جستارهائی ازتاریخ جنبش چپ درایران
جستارهائی ازتاریخ جنبش چپ درایران
( داستان دو رژیم و یک سرکوب )
درتاریخ معاصرایران ، هیچگاه ضدیت باکمونیسم فقط یک پدیدۀ تصادفی یا یک واکنش ایدئولوژیک نبوده ، بلکه سلاح دائمی دردست قدرتهای بورژوا بوده است. درقطبهای ایدئولوژیک متضاد ( سلطنت سکولارطرفدارغرب ونظام تئوکراتیک پس ازآن ) سرکوب کمونیستها وچپگرایان ، محوراصلی بقای نظام به شمارمی رود. دراین سالها ، زبان قدرت تغییرکرد اما عملکرد طبقاتی آن دست نخورده باقی ماند. درایران واغلب نقاط دنیا ، چه بسا نظام سیاسی که تغییرمی کند اما محتوای طبقاتی آن دست نخورده باقی می ماند. چه درناسیونالیسم سلطنتی وچه درالهیات روحانی ، سرکوب سازمانیافتۀ طبقۀ کارگر همیشه دردستورکاربوده است. این نوشتار ، مروری گذرا براین سرکوب ، ازمشروطیت تاکنون است.
دردوران مشروطیت ، حزب " اجتماعیون عامیون " درباکو اعلام موجودیت کرد.(مهر1284) که نام آن ، ترجمۀ فارسی " سوسیال دموکراسی " بود. احمد کسروی نام 13 نفرازبنیانگذاران این حزب رابرشمرده که " نریمان نریمانوف " در راس آنها بود. برنامه های این حزب ، بیش ازآنکه رنگ وبوی مارکسیستی داشته باشد ، جنبه های دموکرات مآبانه داشت. اجتماعیون عامیون بطورفعال در جنبش مشروطه شرکت داشتند وشعبه های خود رادرتهران ، تبریز ، رشت ، انزلی، ارومیه ، مشهد ، خوی ، واصفهان برپانموده بودند. درشعبۀ تهران این حزب ، چهره هائی چون ملک المتکلمین ، سید جمال واعظ ، وتقی زاده ، ودرشعبۀ تبریز کربلائی علی موسیو ، حاج رسول صدقیانی ، حاج علی دوافروش ، ومیرزامحمد تربیت ، رفت وآمد داشتند. در رشت نیز سیداشرف الدین حسینی (نسیم شمال ) ، میرزاحسین کسمائی ، ومیرزاکریم خان رشتی عضویت داشتند. روزنامه هائی چون نسیم شمال ، مجاهد ، صوراسرافیل ، و مساوات به نشرعقاید اجتماعیون عامیون می پرداختند. چند تن ازاعضای این حزب که درمجلس شورای ملی حضورداشتند برهبری سید حسن تقی زاده ، فراکسیون آزادیخواهان راتشکیل دادند. تحت رهبری این حزب ، اتحادیۀ کارگران چاپخانه ، کفاشان ، درشکه چی ها ، کارگران تراموا ، قالیبافان ، باراندازان ، وقایقرانان ، درتهران وشهرستانها تشکیل شد. دراین دوره ، یک هستۀ تئوریک مارکسیستی نیزدرتبریزفعال بود که با " پلخانف " و " کائوتسکی " مکاتبه داشت. اعضای حزب سوسیال دموکرات روسیه نیز به همراه افرادی چون محمد امین رسول زاده و عباس کاظم زاده ، گروه مطالعه ای تشکیل دادند که پس ازچندی اقدام به انتشار نشریه ای مخفی بنام " همّت " کرد. این نشریه تاقبل از توقیف درسال 1283 ، شش شماره منتشرشد. اندکی بعد گردانندگان همّت ، "گروه سوسیال دموکرات مسلمان همّت " رادرباکو تشکیل دادند. رهبران این گروه عبارت بودند از نریمان نریمانوف ، عزیزبکوف ، محمدامین رسول زاده ، افندی اف و... هدف این حزب ، متمرکزساختن کارگران مسلمان قفقاز برای مبارزه بادولت تزاری وپایان دادن به نزاع میان مسلمانان وارمنی ها بود. رهبران همّت ، جریان یکدستی نبودند. برخی ازآنها مارکسیست وبرخی دیگر دموکرات انقلابی بودند که ازجریانات روشنفکری قرن نوزدهم اروپا تاثیر می پذیرفتند. حزب همّت ، تابعد ازانقلاب اکتبرروسیه وجودداشت اما منشاء اثرخاصی دررابطه باایران نگردید.
بعد ازفتح تهران ، مرکزاجتماعیون عامیون درقفقاز ، شعبات خود درایران راتعطیل
کرد ومتعاقب آن دوحزب درایران تشکیل شد : حزب دموکرات و حزب
اجتماعیون اعتدالیون ! درحزب دموکرات ، 27 نمایندۀ مجلس حضورداشتند که
ازجانب حیدرعمواوغلی ، سلیمان میرزااسکندری ، ومحمد امین رسول زاده حمایت
می شدند.آنها روزنامۀ " ایران نو " رامنتشرمی کردند. احسان طبری معتقد است
که ایران نو ، درمطرح ساختن مارکسیسم ومعرفی مارکس وسوسیال دموکراتهای روس ، نقش بزرگی ایفاء نمود. درسال 1299 ، حزب کمونیست ایران تاسیس شد که جایگزین حزب عدالت گردید که چندی پیش توسط حیدرعمواوغلی ومیرجعفرپیشه وری درباکو تشکیل شده بود. حزب کمونیست ازاین زمان تاشهریور 1320 ، فعالیت مارکسیستی درایران رازیرنظرداشت. حیات این حزب بافرازونشیبهائی همراه بود که سرکوب آن در1310-1309 وتجدید فعالیت آن در1320-1313 ازآن جمله می باشد. دراین دوران ، نشریات حقیقت ، کار ، پیکان ، خلق ، وجرقّه ، یکی پس ازدیگری منتشروتوقیف شدند.این نشریات ، همه به ترویج مارکسیسم ودیدگاههای حزب می پرداختند. نشریات دیگری نیز درشهرستانها منتشرمی شدند. دراین دوره ، حزب کمونیست باحزب سوسیالیست برهبری سلیمان میرزااسکندری ارتباط نزدیک برقرارکرد واین دو به کمک یکدیگر ، " شورای متحدۀ کارگران ایران " راتاسیس کردند. حزب سوسیالیست درتهران ، قزوین ، تبریز ، مشهد ، کرمان وکرمانشاه ، شعبات خود رادائرکرد. این حزب چهارنشریه منتشرمی کرد که مهمترین آنها " طوفان " به مدیریت محمد فرّخی یزدی بود. اماباروی کارآمدن رضاشاه ، سرکوب مخالفین آغازشد. روزنامه ها تعطیل گردیدند واحزاب منحل شدند وحزب کمونیست به فعالیت مخفی روی آورد. این حزب که درابتدای روی کارآمدن رضاخان به حمایت ازاو پرداخته بود ، پس ازتصویب قانون ممنوعیت فعالیتهای کمونیستی درمجلس شورای ملی (1310) ، جمعی از کادرهای خود رابرهبری " دکترتقی ارانی " ازدست داد که بعدها به " گروه 53 نفر" معروف شدند. پس ازاین سرکوب ، حزب کمونیست خواهان سرنگونی رژیم سلطنتی واستقرارجمهوری انقلابی گردید. دراین ایام ، تاپایان دورۀ حیات حزب ، اعضای حزب کمونیست با دشواریهای فراوان روبرو گردیدند.
تحت رضاشاه وبسیارنظام مندترتحت محمدرضاشاه ، دولت ایران به دستگاه متمرکز سرمایه داری وابسته به امپریالیسم غرب تبدیل شد. درورای شعارهای مدرن سازی واصلاحات سکولار درسلطنت پهلوی ، نظامی سیاسی قرارداشت که جائی برای سیاست مستقل طبقۀ کارگروچپ سازمانیافته باقی نمی گذاشت. حزب تودۀ ایران که دردهۀ 1320 شکل گرفت ، بسرعت به نیروی اصلی کمونیستی وکارگری کشورتبدیل شد وازهمان آغاز ف هدف رژیم قرارگرفت. این حزب ، بسرعت درمیان کارگران صنعتی ، معلمان روشنفکران ، کارگران نفت وبخشهائی ازنیروهای مسلح ریشه دوانید. وتوان آن درسازماندهی اتحادیه های کارگری ، به خطری برای کاخ سلطنتی وامپریالیسم جهانی تبدیل شد. پس ازکودتای 28 مرداد 1332 ، ضدکمونیسم درباری، به اصل اساسی سازمانی دردستگاه دولتی تبدیل شد. پلیس مخفی (ساواک ) که باآموزش ، تجهیزات وراهنمائی اطلاعاتی آمریکا واسرائیل ایجاد شده بود ، به ابزاراصلی ترورسیاسی تبدیل شد وسازمانهای کمونیستی وچپ رابطور سیستماتیک تحت نظارت ، نفوذ ، دستگیری ، شکنجه وانحلال قرارداد. دهها کادر وهوادارحزب تودۀ ایران دستگیر وبسیاری ازآنها اعدام شدند. دولت شاه تلاش می کرد تاحزب رااز میان بردارد ، شبکه های آنرا درجامعه ومحیط کارمتلاشی کند وهرجنبش اجتماعی راکه نارضایتی اقتصادی را به دیدگاه سوسیالیستی پیوند می زد ، ترورنماید.
فروپاشی سلطنت درسال1357 ، حاصل مبارزات مردمی ( اعتصاب عمومی ، اشغال محل کار ، وایجادشوراهای کارگری) بود. اماقبضۀ فوری قدرت توسط روحانیون وخارج کردن همۀ رقبا ازصحنه ، نشانگرماهیت غیرانقلابی نظام جدید بود. اگرچه رژیم درابتداء با شعارهای ضدامپریالیستی به میدان آمد وحتی با برخی نیروهای چپ نیزمداراکرداما ، این مدارا تازمانی ادامه پیداکرد که رژیم خطری ازناحیۀ آنها احساس نمی کرد. به محض اینکه سازمانهای چپ خود را بعنوان آلترناتیو برای روحانیون حاکم نشان دادند ، سرکوب زیرلوای دشمنی ایدئولوژیک آغازشد. رهبری ایران درسال 1989 درنامه ای به میخائیل گورباچف ، رسماً مارکسیسم را ایدئولوژی شکست خورده نامید : " ازاین پس ، کمونیسم راباید درموزه ها جستجو کرد." این فقط یک سخن پراکنی ایدئولوژیک نبود بلکه نشانه ای از آن بود که ایدئولوژی مارکسیسم وسازمان کمونیستی ، درآیندۀ جمهوری اسلامی جائی ندارد و متعاقب آن ، سرکوب سراسری حزب تودۀ ایران آغازشد. حزب منحل گردید، هزاران کمونیست ، فعال کارگری ونظامی وطن پرست دستگیرشدند وبسیاری ازآنها به حبس های بلندمدت محکوم گردیدند. برخی ازرهبران حزب تودۀ ایران اعدام شدند وبرخی دیگرتا آخرعمر، درزندان وحصرباقی ماندند. حزب اعلام کرد که " هدف این تهاجم ، فقط سرکوب یک حزب سیاسی نبود بلکه تلاش سیستماتیک برای محو نفوذ کمونیسم درمیان طبقۀ کارگر ، روشنفکران ، نیروهای مسلح ، وازبین بردن پایگاه اجتماعی حزب بود." اوج این کشتارسیاسی درتابستان 1367 بود که درجریان آن ، هزاران زندانی سیاسی ، ازجمله زندانیان چپگرا ، توسط " هیئت مرگ " اعدام شدند. بسیاری ازاین افراد ، دوران محکومیت خود راسپری کرده ودر معرض هیچ اتهام جدیدی نیزقرارنداشتند. عفوبین الملل و سازمان ملل متحد ، بارها بهاین جنایت اعتراض کرده وآنرامحکوم کردند. این کشتار ، یکی ازسیاهترین صفحات تاریخ سیاسی معاصرایران است که البته حدود چهاردهه بعد ، باکشتار دههاهزارنفری مردم طی دو روز در زمستان 1404 ، تکمیل گردید.
حزب تودۀ ایران ، نه به دلیل " خدمت به خارجی " ، آنچنانکه رژیم ادعامی کرد، بلکه به دلیل نمایندگی یک طبقۀ سازمانیافته ، مورد خشم امپریالیسم وعمال داخلی آن قرارگرفت. آنها درسرکوب عناصرانقلابی ، روی شاه راسفید کردند. دراین رژیم ، آنتی کمونیسم لباس مذهب به تن کرد ونئولیبرالیسم اسلامی به سیاست مسلط اقتصادی رژیم تبدیل شد. ازدیدگاه مارکسیسم لنینیسم ، تضاد میان سلطنت وروحانیت ، تضادی ثانویه بود وآنچه آنها رابه هم متصل می کرد، حاکمیت بورژوازی ونئولیبرالیسم بود. خاندان پهلوی بهسرسپردگی امپریالیسم ومدرنیزاسیون ملی متکی بود ضمن اینکه جمهوری اسلامی ، به قدرت مذهب وبسیج پوپولیستی مردم اتکاء داشت. درهردو مورد ، کمئنیستها هدف اولیۀ تهاجم قرارگرفتند. مشکل اصلی درایران ، نه شاه بود ونه روحانیت است. مسئلۀ اصلی ، قدرت طبقاتی ودستگاه دولتی حامی آن است. کمونیسم ستیزی درایران ، یک اشتباه سیاسی ویایک سوء تفاهم ایدئولوژیک نیست، بلکه ضرورت ساختاری حاکمیت بورژوازی درشرائط بروز تضادهای دشواراجتماعی است. طبقۀ کارگرایران باید ازاین تاریخ درس بگیرد. نه تغییرنمادها ونخبگان ، نه بازگشت سلطنت ، ونه اصلاح باصطلاح رژیم فعلی ، آزادی طبقۀ کارگررا تامین نمی کند. تنها باحذف حاکمیت بورژوازی درایران می توان به این دورباطل سرکوب واجحاف پایان داد. لذا درایران امروز ، مبارزه باآنتی کمونیسم ، بخشی ازمبارزۀ طبقاتی است که البته ازمبارزه باامپریالیسم نیزجدانیست.
منابع ومآخذ
1)کمونیسم ستیزی درایران ازسلسلۀ پهلوی تاجمهوری اسلامی ، www.eshterak.worldpress.com
2)عبدالصمد کامبخش ، نگاهی به جنبش کارگری وکمونیستی ایران ، www.sedayemardom.net
3)تاریخ خونین جنبش چپ وکونیستی ایران ، www.rahetudeh.com
4)احسان طبری ، ایران درسدۀ واپسین ، انتشارات حزب تودۀ ایران ، تهران ، 1360
5)Nikos Mottas , Anti-communism: from Pahlavi dynasty to Islamic Republic , www.idcommunism.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037