کنترل تلفن ناراضیان ایران

کنترل تلفن ناراضیان ایران ، توسط ارگانهای سرکوب

به موازات گسترش اعتراضات وناآرامی ها درایران ، حکومت جمهوری اسلامی باحربه ی زورعریان وسرکوب دیجیتال ، به جنگ مردم رفته است. کاربران اینترنت وموبایل ، باقطع شبکه ، محدودیت دسترسی به برخی سایتها ، وبعضی محدودیتهای دیگرروبرو می باشند. مدیرسایت اینترنتی Top 10 VPN.com ، اخیراً اعلام کرد که مراجعه به فضای مجازی درایران ، نسبت به قبل ازاعتراضات جاری دراین کشور ، 3000 درصد افزایش یافته است. این استقبال ، موجب گردیده که شرکتهای ثالث ارائه دهنده ی خدمات اینترنتی ، نسخه هائی از VPN راطراحی نمایند که دربرابرسانسور واختلال رژیم ، مقاوم ترباشند. یکی ازاین شرکتها Nthlink می باشد که اخیراض اعلام کرد اگردرگذشته فقط 40 هزارنفر درروز ازVPN استفاده می کردند، اکنون این رقم ازیک میلیون نفر فراتررفته وانتظارمی رود این رقم بزودی 10 برابرشود. اعتراضاتی که پس ازقتل مهساامینی درزندان پلیس ارشاد ایران آغازشد، حکومت این کشوررا واداشت تا به ایجاد اختلال درارتباطات تلفنی واینترنتی دست بزند تاشاید ازاین طریق، والبته به کمک زورعریان ، بتواند اعتراضات را مهارنماید. این تلاش رژیم ، بامسدود کردن پیامرسانهای اجتماعی واتساپ و اینستاگرام آغازشد وسپس باقطع کامل اینترنت دربرخی نقاط وکاستن ازسرعت آن درنقاط دیگرکشور، دنبال گردید که همچنان ادامه دارد. حکومت ایران قبل ازاین نیز دسترسی به برخی پلاتفرمهای اجتماعی محبوب مانند فیس بوک ، تلگرام ، یوتیوب ، و توئیتر رامسدود کرده بود. این سیاست ، موجب گردید تاکاربران اینترنت درایران ، برای دورزدن سانسور، به فیلترشکن های مختلف روی بیاورند. اما این فیلترشکنها ، فقط تازمانی کارآیی دارند که ارتباط اینترنتی برقرارباشد. به نوشته ی JIGSAW ، درحال حاضر 39 هزار شبکه ی اینترنتی درسراسرجهان فعالند که بخشی ازفعالیت خودرا به ارائه یVPN به کاربران ایرانی اختصاص داده اند.

معهذا ، اکنون معترضین ایرانی نگرانند که حکومت مکالمات وتماسهای تلفنی واینترنتی ایشان را کنترل نماید. این ترس ، بی مورد نیست.کنترل شدید اینترنت توسط حکومت ، به ابزاری موثر برای کنترل ناآرامیهای جاری تبدیل شده است. مشخص نیست که حکومت ایران ، ازچه روشهای دیگری برای جاسوسی ازشهروندان خود استفاده می کند واین ترور خاموش تاکجا ادامه پیدامی کند. درسه ماهی که ازاعتراضات جاری ضد حکومتی ایران می گذرد، غرب بجز چند اظهارنظرپراکنده ، اقدامی برای متوقف کردن اعمال خشونت حکومت ایران ، انجام نداده است. این ابرازنگرانیها، وویدئوهای منشره ازصحنه های خشونت آمیزبرخورد بامعترضین ، تاکنون نتوانسته است ازخشونت حکومت ایران بکاهد واین رژیم رابه خویشتنداری دربرابراعتراضات مدنی مردم وادارنماید. دراین شرائط ، پی بردن به موقعیت مکانی کاربر ودسترسی به تماسهای خصوصی او، که بامکانیسمهای مختلف ونامشخص اعمال می گردد، نگرانی معترضین ایرانی رابرانگیخته است. محروم کردن بخش بزرگی ازمردم ازدسترسی به اینترنت ، ابزاراصلی سانسوردرایران محسوب می شود که باتجهیزات دقیق وپیچیده اجراء می گردد. ایرا ن از بدافزارهای نظارتی برای کنترل تماسهای تلفنی شهروندان خود استفاده می کند. به موجب اسنادی که اخیراً هکرها از شبکه ی تلفنی " آریان تل "(Ariantel) بدست آورده اند، حکومت ایران ازیک بدافزار جاسوسی بنام " سیام "(SIAM) برای رهگیری وشنود تماسهای تلفنی، رمزگشائی ازپیامها ، محدود کردن یا مسدود کردن دسترسی به اینترنت، وموقعیت یابی کاربرتلفن هوشمند، استفاده می کند. اکنون که اعتراضات جاری ضد حکومتی ایران ، بیش از 15 هزارنفر بازداشتی و 300 نفر کشته برجای گذاشته است ، دفاع ازخود دربرابراین ابزارجاسوسی ، اهمیتی دوچندان کسب می کند. به موجب یافته های موجود، ابزارجاسوسی سیام ، حداقل 40 کاربرد دارد که رهگیری وشنود مکالمات تلفنی ، رمزگشائی ازپیامهای ارسالی ودریافتی، وکاهش ظرفیت پوشش اینترنت به دو گیگ ، ازمهمترین آنها می باشد. درواقع ، بخش مهمی ازسرکوب دیجیتال حکومتی ، اکنون توسط سیام ( مکانیسم ردّ یابی وکنترل تلفنهای همراه) به اجراء درمی آید.

براساس اطلاعات موجود، سیام یک سیستم کامپیوتری است که درپشت صحنه ی ارتباطات هوشمند تلفنی ایران قراردارد وایجاد تاخیر واختلال درتماسهای تلفنی کاربران وکنترل ونظارت برتماسهای ایشان را وظیفه ی اصلی خود می داند. این سیستم ، علاوه بر کنترل تماسهای تلفنی وارتباطات اینترنتی، تحرکات افراد وگروههای بزرگ مردم رانیز زیرنظرقرارداده وخلاصه ای ازاین اطلاعات انبوه را درمورد اینکه چه کسی، کجا ، وباچه کسی تماس می گیرد، دراختیار دستگاههای امنیتی قرارمی دهد. این سیستم ، فقط یک سیستم نظارتی نیست بلکه یک سیستم کنترل وسرکوب نیزمی باشد که محدود سازی اعتراضات راهدف خود قرارداده است. یکی ازروشهائی که سیستم سیام اجراء می کند، تبدیل سیستمهای مخابراتی 4 و 5 گیگ به 2 گیگ است. سیستمهای 4 و 5 گیگ ، کد گذاری بسیارپیچیده ای دارند که رسوخ به آنها چندان ساده نیست. سیام ، تلفنهای همراه رااز 4 و5 گیگ ، به 2 گیگ تبدیل می کند که باسیستمهای قدیمی کد گذاری می شود ولذا، نفوذ به آن آسانترمی باشد. سیام ، باایجاد یک شبکه ی جعلی دوگیگ دریک محدوده ی کوچک ، تمامی تماسهای تلفنی را دراین محدوده ، به سوی شبکه ی مزبور هدایت می کند.

کاهش سرعت اتصال اینترنتی نیزفقط یکی ازروشهائی است که توسط اپراتورهای تلفن همراه اعمال می شود. سیستم سیام ، ازطریق فرماندهی " لیست موقعیت کاربر"، می تواند تمامی تلفنهای همراهی راکه دریک محدوده ی اعتراضی قراردارند، شناسائی نماید. قدرت شناسائی موقعیت کاربر درسیستم سیام، بویژه برای معترضین حکومتی خطرناک است. مردم ایران ، چه بسا پیامهائی را ازپلیس دریافت می کنند که به ایشان درمورد حضور درمکانهای ناآرام هشدارمی دهد. بسیاری ازکاربران شبکه های اجتماعی نیز پیامهای مشابهی دریافت می کنند که ازایشان می خواهد ازعرصه ی " اعتراضات ضد انقلابی " دوربمانند. سیام با این سیستم ، می تواند حتی به نام کاربر، نام پدر ، تاریخ تولد ، ملّیت ، آدرس سکونت ، محل کار وموقعیت جغرافیائی او پی برده وشرکت ارائه دهنده ی خدمات اینترنتی به وی رانیزشناسائی نماید. بعلاوه، شرکت امنیت سایبری " کاسپرسکی " (Kaspersky)، یک تروژان ازخانواده ی بدافزاری اندروید رابا شناسه ی Android smsspy88.origin معرفی کرده وسیعاً مورد استفاده ی رژیم ایران قرارمی گیرد.

قطع اینترنت ، اکنون به ابزارروزمره ی حکومت ایران برای کنترل اعتراضات تبدیل شده است. سازمان تنظیم مقررات وارتباطات رادیوئی(CRA) ، نقش اساسی درقطع اینترنت وفیلترینگ اینترنتی دارد. این سازمان، بخاطرفیلترینگ صد ها سایت اینترنتی ، مورد تحریم خزانه داری آمریکا قرارگرفته است. قطع اینترنت درهنگام بروز ناآرامی واعتراضات سیاسی، بدستوراین سازمان وتوسط شرکتهای ارائه دهنده ی خدمات اینترنتی(ISP) عملی می گردد. ایران ، آزادی اطلاعات ودسترسی به اینترنت را مسئله ای امنیتی تلقّی می کند ودسترسی به اینترنت رافقط درچهارچوب مصالح امنیت ملی خود مجازمی شمارد. استفاده ازفیلترشکن نیز، شناسائی موقعیت کاربررا برای ارگانهای سرکوب آسانترمی کند.

منابع ومآخذ

هرج ومرج دربریتانیا

هرج ومرج دربریتانیا

( بحران در زادگاه نئولیبرالیسم )

بدنبال شدت گرفتن بحران اقتصادی وآشوب سیاسی دربریتانیا ، خانم " لیزتراس" (Liz Truss) نخست وزیراین کشور، پس از45 روز صدارت ، ازقدرت کناره گیری کرد. این بحران سیاسی ، درآستانه ی آمادگی طبقه ی کارگرانگلیس برای اعتصاب سراسری علیه افزایش هزینه ی زندگی ، روی داد. حزب کمونیست بریتانیا درمقاله ای نوشت که " تغییرنخست وزیر این کشوردرمدتی کوتاه ، نشان می دهد که چه کسانی کمربه ویرانی بریتانیابسته اند." اندکی قبل ازاستعفای لیزتراس ، بانک انگلیس ، بانک شهر وبازارهای مالی ، اورابه بی برنامگی ، فقدان استراتژی روشن برای حمایت ازکسب وکاربزرگ وکاهش عظیم هزینه های عمومی، متهم کردند وبدنبال آن ، سرمایه داران کازینوئی (Casino Capitalists) ، بازارهای پول واوراق قرضه رابه آشوب کشاندند تا " ریشی سوناک " (Rishi Sunak) رابجای او بنشانند. ریشی سوناک 42 ساله ، جوانترین رهبر بریتانیا در200 سال اخیرمی باشدو ثروتمندترین نخست وزیری است که انگلیس تاکنون به خود دیده است. مردم انگلیس ، به خوبی بااین تاکتیک آشنا هستند. قبلاً نیزدر دهه های 1960 و1970 ، همین نیروها باهمین تاکتیکها ، علیه دولت کارگری وارد عمل شدند تااین دولت راکه منافع زحمتکشان وخانواده ی آنها رافراترازمنافع سرمایه ی انحصاری وسوپرمیلیاردرها قرارداده بود، به زیربکشند.

لیزتراس ، درست شش هفته پس ازانتخاب به عنوان رهبرحزب محافظه کارانگلیس ، ازاین مقام استعفا داد. درپی بروز هرج ومرج اقتصادی ناشی ازاجرای برنامه ی تعدیل اقتصادی لیزتراس، تعدادی ازوزرای محافظه کارعضو کابینه ، ازنخست وزیرخواستند تااستعفاء دهد. آخرین ضربه بردولت لیزتراس را ، انتقادات وزیردارائی وتحد نزدیک تراس ازاو، ونیزاستعفای وزیرکشور، وارد آورد. اگرچه خانم تراس گفت که می ایستد ومبارزه می کند اما، سرانجام مجبوربه استعفاء شد. لیزتراس ، درپی استعفای " بوریس جانسون" نخست وزیر ارتجاعی ، فاسد ، قانون شکن ، عوتم فریب ودروغگوی بریتانیا بدلیل تخلفات اخلاقی ، به نخست وزیری انتخاب شد ورژیمی راتحویل گرفت که تاگلو غرق دربحرانهای اجتماعی، اقتصادی وسیاسی بود. افزایش 80 درصدی هزینه ی انرژی، زحمتکشان واقشار میانی انگلیس رابه وحشت انداخته است. بوریس جانسون گفته بود که " خانواده های عادی دربریتانیا، مجبورند افزایش قیمتها وکاهش سطح زندگی رابعنوان بخشی ازبهای مقاومت دربرابرولادیمیرپوتین ، تحمل کنند." بحران دربریتانیا که بابرکسیت آغازشده بود ، بتدریج تعمیق گردید. آهنگ کند بهبود اقتصادی پس ازپاندمی وجنگ اوکراین ، به بحران دامن زد، هزینه ی زندگی راافزایش داد وصد ها هزارنفر رابه خیابانها کشاند. ازدهه ی 1980 که بریتانیا اعتصاب تاریخی معدنچیان را تجربه کرد تاکنون ، این کشوراعتصابات واعتراضات یکپارچه ی امروز را شاهد نبوده است.

لیزتراس که چند روزقبل ازمرگ ملکه الیزابت به قدرت رسید ، بازگشت به تاچریسم را درسرلوحه ی کارخویش قرارداد وابزارهای کلاسیک نئولیبرالیسم رابرای مدیریت ناآرامیهای اجتماعی واقتصادی به کارگرفت. امافقط درمدت چند هفته ، برنامه ی پیشنهادی او، موجب تشدید مشکلات جامعه گردید. نسخه ای که تراس برای حل مشکلات جامعه وبه حرکت درآوردن چرخ اقتصاد انگلیس ارائه داد ، تجویزقبلی قهرمانان نئولیبرالیسم ( تاچر و ریگان ) بود : کاهش مالیات برثروتمندان وحذف مقررات نظارتی دولت به منظور تشویق ثروتمندان به سرمایه گذاری وبهره مندی قطره چکانی جامعه ازمزایای آن. دولتهای محافظه کارانگلیس از2010 تاکنون ، برای غیرقانونی کردن اعتصاب دربخشهائی ازصنایع وخدمات ، تلاش می کنند. دربیش ازیک دهه ی گذشته ، بریتانیا آزمایشگاه الگوهای گوناگون ریاضت اقتصادی وکاهش ارزش نیروی کاربوده است. دولتهای محافظه کار ، تمام بار بحران مالی سرمایه داری راکه از2008 شروع شد، بدوش طبقه ی کارگرگذاشتند.. وزیر دارائی دولت تراس ، دراواخرسپتامبر، یک بودجه ی خرد به مبلغ 45 میلیارد پوند( 50 میلیارد دلار) رابرای کمک به بنگاههای بزرگ وتامین منابع لازم برای کاستن ازمالیات برثروتمندان اعلام کرد. دراین بودجه همچنین 60 میلیارد پوند( 67 میلیارد دلار) به حمایت ازبخش انرژی اختصاص یافته بود. این اقدام ، نگرانیهائی رابرانگیخت وحتی صدای صندوق بین المللی پول رانیز درآورد. منتقدین بران بودند که این طرح، به افزایش استقراض عمومی می انجامد که خود موجب افزایش هزینه ی زندگی و وخامت معیشت مردم می گردد. بلافاصله پس ازاعلام طرح مزبور، بازار نسبت به آن عکس العمل نشان داد. ارزش پوند به حدّی سقوط کرد که ازمارس2020 تاآن زمان ، بی سابقه بود. بانک انگلیس برای مواجهه بااین بحران و نجات صندوقهای بازنشستگی از ورشکستگی ، دخالت کرد. این عکس العمل موجب گردید که تراس برنامه ی مزبوررا اصلاح کند.اما دیگرکارازکار گذشته بود.شکست برنامه ی تعدیل اقتصادی ، بحران رابه داخل حزب محافظه کار کشاند وبخشی ازحزب ،خواستار رای عدم اعتماد به نخست وزیر گردید. باتضعیف موقعیت لیزتراس درحزب ،افراد متعددی درلیست نامزدی رهبری حزب قرارگرفتند. رهبر حزب کارگرنیز خواستار برگزاری انتخابات زود هنگام شد.

بحران سیاسی انگلیس راباید درچهارچوب وسیعتر بحران نئولیبرالیسم درسالهای پس از2008 ارزیابی کرد که باپیروزی برکسیت درشش سال قبل ، وارد مرحله ی جدیدی شد. بحران 2008 درواقع یک بحران ساختاری سرمایه داری بود که بویژه دامن آندسته ازکشورهای امپریالیستی چون امریکاوانگلیس راگرفت که بیشترین موفقیت نئولیبرالیسم راتجربه کرده بودند. قبل ازآن دردهه ی 1980 ، مارگرت تاچر توانسته بود باشعار " اقتصاد ازاد ودولت مقتدر " یک دوره ی رشد نئولیبرالی رابرای انگلیس به ارمغان بیاورد. بیشترین ضربه را ازاین برنامه ، طبقه ی کارگر انگلیس متحمل شد که اوج آن ، اعتصاب معدنچیان این کشوردرسال 1984 بود. درسالهای بعد ف باخروج تاچرازقدرت درسال1990 ، برنامه های اوکماکان توسط دولتهای بعدی ادامه پیداکرد. بنگاههای بزرگ خصوصی همچنان مورد حمایت دولت قرارگرفتند، هزینه های عمومی کاهش قابل ملاحظه یافت وخصوصی سازی بنگاههای دولتی ، ابعاد بی سابقه ای بخود گرفت. نئولیبرالیسم حتی بعد ازکناررفتن تاچرازقدرت ، بعنوان ایدئولوژی حاکم ، همچنان به حیات خود ادامه داد وحتی دولتهای کارگری که سر کارآمدند ، کم وبیش برنامه های خانم تاچررادنبال کردند. دراین دهه ها، دستاوردهای دولت رفاه بخش پس ازجنگ ، کاملاً نابود شد وجای خودرابه لیبرالیزه کردن اقتصاد و خصوصی سازی صنایع عمده داد. اماازسال2008 ، سیکل انباشت ، بتدریج افول کرد رکود گسترده ، به بحرانی انجامید که پس ازبحران اقتصادی دهه ی 1930 ، بی سابقه بود. دولتهای سرمایه داری، بسته های حمایتی بزرگ رابرای ثروتمندان عرضه کردند وطبقه ی کارگررابه حال خویش رها نمودند. درانگلیس نیزمانند دیگرنقاط دنیا، درحالیکه زحمتکشان به ریاضت تشویق می شدند ، بسته های بزرگ حمایتی برای نجات بانکها وبنگاههای بزرگ تدارک دیده می شد. معهذا، سطح بهره وری اقتصاد همچنان سقوط می کرد وبه سالها قبل از 2008 رسید. اگرچه نرخ بیکاری هنوز نازل بود اما سطح دستمزدها، باسطح تورم همخوانی نداشت ولذا، وضع زحمتکشان روزبروزبدترمی شد. ناتوانی رژیم دریافتن راه برون رفت ازبحران، شرائط رابرای موفقیت برکسیت وبروزبحرانهای جدید اقتصادی وسیاسی آماده کرد. درواقع طی چهاردهه اجرای سیاستهای نئولیبرالی درانگلیس ، جامعه به لحاظ سیاسی ، اقتصادی واجتماعی، وفرهنگی به شدت چند قطبی گردید.

بحرانهای پس ازبرکسیت درجامعه ی انگلیس ، همچنان لاینحل باقی ماند. باتعمیق بحران ساختاری دردوران پس ازپاندمی ، حل این بحرانها دشوارتر گردید. رژیم حاکم برانگلیس ف نه تنها باید باپیامدهای اقتصادی خروج ازاتحادیه اروپا دست وپنجه نرم می کرد، بلکه بااحتمال جنگ تجاری بااین اتحادیه برسروضعیت ایرلند شمالی نیز روبرو بود. محدود شدن تحرک نیروی کار درپی خروج ازاتحادیه اروپا، انگلیس راباکمبود نیروی کار دربرخی بخشها روبروساخت. چالشهای اقتصادی وژئوپولتیک که پس ازپاندمی تشدید شده بود، زنجیره ی جهانی عرضه راگسست وبحران اوکراین ، بربهای انرژی ومواد غذائی افزود وموجب بروزبحران معیشت درانگلیس گردید. نرخ تورم درکشوربه بیش از10 درصد رسید وقیمت انرژی ومواد غذائی، سربه آسمان کشید. بحران دردولت تراس، فقط آخرین فصل ازکتاب قطوربحرانهای کاپیتالیسم درانگلیس است که ریشه درنئولیبرالیسم دارد. این بحرانها، آنچنان طبقه ی کارگرانگلیس رابه حرکت درآورده که دردوران پس ازتاچر، بی سابقه بوده است. اکنون کارگران بخش حمل ونقل، لجستیک ، بهداشت وآموزش ، درجستجوی شرائط بهترزندگی ومقابله باتورم ، دست به اعتصاب می زنند.

درروزهای اخیر، 400 هزارکارگربخش بهداشت آمادگی خودرا برای اعتصاب اعلام کرده اند که این بزرگترین اعتصاب دربخش بهداشت ازدهه ی 1980 تاکنون می باشد. کارگران راه آهن نیزآماده ی اعتصاب درماههای آینده می شوند. اتحادیه های کارگری انگلیس، اکنون برکنگره اتحادیه های کارگری(TCU) فشارمی آورند تااعتصابات کارگری رابرای زمستان هماهنگ نموده وآنرابه اعتصاب عمومی تبدیل نمایند. تاکنون بیش از 200 هزارنفر ، کمپین نافرمانی مدنی رابرای عدم پرداخت فیش های برق وگاز درماه زمستان ، امضاء کرده اند تانارضایتی خودراازافزایش نجومی بهای انرژی اعلام نمایند.

پس ازاستعفای لیزتراس ، سناریوهای مختلفی برای آینده ی حزب محافظه کار مطرح گردید وسرانجام " ریشی سوناک " (Rishi Sunak) به رهبری حزب ونخست وزیری انگلیس برگزیده شد. مهمترین وظیفه ی سوناک بازگرداندن وحدت به حزب وثبات به رژیم سیاسی انگلیس است. او درنخستین سخنرانی خود دراین سمت ، نسبت به بروز" یک بحران عمیق اقتصادی دربریتانیا " هشدارداد وعلت آنرا وجود تورم همراه بارکود (stagflation) وبی ثباتی سیاسی درکشوردانست که خود رابه شکل تعویض سه نخست وزیر طی 7 هفته نشان داده است. سوناک ، نخستین رهبرهندی تبارحزب محافظه کارانگلیس است که به نخست وزیری این کشورمی رسد. اودراین سخنرانی ، همچنین گفت : " اشتباهاتی صورت گرفته که البته ارادی وعمدی نبوده است ومن سعی می کنم آنها رااصلاح نمایم. بازگرداندن ثبات اقتصادی به کشور واعتماد واطمینان به جامعه، درصدر اولویتهای دولت من قراردارد." دراین میان ، اگرچه ازحزب کارگرانگلیس ، بعنوان منجی کشور وتنها راه خروج ازبحران یاد می شود، اما این حزب نیز، ازمشی سنتّی فاصله گرفته وخودرا درخط " تونی بلر " قرارداده که فاصله ی چندانی با نئولیبرالیسم ندارد. حزب کارگر ، رسالت خودرا نگهداشتن منافع ومطالبات طبقه ی کارگر درچهارچوب کاپیتالیسم قرارداده ودردوران رهبری " کیراستارمر" (Keir Starmer) بیشتربه راست غلطید ه وبه سدی سدید برسرراه طبقه ی کارگرانگلیس تبدیل شده است. اوپس ازبدست گرفتن رهبری حزب ، جناح چپ راازمواضع کلیدی حزب حذف کرد وحزب راحول منافع جناح راست متحد نمود. استارمر هیچ علاقه ای به اعتراض نسبت به پایمال شدن حقوق طبقه ی کارگرندارد وبعنوان مثال ، به نمایندگان حزب درمجلس انگلیس دستورداده تابااعتصابات کارگری ماههای اخیر درانگلیس ، همراهی نکنند. بدین ترتیب ، هردوحزب انگلیس نشان داده اند که دلسوز طبقه ی کارگرنیستند. لذا طبقه ی کارگرانگلیس ، بی توجه به این احزاب ، اکنون قصددارد علیه دهه ها سیاست ریاضتی نئولیبرالیستی ، قیام نماید. درحال حاضر ، یک نفرازهر7 نفر انگلیسی ، باکمبود غذا روبروست وتقریباً نیمی ازمردم این کشورنیزاز گرما ، آب گرم وبرق رنج می برند.

اعتراضات کارگری درهمه جای دنیا وازجمله دربریتانیا ، درحال گسترش است. 8 سندیکای کارگری بریتانیا که برخی ازآنها به مبارزه جوئی طبقاتی شهرت دارند ، یا درحال اعتصاب اند ویا درتدارک اعتصاب می باشند ومراحل قانونی آنرا طی می کنند. " میک لینچ " دبیرکل اتحادیه ی کارگران راه آهن ، کشتیرانی ، وحمل ونقل بریتانیا ، اخیراً اعلام کرد که " طبقه ی کارگربه میدان بازگشته است". دبیرکل حزب کمونیست بریتانیا نیزگفت : " اکنون زحمتکشان ومردم انگلستان ، ولز واسکاتلند ، نه تنها علیه دولت محافظه کار ریشی سوناک به پامی خیزند بلکه علیه طبقه ی حاکمه ی فاسدی قیام می کنند که معیشت زحمتکشان ، خدمات عمومی، اتحادیه های کارگری وآزادیهای مدنی رانیزهدف گرفته است."

منابع ومآخذ

1)Rishi Sunak became UK prime minister amid economic political crisis , www.wsj.com

2)CP of Britain : who rules Britain? , www.newworker.org

3)crisis in the UK regime , www.leftvoice.org

اعتصاب های کارگری ، دولت محافظه کار بریتانیا رابه چالش می کشند. 4)www.Tudehpartyiran.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

ازاجماع واشنگتن تااجماع پکن

از"اجماع واشنگتن" تا" اجماع پکن "

بابرپائی نهادها وسازمانهای " برتون وودز" دردوران پس ازجنگ جهانی دوم، نظم جدید اقتصادی درجهان شکل گرفت ودولت ، درهمه ی عرصه های حیات اجتماعی حضوری چشمگیرپیداکرد تابه ویرانیهای جنگ سروسامان دهد ورکود حاکم برفعالیتهای مالی واقتصادی راپایان بخشد. در30-25 سال پس ازجنگ ، رویکردهای حمایتگرانه ، نرخهای بالای سودآوری تجارت خارجی، وسطح نسبتاً بالای دستمزدها، توسط دولت تضمین شد. اما بابه انجام رسیدن کاربازسازی کشورهای سرمایه داری مانند آلمان وژاپن ازیکسو، وصنعتی شدن سریع کشورهای جنوب شرقی آسیا ازسوی دیگر، برظرفیت تولیدی جهان افزوده شد ورقابت اقتصادی بالا گرفت. این تحولات ، برای برخی کشورها، ازجمله آمریکا، هزینه هائی دربرداشت. افزایش بهای نفت دردهه ی 1970 وظهوربازارهای جدید ، براین رقابت افزود. لذا ، پروژه ی تجدید ساختار نئولیبرالی که مجموعه ای از سیاستگذاریهای جدید برای شرائط نوین جهانی بود، دردستورکارقرارگرفت.

درواقع ، درفاصله ی دهه های 1950 تا 1970 ، بحث درباره ی رابطه ی رشد اقتصادی وفقرو نابرابری ، هیچگاه متوقف نشد. دراین سالها ، دومدل عمده دراین زمینه ارائه گردید: " مدل کوزنتس" (Kuznets) و " مدل سولو " (Solow). کوزنتس درفرضیه ی وارونگی U شکل خود(inverted – U hypothesis) براین نکته انگشت گذاشت که رشد اقتصادی درکشورهای فقیر، ابتداء به افزایش نابرابری می انجامد اما باادامه ی روند توسعه ی اقتصادی ، بتدریج ازاین نابرابری کاسته می گردد. به نظر سولو، آهنگ رشد اقتصادی درکشورهای فقیر، باید سریعتر ازممالک توسعه یافته باشد تابتواند ازطریق یکسان سازی قیمت نهائی عوامل تولید، ازفاصله ی این کشورها بکاهد. بنظر سولو ، برای نیل به این هدف ، لازم است دولت مستقیماً درروند توسعه دخالت کند وکمک نهادهای بین المللی رانیزبرای احداث پروژه های زیربنائی وسرمایه ای جلب نماید. براساس این مدلهای اقتصادی ، کشورهای توسعه یافته ی کاپیتالیستی می توانند به رشد اقتصادی ، تعدیل فقر ونابرابری درکشورهای عقب مانده کمک کنند. اما دراواسط دهه ی 1970 جهان به ناکارآمدی این مدلها وبی پایگی وعده های آنها برای تحقق رشد اقتصادی ورفاه ، پی برد. طی این مدت ، فاصله ی کشورهای فقیروثروتمند بیشترشد وتوزیع ثروت دردنیا ، ناعادلانه ترگردید. هیچ شاهدی دال برموثربودن مدلهای مزبور درکاستن ازشکاف درآمد درجهان، وجود نداشت. این امر، به مناقشه میان مانتاریستها (Monetarists) و کینزگرایان ، شدت بخشید. درحالیکه کینزی ها معتقد به دخالت دولت درسیاستگذاریها وتوزیع مجدد درآمد بودند، مانتاریستها این دخالت رامحکوم به شکست می دانستند وبازار آزاد را مطمئن ترین راه برای نیل به رشد سریع اقتصادی وبهبود معیشت فقراعنوان می کردند.

بابازگشائی درب کشورهابرروی تجارت خارجی ووجود نرخهای نازل سود، درکناربرنامه های خصوصی سازی وتثبیت اقتصادی ، اقتصاد جهان روبه اعتلاء گذاشت. اما روی دیگراین سکّه ، افزایش نابرابری اجتماعی ، تعمیق شکاف درآمد وافزایش بیکاری بود. این رویکرد، که به " اجماع واشنگتن" (Washington Consensus) معروف گشت تابحران مالی 2008 کم وبیش ادامه یافت وسیاست غالب دراکثرکشورهای دنیا باقی ماند. ظهور مانتاریسم دراقتصاد نئوکلاسیک ، تئوری اقتصادی رابین دهه های 1970 و1980 ، به سمت فرضیه ی " رشد قطره چکانی" (trickle-down growth) سوق داد. به موجب این فرضیه ، که اساس رویکرد اجماع واشنگتن قرارگرفت ، فقراازسیاستگذاریهای نئولیبرالی ، بطور قطره چکانی بهره مند می شوند. این رویکرد، بجای اینکه موجب توسعه ، پیشرفت ورفاه جهان گردد ، بحرانی سیستمیک رابرای آمریکای لاتین ، آفریقا ، خاورمیانه واروپای مرکزی وشرقی ، به ارمغان آورد. درواقع ازاوائل دهه ی 1990 ، نشانه های شکست این این تئوری هویداگردیده بود واعمال فشاربربانک جهانی وصندوق بین المللی پول ، که مجریان رویکرد اجماع واشنگتن بودند، برای تغییرجهت گیری خود ، فزونی گرفت. تحت فشارافکارعمومی ، برخی سازمانهای بین المللی ( ازجمله برخی آژانسهای وابسته به سازمان ملل متحد) ، دانشگاهها وجنبشهای اجتماعی ، که بین اجماع واشنگتن و اجماع پساواشنگتن(post-washington consensus) مرددّ مانده بودند، مسئله ی نابرابری وفقررا دوباره درسرلوحه ی کارخویش قراردادند این تحول ، هیچ کجابهتراز " اهداف توسعه هزاره" (MDGs) منعکس نگردید که درسال 2000 به تصویب سازمان ملل متحد رسید.

معهذا طی این دوره، برخی کشورهای شرق وجنوب شرقی آسیا ، به دستاوردهای بزرگی درعرصه ی صنعتی شدن نائل گردیدند. رشد انفجاری این کشورها ، به تقویت تجارت بین المللی انجامید و مازاد تجاری هنگفتی رابرای کشورهای این منطقه ایجاد نمود که کاهش فقر وپیشرفتهای بزرگ درآموزش ، بهداشت ودیگرشاخصهای اجتماعی – اقتصادی ، ازدستاوردهای آن بود. سپس چالش بزرگ دیگری دربرابررویکرد رسمی توسعه قرارگرفت که " نظریه وابستگی "(Dependency theory) نامیده شد که توسعه یافتگی وتوسعه نایافتگی را دوروی یک سکّه دانسته وتوسعه ی خودکار رافقط تحت سلطه ی سوسیالیسم امکانپذیرمی دانست. " هالیس چنری" (H.Chenery) درهمکاری باانستیتوی مطالعات توسعه وابسته به دانشگاه " ساسکس" (Sussex) سندی راتحت عنوان " توزیع مجدد رشد" منتشرکرد که درواقع ردّیه ای براستراتژی " فشاربزرگ" (big push) بود. دراین سند ، تاکید بر توسعه ی سرمایه بر(capital-intensive development) وبه حداکثررساندن مازاد سرمایه گذاری ، به چالش کشیده شد وآنرا موجب انباشت ثروت دردست عده ای انگشت شمار وناتوان ازایجاد اشتغال کافی ارزیابی نمود. باانتشاراین سند، به نظرمی رسید که بانک جهانی قصد دارد برای صنایع کاربر(Labour – intensive industries) اولویت قائل شود وآموزش فقرا رادرکنارانجام پروژه های زیربنائی ، درصدراولویتهای خویش قراردهد. اما کشورهای فقیر ، آنچنان دربند استقراض گرفتارآمده بودند که مجبوربودند منابع ارزشمند خویش رابجای اینکه در بازتوزیع رشد، هزینه کنند آنهاراصرف بازپرداخت دیون خود نمایند. نظریه ی وابستگی ، به این کشورها نوید آزادی از قیود نظام مالی سرمایه داری می داد. دراین زمان ، اقتصاد رسمی بتدریج از نئوکلاسیسم روی می گرداند وتوجه به عرضه راجایگزین تاکید برتقاضا می کرد. روندی که دردهه ی 1980 به حاکمیت نئولیبرالیسم درآمریکا ، انگلیس ، وایرلند شمالی انجامید وبدنبال آن ، اجماع واشنگتن ، باتعهد مطلق به بازارآزاد ومعرفی دولت بعنوان منبع ناکارآمدی وفساد، بانئولیبرالیسم عهد اخوت بست.

دراین میان ، روند سریع رشد اقتصادی چین ودیگراقتصادهای جنوب شرقی آسیا ، به گفتمان جدیدی شکل داد که بعدها به " اجماع پکن "(Beijing Consensus) معروف گشت. این رویکرد که بزودی دربرابر اجماع واشنگتن قدبرافراشت ، فرصتهای فراوانی را برای توسعه ی اقتصادی ، پیش روی کشورهای شرق وجنوب شرقی آسیا قرارداد. دردهه های 1960 و 1970 ، اغلب بازارهای نوظهوردنیا، ازجمله برزیل ، آرژانتین ، مکزیک وترکیه ، مقادیرهنگفتی وام ازدیگرکشورها وموسسات بین المللی دریافت کردند تاآن راصرف پروژه های بلند پروازانه ی صنعتی خود نمایند. بزودی دیون این کشورها بهحدّی رسید که ازبازپرداخت آنها عاجزماندند. ورود اقتصاد جهانی به مرحله ی رکود ، برمشکلات این کشورهاافزود ومکزیک ناتوانی خودراازبازپرداخت دیون اعلام کرد وبدنبال آن ، کل آمریکای لاتین در بحران دیون فرورفت. امواج این بحران ، درآمریکا ودیگرکشورهای جهان نیزاحساس شد ونرخ سود سرمایه گذارها دردنیا، کاهشی چشمگیر یافت.

بدلیل نرخهای سنگین استقراض ، کشورهای درحال توسعه مجبوربه تبعیت ازبرنامه های تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول شدند.براساس این طرح ، ازنقش بخش عمومی دراقتصاد کاسته شد وازارزش پول ملی کشورها نیزکاسته گردید. اما هیچیک ازاین طرحها که درچهارچوب اجماع واشنگتن به اجراء درمی آمد، به اهداف اعلام شده ی خویش نرسید وحاصل آن برای آمریکای لاتین ودیگرکشورهای جهان ، چیزی جز " دهه ی ازدست رفته" نبود. اجماع واشنگتن سیاستهای ده گانه ی زیررا دنبال می کرد: انضباط مالی ، ساماندهی هزینه های عمومی ، اصلاح سیستم مالیاتی ، آزادسازی نرخ بهره ، شناورشدن نرخ ارز ، آزادسازی تجارت خارجی ، آزادسازی سرمایه گذاریهای داخلی ، خصوصی سازی بنگاههای عمومی ، حذف قوانین ومقررات ناظربرعملکرد سرمایه ، وتاکید برحق مالکیت. همچنین نظارت براقتصاد کلان ، وکاهش تدریجی سوبسیدها وبرنامه های اجتماعی ، ازدیگرارکان اجماع واشنگتن بود که توسط بانک جهانی وصندوق بین المللی پول دنبال می شد. مبانی سیستم برتون وودز واجماع واشنگتن ، برهم منطبق بود. نتایج فاجعه بار اصلاحات شوک درمانی که خزانه داری آمریکا وصندوق بین المللی پول دردهه ی 1990 تجویزنمود، به زودی نمایان گشت وضربه ای سنگین برپیکر اجماع واشنگتن وارد آورد تا جائیکه حتی "جوزف استیگلیتز"(G.Stiglitz) اقتصاددان ارشد نئوکینزی صندوق بین المللی پول نیز، توصیه های اقتصادی اجماع واشنگتن را " نه موثر ونه لازم " عنوان کرد وبدنبال آن ، اعتباروهژمونی اجماع واشنگتن ، توسط مجامع دانشگاهی وجنبشهای اجتماعی زیرسئوال رفت.

به موازات این تحولات ، اقتصاد چین که درسال 1978 به اندازه ی اقتصاد هلند بود ویازدهمین اقتصاد جهان به شمارمی رفت ، درسال 2017 به دومین قدرت اقتصادی دنیا تبدیل شد. رشد انفجاری اقتصاد چین دراین سالها، شگفت انگیز بود. بانک جهانی ، رشد اقتصادی چین را" سریعترین نرخ رشد اقتصادی درتاریخ " معرفی کرد که به خروج 800 میلیون نفرازورطه ی فقرانجامید. طب این دوره ، اقتصاد جهان 5/9 برابرواقتصاد آمریکا 2/8 برابر بزرگتر شد وتولید ناخالص داخلی چین دوبرابرگردید. چین ، این رشد سریع اقتصادی رامدیون حمایت از بخشهای استراتژیک اقتصاد به کمک ابزارهای مالی وهدایت سرمایه گذاری توسط دولت بود. بعلاوه ، نرخ بالای پس انداز ، ثبات سیستم ارزی وکنترل بربازارسرمایه نیز نقش به سزائی دراین موفقیت داشت. ابعاد غول پیکر اقتصاد چین ، زمینه رابرای بهره مندی ازتولید درمقیاس انبوه (economies of scale) اماده کرد وبرتوان رقابتی بنگاههای داخلی افزود. پس ازگشایش درب اقتصاد برروی جهان خارج ، تجارت خارجی چین رشدی حیرت انگیزپیداکرد. تاقبل ازاین مقطع ، سهم چین ازتجارت جهانی کمترازیک درصد بود اما درسال 2000 از 6/3 درصد فراتررفت. عضویت درسازمان تجارت جهانی درسال2001 ، راه رابرای حضورچین دربازارجهانی بازکرد وسهم این کشوررا ازتجارت جهانی به بیش از 5/9 درصد درسال2010 و4/11 درصد درسال 2016 رساند وچین رابه یک قدرت جهانی درسطح آلمان تبدیل کرد. دراین زمان ، غرب اقتصاد چین را نه سرمایه داری ونه سوسیالیستی می شناخت وآن راسرمایه داری دولتی می نامید. دراین سیستم، بانکداری ، انرژی ، حمل ونقل ودیگربخشهای کلیدی اقتصاد، دردست دولت متمرکز شده بود که ازطریق انتقال مالی ، سوبسید و دیگرسیاستهای مشابه ، حمایت می شد. معهذا ، سه عامل درانفجاراقتصادی چین موثرواقع شد که عبارت بوداز، اتخاذ سیاست بازار ، تمرکززدائی وجهانی شدن.

اصلاحات درچین ، نخست ازبخش کشاورزی آغازشد. دولت اجازه داد تا مازاد محصول روستاها به بازارعرضه شود وبه قیمت آزاد بفروش برسد. این سیاست درکوتاه مدت، به افزایش سریع بهره وری انجامید. باآغازمدرنیزاسیون ، سرمایه گذاری مستقیم خارجی درچین افزایش یافت وبرنرخ اشتغال افزوده گشت. چین دردوران " دنگ شیائوپینگ" (Dengxiaoping) وپس ازآن ، به سه اصلاح عمده دست زد : اصلاحات کشاورزی ، بازگشائی درب کشوربرروی سرمایه خارجی ، ودعوت ازسرمایه خارجی برای مشارکت دربخش مالی. این سیاست ، علاوه برچین ، موجب تحرک اقتصادی منطقه گردید که کاهش ضریب جینی درمنطقه ، یکی ازنتایج آن بود. چگونه کشوری درابعاد چین ، توانست به چنین رشد اعجاب انگیزاقتصادی نائل شود؟ نقش اصلی رادراین موفقیت، دولت ایفاء کرد که بااتخاذ مشی پراگماتیستی درقبال مناطق جغرافیائی کشور، بجای اتخاذ یک برنامه ی واحد برای کل چین، به این مهم نائل گردید. موفقیتهای چین ، موجب طرح اندیشه ی " اجماع پکن " گردید. باورعمومی برآن است که بحران مالی سال2008 ، تیرخلاص رابراجماع واشنگتن شلیک کرد. گوردون براون نخست وزیروقت انگلیس، درنطق پایانی اجلاس گروه-20 گفت که دیگردوران اجماع واشنگتن به سررسیده وعصراجماع پکن فرارسیده است. اندکب بعد، رئیس وقت صندوق بین المللی پول نیزگفت که تئوریهای لیبرال واجماع واشنگتن که اقتصاد جهان را در30سال گذشته اداره کرده اند، دیگربه تاریخ پیوسته اند وبرای اداره ی جهان، به رویکردی جدید نیازاست. عبارت " اجماع پکن " ، نخستین بارتوسط " جوشوا رامو"(Joshua Ramo) روزنامه نویس آمریکائی وازدستیاران " هنری کی سینجر" ، به کارگرفته شد. به نظراو ، ظهورچین ، موجب تجدید ساختار نظم جهانی گردیده ورشد اقتصادی چین را به الگوئی برای همه ی دنیا تبدیل کرده است. این الگو، باسیاست شوک درمانی، وتعدیل ساختاری مخالف است. اجماع پکن ، سه رکن اساسی دارد. توسعه ی مبتنی برنوآوری ، عملکرد اقتصادی ، واتکاء به خود. موفقیت این الگو ف بجای درآمد سرانه ی ملی، بابرابری اجتماعی وثبات اقتصادی اندازه گیری می شود. مبنای اجماع پکن را دخالت گسترده ی دولت دراقتصاد وفراهم آوردن شرائط مساعد برای رشد صنایع نوپا ومشارکت بنگاههای داخلی دررقابت جهانی تشکیل می دهد. اجماع پکن ، برخلاف اجماع واشنگتن ، باآزادسازی مالی مخالف است. به همین دلیل است که بانکهای عمده ی کشورهائی که رویکرد اجماع پکن رااتخاذ کرده اند، دولتی می باشند. اجماع پکن ، حاکمیت ملی کشورها رابه رسمیت می شناسد وبرخلاف اجماع واشنگتن ، دراقتصاد ملی وسیاستگذاری کلان کشورها دخالت نمی کند. به همین دلیل پس ازبحران مالی2008 ، چین به شریک اصلی کشورهای آفریقائی تبدیل شد وبزودی حجم سرمایه گذاریهای این کشوردرآفریقا، 4/34 میلیارددلار درسال2014 به 100 میلیارددلاردرسال2020 رسید.

اگرچه هنوز اجماع پکن موردبحث جهانیان قراردارد اما آنچه مسلم است اینکه ظهورچین درعرصه ی بین المللی ، فرصتهای فراوانی رابرای بازارهای نوظهورایجادکرده است. چین به لطف اصلاحات واتخاذ سیاستهای مناسب، ازیک کشورعقب مانده ی کشاورزی، به یک کشورپیشرفته ی صنعتی تبدیل شده است. اما شرائط جهانی نیزدراین موفقیت بی تاثیرنبود. مثلاً بررسیها نشان می دهد که نرخ بهره دردوران اوجگیری اقتصاد چین ف درپائین ترین سطح خود دردهه های اخیرقرارداشت وچین ازآن بیشترین سود رابرد. بدهی خارجی چین که درسال2001 فقط 7/1 میلیارددلاربود، درسال2018 ازمرز34 میلیارددلارگذشت. درحال حاضرچین، مسئول یکسوم کل دیون جهان است. بیش از100 کشوردنیا که اغلب آنها کم درآمد هستند، در15 سال گذشته ، ازچین وام دریافت کرده اند. این وامها، سه هدف رادنبال می کنند: کمک به انجام پروژه های زیربنائی ، افزایش ظرفیت صنایع معدنی وپروژه های پایه، وتامین مالی هزینه های دولت. بررسی ها نشان می دهند که بهره وری کل عوامل(TFP) هنوزدرچین بسیارنازل است وعلت آن نیز وجود برخی ناکارآمدی ها درساختارمدیریتی این کشوراست که خود ازنابرابری های منطقه ای تاثیرمی پذیرد. بعلاوه ، مصرف شخصی درچین ، بسرعت روبه کاهش وسرمایه گذاری روبه افزایش است.لذا، حفظ نرخهای کنونی رشد ، درگرو تقویت سطح مصرف داخلی است.

یک مشکل دیگرچین ، مازاد تولید است که به سطح خطرناکی رسیده است. مازاد تولید خود ناشی از سه عامل می باشد : دسترسی آسان به سرمایه مالی ، سیستم اولویت بندی بنگاهها، وکم بهادادن به بازارداخلی. معهذا ، سطح دستمزد درچین روبه افزایش است وتقاضا برای انرژی نیزدرحال افزایش می باشد. البته ، مدل توسعه ی چین، مدلی منحصربه فرد نیست وروایتی ازالگوی رشد ژاپن دردهه ی 1960 ، آلمان دهه ی 1930 ، شوروی دهه های1950 و 1960 ، وبرزیل دهه ی 1970 می باشد. اساس این مدل را سرمایه گذاری گسترده برروی زیرساختها ، صنایع ومستغلات تشکیل می دهد که حاصل آن ، افزایش اشتغال ورشد سودآوری بنگاههاست. برخی کارشناسان معتقدند که چین بیشتریک کشور سرمایه محور(investment-driven) است تاصادرات محور(export-driven) وعلاقه ی این کشوربه حفظ مازاد تجارت خارجی ، فقط بخاطرافزایش نرخ پس انداز است. یکی ازخطراتی که تداوم رشد اقتصادی چین واجماع پکن راتهدید می کند، جنگ تجاری این کشور باآمریکاست.حاصل جنگ تعرفه ها باآمریکا ، سقوط سطح زندگی ورفاه درهردوکشوراست زیرا کسری تجارت خارجی باچین، موجب بی تناسبی درنسبت سرمایه گذاری به پس اندازمی گردد. یک هدف آمریکا ازتحمیل جنگ تجاری به چین ، ممانعت ازگسترش نفوذ چین درجهان می باشد. ازسوی دیگر، درآمدی که شرکتهائی چون اپل(Apple) و " کوالکام " (Qualcomm) ازارزش افزوده ی حاصل ازتجارت باچین کسب می کنند، درمحاسبه ی تطبیقی داده های تجاری میان آمریکا وچین منظورنمی گردد واگرچنین شود، آنگاه کسری تجارت خارجی آمریکا باچین ، به نصف رقم کنونی کاهش پیدامی کند. به موازات افزایش مالیات برارزش افزوده ی محصولات چینی درآمریکا ، تولید وفروش " هوواوی" (Huawei) درآمریکا ممنوع شد. اما بسیار بعید به نظرمی رسد که این قبیل اعمال بتواند جلوی پیشرفت این غول الکترونیک چین رابگیرد. ضمن اینکه این ممنوعیت ، موجب ترقی ناگهانی قیمتها دربازارآمریکا گردید. به گزارش صندوق بین المللی پول ، تعرفه های وضع شده برمحصولات چینی درآمریکا ، موجب کاهش تولید ناخالص داخلی جهان به میزان 5/0 درصد گردیده است که معادل 430 میلیارددلارمی باشد. اگرچین درعکس العمل نسبت به این اقدام ، دست به فروش 3/1 میلیارددلاراوراق قرضه ی خزانه داری آمریکابزند ، آنگاه اقتصاد جهان وارزش دلار، دچار نوسان شدید خواهد گردید وجنگ تجاری شدت می گیرد.

چین ، بازاربزرگ انرژی ،توریسم واتوموبیل است وحضور دراین بازار برای آمریکا بسیاراهمیت دارد وبه نظرمی رسد پایان این مناقشه ، لیبرالیزه شدن ساختار تعرفه ها درچین وکم شدن کسری تجاری آمریکا بااین کشورباشد. بدین ترتیب ، موفقیت اجماع پکن وتداوم آن ، به نتیجه ی جنگ تجاری کنونی باآمریکا بستگی داشته باشد. درهرحال ، چین هنوزباسرعت فوق العاده به توسعه ی خود ادامه می دهد واجماع پکن توانسته است شکافی عمیق درجبهه ی نئولیبرالیسم ایجاد نماید وبه گفتمان برتر دربحث توسعه تبدیل شود. غرب درچهل سال گذشته ، همیشه به روند توسعه درچین ، به دیده ی تردید نگریسته وآنرا پدیده ای موقت وگذرا ارزیابی کرده است. اما این روند ادامه پیداکرد وسرعت گرفت تاجائیکه اجماع پکن ، اکنون مورد قبول بخش بزرگی ازجهان قرارگرفته واغلب کارشناسان واندیشمندان، آنرا یک گفتمان اصیل ، موفق وجایگزین گفتمانهای موجود ارزیابی می کنند. چین قصددارد باابتکار " راه ابریشم جدید" ، 60 بازارنوظهور ودرحال توسعه رابا 4 میلیارد نفرجمعیت وارزش اقتصادی میلیاردها دلار، تحت پوشش قراردهد. اجماع پکن توانسته است درمدتی کوتاه ، به دستاوردهای بزرگ نائل شود. نرخهای بالای رشد ، سطوح شگفت انگیز صنعتی شدن ، فراهم آوردن امکان رقابت بنگاههای داخلی دربازارجهانی، ازجمله ی این دستاوردها می باشند. اما اجماع پکن مخالفانی نیزدارد که معتقدند اجماع پکن ، رویکردی خاص نیست وخیلی زود متوقف می شود. به نظرآنها ، تنها نتیجه ی این گفتمان ، فروبردن جهان – بخوان جهان سرمایه داری - دریک بحران مالی دیگراست که دیون سنگین، ترقی سطح دستمزدها وافزودن برهزینه ها، ازویژگیهای آن می باشد.

منابع ومآخذ

1)Washington consensus , Neoliberalism and beyond , www.dergipark.org.tr

2)growth , poverty , and inequality: from Washington consensus to inclusive growth , www.worldbank.org

3)economic growth and inequality :the post-washington consensus , www.journal.openeditor.org

4)the Washington consensus VS. the Beijing consensus , www.crossfirekm.org

5)the Beijing consensus and possible lessons , www.cambridge.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

ایران درمعرض مکانیسم ماشه

ایران درمعرض " مکانیسم ماشه "

درماههای اخیر، آمریکا ، انگلیس ، فرانسه وآلمان، ناخشنودی خودراازفروش پهباد وموشک به روسیه توسط ایران، ابرازکرده وآنرا نقض فاحش قطعنامه ی 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد توسط ایران، اعلام نموده اند.دراین قطعنامه ، امکان بازگشت تمامی تحریمهای سازمان ملل متحد ، درصورت نقض فاحش مفاد برجام توسط ایران، پیش بینی شده است. برای اجرای فرآیند ماشه(snap-back) نیازی به نظرمساعد پنج عضو دائم شورای امنیت نیست وهریک ازاعضای برجام می تواند شکایت خودراازعدم پایبندی ایران به مفاد این پیمان، تسلیم شورای امنیت کند واگرطی 30 روزبعد ، شورای امنیت قطعنامه ی جدیدی درتایید پای بندی ایران به برجام صادرنکند، همه ی تحریمهای قبلی سازمان ملل متحد علیه ایران، بطورخودکار اجرائی خواهند گردید. باتوجه به اینکه هریک ازاعضای دائم شورای امنیت می تواند صدوراین قطعنامه راوتوکند ، توقف فرآیند ماشه، پس ازشروع آن، بسیاردشوارمی باشد. براساس قطعنامه ی 2231 ، مکانیسم ماشه ، فقط تااکتبر2025 اعتبارداشته وقابل اجراء می باشد.

بااجرای مکانیسم ماشه، شش قطعنامه ی قبلی شورای امنیت سازمان ملل متحد که باقطعنامه ی 2231 متوقف شده اند، دوباره به جریان می افتند. این قطعنامه ها عبارتنداز: 1696(2006) ، 1737(2006) ، 1747 (2007) ، 1803 (2008) ، 1835(2008) و1929 (2010). برقراری مجدد تحریمهای تسلیحاتی ایران که این کشورراازتولید، فروش وانتقال برخی تسلیحات منع می کند ، تحریمهای صادراتی ، ممنوعیت سفر ، توقیف دارائیها ، اعمال برخی محدودیتها برافراد، بنگاهها وبانکهای ایرانی فعال درپروژه های هسته ای وموشکی این کشور، وتوقف تقریباً کامل همه ی فعالیتهای هسته ای ایران، ازجمله مواردی که دربرجام مجازشناخته شده است ( مانند غنی سازی) ، ازجمله پیامدهای فعال شدن مکانیسم ماشه می باشند. باخروج آمریماازبرجام درسال 2018 ، این کشوریک بارتلاش کرد تامکانیسم ماشه رافعال کند تامانع ازلغو تحریمهای تسلیحاتی سازمان ملل علیه ایران گردد. دولت ترامپ ، علیرغم خروج ازبرجام ، هنوزخود راحامی قطعنامه ی 2231 اعلام کرد وبراساس آن، خواستارفعال شدن مکانیسم ماشه علیه ایران گردید. اما 13 عضو از15 عضو شورای امنیت ، ازجمله آلمان ، انگلیس وفرانسه ، بااین تفسیر مخالفت کردند ولذا، تلاش آمریکا برای فعال سازی مکانیسم ماشه به جائی نرسید. مکانیسم ماشه ، یک دکمه ی توقف اضطراری است که فشردن آن به معنی شکست کامل مذاکرات هسته ای باایران وبسته شدن پرونده ی برجام می باشد. فشردن این دکمه وفعال شدن مکانیسم ماشه ، به معنی لزوم توقف کامل همه ی فعالیتهای اتمی ایران، اعم ازغنی سازی ، آب سنگین وفعالیتهای مرتبط بابازفرآوری هسته ای می باشد. کشورهای غربی امیدوارند که فقط باتهدید بکارگیری مکانیسم ماشه ، ایران راواداربه عقب نشینی و امتیازدهی نمایند.

اما بنظرنمی رسد اعمال مجدد تحریمها، تاثیرچندانی براقتصاد ایران داشته باشد. ایران اکنون سالهاست که تحریمهای ثانویه ی آمریکارا تحمل می کند که بسیارگسترده تراز تحریمهای پیش بینی شده درقطعنامه های سازمان ملل متحد می باشند. هیچیک ازاین قطعنامه ها نمی تواند مانع تجارت نفتی وغیرنفتی ایران باجهان گردد. مثلاً درعرصه ی انرژی، بنظرنمی رسد اعمال مجدد تحریمهای سازمان ملل متحد بتواند چین وچند کشوردیگررا ازخرید نفت ارزان ایران منصرف نماید. سالهای متمادی است که ایران به روشهای پیچیده ی آشکاروپنهان ، نفت خویش راروانه ی بازارهای بین المللی می نماید. کشورهای همسایه ی ایران نیزنسبت به اجرای این تحریمهاازخود تردید نشان می دهند. ازاین گذشته ، مکانیسم ماشه نمی تواند بسیاری ازتحریمهای مهم اروپا راکه یک دهه قبل علیه ایران وضع شد، احیاء نماید. این تحریمها ، محدودیتهائی رادرزمینه ی خرید نفت ، خرید مواد معدنی وشیمیائی ، حمل ونقل ومراودات مالی باایران وضع می کند که احیاء مجدد آنها، مسالزم تصویب متفق القول بروکسل می باشد. معهذا ، مهمترین پیامد اقتصادی مکانیسم ماشه ، تاثیرنمادین آن خواهد بود که پیام عدم احیای برجام ، ایجاد آشوب وهرج ومرج دربازارهای ایران، کاهش سرمایه گذاریهای داخلی وخارجی، وفرارسرمایه ازایران را به جهان ابلاغ خواهد کرد. بااجرای مکانیسم ماشه ، امید صاحبان کسب وکار درایران به بهبود شرائط اقتصادی وآزاد شدن دارائیهای ایران ،کاملاً نقش برآب خواهد گردید.

بافروش سلاح به روسیه ، بنظرمی رسد پاراگرافهای 4 و 6 ازضمیمه ی B قطعنامه ی 2231 نیزتوسط ایران نقض شده باشد که این می تواند بهانه ی کافی برای فعال کردن مکانیسم ماشه، دردست آمریکا ومتحدین این کشورقرارگیرد. بافعال شدن مکانیسم ماشه ، محدودیت زمانی برخی مواد برجام نیزمنتفی خواهد شد. ایران اگر نخواهد به برجام تن دهد، باید بر مقاومت هسته ای ومتعارف خویش دربرابر فعال شدن مکانیسم ماشه بیفزاید. گامهای هسته ای ایران ، احتمالاً محدود کردن بازرسیها ازتاسیسات اتمی وانجام غنی سازی 90 درصد خواهد بود ضمن اینکه مقاومت متعارف این کشورنیز مواردی چون بی ثبات سازی منطقه ، توقیف کشتی ها درتنگه ی هرمز وگسترش فعالیت نیروهای نیابتی ایران درعراق ، لبنان ، سوریه ویمن راشامل می گردد. باتوجه به اعتراضات جاری درکشور، به نظرمی رسد تصمیم گیری درباره ی آینده ی برنامه ی هسته ای ایران ، ازجمله مواردی است که باید توسط دولت باثبات بعدی، ودرقالب یک رفراندوم همگانی ، حل وفصل گردد تابیش ازاین هزینه برمردم ایران تحمیل نگردد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

برای... " زن ، زندگی ، آزادی "

برای... "زن،زندگی،آزادی"

چند ماه ازقتل وحشیانه ی " مهساامینی" بدست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی می گذرد. قتل این دخترجوان کرد، به آنچنان اعتراضات گسترده ی ضد دولتی درایران انجامید که درتاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بود وهنوزنیزادامه دارد. دههاهزارنفر، درمراسم جهلم مهساامینی شرکت کردند وباسردادن شعار " زن، زندگی ، آزادی " ، مخالفت خودرابارژیم حاکم برایران نشان دادند. این شعار، نخستین بارتوسط زنان مبارزکرد، درکردستان ترکیه سرداده شد وسپس درجنگ علیه داعش مورد استفاده قرارگرفت. درتشییع پیکرمهساامینی درسقّز ، شعار زن ، زندگی ، آزادی ، برای نخستین بار سر داده شد وبسرعت درسراسرایران طنین افکن گردید وبه شناسنامه ی انقلاب جدید ایران تبدیل شد. زن ، زندگی ، آزادی ، اکنون مرزهای ایران رادرنوردیده وبه شعارزنان افغانستان درمبارزه با رژیم طالبان نیزتبدیل شده ومهساامینی نیزبه سمبل مقاومت در منطقه وجهان تبدیل گردیده است. قتل او ، خون کارگران ، دانشجویان ، دانش آموزان ومردم کرد، بلوچ ، عرب ، فارس ، آذری ، لر ، وترکمن رابه جوش آورده وهمه ی آنها را علیه رژیم، متحد نموده است. تاکنون بیش از 300 نفرازمعترضین کشته ، صد هانفرازایشان زخمی وهزاران نفرنیزتوسط رژیم سرکوبگر دستگیرشده اند.

ریشه ی اعتراضات کنونی راباید درپافشاری حکومت برادامه ی شیوه های رفتاری وحکومتی 43 ساله ی خود، جستجو کرد. رژیم سعی می کند لباس یک سالگی حکومت رادر43 سالگی نیزبه تن کند. بدیهی است که این اقدام، بد شکلی ، بد خلقی ونارضایتی به بارمی آورد. جامعه ی ایران ، 43 سال رشد کرده است واکنون به جوانی برومند تبدیل شده که سبک زندگی ، سلیقه وشیوه های تفکرخاص خودرادارد ودیگرنمی تواند قالبهای یکسالگی اش رابپذیرد. هریک ازمیلیونهانفری که اکنون دراعتراضات شرکت می کند، دراین 43 سال ، چیزی راباخته وازدست داده است : گروهی سبک زندگی مطلوب ، برخی زندگی اقتصادی مناسب ، گروهی آزادی سیاسی والخ. گروههای چیزباخته ی زیادی داریم وهمین چیزباختگی ، محور اتحاد مردم قرارگرفته است. مسلماً برخی اقشار بدلیل محاسبه ی سود وزیان شرکت دراعتراضات، هنوزوارد میدان نشده اند والاّ شاهد اعتراضات بزرگتری می بودیم اما این، چیزی ازماهیت فراگیربودن اعتراضات کنونی کم نمی کند. آنچه درابتداء ، یک شورش زنانه می نمود ، اکنون به انقلابی تمام عیار علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این انقلاب درواقع ، تداوم اعتراضات 1388 ، 1396 ، و1398 است وتاحدودی نیزازجنبشهای منطقه ای سالهای 2017 ، و2019 الهام می گیرد. موج اعتراضاتی که اکنون منطقه رافراگرفته وانقلاب ایران نیز جزئی ازآن است ، درواقع مبارزه ی طبقاتی باحاکمیت نئولیبرالی است که سیاست های ریاضتی رابرمردم تحمیل کرده وبرهزینه ی زندگی آنهاافزوده است. جنبش کنونی ایران ، برخلاف جنبش سبز که یک جنبش اصلاح طلبانه ی لیبرال تحت رهبری طبقه ی متوسط شهری بود، جنبشی برای سرنگونی رژیم است که طبقه ی کارگر درآن نقشی مهم ایفاء می نماید. اما طبقه ی کارگرایران ، علیرغم نقش پررنگ درانقلاب کنونی ، ازسازمانیافتگی کافی برخوردارنیست. این درحالیست که حضورسازمانیافته ی طبقه ی کارگر ، شرط لازم برای تبدیل وضع کنونی ، به وضعیت انقلابی است.

طبقه ی کارگر که کنترل مواضع استراتژیک جامعه رادردست دارد ، فراترازمقولات انتزاعی " شهروند " و " مردم" عمل می کند ولذا می تواند بخشهای مختلف جامعه را درمبارزه علیه رژیم سرکوبگر متحد نماید. به همین دلیل است که هرگونه تشکل دموکراتیک خودگردان درهرکجای کشور، مورد حمایت این طبقه قرارمی گیرد زیرا این تشکلها ، بذرهای اولیه ی شوراهای اداری وکارگری رادرکل جامعه می افشانند. قتل مهساامینی ودیگرمبارزان راه آزادی ، جرقّه ای است که به انبارباروت جنبش کارگری درایران ومنطقه زده شده وبدون تردید طبقه ی کارگرجهان نیز زحمتکشان ایران رادراین مبارزه، تنها نخواهد گذاشت.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

ضعف جنبش ضد جنگ درآمریکا

ضعف جنبش ضدجنگ درآمریکا،چرا؟

درسال 1973 ، ایالات متحده خدمت سربازی اجباری رالغو کرد تاارتشی حرفه ای وداوطلب تشکیل دهد.این اقدام ، برای کاستن ازموج اعتراضات افکارعمومی، بویژه خانواده های مرفه وطبقه ی متوسط آمریکا صورت گرفت که مخالف جنگیدن فرزندان خود درخارج ازکشوربودند. این اعتراضات ، پس ازجنگ ویتنام، بسیارقدرت گرفته بود. درعین حال ، پیشرفتهای فنّی به دولت آمریکاامکان می داد که برتوان آتش سربازان خویش بیافزاید وازاین طریق ، کاهش تعداد نیروهای خودراجبران نماید وازتلفات این نیروهانیزبکاهد. بعنوان مثال ، درجنگ 2/2 تریلیون دلاری افغانستان ، که بین سالهای 2001 تا 2021 جریان جریان داشت ، آمریکافقط یک درصد تلفات انسانی ( 2442 نفرازکل 241 هزارنفر) رامتحمل شد. درعین حال ، ارتش آمریکا ف بخش بزرگی از وظائف خودرا به شرکتهای خصوصی واگذارکرده است. حدود نیمی از نیروهای مسلح آمریکا درعراق وافغانستان را شرکتهای مقاطعه کارخصوصی تشکیل می دادند که بزرگترین آنها شرکت ACADEMI است که درسال 2016 به قیمت یک میلیارددلار به شرکت سهامی Apollo فروخته شد. تقویت نقش این شرکتها درارتش آمریکا ، موجب گردیده که بسیاری ازکارشناسان ، ارتش امروز آمریکارا یک ارتش " تمام مزدور" بشناسند.

نسل جدید نخبگان سیاسی آمریکا که پس ازجنگ سرد رشد کرد و " پایان تاریخ" راتجربه نمود، باهیچ چالش جدّی درداخل وخارج کشور روبرو نبود تااینکه چالشی بنام " چین " دربرابراوقرارداده شد. مجتمع نظامی صنعتی، متشکل از ژنرالها ، سیاستمداران ، کمپانیهای تکنولوژی ومقاطعه کاران خصوصی نظامی ، همچنان برتوسعه ی توان نظامی امریکا پای می فشرند وچین وروسیه رامورد چالش قرارمی دهند. آنها همچنین ازعملکرد ارتش آمریکا درعراق ، افغانستان ، سوریه ولیبی ، وانجام جنایات جنگی دراین کشورها ، دفاع می کنند ودرعین حال ، به بازارمیلیاردی چین چشم دوخته اند.معهذا ، درمیان اقشار فوقانی طبقه ی متوسط امریکا ، گروهی کوچک ازانزواگرایان فوق افراطی وجود دارد که روشنفکران وابسته به " انستیتوی کاتو " (Cato institute) آنرارهبری می کنند. این شبکه ی سیاسی ، علناً برعلیه سیستم ذخیره ی فدرال(US federal reserve system) ومداخلات خارجی آمریکا سخن می گوید وباسیاست دولت درقبال اوکراین نیزمخالف است. اما این گروه ، درعرصه ی سیاست خارجی آمریکا ، به حاشیه رانده شده ونفوذ چندانی ندارد.(1)

کارل مارکس زمانی گفته بود که کاپیتالیستها ، " گروه برادران متخاصم "(band of warring brothers) هستند که هریک ، دولتی مدرن رابانیروی نظامی بزرگ ودستگاه جاسوسی واطلاعاتی کارآمد دراختیاردارد. اکنون بالغ بر 3/4 میلیون آمریکائی ، مجوز امنیتی دسترسی به اسناد طبقه بندی شده ، محرمانه وبسیارمحرمانه رادراختیاردارند. این سیستم ، صرفنظر ازهرنتیجه ی انتخاباتی ، می تواند تسلط خودرااعمال کرده وسیاست خارجی راهدایت نماید. ناتوانی دولت ترامپ ازپیاده کردن سیاست خارجی مدّ نظرش ، خود گواه این مدعاست. دشمنی نخبگان بورژوای حاکم وطبقات متوسط آمریکا باچین ، ریشه های عمیق نژاد پرستانه دارد. دردوران چهارساله ی ریاست جمهوری دونالد ترامپ ، یک ائتلاف متشکل ازجنبشهای پوپولیستی وراست افراطی نژاد پرست درآمریکاشکل گرفت که " راست جایگزین"(Alt-Right) نامیده شد. " استفن بانون "(E.Bannon) چهره ی شاخص این جنبش است که ریاست سابق سایت اینترنتی شبکه ی خبری Breitbart رابرعهده داشت. اویکی ازچهره های بسیارفعال چین ستیز درآمریکا می باشد که نفوذ فراوان بر دونالد ترامپ داشت. اقشارپائینی طبقه ی متوسط آمریکا ، پایگاه اجتماعی این جنبش می باشند که سفید پوستانی بادرآمد سالانه ی حدود 75 هزاردلارراشامل می شوند. حزب جمهوریخواه امریکا ، ازایجاد این بلوک انتخاباتی نئوفاشیست سود برد. این گروه ، نفرت خودرا ازنخبگان سیاسی وفرهنگی کشورکه تاکنون سدّ راه آنهابرای کسب ثروت شده اند ، مخفی نمی کنند. اینکه استفن بانون، اکنون ازرهبری حزب فوق افراطی ونئونازی Alt-Right کنارگذاشته شده، موجب خوشحالی است. حامی مالی شبکه ی خبری Breitbart News ، میلیاردرمعروف"ربکا مرسر" ( Rebekah Mercer)، ازجمله مخالفان بانون بود که سرانجام موجب خلع وی گردید.بانون همراه با " استفن میلر"(S.Miller ) و "جف سشنز" (J.Sessions) ، نویسنده ی متن برخی فرمانهای اجرائی جنجالی دونالد ترامپ بود که باهدف تخریب سیستم اداری آمریکا وبه آشوب کشاندن کشور ،تنظیم می شدند. خطرناکتراینکه بانون وهمفکرانش در شورای امنیت ملی آمریکا جاخوش کرده بودند. بانون رفت اما بانونیسم همچنان درآمریکاباقی است وخود رادرمخالفت بامهاجران دفاع ازحذف مقررات مزاحم کسب وکاربزرگ ، لغو برنامه های اجتماعی دولت وتلاش برای به انزواکشاندن چین نشان می دهد.(2) اکنون دولت آمریکا سعی می کند خشم اقشارپائینی طبقه ی متوسط رااز سقوط سطح زندگی خود ، به سوی چین هدایت نماید. اقتصاد آمریکا هیچگاه اززیربار بحران وامهای ثانویه ی مسکن (subprime mortgage crisis) درسال 2008 ، کمرراست نکرد. طی این سالها ف سیاست ضعیف پولی آمریکا ، سود سرشاری رانصیب کاپیتالیستها کرد ضمن اینکه خسارت سنگینی نیزبرطبقه ی کارگر واقشارپائینی طبقه ی متوسط وارد اورد.

امروزه خصومت باچین ، به رویکردی عمومی در جامعه ی آمریکا تبدیل شده است. این تصور که چین دشمن اصلی جهان آزاد وبزرگترین تهدید برای موجودیت آمریکاست ، توسط رسانه های رسمی و پلاتفرمهای اینترنتی تبلیغ وترویج می گردد. ضمن اینکه عرصه برمخالفان این رویکرد خطرناک ، روزبروز تنگترمی شود. افکارعمومی امروزآمریکا، دوران مک کارتیسم رادردهه ی 1950 تداعی می کند. جوّ اجتماعی کنونی حاکم برآمریکا ، بسیارشبیه به آلمان دهه ی 1930 می باشد. ازسوی دیگر، ترتیباتی چون الکترال کالج که اساساً دردفاع ازمنافع جنوب برده وار وایالتهای کوچک کشاورزی وضع شده است، مانع ازرای مستقیم مردم ( هرنفریک رای) برای انتخاب رئیس جمهورمی گردد. این سیستم غیردموکراتیک که توسط اصلاحیه های متعدد قانون اساسی، تثبیت شده، موجب گردید که جورج بوش پسر ودونالد ترامپ، علیرغم کسب آرای کمتر ازرقبای خود، به ریاست جمهوری برسند. بعلاوه ، دادگاه عالی آمریکا که یک نهاد غیرانتخابی است ، نیزمی تواند دراجرای قانون انتخابات ، اعمال نفوذ بنماید. در همین حال، معمولی ترین سناتورآمریکا ، حداقل سه میلیون دلارثروت دارد وبه سختی می توان ازچنین نمایندگانی انتظار دفاع ازحقوق مردم عادی وضعیف راداشت.

درسال 2014 ، " شی جین پینگ " رهبرچین ، اندکی پس ازبدست گرفتن قدرت ، خطاب به پرزیدنت اوباما گفت : " اقیانوس آرام به اندازه ی کافی بزرگ است که بتواند چین وآمریکا رادرخود جای دهد." اما وزیرخارجه ی آمریکا باردّ این شاخه ی زیتون دیپلماتیک ، اقیانوس آرام را " دریای آمریکائی " خواند وچین رابه محاصره ی موشکی تهدید کرد. این تهدید درحالی مطرح شد که مرکزتحقیقات اقتصادی وتجاری انگلیس(CEBR) پیش بینی کرده بود که چین تاسال 2028 ، به اقتصاد برتردنیاتبدیل شده وآمریکاراپشت سرخواهد گذاشت. ازآن پس ، آمریکاخود رابرای یک جنگ تمام عیارباچین آماده می کند. جنگ نیابتی دراوکراین ، مقدمه ی جنگ باچین تصورمی شود. بسیج ایدئولوژیک برای جنگ ، سالهاست که درآمریکا ادامه دارد.چرخهای نئوفاشیسم درآمریکا ، همچنان می چرخد وعصرتازه ای از مک کارتیسم دراین کشور درحال ظهوراست.

درحال حاضر، 140 میلیون کارگروفقیردرآمریکاوجوددارد و17 میلیون کودک این کشور ازگرسنگی رنج می برند( این تعداد، شش میلیون نفربیشترازقبل پاندمی می باشد)وبخشی ازاین رویکرد، ازسیاست جنگ طلبانه ی دولت آمریکا دفاع می کند. اگرچه این رویکرد، بامنافع واقعی آنها درتضاد قراردارد. بودجه ی نظامی تریلیون دلاری این کشور، به زیان خدمات بهداشتی ، آموزشی ، زیرساختس وحقوق بشری این کشورمی باشدوبخشی ازآن ، می تواند صرف مقابله با تغییرات آب وهوائی گردد. گروههای ترقیخواه آمریکا، مانند جنبش سیاهان وجریانات فمینیستی ، که روحیه ی قوی مبارزه جویانه وضد جنگ دارند وبارهبرانی چون مارتین لوترکینگ ومالکوم ایکس شناخته می شوند ودرگذشته ،شجاعانه دربرابرمداخله جوئیهای خارجی دولت آمریکا ایستادگی کرده اند. متاسفانه امروز دیگرتمایلی به مقابله باکمپین ضد چینی دولتمردان خود ندارند وحتی دربرخی مواقع بااین کمپین همراهی نیزمی کنند. معهذا، سیستم سیاسی امریکا، بیرحمانه برای حذف این قشر ویابه حاشیه راندن آن، تلاش می کند.

درعین حال ، درجهان وضع به گونه ی دیگری است. درجریان نشست فوق العاده مجمع عمومی سازمان ملل متحد( دوم مارس 2022) ، کشورهائی که 50 درصد جمعیت جهان راشامل می شوند ، به قطعنامه ی " تجاوزبه اوکراین " رای مخالف یاممتنع دادند ضمن اینکه 85 درصد جمعیت دنیا نیزبا تحریمهای آمریکا علیه روسیه مخالفند. حتی کشورهائی چون هند وعربستان نیز نسبت به توقیف ذخائرارزی روسیه در خارج، ابرازنگرانی کرده وباتقویت هژمونی دلاربرتجارت جهانی مخالفند. روسای جمهور مکزیک ، بولیوی ، هندوراس ، ال سالوادور وگواتمالا ، دراجلاس کشورهای آمریکائی درلس آنجلس شرکت نکردند وعلت آنرا ، عدم دعوت ازکوبا ، ونزوئلا ، .نیکاراگوا اعلام نمودند. متاسفانه پلاتفرمهای بین المللی چون سازمان ملل متحد ، قادرنیستند مانع جنگ افروزیهای آمریکا گردند. آمریکا به هیچ چیز جزنظم بین المللی تحت رهبری خود ، تمکین نمی کند. درعین حال ، آمریکا ومتحدینش درناتو، باچالشهای عمیق ایدئولوژیک دست به گریبان اند وهرگونه ماجراجوئی جدید نظامی توسط آمریکا ،به این مشکلات دامن می زند. چنین جنگی، موقعیت اروپا راتضعیف کرده واحتمالاً رشد تولید ناخالص داخلی آنرامنفی می کند. افزایش تورم وهزینه های نظامی نیز ازپیامدهای جنگ برای اروپاخواهد بود. اشتیاق واشنگتن به جنگ، تحریم ، وتفرقه ی اقتصادی ، دربلند مدت به اقتصاد آمریکانیز لطمه زده وزنجیره ی غذا رادرجهان نیزمختل می کند.

برعکس ، ثبات مدیریت اجتماعی درچین ، دفاع ملی قوی ، استراتژی دیپلماتیک صلحجو ، و مقاومت دربرابرسلطه طلبی آمریکا ، به این کشوراجازه می دهد که ازموضع قدرت براین توهم فائق آید که گویا آمریکا می تواند باچین وارد جنگ شده وپیروزگردد.(3) بخش بزرگی ازجمعیت جهان که ساکن جنوب است، مخالف جنگ وخواستارصلح می باشد. ایالات متحده ، اولین امپراتوری نیست که بااستکبارو نخوت سخن می گوید اما زوال می یابد.

زیرنویس

1)Freedom in 50 states , www.catoinstitute.org

2)the rise and fall of Steve Bannon , www.peoplesworld.org

3)the united states is waging a new cold war , www.thetricontinental.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

نئولیبرالیسم ونئوفاشیسم

چرانئولیبرالهابه فاشیسم نیازدارند ؟

" آنانیکه باد می کارند ، طوفان درو می کنند" . نئولیبرالیسم به مثابه ی ایدئولوژی ، مصداق بارز این عبارت انجیلی است. بذری که نئولیبرالیسم ، چهاردهه قبل افشاند ، امروزبه بار نشسته وآماده ی دروست. نئولیبرالها که با وعده ی " بازارخود تنظیم " سکان رهبری جهان رابدست گرفتند ، دنیا را دربحران 2008 فروبردند ، نابرابری وعدم امنیت را گسترش دادند ، ریاضت کشی راباب کردند ومحیط زیست رابه نابودی کشاندند. نئولیبرالیسم ، اکنون طوفان درومی کند. امید اولیه به وعده های نئولیبرالها، اکنون جای خودرابه خشم عمومی داده است. انباشت سرمایه ودرآمد دردست گروهی انگشت شمار، اصول اولیه ی دموکراسی راپایمال کرده وخشم عمومی رابرانگیخته است. پاسخ طبیعی جامعه ی ثروت سالار درچنین شرائطی، میدان دادن به ناسیونالیسم قومی وشووینیسم فرهنگی است. دراین شرائط ، پوپولیسم راستگرا ، بالباسهای رنگارنگ قدم به میدان می گذارد. این پوپولیسم ، مرز مشخصی بافاشیسم ندارد وهرلحظه می تواند لباس نئوفاشیسم به تن کند.

اکنون جنبشهای فاشیستی ، نیمه فاشیستی ، شبه فاشیستی ونئوفاشیستی ، پدیده ای شایع درجهان امروز محسوب می شوند. نگرانی جهان امروزازاین جنبشها درآنجاست که ازیکسو بااحزاب دست راستی سنتی رابطه دارند وازسوی دیگر باباندهای جنایتکاری همکاری می کنند که علیه جنبش چپ فعالند. این جنبشها درمقاطعی خاص ، بویژه دردورانی که جامعه دچار بحران اقتصادی وبحران مشروعیت می گردد، ازپایگاه اجتماعی گسترده تری برخوردارمی گردند. معهذا ، نئوفاشیستهای امروز، نمی توانند مانند پدران خود، باافزودن بربودجه ی نظامی ، برمشکل بیکاری ورکود اقتصادی فائق آیند. آنها برای این منظور ، یاباید برمالیات بیفزایند ویاکسری مالی راافزایش دهند که درهردوصورت ، بامخالفت نئولیبرالها روبرو می گردند زیرا به موجب دکترین نئولیبرال، بستن مالیات برسرمایه داران (خواه مالیات برسود وخواه مالیات بردرآمد) ، به قول " کینز" ، برروحیه ی حیوانی سودطلبی سرمایه ، اثرسوء می گذارد وازسرمایه گذاری می کاهد. افزایش کسری مالی نیز مشروعیت اجتماعی وسیاسی سرمایه داری رازیرسئوال می برد.

ازاواخردهه ی 1970 ، نئولیبرالیسم باشعار " بازارآزاد" به میدان آمد تامنافع یک درصد فوقانی جامعه راحفظ کند. نئولیبرالیسم درواقع ، درسیستم کینزی دوران جنگ پاگرفت ورشد کرد. رکود بزرگ ازیکسو وویرانیهای پس ازجنگ ازسوی دیگر، اعمال برخی کنترلهای اقتصادی ،بویژه درجابجائی فرامرزی سرمایه راایجاب می کرد.لذا ، دولت رفاه بخش به الگوی غالب کشورهای سرمایه داری تبدیل شد. توزیع عادلانه ی ثروت ودرآمد، به لطف مبارزات کارگری به شعارمقبول همگان تبدیل شده بود.اماتورم همراه بارکود دهه ی 1970 ، عرصه رابرای نقش آفرینی نئولیبرالها آماده کرد. آنهاکه خود رادرقالب بنیادها ، دانشکده ها ف واندیشکده ها ی مختلف سازمان داده بودند ، باشعار "بازارخود تنظیم" (self-regulating market) قدم به میدان گذاشتند وعصرجدیدی ازرفاه وآزادی را به مردم نوید دادند. نئولیبرالیسم درنخستین گام ، ازقدرت واختیارات دولت منتخب درزمینه ی ساماندهی اقتصاد وتوزیع ثروت ودرآمد کاست. رهبران قدرتمند نئولیبرال ( پینوشه ، تاچر ، ریگان ) فرهنگ جامعه ی " بازارمحور" رانشردادند وبرمقولاتی چون آزادی فردی ، اتکاء به خود ونیل به سعادت ازطریق مصرف ، تاکید نمودند. کاستن ازقدرت دولتهای دموکراتیک وملی ، تاحدودی ازبروزتضاد ناگزیر میان کاپیتالیسم ودموکراسی کاست. بانکهای مرکزی مستقل شدند ووظیفه ی کنترل تورم ( ونه تحقق اشتغال کامل) رابرعهده گرفتند. ازحساب سرمایه مقررات زدائی شد وسیستم بانکی نیز تابع مقررات جدید گردید وسرمایه مالی ، ازآزادی عمل فراوان برخوردارشد. انعقاد قراردادهای تجارت آزاد ، به بنگاههای اقتصادی اجازه داد تاضمن انتقال تجهیزات تولیدی خود به خارج ازکشور، برحق مالکیت معنوی پافشاری نمایند. بدین ترتیب ، مناقشه ی همیشگی دولت – سرمایه دار ، ظاهراً به نفع دومی حل شد وبنگاههای خصوصی توانستند علیه " سیاستهای ناعادلانه ی دولت " ، اعلام جرم نمایند. درعرصه ی بین المللی نیز تکنوکراتهای لیبرالی که درآژانسهای منطقه ای وجهانی لانه کرده بودند ، اهرمهای تصمیم سازی رابدست گرفتند. بدین ترتیب، بازارآزاد به انباشت ثروت ودرآمد دردست نخبگان مالی انجامید وسیاستگذاریهای مالی ، پولی ، واجتماعی، هرچه بیشتر سمتگیری طبقاتی پیداکرد. ازیکسو قانون ضدانحصار به فراموشی سپرده شد وازسوی دیگر، اتحادیه های کارگری دربسیاری ازکشورها، تحت فشارقرارگرفتند. کمپانیهای بزرگ چند ملیتی پدیدارشدند که شعبات متعددی درسراسردنیا داشتند وازاین طریق ، تجارت جهانی را سازمان می دادند.اما ، کاپیتالیسم به این نیزبسنده نکرد.

تازمانی که افکارعمومی کشورهای کاپیتالیستی هنوز معتقد بود که توده ی مردم بالاخره روزی ازمزایای رفاه وثروتی که دردست گروهی انگشت شمار انباشته شده، بهره مند می گردد، تضاد میان دموکراسی وسرمایه داری ، پوشیده ماند. اما پس ازبحران مالی 2008 ، این توهم نئولیبرالی رنگ باخت. بازار آزادی که قراربود ابزاری درخدمت اختصاص بهینه ی منابع وکارآمدی اقتصاد باشد، درخدمت نابرابری اقتصادی ، ریاضت کشی ، وعدم امنیت اجتماعی قرارگرفت. اگرشرائط اجتماعی اقتصادی ، بیش ازاین به وخامت بگراید ، جنبش ناهمگن راست ، بجای نئولیبرالیسم ، زیرپرچم نئوفاشیسم خواهد رفت. معهذا حتی دراین حالت نیز ، اصول اصلی بلاتغییرخواهند ماند: نفی ارزشهای لیبرال ، تشویق خودکامگی ، رواج تعصّب وتبلیغ پاکسازی قومی مذهبی نژادی. فاشیسم که روایتی دولت محور وخودکامه ازکاپیتالیسم ارائه می دهد، دفاع ازمالکیت خصوصی را وظیفه ی اصلی خود می شناسد. درجامعه ی سرمایه داری، وقتی ثروتمندان بطورجدّی به چالش کشیده شوند، لحظه ای دراتحاد با پوپولیستهای راستگرا، تردید بخود راه نمی دهند.

باحرکت سریع سیستم مالی بین المللی به سوی فروپاشی محتوم، نیروهای ژئوپولتیک به تکاپو افتاده اند تاراهی برای نجات نظم موجود بیابند ویکی ازگزینه های ایشان نیزمیدان دادن به فاشیسم وفرو بردن جهان درجنگی دیگراست که پیامدهای آن برای هیچکس مشخص نیست. بجای تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری ازبروز رویاروئی فاجعه بارهسته ای ، که پیشنهاد دولتمردان روسیه وچین است، غرب همچنان برطبل جنگ می کوبد وصدای فریادهای نفرت انگیزی که ازکریدورهای " داووس " و " ناتو " به آسمان بلند است، گوش فلک راکر کرده است.. محافل سرمایه داری غرب ، فضای متشنج کنونی حاکم برجهان را، فرصتی طلائی برای درمان اعتیاد مردم به انرژی ارزان عنوان کرده وفعالیتهای ماجراجویانه ای چون انفجار خط لوله ی نورداستریم-2 رانیزفرضتی برای گسستن زنجیر انرژی ارزان روسیه ازپای اروپا تلقّی می نمایند.

کشور " آزادیخواه " آمریکا ، اکنون تریلیونها دلار ازمالیات شهروندان خود رابجای اینکه صرف بازسازی زیرساختها وصنایع فرسوده ی خویش نماید، آنرا خرج تدارک سلاحهای کشتارجمعی برای عراق ، لیبی ، سوریه ، یمن واوکراین می کند. کاربه جائی رسیده که امپریالیسم جهانی ، وقوع یک جنگ هسته ای محدود را ، برای محیط زیست مفید تشخیص داده وانرا موجب معکوس شدن روند گرمای زمین ، عنوان می کند و برای این ادعای خویش نیز مدلهای رنگارنگ کامپیوتری ارائه می دهد. معهذا ، علیرغم این نشانه ها ، درک ماهیت فاشیسم امروز ، چندان آسان نیست. نئولیبرالیسم وپوپولیسم راستگرا، خود فاشیست نیستند بلکه این ویروس راکه فقط دردوران بحرانهای اقتصادی وسیاسی شیوع پیدامی کند، دردرون خود پرورش می دهند. کاپیتالیسم هنوز درمراکز عمده ی خود ، بااین وضعیت بحرانی وانقلابی روبرو نیست وراست افراطی نیز بخوبی می داند که نهادهای لیبرال دموکرات را به آسانی نمی توان دور زد وجامعه ی مدنی بسیارسازمانیافته نیز سدّی محکم دربرابر خودکامگی است. معهذا ، بحران بعدی اقتصاد جهان ، درکناربحران اقلیمی وخطرجنگ هسته ای، ممکن است زمینه سازظهورفاشیسم دردنیای سرمایه داری گردد.

تنها یک چپ دموکرات وقدرتمند می تواند دربرابراین خطربایستد. این چپ که درسازمانهای مترقی متشکل شده ، می تواند دراتحاد بابخشهای غیرنژادپرست جناح راست ، به مقابله بافاشیسم برخیزد. جنبش مدنی مسالمت جو نیز، بخش مهمی ازجنبش ضد فاشیستی امروزجهان محسوب می شود.

منابع ومآخذ

1)why did west learn to embrace Fascism again? , www.strategic-culture.org

2)neoliberalism and fascism , www.journals.sagepub.com

3)neofascism and neoliberalism , www.sandbroo.faculty.politics.untoront.ca

4)why neoliberalism needs neofascism? , www.bostonreview.net

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

کار و حکومت اسلامی

کار و حکومت اسلامی

نگاهی به رشد جنبش کارگری ایران دردوران اخیر

ازسال 1390 به بعد، بخشهای مترقی جنبش کارگری ایران ، مبارزه جوتر و سازمانیافته تر ، قدم به میدان گذاشتند. کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه و شرکت فولاد اهواز ، تشکیل دوباره ی شوراهای کارگری رادرراس مطالبات خویش قراردادند. برپائی سندیکای کارگری نیشکرهفت تپه ، به یک دهه قبل ازانقلاب بازمی گردد. پس ازانقلاب ، این سندیکا منحل شد ودرسال 1385 دوباره شروع به فعالیت کرد. شورای کارگری هفت تپّه ، ازدل این سندیکا بیرون امد و 22 نماینده از14 بخش مختلف این مجتمع صنعتی راشامل می شود. " اسماعیل بخشی " نخستین کسی بود که اندیشه ی مدیریت شورائی رامطرح کرد.او درجریان یکی از سخنرانیهای خود دراجتماع کارگران اعتصابی هفت تپّه که بیش ازسه ماه طول کشید، گفت : " ماخود می توانیم کارخانه را اداره کنیم ". اسماعیل بخشی وچندتن دیگرازکارگران هفت تپه دستگیر وشکنجه شدند وبرخی کارگران نیزازکاراخراج گردیدند. بخشی به 14 سال زندان محکوم شد ومجمع عمومی کارگران نیزغیرقانونی اعلام گردید وجای آنرا شورای اسلامی کارگرفت. علیرغم سرکوب کارگران ، جنبش آنها به یک دستاورد بزرگ نائل گردید وآن بازگرداندن مالکیت شرکت به دولت بود.

همین روند ، درشرکت صنایع ملی فولاد ایران(اهواز) طی شد بااین تفاوت که کارگران این واحد صنعتی ، سابقه ی تشکل کارگری نداشتند. نشستهای خصوصی ورفیقانه ی کارگران، بتدریج شکل کمیته ی سرّی بخود گرفت. برخلاف شورای کارگران نیشکرهفت تپّه که علنی بود واعضای آن شناخته شده بودند، هیچکس اعضای شورای کارگری صنایع ملی فولاد رانمی شناخت. بخاطر سرّی بودن این شورا، اطلاعی ازنحوه ی سازماندهی آن دردست نیست. اما آنچه مسلم است اینکه دراین شورا، نمایندگانی ازهمه ی بخشهای کارگری حضورداشتند. ازسال 1395 تا 1397 ، شورای کارگری صنایع ملی فولاد، چند اعتراض واعتصاب موفقیت آمیز راسازمان داد. درجریان اعتصاب 17 روزه درسال 1395 ، کارگران کارخانه رااشغال کردند ومانع ورود مدیران وپرسنل اداری به شرکت گردیدند. دراعتصاب 40 روزه سال 1397 نیزکه یکی ازطولانی ترین اعتصابات درتاریخ جنبش کارگری ایران بود ، " میثم المهدی " نماینده ی کارگران ،درمجمع عمومی اعتصابیون، دردفاع ازکارگران زندانی این شرکت سخن گفت. اودخالت شورای کارگری در مدیریت شرکت راتنها راه برونرفت ازبحران ذکرکرد. پس ازاین سخنرانی، میثم المهدی و40 نفردیگرازکارگران، دریورش شبانه ی ماموران، دستگیرشدند. میثم المهدی پس ازآزادی ، زندگی مخفی اختیارکرد وسپس ازکشورخارج شد. کارگران شرکت ملی فولاد ایران، درجریان این مبارزات ف به برخی تاکتیکهای جدید وابتکاری مبارزه روی آوردند که اختلال درنمازجمعه ، اشغال ساختمانهای دولتی ، اخراج مدیران وناظران ازشرکت ، واشغال خزانه ی بانک ملی درخوزستان ، ازآن جمله بود. دردوران اعتصاب ، گروههای گشت برای حفاظت ازاموال شرکت تشکیل شدند. علیرغم سرکوب اعتصاب وانحلال شورا، کارگران توانستند به حقوق معوقه ، بیمه ی اجتماعی وملی شدن دوباره ی شرکت نائل گردند. دردیگربخشها نیز کارگران علیه شرائط نامساعد کاری شوریدند وبدین ترتیب، بزرگترین وپایدارترین اعتراضات کارگری درتاریخ اخیرایران شکل گرفت. این مرحله ازجنبش کارگری ایران ، بااین جنبش دراوائل دهه 1380 که توجه سازمانهای کارگری به چانه زنی برای اصلاحات کوچک درسیستم حقوقی معطوف بود، تفاوت دارد. باتشدید تهاجمات نئولیبرالی به حقوق کار وسرکوب اعتراضات، طبقه ی کارگربه بی فایدگی اصلاحات پی برده وبه اعمال فشارمستقیم ازپائین ، روی آورده است. دراین سالها ، اعتصابات کارگری دربخشهای مختلف اقتصاد وصنایع گوناگون ، پیگیرتروطولانی ترشده وسازمانهای مستقل کارگری، بتدریج ازدرون این جنبش ، سربرمی آورند.

ازسال 1400 به بعد ، جنبش کارگری ایران بااعتراضات کارگران نفت ، فرهنگیان ، بازنشستگان ، کارگران راه آهن وشهرداریها، جانی دوباره گرفت. کارگران بخشهای مختلف ، مبارزات خود راهماهنگ می کنند وعجیب اینکه هنوز دربرخی موارد، خواستار حداقل دستمزد و 8 ساعت کارمی باشند که یکصد سال قبل درایران به رسمیت شناخته شده است. سیاستهای نئولیبرالی ، معیشت کارگران وامنیت شغلی آنها رابه خطرافکنده ودستمزدها رادرسطحی نازل نگهداشته است. کارگران که خودرابا تهاجمات بی وقفه ی نئولیبرالی مواجه می بینند، هیچ راهی جز مبارزه ی مستقیم ، پیش روندارند. سیاستهای نئولیبرال ، حقوق کارومقررات صنعتی رانادیده می گیرد وصنایع وزمینهای دولتی رابه بخش خصوصی واگذارمی کند.مانند دیگرکشورهائی که پروژه ی نئولیبرال رااجراء کرده اند، درایران نیز طبقه ی حاکمه به بحران اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی دامن می زند. دولت ایران ، سه دهه پیش ، درازای همکاری باصندوق بین المللی پول ، دست به اصلاحات گسترده ی اقتصادی زد که حاصل آن چیزی جز خانه خرابی طبقه ی کارگرنبود. سوبسیدها بتدریج حذف شدند وتجارت خارجی برتولید داخلی ارجح شمرده شد. مقررات مربوط به امنیت کار، به نفع کارفرما اصلاح گردید وجای مالکیت عمومی را مالکیت خصوصی وخصولتی گرفت.معهذا، حکومت ایران آنچنان منابع وسرمایه ها را دردست خود متمرکز نمود که قبلاً هیچگاه سابقه نداشت.این تمرکزثروت ، موجب تعمیق شکاف درآمد درجامعه گردید.

انعطاف پذیرساختن نیروی کار ، مهمترین ابزاری است که سرمایه داران برای کاهش امنیت شغلی دراختیاردارند. این سیاست ، ساختارنیروی کاررا نیزتغییرداده ، به کارپاره وقت میدان می دهد و مناسبات کاررا بی ثبات وناامن می سازد. تغییرسیستم حقوقی ، افزایش قراردادهای کوتاه مدت وغیراستاندارد کار، رواج قراردادهای پیمانی ورشد قارچ گونه ی شرکتهای پیمانکاری ، همه به انعطاف پذیرترشدن بازارکارانجامیده است. بی ثبات سازی شرائط کار، مهمترین ابزار نئولیبرالیسم برای تضعیف قدرت طبقه ی کارگراست که حکومت نیزازآن حمایت می کند. یک شغل امن ومتکی به قرارداد کار،به هیچوجه مطلوب سرمایه داران نئولیبرال نیست. آنهابرای ممنوعیت اتحادیه های مستقل کارگری ولغو چانه زنی جمعی ، ازهیچ تلاشی فروگذارنمی کنند. سرکوب بی سابقه ی اعتراضات معیشتی کارگران درسالهای 1396 ، 1398 ، و1399 ، درهمین چهارچوب انجام گرفت که حاصل آن ، خیزش همگانی پائیز1401 بود که همچنان ادامه دارد.

خصوصی سازی ، دراوائل دهه ی 1380 ، بااصلاحیه ای وارد قانون اساسی ایران شد وبراساس آن ، فروش بنگاههای دولتی به بخش خصوصی مجازاعلام گردید. دراواسط این دهه ، رهبرایران اعلام کرد که هشتاد درصد بنگاههای دولتی ایران ، قابل واگذاری به بخش خصوصی است. دولت بااشتیاق تمام، 97 درصد بنگاههای بزرگ صنعتی رافروخت وفقط 17/1 درصد راتحت مالکیت عمومی باقی گذاشت.با اتخاذ این سیاست ، ودست کشیدن ازاستراتژی " جایگزینی واردات " (import substitution)، اغلب این بنگاهها ، تحت فشاررقابت بین المللی ، ورشکست وازرده خارج شدند. بعلاوه بامالی شدن اقتصاد، کارفرمایان بخش خصوصی ، به سرمایه گذاریهای غیرمولّد روی آوردند تا برانباشت سرمایه ی خویش بیافزایند. این امر، ضربه ی مرگباردیگری برپیکربنگاههای واگذارشده به بخش خصوصی وارد آورد.لذا، یکی ازمطالبات کارگری دو دهه ی اخیرایران ، ملی سازی دوباره ی بنگاههائی است که به بخش خصوصی واگذارشده ودرآستانه ی ورشکستگی قراردارند. فشارهای وارده ازسوی بازاربین المللی، بخش صنعت اقتصادایران راتضعیف کرد ووابستگی اقتصاد این کشوربه صنایع استخراجی مانند نفت ومعدن راافزایش داد وصدورنفت ومواد معدنی، اساس الگوی رشد کشورقرارگرفت. تحریمهای اقتصادی امپریالیسم جهانی نیز، این الگوی رشد راتقویت کرد زیراامکان چرخش اقتصاد رابسوی صنایع غیرنفتی کاهش داد. نوسانات بازارجهانی نیز ، فشاربرطبقه ی کارگررا دوچندان کرد.

باظهورشرکتهای پیمانکاری منابع انسانی ، یا " اشتغال مثلثی"(triangular-employment)، شرائط کاردرایران روبه وخامت گذاشت وکارفرمایان برای کاهش مزد وگریزازحداقل قوانین حمایتی موجود، به شرکتهای پیمانکاری روی آوردند تانیروی کارمورد نیازپروژه های خودراتامین وازاین طریق ، براجرای پروژه ها نظارت کنند. چه بسا که کاریک پروژه ، به چندین شرکت پیمانکارسپرده می شد.مثلاً وزارت نفت، بایک شرکت پیمانکاری برای احداث یک خط لوله، قرارداد می بندد. این شرکت نیز، همه یا بخشی ازپروژه رابه مقاطعه کاردیگرمی سپرد. بدین ترتیب ، سلسله مراتبی از موسسات پیمانکاری ایجاد می شود که باسیستمی بسیارپیچیده عمل می کند که نظارت وحسابرسی آن بسیاردشوارمی باشد.بعلاوه، دراین سیستم پیچ درپیچ مقاطعه کاری ، جایگاه کارفرمای اصلی ، برای نیروی کارمشخص نیست وکارگران نمی دانند برای مطالبات خویش باید به چه کسی مراجعه کنند. درمواقعی که مناقشات حقوقی بالا می گیرد، کارفرمایان مسئولیت رابه گردن یکدیگرمی اندازند وازقبول مسئولیت طفره می روند. هیچ آماری درباره ی تعداد این شرکتها دردست نیست اما برآورد می شود که شرکتهای پیمانکاری درایران، حداقل سه میلیون کارگررادراستخدام خویش دارند.

قراردادهای اشتغال پیمانی کوتاه مدت ، نخستین باردردهه ی 1370 رواج پیداکرد وجایگزین قراردادهای دائم وبلند مدت گردید. قراردادهای کوتاه مدت کار، ازیک ساعت تایکروز ،یک ماهه ، ویکساله هستند. درهرسه مورد، هیچ تضمینی برای تمدید قرارداد وجود ندارد. کارگری که بدین شکل استخدام می شود، ازاغلب مزایای یک کارگردائم ، محروم است. قراردادهای موقت ، به کارفرما اجازه می دهد تاهرزمان که مایل باشد، کارگر راحتی قبل ازبه پایان رسیدن مدت قرارداد، اخراج نماید. گفته می شود که بالغ بر 90 درصد نیروی کارایران ، باقراردادهای موقت مشغول کارمی باشند. درحال حاضر، گروه بزرگی ازکارگران ایران، ازحداقل حمایتهای قانونی پیش بینی شده درقانون کارمحرومند. کارگران شاغل درکارگاههای کوچک، صنایع حساس( نفت ، پتروشیمی و...)، ناطق آزاد تجاری، کارگران مهاجر ، کارگران شهرداریها ، زندانیان کارگر ، وکارگران شاغل دربنگاههای نیمه دولتی ( شرکت پست ، بنیاد شهید ، کمیته امداد و...) ازشمول قانون کارمعافند. برآورد می شود 13 میلیون کارگر، یا 15 درصد جمعیت ایران، ازقوانین حمایتی مانند حداقل دستمزد، مقرری بازنشستگی ، ایمنی محل کار وبیمه ، محرومند. کارفرمایان باتمام توان خود از اتحاد کارگران درمحیط کار، جلوگیری می کنند وباانگشت گذاشتن برسن ، قومیت ، زبان ، مهارت ودیگرمقولات هویتی ، میان کارگران اختلاف می اندازند وآنها رارویاروی یکدیگرقرارمی دهند. کارفرمایان ، کارگران را باجایگزین کردن نیروی کارارزان مهاجرین، تهدید می کنند. مهاجرین نیزازاین تبعیض گله مندند.

پروژه ی نئولیبرال ، کارگرراازحداقل حمایتهای قانونی محروم می کند ودشمنان بسیاری برای او می تراشد تاجائیکه وی راوامی دارد تاباایجاد سازمانهای مترقی کارگری ، دربرابراین بی عدالتی ها قد علم کند. این سازمانها که بتدریج خصلت فرابخشی وفراقومی به خود می گیرند ، هنوزمراحل اولیه ی پیدایش خود رادرحکومت جمهوری اسلامی طی می کنند. اعتصابات کارگری درصنعت نفت ایران که به "کمپین 20-10" معروف شد ( 10 روزاستراحت 20 روزکار) ، ازمهمترین اعتراضات کارگری سال 1400 بود. این اعتصابات که یکی ازبزرگترین وطولانی ترین اعتصابات درصنعت نفت بود ، ازبرخی جهات به اعتصاب نفتکاران درآستانه ی پیروزی انقلاب 1357 شبیه بود. اعتصاب توسط نیروی کارشاغل دربخش جوشکاری ولوله گذاری آغازشد وبسرعت به دیگربخشها گسترش پیداکرد و بیش ازصد شرکت پیمانکاری رادرچند استان ، دربرگرفت. معترضین خواستار بهبود شرائط کار ، ازجمله کاهش ساعات کار، انعقاد قرارداد رسمی وبازگشت به کار 300 کارگراخراجی بودند. اهمیت این اعتصاب ازآن روبود که توسط کارگران شاغل دردشوارترین بخشهای صنعت نفت سازماندهی شد که اغلب روزمزد ومحروم ازحمایتهای قانونی بودند. اعتصاب ، ازمنطقه ی ویژه ی اقتصادی پارس ، واقع درعسلویه ، شروع شد که یکی ازبزرگترین میدانهای گازی جهان است. کارگران این منطقه ، مانند دیگرمناطق آزاد تجاری ، از حداقل حمایتها وحقوق مندرج در قانون کارمحرومند. شرکتهای پیمانکاری، کارگران بومی ومهاجرراباحداقل دستمزد وتحت شرائط بسیار دشوارکاری استخدام کرده وآنها رادرغیاب ترتیبات ایمنی ، به کاروامی دارند. باتوجه به اینکه دمای هوا درتابستان به بالاتر از 50 درجه سانتیگراد درعسلویه می رسد ، کارگران برخی بخشها، بویژه جوشکاری، درمعرض خطرجدّی قرارمی گیرند. آنها درشرائط غیرانسانی ودرخوابگاههای کوچک وفاقد امکانات اولیه ی بهداشتی زندگی می کنند ولذا، درمعرض انواع بیماریها وحتی مرگ قراردارند. این کارگران به ابزارهای قانونی برای چانه زنی درباره ی شرائط کار وزندگی خود نیز دسترسی ندارند. درعین حال ، کارگران رسمی که دراستخدام وزارت نفت قراردارند، از قراردادهای دائمی ودستمزدی به میزان 3 تا 5 برابر کارگران موقت برخوردارند. درسلسله مراتب اشتغال صنعت نفت ، کارگران ماهرپیمانی درپائین ترین سطح ، وکارگران یقه سفید رسمی دربالاترین سطح قراردارند.

دراعتصابات سال گذشته ی صنعت نفت ، کارگران رسمی برای نخستین بار، اعتصاب کارگران پیمانی رامحکوم نکردند که گامی بزرگ درمبارزات کارگری صنعت نفت ایران پس ازانقلاب 1357 محسوب می شود. این اعتصابات ، توسط شورای سازماندهی کارگران پیمانی نفت رهبری می شود. این شورا ، اگرچه یک نهاد غیرمتمرکز وغیرانتخابی است اما متشکل ازکارگران پیشروی است که ازبخشهای مختلف می باشند ومهارتهای مختلفی دارند. این شورا، لیستی ازخواسته های مهم کارگران پیمانی تهیه کرد که افزایش دستمزد به اندازه ی نرخ تورم ، انحلال منطقه ی آزاد تجاری ، خلع ید ازپیمانکاران ، تامین ایمنی محل کار ، وبرسمیت شناختن حق تشکل واعتصاب ، ازمهمترین مواد است. کارفرمایان برای درهم شکستن اعتصاب ، به روشهای مختلف متوسل شدند که قطع آب خوابگاهها ، اخراج اعتصابگران ، وایجاد سندیکاهای زرد، ازآن جمله بود. برخی شرکتهای پیمانکاری ، به مطالبات کارگران تن دادند اما برخی دیگر، آنرا نپذیرفتند ودست به تعدیل نیرو زدند. اما مطالبات اصلی کارگران که همانا امنیت شغلی ، کاهش ساعات کار وافزایش دستمزدها بود ، درمجموع بی پاسخ باقی ماند.

سال گذشته ، رانندگان اسنپ نیز دست به اعتصاب زدند. اسنپ ، بزرگترین شرکت تاکسی آنلاین درایران است که ازشرکت " اوبر"( Uber) الگوبرداری شده است. اسنپ ، یک شبکه ی همتا به همتاست(peer to peer network) که ارتباط افراد طالب تاکسی یا پیک رابا راننده برقرارمی کند. این سیستم درابتداء ، برای تعدیل مشکل بیکاری درجامعه طراحی شد وبه اجراء درآمد. اسنپ ، حداقل درآمد رابرای انبوه بیکاران وشاغلین پاره وقت ، تامین می کند. شرکت اسنپ ، همه ی مخاطرات ومسئولیتهای حرفه ای رابرعهده ی راننده می گذارد وتمامی هزینه ها ، ازقبیل گاز ، بنزین ونگهداری خودرو رانیز بروی تحمیل می کند. برخلاف دیگراشکال فعالیت اقتصادی ، دراسنپ ، سرمایه ای که ایجاد ارزش می کند( خودرو ، موتورسیکلت و...) متعلق به کارکنانی است که سهمی اندک ازارزش اضافی تولید شده می برند.برآورد می شود که اسنپ ، سالیانه حداقل یک میلیارد دلارسودخالص نصیب گردانندگان خود می کند. علیرغم اطلاق نام " پرسنل " به کارکنان اسنپ ، آنها چیزی جز خدمتکاران قراردادی نیستند که به چند طریق استثمارمی شوند. اولاً ، مفاد قانون کار( حداقل دستمزد ، ایمنی کار ، بیمه و...) شامل حال آنها نمی گردد. ثانیاً ، این شرکت هیچگونه مسئولیتی رادرقبال حوادث احتمالی کار نمی پذیرد. ثالثاً ، ازبیمه ی بیکاری ومقرری بازنشستگی در اسنپ خبری نیست. رابعاً رانندگان مجبورند مقررات ظالمانه ی شرکت رانیز بپذیرند. مثلاً رانندگانی که بیش از 20 مورد لغو سفر داشته باشند ، حسابشان بطورخودکار مسدود می شود. عدم امنیت شغلی وبی ثباتی درآمد ، درکنارتورم افسارگسیخته ی سالیان اخیر، موجب نارضایتی رانندگان اسنپ گردیده است. در 4 سال اخیر، رانندگان اسنپ 5 باردست به اعتصاب زدند وهربار ، دستمزد اندک وشرائط دشوارکاری، ازموارد اعتراضی آنها بوده است. اعتصاب اخیر رانندگان اسنپ نیز تنها هنگامی پایان گرفت که شرکت باافزایش ناچیزکرایه ها موافقت کرد. آنچه موجب تضعیف موضع کارگران اسنپ درچانه زنی بامدیران شرکت می گردد، پراکندگی وانزوای کاری نسبی آنهاست. آنها باهمکاران خود زیریک سقف کارنمی کنند واغلب یکدیگررا نمی شناسند. بعلاوه برخی ازرانندگان اسنپ نیز توسط مدیران تطمیع می شوند تادرمیان همکاران خود تفرقه بیاندازد.

سالیان سال است که مقرری بگیران درصف مقدم اعتراضات کارگری قراردارند. سال گذشته ، آنها حداقل 9 تظاهرات همزمان رادرچند استان کشوربرگزارکردند. وقتی اقتصاد کشوربعلت پاندمی دررکود فرورفت وبسیاری ازبنگاههای اقتصادی تعطیل شدند، مقرری بگیران پرچم مبارزه رابرافراشته نگهداشتند وکارگران رابه بازگشت به خیابانها تشویق نمودند. جنبش مقرری بگیران بخشهای مختلفی را شامل می شود که شاید مقرری بگیران صنعت نفت ، فرهنگیان وشهرداری ، ازمهمترین آنها باشند. مقرری بگیران توسط دوتشکیلات کشوری سازماندهی می شوند : یکی " کانون بازنشستگان کشوری ایران " ودیگری " شورای بازنشستگان ایران ". این سازمانها ، نسبتاً کوچک هستند اماپایگاه مردمی وسیعی دارند. افزایش مقرری بازنشستگی به اندازه ی نرخ تورم ، حق چانه زنی جمعی ، ازجمله مطالبات بازنشستگان می باشد. اما اعتراضات بازنشستگان ، همیشه باسرکوب حکومت روبرو شده وبازداشت گروهی ازآنها منجرگردیده است.

جنبش فرهنگیان ایران ، پس ازدودهه مبارزه ، به یکی ازمتحدین وگسترده ترین جنبشهای مردمی دوران ماتبدیل شده است. درسه ماهه ی آخر سال 1400 ، فرهنگیان حداقل 5 باردربش از100 شهر ایران تظاهرات کردند. یکی ازاین تظاهرات، اعتراض نشسته مقابل درب ساختمان وزارت آموزش وپرورش بود که چهارهفته ادامه یافت. فرهنگیان رسمی وپیمانی ، همراه باکارکنان اداری وبازنشسته ، همه دراین اعتراضات شرکت می کنند. این جنبش ، با اعتراضات دیگرگروههای اجتماعی درهم گره خورده است. جنبش کارگری ، جنبش دانشجوئی ونیزفعالان سیاسی ومدنی ، ازجمله متحدین جنبش فرهنگیان می باشند که همیشه همبستگی خودرا بااین جنبش اعلام کرده اند. جنبش فرهنگیان ، جنبشی بسیارسازمانیافته وقدرتمند است که دربیان روشن مطالبات خویش موفق بوده است. اکنون خواسته های فرهنگیان ، ازمسا ئل معیشتی بسی فراتررفته وبرخی مسائل اجتماعی ، سیاسی واقتصادی رانیزدربرگرفته است. حقوق اجتماعی دانش آموزان ومعلمان ، خصوصی سازی وسرکوب دولتی ، ازجمله ی این مطالبات می باشند. جنبش فرهنگیان همچنین خواستار ایدئولوژی زدائی ازبرنامه ی درسی واعطای حق آموزش به زبان مادری ، بهبود شرائط کاری ، امنیت شغلی ، حق تشکل مستقل وآزادی فرهنگیان دربند می باشد.

نئولیبرالهائی که پس ازجنگ ایران وعراق به قدرت رسیدند ، قبل ازهرچیز ، آموزش وپرورش راهدف گرفتند. خصوصی سازی مدارس ، برکیفیت آموزش اثرمنفی گذاشت وآنرا به کالائی لوکس دردست ثروتمندان جامعه بدل کرد. کالائی که زحمتکشان را قدرت دسترسی به آن نیست. کودکانی که درمدارس غیرانتفاعی تحصیل می کنند ، براساس آمارموجود ، ضریب بالاتری ازقبولی درکنکور، نسبت به مدارس دولتی دارند. البته مدارس دولتی نیزکاملاً رایگان نیستند وشهریه های متفاوتی دارند که پرداخت آن معمولاً ازتوان طبقه ی کارگر خارج است لذا ، فرزندان این طبقه ، معمولاً ترک تحصیل نموده وجذب بازارکارمی شوند تا پدیده ی " کودکان کار " رابوجود آورند. جنبش فرهنگیان ، خواستارآموزش رایگان برای همه وعدالت آموزشی برای کارگران ، مهاجرین ، واقلیتهای قومی می باشد. سیاستهای نئولیبرالی ، ماهیت کارفرهنگی رانیز تغییرداده است. مانند دیگربخشها ، سیاست انعطاف پذیرساختن نیروی کار ، موجب طبقاتی ترشدن آموزش گردیده است. اگرچه همه ی فرهنگیان ازعدم امنیت شغلی وناپایداری دستمزد رنج می برند اما برخی ازآنها ، بیشترازدیگران ، درمعرض ناامنی شغلی قراردارند. آموزشیاران حق التدریسی وپیمانی ، باناامن ترین وضعیت درسیستم آموزشی ایران روبروهستند. وجود ارتش انبوه از بیکاران تحصیلکرده ، به این عدم امنیت شغلی دامن می زند.

مرکزاصلی سازماندهی اعتراضات فرهنگیان ، " شورای هماهنگی کانون صنفی فرهنگیان" می باشد که طی چند سال اخیر ازنفوذ واعتبارفراوان درمیان فرهنگیان وجامعه برخوردارگردیده است. این شورا، دراوائل دهه ی 1380 ، درپاسخ به یک ضرورت تاریخی شکل گرفت. درپی تشدید سیاستهای نئولیبرالی دردهه ی 1390 ، وسرکوب سیستماتیک اعتراضات مردمی ، ضرورت ایجاد سازمانهای مستقل صنفی دردستورکارقرارگرفت. این خواسته توسط معلم های جوان ورادیکالی پیگیری شد که قبلاً به حاشیه رانده شده بودند. ازسال 1396 به بعد، شورای هماهنگی فرهنگیان ، به نیروی اصلی سازمانده اعتراضات فرهنگیان درسراسرکشورتبدیل شد وجنبش فرهنگیان رابسوی سازمانیافتگی بیشترواتخاذ استراتژیهای مبارزه جویانه تر هدایت نمود. درحالیکه اعتراضات فرهنگیان درسالهای 1397 و 1398 به تظاهرات واعتراضات درون آموزشگاهی و کلاس درسی محدود محدود می شد ، اعتراضات اخیرآنها به خیابانها کشیده شد وبه اشغال برخی مکانهای عمومی ازجمله ساختمانهای دولتی منجرگردیده است. این استراتژی ، جنبش فرهنگیان را درمعرض دید وقضاوت همگان قرارداده است. حکومت تلاش می کند تابااخراج وبازداشت فرهنگیان فعال وصدوراحکام سنگین حبس برای آنها ، جنبش فرهنگیان رامهارنمایداماتاکنون موفق نبوده است واین سیاست ، نه تنها صدای فرهنگیان راخاموش نکرده ، بلکه برستیزه جوئی آنها افزوده است.

دیگربخشهائی که دراعتصابات شرکت دارند ، کارگران شهرداریها ، شامل کارگران فضای سبز ورفتگران می باشند که معمولاً باقراردادهای موقت به استخدام شرکتهای پیمانکاری درمی آیند.مطالبات اصلی این کارگران نیز، افزایش دستمزد وامنیت شغلی است. درسالهای اخیر، اعتراضات کارگران شهرداریها بقدری گسترده بوده که حتی شهرها وقصبات دورافتاده ی کشوررانیز فراگرفته است. درغیاب سازمانهای سیاسی وسندیکاها ، مناسبات محلی وآشنائی فامیلی، نقش به سزائی دراتحاد این کارگران ، بویژه درشهرهای کوچک ، ایفاء می کند وعلیرغم محدودیتها ، کارگران شهرداری دربرخی شهرهای بزرگ ، ازجمله اهواز ، دست به اعتصاب بزرگی زدند که یک هفته ادامه یافت. دراین یک هفته ، کارگران ازجمع آوری زباله خودداری کردند. جالب اینکه مردم نیزدرهمبستگی باایشان ، زباله های خودرا جلوی درب ساختمان شهرداری انبارکردند. این کارگران ، چند ماه قبل نیز درهمبستگی با کارگران اعتصابی فولاد اهواز ، دست ازکارکشیده بودند. اما درهردومورد، فقدان سازماندهی ازیکسو وموقت بودن وضعیت کاری آنها ازسوی دیگر، موجب گردید که کارفرمایان به خواسته های ایشان تن درندهند. دربرخی شهرها نیز کارگران دستگیروزندانی شدند وکارگران روزمزد جای انهاراپر کردند.

رانندگان اتوبوس نیزبارها به رهبری سندیکای " شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه " دست به اعتصاب زده اند. دراتفاقی نادر ، درزمستان 1400 ، آتش نشانان جلوی درب شهرداری تهران دست به اعتراض زدند وازآن پس به یکی ارکان ثابت قدم اعتراضات کارگری تبدیل شدند. کارکنان برخی بخشها ی دولتی نیز دراعتصابات شرکت کردند که یک مورد جالب آن ، اعتراض کارکنان زندانهابود که نشاندهنده ی عمق بحران درسیستم جمهوری اسلامی است. دربخش راه آهن هم ، بعد ازاعتراضات گسترده ی سالهای 1397 و 1398 ، جنبش کارگری اندکی فروکش کرد که شاید یک علت آن ، نفوذ عناصروابسته به حکومت در سازمانهای کارگری بود. معهذا دیرکرد پرداخت حقوق کارکنان دربرخی بخشها ، موجب شعله ورگردیدن دوباره ی اعتراضات گردید. شورای هماهنگی کارگران راه آهن ، که یک تشکیلات نیمه علنی است، به وعده وعیدهای توخالی وزارت راه اعتماد کرد وشورای اسلامی کار، که یک تشکیلات حکومتی است ، به تبلیغات گسترده علیه شورای هماهنگی کارگران راه آهن دست زد. وزارت کار نیزدرهمکاری بادیگرسازمانهای کارگری حکومتی ، دراین توطئه دست داشتند.

علاوه برکارگران خدماتی ، معدنکاران نیز درسال گذشته ، چندباردست به اعتصاب زدند. دریکی ازمهمترین این اعتصابات ، صدها کارگر معادن کروم کرمان ، اعتصاب کردند وباخانواده های خود ، شاهراه منتهی به معادن رامسدود نمودند. اعتصاب آنچنان گسترده بود که علیرغم اعزام نیروی ضد شورش ازدواستان همجوار ، مقامات دولتی سرانجام مجبورشدند بابرخی خواسته های معترضین موافقت نمایند. مهمترین خواسته های معترضین عبارت بود از تعویض شرکت پیمانکار ، انعقاد قرارداد یکساله ، بهبود شرائط کار وزندگی کارگران براساس وعده های تحقق نیافته ی قبلی . پس ازاینکه دولت ، خود راازتمام مذاکرات وتوافقات قبلی کنارکشید وازمذاکره باکارگران سرباززد، اعتصاب دوباره آغازشد اما بشدت توسط نیروهای امنیتی سرکوب گردید. درسال گذشته ، چند اعتصاب دیگر نیز درمعادن ایران بوقوع پیوست که آنهاهم وحشیانه سرکوب گردیدند.

دراین نوشتار ، تغییرساختاربازارکاردرایران وتاثیرآن برسازماندهی نیروی کار، مورد بررسی قرارگرفت. دراین رابطه ، به برخی اصلاحات مهم قانونی اشاره شد که راه رابرای انعطاف پذیری واستثماربیشترنیروی کار درایران هموارنمود. این نوشتارنشان داد که چگونه کارگران دراثربکارگیری ابزارهای قانونی خاص همچون خصوصی سازی ، اشتغال موقت وغیراستاندارد ، وسیستم درهم تنیده ی پیمانکاری، ازمحیط کاربیگانه می شوند. لغو یکجانبه ی قرارداد کاروکاهش دستمزد، تاکتیک کارفرمایان برای مقابله باکارگران ناراضی است. درشرائط بی ثباتی که استخدام موقت کارگران توسط شرکتهای پیمانکاری پدید می آورد ، سازماندهی نیروی کار بسیاردشوارمی گردد. این سیستم ، نیروی کاررا درحال شناورنگه می دارد وبخشهای مختلف کارگری راازهم جدا می کند. آنچه به این جدائی دامن می زند ، سطوح مختلف دستمزد ومزایاست که براساس میزان تمکین وسرسپردگی کارگربه مدیریت ، پرداخت می شود. این مکانیسم هرمی ، کارگران رادربرابرهم قرارمی دهد ومنافع سرمایه راتضمین می کند. این وضع ، دراعتصابات سال 1398 نفتکاران به خوبی مشهود بود. دراین سال ، کارگران مشاغل سخت ، دربرابرکارگران رسمی صف آرائی کردند.

معهذا، درپی تشدید اعتصابات واعتراضات درتابستان 1400 ، حکومت درشهریور ماه ، تهیه لایحه وتصویب آن درمجلس برای برچیدن بساط پیمانکاران وواسطه ها راوعده داد. حذف پیمانکاران وواسطه های انگلی وتبدیل وضعیت شغلی نیروی کار وامضای قرارداد مستقیم ودائمی باکارفرما درصنایع نفت ، آموزش وپرورش ، وزارت بهداشت ودیگرنهادهای دولتی وکارخانه های تولیدی ومعادن، که قراربود بوسیله ی " طرح ساماندهی استخدام کارکنان دولت " انجام گیرد ، درپیچ وخم های مجلس گرفتار آمد. به گفته ی رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس ، یک مافیای 45 هزارمیلیارد تومانی دربحث شرکتهای پیمانکار دخیل است وموجب فرسایشی شدن روند بررسی این طرح می گردد. تنها راه تحمیل عقب نشینی به رژیم، همراهی باجنبش مردمی کنونی کشور وسازماندهی اعتصابی گسترده بخصوص درصنایع نفت است که حکومت فاسد رابه عقب نشینی وامی دارد.

شکنندگی شرائط کار، به بیگانگی از محیط کارمی انجامد وجنبش کارگری راتضعیف می کند. معهذا دربرخی موارد،کارگران سازمانهای کارگری موجود رابه چالش می کشند وسازمانهای مستقل خویش را ایجاد می کنند ویا عناصرارتجاعی سازمانهای موجود را درانزوا قرارمی دهند. این روند ، درمبارزات کارگران صنعت نفت ورانندگان اسنپ بوضوح مشاهده می شود. درغیاب اتحادیه های کارگری ، مبارزات کارگران به نتایج متناقضی می انجامد. اما شواهد موجود حاکی ازآن است که جنبشهای کارگری ایران ، هرروز بیشترازروز پیش ، برای زحمتکشان جذاب می گردد ولذا می توان انتظارداشت که به برخی مطالبات حداقلی خود نائل گردد. مشکل دیگری که برسرراه جنبش های کارگری ایران دردوران اخیر قراردارد، موانع قانونی است که کارفرمایان وحکومت برسرراه تشکیل سازمانهای مستقل کارگری قرارمی دهند تامحیطی امن برای انباشت سرمایه ایجاد نمایند. دولت نیز درهمصدائی کامل بااین روند ، هرگونه مقاومت مردمی راباسطوح غیرقابل تصوری از خشونت ونظارت ، درهم می شکند. دولت ، تنهانیروی مخالف باجنبش کارگری درایران نیست. هرگاه دولت قصد حذف فیزیکی وقانونی جنبش کارگری راکرده ، اپوزیسیون مرتجع راستگرانیزبه یاری او آمده است. این مرتجعین باسود بردن ازمنابع سرشاری که ازاربابان خود درداخل وخارج کشور دریافت می کنند، تلاش دارند که جنبش کارگری رابه نفع خویش مصادره کرده ومقاومت مردمی راازمسیرخود منحرف نمایند. رسانه ها ، بنیادها ، انستیتوهای نظرسنجی وسازمانهای غیردولتی که باپول آمریکا ، بریتانیا ، عربستان واتحادیه ی اروپا تغذیه می شوند، ضمن مخالفت با حکومت مذهبی ایران ، باجنبش کارگری نیزخصومت ورزیده وبرروی اپوزیسیون راستگرا ف سرمایه گذاری کرده اند. البته اپوزیسیون راستگرا ، اکنون بابحران رهبری روبروست وهرروز بیشترازروزپیش ، ازجنبش مردمی فاصله گرفته وبسوی اتحاد نامقدس با حکومت می لغزد. اخیراً افراطیون راستگرا ، درهمراهی باجناح شبه فاشیست حاکمیت ، تهاجمی همه جانبه راعلیه جنبش فرهنگیان سازمان داده اند که یکی ازمترقی ترین جناحهای جنبش مردمی امروزایران محسوب می شود.

وبالاخره ، آنچه که بیش ازهمه موجب هراس حکومت وجناحهای مختلف بورژوازی می گردد، ظهور یک جنبش سازمانیافته ومبارزه جوی کارگری است که از رفرمیسم عبورکرده است. تنها چنین جنبشی ، ضامن حرکت نهضت " زن ،زندگی ، آزادی " به جلوست وسدّی سدید دربرابر نفوذ دوباره ی امپریالیسم درتحولات پس از سقوط حکومت فعلی به شمار می رود. علیرغم محدودیتهای اقتصادی واجتماعی وسیاسی ، طبقه ی کارگرامروزایران ، قوی ترازهرزمان دیگری درسه دهه ی اخیر است. شواهد موجود نشان می دهد که جنبشی عمیق دردرون طبقه ی کارگرایران درحال شکل گیری است که ازپناسیل انقلابی بالائی برخورداراست. این جنبش، دیگرفقط به مطالبات رفرمیستی کوچک برای نیل به اهداف کوتاه مدت بسنده نمی کند. طبقه ی کارگرایران ، درکنارمبارزه با سیاستهای ریاضتی ونئولیبرالی، اقدام مستقیم ازقبیل اشغال مکانهای عمومی ، مسدود کردن راهها ، ودیگرفعالیتهای ملموس رانیز برای نیل به اهداف بزرگترخود، مدّ نظرقرار می دهد. آری ، جنبش نوین طبقه ی کارگر ایران سربر می دارد وسرمایه را درهمه ی جبهه ها به عقب می راند.

منابع ومآخذ

1)All the statistics you need in 2022 , www.datareportal.com

2)according to statistical center of Iran , www.iccc.ir

3)M.Maljoo , the vicious circle trapping Iranian workers since 1990s , www.carin.info

4)A.Kheirollahi , precarious workers and neo-liberal naratives in post Iranian revotution , www.mei.edu

5)the beating heart of labor movement in iran , www.slingerscollective.net

6)the re-emergence of workers councils in iran , www.leftvoice.org

7)teachers protests in Iran are a mounting challenge to regim , www.politico.eu

چگونه برای تامین منافع صنفی سیاسی باید مبارزه کرد؟ 8)www.tudehpartyiran.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

همه چیز درباره ی "استارلینک "

همه چیزدرباره ی " استارلینک "

(آیااینترنت ماهواره ای می تواندازسدّسانسورعبورکند؟)

" استارلینک " (starlink) ، تکنولوژی اینترنت ماهواره ای است که درسال 2002 توسط شرکت Space-X متعلق به " الون ماسک "(E.Musk) ابداع گردید. این شرکت ازسال 2018 پرتاب ماهواره های استارلینک راآغاز کرد و تاکنون بیش از 3000 ماهواره رادرمدارزمین قرارداده است. هدف پروژه ی استارلینک ، مانند دیگرپروژه های اینترنت ماهواره ای ، رساندن اینترنت به مناطق دورافتاده ی روستائی وتامین پهنای باند مطلوب برای همگان می باشد. ضمن اینکه عبورازسدّ سانسور حکومتهای سرکوبگر، ازاهداف اولیه ی این طرح اعلام شده است. تاکنون استارلینک فقط بخشهائی از آمریکا ، انگلیس ،آلمان ، اطریش ، هلند ، ایرلند ، بلژیک ، سوئیس ، دانمارک ، پرتغال ، استرالیا ونیوزلند راپوشش داده است وکشورهای ایتالیا ف لهستان ، اسپانیا وشیلی نیز خواستار دسترسی به این تکنولوژی گردیده اند. درحال حاضر، استارلینک قادراست بابیش از یکصد هزارترمینال ماهواره ای ، به مشتریان خدمت ارائه دهد. هدف این است که کل کره ی زمین تحت پوشش استارلینک قراربگیرد وهمگان بتوانند از وای فای پرسرعت درخودرو ، هوا ودریا ، استفاده نمایند. درحال حاضر، سرعت دانلود در استارلینک78 تا 100 مگابیت درثانیه است که در15 کشورجهان قابل دسترسی می باشد. این سرعت ، 4تا 5 برابرسرعتی است که شرکتهای رقیب استارلینک ارائه می دهند. الون ماسک مدعی است که سرعت دانلود استارلینک راتاپایان سال2022 به 300 مگابیت درثانیه می رساند. امابنظرنمی رسد این وعده عملی شود. کاربرروی اینترنت ماهواره ای ، ازسال 2015 بطورجدّی آغازشد واولین ماهواره ی آن درسال2018 درمدارزمین قرارگرفت. امابرای اینکه استارلینک بتواند همه ی زمین راتحت پوشش قراردهد، حداقل نیازبه قراردادن ده هزارماهواره درمدارپائینی زمین است ودرنهایت ، تعداد ماهواره های Space-x ، بالغ بر42 هزار تعیین شده است. این ماهواره ها ، درمداری اززمین قرارمی گیرند که نسبت به ماهواره های دیگر 60 برابر نزدیکتربه زمین اند واین نزدیکی ، زمان کمتری برای رساندن سیگنال به زمین می طلبد.

ماهواره های استارلینک درمدارپائینی زمین ( حدود550 کیلومتری) قرارمی گیرند وبدلیل فاصله ی کم بازمین ، قادرند ارتباط اینترنتی راباحداقل تاخیربرقرارنمایند. هرماهواره ، دارای چهارآنتن نوری و دوآنتن سهمی است. انتظار می رود نسل دوم ماهواره های استارلینک قادرباشند مستقیماً به تلفنهای هوشمند متصل شوند. تکنولوژی استارلینک ، بجای استفاده از فیبرنوری برای انتقال داده ، ازامواج رادیوئی که ازخلاء عبورمی کنند، استفاده می نمایند. ایستگاههای زمینی ، داده هارابه ماهواره ارسال می کنند وماهواره نیزآنها رادراختیار کاربرقرارمی دهد. هرماهواره ی استارلینک حدود 300 کیلوگرم وزن داشته و سطحی صاف دارد. هر راکت " فالکن-9 " قادراست 60 ماهواره ی استارلینک رادرمدارزمین قراردهد. شرکت space-x طرحی رابرای قراردادن 42 هزار ماهواره ی کوچک به اندازه ی تبلت ، در مدار زمین تنظیم کرده است که قادرند باچرخش درمدارپائینی زمین ، کل زیست کره راتحت پوشش قراردهند.اماspace-x دراجرای پروژه ی اینترنت ماهواره ای ، تنها نیست ورقبائی دارد. One web , Hughes net, Viasat, و Amazon ، ازدیگرفعالان دراین عرصه می باشند. اما چند تفاوت عمده میان پروژه ی استارلینک واین پروژه ها وجوددارد. اولاً استارلینک بجای ماهواره های بزرگ ، ازماهواره های کوچک استفاده می کند. ثانیاً ماهواره های استارلینک درمدار550 کیلومتری زمین قرارمی گیرند ولذا قادرند ارتباط اینترنتی را باسرعت بیشتر واختلال کمتر برقرارنمایند. ثالثاً نسل جدید ماهواره های استارلینک مجهزبه تجهیزات لیزری برای برقراری ارتباط بین ماهواره ای می باشند. این تکنولوژی ، از اتکاء به تاسیسات زمینی می کاهد. رقبای استارلینک به این تکنولوژی دسترسی ندارند. رابعاً استارلینک فقط بخشی ازفعالیت شرکت space-x می باشد. این شرکت ، علاوه بر ماهواره های استارلینک ، ماهواره های دیگری نیز به فضاپرتاب می کند. درحالیکه رقبای استارلینک ، بدلیل هزینه ی زیاد، قادربه اجرای آن نیستند. ازاین گذشته ، سیستم سیگنال استارلینک ، سرّی است وساختارآن پوشیده است. اما آنچه مسلم است اینکه استارلینک ، متکی به تکنولوژی " مالتی پلکس متعامد برای تقسیم فرکانس "(OFOM : نوعی انتقال داده درارتباطات راه دوراست که بصورت رمزگذاری برروی فرکانسهای خاص صورت می گیرد) است که روشی کارآمد برای انتقال دیجیتال داده بصورت کد گذاری می باشد. این روش که نخستین بار درشرکت Bell Labs استفاده شد ، اکنون توسط سیستمهای مخابراتی 5-G و وای فای نیزاستفاده می شود. تاکنون هیچکس نتوانسته است به داده های رمزگذاری شده ی ارسالی ازماهواره های استارلینک دست پیداکرده وآنها رارمزگشائی نماید. البته گفته می شود که سیگنالهای مخابراتی استارلینک باسیگنالهای مخابراتی 5-G تداخل پیدامی کند.

الون ماسک که مالک شرکت سازنده ی خودروی برقی " تسلا " ، مالک شرکت space-x، ومالک رسانه ی اجتماعی توئیتر می باشد، اخیراً یکباردیگراعلام کرد که آماده است تکنولوژی اینترنت ماهواره ای استارلینک را درخدمت معترضین ایرانی قراردهد تا ازسدّ سانسور حکومتی عبور کنند. اظهارات او مبنی براینکه تکنولوژی استارلینک اکنون به لحاظ تئوریک دردسترس ایرانیها می باشد، بامخالفت کارشناسان روبرو شده است. به نظرآنها، این پروژه هنوزفرسنگها تاغلبه برسدّ سانسورفاصله دارد. معهذا ، پروژه ی استارلینک به منزله ی انقلاب درعرصه ی عمومی خاورمیانه ، شناخته شده است. بهره مندی ازاستارلینک، مستلزم وجود برخی تجهیزات سخت افزاری، ازجمله دیش مخصوصی است که می تواند داده های اینترنتی رادریافت وآنرادراختیارکاربرقراردهد. اگرامکان ورود مخفیانه وقاچاق تعدادی ازاین تجهیزات بداخل ایران وجودداشته باشد، مسلماً ورود انبوه آنها به کشور ، آنهم درشرائط کنونی که حکومت برای محدود سازی رسانه های اجتماعی، شمشیر رااز رو بسته، بعید به نظرمی رسد. یک استاد ارتباطات ماهواره ای دردانشکده مهندسی دانشگاه تگزاس می گوید : " من تصورنمی کنم این پروژه بتواند مشکل سانسورراحل کند.زیرا قاچاق تجهیزات بداخل ایران ازیکسو ولزوم استقرارایستگاههای زمینی از سوی دیگر، عملی نیست." معهذا ، براساس آخرین اطلاعات موجود ، تجهیزات سخت افزاری لازم برای برقراری ارتباط اینترنتی ماهواره ای ، بداخل ایران وارد شده است وبرخی ازعکسها وویدئوهای مربوط به اعتراضات جاری ایران ، ازطریق این سیستم دراختیارجهانیان قرارمی گیرد. یک گزارش ویدئوئی منتشره درشبکه های اجتماعی ، نشان می دهد که چگونه یک گروه ناشناس ، انبوهی از دیش های استارلینک رابداخل کشورقاچاق می کند.

البته این پروژه ، سابقه ی تاریخی دارد. پس ازحمله ی روسیه به اوکراین و اختلال دراینترنت این کشور، بحث رساندن دیش های ماهواره ای الون ماسک به اوکراین، یکباردیگرمطرح شد ومورد حمایت آمریکاقرارگرفت. سپس تجهیزات موردنیاز آن ، باکشتی های آمریکائی، راهی اوکراین گردید. معهذا، سیستم استارلینک بایک ناکامی بزرگ دراوکراین روبرو شد. دراوکراین ، ازاین سیستم برای ارتباطات کلامی والکترونیک ، ازجمله پرواز پهبادها وتصحیح آتش توپخانه نیز استفاده می شود. اما این سیستم ، تحت تاثیرجنگ الکترونیک روسیه ، کاملاً ازکارافتاد والون ماسک درتوئیتی نوشت : " روسیه، قصد نابودی استارلینک رادارد." درعین حال ، فرق اوکراین وایران درموضع دولتهای آنها درقبال اینترنت ماهواره ای می باشد. درحالیکه دولت اوکراین حامی این پروژه است، دولت ایران بشدت باآن مخالفت می ورزد. لذا، ادعای الون ماسک درمورد چشم انداز فعال شدن اینترنت ماهواره ای درایران، ممکن است به لحاظ تئوریک صحیح باشد اما ، دسترسی به این اینترنت درایران ، هنوزعملی نیست. بدون نصب دیش ، ارتباط باماهواره امکانپذیرنیست. باتوجه به پیچیدگی تجهیزات استارلینک نیزبنظرنمی رسد ایرانیها بتوانند نمونه ی داخلی آنراتولید نمایند. ساخت این تجهیزات، مانند ساخت گیرنده های ساده ی خانگی نیست وساختارسیگنالی بسیارپیچیده ای دارد که پهنای باند آن بسیارزیاد است. کیت استارلینک شامل دیش ، وای فای ، کابل وپایه می باشد. این دیش ، خودتنظیم می باشد ومی تواند ارتباط اینترنتی رادرهوای صاف ، به سرعت برقرارنماید. معهذا ، دیش های استارلینک که قابلیت ذوب برف دارند، دربرابرباد وباران شدید آسیب پذیرند. دراین شرائط آب وهوائی ، ازسرعت دانلود کاسته شده ودربرخی موارد نیز ارتباط کاملاً قطع می گردد.

چندی پیش ، الون ماسک درتوئیتی نوشته بود : " استارلینک درایران فعال شده است اما استفاده ازآن، مستلزم ترمینالهای داخلی است که اگرکسی به آنها دسترسی داشته باشد ، می تواند ازاستارلینک استفاده کند." بنابراین ، مسئله فقط دیش نیست بلکه وابستگی این پروژه به ایستگاههای زمینی است. تنهاازطریق این تاسیسات است که ماهواره های استارلینک می توانند با زیرساخت اینترنتی یک کشور تماس یرقرارنمایند. البته ممکن است باپیشرفت تکنولوژی ، درآینده ی نزدیک به این تاسیسات زمینی نیازی نباشد اما درحال حاضر، برای کشورپهناوری چون ایران ، وجود تاسیسات مزبور الزامی می باشد. البته شاید برپائی این تاسیسات دریک یاچند کشورهمسایه، راه حل این مشکل باشد اما چنین تاسیساتی ، اولاً فقط بخش کوچکی از خاک ایران راپوشش می دهد وثانیاً ، ازسرعت اینترنت نیزبسیارمی کاهد. بعلاوه ، ایرانیها برای بهره مندی از این تکنولوژی ، باید کیتی به ارزش 550 دلارراتهیه کنند که بنظرمی رسد درشرائط اقتصادی امروزایران، برای همگان ممکن نباشد. ازاین گذشته ، کاربرباید 99 دلار تعرفه ی استفاده ی ماهانه ازاستارلینک راپرداخت نماید که برای مردم عادی ایران ، مبلغی گزاف به شمار می رود. اکنون این هزینه ، افزایش یافته به 500 دلاردرماه بالغ می شود وهزینه ی تجهیزات آن نیز به 2500 دلارافزایش یافته است. هزینه ی استارلینک دریائی نیز به ماهیانه 5000 دلار وهزینه ی سخت افزاری آن نیزبرای دو ترمینال باکیفیت ، به ده هزاردلار بالغ می گردد. البته سرعت استارلینک دریائی ، 350 مگابیت درثانیه می باشد. میانگین سرعت استارلینک درحال حاضر 62 مگابیت درثانیه می باشد که برای دانلود فیلم ، بازی رایانه ای ودیگرکاربردهای معمولی، کفایت می کند. این درحالیست که سرعت استارلینک درآمریکاحدود 90 مگابیت درثانیه می باشد. البته هرچه مشتریان استارلینک بیشترشوند، از سرعت آن نیزکاسته می گردد.

تمامی این موارد نشان می دهد که پروژه ی اینترنت ماهواره ای درکوتاه مدت ، درایران عملی نیست ونمی تواند درناآرامیهای جاری این کشور، به کمک معترضین بیاید. یکی ازمدیران شرکت " نت بلاکز" (Net Blocks) که ناظربرارتباطات اینترنتی است می گوید : " ایرانیان که توانسته اند با دیش های قاچاق به تلویزیون ماهواره ای دست پیداکنند ف ممکن است بتوانند دیش های استارلینک رانیزتهیه نمایند اما مشکل اصلی ، تهیه ی دیگرتجهیزات تخصصی موردنیاز برای این پروژه می باشد که برای همگان میسّر نیست ودسترسی به اینترنت ماهواره ای رابه گروهی انگشت شمار محدود خواهد نمود. ممکن است اینترنت ماهواره ای درآینده ، توسط گوشی های موبایل نیزقابل استفاده باشد ولی این پروژه ، حداقل بانسل فعلی کیت های استارلینک ، قابل حصول نیست. ازسوی دیگر، درایران که فرهنگ استفاده ی قاچاق ازتلویزیون ماهواره ای جاافتاده ، ممکن است ارتباط استارلینکی ، کاربررادرمعرض خطرقراردهد زیرا دیش های استارلینکی ، برخلاف دیش های تلویزیونی که یکظرفه اند ، دوطرفه می باشند و وداده های دریافتی ماهواره رابه کاربرمنتقل می نمایند. این دیش ها ، به آسانی قابل رهگیری اند. ازاین گذشته ، دو طرفه بودن ارتباطات ماهواره ای، آنها راتابع مقررات بین المللی می سازد که توسط اتحادیه بین المللی مخابرات تنظیم واجراء می شود. آمریکا وایران نیز عضو این اتحادیه می باشند. لذا ، استفاده ازاستارلینک، مستلزم کسب مجوز ازاتحادیه بین المللی مخابرات(ITU) وکمیسیون فدرال ارتباطات آمریکا (FCC) است. معهذا ، این کمیسیون اخیراً تصمیم گرفت پرداخت سوبسید به پروژه ی استارلینک رابعلت آنچه که ناکامی درنیل به اهداف تعیین شده نامید، لغو کند. لذا ، حتی اگراستارلینک روزی بدون اجازه ی دولت ایران، در اختیارمردم این کشورقراربگیرد، ممکن است باشکایت دولت ایران ، عواقبی برای شرکت عرضه کننده ی این تکنولوژی، بدنبال داشته باشد. ازسوی دیگر ، چون ایران کشوری تحت تحریم است ، گردانندگان تکنولوژی اینترنت ماهواره ای ، برای هرگونه ارتباط باایران ، باید موافقت نهاد حقوقی مربوطه رانیز جلب نمایند.

منابع ومآخذ

1)NO E.Musks starlink probably wont fix Iranian internet censorship , www.intercept.com

2)what is starlink ? , www.zdnet.com

3)dozens of starlink dishes are being smuggled into Iran , www.pcmag.com

4)opinion can E.Musks satellites beat Iranian internet blackouts , www.washingtonpost.com

5)starlink signals can be reverse- engineered , www.technologyreview.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Home

TECHNOLOGYREVIEW.COM

Home

Is there a limit to human life? Is old age a disease? Plus reprogramming aging bodies, demedicalizing death, technology that lets us speak to our dead relatives, and what really happens when you donate your body to science.

سوداگران درد

سوداگران درد

پاندمی که مالامال ازدردورنج برای اکثر مردم جهان بود، برای میلیاردرهای دنیا ف فرصتی طلائی فراهم آورد تابرثروت خویش بیافزایند. دردوران پاندمی ، سود بنگاههای بزرگ ، چند برابرشد درحالیکه صدها میلیون نفرازمردم جهان دردامان فقرمطلق درغلطیدند. دراین دوره ، میلیاردرها درمدت 24 ماه ، به اندازه ی 23 سال سود کسب کردند. میلیاردرهائی که بویژه دربخش انرژی وغذا فعالیت می کردند، هردوروز یک میلیارددلار برثروت خویش افزودند. بهای مواد غذائی وانرژی ، به بالاترین سطح خود دردهه های اخیررسید و62 میلیاردرجدید مواد غذائی، قدم به صحنه گذاشتند. بدنبال بحران کوید، تعمیق نابرابری وافزایش بهای مواد غذائی ، 263 میلیون نفردچارفقر مفرط شدند و دستاورد دهه ها مبارزه بافقر ازبین رفت واین به معنی غلطیدن یک میلیون نفربه ورطه ی فقردر هر33 ساعت بود. دردوران پاندمی ف هر30 ساعت یک میلیاردر جدید ظاهرشد وبه موازات خلق این میلیاردر، یک میلیون نفر به کام فقردرغلطیدند. دردوران کوید ، بانکهای مرکزی ، تریلیونها دلارپول به اقتصاد جهان تزریق کردند تا مانع توقف چرخ اقتصاد گردند وازفروپاشی اقتصاد دنیا جلوگیری نمایند. اینکار ، برارزش دارائی میلیاردرهاافزود. این ثروت هنگفت ، سیاست ورسانه را به فساد کشاند وقدرت بی حدّ ومرزی رادردست گروه کوچکی ازالیگارشهای جهان متمرکزنمود. تریلیونها دلاری که میلیاردرها طی این مدت انباشتند ، می توانست برای امحا ی فقر وحمایت ازمردم هزینه شود.

باهرمعیاری بسنجیم ، نابرابری دردوران پاندمی تعمیق گردید. درحال حاضر، 2668 میلیاردر درجهان وجوددارد که تعداد آنها 573 نفربیشتر ازسال2020 می باشد. ثروت این میلیاردرها برروی هم معادل 7/12 تریلیون دلاراست که ازاین میزان ، 78/3 تریلیون دلار دردوران پاندمی حاصل شده است. مجموع ثروت این میلیاردرها معادل 9/13 درصد تولید ناخالص داخلی جهان می باشد. درحالیکه این رقم درسال 2000 فقط 4/4 درصد بود. ثروت ده نفراول ازثروتمندان جهان ، بیشتراز مجموع ثروت فقرای جهان جهان است و وثروت 20 نفر اول آنها ، نیزبیشتراز کل تولید ناخالص داخلی کشورهای حاشیه صحرای آفریقا می باشد. الون ماسک (E.Musk) ، ثروتمندترین فرد جهان، اگر99 درصد ازثوت خود راازدست بدهد، بازهم درزمره ی ثروتمند ترین افراد دنیا قرارمی گیرد. برثروت او ، ازسال 2019 تاکنون ، 699 درصد افزوده گردیده است. کوید-19 موجب بیشترین افزایش سیستمیک نابرابری درآمد درجهان گردیده است. کوید ، ازدرآمد 99 درصد ازمردم جهان کاست. تنها درسال 2021 ، بیش از 125 میلیون شغل تمام وقت ، ازدست رفت. اگرفقیرترین افراد جهان بخواهند به آنچه که ثروتمند ترین افراد دنیا طی یک سال اخیربدست آورده اند برسند، باید 112 سال تلاش کنند. ازدرآمد چهل درصد ازفقیرترین مردم دنیا ، نسبت به قبل ازپاندمی، بطورمتوسط 7/6 درصد کاسته شده واین امر، شکاف درآمد را که تاسال 2000 روبه کاهش بود، دوباره تعمیق کرد. طی این مدت ، ضریب جینی برای کشورهای درحال توسعه واقتصادهای نوپا ، 3/0 درصد افزایش نشان داد. پاندمی ،بر نابرابری جنسیتی موجود درجوامع افزود. زنان اولین قربانیان رکود اقتصادی دراین دوره بودند وکارخودراازدست دادند. طی این سالها ، شکاف جنسیتی پرداخت ، تعمیق شد. درحالیکه قبل ازپاندمی، اگرپرکردن این شکاف جنسیتی صد سال زمان می برد، اکنون برای غلبه براین شکاف ، 136 سال زمان لازم است. درسال 2020 ، احتمال اخراج زنان ازکار، 4/1 مردان بود ونسبت به سال 2019 ، سیزده میلیون نفر ازتعداد زنان شاغل کاسته شده بود، پس ازپاندمی ، بیش ازچهارمیلیون زن درآمریکای لاتین وکارائیب ، نتوانستند به سرکاربازگردند واین امر، براشتغال دربخش غیررسمی اقتصاد افزود.

پاندمی ، بیشترین ضربه رانیزبرگروههای نژادی جهان وارد آورد وعلت آن نیز، میراث برتری طلبی سفید بود. درجریان موج دوم پاندمی ، بنگلادشی تبارهای انگلیس ، پنج برابرمردم انگلیس متحمل تلفات شدند. اگرامید به زندگی سیاهپوستان آمریکا ، به اندازه ی سفید پوستان این کشوربود ، اکنون 4/3 میلیون سیاهپوست درقید حیات بودند. درحالیکه این رقم قبل ازپاندمی ، 1/2میلیون بود. نیمی اززنان کارگررنگین پوست آمریکا ، کمتراز15 دلاربه ازای هرساعت کاردریافت می کنند واین نشانگر شکاف عمیقی است که میان طبقه ی کارگراین کشوروجوددارد. کیفیت مراقبتهای بهداشتی درهرجامعه، یکی ازشاخصهای مهم رعایت حقوق بشر درآن جامعه می باشد. اما اکنون ، مراقبتهای بهداشتی دربسیاری ازجوامع، یک امر لوکس به شمارمی رود که بهره مندی ازآن، به میزان درآمد افراد بستگی دارد. امید به زندگی درکشورهای پردرآمد دنیا، حداقل 16 سال بیشترازکشورهای کم درآمد است. سالانه 6/5 میلیون نفردرکشورهای کم درآمد جهان، بعلت عدم دسترسی به خدمات بهداشتی مناسب ، می میرند که به معنی15 هزارنفردرروزاست. ثروتمندان برزیل ، 14 سال بیشترازفقرای این کشورعمرمی کنند. خلاصه اینکه هرچهارثانیه یکنفردرجهان بعلت عدم دسترسی به خدمات بهداشتی مناسب ، جان می بازد.

پاندمی وعدم پاسخ مناسب جهان به آن ، به تعمیق نابرابریهای بهداشتی دردنیاانجامید. تاکنون 66/11 میلیارد دوز واکسن درجهان توزیع شده است که اگرعادلانه توزیع می شد ، همه ی مردم جهان به یکسان واکسینه می شدند نه اینکه فقط 13 درصد ازجمعیت کشورهای کم درآمد ، بطورکامل واکسینه شوند. هرچهاردقیقه، کودکی درجهان ، یکی ازوالدین خودرا به علت ابتلاء به کرونا ازدست می دهد. هنگامی که پاندمی آغازشد ف 52 درصد آفریقائیها به خدمات بهداشتی دسترسی نداشتند و82 درصد آنها نیزازشبکه های حمایتی برای مواقع بیماری وبیکاری ، محروم بودند. معهذا نابرابری میان کشورهای فقیروغنی که دراثرسه دهه تلاش ، روبه کاهش بود ، دراثرکوید ، معکوس شد. کشورهای کم درآمد وبادرآمد متوسط ، یک دهه ی طلائی راازدست دادند واکنون فاصله ی میان خود وکشورهای ثروتمند را بیشترازهرزمان دیگری می بینند. بسیاری ازاین کشورها ف زیربارسنگین استقراض وتورم افسارگسیخته کمرخم کرده اند که حاصل آن ، افول خدمات عمومی مانند آموزش وبهداشت ، ونیز بی پشتوانه ماندن شهروندان ازحمایتهای اجتماعی می باشد. انتظارمی رود 14 کشوراز 16 کشور آفریقای غربی ، مجبور باشند درپنج سال آینده ازبودجه ی ملی خود بکاهند، تابتوانند بربخشی ازخسارات کوید ، فائق آیند.

میزان بازپرداخت دیون کشورهای فقیرجهان درسال2022 ، به 43 میلیارددلاربالغ گردید که معادل نیمی ازهزینه ی واردات مواد غذائی ومراقبتهای بهداشتی آنه، برروی هم می باشد. 87 درصد ازوامهائی که صندوق بین المللی پول برای کوید دراختیارکشورهاقرارداد، مشروط به اجرای تدابیرسخت ریاضتی توسط کشورهای کم درآمد بود که نابرابری وفشارزندگی رابرمردم این کشورها دوچندان کرد. 60 درصد ازکشورهای فقیر دنیا ، هم اکنون درآستانه ی " تنش دیون" (debt distress) قراردارند. در سال گذشته ، بهای مواد غذائی بطورمتوسط 6/33 درصد افزایش یافت وانتظارمی رود تاپایان سال2022 برقیمت مواد غذائی 23 درصددیگرنیزافزوده شود.براساس برآورد " اکسفام " ، 263 میلیون نفرازمردم جهان، دراثراین افزایش قیمت ، به ورطه ی فقررانده می شوند. علاوه برپاندمی ، جنگ اوکراین نیز به افزایش بهای مواد غذائی دامن زده است. اینک مردم کشورهای فقیر، دوبرابر مردم کشورهای ثروتمند، برای غذا هزینه می کنند وسهم بیشتری ازدرآمد خود رابه این امراختصاص می دهند. مثلاً درموزامبیک، فقرا 60 درصد وثوتمندان کمتراز30 درصد درآمد خودرا برای غذا هزینه می کنند. بیشترین نفع راازافزایش قیمت مواد غذائی ، شرکتهای تولید کننده ی غذا می برند.شرکتهای بزرگ کشت وصنعت وکمپانیهای چند ملیتی تولید کننده وعرضه کننده ی مواد غذائی ، طی سالهای پاندمی 382 میلیارددلاربر ثروت خویش افزودند وطی دوسال اخیر، 62 میلیاردرجدید رابه جهان عرضه کردند.

" کارگیل " یکی ازبزرگترین شرکتهای خصوصی جهان است که درزمینه ی مواد غذائی فعال می باشد. این کمپانی درسال 2017 ، یکی ازچهارشرکت عمده ی دنیابود که 70 درصد بازارجهانی مواد کشاورزی رادراختیارداشت. این کمپانی ، تحت مالکیت 11 خانواده ی ثروتمند جهان قراردارد که مجموع ثروت آنهااز 9/42 میلیارددلارفراترمی رود. برثروت این خانواده ها دردوسال اخیر ، 20 میلیون دلاردرروز افزوده شده است. حداقل چهارخانواده ازاین 11 خانوار، درلیست 500 ثروتمند جهان قرارمی گیرند. شرکت کارگیل ، تنها درسال2021 ، درآمد خالصی به میزان پنج میلیارددلار کسب کرد که درتاریخ این شرکت بی سابقه بوده است. اما تنها کارگیل نیست که ازکمبود مواد غذائی وشکنندگی بازار آن ، سود می برد. به نوشته ی خبرگزاری بلومبرگ ، یکی ازرقبای این شرکت ، کمپانی " لوئی دریفوس " می باشد که سود آن درسال گذشته 82 درصد افزایش یافت. این افزایش مدیون ترقی قیمت غلّه ودانه های روغنی بود. " والمارت " بزرگترین فروشگاه زنجیره ای درآمریکاست. بیش ازنیمی ازسهام این شرکت دراختیار خانواده ی " والتون" است که طی پنج سال گذشته ف بیش از 15 میلیارد دلار درآمد داشته است. شرکت والمارت 6/1 میلیون پرسنل دارد که میانگین دستمزد آنها 20942 دلارمی باشد.

سود کمپانیهای نفتی دردوران پاندمی ، دوبرابر شد. در12 ماه گذشته ، 53 درصد بربهای حاملهای انرژی افزوده گردید که بیشترین افزایش ، به گازطبیعی با148 درصد مربوط می شود. افزایش بهای انرژی نیز موجب افزایش بهای حمل ونقل ومواد غذائی گردید که بیشترین فشاررا برخانواده های فقیر وارد می آورد. تغییرات آب وهوائی واقلیمی که مورد انکار شرکتهای چند ملیتی نفت وگازقرارمی گیرد، به بحران انسانی درشرق آفریقا که دچار خشکسالی وقحطی است ، دامن زده است. 28 میلیون نفر ازمردم این منطقه ، درمعرض خطرگرسنگی مفرط قراردارند. معهذا، شرکتهای نفتی طی سال گذشته ، 45 درصد برسود خود افزودند. پنج شرکت بزرگ نفتی ( بریتیش پترولیوم ، شل ، توتال ، اکسون ، شورون) درسال گذشته 82 میلیارددلارسود بدست آوردند که به معنی 2600 دلاردرثانیه می باشد. این بدان معنی است که افزایش بهای حاملهای انرژی، فقط به نفع گروه کوچکی ازمردم بوده است.

طی سالهای پاندمی ، 40 میلیاردرجدید درصنایع داروئی پدیدارشدند. این میلیاردرها، تنها بافروش واکسن درسالهای پاندمی، هزاردلار درساعت برثروت خویش افزودند. شرکت " مادرنا" که واکسن خودرا باحاشیه ی سود 70 درصدی به بازارعرضه کرد، چهار میلیاردر جدید باثروت بیش از 10 میلیارددلارخلق نمود. تنها یک درصد ازواکسنهای این شرکت دراختیارکشورهای فقیرقرارگرفت. این شرکت برای فرارمالیاتی وکسب سود بیشتر،سرمایه ی خودرابه بهشت های سرمایه گذاری دراقصی نقاط جهان منتقل نموده است. شرکت " فایزر" نیزکه واکسنهای خود راباحاشیه ی سود 43 درصد به جهان عرضه کرد، متهم به استفاده ازروشهای کثیف برای افزایش سود می باشد که دروغ پراکنی درباره ی اثربخشی واکسن "آسترا-زنیکا " وپیش بینی روشهائی برای خاموش کردن منتقدان ازآن جمله می باشد. واکسنهای کوید ، برای مصالح عمومی تولید می شوند وهرکشوری که قادربه تولید این واکسن باشد، باید بتواند به این کارمبادرت ورزد. درحال حاضر ، حدود یکصد شرکت داروسازی درسراسرجهان، قادر به تولید واکسنهای mRNAمی باشند اما مجوز اینکارازسوی شرکتهای مادر صادرنمی شود زیرا حذف انحصاربازارواکسن، ایشان راازسودهای گزاف محروم می سازد.

به غیراز شرکتهای داروئی ، کمپانیهای تکنولوژی نیزازپاندمی سود سرشارمی برند. این صنعت ، برخی ازثروتمندترین میلیاردرهای دنیا راتولید کرده است. اکنون پنج شرکت ازبزرگترین شرکتهای تکنولوژی دنیا ، یعنی اپل ، مایکروسافت ، تسلا ، آمازون ، و آلفابت ، درصدر 21 شرکت پردرآمد جهان قراردارند. این پنج شرکت ، 271 میلیارددلار درسال2021 سود بردند که دوبرابرسود آنها درسال2019 می باشد. حاشیه ی سود این شرکتها ، اکنون از16 به 22 درصد افزایش یافته است. 7 نفر از 10 نفر ثروتمندترین افراد دنیا، ثروت خود راازتجارت تکنولوژی بدست آورده اند. این افراد توانسته اند ازسال 2020 تاکنون ف 436 میلیارد دلاربرثروت خویش بیافزایند. " الون ماسک " یکی ازآنهاست که اکنون ثروتمندترین فرد جهان می باشد. شاید " آمازون " ، بزرگترین برنده ی پاندمی باشد که ازسال 2019 تاکنون ، ثروت خودرا سه برابر کرده است. این شرکتها ، بخشی ازسود خودرا صرف اعمال نفوذ برسیاستمداران می کنند. مثلاً آمازون و گوگل ، درسه ماهه ی نخست سال 2021 ، بالغ بر5/7 میلیون دلاربرای لابی گری باسیاستمداران آمریکائی هزینه کردند.

دولتها ، رهبران تجاری ومیلیاردرهای دنیا ، چندی پیش دراجلاس " داووس " گرد هم آمدند تادرباره ی چشم اندازاقتصاد جهان گفتگو کنند. اما کارشناسان معتقدند که تجربه ی پاندمی نشان داده است که پافشاری برسیاستهای گذشته ، می تواند برای جهان فاجعه بارباشد. هیچکس نباید درفقر زندگی کند اما نیل به این هدف ، مادامیکه برتعداد میلیاردرهای جهان وثروت آنها افزوده می شود، ممکن نیست. تنها راه غلبه بربحران اقتصادی کنونی جهان ، کاستن از شکاف درآمد وحرکت بسوی برابری اجتماعی واقتصادی است که درچهارچوب سیستم فعلی امکانپذیرنمی باشد.

*آماروارقام بکاررفته دراین نوشتار، ازآخرین گزارش مجمع جهانی اقتصاد ( داووس) اقتباس شده است.

Fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

رقابت ضدانقلاب درخاورمیانه

رقابت ضدانقلاب درخاورمیانه

خاورمیانه وشمال آفریقا دردهه ی گذشته ، شاهد خیزشهای سیاسی وتاریخی بود : سونامی قیامهای مردمی که به سقوط چند دیکتاتورانجامید. این قیامها ، اگرچه همیشه با دموکراسی همراه نبود اما، تحولات مهمی رادرآگاهی سیاسی مردم بوجود آورد. اما دردهه ی گذشته ، ضدانقلاب نیزمواضع مهمی درمنطقه بدست آورد : رژیمهای خودکامه ، نخبگان سنتی ، طبقات حاکمه وعناصرارتجاعی ، همه ی نیروی خودرابرای مقابله با خیزشهای مردمی بسیج کردند.

نقش عربستان سعودی به عنوان یک نیروی ارتجاعی درخاورمیانه، سابقه ی تاریخی دارد. این کشور ، بویژه پس ازبهارعربی ، بیش ازپیش به ارتجاع گرائید وبه مقابله با نیروهای مترقی منطقه پرداخت وتلاش کرد تا دیکتاتورهای مصر، بحرین ، یمن ، وسودان رابرسرکارنگهدارد. دراین میان ، آنچه که کمتربه آن پرداخته شده ، نقش ضدانقلابی ایران درمنطقه است. دراین سالها ، ایران همیشه خودرانیروئی مترقی عضو محورمقاومت جازده بود. طیف وسیعی ازنیروهای منطقه ، ازنئولیبرالها گرفته تا چپگرایان ضد امپریالیست واصحاب جنبش ضد جنگ نیز براین قضاوت باورداشتند.

دراینجا بامقوله ای سروکارداریم که " اولریش بک " (U.Beck) جامعه شناس معروف غرب ، آنرا " مقوله ی زامبی "(Zombie category) نامیده است. : " مقولات زامبی ، مقولاتی اند که باآنکه عمرآنها به سررسیده ، اما همچنان برحیات خود پافشاری می کنند وچشم اطرافیان رابرروی واقعیات می بندند."(1) ایران نیزیک مقوله ی زامبی است که اگرچه مدتهاست ازقطارانقلاب پیاده شده اما همچنان دم ازترقیخواهی می زند وچشم جهانیان رابرروی واقعیات خاورمیانه می بندد. بانگاهی کوتاه به نقش ایران درسه کشور لبنان ، عراق ، وسوریه دردهه ی گذشته ، به تصویری متفاوت ازاین کشوردست خواهیم یافت : نیروی ضدانقلابی.

دراکتبر2019 ، صدهاهزارنفر ازمردم لبنان ، دراعتراض به دولت این کشور، خیابانهاراپرکردند. این بزرگترین تظاهرات اعتراضی درلبنان، ازنظرتعداد ، وسعت جغرافیائی وطبقات شرکت کننده، حداقل پس ازپایان جنگ داخلی درسال 1990 بود. اگرچه بهانه ی اولیه ی این اعتراضات ، بی کفایتی دولت درمهار آتش سوزیهای جنگلی وافزایش مالیات بر پیامرسان واتساپ بود اما، این اعتراضات که به " انقلاب اکتبر" معروف گشت ، ریشه های عمیق تری داشت. جنبش " بوی تعفّن می دهی" (you stink) درسال2015 که دراعتراض به سوء مدیریت درجمع آوری زباله ی شهری صورت گرفت ، مقدمه ای برای خیزش 2019 بود که تنهابه بیروت محدود نماند وتمامی شهرهای عمده ی ساحلی وداخلی وقصبات رانیزفراگرفت. این همبستگی ، قبلاً هیچگاه درلبنان مشاهده نشده بود. مردم علیه خشونت اجتماعی، تبعیض اقتصادی ونظم فرقه ای فاسد حاکم برکشورقیام کردند. قیامی که آنرا " شورش علیه نئولیبرالیسم فرقه گرا " نیزنامیده اند. سه جریان عمده درداخل انقلاب اکتبرقابل تشخیص است. جریان رادیکال که نابرابری طبقاتی ، تبعیض جنسیتی وحقوق شهروندی رامدّ نظرقرارداده وخواستارتغییراساسی سیستم اقتصادی نئولیبرال حاکم برکشوراست. جریان دوم جریان لیبرال است وجریان سوم نیزجریان بی هویتی می باشد که هیچ بینش سیاسی مشخصی ندارد. حدود یک میلیون نفر دراین اعتراضات شرکت کرده اند که برای کشوری با 7 میلیون نفرجمعیت ، رقم قابل توجهی است.

جایگاه حزب الله دراین صف بندی اجتماعی کجاست ؟ شعاراصلی انقلاب اکتبر"همه ی آنها، یعنی همه ی آنها " بود که کل حاکمیت لبنان ، ازجمله حزب الله راهدف می گیرد. روایتی دیگرازاین شعاردردست است که می گوید : " همه ی آنها یعنی همه ی آنها ، نصرالله هم جزوآنها " که مردم باتجمع درمقابل منزل " محمد رعد " رئیس بلوک پارلمانی حزب الله ، آنرافریاد می زدند. حزب الله پس ازاندکی تامل ، بالاخره بدستورتهران، وارد عمل شد وسرکوب اعتراضات راآغازکرد. درشهرجنوبی " نبطیه " صدها هوادار حزب الله که مسلح به چماق وسلاح سرد بودند به تظاهرات مسالمت جویانه ی مردم حمله کردند و مردم رامورد ضرب وشتم قراردادند. شدت این برخوردها به حدّی بود که که معترضین " روزهمبستگی با نبطیه" اعلام کردند وشعاردادند " کسانی که مردم لبنان راسرکوب می کنند ، نمی توانند فلسطین راآزاد کنند." حزب الله بصورت کلامی وفیزیکی، انقلاب اکتبر رامورد حمله قرارداد وجنبش مردمی را" توطئه ی خارجی علیه حزب الله ومحورمقاومت" نامید. این شیوه ی برخورد، چهره ی حزب الله وشخص نصرالله رابعنوان مدافع سیستم فاسد فرقه ای درلبنان ، بیش ازپیش نزد مردم لبنان منحوس نمود. مردم دیگرحزب الله رابخشی جدائی ناپذیر ازسیستم ورشکسته ی حاکم می دانند که باید جایگزین شود. حزب الله پیشنهاداتی رابرای پایان دادن به جنبش مردمی مطرح کرده که متضمن حفظ سیستم فرقه ای ونئولیبرال حاکم برکشور می باشد.(2)

مشابهت انقلابهای لبنان وعراق ، بسیارپرمعنی است. هردوانقلاب درماه اکتبر2019 آغازشدند واقشارگسترده ی اجتماعی درآنها شرکت دارند. مردم هردوکشور، نظام فاسد وفرقه ای راهدف قرارداده وخواستارطرد نخبگان سیاسی فاسد وناکارآمد می باشند. به نظرمی رسد معترضین دوکشور، به خوبی ازاین شباهت آگاهند واین آگاهی رادرشعار " یک انقلاب ازبغداد تابیروت" منعکس می کنند. اعتراضاتی که ازاکتبر2019 درعراق اغازشد ، بزرگترین انقلاب درتاریخ این کشوراست که فقرا، محرومین وحاشیه نشینان راشامل می شود. قیام تشرین (اکتبر) ، به سرعت ازبغداد واستانهای شیعه نشین جنوب ، به همه ی شهرها وقصبات مرکز وجنوب کشور گسترش پیداکرد وسرانجام همه ی عراق رافراگرفت. این جنبش نیزمانند انقلاب لبنان ، خلق الساعه نبود وریشه دراعتراضات سالیان اخیراین کشور(2009 ، 2011 ، 2015 ، 2018) دارد والبته جدّی ترین آنهاست. دراین جنبش ، دیگرمردم کار، برق ، وآب راطلب نمی کنند بلکه مانند جنبش فعلی درایران، خواستارتغییر رژیم می باشند. باآنکه این جنبش هنوز به بارننشسته اما انقلابی فرهنگی درجامعه ی عراق بپاکرده است. برچیدن سیستم فرقه ای حاکم برکشور، ومبارزه با فساد وناکارآمدی ، ازجمله خواسته های معترضین است که جزباتغییررژیم ، دست یافتنی نیست. میدان تحریرعراق ، مانند لبنان ، تجلی گاه هویت جدید عراقی وآگاهی ملی است که درآن جائی برای ایران وگروههای نیابتی اونیست. چندی پیش ، یکی ازشخصیتهای وابسته به حشدالشعبی عراق درباره ی معترضین این کشورگفت : " اگرآنها فکرمی کنند که ماکشوری راکه 15 سال برای ساختنش زحمت کشیده ایم ، به ایشان واگذارمی کنیم ، سخت دراشتباهند. این کشوری است که باخون ساخته شده است." بدین ترتیب ف نیروهای نیابتی ایران وارد جنگ بامعترضین بی سلاحی شده اند که تاکنون صدها نفرازآنها به قتل رسیده وهزاران نفرنیززخمی شده اند. دست حکومت ایران ، بطومستقیم وغیرمستقیم ، به این خون آغشته است. معهذا ، قیامهای لبنان وعراق دوتفاوت عمده نیزبایکدیگردارند. اول خشونت بارتربودن قیام درعراق نسبت به لبنان ، ودوم دخالت مستقیم وضدانقلابی ایران درعراق که بسیارپررنگترازدخالت این کشوردرلبنان می باشد. اماآنچه مهم است اینکه درهیچکدام ازاین دوکشور، نیروهای نیابتی ایران ودولت جمهوری اسلامی، نه تنها جانب انقلاب رانگرفته اند ، بلکه به سرکوب آن می پردازند.(3)

حال به موضع ایران درقبال قیام 2011 سوریه بپردازیم. اعتراضات مسالمت جویانه ی مردم سوریه ازبهارتاپائیز2011 ، بشدت توسط رژیم اسد وباهمکاری دولت ایران سرکوب شد واین کشوررابرای بیش ازیک دهه ، درباتلاق جنگ ، خشونت وویرانی فروبرد. تظاهرات توده ای سال 2011 ، ازماه مارس درتمام شهرها وقصبات کشورآغازشد. سنّی ، علوی ، مسیحی ، دروز ، اسماعیلی ، کرد واقوام دیگر، همه به خیابان آمدند تامطالبات دموکراتیک خود رافریاد بزنند. فریاد عدالت ، آزادی وپایان دیکتاتوری که درآن روزها درسوریه بلند بود، به فریادهای مشابه در تونس ، مصر ، وجای جای منطقه ، گره خورد. اگرچه ایران ، ازآن زمان تاکنون ، دخالت خودرادرسوریه ، به مبارزه باتروریسم نسبت می دهد اما درواقع، به حمایت تمام قد از رژیم اسد برخاسته است. وقتی فیام اغازشد، نشانی ازالقاعده وداعش دردست نبود معهذا سپاه قدس به اسد فشاروارد آورد تاقیام مسالمت جویانه ی مردم رابه بهانه ی مبارزه باتروریسم، وحشیانه سرکوب نماید. بنابراین ، درسوریه نیز ایران بجای انقلاب ، درکنارضدانقلاب قرارگرفته است.(4)

تجربه ی یک دهه ی اخیر نشان می دهد، گفتمانی که ایران راقدرت انقلابی وعربستان راقدرت ارتجاعی منطقه می شناسد، دیگررنگ باخته است. ایران وعربستان ، دوقدرت ارتجاعی خاورمیانه هستند که برای گسترش حیطه ی نفوذ خویش به رقابت بایکدیگرمشغولند. عربستان وایران ، دوروی سکّه ی حکومت مذهبی سرکوبگری هستند که خودکامگی وسرکوب جنبش انقلابی رادرسرلوحه ی کارخویش قرارداده اند.

زیرنویس

1)exploring Ulrich Becks Zombie categories , www.researchgate.net

2)Irans role in the shifting political landscape of the middle east , www.newpol.org

3)Iraqs Tishreen uprising : from barricades to ballot box , www.crisisgroup.org

4)understanding the October uprising in Iraq and Lebanon , www.globaldialogue.isa

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

پهبادهای ایران

منطقه درتیررس پهبادهای ایران

("آرش-2" و "شاهد-"136:کوچک،ارزان،اما ناکارآمد)

فرمانده ی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، اخیراً اعلام کرد که پهباد " آرش-2" برای هدف قراردادن حیفا و تل آویو طراحی شده است. اوصنعت پهباد ایران رابرای نیروهای مسلح کشوربسیارمهم ارزیابی کرد وگفت : " امروزه ایران پهبادهائی بابرد بیش از2000 کیلومتر می سازد که درکنارپهبادهای بابرد کمتر، زرادخانه ی پهبادی کشورراتشکیل می دهند." سرلشکر کیومرث حیدری ضمن ذکرجزئیات دیگری ازپهباد آرش – 2 و موشک شفق ، اعلام کرد که تولید این اقلام نظامی برای هدف قراردادن حیفا وتل آویو ، می باشد.

پهباد آرش -2 ، یک پرنده ی دورپرواز رادارگریز است که مانند موشک کروز عمل می کند و ویژه ی عملیات بی بازگشت است. مهمترین تفاوت این مدل آرش بامدل کلاسیک آن که درسال 1400 عملیاتی شد، دربرد آن است. درحالیکه نمونه ی کلاسیک 1400 کیلومتربرددارد، برد آرش -2 بیش از200 کیلومتراست وبه لحاظ ویژکی فنی ، ازجمله مقاومت دربرابرجنگ الکترونیک ورادارگریزی ، از نمونه ی کلاسیک پهبادهای ایران ، پیشرفته تراست. به گفته ی فرمانده نیروی زمینی ارتش ، آرش -2 ، یک پهباد نقطه زن است ودقیقاً مانند موشک " فاتح" عمل می نماید. این پهباد مجهز به سیستم جستجوگری است که قادرمی باشد چند بارمسیر پهباد رااصلاح کند تا دقیقاً به هدف اصابت کند.

اما ایران ، معمولاً ازسلاحهائی رونمائی می کند که یا قابلیتهای آنها درصحنه ی عملیاتی به آزمون درنیامده ویااصولاًقابلیتهای اعلام شده راندارند. مثلاً ایران، قابلیت رادارگریزی آرش -2 راآنچنان قوی جلوه می دهد که گویااین پهباد قادراست بدون هیچ مشکلی ازفرازکشورهای حائل بگذرد ودراسرائیل به هدف بنشیند. اما سیستم پدافندی اسرائیل ف فقط متکی به رادارهای زمینی نیست وازماهواره های نظامی داخلی وآمریکائی نیزسود می برد. معلوم نیست که آرش -2 بتواند ازاین سد عبورنماید. موشک شفق نیز که قابل نصب برروی هلی کوپتراست ، دارای یک دوربین حرفه ای است وقابلیت " شلیک کن و رهاکن" دارد یعنی پس ازپرتاب، دیگرنیازی به مداخله ی خارجی ندارد. لذا، خلبان می تواند پس ازشلیک ، مسیر خودراتغییرداده وراهی ماموریتی دیگرشود.

ایران ازسال 1398 به بعد ، ازچند سلاح مهم رونمائی کرده است. موشک لیزری قابل نصب برروی هلی کوپتر آمریکائی JS-1-AH است که اگرچه مشخصات آن سرّی مانده اما ظاهراً نمونه ی لیزری موشک ضد تانک آمریکائی " تاو" است که " طوفان " نام دارد. درسال 2010 ، ایران ازمدلهای پیشرفته تر تاو کپی برداری کرد که آنها رادرازای آزادی گروگانهای آمریکائی درلبنان دریافت کرده بود. درحال حاضر، ایران " طوفان-5 " راتولید کرده که عملکردی شبیه به B-2-TOW دارد. ازنمونه های لیزری طوفان – 1 و طوفان-2 درسال1393 رونمائی شد. اما مشکل بزرگی که دربکارگیری این سیستم وجوددارد، فقدان هلی کوپترهایJS-1-AH است که از 200 فروند دریافتی قبل ازانقلاب ، فقط 70 فروند باقی مانده که اغلب آنها نیز عملیاتی نمی باشند. البته ایران موفق شده ازبرخی سلاحهای به غنیمت گرفته شده ی آمریکائی ، کپی برداری کند که یکی ازموفق ترین آنها ، پهباد 170-RQ مجهزبه موتورجت است که درسال2011 برفرازآسمان ایران به غنیمت گرفته شد وازطریق مهندسی معکوس ، کپی برداری گردید. همچنین برخی سلاحهای ساده وسبک مانند مسلسل ، خمپاره انداز ، وراکت نیزازروی نمونه های خارجی کپی برداری شده است.اما ، سهم شیر بودجه ی اختصاص یافته به این بخش را، برنامه های هسته ای وموشکی می بلعد. آنچه ازآن بعنوان جنگنده ی تولید داخل " صاعقه " نام برده می شود فچیزی جز جنگنده ی " اف-5 " آمریکانیست که به کمک قطعات یدکی تهیه شده ازبازارسیاه ، بازسازی شده است.ایران دههافروند جنگنده ی اف-5 دارد که ازرده خارج اند. تعداد این جنگنده دردوران قبل ازانقلاب ، 300 فروند بود که اکثرآنها درجریان جنگ آسیب دیدند وبقیه نیزکهنه شده ونیازمند بازسازی اند. ایران به کمک موتورهای روسی توانسته است تعدادی جنگنده ی " اف – 5 – ای "که پیشرفته ترین جنگنده ازمدل اف-5 می باشد، بازسازی نماید

پهباددیگرایران که بدلیل کوچکی وارزانی ، مشتری فراوان دارد، " شاهد – 136 " است که اگرچه دامنه ی برد وکارآیی آرش – 2 راندارد، اما برای حمله به اهداف غیرنظامی وزیربنائی استفاده می شود.دراوت 2022 ، ایران دوهزارفروند پهباد شاهد-136 رابه همراه تعدادی موشک کروز ، به روسیه فروخت. روسیه همچنین مجوز ساخت این پهباد راازایران دریافت کرده است. نیروی هوائی اوکراین ، ازحملات مکرر روسیه به زیرساختهای غیرنظامی وانبارهای مهمات این کشور، توسط پهبادهای شاهد-136 و مهاجر-6 خبرمی دهد. پهبادهای شاهد اکنون به بخشی فعال اززرادخانه ی جنگی روسیه تبدیل شده اند. روسیه ، شاهر-136 راکه 200 کیلوگرم وزن دارد، به شاهد-131 با 135 کیلوگرم وزن، ترجیح می دهد. خصوصیات پروازی هردوپهباد، تقریباً شبیه به هم است وآنها قادرند باسرعت 180 کیلومتردرساعت به مدت 4 تا 5 ساعت پروازکنند درحالیکه 15 تا25 کیلوگرم مهمات باخود حمل می کنند. هرفروند پهباد شاهد-136 حدود پنجاه هزاردلارقیمت دارد که بخش عمده ی آن مربوط به موتوربنزینی پهباد می شود. هردوپهباد که به سیستم ناوبری GPS وسیستم اصلاح ناوبری(INS) مجهزند ، درارتفاع پائین( حداکثرچند صد متری زمین) پروازمی کنند تاازدید رادارمخفی بمانند. اماازآنجائیکهGPS این پهبادها ازنوع تجاری است لذا، به آسانی قابل هک ، مسدود شدن ، وخاموش شدن توسط ابزارهای جنگ الکترونیک می باشد. این پهباد، ازسایتهای مستقربرروی کامیون ، که هریک 4 تا 5 فروند پهباد راحمل می کند، قابل پرتاب می باشد. البته شاهد-136 قادرنیست به اهداف متحرک اصابت کند ودربرابرسیستمهای ضد پهبادی نیز بسیارآسیب پذیراست. این پرنده که درارتفاع پائین پروازمی کند، بسیارکند حرکت می نماید ولذا، برخلاف ادعای سازندگان آن ، قابل شناسائی توسط سیستمهای راداری است.

پس ازاینکه روسیه پهباد شاهد رادریافت کرد، اوکراین بلافاصله تمهیدات لازم رابرای مقابله باآن اتخاذ نمود. موتورشاهد-136 آنقدرپرسروصداست که صدای آن ازچند کیلومتر آنطرفترشنیده می شود. معهذا، این پهباد رابا تفنگ یا مسلسل سبک نمی توان هدف قرارداد وبرای اینکار، به سلاحهائی باکالیبر بالاتر(7/12 و20 میلیمتری ویاتوپهای ضد هوائی) نیازاست. یک نقطه ضعف دیگرشاهد-136 ، ارزانی قطعات آن است که ازمنابع غیرمعتبر تهیه می شود ولذا، موجب می گردد برخی ازاین پهبادها، قبل ازرسیدن به هدف ، ازکاربیفتند. نقطه ضعف دیگراین پهباد ، به سیستم AUD آن مربوط می شود که می توان آنراباپارازیت ودیگرروشهای جنگ الکترونیک ، به آسانی مختل نمود. اوکراین به همین منظور، یک سیستم ضد پهبادی بنام " وامپیر "(Vampire) ازغرب دریافت کرده است. این سیستم که برروی یک پالت کوچک نصب شده وتوسط یک کامیون سبک قابل حمل می باشد، شامل یک دکل تلسکوپی مجهزبه یک گوی حسگرمادون قرمز ، یک تعیین کننده ی هدف لیزری، یک ژنراتورکوچک برق ویک راکت انداز لیزریAPKWS 70 میلیمتری است. وزن این راکت فقط 15 کیلوگرم است وهزارمترنیز برددارد. وامپیر می تواند اهداف زمینی یاهوائی رامورد اصابت قراردهد وهرپهباد ، موشک کروز ویاهلی کوپترکه درتیررس آن قراربگیرد، آسیب پذیرخواهد بود. اوکراینی ها امیدوارند که وامپیر رابتوانند به نحوی تغییردهند که بتواند مسافت طولانی تری راطی کرده وموشکهای بیشتری راباخود حمل نماید. اوکراین ، تخصص وتجهیزات لازم رابرای اینکاردراختیاردارد. معهذا ، ازاهداف وسیع مانند شهرها ، به سختی می توان دربرابرشاهد-136 حفاظت کرد. کلاهک کوچک این پهباد، حاوی مواد منفجره کافی برای تخریب اهداف بزرگ نیست. لذا، روسیه درحملات خود به اوکراین ، ازموشکهای بزرگتر زمین به هوا(ASM) سود می برد که برای حمله به اهداف زمینی تغییرداده شده اند. موشکهای هدایت شونده ی بزرگتر وسریعتر، برای حمله به اهداف مهم نظامی بکارگرفته می شوند وازموشکهای کوچکتروپهباد شاهد-136 نیزبرای حمله به اهداف غیرنظامی وزیرساختی استفاده می گردد.

بطورکلی پهبادهای انتحاری ایران حدود 2000 کیلومتربرد دارند وساخت شرکت هواپیماسازی ایران می باشند. این پهبادها که توانائی حمل مهمات زیاد ندارند وحداکثربین 5 تا 30 کیلوگرم مهمات باخود حمل می کنند، عملکردی میان هواپیماهای بی سرنشین وموشکهای کروز دارند وقبلً نیزتوسط حزب الله لبنان برای حمله به مواضع جبهه النصره درسوریه استفاده شده است.

منابع ومآخذ

1)All about Shahed-136 , www.theprint.int

2)Arash-2 drone , www.mehrnews.com

3)information warfare , www.strategypage.com

4)small , cheap ,but not very useful , www.strategypage.com

5)Iran says it has developed Arash-2 , www.alarabiya.net

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

" برای..."

" برای... "

شاهکارهنراعتراضی ایران

چندی پیش ، یک ترانه ی ایرانی که توسط " شروین حاجی پور " اجراء شد ، رسانه های اجتماعی رابه تسخیرخود درآورد. حاجی پور ، این ترانه رادرصفحه ی اینستاگرام خود گذاشت تا باجنبش اعتراضی گسترده ای که پس ازمرگ " مهساامینی" بدست پلیس اخلاق برپاشده بود، ابراز همبستگی کند. شعراین ترانه، مجموعه ای از توئیت های مردم است که دررابطه بااین حادثه، پست شده وخشم واعتراض مردم رانسبت به حکومت ووضع زندگی آنها نشان می دهد. بدنبال قتل مهساامینی، کاربران فضای مجازی ، دریک حرکت گسترده درتوئیتر، وبرپائی یک طوفان توئیتری حول کلید واژه ی " مهساامینی" ، ازدردها ، حسرتها ، رنجها وبغض هائی گفتند که آنهاراازیک زندگی ساده ومعمولی درایران محروم کرده است. این توئیتها ، الهامبخش یک خواننده ی جوان شد تابااستفاده ازجملاتی که با " برای " آغازشده بود، ترانه ای بسازد وآنرابخواند. درواقع " برای " ، طلیعه ی نارضایتی ، غم ، اندوه، وخشم مردم نسبت به مجموعه ی مسائلی است که باحقوق زن شروع، وبه فقر، انحطاط محیط زیست ، سوء مدیریت اقتصاد ، فساد ، سرکوب عقیدتی ومذهبی ، ودیگرمسائل ریزو درشت مبتلابه جامعه ، گسترش پیدامی کند. توئیت هائی که ازآنهادراین ترانه استفاده شده، بصورت شعردرآمده وباریتمی خاص میان آنها ارتباط برقرارشده است. شروین ، پس ازانتشار" برای " ، درصفحه ی اینستاگرامش نوشت : "این شعر راشمانوشتید برای تسکین دردهاتون".

شروین حاجی پور ، متخصص درنوازندگی وترانه سرائی است وبویژه در نواختن گیتار تخصص دارد. صدای دلنشین اونیزازمهمترین ویژگیهای وی محسوب می شود. شروین درمرحله ی دوم "عصرجدید" که در26 خرداد 1398 برگزارشد، توانسته بود بااجرای خارق العاده ی آهنگی که برای پدرانی ساخته بود که چشم انتظارفرزندانشان هستند، اشک به چشم حضار بیاورد. این آهنگ ، بیش از 20 میلیون باردررسانه های اجتماعی دیده وشنیده شد. ترانه ی " برای " نیز به محض اینکه وایرال شد ، بیش از 40 میلیون باربازبینی گردید وبه عنوان شاهکارهنراعتراضی ایران شناخته شد. این سرود، ازمتن انقلاب ایران بیرون آمده ومی تواند سرود انقلابات دوران ما قرارگیرد. اگرچه شروین حاجی پور ، بلافاصله دستگیر واینستاگرام اونیزازدسترس خارج شد اما، سرودش ، مانند دیگرسرودهای انقلابی، همچنان درقلب مردم ماندگارشده ودست بدست می گردد. مردم ایران ، دراتوموبیل ، منزل ومحل کار ، به " برای " گوش فرامی دهند وآنرا زیرلب زمرمه می کنند :

برای توکوچه رقصیدن

برای ترسیدن به وقت بوسیدن

برای خواهرم ، خواهرت ، خواهرامون

برای تغییرمغزهاکه پوسیدن

برای شرمندگی ، برای بی پولی

برای حسرت یک زندگی معمولی

برای کودک زباله گرد وآرزوهاش

برای اقتصاد دستوری

برای این هوای آلوده

برای ولیعصرودرختان فرسوده

برای پیروز واحتمال انقراضش

برای سگ های بیگناه ممنوعه

برای گریه های بی وقفه

برای تصویرتکراراین لحظه

برای چهره ای که می خنده

برای دانش آموزان ، برای آینده

برای این بهشت اجباری

برای نخبه های زندانی

برای کودکان افغانی

برای این همه " برای " تکراری

برای این همه شعارهای توخالی

برای آوار خونه های پوشالی

برای احساس آرامش

برای خورشید، پس ازشبای طولانی

برای قرصای اعصاب وبی خوابی

برای مرد ، میهن ، آبادی

برای دختری که آرزو داشت پسربود

برای زن ، زندگی ، آزادی

برای آزادی

برای آزادی

برای آزادی

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037