نئولیبرالیسم وفرقه گرائی، بلای جان لبنان

درچهارم اوت2020،انفجاری مهیب بندربیروت رالرزاند.قدرت این انفجاربه حدّی بود که بخش اعظم بندرراویران کرد وحداقل 15 میلیارددلارخسارت،190 کشته،6500 زخمی وسیصدهزارآواره برجای گذاشت.شدت انفجاربه حدّی بود که آثارآن تا20 کیلومتردورترمشهود بود.شش بیمارستان،20 مرکزبهداشت و125 مدرسه ویران شد.این انفجاردرشرائطی صورت گرفت که لبنان درگیر بحران اقتصادی ومالی،ناآرامی سیاسی، وپاندمی کرونا بود،مردم به برق وآب کافی دسترسی نداشتند،ارزش پول ملی دچارسقوط آزاد شده بود وبیکاری درکشوربیداد می کرد.اما داستان انفجاربیروت، از 4 اوت آغازنمی شود وریشه درگذشته ی لبنان دارد. این مصیبت،به چنددهه جنگ ، قحطی، بیماری ومرگ درلبنان اضافه شد وبرگ سیاه دیگری بر کارنامه ی سیاستمداران فاسد این کشور افزود.

بیش ازیکسال است که لبنان دربحرانی فرورفته که ساخته وپرداخته ی سیستم بانکی این کشورمی باشد.تنهابین اکتبر2019 وآوریل2020، بیش ازدویست هزارشغل درلبنان ازدست رفت که معادل 10 درصد نیروی کاراین کشورمی باشد.حدود20 درصد شاغلین درصنعت هتلداری، ازکازبیکارشده اند.دیون بانک مرکزی لبنان ازمرز 44 میلیارددلارگذشته وکل سیستم بانکی این کشور نیز83 میلیارددلاربدهی به بارآورده است. درفوریه ی گذشته، دولت لبنان، برای نخستین بارازبازخرید اوراق فرضه ی خویش بازماند.مذاکرات تابستان گذشته باصندوق بین المللی پول نیزبرای اصلاح سیستم بانکی لبنان، براثر اختلاف برسر ابعاد سیستم بانکی ودامنه ی اصلاحات ضروری،نیمه تمام رها شد. پرزیدنت "مکرون" نیزکه آمادگی فرانسه رابرای کمک به بازسازی اقتصادی لبنان اعلام کرده بود، این کمک را به انجام حسابرسی ازبانک مرکزی لبنان، روی کارآمدن یک دولت اصلاح طلب، برگزاری انتخابات زودرس وگشودن درب کشوربرروی سرمایه گذاران خارجی، منوط کرد.

ازاکتبر2019،لبنان درگیرموجی ازاعتراضات مردمی است که با تظاهرات علیه افزایش مالیات برپیام رسان "واتس آپ" آغازورفته رفته گسترش پیداکرد تابه "انقلاب اکتبر" تبدیل شد. دراوائل اکتبر، نانوائی های لبنان دراعتراض به بهای گندم، اعتصاب کردند.اگرچه نرخ رسمی دلار 1500 لیره به ازای هردلاربود، اما دلاردربازارآزاد تا2000 لیره نیز خرید وفروش می شد. سپس پمپ بنزین ها دراعتراض به نوسانات نرخ ارز،اعتصاب کردند.آنگاه نوبت به آتش سوزی گسترده درجنگلها ومنابع طبیعی رسید.اما هلی کوپترهائی که درسال 2009 برای چنین روزی خریداری شده بود، زمین گیرباقی ماندند.بودجه ای که باید صرف نگهداری وتعمیرآنهامی گردید،راهی جیب سیاستمداران فاسد شده بود.دولت که باکسری مالی مواجه بود، تصمیم گرفت مالیات برمخابرات واپیلیکیشن واتس آپ راافزایش دهد.این اقدام، کبریتی بود که به انبارباروت لبنان زده شد واعتراضات گسترده ای راموجب گردید که صیدا تا طرابلس رافراگرفت.بدین ترتیب ، "انقلاب" ازراه رسید وامواج آن هنوزادامه دارد که تاکنون به برکناری چند دولت انجامیده است.این اعتراضات،"جمهوری بانکداران" رادرمعرض انقراض قرارداده است.

بورژوازی لبنان که ازصادرات- واردات تغذیه می کند،به همراه مالکان بزرگ ارضی که هنوزخواب مزایای فئودالی رامی بینند، بازیگران اصلی سیستم حاکم لبنان هستند که البته هردو، به سازبانکداران می رقصند. معترضین لبنانی خواستاربرچیده شدن این سیستم به غایت فرقه گرا وفاسدند. اعتراضات اکتبر درپی یک سلسله اعتراضات واعتصابات عمومی سالهای قبل بوقوع پیوست. اعتصاب معلمان،اعتصاب کارکنان شرکت برق واعتراضات مردمی به نابسامانی درجمع آوری زباله که بیروت رابه کوهی اززباله تبدیل کرده بود، نقش به سزائی درتکامل اعتراضات مردمی داشت.مردم خطاب به سیاستمداران شعارمی دادند:"بوی تعفّن می دهی !"امااعتراضات فعلی، بااعتراضات قبلی تفاوت کمّی وکیفی دارد.تعداد بیشتری درتظاهرات شرکت می کنند ودامنه ی اعتراضات نیزازبیروت، به اقصی نقاط کشورگسترش پیداکرده وحتی بعلبک ونبطیّه راکه دژ مستحکم حزب الله تصورمی شد،فراگرفته است.مردم، اصلاحات نیم بند رارد کرده وخواستار برکناری همه ی فاسد می باشند.آنها درحالیکه شعارمی دهند"همه ی آنها،یعنی همه ی آنها ! " بزرگراهها رامی بندند وساختمانهای دولتی رابه تصرّف خوددرمی آورند.طبقه ی حاکمه ی لبنان نیزدربرابر این خیزش مردمی،آرام ننشسته وعلاوه برسرکوب خشن خیابانی، تاکنون دههانفررااحضارکرده وآنهارابخاطر انتقادازمقامات دولتی، موردبازجوئی قرارداده اند. به گزارش سازمان عفوبین الملل،تنها طی هشت ماه اول اعتراضات لبنان، 75 نفراحضارشدند که 20 نفرازآنها روزنامه نگاربوده اند.دادستان لبنان به نیروهای امنیتی این کشوردستورداده تاافرادی راکه درشبکه های اجتماعی به رئیس جمهورتوهین می کنند، تحت تعقیب قراردهند.این اقدامات درحالی صورت می گیرد که اعتراضات مردمی به فساد وفرقه گرائی درلبنان، سراسرشهرها، قصبات وروستاهای این کشوررافراگرفته است.تاقبل از 17 اکتبر،تنهادفترجرائم رایانه ای دراداره ی امنیت داخلی وزارت اطلاعات لبنان، وظیفه ی احضارو بازجوئی ازمتهمان به نقض آزادی بیان راداشت.اما پس ازاین تاریخ، 8 نهاد نظامی وامنیتی نیزخود راساً اقدام به احضاروبازجوئی ازمتهمان می کنند. کارشناسان، گناه بحران اقتصادی کنونی را برعهده ی بانک مرکزی لبنان قرارمی دهند. این بانک ازمدتها قبل، بابالابردن نرخ بهره، سپرده های دلاری راجذب کرد اما، این پول هنگفت صرف بازسازی اقتصادی کشورنشد بلکه جیب سهامداران عمده ی بانکها ونخبگان راپرکرد.ازبخشی ازاین پول نیز برای اجرای"طرح پونزی" یعنی بازپرداخت بدهی های قبلی استفاده شد.سخت جانی سیستم فرقه ای لبنان،معلول این فرآیند است، نه علت آن.

آن بخش ازبورژوازی لبنان که مسیحی مارونی بود،نقش اساسی در جدائی ازایالت شام درامپراتوری عثمانی، وتاسیس جمهوری لبنان ایفاء نمود وسپس درمبارزه با فئودالهای "دروز" درسالهای نخست قرن بیستم، آبدیده شد.این بورژوازی توانست بازارواحد لبنان راشکل دهد وباتوسعه ی صنعت پرورش کرم ابریشم، دربازارجهانی، بویژه بازارمنسوجات فرانسه، جائی برای خود بازکند.بدین ترتیب، نوعی وابستگی میان صنعت ابریشم لبنان وسرمایه ی فرانسوی ایجاد شد.بزرگ مالکان دروز، که در دوره ی قبل ازسرمایه داری حاکم برکشوربودند، قدرت رابه بورژوازی مارونی واگذارنمودند. اما دولت مدرن لبنان، بین جنگ اول ودوم جهانی شکل گرفت وطبقه ی حاکمه ی جدیدی تشکیل شد که تاامروز به حیات خود ادامه می دهد. قدرت جهانی که براین روند نظارت می کرد فرانسه بود که درواقع،فرآیند جدائی لبنان ازامپراتوری عثمانی رارهبری کرده بود. درآن زمان، هنوزمرکزثقل سیاسی لبنان بزرگ، " جبل لبنان" (Mount Lebanon) بود.اما مقامات استعماری فرانسه، تسلط مارونی های مسیحی راازبندربیروت تا دره ی " عکار" واقع درحدّ فاصل جبل لبنان ودمشق، ونیز دره ی حاصلخیز"بقاع" واقع درسواحل جنوبی لبنان ومناطق داخلی حومه ی "طایر" برقرارکردند.درابتداء، فقط بخشی ازطبقه ی حاکمه ی مارونی لبنان باطرحهای فرانسه موافقت کرد وبخش مسلمان حاکمیت، برعکس،طرح تشکیل لبنان بزرگ راازطریق اتحاد باسوریه دنبال می کرد. زمام ریاست جمهوری وارتش، دردست سیاستمداران مارونی قرارگرفت وپست نخست وزیری به مسلمانان سنّی مذهب واگذارگردید.کرسی های پارلمان نیز به نسبت 6مسیحی دربرابر5 مسلمان، تقسیم شد.درسالهای بعد، این سیستم به نحوی اصلاح شد که جائی نیزبرای بورژوازی شیعه درحاکمیت لبنان بازشود.

درفاصله ی بین دوجنگ جهانی، دوفرآیند مهم دیگردرلبنان بوقوع پیوست که درشکل گیری اقتصاداین کشور نقش به سزائی ایفاء کرد.اول، فروپاشی فاجعه بار صنعت پرورش کرم ابریشم لبنان دراثرظهور این صنعت درشرق آسیا(بویژه ژاپن وچین) بود که نهایتاً به تولید الیاف مصنوعی انجامید ودوم،ظهورکشورهای تولید کننده ی نفت درخلیج فارس وپیدایش " کاپیتالیسم فسیلی" بود. دراین ایام(دهه های 1950 و1960)که بانکها دراغلب کشورهای خاورمیانه،ملی اعلام شدند ، درلبنان "جمهوری بانکداران" موجودیت یافت ولبنان رابه سرپلی برای انتقال سرمایه های نفتی خاندانهای حکومتگرخلیج به بازارهای غرب تبدیل کرد.سرمایه داران فلسطینی وثروتمندان کشورهای اطراف، ونیز نخبگان وطبقات حاکمه ی منطقه، که از"سوسیالیسم عربی" می گریختند، لبنان رابهشتی امن برای سرمایه ی خود یافتند.بتدریج نهادهای مالی غرب به بازارلبنان راه پیداکردند.تاجائیکه دردهه ی 1960 واوائل دهه ی 1970 ، حدود 75 درصد ازکل شرکتهای فعال دربیروت را، تاقبل ازآغازجنگ داخلی درسال1975، شرکتهای خارجی تشکیل می دادند. صنعت ساختمان جایگاهی ویژه دراقتصاد لبنان کسب کرد وباایجاد 400000 محل کاربرای کارگران سوری ولبنانی، نقش به سزائی درکاهش بیکاری ایفاء نمود.

تعامل میان کاپیتالیسم دولتی سوریه وکاپیتالیسم بازارآزاد لبنان،دردهه های بعد ادامه یافت وتعمیق شد تاجائیکه سخن از تبدیل لبنان به سوئیس خاورمیانه به میان آمد.اقتصاد لبنان که دراین زمان، حول خدمات مالی، توریسم وتجارت شکل گرفته بود،تمامی تحولات اقتصادی منطقه راتحت الشعاع خود قرارداد.حدود یکصد هزارفلسطینی که ازسرزمین های اشغالی گریخته ودرلبنان رحل اقامت افکنده بودند، بتدریج جذب یک جنبش ناسیونالیستی شدند که مبارزه ی مسلحانه راتنها راه آزادسازی سرزمینهای اشغالی می دانست. بدین ترتیب، اردوگاههای آوارگان، به پایگاه گروههای مبارز فلسطینی تبدیل شد.دراوائل دهه ی 1970، درکنارجنبش ملی، جنبش کارگری نیز نظم حاکم رابه چالش کشید.کارگران کشاورزی مزارع توتون جنوب لبنان، دراعتراض به وضع معیشت خود، ونیز مطالبه ی پوشش تامین اجتماعی، به خیابانها ریختند.کارگران کارخانه ی بیسکویت " غندور " نیزدست به اعتصاب زدند واتحادیه ی عمومی کارگران لبنان نیزدراعتراض به کشته شدن یکی کارگران بدست پلیس،یک روزاعتصاب سراسری اعلام نمود.اما حمله ی اسرائیل به جنوب لبنان درسال1982، این روند تکاملی را ناتمام گذاشت. جناحهای فلسطینی تحت رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین، مجبورشدند لبنان رابه مقصد تونس ترک کنند.درهمین ایام،"حزب الله" درصحنه ی سیاسی نظامی لبنان ظاهرشد واسرائیل درسال2000 مجبوربه ترک لبنان شد.

نهادینه شدن پیمان طائف، به موازات روند بازسازی لبنان،شکاف میان فقیروغنی راتعمیق کرد. حضور" رفیق حریری" میلیاردرلبنانی-سعودی درصحنه ی بازسازی لبنان طی سالهای دهه ی 1990، و بدست گرفتن سکان نخست وزیری این کشور ازسال1992 ، نقش به سزائی درتصویب پیمان طائف و پایان گرفتن جنگ داخلی درلبنان داشت.خانواده ی حریری، سهامدار عمده ی "بانک آئودی" بود که 5/47 میلیارددلارسرمایه داشت.باظهوربورژوازی شیعه درلبنان که بتدریج بارهبری سیاسی حزب الله همراه گردید، حضورشیعیان درصحنه ی بازسازی لبنان پررنگترشد.حزب الله برای خود درسیستم بانکی کشور جابازکرد ومشارکت خویش رابربازسازی حومه ی جنوبی بیروت وتقویت تولید کشاورزی دردره ی بقاع متمرکزنمود. رشد سریع شبکه ی آموزشی ودرمانی حزب الله طی سه دهه پس ازظهوراین سازمان،جامعه ی شیعه ی لبنان را که ازدهه ها محرومیت وبی توجهی رنج می برد،شادمان کرد.پایان گرفتن جنگ داخلی وورود رسمی بورژوازی شیعه به ائتلاف حاکم،فرصتی ذیقیمت برای رفع این بی عدالتی ها واستفاده ازمنابع دولتی برای این شکاف فراهم آورد.اما رهبران حزب الله، به زودی بابهره مندی ازحمایتهای مالی ایران، پادرجای پای رهبران دیگرفرق لبنان گذاشتند.حزب الله به تاسیس موسسات خیریه، بنیادهای مذهبی وشرکتهای خصوصی مبادرت ورزید وباتسلیح مالی ونظامی خود، برارتفاع دیوارجدائی فرق وگروههای لبنانی افزود.

بزودی، بحران مالی 2009-2008 فرارسید وامواج آن لبنان رانیزدرنوردید.درحالیکه درهمه جای جهان، نرخ بهره کاهش پیداکرد، بانک مرکزی لبنان نرخ بهره راافزایش داد تاسرمایه های خارجی را بداخل کشورجذب نماید.میلیاردهادلارپول وارد لبنان شد که بخش عمده ی آن به جیب سهامداران بزرگ بانکها سرازیرگردید وبخش کوچکی ازآن نیز به پرداخت بدهی های معوقه ی بانکهااختصاص یافت.بخشی ازاین پول نیزنصیب رهبران حزب الله شد که ازسال2005 دردولت وحدت ملی حضورداشتند.بتدریج این باوردرمیان مردم لبنان پاگرفت که معضلات کشوردیگربا تعویض چهره های سیاسی وتغییردولت، قابل حل نیست.تورم افسارگسیخته جامعه ی لبنان رابزانودرآورده بود به نحوی که تنهاطی چند ماه ،بهای مواد غذائی 190 درصد افزایش پیداکرد وقیمت دلار از9000 لیره فراتررفت.براسای برآورد بانک جهانی، اکنون 75 درصد مردم لبنان زیرخط فقرزندگی می کنند.درماههای اخیر،قطعی برق دربیروت وبرخی مناطق دیگرلبنان، به 20 ساعت درشبانه روزرسیده است.بدین ترتیب مشاهده می شود که داستان انفجاربیروت، از4 اوت2020 آغازنشد، بلکه ریشه درگذشته ی این کشوردارد.

معترضینی که که ازاکتبر2019 خیابانهای لبنان رااشغال کرده اند ، دریکی ازشعارهای خود می گویند:"ماانقلاب مردمی هستیم، شما جنگ داخلی هستید!" . این بدان معنی است که طبقه ی حاکمه ی لبنان، سیاست تفرقه بیانداز وحکومت کن رادرپیش گرفته وازاین رو، دائماً برطبل طائفه گری وفرقه گرائی می کوبد.ازسوی دیگر،سازمانهای کارگری لبنان، تاتحقق مفهوم لنینی اتحادیه ی کارگری، فرسنگهافاصله دارند.گرایشات فرقه ای بداخل این سازمانهانفوذ کرده واهرم هدایت آنها رابدست گرفته است. اکنون ایران ازحزب الله وعربستان سعودی از" جنبش آینده" و"نیروهای لبنانی" حمایت می کنند.دراین میان، فرانسه وصندوق بین المللی پول نیزازاصلاحات نئولیبرالی درازای دریافت کمکهای بین المللی سخن می گویند.آنها شرط پرداخت میلیاردها کمک به لبنان را افزایش نقش بخش خصوصی دراقتصاد،کاهش دیون کشور واتخاذ سیاستهای ریاضتی قرارداده اند.قدرتهای امپریالیستی، دولتهای منطقه ونهادهای مالی بین المللی، از بقای سیستم فرقه ای لبنان حمایت می کنند وکاپیتالیسم نئولیبرال را، به قیمت خانه خرابی توده های لبنانی، براین کشورتحمیل می نمایند.خواست آنهابرای برگزاری انتخابات زودرس، حفظ سیستم فرقه ای کنونی و دامی است که برسرراه تحولات رادیکال این کشورگسترده شده است.جنبش کنونی، برای اینکه پابگیرد ونهادهای غیرفرقه ای خودرابرپانماید، به زمان احتیاج دارد ونخبگان حاکم نمی خواهند فرصت شکل گیری این قدرت دوگانه رابه کشوربدهند.دراین رابطه،ضعف سازمانهای کارگری،برگ برنده ی آنهاست. آنهابانفوذ به" کنفدراسیون عمومی کارگران لبنان"(CGTL) آنراازکارانداخته اند وهمین سیاست رانیز درمورد"کمیته ی هماهنگی اتحادیه های کارگری"(UCC) درپیش گرفته اند.به همین دلیل، نشانه ای ازحضوراین دوسازمان کارگری دراعتراضات مردمی لبنان مشاهده نمی شود.

جنبش اعتراضی مردم لبنان،اگرچه اهدافی رادیکال دارد،اما بسیارسازمان نایافته وپراکنده عمل می کند.این جنبش، خواستاربرقراری عدالت ومحاکمه ی عاملان انفجاربیروت ونیزتوزیع مجدد قدرت وثروت درکشورمی باشد.این مطالبات، مردم رابه ناچار دربرابرسیستم سیاسی به غایت فرقه گرای لبنان قرارمی دهد که حامی امتیازات نخبگان سیاسی واقتصادی کشورمی باشد.معهذا، طی سالهای اخیر،پنج تشکل مستقل کارگری درلبنان شکل گرفته است که عبارتندازاتحادیه ی انجمن های حرفه ای لبنان(LPA)، انجمن استادان دانشگاه وکارکنان رسانه های گروهی،انجمن مهندسین،انجمن هنرمندان واصحاب فرهنگ، وانجمن پزشکان. اما این تشکلها،فقط خودرابه مشاغل پردرآمد وگروههای تحصیلکرده وآموزش دیده ی کارگری محدود کرده اند وتازمانی که کارگران ساده ومستخدمین کم درآمد دولتی وغیردولتی رادرصفوف خویش واردنکنند،نخواهند توانست مهرونشان جنبش کارگری لبنان رابر"انقلاب اکتبر" بکوبند.

منابع ومآخذ

1)Lebanon , www.wikipedia.org

2)A criminal tragedy rooted in sectarianism and neoliberalism , www.spectrejournal.com

3)the cost of resilience , www.justsecurity.org

4)punishing the October protest movement , www.amnesty.org

5)behind the Lebanese apocalypse , www.mronline.org A