دیپلماسی قدرت میانه
دیپلماسی " قدرت میانه "
بنظرمی رسد امروزه سازمان ملل متحد ودیگرسازمانهای بین المللی قدیمی ، بطورمرگباری کارآئی خود راازدست داده اند. ایالات متحده ازنقش مدیریتی سنتی خود کناره گیری کرده وچین نیز برای ایفای نقش رهبری جهان، هنوز بطورکامل آماده نیست. نظام بین المللی مبتنی برقوانین قدیمی ، مرده اما مشخص نیست که دقیقاً چه چیزی جانشین آن شده ویاخواهد شد. دراین مقطع ازآشفتگی جهانی ، آیاممکن است یک شبکه ازقدرتهای متوسط که هم جنوب وهم شمال جهانی رادربربگیرد ، بتواندبه احیاء واصلاح همکاریهای چند جانبه کمک کند ؟ اکنون مبرمترین مسائل برای همکاری قدرتهای میانی ، عبارتند از تجارت جهانی و تعرفه های ترامپ ، تغییرات آب وهوائی ، انرژیهای تجدید پذیر ، هوش مصنوعی ، سیاستهای فنّاوری مستقل ، ومهمترازهمه اصلاح سیستم حکمرانی جهانی ! قدرتهای متوسط (Middle Powers ) ، امروزه بیش ازهرزمان دیگری پس ازجنگ جهانی ، قدرت نقش آفرینی واثرگذاری برمعادلات جهانی پیداکرده اند. کشورهائی چون برزیل ، هند ، اندونزی ، عربستان ، ایران ، آفریقای جنوبی وترکیه ، که امروزه درزمرۀ قدرتهای میانی قرارمی گیرند ، اگرچه هموزن ابرقدرتهای جهانی ( آمریکا وچین ) نیستند اما ، اهرمهای قابل توجهی برای نقش آفرینی وتغییرمعادلات جهانی دراختیاردارند. سخنرانی " آنتونیوگوترش " دبیرکل سازمان ملل متحد دراجلاس "داووس " (Davos) دراین باره ، بسیارصریح وگویابود. وی هشدارداد که جهان باید اکنون درمواجهه باتغییرات اقلیمی وتهدید وجودی ناشی ازهوش مصنوعی (AI) اقدام کند اما " هیچ استراتژی جهانی موثری برای مقابله بااین تهدیدها نداریم وشکاف ژئوپولتیک مانع ازآن می شود که برای یافتن راه حلهای جهانی ، گرد هم آئیم." درواقع نیزچنین است. نظم جهانی لیبرال مبتنی برحاکمیت قانون ، که پس ازجنگ مدیریت جهان رادردست داشت ، دیگرمدتی است که وجود ندارد وجنگ اخیرآمریکا واسرائیل علیه ایران نیز، عدم قطعیت بیشتری درمورد آیندۀ ساختارآن ایجاد کرده است. پیامدهای بلندمدت این جنگ هنوز درزمان نگارش این نوشتار، مشخص نیست : مسیرهای تجاری مسدود شده اند ؛ قیمت نفت درحال افزایش است ؛ الگوهای سفردرحال تغییرند ؛ حملات ایران به همسایگانش، مدل سیاسی وتجاری آنها راکه مبتنی برامنیت وثبات است ، به خطرانداخته است.
سیل رویدادهای تکاندهنده ای که درمدت زمانی کوتاه ، اینچنین نظم جهانی رابرهم زده ، بیان عینی این گفتۀ لنین است که " دهه ها بدون هیچ اتفاقی سپری می شوند اما هفته هائی ازراه می رسند که در آنها ، دهه ها اتفاق می افتند." (1) اکنون متحدین آمریکا درسراسرجهان دربرابرحملات ، بی دفاع مانده اند ودیگرنمی توانند روی حمایت آمریکا حساب کنند. آنها به تکاپوافتاده اند تاجایگزینی برای قدرت آمریکا بیابند. یک نظرسنجی نشان می دهد که فقط 18 درصد آلمانی ها ، واشنگتن را متحدی قابل اعتماد می دانند. تعداد بیشتری ازاروپائیها اکنون درپی کسب بازدارنده های هسته ای مستقل می باشند وزمزمه هائی نیز درمورد هسته ای شدن کانادا ، کشورهای شمال اروپا ، آلمان ، لهستان ، کره جنوبی ، ایران وحتی ژاپن به گوش می رسد. کانادا درحال بررسی خرید جنگندۀ سوئدی " گریپن " (Gripen) بجای اف-35 است. درحال حاضر ، فقط دومتحد آمریکا دراروپا یعنی انگلیس وفرانسه ، سلاح هسته ای دارند که لندن نیزبرای پرتاب این سلاح ، به پرتابگرهای " ترایدنت " (Trident) ساخت آمریکاوابسته است.
معهذا به نظر گوترش " می توان ازطریق یک چندجانبه گرائی اصلاح شده ، فراگیر وشبکه ای ، راه حلی برای یک نظم جهانی چند قطبی یافت." (2) اما آمریکا مدتها پیش ازبه قدرت رسیدن دونالد ترامپ ، باچندجانبه گرائی مخالف بوده است. این کشورهرگز دیوان بین المللی دادگستری رابرسمیت نشناخت؛ برای ماموریتهای حفاظت ازصلح سازمان ملل (کلاه آبی ها) نیرو وپول فراهم نکرد؛ وسالهاست که باامتناع ازانتصاب قضات نهاد حل اختلاف ، عملکرد سازمان تجارت جهانی (WTO) رامختل کرده است وبالاخره دردوران دونالد ترامپ ، آمریکا ازپروتکل کیوتو وپیمان اقلیمی پاریس خارج شد واکنون نیزبطوریکجانبه ، غزّه ولبنان وایران راهدف قرارداده است. معهذا به گزارش مجمع جهانی اقتصاد ، علیرغم مخالفت آمریکا ، قدرتهای میانه مدتهاست که نقش مهمی در نوآوری ومیانجیگری بین المللی ایفاء می کنند. به گفتۀ نخست وزیرکانادا " قدرتهای متوسط ، دیگرناتوان وبی دفاع نیستند وتوانائی ساختن نظمی نوین رادارند. مامی دانیم که نظم قدیمی بازنمی گردد ونباید برای آن عزاداری کنیم. نوستالژی ، یک استراتژی نیست!" همانطورکه کارنامۀ " سازمان همکاری شانگهای " (SCO) وپیمان " بریکس" (BRICS) نشان می دهد ، قدرتهای متوسط جدید ، آشکارابه نهاد سازی جهانی علاقه مندند. درحال حاضر، هنوزقدرتهای بزرگ ازطریق کرسی دائم شورای امنیت ، تسلط اقتصادی ، سیاسی، ونظامی خود رابرجهان اعمال می کنند وقدرتهای متوسط که پائین ترازاین قدرتها قرارمی گیرند، گروه بزرگی ازکشورهای جنوب وشمال جهانی راشامل می شوند که استرالیا ، کانادا، کرۀ جنوبی ، ژاپن ، آرژانتین ، برزیل ، اندونزی ، هند ، مکزیک ، نیجریه ، عربستان ، آفریقای جنوبی ، ایران ، ویتنام، ترکیه ، امارات متحدۀ عربی ، وگروهی دیگرازکشورها ازآن جمله اند.(3)
معهذا هیچ تعریف دقیق یاموردتوافقی ازقدرت میانه دردست نیست. برخی ازکشورهائی که بعنوان قدرت میانه شناخته می شوند، درحال ارتقای جایگاه جهانی خویشند. ترکیه شاید یکی از جذابترین مثالها دراین مورد باشد. موقعیت جغرافیائی این کشوردرمیان آسیا واروپا ، به آن نقش منحصر بفرد پل ارتباطی شرق وغرب داده است. چابکی دیپلماتیک ترکیه درجریان جنگ روسیه – اوکراین ، به نمایش درآمد – جائی که ترکیه توانست بامیانجیگری ، طرح غلّات دریای سیاه رابه تصویب دوطرف منازعه برساند وباازسرگیری صادرات غلّات اوکراین ، بحران جهانی غذا راکاهش دهد(2022). این کشور همچنین درسوریه ولیبی دخالت نظامی کرد وبه حوادث این کشورها جهت داد. درحالیکه ترکیه بارها میان دشمنان میانجیگری کرده اما منتقدان برآنند که عقب نشینی دموکراتیک داخلی وژست ملی گرایانۀ " رجب طیب اردوغان " که مایه هائی ازنوعثمانی گری رانیزباخود دارد، ازاعتباراین کشور بعنوان یک قدرت متوسط ومیانجی بیطرف کاسته است. کرۀ جنوبی نیز نمونۀ موفق دیگری از قدرت متوسط است که ازیک کشور جنگزده به یک قدرت اقتصادی تبدیل شده است. این تحول ، معجزه نام گرفته اما آنچه به همان اندازه اهمیت دارد ، ظهور این کشوربعنوان یک بازیگردیپلماتیک محترم است. این کشور بطورفعال به دنبال کاهش تنش ها درشبه جزیرۀ کره است که ازطریق باصطلاح " سیاست آفتاب تابان " (Sunshine policy) ومشارکت درمذاکرات شش جانبه درمورد برنامۀ هسته ای کرۀ شمالی(2022) دنبال شد. سیاست آفتاب تابان ، سیاست خارجی کرۀ جنوبی بود که در دو مقطع2008-1998 و 2020 – 2017 درقبال کرۀ شمالی دنبال شد وهدف ازآن ، صلح وهمکاری باشمال بود. متاسفانه این سیاست سازنده ، باکارشکنی امپریالیسم آمریکا وارتجاع داخلی ناکام ماند. (4)
هند نیزیکی دیگراز قدرتهای متوسط موثر درجهان امروزاست که حتی می توان آنرایک قدرت بزرگ توصیف کرد. این کشور، چهارمین اقتصاد بزرگ دنیاست که دردهۀ گذشته ، میانگین رشد 7 درصدی داشته است. تعهد دهلی نو به استقلال استراتژیک وچندقطبی بودن ، عمیق ترو بادوام تراز دیگرشرکای آمریکا درمنطقه است که توسط بیش ازیک دهه حکومت راست افراطی " نارندرامودی" اندکی رنگ باخته است. نروژ نیز یکی دیگرازقدرتهای متوسطی است که فراتراز وزن خود در امورجهان دخالت دارد. نروژ به یک ابرقدرت نوعدوست درجهان امروزتبدیل شده است. رئیس دفتراموربشردوستانۀ سازمان ملل متحد می گوید: " من برخی مواقع دیده ام که نروژ دربعضی اموربین المللی ، نفوذی فراتراز قدرتهای بزرگ داشته است." توافق اسلو میان اسرائیل وفلسطین ، یکی ازاین موارد است که البته باحمایت ضمنی آمریکا میسّرگردید. نیکوکاری جهانی نروز ، جنبۀ سیاسی دارد که یافتن جایگزین برای آن دشواراست. ناتو و نروژ ، میلیاردها دلار برای عملیات نظامی درافغانستان هزینه کردند ودرنهایت ، حکومت رابه طالبان تقدیم نمودند. اما طی این سالها ، نروژ 133 مدرسه درافغانستان ساخت که 131 مدرسه ازآنها هنوز فعال است. استرالیا نمونۀ جذاب دیگری ازدیپلماسی قدرت متوسط را بویژه درهند وپاسیفیک عرضه می کند. اگرچه اتحاد امنیتی این کشور باآمریکا ، سیاست خارجی آنراتثبیت کرده اما استرالیا صدای مستقل خود رادردیپلماسی منطقه ای واقلیمی ، به گوش جهانیان رسانده است. استرالیا مدتهاست که ازنگرانی کشورهای جزیره ای اقیانوس آرام که درخط مقدم تغییرات اقلیمی قراردارند ونگران بالا آمدن سطح دریاها ورویدادهای شدید آب وهوائی هستند ، حمایت می کند. این کشور درعین حال ، ازطریق چهارچوب هائی مانند " کواد" ( Quad – متشکل ازاسترالیا ، آمریکا ، ژاپن وهند ) ، به بازیگرکلیدی درشکل دهی به امنیت منطقۀ هندوپاسیفیک تبدیل شده است. اما سیاستهای اقلیمی کانبرا ، بایک تناقض فاحش روبروست – درحالیکه استرالیا سیاستهای اقلیمی بلندپروازانه ای رادرسطح بین المللی دنبال می کند ، اما خود یکی ازبزرگترین صادرکنندگان زغال سنگ و سوختهای فسیلی جهان است. " (5)
قدرتهای میانی ، نقش حیاتی ورو به رشدی در روابط بین المللی ایفاء می کنند. دراجلاس داووس گفته شد که قرن بیست ویکم ، قرن قدرتهای متوسط است. اکنون درتمام مناطق جهان ، قدرتهای متوسط بیشتری نسبت به گذشته ، وجوددارند که هریک ازنظراندازه ، جاه طلبی ومنابع ، توانائی ایفای نقش بزرگتری دارند. اجلاس داووس ، این تحول را " تحول ژئوپولتیک بسیارمهم " ارزیابی کرد. "گراهام آلیسون " (Graham Allison) استاد دانشگاه هاروارد می گوید :"27 عضواتحادیۀ اروپا اگربصورت هماهنگ ومنسجم عمل کنند ، به ابرقدرت تبدیل می شوند." اتحاد بین این قدرتهای متوسط ، بجای اینکه به چند پارگی جهان بیانجامد، می تواند به پیشبرد چند جانبه گرائی جدیدی بیانجامد که گوترش برآن تاکید می ورزد. آنچه اهمیت قدرتهای متوسط را دوچندان می کند ، حضورآنها درنقاطی است که قدرتهای بزرگ نمی توانند یانمی خواهند وارد عمل شوند. درجهانی که رقابت آمریکا وچین تعیین کنندۀ بسیاری ازتحولات بین المللی است ، قدرتهای متوسط نقش ضربه گیر ، میانجی ، وسازندۀ ائتلاف رابازی می کنند. قدرتهای متوسط ، نقش پررنگی نیزدرنهادهای چند جانبه دارند ومشارکت آنها ، به توافقنامه ها ونهادهای جهانی مشروعیت می بخشد. هرچه بیشتربه سمت جهان چند قطبی پیش می رویم ، براهمیت قدرتهای متوسط نیزافزوده می شود. عملکرد این کشورها نشان می دهد که نفوذ دیپلماتیک دردنیای امروزف فقط تابع اندازه یاقدرت نیست ، بلکه به استراتژی ، چابکی ، وگاهی اوقات رهبری اخلاقی نیز بستگی دارد.(6)
زیرنویس
1)ولادیمیرایلیچ لنین ، امپریالیسم بالاترین مرحلۀ سرمایه داری ، انتشارات طلایه پرسو ، تهران 1402
2)middle powers: what are they and why do they matter? , www.weforum.org
3)the role of middle powers in the global disorder , www.toda.org
4)what might an “alliance of middle powers “ look like? , www.institutdelors.eu
5)the middle power moment , www.carnegieendowment.org
6)Canada and the new world order , www.marxist.ca
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037