درس های انقلاب سوریه

حدود ده سال ازآغازقیام مردمی سوریه می گذرد وشرائط زندگی توده های مردم،به مراتب سخت ترازیک دهه قبل شده است.کشور، اکنون بایک بحران انسانی روبروست و7/11 میلیون نفرازجمعیت 20 میلیونی آن نیازمند دریافت کمکهای بشردوستانه می باشند ضمن اینکه 6/5 میلیون نفرآنها نیزبعنوان پناهجو، درسراسرخاورمیانه وجهان پراکنده شده اند. اکنون نرخ فقردردرسوریه، بیش از80 درصد است وهزینه ی بازسازی کشور از400 میلیارددلارفراتررفته است. شیوع پاندمی کرونا، برمعضلات اجتماعی اقتصادی سوریه افزوده واکثریت مردم این کشوررا درتنگناقرارداده است.رژیم اسد ، تعداد بیشماری ازبیمارستانها ومراکز درمانی راباخاک یکسان کرده ویک سیستم ضعیف، فرسوده وناکارآمد بهداشتی راکه ازکمبود شدید بودجه نیزرنج می برد، ازخود برجای گذاشته است.این سیستم، به شدت دچارکمبوددارو،کادردرمانی وتجهیزات پزشکی است که کمبود منابع وتحریمهای بین المللی، مانع ازتدارک آن گردیده است. اسد ، اکنون بر70 درصد ازخاک سوریه تسلط دارد. او بابهره مندی ازحمایت روسیه، ایران وحزب الله، پایه های لرزان رژیم خودرامستحکم کرده ویک جنگ منطقه ای وبین المللی راباپیروزی ادامه می دهد.اینک زمان آن فرارسیده است که باجمعبندی قیام سوریه، درسهای لازم راازآن آموخت: انقلابی که بنام دموکراسی، عدالت اجتماعی وبرابری آغازشد وازنژادپرستی وفرقه گرائی تبرّی می جست، چرادرباتلاق بی عدالتی، سرکوب، فرقه گرائی وفساد غرق شد؟

برای یافتن پاسخ این سئوال ودهها سئوال دیگر، نخست لازم است ریشه های انقلاب درسوریه، خاورمیانه وشمال آفریقارابازشناسیم. خاورمیانه وشمال آفریقا،اکنون یک فرآیند انقلابی راازسرمی گذراند که ممکن است سالها به درازابیانجامد.این فرآیند، ریشه درناکامیهای اقتصادی سیاسی رژیمهای منطقه دارد که ازبرآورده ساختن مطالبات توده های زحمتکش ومحرومین عاجزمانده اند. دولتهای منطقه، الیگارشیهای قبیله ای ودیکتاتوریهای فاسدی هستند که بردرآمد سرشار ناشی ازفروش نفت ودیگرمنابع معدنی تکیه زده اند. قدرت، دراین حکومتهای رانتی وموروثی(patrimonial rentier states)، دردست یک خانواده(مانند خاندان اسد درسوریه) متمرکزشده که دولت راملک شخصی خود تلقّی کرده ولذا دفاع ازآن را حق طبیعی خویش می دانند. دربرخی ازاین دولتها، مانند مصر، الجزائر وسودان، که باید آنهارا سیستمهای موروثی جدید(neo-patrimonial systems) نامید،یک نظامی بجای یک خانواده، قدرت را دردست دارد واین به نظامیان امکان می دهد که درصورت مواجهه بااعتراضات( مانند مصر) دیکتاتوررابا فردی دیگرتعویض نمایند وساختارقدرت ورژیم رادست نخورده نگهدارند.تفاوت این رژیمها، موجب تفاوت در جنبشهای مردمی منطقه گردیده است.رژیمهای موروثی ازانعطاف کمتری نسبت به رژیمهای موروثی جدید برخوردارند وتمایل بیشتری به اعمال زورنشان می دهند.اما تکیه بردرآمد نفت ، توسعه نایافتگی بخش مولّد اقتصاد، رشد سرطانی بخش خدمات ، واشکال مختلف سفته بازی وسوداگری، بویژه دربخش مستغلات، ویژگی مشترک همه ی این رژیمهاست.این اقتصاد سیاسی، موجب فرار مغزهاازمنطقه وشیوع بیکاری گسترده، بویژه درمیان جوانان گردیده است.بدین ترتیب، کشورها دروضعیت انقلابی قرارگرفته اند.فقدان دموکراسی وگسترش فقردرمیان توده های مردم، همراه بافساد وتعمیق نابرابریهای اجتماعی، منطقه رابه بشکه ی باروت تبدیل کرده است. قیامهای تونس ومصردرسال2011 ،یکی از جرقّه هائی بود که به این بشکه ی باروت زده شد.توده های مردم، باالهام گرفتن ازتحولات مصروتونس،بپاخاستند و"بهارعربی" آغازگردید.

درسوریه، بخش بزرگی ازمردم به خیابانهاآمدند ومطالباتی شبیه به دیگرجنبشهای منطقه مطرح کردند:آزادی،دموکراسی،برابری،عدالت اجتماعی،کرامت انسانی.مانند تمامی خیزشهای مردمی،درسوریه نیزنهادهای موازی بادولت شکل گرفت.معترضین، کمیته های هماهنگی وشوراهای محلی تشکیل دادند که خدمت رسانی به مردم محلی وبرقراری هماهنگی ونظم درتجمعات، ازجمله وظائف آنهابود.درمناطق آزادشده ی سوریه، تشکیلات اداری بوجودآمد وحاکمیت دوگانه درکشورشکل گرفت.البته هیچگاه خودمختاری دموکراتیک برمناطق آزادشده ی سوریه حاکم نگردید وموانع متعددی برسرراه شکل گیری آن قرارگرفت که حضورپررنگ وقوی گرایشات قومی ومذهبی، وعدم حضورزنان ازجمله ی مهمترین آنهابود.معهذا، کمیته ها وشوراها، علیرغم این محدودیتها، تشکیل شد وبه یک آلترنانتیو سیاسی دربرابر رژیم سرکوبگرتبدیل شدند.اما چند نیروی ضدانقلابی، مانع ازنضج گرفتن ورشد این ارگانهای مترقی ودموکراتیک گردید که اولین ومهمترین آنها، رژیم سرکوبگر اسد بود که فقط به سرکوب خشن ونظامی جنبش می اندیشید. این رژیم آنچنان نزد مردم سوریه منفوربود که فقط باحمایت خارجی پابرجاماند.دومین نیروی ضدانقلابی، سازمانهای بنیادگرای اسلامی وگروههای جهادی بودندکه اگرچه قدرت تخریب رژیم اسد رانداشتند اما،به همان اندازه( ویاحتی بیشتر) بااهداف اولیه ی جنبش مخالف بودند وعناصردموکراتیک آنرابرنمی تابیدند.هدف آنها، جایگزینی یک سیستم خودکامه باسیستم خودکامه ی دیگربود. وبالاخره سومین نیروی ضدانقلابی تاثیرگذاربرجنبش مردمی سوریه،کشورهای امپریالیستی ومرتجعین منطقه ای بودند که گروهی ازآنهامانند عربستان،امارات، قطر وترکیه،ازبنیادگرایان تروریست سنّی مذهب حمایت می کردند وبرخی ازآنها مانند روسیه،ایران وحزب الله نیزرژیم حاکم برسوریه راپشتیبانی می کردند.قدرتهای جهانی ومنطقه ای حامی اسد،سقوط این رژیم راتهدیدی جدّی برای منافع ژئوپولتیک خود تلقی می کردند.تهران ومسکو بیشترین سرمایه گذاری رابرروی بقای رژیم اسد انجام دادند.ازسوی دیگر،باصطلاح"دوستان سوریه"(عربستان، قطر وترکیه) هریک ازیک جناح ازمخالفین اسد حمایت کردند وموجب انحراف جنبش به سوی فرقه گرائی گردیدند. دولتهای غربی به رهبری آمریکا، که نمی خواستند تغییرات رادیکال در سوریه شکل بگیرد، مخالف نیروهای مترقی ضد اسد بودند.توجه اصلی آمریکا وهمپیمانانش معطوف به "جنگ باترور" علیه داعش بود.آنهادرورای حملات لفظی به بشاراسد،تلویحاً ازثبات رژیم اوراضی به نظرمی رسیدند.درابتدا، آمریکا علناً خواستارسرنگونی رژیم اسد گردید اماسپس ازاین درخواست عقب نشینی کرد ومذاکره میان طرفین درگیری بامشارکت جامعه ی بین المللی رامطرح نمود. متحدین آمریکا، نگران گسترش قیام سوریه به کشورهای منطقه بودند.خلاصه، تمامی نیروهای ضدانقلابی سوریه ومنطقه، کمربه قتل خیزش مردمی این کشوروآرمانهای دموکراتیک آن بسته بودند.

البته نباید براشتباهات اپوزیسیون مترقی سوریه نیزسرپوش گذاشت.یکی ازمهمترین اشتباهات این اپوزیسیون،اتحاد بالیبرالها وگروههای بنیادگرای هواداراخوان المسلمین بود که بامطالبات دموکراتیک جنبش مخالفت می ورزیدند.آنها همچنین، حضورگروههای قومی واقلیتهای مذهبی سرکوب شده رادست کم گرفتند.گروههای چپگرا، که زخم سالها سرکوب رابرتن داشتند،آنقدرضعیف شده بودند که قادربه تشکیل یک نیروی مستقل نبودند.درنتیجه،اپوزیسیون مترقی مخالف اسد،نتوانست یک آلترناتیو جدّی برای اسد ارائه دهد.این اپوزیسیون، درصورتی می توانست موفق باشد که مبارزه بااستثماروفسادرابه موازات مبارزه باخودکامگی دنبال می نمود وحقوق زنان وخلق کرد رانیزمدّ نظرقرارمی داد. اما این موارد، درپلاتفرم سیاسی هیچیک ازگروههای اپوزیسیون مسلح سوریه، به چشم نمی خورد. فقط گردانهای مدافع خلق(YPG) وحزب کمونیست سوریه، گوشه ی چشمی به این پلاتفرم نشان دادند.یکی دیگرازنقاط ضعف اپوزیسیون مترقی سوریه،کم بهادادن به سازمانهای طبقاتی وتشکلهای صنفی وکارگری بود.انقلاب تونس وسودان، نقش اتحادیه های کارگری چونUGTT(اتحادیه ی عمومی کارگری تونس) واتحادیه ی انجمن های حرفه ای سودان(SPA) رادرموفقیت جنبش، بوضوح نشان داد.البته درجنبشهای تونس وسودان، زنان وسازمانهای فمینیستی نیزنقش مهمی ایفاءکردند.این گرایشات وسازمانها، دراپوزیسیون مسلح سوریه جائی نداشتند. وبالاخره نقطه ی ضعف دیگراپوزیسیون مترقی سوریه، عدم دریافت پشتیبانی کتفی ازسوی شبکه ی چپ ومترقی منطقه بود که خود درگیریک فرآیند انقلابی است که کل منطقه رافراگرفته است.شکست یکی از این نیروها،به منزله ی شکست همه ی آنها،وپیروزی هریک، به معنی پیروزی همه ی ایشان است.رژیم های سرکوبگرمنطقه ، این درس رابخوبی آموخته اند وبیاری یکدیگربرمی خیزند اما نیروهای مترقی منطقه،هنوزبه این نقطه نرسیده اند.

جنبش چپ سوریه، تجربه ی تلخ ودرعین حال گرانبهائی رااندوخته است. بخشی ازاین جنبش،زیر نام" مبارزه باامپریالیسم آمریکا"، به جانبداری از اسد پرداخت وبخشی نیزبا تبعیت ازاصل " بد وبدتر" جانب روسیه وایران راگرفت.وضعیت انقلابی هنوزدرسوریه باقی است ورژیم اسد نه تنها نتوانسته به هیچیک از مطالبات اولیه ی جنبش پاسخ گوید، بلکه آنها راتعمیق نیزکرده است.جنبش آینده ی سوریه،که نشانه های آن ازهم اکنون هویداست،راه سودان،الجزائر،عراق ولبنان رادرپیش خواهد گرفت.تظاهرات اخیر در " سویدا"(Sweida) برعلیه فقر، بیکاری، تبعیض وفساد، ونیزتظاهرات متعدد در"درعا" (Daraa) وحومه ی دمشق،نشانگرآغازدوری جدید از خیزشهای مردمی درسوریه است که مسلماً بادورقبل تفاوت ماهوی خواهدداشت.جنبش چپ وپیشرو سوریه، بایدازهم اکنون خودراآماده کند واین شعار"چه گوارا" راچراغ راهنمای خویش قراردهد که" هرکس بی عدالتی راببیند وباخشم برخود بلرزد،رفیق ماست!"

*این نوشتار،حاصل یادداشتهای پراکنده ی نگارنده طی یکسال اخیراست وآماروارقامی که به آنها استنادشده،به نقل از"ویکی پدیا" می باشد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com