درمان سرطان با " متابولیک تراپی "

 درمان سرطان با " متابولیک تراپی "

روزانه بیش ازصد مقاله ی جدید درنشریات معتبرعلمی جهان درباره ی سرطان به چاپ می رسد.دراغلب این مقالات،ازروشهای جدید وامیدوارکننده برای درمان سرطان سخن به میان می آید.اما یاس وناامیدی درمورد امکان درمان قطعی این بیماری،هنوزبرجهان سایه افکنده است.البته این یاس،جای تعجب ندارد زیرا امروزه ازهرسه نفرجمعیت جهان،یم نفردرطول زندگانی خویش،به سرطان مبتلامی شود و شیوع سرطان،به یاس ونومیدی دردرمان این بیماری دامن می زند.

    به نظردکتر"س.کندل" استادداروسازی،بیوشیمی وژنتیک مولکولی دردانشگاه "نورث وسترن" ،نوعی ازدرمان سرطان که برمتابولیک سلولی متکی است ودهه هامورد بحث وتحقیق قرارداشته،اکنون بایافته های جدید بشر،دریچه ی نوینی رابرروی درمان این بیماری مرگبارگشوده است.درمان ازطریق متابولیک سلولی، میتوکندوری سلول راهدف قرارمی دهد که منبع تامین انرژی برای سلول سرطانی است.باتخریب این منبع،رشد وتکثیرسلول سرطانی نیزمتوقف می شود.اگربتوان منبع انرژی سلولهای سرطانی رابه نحوی ازبین برد،آنگاه ازمیزان مرگ ومیرناشی ازسرطان درجهان،تاحدقابل ملاحظه ای کاسته می گردد.

    اما متاسفانه،این تئوری که دهه هاست مورد بحث وجدل محافل علمی وآکادمیک قراردارد،هنوزجامه ی عمل به خود نپوشیده است.معهذا،اخیرانشانه های امیدبخشی دراین مورد به چشم می خورد.طی دهه ی گذشته،بردانش بشردرباره ی عملکرد میتوکوندری و نقشی که درگسترش سرطان بازی می کند،افزوده شد.اکنون مشخص شده که تومورهای سرطانی،بیش ازسلولهای سالم،گلوکز مصرف کرده وآن راتبدیل به اسید لاکتیک می کنند.این پدیده که ازآن تحت عنوان "اثرواربورگ" یاد می شود ومبنای نخستین تئوریهای مربوط به سرطان می باشد،براین باوراست که ریشه ی تشکیل تومور ورشدآن رابایددرنابسامانی سیستم متابولیکی سلول جستجو کرد.امروزه بشربه این نتیجه رسیده که تحول متابولیکی سلول سالم به سلول سرطانی،ازطریق میتوکوندری صورت می گیرد.میتوکوندری،نه تنهامنبع تولید انرژی برای سلولهای سرطانی است،بلکه تولید بیوسنتزهای واسط ونیزبلوک سازی های لازم برای رشد جدید سلولی وتکثیرآنراهم انجام می دهد.بنابراین ،باهدف قراردادن میتوکوندری سلول سرطانی،می توان مانع ازرشد وسرایت آن به دیگراندامهای بدن گردید.

    امااجرای این پروژه،چندان آسان نیست.بسیاری ازمراکزتحقیقاتی جهان سعی کرده اند به نحوی میتوکوندوری سلول سرطانی رانابود کنند اما،ناکام مانده اند. مشکل کاردراینجاست که حمله به میتوکوندری سلول سرطانی،به سلولهای سالم نیز صدمه می زند.بعلاوه،سلولهای سرطانی قادرند به سرعت راههائی برای دورزدن تهاجم درمانی پیداکنند.لذا،به همین دلیل، متابولیک تراپی سلولهای سرطانی تاکنون موفق نبوده ودرحد حرف باقی مانده است.اما اکنون به نظرمی رسد،شرائط درحال تغییرباشد.مثلا محققان پی برده اند که داروهائی مثل "متفورمین" و " دی هیدروکسی کلروکین" دارای آثارضد سرطانی وسیع می باشند ومی توانند دربلند مدت،فعالیت متابولیکی میتوکوندری رامختل نمایند. متفورمین داروی انتخابی نخست درکنترل دیابت می باشد.طی دهه ی گذشته،داروهای جدیددیگری نیزبرای تخریب میتوکوندری تولید شده اند. " دوی میستات " ازجمله ی این داروهاست که مراحل اول ودوم و سوم تست آزمایشگاهی خودراباموفقیت پشت سرگذاشته است.این دارو،ضمن تلفیق باشیمی درمانی،می تواند عمربیماران سرطانی راافزایش دهد.دوی میستات مانع ازتولید آنزیم هائی درمیتوکوندری می گردد که عامل رشد ماکروملکولها می باشند.داروی دیگر،" سی. بی 839" نام دارد که مانع ازترشح آنزیمی می گردد که مسئول سوخت رسانی به میتوکوندری است. این دارو نیز هم اکنون مراحل اول ودوم وسوم تست بالینی راازسرمی گذراند.

      متابولیسم سلولهای سرطانی،اکنون به عرصه ای امیدوارکننده درتحقیقات مربوط به سرطان تبدیل شده وامید به تولید داروهای موثردردرمان قطعی این بیماری راافزایش داده است.امیداینکه این پروژه بتواند انقلابی دردرمان انواع سرطان بوجود آورد.البته باید توجه داشت که متابولیک تراپی،مکمل روشهای موجوددرمانی مانند شیمی درمانی،پرتو درمانی،و ایمونوتراپی می باشد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

نخستین دانشجوی ایرانی در کمبریج

نخستین دانشجوی ایرانی درکمبریج

بیش ازدویست سال قبل،نخستین گروه ازدانشجویان ایرانی برای تحصیل راهی اروپاشدند. وظیفه ی این گروه ، که به فرمان عباس میرزا ولیعهد وعیسی قائم مقام وزیر فرهیخته ی اوبه اروپا گسیل شدند،آموختن علوم جدیدی بود که پس ازانقلاب صنعتی دردانشگاههای اروپائی تدریس می شد.بدین ترتیب،شش دانشجوی جوان ایرانی در19 آوریل 1815 (1230  قمری)راهی انگلیس شدند وچهارسال بعد،پس ازآموختن زبانهای انگلیسی وفرانسه وآموزش فن چاپ وحکاکی،درسال 1324 قمری به ایران بازگشتند.

    دانشجویان ایرانی،پس ازورود به انگلیس،درمنازل اجاره ای لندن ساکن شدند.آنها بهت زده به محیط اطراف می نگریستند وازاینکه شبها زنان ومردان گروه گروه باقایق ازرودخانه ی تایمز عبورکرده ودرتماشاخانه ها گردهم می آمدند تا تئاترتماشاکنند،شگفت زده می شدند.در این زمان،لندن ازخبرشکست ناپلئون درواترلو غرق درشادی بود.باگذشت هفته ها وماههاازورود دانشجویان ایرانی به لندن،آنهارفته رفته به وظیفه ی دشوار خویش پی بردند. جوانان ایرانی که هیچ شناختی ازاروپانداشته وحتی زبان انگلیسی نیزنمی دانستند،بادشواری های فراوان روبروشدند.درآن زمان،هنوزفرهنگ لغت فارسی – انگلیسی وجود نداشت واین، کاررابرای دانشجویان ایرانی مشکل ترمی کرد.سرانجام،پس ازکش وقوس های فراوان،یکی ازایرانی ها بنام "میرزاصالح" برای تحصیل وارد کالج کمبریج شد.ازآنجائیکه هنوزکاتولیک ها اجازه ی تحصیل دردانشگاههای انگلیس رانیافته بودند،ورود ایرانیان مسلمان به دانشگاه لندن،موجب بهت وحیرت مردم این کشور گردید.آنچه براین شگفتی افزود،تعیین یک انگلیسی بنام "ساموئل لی" به عنوان میهماندارمیرزاصالح بود." لی" یک پروتستان متعصب بود که وظیفه ی خودرامسیحی کردن مسلمانان می دانست ولذا،رابطه ی نزدیکی باانجمن میسیونری انگلیس برقرارکرده بود.این انجمن که درسال 1799 تاسیس شده بود،به سرعت به محور جنبش میسیونری کمبریج تبدیل شد.اما هدف لی فقط مسیحی کردن میرزاصالح نبود بلکه او قصدداشت ازصالح برای ترجمه ی انجیل به فارسی استفاده کند.باتوجه به گستردگی زبان فارسی درایران،هند،افغانستان وآسیای میانه،ترجمه ی انجیل به فارسی ازاهمیتی فراوان برای انگلیس برخورداربود.شاید یکی ازعلل دعوت از میرزاصالح به کمبریج نیزهمین بود.

    بتدریج صالح به لی علاقه مند شد.لی حتی فکرنمی کرد که روزی استاددانشگاه کمبریج شود اما علاقه ی وی به زبان،راه موفقیت رابه روی اوگشود.همین خودساختگی،صالح را شیفته ی لی کرد واودرخاطراتش به کرات از لی به نیکی یاد می کند.باحمایت لی،صالح وارد کوئین کالج لندن شده ودرکنارافراد سرشناسی چون "ویلیام مندل" و " آیزاک میلنر"شیمیدان معروف قرارگرفت که درآن زکان ریاست این کالج رابرعهده داشت.صالح به اطراف واکناف انگلیس سفرکرد تابه کتابخانه های معتبراین کشوردسترسی پیداکند.بیش ازهمه،کتابخانه ی  "ورن" درکالج ترینیتی توجه وی راجلب کردزیرااین کتابخانه،محل تحقیق وتفحص "اسحاق نیوتون" بود که صالح اورا"فیلسوفی که چشم وچراغ انگلیس است" می نامد.

    اندکی بعد،صالح به لی درترجمه ی انجیل به فارسی کمک کرد ووقتی صحبت ازاستادی لی دردانشگاه مطرح شد،توصیه نامه ای درتایید وی نوشت که متن آن هنوز دربایگانی دانشگاه موجود است.خاطرات میرزاصالح ونیزاسناد موجوددرآرشیو دانشگاه،نشاندهنده ی رابطه ی بسیارنزدیک میان این دانشجوی مسلمان واستاد مسیحی اوست.طی چهارسال اقامت میرزا صالح ودوستانش درانگلیس،آنهافقط به محیط دانشگاه بسنده نکردند وبرای آشنائی بادستاوردهای عصرروشنگری،به اطراف واکناف این کشورسفرنمودند.صالح درخاطرات خود،تصویری متفاوت ازروابط اسلام وغرب ارائه می دهد که عاری ازمخاصمه ورویاروئی وسرشارازروحیه ی همکاری،عطوفت وانسانیت است.شاید همین نگرش متفاوت به رابطه ی اسلام وغرب،زمینه سازنزدیکی او و لی گردیده باشد.

    خاطرات میرزاصالح،درهمان زمانی نوشته شد که " جین آستین" رمانهای معروف خودرابه زبان انگلیسی منتشرمی کرد.خاطرات میرزاصالح،میراث فراموش شده ای است که روابط میان اسلام واروپارادرآستانه ی دوران مدرن به تصویرمی کشد.بهرحال میرزاصالح پس ازآنکه به عضویت فراماسونری درآمد،به ایران بازگشت ودستگاه چاپی راکه باخودبه ایران آورده بود درتبریز به کارانداخت ونخستین روزنامه ی ایران را بنام " کاغذ اخبار" منتشرکرد.اوسپس به استخدام دولت درآمد وپست مترجمی رادرارتباطات میان دستگاه نائب السلطنه ومستشاران انگلیسی مستقردرآذربایجان برعهده گرفت.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

ماکسیم گورکی 150 ساله شد

ماکسیم گورکی 150 ساله شد

   اوراپدررئالیسم سوسیالیستی وبزرگترین نویسنده ی پرولتاریائی تاریخ شوروی دانسته اند. " ماکسیم گورکی" یکی ازنامدارترین نویسندگان درتاریخ ادبیات جهان است که اکنون 150 ساله شده ونگارنده قصددارد به همین مناسبت، نگاهی گذرا به زندگی پرماجرا ودرعین حال پرافتخاراوبیاندازد.

    "الکسی ماکسیمویچ پشکوف" در28 مارس 1868 در"نیژنی نوگورود" متولدشد وازسال 1892 ،زمانی که دریک روزنامه ی چاپ تفلیس قلم می زد، نام مستعار"ماکسیم گورکی" را برای خویش برگزید که به زبان روسی به معنی "آدم تلخ" است.گورکی ازسن 8 سالگی شروع به کارکرد واغلب توسط کارفرمایانش مورد بدرفتاری وتنبیه بدنی قرارمی گرفت.اودراین دوران،همیشه گرسنه وبرهنه بود وبه ظرفشوئی وجاشوئی درقایق های ولگا می پرداخت.تااینکه یکی ارکارفرمایانش اوراتشویق به خواندن کتاب کرد: بذری که سالها بعد به بارنشست ونویسنده ای بزرگ راخلق کرد.گورکی تاسن 11 سالگی،تحت آموزش نامنظم قرارداشت که ازقضه های رومانتیک وآموزه های مذهبی مادربزرگش الهام می گرفت.گورکی معتقد است که داستانهای مادربزرگ، قوه ی تخیل وی رابیدارکرد. برای گورکی که تنبیه بدنی وبدرفتاری صاحبکارراتحمل می کرد،داستانهای سرشارازمهربانی و عاطفه ی مادربزرگ،روزنه ای روبه امید بازمی کرد.معهذا،اوکه دراین ایام درغازان به عنوان نانوا،جاشو، ونگهبان شب کارمی کرد،باچنان مصائبی روبرو شد که تصمیم به خودکشی گرفت که البته ناموفق ماند.گورکی سپس تصمیم گرفت کشورراباپای پیاده طی کند وبه مدت 15 سال به اقصی نقاط روسیه سفرکرد وبرای امرارمعاش به هرکاری تن داد.او بویژه درمناطق جنوبی روسیه،به پست ترین کارها پرداخت.بخش عمده ی آثارادبی گورکی ازهمین دوران تاثیرپذیرفته است.او دراین سفرها،بادردها و مشقات زندگی مردم عادی روسیه آشنا شد وسپس آنها را دربرخی آثاربرجسته ی خود چون"دراعماق" و "دانشکده های من"به تصویرکشید.گورکی درآثارخود به توصیف اقشارپائین دست جامعه وحاشیه نشینان می پردازد ومی کوشد ازلابلای شرائط دشوار،وحشیانه و تحقیرآمیز، درخشش جرقه های انسانیت رادر این مردمان به تصویربکشد.

    گورکی سرانجام درتفلیس گرجستان رحل اقامت افکند ودرآنجاداستانهای کوتاه خویش رامنتشرنمود.باانتشارداستان کوتاه " چلکاش" دریک نشریه ی معتبرادبی سن پطرسبورگ، نام گورکی برسرزبانهاافتادوداستان" 26 مرد ویک زن" نام اورادرردیف برترین نویسندگان روس همچون "لئو تولستوی" و"آنتوان چخوف" قرارداد. درسال 1906 ماکسیم گورکی به آمریکادعوت شد ودرآنجا رمان " مادر" رادریک مجله ی ادبی منتشرکرد که سال بعد به زبان روسی ترجمه ومنتشرگردید.این رمان،نشاندهنده ی روحیه ی انقلابی وناآرام گورکی بود.

    درسالهای منتهی به انقلاب اکتبر،گورکی به صف بلشویکها پیوست اماباانتقاد ازبرخی روشهای حکومت نوبنیاد،برای مدتی به حاشیه رانده شد وبخش عمده ی سالهای دهه ی 1920 رادر"سورنتو" ی ایتالیا سپری کرد.گورکی درهمینجا اتوبیوگرافی سه گانه ی خودرا تحت عنوان "دانشکده های من" به پایان رساند وچندین داستان کوتاه دیگررانیزبه نگارش درآورد. طی این سالها،گورکی درویلای خود کتاب می نوشت،بامتفکرین ونویسندگان روس وغرب دیدارمی کرد وباشخصیتهای مشهوری چون "استفن تسوایگ" و"اچ. جی. ولز" مکاتبه می نمود.تااینکه درسال 1932 استالین ازگورکی دعوت کرد که به میهن بازگردد.او گورکی را دوست واقعی بلشویکها می دانست ولذا، خودشخصا ازاوبرای بازگشت به روسیه دعوت بعمل آورد و پس ازورود، نشان لنین راکه برترین نشان غیرنظامی روسیه بود به اوتقدیم کرد.یکی ازخیابانهای مرکزی مسکو وپارک ساحلی رودخانه ی مسکو نیز "گورکی"نامگذاری گردید که هنوزبه همین نام باقی است.

     بین سالهای 1918 تا1933 ،ماکسیم گورکی پنج بارکاندید دریافت جایزه ی نوبل گردید که هربار،وابستگی اوبه حکومت شوراها مانع ازدریافت این جایزه گردید.اما تکرار کاندیداتوری وی،خود گواه اعتباروحیثیت گورکی درسطح جهان بود.سرانجام ماکسیم گورکی درسال 1936 به بیماری ذات الریه درگذشت وپس ازمرگ،مغز وی ازبدن خارج وبه رسم یادگاری،درکنارمغز لنین،مایاکوفسکی وشخصیتهای برجسته ی سیاسی وفرهنگی شوروی، درانستیتوی اعصاب مسکو قرارداده شد.این نویسنده ی بزرگ ،زندگی خویش راوقف کارگران وپیروزی کمونیسم کرد.درجستجوی نان،آدم بیکاره،یک اعتراف، تجارت آرتامانوف، درجهان،ییلاق نشینان، فرزندان خورشید،بربرها،دشمنان،آخرین ها،ماکارچودرا، سرزمین اندوه،چلکاش،مادر،دراعماق،زندگی ماتوی کوژمیاکین،اتوبیوگرافی دوران کودکی،دانشکده های من، ودهها داستان کوتاه،بلند ومقاله ی دیگر،ازجمله میراث برجای مانده ازماکسیم گورکی است که اغلب آنهابه فارسی ترجمه شده اند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

بازها بر طبل جنگ با ایران می کوبند

بازهابرطبل جنگ باایران می کوبند

    مایک پنس معاون رییس جمهور؛مایک پومپیو وزیرامورخارجه ؛وجان بولتون مشاورامنیت ملی آمریکا؛ همراه با ملک سلمان ولیعهد عربستان وبنیامین نتانیاهو نخست وزیراسراییل؛ ارکستری رابه رهبری دونالد ترامپ تشکیل داده اند که برطبل جنگ باایران می کوبد.به نظرمی رسد این ارکسترازارکسترقبلی که 16 سال پیش بامشارکت دیک چنی معاون رییس جمهوردونالد رامسفلد وزیردفاع کاندولیزارایس مشاورامنیت ملی و پاول ولفوویتزمعاون وزیردفاع به رهبری جورج دبلیوبوش تشکیل شده بود ومارش حمله به عراق رامی نواخت درس لازم رانگرفته است.ارکستراول ادعامی کرد باحمله به عراق وسرنگونی صدام حسین نوای دل انگیزآزادی رابرای مردم این کشورخواهد نواخت؛ شرتسلیحات کشتارجمعی راازسرمنطقه کم می کند وثبات؛ دموکراسی؛و امنیت رابه عراق هدیه می نماید.

    اما چنین نشد.باگذشت16 سال ازآن تاریخ اکنون مشخص شده است که ادعای آزادی دروغی بیش نبوده دست.اشغال عراق و بعث زدایی متعاقب آن فضایی مناسب رابرای رشد شورش ، فرقه گرایی،وتروریسم ایجادکرد.بی کفایتی آمریکاییهادرپرکردن خلا ناشی ازسقوط صدام،به پر شدن فوری این خلا توسط شبه نظامیان هوادارایران،القاعدهِ، واندکی بعد داعش انجامید وبدین ترتیب، وعده ی ثبات وامنیت نیزجای خودرابه آشوب، خونریزی وهرج ومرج داد.

    معهذا ،ویرانی عراق وهزینه ی سنگین انسانی ومادی تحمیل شده براین کشورواشغالگران،درمقایسه با پیامدهدی حمله ی احتمالی به ایران، هیچ است.جنگ باایران،به سرعت به خلیج فارس گسترش پیدا کرده ومنطقه رادرآتش خواهد سوزاند.دولت بوش،هیچگاه به این سوال که برنامه ی آمریکابرای دوران پس ازصدام چیست،پاسخ روشنی نداد. چنی ورامسفلد باتفرعن اطمینان می دادند که قدرت نظامی آمریکا وساختاراداری برپاشده درعراق،قادربه کنترل اوضاع دراین کشور خواهد بود.اکنون نیزدولتمردان آمریکایی ازپاسخ به این سوال درباره ی ایران،طفره می روند.به نظرمی رسد جوایران هراسی حاکم بردولت ترامپ، به مراتب غلیظ ترازجو عراق هراسی درکابینه ی بوش است. کاربه جایی رسیده که پومپیو دریکی ازسفرهای خاورمیانه ای خود اعلام کرد که خداوند ترامپ رابرای نجات قوم یهود،اسلام سنیُ،مارونی های لبنان،علویان سوریه ،وبقیه ی جهان ازشرتروریستهای ایرانی ،فرستاده است.وقتی این قبیل تفاسیرانحرافی جای واقعیت موجود رامی گیرد،وضع خطرناکتر می شود.دولتمردان ترامپ،ازجمله جان بولتون ورودی جولیانی،مجاهدین خلق ایران راجایگزین رژیم فعلی این کشور معرفی کرده ونقشی همچون « چلبی» درعراق برای ایشان قایل شده اند.

   این رویکرد،درمقابل رویکرد «اوباما» قرارمی گیرد که بارفتارایران درقالب دومقوله ی جداگانه برخورد می  کرد.اول،معامله برسربرجام،ودوم برخوردبابرنامه ی موشکی وسیاستهای بی ثبات کننده ی این کشوردرمنطقه،که قراربود پس ازتثبیت واجرای مقوله ی نخست، باجدیت دنبال شود.اما پرزیدنت ترامپ این بازی هوشیارانه رابرهم زد که البته با مخالفت کارشناسان ونخبگان اینکشورروبروگردید.«دان کوتز» مدیرامنیت ملی آمریکا گفت «مابراین باورنیستیم که ایران اکنون سرگرم تدارک مخفیانه ی سلاح اتمی است.البته ایران دربسیاری ازعرصه ها،دروغ می گوید وتقلب می کند اما،درعرصه ی توافق هسته ای چنین نیست.». دههامقام ارشد نظامی واطلاعاتی آمریکا هم چندی پیش اعلام کردند«به نفع اسراییل است که آمریکاقرارداد هسته ای باایران راحفظ کند».همچنین بیش ازپنجاه تن ازژنرالها ودیپلماتهای بازنشسته ی آمریکانیزاخیرادربیانیه ای ازدولت ترامپ خواستند که به برجام بازگردد وتلاش کند تامشکلات خودباایران راازطریق دیپلماتیک حل وفصل نماید.به نظرآنها«بازگشت به برجام ولغوتحریمهاعلیه ایران، زمینه رابرای حل وفصل بقیه ی مسایل فیمابین ایران وآمریکا،آماده می سازد.

    این توصیه ها ،برمبنای تجزیه تحلیل عینی شرایط موجود مطرح می شوند ونه براساس شعارهای بیمارگونه ی مذهبی! به همین دلیل باید آنها راجدی گرفت.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

                                                                                                                                                                                                                                                       

تغییرات اقلیمی و سه سئوال ساده

دتغییرات اقلیمی و سه سوال ساده

  1. دمای کره زمین باید چقدرباشد تاخطری زیست کره راتهدید نکند؟

براساس تحقیقات سازمان ملل متحد،افزایش دمای زمین به میزان حداکثر5/1 درجه نسبت به اواخرقرن نوزدهم(که ثبت علمی دمای زمین برای نخستین باررایج گردید)  قابل قبول است وپیامدهای آن برای محیط زیست قابل کنترل می باشد.برای اینکه دمای زمین از این رقم فراترنرودُباید تا12 سال دیگرازمیزان انتشارگازدی اکسید کربن درهوا،حدود 50 درصد کاسته شود وانتشاراین گازتاسال 2050 به صفربرسد.اگربشرنتواند به هدف تعیین شده برای 2030 دست پیداکند،بعید است افزایش دمای زمین درحد5/1 درجه ی سانتیگراد باقی بماند.اگرچه افزایش 5/1 درجه ای دمای زمین نیز چندان برای محیط زیست بی خطرنیست،امامی تواند مانع ازوارد آمدن آسیب جدی وغیرقابل جبران به زیست کره دردمای بالاترگردد.درحال حاضر،دمای زمین نسبت به اواخرقرن نوزدهم، یک درجه گرمترشده که همین افزایش نیزپیامدهای مخربی برای محیط زیست داشته است.وقوع سیلابهای ویرانگر،آب شدن یخچال های طبیعی،کمبود مواد غذایی،بروزخشکسالی وانقراض برخی گونه های جانوری وگیاهی،ازجمله ی این عوارض بوده است.اگر افزایش دمای زمین به2 درجه ی سانتیگراد یابیشتربرسد،کمبود غذا وآب آشامیدنی دربسیاری دزنقاط جهان بیداد خواهد کرد.بدین ترتیب مناطق وسیعی ازجهان غیرقابل زیست گردیده وموج مهاجرت اقلیمی،جهان رافراخواهد گرفت.میلیونهانفرازمردم دنیا دچارفقرمفرط شده ونسل انواع گیاهان وجانوران،ازجمله مرجان ها،منقرض خواهد گردید.متاسفانه جهان اکنون درجهت نیل به هدف 2030 گام برنمی دارد واگرروند کنونی ادامه پیداکند،افزایش دمای زمین درسال2030 از2 ویاحتی3 درجه فراترخواهد رفت.اگرچه انسان می تواند خودراباگرمی هوا وفق دهد اما دراینصورت، زندگی برای اوبسیاردشوارترخواهد گردید.

2)موثرترین سیاستها برای مقابله با تغییرات اقلیمی کدامند؟

روش واحدی برای مقابله باتغییرات اقلیمی وجودندارد اما شاید یکی ازموثرترین راهها،حذف سریع سوختهای فسیلی مانندذغال سنگ وبنزین،اززندگی بشرباشد.درحال حاضرازسوختهای فسیلی برای تولید برق وحمل ونقل استفاده می شود.البته راههای فراوان دیگری نیزبرای نیل به این هدف وجوددارد.مثلا دولتها می توانند برروی تولید قطار،اتوبوس وهواپیماهای پاک سرمایه گذاری کنند.انسان باید به زندگی بدون خودرو خوگرفنه ودرطراحی شهرها،به پیاده روی،دوچرخه سواری حمل ونقل عمومی،بهای بیشتری بدهد.طراحی ساختمان هاباید به نحویصورت گیردکه بااستفاده ازحداقل انرژی،گرم وسرد شوند.بخش مهمی ازآلودگی هوا به حمل ونقل هوایی مربوط می شود که دولتهاباید برای آن چاره اندشی کنند. کشاورزی،بویژه دربخش تولید گوشت ومواد لبنی،محیط زیست رابسیارآلوده میکند.بنابراین دولتهاباید کشاورزان رابه استفاده ازرویکرد های پایدار تشویق ونرغیبب مایند.کشاورزی همچنین موجب نابودی جنگل ها می گردد وازآنجاییکه فضای سبز نقش به سزایی درحذف دی اکسیدکربن از محیط زیست دارد،لذا توجه دولتهاباید به حفظ جنگل ها وتشویق درختکاری معطوف گردد.

3)مردم برای کمک به محیط زیست،باید چه مسایلی رادر زندگی شخصی خویش رعایت کنند؟

افراد وخانوارها می توانند به سهم خود ازمحیط زیست محافظت کرده وباتغییرات اقلیمی مقابله نمایند.آنهاازجمله می توانند اقدامات زیرراانجام دهند:

  • کمترباهواپیما مسافرت کنند.
  • به زندگی بدون خودرو خوبگیرند ویا بادوستان واقوام خود ازیک خودروی مشترک استفاده نمایند.
  • رژیم غذایی گیاهی درپیش بگیرند وپس ماندهای غذایی رابه حداقل برسانند.
  • درمحیط زندگی خود درختکاری نمایند.
  • به یک فرزند کفایت نمایند.
  • حتی الامکان سیستم های سرمایشی وگرمایشی منازل راخاموش کنند.
  • کمترلباس،قطعات پلاستیکی،ابزارواثاثیه بخرند.
  • ازانرژی های تجدیدپذیر برای روشنایی وانرژی استفاده نمایند.
  • حتی الامکان وسایل مورد نیازخودراازوسایل دست دوم وقابل بازیافت تهیه نمایند ویاآنهاراازدوستان وآشنایان قرض بگیرند اثاثیه ی غیرقابل مصرف رابازیافت نمایند.

این اعمال ممکن است درنطراول بسیارپیش پاافتاده بیایند اما می توانند برای دیگران الهام بخش باشند.درباره ی حفاظت ازمحیط زیست،بااطرافیان خود صحبت کنیم وراههای مقابله باتغییرات اقلیمی رانیزباآنهابه اشتراک بگذاریم.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

 

آمریکا ،فراترازقانون

آمریکا، فراترازقانون

   «ایالات متحده،هرکاری که لازم باشددرحمایت ازشهروندان ومتحدین خود انجام می دهد تامانع ازتحت تعقیب قرارگرفتن آنها توسط دادگاهی غیرقانونی شود».این سخنان«جان بولتون» مشاورامنیت ملی آمریکا،اشاره به دادگاه بین المللی جنایات جنگی دارد که موجودیت آن توسط آمریکابه رسمیت شناخته نشده است.بولتون به این اکتفانکرده و خواستارتعقیب قضایی اصحاب دادگاه مزبورگردیده است:«مامانع ازورود قضات و بازپرس های دادگاه به خاک   ومنابع مالی آنهارانیزمسدود خواهیم کرد وحتی ممکن است آنهارابراساس قوانین جنایی آمریکا تحت تعقیب قراردهیم.هرفردیادولتی نیزکه ازفعالیت این دادگاه علیه اتباع آمریکا حمایت کند،مورد مجازات قرار خواهد کرفت».

     داستان مخالفت آمریکابادادگاه بین المللی جنایات جنگی،به دسامبر2017 بازمی گردد.درآن زمان،«فاتوبنزودا»بازپرس ارشددادگاه بین المللی جنایات جنگی اعلام کرد که این نهاد قصددارد درباره ی امکان ارتکاب جنایات جنگی توسط نظامیان وعوامل سیادرافغانستان ودیگرکشورهای جهان تحقیق نماید.اشاره ی بنزودا به  «سایت های سیاه»بود که درنخستین سالهای پس از11سپتامبر2001 تشکیل شد ومظنونین به تروریسم به کرات دراین بازداشتگاههای مخفی مورد شکنجه،تجاوز وخشونت جنسی قرارگرفتند. سایت های سیاه درافغانستان،لهستان،رومانی، ولیتوانی برپاشده بودند.براین اساس،دادگاه بین المللی جنایات جنگی قصدداردعملکردبرخی شهروندان آمریکارادرسالهای نخست پس از11سپتامبر2001 موردبررسی قراردهد.هنوز39 زندانی دربازداشتگاه مخوف گوانتانامومحبوس هستندکه همچنان موردبدرفتاری وشکنجه قرارمی گیرند.بازجویی ازشهروندان آمریکامستلزم ورود بازپرسان به خاک این کشوراست.اما جان بولتون ومایک پومپیواعلام کرده اند که به ایشان ویزای ورود به آمریکارانخواهندداد.

     سابقه ی دادگاه بین المللی جنایات جنگی،به دادگاه نورنبرگ برمی گردد که پس از جنگ جهانی دوم برای محاکمه ی عناصرنازی تشکیل شد.توافق برسرتشکیل دادگاه نورنبرگ،دراجلاس تهران بدست آمددراین اجلاس که رهبران آمریکا،انگلیس وشوروی شرکت داشتند،استالین خواستاراعدام تمامی 50 هزاراسیرآلمانی گردید که روزولت به طنز گفت که اعدام 49 هزارنفرکافی است.سرانجام سه کشوربه تشکیل دادگاهی رای دادند که هیچگاه دامان قدرتهای پیروزدرجنگ رانگرفت وعلیرغم ارتکابجنایات جنگی متعدد توسط ایشان،فقط به محاکمه یبرخی جنایتکاران نازی بسنده کرد.اگرچه بازپرسان وقضات دادگاه نورنبرگ،کنوانسیونهای ژنوودیگرقوانین بین المللی رادربرخورد بامتهمان رعایت کردند اماهرگزبانیان استفاده ازبمب آتشزا درشهر درسدن آلمان راکه به مرگ 25 هزارغیر نظامی ونابودی 75 هزارمنزل مسکونی انجامید،ونیزعاملان بکارگیری بمب اتمی علیه دوشهرژاپن که صدهاهزارنفرقربانی گرفتُ ،ودهها جنایتکارجنگی دیگررابه پای میز محاکمه نکشیدند.

    ازآن زمان تاکنون،اندیشه ی تشکیل یک دادگاه بیطرف بین المللی برای محاکمه ی جنایتکاران علیه بشریت،پیوسته ذهن بشررابه خود مشغول کرده بود.تااینکه درسال1998 کنوانسیون مجمع عمومی سازمان ملل متحد در رم ، به نیم قرن انتظارجامعه ی جهانی پایان دادوتشکیل دادگاه بین المللی جنایات جنگی راازتصویب گذراند.وقتی 60 کشور جهان،کنوانسیون رم راموردتصویب نهایی قراردادند،دادگاه مزبور درسال 2002 تشکیل شد.اکنون حامیان این کنوانسیون،از120 کشورفراتررفته اند.معهذابرخی محافل،این دادگاه رابادیوان بین المللی لاهه اشتباه می گیرند.دیوان عدالت لاهه ،به  اختلافات مدنی میان کشورهارسیدگی می کند درحالیکه دادگاه بین المللی جنایات جنگی،همانطورکه ازنامش پیداست،به جرایم علیه بشریت رسیدگی می نماید.آمریکاعضودیوان عدالت لاهه است اماازعضویت دردادگاه بین المللی جنایات جنگی،امتناع می ورزد.این درحالی است که ایالات متحده دربرپایی وتنظیم اسناداصلی کنوانسیون رم مشارکت فعال داشت اماهرگز این کنوانسیون رابه تصویب قانونی برساند.

   معهذا دولت پرزیدنت کلینتون درسال1999 کنوانسیون رم راامضاکردامادولت جورج بوش این امضاراپس گرفت واعلام کردکه هیچگاه کنوانسیون رم رابه رسمیت نخواهد شناخت.مقامات دولت بوش،بویژه دیک چنی و کاندولیزارایس ،نه تنهااعمال شکنجه علیه مظنونین به شرکت درعملیات تروریستی راتاییذ کردند بلکه انواع واقسام«شکنجه ی مجاز»رانیزمورد بحث وگفتگوقراردادند.درآن زمان،جان بولتون  که معاون وزارت خارجه ی آمریکادرامورامنیت بین الملل وکنترل تسلیحات بود،درنامه ا ی غیررسمی به «کوفی عنان» دبیرکل سازمان ملل متحد،بررد کنوانسیون رم توسط آمریکا تاکید نمود. او اکنون نیزدرمقام مشاورامنیت ملی دونالد ترامپ،همین نقطه نظررادنبال می کند.ضدیت بولتون بامجامع جهانی وقوانین بین المللی به حدی است که وقتی جورج بوش درسال 2005 وی رابه عنوان نماینده ی دایم آمریکا درسازمان ملل معرفی کرد،سنا این انتخاب راتایید نکرد.دولت جورج بوش همچنین«قانون حمایت ازکارکنان دولت آمریکا»رااز تصویب گذراند که به موجب آن همکاری بانهادهای بین المللی چون دادگاه جنایات جنگی، دشوارترمی گردد.معهذا درسالهای بعد،تبصره ای به این قانون افزوده شد که به موجب آن همکاری بادادگاه بین المللی جنایات جنگی،درزمینه ی محاکمه ی اتباع دیگرکشورهاکه متهم به نسل کشی ،جنایت جنگی ویاجنایت علیه بشریت هستند،مجازشمرده می شود.به عبارت دیگر،دادگاه مزبور،برای دیگران خوب وبرای آمریکا بد است.معهذا،دردوران باراک اوباما ،دولت آمریکا همکاری بادادگاه بین المللی جنایات جنگی راآغازکردو مناسبات دیپلماتیک باآن رادرقالب عضویت ناظردرمجمع عمومی این نهاد،برقرارنمود که تاامروزهمچنان ادامه دارد.

      آغازجنگ تجاوزکارانه،یکی ازسه مصداق جنایت جنگی است که درکنوانسیون رم برآن تاکید شده است.رهبران نازی نیز برمبنای همین اصل محاکمه ومجازات شدند.براین اساس می توان حمله ی آمریکابه افغانستان وعراق را نیزتحت پیگرد قرارداد.همکاری اوبامابادادگاه بین المللی جنایات جنگی به حدی پیشرفت کرد که دولت او 5 میلیون دلاربه عملیات دستگیری مجرمین توسط این دادگاه کمک نمود.اماباتوجه به دکترین«آمریکااول» دونالد ترامپ،عقب نشینی ازسیاست اوباما،چندان دورازانتظارنبود .معماراصلی این عقبگرد نیز جان بولتون بود.بدنبال آمریکا،پوپولیستهایی چون :رودریگودوترته» دیکتاتور فیلیپین،نیزپادرجای پای ترامپ گذاشته وازکنوانسیون رم خارج شدند.دوترته ازآن بیم داشت که دادگاه مزبوربه جنایات وی علیه مردم فیلیپین رسیدگی کند.اومتهم است که پس ازبدست گرفتن قدرت درسال2016،هزاران نفرازمردم این کشورراتحت عنوان «جنگ بامواد مخدر» به قتل رسانده است.

     حمله ی جان بولتون ومایک پومپیو به نهادهای بین المللی،ازجمله دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی،ازقانون ستیزی دولتی حکایت می کند که تمامی قوانین وهنجارهای بین المللی راکه حاصل دهه ها مبارزه ی جهانیان استُ به چالش کشیده است.

Fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

داستان "آرشیو اتمی ایران" به کجاانجامید ؟

داستان " آرشیو اتمی ایران " به کجا انجامید ؟

    به گفته ی " آندره تامسون " معاون کنترل تسلیحات وامنیت بین المللی وزارت خارجه ی آمریکا، آژانس بین امللی انرژی اتمی،پیگیرانه سرگرم بررسی اسناد حجیمی است که اسرائیل سال گذشته،ازفعالیتهای هسته ای نظامی ایران بدست آورد.تامسون که دراجلاس افتتاحیه ی کنفرانس بین المللی سیاست اتمی دربنیاد کارنگی سخنمی گفت،ازتلاش های آژانس بین المللی انرژی اتمی دراین زمینه قدردانی کرد وکسانی راکه ازآژانس بخاطر کندی حرکت دراین مسیر انتقاد می کنند نکوهش کردوآنهارامتهم نمود که باقوانین ومقررات آژانس آشنا نیستند.

   از30 آوریل2018،بنیامین نتانیاهو نخست وزیراسرائیل،اسنادی 55 هزارصفحه ای راتحت عنوان " آرشیو اتمی ایران " در183 سی دی منتشرکرد.به گفته ی وی،مامورین امنیتی اسرائیلُ موفق شده اند این اسنادراازیک انبارواقع درتهران بدست آورند.چند ماه بعد،اسرائیل اسناد مزبوررارسمادراختیارآژانس بین المللی انرژی اتمی قرارداد.بررسی این حجم ازمدارک،حداقل یک سال زمان می برد.آژانس باید پس ازبررسی مدارک،صحت آنهارابطورمستقل تاییدکندوبویژه صحت ترجمه ی آنهاراازفارسی به انگلیسی موردتایید قراردهد.سرانجام باید میزان صحت کلی آرشیو مزبور،باتوجه به اسناد واطلاعاتی که آژانس دراختیاردارد،تعیین شود.بنابراین کارآژانس بسیاردشوارترازتحلیلگران وروزنامه نگاران است.البته اگراین آرشیو،حاوی اسنادی مبنی بروجود مواد اعلام نشده ی اتمی درایران باشد،آژانس باید بطورفوق العاده به این اسناد رسیدگی نماید ومنتظربه پایان رسیدن بررسیهای خودبرروی کلیت آرشیو نماند.

    نتانیاهو درنطق خوددرسازمان ملل متحد،مدعی شد که آرشیو مزبورراازیک  انبار اتمی مخفی ایران بدست آورده است.دراین انبار،مقادیرانبوهی ازتجهیزات وموادی وجودداشته که ایران ازآنهادر برنامه ی مخفیانه ی ساخت سلاح اتمی استفاده می کرده وپس ازافشای انبار، آنها رابه سرعت به نقطه ی دیگری منتقل کرده است.مقامات اطلاعاتی آمریکا،بعضی ادعاهای نتانیاهورا " گمراه کننده" خوانده اند وآژانس بین المللی انرژی اتمی نیزاعلام کرده که اگراطلاعات کافی وموثق دراین مورد بدست آورد،آنرابامقامات ایرانی درمیان گذاشته واحتمالا بطورغیررسمی از"تورگوزآباد" بازدید بعمل خواهد آورد.اگردراین بازدید،شواهدی دال بر وجود مواداتمی ناقض تعهدات ایران دربرجام وان پی تی بدست آید،آنگاه موضوع به شورای حکام ومجامع جهانی گزارش خواهد شدودرغیراین صورت،هیج گزارشی دراین مورد منتشرنخواهد گردید.

    البته بخش بزرگی ازاسناد موجوددر"آرشیواتمی"،به فعالیتهای تسلیحاتی ایران قبل ازسال 2004 مربوط می شود که درچهارجوب مسائل مربوط به ابعاد نظامی احتمالی برنامه ی هسته ای ایران(پی ام دی)باآژانس حل وفصل گردیده است ولذا آژانس بایددراین مورد،استقلال خویش راحفظ کرده وتحت فشارآمریکا،اسرائیل یاایران قرارنگیرد.اسنادی که توسط طرف سوم ارائه می شوند،باید بااحتیاط ودقت فراوان مورد بررسی قرارگیرند وبه ارزش ظاهری آنها اکتفانشود.منتقدین می گویند که نظارت آژانس شامل سایت های نظامی ایران نمی شود.اما آژانس مدعی است که حق نظارت این سازمان،حد ومرزنمی شناسد وبازرسان این نهاد طی سالهای اخیر،حداقل 20 بارازسایتهای نظامی ایران بازدید کرده اند وادعای مقامات ایرانی درمورد ممنوعیت بازدیدازسایتهای نظامی،فقط مصرف داخلی دارد.براساس پروتکل الحاقی ومفاد برجام،بازرسان می توانند هرجائی راکه احتمال وجود مواد هسته ای بدهند،موردبازرسی قراردهند.آژانس باید دراطلاعاتی که ازطرف سوم دریافت می کند،کمال احتیاط رابه خرج دهد.ازآنجائیکه بخش عمده ی این اطلاعات را دستگاههای امنیتی آمریکا واسرائیل تهیه می کنند،درمورد صحت وسقم آنها تردید فراوان وجوددارد.یک دلیل این سوظن سابقه ی خراب این دستگاهها درارائه ی اطلاعات غلط،برای زمینه سازی حمله به عراق بود.مسکو بویژه دراین رابطه بسیارحساس است. اگرآنطورکه گفته می شود،شهدوندان روس درتلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای مشارکت داشته باشند،آنگاه علت این حساسیت قابل درک می گردد.معهذا آژانس نبایدادعاهای مسکورانادیده بگیرد.بهترین روش برای ایستادگی دربرابر فشارهای خارجی،پافشاری برمتدولوژی قانونی آژانس می باشد.

   اسناد منتشره توسط اسرائیل درباره ی برنامه ی ساخت سلاح اتمی توسط ایران،احتمالا سئوالاتی رادربرابرمقامات ایران قرارخواهدداد.بعلاوه ممکن است به بازدید ازمحل نیزبیانجامد تاآژانس بتواند تعهد ایران رابه پروتکل الحاقی مبنی براستفاده ی صلح آمیز ازتمامی مواد هسته ای موجوددرکشور،تایید نماید.اگرچه می توان دراین مورد،به نظرکارشناسان غیردولتی که به آرشیو دسترسی دارند نیزاستناد کرد،امابرای قضاوت نهائی باید منتظر نظرآژانس بین المللی انرژی اتمی باقی ماند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

ایران - القاعده : رابطه ی استراتژیک یا تاکتیکی ؟

ایران – القاعده

رابطه ی استراتژیک یا تاکتیکی ؟

      اگرچه رابطه ی ایران – القاعده، عمری به درازای حداقل ربع قرن دارد،اما تاکنون چندان مورد بررسی قرارنگرفته است.انتشاربرخی اسناد بدست آمده ازآخرین مخفیگاه بن لادن،تاحدودی براین رابطه روشنائی افکنده است.

   در26 فوریه ی سال گذشته،یک پهبادآمریکائی موفق شد "ابوالخیرالمصری" معاون رهبرالقاعده درسوریه رادر"ادلب" هدف قرارداده واورابه قتل برساند.این فرد59 سال ی اهل مصر،که عضو شورای رهبری القاعده نیزبود، قبل ازسفربه سوریه،رابطه ای نزدیک با بن لادن و ایمن الظواهری داشت وپس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر2001 ،سالها درایران به حالت نیمه زندانی به سربرده بود.مقامات ایرانی درنیمه ی سال 2015  المصری را همراه باچهارکادرارشدالقاعده،درچهارچوب تبادل زندانیان آزاد کردند که این عمل بااعتراض شدید مقامات آمریکائی روبرو گردید. قتل المصری،یکباردیگر روابط القاعده باایران را مورد توجه جهانیان قرارداد.

   رابطه ی ایران والقاعده،به یک دهه قبل از 11 سپتامبر2001 بازمی گردد.برخی ازکارشناسان،آغازاین رابطه را،دیدارمخفیانه ی ایمن الظواهری ازتهران درآوریل 1991 ذکرمی کنند.درآن زمان، ایمن الظواهری رهبری سازمان جهاداسلامی مصررابرعهده داشت وبه شدت ازانقلاب اسلامی دفاع می کرد.او خواستاراستقرار جمهوری اسلامی به سبک ایران درمصربود.مقامات ایران نیزبه نوبه ی خود،ازترورانورسادات بدست خالدالاسلامبولی عضو سازمان جهاد اسلامی مصر،حمایت کردند و خیابانی رادرتهران به یاد او نامگذاری نمودند. الظواهری درسفرمخفیانه ی خود به تهران ازمقامات ایران خواست تااورادرسرنگون کردن رژیم مصریاری دهند.به گفته ی علی محمد عضوسابق القاعده،مقامات ایرانی به این درخواست لبیک گفته وشروع به آموزش اعضای سازمان جهاد اسلامی در ایران وسودان کرده و2 میلیون دلارنیزدراختیار الظواهری گذاشتند.الظواهری دراین سفر،با " عماد مغنیه" ازفرماندهان حزب الله نیزدیدارکرد وازاو خواست تااعضای سازمان متبوعش درکناراعضای حزب الله درلبنان آموزش ببینند.به زودی،این رابطه شکل تماس میان ایران والقاعده به خود گرفت وسودان به مرکز تماس الظواهری،بن لادن،جهاداسلامی،حزب الله  وسپاه پاسداران ایران تبدیل شد که این تماس ها،درتمامی سالهای دهه ی 1990 واوائل دههی 2000 ادامه یافت.به موجب گزارش کمیسیون تحقیق 11 سپتامبر،تماس های بین طرفین،به انعقاد نوعی قرارداد ترک مخاصمه وهمکاری میان القاعده وایران انجامید.

    پس ازانتقال القاعده به افغانستان درسال 1996 ،ایران به آموزش اعضای القاعده وکمک لجستیکی به این سازمان ادامه داد وبه استقرارالقاعده دریمن کمک کرد.دراین سالها،رهبران القاعده دائماازمسیرایران عبورکرده وبه کشورهای منطقه سفرمی کردند.سیف العدل یکی ازکادرهای ارشد القاعده،دربیوگرافی الزرقاوی  می نویسد که مقامات القاعده به ایران پیشنهاد کردند تازائرسراهائی را برای پذیرش اعضای این سازمان درتهران ومشهد تاسیس کنند تا آنهابتوانند به سهولت میان اردوگاههای آموزشی الزرقاوی درهرات وکشورهای منطقه تردد کنند.دراین زمان به مرزبانان ایران دستورداده شده بود که پاسپورت جهادگران رامهرنکنند. درمیان افرادی که دراین دوره ازمرزایران عبورکردند،نام حداقل 8 نفرازبانیان عملیات تروریستی 11 سپتامبر به چشم می خورد.

    درپی انجام عملیات تروریستی 11 سپتامبر،اعضای القاعده ازبیم عملیات تلافی جویانه ی آمریکا،ازافغانستان گریختند وبرخی ازرهبران آنها درایران وپاکستان پناه گرفتند.گروه بزرگی ازجهادی های عرب افغانستان نیزباخانواده های خود واردایران شدند.بنابرگفته ی سلیمان ابوغیث سخنگوی القاعده به اف بی آی، صدها نفرازرزمندگان القاعده باخانواده های خود به ایران آمدند که نام ابومعصب السوری والزرقاوی ،درمیان آنهابه چشم می خورد.چند ماه بعد، مقامات ایران تصمیم گرفتند به 20 نفرازرهبران ارشد القاعده وخانواده ی آنها پناه داده وبقیه راازکشوراخراج کنند.امادرژانویه ی 2002،یک ماه پس ازآنکه پرزیدنت بوش،ایران وچند کشوردیگررا"محورشرارت" نامید،ایران درپاسخ،موج دوم مبارزان القاعده راباخانوادهایشان درخاک خویش پذیرفت.به گفته ی اللیبی ،اعضای القاعده درزاهدان،شیراز،مشهد، تهران،کرج وچند شهردیگرایران سکنی گزیدند وآزادانه درسطح کشورتردد می کردند.به زودی،آزادی عمل آنها به حدی رسید که شورائی بنام"شورای مدیریت" تشکیل دادند که وظیفه اش حمایت استراتژیک ازرهبران اصلی القاعده بود. صفی العدل،ابوغیث،ابوالخیرالمصری،ابومحمد المصری،ابوحفص الموریتانی و"سعد" پسربن لادن،عضواین شورابودند.آزادی عمل عناصرالقاعده درایران به حدی رسید که آنها طی سالهای 2002 و2003 توانستند طراحی واجرای برخی عملیات بزرگ تروریستی راازایران سازمان دهند.به گزارش نیویورک تایمز،مقامات اطلاعاتی آمریکا،بارهگیری تماس های تلفنی سیف العدل وسعد بن لادن،متوجه شدند که آنهادرطراحی واجرای عملیات تروریستی حمله به اقامتگاه خارجی هادرریاض عربستان درسال2003 شرکت داشته اند.روزنامه ی واشنگتن پست نیزدراکتبر2003 نوشت که سعد بن لادن،حملات تروریستی مه 2003 رادرکازابلانکا طراحی وهدایت کرده است.

    اماازاوائل سال2003 ازآزادی عمل عناصرالقاعده درایران بتدریج کاسته شد.ازاین زمان به بعد،عناصرمزبورتحت کنترل ونظارت شدید قرارگرفته وبرخی ازآنهادستگیرشدند.دراین زمان القاعده درایران به 4 گروه تقسیم شده بود.گروه اول عناصرارشد القاعده چون ابوغیث،العدل،ابومحمدالمصری ومحمدالاسلامبولی برادرقاتل انورسادات،که همگی درشیراززندانی بودند.گروه دوم اعضای سابق جهاد اسلامی مصرکه درتهران بازداشت بودند.گروه سوم شامل ابوحفص الموریتانی ودیگران که درکرج محبوس بودند.وگروه چهارم آندسته ازعناصرالقاعده که درمشهد زندانی بودند.عناصردیگری نیزوجودداشتند که درایران ازدواج کرده وزندگی مستقلی رادرپیش گرفته بودند.شاخص ترین چهره درمیان این افراد ابوالولیدالمصری بود. ابوغیث به اف بی آی گفته است که درآوریل 2003 درشیرازدستگیرشد وبه مدت 20 ماه دریکی ازساختمانهای وزارت اطلاعات درتهران مورد بازجوئی خشن قرار گرفت.سپس او وچند نفردیگررا به محل دیگری درنزدیکی تهران منتقل کردند که یک پایگاه نظامی بود.دراینجا به همسران العدل ،ابومحمد وابوالخیر اجازه دادند تابه شوهرانشان بپیوندند. پس از6 ماه زندانی ها به به محل دیگری که به آپارتمان می مانست منتقل شدند. این آپارتمان هیچ پنجره یاروزنه ای به جهان خارج نداشت وزندانیان 4 سال دراین محل باقی ماندند.دراینجا ، خانواده ی بن لادن نیزبه جمع محبوسین پیوستند.سعد،حامد،عثمان وحمزه،پسران بن لادن، وفاطمه دختراو که همسرابوغیث بود،جزواین جمع بودند.شرائط زندگی محبوسین بسیاربد وغیربهداشتی بود ووقتی همسران مبارزان القاعده به این وضع اعتراض کردند،همه ی زندانیان مورد ضرب وشتم وشکنجه قرارگرفتند.اگرچه دراینجا به زندانیان حق استفاده ازماهواره داده شد اماارتباط آنهاباجهان خارج همچنان قطع بود.پس از4 سال،زندانیان به محل دیگری که دریک پادگان نظامی منتقل شدند.دراینجابه هرخانواده یک منزل ویلائی بایک حیاط محصورداده شد ومجموعه ی منازل نیزتوسط دیواری بسیاربلند ازمحیط اطراف جدامی شد.

    علیرغم محدود شدن فعالیت عناصرالقاعده درایران،وزارت خزانه داری آمریکا درجولای 2011 اعلام کرد که دولت ایران والقاعده بایکدیگربه توافق رسیده اند که عناصراین گروه بتوانند ازمسیرایران برای تردد به افغانستان،پاکستن وکشورهای حاشیه ی خلیج فارس استفاده کنند.دراین زمان،یاسین السوری بجای الفضلی به عنوان رابط میان ایران والقاعده منصوب شد والفضلی بعد ها رهبری "گروه خراسان"رادرسوریه برعهده گرفت.السوری نقش مهمی درتدارک نیرووانتقال پول به مرکزیت القاعده درپاکستان ونیزسوریه ،افغانستان و هسته های این سازمان درغرب ایفاکرد وبرای آزادی زندانیان القاعده درایران به کرات بامقامات ایرانی به رایزنی پرداخت.سرانجام زندانیان القاعده باسپردن تعهد مبنی براینکه به هیچوجه به انجام عملیات درخاک ایران ویااستخدام نیرودراین کشوراقدام نکرده ودائمامقامت ایران رادرجریان برنامه های خودقراردهند،آزادشدند.علیرغم بی اعتمادی عمیق وآشکارحاکم میان دوطرف،و علیرغم برخورد شدید با عناصرالقاعده درایران،این سازمان هنوز به همکاری باایران ادامه می دهد.این همکاری به حدی است که وزارت خزانه داری آمریکااخیرا سه مقام ارشد القاعده راکه ساکن ایران هستند مورد تحریم وتعقیب قرارداد.این سه نفر عبارتنداز:فیصل جاسم خالد، یاسرمحمد بایومی،ابوبکرمحمد قومین.

    نگاهی به روابط پرفرازونشیب ایران والقاعده نشان می دهد که این رابطه،برمبنای اهداف استراتژیک بنانشده بلکه ازیک سلسله ملاحشات تاکتیکی وعملیاتی تاثیرمی پذیرد. تغییرموضع ایران دراین مورد طی سالیان اخیر،آنچنان مکرروگسترده بوده که مقامات القاعده رانیز گیج کرده است.ازسوی دیگرطرفین،حتی دراوج همکاری خود،استقلالخویش راحفظ کرده وبه همکاری دربرخی عرصه های لجستیکی بسنده کرده اند.دوطرف همچنان براختلافات ایدئولوژیک خود پافشاری می کنندواین امر،به جوبی اعتمادی میان آنهادامن می زند.رهبرالقاعده درنامه ای به هواداران خود هشدارمی دهد که به ایرانی هااعتماد نکنند وزندانیانی راکه ازایران بازمی گردند به دقت مورد تفتیش قراردهند تاوسائل شنود همراه  نداشته باشند.بن لادن درنامه ای به پسرانش هشدارمی دهد که به هیچوجه به پزشکان ایرانی اجازه ندهند به ایشان دارو تزریق کنند.معهذا دهبران القاعده نسبت به درگیری غیرضروری باشیعیان وایرانی ها هشدارمی دهند. درنامه ی الزرقاوی به فرماندهان القاعده،که متن آن بدست آمریکاافتاده آمده است:" چرا شیعیان عادی رامی کشید؟ آنها بدلیل جهل خود بایدمورد عفو قرارگیرند...برادران! فراموش نکنید که ماوایرانی ها نباید بایکدیگردرگیرشویم زیراآمریکا با بهره گیری ازاین نزاع،هردوی مارازیرضربه قرارمی دهد".بن لادن نیزگفته است،"درگیری باایران بی فایده است، مگرآنکه مورد حمله واقع شویم..."اسنادبدست آمده ازآخرین مخفیگاه بن لادن نشان می دهد که به شدت ازسرنوشت خانواده ی خوددرایران نگران بوده است.درمیان این اسناد،متن نامه ی خالد پسربن لادن به رهبرجمهوری اسلامی ایران به چشم می خورد که درآن خواستارآزادی اعضای خانواده بن لادن گردیده است.

    شواهد موجود نسان می دهند که پیمان ترک مخاصمه میان دوطرف،پس ازمرگ بن لادن، پابرجاباقی ماند.ایران هکچنان برخی ازاعضای خانواده ی بن لادن را به عنوان گروگان برای "حسن رفتار"این گروه درقبال خود،نگاهداشته است. القاعده وایران،همچنان به رابطه ی پراگماتیک خویش ادامه می دهند.دراین رابطه،تغییری ایجاد نخواهدشد مگرآنکه یادررهبری دوطرف تغییری ایجاد شود ویاآنکه طرفین در حساب سود وزیان خویش ازاین رابطه،به نتایج دیگری برسند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

" واکسن گریزی " و خطر بازگشت بیماریهای مسری

" واکسن گریزی" و خطربازگشت بیماریهای مسری

   شیوع دوباره ی سرخک دربخش های وسیعی ازجهان،ضمن اینکه موجب نگرانی مقامات بهداشتی گردیده،خطران جنبش " واکسن گریزی" رانیزپیش روی جهانیان قرارداده است.سازمان بهداشت جهانی،واکسن گریزی را بزرگترین تهدید برای سلامت بشردرسال2019 اعلام کرده است.براین اساس،برخی کشورها،قوانین سخت گیرانه تری را برای واکسیناسیون اجباری وضع کرده اند.

   ازسال2016 تاکنون، بیش از30 درصد برموارد ابتلابه سرخک درجهان افزوده شده است. شیوع دوباره ی سرخک،مناطق وسیعی ازجهان راازآمریکای شمالی گرفته تاجنوب شرقی آسیا فراگرفته است.آسیب پذیرترین افراد دربرابراین بیماری مسری،کودکان ونیز بزرگسالانی هستند که که ازضعف سیستم ایمنی رنج می برند.نشانه ی سرخک،بروزجوش وخارش پوستی وتب شدید است که می تواند نهایتابه کوری،تورم مغز ومرگ منجرشود.

     هشت ایالت آمریکادرسالیان اخیرشاهد شیوع مجدد سرخک بوده اند. درسال 2019 درایالت نیویورک بیش از 275 موردابتلا به سرخک گزارش شده است. این رقم برای ایالت واشنگتن بیش از70 مورد می باشد. درکشوربحران زده ی ونزوئلا، سرخک بیداد می کند واین امر ،سلامت همسایگان این کشوررا به خطرانداخته است.شیوع سرخک دراروپا،به بالاترین سطح در20 سال اخیررسیده است.فرانسه،آلمان،ایتالیا وانگلیس،ازگسترش سریع این بیماری درخاک خود خبرمی دهند.اوکراین بیش ازدیگرکشورهای اروپائی درمعرض خطرسرخک قراردرد زیرانرخ واکسیناسیون دراین کشور،یکی ازپائین ترین نرخ ها درجهان می باشد.درمیان کشورهای آسیائی،وضع پاکستان خطرناکتر ازبقیه است.وقتی درسال2018 شیوع سرخک دراین کشوربه رقم هشداردهنده ی سی هزارمورد رسید،دولت پاکستان به  تکاپو افتاد وواکسیناسیون همگانی رادرسطح کشوراجرانمود.مقامات فیلیپین نیزازگسترش ابتلابه سرخک و"تب دنگی"(بیماری حاد ویروسی شبیه به آنفولانزا)درکشورخبرمی دهند. مردم این کشور،ازسالم بودن واکسن های موجود ،مطمئن نیستند وازواکسیناسیون امتناع می ورزند.سرخک، تاکنون به مرگ 200 نفردرفیلیپین انجامیده است.درمیان کشورهای آفریقائی، وضع ماداگاسکارازبقیه وخیم تراست.زیرساختهای ضعیف بهداشتی دراین کشورازیکسو،و گران بودن واکسن سرخک ازسوی دیگر،نرخ ابتلابه سرخک رابه بالاترین سطح درآفریقا طی دهه ی گذشته رسانده است.

   دراین میان،جنبش واکسن گریزی دربرخی ازکشورهای جهان روبه اعتلاست. مردم به بی خطربودن واکسن های موجود باورندارند وازعوارض جانبی احتمالی آنها می هراسند.برخی تحقیقات علمی منتشره دراین باره نیزبه این تردید دامن می زند.به موجب این تحقیقات،واکسن سرخک،اوریون،وسرخجه،موجب ابتلابه "اوتیسم" می گردد.پوپولیستها نیزبه واکسن هراسی دامن می زنند."مارین لوپن" و "دونالد ترامپ" نیزاخیرابه این ارکسترناهمخوان پیوسته اند. این درحالی است که سلامت واکسن های موجود،قبل ازعرضه به بازار،بدقت کنترل وتست می شود وعوارض جانبی آن بررسی وارزیابی می گردد. درهرحال بایددانست که مزایای واکسیناسیون برمضرات وخطرات احتمالی آن می چربد واگرواکسیناسیون صورت نگیرد، تلفات بیماریهای مسری درجهان،سربه آسمان می زند.

   اکنون بحث داغی درمحافل بهداشتی جهان جریان دارد که موضوع آن رادخالت دولتها در فرآیند واکسیناسیون اجباری تشکیل می دهد.اگرچه اکنون دراغلب نقاط جهان،کودکان هنگام ورود به مدرسه باید علیه برخی بیماریهای مسری،ازجمله سرخک، واکسینه شوند اما، چه بسا والدینی که بدلائل مذهبی،فلسفی ویاترس از سلامت واکسن ها،ازاین کارامتناع می ورزند. جنبش واکسن گریزی،اکنون دستاوردهای چندین دهه ای بهداشت جهانی رابه مخاطره افکنده است.بین سالهای 2000 تا2017 ،جهان توانست با واکسیناسیون همگانی،مرگ ومیرناشی از سرخک را تا 80 درصد کاهش دهد.امروزه نیز 85 درصد نوزادان جهان، دوز اولیه ی واکسن رادریافت می کنند اما، تعداد آنها برای دریافت دوز دوم،به شدت کاهش می یابد.این درحالی است که سازمان بهداشت جهانی،شرط ریشه کن کردن سرخک ویاحداقل جلوگیری ازگسترش مجدد آن را، واکسیناسیون 95 درصدی مردم ذکرمی کند.اکنون اصحاب بهداشت ودرمان جهان بادوچالش بزرگ روبرو می باشند :مبارزه باشیوع مجدد سرخک درکشورهائی که مدتهاقبل آن راریشه کن کرده اند ومبارزه با سرخک درکشورهائی که هرروزقربانی بیشتری می دهند.

   تازمانی که جنبش واکسن گریزی مهارنشود ودولتها نقش اصلی رادرواکسیناسیون عمومی واجباری برعهده نگیرند،امیدی به مهاروریشه کنی سرخک ودیگرامراض مسری درجهان نیست.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

" میرشایمر " و "رئالیسم تهاجمی"

" میرشایمر " و " رئالیسم تهاجمی "

   " جان یوزف میرشایمر " که درسال 1947 به دنیاآمد،اکنون به یکی از اندیشمندان برجسته ی حوزه ی روابط بین الملل درآمریکاوجهان تبدیل شده است.اومتعلق به مکتب اندیشه ی رئالیستی است ودرحال حاضر،دردانشگاه شیکاگو تدریس می کند.

   میرشایمر مبدع نظریه ی "رئالیسم تهاجمی" است که معتقدبه تعامل میان قدرتهای بزرگ درجهان نامطمئن وناامن کنونی می باشد.او مخالف اشغال عراق درسال 2003 وتحویل سلاح های هسته ای اوکراین به روسیه درسال1994 بود واعتقادداشت که این اقدامات،درغیاب یک تنش زدائی واقعی میان قدرتهای بزرگ،به تقویت روحیه ی تهاجمی آنهامی انجامد. کتاب جنجالی میرشایمر که سال گذشته تحت عنوان " توهم بزرگ : رویاهای لیبرالی وواقعیتهای بین المللی " منتشرشد،بحث های گسترده ای رادرآمریکا برانگیخت تاجائیکه روزنامه ی فایننشال تایمز،این کتاب رادرزمره ی برترین کتابهای منتشره درسال 2018 قرارداد.نظرات میرشایمر درباره ی گروههای تاثیرگذاربرعملکرددولت آمریکا،بویژه اعمال نفوذ اسرائیل بر سیاست خارجی این کشور،ونیزنظراتش درباره ی اتحادیه اروپا،عملکرددولت ترامپ، وایران ،درنوع خود جدید وجنجالی می باشند.

   به نظرمیرشایمر،چند عامل موجب گردید که آمریکا مدعی هژمونی لیبرالی برجهان گردد.اول،جهان تک قطبی پس ازجنگ سرد،رقیبی برای آمریکاباقی نگذاشت ولذااین کشوررابه یکه تازجهان ومدعی رهبری لیبرال دموکراسی دردنیاتبدیل کرد.دوم،ایالات متحده عمیقابه لیبرال دموکراسی باوردارد وآنرابهترین رژیم سیاسی ممکن درجهان امروزمی داند، لذامعتقداست اگرهمه ی جهان لیبرال دموکرات شود،جهانیان زندگی بهتری خواهندداشت.سوم، آمریکا ومتحدین اروپائی اش،پس ازجنگ سرد تصورمی کردند که گسترش لیبرال دموکراسی درجهان به آسانی میسراست زیرامردمی که زیریوغ رژیم های خودکامه به سرمی برند،رویای لیبرال دموکراسی رادرسرمی پرورند ووقتی خودکامه ای  چون صدام حسین سقوط کرد،عراق به آسانی به سوی لیبرال دموکراسی می غلطد.اما چنین نشد. این تصور،اکنون جهان را به مکانی ناامن وغیرقابل پیش بینی تبدیل کرده است.

   به نظرمیرشایمر،اغلب کسانی که اکنون درعرصه ی سیاست خارجی آمریکا فعالند،به خوبی می دانند که لیبرال دموکراسی به پایان راه خودرسیده است.شواهد متعددی رامی توان برای این مدعابرشمرد.تنهاکافی است به خاورمیانه نظری بیفکنیم.آمریکا درگسترش لیبرال دموکراسی درخاورمیانه،ونیزدرتعامل باچین وگسترش ناتو،ناکام مانده  ودرگرجستان واوکراین باسد محکمی بنام روسیه برخورد کرده است.حاصل این رویکرد،چیزی جزمسموم شدن فضای حاکم برروابط شرق وغرب نبوده است.

   البته میرشایمر هنوزلیبرال دموکراسی رابهترین سیستم سیاسی درجهان امروزمی داند ودر کتاب " توهم بزرگ" نیزبرآن تاکید می ورزد.امااومیان لیبرالیسم به عنوان یک سیستم سیاسی ولیبرالیسم به مثابه ی سیاست خارجی،تفاوت قائل می شود.سیاست خارجی لیبرالیستی،از آنجائیکه ناسیونالیسم وواقعیات امروزجهان رانادیده می گیرد،راه به جائی نمی برد زیرااین دو،بسیارقوی ترازآن یک هستند.به نظرمیرشایمر،ناسیونالیسم برایدئولوژی حاکمیت ملی وحق تعیین سرنوشت متکی است وجهان کنونی نیزکه متشکل ازدولتهای ملی است،دخالت دیگرکشورهارادرامورداخلی خودبرنمی تابد.عصبانیت آمریکاازدخالت روسیه درانتخابات 2016 این  کشور،درهمین چهارچوب قابل ارزیابی است.حال تصورکنید که یک کشور،به خود حق دخالت درامورتمامی کشورهای جهان رابدهد.سیاست خارجی مبتنی برهژمونی لیبرالیسم،به آمریکاحق می دهد که به مهندسی اجتماعی درمقیاس وسیع بپردازد واگرلازم شد حتی به دیگرکشورهاحمله کرده وآنهارابه اشغال خوددرآورد.این رویکرد،درجهان واقع،بابن بست روبروخواهد شد.همانطورکه روسیه یربرابرگسترش ناتوبه شرق اروپا،ایستادگی کرده است.دکترین هژمونی لیبرالی برجهان،به نظرمیرشایمر،پیامدهای منفی نیزبرای جبهه ی داخلی لیبرال دموکراسی دارد.این سیاست،به جنگهای بی پایان درجهان منجرمی گرددولذا، وجود یک دولت مقتدروامنیتی رادرداخل کشورایجاب می کند که محدود شدن آزادیهای مدنی ازتبعات آن می باشد.

به نظرمیرشایمر،ظهورچین واحیای مجدد قدرت روسیه درسالیان اخیر،به جهان تک قطبی پایان داده و سیستم چند قطبی رابردنیا حاکم گردانیده است.این به معنی حاکمیت رئالیسم بر جهان است که خ.درابصورت چانه زنی قدرتهای بزرگ بویژه آمریکا،روسیه وچین نشان می دهد.بدین ترتیب،هژمونی لیبرالیسم برجهان روبه پایان است وجای آنرا موازنه ی قدرت خواهد گرفت.البته آینده ی اتحادیه اروپا، ربطی به این موازنه ی قدرت ندارد.میرشایمر، ضعف اتحادیه اروپاراازدرون این اتحادیه می داند.مهمترین نقطه ضعف اتحادیه اروپا،"یورو" است. تازمانی که همپیوندی مالی وسیاسی اروپا کامل نشود،یورو همچنان بخشی ازمشکل باقی خواهد ماند.مشکل دیگراروپا،به نظرمیرشایمر،به تحرک آزادانه ی افراد میان مرزهای اروپائی مربوط می شود.یک علت "برکسیت"، هجوم اتباع اروپای شرقی به انگلیس درسالیان اخیربود.اغلب کشورهای اروپائی احساس می کنند،بروکسل بخشی ازحاکمیت ملی آنهاراغضب کرده وبه رای دهندگان کشورهای اروپا،وقعی نمی گذارد. این "نقص دموکراتیک"، خصومت با اتحادیه اروپارابرانگیخته است.به نظرمیرشایمر،اتحادیه اروپا،درآینده باقی خواهدماند اما نخواهد توانست برای مشکلات کنونی خود راه حلی معتبر ارائه دهد.

   وبالاخره نظرمیرشایمردرباره ی ایران نیزجالب است.به نظراو، ایران،تهدیدی مستقیم برای آمریکانیست.این کشورحتی تهدید غیرمستقیم نیزبرای آمریکامحسوب نمی شود زیرااولا،ایران سلاح اتمی ندارد ومتعهد شده که برای کسب این سلاح نیزتلاش نکند.ثانیا،ایران موشکی نداردکه باآن بتواند آمریکاراهدف قراردهد.ثالثا، نیروی نظامی متعارف ایران، درحدی نیست که توانائی مقابله باآمریکا ویاحتی متحدین منطقه ای این کشوردرخاورمیانه راداشته باشد. رابعا،ایران تهدیدی جدی برای دیگرکشورهانیست.این کشوردرتاریخ معاصرخود،هیچگاه جنگ با دیگرکشورهاراآغازنکرده است.خامسا،مشکل آمریکادرزمینه ی تروریسم،به ایران مربوط نمی شود واگرقرارباشد کشوری دراین رابطه سرزنش شود،عربستان سعودی است نه ایران. درحقیقت این آمریکاست که تهدید مستقیم علیه ایران به شمارمی رود نه برعکس . دولت ترامپ باحمایت بی قیدوشرط ازاسرائیل وعربستان،ایران راهدف قرارداده است . هدف آمریکا،تغییررژیم ایران است ودراین راه،ازاستفاده ازنیروی نظامی نیزابائی ندارد.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

 

بازخوانی سناریوی حمله ی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران

بازخوانی سناریوی حمله ی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران

   دراواخردهه ی 1960 ،آمریکا حمله به تاسیسات اتمی چین را بطورجدی مورد بررسی قرارداد اما سرانجام ازآن منصرف شد.بهانه ی حمله ی آمریکا به عراق واشغال آن نیز وجود سلاحهای کشتارجمعی دراین کشوربود.اکنون نیزحمله به تاسیسات اتمی ایران موردبحث قرادارد.بلندپروازیهای اتمی ایران دردودهه ی اخیر،پیوسته مورد بحث مجامع جهانی بوده واسرائیل نیزبه کرات برمخالفت خود باایران هسته ای تاکید ورزیده است.این کشوربارهااعلام کرده که به هروسیله ی ممکن(ازجمله نظامی)مانع ازدستیابی ایران به سلاح اتمی می گردد. رهبران اسرائیل درچهارچوب این استراتژی،طرح های مختلفی رابرای حمله ی نظامی به تاسیسات هسته ای ایران تنظیم کرده اند.اغلب این طرح ها،باجمعبندی تجربه ی حمله ی 7 ژوئن 1981 جنگنده های اسرائیل به نیروگاه اتمی دردست احداث عراق در"اوسیراک" تنظیم گردیده اند.دراین حمله،جنگنده های (اف 15) و(اف 16)اسرائیل،نیروگاه اوسیراک راباخاک یکسان کردند وسالم به پایگاههای خود بازگشتند.اسرائیل،این حمله راموفقیتی بزرگ برای خود اعلام کردند.ازآن زمان تاکنون،بیش ازسه دهه گذشته وطی این سالها،نیروی هوائی اسرائیل برتوان خویش تاحد قابل ملاحظه ای افزوده است.اما تاسیسات اتمی ایران،بانیروگاه اوسیراک قابل مقایسه نیست وبسیاردست نایافتنی ترازآن می باشد.

    برخی محافل دراسرائیل معتقدند،ازآنجائی که ایران درکنارتاسیسات اعلام شده ی اتمی خویش،یک برنامه ی سری هسته ای رانیزدنبال می کند،لذا،حمله به تاسیسات این کشور،مشکلی راحل نمی کند.اما برخی دیگرمعتقدند که برنامه ی هسته ای ایران،ازهمان ابتداسری بود وجهان تاسال 2002 ازآن اطلاع نداشت لذا،منطقی نیست که این کشوربطورهمزمان دوبرنامه ی سری رادنبال نماید.ایران امیدواربود که برنامه ی هسته ای اش هیچگاه فاش نشود،اماچنین نشد.تاسیسات اتمی این کشور،بویژه تاسیساتی که به کارتبدیل وغنی سازی اورانیوم مشغولند،پیشرفته ترین ومهمترین بخش ازبرنامه ی هسته ای ایران می باشند که به نظراسرائیل،نابودی آنها، تولید سلاح هسته ای را(علنی یاغیرعلنی) متوقف می نماید.براین اساس،اسرائیل ازاوائل قرن حاضرتاکنون، سه سناریو برای حمله به ایران طراحی کرده است:حمله ی مستقیم به تاسیسات اتمی، حمله ی گسترده به تاسیسات نظامی واتمی، و حمله ی همه جانبه به قصد براندازی رژیم.نگارنده قصد دارددراین نوشتار،بامراجعه به اسناد منتشره دراسرائیل ورسانه های بین المللی،فقط به بررسی سناریوی اول،یعنی حمله به تاسیسات اتمی ایران بپردازد ودومقوله ی دیگررابه فرصتی دیگرموکول نماید.

    به نظراسرائیل،حمله به تاسیسات اتمی ایران،پیامدهای گسترده ی سیاسی وغیرسیاسی دارد واحتمالا باپاسخ نظامی ایران روبروخواهد شد.سئوال اصلی این است که باتوجه به پیامدهای این حمله،وصرفنظرازخوب یابد بودن آن، اصولاانجام چنین حمله ای امکانپذیراست؟برای پاسخ به این سئوال،نخست باید توجه داشت که حمله به تاسیسات اتمی ایران،باحمله به اوسیراک تفاوت فاحش دارد.دولت "مناخم بگین"، اندکی پس ازروی کارآمدن درسال 1977 بحث درباره ی تاسیسات اتمی عراق راآغازکرد وطی چهارسال بعد،آنرابه انجام رسانید.طی این سالها،موساد،سازمان امنیت اسرائیل،سعی کردباخرابکاری درطرح مزبور،آنراازکار بیاندازد اماموفق نشد.سرانجام وقتی دراکتبر1980 موساداعلام کرد که راکتوراوسیراک درحال سوخت گیری است وعن قریب فعال می شود،بگین دستورحمله به آنراصادرکرد.پس ازماههاتدارک،16 جنگنده ی اسرائیلی شامل 8 جنگنده ی (اف 15) و8 جنگنده ی(اف 16) ازپایگاه هوائی "اتزیون" واقع در بخش اشغالی صحرای سینا،به پروازدرآمدند وباپروازدرارتفاع پائین،ازخلیج عقبه وشمال عربستان عبورکرده وواردخاک عراق شدند.درحالیکه جنگنده های (اف 16) مشغول بمباران اوسیراک بودند،جنگنده های(اف 15) به گشت زنی پرداختند تاباحمله ی احتمالی جنگنده های عراقی مقابله کنند.جنگنده های اسرائیلی،پس ازانجام عملیات،اوج گرفته وباعبورازاردن درارتفاع بالا،به پایگاههای خود باز گشتند.

   فقط اسرائیل از عملیات اوسیراک درس نگرفت.ایران نیزدراحداث تاسیسات اتمی خود،تجربه ی اوسیراک ونیز تجربه ی حمله ی اسرائیل به تاسیسات اتمی سوریه رادرسالهای بعد،مدنظرقرارداد.تاسیسات اتمی ایران بسیار بزرگ،به خوبی استتارشده ودرسراسرکشور پراکنده شده است.به نظراسرائیل،این تاسیسات قادراند ایران راازچند طریق به سلاح اتمی برسانند.محورتاسیسات اتمی ایران راپروژه ی غنی سازی اورانیوم وپروژه ی تولید آب سنگین تشکیل می دهد.پروژه ی اول قادراست ازطریق تولید اورانیوم بسیارغنی شده ایران رابه سلاح اتمی برساند وپروژه ی دوم نیزمی تواندازطریق تولید پلوتونیوم وبازفرآوری آن،به این هدف نائل گردد.پروژه ی اول،بسیارپیشرفته ترازپروژه ی دوم است ولذاازاهمیت بیشتری برای اسرائیل برخوردارمی باشد.تاسیسات اتمی اعلام شده ی ایران عبارتنداز: نیروگاه آب سبک بوشهر،معادن اورانیوم،پروژه ی غنی سازی وتبدیل اورانیوم(یو سی اف)،پروژه ی تولید سوخت اتمی،وپروژه ی تولید آب سنگین ونیروگاه آن. البته باید به این تاسیسات،مجتمع زیرزمینی"فوردو" وتاسیسات "پارچین" رانیزافزود که اخیراجهان ازوجودآنهامطلع گردیده است.به نظراسرائیل،هنوزایران علیرغم برجام،برخی پروژه های کوچک ترتحقیقاتی رادرزمینه ی بازفرآوری پلوتونیوم،غنی سازی لیزری وتولید فلزاورانیوم،بطورمخفیانه دنبال می کند.ایران،تاسیسات اتمی خودراآنچنان درسطح کشورتوزیع کرده که دستیابی به همه ی آنها به آسانی میسرنیست.ازآنجائی که اسرائیل به خوبی ازاین امرآگاه است ومی داند که نابودی تمامی زیرساخت اتمی ایران ممکن نیست لذا،نابودی حلقه های اصلی این زیرساخت رادردستورکارقرارداده است. به نظراسرائیل، مجتمع اتمی ایران دارای سه حلقه ی اصلی است:تاسیسات تولید کننده ی مواد قابل گداخت وتبدیل اورانیوم دراصفهان(یوسی اف)، تاسیسات عظیم غنی سازی اورانیوم درنطنز،وپروژه ی تولید آب سنگین وراکتورتولید پلوتونیوم دراراک . ازآنجائیکه نیروگاه آب سبک بوشهر نقشی درفرآیند تولید سلاح اتمی ندارد،لذا دراهداف مورد نظراسرائیل گنجانده نشده است.معهذا ازنظراسرائیل،نابودی نیروگاه بوشهربه آسانی میسربوده وباشلیک موشک کروز اززیردریائی های این کشور،حاصل می شود.

   حمله به تاسیسات تبدیل اورانیوم(یو سی اف)اصفهان،بسیاردشواراست زیرامقادیرزیادی اورانیوم دراین مجتمع انبارشده که حمله به آن، تشعشعات اتمی رادرکل منطقه پراکنده می سازد.حمله به این مجتمع که درمجاورت شهربزرگ اصفهان قراردارد،می تواند پیامدهای فاجعه باری داشته باشد.وظیفه ی اصلی مجتمع یو سی اف ،تولید هگزافلورید اورانیوم برای تزریق به سانتریفیوژهای مجتمع نطنز ،واکسید اورانیوم برای پروژه ی اراک می باشد. مشکل دیگردررابطه با حمله به مجتمع مزبور،این است که تاسیسات این مجتمع شامل دوبخش زیرزمینی وروزمینی می باشد.این مشکل،درتاسیسات نطنز نیزوجوددارد که بخشی ازآن زیرزمینی است.تاسیسات فوردونیز زیرزمین ودردل کوه بناشده است.قراربود مجتمع اراک سالیانه 16 تن آب ینگین برای مصرف در دوراکتوردردست احداث  تولید نماید که برجام این طرح رانیمه تمام گذاشت.ایران تاقبل ازبرجام قصدداشت تاسیسات بازفرآوری اورانیوم رانیز دراراک احداث نماید که برجام نقطه ی پایانی برهمه ی این طرح هاگذاشت.برنامه ی هسته ای ایران، عناصردیگری نیزدارد که دراین بحث نمی گنجد وفقط وجود این سه حلقه برای تولید سلاح اتمی ضروری است که ازمیان آنها،اهمیت مجتمع نطنز بیشترازدوحلقه ی دیگر است.

   به نظراسرائیل، دسترسی به این سه حلقه،اکنون برای نیروی هوائی این کشورمیسرگردیده است زیرااین نیرو طی سه دهه ی اخیر ، دو تحول عمده راازسرگذرانده است:اول دقت درهدف گیری،ودوم گسترش دامنه ی نفوذ درعمق .به نظرکارشناسان نظامی اسرائیل،برخلاف حمله به اوسیراک که باپروازدرارتفاع پائین میسرگردید،هدف قراردادن تاسیسات اتمی ایران،بایدازارتفاع بالا،به کمک سیستم موقعیت یاب جهانی(جی پی اس) و بمب های هدایت شونده ی فوق سنگین لیزری صورت گیرد.ازسوی دیگر،حمله به تاسیسات مستحکم و زیرزمینی ایران،ابزارهائی رامی طلبد که درحمله به اوسیراک،یاموجود نبود ویاازآنها استفاده نشد.بمب های نفوذ کننده به عمق موانع بتونی وزیرزمینی،که هریک 5000 پوند وزن دارند وتوسط لیزرهدایت می شوند،ازجمله ی این ابزارها می باشند.بعلاوه،اسرائیل دو واحد ویژه نیزبرای این عملیات تربیت کرده است.یکی واحد تعیین هدف لیزری(معروف به واحد5101) ودیگری واحد ارزیابی میدانی خسارات(معروف به واحد5707) . این دو واحد،باید قبل ازعملیات،بهمنطقه نفوذ کرده ودرآنجا مستقرشوند. حضوراین واحدها،هم هدف گیری دقیق تر وبرآوردصحیح میزان خسارات وارده راامکانپذیر می کند وهم ادامه ی عملیات رادرشرائط نامساعد آب وهوائی میسرمی سازد.به نظراسرائیل، نطنز مهمترین ودرعین حال دشوارترین هدف می باشد.تاسیسات نطنز، متشکل ازدوسالن بزرگ به مساحت تقریبی 25000 تا32000 مترمربع است که 8 تا 23 متر زیرزمین قراردارند. این سالن ها،توسط چندین لایه ی بتونی محافظت می شوند.این ویژگی،نطنزرابه هدفی دشواربرای جنگنده های اسرائیل تبدیل می کند.آنهابرای دستیابی به این هدف،باید ازبمب های فوق سنگین نفوذکننده و لیزری(بلو113 ) استفاده نمایند واگریک بمب کفایت نکرد،بمب بعدی رادقیقا درحفره ای که بمب اول ایجاد کرده بیاندازند.ازاین طریق می توان مستحکم ترین تاسیسات زیرزمینی رانیز نابودکرد.هریک ازاین بمب ها قادراست 8 متربه داخل زمین و2 تا3 متربه داخل بتون مسلح نفوذ کند.براساس برآورد کارشناسان اسرائیل،با سه بمب (بلو113) می توان تاسیسات نطنزراکاملا نابودکرد.براین اساس،برای نابودی بخش روزمینی تاسیسات نطنز،دوبمب(بلو113) کافی است.تاسیسات یو سی اف اصفهان که کاملا برروی زمین بنا شده،به آسانی قابل دسترسی است.این مجتمع که 180 مترطول و40 تا80 مترعرض دارد،بااستفاده ازبمب های سبکتر(بلو109)قابل تخریب است.وبالاخره مجتمع اراک که ازدومجموعه تشکیل می شود.یکی تاسیسات مربوط به آب سنگین که دارای 3 برج بلند و9 برج کوتاه می باشد که دردوردیف 80 متری پشت سرهم قرارگرفته اند که 30 مترعرض دارد.برای هدف قراردادن این مجتمع نیز استفاده ازبمب های سبکترلیزری کفایت می کند. ودیگری نیروگاه آب سنگین اراک است که باحداکثر 4 بمب هدایت شونده ی لیزری قابل انهدام می باشد.

   سه دهه پس از عملیات اوسیراک،برعمق نفوذ جنگنده های اسرائیل افزوده گردیده است. اسرائیل درسال1985 درحمله به مقر سازمان آزادیبخش فلسطین درتونس، ازجنگنده های (اف 15) استفاده کرد که برای انجام این عملیات 400 کیلومتر پروازکرده ودرآسمان سوختگیری نموده بودند.امانیروی هوائی اسرائیل اکنون ازجنگنده های (اف151-اس) و آاف – 161 –اس) که برای حمله به اهداف واقع درعمق سرزمین دشمن ساخته شده اند،استفاده می کند.این جنگنده ها مجهزبه باک یدک بنزین هستند که پروازطولانی ترآنهاراامکانپذیرمی سازد.(حدود1700 کیلومتر).اماهنوز حمله به اهداف واقع درعمق خاک ایران،مستلزم سوختگیری درآسمان است.به نظرکارشناسان اسرائیل،جنگنده های این کشور دردسترسی به اهداف خوددرایران،بادفاع ضدهوائی  محکمی روبرو نمی شوند.دفاع ضد هوائی ایران متشکل ازهواپیما های جنگنده،موشکهای زمین به هوا وتوپخانه ی ضد هوائی است که همه بسیارکهنه وناکارآمدند.معهذا درسالیان اخیر،ایران  تلاش کرده است باخریدتجهیزات روسی،چینی وکره ای،تجهیزات آمریکائی قدیمی خودرامدرنیزه نماید.نیروی هوائی ایران اکنون 50 فروند جنگنده ی پیشرفته ی میگ 29 دراختیاردارد واخیرانیزموشکهای پیشرفته ی (اس300) رابرای دفاع ازحریم هوائی خود بکارگرفته است.نیروی هوائی ایران درنبرد بانیروی هوائی اسرائیل،ازدو مزیت بزرگ برخورداراست.اول اینکه هواپیماهای ایران درمجاورت پایگاههای خود عملیات میکنند ولذا مشکل سوخت گیری مجدد ندارند.دوم اینکه جنگنده های ایرانی متکی به سیستم رهگیری زمینی می باشند که به آنهاامکان  غافلگیری دشمن رامی دهد.شاه بیت سیستم دفاع دفاع ضدهوائی ایران،موشک آمریکائی " هاوک" می باشد که اسرائیل نیزبه آن مجهزاست ولذا ازنقاط ضعف وقوت آن بخوبی مطلع بوده وازنحوه ی مقابله ی الکترونیک باآن به خوبی آگاه است.جنگنده های اسرائیل باپروازدرارتفاع بالاتر ازپنجهزارمتروانجام عملیات ازفاصله ی بیش از ده کیلومتر،خواهند توانست سیستم دفاع ضد هوائی ایران رافلج کنند.اگرچه دریافت سیستم جدید ضد هوائی (اس 300) می تواند برای نیروی هوائی اسرائیل قدری دردسرساز گردد.

   نیروی هوائی اسرائیل می تواند ازسه مسیر به ایران حمله کند.اول، حرکت ازفرازمدیترانه باسوختگیری درآسمان وورودبه ایران ازطریق خاک ترکیه . دوم، پروازازفراز اردن و عربستان،یااردن وعراق،باسوختگیری درآسمان وورود به ایران ازطریق خاک عراق. و سوم، عبورازمرز عربستان وعراق باسوختگیری برفرازخلیج فارس وورود به خاک ایران ازجنوب این کشور.درهرحال،هواپیماهای اسرائیل برای دسترسی به ایران،باید بطورمتوسط 2200 کیلومتررادرهرمسیر طی کرده وسوختگیری درآسمان را که دراین منطقه ازجهان، عملیاتی بسیارخطرناک محسوب می شود،انجام دهند.ازآنجائیکه هواپیماهای تانکردربرابر حمله ی دشمن بسیارآسیب پذیرند،لذا سوختگیری برفرازآبهای بین المللی،مزیتی به شمارمی رود که بایددرانتخاب مسیرحمله،مد نظرقرارگیرد.درمیان سه مسیرفوق، مسیر اردن – عراق، با1750 کیلومتر کوتاهترین مسیر می باشد که البته مستلزم سوختگیری برفراز خاک عراق  می باشد.اگرچه همه ی اینمسیرها،بامخاطرات عملیاتی ودیپلماتیک روبروهستند اماهیچیک غیرممکن نمی باشد.مثلا سوختگیری برفرازخلیج فارس،عراق یاعربستان،بسیارخطرناک می باشد،اماغیرممکن نیست.همچنین عبورازخاک ترکیه،باتوجه به  جهتگیری دولت فعلی این کشور،ممکن است با مناقشه ی دیپلماتیک همراه گردد اما عبورکوتاه وسریع ازخاک این کشور،امکانپذیرمی باشد.درهرحال، 25 جنگنده ی( اف 151 –اس) و25 جنگنده ی (اف161 –اس) برای این حمله درنظرگرفته شده اند.درحمله به اوسیراک،جنگنده های اسرائیل فقط با توپخانه ی ضدهوائی مستقردرحوالی این مجتمع روبروگردیدند اما آنهادرحمله به ایران،این قدر خوش شانس نخواهند بود.البته میزان آمادگی وتوانائی پرسنل وتجهیزات نظامی ایران،دقیقا مشخص نیست وآنچه براین ابهام می افزاید،نحوه ی پاسخ ایران به حمله ی اسرائیل می باشد.

   همین ابهامات موجب گردیده اند که حمله به تاسیسات اتمی ایران تاامروزبه تاخیربیفتد.اگر چه به گفته ی مقامات اسرائیلی،پروژه ی مزبور همچنان روی میزاست.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com