانتقالات دلار به عراق ، دیجیتالی شده است. اگرچه این ابتکار ، بخش بانکی عراق رابه استانداردهای بین المللی نزدیک کرده اما نتوانسته است فساد را که درعراق بسیارشایع است ، مهارکند. (4)

عراق درزمینۀ فساد ، به مصونیت ازمجازات شهرت یافته است. شاید بارزترین مثال دراین زمینه ، به مظنون اصلی اختلاس 5/2 میلیارددلاری ازدرآمدهای مالیاتی این کشور مربوط شود که ازعراق گریخت. معهذا مسئول این رسوائی که به " سرقت قرن " معروف گشت ، درسال 2022 دستگیر وبه ده سال زندان محکوم شد اما باقراروثیقه آزاد گردید. مطمئناً پیگیری موفقیت آمیز چند پروندۀ فساد ، یک پیروزی سیاسی برای زیدی محسوب می شود وبراعتبارداخلی وبین المللی او بویژه نزد واشنگتن می افزاید اما اینکه این کمپین به اصلاحاتی معنادار منجرشود ، جای تردید فراوان دارد. یک استاددانشگاه عراق می گوید : "منازعۀ سیاسی ، زمانی آغازمی شود که یک طرف واقعاً قصد مبارزه بافساد داشته باشد وطرف دیگر درگیرفساد باشد. اماچشم اندازفعلی ، چنین چیزی رانشان نمی دهد. دوطرف این پروژه ، به درجات مختلف ، درگیرفساد هستند وتفاوت فقط در میزان این درگیری است ونه درماهیت آن ! " نویسنده وروزنامه نگارمشهور عراقی " ولید ابراهیم " نیزمی گوید : " نه زیدی ونه هیچ نخست وزیر دیگری قادر نخواهد بود کمپین مبارزه بافساد رابه نتیجۀ نهائی برساند. انجام اینکاربه معنی قرارگرفتن دربرابرهمان کسانی است که نخست وزیررابه قدرت رسانده اند وبه ابزارهای قانونی وفراقانونی لازم برای برکناری اونیزدسترسی دارند." بنظرحزب کمونیست عراق ، فسادی که دردودهۀ گذشته درعراق ریشه دوانده ، محصول نظام تقسیم قدرت فرقه ای است وتازمانی که این نظام پابرجاباشد ، فساد جزء لاینفک آن باقی خواهد ماند.(6)

زیرنویس

1)Report claims 35 bn dollars Iraq oil scheme bankrolled militias political factions , www.arabweekly.com

2)will Iraqs new prime minister really take on corruption , www.foreignpolicy.com

3)Iraq launches corruption cracldown , www.longwarjournal.org

4)Iraq is targeting corruption but future of reform is uncertain , www.crisisgroup.org

5)Anti-corruption campaign rattles Iraqs Shiite ruling blocs , www.alhurra.com

6)stolen funds must be recovered and senior corrupt officials brought to justice , www.iraqicp.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732 – 9635 – 9973 – 6037 َ

مروری برشیوۀ تولید آسیائی

مروری بر

شیوۀ تولید آسیائی و دسپوتیسم شرقی

اگرچه جوامع آسیائی جایگاه ویژه وپررنگی درتفکرتئوریک وتجربی مارکس نداشتند اما، درجای جای آثار مارکس ، به ماهیت جوامع آسیائی ویابه عبارت دقیق تر " شیوۀ تولید آسیائی " (Asian mode of production) اشاره می شود. اما این اشارات ، بحثهای فراوانی رادرمیان مارکسیستهای پس ازمارکس برانگیخت : آیاشیوۀ تولید آسیائی ، مسیرتکاملی دیگری به موازات برده داری ، فئودالیسم ، سرمایه داری ، وسوسیالیسم است ؟ آیااصولاً شیوۀ تولید شرقی وغربی ، مبنای علمی ومنطقی دارد ؟ وآیابه رسمیت شناختن مقوله ای بنام "دسپوتیسم شرقی " (oriental Despotism) ، بهانه ای دراختیاراستعمارگران ومداخله جویان خارجی قرارنمی دهد تا زیرسرپوش تغییرات داخلی ، به مداخله درکشورهای عقب مانده بپردازند ؟

نخستین بار مارکس وانگلس درسلسله مقالاتی درروزنامۀ " نیویورک دیلی تریبیون " (the Newyork daily tribune) ودرانتقاد ازسیاست خارجی بریتانیا ، به جوامع آسیائی اشاره کردند. دراین مقالات ، فقدان مالکیت خصوصی بویژه مالکیت خصوصی برزمین ، علت اصلی رکود اجتماعی درجوامع آسیائی عنوان می شود. تغییرات ادواری سازمان اجتماعی دراین جوامع ، که خود رابه شکل توالی سلسله ها وخاندانهای حکومتگرنشان می دهد ، تغییراساسی درسازمان اقتصادی جامعه پدید نمی آورد زیرا مالکیت زمین وسازماندهی فعالیتهای کشاورزی دراین جوامع ، همچنان دست نخورده باقی مانده ودردست دولت بعنوان مالک بزرگ ، باقی می ماند. ماهیت ایستای جوامع آسیائی ، ریشه در جامعۀ روستائی کهن دارد که درآن ، فعالیت کشاورزی وصنایع دستی ، درهم ادغام شده وخودکفائی روستائی راپدید می آورد. این جوامع به لحاظ جغرافیائی وآب وهوائی ، وابسته به سیستم آبیاری متمرکز هستند که ادارۀ آن دردست قدرت مرکزی می باشد. بنابراین ، دسپوتیسم ورکود درجوامع آسیائی ، ناشی ازتسلط دولت برخدمات عمومی ازیکسو ، وخود کفائی وانزوای جوامع روستائی ازسوی دیگرمی باشد.

مارکس وانگلس ، ازاین شواهد برای تبیین پیچیده تر از شیوۀ تولید آسیائی درآثاربعدی خود استفاده کردند. مارکس در " گروندریسه " (Grundrisse) به تفاوت فاحش میان تاریخ شهر درشرق وغرب اشاره می کند. بنظراو ، وجود شهرهای مستقل به لحاظ سیاسی ، بعنوان محل تولید ارزش مبادلهexchange value ) ، شرط لازم برای رشد طبقۀ بورژوازی وسرمایه دار ی بود. اما شهرشرقی ، ازاین استقلال برخوردارنبود وبصورت تصنّعی توسط دولت ایجاد می شد وهمچنان تحت سیطرۀ کشاورزی وروستا قرارداشت. کسانی که دراین شهرها قدرت داشتند ، همان قدرتمندان روستاها بودند. مثلاً پس ازمشروطیت ایران ، بیش از 50 درصد نمایندگان مجلس شورایملی راتا دهه ها بعد ، بزرگ مالکانی تشکیل می دادند که نقش بورژوازی شهری رانیزبازی می کردند. این شهرها فقط جایگاه اعمال سلطۀ شاهانه برساختاراقتصادی جامعه بود. مارکس برمالکیت اشتراکی زمین وخودکفائی ، به مثابۀ اساس وحدت اجتماعی درشرق تاکید می ورزد. اودر " کاپیتال " ، خودکفائی روستای شرق وادغام صنایع دستی وکشاورزی را ، اساس دسپوتیسم شرقی وبی تحرکی اجتماعی ذکرکرده وآنرا " رمز تغییرناپذیری جامع آسیائی " معرفی می کند. مازاد تولید این جوامع ، بجای اینکه صرف شکوفائی بورژوازی شود ، بصورت بهرۀ مالکانه وانواع واقسام مالیات ، نصیب دولت می

شود.

بنابراین ، ویژگی اصلی شیوۀ تولید آسیائی رافقدان مالکیت خصوصی ، تسلط دولت برشبکه های آبیاری ، ادغام صنایع دستی وکشاورزی ، وروشهای ابتدائی تولید تشکیل می دهد. درحالیکه فقدان این عوامل درغرب ، علت اصلی رشد این جوامع بوده است. دراین میان ، کمبود آب درشرق ، صرفه جوئی دراستفاده ازآنرا اجتناب ناپذیرمی سازد وبرای نیل به این هدف ، حکومت متمرکز ودستگاه بوروکراتیک مقتدر ایجاد می شود تا وظیفۀ تقسیم منابع آبی رابرعهده بگیرد. بروز چنین سازوکاری ، زمینۀ شکل گیری استبداد رادرجوامع شرقی فراهم می کند. لذا، ویژگی دیگرجوامع آسیائی ، رشد روزافزون دستگاه دولتی وعقب ماندگی جامعۀ مدنی (Civil Society) می باشد. دراین جوامع ، ازبازارآزاد ، مالکیت خصوصی ، ساختارصنفی وحقوق بورژوائی که موتورمحرکۀ جوامع فئودالی غرب بود ، خبری نیست وفقدان مالکیت خصوصی ، مانع تکامل طبقات اجتماعی وتغییرمی گردد. درروستای شرق ، ساکنین درقالب " بردگی عمومی " مورد استثمارقرارمی گرفتند وطبقۀ مسلط براین جوامع ، به روشنی قابل تشخیص نبود. دراین جوامع ، دسپوتیسم شرقی با دو سلاح خدعه وزور ، که هردو رانیزبا غلوّ به کارمی برد، حکومت می کرد وتوسل به زوررا ، آنهم به شکل حادّ وعریان ، برای ایجاد رعب ووحشت واطاعت عمومی ، سخت موثرمی شمرد. معهذا سیستم کاستی که مارکس وانگلس ازآن ، بعنوان شکل ابتدائی مناسبات طبقاتی یاد می کنند ،حداقل درمورد چین ، ترکیه وایران ، چندان مصداق ندارد. درغیاب مکانیسمهای داخلی برای تغییر درجوامع آسیائی ، این نقش رااستعمار وامپریالیسم برعهده گرفت. مثلاً استعماربریتانیا ، به یک نیروی برونزا درخدمت فروپاشی شیوۀ تولید آسیائی درهند تبدیل شد. مارکس وانگلس درمقالات خود در نیویورک دیلی تریبیون ، نقش تاریخی بریتانیا را درایجاد مالکیت خصوصی زمین درهند وتلاشی شیوۀ تولید آسیائی دراین کشور، برجسته کردند. احداث راه آهن ، رواج جرائد آزاد ، تشکیل ارتش مدرن ، ومدرنیزه کردن ارتباطات توسط بریتانیا ، چهارچوب نهادین لازم رابرای توسعۀ اجتماعی هند فراهم ساخت.

برخی اندیشمندان پس ازمارکس ، ازاین مقالات نتیجه گرفتند که هرچه نفوذ امپریالیسم درشرق گسترده ترشود ، مدرنیزاسیون دراین جوامع عمیق تروسریع تر تحقق خواهد پذیرفت. این قبیل سوء تعبیرها ازمقولۀ شیوۀ تولید آسیائی ، پس ازمارکس بسیاررواج پیداکرد. درحالیکه مارکس در " مقدمه برنقد اقتصاد سیاسی"، شیوۀ تولید آسیائی رایکی ازادوارپیشرفت درتوسعۀ اقتصادی جوامع معرفی می کند ، انگلس در " منشاء خانواده ، مالکیت خصوصی ودولت " ، هیچ اشاره ای به آن نمی کند. باشعله ورشدن انقلاب اکتبر، بحث دربارۀ شیوۀ تولید آسیائی دوباره داغ شد زیرا فئودالی ، بورژوائی یاآسیائی بودن جامعۀ روسیه ، اتخاذ استراتژیهای متفاوتی توسط انقلابیون رامی طلبید. مارکس درجائی ، روسیه را "نیمه آسیائی " (semi-Asiatic) نامید وانگلس در "آنتی دورینگ" ، انزوای کمون روسیه رااساس دسپوتیسم شرقی ذکرکرد.

اما درسالهای 1877 تا1882 ، مارکس درنامه هائی به هیئت تحریریۀ Osterichestvenniye ، دربارۀ ساختار اجتماعی روسیه وامکان انقلاب دراین کشور سخن گفت. اینکه کمون روسیه می تواند مبنای سوسیالیسم قرارگیرد یااینکه به مانعی اجتماعی برسرراه توسعۀ سیاسی بدل می شود ، موضوع این نامه ها ومطالعات تکمیلی انگلس قرارگرفت. مارکس وانگلس براین باور بودند که اگرچه مناسبات سرمایه داری هنوز درروستای روسیه نفوذ نکرده اما، کمون روسیه می تواند مبنای ساختمان سوسیالیسم دراین کشورقرارگیرد. معذا نیمه آسیائی نامیدن روسیه ، موجب بحثهای گسترده درمیان انقلابیون این کشورگردید. پلخانف (Plekhanov) ، رویاپردازی اتوپیائی راکه کمون روسیه رامبنای ساختمان سوسیالیسم دراین کشورمی دانست، رد کرد وملی کردن زمینها رابه معنی احیاء شیوۀ تولید آسیائی ودسپوتیسم شرقی تلقّی می کرد. ادامۀ این بحث درسالهای بعد ، به به مستقیم الخط بودن حرکت تاریخی جوامع ویاچند خطی بودن آن ، انجامید. رویکرد چند خطّی ، برشیوۀ تولید آسیائی تاکید می ورزید وبرآن بود که مارکسیسم باتکامل مکانیکی جوامع برطبق الگوی مراحل تاریخی ، معتقد نیست. سرانجام در کنفرانس لنینگراد (1931) ، حرکت تاریخی مستقیم الخط جوامع ، موردتایید قرارگرفت واستالین نیزبرآن صحّه گذاشت. بدین ترتیب ، شیوۀ تولید آسیائی درمحاق فرورفت وازآن پس ، بحث دربارۀ آن درمجامع حزبی ، سیاسی وفکری ، متوقف گردید.

اماپس ازجنگ ، این بحث توسط " ویتفوگل " (Wittfogel) جامعه شناس جنجالی آمریکائی آلمانی الاصل ، دوباره مطرح شد. اوازپیامدهای مدیریت متمرکز برای سیستم آبیاری چین ، ابرازنگرانی کرد. البته ویتفوگل دراستنتاجهای تئوریک خود ازاقتصاد آبی چین ، تحت تاثیر " ماکس وبر " (M.Weber) وتئوری "بوروکراسی پدرسالارانه " ی اوقرارداشت. شیوۀ تولید آسیائی برای ویتفوگل ، دوجنبۀ اصلی داشت. اولاً این مفهوم به رابطۀ کلی انسان باطبیعت بازمی گشت که برمطالعات او دربارۀ جغرافیای فرهنگی شکلبندیهای اجتماعی استواربود. ثانیاً ویتفوگل برآن بود که ممکن است طبقه ای مالکیت وسائل تولید را دراختیارنداشته باشد اما کنترل اقتصاد ودستگاه دولتی را دردست خود بگیرد. او درکتاب "دسپوتیسم شرقی " مطالعه ای تطبیقی ازقدرت ارائه داد. محوراین کتاب را حمله به جریانی تشکیل می دهد که مفهوم شیوۀ تولید آسیائی راپس ازسال 1931 مسکوت گذاشته بود. علاوه براین کتاب ، نظرات ویتفوگل رامی توان درکتابهای " تاریخ جامعۀ بورژوازی " و " اقتصاد وجامعۀ چین " دنبال کرد.

درسالهای پس از1960 نیزیکباردیگربحث شیوۀ تولید آسیائی درقالبی دیگر، مطرح شد. این بار نگرش استروکتورالیستی " آلتوسر " (Louis Althusser) به شیوۀ تولید ، بعنوان درک علمی ازماتریالیسم تاریخی عرضه شد. اوباارائۀ درکی جدید ازقانون انباشت درشیوه های تولید مختلف ، نظرخود را جایگزینی مارکسیستی برای تئوریهای مدرنیزاسیون وتوسعه درعلوم اجتماعی متعارف ، معرفی نمود. مفاهیم وابستگی وتوسعه نیافتگی دراقتصادهای پیرامونی ، توسط آلتوسر وارد علوم اجتماعی گردید. معهذا نظرات ویتفوگل وآلتوسر ، برابهامات موجود پیرامون مقولۀ شیوۀ تولید آسیائی افزود. دراین آثار ، جوامع آسیائی فقط بعنوان مجموعه ای ازفقدان ها( طبقۀ متوسط شهری ، شهر ، مالکیت خصوصی ، نهادهای بورژوازی و...) به تصویر کشیده می شود درحالیکه مفهوم جوامع آسیائی ، آنچنانکه درآثارمارکس وانگلس منعکس گردیده ، بسیارعمیق ترازاین است وریشه درنظرات هگل ، مونتسکیو ، هابس وحتی فلسفۀ یونان باستان دارد که خود زمینه ساز مقولۀ جنجالی دیگری بنام " راه رشد غیرسرمایه داری " گردید.

زیرنویس

1)Ernest Mandel , the formation of economic thought of Karl Marx , www.monthlyreview.org

2)سید فرید العطاس ، شیوۀ تولید آسیائی ، نظام جهانی سرمایه داری وظهوردولت مدرن درایران وترکیه ، ترجمه حمید احمدی ، اطلاعات سیاسی اقتصادی ، بهمن واسفند 1377

3)oriental despotism by Karl Wittfogel , www.commentary.org

4)احسان طبری ، فروپاشی نظام سنتی وزایش سرمایه داری درایران ، انتشارات حزب تودۀ ایران ، 1354

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

بحران سرمایه داری در هند

بحران سرمایه داری در هند

( پیوند نئولیبرالیسم و نئوفاشیسم )

هند یک کشور درحال توسعه است که اکثرجمعیت آن کشاورزند. اما "نارندرامودی" (Narendra Modi) نخست وزیراین کشور ، که قول داده بود ازفناوری پیشرفته درخدمت کشاورزی استفاده کند ، اکنون ازپهبادهای پیشرفته ، برای پرتاب گازاشک آور به روی دهقانان معترض استفاده می کند. بحران اقتصادی هند که حاصل سه دهه لیبرالیزاسیون اقتصادی دراین کشوراست ، اعتماد بخش بزرگی ازمردم هند راازدولت مودی واصلاحات اقتصادی او ساب کرده است. همین امرموجب گردید که حزب نارندرامودی نتواند اکثریت پارلمانی قبلی خودرا درانتخابات اخیرهند تجدید کند ولذا مجبورشد سومین دولت خود رابصورت یک دولت ائتلافی ضعیف تشکیل دهد درحالیکه درانتخابات قبلی هند ، حزب حاکم توانسته بود با 37 درصد آراء ، 56 کرسی پارلمان راازآن خود کند . نارندرامودی که ازسال 2001 وزیرارشد ایالت گجرات بود ، پس ازانتخاب به نخست وزیری هند درسال 2014 ، رویکردی اقتدارگرایانه درپیش گرفت. مقامات مالیاتی دولت او ، سیاستمداران مخالف راهدف گرفتند وبخش بزرگی ازمطبوعات نیزاز بیم ازدست دادن تبلیغات دولتی ویاموجهه با حملات انتقامجویانۀ مالیاتی ، به بلندگوی حزب حاکم تبدیل شدند تاجائیکه اکنون جایگاه هند درشاخص جهانی آزادی مطبوعات درمیان 180 کشورجهان ، بسیارسقوط کرده است. بحث آزاد دردانشگاههای هند که زمانی بسیارپررونق بود، منع شده است.

یک دهه پیش ازبه قدرت رسیدن مودی ، هند ازنظر شاخص گرسنگی دررتبۀ 43 جهان قرارداشت اما اکنون به رتبۀ 111 درمیان 125 کشوردنیا تنزل کرده است. هند مودی ، آهسته آهسته به کشوری استبدادی نیز تبدیل می شود. معترضین حکومت ، مورد حملۀ وحشیانۀ پلیس قرارمی گیرند وبزرگترین دموکراسی جهان، دررتبۀ 161 شاخص جهانی آزادی مطبوعات قرارگرفته است. اسلاف مودی نیز کسانی بودند که هنگام مبارزات استقلال هند ، ازانگلیسی ها حمایت می کردند ودرجریان هولوکاست، ازهیتلر پشتیبانی کردند. آنها اکنون نیز ازنسل کشی اسرائیل علیه فلسطینی ها حمایت می کنند. مودی ادعا می کند که قبل ازظهوراو ، هندوها به مدت 1200 سال زیریوغ بردگی مسلمانان ومسیحیان قرارداشتند واکنون اومی خواهد غرور هندو رابه این سرزمین بازگرداند. معهذا مودی دردهۀ گذشته ، زیرساختهای هند رامتحول کرد وجاده ها ، پلها ، بنادر ، فرودگاهها ، وشبکه های دیجیتال را باسرعتی خیره کننده توسعه داد وکشوری راکه زمانی با چاله ها ، ساختمانهای درحال فروریختن وغوغای ترافیکی ناشی ازحرکت گاوها در خیابانها شناخته می شد ، بابهترینهای جهان قابل رقابت ساخت. بنادرهند اکنون کارآمدتراز بنادرآمریکا وسنگاپورند وزمان گردش کشتیها درآنها ، به کمترازیک روزمی رسد. سال گذشته هند ، باثبت رشد اقتصادی خیره کننده وعبوراز ژاپن ، رسماً به چهارمین قدرت اقتصادی دنیا تبدیل شد واکنون برای تصاحب جایگاه سوم ازآلمان ، خیزبرداشته است که اگرباهمین روند حرکت کند ، تاسال 2030 به آن نائل خواهد شد. افزایش صادرات کالاهای مهندسی ، الکترونیک ، وداروئی ، نقش مهمی دراین جهش داشته است. معهذا این پیشرفتها ، باتبعات ناخوشایند اجتماعی وسیاسی نیزهمراه بوده است. درواقع اصلاحات مودی ، برروی بشکۀ باروتی ازنارضایتی اجتماعی بناشده که " نابرابری " علت اصلی آن می باشد.

اگرچه ظهورراست افراطی یک پدیدۀ جهانی است اما شاید درهیچ کجای دنیا ، افراطیون راستگرا قدرتمندتر ازهند ، این دومین کشورپرجمعیت دنیا، نباشند. دراین کشور، حزب " بهاراتیاجاناتا " (Bharatiya Janata) به رهبری نارندرامودی که ازسال 2014 قدرت رادردست دارد وبازوی سیاسی جنبش ناسیونالیستی هند محسوب می شود ، یک بازوی نظامی نیزبانام مخفّف RSS دارد که درزبان هندی به معنی " سازمان ملی داوطلبین" است. این حزب ، که سازمانیافته ترین وبزرگترین نیروی راست افراطی درجهان است وپایگاه اصلی اش ایالت "اوتارپرادش"(Uttar Pradesh) می باشد، اصولاً برای مسلمانان هند هیچگونه حق حیات قائل نیست. اما مودی ، هرگونه بد رفتاری بااقلیتهای مذهبی هند ، ازجمله 200 میلیون مسلمان این کشورراانکارمی کند. دولت مودی ازمنادیان پروژۀ نئولیبرالیسم جهانی نیزهست. درسال 1991 ، دولت وقت هند درازای دریافت تسهیلات مالی کوتاه مدت ، اقتصاد خود رالیبرالیزه کرد. ازجمله تعهدات هند ، لیبرالیزه کردن بازارکار وبازگشائی درب نیمه بستۀ اقتصاد خود به روی سرمایۀ خارجی بود. بدین ترتیب ، دوران " برنامۀ بمبئی " (Bombay plan)که پس ازجنگ جهانی دوم براقتصاد هند حاکم بود ، به سررسید. جاذبۀ هند برای سرمایۀ خارجی ، فقط بازار بسیاربزرگ داخلی آن نیست بلکه اقیانوسی ازنیروی کاراست که دستمزدی ناجوانمردانه نازل دریافت می کند. کارگران هند درسالهای پس ازاستقلال ، اگرچه ازدستمزد ناچیز وتغذیۀ ناکافی برخورداربودند ، اما باسواد شدند وبخش فنّی وآموزش دیدۀ آنها دردهۀ 1980 ، باسرمایه گذاریهای هنگفت دولت ، توسعه یافت وآرزوهای بزرگی درسر می پرورد. اما متاسفانه پروژۀ نئولیبرال ، فرصت اشتغال رااز آنها گرفت وبزودی لشکری عظیم ازنیروی ذخیرۀ کار ، روی دست دولت هند باقی ماند. به گزارش سازمان بین المللی کار(ILO) ، نرخ بیکاری برای افراددارای مدرک دانشگاهی ، 9برابربیشتراز کسانی است که سواد خواندن ونوشتن ندارند. مثلاً وقتی یک ادارۀ پلیس ایالتی ، برای انجام کارهای سطح پائین اداری ، آگهی استخدام برای افراد دارای تحصیلات ابتدائی منتشرکرد ، 33 هزارنفربامدرک دانشگاهی درخواست خودراارائه کردند.

آزادسازی اقتصادی هند درسه دهۀ اخیر ، اگرچه موجب خروج بخشی ازجمعیت این کشور ازدامن فقرگردید اما فرصتهای اقتصادی بیشماری راازدسترس بخش بزرگی ازمردم خارج کرد. اکنون بیش ازنیمی ازنیروی کارهند ، دربخش غیررسمی اقتصاد شاغل است که بدون انعقاد قرارداد رسمی وپوشش تامین اجتماعی ، به کارمی پردازد. حدود نیمی ازاین افراد دربخش کم بازدۀ کشاورزی وتجارت وابسته به آن ، فعالیت می کنند. این درحالیست که تعداد فارغ التحصیلان دبیرستانی ودانشگاهیهند درربع قرن اخیر ، دوبرابرشده واقتصاد بیماراین کشور ، قادربه جذب آنها نیست. درحال حاضر، 42 درصد این فارغ التحصیلان بیکارند. بخشی ازاین مشکل ، به الگوئی بازمی گردد که هند برای توسعۀ اقتصادی برگزیده است. این کشوربرخلاف چین ، فاقد صنعت پایه ای است که بتواند نیروی کارغیرماهرراجذب نماید. اقتصاد این کشوربربخش خدمات متکی است که ارتباط میان رشد اقتصادی وتولید انبوه اشتغال رامی گسلد. کاپیتالیسم هند ، دیگراعتماد مردم راازدست داده ودرمحافل علمی به " کاپیتالیسم بی آبرو " ( stigmatized Capitalism ) معروف گشته است. تجاروسرمایه داران بزرگ که زمانی فقط 14 درصد کرسی های پارلمان رادراختیارداشتند اکنون 26 درصد این کرسی ها رااشغال کرده اند. حضوراین عناصر درقوۀ قانونگذاری هند ، دست سرمایه داران وتجاربزرگ رادر فسادهای کلان بازگذاشته است. همین درجه ازفساد موجب سقوط دولت حزب کنگره درسال 2014 گردید. ازآن زمان به بعد ، اصلاحات براساس سیستم بازار ، برای مردم هند چیزی جز رفیق بازی ، خویشاوندسالاری ، فساد ، وحفظ منافع کسب وکاربزرگ ، به ارمغان نیاورده است. سیاستمداران هندی تاکنون بجای حلّ ضعف ساختاری که موجب بروزاین مشکلات گردیده ، سهمیۀ اشتغال دولتی رامیان اعوان وانصار ، طبقه وکاست خود تقسیم کرده اند.

مودی پس ازبه دست گرفتن قدرت درسال 2014 ، خود رابرای سرمایه داران طرفدارتجارت آزاد واصلاحات نئولیبرالی ، وبرای تودۀ مردم ، قهرمان مبارزه بافساد ، ایجاد اشتغال وحکمرانی خوب جلوه داد. اما یک دهه بعد ، به هیچیک ازاین وعده ها عمل نکرد وفقط باقیماندۀ اعتبارکاپیتالیسم هند رابرباد داد. ازهمان زمان ، رسانه های تحت کنترل سرمایه ، جنگی تمام عیاررا باکارگران ومحرومان آغازکردند. بنظرآنها ، کارگرهندی ، تنبل وپرمدعاست وباید خود رابامقتضیات عصر جدید جهانی شدن وفق دهد. نهادهای دانشگاهی وسیاستگذار، ازهمان زمان تلاش کردند تااین درک ازطبقۀ کارگر راتئوریزه کرده وراههائی برای باصطلاح " انعطاف پذیرساختن نیروی کار" بیابند. محورتلاش آنها رااین فرضیه تشکیل می داد که بازارنیروی کاربایدمانند هربازاردیگر، به میل سرمایه عمل کند ونباید به هیچوجه پای بند به قانون کاروحداقل دستمزد باشد. به زعم آنها ، دستمزد باید فقط براساس عرضه وتقاضا تعیین شود. این نگرش ، علیرغم هزینۀ سنگینی که به طبقۀ کارگرتحمیل می کند ، برای سرمایه داران خارجی جذّاب است. بنظرآنها ، هرچه که به ارتقای سطح تکنولوژی وافزایش بهره وری نیروی کارکمک کند ، دربلند مدت موجب رشد اقتصادی وافزایش دستمزد نیزمی گردد. اما دو مانع اساسی برسرراه این " قانون طلائی رشد " قراردارد: قانون کار واتحادیه های کارگری! که هردوی آنها بادکترین انعطاف پذیرساختن نیروی کارمخالفند. دولت که به شدت تحت فشاراتحادیه های کارگری قراردارد، مدتی است که بجای کلنجاررفتن باتک تک این اتحادیه ها ، به فکرتغییرقانون کارافتاده است. مدافعان رویکرد انعطاف پذیری نیروی کار ، برآنند که این رویکرد می تواند به جذب سرمایۀ خارجی ، افزایش بهره وری نیروی کار ورشد اقتصادی منجرشود. اما کارنامۀ این رویکرد دردهۀ پیش ، خلاف این فرضیه رانشان می دهد.

اکنون 20 شرکت بزرگ هند ، 62 درصد سود تولید شده دراقتصاد این کشوررامی بلعند درحالیکه این رقم درآغاز دهۀ 2010 کمتراز50 درصد بود. فقط ثروت مالکان دو هلدینگ بزرگ هند درسال 2024 بیشتراز 200 میلیارددلاربود که ازمجموع ثروت 8 شرکت پس از آنها بیشتراست. اکنون 410 میلیون کارگرهند دراین کشور4/1 میلیارد نفری ، باید به نحوی دستمزددریافت کنند که هرکارگربتواند 5/3 نفر کالا تولید نماید درحالیکه کارگرهندی ، امروز کمتراز حداقل دستمزد دریافت می کند. سرمایه گذاران جدید هند دربخش استارتاپهای دیجیتال، تجارت اینترنتی ، وتکنولوژی مالی فعالیت می کنند درحالیکه بازیگران اصلی اقتصاد هند که عناصرنزدیک به دولت مودی می باشند ، دربخشهای زیرساختی مخابرات ومنابع طبیعی حضوردارند ونبض آنها نیزدردست دو تاسه هلدینگ بزرگ می تپد. سیستم مالیاتی هند نیز به سرمایه داران محلی وشرکتهای کوچک به شدت آسیب می زند ودرخدمت سرمایه وکسب وکاربزرگ است. این سیستم همچنین سرمایه ها رابسوی بخش غیررسمی اقتصاد می راند. خلاصه اینکه ، افزایش بیکاری ، تعمیق نابرابری وترقی سرسام آورقیمتها ، تنها دستاورد نئولیبرالیسم هندی پس ازیک دهه زمامداری مودی است.

نئولیبرالیسم حتی زمانی که منادی بالاترین نرخ رشد تولید ناخالص داخلی است ، باافزایش بیکاری وگسترش فقردرجامعه همراه است. این الگو رادرهند امروز می توان بوضوح دید. نرخ بیکاری دراین کشوربه بالاترین سطح دردورۀ 45 سالۀ قبل ازپاندمی رسیده وبه نظرنمی رسد که به آسانی برگشت پذیرباشد. ازسوی دیگر، اتحاد نئولیبرالیسم با نئوفاشیسم درهند امروز ، ضمن اینکه تاثیر مخرّب بردموکراسی این کشوردارد ، به بحران اقتصادی نیز دامن می زند. این اتحاد ، علیه اقلیت مسلمان ومحرومین هند ، جهتگیری کرده است. کشوری که زمانی به سنت سکولاردموکراسی خود می بالید ، اکنون شاهد حمله به کلیساها ومساجد توسط باندهای فاشیستی وسکوت دولت دربرابر آن می باشد. انحصارات هندی ، دست دردست دولت راستگرای مودی ، به این افراط گرائی دامن می زنند. ازآنجائیکه سرنوشت نئولیبرالیسم وراست افراطی هند درهم گره خورده است لذا ، خروج حزب حاکم ازقدرت، بناچاربه افول لیبرالیسم درهند می انجامد. اما اندیشه های جناح راست ، بویژه Hindutva ( رویکرد افراطی ومحافظه کارانه درهند ) دریک دهه زمامداری مودی ، درجامعۀ هند ریشه دوانده وبخش هائی ازطبقۀ کارگررانیز آلوده کرده است. سرمایه داری نئولیبرال ، زمین حاصلخیزی درهند فراهم آورده که درآن ، افراط گرائی بخوبی رشد می کند. اما افرادی که دراین محیط قرارمی گیرند ، علت تمامی مصائب خود رانه سرمایه داری ولیبرالیسم ، که زحمتکشان دیگرمذاهب وکاستها می دانند. بدین ترتیب طبقۀ کارگرهند دچار انشقاق شده که مطلوب فاشیستها و دولت مودی می باشد. مودی دردولت جدید خود نیزکه پس ازانتخابات اخیرهند تشکیل شده ، یکباردیگروعده های بی پشتوانه ای چون ایجاد 41 میلیون فرصت شغلی دربخش رسمی اقتصاد تاسال 2030 داده که به هیچوجه باواقعیتهای ساختاری اقتصاد هند همخوانی ندارد. کارشناسان معتقدند که اقتصاد هند باید جهتگیری خود رابه مدلی تغییردهد که ایجاد اشتغال رادرصدر اولویتهای خویش قراردهد. اما غلبه بررژیم نئولیبرال، کارچندان آسانی نیست.

اتخاذ این سیاست ، تامین مالی برای جبران کسری حسابجاری رادرکوتاه مدت، دشوارمی سازد. اعمال کنترل برسرمایه وتجارت ، خصومت انحصارات چند ملیتی رابرمی انگیزد وحتی ممکن است به تحریمهای فلج کننده نیزمنجرشود. البته دخالت دیرپای دولت دراقتصاد هند ، آنچنان به تقویت ظرفیت وتنوع تولید دراقتصاد منجرشده که بجز واردات نفت ، تحریمها دردیگرموارد چندان کارساز نیستند وتحریم نفتی رانیزمی توان ازطریق انعقاد قراردادهای دوجانبه باکشورهای نفتخیزی که خود تحت تحریم قراردارند ( روسیه ، ایران ، ونزوئلاو...) برطرف نمود. معهذا ، گذارازسیستم فعلی دردناک خواهد بود وضریب تاب آوری بالا وهمبستگی گستردۀ بین المللی رامی طلبد. چون غلبه برنئولیبرالیسم ، درنخستین گام ازصادرات می کاهد، باید تاکید بربازارداخلی قرارگیرد. درمورد هند ، رشد بخش کشاورزی نقش تعیین کننده دارد. جای خالی صادرات خارجی راباید با صادرات میان بخشی پرکند. درکشوربزرگی چون هند ، این الگو نه تنها مطلوب تراست چون هیچ بخشی ازاقتصادرا ازفرآیند توسعه کنارنمی گذارد، بلکه همزمان فاصله گرفتن ازنظم نئولیبرال رانیزمیسّرمی سازد. اما برای موفقیت این الگو ، تنها رشد محصولات کشاورزی کافی نیست بلکه انجام اصلاحات ارضی وتغییردر سازمان تولید ازطریق تشکیل داوطلبانۀ تعاونیهای کشاورزی نیزضروری است. این اصلاحات ، تاحدودی به مطالبات مساوات طلبانۀ جامعه نیزپاسخ می گوید.

اگرقرارباشد 5 اصل اساسی حق دسترسی به غذا ، حق اشتغال ، حق دسترسی به آموزش آزاد ورایگان ، حق دسترسی به خدمات بهداشتی دولتی ، وحق دسترسی عادلانه به مقرری بازنشستگی وازکارافتادگی ، درهند رعایت شود ، باید حداقل 10 درصد تولید ناخالص داخلی کشور به این امراختصاص یابد. مبلغ لازم برای این پروژه رامی توان ازطریق اخذ مالیات ازیک درصد ثروتمندترین افراد جامعه ، تامین نمود. ازسوی دیگر ، غلبه برنئوفاشیسم درعرصۀ سیاسی نیز مطلقاً ضروری والبته دشواراست.این پروژه باید برمبنائی مستحکم وبازگشت ناپذیر بناگردد. تنها دراین صورت است که می توان ازثبات دموکراسی وسکولاریسم درهند سخن گفت وتمامیت ارضی این کشوررانیزتضمین نمود.

منابع ومآخذ

1)the crisis of Indian capitalism , www.foreignaffairs.com

2)the condition of Indian working class , www.tricontinental.org

3)why the far-right rules Modi India , www.jacobin.com

4)Indian peasants struggle and Fascism , www.idcommunism.com

5)the way ahead , www.cpim.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635 9973-6037

شهپاد

شهپاد ؛ شبح خزندۀ دریاها

اسرائیل – ایران – آمریکا درطول سال گذشته ، بطورمستقیم وغیرمستقیم (نیروهای نیابتی) بایکدیگردرگیربوده اند. این رویاروئی ، درهوا ، زمین ، دریا، وفضای سایبری جریان داشت. اما اخیراً یک جبهۀ دیگر نیز به این نبرد اضافه شده است – جبهۀ زیرآب ! تمرکزمنطقه براین جبهه وقتی بیشترشد که حوثی های یمن به مسیرهای کشتیرانی مدیترانه – اقیانوس هند حمله کردند. حمله به کشتیها با استفاده ازتجهیزات زیرآبی وآسیب رساندن به کابلهای ارتباطی زیرآب که آسیا واروپا راازطریق بستردریای سرخ به یکدیگرمتصل می کنند ، آغازشد. درماه مارس گذشته ، سه کابل از14 رشته کابل مخابراتی زیرآب دردریای سرخ ، قطع شد و25 درصد ازترافیک اینترنت منطقه رامختل کرد. یکی ازاسراراین رویداد که هنوز مبهم مانده ، این است که چگونه حوثی ها توانستند این کابلها راقطع کنند! این کار، مستلزم غواصی تاعمق صدمترازسطح دریاست که معلوم نیست درتوان حوثی ها باشد. اماآنچه مسلم است اینکه آنها توانائی فعالیت زیرسطحی رادارند. چندی پیش آمریکائیها بایک وسیلۀ نقلیۀ زیرسطحی خودکار(AUV) که توسط حوثی ها هدایت می شد، روبرو شدند وآنرامنهدم کردند. این زیردریائی کوچک ، همان چیزی بود که ازآن تحت عنوان " شناورزیرسطحی بدون سرنشین "(UUV) یاد می شود. اگرچه اطلاعات چندانی دربارۀ این شناوردردست نیست اما احتمالاً همین شناورساده ، می تواند تهدیدی جدّی برای کشتیهای حاضر درمنطقه ایجاد کند زیرا قادراست مین گذاری کند ، اژدر شلیک نماید، ومواد منفجرۀ انتحاری حمل نماید. حتی اگر برد این شناورفقط چند ده کیلومترباشد، بازهم می تواند کشتی های عبوری ازدریای سرخ را مورد تهدید قراردهد. محموله ای که فرماندهی مرکزی آمریکا درفوریۀ گذشته رهگیری وضبط کرد ، حاوی قطعاتی برای ساخت شناورهای بدون سرنشین سطحی وزیرسطحی بود که ازایران برای حوثی ها ارسال می شد. ازجملۀ این قطعات می توان به پروانه هائی اشاره کرد که ارتش ایران معمولاً ازآنها در شناورهای زیرسطحی استفاده می کند.

" شهپاد " مخفّف عبارت " شناورهدایت پذیرازراه دور" است که به شناورهای بی سرنشین سطحی یازیر سطحی (Unmanned surface-underwater Vehicles ) اطلاق می گردد. ازشهپادهای سطحی برای عملیات گشت زنی ومراقبت دریائی ، انجام عملیات انتحاری ، پایش ترافیک دریائی ، مقابله بامین های دریائی ، پایش تحریمها وکشتیرانی فریبکارانه ، عملیات بندرهوشمند ، ولجستیک دریائی استفاده می شود و وشهپادهای زیرسطحی نیز برای اموری چون مین یابی وپاکسازی ، نقشه برداری بستردریا ، عملیات انتحاری ومین گذاری ، بازرسی خطوط لوله وکابلهای زیرآبی ، وعملیات نظامی ، کابرد دارند. بطورکلی شهپادها ، درجمع آوری اطلاعات ، حفاظت از سواحل وبنادر ، جنگ الکترونیک ومقابله باتهدیدات نامتقارن دریائی ، نقش کلیدی دارند. باپیشرفت هوش مصنوعی (AI) ، شناورهای هدایت پذیر ازراه دور ، به نسل پیشرفتۀ سامانه های بدون سرنشین تبدیل شده اند که باکاهش ریسک انسانی وافزایش دقت عملیاتی ، نقش کلیدی درحوزه های نظامی ، امنیت دریائی ، لجستیک بندری و حفاظت ازمحیط زیست ، برعهده گرفته اند. شهپادها ، نه تنها یک فناوری عملیاتی ، که ابزاری راهبردی برای آیندۀ دریانوردی ومدیریت منابع آبی محسوب می شوند. اپراتور می تواند ازهزاران کیلومتر دورتر ، بااستفاده ازاینترنت ماهواره ای ، شهپاد رامثل یک بازی کامپیوتری هدایت نماید وتصویر زندۀ آنرا برروی مانیتور ببیند. بدین ترتیب ، شهپاد می تواند به راحتی به مناطق دشمن نفوذ کرده وساعتها به کمین بنشیند تادرلحظۀ مناسب ، باانفجارخویش ضربۀ سختی بردشمن واردآورد. جنگ دریائی ، دیگرفقط متعلق به ناوشکن های غول پیکر، زیردریائیهای اتمی ، وناوهای هواپیمابرنیست. اکنون موجودات عجیب وبی سرنشینی قدم به میدان گذاشته اند که نه کشتی اند ، نه پهباد ، ونه شناورکلاسیک !

ایران نیز دراین بخش پیشرفت کرده است. شهپاد رزمی ساخت ایران ، "یامهدی" نام دارد که اکنون به ابزاری مهم دردکترین نبرد نامتقارن این کشور تبدیل شده است. دکترین دریائی سپاه پاسداران ایران ، سالهاست که برپایۀ " نبرد اشباعی " قراردارد که به معنی وارد کردن حجم بالائی ازتهدیدات همزمان علیه دشمن قراردارد – قایقهای تند رو ، موشکهای ضد شناور ، پهبادها ، مین های دریائی ، وحالا شهپادها ! که همه قطعات یک پازل اند. هدف آن است که سامانه های دفاعی دشمن ، آنقدر درگیرشوند که احتمال خطا یا عبورتهدید ، افزایش پیداکند. طبق گزارشها ، زیردریائیهای بدون سرنشین ایران ، ظاهری شبیه به اژدر دارند اما کندترحرکت می کنند. آنها بویژه دربرابر شناورهای ثابت یا باحرکت آهسته ، موثرواقع می شوند. کارشناسان براین باورند که می توان این شناورهای زیرسطحی رابه سیستمهای بینائی برای مشاهدۀ هدف مجهز کرد. ارتش ایران ، درزمینۀ قابلیتهای زیرسطحی ، تازه کارنیست واولین سری زیردریائیهای آن ، به دهۀ 1990 بازمی گردد که سه زیردریائی روسی کلاس " کیلو " (Kilo) که نسبتاً قدیمی هستند اما ایران اخیراً دست به نوسازی آنها زده است. سری دیگر ، زیردریائیهای کلاس "غدیر" راشامل می شود که تولید داخل است و ده شناورفعال رادربرمی گیرد. این زیردریائی باوزن 125 تن ، مجهز به موتوردیزلی ، موشک کروزضد شناور ، و اژدر است. زیردریائی غدیر ، جانشین زیردریائی " نهنگ " باوزن 115 تن گردید. اما پیشرفته ترین زیردریائی ایران ، ازکلاس " فاتح " است که 600 تن وزن دارد ومجهز به سیستمهای پیشرفتۀ سونار ( گوش دریائی ) وچهارلولۀ اژدر 533 میلیمتری می باشد. این زیردریائی همچنین می تواند مین وموشک ضد شناور کروز حمل نماید وتا عمق 200 متری درآب فرورود بدون آنکه تا 5 هفته نیازبه سوختگیری داشته باشد. درآغاز جنگ اخیر ، ایران درحال ساخت سه فروند دیگرازاین زیردریائی بود که ازسرنوشت این پروژه اطلاعی دردست نیست. ایران علاوه براین زیردریائیها ، اززیردریائیهای بدون سرنشین نیز استفاده می کند که قادرند 200 متردرآب فروروند، تا 24 ساعت زیرآب بمانند وبه کارمین گذاری درآبهای کم عمق بپردازند. تهران تاقبل ازجنگ اخیر، اقدامات دفاعی زیرسطحی گسترده ای راپیرامون تاسیسات استراتژیک دریائی خود دردست اجراء داشت که استقرار شبکه ای از حسگرهای زیرآبی ، سیستمهای سونار ، وبلگردهای پیشرفتۀ مجهزبه سیستمهای ردیاب زیرآبی ، وتعبیه زاغه های اژدر ومین دراین تاسیسات، ازآن جمله بود. همۀ اینها ، علاوه بر سیستمهای دفاع هوائی است که درپیرامون این تاسیسات مستقرشده بود تا دربرابر حملات پهبادی وموشکی ، مقاومت کند. معلوم نیست چه مقدارازاین تاسیسات وتجهیزات گرانقیمت ، ازحملات هوائی آمریکا واسرائیل جان سالم به در برده اند. درنبردهای اخیر ، آمریکا ازشهپاد پیشرفتۀ خود بنام " مانتا ری " (Manta Ray) ساخت شرکت " نورتروپ گرومن" استفاده کرد. پروژۀ ساخت این شهپاد درسال 2020 کلید خورد واکنون درجنگ باایران عملیاتی شده است. بنابرگزارشها ، این شهپاد دارای سیستم صرفه جوئی انرژی است وتوانائی لنگرانداختن درکف دریارادارد. این شهپاد آمریکائی ، انرژی مورد نیازخود راازامواج دریا می گیرد. درآینده ، نیروی دریائی آمریکا قصد دارد ناوگانی متشکل از دهها شهپاد مانتاری مجهز به هیدروفونهای قوی (میکروفونهای غول پیکری که ازآنها برای شنود صداها وکالمات زیرآب استفاده می شود) تشکیل دهد. درحال حاضر ، گروه عملیاتی Taskforce- 59 که دربحرین مستقراست ، نخستین یگان نیروی دریائی آمریکاست که بطور اختصاصی برسامانه های بدون سرنشین متمرکزمی باشد. دو خدمۀ بالگرد آپاچی آمریکا که درخلیج فارس هدف قرارگرفت ، توسط یک شهپاد آمریکائی بنام " کورسر " (Corsair) که درحال گشت زنی درتنگۀ هرمزبود ، نجات یافتند.

ایران ، قابلیتهای پیشرفتۀ نظامی خود رادراختیار حوثی های یمن ، حماس وحزب الله قرارمی دهد. کارشناسان اسرائیلی معتقدند که قابلیتهای زیرسطحی حماس ، علاوه برشناورهای اسرائیل ، برای سکوهای گازی این کشور که دهها کیلومترباساحل فاصله دارند نیز خطرناکند. حماس قبل ازجنگ ، علاوه برتهیۀ شناورهای خودران ، واحدهای غواصی وکماندوئی دریائی تشکیل داده بود وقایقهای انتحاری تدارک دیده بود.البته تجهیزات زیرسطحی این گروه ، چندان پیشرفته نیستند وبه موشکهای اژدرمانندی شبیه اند که حاوی دهها کیلوگرم مواد منفجره می باشند وتوسط GPS هدایت می شوند. این تهدید آبی ایران، ازچشم قدرتهای غربی وحتی معدود کشورهای دوست جمهوری اسلامی دورنمانده است. امارات متحدۀ عربی ، ساخت وآزمایش زیردریائیهای کوچک کلاس " کرونوس " راآغازکرده که دارای قابلیتهای پیشرفتۀ حرکتی ، موتوردیزلی – الکتریکی ، واژدرافکن هستند. این زیردریائی که 10 خدمه دارد ، می تواند تاعمق 100 متری درآب فرورود.عربستان نیزقراردادی برای خرید سیستمهای زیرسطحی سونار امضاء کرده ودرحال مذاکره بایک شرکت چینی برای خرید سیستمهای زیرسطحی بدون سرنشین وزیردریائیهای سبک است. ناوگان زیرسطحی اسرائیل شامل 5 زیردریائی کلاس" دولفین" ویک زیردریائی بدون سرنشین بنام " نهنگ آبی " است که ازآن برای جمع آوری اطلاعات وعملیات شناسائی استفاده می شود. سیستمهای تسلیحاتی ایران ، ارزان هستند درحالیکه سیستمهای تدافعی اسرائیل بسیارگرانقیمت می باشند. اسرائیل مشتاقانه منتظرتکمیل سیستم رهگیری لیزری است که می تواند این معادله رابکلی تغییردهد.

معهذا کشورها می توانند ازچند طریق باشهپادها مقابله کنند- توپهای تیربار سریع (CIWS) که قادرند درهردقیقه 4500 گلوله شلیک کنند وازاین طریق ، سدّی آهنین دربرابرشهپاد قراردهند ؛ سلاحهای لیزری که جدیدترین تکنولوژی دراین زمینه اند ومی توانند باتاباندن یک پرتوی نوری بسیارداغ ، شهپاد را درچند ثانیه ذوب کنند ؛ جنگ الکترونیک ( پارازیت ) که باارسال امواج قوی، ارتباط ماهواره ای شهپاد رابااپراتورقطع می کنند وآنرابه بمبی سرگردان دردریا تبدیل می نماید ؛ و بالاخره قراردادن تورهای محافظ وموانع فیزیکی در ورودی بنادروتاسیسات دریائی ، که قبل ازرسیدن شهپاد به هدف ، آنرا به دام می اندازند.

منابع ومآخذ

1)the age of uncrewed surface vessels , www.rand.org

2)the new front against Iran and its proxies : underwater , www.misgavins.org

3)what is an uncrewed surface vehicle(USV)? , www.radpropulsion.com

4)trends and challenges in unmanned surface vehicles , www.researchgate.net

5)uncrewed Boats are changing the way wars are faught at sea , www.marinelink.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

هرمزی دیگردرراه است؟

هرمزی دیگردرراه است ؟

(تهدید حوثی ها برای دریای سرخ)

معماری نیابتی ایران درحال فروپاشی است ؛ عراق حاکمیت خودرا بربخش امنیتی خویش بازپس می گیرد ؛ سوریه ازنفوذ ایران رهاشده است ؛ حزب الله زیرضربات مرگباراسرائیل قراردارد وبسوی خلع سلاح پیش می رود؛ وکشورهای خلیج فارس ، حملات مداوم ایران راتحمل کرده وآنرابه سلامت ازسرمی گذرانند. خاورمیانه درحال تغییرساختارخود پیرامون افول ایران است وواشنگتن قصددارد این تغییررا که مدتی است آغازشده ، تثبیت کرده وبه کرسی بنشاند. اماهمزمان ، نگرانیها درمورد یکی دیگرازمناطق دریائی حساس جهان بالا گرفته است : تنگۀ باب المندب !

باب المندب یک تنگۀ آبی میان یمن ، جیبوتی واریتره است که درجنوب دریای سرخ قراردارد واین دریا را به خلیج عدن وسپس دریای عرب واقیانوس هند متصل می کند. عرض این تنگه درباریکترین نقطۀ آن حدود 29 کیلومتراست. جزیرۀ "میون "(Mayyun یا "پریم " Perim )، باب المندب را به دوبخش شرقی با 3 کیلومترعرض و30 مترعمق وکانال غربی با25 کیلومترپهنا و 310 مترعمق ، تقسیم می کند. طول تنگۀ باب المندب 150 کیلومتراست که ازجنوب اریتره تا جنوب جیبوتی امتداد می یابد. تنگۀ باب المندب حلقۀ پیوند استراتژیک میان اقیانوس هند ودریای مدیترانه ازطریق دریای سرخ وکانال سوئزاست. بخش غربی این تنگه که عمق بیشتری دارد ، مسیراصلی تردد کشتی های بزرگ است. تنگۀ باب المندب ( دروازۀ اشکها ) ازدیربازتاکنون ، محلی حساس وصعب العبور برای دریانوردان بوده واکنون باعملکرد ایران وگروههای نیابتی اش ، اشک جهان راجاری کرده است.چندی پیش ، حوثی های مورد حمایت ایران اعلام کردند که عربستان راتحت محاصرۀ کامل دریائی قرارخواهند داد. قلمرو تحت کنترل حوثی ها ، مستقیماً درامتداد تنگۀ باب المندب درانتهای جنوبی دریای سرخ قراردارد که عربستان ازآن برای صدورنفت به بازارجهانی استفاده می کند. دریای سرخ که بین شمالشرقی آفریقا وشبه جزیرۀ عربستان قراردارد ، یکی ازمهمترین شریانهای دریائی برای تجارت جهانی است که سالانه حدود 12 تا15 درصد این تجارت ، به ارزش بیش ازیک تریلیون دلار راازخود عبورمی دهد که ازکانال سوئز درشمال تاتنگۀ باب المندب درجنوب ، امتداد می یابد.

این منطقه اکنون به یک نقطۀ بحرانی درجنگ باایران تبدیل شده است. کارشناسان می گویند که مداخلۀ مداوم دردریای سرخ ، بویژه ازسوی حوثی ها ، موجب تاخیرهای شدید درزنجیرۀ تامین ، افزایش قیمت انرژی وبی ثباتی بیشتر اقتصاد جهانی می گردد. کشتیرانی بین المللی دراین آبراه باریک ، ازسال 2023 که حوثی ها دراعتراض به عملیات نظامی اسرائیل درغزّه ، به کشتیهای تجاری حمله کردند ، بطورقابل توجهی مختل شده است. ورود حوثی ها به جنگ ایران ، باشلیک موشک به جنوب اسرائیل ، بحران رادردریای سرخ گسترش داد. حوثی های یمن درچند سال اخیر، بیش از 100 حمله به کشتیهای تجاری انجام داده اند. آنها از زرادخانۀ پیشرفته ای برخوردارند که موشک کروز قدس-1 ، موشک بالستیک ضد کشتی " تانکیل "(Tankil – نسخه ای ازموشک رعد – 500) ، پهبادهای شاهد-136 و صماد-3 بابرد دوهزارکیلومتر ، ووسائل نقلیۀ زیرسطحی بدون سرنشین راشامل می شود. سازمان بین المللی دریانوردی ، دریای سرخ را "یکی ازحیاتی ترین مسیرهای تجارت دریائی " نامیده است که علاوه برنفت وگاز، محصولات کشاورزی ، کود ، سنگ معدن ، قطعات صنعتی والکترونیک ، وقطعات خودرو، ازآن عبورمی کند. درنیمۀ اول سال جاری ، روزانه 2/4 میلیون بشکه نفت ازتنگۀ باب المندب عبورکرده است که رقم مشابه برای تنگۀ هرمز 21 میلیون بشکه درروزبوده است. بعلاوه ، 90 درصد کابلهای فیبرنوری زیردریائی که اروپاوآسیا رابهم متصل می کند، ازاین آبراه می گذرد. اهمیت این کابلها ، کمترازنفت وگازنیست. خدمات ابری درسراسرمنطقه وهمچنین درآفریقا وآسیا ، توسط همین کابلها تامین می شود. تنگۀ باب المندب ، برای اسرائیل نیز بسیاراهمیت دارد. ازحدود 200 میلیارددلارصادرات این کشور، 38 درصد به اروپا ، 35 درصد به آمریکا ، 24 درصد به آسیا وبقیه به آفزیقا واوکراین ارسال می شود که همگی ازمبداء بندر "ایلات " وازطریق تنگۀ باب المندب عبورمی کنند. بابسته شدن تنگۀ هرمز، تنها گذرگاه فرعی عربستان برای صدورنفت ، خط لولۀ شرق- غرب به بندر " ینبع " (Yanbu) دردریای سرخ است که 70 تا75 درصد این صادرات نیز ازباب المندب عبورمی کند. برخی ازکشورهای خلیج فارس نیزبرای ایجاد کریدورهای تجاری ولجستیکی زمینی به منظورکاهش اتکاء به مسیرهای کشتیرانی تنگۀ هرمز و دریای سرخ ، سرمایه گذاری کرده اند که احداث پل عظیم بین امارات متحدۀ عربی و عربستان ، ازآن جمله می باشد.اما این جایگزین ها ، بسیار پرهزینه می باشند.

کارشناسان معتقدند که حوثی ها می توانند بامجوز ایران ، باب المندب را به جبهۀ دوم جنگ آمریکاباایران تبدیل کنند. به گزارش سازمان ملل متحد ، سطح همکاری حوثی های تحت حمایت ایران با چندین سازمان مسلح دیگردرمنطقه مانند "الشباب " سومالی و " القاعده " ، به نحوچشمگیری افزایش یافته است. مشاورانی نیز از حزب الله لبنان دریمن حضوردارند تابه طرحهای موشکی وپهبادی این گروه ، پشتیبانی فنّی ارائه دهند. برطبق این گزارش ، یمن به مرکزنیروهای الشباب درزمینۀ ساخت واستفاده ازمواد منفجره وفناوریهای پهبادی تبدیل شده است. اعلام محاصرۀ دریائی عربستان ازسوی حوثی های یمن ، شاید نخسین مرحله ازبستن کامل تنگۀ باب المندب باشد. درچنین حالتی ، کشتیها مجبورخواهند بود مسیرچند هزارکیلومتری جنوب آفریقا راازطریق " دماغۀ امید نیک " انتخاب کنند که 10 تا 14 روزنسبت به عبورازباب المندب ، سفرراطولانی تروپرهزینه ترمی کند. واقع بینانه باید گفت که بستن کامل وهمزمان هرمز وباب المندب برای مدت طولانی ، به نفع هیچکس نیست. اقتصاد جهان شاید تحمّل چند هفته اختلال راداشته باشد وکشورها دراین مدت ، ازذخائراستراتژیک خود استفاده نمایند ، مسیرهای جایگزین رافعال کنند وتجارت راباتقبل هزینۀ بیشتر ، درجریان نگهدارند اما، اگربحران چند ماه ادامه پیداکند ، فشاراقتصادی به اندازه ای افزایش می یابد که مداخلۀ قدرتهای بزرگ راناگزیرمی سازد. بنیاد " آبزرور " (Observer Research Foundation ) برآورد کرده است که بحران ترکیبی هرمز- باب المندب ، علاوه برمسدود کردن یک چهارم عرضۀ نفت وگازجهان ، روزانه 10 میلیارد دلارنیز به تجارت جهانی خسارت وارد می کند.

تنگۀ باریک باب المندب ، تنها نقطۀ ورودی به دریای سرخ ازاقیانوس هند است که بی ثباتی درآنجا می تواند به بحرانهای موجو درشمال وشرق آفریقا نیز گسترش پیداکند – ناآرامی در اریتره ، جنگ داخلی درسودان ، وبحرانهای امنیتی درسومالی! دربسیاری ازاین بحرانها ، ردّ پای قطر ، عربستان ، ترکیه ، امارات متحدۀ عربی وایران رامی توان دید. درشرائطی که اقتصاد جهانی باچالشهای تورم ، جنگ ، واختلال درزنجیرۀ تامین روبروست ، هرگونه بحران درباب المندب می تواند آثاری فراترازمرزهای منطقه داشته باشد. درواقع آیندۀ باب المندب درماههای آینده ، یکی از متغیرهای تاثیرگذاربر بازارانرژی وتجارت جهانی خواهد بود.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

باانسداد هرمز، ایران به پای خود شلیک می کند

باانسداد هرمز، ایران به پای خود شلیک می کند !

پیش ازفرسایش اخیرمحور منطقه ای ایران ، این کشور دکترین امنیتی خویش را برمبنای دفاع روبه جلو بنا نهاده بود ونفوذ خود رافراتر ازمرزهایش گسترش می داد تاازاین طریق ، تهدیدات را دفع نماید. کشورهای خلیج فارس ، این استراتژی دفاعی ایران را بعنوان تلاشی توسعه طلبانه برای تسلط برمنطقه تلقّی می کردند. درنتیجه آنها برای مقابله بااین استراتژی ، روابط امنیتی خود راباواشنگتن تعمیق بخشیدند وحضورنظامی آمریکا رابرای امنیت خلیج فارس ضروری تشخیص دادند. حوادث منطقه نشان می دهد که اکنون ایران درحال تکرارهمان اشتباه استراتژیک است.

بنظرمی رسد استراتژی ایران درهدف قراردادن کشورهای خلیج فارس ، این باشد که نشان دهد حضورنظامی آمریکا دراین کشورها ، بیشتریک دردسراست تا مزیّت ! هدف ، متقاعد کردن رهبران خلیج فارس نسبت به این مسئله است که میزبانی پایگاههای نظامی آمریکا ، ناامنی بیشتری برای این کشورها به ارمغان می آورد وتنها راه امنیت آنها ، سازش وهمکاری باتهران است. اما همانطورکه ایران به این نتیجه رسیده که خویشتنداری دربرابرآمریکا ، حملات بیشتری راازسوی این کشور موجب می شود ، کشورهای حوضۀ خلیج فارس نیزاحتمالاً دررابطه با حملات ایران ، به همین نتیجه رسیده اند. چنانچه بحرین ، کویت وامارات متحدۀ عربی ، درحملات اخیرآمریکا مشارکت ورزیدند. بنظرمی رسد ایران یکی ازپایدارترین الگوها درسیاست بین الملل رانادیده می گیرد وآن اینکه کشورهائی که باتهدید امنیتی روبرومی شوند ، به ندرت از شرکای امنیتی خود فاصله می گیرند واغلب ، اتحادهای موجود راتقویت می کنند. استراتژی ایران تاکنون موجب پیوستن چند کشورعربی به " پیمان ابراهیم " ونزدیکترشدن کشورهای منطقه به اسرائیل گردیده است. این کشورها تاکنون ، نه تنها از آمریکافاصله نگرفته اند بلکه خواستار دریافت تضمین های بیشترامنیتی ازاین کشورگردیده اند.

درعین حال ایران ، ازطریق حملات هدفمند نسبتاً موفق خود ، تلاش می کند این پیام راالقاء نماید که گویاآمریکا دیگرقادرنیست ازشرکای منطقه ای خود دفاع کند ومی توان به آسانی از چترامنیتی آمریکاعبورکرد. اگرچه برخی ازاین کشورها ، تعامل خود راباچین گسترش داده اند اما بعید است که فعلاً این کشوربتواند درارائۀ تضمین های امنیتی ، جای آمریکا رابگیرد. ازسوی دیگر ، استراتژی امنیت ملی درحال تحول آمریکا ، حول رقابت استراتژیک باچین بنا شده است. لذا این کشوردرصدد است درنظم نوین خاورمیانه ، به بی ثباتی دیرپا دراین منطقه پایان داده ونظمی پایداررا جایگزین نماید تا بتواند ازبارسنگین حضورامنیتی خود درخاورمیانه بکاهد وتوجه خویش رابه منطقۀ هندوپاسیفیک معطوف نماید. بااین حال بنظرمی رسد ایران قصددارد بجای قراردادن خود درچهارچوب این نظم جدید، نظمی بامحوریت برتری منطقه ای خود ایجاد نماید. این استراتژی ، فقط موجب ادامۀ حضورقدرتمندتر وطولانی ترآمریکا واسرائیل درمنطقه می گردد. ازسوی دیگر، این زیاده روی منطقه ای تهران ، مانع ازهمگرائی گستردۀ اعراب درحمایت ازآرمان فلسطین گردیده است. اگرایران این پروژۀ گستردۀ منطقه ای رادنبال نمی کرد ، آرمان فلسطین که اساساً یک مسئلۀ عربی باقی مانده است ، حمایت منطقه ای گسترده تری رابخود جلب می کرد. هماهنگی کشورهای عربی علیه ایران ، اکنون جای هماهنگی ایشان علیه اسرائیل راگرفته است. ایران باعملکرد خود درجنگ اخیر ونفوذ نیابتی خود درجهان عرب ، دیگرنیازی به اثبات نفوذ منطقه ای خود ندارد. تهران باید بداند که قدرت ، به ندرت ازطریق نمایش مداوم خود ، احترام پایدار به ارمغان می آورد. زیرا آنچه بی وقفه به کارگرفته شود ، خیلی زود به دیگران ، نه تسلیم ، که آمادگی را می آموزد واین اتفاق ، دررابطه باایران درشرف وقوع است. روابط آیندۀ ایران باپاکستان نیزبه رویکرد تهران درقبال خلیج فارس بستگی دارد. پاکستان باانعقاد پیمان دفاعی باعربستان وآغازگفتگوهای مشابه با کویت وبحرین ، نقش بزرگتری درامنیت آیندۀ خلیج فارس برعهده خواهد گرفت. ادامۀ فشارایران ، نه تنها این روند راتسریع می کند بلکه می تواند افکارعمومی پاکستان راعلیه ایران بشوراند.

ایران باید بداند که اتخاذ یک رویکرد انعطاف پذیر ، الزاماً به معنی دست شستن ازمنافع ملی یاموضع دفاعی اش نیست. بلکه می تواند به معنی تشخیص ضرورت ادغام درزیرساختهای اقتصادی وامنیتی منطقه به سود منافع بلند مدتش نیز باشد. کشورهای حوضۀ خلیج فارس ، دهه هاست که این ضرورت راتشخیص داده اند و ودراین جهت حرکت می کنند. ایران نیزپس ازسالها تحریم وجنگ ، دلائل قوی تری برای پیوستن به این نظم جدید منطقه ای دارد. اما اجبار وزور ، هرگزنمی تواند راهگشای این مسیرگردد. اگرتهران واقعاً به دنبال خاورمیانه ای است که کمتربه قدرتهای خارجی وابسته باشد ، باید ازفرصت دیپلماتیک فعلی استفاده کند واستراتژی خود رابراطمینان بخشی وادغام قراردهد نه اجبارو زور! چنین رویکردی برای ثبات خلیج فارس ومنافع استراتژیک ایران مفید است وبه انزوای بین المللی دیرپای این کشور پایان می دهد. ایران باید بجای ارعاب همسایگان خود ، همکاری برپایۀ مدلی ازرفاه مشترک رادنبال کند.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

دیپلماسی قدرت میانه

دیپلماسی " قدرت میانه "

بنظرمی رسد امروزه سازمان ملل متحد ودیگرسازمانهای بین المللی قدیمی ، بطورمرگباری کارآئی خود راازدست داده اند. ایالات متحده ازنقش مدیریتی سنتی خود کناره گیری کرده وچین نیز برای ایفای نقش رهبری جهان، هنوز بطورکامل آماده نیست. نظام بین المللی مبتنی برقوانین قدیمی ، مرده اما مشخص نیست که دقیقاً چه چیزی جانشین آن شده ویاخواهد شد. دراین مقطع ازآشفتگی جهانی ، آیاممکن است یک شبکه ازقدرتهای متوسط که هم جنوب وهم شمال جهانی رادربربگیرد ، بتواندبه احیاء واصلاح همکاریهای چند جانبه کمک کند ؟ اکنون مبرمترین مسائل برای همکاری قدرتهای میانی ، عبارتند از تجارت جهانی و تعرفه های ترامپ ، تغییرات آب وهوائی ، انرژیهای تجدید پذیر ، هوش مصنوعی ، سیاستهای فنّاوری مستقل ، ومهمترازهمه اصلاح سیستم حکمرانی جهانی ! قدرتهای متوسط (Middle Powers ) ، امروزه بیش ازهرزمان دیگری پس ازجنگ جهانی ، قدرت نقش آفرینی واثرگذاری برمعادلات جهانی پیداکرده اند. کشورهائی چون برزیل ، هند ، اندونزی ، عربستان ، ایران ، آفریقای جنوبی وترکیه ، که امروزه درزمرۀ قدرتهای میانی قرارمی گیرند ، اگرچه هموزن ابرقدرتهای جهانی ( آمریکا وچین ) نیستند اما ، اهرمهای قابل توجهی برای نقش آفرینی وتغییرمعادلات جهانی دراختیاردارند. سخنرانی " آنتونیوگوترش " دبیرکل سازمان ملل متحد دراجلاس "داووس " (Davos) دراین باره ، بسیارصریح وگویابود. وی هشدارداد که جهان باید اکنون درمواجهه باتغییرات اقلیمی وتهدید وجودی ناشی ازهوش مصنوعی (AI) اقدام کند اما " هیچ استراتژی جهانی موثری برای مقابله بااین تهدیدها نداریم وشکاف ژئوپولتیک مانع ازآن می شود که برای یافتن راه حلهای جهانی ، گرد هم آئیم." درواقع نیزچنین است. نظم جهانی لیبرال مبتنی برحاکمیت قانون ، که پس ازجنگ مدیریت جهان رادردست داشت ، دیگرمدتی است که وجود ندارد وجنگ اخیرآمریکا واسرائیل علیه ایران نیز، عدم قطعیت بیشتری درمورد آیندۀ ساختارآن ایجاد کرده است. پیامدهای بلندمدت این جنگ هنوز درزمان نگارش این نوشتار، مشخص نیست : مسیرهای تجاری مسدود شده اند ؛ قیمت نفت درحال افزایش است ؛ الگوهای سفردرحال تغییرند ؛ حملات ایران به همسایگانش، مدل سیاسی وتجاری آنها راکه مبتنی برامنیت وثبات است ، به خطرانداخته است.

سیل رویدادهای تکاندهنده ای که درمدت زمانی کوتاه ، اینچنین نظم جهانی رابرهم زده ، بیان عینی این گفتۀ لنین است که " دهه ها بدون هیچ اتفاقی سپری می شوند اما هفته هائی ازراه می رسند که در آنها ، دهه ها اتفاق می افتند." (1) اکنون متحدین آمریکا درسراسرجهان دربرابرحملات ، بی دفاع مانده اند ودیگرنمی توانند روی حمایت آمریکا حساب کنند. آنها به تکاپوافتاده اند تاجایگزینی برای قدرت آمریکا بیابند. یک نظرسنجی نشان می دهد که فقط 18 درصد آلمانی ها ، واشنگتن را متحدی قابل اعتماد می دانند. تعداد بیشتری ازاروپائیها اکنون درپی کسب بازدارنده های هسته ای مستقل می باشند وزمزمه هائی نیز درمورد هسته ای شدن کانادا ، کشورهای شمال اروپا ، آلمان ، لهستان ، کره جنوبی ، ایران وحتی ژاپن به گوش می رسد. کانادا درحال بررسی خرید جنگندۀ سوئدی " گریپن " (Gripen) بجای اف-35 است. درحال حاضر ، فقط دومتحد آمریکا دراروپا یعنی انگلیس وفرانسه ، سلاح هسته ای دارند که لندن نیزبرای پرتاب این سلاح ، به پرتابگرهای " ترایدنت " (Trident) ساخت آمریکاوابسته است.

معهذا به نظر گوترش " می توان ازطریق یک چندجانبه گرائی اصلاح شده ، فراگیر وشبکه ای ، راه حلی برای یک نظم جهانی چند قطبی یافت." (2) اما آمریکا مدتها پیش ازبه قدرت رسیدن دونالد ترامپ ، باچندجانبه گرائی مخالف بوده است. این کشورهرگز دیوان بین المللی دادگستری رابرسمیت نشناخت؛ برای ماموریتهای حفاظت ازصلح سازمان ملل (کلاه آبی ها) نیرو وپول فراهم نکرد؛ وسالهاست که باامتناع ازانتصاب قضات نهاد حل اختلاف ، عملکرد سازمان تجارت جهانی (WTO) رامختل کرده است وبالاخره دردوران دونالد ترامپ ، آمریکا ازپروتکل کیوتو وپیمان اقلیمی پاریس خارج شد واکنون نیزبطوریکجانبه ، غزّه ولبنان وایران راهدف قرارداده است. معهذا به گزارش مجمع جهانی اقتصاد ، علیرغم مخالفت آمریکا ، قدرتهای میانه مدتهاست که نقش مهمی در نوآوری ومیانجیگری بین المللی ایفاء می کنند. به گفتۀ نخست وزیرکانادا " قدرتهای متوسط ، دیگرناتوان وبی دفاع نیستند وتوانائی ساختن نظمی نوین رادارند. مامی دانیم که نظم قدیمی بازنمی گردد ونباید برای آن عزاداری کنیم. نوستالژی ، یک استراتژی نیست!" همانطورکه کارنامۀ " سازمان همکاری شانگهای " (SCO) وپیمان " بریکس" (BRICS) نشان می دهد ، قدرتهای متوسط جدید ، آشکارابه نهاد سازی جهانی علاقه مندند. درحال حاضر، هنوزقدرتهای بزرگ ازطریق کرسی دائم شورای امنیت ، تسلط اقتصادی ، سیاسی، ونظامی خود رابرجهان اعمال می کنند وقدرتهای متوسط که پائین ترازاین قدرتها قرارمی گیرند، گروه بزرگی ازکشورهای جنوب وشمال جهانی راشامل می شوند که استرالیا ، کانادا، کرۀ جنوبی ، ژاپن ، آرژانتین ، برزیل ، اندونزی ، هند ، مکزیک ، نیجریه ، عربستان ، آفریقای جنوبی ، ایران ، ویتنام، ترکیه ، امارات متحدۀ عربی ، وگروهی دیگرازکشورها ازآن جمله اند.(3)

معهذا هیچ تعریف دقیق یاموردتوافقی ازقدرت میانه دردست نیست. برخی ازکشورهائی که بعنوان قدرت میانه شناخته می شوند، درحال ارتقای جایگاه جهانی خویشند. ترکیه شاید یکی از جذابترین مثالها دراین مورد باشد. موقعیت جغرافیائی این کشوردرمیان آسیا واروپا ، به آن نقش منحصر بفرد پل ارتباطی شرق وغرب داده است. چابکی دیپلماتیک ترکیه درجریان جنگ روسیه – اوکراین ، به نمایش درآمد – جائی که ترکیه توانست بامیانجیگری ، طرح غلّات دریای سیاه رابه تصویب دوطرف منازعه برساند وباازسرگیری صادرات غلّات اوکراین ، بحران جهانی غذا راکاهش دهد(2022). این کشور همچنین درسوریه ولیبی دخالت نظامی کرد وبه حوادث این کشورها جهت داد. درحالیکه ترکیه بارها میان دشمنان میانجیگری کرده اما منتقدان برآنند که عقب نشینی دموکراتیک داخلی وژست ملی گرایانۀ " رجب طیب اردوغان " که مایه هائی ازنوعثمانی گری رانیزباخود دارد، ازاعتباراین کشور بعنوان یک قدرت متوسط ومیانجی بیطرف کاسته است. کرۀ جنوبی نیز نمونۀ موفق دیگری از قدرت متوسط است که ازیک کشور جنگزده به یک قدرت اقتصادی تبدیل شده است. این تحول ، معجزه نام گرفته اما آنچه به همان اندازه اهمیت دارد ، ظهور این کشوربعنوان یک بازیگردیپلماتیک محترم است. این کشور بطورفعال به دنبال کاهش تنش ها درشبه جزیرۀ کره است که ازطریق باصطلاح " سیاست آفتاب تابان " (Sunshine policy) ومشارکت درمذاکرات شش جانبه درمورد برنامۀ هسته ای کرۀ شمالی(2022) دنبال شد. سیاست آفتاب تابان ، سیاست خارجی کرۀ جنوبی بود که در دو مقطع2008-1998 و 2020 – 2017 درقبال کرۀ شمالی دنبال شد وهدف ازآن ، صلح وهمکاری باشمال بود. متاسفانه این سیاست سازنده ، باکارشکنی امپریالیسم آمریکا وارتجاع داخلی ناکام ماند. (4)

هند نیزیکی دیگراز قدرتهای متوسط موثر درجهان امروزاست که حتی می توان آنرایک قدرت بزرگ توصیف کرد. این کشور، چهارمین اقتصاد بزرگ دنیاست که دردهۀ گذشته ، میانگین رشد 7 درصدی داشته است. تعهد دهلی نو به استقلال استراتژیک وچندقطبی بودن ، عمیق ترو بادوام تراز دیگرشرکای آمریکا درمنطقه است که توسط بیش ازیک دهه حکومت راست افراطی " نارندرامودی" اندکی رنگ باخته است. نروژ نیز یکی دیگرازقدرتهای متوسطی است که فراتراز وزن خود در امورجهان دخالت دارد. نروژ به یک ابرقدرت نوعدوست درجهان امروزتبدیل شده است. رئیس دفتراموربشردوستانۀ سازمان ملل متحد می گوید: " من برخی مواقع دیده ام که نروژ دربعضی اموربین المللی ، نفوذی فراتراز قدرتهای بزرگ داشته است." توافق اسلو میان اسرائیل وفلسطین ، یکی ازاین موارد است که البته باحمایت ضمنی آمریکا میسّرگردید. نیکوکاری جهانی نروز ، جنبۀ سیاسی دارد که یافتن جایگزین برای آن دشواراست. ناتو و نروژ ، میلیاردها دلار برای عملیات نظامی درافغانستان هزینه کردند ودرنهایت ، حکومت رابه طالبان تقدیم نمودند. اما طی این سالها ، نروژ 133 مدرسه درافغانستان ساخت که 131 مدرسه ازآنها هنوز فعال است. استرالیا نمونۀ جذاب دیگری ازدیپلماسی قدرت متوسط را بویژه درهند وپاسیفیک عرضه می کند. اگرچه اتحاد امنیتی این کشور باآمریکا ، سیاست خارجی آنراتثبیت کرده اما استرالیا صدای مستقل خود رادردیپلماسی منطقه ای واقلیمی ، به گوش جهانیان رسانده است. استرالیا مدتهاست که ازنگرانی کشورهای جزیره ای اقیانوس آرام که درخط مقدم تغییرات اقلیمی قراردارند ونگران بالا آمدن سطح دریاها ورویدادهای شدید آب وهوائی هستند ، حمایت می کند. این کشور درعین حال ، ازطریق چهارچوب هائی مانند " کواد" ( Quad – متشکل ازاسترالیا ، آمریکا ، ژاپن وهند ) ، به بازیگرکلیدی درشکل دهی به امنیت منطقۀ هندوپاسیفیک تبدیل شده است. اما سیاستهای اقلیمی کانبرا ، بایک تناقض فاحش روبروست – درحالیکه استرالیا سیاستهای اقلیمی بلندپروازانه ای رادرسطح بین المللی دنبال می کند ، اما خود یکی ازبزرگترین صادرکنندگان زغال سنگ و سوختهای فسیلی جهان است. " (5)

قدرتهای میانی ، نقش حیاتی ورو به رشدی در روابط بین المللی ایفاء می کنند. دراجلاس داووس گفته شد که قرن بیست ویکم ، قرن قدرتهای متوسط است. اکنون درتمام مناطق جهان ، قدرتهای متوسط بیشتری نسبت به گذشته ، وجوددارند که هریک ازنظراندازه ، جاه طلبی ومنابع ، توانائی ایفای نقش بزرگتری دارند. اجلاس داووس ، این تحول را " تحول ژئوپولتیک بسیارمهم " ارزیابی کرد. "گراهام آلیسون " (Graham Allison) استاد دانشگاه هاروارد می گوید :"27 عضواتحادیۀ اروپا اگربصورت هماهنگ ومنسجم عمل کنند ، به ابرقدرت تبدیل می شوند." اتحاد بین این قدرتهای متوسط ، بجای اینکه به چند پارگی جهان بیانجامد، می تواند به پیشبرد چند جانبه گرائی جدیدی بیانجامد که گوترش برآن تاکید می ورزد. آنچه اهمیت قدرتهای متوسط را دوچندان می کند ، حضورآنها درنقاطی است که قدرتهای بزرگ نمی توانند یانمی خواهند وارد عمل شوند. درجهانی که رقابت آمریکا وچین تعیین کنندۀ بسیاری ازتحولات بین المللی است ، قدرتهای متوسط نقش ضربه گیر ، میانجی ، وسازندۀ ائتلاف رابازی می کنند. قدرتهای متوسط ، نقش پررنگی نیزدرنهادهای چند جانبه دارند ومشارکت آنها ، به توافقنامه ها ونهادهای جهانی مشروعیت می بخشد. هرچه بیشتربه سمت جهان چند قطبی پیش می رویم ، براهمیت قدرتهای متوسط نیزافزوده می شود. عملکرد این کشورها نشان می دهد که نفوذ دیپلماتیک دردنیای امروزف فقط تابع اندازه یاقدرت نیست ، بلکه به استراتژی ، چابکی ، وگاهی اوقات رهبری اخلاقی نیز بستگی دارد.(6)

زیرنویس

1)ولادیمیرایلیچ لنین ، امپریالیسم بالاترین مرحلۀ سرمایه داری ، انتشارات طلایه پرسو ، تهران 1402

2)middle powers: what are they and why do they matter? , www.weforum.org

3)the role of middle powers in the global disorder , www.toda.org

4)what might an “alliance of middle powers “ look like? , www.institutdelors.eu

5)the middle power moment , www.carnegieendowment.org

6)Canada and the new world order , www.marxist.ca

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

چشم اندازآیندۀ پاکستان

چشم انداز آیندۀ پاکستان

(ازعمق استراتژیک تا فروپاشی استراتژیک)

ازماه مه تا ژوئن 2026 ، مجموعه ای ازتحولات جدید در شرائط امنیتی پاکستان ، حکومت مرکزی ومحیط استراتژیک پیرامونی آن پدید آمد : تشدید فعالیت شبه نظامیان بلوچ ، درگیری مکرر درامتداد مرزباافغانستان ، حملات تروریستی بزرگ درکراچی ، و تشدید فشارمالی که بطورفزاینده ای درحال ترکیب وهمپوشانی یکدیگرهستند. نکتۀ قابل توجه اینکه این تغییرات ، دیگرمحدود به مسائل تروریستی به معنای متعارف کلمه نیستند بلکه بتدریج به چالشهای جامعی تبدیل می شوند که امنیت ، حکومت ، اقتصاد ودیپلماسی رادرهم می تنند. بنابراین ، تحلیل وضعیت پاکستان رادیگرنمی توان درقالب حوادث منفرد انجام داد بلکه اینکار نیازمند تحقیق جامع ازحداقل سه زاویۀ توانائی ملی ، تکامل سازمانهای شبه نظامی ، وتغییر الگوهای استراتژیک منطقه ای است. دراین شرائط ، برکسی پوشیده نیست که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان ، ازبرخی گروههای تروریستی چون شبکۀ حقّانی، لشکرطیّبه وبرخی گروههای کوچک دیگرحمایت می کند. جامعۀ بین المللی ناخشنودی خود راازاین امرابراز کرده است. دولت دونالد ترامپ نیزبرای مدتی همکاری امنیتی باپاکستان رابه حال تعلیق درآورد وبرنامه های آموزشی ارتش این کشوررا متوقف نمود. کارگروه اقدام مالی (FATF) نیزنام پاکستان را درلیست خاکستری خود قرارداده که به معنی عدم پای بندی این کشوربه مبارزه باپولشوئی وتامین مالی تروریسم است. دولت پنهان درپاکستان ( مجموعۀ قدرت متشکل از ارتش ، سرویسهای مخفی ، وبوروکراتهای سطح بالا) متهم به تقلّب درانتخابات به منظور جلوگیری ازبه قدرت رسیدن " عمران خان " رهبرحزب " تحریک انصاف پاکستان" هستند. نظرخواهی ها نشان می دهند که عمران خان درمیان مردم ازمحبوبیت 61 درصدی برخوردار است درحالیکه محبوبیت " شهبازشریف " نخست وزیرفعلی ، کمتراز32 درصد می باشد.

برجسته ترین تغییراخیردر پاکستان ، تبدیل تهدید امنیتی ازحملات تروریستی پراکنده به فشارامنیتی سیستماتیک ومداوم است. دولت پاکستان باتصویب یک برنامۀ اقدام ملی ، سعی کرد به مقابله بااین تهدید برخیزد. قانون ممنوعیت مجازات مرگ ، بطورموقت لغو شد تاتروریستها اعدام شوند. پس ازدوسال جنگ باتروریسم ، سرانجام ارتش پاکستان اعلام کرد که منطقۀ قبیله نشین تحت نظارت دولت فدرال را ازلوث وجود تروریستها پاک کرده است. دراین جنگ ، 500 سرباز و3500 تروریست جان باختند. اما علیرغم این موفقیت ، تحریک طالبان (TTP) ودیگرگروههای افراطی ، همچنان فعال باقی ماندند ودست به حملات بزرگی زدند که حملۀ انتحاری به پارکی درلاهور (70 کشته و300 زخمی) وحملۀ انتحاری به بیمارستانی در کویته ( 75 کشته و100 زخمی ) ازآن جمله می باشند. در16 مه 2026 نیز ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA) برای مدت کوتاهی " دالبندین " در شهرستان " چاگاری " راتصرف کرد. این حادثه نشان داد که حفظ امنیت کل منطقه درحین دفاع ازنقاط حساس ، برای نیروهای امنیتی پاکستان ممکن نیست. ازماه ژوئن ، وضعیت امنیتی پاکستان روبه وخامت گذاشت وطی یک هفته 22 حملۀ مسلحانه دربلوچستان بوقوع پیوست که هدف آنها پرسنل نظامی ، حمل ونقل مواد معدنی ، شریانهای بزرگراهی ، تاسیسات دولتی ، وکاروانهای حمل ونقل متعلق به پروژه هائی بود که باکمک چین درحال انجام اند. یکی ازاین حملات ، به مرکز رنجرهای سند درکراچی بود که " جماعت الاحرار" گروه منشعب ازتحریک طالبان انجام داد. درتبادل آتش میان طرفین که 90 دقیقه ادامه داشت ، 4 نیروی دولتی وشش تروریست کشته شدند. نیروهای جدائی طلب بلوچ وسازمانهای افراطی مذهبی ، ازجنوب غربی وشمالغربی به پاکستان فشارمی آورند. روشهای عملیاتی این سازمانهای شبه نظامی تغییرکرده است واهداف استراتژیک آنها نیزبتدریج ازوارد آوردن تلفات انسانی بسوی عملیات اقتصادی تغییریافته است. ارتش آزادیبخش بلوچستان ، اخیراً باانجام 11 حمله اعلام کرد که ازاین پس ، کریدوراقتصادی چین – پاکستان (CPEC) راهدف گرفته وسیستمهای حمل ونقل معدنی ، پلها ، بزرگراهها وتاسیسات انرژی آنرا فلج خواهد کرد. تاکنون دکل های برق ، نیروگاهها ، تاسیسات ارتباطی وپلهای این کریدور ، به کرات آسیب دیده اند. ارتش آزادیبخش بلوچستان علناً اعلام کرده که به اجرای این " محاصرۀ اقتصادی" ادامه خواهد داد ووسائل نقلیه ای رانیزکه به سمت ایران حرکت می کنند ، هدف قرارمی دهد. شبه نظامیان ازتاکتیک کمین کاروانها ، ایجاد پستهای بازرسی دربزرگراهها ، تخریب پلها ، خرابکاری در زیرساختها ، بمب گذاریهای هدفمند وتاکتیکهای پهبادی استفاده می کنند که خود نشان دهندۀ آن است که گروههای تروریستی ، ازسازمانهای چریکی که به حملات پراکنده دست می زنند ، به سازمانهای شبه نظامی باقابلیت استقرار چند نقطه ای ، تقسیم کارچند لایه ، وعملیات سیستماتیک تبدیل شده اند. مشخص است که این سازمانها قصددارند باحملات خود، ضمن افزودن برهزینه های حکومت مرکزی ، اعتماد سرمایه گذاران خارجی رانیز تضعیف نمایند. این اقدامات ، نمونۀ بارز " تروریسم اقتصادی" است. (1)

دراین شرائط ، رویاروئی پاکستان وافغانستان نیزبالا گرفته است. حملات مداوم به افغانستان ، درحالی رخ می دهد که قدرتهای بزرگ ، درگیربحرانهای خاورمیانه واروپا هستند واین امر ، منجربه کاهش نظارت وعدم پاسخگوئی اسلام آباد گردیده واین کشورراقادرساخته تابا مصونیت ازمجازات ، به افغانستان حمله کند. وقتی دوباره طالبان درافغانستان به قدرت رسید ، بسیاری براین تصوربودند که یک بلوک جدید قدرت درمنطقه شکل گرفته که راه رابرای تحقق " عمق استراتژیک پاکستان" هموارمی کند. اما این دیدگاه ، بسیارکوته بینانه بود وبه زودی اوضاع باتقابل پاکستان وافغانستان ، روبه وخامت گذاشت. درمواجهه باوخامت اوضاع امنیتی ، ارتش پاکستان ، برتلاشهای ضد تروریستی خود بطورمحسوسی افزود وپایگاههای تروریستها رادرخاک افغانستان هدف قرارداد. ارتش پاکستان حتی با ورود زمینی به خاک افغانستان ، چندین پایگاه تروریستها رانابود ودهها شبه نظامی رابه قتل رساند. درعین حال ، تلاش دولت پاکستان برای گنجاندن نام ارتش آزادیبخش بلوچستان وسازمانهای وابسته به آن ، درتحریمهای موضوع قطعنامۀ 1267 شورای امنیت سازمان ملل متحد ، تاکنون به جائی نرسیده است. فشارهای مالی نیزبردولت پاکستان روبه افزایش است. تشدید درگیری آمریکا واسرائیل باایران ، شوک اقتصادی درپاکستان ایجاد کرده وآسیب پذیری این کشور رادربرابراختلالات جهانی انرژی ، آشکارساخته است. دولت دربحبوحۀ افزایش جهانی قیمت نفت ونگرانیها درمورد اختلال درعرضۀ آن ازطریق تنگۀ هرمز-این مسیرکلیدی واردات انرژی برای پاکستان ، افزایش تاریخی 55 روپیه ای قیمت بنزین وگازوئیل رااعلام کرد. انتظارمی رود افزایش قیمت سوخت ، برقیمت مواد غذائی نیزتاثیربگذارد. درعین حال ، مذاکره باصندوق بین المللی پول درمورد دریافت تسهیلات 8 میلیارددلاری صندوق توسعه ، بی نتیجه مانده است.لذا دولت ، به یک سلسله ترتیبات ریاضتی روی آورده که کاهش مصرف سوخت ، محدود کردن سفرهای رسمی ، دورکاری ازمنزل ، وکاهش حقوق مقامات رسمی ، ازجملۀ این اقدامات می باشند. (2)

دربهبوحۀ بحران خاورمیانه، پاکستان درتلاش است تاضمن حمایت ازکاهش تنش وتشویق گفتگو ، تعادل دیپلماتیک ظریفی رامیان ایران وکشورهای حوضۀ خلیج فارس بویژه عربستان برقرارنماید. درعین حال پاکستان ، درشورای امنیت سازمان ملل متحد ، هند رابه حمایت ازگروههای شبه نظامی چون تحریک طالبان و وارتش آزادیبخش بلوچستان متهم می کند وازحملات خود به افغانستان ، تحت عنوان عملیات مشروع ضد تروریستی یاد می کند. درپاسخ به نگرانیهای فزایندۀ امنیتی واختلال درمسیرهای تجارت دریائی ، نیروی دریائی پاکستان طرح "محافظ البحر " رابرای حفاظت از خطوط کشتیرانی وتامین انرژی خود آغازکرده وکشتی های تجاری راباهماهنگی باشرکت ملی کشتیرانی پاکستان ، اسکورت می نماید. خلاصه اینکه پاکستان یکی ازبد ترین تحولات سیاسی رااززمان تاسیس خود درسال 1947 تاکنون ازسر می گذراند. هنگامی که موج جهانی نئولیبرالیسم دردهۀ 1990 به پاکستان رسید ، نخست بخش برق این کشوررا تحت تاثیر قرارداد وازسرمایه گذاران خارجی برای احداث نیروگاه برق دعوت بعمل آمد. حاصل کار این شد که اکنون نیمی از نیروی برق پاکستان توسط شرکتهای خصوصی تولید می شود که بجای تولید برق ازآب ، آنراازسوزاندن سوختهای فسیلی به دست می آورند که هم برای محیط زیست خطرناک است وهم 8 برابرگرانتر به دست مردم می رسد. درنتیجه اکنون بیش ازیکچهارم واردات پاکستان را نفت وگازتشکیل می دهد. در حال حاضر ، سه بحران اصلی ارکان کشوررابه لرزه درآورده است : بحران شدید اقتصادی ؛ تبعات ناشی ازدستگیری عمران خان نخست وزیرسابق ؛ وحضورسازمانهای تروریستی دراستانهای خیبر، پختونخوا ، وبلوچستان ! شکافهای عمیق اجتماعی ، سیاسی واقتصادی درداخل کشور ، ارتش راوادارکرده تا سیاست رادرپشت پرده وبامشت آهنین مدیریت نماید. درپی مخالفت ستاد ارتش پاکستان بابرکناری رئیس سرویس اطلاعاتی این کشور ، سرانجام عمران خان بارای عدم اعتماد پارلمان ازکاربرکنارشد واندکی بعد به زندان افتاد. شهبازشریف که جای عمران خان راگرفت ، رابطۀ نزدیکی با خاندان سعودی دارد. دردهۀ گذشته ، عربستان چندین باربه نجات مالی پاکستان شتافت وچندین وام 5 و 3 میلیارددلاری دراختیاراین کشورقرارداد. دو کشور روابط دفاعی نزدیکی بایکدیگربرقرارکرده اند واخیراً یک پیمان دفاعی دوجانبه نیزامضاء نموده اند. اما اگرپاکستان اصلاحات ساختاری مدّ نظر صندوق بین المللی پول راانجام ندهد ، بعید است که کمکهای عربستان وغرب به این کشورادامه پیداکند. دراینصورت پاکستان بیش ازپیش دست کمک بسوی چین دراز خواهد کرد. ازاین گذشته ، گروههای ناظر واعضای جامعۀ بین المللی ازجمله آمریکا ، بریتانیا واتحادیۀ اروپا ، نسبت به منصفانه بودن روند انتخابات درپاکستان ، ابرازتردید می کنند. اگرچه صندوق بین المللی پول ، آزادسازی قسط آخر ازتسهیلات 1/1 میلیارددلاری سابق خود به پاکستان را آزاد کرده اما مذاکرات دربارۀ واگذاری یک بستۀ جدید 8 میلیارددلاری رامتوقف کرده وشرط واگذاری این تسهیلات را حذف کلیۀ یارانه های برق وگازوسوخت ، افزایش نرخ بهره ، واگذاری نرخ ارزبه بازارآزاد ، وتجدید ساختار شرکتهای دولتی قرارداده است.(3)

فرارسرمایه ازپاکستان دردودهۀ اخیر ، ابعاد بی سابقه ای بخود گرفته واز333 میلیارد دلار فراتررفته است. تنها دردوسال اخیر ، پاکستانی ها میلیاردها دلار خرج خرید ملک در دبی کرده اند. طی این مدت ، حدود یک میلیون نیروی کارماهر پاکستانی ، این کشورراترک کرده اند. باوجود رکود اقتصادی فعلی ، صندوق بین المللی پول خواستار کاهش هزینه های اجتماعی ، وضع مالیاتهای جدید وحفظ نرخ بهرۀ فوق العاده بالا (21 درصد) برای مبارزه باتورم گردیده است. آخرین داده ها حاکی ازبدهی 290 میلیارددلاری دولت است که 70 تا 74 درصد تولید ناخالص داخلی کشورمی شود. برای چین نیز نگرانی اصلی ، احتمال فزایندۀ درگیرشدن درخطرات امنیتی منطقه ای است. هم اکنون پروژه های تامین مالی شدۀ چین وپرسنل چینی آنها ، درمعرض درگیریهای منطقه ای قرارگرفته اند. باتوجه به محدودیت منابع مالی ، امنیتی وظرفیت حکمرانی ، انتظارمی رود که مقامات پاکستانی درآینده ، تاکید امنیتی خود را برقلمرو پایتخت ، شهرهای بزرگ ، خطوط حمل ونقل اصلی ومناطق کلیدی بگذارند و مناطق حاشیه ای را دراولویت بعدی قراردهند. بدین ترتیب ، ضریب امنیت مناطق حاشیه ای پاکستان درآینده کاهش خواهد یافت. اما چین همچنان یکی ازشرکای اصلی پاکستان باقی خواهد ماند ضمن اینکه ممکن است بطورفعالتری ازرقابت بین کشورهای مختلف ، برای جلب حمایت امنیتی ، مالی واقتصادی ، به منظور کاهش فشاربرخود استفاده نماید. اما درمان بی ثباتی سیاسی درپاکستان ، تلاشهای هماهنگ برای غلبه برمشکل روایت ، تقویت نهادهای دموکراتیک ، مبارزه بافساد ، تقویت گفتگو واجماع ، مقابله باایدئولوژیهای افراطی واجرای اصلاحات جامع است. این اقدامات جمعی ، که بااصول شفافیت ، شمولیت ، وارزشهای دموکراتیک هدایت می شوند ، می توانند راه رابرای پاکستانی باثبات تر ومرفه تر هموار کنند.(4)

زیرنویس

1)the new phase of Pakistans instability and its strategic implications , www.eurasiareview.com

2)Pakistans security , political and economic landscape , www.picss.net

3)analyzing political instability in Pakistan , www.wgi.world

4)Pakistans turmoil and its consequences , www.natofoundation.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037