" جهان دوستی " یا " جهان ترسی" ؟

ملاحظاتی در باب " جهانی شدن "

1)مقدمه درسالیان اخیر، مطالب فراوانی دربارۀ " جهانی شدن " (Globalization) منتشرشده است ونگارنده قصد ندارد به این حجم انبوه چیزی بیفزاید بلکه فقط می خواهد درک خویش راازاین ادبیات پراکنده ، بصورت کم وبیش نظام مند به خواننده منتقل نماید. جهانی شدن به فرآیندی اطلاق می شود که طی آن ، جریان آزاد اندیشه ، اطلاعات ، کالا ، خدمات وسرمایه ، درسراسردنیا تحقق یابد وموجبات رفاه وسعادت بیشتر شرکت کنندگان دراین فرآیند فراهم شود. جهانی شدن درتئوری ، موجب افزایش درآمد وارتقای سطح زندگی دربیشترنقاط دنیاگردیده ودسترسی کشورهای کمترتوسعه یافته رابه تکنولوژی پیشرفته وپیچیده تسهیل می کند. بعنوان مثال ازدهۀ 1960 تاکنون ، امید به زندگی (Life expectancy ) درهند بیش از 20 سال افزایش پیداکرده ونرخ بیسوادی درشبه جزیرۀ کره از 30 درصد به تقریباض صفر رسیده است. اگرچه عوامل متعددی دراین کامیابیها نقش دارند اما بنظرنمی رسد هیچیک ازاین دستاوردها ، بدون جهانی شدن ، قابل حصول بوده باشد. بعلاوه ، همپیوندی بیشترجامعۀ جهانی ، موجب انتشار سهل تر اطلاعات وافزایش حق انتخاب گردیده که خود آزادی بیشترمردم را به دنبال داشته است.

دنیاتاکنون چند موج جهانی شدن راازسر گذرانده است که نخستین آنها به قرن سیزدهم میلادی ودوران " مارکوپولو " برمی گردد. درپایان قرن نوزدهم نیزدنیا تا حدود زیادی جهانی شد. کاهش چشمگیر هزینۀ حمل ونقل ، موجب رونق سریع تجارت گردید وتجارت جهانی درسال 1913 به نقطه ای رسید که دیگرجهان تا سال 1970 آنراتجربه نکرد. دراین مقطع ، رشد تجارت جهانی باجابجائی بی سابقۀ سرمایه درسطح دنیا ( حدود 10 درصد تولید ناخالص داخلی جهان ) همراه شد و مهاجرت گسترده بویژه به آمریکا صورت گرفت. دراین دوره ، نرخ مهاجرت برای برخی کشورها ، ازیک درصد جمعیت آنها فراتررفت. پس ازدوجنگ جهانی وبروز " رکود بزرگ " (Great Depression) ، موج جدید جهانی شدن آغازگردید که ویژگی بارز آن کاهش هرچه بیشتر هزینۀ حمل ونقل بود که ازسال 1940 تا1960 ، به بیش ازنصف کاهش پیداکرد. توسعۀ شرکتهای چند ملیتی ، از دیگرویژگیهای این دورازجهانی شدن بود. این شرکتها قادرشدند فراترازموانعی چون سیاستگذاریهای مالی وعوامل دیگری از ازاین دست ، عمل کرده وحتی به دورافتاده ترین نقاط دنیا نیزنفوذ کنند. نتیجۀ این دورازجهانی شدن ، رشد غیرمنتظرۀ تولید وارتقای نسبی سطح زندگی مردم بود. موج کنونی جهانی شدن نیز مدیون تسهیل روند تبادل اطلاعات ورشد بی سابقۀ کامپیوتر وتکنولوژیهای مخابراتی است که ازدهۀ 1970 تاکنون هزینه های محاسباتی وارتباطی رابیش از90 درصد کاهش داده است. این پیشرفتها بتدریج کیفیت ودامنۀ خدمات وکالاهای قابل مبادله راگسترش داده واقتصاد جهانی رابیش ازپیش به سوی همپیوندی سوق داده است. درتمامی این سالها ، آزادی وآزادسازی ، محورفرآیند جهانی شدن ، ونئولیبرالیسم ، منادی حرکت آزاد سرمایه ، کالا وخدمات بود. بازگشائی درب اقتصاد کشورها به روی جهان ورقابت جهانی ، ازنخستین توصیه های نئولیبرالها و دکترین " اجماع واشنگتن " بود. آنها درگفتمان جهانی شدن ، بربیطرفی ایدئولوژیک تاکید می ورزند وبرایدئولوژی زدائی ازجامعه واقتصاد ، پافشاری می کنند.

2)شاه بیت "جهانی شدن " آزادسازی را " شاه بیت جهانی شدن " نامیده اند. کمتراجلاس سیاسی واقتصادی بین المللی است که بااین شاه بیت آغازیا به پایان نرسد. درواقع ، آزادسازی بازارهای مالی درسطح ملی وارتقای دائمی تکنولوژی اطلاعات ، جابجائی سرمایه رادرفراسوی مرزها تسهیل می کند. حجم جابجائی سرمایه که درسال 2000 از 5/7 تریلیون دلار فراترنمی رفت اکنون ازدهها تریلیون دلار گذشته است. درکنارآزادسازی ، نیروهای دیگری نیز درهدایت فرآیند جهانی شدن نقش دارند. پیشرفت فناوری اطلاعات وکامپیوتر ، موجب شده تاجمع آوری وتجزیه تحلیل اطلاعات برای شرکت کنندگان دربازار ومقامات کشورها آسانترگردد. کنترل ومدیریت ریسک مالی نیزبه مراتب سهلتراز گذشته گردیده است. جهانی شدن اقتصاد ملی ، درکنارپیشرفتهای بدست آمده درعرصۀ فناوری اطلاعات ، تحرک سرمایه رادرفراسوی مرزها تسهیل می کند. امروزه ممکن است قطعات مختلف یک دستگاه تلویزیون ، درچند کشورتولید شود ، دریک کشور مونتاژ گردد و درکشوری دیگربفروش برسد. شرکتهای چند ملیتی ، کالاها وخدمات خود راازطریق شبکه های جهانی توزیع می کنند ودائماً ازطریق ادغام دریکدیگر ویاخرید شرکتهای ملی ، برحیطۀ فعالیت خویش می افزایند. اغلب کشورهای جهان، هرروز بیشترازروزپیش ، ازموانع موجود برسرراه تجارت آزاد می کاهند. درواقع تجارت آزاد کالا وخدمات که دراوائل دهۀ 1990 به سالیانه 3/2 تریلیون دلاربالغ می شد اکنون ازمرز صدها تریلیون دلار گذشته است.

مقررات مربوط به فعالیتهای واسطه گری ، دراغلب کشورهای جهان تسهیل شده واین امر موجب ورود بازیگران جدید به بازار وپیدایش نهادهای مالی جدید غیربانکی گردیده است. کاربه جائی رسیده که شرکتهای مخابراتی ، نرم افزاری وحتی مواد غذائی نیز عرضه کنندۀ برخی خدمات مالی شده اند که قبلاً توسط بانکها ارائه می شد. مجموعۀ این نیروها ، تغییرات گسترده ای رادربازارهای ملی وبین المللی سرمایه بوجود آورده اند. اولاً دیگر سیستم بانکی کشورهای عمدۀ صنعتی ، تنها نهاد واسط مالی درجهان محسوب نمی شوند بلکه واسطه گری مالی دراین کشورها، بیشترتوسط سهام قابل معامله دربورس انجام می شود وبانکها خود نیز به عرصۀ خریدوفروش سهام گام گذاشته وهرروزبیشتراز روزقبل ، دارائیهای خود رابه بورس عرضه می کنند. ثانیاً فعالیت مالی درفراسوی مرزها ، به نحوی چشمگیر افزایش یافته است. سرمایه گذاران سعی دارند باتنوع بخشیدن به منابع مالی مورد نیاز خود ، ضمن کاستن ازخطرسرمایه گذاری ، ازبهترین فرصتهای سرمایه گذاری دراقصی نقاط جهان نیزبهره مند گردند. ثالثاً نهادهای مالی غیربانکی ، برای جلب اندوخته های فردی ونیزحضور موثر در بازارهای بین المللی ، وارد رقابتی سهمگین باسیستم بانکی شده اند. بدلیل تسهیلات بیشتری که این نهادها به اندوخته های فردی عرضه می کنند ، هرروزسهم آنها درمجموع پس اندازهای ملی وبین المللی بیشترمی شود. رابعاً مدتی است که دیگربانکها محدودۀ سنتی فعالیت خویش را که همانا جلب پس اندازهای مردم ازیکسو وواگذاری وام واعتبار ازسوی دیگراست ، درنوردیده اند ورفته رفته خود به نهادی سرمایه گذار تبدیل شده اند. این امر ، ضمن تنوع بخشیدن به عواید بانکها ، ریسک سرمایه گذاری آنها رانیز به حداقل می رساند. دربرخی مناطق دنیا ، بویژه درآمریکای شمالی وانگلیس ، بانکها به منظور بهره مندی از مزایای فعالیت درمقیاس کلان (economy of scale ) ، دریکدیگرادغام شده وشرکتهای سرمایه گذاری وبیمه رانیزمی بلعند.

3)چالش ها هرگونه تغییراساسی درماهیت وعملکرد بازارهای سرمایه ، تبعات بیشماری به دنبال دارد. معهذا ممکن است این تغییرات ، فرآیندهائی راموجب شوند که درک آنها چندان آسان نیست. مدلی که تئوری "هکشر-اولین-ساموئلسون " (Heckscher – ohlin – Samuelson) ازتجارت بین المللی ارائه می دهد ، براین مبناقراردارد که همپیوندی اقتصادجهان ، بزرگترین امکان رابرای ارتقای سطح رفاه بشری درتاریخ بوجود آورده است. این حکم ، مبتنی برفرضیاتی چون جابجائی آزاد کالا وعوامل تولید ، دسترسی آزاد به اطلاعات ورقابت شدید وواقعی است. اما تمامی این مزایا ، حتی دردورانی که سرمایه ونیروی کار امکان جابجائی آزاد درجهان رانداشت نیز قابل حصول بود ، لیکن حاصل نشد. معهذا جهانی شدن باچند چالش سهمگین روبروست که اهم آنها عبارتنداز :

الف)تعمیق شکاف دیجیتال : اگرچه هرلحظه برتعداد کاربران اینترنت درجهان وبویژه کشورهای درحال توسعه بسرعت افزوده می شود (آهنگ این افزایش درممالک روبه توسعه دوبرابرکشورهای صنعتی است) اما بازارهای روبه گسترش ، هنوز فرسنگها با جهان صنعتی فاصله دارند. براساس برآورد سازمان همکاری اقتصادی وتوسعه (OECD) 9/65 درصد کاربران اینترنت جهانی هنوز درکشورهای عضواین سازمان می باشند. هنگ کنگ ، سنگاپور ، وتایوان نیزبیش ازنیمی ازدرصد باقیمانده رابخود اختصاص می دهند وبقیۀ جهان ، درصدی ناچیز ازکاربران راشامل می شود. تعداد کاربران اینترنت درکشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی وتوسعه ، صد نفربه ازای هر هزارنفرجمعیت می باشد درحالیکه این رقم برای بقیۀ جهان ، یکنفربه ازای هرهزارنفرجمعیت می باشد. این شکاف دیجیتال ، ادغام بازارهای روبه گسترش رادراقتصاد جهانی دشوارترمی کند. درشرائطی که همۀ کشورهای جهان ، کم وبیش درجهت جهانی شدن گام برمی دارند ، برخی کشورها مانند بوتسوانا ، مصر ، پرو ، عربستان و... درسالیان اخیرازسرعت همپیوندی خویش باجهان کاسته اند. علت عمدۀ این امر ، ناتوانی کشورهای مزبور ازهمگامی باتحرک روزافزون وآزادانۀ کالا ، سرمایه ، اندیشه واطلاعات درسطح جهانی است. درحال حاضر ، ایالات متحده وکانادا همچنان پیشتاز نفوذ اینترنتی درجهان هستند وهمراه باکشورهای اسکاندیناوی، درزمرۀ 10 کشوربرتر جهان ازاین نظر قرارمی گیرند. آمریکا همچنین میزبان 77 هزار از 118 هزار سرور (Server) مطمئن دنیاست و95 درصد کانالهای ارتباط اینترنتی که مناطق مختلف دنیا رابهم متصل می کند ، ازخاک این کشورمی گذرد. بدیهی است که کشورهای درحال توسعۀ جهان ، بااین کشورها فرسنگها فاصله دارند واین شکاف دیجیتال ، روزبروز عمیق ترمی شود.

ب) تعمیق شکاف فقیروغنی : بسیاری ازمنتقدین جهانی شدن معتقدند که جهانی شدن نه تنها هرگزنمی تواند درخدمت فقراباشد بلکه همپیوندی بابازارهای جهانی ، ناگزیربه فقرونابرابری درجهان دامن می زند. به گزارش برنامۀ توسعۀ ملل متحد (UNDP) ، نسبت ثروت به فقردرجهان که درپایان قرن گذشته ، سی به یک بود ، درحال حاضر به صد به یک رسیده است. اکنون 8/2 میلیارد نفر ازجمعیت جهان ، بادرآمد کمتراز 2 دلاردرروز زندگی می کنند و4/2 میلیارد نفرنیزازدسترسی به به خدمات اولیۀ بهداشتی محرومند. این بخشی ازکارنامۀ جهانی شدن دردودهۀ اخیراست. اکنون 75 درصد ذخائرارزی جهان به دلارنگهداری می شود که این رقم بیش ازدوبرابر سهم آمریکا درتولید ناخالص داخلی جهان (32 درصد) می باشد. درعین حال 45 درصد اوراق خزانه داری آمریکا ، 35 درصد دیون بخش خصوصی ، و 12 درصد دارائیهای عمومی این کشور ، دردست سرمایه گذاران خارجی است. این بدان معناست که آمریکا ، بخش بزرگی از هزینۀ توسعۀ خودرا ازجیب مردم جهان تامین می کند. لذا این ادعا راکه جهانی شدن بدون قید وشرط، به نفع فقراست ، نباید چندان جدّی گرفت. اکنون کشورهای ثروتمند که 14 درصد جمعیت جهان راتشکیل می دهند، بیش ازسه چهارم درآمد دنیا رابخود اختصاص می دهند وهرروزبرابعاد این نابرابری افزوده می گردد. طی دودهۀ اخیر ، برضریب جینی دراقتصاد جهانی ، بیش ازسه واحد افزوده گردیده است. الگوی فعلی نابرابری درجهان ، نه تنها باهیچیک ازارزشهای جهانی همخوانی ندارد بلکه ناقض تمام تعهداتی است که جامعۀ بین المللی برای امحاء فقرتاسال 2015 پذیرفته بود واکنون آنرا تاسال 2030 تمدید کرده است. سیستم کنونی تجارت جهانی ، نابرابری درآمد را تعمیق می بخشد. ازآنجائیکه صادرات ، باآهنگی سریعتراز تولید ناخالص داخلی جهان رشد می کند ، لذا مهرونشان خود رابرتوزیع درآمد جهان باقی می گذارد. سهم هرکشورازتجارت جهانی ، آئینۀ تمام نمای سهم آن کشورازدرآمد جهانی است. اکنون ازهریک دلاری که ازفعالیت اقتصادی درجهان به دست می آید ، 75 سنت راهی کشورهای ثروتمند جهان می شود. باادامۀ روند فعلی ، شکاف درآمد میان کشورهای شمال وجنوب روزبروزتعمیق می گردد.

ج)پارادوکس "آزادسازی " : همانطورکه گفتیم آزادسازی ، محورجهانی شدن است ودرتئو.ری به نفع فقرانیزمی باشد. برخی مطالعات اقتصاد سنجی نیزظاهراً این ادعارا تایید می کنند. بانک جهانی وصندوق بین المللی پول ، 7 شرط رابرای واگذاری اعتباربه کشورهای فقیر درنظرگرفته اند که مهمترین آنها آزادسازی اقتصادی است. شاید معروفترین اثری که تاکنون دردفاع ازاین سیاست نگاشته شده ، تحقیقی باشد که " دیوید دلار " (David Dollar) و " آرت کروای" (Aart Kroay) به سفارش بانک جهانی انجام داده اند. این تحقیق برپایۀ دوفرضیه قراردارد. اول اینکه آزادسازی ، به رشد سریع اقتصاد منجرمی شود ودوم آنکه آزادسازی ، الزاماً به تعمیق نابرابری اقتصادی منجر نمی گردد بلکه برعکس ، معمولاً سهم فقرارا ازتوزیع درآمد افزایش می دهد. نویسندگان تحقیق مزبور ، شواهدی رااز 24 کشوردرحال توسعه دستچین کرده اند وبه اعتبار آن ، آزادسازی راباعث افزایش سهم تجارت درتولید ناخالص داخلی این کشورها اعلام کرده اند. براساس یافته های تحقیق مزبور ، این گروه ازکشورها (برزیل ، چین ، هند ، مکزیک ، تایلند و...) توانسته اند به رشد درآمد سرانه ای به میزان 4 درصد بیشترازکشورهائی نائل شوند که ازسیاست آزادسازی پیروی نمی کنند. مشکلی که دررابطه با این قبیل تحقیقات وجوددارد ، استفاده از " میانگین توزین نشده " (Unweighted average) درمحاسبات است. اگراین مشکل رفع شود آنگاه نرخ رشد 10 کشوراز24 کشورفوق ، به کمتراز یک درصد کاهش پیدامی کند که به دشواری می توان آنرامبنائی مستحکم برای کاهش فقر درنظرگرفت.

کشورهائی چون چین وتایلند که شاید بتوان آنها را درزمرۀ منتقدین سرسخت جهانگرائی جدید برشمرد ، واردات خود رابه کندی لیبرالیزه کرده وهنوز محدودیتهای فراوانی رابرتجارت خارجی خویش اعمال می نمایند. معهذا این کشورها ، به رکوردی قابل توجه درزمینۀ رشد اقتصادی وکاهش فقر نائل شده اند وبرعکس ، کشورهائی چون برزیل ، هائیتی ، مکزیک ، پرو ، وزامبیا که ازمدافعان پروپاقرص آزادسازی می باشند ، کارنامۀ ناامید کننده ای دراین زمینه داشته اند. جهانگرایان درجه یک ، متاسفانه درزمینۀ کاهش فقر ، دررده های آخرقرارمی گیرند. البته قصد نگارنده دراین نوشتار ، جایگزین کردن جهانگرائی با حمایت گرائی (Protectionism) نیست ، بلکه فقط تاکید براین نکته است که نظریۀ آزادسازی باید مورد بازنگری جدّی قرارگیرد. مشکل دیگری که دررابطه باآزادسازی وجود دارد ، گزینشی بودن آن است. آزادسازی ، دکترین غریبی است! ازیکسو کشورهای شمال باحرارت تمام ازآن دفاع می کنند <آنرابه کشورهای فقیر توصیه می نمایند وازسوی دیگر ، هنگامی که بحث سیاستگذاری داخلی خود آنها مطرح می شود ، برخلاف توصیه های خویش عمل می نمایند وسیاستهای حمایتگرانه درپیش می گیرند. عملکرد دولت ترامپ درتحمیل تعرفه های رنگارنگ برکشورهای جهان ، گواه این مدعاست. بدیهی است که این الگو ، الگوی سازنده وپسندیده ای برای جهانی شدن نیست.هزینه ای که کشورهای درحال توسعه بابت سیاستگزاریهای حمایتگرانۀ شمال می پردازند ، به دهها میلیارددلاردرسال بالغ می شود. آزادسازی گزینشی ، سهم شیرمزایای جهانی شدن را نصیب کشورهای شمال می کند.

4)نتیجه دررابطه باجهانی شدن، دوگرایش افراطی وجوددارد. یکی "جهان ترسی " (Globaphobia) است که اعتقاددارد همپیوندی باجهان ، چیزی جزفقرونابرابری برای کشورهای درحال توسعه به ارمغان نمی آورد. دیگری "جهان دوستی ساده لوحانه " (Globaphilia) است که وابستگی بدون قید وشرط به " وال استریت " راتبلیغ می کند. شعاری که طرفداران این تز دنبال می کنند این است که همپیوندی کامل وبدون قید وشرط باجهان وبویژه شمال ، کارت سبزعبورازجادۀ رشدسریع اقتصادی وامحاء فقر است. اگرقرارباشد جهان امروز بافقرمبارزه کند ، لازم است درنخستین گام ، نوعی تعادل وتوازن میان این دونگرش ایجاد نماید. درحال حاضر عملکرد سیستم چند جانبۀ تجاری حاکم برجهان ، فقط به سود کشورهای ثروتمند است. جای تردید نیست که کاهش فقر وافزایش امید به زندگی ، درگرو رشد سریع اقتصادی است وبالعکس! اما مشکل اینجاست که همگان به یکسان ازمزایای این رشد بهره مند نمی گردند.

جهانی شدن ، امیدهای فراوانی ایجاد کرد اما به زودی معلوم شد که تحقق این امیدها ، درگروی مدیریت صحیح فرآیند مزبورمی باشد. باید به پیامدهای منفی جهانی شدن ، بیشترتوجه کرد وترتیبی اتخاذ نمود که مزایای حاصل ازآن ، فراگیرترشود. ازسوی دیگر، جهان امروزهنوز دستاوردهای درخشان سیستم سوسیالیستی راازیاد نبرده است. اشتغال کامل وتامین نیازهای اساسی مردم اعم ازتغذیه ، بهداشت ، آموزش ، مسکن ومقرری اجتماعی ، ازجمله دستاوردهای درخشان این سیستم است که حتی کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری نیز نتوانسته اند تاکنون به آن نائل شوند. این چشم انداز ، هنوز جذابیت خودرابرای مردمی که زخم سیاستهای نئولیبرال وجهانی شدن رابر روح وجسم خود احساس می کنند ، جذاب است. امروز آلترناتیوسوسیالیستی ، حتی درآمریکا – این مهد سرمایه داری ، هرروز پررنگتراز روزقبل می شود. چهاردهه قبل ، چینی ها موتوراقتصاد خودراباچراغ خاموش روشن کردند. آنها کارکردند ، رشد کردند ، کپی کردند وساختند ونرخهای رشد بی سابقه ای ( بالاتراز10 درصد) ازخود برجای گذاشتند. آنها کارخانه های دنیا رابه چین کشاندند ودراین سالها ، سعی کردند درهیچ جنگی شرکت نکنند وبانظم جهانی درنیفتند وبجای نبرد نظامی ، جنگ اقتصادی رابه پیش ببرند وپیروزاین میدان باشند. اکنون که این پیروزی حاصل شده ، پکن از موضع قدرت درصحنۀ جهانی ظاهر می شود. این الگوئی جذاب برای جنوب جهانی است.

ساکنان دهکدۀ جهانی باید ازاین تجربیات درس بگیرند وباجدیت تمام درجهت توزیع عادلانه ترمزایای جهانی شدن وکاستن ازمضرات آن گام بردارند. وبالاخره اینکه هرچه دنیا جهانی ترشود ، امن ترخواهد شد. پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر، نقاط ضعف فرآیند جهانی شدن پیش روی جهانیان قرارگرفت ومسئلۀ امنیت محیط سرمایه گذاری ، به شرط عمدۀ سرمایه گذاری برای شمال تبدیل شد و فرارسرمایه از بازارهای درحال گسترش ، ابعاد بی سابقه ای بخود گرفت. درواقع پس ازاین حادثه ، ابعاد اقتصادی فرآیند جهانی شدن ، دچاررکود نسبی گردید اما دیگرجنبه های آن همچنان به رشد خود ادامه داد. شرائط لازم برای تحرک بعدی جهانی شدن ، گنجاندن مواردی دردستورکار نهادهای بین المللی است که برای کشورهای فقیرجنوب ازاهمیت وحساسیت فراوان برخوردارمی باشند. به گفتۀ مدیرعامل اسبق صندوق بین المللی پول ، " آیندۀ اغنیای جهان تیره خواهد بود اگرآیندۀ فقرای جهان تیره باشد ! "

*درتهیۀ این نوشتار، بویژه موارد آماری آن ، به شماره های مختلف نشریات زیر استناد شده است : Finance and development , monthly review , Foreignpolicy , Guardian

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732 – 9635- 9973- 6037