خرابکاری درتابستان : دکترین "بگین" وبرنامه ی هسته ای ایران

خرابکاری در تابستان
( دکترین "بگین" وبرنامه ی هسته ای ایران )

به نظرمی رسد رویاروئی ایران – آمریکا، رفته رفته به مراحل خطرناک خود نزدیک می شود. تصاویر جدید ماهواره ای نشان می دهند که انفجاراخیردرتاسیسات اتمی نطنز، بسیارگسترده ترازآن چیزی بوده که درابتدا تصورمی شد.دومقام اطلاعاتی غرب که به این تصاویر دسترسی داشته اند، معتقدند که انفجارمزبور، برنامه ی هسته ای ایران راحداقل دوسال به تاخیرمی اندازد.اما برخی کارشناسان هسته ای، این زمان را یکسال ذکرمی کنند. درهمین اثناء، انفجار دیگری شمال شهرتهران رالرزاند.به نظرمی رسد این انفجار، درتاسیسات موشکی ایران درمنطقه ی "خجیر" صورت گرفته باشد.مقامات ایرانی، تاکنون دراین باره سکوت کرده اند.اما مقامات غربی، انجام نوعی عملیات تلافی جویانه راازسوی ایران بعید نمی دانند.این عملیات می تواند علیه نیروهای آمریکائی مستقردرعراق، ویابصورت سایبری باشد.ایران درگذشته،سابقه ی انجام چنین عملیاتی راعلیه نهادهای مالی آمریکا، یک کازینو درلاس وگاس، ویک سد درحومه ی نیویورک داشته است. همچنین سیستم توزیع آب اسرائیل نیزیک بارهدف حمله ی سایبری ایران قرارگرفته است. کارشناسانی که حمله ی اخیربه ایران رارصد کرده اند،آنراباعملیات سایبری "استاکس نت" مقایسه می کنند که یک دهه قبل انجام شد وبه نابودی یکهزار سانتریفیوژ نطنزانجامید.این کارشناسان معتقدند که موادمنفجره بهداخل مجتمع نطنز منقل شده ودرمجاورت خط لوله ی انتقال گازکارگذاشته شده است. کارشناسان درعین حال هشدارمی دهند که حملاتی ازاین دست، موجب انتقال این تاسیسات به زیرزمین وعدم دسترسی به آنهامی گردد.حرکت بعدی آمریکا،توقیف چهارنفتکشی است که درحال انتقال نفت ایران به ونزوئلامی باشند.دونالد ترامپ قول داده که این نفتکش ها، که دوفروندآنها دردریای اژه ودوفرونددیگر درخلیج عمان هستند، نخواهند توانست نفت خودرادرونزوئلا تخلیه کنند.
زمان مناسبی نیزبرای این اقدام انتخاب شده است زیرا ایران مایل نیست این حمله رابازور پاسخ گوید چون می داند این کار،به فروپاشی نهائی برجام وبه جریان افتادن مکانیسم ماشه درشورای امنیت سازمان ملل متحد می انجامد.پس ازانفجاردرمرکزمونتاژسانتریفیوژهای پیشرفته ی نطنز،تولید این سانتریفیوژها که قادرند اورانیوم رابسیارسریعتروبیشترازمدلهای قدیمی غنی سازی نمایند، متوقف شد.براساس فیلمی که درتلویزیون دولتی ایران به نمایش درآمد،دراین مرکز ، سانترفیوژهای(آی-آر-2) ،(آی-آر-4) و (آی-آر-6) تولید وبه مجتمع غنی سازی نطنز تحویل داده می شده است. پیشرفته ترین مدل سانتریفیوژ دردست ساخت ایران، (آی-آر-8) می باشد که درشرکت"صنایع الکتریک کلایه" تولید می شود.اما "مایک پومپئو" وزیرخارجه ی آمریکا، اخیراً ازساخت سانتریفیوژ(آی-آر-9) درمرکزمنهدم شده، پرده برداشته بود.ازآنجائیکه ایران قصددارد برظرفیت غنی سازی خود ، باکمک تعداد کمتری ازسانتریفیژهای پیشرفته بیافزاید، لذا، نابودی مرکزمزبورمی تواند ضربه ای مهلک براین برنامه واردآورد.دومقام امنیتی ناشناس، به روزنامه ی نیویورک تایمزگفته اند که انفجارمزبورحداقل دوسال برنامه ی هسته ای ایران رابه عقب می اندازد.انستیتوی علوم وامنیت بین المللی (ISIS) نیزاین انفجاررا ضربه ای جبران ناپذیر به برنامه ی اتمی ایران ذکرکرده است.مقامات ایرانی نیزپذیرفته اند که این انفجار، چندماه برنامه ی هسته ای ایران رابه تاخیرمی اندازد.انفجارنطنز، حلقه ای اززنجیره انفجارات مرموزی است که طی هفته های اخیردرگوشه وکنارایران بوقوع پیوسته اند.تاسیسات ساخت موشک در"خجیر" ویک تاسیسات نظامی درجوارآن، تاسیسات نظامی درشیراز وتاسیسات هسته ای نطنز، ازجمله ی مهمترین انفجارات هفته های اخیرمی باشند.این انجارات، یاناشی ازتعبیه مواد منفجره ، یاانجام عملیات سایبری بوده اند. یک احتمال ، هرچند ضعیف دیگرکه مطرح است، دخالت جنگنده ها ویاپهبادهای رادارگریز دراین حملات می باشد.
نکته ی قابل ذکراینکه، هیچیک ازعملیاتی که تاکنون علیه تاسیسات هسته ای ونظامی ایران انجام شده،بدون کمک عناصرداخلی، امکانپذیرنبوده است.به سرقت بردن دهها هزارسند فعالیت هسته ای ایران دردودهه ی اخیر،به قتل رساندن قاسم سلیمانی، تروردانشمندان اتمی ایران، وحتی انفجاراخیردرتاسیسات اتمی نطنز،بدون کمک عناصرداخلی میسّرنبود واین نشاندهنده ی وجود یک حفره ی عمیق درساختارامنیتی ایران است.درعین حال، این عملیات راباید درکارنامه ی رئیس فعلی موساد " یوزی کوهن" ثبت کرد.اوکه کارشناس مسائل ایران است، دوره ی ریاستش برموساد، اخیراً تمدید شد.درتاریخ اخیراسرائیل، به مواردی ازحمله ی مخفیانه یاآشکاربه تاسیسات نظامی دشمن برمی خوریم. بانابودی راکتوراتمی عراق در"اوسیراک" به سال1981 ،"مناخم بگین" نخست وزیروقت اسرائیل اعلام کرد که کشورش، حتی اگرلازم باشد بازور،مانع ازساخت سلاح هسته ای ویاتسلیحات کشتارجمعی توسط دشمنان اسرائیل می گردد.این سیاست که بعدها به " دکترین بگین" معروف گشت، پیگیرانه توسط دولتهای بعدی اسرائیل دنبال شده است.پس ازحمله به نیروگاه هسته ای عراق، نیروگاه اتمی سوریه نیزدرسال 2007 هدف قرارگرفت ونابود شد. درسالهای 2009 .2010 نیزاسرائیل چندین حمله ی سایبری به مجتمع غنی سازی نطنزانجام داد که مهمترین آنها" استاکس نت" نام داشت توانست ضربه ای سنگین بربرنامه ی هسته ای ایران واردآورد.درسال 2018 نیزعوامل موساد موفق شدند آرشیو بزرگ هسته ای ایران راازانباری درحومه ی تهران به سرقت ببرند واسنادآنرادراختیارجهانیان قراردهند.
اکنون به نظرمی رسد درموردنحوه ی برخورد آینده باایران،میان مشاوران امنیت ملی ترامپ، اختلاف نظروجودداشته باشد.اماظاهراً آنها پذیرفته اند که درکوتاه مدت، دکترین بگین را مبنای برخورد خودباایران قراردهند.درعین حال،آنچه مسلم است اینکه وزارت دفاع آمریکا به شدت بابرخوردمستقیم نظامی باایران مخالف است وآن راموجب بیثباتی بیشتردرخاورمیانه می داند.این اقدام، بویژه درشرائطی که آمریکا تلاش می کند پای خودراازباتلاق خاورمیانه بیرون بکشد، خطرناک است. دکترین بگین، درشرائطی علیه ایران عملی می شود که دست ایران برای انجام عملیات تلافی جویانه ، بسته است. اسرائیل قصددارد تا قبل ازانتخابات ریاست جمهوری آمریکا، تکلیف برنامه ی هسته ای ایران رایکسره کند زیرامعلوم نیست درصورت پیروزی " جو بایدن" ،آمریکاچه سیاستی رادرقبال ایران اتخاذ خواهد نمود. بدین ترتیب، ایران چهارماه پرحادثه را درتابستان داغ امسال، پیش روخواهدداشت.
اگرچه ایران درشرائط کنونی، مایل به تقابل نظامی باآمریکانیست اما فشارهای داخلی برای پاسخگوئی به انجارات اخیر، ممکن است به حرکاتی درچهارچوب آژانس بین المللی انرژی اتمی( محدود کردن فعالیت بازرسان آژانس و...) منجر گردد.انتظارمی رود ایران درنخستین گام،تاسیسات مربوط به ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته ی خودرا به زیرزمین منتقل نماید تادیگردربرابرچنین حملاتی،آسیب پذیرنباشد.این کشور، همچنین ممکن است همکاری با ناظران سازمان ملل متحد رادرباره ی فعالیتهای اتمی اعلام نشده ی خود، کاهش دهد.اسرائیل به خوبی می داند که ایران به آسانی ازجاه طلبی های هسته ای خویش دست برنمی دارد وفقط زمانی به این امرتن درخواهدداد که تحت فشارجهانی، دیگرچاره ای جزانجام آن نداشته باشد.برنامه ی هسته ای ایران، تابستان پرحادثه ای راپیش رو خواهدداشت.

منابع ومآخذ
1)Andrea Stricker , iran could face a summer of nuclear sabotage, www.fdd.org
2)long – planned and bigger than thought , www.NYtimes.com
3)www.wikipedia.org

The Foundation for Defense of Democracies is a non-profit, non-partisan 501(c)(3) research institute focusing on foreign policy and national security.

برجام درپایان راه ؟

"برجام"درپایان راه؟

وقتی شش قدرت جهانی درجولای2015 ،قرارداداتمی راباایران منعقد کردند که بعدها"برجام" نام گرفت، خوش بینی نسبت به آینده ی روابط ایران با غرب وجهان فزونی گرفت.اماازهمان روزبعد ازامضای برجام،طرفین قرارداد مسیردیگری رادرپیش گرفتند تاجائیکه اکنون باگذشت پنج سال ازآن زمان، برجام درآستانه ی فروپاشی قرارگرفته است.لغو برجام، چه پیامدهائی برای خاورمیانه وجهان دارد؟
علیرغم خوش بینی مقامات ایران درسال 2013، تحریمها اقتصادایران رابه شدت ضعیف کرده بود.عواید حاصل ازصدور نفت ، که 60 درصد بودجه ی کشور وابسته به آن بود، به کمترازنصف کاهش پیداکرده وبه یک میلیون بشکه درروزرسیده بود،برای کشوری رانتی چون ایران که تامغزاستخوان وابسته به نفت است، اختلال درصدورنفت، به منزله ی خودکشی است. ارزش پول ملی ازده هزارریال به ازای هردلاردرسال2010،به 30 هزارریال درسال 2015 کاهش پیداکرد.درپایان سال مالی2013، دوازده میلیون بیکاررسمی درایران وجودداشت که آمارغیررسمی بالاترازاین رقم رانشان می داد.دراین شرائط، حسن روحانی به عنوان یک سیاستمداراصلاح طلب ومیانه رو، قدم به صحنه گذاشت ودشواریهای اقتصادی کشوررامستقیماً به پروژه ی هسته ای نسبت داد وپس از چندین دورمذاکره ی دشوار باکشورهای 1+5 ، سرانجام به قرارداد برجام دست پیداکرد. دراین قرارداد، ایران درازای لغو تحریمها، محدودیتهای گسترده ای رادربرنامه ی هسته ای خویش می پذیرفت.
اما کنگره ی آمریکا ازهمان آغاز بابرجام مشکل داشت. نمایندگان کنگره، سیستم پیش بینی شده دربرجام رابرای نظارت وراستی آزمائی فعالیت هسته ای ایران، بسیارمبهم وضعیف ارزیابی کرده وامتناع این کشورراازصدورمجوزبرای بازدید بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی ازبرخی سایتهای مشکوک نظامی را نشانه ی ضعف آن می دانستند. معامله باایران،آنقدر برای نمایندگان کنگره ضعیف بود که نتوانست آرای لازم رابرای تبدیل شدن به یک پیمان رسمی کسب نماید.کنگره،برجام راردکرد واوباما فقط توانست باوتوی رای کنگره، آن رابه کرسی بنشاند.یکی دیگرازاشکالاتی که نمایندگان کنگره به برجام می گرفتند، به بندی ازاین قرارداد مربوط می شد که تولید موشکهای باقابلیت حمل کلاهک اتمی رابرای ایران ممنوع اعلام می کرد اما، برجام درمورد اینکه چه موشکی قابلیت حمل کلاهک اتمی دارد، سکوت اختیارکرد. درحالیکه طبق عرف بین المللی، هرموشکی با پانصد کیلوگرم مهمات و300 کیلومتربرد، قابلیت حمل کلاهک اتمی دارد.
ایرانی ها ازفردای برجام، طیف گسترده ای ازموشکهاراتولید کردند.درسپتامبر2015، آنهاازموشک "سومار" رونمائی کردند که موشکی دوربرد باسوخت جامد و2500 کیلومتربرد بود.درسپتامبر2017، موشک "خرمشهر" رونمائی شد که یک موشک دومرحله ای باسوخت مایع وبرد 2000 کیلومتربایک کلاهک، و1800 کیلومتربا چند کلاهک بود.در سال 2018 دوموشک جدید "فاتح" و "فکور-90 " ساخته شد که هریک 1300 کیلومتربردداشت. درفوریه2019، سپاه پاسداران اعلام کرد که موشک کروز"هویزه" راباموفقیت آزمایش کرده که1350 کیلومتربرددارد.چندروزبعد،ازموشک "دزفول" بابرد هزارکیلومتر رونمائی شد.درفوریه2020 ازموشک پیشرفته ی " سجّیل" رونمائی کردند که با2000 کیلومتر برد، قابلیت حمل کلاهک اتمی دارد.دراین زمان، گزارشهائی درمورد نقض مخفیانه ی برجام توسط ایران، منتشرشد وسناتورهای آمریکائی درنامه ای به وزیرخارجه ی این کشور، نسبت به سکوت دولت آمریکادربرابر این تخلفات، اعتراض کردند. درهمین اثناء، عوامل اطلاعاتی اسرائیل، مجموعه ی عظیمی ازاسنادهسته ای ایران رابه سرقت بردند که ازآن تحت عنوان "آرشیو اتمی" یاد می شود.دراین اسناد، جزئیات یک انبارهسته ای نزدیک تهران وجوددارد که 300 تن تجهیزات و15 کیلوگرم ماده ی رادیواکتیو درآن نگهداری می شد.ایران تامدتها، باتقاضای آژانس بین المللی انرژی اتمی برای بازدید ازاین محل، مقاومت کرد وآنجارا"انبارفرش" اعلام نمود.سرانجام بازرسان آژانس پس ازبازدید ازاین محل، به ذرّات طبیعی وساخت دست انسان ازاورانیوم برخوردند.آژانس ، دراین موردازدولت ایران توضیح خواست اما باامتناع ایران،آژانس تقاضابرای بازدید ازسه سایت نظامی ایران رامطرح کرد وهمچنان برآن پای می فشارد.
فرض دولت اوباما برآن بود که رژیم ایران پس ازبرجام، محورمقاومت راترک می کند.اماچنین نشد.دولت ترامپ ازبرجام خارج شد ودورجدیدی ازتحریمهاآغازگردید. دراین دور نیزمانند ادوارگذشته، تحریمها تاثیری مخرب براقتصاد ایران برجای گذاشت.نرخ بیکاری از15 به30 درصد رسید وازصادرات نفت، بیش از90 درصد کاسته شد.پیش بینی می شود ازتولید ناخالص داخلی ایران درسال2020 حدود 80 درصد کاسته گردد.وزارت خزانه داری آمریکا، حدود یکهزار بنگاه ایرانی رادرلیست تحریم خود گنجانده است. تعداد معتادان ایران ازدومیلیون نفرقبل ازسال2012 ، به شش میلیون نفر درسال2019 رسید.درسال2009، به ازای هر8 ازدواج یک طلاق صورت می گرفت درحالیکه درسال 2019، این رقم به یک طلاق درازای هرسه ازدواج افزایش پیداکرد.کارشناسان، علت افزایش طلاق را فقر واعتیاد ذکرمی کنند.
ستاد اقتصاد مقاومتی، برای تامین کسری بودجه ی جاری کشور، به قیمت بنزین 300 درصد افزود که بااعتراض گسترده ی مردمی روبروشد.این اعتراضات، 1500 کشته وهزاران زخمی برجای گذاشت. ازاین مقطع به بعد، رژیم ایران با بحران مشروعیت روبروگردید.ارکان رژیم دچاراختلاف گردید وپس ازبحث وجدل فراوان میان دولت ،سپاه پاسداران و آیت الله خامنه ای، سرانجام قرارشد رژیم یک سیاست دوگانه درپیش بگیرد.بدین ترتیب، روحانی وظریف به تعامل باجامعه ی بین المللی پرداختند وسپاه پاسداران ورهبری، استراتژی تقابل نظامی رادرپیش گرفتند.اروپا برای نجات برجام، سازوکارویژه ای رابنام "اینستکس" instex))راابداع کرد که به علت کارشکنی آمریکا، به جائی نرسید.درپائیز2019، امانوئل مکرون رئیس جمهورفرانسه، طرحی رابرای مذاکره ی چند جانبه باایران ، جهت اعمال برخی محدودیتها بربرنامه ی هسته ای ایران درازای لغوتحریمهای آمریکا، ارائه کرد که باپافشاری ایران برلزوم لغوتحریمها قبل ازشروع مذاکره، با شکست روبروشد. دولت ایران، عقب نشینی ازتعهدات برجامی راآغازکرد وطی یکسال بعد، پنج گام دراین جهت برداشت. نخست میزان آب سنگین واورانیوم غنی شده ی خودراافزایش داد.درگام دوم، عیارغنی سازی افزایش پیداکرد وسپس استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته دردستورکار قرارگرفت. گام چهارم، تزریق گاز هگزافلوریداورانیوم به سانتریفیوژهای سایت فوردو بود وسرانجام محدودیت مربوط به تعداد سانتریفیوژها نادیده گرفته شد.دردوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، بعضی ازارکان حکومت جمهوری اسلامی، ازبستن تنگه ی هرمزسخن به میان آوردند.اما احمدی نژاد این تهدیدات راجدّی نمی گرفت زیرااو هنوزخاطره ی آوریل 1988 را به یادداشت که ریگان درپی برخورد یک کشتی آمریکائی بامین های تعبیه شده در تنگه ی هرمز، دستوربمباران تاسیسات نفتی ایران راصادرکرد.وقتی دردسامبر2018 ف پرزیدنت ترامپ دستور خروج نیروهای آمریکائی ازسوریه راصادرکرد،ایران آنرانشانه ی ضعف آمریکاارزیابی نمود وبرتهاجمات خویش افزود. غافل ازاینکه آمریکا درحال کاربرروی پاسخ مناسب بود که ترورقاسم سلیمانی ونیزحمله ی هوائی گسترده به پایگاههای کتائب حزب الله، ازاجزای آن بود. وقتی علی جعفری فرمانده ی وقت سپاه پاسداران، به این سیاست اعتراض کرد وآنراخطرناک نامید،ازکاربرکنارشد وجای خودرا به حسین سلامی داد.
باتغییرفرمانده سپاه پاسداران،نیروی دریائی سپاه، به چهارنفتکش درآبهای امارات متحده عربی حمله برد وسپس دوانفجاردرنفتکشهای حاضردرتنگه ی هرمزصورت گرفت.ماه بعد، دونفتکش انگلیسی رادرتنگه ی هرمزتوقیف وآنهارابه بندرعباس هدایت نمودند.درهمین ایام،یک پهباد پیشرفته ی آمریکا بنام RQ-4به ارزش 240 میلیون دلار توسط نیروی هوافضای سپاه پاسداران برفراز خلیج فارس سرنگون شد.دولت ترامپ باخویشتن داری، نظاره گراین تحرکات باقی ماند. تااینکه حمله ی گسترده ی پهبادی وموشکی به تاسیسات نفتی آرامکو درعربستان ، کاسه ی صبراین کشوررالبریزکرد. آنچه به این آتش دامن زد،حمله ی کتائب حزب الله به یک پایگاه آمریکا وکشته شدن یک آمریکائی بود.بلافاصله، پایگاههای این گروه درعراق وسوریه بمباران شدند که 25 کشته برجای گذاشت.بدستورسلیمانی، کتائب حزب الله به سفارت آمریکادربغداد حمله کرد وخساراتی برآن واردآورد. وسرانجام همانطور که گفتیم،دریک حمله ی پهبادی، قاسم سلیمانی وابومهدی المهندس به قتل رسیدند ومتعاقب آن 16 موشک ازسوی سپاه پاسداران به سوی دوپایگاه آمریکائی درعراق شلیک شد.که خسارت جانی بدنبال نداشت.ایران 90 دقیقه قبل ازاین حمله،دولت عراق رادرجریان آن قرارداده بود.
درعکس العمل نسبت به نقض برجام ازسوی ایران،سه کشوراروپائی عضواین قرارداد، مکانیسم حل اختلاف پیش بینی شده دراین پیمان رابه جریان انداختند.به موجب این مکانیسم،اگرطی دوماه راه حلی برای اختلافات پیدانشود، مسئله به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع خواهدشد.سیاستمداران ومقامات پراگماتیک ایران معتقد بودند که اقتصاد مقاومتی راه به جائی نخواهد برد زیرااقتصاد ایران حداقل با سه چالش عمده روبروست که فقط باسرمایه گذاری هنگفت وتعامل باجهان قابل حل می باشند.مهمترین این چاش ها، به نفت وگاز مربوط می شود که نیازمند سرمایه گذاری فوری است. به گفته ی وزیرنفت ایران، این صنعت سالانه به حداقل 25 میلیارددلارسرمایه گذاری نیازدارد.سیستم بانکی ایران نیزمشکلات عدیده ای دارد. دهه ها سوء مدیریت، فساد وناکارآمدی،درکنارواگذاری وامهای غیراقتصادی، بانکها رادچارمشکل مزمن نقدینگی کرده است. بانک مرکزی جمهوری اسلامی، هرازچند گاهی یکبار، باتزریق هنگفت سرمایه، تلاش می کند بانکهاراسرپانگهدارد. مشکل دیگر به " کارگروه اقدام مالی" مربوط می شود که پس ازمدتها کش وقوس، سرانجام نام ایران را دوباره درلیست سیاه خود قرارداد.بازگشت به لیست سیاه،همکاری اقتصادی ایران راحتی بانزدیکترین متحدین وهمسایگانش، دچاراختلال می کند. درکنارمسائل اقتصادی، معضلات اقلیمی وآب وهوائی نیزبرمشکلات کشورافزوده است. یکی ازمهمترین این مشکلات، کمبودآب است.به گفته ی عیسی کلانتری وزیرسابق کشاورزی، " بحران آب، بزرگترین خطری است که ایران رادرسالهای آینده تهدید می کند. خطراین بحران، به مراتب ازخطراسرائیل،آمریکا ومناقشات سیاسی بیشتراست."آنچه بر مشکلات ایران می افزاید، بحران کوید-19 است که دولت ایران برای لاپوشانی ناتوانی خود، دست به فرافکنی زده وآن راتوطئه ی آمریکا واسرائیل معرفی کرده است. اپیدمی کرونا، تیرخلاص رابراقتصاد لرزان ایران واردکرده است. مرزهابسته شده ومراودات تجاری باهمسایگان متوقف شده است.بهای نفت تاحدّ بی سابقه ای سقوط کرده وایران رااز درآمد حتی 200 هزاربشکه نفت صادراتی درروز محروم کرده است.رژیم برای جلوگیری ازفروپاشی، به سیاست "ثبات ازبالا" روی آورده وتمامی کاندیداهای مترقی ومیانه رو راازشرکت درانتخابات مجلس محروم کرد. بدین ترتیب،191 کرسی مجلس دراختیارمحافظه کاران اصولگراقرارگرفت واصلاح طلبان به 14 کرسی بسنده کردند و34 کرسی نیزبه مستقل ها اختصاص یافت. درهمین حال، رابطه باآژانس بین المللی انرژی اتمی نیزدستخوش اصطکاک گردید.درپی گزارش رئیس این آژانس مبنی برممانعت ایران ازدسترسی بازرسان آژانس به 3 سایت مشکوک این کشور، تنش بالاگرفته است.سازمان اطلاعات اسرائیل اعلام کرده که ایران تاپایان سال2020، به مقدارکافی اورانیوم غنی شده برای ساخت یک کلاهک هسته ای دست پیدامی کند.اما ساخت موشکی که توانائی حمل این کلاهک راداشته باشد، حداقل دوسال زمان می برد.طی چند سال اخیر، دستگاههای اطلاعاتی آلمان نیزبه کرات گزارشهائی رامبنی بر تلاش مخفیانه ی ایران برای دستیابی به تجهیزات هسته ای ناقض برجام، منتشرکرده اند.
انتظارمی رود درمیان مدت، ایران به مذاکره بااروپاادامه داده وبه نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری آمریکاوکناررفتن دونالد ترامپ ازقدرت، امیدواربماند.رژیم ایران، برای بعد ازانتخابات آمریکا، بویژه اگر ترامپ برسرکارباقی بماند،هیچ برنامه ای ندارد.اما وزیرخارجه ی ایران محمد جواد ظریف ، تهدید کرده که درصورت فعال شدن مکانیسم ماشه، ایران از ان پی تی خارج خواهد شد.

منابع ومآخذ
1)what next for Trumps iran policy? , www.nationalreview.com
2)the end of JCPOA road? ,www. middleeastquarterly.com
3)is the iran nuclear deal about to collapse? , www.bbc.com
4)the end of JCPOA? , www.reedsmith.com

Leading conservative magazine and website covering news, politics, current events, and culture with detailed analysis and commentary.

اعترافات یک مزدور

اعترافات یک مزدور

چندی پیش، اعترافات یک مزدورعراقی،دررسانه ها
منتشرشد که حاوی مطالبی تکاندهنده بود.ازآنجائیکه
این مزدور،دررابطه ی مستقیم با شبه نظامیان نیابتی
ایران درعراق قرارداشت،ترجمه ی اعترافات اورا
برای خواننده ی فارسی زبان مفیددانستم.نگارنده
امیدواراست حلقه فیلمی که دراین اعترافات ازآن
نام برده می شود، روزی منتشرشود تاعیارادعا
هائی که گوش فلک راکر کرده، بدرستی مشخص
شود.اگرچه بدون آن نیز، آبروئی برای مدعیان
باقی نمانده است.
"ف.م.ه "

من 41 ساله هستم ونمی توانم نام خودرابگویم. شمامی توانید هراسمی راکه مایل هستید برمن بنهید.تاسال2008 عضوسازمان مقتدی صدر بودم. آمریکاعلیه این سازمان عمل می کرد واعضای آنرادستگیرمی نمود.علت این برخورد، عملیاتی بود که صدری ها علیه آمریکاانجام می دادند.درآن زمان، "شیخ مصطفی الفریجی" فرمانده ی کل عملیات نظامی صدربود ومن دربخش نظامی نبودم بلکه دربخش خدمات اجتماعی کارمی کردم.بخشی که من درآن خدمت می کردم ، مسئول رسیدگی به مسائل اجتماعی خانواده ها، گروهها وافراد بود.مثلاً اگرفرزند یکی ازاعضاء معتاد بود، مااورادرمان می کردیم وبه آغوش خانواده بازمی گرداندیم.این وظیفه ی من بود. من دریگان"ارکان الحسناوی" خدمت می کردم که فرمانده ی مابود.بعدها به من گفتند که اوبدست آمریکائیها به قتل رسیده اما، درواقع چنین نبود. شایعه ی مرگ اودروغ بود. حسناوی درایران مخفی شده بود وبعدها به عراق بازگشت.
دراین زمان، آمریکائیها برادران مرادستگیرکردند.یکی ازآنها سرباز، دیگری مهندس شاغل دروزارت نفت، وسومی دریک نیروی ویژه شاغل بود.پس ازدستگیری آنها، من بسیارعصبی شدم وتمام وجودم رانفرت فراگرفت.وقتی یک پلیس رامی دیدم، می خواستم اورابکشم.شبه نظامیان، مراشستشوی مغزی داده بودند وبه من گفتند که آمریکائیها برادرانم رادستگیر، شکنجه وبه قتل رسانده اندو همین کاررانیزبامردم عراق انجام می دهند. درآن زمان، من بایک نفربنام "علاء الاورابی" آشناشدم.اوبراس سازمان اطلاعات ایران کارمی کرد وهنوزدرعراق حضوردارد.اومرابه یک خانه درحومه ی بغداد برد.آنجا فهمیدم که علاء عراقی است اما برای ایرانیها کارمی کند.آنجانشستیم وغذاخوردیم."حاج مهدی الکینانی" نیز آنجابود.آنهابه من گفتند که وابسته به یک گروه ویژه بنام " عصائب اهل حق" هستند که باجنبش صدر مربوط است.من باآنها آشنا شدم اما تاقبل ازحمله ی داعش به عراق، به آنهانپیوستم وپس ازآن نیز ، بیشترازیکسال با عصائب اهل حق همکاری نکردم.بعدها، این گروه از جنبش صدرانشعاب کرد وبه بلوک ایران پیوست.بزودی من به دوست نزدیک "قیس الخزالی" و "سعید محمد الطباطبائی" رهبران این گروه، تبدیل شدم ومرتباً باآنها ملاقات می کردم. من همچنین با"لیث" برادرقیس الخزالی درتماس مستقیم بودم.
وقتی داعش عراق رااشغال کرد، من ازطریق یکی ازدوستانم به عصائب اهل حق پیوستم. دوستم که ازسربازان سابق بود به من گفت که ازهمه ی رفقایش خواسته است که بازگردند وبه جنگ باداعش ودفاع ازمیهن بپردازند.من به نقطه ای درحومه ی شهررفتم و ومدارک واطلاعات خودراتقدیم کردم.آنهامارابااتوبوس به منطقه ای برسرراه سامرا بردند.محمد الطباطبائی، شیخ باقرالسعدی وحاجی المهدی، بایک کیلومترفاصله ازما، درآنجابودند.قاسم سلیمانی نیزدرآنجابود وبرهمه چیز نظارت می کرد.آنهابه ما 400 تا 500 دلارپول دادند.هرچه سلیمانی می خواست، انجام می شد وکاملاً مشخص بودکه او طرحهائی برای منطقه دارد. لیث الخزالی، رئیس ستاد عملیاتی عصائب اهل حق بود. مادرجریان جنگ باداعش، به مناطق عملیاتی سرمی زدیم.دریکی ازاین سفرها،هنگامی که بالیث درپالایشگاه "بایجی" بودم، زخمی شدم.درآن زمان، لیث فرماندهی یک قتل عام رادرمنطقه ای میان "الدور" و"ابواجیل"( منطقه ی سنّی نشین)، برعهده داشت. ابومهدی الکینانی، دراین منطقه کشته شده بود.من اوراشهیدی میهن پرست می پنداشتم که قلبش برای عراق می تپید.همه اورابه این صفت می شناختند.این حادثه درسال2015 وزمانی روی داد که یکسال ازاشغال عراق توسط داعش می گذشت.لیث الخزالی درانتقام از قتل الکینانی، دستورقتل عام زنان، کودکان، وسالمندان راصادرکرد.هیچ جوانی درمنطقه وجود نداشت.این عملیات درنیمه ی مه 2015 انجام شد.خانه ی مردم راکورکورانه به رگباربستند. وقتی پالایشگاه بایجی هدف قرارگرفت، سه نفرکشته شدند ومن نیززخمی شدم.
من دربخش اداری سازمان خدمت می کردم ووظیفه ام، توزیع پول وحضورغیاب بود. 20 سربازتحت امرمن بودند زیراازدوران صدام حسین سابقه ی نظامی داشتم. در4 مه2015 ،شخصاً شاها یک قتل عام دیگربودم.آنها تعدادی بیل آوردند وسپس مردم را که برخی ازآنهاهنوززنده بودند، دفن کردند.مرد، زن، کودک درمیان آنها فراوان بود وهمه درمنطقه ای بین الدور و العالم ، درجواربرج مخابرات، زنده بگورشدند.هروقت این صحنه رابه یاد می آورم، قلبم به دردمی آید.این صحنه ها دائماً به شکل فیلم سینمائی ازجلوی چشمم عبورمی کنند.این افراددرگودالی به عمق بیش از5/2 متردفن شدند.آنها درمنطقه ای کهدرتصرف داشتند،هرچه می خواستند سوزاندند وهرکه راخواستند به قتل رساندند.محمد الطباطبائی نیزدرآنجاحاضربود وبرعملیات نظارت می کرد.حاجی جواد هم حضورداشت ودستورمی داد.اونیزازایران بود.واضح بود که عملیاتی ازاین دست، باطراحی ایران وتحت هدایت این کشور، امابدست عراقی ها انجام می شود.دراین عملیات،حداقل چهارایرانی بااطلاعات کامل ونقشه ی عملیاتی، حضورداشتند.آنهادرحالیکه برروی نقشه خم شده بودند، به عراقی های عضو عصائب، دستورمی دادند.
درسال2013،محمودالایرانی، من وافرادم راازطریق مرزشلمچه به ایران برد ودرفاصله ی یک ساعتی مرز، در اردوگاهی آموزشی مستقرنمود.درآنجا مارابه عنوان نیروی ویژه آموزش دادند.ماباید هرزمان وتحت هرشرائطی آماده ی عملیات می بودیم.سپس ازآنجابه سوریه اعزام شدیم.من باهواپیما ازایران به فرودگاه حلب رفتم.درآن زمان،گروهی ازدوستانم باعصائب اهل حق به مشکل خورده وازاین گروه جداشده وبه گروه"النجبا" به رهبری "اکرم الکعبی" پیوسته بودند.علت اصلی این جدائی، پول بود.اکرم الکعبی، ازاین افراداستقبال کرده وسلاح، نشان ، اتوموبیل وپول دراختیارآنهاقرارداده بود.آنهاحدود 900 دلاردوماه حقوق دریافت می کردند. النجبا ، همه ی منابع خودراازایران دریافت می کرد.این گروه 4 تا5 هزاررزمنده دراختیارداشت که هریک ماهانه 900 دلارحقوق دریافت می کردند. این پول هنگفت،ازایران می آمد.حدود2000 رزمنده ی النجبا درسوریه حضورداشتند.آنهانیزبه اندازه ی همتایان عراقی خود حقوق دریافت می کردند. چندی پیش آنها مرابه محلی بنام "مرکز تیبا" احضارکردند که درخیابان مظفر بغداد قرارداشت.آنهاازمن خواستند که بازگردم. ومن به آنها گفتم که دراین باره فکرمی کنم. کاراین مراکز، جمع آوری جوانان واعزام آنهابه ایران وازآنجا به سوریه بود. جوانان بیکار،کم سواد ومجرد،بیشترین مراجعین به این مراکزهستند. همچنین خلافکاران،دلالان موادمخدر، بی خانمان ها نیزجمع آوری وبه بصره منتقل می شوند تاازآنجا وازطریق گذرگاه شلمچه، وارداردوگاه آموزشی شوند.این اردوگاه در مجاورت فرودگاه قراردارد.این افراد پس از گذراندن دوره آموزشی، باهواپیمای نظامی به فرودگاه شام درحلب منتقل می شوند.یک پایگاه آموزشی دیگربنام "صبوره" درحلب وجوددارد که مقرّ لشکر چهارم سوریه می باشد.این پایگاه هنوزپابرجاست وفرماندهی آن برعهده ی "ماهربشار" برادربشاراسد است. این پایگاه تاکنون چندین بار هدف هواپیماهای اسرائیلی قرارگرفته است. نشریات اسرائیلی ازاین پایگاه بعنوان مرکزفرماندهی شبه نظامیان ایرانی نام می برند.درداخل این پایگاه، 20 کارشناس نظامی ایران حضوردارند.درعراق به ماگفته بودند که برای دفاع ازحرم حضرت زینب به سوریه می رویم.فرماندهی نیروهای النجبا درسوریه، برعهده ی مختار(ابواسحاق) قرارداشت که ازاوبه عنوان فرددوم پس از قاسم سلیمانی، یاد می شود.اویکی ازاعراب اهوازاست.کارشناسان ایرانی دراین پایگاه، رموزدفاع شخصی ونحوه ی کشتن دشمن با 3 گلوله رامی آموزند.آنهاپس ازاینکه فهمیدند من سربازسابق ارتش بوده وآموزش دیده ام،مراازدیگران جداکردند وهمراه با8 نفردیگر، دریک ویلای لوکس جای دادند. تعدادی ازکارشناسان ایرانی نیزدرآنجااقامت داشتند که متخصص توپخانه بودند.مربی این گروه، بادوتن ازدوستان من که ازنیروی ویژه بودند،مشورت کرد وازآنها درباره ی تاکتیک آمریکائیها،روسها، صربها، وترکها پرسیده بود.تاکتیکهای دفاع شخصی آنهاباهم فرق دارد وایرانیها سعی داشتند این تاکتیکهاراباهم تلفیق نمایند تابتوانند سربازانی عالی تربیت نمایند.آنها به من یک کاراداری دادند که وابسته به گروهان "سرایاشهید الحیّ" بود.تخصص این گروهان، انجام ترور وعملیات ویژه بود.هدف این بود که تسلط ایرانیهابرسوریه، ونه فقط رژیم اسد، برقرارشود.بانیل به این هدف،هلال شیعی شکل می گرفت.ایرانیها، رهبراصلی النجبا درسوریه هستند.آنهادستورمی دهند وعراقی هااطاعت می کنند. این وقایع، همه در شیخ سعید درجنوب حلب اتفاق افتاد.
دراین ایام، من درهیچ عملیان نظامی شرکت نداشتم وفقط به منطقه ی عملیاتی می رفتم وازداخل اتوموبیل عملیات رانظاره می کردم.مناطق عملیاتی ما، همه سنّی نشین بودند ومردم این مناطق نیز حامی اپوزیسیون ومخالف بشاراسدبودند. من همین اواخربه این موضوع پی بردم وتاقبل از شیخ نجّار، چیزی دراین باره نمی دانستم. پس ازآن به مسجدی درمنطقه ی النیارب رفتیم که یک اردوگاه فلسطینی بابیش ازیکصد هزارنفرجمعیت بود.یک واحد فلسطینی نیزدرآنجاحضورداشت که لواء القدس نام داشت. این واحد که دردوران حافظ اسد تشکیل شده بود، باهرکس که بارژیم اسد مخالفت می کرد،می جنگید.ماروزی بافردی ملاقات کردیم که کلاهی سبز به سرداشت ونمی توانست بدرستی عربی صحبت کند ومن مطمئن بودم که عرب نیست وباید ایرانی،کرد یاترک باشد. اوگفت که مابرای دفاع ازحرم زینب به اینجاآمده ایم.پس ازاین جلسه،به اقامتگاه خودبرگشتیم ومن ازهمقطاران خود پرسیدم که اوکه بود.به من گفتند که او حاج قاسم است واین نخستین ملاقات من باقاسم سلیمانی بود.درعراق شنیده بودم که اوبسیاربه مانزدیک است اما وی راندیده بودم.قاسم سلیمانی درسخنرانی خود درباره ی داعش گفت :"آنها مشرک هستند ومابرای دفاع ازحرم زینب وخاندان مقدس شیعه اینجاهستیم.داعش فرقی بین شیعه وسنّی قائل نیست ومکانهای مقدس مارا منهدم می کند.داعش ، ساخته وپرداخته ی اسرائیل است."اوهیچ دلیلی برای گفته هایش ذکرنمی کرد.این فقط یک سخنرانی بود.
من در قراسی، شیخ سعید، تل عماره، الزیتون، بالس، خانات، ینرب، ومیدان فرودگاه حضورداشتم ودرهمه ی این مناطق، شاهد قتل عام وتجاوزبودم. در بالس، شوهران زنان رامتهم به خیانت کردند وزنان راکه درخانه تنها بودند موردتجاوزقراردادند.اگرزنان مقاومت می کردند،آنهامی رفتند وبایونیفورم ارتش بازمی گشتند وبه آنهاتجاوز می کردند.من حداقل دوبارشخصاً این جنایات بودم.درشیخ سعید نیزبه زنان تجاوزشد.بیشتر، عراقیها مرتکب این اعمال می شدند.من نمی توانستم این موارد راضبط کنم زیراهیچ ابزاری برای اینکارنداشتم.اما، یک نوارویدیوئی ازقتل عام الدور و ابواجیل تهیه کردم که هنوزمنتشرنشده است زیرااگرمنتشرمی شد،آنها مغزم رابادوگلوله متلاشی می کردند.
بعدها، من به " کتائب امام علی" پیوستم که به فرماندهی "محمد الباوی" درسوریه حضورداشت.وظیفه ی ماایجاد امنیت درخط مقدم جبهه بود بنابراین درهیچ عملیاتی مستقیماً شرکت نداشتیم.پس ازدوماه، مرابه عراق بازگرداندند.محمد الباوی اهل زعفرانیه، فرماندهی کل نیروهای امام علی رادرسوریه برعهده داشت.گروه امام علی،گندم، گوسفند،کامیون، ونوشابه های الکلی، ازسوریه به عراق منتقل می کرد.این کارهنوزادامه دارد وازمنطقه ی دیرالزور انجام می گیرد.مابه مدت یک ماه درپالایشگاه بایجی مستقربودیم. وظیفه ی ماانتقال ماشین آلات وتجهیزات گرانقیمت پالایشگاه بود. ماشین آلات عظیمی درداخل پالایشگاه وجودداشت که ما پس ازپیاده کردن، آنها راخارج می کردیم.هیچکس ازسرنوشت این تجهیزات خبردارنشد وجرات سئوال کردن دراین موردرانیزنداشت.ابوزینب اللامی، فراترازهمه بود وهیچکس نمی توانست بااو که رئیس سرویس اطلاعاتی حشدالشعبی بود، درگیرشود. پس ازآن، من زخمی وراهی خانه شدم ودیگرهیچگاه به جمع آنها بازنگشتم.آنها هیچ پاداش یاخسارتی به من پرداخت نکردند.
یکی دیگر ازجنایاتی که گروههای نیابتی ایران مرتکب شدند، انفجارمساجد زعفرانیه، اسلیخ ، والقهاریه بود.نیروی پلیس عراق نیز دراین عملیات شرکت داشت. یکی ازافسران پلیس که درآن زمان فرماندهی یک پاسگاه پلیس رابرعهده داشت "احمد حسین سرحد" بود. ارتش مهدی، به کمک او، مسجد زعفرانیه را منهدم کرد. پاسگاه پلیس " الماین" نیزبه ارتش مهدی کمک کرد.انفجارمسجد اسلیخ بدستور "سمیر زارزور" فرمانده ی روحانی ارتش مهدی صورت گرفت."علاء العربی" که اکنون یکی ازچهره های بدنام بلوک صدراست، درانهدام مساجد مشارکت داشت.
اکنون دوباره ازمن می خواهند که به صفوف ایشان بپیوندم.من به آنهاپاسخ مشخصی نداده ام. کسانی که بامن تماس گرفتند، همه عضو سازمان اطلاعات حشدالشعبی بودند.امامن نزدآنها بازنخواهم گشت ودوباره این اشتباه راتکرارنخواهم کرد.من خیلی خوشحالم که این مطالب رابا رسانه هادرمیان گذاشتم زیراآنها جرائم فراوانی را علیه مردم مرتکب شده اند.حتی اگربعد ازاین بمیرم، بازهم شما می توانید جهان رادرجریان جنایات آنهاقراردهید.من نام حقیقی ام رابه رسانه ها گفته ام وآنها فقط وقتی من کشته شوم آنرافاش می کنند.من دراعتراضاتی که ازاکتبرگذشته درعراق آغازشده شرکت می کنم. من اینجا هستم، شبه نظامیان هم اینجاهستند.درآخر، ازهمه ی کسانی که بخاطرمن شکنجه یا کشته شده اند، پوزش می طلبم.

fmohammadhashemi@yahoo.com

لبنان درچنگال فرقه گرائی ونئولیبرالیسم

لبنان
درچنگال فرقه گرائی و نئولیبرالیسم

کشور کثیرالمذهب وکثیرالفرقه ی لبنان، تغییرات عمیق اجتماعی اقتصادی راازسرمی گذراند که ممکن است به بازنگری درقانون اساسی این کشوربیانجامد.این جمهوری کوچک مدیترانه ای، درسال1920 به عنوان یک کشورلیبرال دموکراسی مبتنی براقتصاد بازار، متولد شد که درآن مسیحیان دست بالا رادرسیاست واقتصادداشتند.درسال1975 لبنان دچاریک جنگ داخلی شد که 15 سال دوام آورد تااینکه درسال 1989 ، طبق الگوی ترسیم شده در"پیمان طائف" ، دارای سیستم جدیدی گردید که ازآن تحت عنوان "جمهوری دوم" یاد می شود. دراین سیستم،مسلمانان ازقدرت فراوان برخوردار گردیدند وسیاستهای غیرلیبرال دربخش بازسازی کشور، مالیه عمومی، وسیاستهای پولی درپیش گرفته شد.به زودی مقامات عالیرتبه ی حکومتی وسپس تمام دستگاه دولتی لبنان درفساد غرق شد.از17 اکتبر2019، موج جدیدی ازاعتراضات اجتماعی سراسرکشوررا فراگرفت که مبارزه با فساد وبی کفایتی دولتمردان ولغو سیستم طائفه ای درسیستم سیاسی کشور،ازمهمترین مطالبات آن می باشد.این جنبش که تاکنون به تغییرچند دولت انجامیده، کم وبیش ادامه دارد.
شورشهای اخیرلبنان دراعتراض به افزایش مالیات براپیلیکیشن " واتس آپ" شروع شد وبه زودی به دیگرعرصه ها سرایت کرد ولیست بلندبالائی ازمطالبات راشامل گردید.تنهاطی 48 ساعت، صدهاهزارمعترض خیابانهای اصلی شهرهای بزرگ لبنان رااشغال کردند وخواستاربرکناری دولت وبازداشت چهره های شاخص فساد وپارتی بازی گردیدند.ریشه ی این اعتراضات رابایددردودولت رفیق حریری(2004-2000 و 1998-1992) جستجو کرد.اونماینده ی نئولیبرالیسم جهانی در لبنان بود که درواقع سنگ بنای سیستم فاسد وناکارآمد کنونی رابراساس توصیه های نهادهای مالی وسیاسی بین المللی نهاد. تاکنون دهها کتاب وصدها جزوه ومقاله درباره ی رفیق حریری ودولت او منتشرشده که اکثرآنها ازاو چهره ای موجّه وقابل قبول ارائه داده اند. حتی درسال2005 ، یک کتاب 10 جلدی ازبیوگرافی رفیق حریری منتشرشد.به نظر کارشناسان، سیاستهای رفیق حریری ومشی ای که او دربازسازی لبنان دنبال کرد، ضربه ای مرگبار براین کشورواردآورد ولبنان را درمسیری ویرانگرقرارداد.
دیون عمومی سرسام آور وتعمیق شکافهای اجتماعی اقتصادی، ازجمله میراث رفیق حریری درلبنان بود. دوست ودشمن اذعان دارند که بااعمال کنترل بر سیاستگذاریهای ملی ونیزبرنامه ی بازسازی لبنان دردوران پس ازجنگ، رفیق حریری راباید معمار جامعه ی کنونی لبنان دانست وآنچه که ازآن تحت عنوان "حریریسم" یاد می شود، اشاره به همین مطلب دارد.بیوگرافی رفیق حریری، درواقع تاریخ گویای تهاجم نئولیبرالیسم به لبنان است. معهذا، حریری تنها نبود.اوشبکه ای ازکارشناسان مالی، اقتصادی، مهندسی، برنامه ریزی شهری وحقوقی رابه دورخود گردآورده بود وباحمایتهای منطقه ای وجهانی، طرحهای نئولیبرالیستی خود رابه اجراء درمی آورد.دوران زمامداری رفیق حریری درلبنان، دوران تکامل سرمایه داری دراین کشور وحضورپررنگ سرمایه ی کشورهای حوضه ی خلیج فارس دربخشهای عمده ی اقتصاد لبنان بود.حریری نماینده ی مافیای نفتی عرب درلبنان بود.اوکه انجام پروژه های بزرگ وحیثیتی شهری را نشانه ی موفقیت خود عنوان می کرد، یک بنگاه مستغلاتی بنام Solidereتاسیس کرد که دراغلب این پروژه ها حضوری پررنگ داشت.رفیق حریری ، پول ملی لبنان رابه دلاروابسته کرد وارزش آنرادربرابردلار تثبیت نمود.این اقدامات ، به ایجاد یک اقتصاد رانتی درلبنان منجرشد وکشوررادرمسیر فاجعه قرارداد.رفیق حریری یکی ازمقاطعه کاران بزرگ خلیج فارس بود که بتدریج جای خانواده های تجارقدیمی وصاحبان کسب وکاربزرگ لبنان راگرفت.
پس ازجنگ،بازسازی زیرساختهای کشوردراولویت دولت رفیق حریری قرارگرفت و"شورای بازسازی لبنان" طی سالهای 2010-1992، اولویت کارخودرابراحیای شبکه ی حمل ونقل، برق،جمع آوری وبازیافت پسماند،آب آشامیدنی وفاضلاب قرارداد.اما، سیاستهای نئولیبرالیستی دولت حریری ازیکسو وفرقه گرائی ازسوی دیگر،این طرحهاراناتمام گذاشت وموجب حیف ومیل منابع ملی لبنان گردید.حاصل کار، انباشته شدن ذباله ها درخیابانها، عدم دسترسی بخش بزرگی ازمردم لبنان به آب آشامیدنی سالم واستفاده ی آنهاازچاه های شخصی،تانکرهای آب وبهره برداری مستقیم ازذخائرزیرزمینی آب، ومنحصرماندن دسترسی به برق به شش تا 12 ساعت درشبانه روز بود.این وضع،هنوزکم وبیش ادامه دارد.علت این ناکامی راباید دربرنامه ی بازسازی لبنان جستجو کرد که توسط شورای بازسازی این کشورتدوین شده بود.این برنامه، حاوی یک سلسله مکانیسمهای رانتی بود که حریری وتکنوکراتهای همدست او، باپیروی ازمنطق نئولیبرال درتقسیم کارها، ایجاد کردند. رفیق حریری درصدد تقویت ارگانهای مدیریت اقتصادی بود درحالیکه همکاران او، تقویت سیستمهای رفاه بخش دولتی رابااهداف سیاسی دنبال می کردند.حریری، بابه خدمت گرفتن"شورای توسعه وبازسازی" و"بانک لبنان"، طرحهای خودرا تحقق بخشید.درهمین حال، نخبگان سیاسی ورهبران شبه نظامی لبنان، بانفوذ درآژانسهای رفاه بخش، منابع این نهادهارا به سوی اهداف شخصی وگروهی خویش هدایت می نمودند.حاصل این روند،بی نتیجه ماندن فرآیند توسعه ی اجتماعی درلبنان بود.ترکیب برنامه ی دولت رفیق حریری بابرنامه های اجتماعی تحت کنترل نخبگان سیاسی این کشور، به گسترش فقروبیکاری درکشورمنجرشد.زندگی اکثرمردم لبنان، به منابعی وابسته شد که تحت اختیار سیاستمداران قرارداشت.بدین ترتیب، یک اقتصاد حامی پرور مبتنی برفرقه گرائی، درلبنان شکل گرفت که درآن، منابع عمومی کشور توسط سیاستمداران ودرمیان هوادارانشان، توزیع می گردید وبازتولید هویت فرقه ای رادرلبنان موجب می شد.
رفیق حریری، بخش کوچکی از یک گرایش بزرگ جهانی بود.سیاستهای او، به نفع طبقه ی جدیدی ازنخبگان بود.حریری درب لبنان رابرروی سرمایه گذاری خارجی بازکرد وبرای جلب نظرآنها، ارزش پول این کشوررادربرابردلار تثبیت کرد.اما سرمایه گذاران خارجی مدّ نظرحریری، فقط غربی نبودند بلکه عربهای ثروتمند حوضه ی خلیج فارس ولبنانی های ثروتمند مقیم خارج ازکشورنیزبودند.بدین ترتیب، اقتصاد لبنان به سرعت به زائده ی اقتصادی کشورهای خلیج فارس، بویژه عربستان تبدیل شد.برخلاف الگوی آمریکائی که " انطباق حرف برعمل" است، رفیق حریری، لیبرالی سخن می گفت وغیرلیبرال عمل می کرد. وی می گفت، جنگ داخلی موجب بسته شدن درب کشوربرروی جهان خارج گردید واوقصددارد دوباره این درب رابگشاید وکشوررابسوی صلح بااسرائیل هدایت نماید.
اما نئولیبرالیسم حریری، ماهیتی متناقض داشت.اوگفتمان بازارآزادرادرخدمت سیاستهای غیرلیبرال وانحصاری قرارداد. تکنوکراتهائی که درراس نهادهای مهمی چون شورای بازسازی، بانک مرکزی، ووزارت دارائی لبنان قرارگرفتند،توانستند نبض مدیریت اقتصادی لبنان رادرجهت اجرای اهداف غیرلیبرال وانحصاری رفیق حریری بدست گیرند.نخبگان سیاسی رقیب، مانند نبیه بری ، ولید جنبلاط ، و الی حبیقه ، هریک سهمی از برنامه های رفاه بخش دولت بردند وعناصرخودرا دروزارتخانه های خدمت رسان، مانندوزارت بهداشت ووزارت امورعمومی، جاسازی نمودند.دوبرنامه ی اصلی رفیق حریری، بازسازی مرکزشهربیروت وتثبیت ارزش پول ملی اعلام شده بود که اولی ازطریق انتقال حق مالکیت قدیمی به بنگاه مستغلاتی Solidere عملی شد.دخالن دولت درحق مالکیت که ابعاد گسترده ای به خود گرفت، درتاریخ لبنان بی سابقه بود.حق مالکیت منطقه ی تجاری بیروت کاملاً دراختیارشرکت مستغلاتی رفیق حریری قرارگرفت وبجای بازسازی، مستغلات لوکس دراین منطقه سربرآورد واجاره ی واحدهای تجاری سربه فلک کشید. حتی درتاریکترین روزهای جنگ داخلی نیز، بانک مرکزی لبنان ارزش پول ملی رابه حالت شناورنگهداشته بود اما دولت رفیق حریری ارزش پول لبنان رادربرابردلارتثبیت کرد.دخالت دولت دربازارارز، به بی ثباتی گسترده دراقتصاد کلان انجامید.بازارکالاهای مصرفی خدماتی ومواد خام نیزیابشدت توسط دولت کنترل شد ویااینکه به حال خود رها گردید وعرصه کاملاً دراختیارانحصارات قرارگرفت. درتمامی سالهای دهه ی 1990، نخبگان سیاسی لبنان، ازجمله خانواده ی حریری، به دولت فشاروارد می کردند تادارائیهای دولتی رابه بخش خصوصی واگذارنماید تاآنهابتوانند باانحصاری کردن بازار، به سودهای کلان دست پیداکنند.سیاستهای دولت حریری، راه رابرای این فرآیند هموارکرد.حریری هرگزلبنان را به ریشه های لیبرال خود بازنگرداند.معهذا، حریریسم،سرمایه ی کشورهای نفتخیز حاشیه ی خلیج فارس رادرخدمت نئولیبرالیسم لبنان وعلیه نخبگان سنتی رقیب بکارگرفت.
قبل از1975 ، اقتصاد لبنان کاملاًآزادبود.تجارت، لیبرال ارزش پول، شناور وعملیات بانکی، مخفی بود. این ویژگیها، موجب سرازیرشدن سرمایه ی خارجی به لبنان گردید وطی دهه های 1950 و1960 ، لبنان ازاین محل منتفع گردید.پادشاهی های نفتخیز شبه جزیره ی عربستان، درآمد هنگفت نفتی خودراازطریق بانکهای لبنان به گردش درمی آوردند.امادیری نگذشت که این کشورها نیزسیاستهای لیبرال درپیش گرفتند وبه معاملات مالی باجهان پرداختند.بدین ترتیب ازاهمیت بانکهای لبنان برای آنهاکاسته شد.علیرغم این منابع سرشار، نرخ سرمایه گذاری مولد کاهش پیداکرد ومنابع ، بسوی مستغلات وواسطه گری سوق پیداکرد. این وضع، دردوران رفیق حریری ، تشدید شد.تنهانقطه ی درخشان درتاریخ اخیر لبنان،دوران انقلاب آرام پرزیدنت "فواد شهاب"(64-1958) بود.اوتوانست ازنفوذ نخبگان سنتی بکاهد، برنامه های اجتماعی ونهادهای عمومی راسروسامان دهد، بانک لبنان راتقویت کند،شبکه ی خدمات عمومی راسازمان دهد ووزارت برنامه وبودجه راتاسیس نماید.اوهمچنین شبکه ی حامی پروری رادرساختاراداری لبنان ازبین برد.
بابه قدرت رسیدن رفیق حریری، ازتسلط سیاسی سنت گرایان کاسته شد.حریری ، اصلاحات شهابیست هارامتوقف کرد وعناصروابسته به این تفکرراازدستگاههای دولتی پاکسازی نمود وآنجائی نیزکه نتوانست کری ازپیش ببرد،به کمک بانک جهانی وبرنامه ی توسعه ی ملل متحد، به ایجاد نهادهای موازی همت گماشت. رفیق حریری، رهبریک سازمان شبه نظامی نبود وازخاندانهای حکومتگر قبل ازجنگ داخلی لبنان نیزمحسوب نمی شد.درواقع، اومانند خیل ثروتمندان لبنانی بود که راهی به حکومت پیدانکرده بودند.اما اینکه حریری توانست به این مهم نائل شود وطولانی ترین دوره ی صدارت رادرلبنان تجربه کند، نشانگرتغییرات اقتصادی واجتماعی عمیق لبنان دردوران پس ازجنگ بود. رفیق حریری که ده سال رابطورثابت و27 سال رابطومتناوب درعربستان کذرانده بود، باثروت سرشار وپاسپورت عربستانی خود، واردصحنه ی سیاسی لبنان شد ودرسال1992 به نخست وزیری این کشوررسید.سرمایه گذاری حریری دراقتصادلبنان ازسال 1981 باخرید 73 درصدازسهام"گروه سرمایه گذاری مدیترانه" آغازشد.اوبه زودی دوست دیرینه ی خود"فوادسینیوره"رابه ریاست این گروه گماشت.حریری همچنین" بانک لبنان- سعودی" رادرسال1982 تاسیس کرد.بزودی رفیق حریری به"دلال سعودی" درلبنان مشهور شد.
باشکست ارتش لبنان ازسوریه واشغال بیروت،رفیق حریری واقعیت موجودرابه رسمیت شناخت وبه سوریه نزدیک شد.اونه تنهاباسران گروههای محارب دیداروگفتگو می کرد بلکه بارهبران سوریه نیزبه رایزنی می پرداخت.حریری حتی ستاد عملیاتی خودرا به دمشق منتقل نمود.درتمامی این سالها،رفیق حریری سعی می کردازطریق پول، راهی به دنیای سیاست بازکند.اودرسال 1989 ازسازمان دهندگان اصلی اجلاس طائف درعربستان بود که تمامی گروههای شبه نظامی لبنان درآن شرکت کردند وپیمان طائف رابرای پایان دادن به جنگ داخلی لبنان امضاء نمودند.بادخالت عربستان، وزنه ی مسلمانان سنّی مذهب درساختارسیاسی لبنان سنگین ترشد وپست نخست وزیری دراختیارآنها قرارگرفت.این الگو، طی 30 سال بعد همچنان حفظ واجراء شد.معهذا،حمایت مالی ولجستیکی ازشبه نظامیان لبنان همچنان ادامه یافت وبه زودی لبنان به بزرگترین بازار تجارت غیرقانونی سلاح درجهان تبدیل شد.باتهاجم اسرائیل به لبنان درسال1982 ، مردم برای دسترسی به کار ونیازهای اولیه ی خود، به گروههای شبه نظامی روی آوردند.پس ازجنگ،این وابستگی همچنان ادامه پیداکرد ومردم دیگرمانند قبل ازجنگ، تمایلی به نخبگان سیاسی نشان نمی دادند. رقبای رفیق حریری، بااستفاده ازقدرتی که براساس پیمان طائف بدست آورده ومناصبی که دردولت اشغال کرده بودند،به حامی پروری بااستفاده ازبودجه ی عمومی کشورپرداختند. وزارت بهداشت به سلیمان فرنجیه، وزارت آب وبرق به الی حبیقه ،وزارت آوارگان به جنبلاط، وشورای جنوب به نبیه بری سپرده شد.منابع این نهادها، بصورت وام،پاداش، نفوذ سیاسی وغیره،دراختیار هواداران گروهها قرار می گرفت.
دراین زمان، رفیق حریری به سرمایه گذاری درمناطق محروم سنّی نشین پرداخت وشش مرکزبهداشت درحومه ی بیروت احداث کرد.اوکه احساس کرده بودرابطه ی حسنه باعربستان برای تحقق آرزوهای جاه طلبانه اش کافی نیست،به سوی جلب قلوب مردم روی آورد وسرانجام توانست ازطریق بازی باکارت سنّی ها، برمسند قدرت لبنان تکیه بزند.بازوی اجرائی فعالیتهای بشردوستانه ی او "بنیاد حریری" بود. "جامعه ی مقاصید" وابسته به خانواده ی "سلام"، دهه هابود که امورخیریه ی لبنان رادراختیارداشت.اما بنیاد حریری، باتوان مالی هنگفت خود،خدمات به مراتب گسترده تری رادرزمینه ی بهداشت، آموزش وخدمات اجتماعی، دراختیارسنّی هاقرارداد.حریری همچنین مسئولیت توزیع کمکهای بشردوستانه ی ملک فهد به مردم نیازمند لبنان رانیز برعهده داشت.باافزایش محبوبیت بنیاد حریری، " تمّام سلام" حتی نتوانست به پارلمان لبنان راه پیداکند وبه ناچاربه شبکه ی حریری پیوست.دراین زمان، بنیادحریری، تنها به 32000 دانشجو وام تحصیلی پرداخت می کرد. بنابراین، بنگاههای خیریه درلبنان، همیشه ابزار کسب قدرت سیاسی بوده اند.اما اداره ی بنیاد حریری بسیارپرهزینه بود وسالیانه بیش از 40 میلیون دلار خرج برمی داشت.
حریری به زودی برسیاستهای پولی دست گذاشت ونرخ ارزرا تثبیت نمود.تثبیت نرخ ارز، پیامدهای مخربی برای اقتصاد لبنان داشت وبی ثباتی های گسترده ای رادراقتصاد کلان کشورایجادنمود. تفاوت میان نرخ رسمی ونرخ آزادارز،منشاء فساد گردید.سقوط آزاد ارزش پول ملی، به سقوط وضع سیاسی کشورانجامید. پنج سال طول کشید تا دولت رفیق حریری توانست اوضاع کشورراتثبیت کند.اماتثبیت اقتصادی، باکندی آهنگ رشد وفزونی گرفتن دیون کشورهمراه گردید.واگذاری اعتبارات بی رویه به بخش خصوصی، وانتقال ثروت ازبخش دولتی به بانکهای خصوصی، حاصل این سیاست بود.بدین ترتیب،ثروت دردست گروه کوچکی ازمردم متمرکزشد.دیون کشوراز51 درصد تولید ناخالص داخلی به 109 درصد افزایش پیداکرد.رانت حاصل ازاستقراض دولت،نصیب همین گروه انگشت شمارشد.ازسوی دیگر، حریری وتکنوکراتهای تحت نظراو،که درامرساخت وساز تجربه داشتند، برآن بودند که بازسازی زیرساختهای کشوررا، احیای اقتصادی وغلبه بربحران دیون جلوه دهند.اما، بادوبرابر شدن بهره ی دیون دولتی طی سالهای1995 تا2004 ،نادرستی این فرضیه به اثبات رسید.بانکهای خصوصی، بجای اینکه منابع دریافتی راصرف سرمایه گذاری درکشوربنمایند، فقط به ایفای نقش رابط میان سپرده گذاران ودولت بسنده کردند وسود کلانی ازاین واسطه گری به جیب زدند.حریری، کارکنان بانک شخصی خودرابرراس بانک مرکزی قرارداد ودیگرکارکنان شرکتهای وابسته به خودرانیزدرراس دیگرارگانهای دولتی قرارداد. سیاستهای پولی ومالی لبنان دراین سالها، دراجلاس سه نفره ی رفیق حریری،فواد سینیوره، وریاض سلام، تنظیم وتدوین می گردید. سینیوره وزیردارائی،ازگردانندگان اصلی کارتل تجاری حریری بود وریاض سلام نیز اداره ی امورمالی حریری رادر پاریس برعهده داشت.بدین ترتیب، طبقه ی کوچکی ازثروتمندان لبنانی تحت حمایت دولت رفیق حریری، بر اقتصاد کشورمسلط گردیدند.آنها که بانکها وسپرده های هنگفت بانکی رادراختیاردارند، اکنون آماج اصلی حمله ی معترضین لبنانی قرارگرفته اند. درسال 2015 ، دههاهزارنفرازمردم لبنان ، دراعتراض به انباشته شدن ذباله درخیابانهای بیروت وشهرکهای اطراف، دست به تظاهرات زدند. این صحنه، نشاندهنده ی فروپاشی زیرساختهای جامعه ی لبنان ونشانه ی ناتوانی دولت ازاجرای وظائف اولیه ی خود بود.بسیاری ازکارشناسان، علت ناتوانی دولت درارائه ی خدمات اولیه ی عمومی را، نئولیبرالیسم وفرقه گرائی ذکرمی کنند.درجریان جنگ داخلی، جناحهای مختلف درگیر، برای تسلط بریکدیگر، ازسلاح آب، برق ودیگرخدمات شهری استفاده می کردند.مثلاً کنترل ذخائرآب بیروت که درکوهستانهای اطراف شهرواقع است،دردست نیروهای لبنانی بود ونیروگاه برق درجنوب این شهر، تحت کنترل نیروهای فلسطینی قرارداشت. این گروههای متخاصم، به کرات آب وبرق را برروی یکدیگر بستند.این سیستم طائفه ای، پس ازجنگ داخلی نیزکماکان ادامه یافت وهریک ازخدمات شهری، درحیطه ی نفوذ فرق وگروههای مختلف باقی ماند.
رفیق حریری، ازطریق "شورای بازسازی لبنان" بودجه ی دولتی مربوط به بازسازی پس ازجنگ را دراختیارخود گرفت. پارلمان نیزبه این شورااختیارداد تاشرکتهای فعال درامورمستغلات راتاسیس یااداره نماید.بدین ترتیب، عوامل حریری برراس شورای بازسازی لبنان گماشته شدند وپروژه های عظیم بازسازی مرکزبیروت، به شرکت Solidere سپرده شد. این شرکت باانتشارسهام وخرید نقدی، حق مالکیت مرکزشهربیروت راآزآن خود کرد وبدین ترتیب، طبقه ی متوسط سنتی لبنان راازمیدان به درکرد وجای آن رابه طبقه ی متوسط دلال صفت مدرنی داد که مطیع اوامر مافیای حریری بود.بیش از200 میلیون دلار صرف خرید املاک ساکنین مرکزشهربیروت گردید که بر20 هزارنفربودند که اغلب آنهارا شیعیان وابسته به جنبش امل وحزب الله تشکیل می دادند. جنبش امل درازای همکاری بااین طرح، مجوزساخت جاده ی ساحلی بیروت – جنوب را دریافت کرد که سود هنگفتی رانصیب شرکتهای وابسته به نبیه بری نمود.ساخت آپارتمانهای لوکس وفروشگاههای مدرن برای برندهای برتردنیا درمرکز شهربیروت، ازاجزای این طرح بود که دست محرومین وطبقه ی متوسط لبنان راازمنافع آن کوتاه کرد.Solidere برای افزایش سود خود، تراکم مرکزشهر بیروت رادوبرابرکرد.نابودی بافت سنتی وتاریخی منطقه ونوسازی ساختارهای میراث فرهنگی لبنان، ازدیگرپیامدهای این طرح بود.این ساختارها، قدمتی بیش از 200 سال داشتند. بخش بزرگی ازسرمایه گذاری این طرح راکشورهای خلیج فارس ولبنانی های خارج ازکشورتامین نمودند. ساخت مسجد " محمدالامین" درقلب منطقه ی تجاری بیروت،، ازجمله پروژه هائی بود که باهدف سیاسی انجام شد. این مسجد اکنون همچون نگینی درمرکزبیروت می درخشد وبازدیدکنندگان رامبهوت خویش می سازد.
حریری دردوره ی دوم نخست وزیری خود، طرح خصوصی سازی گسترده ی دارائیهای دولت ومالیات برارزش افزوده رابه اجراء درآورد وازهزینه های دولت کاست. اماوقتی نوبت به کاهش بودجه ی وزارتخانه های دفاع وامنیت رسید، با مقاومت نبیه بری و امیل لحود روبروشد.خصوصی سازی شرکت مخابرات لبنان وخطوط هوائی خاورمیانه نیزجنجال آفرین گردید.دردوره ی دوم زمامداری رفیق حریری،نرخ بیکاری وفقر بالارفت ومزایای حاصل از رشد اقتصادی، ازدسترس محرومین دورماند که حاصلآن، بروزنارضایتی درجامعه بود.سازمانهای بین المللی نیزبدلیل اتحاد رفیق حریری با امیل لحود وجنبش حزب الله، تمایلی به حمایت ازدولت اونشان نمی دادند.بزودی آمریکا وکشورهای عربی حوضه ی خلیج فارس نیز ازحمایت رفیق حریری دست کشیدند وصندوق بین المللی پول همازسیاستهای دولت رفیق حریری ابرازنارضایتی کرد.رفیق حریری ضمن اینکه سعی داشت همچنان برمسند قدرت باقی بماند، می خواست حزب الله وامیل لحودراازمیدان خارج کندلذا،دست کمک بسوی ژاک شیراک رئیس جمهورفرانسه درازکرداما اونیزهمصداباآمریکا، کمک به دولت لبنان را به اجرای قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل مبنی برخروج نیروهای سوری ازلبنان وخلع سلاح حزب الله موکول کرد.حوادث این روزهای لبنان،ازیک سلسله رویاروئیهای منطقه ای نیزتاثیرمی پذیرفت.ائتلاف تحت رهبری آمریکا به همراه کشورهای میانه روی عرب(عربستان، مصر،اردن و...)واسرائیل،دربرابرمحورمقاومت متشکل از سوریه، حزب الله، ایران،حماس صف آرائی کرده بود.سعد حریری، پسررفیق حریری،دراین شرائط به نخست وزیری رسید.تااینکه سرانجام دراثراعمال فشارهای خارجی واعتراضات داخلی،دولت ائتلافی حزب الله – سعد حریری سقوط کرد وکشورواردتونل تاریک نئولیبرالی گردید که رفیق حریری احداث کرده بود وخروجی برای آن متصورنیست.اعتراضات گسترده ی مردمی درلبنان که هنوزکم وبیش ادامه دارد، جنبشی است که درسراسرخاورمیانه( لبنان، عراق، ایران،اردن، مصر،الجزائر، تونس، سودان ، مراکش و...) برعلیه اقتصاد نئولیبرالی شعله ورگردیده وگروههای نیابتی فقط سعی می کنند ازاین آب گل آلود ماهی بگیرند.

منابع ومآخذ
1)Predator neoliberalism , www.doi.org
2)Lebanon is the experiment that shows neoliberalism failure , www.tcf.org
3)infrastructure crisis in Beirut . www.halshs.archives-overtes.fr
4)in search of the Lebanese state , www.arabstudiesjournal.com

This is the web site of the International DOI Foundation (IDF), a not-for-profit membership organization that is the governance and management body for the federation of Registration Agencies providing Digital Object Identifier (DOI) services and registration, and is the registration authority for t...

کوید - 19 وماشین دروغ پراکنی ایران

کوید – 19
و ماشین دروغ پراکنی ایران

جمهوری اسلامی ایران، خیلی زود به مرکزاشاعه ی کوید – 19 درمنطقه ی خاورمیانه تبدیل شد.طبق آمار رسمی وتازمان نگارش این مقاله(جولای2020 ) ، تلفات این اپیدمی درایران از15 هزارنفرفراتررفته درحالیکه رسانه های بین المللی، این رقم رابسیاربیشتر(حداقل 4 برابر) ذکرمی کنند. درشرائطی که تقریباٌ همه ی کشورهای جهان درگیرکنترل این بیماری می باشند،روحانیون حاکم برایران، کارنامه ی مایوس کننده ای ازخود ارائه داده اند.آنها درابتدا، ورود ویروس به ایران رامنکرشدند وبه مناسبتهای مذهبی، ملی وسیاسی، میلیونهاتن رابه خیابانها کشاندند( مراسم سالگرد انقلاب اسلامی،انتخابات مجلس شورای اسلامی ودهها مناسبت مذهبی دیگر). درحالیکه مقامات ایرانی دردسامبر2019 کاملاًازخطرویروس آگاه بودند،آنراتااواخرفوریه 2020 ازمردم مخفی نگهداشتند. مردم، گروه گروه تلف می شدند ومقامات ایران،بجای اقدام درداخل، یک کارزاربین المللی را برای انحراف افکارعمومی ازوضع ایران،به پیش می بردند.آنها مقامات آمریکائی رابه مهندسی این ویروس متهم می کردند وتحریمهاراپوششی برای سوء مدیریت خویش، بویژه دربخش بهداشت قرارمی دادند.آنهاتاکنون قصورخویش رادراین زمینه نپذیرفته اند.تهران تابه امروز،به مردم خود وجهان درباره ی کوید- 19 دروغ گفته است.
نخستین گزارش درباره ی کوید – 19 درایران، درژانویه2020 منتشرشد که حاکی ازشیوع این بیماری در قم بود.اما مقامات ایرانی تااواخرفوریه 2020 تلفات کرونادرایران راتایید نکردند.درآن زمان،بسیاری ازمحافل، حتی برخی مقامات بهداشتی کشور،احتمال انتقال ویروس ازچین به ایران رامطرح کردند وناقلان رانیزطلبه های چینی مشغول تحصیل درحوزه ی علمیه قم ودانشگاه بین المللی المصطفی معرفی نمودند.باتوجه به این هشدار، انتظارمی رفت که هرگونه تردد میان ایران وچین درژانویه2020 متوقف شوداما چنین نشد وهواپیمائی ماهان، همچنان به پروازهای خود به چین وبالعکس ادامه داد.تا20 فوریه 2020، ایران اصولاً منکروجود اپیدمی کرونادرایران می شد وحداقل 3600 نفر به اتهام آنچه که شایعه پراکنی ( بخوان اطلاع رسانی) دراین مورد می نامید، بازداشت کرد.احتمالاً علت اصلی این دروغ پردازی، تمایل رژیم به شرکت گسترده ی مردم درانتخابات پیش رو ونیزمراسم چهل ویکمین سالگرد انقلاب بود، که سرپوشی بر اعتراضات مردمی نوامبر2019 تاژانویه2020 مردم، که به کشته شدن دست کم 1500 نفرانجامید، قرارمی داد. اما باافزایش تلفات وسیل اطلاعاتی که که ازطریق رسانه های اجتماعی دراختیارمردم قرارگرفت،رژیم ایران در19 فوریه 2020، وجود بحران کرونارادرقم تایید کرد اما اهمیت آنراجزئی قلمداد نمود.رهبرکشور وسپاه پاسداران، دربرابرقرنطینه ی قم مقاومت می کردند. نماینده ی رهبری درقم ومتولی آستانه ی حضرت معصومه، باتعطیلی حرم مخالفت کرد.تلویزیون دولتی ایران نیزاهمیت کروناراناچیز جلوه می داد ودرمیزگردی،یکی ازمیهمانان باخونسردی گفت که کروناگرفته وبهبود یافته است.. مقامات کشور، بجای آماده سازی مردم وبسیج نیروها،دست به تخدیرافکارعمومی وفرافکنی زدند.
بیمارستانها فاقد امکانات وتجهیزات لازم هستند ودولت نه تنها نتوانسته شهرهای آلوده راقرنطینه کند،حتی مشاغل پرخطررانیزتعطیل نکرد.بدین ترتیب، بحران ابعاد خطرناکی به خود گرفت وهرروز عکسهائی ازگورهای دسته جمعی دررسانه ها منتشرگردید.تلفات تاآخرمارس2020 افزایش یافت وسپس روبه کاهش گذاشت تاازاوائل ژوئن، دوباره روبه افزایش بگذارد.علیرغم تلفات سنگین،تاکیدرژیم ایران همچنان برتئوری توطئه قرارداشت. رهبرایران از دولت خواست تابابحران کرونا به مثابه ی یک حمله ی بیولوژیک برخورد بکند ووزارتخارجه ی ایران نیز تمام نیروی خودرابرای لغو تحریمها به بهانه ی کرونا، بکارگرفت.دراین زمان، ماشین دروغ پراکنی ایران، متشکل ازوزرارت فرهنگ وارشاد اسلامی،وزارتخارجه،سپاه پاسداران،سازمان توسعه ی اسلامی، دانشگاه بین المللی المصطفی، دفترتبلیغات اسلامی وصداوسیمای دولتی، باتمام قوا به حرکت درآمدند. جمهوری اسلامی به بحران کرونا بعنوان یک مسئله ی امنیتی می نگریست ورسانه هاراازانتشاراخبارمستقل مربوط به آن منع می کرد.وزارتخارجه ی ایران ودپارتمان دیپلماسی عمومی دراین وزارتخانه،درخط مقدم دروغ پراکنی رژیم درباره ی کوید – 19 قراردارد وسخنگوی این وزارتخانه، سناریوی کوید-19 راطبق متنی که توسط مقامات ارشد نوشته شده، اجراء می کند.دراین زمان، دانشگاه المصطفی پنجاه هزاردانشجواز 122 کشورجهان راپذیراگردیده بود.یک روحانی بنام " محسن ربّانی"که سالهادرآمریکای لاتین ساکن بود وبه اتهام مشارکت درانفجارهای بوئنوس آیرس، تحت تعقیب پلیس بین الملل قراردارد،سمت استادی این دانشگاه رادارد.یکی ازشاگردان ربّانی، فردی بنام "ادوارد روبن سهیل اسد" است که 20 موسسه رادرسراسرآمریکای لاتین اداره می کند، به بازوی تبلیغاتی رژیم ایران دراین منطقه ازجهان تبدیل شده است.مولوی عبدالحمید، امام جمعه ی زاهدان ویکی ازرهبران جامعه ی سنّی ایران،دانشجویان چینی دانشگاه المصطفی راناقل ویروس کرونابه ایران معرفی کرد وازاختصاص بودجه ی کلان به این دانشگاه، که به زعم او، مروج نفاق ودودستگی درجهان اسلام است، انتقادنمود.درسال مالی 2021-2020 حدود 80 میلیون دلار بودجه دراختیاراین دانشگاه قرارمی گیرد ضمن اینکه 153 میلیون دلاربه سازمان توسعه ی اسلامی و36 میلیون دلارنیزبه دفترتبلیغات اسلامی اختصاص می یابد.شبکه ی برون مرزی صداوسیمای جمهوری اسلامی،بازوی دیگرتبلیغاتی رژیم ایران است که زمانی به چندین زبان زنده ی دنیا برنامه پخش می کرد.بودجه ی سال جاری این نهاد، بیش ازیک میلیارددلاراست که یک ششم آن به شبکه ی برون مرزی اختصاص یافته است.امابه نظرنمی رسد این بودجه، تحقق پیداکند.چندی پیش، صداوسیما مجبورشد به علت کسری بودجه، شبکه های"پرس تی وی" و "العالم" راتعطیل کند.همچنین شبکه ی دری نیزقبلاً تعطیل شده بود.درهمین حال،فیس بوک 652 صفحه ی کاربری راکه به نحوی بارژیم ایران مرتبط بودند وبه اشاعه ی اکاذیب دراین شبکه ی اجتماعی می پرداختند،مسدود کرد.معهذا صدا وسیما،هنوزنقش مهمی دردروغ پراکنی رژیم درمورد کرونا دارد.درهمین حال،رسانه های وابسته به سپاه پاسداران نیزدراین زمینه فعالند. علی کرمی، استاد دانشگاه بقیه الله وابسته به سپاه پاسداران، مدعی شد که علت تلفات گسترده ی کرونا درایران وایتالیا،شباهت ژنتیک دوکشورمی باشد.اوآمریکارابه ساخت یک سلاح نژادی متهم کرد.سه سال قبل نیزکرمی پنتاگون رابه آلوده کردن آب زمزم به ویروس"فون واکس" متهم کرده بود.دراواسط آوریل2020،سردارسلامی ازساخت تست کرونا توسط دانشمندان بسیجی پرده برداشت که بعداً معلوم شد ادعائی واهی بوده است.ایران همچنین عملیاتی رابنام "اتحادیه بین المللی رسانه های مجازی" آغازکرد که شرکت امنیتی Fire eyeآنرا یک شبکه ی اجتماعی برای انتشار اخبارجعلی ونشرتبلیغات رژیم ایران، معرفی کرد.به گزارش رویترز،ماهیانه بیش ازنیم میلیون نفرازسایتهای وابسته به این اتحادیه، بازدیدبعمل می آوردند.ایران ازاین شبکه، برای دروغ پراکنی درمورد بحران کرونا استفاده کرد. دراین حال، سخنگوی دولت، اعلام کردکه همه ی پروازها به چین باید لغو شود که البته اندکی بعد به برکناری او ازسخنگوئی دولت انجامید.سفیرچین درتهران، شخصاً به دیدار مدیرعامل شرکت ماهان ایر رفت ازاوخواست که پروازها به چین وبالعکس ادامه پیداکند. اطلاعات موجود نشان می دهد که تنها درسه هفته ازماه فوریه سال2020، شرکت هواپیمائی ماهان 55 پروازبه چین داشته وبی سبب نیست که وزیربهداشت، این شرکت رامسئول گسترش کرونادرایزان معرفی کرد.
دروغ پراکنی های ایران باهدف حمایت ازشرکای اقتصادی وامنیتی، ونیزانحراف افکارعمومی ازبی کفایتی مسئولین جمهوری اسلامی دراداره ی بحران کرونا صورت می گیرد. حتی قبل شیوع کرونا، ترکیبی ازسوء تدبیراقتصادی، فساد وتحریمهای فلج کننده، اقتصاد ایران را به زانو درآورده بود وتحریمها فقط به بحران دامن زد.دردوسال اخیر،تولید ناخالص داخلی ایران،4/5 و 7/6 درصد سقوط کرد ونرخ تورم دراین دوسال به 2/31 و 4/41 درصد افزایش پیداکرد. نرخ دلارکه قبل از انتخاب روحانی به ریاست جمهوری 37000 ریال بود اکنون ازمرز 200000 ریال کذشته است. صدورنفت ایران که روزی 5/2 میلیون بشکه بود، به 70 تا 200 هزاربشکه درروز کاهش پیداکرده که خریدارعمده ی آن نیز چین است.دراین حال،رژیم ایران ازسال 2011 تاکنون ، 20 تا 30 میلیارددلار درسوریه هزینه کرده است.کوید-19 وضع اقتصادی ایران را وخیمترکرد وکسری تجاری این کشوررا به عددی نجومی رساند.بزودی ایران به پیشتاز شیوع کرونا درمنطقه وجهان تبدیل شد.بااین وجود،مقامات دولتی ایران، اوضاع راتحت کنترل اعلام می کنند.امآنچه مسلم است اینکه بحران کرونا نه تنهاضربه ای مرگبار برمشروعیت رژیم ایران درداخل کشورواردآورد بلکه ازمشروعیت آن درمنطقه،ازجمله درعراق،لبنان وسوریه نیزکاست. تقریباً همه ی کشورهای خاورمیانه، منشاءشیوع کرونادرکشورخودرا، ایران اعلام کرده اند.همسایگان،مرزهای خودرابرروی ایران بسته اند وتجارت بااین کشوررامتوقف نموده اند.دراین زمان، رژیم ایران درحرکتی دیگر،بااستناد به تحریمهای آمریکاوشیوع کرونادرکشور،خواستاردریافت وام پنج میلیارددلاری ازصندوق بین المللی پول گردید.امااین صندوق درگزارشی،اعلام کرد که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران 75 تا 80 میلیارددلارارز دراختیاردارد وبعلاوه،15 تا20 میلیارددلارنقدینگی نیزدرصندوق توسعه ی ملی ایران وجوددارد که می تواند صرف اقدامات بشردوستانه گردد. همچنین ارزش دارائیهای تحت اختیاررهبرجمهوری اسلامی، از200 میلیارددلاربیشتراست واین امکان وجوددارد که مانند دیگرکشورهای دنیا،ازاین دارائیها برای به حرکت درآوردن چرخ اقتصادکشور وارئه ی کمکهای بهداشتی ومادی به مردم،استفاده کرد.اما متاسفانه این پولها،خرج بلندپروازیهای رژیم درداخل ومنطقه می گردد.
خلاصه اینکه،جمهوری اسلامی ایران برعمق،دامنه وپیچیدگی تبلیغات گمراه کننده ی خویش افزوده است. این نوشتاررابانقل قولی ازمارک تواین به پایان می بریم که می توان آنراشرح حال امروزایران وجهان دانست:"تاحقیقت مشغول پوشیدن کفش است،دروغ نیمی ازجهان راپیموده است !"

*آماروارقام بکاررفته دراین نوشتاراز خبرگزاری تسنیم ،عصردیپلماسی، وخبرگزاریهای خارجی استخراج گردیده است.

1 Share

عدم خشونت؛ تئوری یا تاکتیک؟

عدم خشونت
تئوری یا تاکتیک ؟

انقلابی درسراسرجهان جریان دارد که طبقات حاکمه راازهنگ کنگ گرفته تاشیلی، هائی تی، کاتالونیا، مصر، لبنان، عراق وایران، به لرزه درآورده است.دراغلب این جنبش ها،بحثی داغ جریان دارد که هنوزبه نتیجه ی قطعی نرسیده است. این بحث، ادامه ی بحثی است که درجنبش های گذشته نیزکم وبیش جریان داشت واین باردرشرائطی جدید مطرح می شود: خشونت یا عدم خشونت ؟ خشونت به معنی کشتن یازخمی کردن افراد وعدم خشونت به معنی بکارگیری روشهای مسالمت آمیز مانند بستن جاده ها ونافرمانی مدنی است. عدم خشونت ، دارای عناصرفعالی است که آنرا وسیله ای برای نیل به تغییرات سیاسی واجتماعی تلقی می کنند.دراین رویکرد، ضمن اینکه خشونت مذموم است، ازروشهای مسالمت آمیز به عنوان روش جایگزین برای تسلیم بلاشرط دربرابرظلم وسرکوب استفاده می شود. جنبش های مسالمت آمیز، اکنون بااستقبال فراوان روبرو گردیده اند زیرااگرپلیس دربرخوردبااین جنبشها،ازباتوم،زندان واعدام استفاده نماید، درواقع به آتش اعتراضات دامن می زند.باانزجارافکارعمومی ازاین اقدامات دولت، حامیان رژیم بتدریج منفعل شده و منفعلان درمرحله ی بعد، به حامی جنبش وسپس به معترض تبدیل خواهند شد. بدین ترتیب دردوران کنونی، روشهای مسالمت آمیز، به ابزاری قدرتمند برای نیل به تغییرات انقلابی درعرصه های اجتماعی وسیاسی تبدیل شده اند.
عدم خشونت،اندیشه ای قدیمی است که ریشه های آنرامی توان نزد ادیان، مذاهب وآئین های مختلف جستجو کرد.اما ، خشونت پرهیزی واستفاده ازروش نافرمانی مدنی، ویژگی عمومی جنبش هائی است که به جنبشهای جدید اجتماعی معروف گشته اند.این جنبش ها که ازدهه ی 1960 به بعد درعرصه ی اجتماعی ظاهرشدند،اهداف، راهکارها، برنامه ها ومطالبات محدودتری رادنبال می کنند وبرای همه ی امور نسخه نمی پیچند.به کارگرفتن روشهای سمبولیک وروشهای موسوم به نافرمانی مدنی، ازویژگیهای اصلی جنبشهای جدید اجتماعی می باشند.
کاپیتالیسم، ماهیتاً یک سیستم خشن است.خشونت نهفته دربطن مناسبات سرمایه داری، ناشی ازسرکوب واستثماری است که باماهیت این سیستم عجین شده است.بشرفطرتاً خواستار پایان جنگ، رهائی ازاستثمار وزندگی درصلح است. نظریه پردازان عدم خشونت، معمولاً مسئله رابصورت دوآلیستی(خشونت یاعدم خشونت) مطرح می کنند درحالیکه زندگی پیچیده ترازاین است.برخی ازاین نظریه پردازان، به مسئله جنبه ی اخلاقی می دهند ولذا،اعمالی چون پرتاب سنگ ومقاومت دربرابربازداشت رامعادل خشونت ارزیابی می نمایند.درحالیکه گروهی دیگر،آنراعدم خشونت می دانند.آنها جنبش انتفاضه ی فلسطین را به عنوان گواهی براین ادعاذکرمی کنند که علیرغم سنگ اندازی ومقاومت دربرابربازداشت، درزمره ی جنبش های مسالمت آمیزقرارمی گیرد.به نظرآنها، تاکتیکهائی مانند مسدودکردن راهها،اعتصاب، کم کاری وتحصّن ، ممکن است درادامه، باسنگ اندازی ومقاومت دربرابرپلیس همراه گردد اما ازماهیت مسالمت آمیزجنبش، چیزی نمی کاهد.برای مارکسیستها نیزمسئله ی خشونت، فقط یک امراخلاقی نیست بلکه استراتژی یاتاکتیکی است که ازماهیت سیستم سرمایه داری ناشی می شود.معهذا،دردهه های اخیر،جنبش های مسالمت آمیز، دوبرابرجنبش های خشونت آمیز، به نتیجه رسیده اند.از323 جنبش ضددولتی که اهداف مختلفی چون مخالفت بااشغال، تقاضابرای خودگردانی، مخالفت باآپارتاید ومطالبات کوچک محلی رادنبال می کنند،اکثرآنها باروشهای مسالمت آمیز به نتایج قطعی یانسبی دست پیداکرده اند.میانگین شرکت کنندگان دراین جنبشها، 200 هزارنفرمی باشد درحالیکه میانگین هواداران جنبشهای خشونت آمیز، بندرت ازپنجاه هزارنفرفراترمی رود.درمیان 25 جنبش ازبزرگترین جنبش های اعتراضی اخیر، 20 جنبش مسالمت آمیزبوده وتوانسته اند به 70 درصد مطالبات خویش نائل گردند درحالیکه فقط 2 جنبش ازپنج جنبش قهرآمیز دهه های اخیر، به موفقیت نائل گردیده اند.
بسیاری ازشرکت کنندگان درجنبشهای اخیر،اعمال خشونت آمیزی چون مقاومت دربرابربازداشت،آسیب رساندن به اموال عمومی وحمله ی فیزیکی به مخالفان رابرنمی تابند درحالیکه این اعمال رانمی توان نقض مسالمت آمیزبودن جنبش تلقی نمود.بلکه اعمال مزبور، فقط درپاسخ به برخوردپلیس وبه عنوان دفاع ازخود صورت می گیرد.مردم تمایل بیشتری به جنبشهای مسالمت آمیزنشان می دهند.جنبشهای چریکی بندرت به سازمانهای توده ای وفراگیرتبدیل می شوند.انقلاب 1905 روسیه، جنبش مقاومت فرانسه علیه اشغالگران نازی، جنبش همبستگی درلهستان ،جنبش ضددیکتاتوری نظامی درال سالوادور، اعتراضات ضد رژیم درشیلی وآرژانتین،جنبش حقوق مدنی درآمریکا،جنبش ضدآپارتایددرآفریقای جنوبی، تظاهرات حامیان دموکراسی درفیلیپین،انقلاب ایران وانتفاضه ی فلسطین،همه نمونه هائی ازجنبش های مسالمت آمیزتوده ای نیم قرن اخیرمی باشند.بسیاری ازمدافعان جنبش مسالمت آمیز، معتقدند که این جنبش برای اینکه مخاطب بیشتری جلب کند، باید سیاست راکناربگذارد تابتواندبه جنبش توده ای تبدیل شود.اما آنهااین نکته رانادیده می گیرندکه باعبورازپلاتفرم سیاسی،نخواهندتوانست به تغییرات بنیادین درجامعه نائل گردند.
تئوری وپراتیک "عدم خشونت"،بانام "مهاتماگاندی"پیوند خورده است. اومی گوید:"برای دفاع ازخود،لازم نیست که قدرت کشتن دیگران راداشته باشی، بلکه باید قدرت مردن راداشته باشی...به نظرمن،مردی که تا دندان مسلح است،ترسووبزدل است.مسلح شدن یعنی ترس وضعف..."نفوذ گاندی دراغلب جنبشهای قرن بیستم وبیست ویکم احساس می شود.گاندی به شدت تحت تاثیرعقاید اندیشمند آمریکائی" هنری دیویدثورو"(H.D.Thoreau)قرارداشت وحتی بخشهائی از مقاله ی "نافرمانی مدنی"(civil disobedience ) اورابزبان هندی ترجمه کرد.گاندی همچنین ازنظران "لئو تولستوی"تاثیرفراوان پذیرفت.قوانین اخلاقی گاندی، به جنبش توده ای نافرمانی مدنی اوشکل داد.صدهاهزارنفری که دراین جنبش شرکت کردند، سرانجام پایه های حکومت استعماری انگلیس رابه لرزه درآوردند.اما گاندی فقط تاکیدی اخلاقی براجتناب ازخشونت داشت زیراازگسترش مبارزه ی طبقاتی وخارج شدن آن ازکنترل رهبران جنبش بیم داشت.وقتی پلیس برروی تظاهرات مسالمت آمیزآتش گشود ومردم خشمگین،یک ایستگاه پلیس رابه تصرف درآورده و22 پلیس رابه قتل رساندند، گاندی این عمل رامحکوم کرد.اوخشونت وعدم خشونت رامقوله های مجرد اخلاقی می دانست که درآن، دفاع ازخود جائی نداشت.اگرچه جنبش توده ای، انگلیس راواداربه ترک هند کرد اما،به گفته ی "کلمنت اتلی"،آنچه که انگلیس رامجبوربه اینکارکرد، نه جنبش گاندی، کهبروزنافرمانی درنیروی دریائی وارتش هند بود که ازجنبشهای رادیکالترتاثیرمی پذیرفت.استقلال هند، مانند پایان گرفتن آپارتاید درآفریقای جنوبی،حاصل مقاومت مسالمت آمیزی بود که فقط جنبه ی اخلاقی نداشت بلکه دفاع ازخودنیزجزء لاینفک آن بود.مارتین لوترکینگ،رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکا،به شدت تحت تاثیرنظرات گاندی قرارداشت.اونیزمانند گاندی توانست یک جنبش توده ای مسالمت آمیزرادرآمریکاشکل دهد.اگرچه کینگ واطرافیانش، خشونت راردمی کردند اما برخلاف گاندی،برنیروئی متکی بودندکه دردفاع ازخود،لحظه ای تردید به خویش راه نمی داد وازدست زدن به خشونت ابانداشت. کینگ دراین باره می گوید :"این خشونتها،خودبخودی وغیرقابل کنترل اند وحاصل انفجارناشی ازحقوق فراموش شده ی فقرا و سالها استثماروتحقیرایشان می باشد.اما خشونت، به مثابه ی استراتژی تغییراجتماعی ،درآمریکاپذیرفته نیست." معهذا، کینگ هیچگاه این اعمال رامحکوم نکرد ودرمقاله ای نوشت :" عدم خشونت برچند نوع است.یکی عدم خشونت خالص است که هم اجرای آن دشوارمی باشد وهم هوادارچندانی درمیان مردم ندارد.دیگری عدم خشونتی است که دفاع ازخودرا درمتن خویش نهفته دارد وازنظرقانونی واخلاقی نیزتوجیه پذیراست.اصل دفاع ازخود،حتی اگرباسلاح وخونریزی همراه باشد، قابل نفی نیست وحتی گاندی نیزآنرانفی نمی کند..."مالکوم ایکس، یکی دیگرازرهبران جنبش حقوق مدنی معتقد بود که خشونت رانباید کاملاً نفی کرد، بلکه بایدآنرابرای زمانی نگاه داشت که دیگرهیچ گزینه ای وجود نداشته باشد.
اما، خشونت استثمارگرباخشونت استثمارشده تفاوت ماهوی دارد.حتی درمتون مذهبی غرب نیز میان این دونوع خشونت تفاوت وجوددارد.به نظرمارکسیستها نیز کاپیتالیسم به مثابه ی سیستم اقتصادی متکی به سرکوب واستثمارتوده ها،سیستمی است که برپایه ی رقابت برسرانباشت بناشده ولذا درمقاطعی ناچاربه استفاده ازخشونت است.این خشونت، تنهادرجنگهای ملی منعکس نمی گردد بلکه درزندگی روزمره ی مردم نیزانعکاس می یابد.دولت کاپیتالیستی،ازنهادها وقوانین متعدد تشکیل می شود که مهمترین آنها به نوشته ی لنین "نهادهای ویژه ی نظامی" می باشد که فراترازقانون عمل می کند ومسئول حفظ نظم موجود می باشد ودنهایت،برای نیل به این هدف،به زورمتوسل خواهد شد.لذا، همه ی جنبشهای انقلابی، درنهایت مجبوربه رویاروئی باخشونت دولتها هستند ودربرابرخشونت دولت، چاره ای جزدفاع ازخود ندارند. لنین در" دولت وانقلاب" می نویسد :"جایگزینی دولت بورژوائی با دولت پرولتری، بدون انقلاب قهرآمیزممکن نیست."
جهان اکنون باحکامی چون"دونالد ترامپ" و "بولسونارو" روبروست که بی مهابا منابع زیستی بشررامورد تهاجم قرارداده اند.درچنین شرائطی،عدم خشونت یک امراخلاقی است یافراترازآن می باشد؟سیستم کاپیتالیستی خود پاسخ این سئوال رابر جنبش های رادیکال مسالمت جو تحمیل خواهد کرد.

منابع ومآخذ
1) Non-violence , social change and revolution , www.internationalsocialismjournal.org
2) Bridging the gap between strategic and principled non-violence,www.wagingnonviolence.org
3) R.Mccarty- C.krugler ,toward research and theory building in the study of nonviolent action
4) Nonviolence , Wikipedia.org
5) گاندی، عدم خشونت وجنبشهای اجتماعی، مجله ی جامعه شناسی ایران،دوره10شماره3

INTERNATIONALSOCIALISMJOURNAL.ORG

اسب تروای روسیه پشت دروازه های اروپا

اسب تروای روسیه پشت دروازه های اروپا
( ولادیمیرپوتین وراست افراطی اروپا )
شهروندان 28 کشوراروپا درسال2019 درانتخابات پارلمان اروپاشرکت کردند.آنچه بیش ازهمه چشمگیربود، افزایش آرای راست افراطی دراین انتخابات بود. اگرچه اقبال عمومی به جریان راست افراطی، دارای دلائل درونی است اما آنچه که این احزاب رادرمرکزتوجه قرارداده، ارتباط بامسکو وحمایت علنی روسیه ازآنهاست. رابطه ی نزدیک احزاب راست افراطی اروپابا ولادیمیرپوتین،برایدئولوژی واستراتژی استواراست. احزاب راست افراطی اروپا، درچهره ی ولادیمیرپوتین، رهبرقدرتمند ومحافظه کاری رامی بینند که مدافع ارزشهای سنتی ومخالف سیستم غرب است.ازآنجائیکه اکثراین احزاب نیزمخالف همپیوندی اروپائی ودرعین حال ضدآمریکائی می باشند، لذا، ازاین نظر، رابطه ای نزدیک میان خود وروسیه احساس می کنند.کرملین نیزرابطه با احزاب راست افراطی اروپارابرای اهداف خویش مفید می داند وتلاش می کند آنهارازیریک چتر گردآورد. درهمین چهارچوب، احزاب راست افراطی اروپا درسالیان اخیر، روابط نزدیک وصمیمانه ای بامسکو برقرارکرده اند.رهبران این احزاب، مرتباً ازروسیه دیدن می کنند وشرح دیدارآنها بامقامات کرملین، دررسانه های این کشورمنعکس می گردد.کرملین ازاین احزاب برای نظارت برانتخاباتی که درمناطق مورد مناقشه مانند کریمه،آبخازستان وچچن انجام می گیرد، دعوت می کند تابه انتخابات مزبور، مشروعیت بین المللی ببخشد.
درسالیان اخیر، احزاب راست افراطی دربسیاری ازکشورهای اروپائی بااستقبال مردم روبرو شده اند واین روند، بویژه پس ازبحران مالی 2008-2007 تشدید شد.معهذا نمی توان این بحران را که ازآمریکاآغازشد وبسرعت سراسرجهان رافراگرفت،تنهاعلت رشد گرایشات افراطی دراروپادانست. علل اقتصادی،اجتماعی وسیاسی متعددی پشت این گرایش قراردارد.محبوبیت احزاب راست افراطی درکشورهای اروپائی، به حدّی است که برخی ازاین احزاب رادررده ی اول تا سوم احزاب پیروز قرارمی دهد.درانتخابات اخیرپارلمان اروپائی نیزاحزاب راست،موفقیت قابل توجهی بدست آوردند. جبهه ی ملی فرانسه(FN)، حزب استقلال بریتانیا(UKIP)، جابیک ( جنبش مجارستان بهترJobbik)، جنبش گلدن داون(طلوع طلائی) یونان، آلترناتیوبرای آلمان، سیریزا دراسپانیا، تنهاچند نام ازخیل احزاب راست افراطی قدرتمند دراروپامی باشندو لذا، عجیب نیست که این پدیده، توجه اندیشمندان ومحققین رابه خود جلب کرده است.
درباره ی احزاب راست افراطی اروپا،بسیارنوشته ومنتشرشده است.دراین ادبیات، به مبانی وریشه های احزاب راست اروپائی وعلل قدرت گرفتن آنها اشاره شده است.اغلب این احزاب، ضدلیبرالیسم، محافظه کار، اروپاستیز، بیگانه گریز وناسیونالیست افراطی هستند.دربرخی موارد،خصوصیات فوق، رنگ وبوی جدائی طلبی وخصومت نسبت به همسایگان بخود می گیرد.علیرغم این اشتراکات، به نظرمی رسد احزاب راست افراطی اروپا، یک نقطه ی اشتراک داشته باشند که تاکنون کمتربه آن پرداخته شده است : تمایل به همکاری باروسیه وبرقراری روابط نزدیک با کرملین . ازهمان بدو برقراری این رابطه، مشخص بود که مسکو باهمه ی این احزاب، اعم ازپوپولیست، رادیکال، افراطی ویاحتی نئونازی، ارتباط برقرارمی کند. علیرغم تفاوتهائی که این احزاب بایکدیگردارند، ازیک نقطه ی اشتراک شگفت انگیز برخوردارند که موضع ایشان دربرابرروسیه وشخص ولادیمیرپوتین است.مثلاً مواضع جبهه ی ملی فرانسه، جابیک مجارستان، گلدن داون یونان، حزب آزادی اطریش، اتک بلغارستان، واتحادیه ی شمال ایتالیا،درموردروسیه ، بسیاربهم نزدیک است. اما این احزاب تنها نیستند وحزب ملی انگلیس، حزب منافع فلمیش بلژیک، نیروی جدید ایتالیا، حزب دموکراتیک ملی آلمان، وحزب مردم اسلواکی، رانیزباید به این جمع افزود. این احزاب،آنقدردراروپازیادند ودرسراسراین قاره پراکنده اند که به این پدیده خصلتی "پان اروپائی" می بخشد.
درابتدا، یک سئوال مطرح می شود وآن اینکه آیا رابطه ی احزاب راست اروپائی ومسکو،آنقدرعمیق است که بتوان آنهارا احزاب طرفدارمسکو نامید؟ حقیقت این است که نوعی اتحاد غیررسمی واعلام نشده میان احزاب مزبور وکرملین برقرارشده است. علت این اتحاد"نامقدس" چیست؟ دوعلت می توان برای آن برشمرد: محاسبات سیاسی دوطرف وارتباطات ایدئولوژیک آنها. ازیکسو،احزاب راست افراطی اروپا وکرملین، هردو خواستار تضعیف وفروپاشی ناتو واتحادیه اروپا هستند وازسوی دیگر،احزاب مزبور، روسیه را الگوی نئوکنسرواتیسم ورژیمی نیمه سرکوبگر می بینند که برباورهای ایشان منطبق می باشد.نشریه ی روسی Russian Analytical Digest درمقاله ای می نویسد : " امروزنیازمند استراتژیهائی هستیم که بتوانند هویت مارادرجهان روبه تغییرحفظ کنند : جهانی که روزبروز بازتر،شفاف ترومستقل ترمی شود.سئوال اینجاست که ماچه هستیم ، چه می خواهیم وقصد داریم به کجابرویم؟ بدون پاسخگوئی به این سئوال، حرکت به جلو امکانپذیرنیست.اکنون شاهدیم که چگونه بسیاری ازکشورهای اروپائی، ریشه های خودراانکارمی کنند.یکی ازمهمترین این ریشه ها، ارزشهای مسیحی است که تمدن غرب رامی سازد.مردم اروپا، اصول اخلاقی وهویت سنتی، ملی، فرهنگی، مذهبی، وحتی جنسی خودرا منکرمی شوند."
پوتین نیز درجریان یکی ازسخنرانیهای خود، همین موردرا، باکلماتی دیگر، بیان می کند . دراین سخنرانی، "بازگشت به ارزشهای سنتی" با "تمامیت ارضی روسیه" یکسان فرض می شود وتنوع فرهنگی، مذموم معرفی می شود. پوتین، جهانی شدن رامخالف قدرت ملی ومیراث فرهنگی می داند وغرب رابخاطر فراموشی ارزشهای مسیحی، به بادانتقاد می گیرد.جامعه ی ارپا – آتلانتیکی، نه تنها چاره ای برای این مشکلات عرضه نمی کند بلکه خود به آنهادامن نیزمی زند. همه ی این موارد،وجود یک رهبرقدرتمند ومتکی به نفس مانند پوتین راایجاب می کند که بتواند باقدرت، سیاستهای خودرابه پیش ببرد. راست افراطی اروپا، بندرت با چنین مواضعی مخالفت می کند.روسیه ی پوتین، ضدغرب، ضدلیبرال، وناسیونالیست است واستفاده ازابزارهای آمرانه رابرای رسیدن به هدف، مجازمی شمرد.برای راست افراطی اروپا، که معتقد به خروج ازناتو واتحادیه اروپاست، دموکراسی پارلمانی الزاماً بهترین انتخاب نیست وحقوق بشرنیز درمواردی قابل نقض می باشد.این رویکرد مشترک درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل، مبنای ایدئولوژیک مناسبی رابرای برقراری ارتباط نزدیک راست افراطی اروپا باروسیه فراهم می سازد.
محورایدئولوژی سیاسی پوتین رااین باورتشکیل می دهد که غرب( اروپا وآمریکا) راه زوال را می پیماید وسقوط تمدن غرب اجتناب ناپذیراست.اکثررهبران راست گرای اروپانیزچنین اعتقادی دارند.غرب، بیماراست زیراخودراازمیراث معنوی وفرهنگی خویش جداکرده است. اگرشخصیت پوتین برای سیاستمداران اصلی اروپا، نئومحافظه کار وغیردموکراتیک است،برای احزاب راست افراطی این قاره،الهامبخش والگوئی بی بدیل می باشد. " مارین لوپن" رهبرجبهه ی ملی فرانسه،بارها ازشخصیت پوتین به عنوان " میهن پرست واقعی" ، "مدافع ارزشهای اروپائی" ، و " حامی میراث مسیحی تمدن اروپا" ، تقدیرکرده است. رهبرحزب جابیک ، اروپارا به کشتی درحال غرق شدنی تشبیه می کند که ارزشهای خودراازیاد برده است : " اروپائیهااگربخواهند نجات پیداکنند باید به ریشه های خود بازگردند وروابط خویش رابا فرهنگهای سنتی شرق – بخوان روسیه – استحکام بخشند." "گابو فونا" دریکی ازسخنرانیهای خود که دردانشگاه "لومونوسف" ایراد کرد، آمریکارا" فرزند معیوب اروپا" نامید وازاتحادیه اروپا، بعنوان " خائن به قاره ی اروپا" یادکرد. وی درادامه، روسیه راالگوئی بهترازآمریکا واتحادیه ی اروپا دانست وگفت که این کشور، بهترازهرکشوردیگر، ازسنتهای خویش محافظت کرده ودنباله روی فرهنگ پول وعوامفریبی نیست."لورنزو فونتانا" نماینده ی حزب اتحادیه ی شمال ایتالیا درپارلمان اروپا، روسیه ی پوتین راالگوئی برای حفاظت ازهویت ملی وارزشهای خانواده معرفی کرد. رهبرحزب نئوفاشیست"نیروی نو" بنام "روبرتو فیور"، یک گام جلوترنهاده وگفت :" به نظرمن، روسیه یک تمدن نمونه دردفاع ازاروپای مسیحی دربرابر تهدیدات بانکداران بین المللی ومهاجرین است".احزاب راست افراطی درکشورهای ارتدوکس اروپا مانند بلغارستان ویونان، روسیه رارهبرجهان ارتدوکس می دانند وپوتین نیزسعی می کند خودراحامی مذهب ارتدوکس درجهان معرفی نماید.این سیاستی جدید نیست وبه دوران تزاری بازمی گردد.مقامات حزب گلدن داون، بارهابه اتحاد طبیعی یونان باروسیه اشاره کرده اند. " فولن سیدروف" رهبر حزب "اتک" نیزازاعلام جنگ آشکاربامسیحیت وارزشهای مسیحی، بویژه ارتدوکس، سخن به میان آورده است.به نظراو، مذهب ارتدوکس، به عنوان بزرگترین دشمن جهان غرب جلوه داده شده وروسیه، هدف اصلی این تهاجم قرارگرفته است.درآمریکانیز " میتو هایمباخ" یکی ازبنیانگذاران حزب راستگرای کارگرآمریکا که معتقد به برتری سفید پوستان درتمدن غرب است ومبارزه باآنچه راکه"انحطاط ضد مسیحی" می نامد درسرلوحه ی کارخویش قرارداده، رهبرآینده ی جهان را ولادیمیرپوتین معرفی کرده است. همچنین "سم دیکسون"حامی برتری نژادی ونماینده ی حامی"کوکلس کلان" درکنگره ی آمریکامی گوید:" من همیشه روسیه رابه چشم نگهبان دروازه ها دیده ام: یک پایگاه شرقی برای مردم ما. روسیه مانع تهاجم شرق به میهن ما وحامی بزرگ مسیحیت است.مردم روسیه راتحسین می کنم.آنها قویترین مردم سفید پوست روی زمین اند."
محافظه کاری اجتماعی پوتین نیز نظراحزاب راست افراطی اروپا وغرب را به خود جلب کرده است.تبلیغات همجنس هراسانه ی پوتین، احتمالاً یکی ازعناصراین جذابیت می باشد.پوتین بارهابرضرورت مقابله با تبلیغات همجنس گرایانه تاکید کرده است. به نظراو، همجنس گرائی، مبانی جامعه وخانواده را به خطرمی اندازد.همجنس گرائی زنان ومردان، دوجنسیتی وتغییرجنسیت، درروسیه ی امروزجائی ندارد.لیبرالیسم غرب، به حقوق برابرشهروندان،صرفنظرازجنسیت، مذهب ویادیگرخصائل فردی، قائل است.درسال2013 قانونی درروسیه تصویب شد که هرگونه "تبلیغ روابط جنسی غیرمتعارف" راممنوع اعلام می کند.جای تعجب نیست که احزاب راست افراطی اروپا، باعلاقه ی فراوان ، این تحولات روسیه رادنبال می کنند وبرخی ازآنها خواستار اعمال قوانین مشابه درکشورخویش گردیده اند. چندی پیش، حزب اتک به بهانه ی حفظ ارزشهای سنتی بلغارستان، قانونی رادرمورد منع همجنس گرائی تقدیم پارلمان این کشورکرد.سیاستمداران وابسته به راست افراطی اروپا، مانند پوتین، باجهانی شدن مخالفند.آنها باتنوع فرهنگی نیزمخالفند وآنراتهدیدی برای فرهنگ ملی وسنتی خود می دانند.راست گرایان افراطی،تنوع فرهنگی راپوششی برای جریان پناهجویان ازآسیا وآفریقا به اروپامی دانند.رهبرحزب جابیک گفته است:" مامی دانیم که هیچ تمدن بزرگی باتنوع فرهنگی شکل نگرفته ودوام نیاورده است." در کنار محافظه کاری اجتماعی پوتین،آنچه که راستگرایان افراطی اروپارابخود جلب کرده، اقتداروکارآمدی اوست که توانسته درمدتی کوتاه، روسیه راازکشوری درحال فروپاشی وبازیچه ی غرب، به یک قدرت مهم جهانی تبدیل کند.همانطورکه پوتین ساختارسیاسی منحط دوران یلتسین رابرانداخت، راستگرایان اروپائی نیز برای براندازی سیستم سیاسی اروپای غربی تلاش می کنند.راستگرایان افراطی اروپا، همچنین نقش پوتین رادردردوران پس ازشوروی وبعدازجنگ سرد، می ستایند.سیاست اقتصادی پوتین، بویژه استراتژی اومبنی براعمال کنترل دولتی بربخشهای استراتژیک اقتصاد، برای ایشان جذاب است.آنهابالفاظی های ضد سرمایه داری، به ماهیت مصرف گرائی کاپیتالیستی غرب حمله می کنند.رهبری قدرتمند پوتین،برای سیاستمداران راستگرای اروپا جذاب است. پوتین کشورخودرابامشت آهنین اداره می کند.سرکوب مخالفان سیاسی، نقض آزادی بیان واعمال نظارت بررسانه های گروهی،ازاجزای سیاست پوتین می باشد.این شکل ازخودکامگی، نه تنها برای راستگرایان افراطی اروپا ، تهدید محسوب نمی شود بلکه الگوئی برای نظم پسالیبرال ودموکراسی غربی به شمارمی رود.بدین ترتیب،سیاست نظم وقانون پوتین، الگوئی ایدئولوژیک برای راستگرایان افراطی خارج ازروسیه قرارگرفته است. حمایت ازاتباع روس درخارج ازمرزهای این کشور،حمله به گرجستان، حمایت ازجدائی طلبان آبخازستان و اوستیای جنوبی، والحاق کریمه به روسیه، ازدیگرجذابیتهای سیاست قدرت پوتین برای راستگرایان اروپائی است. لوپن رهبرحزب جبهه ی ملی فرانسه، باتایید الحاق کریمه به روسیه، ازنقش پوتین چنین تقدیرمی کند:"اوآن کاری راانجام داد که به نفع روسیه ومردم این کشوربود."راستگرایان اروپائی، عملکرد پوتین راالگوئی برای تمایلات توسعه طلبانه ی خویش قرارداده اند. نظرات "الساندر دوگین" ، درقرابت ایدئولوژیک روسیه وراستگرایان افراطی اروپا، نقش به سزائی داشته است.مفاهیم اوراسیانیسم، ناسیونال بلشویسم وانقلابات کنسرواتیستی، ازجمله ابداعات دوگین است که برای راستگرایان اروپائی جذاب می باشد. ایدئولوژی دوگین، به غایت ناسیونالیستی، سنت گرا، تمامیت خواه وضدلیبرال است ومبنای نگرش ژئوپولتیک پوتین قرارگرفته است. دوگین برای احزابی چون گلدن داون، شخصیتی معنوی و ورهبرایدئولوژیک محسوب می شود.براساس نظرات دوگین، روسیه به سوی برخورد ناگزیربااروپا وآمریکا حرکت می کند. خلاصه اینکه، احزاب افراطی راستگرای اروپا،ازمحافظه کاری پوتین وروش نیمه خودکامانه ی او دراداره ی روسیه، الگوبرداری می کنند. این قرابت ایدئولوژیک، راه رابرای مناسبات نزدیکتر میان آنهابازمی کند.اما قرابت ایدئولوژیک، تنهاعلت نزدیکی راستگرایان افراطی اروپا به روسیه نیست وتشابه ایدئولوژیک، برای برقراری چنین روابط مستحکمی میان دوطرف ، کافی بنظر نمی رسد.عامل ژئوپولتیکی که دوطرف رادرمقابل اتحادیه ی اروپا وآمریکا قرارمی دهد، نقش به سزائی دراین نزدیکی دارد. بسیاری ازراستگرایان افراطی اروپا، روسیه راالگوی یک کشورواقعاً مستقل ودارای حاکمیت ذکرمی کنند که بالیبرالیسم غربی به شدت مخالف است.
احزاب افراطی راستگرای اروپا،عموماً اروپاستیزهستند.آنهاباانتقال حق حاکمیت ملی به یک نهاد اروپائی مخالفند ولذا، اتحادیه اروپا راتهدیدی مستقیم برای ملت – دولت هامی دانند.بنابراین این احزاب درسراسراروپا، به کرات مخالفت خودرا باعضویت کشورمتبوعشان دراتحادیه ی اروپائی ابرازکرده وبعضاً خواستارانحلال این اتحادیه گردیده اند.آنهاروسیه راقدرتی می بینند که هم روند فروپاشی اتحادیه اروپائی راتسریع می کند وهم قادراست پس ازانحلال اتحادیه، حمایت ژئوپولتیک خودرادراختیارکشورهای اروپائی قراردهد.راست افراطی اروپا، به اندازه ی روسیه، ضدآمریکائی است و خواستار اتخاذ سیاست خارجی مستقل ازآمریکا می باشد.به نظراو، ناتو چیزی جزابزارپیگیری منافع استراتژیک آمریکادراروپاوجهان نیست.لذا ازاین نظرنیز،راستگرایان افراطی اروپا، باپوتین که به شدت مخالف گسترش ناتو به شرق اروپاست، احساس اتحاد می کنند.یک مثال بارزبرای ضداروپائی وضدآمریکائی بودن راست افراطی اروپا، نمونه ی حزب جابیک است. رهبراین حزب تاآنجا پیش رفته که اتحادیه ی اروپائی رامتهم به " سلب آزادی مجارستان" و " مستعمره کردن این کشور" نموده است."فونا" می گوید :"آنچه اتحادیه ی اروپاازمجارستان می خواهد، بهره مندی ازنیروی کارارزان ونفوذ به بازارهای این کشورمی باشد." نماینده ی این حزب درپارلمان مجارستان چندی پیش، پرچم اتحادیه ی اروپائی راازفراز پارلمان این کشوربرچید وآنرا به بیرون پرتاب کرد. حزب جوبیک، خواستلرخروج مجارستان ازاتحادیه اروپا وپیوستن آن به "اتحادیه اقتصادی اوراسیا" گردیده است.احزابLSNSاسلواکی و گلدن داون یونان نیزهمین نظرات رادنبال می کنند.این احزاب نئونازی، باگروههای راست افراطی روسیه رابطه ی نزدیک دارند وازمسکو کمک مالی دریافت می کنند. گلدن داون، روسیه را"متحد طبیعی یونان" می داند.دربرنامه ی این حزب، همکاری باروسیه، بویژه درزمینه ی سرمایه گذاری وانرژی، "ضروری" عنوان شده است.یکی ازنمایندگان این حزب درپارلمان یونان، صریحاً ازنیروهای روسی خواست تابرای حفاظت ازخط لوله ی نفتی دردست احداث بورگاس – الکساندروپولیس، وارد خاک یونان شوند.چندی بعد،این حزب ازتصمیم روسیه، برزیل، چین، هند، وآفریقای جنوبی درموردتاسیس یک نهاد مالی جایگزین برای صندوق بین المللی پول حمایت کرد وآنراگامی مهم درجهت "برانداختن سیستم بانکی بین المللی تحت سلطه ی صهیونیسم" عنوان نمود.حزب اتک نیزکم وبیش ، همین مواضع را میکند ومعتقد است پیوستن به ناتو خلاف منافع ملی بلغارستان است واین کشورباید بجای آن، به روسیه نزدیک شود. مارین لوپن، رهبر جبهه ی ملی فرانسه، خواستاربرقراری یک اتحاد استراتژیک درزمینه ی انرژی ونظامی، میان فرانسه وروسیه گردیده است. به موجب برنامه ی این حزب، نخستین گام دراین جهت، برقراری یک اتحاد سه جانبه میان پاریس – برلین – مسکو است که درگام بعدی باید به شکل گیری اتحادیه ی پان اروپائی باشرکت مسکو منجرگردد. مارین لوپن، چندی پیش گفت :" من نمی دانم که ناتو ازما دربرابر کدام دشمن دفاع می کند!" نماینده ی این حزب درپارلمان فرانسه نیز " روسیه راامید جهانیان دربرابرنظامیگری جدید" نامید. حزب استقلال بریتانیا نیزبه همین اندازه اروپاستیزاست. "فاراگ" رهبراین حزب، که عملیات برکسیت را هدایت کرد، انتقاد خویش راازسیاست خارجی آمریکا وتمایل به همکاری باپوتین، مخفی نمی کند.موضع حزب استقلال بریتانیا درقبال الحاق کریمه، تمایل این حزب به روسیه را بوضوح نشان داد.پس ازخروج بریتانیاازاتحادیه اروپا، این حزب اکنون خواستار خروج ازناتو وگشودن باب تعامل باروسیه،بعنوان یک متحد طبیعی وشریک تجاری گردیده است. مواضع ضدآمریکائی وضداتحادیه ی اروپائی حزبFPO نیز رسماً اززبان هانس کریستین اشتراوس چنین بیان شده است :"بروکسل باید هرچه سریعتر روابط سازنده بامسکوراآغازکند ومنافع این کشوررادراروپابه رسمیت بشناسد...اروپا بیش ازآمریکا، به روسیه نیازدارد". یک نماینده ی حزب LN درپارلمان ایتالیا نیز روسیه راشریک اقتصادی ایتالیا نامید وخواستارتشکیل " گروه دوستداران پوتین" درپارلمان ایتالیا گردید.
درچنین شرائطی، روی کارآمدن یاافزایش قدرت راست های افراطی دراروپا، می تواند ازنگاه ضدروسی این اتحادیه بکاهد.درحوزه ی امنیتی نیزحضوراحزاب راست افراطی درصحنه ی سیاسی اروپامی تواند به سودروسیه تمام شود زیرااکثر این احزاب،همانقدرکه باعضویت دراتحادیه ی اروپا مشکل دارند،باعضویت درناتو هم مخالفند وحتی برخی ازآنها خواستارفروپاشی ناتومی باشند.

منابع وماخذ
1)economic crisis and political extremism in Europe , European view 13/2
2)conservatism as kremlins new toolkit , Russian analytical digest 138
3) putins brain , www.foreignaffairs.com
4)nigel farags with Russia media , the guardian
5) far – right mep accused of acting as russias spy , www.newsweek.com
6) an unholy alliance , www.marten centreforeuropeanstudies.org

Foreign Affairs is the leading magazine for in-depth analysis of U.S. foreign policy, and relations with Russia, North Korea, the Middle East and Europe

سقوط آزاد اقتصاد درایران

سقوط آزاد اقتصاد درایران

اقتصادایران برای سومین سال متوالی، رشدمنفی راتجربه کرد.شدت گرفتن تحریمهای آمریکا، سقوط بهای نفت، وبحران کرونا، به رشد تصاعدی نرخ تورم وبیکاری درکشو منجرگردیده است.نرخ تورم وبیکاری درایران، اکنون بسیاربالاترازمتوسط منطقه است.شیوع کوید-19 درابعاد گسترده، که باتعطیلی کسب وکارهمراه می باشد، ضربه ای مرگبار برپیکرناتوان اقتصادایران واردمی آورد.ایران اکنون بالاترین نرخ شیوع کرونا رادرخاورمیانه داراست وناتوانی سیستم بهداشتی این کشور نیزچشم انداز روشنی رابرای پایان بحران ارائه نمی دهد.باشدت گرفتن تحریمها در9 ماه گذشته، تولید ناخالص داخلی ایران 6/7 درصد کاهش یافت که بخش اعظم آن مربوط به صادرات نفت می باشد. صدورنفت ایران ازروزانه 5/2 میلیون بشکه به کمترازپانصد هزاربشکه رسیده است.تمامی اجزای تولید ناخالص داخلی ایران، روند نزولی به خود گرفته اند که نشانگر رکودی فراگیروعمیق می باشد.در9 ماهه ی اخیر،ازمیزان هزینه های مصرفی بخش خصوصی ودولتی، بیش از10 درصد کاسته شده است.ازمیزان صادرات غیرنفتی ایران نیز طی این مدت،6/32 درصد وواردات1/27 درصد کاسته شده است.نرخ تورم که درسال مالی قبل به 25 درصد کاهش پیداکرده بود، اکنون ازمرز 40 درصد گذشته است. وضع زندگی طبقه ی متوسط که بامعیارسازمان ملل متحد مبنی بردرآمد 5/5 دلاردرروزاندازه گیری می شود، به وخامت گرائیده وحتی اقشاربالائی این طبقه، ازهستی ساقط شده وبه رده های پائین تراجتماع سقوط کرده اند.
ترازحسابجاری ایران، علیرغم کاهش قابل ملاحظه ی واردات،برای دومین سال متوالی همچنان منفی است.تحولات دیگرمانند قرارگرفتن نام ایران درلیست سیاه " گروه اقدام مالی"، حتی برتجارت باهمسایگان نیزتاثیرمی گذارد.انتظارمیرود درپایان سال مالی جاری،ازرشد تولید ناخالص داخلی ایران 7/3 ،مصرف دولت ½ ، نرخ ناخالص سرمایه گذاری ثابت 2 ، صادرات کالا وخدمات 4/30 وواردات کالا وخدمات26 درصددیگر کاسته شود.بدین ترتیب، انتظارمی رود ترازمالی کشوردرسال مالی جاری، بارشد منفی 5/6 درصدی روبروشود ورشد ناخالص دیون عمومی ازپنجاه درصد تولید ناخالص داخلی فراتررود.

*آماروارقام بکاررفته دراین نوشتار، ازمنابع بانک جهانی، صندوق بین المللی پول وبانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران استخراج شده است.
fmohammadhashemi@yahoo.com

FMOHAMMADHASEMI.BLOGFA.COM

هشام الهاشمی، روزنامه نگار محبوب عراق ترورشد

هشام الهاشمی
روزنامه نگارمحبوب عراق ترورشد

چندی پیش، " هشام الهاشمی" روزنامه مگار، نویسنده، محقق ومفسّربرجسته ی عراقی ترورشد.یک موتورسوار اورا جلوی درب منزلش به ضرب پنج گلوله به قتل رساند.اوکه ازکاربران فعال رسان های اجتماعی بود، تاآخرین لحظه ی حیات، خطرفرقه گرائی درعراق راگوشزد می کرد ونسبت به پیامدهای آن هشدارمی داد. دکترهاشمی ، مورداحترام جوانع وگروههای مختلف داخل وخارج ازکشورقرارداشت. اوکارشناس خبره ی مسائل امنیتی بود که بارهابرصفحه ی تلویزیون ظاهرشد ودولت نیزازتخصص وی استفاده می کرد.هاشمی، روزنامه نگار، نویسنده ومحققی برجسته بود که درعراق، منطقه وجهان مورداحترام قرارداشت.چند هفته قبل ازترور، هاشمی به نزدیکان خود گفته بود، ازآن بیم دارد که بدست شبه نظامیان هوادارایران به قتل برسد.آنهااورابارها تهدید به قتل کرده بودند.دوستانش به اوتوصیه کردند تابه اربیل کردستان بگریزد.هاشمی که کارشناس مسائل داعش بود ودراین زمینه باائتلاف ضدداعش همکاری می کرد، پس ازاعلام پیروزی برداعش،توجه خودرابه شبه نظامیان هوادارایران معطوف نمود.اوآشکاراازبرخی ازاین گروهها که هزاران نفرمسلح دراختیاردارند،انتقادمی کرد.رئیس گروه امداد سازمان ملل متحددرعراق، سفیرانگلیس دربغداد،ودهها شخصیت داخلی وخارجی دیگر،این اقدام رامحکوم کرده وخواستاربرخوردباعاملان آن گردیدند.موج محکومیت ترورهاشمی، درجامعه ورسانه های عراق بالاگرفته است. هاشمی ، عضو" شورای مشورتی عراق" و " مرکزسیاستگذاری جهانی" بود ومفسّری صاحب نظردرمسائل عراق ومنطقه به شمارمی رفت.
عراق اکنون دروضعیتی دشوارقراردارد.ازیکسو شبه نظامیان هوادارایران تلاش می کنند تاآمریکاراواداربه ترک این کشوربنمایند وازسوی دیگر،دولت ونیروهای ائتلاف، خواستارمحدود شدن نقش ایران درعراق می باشند.اعتراضات سال گذشته ی مردم عراق به فساد، سوء مدیریت وفرقه گرائی، توسط شبه نظامیان هوادارایران بشدت سرکوب گردید وصدهاکشته وهزاران زخمی برجای گذاشت.درحال حاضر،نیروهای نظامی وامنیتی عراق،براساس تمایلات فرقه ای وگروهی خود، بخش هائی ازکشوررابه تیول خود تبدیل کرده اند. ازاین گذشته، کردها درشمال،شیعیان درجنوب ومرکز، وسنّی ها،عملاً کشوررابه سه پاره تقسیم کرده اند.
نسل جوان عراق، خسته ازچنددهه جنگ، اکنون خواستارآرامش وحذف فرقه گرائی ازارکان کشورمی باشد.اما ایران، ترکیه وبرخی کشورهای دیگر، ترجیح می دهند عراق سرگرم مسائل داخلی خویش باشد تاآنها بتوانند ازاین آب گل آلود به نفع خویش ماهی بگیرند.گروههای وابسته به خارج، زبان اعتراض روزنامه نگاران ودلسوزان حقیقت گو را باتطمیع وگلوله می بندند. هاشمی نیزیکی ازاین افراد بود که هنگام ورود به منزل خود،هدف گلوله قرارگرفت.ضارب، درکمال خونسردی، توقف کرد وازعمل خود وپیکربی جان هاشمی فیلم گرفت وآنرادرشبکه های اجتماعی به نمایش گذاشت. مردم خاورمیانه وجهان، باخشم وتاسف بااین حادثه روبرو شدند وخواستاربرخورد عادلانه باعاملان آن گردیدند.آخرین توئیت هاشمی، بیش از 4000 کامنت داشت که پس ازمرگ او،چندین برابرشد.این قتل، یادآورترور" احمد عبدالصمد" دربصره بود که شش ماه قبل، بدست فرقه گرایان متعصب کشته شد. یکی ازهمکاران هاشمی درمرکز سیاستگذاری جهانی به خبرنگاران گفت که هاشمی یک ساعت قبل ازترور،درگفتگوئی باتلویزیون عراق، نسبت به عملکرد فراقانونی شبه نظامیان شیعه درعراق هشدارداده بود.
اگرچه مردم وکارشناسان،گروههای هوادارایران رامسئول این قتل می دانند اما، حشدالشعبی خودراازاین گروههاجداکردوخواستارتحقیق درباره ی این ترورگردید.هاشمی ازمنتقدین سرسخت این گروهها بود وبارهاازناتوانی دولت درمهاآنها، گله کرده بود.توئیتها ونوشته های او، میراث گرانبهائی است که برای مردم عراق برجای مانده است. هاشمی درسال 1973 دربغداد بدنیاآمد وبزودی به یک کارشناس خبره ی امنیتی تبدیل شد.اودرجوانی، عراقی قدرتمند رادید که برمسائل منطقه ای وجهانی تاثیرگذاربود.پس ازآن، عراق وارد یک سلسله جنگهای بیحاصل وبی پایان گردید که ویرانه ای بیش ازکشورباقی نگذاشت. معهذا، جمعیت تحصیلکرده وبافرهنگ عراق، صبورانه به انتظارفرصت مقابله بادیکتاتور نشستند. باتهاجم صدام حسین به کویت، هاشمی وهمفکرانش برسردوراهی دشوارحمایت از گروههای طرفدارایران یاهمکاری وهمگامی بانیروهای ائتلاف قرارگرفتند. هاشمی به اتهام همکاری باگروههای سلفی بازداشت شد اما درسال 2002 آزادگردید. پس ازاشغال کشوردرسال2003، هاشمی به روزنامه نگاری روی آورد وگزارشهاومقالاتی رابرای نشریات خارجی وکانالهای تلویزیونی تهیه کرد.دراین زمان، هاشمی وبلاگی راتحت عنوان" جغرافیای گروههای مسلح درعراق" راه اندازی کرد.دراول جولای 2020، گزارشی به قلم هاشمی تحت عنوان" مناقشات درونی درحشدالشعبی" منتشرشد که باید آنراآخرین اثراو تلقّی کرد.هاشمی بارها ازسوی "کتائب حزب الله" وحشدالشعبی، تهدید به قتل شده بود.
ازآثارهاشمی می توان به" تاریخ القاعده درعراق"، "داعش ازدرون"، وبیش از پانصد مقاله درنشریات داخلی وخارجی اشاره کرد.برخی ازمشاغل هاشمی نیزبه قرارزیربود: مدیربرنامه ی امنیت ملی ومبارزه باتروریسم در"مرکز مطالعات استراتژیک عراق" ؛ مشاورامنیتی سندیکای روزنامه نگاران عراق ؛ عضوکمیته ی علمی"کنفرانس مبارزه باتروریسم بغداد" ؛ استاد رشته ی مبارزه باتروریسم درموسسات وآکادمی های امنیتی ؛استاد میهمان در" مرکزمطالعات استراتژیک بین النهرین" ؛عضوتیم مشاوران" کمیته ی آشتی ملی" وابسته به دفتر نخست وزیری عراق ؛ و مشاورامنیتی "سازمان ناظربرآزادی مطبوعات عراق" .

fmohammadhashemi@yahoo.com

راسپوتین روس ؛ (الکساندر دوگین کیست ؟)

راسپوتین جدید روس
(الکساندردوگین کیست ؟ )

پس ازفروپاشی شوروی،روسهابدنبال یک استراتژی کلان جدید بودند تابه آنها بگوید کیستند وبه کجا می خواهند بروند. یلتسین، گروهی ازاندیشمندان رامامورتدوین این استراتژی کرداما آنهاپس ازمدتی، دست خالی بازگشتند. درهمین زمان،گروههای مختلفی از محافظه کاران ورادیکالها نیزبدنبال چنین هدفی بودند.ناسیونالیستهای افراطی نیز آزادانه نظرات خودراتبلیغ وترویج می کردند . "الکساندردوگین" (Alexandr Dugin ) یکی ازآنها بود.اورابطه ای نزدیک باارتش وسرویسهای اطلاعاتی روسیه دارد، مدتها مشاوررئیس پارمان روسیه(دوما) بود واکنون ازاوبه عنوان "راسپوتین پوتین" و " مغزپوتین" نام برده می شود."الکساندردوگین"، فیلسوف واندیشمند سیاسی روس، استاد جامعه شناسی دانشگاه دولتی مسکو ومسلط به ده زبان زنده ی دنیاست.او که نظریاتی به غایت علم ستیزانه دارد وبااینترنت نیزمخالف است،حزب ملی بلشویک، جبهه ی ملی بلشویک، وحزب اوراسیا را پایه گذاری کرده است. دوگین ، نویسنده ی بیش از سی کتاب است که مهمترین آنها "مبانی ژئوپولتیک" (foundations of Geopolitics) و "تئوری سیاسی چهارم" (the fourth political theory) می باشد.اودرمسکو ودریک خانواده ی نظامی متولد شد.مادرش پزشک بود.درسال 1979 ، دوگین وارد انستیتوی هوانوردی مسکو شداماآنرارهاکردو درکالجی دیگربه تحصیل ادامه داد.برای کسانی که سیاست خارجی روسیه رادرسالیان اخیر دنبال می کنند، الکساندردوگین، نامی آشناست.دوگین رهبری جریان روشنفکری "نئواوراسیانیسم"رابرعهده دارد که ضدیت باجهانی شدن،غرب ستیزی، وضدیت بالیبرالیسم رادرروسیه دنبال می کند.
دوگین دردهه ی 1980، درزمره ی ناراضیان شوروی قرارداشت وبه شدت ضد کمونیست بود.معهذا، اوقبل ازآنکه وارددنیای سیاست شود،روزنامه نگاربود ودرچندین نشریه ی شوروی قلم می زد.دوگین دربازنویسی برنامه ی حزب کمونیست روسیه، با " گنادی زیوگانف"(G.Zyuganov) همکاری کرد.دوگین درسال 1979 ، کتاب " مبانی ژئوپولتیک" رامنتشرکرد که سالهادردانشکده ی افسری روسیه تدریس می شد وآمریکائیها آنرا"سرنوشت محتوم روسیه" نامیده اند.درسال 1997 نیز مقاله ای بنام "فاشیسم بدون مرز و سرخ"ازدوگین منتشرشد که درآن نسبت به ظهورفاشیسم درروسیه هشدارمی داد:"جنبه های نژادپرستانه و شووینیستی ناسیونال سوسیالیسم،مشخصه ی اصلی این ایدئولوژی نبود،بلکه این ایدئولوژی فقط برای آلمانیها ساخته وپرداخته شده بود.اما فاشیسم روس،تلفیقی از محافظه کاری ملی وتمایل به تغییرات واقعی است." دوگین، بزودی نشریه ی خودرابنام Elementy منتشرکرد ودرآن تز "امپراتوری اروپا-روسیه" راکه ازدوبلین تا ولادی وستک امتداد می یافت، مطرح کرد.این امپراتوری باید به جنوب نیزگسترش می یافت وبه بندری دراقیانوس هند می رسید. دوگین دراین نشریه، ضمن ستایش ازمیراث روسیه ی تزاری و شوروی،تمایل خودرا به "جولیوس اوولا"(Julius Evola) فیلسوف،شاعر ونقاش یهود ستیزایتالیا، نمایان ساخت. دوگین به شدت بالیبرالیسم و غرب، بویژه باهژمونی آمریکابرجهان مخالف است. به نظراو،جامعه ی بشری سه تئوری بزرگ رادردوران متاخرحیات خویش تجربه کرده است :لیبرالیسم،فاشیسم وکمونیسم.اگرچه به نظرمی رسد لیبرالیسم باغلبه برفاشیسم وکمونیسم، همچنان قدرتمندترازهمیشه به راه خود ادامه می دهد اما،درواقع چنین نیست ولیبرالیسم دریک بحران مرگبار دست وپامی زند : خردگریزی . اینک لیبرالیسم، درمرحله ی "پوچ گرائی پست مدنیستی" به سرمی برد وتلاش می کند گریبان خودراازتفکرعقلائی واندیشه ورزی رهاسازد.دوگین خورا محافظه کارمی داند ومی نویسد: " مامحافظه کاران، خواستاریک دولت قوی ومستحکم هستیم وازسلامت خانواده ونظم اجتماعی حمایت می کنیم و حفظ ارزشهای مثبت وتقویت جایگاه مذهب وکلیسا درجامعه، ازدیگرباورهای ماست" . او درجای دیگر می گوید : " مارادیو تلویزیون میهنی می خواهیم.کارشناسان وکلوپهای ماباید میهن پرست باشند.رسانه ها نیزباید منافع ملی رامنعکس نمایند".
دوگین پیرو نظریات"مارتین هایدگر"است. به نظراونیروهای لیبرال وتمدن کاپیتالیستی غرب، به غروروتکبّر یونان باستان دچارشده اند که موجب سقوط آن گردید.ارزشهائی چون دموکراسی، حقوق بشر، فردگرائی وغیره ارزشهای جهانشمول نیستند، بلکه منحصراًارزشهای غربی هستند.دوگین تلویحاً ازفاشیسم هواداری می کند وتئوری ایجاد امپراتوری اروپا- آسیائی رامطرح می نماید که قادراست باجهان تحت رهبری آمریکا مقابله نماید.به همین دلیل دوگین ازسال 1993 تا1998 رهبری حزب ناسیونال بلشویک روسیه رابرعهده داشت وپس ازآن نیزجبهه ی ملی بلشویک وسپس حزب اوراسیا راتاسیس نمود.ایدئولوژی نئواوراسیائی دوگین، اتحاد همه ی مردم روس زبان رادریک کشورواحد توصیه می کند. به نظراو،روسیه بایددرصورت لزوم، اززوربرای اتحاد جمهوریهای شوروی سابق استفاده کند.حزب اوراسیا که بانظریات نئوفاشیستی درسال2001 تاسیس شد،دوگین را برهبری خود برگزید. این حزب، مخالف جهانی شدن به شیوه ی آمریکائی ودرعین حال مخالف بازگشت به کمونیسم است.این حزب که ازحمایت محافل نظامی وکلیسای ارتدوکس برخورداراست امیدواراست ازطریق برقراری اتحاد استراتژیک روسیه بادولتهای اروپای شرقی وخاورمیانه، بویژه ایران، راه رابرای حل مسائل امروزروسیه، ازجمله چچن هموارسازد.نظردوگین درباره ی اتحاد ترک – اسلاو نیزتوجه ناسیونالیستهای ترک راجلب کرده است: " اوراسیا وقلب آن روسیه،عرصه ی یک انقلاب جدید ضد بورژوازی وضد آمریکائی است."امپراتوری جدید اوراسیا، حول اصل دشمن مشترک بنامی شود: نفی آتلانتیک گرائی، نفی رهبری استراتژیک آمریکا، ونفی تسلط ارزشهای لیبرال. دوگین درسال2005 ، اتحادیه ی جوانان اوراسیا رابه عنوان بازوی جنبش بین المللی اوراسیا،تاسیس نمود. اوکراین به مدت پنج سال دوگین راازورود به خاک این کشورمنع کرد واورا" عنصرنامطلوب" نامید.قبل ازجنگ روسیه وگرجستان درسال2008 ، دوگین ازاوستیای جنوبی دیدارکرد ودرآنجا پیش بینی نمود که ارتش روسیه بزودی کل گرجستان رابه اشغال خوددرمی آورد. درهمان زمان، دوگین الحاق کریمه به خاک روسیه را نیزپیش بینی کرده بود.
دوگین درشش سالگی درکلیسای ارتدوکس روسیه غسل تعمید داده شد وازسال 1999 به بعد، به"جنبش مومنان راستین" پیوست که اصلاحات1666-1652 درکلیسای ارتدوکس رارد می کند. شخص دوگین، به الهیات وعرفان شرق علاقه مند است واین علاقه رادر"تئوری سیاسی چهارم" بوضوح نشان داده است.الکساندر دوگین، ازپوتین وسیاست خارجی او دفاع می کند اماباسیاستهای اقتصادی دولت روسیه موافق نیست.ولایمیرپوتین پس ازرسیدن به قدرت درسال1999 ، توانست بااتکاء به افزایش ناگهانی بهای نفت،به اقتصاددرحال فروپاشی روسیه سروسامان دهد وسیستم سیاسی این کشورراتثبیت نماید.درفضای تنفسی که بوجودآمد،دوباره مسئله ی استراتژی کلان کشورمطرح شد.دراین زمان، پوتین به کمک کلیسای ارتدوکس، به ارزشها واخلاقیات لیبرالی اعلام جنگ داد وبه مبانی اوراسیانیسم که ریشه درانقلاب بلشویکی داشت، بازگشته بود.معهذا دوگین دردفاع از پوتین می نویسد : "اکنون مخالفان پوتین انگشت شمارند وکسانی که بااو مخالفت می کنند بیمارند وباید به تیمارستان فرستاده شوند. پوتین همه چیزاست وهمه جاحضوردارد.پوتین مطلق است ودست نایافتنی!"
درکرملین، دوگین به جناح جنگ طلب وابسته است وگفته می شود او طراح سناریوی الحاق کریمه به روسیه بوده است. دوگین دائماً باجدائی طلبان اوکراین درتماس استواوهمچنین باراستگرایان وچپگرایان افراطی اروپا تماس دارد.سریزا دریونان،اتک دربلغارستان، حزب آزادی اطریش، وجبهه ی ملی فرانسه ازمعروفترین این گروهها می باشند.پس ازالحاق کریمه به روسیه،دوگین گفت که ازپوتین ناامید شده زیرااوتوصیه اش رادرموردقتل عام اوکراینی ها نادیده گرفته است.معهذا، ایدئولوژی افراطی دوگین،امروزه مبنای سیاست داخلی وخارجی روسیه قرارگرفته است.اگربخواهیم بدانیم برنامه ی روسیه برای آینده ی اروپا وجهان چیست، باید بدقت آثاردوگین را مطالعه کنیم.اواعلام کرده که" تنها بعدازاحیای روسیه ی کبیر یاهمان اتحادیه ی اوراسیا،روسیه به یک قدرت قابل اعتناء درجهان تبدیل خواهد شد."
دوگین ازاصطلاح" ستون پنجم" برای تشریح مخالفان خود، دربسیاری ازنوشته هایش سود می برد.اودرمصاحبه ای با پراودا گفت: " مبارزه ی عظیمی درجریان است واروپانیز، ستون پنجم خودرادراین مبارزه دارد.همانطورکه اروپاخود توسط ستون پنجم آمریکااداره می شود.ستون پنجم غرب درروسیه، توسط این بزرگترین پدرخوانده ی دنیای مدرن هدایت می گردد."دوگین، سفارت آمریکادرمسکورا مرکزهدایت وتامین مالی این ستون پنجم معرفی می کند ومی گوید: " مامی دانیم که آنها پول ودستور ازسفارت آمریکا می گیرند!". به نظر دوگین،فروپاشی شوروی، توسط همین ستون پنجم عملی شد که دردوران یلتسین، قدرت رابطورکامل قبضه کرده بود.دوگین دریکی ازنوشته های خود نیزازاصطلاح " ستون ششم" استفاده کرد که ستون پنجم طرازنوین می باشد.آنهابرخلاف ستون پنجم لیبرال که مخالف پوتین هستند، درلباس حمایت ازاو، به روسیه خنجرمی زنند.به نظردوگین، اینترنت باید کاملاً ممنوع اعلام شود: "به نظرمن، اینترنت باید کاملاًممنوع شود زیرا بدآموزی دارد" . اودرجریان یک سخنرانی، علم فیزیک وشیمی را" علوم شیطانی" نامید وازهمه ی مردم روسیه خواست تابرای نبردآخرین میان خیر و شر، به دوررئیس جمهورخود حلقه بزنند: " اگرمامی خواهیم خودراازقید غرب رهاکنیم، باید نخست خودراازشرّ کتابهای درسی فیزیک وشیمی خلاص کنیم." از11 مارس 2015، وزارت خزانه داری آمریکا، نام دوگین رابخاطرنقشی که دربحران اوکراین داشت،درلیست تحریم خود قرارداد.اتحادیه ی جوانان اوراسیا نیزتحریم شد.کاناداهم به تبعیت ازآمریکا، دوگین راتحریم کرد.کلام آخراینکه، دوگین مدعی است که تاریخ بشر، تاریخ مبارزه میان تمدنهای دریائی وزمینی بوده است.اکنون نیزبه زعم او، مبارزه میان تمدن آتلانتیکی وتمدن اوراسیائی، تاریخ ساز گردیده است.

منابع ومآخذ
1)alexander dugin , www.wikipedia.com
2) the most dangerous philosopher in the world , www.bigthink.com
3) putins brain , www.foreign affairs.com
4) G.Barros , the west overstimates A.Dugins influence in Russi

انفجارهای مشکوک درتاسیسات هسته ای وموشکی ایران

انفجارهای مشکوک
درتاسیسات هسته ای وموشکی ایران
وقوع دوانفجاربزرگ به فاصله ی ده روز، دستگاههای سیاسی وامنیتی ایران رالرزاند.دریکی ازاین تاسیسات، قطعات موشک، مهمات وسوخت موشک تولید می شد ودردیگری، سانتریفیوژهای پیشرفته مونتاژمی گردید.بین این دوانفجار بزرگ نیز آتش سوزی های مهیبی دربیمارستان سینا ی تهران، نیروگاه اهواز وانفجاردرتاسیسات نظامی شیرازبوقوع پیوست. انفجاردرمجتمع هسته ای نطنز، به نظرکارشناسان، ناشی ازبمبی خیلی قوی بوده است.ایران نیز واردآمدن خسارات قابل ملاحظه به این تاسیسات راتایید کرد.عکسهای ماهواره ای، نابودی گسترده ی این تاسیسات رانشان می دهند.یک ساعت پس ازانفجارنطنز، گروهی بنام " چیتاهای وطن" مسئولیت آنرابرعهده گرفت. لحن وادبیات این پیام،بسیارشبیه به پیامهای سازمان مجاهدین خلق ورادیوفارسی اسرائیل است.
مقامات سازمان انرژی اتمی ایران،وجود وقفه درتولید وتوسعه ی سانتریفیوژهای پیشرفته درایران رابه علت وقوع این حادثه، بعید نمی دانند. تاسیسات منهدم شده، درسال 2013،برای ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته احداث شد که پس ازاجرای برجام، به حال تعطیل درآمد اما پس ازخروج آمریکاازبرجام، دوباره فعالیت خودراازسرگرفت.محافل آگاه اخیراً ازتولید سانتریفیوژهای(آی – آر – 6) و ( آی – آر -8) دراین تاسیسات خبرداده بودند و" مایک پومپئو" وزیرخارجه ی آمریکا گفته بود که دانشمندان ایرانی سرگرم ساخت سانتریفیوژ( آی – آر – 9) می باشند که قادراست پنجاه بارسریعتراز سانترفیوژ نسل اول ( آی – آر – 1 ) غنی سازی نماید. عکسهای ماهواره ای ازانفجارنطنز، حاکی ازگستردگی آن می باشد زیرا قطعات ساختمانی تافاصله ای دورازمحل ساختمان پرتاب شده اند.
انفجاردرتاسیسات نطنز، یکی ازمجموعه حوادث زنجیرواری است که طی هفته های اخیر درایران بوقوع پیوسته اند واحتمال خرابکاری یا حمله ی نظامی را تقویت می کند.چند هفته قبل،یک نیروگاه برق دراهواز، طعمه ی حریق شد که مقامات رسمی علت آنرا نشت گازاعلام نمودند. قبل ازآن نیز، انفجارمهیبی درنزدیکی مجتمع نظامی پارچین درتهران بوقوع پیوست که یکی ازتاسیسات موشکی وتونل مجاورآنراویران کرد.تصاویرماهواره ای نشان می دهند که انفجاردرتاسیسات تولید موشک ایران واقع درپارک ملی " خوجیر" صورت گرفته که فاصله ی چندانی باپارچین ندارد.این تصاویر، تاسیسات منهدم شده ای راواقع دردامنه ی تپه ای سوخته در خوجیر نشان می دهند که نخستین بار توسط وبلاگ اطلاعاتی intellitime افشاء گردید. این بارنیز مقامات رسمی ایران، علت حادثه را انفجاردریک مخزن گازصنعتی اعلام نمودند.همچنین درشیراز نیز انفجاری بزرگ درمحدوده ی یک تاسیسات نظامی این شهربوقوع پیوست که به قطع چند ساعته ی برق دراین شهر انجامید. اما علیرغم این ادعاها، بسیاری ازکارشناسان، انگشت اتهام رابه سوی اسرائیل اشاره رفته اند.
فعالیت هسته ای وموشکی ایران ازدیرباز هدف عملیات سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل قرارداشته است.قبلاً نیزانفجار بزرگی درسال 2011 دراین تاسیسات بوقوع پیوست که به مرگ معمار برنامه ی موشکی ایران انجامید.همچنین ویروس " استاکس نت" نیزیک دهه قبل توانست آسیب جدی به تاسیسات اتمی ایران واردآورد.پنج سال قبل که بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی، پس ازسالهامخالفت ایران، سرانجام ازسایت نظامی پارچین بازدید کردند،بابازسازی گسترده ی این سایت مواجه شدند. گوئی دولت ایران قصدداشت ازاین طریق،برفعالیت هسته ای گذشته ی دراین پایگاه، سرپوش بگذارد.
پس از حوادث اخیردرایران، نخست وزیراسرائیل " یوزی کوهن" رامجدداً درسمت ریاست موساد ابقاء کرد.کوهن درمحافل اطلاعاتی جهان به عنوان "مرد عمل" شناخته شده است.دردوران ریاست اوبرموساد، سازمان جاسوسی اسرائیل ازنظر پرسنل وبودجه، رشد فراوان کردو فعالیت خودرا برعملیات جاسوسی، بویژه دربرنامه ی هسته ای ایران، متمرکز نمود.

این مقاله براساس گزارش خبرگزاریها ونشریات خارجی ازجمله رویترز،تایمزآف اسرائیل،نیویورک تایمز و فرست پست تنظیم گردیده است.
fmohammadhashemi@ yahoo.com
www.fmohammadhashemi.blogfa.com

ف.م.هاشمی سیاسی اجتماعی اقتصادی

 

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

کنفدرالیسم دموکراتیک

کنفدرالیسم دموکراتیک

نوشته : عبدالله اوجالان

ترجمه: ف.م.هاشمی

بیش ازسی سال ازتاسیس حزب کارگران کردستان(پ ک ک) می گذرد واین حزب برای

ا) مقدمه حقوق مشروع خلق کرد مبارزه می کند.مبارزه ی ما برای آزادی،ازیکسو مسئله ی کرد را

به یک مسئله ی بین المللی تبدیل کرد وکل خاورمیانه را تحت تاثیرقرارداد وازسوی دیگر،حل مسئله ی کردرادردسترس قرارداد.

وقتی پ ک ک دردهه ی 1970 تاسیس شد، جوّ سیاسی وایدئولوژیک بین المللی تحت تاثیرجهان دوقطبی دوران جنگ سرد ومبارزه ی میان اردوگاه سوسیالیسم وسرمایه داری قرارداشت.درآن زمان، پ ک ک ، تحت تاثیرجنبش ضداستعماری که سراسرجهان رافراگرفته بود، قرارداشت.درآن شرائط، ماسعی کردیم راه خودرا باتوجه به شرائط مشخص کشورخویش بیابیم.پ ک ک هیچگاه مسئله ی کردرافقط مسئله ی قومی یاملی نمی دانست بلکه آنراپروژه ای برای آزادی جامعه ودموکراتیزه کردن آن تلقی می کرد.این اصول، بویژه ازدهه ی 1990 به بعد، پیوسته چراغ راه مابوده است. ماهمچنین به نوعی رابطه ی علّی میان مسئله ی کرد وسلطه ی جهانی سیستم سرمایه داری مدرن قائلیم.بدون به چالش کشیدن این رابطه ی علّی، یافتن راه حل برای مشکل، ممکن به نظرنمی رسد. درغیراین صورت، دردورجدیدی ازوابستگی فرومی رویم.به نظرمی رسد تاکنون، باقومی کردن وملی کردن مسئله ی کرد، که البته ریشه درتاریخ وجامعه دارد، توانسته باشیم فقط به یک راه حل عملی وپایدار دست پیداکنیم:ایجاد یک ملت-دولت، که پارادایم مدرنیته ی کاپیتالیستی است.

اما ، ماهیچگاه براین باور نبوده ایم که برای بهبود پایداروضعیت مردم خاورمیانه، یک نسخه ی حاضروآماده ی سیاسی وجوددارد.آیا علت مشکلات فزاینده ی خاورمیانه ی امروز، ناسیونالیسم وپروژه ی ملت-دولت نبوده است؟بگذارید نگاهی دقیقتربه سابقه ی تاریخی این پارادایم بیاندازیم تاببینیم می توانیم بدون آنکه دردام ناسیونالیسم بیفتیم، نقشه ی راهی برای حل این مسئله وبهبود وضعیت خاورمیانه ارائه دهیم.

الف) طرح مسئله : بااستقرارمردم دریک محل ، بتدریج این اندیشه درمیان آنها نضج گرفت که

منطقه ی زندگی ایشان، دارای مرزهای طبیعی وویژگیهای اقلیمی خاص است. قبائل وعشایری

2) ملت – دولت دراین مناطق خاص ساکن شدند ومدتهای طولانی درآنجا به سربردند، بتدریج ازهویت مشترک و

سرزمین واحد برخوردار گردیدند.مرزهای منطقه ای که سرزمین خود می پنداشتند وهنوزکاملاً

شکل نگرفته بود،مانعی برسرراه تجارت، فرهنگ وزبان ایجاد نمی کرد.مرزها،تامدتهای مدید، انعطاف پذیرباقی ماندند.ساختارهای فئودالی درهمه جا مستقر بودند.خاندانهاسی سلطنتی وامپراتوری های کثیرالملله ای مانند امپراتوری روم، امپراتوری اطریش-هنگری، امپراتوری عثمانی وامپراتوری بریتانیا سربرآوردند که مرزهای متغیّرداشتند وزبانها ومذاهب مختلف رادرخودجای داده بودند.آنها مدتهای طولانی برسرکارماندند وتغییرات سیاسی گسترده ای رادرسیستم فئودالی خویش ازسرگذراندند.ساختارفئودالی، به این سیستم هاامکان می داد که برای توزیع قدرت میان طیف وسیعی ازمراکز ثانویه ی قدرت ، ازخود انعطاف نشان دهند.

1) باپیدایش تجارت ملی، مشارکت سیاسی به لازمه ی تجارت ومالیه تبدیل شد ودرنهایت، به ساختار سنتی دولت اضافه گردید.پیدایش ملت – دولت درآستانه ی انقلاب صنعتی، شانه به شانه ی انباشت نامنظم سرمایه ازیکسو، واستثمار افسارگسیخته ی جمعیت درحال رشد جهان ازسوی دیگر، شکل گرفت وگسترش پیداکرد. بورژوازی جدید که برآمده ازاین انقلاب بود، خواستارمشارکت درتصمیم سازیهای سیاسی وحضوردردستگاه دولتی گردید. کاپیتالیسم وسیستم جدید اقتصادی آن، به جزء لاینفک ملت – دولت جدید تبدیل شد.ملت-دولت نیزبه بورژوازی وقدرت سرمایه نیازداشت تابتواند جای نظم کهن فئودالی وایدئولوژی آنرا که متکی برساختارهای عشیرتی بود، بگیرد ویک ایدئولوژی جدید ملی را که تمامی قبائل و عشایررازیرسقف ملت گرد می آورد، مستقر سازد.براین اساس، کاپیتالیسم وملت – دولت، آنچنان درهم تنیده شدند که وجود یکی بدون وجوددیگری، قابل تصورنبود.درنتیجه، دولت نه تنها استثمارراممنوع نکرد بلکه آنرا تشویق وتسهیل نیزنمود.

2) ریشه های مذهبی دولت :من درجائی دیگر به ریشه های مذهبی دولت پرداخته ام(عبدالله اوجالان، ریشه های تمدن،لندن2007 )ودراینجافقط به ذکراین نکته بسنده می کنم که بسیاری ازمفاهیم سیاسی مدرن،ریشه درمذهب یا مفاهیم وساختارهای دینی دارند.درواقع، بادقت بیشتر می توان پی برد که مذهب وباوردینی، نخستین هویت اجتماعی بشر درطول تاریخ بوده است. بسیاری ازقبائل وجوامع ماقبل سرمایه داری،حول مذهب شکل گرفتند وموجودیت خودرابه کمک مذهب به جامعه معرفی وتعریف کردند.بعدها باتکامل ساختاردولت، ارتباطات سنتی میان دولت،قدرت وجامعه، تضعیف شد.اعمال واندیشه های مقدس والهی که به جامعه عرضه می شد، مفهوم خودراازدست داده ودیگرمبنای هویت مشترک قرارنمی گرفت.جای این مفاهیم واعمال را ساختارهای قدرت، ازقبیل سلاطین ودیکتاتورهاگرفتند.دولت وقدرت آن، ازاراده ی خداوندی نشئات می گرفت وحاکمان نماینده ی خدابرروی زمین معرفی می شدند که قدرت الهی رابرزمین اعمال می کردند.

امروزه، اغلب دولتهای مدرن خودراسکولار معرفی می کنند وخاتمه ی قرابت کهن میان دین ودولت رااعلام می نمایند.به ادعای آنها، دیگرمذهب جائی دردولت ندارد.امااین فقط نیمی ازحقیقت است.حتی اگرنهادهای مذهبی ویانمایندگان روحانیت درسیستم تصمیم سازی سیاسی واجتماعی دخالت نداشته باشند، بازهم ازتحولات واندیشه های اجتماعی وسیاسی تاثیرمی پذیرند.به همین دلیل، امروزه قدرت ودولت ، هنوز موهبتی الهی تلقی می شوند ومفاهیمی چون دولت سکولار یاقدرت سکولار، مفاهیمی دوپهلوباقی مانده اند.

ملت – دولت همچنین برخی ویژگیها دارد که جای ویژگیهای مذهبی کهن رامی گیرد: ملت،سرزمین پدری، پرچم ملی، سرود ملی وغیره. بویژه مفاهیمی چون وحدت دولت وملت، به ساختارهای سیاسی مادی، جنبه ی الوهیت بخشیده ووحدت ساختارهای ماقبل دولت باخدارا تداعی می کند. گوئی آنها نیز به امرالهی برسرکار مستقر شده اند.درگذشته،وقتی یک قبیله، قبیله ی دیگرراشکست می داد،قبیله ی شکست خورده باید به دین قبیله ی پیروز درمی آید.می توان این پدیده را یک پدیده ی استعماری تلقی کرد.ملت – دولت ساختاری با ویژگیهای الهی است که جامعه را کاملاً خلع سلاح کرده واستفاده اززور رادرانحصارخود می گیرد.

3) بوروکراسی وملت – دولت : ازآنجائیکه ملت – دولت ، به مبانی مادی خود جنبه ی الهی می بخشد، لذا به وجودی ورای نهادهای سیاسی آن تبدیل می شود.این ساختار، به نهادهای دیگری نیازمند است تاازمبانی ایدئولوژیک، اقتصادی ، حقوقی وساختارهای مذهبی خود حفاظت کند.بوروکراسی نظامی وغیرنظامی برآمده ازاین روند، که پیوسته درحال رشد وگسترش می باشد، اگرچه بسیار پرهزینه است ووظیفه ای جزحفظ دولت متعالی ندارد، اماخودرادرراس امور ومسلط برمردم قرارمی دهد.

دراروپای دوران تجددّ ، دولت ازتمامی امکانات برای گسترش نفوذ بوروکراسی به تمامی زوایای اجتماع، استفاده نمود وآن رامانند سرطان به تمامی جنبه های حیات جامعه تسری داد.بوروکراسی وملت – دولت، بدون یکدیگرنمی توانند به حیات خود ادامه دهند.اگرملت – دولت ستون فقرات مدرنیته ی کاپیتالیستی است، مسلماً بندی برپای جامعه ی طبیعی نیزهست. بوروکراسی این دولت، ضامن حرکت یکنواخت وپایدارسیستم است ومبانی تولید کالا ونیزسود نقش آفرینان اقتصاد راتضمین می کند. ملت – دولت، جامعه رازیرلوای کاپیتالیسم سازمان داده وآن راازمبانی طبیعی خود بیگانه می سازد.لذا، درتحلیل معضلات اجتماعی، باید این رابطه رادرنظرگرفت.

4) ملت –دولت وهمگنی : ملت – دولت درشکل اصلی آن، انحصاری کردن فرآیندهای اجتماعی رامدّ نظرقرارمی دهد. باتنوع وکثرت، مبارزه می شود. این رویکرد،درنهایت، به همسان سازی اجباری ونسل کشی منجرمی گردد.این سیستم، نه تنهاازنیروی کارواندیشه ی جامعه منتفع می شود، بلکه به نام کاپیتالیسم، مغزمردم رانیزبه کنترل خوددرمی آورد وتمامی فرهنگ،اندیشه وفعالیت معنوی جامعه را همسان می سازد تابقای خودراتضمین نماید.ایجاد فرهنگ ملی واحد،هویت ملی واحد وجامعه ی مذهبی یکدست، هدف ملت – دولت می باشد.بنابراین هدف ملت – دولت، ایجاد یک شهروندی همگن می باشد.مفهوم شهروند، درروند نیل به این همسان سازی ابداع گردید.شهروندی تجدد،بیانگرهیچ چیزانتقال ازبرده داری شخصی به برده داری دولتی نیست.کاپیتالیسم نمی تواند درغیاب این ارتش مدرن ازبردگان، سودآفرینی کند.جامعه ی همگن ملی، که تصنّعی ترین جامعه ای است که بشرتاکنون به خوددیده، حاصل پروژه ی " مهندسی اجتماعی" می باشد.تمامی این اهداف که ازطریق اعمال زوریامحرکهای مالی تحقق می یابند، بامحو فیزیکی اقلیتها وفرهنگها وزبانها همراه است ویابه همسان سازی اجباری جامعه منجر می شود.تاریخ دوسده ی اخیرجهان مالامال ازنمونه های تلاش قهری برای ایجاد ملت است که ملت – دولت واقعی جلوه داده شده اند.

5) ملت – دولت وجامعه: اغلب شنیده می شود که ملت – دولت، نگران سرنوشت مردم عادی است.اما این ادعا حقیقت ندارد.ملت – دولت نماینده ی سیستم جهانی سرمایه داری وکارگزار مدرنیته ی کاپیتالیستی است که عمیقاً باساختارهای سلطه ی سرمایه عجین شده است. ملت – دولت، مستعمره ی سرمایه است وصرفنظر ازاینکه بخواهد چقدرخودرا ناسیونالیست جلوه دهد، تمام وکمال به فرآیند کاپیتالیستی استثمار کمرخدمت می بندد.هیچ توضیح دیگری نمی توان برای جنگهای وحشتناک توزیع مجدد مدرنیته ی کاپیتالیستی برشمرد. بنابراین ملت – دولت نه تنهانگران سرنوشت مردم عادی نیست، بلکه دشمن آنهاست.رابطه ی میان ملت – دولت وانحصارات بین المللی، توسط دیپلماتهای این دولت هماهنگ می گردد.بدون شناسائی دیگردولتها،هیچ ملت – دولتی نمی توانددوام بیاورد.علت این امر، درمنطق سیستم سرمایه داری جهانی نهفته است.هرملت – دولت که ازجرگه ی سیستم کاپیتالیستی خارج شود یابه همان سرنوشتی دچارخواهد شد که رژیم صدام حسین به آن دچارگردید و ویابه کمک تحریم اقتصادی به زانو درخواهد آمد.حال بگذارید به برخی ویژگیهای ملت – دولت درمثال ترکیه بپردازیم.

ب ) مبانی ایدئولوژیک ملت – دولت : درگذشته، تاریخ کشورها، همان زندگینامه ی حکام آنهابود که خصلتی الهی داشتند.اما باظهور ملت – دولت، این روش تاریخنگاری تغییرکرد. اکنون دیگرکل ساختاردولت،آرمانی والهی به خود گرفته است.

1) ناسیونالیسم:اگرملت – دولت را خدای زنده فرض کنیم، درآنصورت ناسیونالیسم همان مذهب خواهد بود.علیرغم برخی عناصربه ظاهر مثبت، ملت – دولت وناسیونالیسم دارای ویژگیهای متافیزیکی متعدد می باشند.دراین مفهوم، سود کاپیتالیستی وانباشت سرمایه، جنبه ای رازگونه به خودمی گیرند. شبکه ای ازمناسبات متضاد درورای این دوقراردارد.به نظرمی رسد ناسیونالیسم دراین مفهوم، توجیه شبه مذهبی پیدامی کند.اما ماموریت واقعی آن، خدمت به الوهیت ملت – دولت وروایت ایدئولوژیک آن است که تازوایای پنهان جامعه نفوذ می کنند. هنر، علم وشعوراجتماعی، پدیده هائی مستقل نیستند. روشنگری فکری واقعی، مستلزم تجزیه وتحلیل ریشه ای ازاین عناصر مدرنیته است.

2) علوم مثبته : پارادایم علوم مثبته یاتوصیفی،یکی دیگراز قطب های ایدئو لوژیک ملت – دولت می باشد که به ایدئولوژی ناسیونالیستی دامن می زند وبه لائیسم که قالب یک مذهب جدید به خود گرفته، منجرمی گردد. ازسوی دیگر،علوم مثبته که یکی ازارکان ایدئولوژیک مدرنیته ودگم های آن است، مهرونشان خودرابرپایداری علوم اجتماعی کوبیده است.پوزیتیویسم رامی توان یک رویکرد فلسفی دانست که خود رابه ظاهراشیاء محدود می کند وآن رامعادل واقعیت می داند.ازآنجائیکه ظاهرپوزیتیویستی، همان واقعیت فرض می شود،آنچه که ظاهرملموس ندارد، بخشی ازواقعیت درنظرگرفته نمی شود.فیزیک کوانتوم، نجوم، برخی عرصه های بیولوژی وخلاصه اندیشه ی بشرکه واقعیت رادرقالب کلمات بیان می نماید، هیچیک واقعی تلقی نمی شوند.حقیقت، به رابطه ی میان مشاهده شده ومشاهده گرتبدیل می شود وآنچنان جنبه ی رازگونه به خود می گیرد که دیگرهیچگونه توضیح متافیزیکی برای آن متصورنیست.اما پوزیتیویسم، این امرراانکارمی کند وبنابراین تاحدودی ، پرستش بت های کهن را تداعی می نماید که بت راتصویری ازواقعیت می دانست.

3) سکساریسم : قطب ایدئولوژیک دیگرملت – دولت ، سکساریسم است که کل جامعه رادرخود فرو می برد. بسیاری از سیستمهای متمدن نیزازازسکساریسم برای حفظ قدرت خود استفاده کرده ومی کنند.آنهابه استثمارزنان دامن زده وآنها رابعنوان یک ذخیره ی ارزشمند از نیروی انسانی ارزان، بکارمی گیرند.زن همچنین منبع ارزشمند برای حفظ نسل وبازتولید بشر تلقی می شود. اووسیله ای درخدمت حفظ قدرت مردان ودربهترین حالت،زائده ای ازجامعه ی مردسالارمی باشد.

سکساریسم درجامعه ی ملت – دولت ، ازیکسو قدرت مردان راتقویت می کند وازسوی دیگر بااستثمارزن، جامعه رابه یک مستعمره تبدیل می نماید.بدین ترتیب،زن به سمبل ملت استثمارشده تبدیل می شود.درطول تاریخ تمدن، پدرسالاری همیشه چهارچوب وسلسله مراتب سنتی راتحکیم بخشیده است. ملت – دولت ، ازطریق سکساریسم، این روند راتشدید می کند.سکساریسم، به لحاظ ریشه های اجتماعی، مانند ناسیونالیسم، محصول ایدئولوژیک ملت – دولت ومحصول قدرت است.سکساریسمی که درجامعه ریشه دوانده باشد، به اندازه ی کاپیتالیسم خطرناک است.اما پدرسالاری سعی می کند این حقایق رابه هرقیمت مخفی نگهدارد.باتوجه به اینکه تمامی مناسبات قدرت وایدئولوژیهای دولتی، بامفاهیم جنسی آغشته اند، این مخفی کاری قابل درک است.بدون سرکوب زن،سرکوب کل جامعه امکانپذیرنیست.سکساریسم درملت – دولت،ازیکسو به مردان قدرت بسیارمی بخشد وازسوی دیگر، جامعه راازطریق زن، به یک مستعمره ی تمام عیار تبدیل می کند. بنابراین، زن یک مستعمره ی تاریخی – اجتماعی است که درچهارچوب ملت – دولت ، به نازلترین جایگاه خود سقوط می کند.تمامی ایدئولوژیهای ملت – دولت وقدرت، ازگرایشات ورفتارهای جنسی نشئات می گیرند.بردگی زن،عمیق ترین وپنهان ترین نوع برده داری است که درشرائط سرکوب و استعمار محقق می گردد.کاپیتالیسم وملت – دولت، باآگاهی تمام، به این سیستم موجودیت می بخشند.بدون بردگی زن،هیچیک ازاشکال برده داری بوجود نمی آمد چه رسد به تکامل آن. کاپیتالیسم و ملت – دولت را، اگربخواهیم واضح ترسخن بگوئیم، باید دیکتاتوری انحصاری واستثمارگرانه ی مردان بنامیم.

4) دیانت : ملت – دولت راحتی اگریک نهادسکولاربدانیم، بازهم این نهاد ، ازبکارگیری مذهب درخدمت اهداف خویش، ابا ندارد ودلیل آن نیزواضح است. مذهب هنوزدربرخی جوامع، نقشی مهم ایفاء می نماید. بویژه اسلام، نقشی پررنگ دارد.اما مذهب درعصرمدرنیته، دیگرنقش سنتی خودرابازی نمی کند.مذهب درملت – دولت، چه رادیکال باشد چه میانه رو،دیگررسالتی درجامعه ندارد وتنها به آن چیزی می پردازد که ملت – دولت مجوزآنراصادرکرده باشد.ملت – دولت ازباقیمانده ی نفوذ وعملکرد مذهب،برای تقویت ناسیونالیسم استفاده می کند واین یکی ازجنبه های جالب پدیده ی ملت – دولت می باشد.دربرخی موارد حتی مذهب،جانب ناسیونالیسم رامی گیرد.شیعه درایران، یکی ازقوی ترین سلاحهای ایدئولوژیک دولت این کشوراست.درترکیه،ایدئولوژی سنّی، همین نقش را، درمقیاسی کوچکتر،ایفاء می نماید.

ج) کردها وملت – دولت پس ازاشاره ی مختصر به ملت – دولت ومبانی ایدئولوژیک آن، حال به این مسئله

می پردازیم که چراایجاد یک ملت – دولت مستقل کرد، برای کردها بی معنی است.دردهه های اخیر، کردها نه تنهاعلیه سرکوب قدرتهای مسلط مبارزه کرده اند، بلکه آزادی جامعه ی خودرا ازقید فئودالیسم نیزطلب کرده اند.لذا منطقی نیست که قیود کهن رابا قیود جدیدی که به مراتب محکمتراز قیود قدیمی است،جایگزین نمایند.اما ایجاد یک ملت – دولت درچهارچوب مدرنیته ی کاپیتالیستی، دقیقاً به همین معنی است.درچهارچوب مدرنیته ی کاپیتالیستی، سخن گفتن ازآزادی خلقها بی معنی است.به همین دلیل، تاسیس یک ملت – دولت کرد، انتخابی مناسب برای من نیست. ملت –دولت مستقل، برآمده از منافع طبقه ی حاکم ومصالح بورژوازی است وربطی به منافع ملت ندارد زیراایجاد یک دولت جدید دیگر،تنهابه معنی بی عدالتی بیشتر،ومسکوت گذاشتن بیشترحق آزادی ملتهاست.

بنابراین، برای حل مسئله ی کرد، باید بدنبال رهیافتی بود که مدرنیته ی کاپیتالیستی رارد کرده ویاآنرابه عقب براند.دلائل متعدد تاریخی برای این حکم وجوددارد. خصوصیات اجتماعی،تحولات واقعی ، واین حقیقت که سکونتگاه کردها میان 4 کشورمختلف تقسیم شده ، رهیافتی دموکراتیک رابرای حل مسئله ی کرد می طلبد.بعلاوه، یک حقیقت مهم دیگرنیزوجوددارد وآن اینکه کل خاورمیانه ازفقدان دموکراسی رنج می برد. باتوجه به شرائط ژئواستراتژیک سرزمین کردستان،هرپروژه ی دموکراتیک کرد، اگربخواهد موفق شود،باید دموکراتیزه کردن کل خاورمیانه رامد نظرقراردهد. به همین دلیل،پروژه ی مزبوررا " کنفدرالیسم دموکراتیک " می نامیم.این نوع ازحکومت ودولت رامی توان اداره ی سیاسی بدون دولت، یا "دموکراسی بدون دولت"(democray without a state) نامید. تصمیم سازی درفرآیند دموکراتیک رانباید بافرآیندی که مدیریت عمومی نامیده می شود،اشتباه گرفت.دولتها فقط حکومت می کنند، درحالیکه دموکراسی ها مدیریت می کنند. دولت برپایه ی قدرت بنامی شود درحالیکه دموکراسی براجماع عمومی تکیه می کند.دولتها، حتی مشروعترین آنهاکه ازطریق انتخابات به قدرت می رسند،بابخشنامه، اموررابه پیش می برند.اما، دموکراسی ها، انتخابات مستقیم رامد نظرقرارمی دهند.دولت، اعمال زوررا حق مشروع خود می داند درحالیکه دموکراسی، برمشارکت داوطلبانه اصرارمی ورزد. درب کنفدرالیسم دموکراتیک برروی همه ی گروهها وجناحهای سیاسی بازاست.کنفدرالیسم دموکراتیک، بسیارانعطاف پذیر، چند فرهنگی، ضدانحصارواجماع گراست واکولوژی وفمینیسم ازارکان اصلی آن می باشد.برای این نوع خودگردانی، یک اقتصاد جایگزین ضروری است که بجای استثماروبهره برداری بی رویه ازمنابع تحت اختیارجامعه،به تقویت این منابع همت گماشته ونیازهای اساسی جامعه رابرآورده سازد.

الف )مشارکت وتنوع چشم اندازسیاسی : ترکیب متضاد جامعه، تشکیل گروههای سیاسی رابطورافقی وعمودی ایجاب می کند.لذا، باید میان گروههای مرکزی، منطقه ای ومحلی، نوعی توازن ایجاد شود.تنهااین گروههاهریک درحدّ خود،می توانند شرائط مشخص وویژه ی خود رابررسی کرده وراه حل های مناسب برای طیف گسترده ای ازچالشهای اجتماعی ارائه دهند.حق طبیعی سازمانهای سیاسی است که هویت ملی ، قومی وفرهنگی جوامع وابسته به خود رابیان کرده وازآن دفاع نمایند.اما به کرسی نشستن این حق، نیازمند وجود یک جامعه ی سیاسی واخلاقی است. ملت – دولت، جمهوری یا دموکراسی( کنفدرالیسم دموکراتیک)، راه رابرای سازش برسرسنتهای اداری یا دولتی، بازنگه می دارد ودرواقع،همزیستی برابرحقوق راامکانپذیرمی سازد.کنفدرالیسم دموکراتیک، برتجربه ی تاریخی جامعه ومیراث مشترک آن استواراست.این یک سیستم سیاسی مدرن ودلبخواه نیست بلکه برانبوهی ازتاریخ وتجربه استواربوده ومحصول حیات جامعه است.دولت، همیشه بسوی تمرکزگرایش دارد تابهتربتواند ازمنافع انحصارات حفاظت نماید.درحالیکه کنفدرالیسم، برعکس،جامعه رادرمرکز توجه خود قرارمی دهد نه انحصارات را . ساختارناهمگن جامعه، درتضاد باهمه ی اشکال تمرکزگرائی قراردارد.سانترالیسم محض، فقط به انفجاراجتماعی می انجامد.درحافظه ی تاریخی مردم،هنوزنقشی( هرچند کمرنگ) ازگروهها، عشایر، قبائل ودیگرجوامعی که ازاختیارات شبه فدرالی برخورداربودند، برجای مانده است.آنها توانستند استقلال داخلی خودرا کم وبیش حفظ کنند.حتی اداره ی امورداخلی امپراتوری ها نیزاشکالی ازخود گردانی دربخش های مختلف امپراتوری راایجاب می کرد که قلمروهای مذهبی، شوراهای قبائل، امیرنشین ها، وحتی جمهوری های گوناگون راشامل می شد.ازاین رو بایدبدانیم که حتی امپراتوری های بظاهر متمرکز، از نوعی ساختارسازمانی کنفدرال سود می بردند.مدل تمرکزگرا،مدل اداری مورد علاقه ی جامعه نیست.بلکه برعکس،توجه این مدل فقط به حفظ قدرت انحصارات معطوف است.

اخلاق و تقسیم بندی جامعه به مقولات واصطلاحات منطبق بریک الگوی خاص، بطور تصنّعی

ج) آگاهی سیاسی وتوسط انحصارات کاپیتالیستی انجام می گیرد.درچنین جامعه ای، مسائل آنطورکه واقعاً

هستند، مطرح نمی شوند، بلکه فقط آنطورکه به نظرمی رسند، دیده می شوند.بیگانگی مشهود میان جامعه وماهیتش، مانع ازمشارکت فعال درامورمی گردد که معمولاً ازآن تحت عنوان "توهم زدائی ازسیاست" یاد می شود.اما جوامع، ماهیتاٌ سیاسی وارزش مدارهستند.انحصارات اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک ونظامی،باماهیت جامعه درتضاد قرارمی گیرند زیرافقط به انباشت ارزش اضافی می اندیشند.آنها خود ارزش ایجاد نمی کنند ازاین رو،انقلاب هم نمی تواند جامعه ای جدید خلق کند، وفقط برشبکه ی سیاسی واخلاقی جامعه تاثیرمی گذارد.هرچیزغیرازاین،درحیطه ی یک جامعه شناسی اخلاق مدارقرارمی گیرد.

قبلاً گفتیم که مدرنیته ی کاپیتالیستی برتمرکز قدرت دولتی استواراست. مراکز قدرت سیاسی ونظامی درچنین جامعه ای، ازنفوذ واقعی خود محروم می گردند. ملت – دولت ، به مثابه ی جایگزینی مدرن برای سلطنت،جامعه ای ضعیف وبی دفاع ازخود به یادگارگذاشته است. دراین جامعه، نظم قانونی وصلح عمومی، فقط با حاکمیت بورژوازی برقرارمی گردد.قدرت، خودرادردولت مرکزی مجسّم می کند وبه یکی از اساسی ترین پارادایم های اداری مدرنیته تبدیل می شود وبدین ترتیب، ملت – دولت درتضاد کامل با دموکراسی و جمهمریخواهی قرارمی گیرد.پروژه ی " مدرنیته ی دموکراتیک" جایگزین مدرنیته ای است که تاکنون باآن آشنابوده ایم.دراین پروژه، کنفدرالیسم دموکراتیک، بعنوان یک پارادایم سیاسی بنیادین،مطرح می گردد.مدرنیته ی دموکراتیک، سقف مطالبات جامعه ی سیاسی اخلاق مداراست.تازمانی که ما به اشتباه، براین باورباشیم که جوامع باید همگن ویکپارچه باشند، نخواهیم توانست مفهوم کنفدرالیسم رادرک کنیم. تاریخ مدرنیته، تاریخ چهارقرن نسل کشی فیزیکی وفرهنگی بنام یک جامعه ی آرمانی یکپارچه است.کنفدرالیسم دموکراتیک، به مثابه ی یک مقوله ی جامعه شناختی، همزاد این تاریخ است وضمن اتکاء برتنوع قومی، فرهنگی وسیاسی، درصورت لزوم، ازمبارزه نیز باکی ندارد.

بحران سیستم مالی، پیامد لاینفک ملت – دولت کاپیتالیستی است وتلاش نئولیبرالها برای تغییر ملت – دولت، تاکنون بی نتیجه مانده است.خاورمیانه ی امروز، مثالهای روشنی ازاین مورد راارائه می دهد.

برخلاف درک بوروکراتیک وتمرکزگراازدولت واعمال قدرت، کنفدرالیسم به

د) کنفدرالیسم دموکراتیک و نوعی ازخودگردانی سیاسی اطلاق می شود که به موجب آن،همه ی گروههای

سیستم سیاسی دموکراتیک جامعه وهویتهای فرهنگی می توانند درمجامع محلی، جلسات وشوراهای عمومی،

شرکت داشته باشند.این درک ازدموکراسی، فضای سیاسی رابرای همه ی اقشار جامعه باز نگه داشته واجازه می دهد گروههای سیاسی مختلف شکل بگیرند.کنفدرالیسم ازاین طریق به همپیوندی سیاسی جامعه کمک می کند وسیاست به جزء لاینفک زندگی روزانه ی مردم تبدیل می شود.بدون سیاست، بحرانهای دولتی حل نمی شوند زیرابحران، ناشی ازعدم حضورنمایندگان جامعه ی سیاسی درصحنه است.اصطلاحاتی چون فدرالیسم یاخود گردانی، آنچنانکه دردموکراسی های لیبرال مطرح می گردند،باید مورد بازنگری قرارگیرند.اساساً نباید این مفاهیم رابه عنوان سطوح مختلف از سلسله مراتب اداری تلقی کرد بلکه باید آنهاراابزاری برای مشارکت وحضوراجتماعی درنظرگرفت که خود، به سیاسی شدن بیشترجامعه منجرمی گردد.دراینجا، نیازی به تئوریهای مشعشع نیست.آنچه لازم است بیان نیازهای واقعی جامعه ازطریق پیش بینی ساختارهای مناسب وایجاد شرائط لازم برای سازماندهی کل جامعه وتقویت خودمختاری نقش آفرینان اجتماعی است. ایجاد یک فضای عملیاتی برای همه ی گروههای سیاسی واجتماعی، جوامع مذهبی و گرایشات روشنفکری، به نحوی که بتوانند درتمامی سطوح تصمیم سازی محلی حضور داشته وبه ابرازنظر بپردازند، ازمبانی دموکراسی مشارکتی است. هرچه مشارکت دراین سیستم بیشترباشد، برقدرت این دموکراسی نیز بیشترافزوده می گردد.درحالیکه ملت – دولت، بادموکراسی واقعی مخالف است وحتی آنراانکارمی کند،کنفدرالیسم دموکراتیک، یک فرآیند پایداردموکراتیک را تامین وتضمین می نماید.

نقش آفرینان اجتماعی، که هریک واحدهای فدراتیو مستقلی هستند، سلولهای بنیادین دموکراسی مشارکتی به شمارمی روند.آنها می توانند درگروههای جدید ادغام شده وبراساس شرائط موجود، گروهها وکنفدراسیونهای جدید تشکیل دهند.هریک ازواحدهای سیاسی که دردموکراسی مشارکتی حضوردارند، ماهیتاً دموکراتیک هستند.براساس آنچه که ما دموکراسی می نامیم، چیزی جزبکارگیری فرآیندهای دموکراتیک درتصمیم سازی نیست که ازسطوح محلی تا سطح منطقه ای وجهانی، ودرچهارچوب یک فرآیند پایدارسیاسی، امتداد می یابد.این فرآیند، ساختارشبکه ی اجتماعی را به نحوی متاثرمی سازد که درتضاد کامل بایکپارچگی ملت – دولت قرارمی گیرد که فقط بااعمال زور ونادیده گرفتن آزادی ، حاصل می شود.

من قبلاً گفته ام که تصمیمات باید درسطح محلی اتخاذ شوند.اما تفکری که درورای این تصمیمات قراردارد، باید جهانی باشد. باید به این حقیقت واقف شویم که روستاها ومحلات شهری، ساختارهای کنفدرال رادرتمامی سطوح می طلبند. جامعه باید ازحق خودگردانی برخوردارگردد ومشارکت درتمامی سطوح آن،آزاد باشد.

ملت – دولت ، ماهیتاً یک ساختار نظامی دارد وبرآمده از انواع واقسام جنگهای

ه)کنفدرالیسم دموکراتیک و داخلی وخارجی است.هیچیک از ملت – دولتهای موجود، به خودی خود بوجود

دفاع از خود نیامده اند وهریک به نوعی برآمده ازجنگ می باشند.این فرآیند، فقط به شکل

گیری آنها محدود نمی شود بلکه میلیتاریزه کردن کل جامعه، هدف این نهاد می باشد. رهبری غیرنظامی دراین نهاد، فقط زائده ای ازدستگاه نظامی است.لیبرال دموکراسی ها حتی تاآنجا پیش می روند که به ساختارهای نظامی خود، رنگ ولعاب دموکراتیک ولیبرالی می زنند. امااین امر،آنهاراازاعمال راه حل های آمرانه برای بحرانهای ذاتی سیستم بازنمی دارد.اعمال فاشیستی قدرت، درذات ملت – دولت نهفته است. فاشیسم، خالص ترین شکل ملت – دولت است.

میلیتاریسم راتنهابادفاع ازخود می توان عقب راند.جوامعی که فاقد مکانیسم دفاع ازخود می باشند، قابلیت تصمیم سازی دموکراتیک وماهیت دموکراتیک خویش راازدست می دهند.بنابراین، دفاع ازخود، فقط جنبه ی نظامی ندارد،بلکه ضامن هویت جامعه،آگاهی سیاسی وفرآیند دموکراتیزاسیون آن نیزمی باشد.تنهادراین صورت می توان ازدفاع ازخود سخن گفت. باتوجه به این نکات،، کنفدرالیسم دموکراتیک رامی توان سیستم دفاع ازخود جامعه نامید. تنهابه کمک شبکه های کنفدرال می توان به ابزارلازم برای مقابله با تسلط جهانی انحصارات ومیلیتاریسم ملت – دولت دست پیداکرد.دربرابرشبکه ی انحصارات،بایدبه شبکه ای ازکنفدراسیونهای اجتماعی مجهزشد که به همان اندازه قدرتمند باشد.

این بدان معنی است که پارادایم اجتماعی کنفدرالیسم،انحصارنظامی نیروهای مسلح راشامل نمی شود ووظیفه ی این نیرو، فقط به حفظ امنیت داخلی وخارجی محدود می گردد.نیروهای مسلح، تحت کنترل مستقیم نهادهای دموکراتیک قراردارند.جامعه باید خود بتواند وظائف خویش راتعیین کند. یکی ازاین وظائف، دفاع ازاراده ی آزاد جامعه دربرابر مداخلات داخلی وخارجی است. ترکیب رهبری نظامی باید ازهمان ترکیب نهادهای سیاسی وگروهبندیهای کنفدرال الهام بگیرد.

درکنفدرالیسم دموکراتیک، جائی برای برتری طلبی وجود ندارد.این حکم، به

و) کنفدرالیسم دموکراتیک ویژه درعرصه ی ایدئولوژی صادق است.برتری طلبی، اصلی است که هم

دربرابر زاد اشکال کلاسیک تمدن می باشد. تمدنهای دموکراتیک، قدرتها وایدئولوژی

برتری طلبی های برتری طلب را طرد می کنند.هرشیوه ی عمل وبیانی که مرزهای کنفدرالیسم دموکراتیک رانقض کند، موجب تضعیف خودگردانی دموکراتیک وآزادی بیان می گردد. اراده ی جمعی امورجامعه، نیازمند درک، احترام به نظرمخالف، وشیوه های دموکراتیک تصمیم سازی است واین، بادرک رهبری در مدرنیته ی کاپیتالیستی منافات دارد که درآن، تصمیمات مستبدانه وبوروکراتیک ملت – دولت، درتضاد فاحش بارهبری کنفدرالیسم دموکراتیک اتخاذ می گردد.نهادهای رهبری در کنفدرالیسم دموکراتیک، نیازی به کسب مشروعیت ایدئولوژیک ندارند لذا، ضرورتی برای برتری طلبی احساس نمی شود.

اگرچه در کنفدرالیسم دموکراتیک، تاکید اصلی برسطح محلی است

ز) ساختارهای کنفدرالیسم دموکراتیک اما ازسازماندهی کنفدرالیسم درسطح جهانی نیز غفلت نمی شود.بر

در مقیاس جهانی عکس،باید پلاتفرمی برای جوامع مدنی درقالب مجمع کنفدرال تنظیم

شود که برخلاف سازمان ملل متحد، مجمعی ازملت – دولتهای تحت رهبری ابرقدرتها نیست. بااین روش،می توان تصمیمات بهتری رابادرنظرگرفتن صلح،محیط زیست، عدالت وبهره وری درمقیاس جهانی، اتخاذ نمود.

کنفدرالیسم دموکراتیک رامی توان نوعی ازخودگردانی دانست که درتضاد با شیوه ی اداری ملت –

ح) نتیجه دولت قرارمی گیرد.اما تحت شرائطی، همزیستی مسالمت آمیزاین دوسیستم امکانپذیر است به شرطی که ملت – دولت درامورداخلی خودگردانی دخالت نکند. دقیقاً بدلیل چنین مداخله ای است که دفاع ازخود درجامعه ی مدنی، ضروری می باشد.کنفدرالیسم دموکراتیک، باهیچ ملت – دولتی سرجنگ ندارد.اما دربرابر تلاشهای همسان سازی نیزساکت نمی نشیند.براندازی انقلابی، یابنیانگذاری یک دولت جدید، تغییری پایدارمحسوب نمی شود.دربلند مدت،آزادی وعدالت، تنهادرچهارچوب فرآیند پویای کنفدرالیسم دموکراتیک قابل حصول می باشد.

نه نفی کامل ونه شناسائی کامل دولت، برای حرکت به سوی جامعه ی مدنی ، مفید نیست.غلبه بردولت، بویژه ملت – دولت،فرآیندی طولانی است وتنها هنگامی حاصل می شود که کنفدرالیسم دموکراتیک، قابلیت خویش رادرحل مشکلات اجتماع به اثبات برساند.البته این بدان معنی نیست که تاآن زمان، بایددربرابرتهاجمات ملت – دولت سکوت کرد. کنفدراسیون های دموکراتیک، هیچگاه ازدفاع ازخود دست نخواهند کشید وخودرابه سازماندهی دریک قلمروخاص، محدود نخواهند کرد. آنها وقتی که جوامع دیگرمایل به استقرار چنین سیستمی باشند، به نهادی فرامرزی تبدیل می شوند.

الف) حق خودگردانی خلقها : حق خودگردانی خلقها،ازجمله حق

4)اصول کنفدرالیسم دموکراتیک داشتن دولت ازآن خودرانیز شامل می شود.اما تاسیس این دولت،

فی نفسه به معنی گسترش آزادی یک ملت نیست. سیستم ملل متحد که برمبنای ملت – دولت قراردارد،ناکارآمدی خودرانشان داده است.بعلاوه، ملت – دولتها، به مانعی جدی

برسرراه توسعه ی اجتماعی تبدیل شده اند. کنفدرالیسم دموکراتیک،پارادایمی است که مخالف ملت تحت ستم است.

ب) کنفدرالیسم دموکراتیک، یک پارادایم اجتماعی غیردولتی است که توسط دولت کنترل نمی شود. درعین حال، کنفدرالیسم دموکراتیک یک دستورالعمل سازمانی – فرهنگی برای یک ملت دموکراتیک است.

ج) کنفدرالیسم دموکراتیک برمشارکت مردمی استواراست وفرآیندهای تصمیم سازی آن دربطن اجتماع قراردارد.وظیفه ی سطوح بالاترقدرت، فقط به ایجاد هماهنگی واجرای اراده ی جامعه محدود می شود که اززبان نمایندگان آن درمجمع عمومی بیان می شود.البته مواردی نیزوجوددارد که سطوح بالائی قدرت، نقش سخنگوی جامعه ونهاد اجرائی را توامان ایفاء می کنند. اما قدرت اصلی تصمیم سازی دردست نهادهای مردمی محلی است.

د) درخاورمیانه نمی توان دموکراسی راباسیستم کاپیتالیستی مستقرکرد زیراقدرتهای امپریالیستی دشمن دموکراسی هستند.گسترش دموکراسی مردمی، گام نخست محسوب می شود.این تنهارویکردی است که می تواند برچالش تنوع گروههای قومی، مذهبی واختلافات طبقاتی فائق ۀید.این رویکرد، باساختارهای کنفدرالی سنتی درمنطقه نیزهمخوانی دارد.

ه)کنفدرالیسم دموکراتیک درکردستان ، یک جنبش ضد ناسیونالیستی نیزهست که هدف آن،تحقق حق دفاع ازخود، ازطریق گسترش دموکراسی درتمام بخشهای کردستان، بدون تغییرمرزهای سیاسی، می باشد. هدف این سیستم، ایجاد یک ملت – دولت کرد نیست بلکه ایجاد ساختارهای فدرال درایران،ترکیه، سوریه وعراق برای کردها ودرعین حال، ایجاد کنفدراسیونی است که مانند چترهر4 بخش کردستان رازیر سایه ی خود بگیرد.

5) مشکلات خلقهای خاورمیانه وراه حل آنها مسئله ی ملی، حاصل مدرنیته ی کاپیتالیستی است

وهمین مدرنیته است که مسئله ی ملی رابر جامعه تحمیل می کند.ملت، جای امت رامی گیرد اما، انتقال به جامعه ی ملی اگرقرارباشد که ملت فقط شبحی ازانحصارات سرکوبگرنباشد، مستلزم عبورازمدرنیته ی کاپیتالیستی است تاکید بیش ازحد بر مقوله ی ملت درخاورمیانه نیزبه همان اندازه زیانباراست وازجمله پیامدهای آن، نادیده گرفتن روحیه ی ملی وجمعی است. بنابراین، روش برخوردبااین مسئله، ناسیونالیستی وایدئولوژیک نیست، بلکه عملی است وبرمفهوم کمونالیسم دموکراتیک استواراست.این رویکرد حاوی عناصراصلی مدرنیته ی دموکراتیک می باشد.

طی دوقرن اخیر، ناسیونالیسم وگرایش به ملت – دولت درجوامع خاورمیانه تقویت شده است. اما طی این مدت، مسئله ی ملی نه تنها حل نشده بلکه به تمامی زوایای پنهان جامعه نیزنفوذ پیداکرده است. سرمایه، بجای رقابت خلاق، به جنگهای داخلی وخارجی بنام ملت – دولت دامن زد. تئوری کمونالیسم، جایگزینی برای کاپیتالیسم است.ملتهای دموکراتیکی که بدنبال تحکیم قدرت انحصارات نیستند، می توانند به تثبیت صلح درمنطقه ای که مالامال ازجنگهای خشن ونسل کشی است، کمک کنند. دراین چهارچوب،می توان ازچهارملت اکثریتی سخن گفت: عرب، فارس،ترک، وکرد.من مایل نیستم که ملتها رابه اکثریت و اقلیت تقسیم کنم واصولاً این تقسیم بندی رامفید نمی دانم.اما بدلیل برخی ملاحظات دموگرافیک، مجبورم ازملتهای اکثریتی سخن بگویم.درهمین چهارچوب نیزازملتهای اقلیتی یاد می کنم.

1) بیش از20 ملت – دولت عرب وجوددارند که امت عرب راتقسیم کرده وباجنگ،به منافع این جومع لطمه وارد می کنند.این یکی ازدلائل بیگانگی باارزشهای فرهنگی ویاس آشکاردرمسئله ی ملی است.این ملت – دولتها نتوانسته اند به یک جامعه ی اقتصادی فراملی فرارویند وبه همین دلیل با وضعیت دشوارکنونی روبرو گردیده اند.ناسیونالیسم عشیرتی که ازمذهب الهام می گیرد،درکنار پدرسالاری به غایت سکسیست، تمامی عرصه های جامعه رافراگرفته وبه محافظه کاری برده وارانجامیده است.هیچکس باورندارد که اعراب بتوانند به یک راه حل ملی – عربی برای مشکلات داخلی وفراملی خود نائل شوند. اما دموکراتیزاسیون ورویکرد کمونالیستی، قادربه ارائه ی چنین راه حلی است.ضعف اعراب دربرابراسرائیل، که ملت – دولتهای عرب آن رارقیب خود می پندارند،نه تنها حاصل حمایتهای بین المللی قدرتهای برتری طلب ازاسرائیل، بلکه نتیجه ی مبارزه ی نهادهای قدرتمند دموکراتیک وکمونال داخلی این کشورهابااسرائیل نیز می باشد.درقرن گذشته،ملت عرب درنتیجه ی تسلط ناسیونالیسم واسلامگرائی، ضعیف شده است.معهذا، اگرکشورهای عربی بتوانند حول سوسیالیسم کمونال، که باآن آشناهستند،متحد شوند،آنگاه خواهند توانست به راه حلی بلند مدت وپایداردست پیداکنند.

2) ترکها وترکمن ها،یکی دیگرازملتهای قدرتمند منطقه هستند.آنهادرک مشترکی ازقدرت وایدئولوژی دارند وملتی به غایت ملت – دولت گرا می باشند.سنت ناسیونالیسم نژادی ومذهبی،درمیان ترکها وترکمنها بسیارقوی است. ازنقطه نظرجامعه شناسی،ترکها وترکمنها تفاوتهائی بایکدیگردارند.رابطه ی میان ترکمنها واریستوکراسی ترک،رابطه ی پرتنش میان اقوام بدوی واریستوکراسی عرب رابه خاطرمی آورد. آنها طبقه ای راتشکیل می دهند که منافعشان دردموکراسی وکمونالیسم نهفته است.مسئله ی ملی، بسیارپیچیده است.قدرت برآمده ازملت – دولت، که باناسیونالیسم وسکساریسم عجین گردیده،به جامعه ای بسیارمحافظه کارموجودیت بخشیده است.خانواده کوچکترین هسته ی ملت تصورمی شود.همه ی افراد ونهادها به این تصور باوردارند.جوامع ترک وترکمن، برای قدرت مبارزه می کنند.دیگرگروههای قومی نیزمجبورند به انقیاد تن دردهند. ساختارمرکزگرای قدرت درملت – دولت ترک، ونیز ایدئولوژی خشک وانعطاف ناپذیررسمی،تاامروزمانع ازیافتن راه حل مناسب برای مسئله ی کرد گردیده است.جامعه، مجبوربه پذیرش این حکم گردیده که هیچ جایگزینی برای دولت وجودندارد.هیچ موازنه ای میان فرد ودولت وجودندارد وسرسپردگی، بزرگترین فضیلت شناخته می شود.تئوری مدرنیته ی دموکراتیک، برعکس،رویکردی کامل برای همه ی جوامع ملی در ترکیه وحل مشکلات ملی آنهاست.جامعه ای که براساس پروژه ی کنفدراسیون دموکراتیک ترک بناشود، هم وحدت داخلی خودرااستحکام می بخشد وهم شرائط لازم رابرای همزیستی مسالمت آمیزباهمسایگان فراهم می سازد.مرزها دیگرمفهوم گذشته ی خودراازدست می دهند ووحدت اجتماعی جای آنرامی گیرد.برغم مرزهای جغرافیائی، وجود ابزارهای مدرن ارتباطی، نوعی وحدت واقعی ومجازی میان افراد وجوامع مختلف ایجاد می کند.کنفدراسیون دموکراتیکی که جوامع ملی ترک رادرخود جای دهد،می تواند به صلح جهانی وسیستم مدرنیته ی دموکراتیک یاری برساند.

3) جامعه ی مدنی کرد،بسیارپیچیده است.کردها بزرگترین ملت بدون دولت درجهان هستند ودر اقامتگاههای سنتی خویش که ازدوران نوسنگی باقی است، سکونت دارند.کشاورزی ودامپروری،همراه باآمادگی دفاع ازخود باسودبردن ازشرائط مناسب جغرافیائی سرزمینی کوهستانی، به بقای کردها کمک کرده است.مسئله ی ملی کرد،برآمده ازاین حقیقت است که حقوق کردها، به مثابه ی یک ملت،نادیده گرفته شده است.دیگران سعی کرده اند تاکردها را همسان سازی وریشه کن کنند ویااصولاً وجودآنهارامنکرگردند.اینکه کردها دولتی ازآن خود ندارند، مزایا ومعایبی دارد.تمدنهای متکی بردولت، معدود بوده اند.فقدان دولت، به تحقق مفاهیم اجتماعی جایگزین برای مدرنیته ی کاپیتالیستی کمک می کند.سکونتگاههای کردها که میان چهارکشورتقسیم شده، درمنطقه ی ژئواستراتژیک حساسی واقع است وبنابراین یک مزیت استراتژیک به کردها می بخشد.کردها شانسی برای تشکیل یک جامعه ی ملی دارای قدرت دولتی ندارند.اگرچه اقیم خودگردان کردستان عراق، موجودیت یافته اما تایک ملت – دولت واقعی، فاصله ی بسیاردارد.

کردستان، قبل ازنسل کشی ارامنه،سکونتگاه ارامنه واقلیتهای ارمنی نیزبود.همچنین گروه های کوچکی ازاعراب وترکها نیزدراین منطقه ساکنند.حتی امروزه، گروههای مختلف مذهبی وایمانی درکردستان حضورداشته ودرکناهم زندگی می کنند.بقایای فرهنگ عشیرتی هنوزدر کردستان وجوددارد. اما فرهنگ شهری هنوزدرآنجا حضورقوی ندارد.همه ی این نکات، نوید بخش یک شکلبندی سیاسی – دموکراتیک جدیدند.تعاونیهای کمونی درکشاورزی، اقتصادآب و بخش انرژی، شیوه های ایده آل تولید راعرضه می کنند.شرائط همچنین برای ایجاد یک جامعه ی سیاسی- اخلاقی، مناسب است.حتی ایدئولوژی پدرسالارانه نیز، نسبت به جوامع همسایه،کمتر درکردستان ریشه دوانیده است.اینها همه به نفع ایجاد یک جامعه ی دموکراتیک است که درآن آزادی وبرابری زن، یکی ازارکان نظام محسوب می شود.این شرائط مناسب،ایجاد یک ملت دوستدارمحیط زیست راحول پارادایم مدرنیته ی دموکراتیک امکانپذیرمی سازد. شکل گیری یک کشوردموکراتیک که متکی برهویتهای متکثر ملی است، راه حل ایده آل درمقایسه باراه حل خیابانی ملت – دولت می باشد که تاکنون بی نتیجه مانده است. تشکیل این نهاد، می تواند الگوئی برای کل خاورمیانه قرارگیرد وبه کشورهای همسایه تسرّی پیداکند.اگراین کشورها، نسبت به اجرای الگوی مزبور متقاعد شوند، چهره ی خاورمیانه دگرگون شده ومدرنیته ی دموکراتیک به یک جایگزین برای نظم موجود منطقه بدل خواهد شد.بنابراین، آزادی کردها و دموکراتیزه شدن جامعه ی آنها، نوید بخش آزادی کل منطقه خواهد گردید.

4) ریشه ی مشکلات امروز ایران رانیز می توان درمداخله ی تمدنهای تاریخی دراموریکدیگر ونیزمدرنیته ی کاپیتالیستی جستجو کرد..اگرچه هویت اصلی ایرانیها راباید درزرتشتی گری وسنت میترائیسم دید، اما این هویت، توسط اسلام کمرنگ شده است. مانویت، که سنتزی اززرتشتی گری یهودیت ، مسیحیت وفلسفه ی یونان بود، نتوانست به سنت اصلی تمدن فارس تبدیل شود.درواقع مانویت، چیزی بیش ازیک سنت شورشی نبود که راه رابرای سنت اسلامی بازکرد که خود به تسلط شیعه انجامید وبه ایدئولوژی تمدنی تبدیل شد. این ایدئولوژی اکنون سعی می کند باعبوردادن عناصرمدرنیته ی کاپیتالیستی ازفیلترشیعه، خودرامدرنیزه نماید.

جامعه ی ایران، یک جامعه ی کثیرالملله وکثیرالمذهب است که ازفرهنگی غنی برخوردارمی باشد.تمامی هویتهای ملی ومذهبی خاورمیانه رامی توان درایران یافت.این تنوع، بابرتری طلبی رژیم مذهبی حاکم برایران منافات دارد.این رژیم، برناسیونالیسم مذهبی فریبنده ای تکیه دارد که باتبلیغات ضدمدرنیستی، منافع وموجودیت خودراحفظ می کند.گرایشات انقلابی ودموکراتیک در تمدن سنتی ایران،درهم ادغام شده ویک رژیم سرکوبگررابوجودآورده است که بامهارت تمام کشوررااداره می نماید.آثارمنفی تحریمهای اروپا وآمریکا رانیز نمی توان نادیده گرفت.علیرغم تمایلات قومی مرکزگرایانه درایران، هنوز نطفه هائی ازفدرالیسم درمیان مردم وجوددارد. وقتی عناصر تمدن دموکراتیک وعناصر فدرالیستی، ازجمله آذری، کرد، بلوچ، عرب وترکمن، باهم برخوردکنند،پروژه ی"کنفدراسیون دموکراتیک ایران" کلید خواهد خورد وچشم اندازی جذاب پیش روی همگان قرارمی گیرد 5(مسئله ی ملی ارمنی،یکی از غم انگیزترین تراژدی هائی است که مدرنیته ی کاپیتالیستی برای خاورمیانه به ارمغان آورد.ارمنی ها قومی باستانی هستند ودربخش اعظم سکونتگاههای خود با کردها سهیم می باشند. زمانی که کردها باکشاورزی ودامپروری روزگارمی گذراندند، ارمنی ها با صنایع دستی وحرف مختلف آشنا بودند.آنهانیزمانند کردها، ازسنت دفاع ازخود برخوردارند. به غیراز مقاطع کوتاه، ارمنی ها هیچگاه ازخود کشورمستقل نداشته اند.آنها متکی به فرهنگ مسیحی هستند وهویت، ایمان ورهائی خویش رادرآن می جویند.آنها بدلیل مذهب خود، دائماً تحت فشار وتعقیب اکثریت مسلمان قرارداشتند وبه همین دلیل، ناسیونالیسم نوپای خودرامدیون بورژوازی ارمنی می باشند. به زودی اختلافات بورژوازی ارمنی با ناسیونالیسم ترک بالاگرفت وسرانجام به نسل کشی ارمنی ها بدست ترکها انجامید.

پس ازیهودیان، ارمنی ها بزرگترین اقلیت قومی سرگردان درمنطقه می باشند.اما تشکیل کشورارمنستان درغرب آذربایجان نیز نتوانست مسئله ی ملی ارمنی راحل کند. پیامدهای نسل کشی، بدشواری درکلام می گنجد.اکنون تلاش برای یافتن کشورگم شده، به جزئی از روح ملی ارمنی تبدیل شده ومحورمسئله ی ملی این قوم قرارگرفته است.آنچه وضع را بدترمی کند،این است که بخشی ازسکونتگاه ارمنی ها،ازآن زمان تاکنون به تصرف دیگراقوام درآمده است.بنابراین هرمفهومی که برملت – دولت استوارباشد، نمی تواند راه حل مسئله ملی ارامنه باشد. امروزه، منطقه نه دارای ساختار جمعیتی همگن است ونه مرزهای مشخص مدرنیته ی کاپیتالیستی راداراست. اما این برای فاشیست نامیدن مخالفان کافی نیست. ساختارکنفدرالی جایگزینی است که رویاروی ارمنی ها قراردارد.ایجاد کشوردموکراتیک ارمنستان برطبق الگوی مدرنیته ی دموکراتیک، به ارمنی هاامکان می دهد که خودرادوباره بازیافته وجایگاه خویش رادرتکثرفرهنگی خاورمیانه احیاء نمایند. دراین صورت،اگرآنها اتحادیه ی دموکراتیک ارمنستان راایجاد نمایند، نه تنها به جایگاه تاریخی خوددرفرهنگ خاورمیانه نائل می گردند، بلکه خواهند توانست راه صحیح رابسوی آزادی بیابند.

5)ارامی های مسیحی(آسوری ها) دردوران اخیر، سرنوشتی شبیه به ارمنی هاداشته اند.آنهانیزیکی ازکهن ترین اقوام خاورمیانه هستند ودرسکونتگاههای خود باکردهاودیگراقوام شریکند.آنهانیزمانند ارمنی ها، داغ سرکوب اکثریت مسلمان رابربدن دارند.ناسیونالیسم اروپائی، اکنون به ایده آلی برای بورژوازی آرامی تبدیل شده است.آرامی ها نیزقربانی نسل کشی ترکها به رهبری فاشیستهای" کمیته ی اتحاد وپیشرفت" قرارگرفتند. کردهای سازشکارنیزدراین نسل کشی به ترکها کمک کردند.مسئله ی جامعه ی ملی آرامی،اگرچه ریشه درتمدن این اقوام دارد امابامسیحیت وایدئولوژیهای مدرنیستی درهم آمیخته وتکامل پیداکرده است. راه حل مسئله ی ملی آرامی، درگروانجام یک تحول رادیکال دراین قوم است.آزادی واقعی آنها درگرو گسستن ازذهنیت تمدن کلاسیک ومدرنیته ی کاپیتالیستی واستقبال ازتمدن دموکراتیک ونیزاحیای حافظه ی فرهنگی غنی خود به مثابه ی عنصردموکراتیک موثردربازسازی یک ملت دموکراتیک آرامی است.

5) تاریخ ملت یهود نیز نمونه ای از تاریخ فرهنگی سراسرمشکل خاورمیانه است. جستجوی سابقه ی تبعید، قتل عام ونسل کشی قوم یهود،مارابه ترازنامه ی تمدنها می رساند.جامعه ی یهود که باجذب عناصرفرهنگی مصروسومرباستان وفرهنگهای عشیرتی منطقه شکل گرفت، به غنای فرهنگی خاورمیانه یاری رسانده است. یهودی ها مانندآرامی ها، خودراقربانی تحولات افراطی مدرنیته می دانند. روشنفکران یهود، بادرنظرگرفتن این سابقه، مواضع متفاوت وپیچیده ای رادرقبال آن اتخاذ نمودند، اماتاکنون به جائی نرسیده اند.برای حل مشکلات امروزقوم یهود، بازخوانی تاریخ خاورمیانه بادیدگاهی دموکراتیک، ضروری است. ملت – دولت اسرائیل ازبدوتاسیس، پیوسته درجنگ به سربرده وشعار" چشم دربرابرچشم" سر داده است.اما آتش راباآتش نمی توان خاموش کرد.باآنکه اسرائیل به علت بهره مندی ازحمایتهای بین المللی، ازامنیت نسبی برخورداراست اما،این یک روند پایدارنیست. تازمانی که قوم یهود برمدرنیته ی کاپیتالیستی فائق نیاید، هیچگاه درامنیت به سرنخواهد برد.

مبارزه ی فلسطینی ها ثابت کرده است که پارادایم ملت – دولت، کمکی به حل مسئله نمی کند.تاکنون خونهای بسیاری برزمین ریخته شده وآنچه برجای مانده، کوهی ازمشکلات لاینحل است.مثال اسرائیل – فلسطین، نشاندهنده ی شکست کامل مدرنیته ی کاپیتالیستی وپارادایم ملت – دولت است.یهودیان، ازاقوام فرهنگ سازخاورمیانه هستند.انکارحق موجودیت آنها،به چالش کشیدن کل خاورمیانه است.تغییراسرائیل به یک کشوردموکراتیک،ازطریق مشارکت یهودیان در کنفدراسیون دموکراتیک خاورمیانه( بامشارکت کردها،آرامیها،ارمنی ها و....) میسّراست.پروژه ی "کنفدراسیون دموکراتیک شرق اژه" آغازی مثبت برای این روند است.دراین صورت، هویتهای ملی مذهبی سرسخت وانعطاف ناپذیر،به هویتهای آزاد وانعطاف پذیر تبدیل می شوند واسرائیل نیز به کشوری آزادتر و مورد قبولتر تبدیل خواهد شد.بدون تردید، همسایگان این کشورنیز باید چنین تحولی را پشت سربگذارند.

تنش ها وبرخوردهای مسلحانه درخاورمیانه، تحول مبتنی بر پارادایم مدرنیته راناگزیر می سازد. درغیراین صورت، حل مشکلات اجتماعی وملی درمنطقه، دشواروچه بسا غیرممکن می گردد.مدرنیته ی دموکراتیک، جایگزین سیستمی می گردد که قادربه حل مشکلات نیست.

6) نابودی فرهنگ هلنی درآناتولی، ضایعه ای جبران ناپذیراست.پاکسازی قومی که درربع اول قرن گذشته توسط ترکها و ملت – دولتهای یونانی صورت گرفت،آثاربلند مدت خودرا برجای گذاشته است.هیچ دولتی حق ندارد مردم رااز مناطق فرهنگی واجدادی خود بیرون براند.معهذا، ملت – دولت ، چهره ی غیر انسانی خودرا دراین قبیل موارد، بارها وبارها نشان داده است. حمله به فرهنگهای هلنی، یهودی،آرامی وارمنی،باگسترش اسلام درخاورمیانه، شدت گرفت وبه افول تمدن خاورمیانه منجرشد.فرهنگ اسلامی،هیچگاه نتوانست این خلاء راپرکند.درقرن نوزدهم، وقتی مدرنیته ی کاپیتالیستی به خاورمیانه پاگذاشت،بابرهوت فرهنگی روبرو شد که حاصل نابودی میراث غنی فرهنگی بدست مردم خود منطقه بود.تنوع فرهنگی، مکانیسمهای دفاعی هرجامعه راتقویت می کند وتک فرهنگی، کمکی به این امرنمی کند.به همین دلیل، فتح خاورمیانه ، کارچندان دشواری نبود.پروژه ی ملت همگن، آنچنان که درپارادایم ملت – دولت تبلیغ می شود،سقوط فرهنگی خاورمیانه راسرعت بخشید.

7) گروههای قومی قفقاز نیزبامشکلات عدیده روبرومی باشند که نبایدآنهارادست کم گرفت.آنها بارها وبارها به خاورمیانه کوچ کردند ودرآنجا فرهنگهای خودرامستقر نمودند.بدون تردیدگروههای قومی قفقاز، به غنای فرهنگی خاورمیانه کمک کرده اند.اما باورود مدرنیته، فرهنگ این اقلیتهای قومی نابود شد.آنها نیزباید جایگاه شایسته ی خودرادرساختارکنفدرال منطقه بیابند.

وبالاخره بگذارید یکباردیگربگویم که مشکلات بنیادین خاورمیانه، ریشه درعمق تمدن طبقاتی دارد وبحران جهانی مدرنیته ی کاپیتالیستی، فقط به این مشکلات دامن زده است.این مدرنیته وبرتری طلبی نهفته درذات آن،هیچ راه حلی برای مشکلات جاری خاورمیانه ارائه نمی دهد، چه رسد به چشم اندازی روشن برای آینده ی منطقه . آینده ازآن کنفدرالیسم دموکراتیک است.

fmohammadhashemi@yahoo.com

کوید-19؛ چگونه ازخود ودیگران حفاظت کنیم؟

کوید – 19

چگونه ازخود و دیگران حفاظت کنیم؟

                     نوشتارحاضر،براساس توصیه های"مرکزکنترل

                     وپیشگیری بیماریها" ی آمریکا تهیه شده وبا

                     مراجعه به اسناد معتبردیگر(ازجمله اسناد

                     سازمان بهداشت جهانی و یونیسف،تکمیل

                     وتنظیم گردیده است.

 

          فرض براین است که کوید-19 ازطریق ترشحات تنفسی فردمبتلا ودرتماس نزدیک اوبادیگران، منتقل می شود.مبتلایان معمولاً نشانه های بیماری ازخود بروزمی دهند اما، برخی ازآنهانیز که فاقد علائم مشخص هستند، درانتشاربیماری نقش دارند.کوید-19 بیماری جدیدی است که بشرهنوز درباره ی علت بروز ونحوه ی انتشارآن، مشغول تحقیق می باشد. اما فرض اولیه این است که ویروس، ازانسان به انسان منتقل می گردد.

-افرادی که درتماس نزدیک( کمتراز2 متر) بایکدیگرقراردارند.

-ترشحات تنفسی یک بیمارکه ازطریق عطسه یاسرفه درهوامنتشرمی شوند.

-ویروس موجوددرترشحات منتشره درهوا،برروی دهان،بینی وچشم افراد نزدیک می نشیند وازآنجا به سوی ریه ها حرکت می کند.

-برخی بررسی ها نشان می دهند که ویروس کوید-19 می تواند ازطریق افرادی که هیچ نشانه ی بیماری ازخودبروزنمی دهند،انتقال یابد.بنبراین حفظ فاصله ی اجتماعی مناسب ، درجلوگیری ازانتشارویروس بسیاراهمیت دارد.همچنین اگرفرد، سطح یا شیئی رالمس کند که قبلاً به ترشحات فرد بیمارآلوده باشد،وسپس دت خودرابه دهان ، بینی واحتمالاً چشم خود بمالد، به بیماری مبتلا خواهد شد.شستن دستها باآب وصابون، می تواندازانتقال ویروس جلوگیری کند.اگرآب وصابون دردسترس نبود می توان ازضدعفونی کننده های با پایه ی الکل استفاده کرد.تمیزکردن مکررسطوح وضد عفونی کردن آنها،نیزدرقطع زنجیره ی بیماری موثراست.نحوه ی انتقال ویروس ازفردی به فرددیگر، متفاوت است.برخی ازویروسها بسیارمسری هستند مانند ویروس سرخجه،وبرخی دیگربه آسانی منتشر نمی شوند.عامل دیگر، به پایداری ویروس مربوط می شود.بدان معنی که زنجیره ی انتقال فردبه فرد چگونه قطع می شود؟ ویروس کوید-19 به آسانی منتشرمی شود وزنجیره ی انتقال آن بطورخودبخودی ودرحالت عادی قطع نمی گردد.اطلاعات موجود نشان می دهد که دامنه وسرعت سرایت آن به مراتب بیشترازآنفولانزاست اما به اندازه ی سرخجه نیست.سالمندان وافرادی که ازبیماریهای زمینه ای رنج می برند( بیماران قلبی،ریوی ودیابتی) بیش ازدیگران درمعرض ابتلا به کوید-19 قراردارند.

-درحال حاضر، واکسنی برای کوید-19 ساخته نشده است.

-بهترین راه برای عدم ابتلا به این بیماری،اجتناب ازدرمعرض ویروس قرارگرفتن است.

- ویروس عمدتاً ازانسان به انسان منتقل می شود.

-افرادی که درتماس نزدیک بایکدیگرهستند(کمتراز2 متر)، بیش ازدیگران درمعرض ابتلاقراردارند.

-ترشحات تنفسی فرد مبتلا،(سرفه،عطسه،تکلم) حاوی ویروس است ودرهوامنتشرشده ومدتی باقی می ماند.

-این ترشحات، بررویدهان، بینی وچشم نزدیکان ویاروی سطوح مجاورمی نشیند  ویاازطریق تنفس به ریه منتقل می شود.

-برخی بررسیهای اخیرنشان می دهند که افراد مبتلای فاقد علامت نیزناقل هستند.

- بایددست را مرتباً باآب وصابون( وحداقل به مدت 20 ثانیه) شست.شستن دستها، بویژه پس ازحضوردرمکانهای عمومی وبعدازتخلیه ی بینی، عطسه وسرفه، ضروری است.

- اگرآب وصابون دردسترس نیست،باید ازضد عفونی کننده های حاوی الکل حداقل60 درصد استفاده کرد.دراین حالت، تمامی سطح دست را به محلول آغشته کرده ودستهاراآنقدربه هم بمالید تاخشک شوند.

- دست آلوده رابه هیچوجه به چشم، بینی ودهان نمالید.

- باید ازتماس باافرادی که درمعرض خطرند اجتناب کرد.

- حتی المقدور نباید خانه راترک کرد.

- حداقل فاصله(2 متر) رامیان خود ودیگران حفظ کرد.

- باید به خاطرداشت که افراد فاقد نشانه ی بیماری نیز، ناقلند.

- حفظ فاصله باافرادی که بیش ازدیگران درمعرض خطرند، ضروری است. باید بخاطرداشت، افرادی که حتی احساس بیماری نمی کنند نیزممکن است ناقل باشند.

- همه باید ازماسک استفاده کنند.اهمیت این امر، بویژه هنگام خروج ازخانه به قصد تهیه ی مایحتاج زندگی،دوچندان می گردد.معهذا، کودکان زیر2 سال،افرادی که مشکل تنفسی دارند، مبتلایان به غش وصرع، وافراد ناتوان وازکارافتاده ای که بدون کمک دیگران قادربه انجام امورروزمره ی خود نیستند، نباید ازماسک استفاده کنند.استفاده ازماسک، برای حفاظت ازدیگران نیزضروری است اما جایگزین فاصله گذاری اجتماعی نمی گردد.

- اگرهنگام حضوردرجمع، به ماسک دسترسی نبود، بایددهان وبینی را باپارچه پوشاند.اهمیت این امر، بویژه هنگام عطسه یاسرفه بیشترمی شود.دراین مواقع  می توان دهان وبینی رابابخش داخلی آرنج دست پوشاند.

- ماسک استفاده شده راهرگزنباید مورداستفاده ی مجدد قرارداد ویادرفضای بازرهاکرد، بلکه بایدآنرادرزباله دان انداخت.

- پس ازبرداشتن ماسک باید بلافاصله دست راباآب وصابون شست واگراینکار ممکن نبود،دست رابامحلول حاوی الکل حاقل60 درصد ضدعفونی کرد.

ماسک باید دارای ویژگیهای زیرباشد:

راحت باشد وبه آسانی روی صورت بنشیند-بابند یاکش به گوش متصل شود- چند لایه باشد- مانع تنفس راحت نشود- حتی الامکان قابل شستشوبوده وبدون تغییر شکل، قابل استفاده ی مجدد باشد.

به توصیه ی مرکزکنترل پیشگیری بیماریهای آمریکا، ازآجائیکه اجرای فاصله گذاری اجتماعی دشواراست، لذا استفاده ازماسک درمجامع عمومی اهمیت دوچندان کسب می کند. درمکانهائی چون فروشگاههای بزرگ وداروخانه ها،استفاده ازماسک الزامی است.این مرکز، استفاده ازماسک معمولی رانیزدرجلوگیری ازانتقال ویروس، موثرمی داند.برای این منظور می توان ازالبسه ی خانگی ویامواداولیه ی ارزانقیمت نیزجهت تولید ماسک استفاده کرد. ماسکهایN95 یاماسک جراحی، برای استفاده ی عمومی توصیه نمی شوند وازآنهاباید فقط برای پرسنل بهداشتی ودرمانی استفاده کرد.ماسک رامی توان باماشین لباسشوئی نیزشست.

-باید برای شستشو وضد عفونی سطوح،ازدستکش استفاده کرد.

-می توان بااستفاده ازآب ومایع ظرفشوئی نیزسطوح راتمیز وضد عفونی کرد.

- سطوح مورد تماس راباید بطورمرتب تمیزوضد عفونی کرد.

-به دستورالعمل روی ظرف ضدعفونی باید توجه نمود.مدتی سطح رامرطوب نگهداریم وتدابیراحتیاطی( استفاده ازدستکش، ماسک و...) رارعایت کنیم. ازمواد سفید کننده ی خانگی (وایتکس) نیزمی توان برای ضد عفونی سطوح استفاده کرد.البته برخی ازاین محلولها که برای لباسهای رنگی بکارمی روند،برای ضد عفونی مناسب نیستند.اگرمواد سفید کننده ی خانگی، به نحو صحیح رقیق شوند،می توان ازآنهاعلیه ویروس کرونا استفاده کرد.هرگزاین موادرابایکدیگرمخلوط نکنید.محلول ضدعفونی راحداقل برای یک دقیقه روی سطح مورد نظرباقی بگذارید.

-پنج قاشق غذاخوری مایع سفید کننده برای یک گالن(4 لیتر) ویا 4 قاشق چایخوری مایع برای یک لیترآب، کافی است.ازالکل 70 درصد نیزمی توان برای ضدعفونی استفاده کرد.

-سطوح نرم(قالی،پرده،لباس و...)رانخست باآب وصابون ویامواد شستشودهنده ی مناسب ویابا ماشین لباسشوئی بشوئید وخشک کنید،سپس بامواد استاندارد،ضدعفونی نمائید.

-تجهیزات الکترونیک مانند تبلت، مانیتور،کیبورد،کنترل راه دور،گوشی موبایل،لپ تاپ و غیره رابایدبادستمالهای مخصوص پاک کرد وبه دستورات شرکت سازنده برای تمیزوضدعفونی کردن آنهاتوجه نمود.درهرحال،می توان از دستمالهای مرطوب الکلی واسپری های حاوی الکل 70 درصدنیزبرای این منظور استفاده نمود.پس ازیک دقیقه، سطح مورد نظرراکاملاً خشک کنید.

-هنگام شستشو وضد عفونی لباس،حوله،ملحفه واقلام دیگرپارچه ای،به دستورالعمل کارخانه ی سازنده توجه کنید وپس ازشستشو،آنهاراکاملاً خشک نمائید.هنگام شستشوی این اقلام کثیف، ازدستکش استفاده کنید.لباسهای افراد مبتلابه کرونا رانیزمی توان بالباسهای معمولی،یکجا شست.هرگزنباید لباس کثیف رادرهواتکان داد.پس ازخاتمه ی کار، دستکش رادرآورده ودستها راباآب وصابون بشوئید.

- پس ازدرآوردن دستکش،بعد ازتماس بافرد بیمار،قبل ازپختن وخوردن غذا،بعدازاستفاده ازتوالت، دستهاراباآب وصابون بشوئید.

- پس ازتماس باحیوانات خانگی وقبل ازکمک به افراد نیازمند(کودکان،سالمندان و...) دست رابا آب وصابون بشوئید.بادست نشسته، بینی، دهان وچشم رالمس نکنید.

- فرد بیمارباید حتی المقدور ازاتاق وحمام جداگانه استفاده نماید.دراین صورت فقط کافی است اتاق وحمام اوراتمیزنگهداریم.درصورت استفاده ازحمام مشترک،باید پس ازهرباراستفاده ی بیمار،حمام ضدعفونی گردد.فرد بیمارباید غذای خودرا جدای ازسایرین ودراتاق خود میل نماید.ظروف ووسائل پخت وپز،لیوان ودیگروسائل بیمارراباآب داغ ومایع ظرفشوئی بشوئید.

- یک سطل ذباله ی دردار به بیماراختصاص دهید وهنگام تخلیه ی آن، حتماً ازدستکش استفاده کنید وسپس دست خودراباآب وصابون بشوئید.

باید توجه داشت که به حداقل رساندن تماسهای چهره به چهره باافراد،بهترین راه برای جلوگیری ازابتلابه کروناست.فاصله گذاری اجتماعی که ازآن تحت عنوان فاصله گذاری فیزیکی نیزیاد می شود، وبه معنی حفظ فاصله میان افراددرخارج ازمنزل می باشد، عبارت است از:حفظ فاصله ی حداقل 2 متری بادیگران- عدم شرکت درگردهمائی ها – دوری کردن از تجمعات وعدم حضوردرمجامع عمومی.

علاوه براقدامات معمول برعلیه کرونا،ازآنجائیکه مردم خود نمی دانند که ناقل ویروس هستند، حفظ فاصله ی اجتماعی، تضمین کننده ی سلامت افراد می باشد.ویروس کوید-19 می تواند ساعتها وحتی روزها برروی سطوح مختلف زنده بماند.آفتاب ورطوبت، دشمن ویروس است. لذا، خطرابتلا ، برای افراد متفاوت است.هرکس می تواند ناقل ویروس باشد ودرعین حال،هرکس می تواند ازگسترش ویروس جلوگیری کند.

-ازحضوردرپارکها،رستورانها،مغازه ها ویابرگزاری میهمانیهای خانوادگی پرهیزکنید.همه ی افراد درسنین مختلف باید این توصیه هاراجدّی بگیرند.درعین حال، باید ارتباطات اجتماعی رابه موازات فاصله گذاری اجتماعی، حفظ کرد وبویژه به سلامت روانی کودکان ونوجوانان، درشرائطی که مدارس تعطیل اند، توجه نمود.جوانی ونوجوانی،به خودی خود، دوران سختی استوهمه گیری کروناآنراسخت ترمی کند.باتعطیلی مدارس ولغو رویدادهای اجتماعی،بسیاری ازنوجوانان مهمترین لحظات عمرخودراازدست داده وازفعالیتهای روزمره ای چون گپ بادوستان وشرکت درکلاسهایدرسی دورمی افتند.نوجوان دراین شرائط، دچاراحساساتی چون اضطراب،انزوا وافسردگی می شود.اواید بداند که تنهانیست.توصیه های یونیسف می توانداز تبعات روانی بیماری کرونا دردوران فصله گذاری اجتماعی، بکاهد.

1-اضطراب،کاملاً طبیعی وگاه سودمند است وباعث می شود که تصمیماتی درست اتخاذ گردد که نرفتن به مکانهای شلوغ، صرف نکردن وقت بادیگران، شستن دستها ولمس نکردن صورت،ازآن جمله می باشند.

2-باید ذهنرامتوجه موضوعات دیگرکرد.روانشناسان معتقدند که انسان وقتی به مدت طولانی درشرائط سخت قراربگیرد،باید مشکلات خودرابه دودسته تقسیم نماید: چیزهائی که می تواند کنترل کند وچیزهائی که کنترل آنهاازدست او خارج است.درحال حاضر، بسیاری ازمسائل دردسته ی دوم قرارمی گیرند وتنهاکاری که ازدست انسان برمی آید این است که ذهن خودراازاین مسائل منحرف ومتوجه مسائل دیگرکند.انجام تکالیف درسی، دیدن فیلمهای مورد علاقه ،خواندن کتابهای داستان وشاهکارهای ادبی جهان ازجمله ی این کارها می باشند.

3 – پیداکردن راههای جدید برای ارتباط بادوستان: وقت گذرانی بادوستان درعین رعایت فاصله ی اجتماعی، به کمک ابزارهائی چون شبکه های اجتماعی قابل حصول است.اما دسترسی بی وقفه به صفحات مجازی توصیه نمی شود وممکن است براضطراب بیفزاید.باید زمان محدودی رابرای اینکاردرنظرگرفت.

4 – تمرکزبرروی خود: انسان همیشه مایل است کارجدید یاد بگیرد،کتاب جدید بخواند، ویاوقت خودراصرف ساززدن وتمرین موسیقی کند.حالا وقت انجام این کارهاست.باید لیستی ازکارهائی که واقعاً قصد انجام آنهاراداریم تهیه کنیم.

5 – باید باخود ودیگران مهربان باشیم وبیادداشته باشیم که که اکنون بیشترازهرزمان دیگری باید به آنچه که می گوئیم یابه اشتراک می گذاریم معتقد باشیم ودیگران را ناراحت نکنیم.

-دورکاری راحتی الامکان دردستورکارقراردهیم وحتی المقدور ازوسائل نقلیه ی عمومی استفاده نکنیم. کلاسهای مجازی باید جایگزین کلاسهای درسی گردند تادرامرآموزش اختلال ایجاد نشود. حفظ ارتباط بادوستان واقوام اهمیت بسیاردارد که ازطریق تماس تصویری ویاشبکه های اجتماعی میسّرمی گردد.افراددربرخورد بافاصله گذاری اجتماعی، عکس العملهای متفاوتی ازخود بروزمی دهند.دوری گزیدن ازکسی که دوستش دارید، کاری بس دشواراست. درعین حال باید بین قرنطینه وانزوا تفاوت قائل شد.قرنطینه برای دورنگهداشتن افراد مشکوک یامبتلا به ویروس ازدیگران است.فردی که درقرنطینه ی خانگی است، خودراازدیگرافراد خانوادن جدانگاه می دارد وازخانه یااتاق خود خارج نمی شود.قرنطینه، مطمئن ترین راه برای جلوگیری ازگسترش کوید-19 می باشد.ایزولاسیون، اوج قرنطینه است ودرموارد حادّ ابتلاء به ویروس اعمال می گردد.دراین حالت، ارتباط بیماربامحیط اطراف، کاملاً قطع می شود.

fmohammadhashemi@yahoo.com

www.fmohammadhashemi.blogfa.com