ازتعطیلی بزرگ تا بحران بزرگ

از"تعطیلی بزرگ" تا " بحران بزرگ"

("جهان سوم" وپیامدهای پاندمی کرونا)

کوید-19 ، فقیر وغنی نمی شناسد.امااین بحران، برهمه به یکسان تاثیرنمی گذارد.آسیب پذیری دربرابر پاندمی، به عوامل متعددی بستگی دارد که سن، شرائط اجتماعی وعوامل زیست محیطی، فقط بخشی ازآن می باشد. درست است که فقیروغنی، هردو(البته بانرخ متفاوت) به کرونا مبتلامی شوند اما هردو، به یکسان درمان نمی گردند وازتبعات آن رنج نمی برند. درمان کامل یک بیمارمبتلابه کرونا که حاقل باید سه روز دربیمارستان بستری شود، دهها میلیون ریال هزینه دربردارد.بعلاوه، "جهان سوم" بیشترین آسیب را ازپدیده ای می بیند که صندوق بین المللی پول آن را "تعطیلی بزرگ"(GreatLockdown) نامیده است.

برآورد خساراتی که یک بحران بزرگ درابعاد کوید-19 ، برجامعه تحمیل می کند،بسیاردشواراست امابراساس برآورد فدرال رزرو آمریکا،این هزینه فقط برای آمریکا، بین شش تا چهارده تریلیون دلارخواهد بود.اما پیامدهای پاندمی کرونا برای "جهان سوم"، به مراتب بیشتروعمیق تراز کشورهای ثروتمند است. این جدّی ترین بحرانی است که جهان پس ازرکود بزرگ دهه ی 1930 بخود دیده است.به گزارش سازمان بین المللی کار(ILO)، تنهادرسه ماهه ی نخست سال 2020، بیش از 332 میلیون فرصت شغلی درجهان ازدست رفت که 143 میلیون آن درکشورهای فقیردنیابوده است.انتظارمیرود بازگشت سطح اشتغال به قبل ازبحران کوید-19 ،حداقل یک دهه به درازابیانجامد چنانچه برای بحران مالی 2008 نیز ده سال طول کشید. ازسوی دیگر، پرداخت بدهیهای خارجی کشورهای جهان سوم، که ازسال2008 تاپایان 2019 ودرآستانه ی بحران کرونا، دوبرابرشد وازمرز 10 تریلیون دلارگذشت، یک چهارم درآمد این کشورهارامی بلعد.با تعطیلی بزرگ، بازپرداخت این بدهیها، به باری سنگین بردوش کشورهای فقیر تبدیل شده است.

اما این آماروارقام، به تنهائی نمی تواند ابعاد فاجعه درجهان سوم را بدرستی آشکارنماید زیرا درکشورهای فقیر،بخش عمده ی فعالیت دربخش غیررسمی اقتصاد صورت می گیرد که درآمارها منعکس نمی گردد.براساس برخی برآوردها،درحال حاضرحدود 60 درصد ازنیروی کارجهان دربخش های غیررسمی فعالیت می کنند.به گزارش بانک جهانی، پاندمی کرونا موجب افزایش مفرط درجهان گردیده وتعداد فقرای دنیا، برای نخستین بارازسال 1998 تاکنون، روبه افزایش گذاشته است. جنوب آسیاازاین نظر مقام نخست رادرجهان داراست.البته قبل ازبحران کرونا نیز، ازسرعت کاهش فقردرجهان، بویژه ازسال 2013 به بعد، کاسته شده بود. شعله ورشدن منازعات منطقه ای درسوریه، یمن وسودان جنوبی، تغییرات آب وهوائی واخیراً "تعطیلی بزرگ"، علت اصلی افزایش فقرای جهان می باشد واین امر، حصول به اهداف توسعه ی هزاره رابویژه درمورد کاهش فقربه سطح 3 درصد تاسال 2030، بادشواری روبرو کرده است.برآوردهای جدیدازمرگ6000 کودک درروز بعلت عوارض مستقیم ویاغیرمستقیم کوید-19 حکایت می کنند.اختصاص منابع بخش های دیگربهداشتی به کوید-19 ،بدون تردید برتلفات ناشی از ایدز، سل ومالاریا خواهد افزود وچه بسا آنرادوبرابرکند. تعطیلی مدارس، ازنرخ بهره وری می کاهد وشکاف درآمدرا تعمیق می کند.تاپایان سال2020 ، عدم امنیت غذائی 149 میلیون نفرقبل ازکرونا، به 270 میلیون نفر خواهد رسید. به گفته ی دبیرکل سازمان ملل متحد، از3/10 میلیارد بودجه ای که آژانسهای سازمان ملل دراوائل سال 2020، برای مقابله با تبعات اولیه ی بحران طلب کرده بودند، فقط 5/2 میلیارددلارتخصیص پیداکرده است.سازمان بهداشت جهانی و "یونیسف" نیزدرآخرین گزارش خود، هشدارداده اند که بسیاری از کودکان جهان سومی که بعلت تعطیلی ناشی ازپاندمی، مدرسه راترک می کنند، دیگربه مدرسه بازنمی گردند.

هند که یکی ازپرجمعیت ترین کشورهای جهان است، بیشترین آسیب راازپاندمی متحمل شده است. دهها میلیون هندی تاکنون کار خودرابرای همیشه ازدست داده اند وسیل مهاجرت معکوس ازشهرها به روستاها،درابعادی بی سابقه درتاریخ هند،همچنان جریان دارد وکشوررابا معضلات عدیده روبروساخته است.دراین حال،دولت هند برای مقابله باپیامدهای بحران کرونا،فقط ده میلیارددلاربودجه اختصاص داده درحالیکه دولت آمریکا،بایک چهارم جمعیت هند، دوتریلیون دلار به این امراختصاص داده است. بدین ترتیب، کشورهای ثروتمند، آنچه راکه"لازم" است، وکشورهای فقیر، آنچه راکه "امکانپذیر" است، به پاندمی اختصاص می دهند. البته برخی کشورهای فقیر، مایلند ازسیاستهای موفقی که کشورهای ثروتمند درقبال تعطیلی بزرگ اتخاذ کرده اند، الگوبرداری کنند اما، کمبود منابع به آنهااجازه ی چنین کاری نمی دهد.

بخش مهمی ازدرآمد کشورهای فقیرجهان، توسط اتباع مقیم خارج ازکشورتامین می شود. برای برخی ازاین کشورها، درآمد مزبوربه ده درصد تولید ناخالص داخلی آنهابالغ می گردد. به گزارش بانک جهانی،انتظارمی رود تاپایان سال2020، بیش از20 درصد ازاین درآمد( حدود110 میلیارددلار) کاسته شود زیرامهاجرین، درصف مقدم کاهش دستمزد وبیکاری ناشی از"تعطیلی بزرگ" قراردارند. تعطیلی بزرگ، جایگاه فرودست "جهان سوم" رادرسیستم اقتصادی اجتماعی جهان تثبیت می کند واین کشورها، چاره ای نخواهندداشت جزاینکه پس ازبحران،ارتباط خویش را بامنطق نئولیبرال حاکم براین سیستم و بازارهای آن، بگسلند.نئولیبرالیسم، دربهبوحه ی بحران کرونا، ناتوانی خودرا دربرآورده ساختن نیازهای اولیه ی بشری، بوضوح به جهانیان نشان داده است.

منابع ومآخذ

1)long-lasting scars of covid-19 , www.lemondediplomatique.com

2)recovering better from covid-19 will need a rethink of multilateralism , www.twn.my

3)Lockdown , www.wikipedia.org

4)pandemic policies in poor places , www.cgdev.org

کوید-19 وافسانه ی "مصونیت جمعی"

"کوید-19" وافسانه ی"مصونیت جمعی"

هنگام نگارش این نوشتار، مردم ازخود می پرسیدند"کی زندگی به حال عادی بازمی گردد؟" و "چه زمانی خطرابتلابه کوید-19 برطرف می گردد؟".پاسخ این بود:"هیچوقت !"اماپاسخ دیگری نیزبرای این سئوال وجودداشت:"وقتی مصونیت گله ای(herd immunity) برجامعه حکمفرماگردد!".سندروم حادّ تنفسی (covid-19)تاکنون بیش از 50 میلیون نفررادرسراسرجهان آلوده کرده وجان بیش ازیک میلیون نفرراگرفته است. ویروس کرونا، ازطریق ترشحات تنفسی فردبیمار ویاذرات ریزومرطوب معلق درهوا، منتقل می شود.برای ایران ،آلودگی هوا درکلانشهرها، عامل مهم انتقال محسوب می شود.دانشمندان،میزان ذرِّات معلق درهواراباداده های ماهواره ای کنترل می کنند وسهم عامل انسانی دراین پدیده را، با مدلسازی شیمی جوّی(atmospheric chemistry) اندازه گیری می نمایند.براین اساس،آلودگی هوابطورمتوسط، حدود15 درصد به انتقال ویروس کروناکمک می کند

تلفات کرونا،چندبرابرتلفات آنفولانزای فصلی است وآثارآن می تواند تامدتها برفرد بیمارباقی بماند. ویروس کوید-19 ، مانند کروناویروسهای فصلی،می توانددوباره بیماربهبود یافته رامبتلاسازد.اماتعداددفعات ابتلاء وفاصله ی زمانی آنها، هنوزبدرستی مشخص نیست.درمراحل اولیه ی پاندمی، بسیاری ازکشورها، برای شکستن زنجیره ی انتقال ویروس،خودراقرنطینه کردند.آنهاازاین طریق، ضمن اینکه توانستند ازمیزان تلفات بکاهند،فشاربرکادردرمان رانیزکاهش داده وبرای تنظبیم یک سیستم جامع جهت برخورد همه جانبه بابحران،زمان بخرند وبرای پیامدهای اقتصادی وروانی بحران، چاره ای بیاندیشند.معهذا، بحران پس ازمدتی فروکش کرد اما دوباره درقالب موج دوم وسوم، چهره نمود وبرخی ازکشورها(ازجمله ایران) رابه این نتیجه رساند که رویکرد"مصونیت جمعی" رادرپیش بگیرند.به موجب این رویکرد، ضمن اینکه نباید مانع ازگسترش ویروس درمیان افراد کم خطرشد، باید فقط افرادپرخطررا مورد حمایت جدّی قرارداد تاازاین طریق، جامعه به یک مصونیت جمعی طبیعی نائل گردد. مصونیت جمعی هنگامی حاصل می شود که بخش بزرگی ازجامعه دربرابریک بیماری مصون شوندولذا، انتقال ویروس ازیک فرد به فرددیگر، غیرممکن گردد.معمولاً درصدی ازجامعه باید واکسینه ویابه این بیماری مبتلاگردند تامصونیت جمعی حاصل شود. به این درصد،"آستانه ی مصونیت"(immunity threshold) می گویند.هرگاه تعدادکسانی که دریک جامعه نسبت به ویروس مصون می شوند، بیشترازآستانه ی مصونیت باشد،شیوع ویروی روبه کاهش می گذارد.حال سئوال اینجاست که ابتلای چه درصدی ازجامعه برای نیل به مصونیت جمعی ضروری است؟ این درصد، برای هربیماری، متفاوت است. هرچه بیماری مسری ترباشد، آستانه ی مصونیت جامعه دربرابرآن نیز بالاتراست.مثلاً "سرخک"(measles) یک بیماری بسیارمسری است وآستانه ی مصونیت برای آن 94 درصد می باشد.این نرخ برای فلج اطفال 80 درصد است.آستانه ی مصونیت برای کوید-19 هنوزمشخص نیست اما کارشناسان معتقدند برای نیل به مصونیت جمعی دربرابر کرونا، ابتلاء وبهبود 67 درصدیادوسوم ازجمعیت یک جامعه، ضروری است تایک سوم دیگردرامان بمانند.این برای آمریکا به معنی ابتلای بیش از 200میلیون نفر ومرگ میلیونهانفرمی باشد.ازسوی دیگر،سازمان بهداشت جهانی اکنون سرگرم بررسی این مسئله است که نوع ابتلاء به کرونا(بدون علامت، خفیف،شدید) چقدردراستمرارمصونیت افراد دربرابربیماری، موثرواقع می شود.اما، مصونیت جمعی، رویکردی خطرناک، غیرعلمی وغیراخلاقی است.لذا، هراستراتژی مدیریتی که مبتنی برمصونیت طبیعی دربرابرپاندمی باشد، به لحاظ علمی واخلاقی ، محکوم به شکست است.انتقال بدون کنترل ویروس ، عوارض جبران ناپذیری بویژه برنسل جوان باقی می گذارد وتلفات سنگینی رابرجامعه تحمیل می کند.مثلاً آسیب وارده به ریه ها،اگرموجب مرگ بیمارنشود،اورابرای تمام عمر دچارنارسائی تنفسی یاسندروم حادّ کرونر(acute coronary syndrome) ، آریتمی (Arrhythmia) ، ومشکلات قلب وعوقی می سازد. رویکرد مصونیت جمعی، علاوه برهزینه ی انسانی، تاثیر منفی نیز بر نیروی کار وسیستم بهداشت ودرمان باقی می گذارد.ازاین گذشته، هیچ شاهد علمی دردست نیست که افرادی که مصونیت طبیعی پیدامی کنند، دوباره مبتلانمی شوند.جامعه ی پزشکی، هنوزبدرستی نمی داند چه افرادی بیشترازدیگران درمعرض خطرکوید-19 قراردارند. تعیین این مسئله،بسیارپیچیده ودشوارمی باشد. تاکنون مشخص شده، برخی بیماریهای زمینه ای همچون فشارخون، دیابت،بیماریهای قلب وعروقی،آسم وبیماریهای مزمن ریوی، درابتلا به کوید-19 موثرند.همچنین عواملی چون سن وچاقی نیز درابتلا به کرونا موثرواقع می شوند.درعین حال، تلفات کرونا درمیان مردان، فقرا وبرخی گروههای قومی بیشتراست وقرار گرفتن طولانی مدت درمعرض ذرات معلق مرطوب به میزان بیش از 5/2 میکروگرم درمترمکعب، درافزایش ابتلا به کرونا موثرواقع می شوند.درعین حال،ممکن است دهها عامل ناشناخته ی دیگردراین رابطه موثرباشند.ازسوی دیگر،به گزارش سازمان بهداشت جهانی،میزان ابتلای به کوید-19 از10 درصد جمعیت هرجامعه فراترنمی رودورویکرد مصونیت جمعی 90 درصد جامعه رادرمعرض خطرابتلا قرار می دهد.اگرحتی افراد درمعرض خطر، بدرستی شناخته شوند ، تعدادآنهااز30 درصد جمعیت برخی مناطق جهان بیشترخواهد بود. منزوی نگهداشتن طولانی مدت این خیل جمعیتی تازمان نیل به مصونیت جمعی، غیرممکن وغیراخلاقی است. تجربه ی بسیاری ازکشورهانشان می دهد چشم فروبستن برگسترش بیماری دربخشی ازجامعه، عملی نیست.اخیراً 12000 متخصص بیماریهای عفونی جهان، دربیانیه ای، توصیه به مصونیت جمعی را"بی پایه، غیرعلمی وغیراخلاقی" عنوان کرده وتنهاراه مقابله باپاندمی کوید-19 را کاستن ازابعاد اجتماعات،حفظ فاصله ی فیزیکی، استفاده ازماسک، ضدعفونی دائم دست ووسائل، ودرصورت لزوم قرنطینه ی کامل شهرها ومناطق آلوده، تازمان تولید واکسن، اعلام نمودند.

کشورهای اروپائی وآمریکائی وبسیاری دیگرازکشورهای جهان، شاهد آغازموج دوم وسوم پاندمی، باتلفاتی به مراتب بیشترازموج اول هستند. باید بجای تکیه بر رویکردهای غیرعلمی چون مصونیت جمعی،بسرعت وارد عمل شد وترتیباتی رابرای شکستن زنجیره ی انتقال ویروس اتخاذ نمود. این ترتیبات باید ازجانب برنامه های اقتصادی واجتماعی حمایت شوند تاجامعه باکمال میل ازآنها پشتیبانی نماید.جامعه ای که حتی قبل ازبحران کرونا،ازشکاف طبقاتی عمیق رنج می برد، نمی تواند"بدون برنامه های حمایتی"، محدودیتهای بیشتری راتحمل کند. کشورهائی چون ژاپن، ویتنام، ونیوزیلند، باتبعیت ازاین رویکرد، توانسته اند به کنترل پاندمی نائل گردند.ازاین سناریوهای موفق، کم وبیش درگوشه وکنار جهان مشاهده می شود.

وکلام آخراینکه، پاندمی کرونا، سرانجام با مصونیت جمعی ازطریق واکسیناسیون برطرف می گردد.اما مصونیت طبیعی، موجب مرگ میلیونها نفر می شودوفوجی از بازماندگان ازخود برجای می گذارد که تاپایان عمر باعوارض ناخواسته ی این بیماری ، دست وپنجه نرم می کنند.

منابع ومآخذ

1)air pollution and risk of death from covid-19 , www.academic.oup.com

2)antibody therapeutics for prevention and treatment of covid-19 , www.academic.oup.com

3)scientific consensus on the covid-19 pandemic , www.lancet.com

4)herd immunity and covid-19 , www.mayoclinic.org

5)herd hmmunity and covid-19 , www.muschealth.org

6)herd hmmunity is not an answer to a pandemic , www.idociety.org

7)the false promise of herd immunity for covid-19 , www.nature.com

8)herd immunity lockdowns and covid-19 , www.WHO.int

درس های انقلاب سوریه

درس های انقلاب سوریه

حدود ده سال ازآغازقیام مردمی سوریه می گذرد وشرائط زندگی توده های مردم،به مراتب سخت ترازیک دهه قبل شده است.کشور، اکنون بایک بحران انسانی روبروست و7/11 میلیون نفرازجمعیت 20 میلیونی آن نیازمند دریافت کمکهای بشردوستانه می باشند ضمن اینکه 6/5 میلیون نفرآنها نیزبعنوان پناهجو، درسراسرخاورمیانه وجهان پراکنده شده اند. اکنون نرخ فقردردرسوریه، بیش از80 درصد است وهزینه ی بازسازی کشور از400 میلیارددلارفراتررفته است. شیوع پاندمی کرونا، برمعضلات اجتماعی اقتصادی سوریه افزوده واکثریت مردم این کشوررا درتنگناقرارداده است.رژیم اسد ، تعداد بیشماری ازبیمارستانها ومراکز درمانی راباخاک یکسان کرده ویک سیستم ضعیف، فرسوده وناکارآمد بهداشتی راکه ازکمبود شدید بودجه نیزرنج می برد، ازخود برجای گذاشته است.این سیستم، به شدت دچارکمبوددارو،کادردرمانی وتجهیزات پزشکی است که کمبود منابع وتحریمهای بین المللی، مانع ازتدارک آن گردیده است. اسد ، اکنون بر70 درصد ازخاک سوریه تسلط دارد. او بابهره مندی ازحمایت روسیه، ایران وحزب الله، پایه های لرزان رژیم خودرامستحکم کرده ویک جنگ منطقه ای وبین المللی راباپیروزی ادامه می دهد.اینک زمان آن فرارسیده است که باجمعبندی قیام سوریه، درسهای لازم راازآن آموخت: انقلابی که بنام دموکراسی، عدالت اجتماعی وبرابری آغازشد وازنژادپرستی وفرقه گرائی تبرّی می جست، چرادرباتلاق بی عدالتی، سرکوب، فرقه گرائی وفساد غرق شد؟

برای یافتن پاسخ این سئوال ودهها سئوال دیگر، نخست لازم است ریشه های انقلاب درسوریه، خاورمیانه وشمال آفریقارابازشناسیم. خاورمیانه وشمال آفریقا،اکنون یک فرآیند انقلابی راازسرمی گذراند که ممکن است سالها به درازابیانجامد.این فرآیند، ریشه درناکامیهای اقتصادی سیاسی رژیمهای منطقه دارد که ازبرآورده ساختن مطالبات توده های زحمتکش ومحرومین عاجزمانده اند. دولتهای منطقه، الیگارشیهای قبیله ای ودیکتاتوریهای فاسدی هستند که بردرآمد سرشار ناشی ازفروش نفت ودیگرمنابع معدنی تکیه زده اند. قدرت، دراین حکومتهای رانتی وموروثی(patrimonial rentier states)، دردست یک خانواده(مانند خاندان اسد درسوریه) متمرکزشده که دولت راملک شخصی خود تلقّی کرده ولذا دفاع ازآن را حق طبیعی خویش می دانند. دربرخی ازاین دولتها، مانند مصر، الجزائر وسودان، که باید آنهارا سیستمهای موروثی جدید(neo-patrimonial systems) نامید،یک نظامی بجای یک خانواده، قدرت را دردست دارد واین به نظامیان امکان می دهد که درصورت مواجهه بااعتراضات( مانند مصر) دیکتاتوررابا فردی دیگرتعویض نمایند وساختارقدرت ورژیم رادست نخورده نگهدارند.تفاوت این رژیمها، موجب تفاوت در جنبشهای مردمی منطقه گردیده است.رژیمهای موروثی ازانعطاف کمتری نسبت به رژیمهای موروثی جدید برخوردارند وتمایل بیشتری به اعمال زورنشان می دهند.اما تکیه بردرآمد نفت ، توسعه نایافتگی بخش مولّد اقتصاد، رشد سرطانی بخش خدمات ، واشکال مختلف سفته بازی وسوداگری، بویژه دربخش مستغلات، ویژگی مشترک همه ی این رژیمهاست.این اقتصاد سیاسی، موجب فرار مغزهاازمنطقه وشیوع بیکاری گسترده، بویژه درمیان جوانان گردیده است.بدین ترتیب، کشورها دروضعیت انقلابی قرارگرفته اند.فقدان دموکراسی وگسترش فقردرمیان توده های مردم، همراه بافساد وتعمیق نابرابریهای اجتماعی، منطقه رابه بشکه ی باروت تبدیل کرده است. قیامهای تونس ومصردرسال2011 ،یکی از جرقّه هائی بود که به این بشکه ی باروت زده شد.توده های مردم، باالهام گرفتن ازتحولات مصروتونس،بپاخاستند و"بهارعربی" آغازگردید.

درسوریه، بخش بزرگی ازمردم به خیابانهاآمدند ومطالباتی شبیه به دیگرجنبشهای منطقه مطرح کردند:آزادی،دموکراسی،برابری،عدالت اجتماعی،کرامت انسانی.مانند تمامی خیزشهای مردمی،درسوریه نیزنهادهای موازی بادولت شکل گرفت.معترضین، کمیته های هماهنگی وشوراهای محلی تشکیل دادند که خدمت رسانی به مردم محلی وبرقراری هماهنگی ونظم درتجمعات، ازجمله وظائف آنهابود.درمناطق آزادشده ی سوریه، تشکیلات اداری بوجودآمد وحاکمیت دوگانه درکشورشکل گرفت.البته هیچگاه خودمختاری دموکراتیک برمناطق آزادشده ی سوریه حاکم نگردید وموانع متعددی برسرراه شکل گیری آن قرارگرفت که حضورپررنگ وقوی گرایشات قومی ومذهبی، وعدم حضورزنان ازجمله ی مهمترین آنهابود.معهذا، کمیته ها وشوراها، علیرغم این محدودیتها، تشکیل شد وبه یک آلترنانتیو سیاسی دربرابر رژیم سرکوبگرتبدیل شدند.اما چند نیروی ضدانقلابی، مانع ازنضج گرفتن ورشد این ارگانهای مترقی ودموکراتیک گردید که اولین ومهمترین آنها، رژیم سرکوبگر اسد بود که فقط به سرکوب خشن ونظامی جنبش می اندیشید. این رژیم آنچنان نزد مردم سوریه منفوربود که فقط باحمایت خارجی پابرجاماند.دومین نیروی ضدانقلابی، سازمانهای بنیادگرای اسلامی وگروههای جهادی بودندکه اگرچه قدرت تخریب رژیم اسد رانداشتند اما،به همان اندازه( ویاحتی بیشتر) بااهداف اولیه ی جنبش مخالف بودند وعناصردموکراتیک آنرابرنمی تابیدند.هدف آنها، جایگزینی یک سیستم خودکامه باسیستم خودکامه ی دیگربود. وبالاخره سومین نیروی ضدانقلابی تاثیرگذاربرجنبش مردمی سوریه،کشورهای امپریالیستی ومرتجعین منطقه ای بودند که گروهی ازآنهامانند عربستان،امارات، قطر وترکیه،ازبنیادگرایان تروریست سنّی مذهب حمایت می کردند وبرخی ازآنها مانند روسیه،ایران وحزب الله نیزرژیم حاکم برسوریه راپشتیبانی می کردند.قدرتهای جهانی ومنطقه ای حامی اسد،سقوط این رژیم راتهدیدی جدّی برای منافع ژئوپولتیک خود تلقی می کردند.تهران ومسکو بیشترین سرمایه گذاری رابرروی بقای رژیم اسد انجام دادند.ازسوی دیگر،باصطلاح"دوستان سوریه"(عربستان، قطر وترکیه) هریک ازیک جناح ازمخالفین اسد حمایت کردند وموجب انحراف جنبش به سوی فرقه گرائی گردیدند. دولتهای غربی به رهبری آمریکا، که نمی خواستند تغییرات رادیکال در سوریه شکل بگیرد، مخالف نیروهای مترقی ضد اسد بودند.توجه اصلی آمریکا وهمپیمانانش معطوف به "جنگ باترور" علیه داعش بود.آنهادرورای حملات لفظی به بشاراسد،تلویحاً ازثبات رژیم اوراضی به نظرمی رسیدند.درابتدا، آمریکا علناً خواستارسرنگونی رژیم اسد گردید اماسپس ازاین درخواست عقب نشینی کرد ومذاکره میان طرفین درگیری بامشارکت جامعه ی بین المللی رامطرح نمود. متحدین آمریکا، نگران گسترش قیام سوریه به کشورهای منطقه بودند.خلاصه، تمامی نیروهای ضدانقلابی سوریه ومنطقه، کمربه قتل خیزش مردمی این کشوروآرمانهای دموکراتیک آن بسته بودند.

البته نباید براشتباهات اپوزیسیون مترقی سوریه نیزسرپوش گذاشت.یکی ازمهمترین اشتباهات این اپوزیسیون،اتحاد بالیبرالها وگروههای بنیادگرای هواداراخوان المسلمین بود که بامطالبات دموکراتیک جنبش مخالفت می ورزیدند.آنها همچنین، حضورگروههای قومی واقلیتهای مذهبی سرکوب شده رادست کم گرفتند.گروههای چپگرا، که زخم سالها سرکوب رابرتن داشتند،آنقدرضعیف شده بودند که قادربه تشکیل یک نیروی مستقل نبودند.درنتیجه،اپوزیسیون مترقی مخالف اسد،نتوانست یک آلترناتیو جدّی برای اسد ارائه دهد.این اپوزیسیون، درصورتی می توانست موفق باشد که مبارزه بااستثماروفسادرابه موازات مبارزه باخودکامگی دنبال می نمود وحقوق زنان وخلق کرد رانیزمدّ نظرقرارمی داد. اما این موارد، درپلاتفرم سیاسی هیچیک ازگروههای اپوزیسیون مسلح سوریه، به چشم نمی خورد. فقط گردانهای مدافع خلق(YPG) وحزب کمونیست سوریه، گوشه ی چشمی به این پلاتفرم نشان دادند.یکی دیگرازنقاط ضعف اپوزیسیون مترقی سوریه،کم بهادادن به سازمانهای طبقاتی وتشکلهای صنفی وکارگری بود.انقلاب تونس وسودان، نقش اتحادیه های کارگری چونUGTT(اتحادیه ی عمومی کارگری تونس) واتحادیه ی انجمن های حرفه ای سودان(SPA) رادرموفقیت جنبش، بوضوح نشان داد.البته درجنبشهای تونس وسودان، زنان وسازمانهای فمینیستی نیزنقش مهمی ایفاءکردند.این گرایشات وسازمانها، دراپوزیسیون مسلح سوریه جائی نداشتند. وبالاخره نقطه ی ضعف دیگراپوزیسیون مترقی سوریه، عدم دریافت پشتیبانی کتفی ازسوی شبکه ی چپ ومترقی منطقه بود که خود درگیریک فرآیند انقلابی است که کل منطقه رافراگرفته است.شکست یکی از این نیروها،به منزله ی شکست همه ی آنها،وپیروزی هریک، به معنی پیروزی همه ی ایشان است.رژیم های سرکوبگرمنطقه ، این درس رابخوبی آموخته اند وبیاری یکدیگربرمی خیزند اما نیروهای مترقی منطقه،هنوزبه این نقطه نرسیده اند.

جنبش چپ سوریه، تجربه ی تلخ ودرعین حال گرانبهائی رااندوخته است. بخشی ازاین جنبش،زیر نام" مبارزه باامپریالیسم آمریکا"، به جانبداری از اسد پرداخت وبخشی نیزبا تبعیت ازاصل " بد وبدتر" جانب روسیه وایران راگرفت.وضعیت انقلابی هنوزدرسوریه باقی است ورژیم اسد نه تنها نتوانسته به هیچیک از مطالبات اولیه ی جنبش پاسخ گوید، بلکه آنها راتعمیق نیزکرده است.جنبش آینده ی سوریه،که نشانه های آن ازهم اکنون هویداست،راه سودان،الجزائر،عراق ولبنان رادرپیش خواهد گرفت.تظاهرات اخیر در " سویدا"(Sweida) برعلیه فقر، بیکاری، تبعیض وفساد، ونیزتظاهرات متعدد در"درعا" (Daraa) وحومه ی دمشق،نشانگرآغازدوری جدید از خیزشهای مردمی درسوریه است که مسلماً بادورقبل تفاوت ماهوی خواهدداشت.جنبش چپ وپیشرو سوریه، بایدازهم اکنون خودراآماده کند واین شعار"چه گوارا" راچراغ راهنمای خویش قراردهد که" هرکس بی عدالتی راببیند وباخشم برخود بلرزد،رفیق ماست!"

*این نوشتار،حاصل یادداشتهای پراکنده ی نگارنده طی یکسال اخیراست وآماروارقامی که به آنها استنادشده،به نقل از"ویکی پدیا" می باشد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

رد پای ناتو درتحولات قفقاز

رد پای "ناتو"درتحولات قفقاز

جهان بندرت شاهد همزمانی حوادث ژئوپولتیک بایکدیگراست.اما منطقه ی قفقازطی سالهای اخیر،بارها شاهد این همزمانی بوده است.مثلاً آمریکامدتی است که برآلمان واروپا فشاروارد می کند تاازپروژه ی خط لوله ی "نورد استریم-2 "(Nord stream-2) که قراراست گازروسیه رابه اروپا منتقل کند، خارج شوند.توطئه ی مشکوک مسمومیت "ناوالنی"(Navalny) وبلاگ نویس وناراضی سرشناس روس،بهانه ی لازم رابرای پیشبرد این طرح، دراختیارآمریکاقرارداد.درهمین اثناء ،جنگ میان آذربایجان وارمنستان برسرمنطقه ی "ناگورنو-قره باغ" شعله ورشد.این جنگ نیزدرچهارچوب اهداف درازمدت ناتو برای گسترش این پیمان به قفقاز وآسیای میانه، درمجاورت مرزهای جنوبی روسیه، آغازشد. شعله ورشدن جنگ قره باغ، باهدف جلب آذربایجان به ناتوآغازگردید که همیشه هدف بلند مدت سیاست خارجی ترکیه بوده است.جنگ قره باغ، باپشتیبانی نظامی ترکیه ازآذربایجان، به پیروزی نسبی این کشورانجامید. برای راهیابی ناتو به قفقازوآسیای میانه، لازم است علاوه برقره باغ، منازعات "آبخازیا"(Abkhazia) و " ترانس نیستریا" (Trans nistria) درگرجستان و مولداوی نیز سرانجام پیداکند وتسلط این دوکشور برمناطق جدائی طلب، برقرارگردد. جنگ کوتاهی که درسال2008 میان گرجستان و"اوستیای جنوبی"(South Ossetia) واقع شد وبه دخالت روسیه دراین منطقه انجامید، با آتش افروزی ناتو صورت گرفت.شباهت این رویدادها بابحران قره باغ، درآنجاست که در همه ی این بحرانها، تلاش می شود تامسئله ی جدائی طلبی بازورحل شود تازمینه برای ورود ناتو به صحنه آماده گردد.

اما دراین میان،یک هدف استراتژیک دیگرنیزمدّ نظراست وآن ایجاد یک مسیر جایگزین برای انتقال انرژی به اروپاازمسیرجنوب، بادورزدن روسیه وایران، می باشد.آمریکا وغرب،ازدیربازبرای منابع نفت وگازخزر، دندان طمع تیزکرده اند.حتی ارتش آلمان هیتلری نیزقصدداشت براین منابع تسلط پیداکند. طرح خط لوله ی گازخزر، برای انتقال منابع گازی ترکمنستان وقزاقستان، ازطریق آذربایجان به ترکیه وازآنجابه اروپای مرکزی،بااستفاده ازخطوط لوله ی موجود، طراحی شده است.این خط لوله می تواند سالانه 30 میلیاردمترمکعب گازمنطقه ی خزررابه اروپامنتقل نماید وازاین نظر، جایگزینی مناسب برای پروژه ی خط لوله ی " نورداستریم-2" باظرفیت سالانه ی 55 میلیارد مترمکعب محسوب می شود.مسمومیت مشکوک "الکسی ناوالنی" بهانه ی لازم را برای رویگردانی رهبران اروپائی ازاین پروژه، فراهم ساخت : آتشی که آمریکابرآن می دمد.بدین ترتیب، واشنگتن ومتحدین آنسوی آتلانتیکی اش،ازتکمیل پروژه ی خط لوله ی خزر، به منظوردورزدن روسیه وایران، استقبال می کنند.برای تضمین امنیت این خط لوله، لازم است ناتو روابط خودرابا کشورهائی که درمسیر آن قراردارند، بویژه آذربایجان، ترکمنستان وقزاقستان، مستحکم نماید.لذا چندی است که ازاین کشورها به عنوان اعضای آینده ی ناتو نام برده می شود.

ترکیه نیزقصددارد بادخالت دراین روند، ضمن افزایش نفوذ خویش درقفقاز وماورای آن، برنقش خویش بعنوان سرپل ارتباطی اروپا وآسیا،صحّه بگذارد.بعلاوه، باعملی شدن خط لوله ی انتقال گازخزربه اروپا،درآمد هنگفتی بابت ترانزیت انرژی، نصیب ترکیه می شود.ترکیه، همزمان قصددارد بامشارکت درطرح انتقال گازروسیه به اروپا، ازطریق کریدور"ترک استریم"(Turk stream)، به درآمد ترانزیت بیشتری دست پیداکند.برای رهبر ماکیاولیست ترکیه( رجب طیب اردوغان)، متروک ماندن پروژه ی "نورد استریم-2"، به معنی سرازیرشدن درآمدهای کلان به کشوراست.اذا، اواخیراً تلاش برای افزایش ظرفیت "کریدورانرژی جنوب" راآغازکرده است.

اما به نظرنمی رسد ترکیه خواهان یک جنگ تمام عیار درقفقازباشد بویژه اگر پای روسیه به این جنگ بازشود.به همین دلیل،میانجیگری روسیه، که به امضای قرارداد صلح میان آذربایجان وارمنستان انجامید وتسلط آذربایجان رابرمناطق پیرامونی ناگورنو-قره باغ تثبیت نمود،بامخالفت ترکیه روبرونشد. بنابراین، زمینه سازی برای گسترش ناتو به قفقازوآسیای میانه ازیکسو، وهموارکردن راه برای احداث خط لوله ی انتقال گازازخزربه اروپا، به منظور متوقف کردن پروژه ی نورداستریم-2 ازسوی دیگر،از جمله اهداف اصلی ناتو دردامن زدن به آتش جنگ درقفقازمی باشد.باید انتظارداشت که دیریازود، آتش مناقشات کهنه درگرجستان،اوستیای جنوبی، آبخازیا وترانس نیستر، نیزباردیگرباتحریکات آمریکا وناتو ، شعله ورگردد.اگرکشورهای منطقه باهشیاری این تحولات رادنبال نکنند وموضع مناسب رادرقبال آن اتخاذ ننمایند،دیریازود، بابت این غفلت بهای سنگینی خواهند پرداخت.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

رد پای ناتو درتحولات قفقاز

رد پای "ناتو"درتحولات قفقاز

جهان بندرت شاهد همزمانی حوادث ژئوپولتیک بایکدیگراست.اما منطقه ی قفقازطی سالهای اخیر،بارها شاهد این همزمانی بوده است.مثلاً آمریکامدتی است که برآلمان واروپا فشاروارد می کند تاازپروژه ی خط لوله ی "نورد استریم-2 "(Nord stream-2) که قراراست گازروسیه رابه اروپا منتقل کند، خارج شوند.توطئه ی مشکوک مسمومیت "ناوالنی"(Navalny) وبلاگ نویس وناراضی سرشناس روس،بهانه ی لازم رابرای پیشبرد این طرح، دراختیارآمریکاقرارداد.درهمین اثناء ،جنگ میان آذربایجان وارمنستان برسرمنطقه ی "ناگورنو-قره باغ" شعله ورشد.این جنگ نیزدرچهارچوب اهداف درازمدت ناتو برای گسترش این پیمان به قفقاز وآسیای میانه، درمجاورت مرزهای جنوبی روسیه، آغازشد. شعله ورشدن جنگ قره باغ، باهدف جلب آذربایجان به ناتوآغازگردید که همیشه هدف بلند مدت سیاست خارجی ترکیه بوده است.جنگ قره باغ، باپشتیبانی نظامی ترکیه ازآذربایجان، به پیروزی نسبی این کشورانجامید. برای راهیابی ناتو به قفقازوآسیای میانه، لازم است علاوه برقره باغ، منازعات "آبخازیا"(Abkhazia) و " ترانس نیستریا" (Trans nistria) درگرجستان و مولداوی نیز سرانجام پیداکند وتسلط این دوکشور برمناطق جدائی طلب، برقرارگردد. جنگ کوتاهی که درسال2008 میان گرجستان و"اوستیای جنوبی"(South Ossetia) واقع شد وبه دخالت روسیه دراین منطقه انجامید، با آتش افروزی ناتو صورت گرفت.شباهت این رویدادها بابحران قره باغ، درآنجاست که در همه ی این بحرانها، تلاش می شود تامسئله ی جدائی طلبی بازورحل شود تازمینه برای ورود ناتو به صحنه آماده گردد.

اما دراین میان،یک هدف استراتژیک دیگرنیزمدّ نظراست وآن ایجاد یک مسیر جایگزین برای انتقال انرژی به اروپاازمسیرجنوب، بادورزدن روسیه وایران، می باشد.آمریکا وغرب،ازدیربازبرای منابع نفت وگازخزر، دندان طمع تیزکرده اند.حتی ارتش آلمان هیتلری نیزقصدداشت براین منابع تسلط پیداکند. طرح خط لوله ی گازخزر، برای انتقال منابع گازی ترکمنستان وقزاقستان، ازطریق آذربایجان به ترکیه وازآنجابه اروپای مرکزی،بااستفاده ازخطوط لوله ی موجود، طراحی شده است.این خط لوله می تواند سالانه 30 میلیاردمترمکعب گازمنطقه ی خزررابه اروپامنتقل نماید وازاین نظر، جایگزینی مناسب برای پروژه ی خط لوله ی " نورداستریم-2" باظرفیت سالانه ی 55 میلیارد مترمکعب محسوب می شود.مسمومیت مشکوک "الکسی ناوالنی" بهانه ی لازم را برای رویگردانی رهبران اروپائی ازاین پروژه، فراهم ساخت : آتشی که آمریکابرآن می دمد.بدین ترتیب، واشنگتن ومتحدین آنسوی آتلانتیکی اش،ازتکمیل پروژه ی خط لوله ی خزر، به منظوردورزدن روسیه وایران، استقبال می کنند.برای تضمین امنیت این خط لوله، لازم است ناتو روابط خودرابا کشورهائی که درمسیر آن قراردارند، بویژه آذربایجان، ترکمنستان وقزاقستان، مستحکم نماید.لذا چندی است که ازاین کشورها به عنوان اعضای آینده ی ناتو نام برده می شود.

ترکیه نیزقصددارد بادخالت دراین روند، ضمن افزایش نفوذ خویش درقفقاز وماورای آن، برنقش خویش بعنوان سرپل ارتباطی اروپا وآسیا،صحّه بگذارد.بعلاوه، باعملی شدن خط لوله ی انتقال گازخزربه اروپا،درآمد هنگفتی بابت ترانزیت انرژی، نصیب ترکیه می شود.ترکیه، همزمان قصددارد بامشارکت درطرح انتقال گازروسیه به اروپا، ازطریق کریدور"ترک استریم"(Turk stream)، به درآمد ترانزیت بیشتری دست پیداکند.برای رهبر ماکیاولیست ترکیه( رجب طیب اردوغان)، متروک ماندن پروژه ی "نورد استریم-2"، به معنی سرازیرشدن درآمدهای کلان به کشوراست.اذا، اواخیراً تلاش برای افزایش ظرفیت "کریدورانرژی جنوب" راآغازکرده است.

اما به نظرنمی رسد ترکیه خواهان یک جنگ تمام عیار درقفقازباشد بویژه اگر پای روسیه به این جنگ بازشود.به همین دلیل،میانجیگری روسیه، که به امضای قرارداد صلح میان آذربایجان وارمنستان انجامید وتسلط آذربایجان رابرمناطق پیرامونی ناگورنو-قره باغ تثبیت نمود،بامخالفت ترکیه روبرونشد. بنابراین، زمینه سازی برای گسترش ناتو به قفقازوآسیای میانه ازیکسو، وهموارکردن راه برای احداث خط لوله ی انتقال گازازخزربه اروپا، به منظور متوقف کردن پروژه ی نورداستریم-2 ازسوی دیگر،از جمله اهداف اصلی ناتو دردامن زدن به آتش جنگ درقفقازمی باشد.باید انتظارداشت که دیریازود، آتش مناقشات کهنه درگرجستان،اوستیای جنوبی، آبخازیا وترانس نیستر، نیزباردیگرباتحریکات آمریکا وناتو ، شعله ورگردد.اگرکشورهای منطقه باهشیاری این تحولات رادنبال نکنند وموضع مناسب رادرقبال آن اتخاذ ننمایند،دیریازود، بابت این غفلت بهای سنگینی خواهند پرداخت.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

چرا ترامپ تسلیم نمی شود؟

چرا ترامپ تسلیم نمی شود؟

باآنکه " جوبایدن" پیروزی خودرادرانتخابات ریاست جمهوری آمریکااعام کرد، اما "دونالد ترامپ" ازپذیرش شکست سربازمی زند.این بدان معنی است که روند انتقال قدرت، برخلاف سنت رایج دو حزب، هنوزآغازنمی شود.ترامپ به مقامات دولتی این کشوردستورداده است که درزمینه ی انتقال قدرت، باتیم بایدن همکاری نکنند .اگرچه رقابت نزدیک دو نامزد ،تا آخرین لحظه آمریکائیها رادرتردید نگهداشته بود،امابامشخص شدن نتیجه ی شمارش آراء درپنسیلوانیا و نوادا، بایدن مرز 270 کارت الکترال لازم برای پیروزی درانتخابات راپشت سرگذاشت.

باآنکه احزاب دموکرات وجمهوریخواه آمریکا، به لحاظ ماهیت، تفاوتی بایکدیگرندارند وهردوی آنهاراباید"احزاب وال استریتی" نامید، اما این احزاب به لحاظ پایگاه اجتماعی ، بایکدیگرتفاوت دارند.پایگاه اجتماعی دموکراتها راشهرنشین های تحصیلکرده ، اقشارکم درآمدتر، تشکلهای حرفه ای، جوانان، ناراضیان، سیاهان، لاتین تبارها ودگرباشان جنسی تشکیل می دهند.درحالیکه ، روستائیان وافراد کم سواد، مردان، سفیدپوستان، سالمندان وافراد بادرآمد سالانه ی بیشترازصدهزاردلار، پایگاه اجتماعی جمهوریخواهان راتشکیل می دهند.دراین انتخابات، ترامپ بویژه درمیان لاتین تبارها، تبعیدی های کوبائی فلوریدا، ونیز دژ دموکراتها در " ریوگراند"، بهترظاهرشد وبیش ازسال 2016 رای آورد. بطورکلی،نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری آمریکارا نمی توان نفی کامل ترامپ وجمهوریخواهان توسط مردم آمریکاتلقی کرد زیرا ترامپ، نسبت به انتخابات قبل،حمایت اجتماعی گسترده تری راکسب کرد وعلیرغم شکست ازبایدن درشمارش آرای الکترال،توانست حمایت 70 میلیون آمریکائی راجلب کند که یک سرمایه ی بزرگ سیاسی برای او وحزب جمهوریخواه محسوب می شود.

حال سئوال اینجاست که بااین قطب بندی فاحش درجامعه ی آمریکا، امتناع دونالد ترامپ ازپذیرش شکست درانتخابات، چه معنی دارد؟این مخالفت می تواند کل سیستم حاکم برآمریکارادچاربحران سازد. ظاهراً ترامپ قصدندارد دربیش ازدوماهی که تاتسلیم قدرت به بایدن باقی مانده،همچون اردک لنگ ، در محوطه ی کاخ سفید قدم بزند.اوازمدتها قبل( دوماه پیش ازانتخابات) ارتشی ازوکلای زبده رابرای چنین روزی آماده کرده بود.این لشکر،اکنون به مناطقی اعزام شده است که مردم آنها به رقیب ترامپ رای دادند. ترامپ می گوید که شکست نخورده بلکه آرای اوبه سرقت رفته وآرای جعلی بجای آن نشانده شده است.او بویژه،آرای پستی رامشکوک اعلام کرده است. اما ترامپ شاهدی برای این ادعاهای خودذکرنمی کند لذا، بعید است که دستگاه قضائی آمریکا، به تغییراساسی درنتیجه ی انتخابات رای بدهد وازاین طریق، به تنش های موجود بیفزاید.

تحلیلگران،تفاسیرمختلفی برای این مقاومت ترامپ ارائه می دهند.برخی ازاین تفاسیر،روانشناسانه اند ومقاومت ترامپ رابه خودشیفتگی او نسبت می دهند.برخی دیگر، فرضیات سیاسی رادراین امردخیل می دانند.اما تغییرنتیجه ی انتخابات ، درهیچیک ازاین فرضیات جائی ندارد.حتی محافلی که ازتقلّب در انتخابات دم می زنند، اکنون ازلزوم آمادگی برای مبارزه بادولت بعد، سخن می گویند.دراین میان،حمایت حزب جمهوریخواه ازادعاهای ترامپ، به بحران دامن می زند.البته، استراتژی ترامپ این نیست که درکاخ سفید بماند( زیرابااعلام رسمی پیروزی بایدن، ماندن ترامپ درکاخ سفید امکانپذیرنیست واوباید20 ژانویه2021 کاخ سفید راترک کند)، بلکه حفظ توان وانسجام جمهوریخواهان برای رویاروئی های آینده است.علیرغم ترک کاخ سفید،جمهوریخواهان هنوز ارکان مهمی ازحاکمیت آمریکارادردست دارند و می توانند ازاین طریق،برسیاستهای داخلی وخارجی دولت بعد تاثیربگذارند.دادگاه عالی آمریکا دردست قضات محافظه کاراست وسنای این کشورنیز احتمالاً تحت کنترل جمهوریخواهان قرارمی گیرد.بعلاوه، جمهوریخواهان توانسته اند برنفوذ خویش درمجلس نمایندگان افزوده وازبرّائی این مجلس بکاهند.ازسوی دیگر، به نظرمی رسد رابطه ی میان ترامپ وحزب جمهوریخواه نیزدرحال تغییرباشد.همانطورکه"جنبش چای"(tea party : یک جنبش سیاسی محافظه کاردرون حزب جمهوریخواه آمریکاکه خواستارکاهش مالیات،کاهش بدهیهای ملی، وکسری بودجه ی فدرال، ازطریق کاهش هزینه های دولتی است)درساختارحزب جمهوریخواه ادغام شد، به نظرمی رسد ترامپیسم نیزبعنوان یک جنبش پایدار، دراین حزب باقی مانده ودرجناح راست ترازحزب چای قرارگیرد.البته برخی معتقدند که ترامپیسم بعنوان یک جنبش پوپولیستی راستگرا،همچنان به حرکت مستقل خود ادامه خواهدداد.

شکاف وعدم قطعیت حاکم براین دوره ی فترت،درتاریخ آمریکابی سابقه بوده است.بحران سال2000 که درجریان آن دادگاه عالی آمریکا،ریاست جمهوری رابه "جورج.دبلیو.بوش" واگذارکرد، به هیچوجه بابحران فعلی قابل مقایسه نیست، زیرا"ال گور" رقیب بوش، بلافاصله این حکم راپذیرفت به پیروزی حزب جمهوریخواه گردن نهاد.برخی کارشناسان، بحران فعلی را تکراربحران سال1800 دانسته اند که درجریان آن، حزب فدرالیست تلاش کرد آرای "نوماس جفرسون" رابه یغما ببرد.دردوران اخیرنیز میان انتقال قدرت بین "هوور" و "روزولت" ، باانتخابات اخیرمشابهت هائی به چشم می خورد.حل آن بحران، چهارماه بطول انجامید.ریچاردنیکسون نیزتاآخرین لحظه، مایل به پذیرش رسوائی"واترگیت" و استعفاء ازمقام خود نگردید.اکنون ترامپ به عضویت کلوپ چهارنفره ی آندسته ازروسای جمهور آمریکا درآمده که دو دوره ی ریاست جمهوری خودرابه پایان نرسانده اند.سه تن دیگراین کلوپ عبارتند از، "هربرت هوور" که درسال1932 بدلیل رکود بزرگ، انتخابات را به" فرانکلین روزولت" باخت. "جیمی کارتر" که درسال1979 به علت بحران گروگانگیری درایران، انتخابات رابه "رونالد ریگان" واگذارنمود و"جورج بوش پدر" که درسال1992 ، مبارزه رابعلت تغییرفضای ژئوپولتیک جهان وکاهش رشد اقتصادی، به "بیل کلینتون" باخت.این بارنیز بحران کرونا، بحران اقتصادی وتشدید مبارزه ی طبقاتی، ونیز رادیکالیزه شدن فضای سیاسی درآمریکا، دست بدست هم داده وناتمام ماندن دوره ی ریاست جمهوری ترامپ رارقم زدند.

برای بخش بزرگی ازهفتاد میلیون نفری که به ترامپ رای دادند،دولت بایدن غیرقانونی است و این اقلیت سنگین، مسلماً درماههای آینده برای بایدن مشکل سازخواهند گردید. ظهورسوسیال دموکراتها درجریان انتخابات اخیرآمریکا، وپیوستن آنها به حزب دموکرات،ازدیگرویژگیهای این دورازانتخابات بود.سوسیال دموکراتها قصددارند شکست "ساندریسم"(sanderism) رادرادواربعدی انتخابات جبران نمایند. نفس ظهوراین گرایش درآمریکا، نشانگروزنه ی سوسیالیسم دراین کشوراست که روزبه روز سنگین ترمی شود.درواقع، آمیختگی بحران کرونا بابحران اقتصادی که زندگی حداقل 25 میلیون کارگرآمریکائی راتحت تاثیرقرارداده است، درکنارخشونت نژادی پلیس وتمایلات نژادپرستانه ی شخص ترامپ،به افول نئولیبرالیسم وقدرت گرفتن تمایلات سوسیالیستی درجامعه ی آمریکا منجرگردیده است. دولت جوبایدن وحامیان وال استریتی اش، دیریازود مجبورند که بااین پدیده بطورجدّی روبروشده وبه آن، به مثابه ی یکی از الزامات مبارزه ی طبقاتی درآمریکا، تن دردهند.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

کوید-19 ومقاومت ضدمیکروبی

مقاومت ضد میکروبی :

پدیده ای چند وجهی

ضد میکروب ها، به آنتی بیوتیکها،آنتی ویروس ها، ضد قارچها ، وضدانگلها اطلاق می شود که ازآنهابرای درمان عفونت درانسان ، حیوان وگیاه استفاده می شود.کشف پنی سیلین درسال1928 و آنتی بیوتیکهای دیگردردهه های بعد،انقلابی دردرمان بیماریهای عفونی ایجادکرد.دهه های 1950 و1970 راباید سالهای طلائی آنتی بیوتیک نامید.معهذا، "الکساندر فلمینگ"( پدرپنی سیلین) درسال1945 نسبت به خطرمقاومت ضد میکروبی، هشدارداد: " روزی می رسد که پنی سیلین درهر مغازه ای عرضه شود.درآن روز، این خطرظاهرخواهدشد که افراد ناآگاه، ازطریق مصرف کمتریا بیشترازحدّ لازم پنی سیلین، میکروبها رادربرابرآن مقاوم سازند." مقاومت ضد میکروبی (antimicrobial resistance) هنگامی ظاهرمی شود که باکتری،ویروس، قارچ وانگل، به مرورزمان تغییراتی رامی پذیرند که نتیجه ی آن، مقاومت دربرابرداروهای رایج می باشد.البته برخی باکتری ها،بطورطبیعی دربرابربعضی آنتی بیوتیکها، مقاوم هستند.مثلاً باکتریهای گرم منفی، دربرابرآنتی بیوتیکهای"بتالاکتام" مقاوم می باشند.این امر،درمان عفونتها رادشوار وچه بساغیرممکن می سازد.مقاومت ضد میکروبی، یک معضل پیچیده وچند وجهی است که سلامت انسان، حیوان، اقتصاد وامنیت جهان راتهدید می کند.مثلاً مقاومت داروئی درآمریکا،به دومیلیون نفردرسال بالغ می گردد وعفونت ناشی ازآن،موجب تحمیل 8میلیون روزبستری، 23هزارمرگ وتحمیل 20 میلیارددلارهزینه ی اضافی برسیستم سلامت این کشورمی گردد.درسطح جهانی نیز، مقاومت ضد میکروبی روبه گسترش است وسالانه جان ده میلیون نفررامی گیرد.سازمان بهداشت جهانی، مقاومت ضد میکروبی رادرزمره ی ده خطربزرگ برای سلامت بشرقرارداده است.آنچه بویژه خطرناک است،گسترش جهانی میکروبهای مقاوم دربرابرچند یاهمه ی داروهامی باشد که درمان راباداروهاوآنتی بیوتیکهای موجود، غیرممکن می سازد.باکتری ازچند طریق ازخوددربرابردارو محافظت می کند. اول ، غیرفعال کردن دارو است .مثلاً برخی باکتریها باتولید آنزیم "بتالاکتاماز"، پنیسیلین-جی را غیرفعال می سازند. دوم، مسدود کردن مسیر اتصال دارو به آنزیم،که راه رسیدن دارو به سلول رامی بندد. سوم،تغییردرسوخت وساز باکتری است.برخی باکتریهای مقاوم دربرابرسولفونامیدها، نیازی به"پاراآمینو بنزوئیک اسید" برای ادامه ی حیات خود ندارند.سولفونامیدها، مانع سنتزفولیک اسید ونوکلئیک اسید می گردند.چهارم،کاهش تجمع داروست که ازطریق تضعیف نفوذپذیری دارو توسط پمپهای حامل پروتئین تعبیه شده برغشای سیتوپلاسمی سلول انجام می شود.این پمپها، دارو راازسطح سلول به خارج پرتاب می کنند.وپنجم ،جلوگیری ازتقسیم وبازیافت "ریبوزوم"، که شرط مکانیسم ملکولی تقسیم وبازیافت سلولی است ،و توسط داروهائی چون اریترومایسین و لینکومایسین حاصل می گردد،باشوک حرارتی بی اثرمی گردد.

برای مقابله بااین عملکرد میکروب، وجود آنتی بیوتیکهای نسل جدید لازم است. اما خط تولید آنتی بیوتیکهای جدید،باکاهش نسبی بیماریهای عفونی درجهان، مدتی است که متوقف شده وشرکتهای داروسازی توجه خودرا به داروهای پرمصرف دیگری چون داروهای قلب وعروقی معطوف کرده اند.سال گذشته، سازمان بهداشت جهانی،از 32 آنتی بیوتیک که هنوزدزخط تولید قراردارند نام برد که که ازآن میان، فقط شش قلم جدید بودند. دراین شرائط وبه موازات بی اثرشدن آنتی بیوتیکها، درمان عفونتها روزبروزدشوارترمی گردد. هرروز نیازبه داروهای ضد میکروبی جدید، بویژه داروهای مخصوص درمان عفونتهای باکتریائی گرم منفی، بیشتراحساس می شود.اگرمردم جهان شیوه ی کنونی استفاده ازآنتی بیوتیکها راتغییرندهند، وشرکتهای داروسازی نیز درسیاست تولید خود تجدید نظر ننمایند، دیری نخواهد پائید که معدود آنتی بیوتیکهای جدید، به سرنوشت آنتی بیوتیکهای قدیم دچارگردند.دراین صورت ، حتی اعمال جراحی ساده ای چون سزارین و تعویض مفصل ، نیزخطرمرگ بدنبال خواهدداشت چه برسد به اعمال جراحی پیچیده تری چون پیوند اعضاء .

برای درک بهتر مقاومت ضد میکروبی، به ذکرچند مثال می پردازیم."متالوبتالاکتاماز" نام آنزیمی است که درشبه قاره ی هند ظاهرشد ودربرابر طیف وسیعی ازآنتی بیوتیکها مقاوم است.این آنزیم ازطریق توریسم سلامت به انگلیس منتقل وازآنجابه دیگرکشورهای جهان راه پیداکرد.متالوبتالاکتاماز، درسال 2010 به کرات درآبهای سطحی هند مشاهده شد وسپس به بنگلادش منتقل گردید.این آنزیم، حتی درخاکهای حاصلخیز منطقه ی دورافتاده ی قطبی درمجمع الجزائر نروژ نیزمشاهده شد واین احتمال راتقویت کرد که ازطریق فضولات پرندگان مهاجر به این نقطه رسیده باشد.متالوبتالاکتاماز، که توسط پلاسمید منتقل می شود، دربرابر"کولیستین" مقاوم می باشد. سیستم جهانی نظارت برمقاوت میکروبی(GLASS)، تنهاراه مقابله با این پاتوژن وپاتوژنهای مقاوم دیگررا، کاهش مصرف آنتی بیوتیک توسط انسان ودام، وتولید نسل جدید ازآنتی بیوتیکها اعلام کرده است. حیات وحش، مالامال از میکروارگانیسمها وپاتوژنهای مقاوم است. مثلاً باکتری "اشرشیا کلی"(E.coli) درگونه های مختلف حیات وحش مشاهده می شودکه پس ازانتقال به حیوانات اهلی، به انسان منتقل می گردد ودربرابراغلب داروها مقاوم می باشد.

مقاومت ضد میکروبی، به مرورزمان ومعمولاً به علت تغییرات ژنتیک ظاهرمی شود.ارگانیسمهای مقاوم میکروبی درانسان ، حیوان،مواد غذائی، گیاهان ومحیط زیست یافت می شوند.آنها می توانند ازانسان به حیوان وبالعکس، منتقل گردند. اما، مهمترین عامل مقاومت ضدمیکروبی،استفاده ی ناصحیح وبیش ازحدّ ازآنتی بیوتیکها، عدم دسترسی آب وسیستم بهداشتی سالم، وعدم رعایت نظافت محیط زندگی انسان وحیوان می باشد.عدم اتخاذ ترتیبات پیشگیرانه ونیزکنترل ناکافی مراکزبهداشتی-درمانی و مزارع،عدم دسترسی به دارو، واکسن ولوازم وتجهیزات تشخیص طبّی، عدم آگاهی ودانش، وبالاخره فقدان قوانین لازم، ازدیگرعلل گسترش مقاومت میکروبی می باشند. عفونتهای شایع، مانند عفونتهای ادراری و روده ای، عفونت خون، عفونتهای مقاربتی وبرخی انواع اسهال، اکنون به شدت دربرابرآنتی بیوتیکها مقاومت نشان می دهند.مثلاً نرخ مقاومت دربرابر "سیپروفلوکساسین" که آنتی بیوتیک رایج دردرمان عفونتهای ادراری است، بین 4/8 تا9/92 وبرای "اشریا کولی" نیز1/4 تا4/79 درصد می باشد.دربرخی کشورها، ذات الریه، عفونتهای خونی و عفونت نوزادان، به داروهای رایج( سیپروفلوکساسین، افلوکساسین، و موکسی فلوکساسین) پاسخ نمی دهند ودرنیمی ازموارد،بلاعلاج باقی می مانند."کولستین"(colistin) آخرین امید بیمارانی است که به عفونتهای خطرناک ناشی از"انتروباکتریاسه"(entrobactriaceae : خانواده ی بزرگی ازباکتریهای گرم منفی) مبتلا می شوند.اما مقاومت داروئی دربرابرکولستین، دربسیاری ازکشورها ومناطق جهان مشاهده می شود ودیگرهیچ آنتی بیوتیکی برای درمان این بیماران وجودندارد. باکتری "استافیلوکوک"(staphylococcus) درجامعه ومراکزبهداشتی-درمانی، به وفوریافت می شود.متاسفانه احتمال مرگ افرادی که به عفونتهای استافیلوکوکی مقاوم دربرابر "متی سیلین"(methicillin) دچارمی شوند، 64 درصد بیشترازافرادی است که به این دارو مقاومت نشان نمی دهند. برای "سوزاک"(gonorrhea) فقط یک درمان قطعی باقی مانده وآن تزریق یک "سفالوسپورین" بادامنه ی وسیع می باشد. مقاومت داروئی"مایکوباکتریوم سل"(mycobacterium tuberculosis)، دستاوردهای قبلی جهان رادرزمینه ی مهاراپیدمی سل، درمعرض تهدید قرارداده است.براساس برآورد سازمان بهداشت جهانی،حدود نیم میلیون موردجدید ابتلاء به سل مقاوم دربرابر"ریفامپیسین"(rifampicin) درجهان شناسائی شده است که اکثرآنهادربرابرچندداروئی نیزازخود مقاومت نشان می دهند.مدت درمان این بیماران، طولانی تر، وهزینه ی درمان آنها بیشترازبیمارانی است که به این داروها مقاومت نشان نمی دهند.اکنون کمتراز60 درصد مبتلایان جدید به سل، باداروهای رایج درمان می شوند.بدین ترتیب، مقاومت داروئی ، سل رابه یک تهدید جدّی برای جهان تبدیل کرده است.

مقاومت دربرابرداروهای ضدویروس نیزروبه افزایش است واین امر، بویژه برای مبتلایان به نقص سیستم ایمنی، نگران کننده است. اکنون ،اغلب داروهای "ضدرتروویرال"(antiretroviral) در درمان بیماریهای ویروسی موثرواقع نمی شوند. تمامی داروهای ضد ویروس، ازجمله انواع جدیدآنها نیزدرمعرض مقاومت ضدمیکروبی قراردارند. همچنین ظهورانگلهای مقاوم دربرابردارو،به بزرگترین تهدید برای کنترل مالاریا تبدیل شده است.درمان ترکیبی مبتنی بر"آرتمیسینین ها"، که انتخاب اول برای معالجه ی مالاریاست، اکنون دراغلب کشورهای جهان اعمال می شود.اما، این شیوه ی درمان، که ترکیبی ازیک آرتمیسینین بایک داروی دیگرمی باشد، دربرخی مناطق دنیا بامقاومت پاتوژنهای بیماریزا روبرو گردیده است.شرق مدیترانه نیزبه درمان مالاریا با" سولفادوکسین پریمتامین"(sulfadoxin-prylethamine) مقاومت نشان داده است. مقاومت داروئی دربرابرعفونتهای قارچی نیز روبه افزایش است.هرروز مقاومت دربرابر "فلوکونازول" ، " آمفوتریسین- بی"(amphotericin-B) و "واریکونازول" (voriconazole) بیشترمی شود.

مقاومت ضد میکروبی(AMR) پدیده ای پیچیده است که یک رویکرد چند جانبه وبین بخشی رامی طلبد.این رویکرد باید بتواند عناصرفعال درسلامت محیط زیست انسانی، حیوانی، دریائی، غذائی وبطور کلی زیست کره راگردهم آورد.بایدبرروی تحقیقات میدانی وساخت داروها و واکسن های جدید ونیز تجهیزات تشخیص طبّی، باجهتگیری باکتریهای گرم منفی، سرمایه گذاری بیشتری صورت گیرد.برخی کشورها، کاردراین زمینه رابااجرای طرحهای آزمایشی، آغازکرده اند. سوئد،آلمان،آمریکا وانگلیس،ازجمله پیشتازان این رویکرد می باشند ودبیرخانه ی سه جانبه ای متشکل از"سازمان خوارباروکشاورزی ملل متحد"(FAO)، "سازمان بهداشت جهانی حیوانات"(OIE) و"سازمان بهداشت جهانی"(WHO) براین ابتکارنظارت می کند.

1)critical importance of one health approach to antimicrobial resistance , www.echohealthalliance.org

2)antimicrobial resistance , www.who.int

3)antimicrobial resistance , www.wikipedia.org

4)antimicrobial resistance,latest research and news , www.nature.com

کاپیتالیسم وپاندمی روان پریشی

کاپیتالیسم و پاندمی "روان پریشی "

انسان هنگام مواجهه بابحرانهای بزرگ سیاسی اجتماعی، ازخود عکس العمل نشان می دهد.بامراجعه ی تاریخی به این عکس العملها، می توان درسهای مهمی برای مقابله بابحرانهای بعدی آموخت.پاندمی کوید-19 که ازآغازسال2020 جهان رافراگرفته،چالشهای بزرگی راپیش روی دنیاقرارداده است. این پاندمی، ویژگیهای سندروم حادّتنفسی(سارس) وسندروم تنفسی خاورمیانه(مرس) را توامان داراست.اماازنظرسرعت گسترش،به آنفولانزای اسپانیائی شباهت دارد که درسال2018، جان بیش ازپنجاه میلیون نفررادرسراسرجهان گرفت.تاثیراین بحران براقتصاد جهانی،غیرمنتظره بود، بطوریکه زندگی 81 درصد کارگران دنیاراتحت تاثیرقرارداد.یکی ازاین چالشها،سلامت روانی مردم است که بشدت زیرضربه قرارگرفته است: پاندمی روان پریشی.

دردهه های پس ازبحران مالی2008،نرخ بیماریهای روانی درجهان، ناگهان افزایش یافت.امادر کمال تعجب، دولتها ازبودجه ی بخش بهداشت کاستند. اکنون بیکاری گسترده وتشدید استثمارشاغلین، براین بحران دامن زده وهیچ چشم اندازروشنی نیزبرای برونرفت ازآن به چشم نمی خورد.مسئله کاملاً روشن است: کاپیتالیسم، بحرانی دیگرراتدارک می بیند: بحران روان پریشی که زیرسایه ی پاندمی کوید-19 شکل می گیرد.کوید-19 مجموعه ای ازعوامل استرس زای بحرانهای قبلی راتوامان داراست. درهیچیک ازبحرانهای قبلی، مجموعه ی این عوامل باهم حضورنداشتند.کالج سلطنتی روانپزشکی انگلیس،پیامدهای روانی کوید-19 رابه "سونامی" تشبیه کرده است.این قیاس، صحیح به نظرمی رسد چون بحران کرونا، مانند یک سونامی، برجوامع انسانی فرودآمد وکل سیستم دفاعی وروشهای رایج برای مقابله باتبعات روانی بحران رافلج نمود.اما درعین حال،این قیاس قدری گمراه کننده است زیرا منشاء پیدایش پاندمی،راههای انتشار وتبعات آنرا مسکوت می گذارد.تمایل سیری ناپذیر سرمایه داری به کسب سود، دراین قیاس نادیده گرفته می شود.

سازمان بهداشت جهانی، افسردگی(depression) رایکی ازبیماریهای بزرگ دوران ما ومسبب ناتوانی ومرگ جمعی بزرگ ازمردم دنیامعرفی کرده است.درحال حاضر 250 میلیون نفرازمردم جهان ازبیماری روانی رنج می برند ونرخ ابتلا به افسردگی واضطراب(anxiety)دردهه ی اخیر 18 درصد افزایش یافته است.برنرخ خودکشی جوانان نیزطی این دهه، 56 درصد افزوده گردیده و تلفات ناشی ازخودکشی،پس ازمرگ ومیرناشی ازحوادث، رده ی دوم جهان رابخود اختصاص داده است.کوید-19،ورکود اقتصادی متعاقب آن،به این بحران دامن زده است.انجمن بهداشت روانی کانادا اعلام کرده که 50 درصد ازکانادائیها درجریان بحران کرونا، دچارنوعی روان پریشی شده اند.براساس این گزارش،وضعیت روانی 80 درصد ازکارگران کانادا،وخیم ترشده است.براساس برآورد دانشگاه تورنتو، درسال2021-2020 ، بالغ بر2114 مورد به موارد خودکشی درکاناداافزوده می گردد.

چند عامل درافزایش نابسامانی های روانی وخودکشی ناشی ازپاندمی، موثرند.افزایش انزوای اجتماعی ناشی ازقرنطینه، بیکاری گسترده، عدم قطعیت اقتصادی، تشدید استثمار وفشاربرکارگران شاغل، ترس ازاخراج ازکار وبالاخره ازدست دادن نزدیکان ودوستان، ازجمله ی این عوامل می باشند.اما دولتهای سرمایه داری درآستانه ی بروزپاندمی،بجای تمرکزبراین مشکل، ازبودجه ی بخش بهداشت کاست وسکان هدایت این بخش رابدست بخش خصوصی سپرد.براساس برخی برآوردها، حداقل30 درصد ازجمعیت جهان، درطول عمرخویش ، حداقل یکبار روان پریشی واعتیاد راتجربه می کنند. درحالیکه یک نفرازهرپنج جوان دنیا نیزدچار نوعی اختلال روانی است وفقط 18 درصدازآنها، کمک دریافت می کنند.

یک تقسیم طبقاتی فاحش میان مبتلایان به اختلالات روانی مشاهده می شود.مثلاً بیکارشدن، شانس ابتلاء به بیماری روانی را 15 درصد افزایش می دهد ومشکل مسکن نیز 20 درصد برآن می افزاید. 86 درصد ازمبتلایان به نابسامانیهای روانی، قادربه پرداخت هزینه ی درمان خود نیستند ودولتهانیزسعی می کنند باربحران راکاملاً برروی دوش زحمتکشان قراردهند. فرماندهان،سربازان خط مقدم بحران کوید-19 (کادربهداشت ودرمان) رابدون تجهیزات کافی، به خط مقدم می فرستند وازآنهاطلب پیروزی می کنند. میلیونهانفری که بااین بضاعت ، به محیط ناسالم درمان اعزام می شوند، نمی دانند که باید امنیت خودراحفظ کنند یاسلامت بیماران رادراولویت قراردهند.به گزارش سازمان ملل متحد، 47 درصدازکادردرمان جهان، نیازبه حمایت روانی دارند. کادردرمانی ایتالیا،اسپانیا، چین وایران، بیش ازدیگرکشورها، به این حمایت نیازدارند .بااین حال، دهه هاست که طبقات حاکمه ی کشورهای سرمایه داری، براساس توصیه های نئولیبرالی،ازبودجه ی بهداشت ودرمان می کاهند.این امر، بیمارستانهارادرآستانه ی شیوع کرونا، باکمبود تجهیزات، پرسنل وبودجه مواجه ساخت.پاندمی، فشاری مضاعف براین سیستم واردآورد. فشارکاربرکادر درمان وکابوس تلفات گسترده ی انسانی، برخی ازافراد این کادررا تاآستانه ی خودکشی پیش برده است.

این شرائط قابل اجتناب بوداگردهه ها هجمه ی سرمایه داران به طبقه ی کارگر وسوء مدیریت، اتفاق نمی افتاد.دریک جامعه ی عقلانی،پرستارهیچگاه مجبوربه انتخاب میان جان خود یاجان بیمارنیست. دریک جامعه ی عقلانی،جان مردم دراولویت نخست قراردارد وتمامی منابع برای سرکوب بیماری ونجات جان مردم بسیج می شود.اما، جهان درشرائط عقلائی به سرنمی برد.دراین جهان، منابع براساس نیازمردم توزیع نمی گردد وسود، قبل ازهراولویت دیگری قرارمی گیرد.کادربهداشت ودرمان، حتی قبل ازشروع کرونا، تحت فشارروانی قرارداشت. ضربه ی روانی وارده براین کادر، تاسالهاپس از سپری شدن بحران، باقی خواهد ماند.

رسانه های کاپیتالیستی، افزایش اختلالات روانی رابه کوید-19 نسبت می دهند. اما ریشه ی این نابسامانی راباید درجائی دیگرجستجوکرد.کاپیتالیسم منشاء این روان پریشی است.کاپیتالیسم، برمحور سود، ونه نیاز،استواراست.هرریالی که سرمایه دارهزینه می کند، بایدباسودهمراه باشد والّا دربانک باقی خواهد ماند.برای سرمایه دارمهم نیست که منابع مالی او می تواند جان چند هزار انسان راازمرگ نجات دهد.تنها چیز مقدس برای او، سود است.

تنها باخارج کردن اهرم هدایت سیستم بهداشت ودرمان ازدست سرمایه داروسپردن آن به سیستم کنترل دموکراتیک، می توان براین معضل فائق آمد.اما تامین مالی بخش بهداشت ودرمان، به تنهائی کافی نیست وفقط شرط لازم است.باید مشکلات این بخش راریشه ای درمان کرد.بحران روان پریشی، درتحلیل نهائی،محصول بحران سرمایه داری است.احساس امنیت وفعالیت معناداراجتماعی،درسیستمی که برمبنای استثمار، بیگانگی، عدم قطعیت ورقابت بناشده، امکانپذیرنیست.کاپیتالیسم،سیستمی درحال انحطاط است ولذا نمی تواند هیچ آینده ی امیدبخشی رابه زحمتکشان نویددهد.درحال حاضر، صدهاهزارکارگربیکارند وهیچ چشم اندازی نیزبرای بازگشت به کار، پیش روندارند.کارگرانی نیزکه هنوزبرسرکارند،باتشدید روند استثمار وسقوط شرائط کاری دست وپنجه نرم می کنند.نسل فعلی زحمتکشان جهان،اگرچه نسلی تحصیلکرده وآموزش دیده است، اماباکوهی ازمشکلات روبروست ومجبوراست به مشاغل پست تن دردهد. سیستم بیمار، مردم بیمارتربیت می کند.نحوه ی برخورد دولتهابااین بحران، وشکاف طبقاتی عمیقی که برجوامع سرمایه داری حاکم است،برمیزان ابتلا و مرگ ومیرافزوده است.اکنون همه ی مادرطوفان گرفتار شده ایم، اما همه سواریک قایق نیستیم!

موج جدید روان پریشی، پاندمی سایه برای کوید-19 است.کاپیتالیسم کمربه قتل بشربسته است.سوء مدیریت پاندمی،بحران اقلیمی وبحرانهای پی درپی اقتصادی، بشررابه سوی انتحارسوق می دهد: کشتاری اجتماعی که نه توسط یک فرد، که توسط یک سیستم انجام می گیرد.بازار،برای سلامت و زندگی مردم، اهمیت قائل نیست.دراینجاست که مبارزه برای سوسیالیسم، بامبارزه برای بقاء، درهم گره می خورد.

منبع و مآخذ

1)capitalism and coronavirus , www.isj.org

2)the silent pandemic:covid-19 and the mental health crisis

3)A silent epidemic , www.harvard.edu

4)psychology and surveillance capitalism , www.journals.sagepub.com

پیروزی "بایدن" و بقای " ترامپیسم"

پیروزی"بایدن"وبقای ترامپیسم

اکنون که پیروزی "جوبایدن" درانتخابات ریاست جمهوری آمریکا، تقریباً مسجّل شده،نباید این پیروزی را به منزله ی شکست "ترامپیسم" تلقی نمود.به نظرنمی رسد شمارش آرای پستی ویاشکایت ترامپ، تغییری درنتیجه ی انتخابات ایجاد کند.این انتخابات بوضوح نشان داد که انتخاب رئیس جمهورآمریکا براساس آرای کالج الکترال(electoral college) ، چقدرغیردموکراتیک است.اگرچه این انتخابات، به شکست یک رئیس جمهورمستقرانجامید(واین اتفاق فقط سه بار درتاریخ ایالات متحده روی داده است)، اما چیزی ازقدرت ترامپیسم نکاست. این انتخابات نشان داد که میان سیستم نئولیبرال وپوپولیسم راستگرا، دیوارچین قرارندارد.معهذا، این انتخابات، قطب بندی شدید درجامعه ی آمریکارادرمعرض دید همگان قرارداد. دریک سو، راست افراطی قراردارد که دست قدرتمندی رامی طلبد که نظم وقانون رابه چالش کشیده وجنبش"زندگی سیاهان اهمیت دارد" رایک شورش ضدآمریکائی می داند.درسوی دیگر، مردمی قراردارند که ازشخص دونالد ترامپ وسیاستهای او به هراس افتاده اند.

ترامپ، موفق شد نسبت به انتخابات سال 2016، پایگاه اجتماعی خویش راگسترش دهد.افراطیون نژادپرستی که کودکان راازوالدینشان جدامی کنند وازکشته شدن 230 هزارآمریکائی توسط کوید-19، خم به ابرو نمی آورند، حدود70 میایون رای کسب کردند.این انتخابات نشان داد که نئولیبرالیسم، پرده ی کهن رادریده ونظم سیاسی مستقردرآمریکا وپرچم رنگین کمان جوبایدن(نماد همجنس گرائی وتراجنسیتی) دیگر قادرنیست به آسانی همه ی آمریکارابه رنگ آبی درآورد.بایدن، بجای پاسخگوئی به مطالبات زحمتکشان، به "وال استریت" قول می دهد که همه چیزرابه حال سابق بازگرداند. اوانتخابات راتاسطح یک رفراندوم علیه ترامپ تنزل داد. دموکراتها بجای استقبال ازجنبش ترقیخواهانه ای که درآمریکاپامی گیرد،باگردش حزب به چپ، حتی آن مقدارجزئی که "برنی ساندرز" آنرانمایندگی می کند،مخالفت می ورزند.بایدن، چندین بارصریحاً گفته که تنهاچیزی که خواستارآن است ، نئولیبرالیسم می باشد.بدین ترتیب، حزب دموکرات آمریکا، یکباردیگرنشان داد که حزبی اصلاح ناپذیراست. انتخابات آمریکا، نمایشی شورانگیزازمبارزه ی دوجناح ازامپریالیسم نژادپرست بود.هردوجناح، سابقه ی خشونت جنسی وحمله به منافع زحمتکشان رادرکارنامه ی خویش دارند.نتایج انتخابات نشان داد که ترکیب مجالس سنا ونمایندگان درچهارسال آینده، دست نخورده باقی خواهد ماند واین کشورهمچنان حاکمیت دوگانه رادراین مدت تجربه خواهد کرد:ریاست جمهوری ومجلس نمایندگان دموکرات، دربرابرسنای جمهوریخواه . درعین حال، می توان درروزهای آینده، شاهد آشتی دوحزب درقالب طرح هائی بود که به زیان زحمتکشان آمریکامی باشند.

انتخابات2020 آمریکا، بالاترین نرخ مشارکت مردم رادرصد سال اخیر به نمایش گذاشت(حدود66 درصد) واین افزایش، که مدیون بایدن وترامپ است، این تصورسنتی راکه"هرگاه مردم درانتخابات شرکت کنند، پیروزی ازآن دموکراتهاست"، به چالش کشید.تفاوت آرای دونامزد، ازچنددرصد فراترنرفت، حال آنکه نظرخواهی ها، یک فاصله ی حداقل 10 درصدی راپیش بینی می کردند. بایدن بویژه درمناطق شهری بااستقبال روبروشد وتوانست برخی ازمناطق پیرامونی شهرهای بزرگ رانیز، که دژ جمهوریخواهان تصورمی شد، فتح نماید.

اگرچه آمریکااکنون موج سوم پاندمی کرونا راازسرمی گذراند، امااین مسئله برای رای دهندگان آمریکائی، ازاولویت چندم، پس ازاقتصاد وعدالت نژادی، برخوردارمی باشد.اهمیت عدالت نژادی، مدیون جنبش" زندگی سیاهان اهمیت دارد" بود.درعرصه ی اقتصادی نیز وعده ی ترامپ درمورد بازگرداندن شرائط اقتصادی کشوربه قبل ازبحران کرونا،برای رای دهندگان جذاب بود.تیم بایدن، کمتربه بحث درباره ی اقتصاد پرداخت.معهذا،تعهداتی که بایدن درقبال وال استریت پذیرفت، فاصله ی اوراباپلاتفرم ترقیخواه بیشترکرد.همانطورکه تصورمی شد، بایدن درمیان جوانان ورنگین پوستان(بویژه درشهرهای بزرگ) با استقبال روبروشد.نقطه ی قوت ترامپ، رای دهندگان سفید پوست ساکن روستاها ومناطق پیرامونی شهرهابود.البته این افراد، کمترازانتخابات قبل، به ترامپ رای دادند.یکی ازبزرگترین تغییراتی که دراین دوره ازانتخابات بوقوع پیوست،حمایت کمترمردان سفید پوست ازدونالد ترامپ بود.درانتخابات قبلی فاصله ی ترامپ ازهیلاری کلینتون ازاین نظر،31 درصد بوددرحالیکه درانتخابات2020 ، این رقم به 18 درصد کاهش پیداکرد.ترامپ، 11 درصدازحمایت سفید پوستان فاقد تحصیلات دانشگاهی رانیزازدست داد.اما حمایت ازترامپ درمیان دیگر گروههای جمعیتی،افزایش نشان داد.زنان همه ی نژادها،مردم لاتین تبار وسیاهان، بیشترازدوره ی قبل، به ترامپ رای دادند. درواقع، ترامپ بیش از همه ی کاندیداهای جمهوریخواه در60 سال اخیر، حمایت رنگین پوستان راجلب کرده است.ترامپ بخش بزرگی ازکارزار تبلیغاتی خودرا به رنگین پوستان ولاتین تبارها اختصاص داد درحالیکه بایدن، آرای ایشان رابه نفع خود، مسلم فرض می کرد ولذا هیچ تلاشی دراین زمینه انجام نداد که البته یک استراتژی غلط بود.این نتیجه نشان داد که بایدن به هیچوجه خواهان برخورد ساختاری باپدیده ی نژاد پرستی نیست.

پیروزی بایدن راباید صرفاً خواست طبقه ی حاکمه ی آمریکا برای برون رفت ازآشوب وهرج ومرجی دانست که ترامپ ایجاد کرده است.این آشوب،پایه های نظم آمریکائی وجهانی رابه لرزه درآورده است.زیرسئوال بردن سلامت سیستم انتخاباتی وفرآیندهای آن،چیزی نیست که نخبگان حاکم براین کشور( دموکرات یا جمهوریخواه) به آسانی ازآن چشم پوشی کنند.عملکرد دموکراتها درعرصه ی مبارزات انتخاباتی کنگره نیز چندان امیدوارکننده نبود.انتظارمی رفت که آنهابابدست آوردن چهارکرسی درسنا،کنترل این مجلس رانیزبدست گیرند، اماچنین نشد.درمجلس نمایندگان نیز، به نظرمی رسد دموکراتها چند کرسی خودراازدست بدهند.این درحالی است که آنها 250میلیون دلار خرج انتخابات کنگره درکنتاکی،کارولینای جنوبی،تگزاس و آلاباما کردند.شکست دموکراتها درانتخابات کنگره، برخی صاحبنظران رابهاین نتیجه رسانده که آمریکائیها هنوزبه ترامپیسم دل بسته اند.

ترامپ، مخالفان خودرا"سوسیالیست" وعضو"آنتی فا"( جنبش ضد فاشیست) معرفی کرده وآنهاراتهدیدی جدی برای صاحبان کسب وکارکوچک وجوامع سفید پوست قلمداد می کند.علیرغم تمایلات نژادپرستانه، ترامپ خودرابهترین رئیس جمهوربرای سیاهان معرفی می کند وبرای اثبات این مدعا، عملکرخویش رابا"قانون جنائی" دولت اوباما ورکورد اخراج رنگین پوستان ازآمریکا توسط این دولت را شاهد می آورد.درواقع نیز، بایدن فقط به لحاظ شکلی باترامپ مخالف است وبه لحاظ طبقاتی هیچ مخالفتی بااو ندارد.هردو، نامزد طبقه ی حاکمه ی آمریکاهستند. تلاش ساندرز برای اتخاذ مواضع ترقیخواهانه توسط حزب دموکرات، بامخالفت اوباما و نانسی پولسی ، به شکست انجامید.درحالیکه او شعارهای ترقیخواهانه ای چون "بهداشت برای همه" ، "بخشش دیون دانشجویان" و "آئین سبزجدید" راسرمی داد. شاید مهمترین وعده ی انتخاباتی بایدن، احیای قانون بیمه ی همگانی ، معروف به " اوباما کر" باشد. اما، این قانون ، نواقص فراوانی دارد وفقط 14 درصد ازمردم آمریکا، اجرای بدون تغییرآنرا طلب می کنند. معهذا، بسیاری ازدموکراتها معتقدند که این حزب، بیش ازحد به جانب چپ غلطیده است.اما، چنین نیست. درمورد مسائلی چون "بهداشت برای همه" و "حداقل دستمزد 15 دلار"، هردوحزب همداستانند واین، ماهیت طبقاتی آنها رانشان می دهد.

سیکل انتخاباتی آمریکا نشان می دهد که ترامپ شکست خورده اما، ترامپیسم همچنان زنده است. علیرغم مرگ 230 هزارنفرتوسط پاندمی کرونا، بحران اقتصادی، بحران اقتصادی، اعتراض به کودکان مهاجر درقفس، وسرکوب جنبش "زندگی سیاهان اهمیت دارد"، ترامپیسم نیمی ازآرای انتخاباتی آمریکا راکسب کرد وهمچنان درفضای عمومی این کشورحضوردارد. درواقع، هجوم مردم به صندوقهای رای، مدیون ترامپ است زیرا اوتوانست رای دهندگان جدیدی رادرمخالفت یاموافقت باخود،به پای صندوق ها بکشاند.اکنون نیزترامپیسم هنوززنده است وبه نظرمی رسد سالها درعرصه ی سیاسی آمریکا حضورداشته باشد.اما، گزافه گوئیهای پوپولیسم راستگرا رانمی توان باگفتمان نئولیبرالیسمرسمی، افشاء کرد. پدیده ی ترامپیسم، حاصل دوران پس ازبحران مالی 2008 می باشد وبابحرانی دیگر، دوباره سربرخواهد آورد. دوران ریاست جمهوری جوبایدن، فرصتی طلائی برای رشد ترامپیسم درخارج ازکاخ سفید فراهم می آورد.به نظرنمی رسد حزب جمهوریخواه آمریکا بتواند به آسانی ازخود ترامپ زدائی کند.زیرا اوبیش ازهرنامزددیگرریاست جمهوری درتاریخ این حزب، رای مردم رابدست آورده است.بخش نئوفاشیست پایگاه ترامپ، همچنان به نقش آفرینی درسیاست ودرخیابان ادامه خواهدداد.درسال گذشته، این بخش، بارهابه تظاهرات مسلحانه دربرابرساختمانهای دولتی دست زد وجنبش"جان سیاهان مهم است" رابه خون کشید.باشکست ترامپ، آنهابه خانه نخواهند رفت.

انتخابات2020 آمریکا، رفراندومی برای ترامپ بود.پیروزی بایدن، فقط بخاطر موافقت مردم بابرنامه ی انتخاباتی اونیست بلکه بعلت هراسی است که راست افراطی به دل مردم افکنده است. بااعمال فشار طرفداران ترامپ ازخارج ازکاخ سفید ونیزاعمال نفوذ سناتورها ازداخل کنگره،بایدن کاری دشوارپیش رو خواهدداشت واحتمالاً ناگزیرازچرخش بیشتربه راست خواهد بود.دراین صورت، زمینه برای حمله ی بیشتربه منافع زحمتکشان فراهم می شود.علیرغم شکست درانتخابات، ترامپیسم هنوز زنده وخطرناک باقی مانده است.اما می توان آنرادرخیابانها ومحل کار شکست داد.بدین ترتیب، باپیروزی بایدن، مبارزه ی زحمتکشان آمریکا دردوجبهه ادامه می یابد: درخیابانها باگروههای نئوفاشیست، ودرحاکمیت بانخبگان نئولیبرال.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

پاندمی، میلیاردرهاراپروارترمی کند

پاندمی ، میلیاردرها را پروارتر می کند

به پیش بینی صندوق بین المللی پول، اقتصاد جهان درسال 2020 حدود 4/4 درصد کوچکترمی شود.این میزان انقباض که درکمترازیکسال، درتاریخ معاصرسرمایه داری، بی سابقه است، ضمن اینکه میلیونها نفررابه ورطه ی فقرکشانده، هزاران میلیاردرجهان را ثروتمندترکرده است.این روند که درهمه ی نقاط جهان، ازبرزیل گرفته تاچین، وازآمریکا تاآلمان، مشهود است، نابرابری هارا تعمیق کرده است.آخرین باری که سوپرمیلیاردرها، بااین فرصت طلائی روبرو شدند، سال2009، پس ازبحران مالی جهان بود.

معهذا، تفسیرآماروارقام منتشره درباره ی توزیع ثروت، به آسانی میسّرنیست زیرامتغیرهای متعددی دراین پدیده دخیلند. مثلاً بازاربورس رادرنظربگیرید که بسیاری ازمیلیاردرها، ثروت خودرامدیون آن هستند. رونق این بازار، ثروتمندان راثروتمندتر، وسقوط آن ، اقشارمتوسط وسرمایه داران کوچک راخانه خراب می سازد وموجب تعمیق شکاف طبقاتی می گردد. سوپرمیلیاردرها، درشرائطی برثروت خود می افزایند که میلیونهانفردرسراسرجهان، برای بقاء مبارزه می کنند.آهنگ تمرکزثروت درسال 2020، به سطح 1905 رسیده است. زمانی که خانواده های "کارنگی" ، "راکفلر" ، و "واندربیلت" به انباشت سرمایه مشغول بودند.

اکنون، ثروتمندان بخش بزرگی ازثروت خودرا بصورت سهامی نگهداری می کنند که ارزش آنها دائماً درحال نوسان می باشد، لذا اندازه گیری دقیق ثروت آنها بسیاردشوارمی گردد.اما مواردی وجوددارد که می توان باقاطعیت بیشتردراین باره سخن گفت. پاندمی، یکی ازاین موارد است. تردیدی نیست تازمانی که پاندمی ادامه داشته باشد، میلیونهازحمتکش جهان، کارخودراازدست داده وبه ورطه ی فقرسقوط می کنند.اما میلیاردرها برثروت خویش می افزایند.بدین ترتیب، پاندمی به نابرابری وفقر درجهان دامن می زند.

درگزارشی که اخیراً موسسه ی سوئیسی " یو.بی.اس"(UBS) منتشرکرده آمده است، برثروت میلیاردرهای جهان،ازماه آوریل تاجولای 2020، یعنی دراوج بحران کرونا،5/27 درصد افزوده شد وثروت آنهادرپایان جولای این سال، به 2/10 تریلیون دلاررسید.ازآن تاریخ تاکنون، ضمن اینکه برتعداد میلیاردرهای جهان اندکی افزوده شد واز2158 به 2189 نفررسید، ثروت آنها افزایش قابل ملاحظه ای یافت.ازنیمه ی مارس تانیمه ی سپتامبر2020،برثروت خالص شرکت "آمازون" بالغ بر73 میلیارددلارافزوده شد وکمپانیهای "فیس بوک" ، "تسلا" ، "اسپیسکس(Spacex) نیزطی این مدت 45 میلیارددلار برثروت خویش افزودند.پلاتفرم ویدئو کنفرانس "زوم"(Zoom) نیز5/2 میلیارددلارثروتمندتر شد.چین طی این ماهها،شاهد سریعترین نرخ رشد سوپرمیلیاردرها درجهان بود."جک ما"(Jack Ma) صاحب شرکت "علی بابا"(Ali baba)، طی 10 ماه اخیر بیش از45 درصد برثروت خود افزود.هر سرمایه داری که سهام خودرادرفوریه ومارس فروخت، زیان کرد و دیگربه آسانی قادربه جبران این زیان نیست. درواقع، بین 2017 و جولای 2020، برسرانه ی ثروت میلیاردرهای جهان 13 درصد افزوده شد که افزایشی قابل ملاحظه است.

اما تعمیق شکاف درآمد پس ازآوریل 2020،ازمقوله ی دیگری است. به گفته ی سخنگوی "یو.بی اس"، وقتی قبل ازآوریل 2020 ، قیمت سهام روبه کاهش گذاشت، میلیاردها نه تنها سهام خودرا نفروختند، بلکه شروع به خرید سهام سرمایه گذاران کوچکی کردند که ازسقوط بورس به هراس افتاده وسهام خودرابه زیان می فروختند. وقتی پس ازآوریل، ارزش سهام روبه ترقی گذاشت،آنها سودی کلان کسب کردند.این یک روند تصادفی وخود بخودی نبود،بلکه فرآیندی خاص است که "مارکس" ازآن تحت عنوان "تمرکز سرمایه"(centralization of capital) یاد می کند و"لنین" نیزدربحث ازامپریالیسم به آن می پردازد ومی گوید که هربحران درسیستم سرمایه داری، خواه اقتصادی وخواه اجتماعی وسیاسی، فرصتی برای تمرکزسرمایه فراهم می آورد. باید به این گفته ی لنین، بحران بهداشتی رانیزافزود.بنابراین، مکانیسم رایج درتمرکزسرمایه، خانه خرابی سرمایه داران کوچک ومتوسط، به نفع سرمایه داران کلان می باشد. علاوه برمکانیسم تمرکز، مکانیسم"درهم آمیختگی مطلق سرمایه"(sheer fusion of capital) نیزدراین امرموثراست.درهم آمیختگی مطلق سرمایه، به معنی ادغام مقادیرانبوه سرمایه ی کوچک درچند سرمایه ی بزرگ است.این پدیده، می تواند بصورت ادغام بانکها ویاادغام سرمایه های کوچک دربورس پدیدارگردد.

اما، آنچه دردوران پاندمی شاهدآنیم، ازمقوله ی دیگری است که بادومقوله ی سابق الذکر( درهم آمیختگی مطلق سرمایه و تمرکزسرمایه ) تفاوت دارد. سرمایه گذاران کوچک حاضردربورس،توانائی مقابله باریزش بورس راندارند.اما، میلیاردرها چیزی ازدست نمی دهند واین نشانه ی "شجاعت" یا "مدیریت" آنهانیست بلکه فقط حاصل ثروت هنگفت آنهاست.میلیاردرها چون بزرگ هستند، نه تنها می توانند نوسانات بورس رابهترتحمل کنند، بلکه ازآن سود نیزمی برند.بورس، تنهایکی ازاشکال ثروت آنهاست.وقتی بورس ناگهان شروع به ریزش می کند، ماننددورانی که پاندمی شروع شد،آنهابه هیچوجه آشفته نمی شوند. به یک مثال توجه کنیم.فرض کنید شماصد هزارتومان پول دارید ومی خواهید آنرا درجائی سرمایه گذاری کنید که هم بازده ی بالائی داشته باشد وهم ازریسک کمتری برخوردارباشد.لذا، تمام دارائی خودرا دربورس سرمایه گذاری می کنید.اما اگردوست شما یک میلیون تومان سرمایه داشته باشد، نیمی ازآنرا دربورس سرمایه گذاری می کند ونیمی دیگررابصورت سپرده ی بانکی نگه می دارد.حال اگربورس 10 درصد ریزش کند، شما ده درصد ازثروت خودراازدست می دهید اما دوست شما فقط 5 درصد زیان می بیند(یعنی 10درصدازنیمی ازثروت خود) .برای جلوگیری اززیان بیشتر، شمابلافاصله اقدام به فروش سهام خود می کنید که خریدارآن، دوست شماست که بااتکاء به سپرده ی بانکی خود واخذ وام، اقدام به خرید سهام شما می کند.اواین سهام رانگه می دارد تادرشرائط بهتربفروش برساند.

نوسان بورس، پدیده ی رایج درکاپیتالیسم محسوب می شود.اما، ریزش بورس بسیارشایع ترازرونق آن است.دردوران بحران، صاحبان ثروت، باخانه خراب کردن سرمایه های کوچک، به تمرکزثروت نائل می گردند. این نخستین بارنیست که میلیاردرها ازمصائب بشر منتفع می شوند. وقتی حباب مسکن درسال2007 ترکید وقیمت مسکن 21 درصد کاهش پیداکرد،از1/3 میلیون خانه، فقط در آمریکا، سلب مالکیت شد.بورس حدود 50 درصد سقوط کرد. دولت آمریکابه یاری ثروتمندان شتافت و700 میلیارددلار کمک دراختیار بانکها وموسسات قرارداد وبه خریددارائیهای بی ارزش بانکهامبادرت ورزید.دولت اوباما نیز 75 میلیارددلار به کاهش نرخ بهره ی مالکان خانه ها اختصاص داد. این روند، یادآور فرآیند انباشت اولیه ی سرمایه(primitive accumulation of capital) است که باخانه خرابی تولید کنندگان جزء همراه بود. به مثال قبلی بازگردیم. دوست شما که سهام 100 هزارتومانی شمارا به 50 هزارتومان خریده بود، بارونق گرفتن بورس، درواقع 50 درصد برثروت خویش می افزاید. درنیمه ی مارس 2020 نیز،درحالیکه شاخص داوجونز بیشترین سقوط را درتاریخ خود تجربه می کرد، سوپرمیلیاردرهای جهان، حدود 50 درصد به ثروت خویش می افزودند.این سیکل، بارها وبارها درتاریخ سرمایه داری تکرارشده وبحران مالی2008،زلزله ی هائی تی ، طوفان کاترینا، وکوید-19 ، تنها نمونه های اخیرآن می باشند.

سخنگوی "یو.بی.اس"، افزایش تمرکزثروت دردوران پاندمی راپدیده ای استثنائی وبیگانه با روح کاپیتالیسم ذکرمی کند.اما اوباید بداند، هرتراژدی انسانی که ناشی ازبحران سرمایه داری باشد، فرصتی گرانبها برای ثروت اندوزی وتمرکزثروت فراهم می آورد.این پدیده، درجریان بحران کرونا،دراغلب کشورهای جهان پدیدارگردید.مثلاً برثروت میلیاردرهای هندی ، درجریان این بحران، 35 درصد افزوده شد.تمرکز سرمایه، نه تنهابه لحاظ اخلاقی پدیده ای مذموم است، بلکه ازنظراقتصادی واجتماعی نیزمخرّب می باشد. سوپرمیلیاردرها، بهره روی بهره انباشته می کنند وبرپول خویش می افزایند.اینکه این روند تا کجاادامه پیدامی کند، مشخص نیست.

منابع ومآخذ

1)how billionairs saw their net wealth increase half a trillion dollars during the pandemic , www.businessinsider.com

2)Billionaires wealth rises to 10/2 trillion dollars amid covid crisis , www.theguardian.com

3)pandemic makes world billionairs richer , www.ft.com

4) Billionaires and pandemic , www.mronline.org

نظرات نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

مواضع نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا

پیرامون برخی مسائل مبرم جهان

1)چین : مواضع تقابل جویانه ی آمریکا دربرابرچین طی چندسال اخیر،که به مسئله ی اصلی درمناسبات بین المللی تبدیل شده، نگرانی جهان رابرانگیخته وشیوع پاندمی کوید-19 نیزبه این رویاروئی دامن زده است.مدتهاواشنگتن تلاش می کرد تاباادغام چین درجامعه ی جهانی،مانع ازظهوریک رقیب قدرتمند درپهنه ی جهانی گردد.اکنون باآنکه چین به عضویت نهادهای مهم بین المللی چون سازمان تجارت جهانی درآمده، اماهمچنان نظم جهانی لیبرال به رهبری آمریکارابه چالش می کشد."دونالد ترامپ" و "جوبایدن" نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دراین مورد نظرات تقریباً مشابهی دارند.

الف) دونالد.جی.ترامپ: دونالد ترامپ درچهارسال نخست ریاست جمهوری خود، چین رابخاطرآنچه که سوء استفاده ی اقتصادی، سرقت مالکیت معنوی، دستکاری درارزش پول ملی،پرداخت سوبسید به کالاهای صادراتی وجاسوسی اقتصادی می نامید، به چالش کشید.اومعتقد است که برای حفاظت ازمنافع مردم وکارگران آمریکا،بایدازکسری تجاری هنگفت باچین کاست.به نظراو، بحران کرونا نشان دادکه باید چین راپاسخگو کرد.

ب)جوبایدن: بایدن نیزظهورچین رایک چالش جدّی برای آمریکامی داند.اوبارها عملکردباصطلاح فرصت طلبانه ی چین راموردانتقاد قرارداده وهشدارداده است که این کشورممکن است درعرصه ی تکنولوژیهای جدید، ازآمریکا پیشی بگیرد.وی می گوید که اگرانتخاب شود، بیش ازترامپ ، برچین فشاروارد کرده و واین کشوررابه عقب خواهد راند. بایدن دراین مورد، با متحدین آمریکا رایزنی خواهد کرد.

2)آب وهوا وانرژی:جامعه ی علمی جهان درسالیان اخیر،نسبت به تغییرات آب وهوائی هشدارهای جدّی داده است..به نظردانشمندان،شرائط اقلیمی جهان، بسیارسریعترازآنچه که تصورمی شد، روبه وخامت می گذارد.پانل بین دولتی تغییراقلیم سازمان ملل متحد،اعلام کرده است که دولتهاباید جدّی تربامسئله ی انتشارگازهای دی اکسید کربن، متان ودیگرگازهای گلخانه ای برخوردکنند تاازپیامدهای ویرانگرگرم شدن زمین، جلوگیری نمایند.

الف) دونالد.جی.ترامپ:ترامپ بارهااعتبارعلمی تغییرات اقلیمی رازیرسئوال برده ونسبت به مقصر بودن انسان درگرم شدن زمین، ابرازتردید کرده است.ترامپ افزایش تولید سوختهای فسیلی رادردستورکارقرارداد ومقررات زیست محیطی مصوب دولتهای قبلی آمریکارا یکی پس ازدیگری لغوکرد.

ب) جوبایدن: بایدن معتقد است که "تغییرات اقلیمی، بزرگترین خطری است که رویاروی جهان قراردارد" وخواستاربرخورد انقلابی باآن شده است. اوبرای کاهش انتشارگازهای گلخانه ای، یک برنامه ی ملی تهیه کرده وقصددارد برروی زیرساختها وتکنولوژیهای جدید سرمایه گذاری نماید. بایدن، درمقام سناتور، همیشه نسبت به انتشاربیش ازحدّ گازهای گلخانه ای هشدارداده وازمنابع جدید انرژی مانند" زغال پاک" حمایت کرده است.

3)ویروس کرونا:ظهورپاندمی کروناازاوائل سال2020 ، تغییرات گسترده ی اجتماعی واقتصادی رادرسراسرجهان موجب گردید.دولتها، تدابیرمتفاوتی رابرای مقابله بااین بحران اتخاذ می کنند.به نظرمی رسد بحران کرونا، تاثیری عمیق برشکل ونتیجه ی انتخابات آمریکابرجای بگذارد.

الف)دونالد ترامپ: ترامپ بارها خطرکرونارادست کم گرفته ودربرابرلزوم اقدامات گسترده ی فدرال برای متوقف کردن زنجیره ی انتقال ویروس، مقاومت کرده است.اودرابتدامی گفت که ویروس کاملاً تحت کنترل قراردارد ولذا، به هشدارهای نهادهای علمی، بهداشتی واطلاعاتی آمریکا، توجهی نکرد.اما ازماه مارس، ازاین موضع عقب نشینی کرد ومسئولیت اتخاذ تدابیرلازم رابرعهده ی فرمانداران قرارداد.

ب)جوبایدن:بایدن برای مقابله باکرونا،یک برنامه ی ملی تنظیم کرده است. وی متعهد شده که درصورت انتخاب شدن،رهبری رئیس جمهوررابرعملیات مقابله باکرونا، اعمال نماید.انجام تست های فراگیر،اجرای دقیق فاصله گذاری،درمان ودیگرخدمات بهداشتی لازم، ونیزحمایت اقتصادی ازشهروندان وآمادگی برای پاندمی های آینده، ازاجزای این برنامه می باشند.اوازسیاسی کردن مسئله ی کرونا توسط ترامپ، انتقاد می کند ومتعهد می شود که آمریکارابه رهبری جهانی این بحران بازگرداند.

4)تروریسم: بحث ازمبارزه باتروریسم، طی سالیان اخیرتغییرکرده است.عملیات تروریستی درآمریکا وکشورهای غربی،بیشترتوسط افراطیون راستگرا ونژادپرست انجام می گیرد.حفاظت ازشهروندان آمریکا دربرابرگروههای نفرت پراکن داخلی، به اولویت اغلب سیاستمداران تبدیل شده است. عملیات ضد تروریستی درخارج نیز طی دودهه ی پس از11 سپتامبر2001، اشکال متفاوتی به خود گرفته است.

الف)دونالد ترامپ: ترامپ دراین رابطه رویکردی رااتخاذ کرده که تلفیقی ازتقویت نظارت داخلی، استفاده ی گسترده ازپهباد درعملیات ضدتروریستی، واعمال محدودیت برای مهاجرت وپذیرش پناهجو، می باشد.

ب)جوبایدن: بایدن حامی اصلی استراتژی(counter terrorism plus)است که به معنی مبارزه با شبکه های تروریستی ازمبداء وبااستفاده ازگروههای ویژه ونیزعملیات گسترده ی هوائی وپهبادی است.در این استراتژی، اعزام نیروی زمینی به مقرّ تروریستها جائی ندارد.

5)امنیت سایبری و سیاست دیجیتال : دخالت روسیه درانتخابات ریاست جمهوری سال2016 آمریکا،آسیب پذیری دموکراسی آمریکائی رادربرابررقبای خارجی نشان داد. بسیاری ازکارشناسان معتقدند که دونالد ترامپ ترتیبات لازم رابرای امنیت سیستم انتخاباتی آمریکا پیش بینی نکرده است ومانع ازانتشاراطلاعات غلط دررسانه های اجتماعی نمی گردد.

الف)دونالد ترامپ : ترامپ ازابتدای ریاست جمهوری خود، باچند کمپانی بزرگ فنی آمریکا درافتاد وعلت آنرانیزتلاش این کمپانیها برای شکست ترامپ درانتخابات 2020 دانسته اند.اگرچه ترامپ همیشه اهمیت دخالت روسیه درانتخابات آمریکارادست کم گرفته اما،دولت او تحریمهائی رابرعلیه دستگاههای اطلاعاتی روسیه که مسئول این دخالت بوده اند، وضع نمود.

ب)جوبایدن : بایدن معتقد است که تهدیدات سایبری به چالشی بزرگ برای امنیت ملی، یکپارچگی انتخابات، وسلامت دموکراسی آمریکائی تبدیل شده است.به نظربایدن، دولت باید برکمپانیهای فنی آمریکافشاروارد کند تاعملکرد خویش رادرزمینه ی حریم خصوصی، نظارت ونفرت پراکنی، اصلاح نمایند.

6) دفاع : نقش آینده ی ارتش آمریکا، ازجمله مباحث داغ انتخاباتی درآمریکا می باشد.برخی سیاستمداران، افزایش تدریجی هزینه های نظامی وتعهدات ماوراءبحاراین کشوررازیرسئوال می برند.درحال حاضر،نیروهای آمریکائی سرگرم مبارزه بادشمنان این کشوردراقصی نقاط جهان می باشند.این مبارزه، فقط به افغانستان، عراق وسوریه محدود نمی شود بلکه درکشورهائی چون پاکستان و نیجر نیزدنبال می گردد.بعلاوه،پنتاگون پایگاههای نظامی متعدد خودرادرگوشه وکنارجهان،ازجیبوتی گرفته تاژاپن، همچنان حفظ کرده است.

الف) دونالد ترامپ : ترامپ ازمدافعین سرسخت ارتش است ودائماً برای افزایش بودجه ی نظامی، اجرای برنامه های جدید تسلیحاتی، بویژه فضائی، برکنگره فشاروارد می کند.اودرعین حال،متعهد شده است که ازتعهدات نظامی آمریکا درافغانستان و خاورمیانه بکاهد وتوجه خودرا به " رقابت قدرتهای بزرگ" معطوف نماید.

ب) جوبایدن : بایدن ازبرخی دخالتهای نظامی آمریکا درخارج ازکشور دفاع کرده وبابرخی ازآنهانیزمخالف است.اوهمیشه براستفاده ی محدود از زورتاکید کرده امامعتقد است که آمریکا نمی تواند اراده ی خودرابرجوامع دیگرتحمیل نماید.اوبایکجانبه گرائی مخالف است وبراهمیت دیپلماسی وهمکاری با متحدین ونهادهای بین المللی تاکید می ورزد.

7)دیپلماسی وکمک خارجی :پس ازجنگ جهانی دوم، آمریکاتلاش بی وقفه ای رابرای برپائی ائتلافها ونهادهائی آغازکرد که هدف آنها ظاهراً تقویت صلح ورفاه جهانی بود.واشنگتن ازمعماران اصلی سازمان ملل متحد، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی،پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) وبسیاری دیگرازنهادهای بین المللی بود.

الف) دونالد ترامپ : ترامپ ازآغازدوره ی ریاست جمهوری خود،آمریکارا ازیک سلسله توافقات وسازمانهای بین المللی که آنهاراباری برمنابع مالی آمریکامی دانست، خارج کرد وبااتحاد طولانی مدت نظامی وتجاری بادیگران مخالفت ورزید.اوبرخی ازنهادهای بین المللی رابه نقض حاکمیت ملی آمریکا متهم کرد.دربودجه های تقدیمی دولت ترامپ به کنگره،ازمیزان کمکهای خارجی کاسته شده وواگذاری این کمکها، به حمایت ازسیاستهای آمریکا مشروط گردیده است.

ب) جوبایدن: بایدن معتقد است که آمریکانمی تواند بدون همکاری نزدیک بامتحدین ونهادهای بین المللی، باچالشهای جدید روبرو شود.اوهمچنین برآن است که خروج ترامپ ازپیمانها ودست کم گرفتن اتحادیه ها،به کم اثرشدن گفتمان آمریکادرجهان می انجامد.

8)سیاست اقتصادی : توانائی ایالات متحده برای تاثیرگذاری برجهان، به سلامت اقتصادی این کشوربستگی دارد وبسیاری ازچالشگران درسال2020 برآن می باشند که اقتصادآمریکا برپایه هائی لرزان بناشده است.علیرغم پائین بودن نرخ بیکاری ورکوردی این کشورپس ازبحران مالی 2008 درزمینه ی انبساط اقتصادی ازخود برجای گذاشت، کند شدن آهنگ رشد اقتصادی، افزایش دیون، وعدم قطعیت جنگ تجاری که دونالد ترامپ برپاکرده،جای نگرانی فراوان دارد.

الف) دونالد ترامپ : ترامپ برکاهش مالیات وکاستن ازمقررات دست وپاگیراقتصادی،تاکید می ورزد.به نظراو، این اقدامات موجب تقویت رشد اقتصادی، نوآوری واشتغال می گردد.اما، شیوع کرونا درسال2020،کشوررابه رکود فروبرد وکسری بودجه ودیون ملی راتاسطحی بی سابقه افزایش داد.این بحران، هزینه های سنگینی رانیزبربودجه ی فدرال تحمیل نمود.

ب) جوبایدن : بایدن خودراقهرمان طبقه ی متوسط آمریکا معرفی می کند وهشدارمی دهدکه کاهش فرصتها وکندی تحرک اقتصادی، به قطبی شدن جامعه ورادیکالیزه شدن آمریکامی انجامد.بایدن معتقد است که باید تریلیونهادلار ازبودجه ی فدرال به حمایت ازمحصولات آمریکائی، زیرساختها وتحقیقات اختصاص یابد زیرا امنیت اقتصادی، همان امنیت ملی است.

9) مهاجرت :مهاجرت، به شاه بیت مباحث سیاسی درآمریکای امروزتبدیل شده است.طی دهه ی اخیر،کنگره ی آمریکا بارهاسعی کرد قوانین مهاجرت رااصلاح کند.گفته می شود که اکنون 11 میلیون مهاجرغیرقانونی درآمریکازندگی می کنند که اغلب آنهامکزیکی ویاازکشورهای آمریکای مرکزی می باشند.

الف) دونالد ترامپ : مهاجرت، یک مسئله ی محوری دربرخورد ترامپ با چالشگران دموکرات می باشد.ترامپ ازابتدای ریاست جمهوری خود،کمپین کاهش قابل ملاحظه ی مهاجرت قانونی وغیرقانونی به آمریکارا، باحساسیت تمام دنبال کرده است.او بافرمانهای اجرائی خود،تلاش کرده است تاپناهندگی، استرداد وصدورویزا رابه همین جهت سوق دهد.

ب) جوبایدن : بایدن سیاستهای مهاجرتی ترامپ رابه شدت محکوم می کند وآنرابه لحاظ اخلاقی "ورشکسته" و "نژادپرستانه" می نامد.اوخواستارانجام اصلاحات جامع درسیستم مهاجرتی آمریکاست ودرعین حال، ازاعمال محدودیت بیشتربرای مهاجرت به آمریکا دفاع می کند.اومعتقد است که باید به ریشه ی اصلی پدیده ی مهاجرت درکشورهای مبداء پرداخت وبرای آن چاره اندیشید.

10) خاورمیانه : طی دهه ی اخیر،خاورمیانه بیش ازهرنقطه ی دیگرجهان، توجه جهانیان رابخود جلب کرده وبرای آمریکا چالش برانگیزبوده است.جنگهای داخلی ویرانگری که سوریه ویمن رادرگیرکرده وباحمایت قدرتهای خارجی همچنان ادامه دارند،به فاجعه ی انسانی تبدیل شده وهیچ دورنمای امید بخشی نیزبرای پایان آنها به چشم نمی خورد.ایران، فعالیتهای هسته ای خودراازسرگرفته وهمچنان برنفوذ خویش درعراق، سوریه ویمن می افزاید. البته کورسوئی ازامید به حل وفصل پایدار مناقشه ی اعراب واسرائیل،براساس الگوی صلح آمریکائی، به چشم می خورد.

الف) دونالد ترامپ : رویکرد ترامپ به خاورمیانه، برمبنای دفاع قوی ازاسرائیل، عربستان سعودی، ومصر، ونیزمقابله ی محکم باایران، طراحی شده است. ترامپ قول داده به آنچه که " جنگهای بی پایان" می نامد، پایان داده ونیروهای آمریکائی راازمنطقه خارج نماید.

ب) جوبایدن : بایدن،هم بعنوان سناتور، وهم درمقام معاون اوباما، نقش اصلی درتنظیم دیپلماسی خاورمیانه ای آمریکا، بازی کرده است.اوبعنوان نامزد ریاست جمهوری نیز بارها برتجربه ی خود دربرخورد بامسائل عراق، سوریه،اسرائیل ، ایران ودیگرکشورهای منطقه، تاکید کرده است.

11)کره شمالی : کره شمالی به یکی ازدشوارترین چالشهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است."کیم جونگ اون" به تحریمهای بین المللی برای متوقف کردن برنامه ی هسته ای وموشکی کره شمالی ریشخند زده وهمچنان به راه خود ادامه می دهد.برخی ازآن بیم دارند که کره شمالی به آنچنان قابلیتهای نظامی دست پیداکند که بتواند شرق آسیارا به گروگان گرفته وحتی ایالات متحده رانیزدرتیررس موشکهای خود قراردهد.

الف) دونالد ترامپ : ترامپ ازابتدای روی کارآمدن، توجه ویژه ای به کره شمالی معطوف کرد.انجام مذاکرات مستقیم با کیم جونگ اون، برای تشویق وی به پایان دادن به برنامه ی هسته ای خود، ازجمله اقدامات جسورانه ی وی بود.

ب) جوبایدن : بایدن ازدیپلماسی باپیونگ یانگ حمایت می کند اما، معتقد است مذاکره ی مستقیم ترامپ با کیم جونگ اون،ناموفق وغیرسازنده بوده وفقط به یک " دیکتاتور" مشروعیت بخشیده است.

12) روسیه :پس ازجنگ سرد، آمریکا درصدد برقراری مناسبات سازنده باروسیه وهمکاری بااین کشوربرآمد.اما به زودی، روسیه دوباره به عنوان رقیب طرازاول آمریکا، سربرآورد و سوء ظن و عدم اعتماد برروابط دوکشور حاکم گردید. دموکراتها وجمهوریخواهان، به یک اندازه ازسیاستهای تهاجمی روسیه نگرانند. بویژه دخالت روسیه دراوکراین وسوریه، ونیزدخالت درانتخابات کشورهای غربی، موجب نگرانی آنهاگردیده است.

الف) دونالد ترامپ :ترامپ روابط شخصی صمیمانه ای باولادیمیرپوتین برقرارکرده استو اوهمکاری باپوتین رادرجریان انتخابات سال2016 ریاست جمهوری آمریکا، رد می کند. ترامپ، همیشه طرفدارهمکاری نزدیک باروسیه بوده وباتشدید مجازاتهای این کشورتوسط کنگره، مخالفت ورزیده است. درعین حال، ترامپ کمک نظامی به اوکراین راافزایش داد وازپیمان کنترل تسلیحات باروسیه خارج شد.

ب) جوبایدن : به نظربایدن،روسیه دردوران ریاست جمهوری پوتین، مبانی دموکراسی غرب رامورد حمله قرارداده است.این کشور، تضعیف ناتو،تقسیم اتحادیه اروپا ودخالت درسیستم انتخاباتی آمریکارادردستورکارقرارداده است.بایدن همیشه هشدارمی دهد که روسیه بااستفاده ازنهادهای مالی غرب، به میلیاردهادلارپولشوئی مبادرت ورزیده وسیاستمداران غربی راتطمیع می کند.

13) تجارت : تجارت،به محورسیاستهای ترامپ درچهارسال نخست زمامداری اوتبدیل شد.ترامپ، مذاکره درباره ی بازنگری درمعاملات درازمدت رادوباره ازسرگرفت وسیستمی راکه به زعم او برای کارگران آمریکائی غیرمنصفانه بود، به چالش کشید.دهه ها، آمریکا رهبری لیبرالیزاسیون تجاری جهان را یدک می کشید وآنراسیستمی بازوقانونمند درجهت گسترش رفاه مردم آمریکا ونفوذ واشنگتن ارزیابی می نمود.تعمیق نابرابری ها درآمریکا، اعتباراین مدل رازیرسئوال برده است. اکنون هردوحزب آمریکا،درمورد ادامه ی این سیاست تردید دارند.

الف)دونالد ترامپ :ترامپ دردوران ریاست جمهوری خود،سعی کرد آنچنان سیستم تجاری رابرجهان حاکم گرداند که برخلاف سیستم قبل، منافع آمریکاراازطریق کاهش کسری تجاری، تقویت بخش صنعت و بازگرداندن اشتغال به آمریکا، تامین نماید.

ب) جوبایدن :بایدن ازدیربازحامی تجارت آزاد بود واکنون منتقد سرسخت تعرفه های تجاری ترامپ است. اومعتقد است که آمریکاباید ازطریق حذف موانع تجاری درسراسردنیا،دوباره سکان هدایت تجارت جهانی رابدست گیرد.بایدن، درعین حال، ازبرخی جنبه های تجارت جهانی نیزانتقاد می کند.

14) ونزوئلا وآمریکای لاتین : ونزوئلا اکنون درمرکزبحران تاریخی اقتصادی وانسانی قراردارد که سراسرنیمکره رافراگرفته است.علیرغم ثروت نفتی، دهه ها فسادوسوءمدیریت( والبته دخالت خارجی – م) موجب گردیده که توده های مردم حتی ازخرید مایحتاج غذائی وداروئی خویش بازبمانند. حدود چهارمیلیون نفر، یا 10 درصد جمعیت ونزوئلا، به خارج ازکشور گریخته اند وکشورهای همسایه رابامشکلات عدیده روبروساخته است.

الف) دونالد ترامپ : ترامپ حکومت " نیکلاس مادرو" را"دیکتاتوری" می نامد ورهبراپوزیسیون " خوان گایدو" رابه عنوان رئیس جمهورقانونی ونزوئلا می شناسد. اوبارها از"رژیمهای فاسد سوسیالیستی وکمونیستی" درمنطقه ، بویژه نیکاراگوا و ونزوئلا انتقاد کرده است.

ب) جوبایدن :بایدن سیاستهای منطقه ای ترامپ رابه شدت مورد حمله قرارمی دهد.اوبویژه، انتقاد خودرامتوجه سیاستهای مهاجرتی ترامپ کرده ورویکرد اورا موجب روان شدن 3 میلیون پناهجوی ونزوئلائی به کشورهای منطقه، اعلام کرده است.

*نوشتارحاضر، مقاله ای ازنشریه ی " فارن پالیسی"، ارگان شورای روابط خارجی آمریکاست که خلاصه ای ازآن بفارسی برگردانده شده است.دراین مقاله، که صرفاً حاوی نقطه نظرات هیئت حاکمه ی آمریکاست،جای اظهارنظرنامزدهای ریاست جمهوری این کشور درباره ی ایران، خالی است.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

Comments

فرقه گرائی ونئولیبرالیسم،بلای جان لبنان

نئولیبرالیسم وفرقه گرائی، بلای جان لبنان

درچهارم اوت2020،انفجاری مهیب بندربیروت رالرزاند.قدرت این انفجاربه حدّی بود که بخش اعظم بندرراویران کرد وحداقل 15 میلیارددلارخسارت،190 کشته،6500 زخمی وسیصدهزارآواره برجای گذاشت.شدت انفجاربه حدّی بود که آثارآن تا20 کیلومتردورترمشهود بود.شش بیمارستان،20 مرکزبهداشت و125 مدرسه ویران شد.این انفجاردرشرائطی صورت گرفت که لبنان درگیر بحران اقتصادی ومالی،ناآرامی سیاسی، وپاندمی کرونا بود،مردم به برق وآب کافی دسترسی نداشتند،ارزش پول ملی دچارسقوط آزاد شده بود وبیکاری درکشوربیداد می کرد.اما داستان انفجاربیروت، از 4 اوت آغازنمی شود وریشه درگذشته ی لبنان دارد. این مصیبت،به چنددهه جنگ ، قحطی، بیماری ومرگ درلبنان اضافه شد وبرگ سیاه دیگری بر کارنامه ی سیاستمداران فاسد این کشور افزود.

بیش ازیکسال است که لبنان دربحرانی فرورفته که ساخته وپرداخته ی سیستم بانکی این کشورمی باشد.تنهابین اکتبر2019 وآوریل2020، بیش ازدویست هزارشغل درلبنان ازدست رفت که معادل 10 درصد نیروی کاراین کشورمی باشد.حدود20 درصد شاغلین درصنعت هتلداری، ازکازبیکارشده اند.دیون بانک مرکزی لبنان ازمرز 44 میلیارددلارگذشته وکل سیستم بانکی این کشور نیز83 میلیارددلاربدهی به بارآورده است. درفوریه ی گذشته، دولت لبنان، برای نخستین بارازبازخرید اوراق فرضه ی خویش بازماند.مذاکرات تابستان گذشته باصندوق بین المللی پول نیزبرای اصلاح سیستم بانکی لبنان، براثر اختلاف برسر ابعاد سیستم بانکی ودامنه ی اصلاحات ضروری،نیمه تمام رها شد. پرزیدنت "مکرون" نیزکه آمادگی فرانسه رابرای کمک به بازسازی اقتصادی لبنان اعلام کرده بود، این کمک را به انجام حسابرسی ازبانک مرکزی لبنان، روی کارآمدن یک دولت اصلاح طلب، برگزاری انتخابات زودرس وگشودن درب کشوربرروی سرمایه گذاران خارجی، منوط کرد.

ازاکتبر2019،لبنان درگیرموجی ازاعتراضات مردمی است که با تظاهرات علیه افزایش مالیات برپیام رسان "واتس آپ" آغازورفته رفته گسترش پیداکرد تابه "انقلاب اکتبر" تبدیل شد. دراوائل اکتبر، نانوائی های لبنان دراعتراض به بهای گندم، اعتصاب کردند.اگرچه نرخ رسمی دلار 1500 لیره به ازای هردلاربود، اما دلاردربازارآزاد تا2000 لیره نیز خرید وفروش می شد. سپس پمپ بنزین ها دراعتراض به نوسانات نرخ ارز،اعتصاب کردند.آنگاه نوبت به آتش سوزی گسترده درجنگلها ومنابع طبیعی رسید.اما هلی کوپترهائی که درسال 2009 برای چنین روزی خریداری شده بود، زمین گیرباقی ماندند.بودجه ای که باید صرف نگهداری وتعمیرآنهامی گردید،راهی جیب سیاستمداران فاسد شده بود.دولت که باکسری مالی مواجه بود، تصمیم گرفت مالیات برمخابرات واپیلیکیشن واتس آپ راافزایش دهد.این اقدام، کبریتی بود که به انبارباروت لبنان زده شد واعتراضات گسترده ای راموجب گردید که صیدا تا طرابلس رافراگرفت.بدین ترتیب ، "انقلاب" ازراه رسید وامواج آن هنوزادامه دارد که تاکنون به برکناری چند دولت انجامیده است.این اعتراضات،"جمهوری بانکداران" رادرمعرض انقراض قرارداده است.

بورژوازی لبنان که ازصادرات- واردات تغذیه می کند،به همراه مالکان بزرگ ارضی که هنوزخواب مزایای فئودالی رامی بینند، بازیگران اصلی سیستم حاکم لبنان هستند که البته هردو، به سازبانکداران می رقصند. معترضین لبنانی خواستاربرچیده شدن این سیستم به غایت فرقه گرا وفاسدند. اعتراضات اکتبر درپی یک سلسله اعتراضات واعتصابات عمومی سالهای قبل بوقوع پیوست. اعتصاب معلمان،اعتصاب کارکنان شرکت برق واعتراضات مردمی به نابسامانی درجمع آوری زباله که بیروت رابه کوهی اززباله تبدیل کرده بود، نقش به سزائی درتکامل اعتراضات مردمی داشت.مردم خطاب به سیاستمداران شعارمی دادند:"بوی تعفّن می دهی !"امااعتراضات فعلی، بااعتراضات قبلی تفاوت کمّی وکیفی دارد.تعداد بیشتری درتظاهرات شرکت می کنند ودامنه ی اعتراضات نیزازبیروت، به اقصی نقاط کشورگسترش پیداکرده وحتی بعلبک ونبطیّه راکه دژ مستحکم حزب الله تصورمی شد،فراگرفته است.مردم، اصلاحات نیم بند رارد کرده وخواستار برکناری همه ی فاسد می باشند.آنها درحالیکه شعارمی دهند"همه ی آنها،یعنی همه ی آنها ! " بزرگراهها رامی بندند وساختمانهای دولتی رابه تصرّف خوددرمی آورند.طبقه ی حاکمه ی لبنان نیزدربرابر این خیزش مردمی،آرام ننشسته وعلاوه برسرکوب خشن خیابانی، تاکنون دههانفررااحضارکرده وآنهارابخاطر انتقادازمقامات دولتی، موردبازجوئی قرارداده اند. به گزارش سازمان عفوبین الملل،تنها طی هشت ماه اول اعتراضات لبنان، 75 نفراحضارشدند که 20 نفرازآنها روزنامه نگاربوده اند.دادستان لبنان به نیروهای امنیتی این کشوردستورداده تاافرادی راکه درشبکه های اجتماعی به رئیس جمهورتوهین می کنند، تحت تعقیب قراردهند.این اقدامات درحالی صورت می گیرد که اعتراضات مردمی به فساد وفرقه گرائی درلبنان، سراسرشهرها، قصبات وروستاهای این کشوررافراگرفته است.تاقبل از 17 اکتبر،تنهادفترجرائم رایانه ای دراداره ی امنیت داخلی وزارت اطلاعات لبنان، وظیفه ی احضارو بازجوئی ازمتهمان به نقض آزادی بیان راداشت.اما پس ازاین تاریخ، 8 نهاد نظامی وامنیتی نیزخود راساً اقدام به احضاروبازجوئی ازمتهمان می کنند. کارشناسان، گناه بحران اقتصادی کنونی را برعهده ی بانک مرکزی لبنان قرارمی دهند. این بانک ازمدتها قبل، بابالابردن نرخ بهره، سپرده های دلاری راجذب کرد اما، این پول هنگفت صرف بازسازی اقتصادی کشورنشد بلکه جیب سهامداران عمده ی بانکها ونخبگان راپرکرد.ازبخشی ازاین پول نیز برای اجرای"طرح پونزی" یعنی بازپرداخت بدهی های قبلی استفاده شد.سخت جانی سیستم فرقه ای لبنان،معلول این فرآیند است، نه علت آن.

آن بخش ازبورژوازی لبنان که مسیحی مارونی بود،نقش اساسی در جدائی ازایالت شام درامپراتوری عثمانی، وتاسیس جمهوری لبنان ایفاء نمود وسپس درمبارزه با فئودالهای "دروز" درسالهای نخست قرن بیستم، آبدیده شد.این بورژوازی توانست بازارواحد لبنان راشکل دهد وباتوسعه ی صنعت پرورش کرم ابریشم، دربازارجهانی، بویژه بازارمنسوجات فرانسه، جائی برای خود بازکند.بدین ترتیب، نوعی وابستگی میان صنعت ابریشم لبنان وسرمایه ی فرانسوی ایجاد شد.بزرگ مالکان دروز، که در دوره ی قبل ازسرمایه داری حاکم برکشوربودند، قدرت رابه بورژوازی مارونی واگذارنمودند. اما دولت مدرن لبنان، بین جنگ اول ودوم جهانی شکل گرفت وطبقه ی حاکمه ی جدیدی تشکیل شد که تاامروز به حیات خود ادامه می دهد. قدرت جهانی که براین روند نظارت می کرد فرانسه بود که درواقع،فرآیند جدائی لبنان ازامپراتوری عثمانی رارهبری کرده بود. درآن زمان، هنوزمرکزثقل سیاسی لبنان بزرگ، " جبل لبنان" (Mount Lebanon) بود.اما مقامات استعماری فرانسه، تسلط مارونی های مسیحی راازبندربیروت تا دره ی " عکار" واقع درحدّ فاصل جبل لبنان ودمشق، ونیز دره ی حاصلخیز"بقاع" واقع درسواحل جنوبی لبنان ومناطق داخلی حومه ی "طایر" برقرارکردند.درابتداء، فقط بخشی ازطبقه ی حاکمه ی مارونی لبنان باطرحهای فرانسه موافقت کرد وبخش مسلمان حاکمیت، برعکس،طرح تشکیل لبنان بزرگ راازطریق اتحاد باسوریه دنبال می کرد. زمام ریاست جمهوری وارتش، دردست سیاستمداران مارونی قرارگرفت وپست نخست وزیری به مسلمانان سنّی مذهب واگذارگردید.کرسی های پارلمان نیز به نسبت 6مسیحی دربرابر5 مسلمان، تقسیم شد.درسالهای بعد، این سیستم به نحوی اصلاح شد که جائی نیزبرای بورژوازی شیعه درحاکمیت لبنان بازشود.

درفاصله ی بین دوجنگ جهانی، دوفرآیند مهم دیگردرلبنان بوقوع پیوست که درشکل گیری اقتصاداین کشور نقش به سزائی ایفاء کرد.اول، فروپاشی فاجعه بار صنعت پرورش کرم ابریشم لبنان دراثرظهور این صنعت درشرق آسیا(بویژه ژاپن وچین) بود که نهایتاً به تولید الیاف مصنوعی انجامید ودوم،ظهورکشورهای تولید کننده ی نفت درخلیج فارس وپیدایش " کاپیتالیسم فسیلی" بود. دراین ایام(دهه های 1950 و1960)که بانکها دراغلب کشورهای خاورمیانه،ملی اعلام شدند ، درلبنان "جمهوری بانکداران" موجودیت یافت ولبنان رابه سرپلی برای انتقال سرمایه های نفتی خاندانهای حکومتگرخلیج به بازارهای غرب تبدیل کرد.سرمایه داران فلسطینی وثروتمندان کشورهای اطراف، ونیز نخبگان وطبقات حاکمه ی منطقه، که از"سوسیالیسم عربی" می گریختند، لبنان رابهشتی امن برای سرمایه ی خود یافتند.بتدریج نهادهای مالی غرب به بازارلبنان راه پیداکردند.تاجائیکه دردهه ی 1960 واوائل دهه ی 1970 ، حدود 75 درصد ازکل شرکتهای فعال دربیروت را، تاقبل ازآغازجنگ داخلی درسال1975، شرکتهای خارجی تشکیل می دادند. صنعت ساختمان جایگاهی ویژه دراقتصاد لبنان کسب کرد وباایجاد 400000 محل کاربرای کارگران سوری ولبنانی، نقش به سزائی درکاهش بیکاری ایفاء نمود.

تعامل میان کاپیتالیسم دولتی سوریه وکاپیتالیسم بازارآزاد لبنان،دردهه های بعد ادامه یافت وتعمیق شد تاجائیکه سخن از تبدیل لبنان به سوئیس خاورمیانه به میان آمد.اقتصاد لبنان که دراین زمان، حول خدمات مالی، توریسم وتجارت شکل گرفته بود،تمامی تحولات اقتصادی منطقه راتحت الشعاع خود قرارداد.حدود یکصد هزارفلسطینی که ازسرزمین های اشغالی گریخته ودرلبنان رحل اقامت افکنده بودند، بتدریج جذب یک جنبش ناسیونالیستی شدند که مبارزه ی مسلحانه راتنها راه آزادسازی سرزمینهای اشغالی می دانست. بدین ترتیب، اردوگاههای آوارگان، به پایگاه گروههای مبارز فلسطینی تبدیل شد.دراوائل دهه ی 1970، درکنارجنبش ملی، جنبش کارگری نیز نظم حاکم رابه چالش کشید.کارگران کشاورزی مزارع توتون جنوب لبنان، دراعتراض به وضع معیشت خود، ونیز مطالبه ی پوشش تامین اجتماعی، به خیابانها ریختند.کارگران کارخانه ی بیسکویت " غندور " نیزدست به اعتصاب زدند واتحادیه ی عمومی کارگران لبنان نیزدراعتراض به کشته شدن یکی کارگران بدست پلیس،یک روزاعتصاب سراسری اعلام نمود.اما حمله ی اسرائیل به جنوب لبنان درسال1982، این روند تکاملی را ناتمام گذاشت. جناحهای فلسطینی تحت رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین، مجبورشدند لبنان رابه مقصد تونس ترک کنند.درهمین ایام،"حزب الله" درصحنه ی سیاسی نظامی لبنان ظاهرشد واسرائیل درسال2000 مجبوربه ترک لبنان شد.

نهادینه شدن پیمان طائف، به موازات روند بازسازی لبنان،شکاف میان فقیروغنی راتعمیق کرد. حضور" رفیق حریری" میلیاردرلبنانی-سعودی درصحنه ی بازسازی لبنان طی سالهای دهه ی 1990، و بدست گرفتن سکان نخست وزیری این کشور ازسال1992 ، نقش به سزائی درتصویب پیمان طائف و پایان گرفتن جنگ داخلی درلبنان داشت.خانواده ی حریری، سهامدار عمده ی "بانک آئودی" بود که 5/47 میلیارددلارسرمایه داشت.باظهوربورژوازی شیعه درلبنان که بتدریج بارهبری سیاسی حزب الله همراه گردید، حضورشیعیان درصحنه ی بازسازی لبنان پررنگترشد.حزب الله برای خود درسیستم بانکی کشور جابازکرد ومشارکت خویش رابربازسازی حومه ی جنوبی بیروت وتقویت تولید کشاورزی دردره ی بقاع متمرکزنمود. رشد سریع شبکه ی آموزشی ودرمانی حزب الله طی سه دهه پس ازظهوراین سازمان،جامعه ی شیعه ی لبنان را که ازدهه ها محرومیت وبی توجهی رنج می برد،شادمان کرد.پایان گرفتن جنگ داخلی وورود رسمی بورژوازی شیعه به ائتلاف حاکم،فرصتی ذیقیمت برای رفع این بی عدالتی ها واستفاده ازمنابع دولتی برای این شکاف فراهم آورد.اما رهبران حزب الله، به زودی بابهره مندی ازحمایتهای مالی ایران، پادرجای پای رهبران دیگرفرق لبنان گذاشتند.حزب الله به تاسیس موسسات خیریه، بنیادهای مذهبی وشرکتهای خصوصی مبادرت ورزید وباتسلیح مالی ونظامی خود، برارتفاع دیوارجدائی فرق وگروههای لبنانی افزود.

بزودی، بحران مالی 2009-2008 فرارسید وامواج آن لبنان رانیزدرنوردید.درحالیکه درهمه جای جهان، نرخ بهره کاهش پیداکرد، بانک مرکزی لبنان نرخ بهره راافزایش داد تاسرمایه های خارجی را بداخل کشورجذب نماید.میلیاردهادلارپول وارد لبنان شد که بخش عمده ی آن به جیب سهامداران بزرگ بانکها سرازیرگردید وبخش کوچکی ازآن نیز به پرداخت بدهی های معوقه ی بانکهااختصاص یافت.بخشی ازاین پول نیزنصیب رهبران حزب الله شد که ازسال2005 دردولت وحدت ملی حضورداشتند.بتدریج این باوردرمیان مردم لبنان پاگرفت که معضلات کشوردیگربا تعویض چهره های سیاسی وتغییردولت، قابل حل نیست.تورم افسارگسیخته جامعه ی لبنان رابزانودرآورده بود به نحوی که تنهاطی چند ماه ،بهای مواد غذائی 190 درصد افزایش پیداکرد وقیمت دلار از9000 لیره فراتررفت.براسای برآورد بانک جهانی، اکنون 75 درصد مردم لبنان زیرخط فقرزندگی می کنند.درماههای اخیر،قطعی برق دربیروت وبرخی مناطق دیگرلبنان، به 20 ساعت درشبانه روزرسیده است.بدین ترتیب مشاهده می شود که داستان انفجاربیروت، از4 اوت2020 آغازنشد، بلکه ریشه درگذشته ی این کشوردارد.

معترضینی که که ازاکتبر2019 خیابانهای لبنان رااشغال کرده اند ، دریکی ازشعارهای خود می گویند:"ماانقلاب مردمی هستیم، شما جنگ داخلی هستید!" . این بدان معنی است که طبقه ی حاکمه ی لبنان، سیاست تفرقه بیانداز وحکومت کن رادرپیش گرفته وازاین رو، دائماً برطبل طائفه گری وفرقه گرائی می کوبد.ازسوی دیگر،سازمانهای کارگری لبنان، تاتحقق مفهوم لنینی اتحادیه ی کارگری، فرسنگهافاصله دارند.گرایشات فرقه ای بداخل این سازمانهانفوذ کرده واهرم هدایت آنها رابدست گرفته است. اکنون ایران ازحزب الله وعربستان سعودی از" جنبش آینده" و"نیروهای لبنانی" حمایت می کنند.دراین میان، فرانسه وصندوق بین المللی پول نیزازاصلاحات نئولیبرالی درازای دریافت کمکهای بین المللی سخن می گویند.آنها شرط پرداخت میلیاردها کمک به لبنان را افزایش نقش بخش خصوصی دراقتصاد،کاهش دیون کشور واتخاذ سیاستهای ریاضتی قرارداده اند.قدرتهای امپریالیستی، دولتهای منطقه ونهادهای مالی بین المللی، از بقای سیستم فرقه ای لبنان حمایت می کنند وکاپیتالیسم نئولیبرال را، به قیمت خانه خرابی توده های لبنانی، براین کشورتحمیل می نمایند.خواست آنهابرای برگزاری انتخابات زودرس، حفظ سیستم فرقه ای کنونی و دامی است که برسرراه تحولات رادیکال این کشورگسترده شده است.جنبش کنونی، برای اینکه پابگیرد ونهادهای غیرفرقه ای خودرابرپانماید، به زمان احتیاج دارد ونخبگان حاکم نمی خواهند فرصت شکل گیری این قدرت دوگانه رابه کشوربدهند.دراین رابطه،ضعف سازمانهای کارگری،برگ برنده ی آنهاست. آنهابانفوذ به" کنفدراسیون عمومی کارگران لبنان"(CGTL) آنراازکارانداخته اند وهمین سیاست رانیز درمورد"کمیته ی هماهنگی اتحادیه های کارگری"(UCC) درپیش گرفته اند.به همین دلیل، نشانه ای ازحضوراین دوسازمان کارگری دراعتراضات مردمی لبنان مشاهده نمی شود.

جنبش اعتراضی مردم لبنان،اگرچه اهدافی رادیکال دارد،اما بسیارسازمان نایافته وپراکنده عمل می کند.این جنبش، خواستاربرقراری عدالت ومحاکمه ی عاملان انفجاربیروت ونیزتوزیع مجدد قدرت وثروت درکشورمی باشد.این مطالبات، مردم رابه ناچار دربرابرسیستم سیاسی به غایت فرقه گرای لبنان قرارمی دهد که حامی امتیازات نخبگان سیاسی واقتصادی کشورمی باشد.معهذا، طی سالهای اخیر،پنج تشکل مستقل کارگری درلبنان شکل گرفته است که عبارتندازاتحادیه ی انجمن های حرفه ای لبنان(LPA)، انجمن استادان دانشگاه وکارکنان رسانه های گروهی،انجمن مهندسین،انجمن هنرمندان واصحاب فرهنگ، وانجمن پزشکان. اما این تشکلها،فقط خودرابه مشاغل پردرآمد وگروههای تحصیلکرده وآموزش دیده ی کارگری محدود کرده اند وتازمانی که کارگران ساده ومستخدمین کم درآمد دولتی وغیردولتی رادرصفوف خویش واردنکنند،نخواهند توانست مهرونشان جنبش کارگری لبنان رابر"انقلاب اکتبر" بکوبند.

منابع ومآخذ

1)Lebanon , www.wikipedia.org

2)A criminal tragedy rooted in sectarianism and neoliberalism , www.spectrejournal.com

3)the cost of resilience , www.justsecurity.org

4)punishing the October protest movement , www.amnesty.org

5)behind the Lebanese apocalypse , www.mronline.org A

نئونازی هابه انتخابات نوامبرچشم دوخته اند

نئونازی ها به انتخابات نوامبر چشم دوخته اند

اینک آمریکادرمقطعی بسیارحساس ازتاریخ خود قراردارد وسرنوشت دموکراسی وبسیاری دیگرازمسائل داخلی وبین المللی،ازجمله مناسبات دوسوس آتلانتیک، روابط ابرقدرتها، آینده ی شرائط اقلیمی، سقط جنین،خدمات بهداشتی، برابری جنسیتی وعدالت قضائی، درگرواین انتخابات قرارگرفته است. چشم میلیونها زن، اقلیت قومی واقشارکم درآمد جامعه ی آمریکا به این انتخابات دوخته شده است.راست گرایان نژادپرست وافراطی نیزکه طی چهارسال زمامداری دونالد ترامپ، پروبال گرفته اند ودرسراسراین کشورگسترش یافته وبه تهدیدی جدی برای آمریکا ومنطقه تبدیل شده اند، به این انتخابات چشم دوخته اند.ازماهها پیش ،شایدازاواخربهارسال جاری، ترامپ سلامت انتخابات آینده رازیرسئوال برد.او ماه قبل نیز در تجمع انتخاباتی نوادا گفت: " دموکراتها می خواهند درانتخابات تقلّب کنند زیرافقط ازاین طریق می توانند پیروز شوند". راست گرایان افراطی ،ازاین مواضع ترامپ استقبال کرده وبرای مردم آمریکا خط ونشان می کشند.

اگرچه افراطیون نئونازی درخاک آمریکاعمل می کنند اما گزارشهائی ازفعالیت فرامرزی ۀنها دردست است که نشان می دهد آنهاباشبکه های بین المللی همفکرخود ونیزچهره های نژادپرست دراسترالیا، کانادا،روسیه،آفریقای جنوبی ودیگرنقاط جهان نیزارتباط دارند.افراطیون نژادپرست آمریکا، حتی ازتاکتیکها وروشهای گروههائی چون "القاعده" و "داعش" استفاده می کنند.اکنون اوکراین به مرکزجهانی یارگیری افراطیون نژادپرست ،جلب کمکهای مالی ودستگاه تبلیغاتی آنها تبدیل شده است.تحقیقات اخیرنشان می دهد که تاکنون17000 رزمنده ازپنجاه کشورجهان، ازجمله آمریکا، درجنگ داخلی اوکراین شرکت کرده اند.آنها تجربه ای راکه ازاین جنگ می اندوزند، درخدمت پیشبرد اهداف جنبش نژادپرستی افراطی بکارمی گیرند.آنهائی که صرفاً برای ماجراجوئی، ناسیونالیسم ویاسرخوردگی اززندگی روزمره، دراین جنگ حاضرمی شوند، بتدریج رادیکالیزه شده وبه افراطی گری ونژادپرستی علاقه مند می گردند.این پدیده، نشانگرآن است که افراطی گری ونژادپرستی، ریشه های بین المللی داشته وبتدریج برعمق ودامنه ی آن افزوده می گردد.

امروز، بیشترازهرزمان دیگر، تروریسم نژادپرست، مسئول کشتار درخاک آمریکاست وطی دهه ی گذشته، بیش ازتروریسم اسلامگرا، تلفات برمردم این کشوروارد کرده است.جنبش هائی چون"آنون" (QAnon) و "حافظان سوگند"(Oath keepers) که تادندان مسلح هستند، قول داده اند که درصورت عدم پیروزی ترامپ، دست به خشونت می زنند.توطئه ی تحریک آمیز ربودن فرماندار میشیگان درآستانه ی انتخابات، درهمین چهارچوب قابل ارزیابی می باشد. به گزارش "اتحادیه ی ضدافترا"(Anti-Defmation League: یک سازمان غیردولتی بین المللی است که مقرّآن درشهرنیویورک آمریکاست.این اتحادیه که خودرا مهمترین سازمان دفاع ازحقوق بشردرآمریکامی داند، وظیفه ی اصلی خویش را مقابله بایهود ستیزی،حمایت ازحقوق شهروندان ومقابله باهرنوع نژادپرستی ونفرت پراکنی می داند)، طی دهه ی گذشته،افراطیون نژادپرست، سه برابرافراطیون اسلامگرا، تلفات برجامعه ی آمریکاوارد کرده اند.تنهادرسال گذشته، ردّ پای تروریستهای نژادپرست در پنجاه قتلی که درآمریکاصورت گرفته، مشاهده شده است.11نفرازاین مقتولین،درحمله به "کنیسه ی درخت زندگی"(Tree of life synagogue)در پیتسبورگ کشته شدند.به گفته ی یک مقام ارشد اف بی آی ،این سازمانها درسال2019، بالغ بر 850 پرونده ی جنائی داشته اند که ردّ پای افراطیون نژادپرست درآنها مشهود می باشد.معهذا، دولت آمریکا، منابع ونیروی به مراتب بیشتری راصرف مبارزه باتروریسم اسلامگرا دراین کشورمی کند.دردهه ی اخیر، افراطیون نژادپرست 123 حمله به اهداف آمریکائی انجام داده اند، درحالیکه این رقم برای تروریستهای اسلامگرا46 ، وبرای افراطیون چپگرا83 موردبوده است. معهذا، به گزارش مرکزمطالعات استراتژیک وبین المللی(CSIS)، تلفات حملات تروریستی به آمریکا درسال2020،پس ازبمب گذاری اوکلاهمادرسال1995(168 کشته)، سپتامبر2001(3000 کشته)، و اورلاندو(49 کشته)،بسیاراندک بود واز60 حمله ی تروریستی باحداقل تلفات(5 کشته) فراترنرفت .دوسوم این حملات ، توسط گروههای افراطی نژادپرست صورت گرفت که آخرین آنها(تازمان نگارش این مقاله)، توطئه ی 9 تروریست راستگرا برای ربودن وقتل فرمانداران میشیگان و ویرجینیا بود. درسال 2020 فقط یک حمله ی مرگبارازسوی تروریستهای چپگرای ضدفاشیست در پرتلند صورت گرفت که رکوردی بی سابقه درتاریخ 25 ساله ی اخیر آمریکامی باشد.

مهمترین سازمانهای نژاد پرست افراطی درآمریکا، دوسازمان "نظم ناسیونال سوسیالیست "(AWD) و "بالاترازحرکت"(RAM) می باشند که وارثان کوکلوکس کلان ها هستند ورزمندگانی رااز جبهه های عراق وافغانستان نیز درصفوف خوددارند. اعضای "بالاترازحرکت"، دائماً به آلمان، اوکراین وایتالیا سفرمی کنند تادرمراسم یادبود"آدولف هیتلر" شرکت کرده وارتباط سازمان متبوع خودرا بانژادپرستان افراطی اروپا تحکیم بخشند.اخیراً درگاراژمنزل یکی ازاعضای سازمان نظم ناسیونال سوسیالیست، مقادیرمعتنابهی ماده ی منفجره، فیوزهای انفجاری وسلاح کشف شد.درمنزل یکی ازاعضای سابق گارد ساحلی آمریکا نیزکه عقاید نژادپرستانه ی ناسیونالیستی داشت، 15 سلاح جنگی وهزارجعبه مهمات کشف شد.علاوه براین گروههای قدرتمند نژادپرست،گروههای افراطی کوچکی چون "3درصد" (three per cent)، حافظان سوگند، "جنبش بوگالوها"(Boogaloos)، و جنبش "آنون" ونیزبقایای کوکلوکس کلان نیزدرآمریکا فعال هستند.اما راست گرایان افراطی ونژادپرست آمریکا، یک جنبش منسجم راتشکیل نمی دهند.برخی ازآنهامسلح هستند ضمن اینکه برخی دیگرآنارشیست وضددولت می باشند.به موجب برخی گزارشها،اکنون 300 گروه مسلح درآمریکا وجوددارند که15 تا20 هزارشبه نظامی را تحت امرخوددارند.برخی ازاین گروهها،برای آغاز"میهمانی بزرگ"(big igloo- بخوان جنگ داخلی) لحظه شماری می کنند.صفحات این گروهها درفیس بوک (تاقبل ازمسدود شدن) دههاهزار فالوورداشت.

دولت انگلیس نیزاخیراً اعلام کرد که به خطررشد قارچ گونه ی گروههای نژاد پرست افراطی، واقف است وازسال2017 تاکنون، این خطردرانگلیس چند برابرشده است.درآلمان، کانادا ودیگرکشورهای غربی نیز گزارشهای مشابهی منتشرگردیده است.بابررسی حوادث تروریستی چند سال اخیر، بهترمی توان به جهانی شدن پدیده ی نژادپرستی افراطی پی برد ومشابهت های میان این جنبش هارا دراقصی نقاط جهان تشخیص داد.انتخاب نام"قاعده"(the Base) توسط نئونازی ها که یادآورنام "القاعده" است، خود گواه تاثیرپذیری این جنبش ها ازیکدیگرمی باشد.نئونازی ها، بامطالعه ی مستمرّ نشریات وسایتهای اینترنتی گروههای جهادی،بابرخی تخصص های تاکتیکی آنها، مانند نحوه ی ساخت بمب وشناسائی هدف، آشنا می شوند.

افراطیون نژادپرست، برای کسب پول وموادلازم جهت انجام عملیات،به اقدامات گسترده ای دست می زنند که پول مجازی(virtual currency) ومکانیسمهای مختلف جمع آوری کمک مالی،ازآن جمله می باشند.نژادپرستان افراطی، برای تهیه ی سلاح، مواد منفجره، حمل ونقل وخانه ی امن، ونیزجذب افراد وآموزش آنها، به پول احتیاج دارند.انتشارکتاب، جزوه ونیزفروش البسه، کمربند وجواهرات باآرم گروه ( مثلاً کوکلوکس کلان) راهی دیگربرای کسب درآمد این گروههامی باشد.خرید زمین درمناطق روستائی وسرمایه گذاری برروی پول مجازی(cryptocurrency) ازدیگراقدامات تدارکاتی این گروههامی باشد.معهذا، جمع آوری کمکهای هواداران، روش استاندارد تامین مالی همه ی گروههای افراطی است.تبلیغ درپلاتفرم های رسانه ای مانند فیس بوک، یوتیوب،و توئیتر،نقش به سزائی درجلب این کمکهادارد.ازسال2017 به بعد که دسترسی گروههای افراطی به کارت های اعتباری قطع شد،آنها به پول مجازی روی آوردند بطوریکه "آندره آنگلین"(A. Anglin)رهبریکی ازاین گروهها،25 میلیون دلارازمحل معامله ی "بیت کوین"(Bitcoin) درآمد کسب کرد.

در15 مارس2019 ،"برنتون تارانت"(B.Tarrant) جوان 28 ساله ی بیکاراسترالیائی، به مسجدی در"کریس چرچ" نیوزیلند حمله کرد و51نفرازنمازگزاران شرکت کننده درنمازجمعه رابه قتل رساند.این تروریست، برای جلب نظررسانه های عمومی،فیلم 17 دقیقه ازاین حمله را بطورزنده درفیس بوک به نمایش گذاشت.تارانت ازدوسال قبل، باخرید سلاح اتوماتیک، خودرابرای این حمله آماده کرده بود.اودرنوشته ای،خودرابشدت تحت تاثیرعقاید"دایلان روف"(D.Roof)معرفی کرده بود.روف تروریستی نژادپرست بود که باحمله به یک کلیسا در چارلستون کالیفرنیای جنوبی،9 رنگین پوست آمریکائی رابه قتل رسانده بود.در22 جولای 2011 نیز"آندره برای ویک"(A.Breivik) تروریست نژادپرستی که تک رو بود،باانجام دوحمله در اسلو و جزیره ی یوتویا ،جان 77 نفرراگرفت.برای ویک نیزازدوسال قبل، کارخریدیونیفورم پلیس، سلاح ومهمات رابرای انجام این حمله، شروع کرده بود.

درحالیکه خطرتروریسم افراطی نژادپرستانه درجای جای دنیای امروزاحساس می شود،اما، اکثرمطالعات وتحقیقات، برروی خشونت جهادی متمرکزشده است.معهذا، این دو، مشابهت های فراوانی با یکدیگردارند.همانطورکه گفتیم، یک گروه نئونازی، خودرا"قاعده" می نامد و"بن لادن" راسمبل خویش معرفی می کند وگروهی دیگر، مبارزان چچنی، افغانی ،عراقی وسوری رادرصفوف خود می پذیرد.بطور کلی،تروریستهای نژاد پرست،مانند تروریستهای اسلامگرا،ساختارسازمانی" مقاومت بدون رهبر" (leaderless resistance model)رابرگزیده اند که مبتنی برانجام عملیات تروریستی تکروانه می باشد.این مدل، امکان نفوذ پلیس به تشکیلات تروریستی رابه حداقل می رساند.ازسال 1965 به بعد، که 2300 آمریکائی برای جنگ درکنارنژادپرستان، به رودزیا سفرکردند، تروریستهای راستگرا دائماً دراقصی نقاط دنیا جابجا می شوند.علیرغم این خطر، هنوزتوجه غالب کشورها، متوجه خطرتروریسم جهادی است وافراطی گری نژادی، یک پدیده ی بومی ومحلی تصورمی شود.حملات نروژ و نیوزیلند، این نگرش راتاحدودی تغییرداد وتروریسم افراطی راست رابه پدیده ای جهانی تبدیل کرد.اکنون دیگرمشخص شده بود که میان حملات کالیفرنیا،فلوریدا،کانزاس، نیومکزیکو،اورگان،ویسکانسین، وکارولینای جنوبی،وحملات تروریستی انجام گرفته درکانادا،آلمان، انگلیس وسوئد،نوعی ارتباط وپیوستگی وجوددارد.

درحال حاضر به نظرمی رسد که مرکزثقل تروریسم نژادپرستانه، به اوکراین وروسیه منتقل شده باشد.همانطورکه تروریستهای جهادی درافغانستان، چچن، بالکان، عراق، سوریه ویمن، تاکتیکها وروشهای مبارزه رادراین جنگهافراگرفته وآنرابه نقاط دیگردنیا منتقل می کنند،تروریستهای راستگرا نیزدرمیدان نبرد اوکراین آبدیده می شوند.دراواخرسپتامبرسال2020،یکی ازسربازان ارتش آمریکا مستقردر"فورت ریلی" کانزاس،به اتهام انتشاراطلاعاتی درباره ی نحوه ی ساخت بمب ونیزنحوه ی سفربه اوکراین برای پیوستن به " گردان آزوف"(Azov Battalion: هنگ گارد ملی اوکراین که در ماریوپول واقع درساحل دریای آزوف مستقراست.اعضای این هنگ، ارتباطی تنگاتنگ با گروههای نئونازی دارند.)، بازداشت شد.گردان آزوف، دائماً از نظریه پردازان معروف نژادپرستی درجهان، برای سخنرانی دراوکراین دعوت بعمل می آورد.دولت اوکراین نیز، علاوه برگردان آزوف که درارتش این کشورادغام شده، ازدیگرسازمانهای نئونازی مانند"رزم-18"(combat-18 که درسال1992 درانگلستان تاسیس شد وارتباطاتی نیزباجنبش های راستگرای کانادا وآمریکا برقرارکرد وسرانجام دراوکراین مستقرشد) نیزبرای گشت زنی درخیابانها وبرقراری امنیت داخلی استفاده می کند.تاکنون اتباع آلمان، انگلیس، برزیل، سوئد وآمریکا ودیگرکشورهای غربی،درباندهای مسلح نئونازی اوکراین حضور داشته اند.

نکته ی دیگراینکه،میان دولت روسیه وگروههای راستگرای افراطی اروپا،رابطه ی نزدیک برقراراست.کشورهای شمال اروپا نیزرابطه ی تاریخی با افراطیون راستگرادارند.آئین های افراطی ونژادپرستانه ای چون " اودنیسم"(Odinism) دراروپاوآمریکا، اشاعه ی بسیارپیداکرده است.یک گروه افراطی بنام "سربازان اودین"(soldiers of Odin) درآمریکای شمالی، اروپا واسترالیا، هوداران بسیاری جلب کرده است..این گروه،بااستفاده ازیک شبکه ی اینترنتی، به سازماندهی هواداران خوددرسراسرجهان پرداخته ومیان آنها ارتباط برقرارمی کند.سربازان اودین اخیراً به تبلیغات گسترده درفنلاند،سوئد وکانادادست زده اند.مهمترین سازمان نئونازی دراسکاندیناوی"جنبش مقاومت شمال"(Nordic resistance movement)است که 40-30 هواداردرنروژ،500-400 عضودرسوئد،و100 عضودرفنلاند ودانمارک دارد.گروههائی چون "اسکین هدها"(Skinheads) و " خون وافتخار" (Blood and Honor) که قدمتی بیشتردارند،هنوزدربرخی نقاط اروپا، آمریکا واسترالیا حضوردارند.گروه رزم-18 نیزکه تلفیقی از نئونازی واوباش گری فوتبال است، سمبل خودرا حروف اول وهشتم الفبای انگلیسی یعنی A و H قرارداده که مخفف نام "آدولف هیتلر" می باشد.این گروه نیز ، الگوی" مقاومت بدون رهبر" رابرای فعالیت خویش درنظرگرفته است. حیات برخی گروههای افراطی راستگرادراروپاوآمریکا، به دنیای موزیک پیوند خورده است.آنهاازاین طریق، بامخاطبین بیشتر،بویژه طبقه ی کارگر ومردم عادی، ارتباط برقرارمی کنند وآنهاراعلیه مهاجرین جهان سومی ورنگین پوستان می شورانند.دریکی ازاین ترانه ها گفته می شود : " ماهیچ کشوری نداریم ! تنهاوابستگی ما، نژاد ماست : نژاد سفید !"

هفت ماه آشوب که درپی کشته شدن"جورج فلوید" سراسرآمریکارافراگرفت وبه 13500 اعتراض خیابانی انجامید،جامعه ی آمریکارابیش ازپیش قطبی کرد.اکنون هیچکس نمی تواند عکس العمل گروههای افراطی رادرقبال انتخابات، تاخیردراعلام نتایج آن، وشکست احتمالی دونالد ترامپ، پیش بینی کند.

منابع ومآخذ

1)over 1000 hate groups are active in USA , www.nytimes.com

2)Atomwaffen division , www.adl.org

3)growing white supremacist menace , www.foreignaffairs.com

4) Neo Nazi terror group…, www.vice.com

5)the evolution of white supremacy threat , www.thesoufancenter.org

6)white supremacist behind majority of us domestic terror attacks , www.theguardian.com

7)right-wing extremists : a looming threat to the US , www.cfr.org