ظهور وسقوط " اردوغانیسم "

"رئیس بزرگ" درسراشیب سقوط

( ظهور و سقوط "اردوغانیسم " )

رژیم فعلی حاکم برترکیه، یک رژیم دیکتاتوری است که برراس آن یک مشت آهنین نشسته است.دراین رژیم به غایت ریاستی،تفکیک قوا جای خودرابه ساختارعمودی قدرت داده است.تبدیل شدن قوه قضائیه به ارگان سرکوب، اخراج فلّه ای معلمان، وکارکنان کشوری ولشکری به بهانه های واهی،برکناری مسئولین دولتی وشهرداران منتخب درمناطق کردنشین وانتصاب افراد مطیع به جای آنها، زندانی کردن خیل وکلاء ، روزنامه نگاران ونمایندگان مردم، فقط بخشی ازکارنامه ی سرکوب درژیم "رجب طیب اردوغان" می باشد. این ارکسترسرکوب، ازکاخ ریاست جمهوری رهبری می شود.

"اردوغانیسم"(Erdoghanism)، یک رژیم سیاسی متکی برفرد است مانند سلطانیسم، خمینیسم، کمالیسم و... این رژیمهای فردی، اگرچه تفاوتهائی بایکدیگردارند اما مشابهت های آنها که ناشی ازکیش شخصیت می باشد، به مراتب بیشترازتفاوتهای آنهاست. اردغانیسم حدود دو دهه عمردارد وازدل "حزب رفاه" به رهبری "اربکان" بیرون آمده است. حزب رفاه درانتخابات 1995 ترکیه به پیروزی رسید ومسئول تشکیل دولت گردید. اردوغان نیزبعنوان یکی ازمقامات ارشد این حزب،به شهرداری استانبول رسید.اربکان واردوغان ، مواضع اسلام گرایانه وضد دموکراتیک خودرا بتدریج عیان کردند که سرانجام به کودتای 1997 انجامید.بلافاصله پس ازکودتا،نسل جوان اسلامگرایان ترک، باتغییرآشکارجهتگیری، به دفاع ازدموکراسی وارزشهای غربی برخاست. "حزب عدالت وتوسعه"(AKP) که درسال2001 توسط همین جوانان تاسیس شد ودرسال2002 قدرت رابدست گرفت، اصلاحاتی رابه منظوراجرای مفاد منشورکپنهاگ درمورد تقویت مبانی دموکراسی، آغازکرد.این سیاست،موجب شد که برخی تصورکنند که حزب عدالت وتوسعه، به پراگماتیسم روی آورده واهداف ایدئولوژیک رامسکوت گذاشته است. درحالیکه چنین نبود.دولت، ازیک طرف مذاکره بااتحادیه اروپائی رابرای پیوستن به این اتحادیه دنبال می کرد وازسوی دیگر، هرروز بیشترازروز پیش ازسیاستهای کمالیستی فاصله می گرفت وبه سوی خودکامگی پوپولیستی حول شخصیت اردوغان پیش می رفت.

حزب عدالت وتوسعه، هیچگاه بطوررسمی ازاجرای شریعت اسلامی دفاع نکرده است. اما اردوغان ازمباحث وسمبل های مذهبی درتبلیغات خویش استفاده می کند. اوخودرا" امید امت" می نامد ومی خواهد باپررنگ کردن آموزه های مذهبی درسیستم آموزشی، به حداقل رساندن مصرف الکل ازطریق وضع مالیات سنگین برخرید وفروش آن ونیزممنوعیت تبلیغ الکل وحمایت ازسازمانهای اسلامی، جامعه ی ترکیه رابتدریج "اسلامی" نماید. اما، این سیاست، جامعه ی ترکیه رابشدت قطبی کرده است. اکنون، محافظه کاران مذهبی پشت سراردوغان، وسکولارها مقابل او سنگرگرفته اند.دراین سیستم،اپوزیسیون وجود دارد اما هیچگاه حائزاکثریت آراء نمی شود؛ انتخابات بطورمنظم برگزارمی شود اما، ازرقابت درآن خبری نیست؛ بیش ازیکصد هزارنفرازکارکنان لشکری وکشوری پاکسازی می شوند وروند پاکسازی همچنان ادامه دارد، بدون آنکه آب ازآب تکان بخورد. اردوغان که روزی از"تسلط ارتش برهمه ی امورکشور" می نالید، اکنون خود علاوه برارتش، تولیت قوه ی قضائیه، رسانه ها وحتی دفاع ازارزشهای لیبرالی را بدست گرفته است. بالاخره درجریان رفراندوم پرحرف وحدیث سال2017،اردوغان توانست بااکثریتی لرزان(51درصد دربرابر49 درصد)، سیستم ریاستی راجایگزین سیستم پارلمانی ترکیه نماید. طی دودهه زمامداری حزب عدالت وتوسعه، اردوغان توانست ازطریق خصوصی سازی وتوزیع مجدد رانت، به حامی پروری پرداخته ومحافظه کاران، ناسیونالیستها وحامیان به حاشیه رانده شده ی خودرا به صحنه آورده وآنها رابه بورژوازی جدید ترکیه تبدیل نماید وآندسته ازسیاستمداران وصاحبان کسب وکاررا که منتقد دولت بودند مجازات کند.مثلاً "جنبش گولن" که درسیستم آموزشی،خیریه ها،رسانه های گروهی وبوروکراسی دولتی ونظامی، طرفداران بسیاری دارد ودرقوه قضائیه وپلیس ترکیه نیزصاحب نفوذ است،تنها بخاطر آنکه ازسال 2013 فرمان مبارزه بافسادراصادرکرد، مورد غضب اردوغان قرارگرفت.اردوغان، مبارزه بافساد را" تلاش برای کودتا توسط عبدالله گولن" اعلام کرد وسرکوب جنبش گولن رادردستورکارقرارداد وباکودتای نافرجام اخیر، آنرا کامل کرد.هزاران نفرازاعضاء وهواداران جنبش گولن دستگیر ودههاهزارنفرازآنها نیزازادارات دولتی وارتش پاکسازی شدند.اردوغان این سیاست خودرادرقبال عبدالله گولن، به سیاست استالین دربرابر تروتسکی تشبیه کرده است.درعین حال ، جنبش گولن رانیزباید روی دیگرسکه ی اردوغانیسم دانست.این جنبش که بادموکراتهای آمریکارابطه ی نزدیک دارد، به عملیات مخفی درترکیه وبسیاری ازکشورهای منطقه مشغول است.

حال ببینیم اردوغانیسم چیست وچه ویژگیهائی دارد.اردوغانیسم، چهارویژگی اصلی دارد: خودکامگی متکی برانتخابات(دموکراسی غیرلیبرال)؛ سیستم اقتصادی نئوپاتریمونالیستی(حامی پروری)؛ پوپولیسم ؛ واسلام گرائی . شاید بتوان پوپولیسم را ویژگی اصلی اردوغانیسم دانست که جامعه رابه "خودی" و"غیرخودی" تقسیم می کند وزمام اموررا بدست رهبری کاریزما می سپارد که بشدت مخالف چند صدائی است.اردوغان که خودرا "صدای محرومین" وقهرمان مبارزه با" نخبگان فاسد" معرفی می کند وبه اقدامات عوامفریبانه ای چون اصلاح موی سرخود درمحلات فقیرنشین وهم غذا شدن باکارگران دست می زند،میلیونهادلار ازپول بیت المال رامیان اعوان وانصارخویش پخش می کند ودراختیارموسسات تحت سرپرستی افراد خانواده اش ( مانند خیریه ی TURGEV که "بلال" پسراردوغان آن راسرپرستی می کند) قرارمی دهد.اسلام گرایان حزب عدالت وتوسعه، بویژه شخص اردوغان، افرادی هستند که آرمانهای اسلامی رافدای اغراض سیاسی ومنافع شخصی خود می نمایند.آنها برای جلب حمایت مردم وتوجیه سیاستهای خود، ازاسلام استفاده ی ابزاری می نمایند.اردوغان وحب عدالت وتوسعه، برای ماندن برسرکار، به سرکوب سیاسی،محدودسازی رسانه ها وبازداشت هزاران ناراضی سیاسی دست زده اند.اما آنهاکه هنوزبه مشروعیت سیاسی نیازدارند، انتخابات رانیزتبلیغ وترویج می کنند. به نظراردوغان وهوادارانش،دموکراسی چیزی جزصندوق رای نیست و"اراده ی ملی" فقط باصندوق رای به کرسی می نشیند. درعین حال آنها، به جزصندوق رای به هیچیک ازدیگرالزامات دموکراسی پای بند نیستند. شخص اردوغان وحزب عدالت وتوسعه، مرتکب سرکوب شدید سیاسی،سانسوررسانه ها،وبه بند کشیدن هزاران مخالف سیاسی شده وازهروسیله ای برای حفظ قدرت خویش استفاده می نماید. آنها سعی دارند بای کسب مشروعیت سیاسی، دریک انتخابات نمایشی پیروزشوند. معهذا، نظرخواهیهای انجام شده درپایان سال 2019 نشان می دهند که فقط 27 درصدازمردم ترکیه هنوز به آرمانهای اردوغان باوردارند.اکنون کاربه جائی رسیده که بدگوئی ازاردوغان، جرم تلقی می شود وتاکنون بیش از2000 نفر که اکثرآنهاروزنامه نگارمی باشند،به جرم " توهین" به رئیس جمهور به زندان افتاده اند.یکی ازاین افراد، صرفاً بخاطراینکه اردوغان را "ارباب حلقه ها" نامیده، زندانی شده است.

بررسی ها نشان می دهند که رای دهندگان به حزب عدالت وتوسعه، اسلامگرای سیاسی نیستند واقلیتی معنی دارازآنها راحتی نمی توان مذهبی محافظه کارنامید.براساس تحقیقات انجام شده، عوام گرائی درحزب عدالت وتوسعه، بویژه تحت تاثیر جنگ درسوریه وجنگ درکردستان، بسیارتقویت شده وقوی تراز محافظه کاری مذهبی عمل می نماید.اردغان که فقط برنقاط اشتراک نیروها وجناحهای مختلف انگشت می گذارد،سیاست خارجی وناسیونالیسم ترک را محوردکترین خود قرارداده است.ضدیت با جنبش کردستان،غرب وآمریکا، اساس این ناسیونالیسم می باشد.درعین حال، هم درمیان دلواپسان اسلامگرا وهم درمیا ن طرفداران تز"ترکیه،اول"، طیف وسیعی ازمحافظه کاران کمترایدئولوژیک(یاکمترسنتی) وجود دارند که درعکس العمل نسبت به فساد گسترده ورکود اقتصادی، ازحزب عدالت وتوسعه رویگردان شده اند.شواهد موجود حاکی ازآن است که رجب طیب اردوغان، تحت فشاربحران اقتصادی، بحران پناهندگان، جنگ کردستان وبحران کرونا، بتدریج محبوبیت خودراازدست می دهد. نسل جوان محافظه کارترکیه وناسیونالیستهای کمترمتعصب،ازوضع موجود کشورناراضی اند وبدنبال جایگزین برای آن می گردند.درحال حاضر،اردوغان رهبربلامنازع حزب حاکم وجناح راست ترکیه است.اما قرائن موجود ، ازرویگردانی نسل جوان ترکه ازاردوغان،تاانتخابات 2023 حکایت می کند.اما فعلاً سلطه ی بلامنازع اردوغان برحزب وساختار مریدی-مرادی حاکم برآن، ونیزتسلط حزب برقوه ی قضائیه ترکیه،آنقدرقوی است که تحول درسیستم سیاسی ترکیه رادشوارمی سازد.درحال حاضر، نسل جوان حامی حزب عدالت وتوسعه،اگرچه ازسمتگیریهای جاری کشورنگران است اما هنوز اردوغان را"بهترین انتخاب بد" می داند.جوانان، که ازقبل ازپاندمی کرونا، ازنرخ 25 درصدی بیکاری رنج می بردند،اکنون شاهد فروپاشی اقتصاد می باشند. اردوغان بایک چالش بزرگ دیگرنیزروبروست وآن ازدست دادن حمایت کردهاست."حزب دموکراتیک خلق" که حامی حقوق خلق کرداست،درانتخابات اخیرپارلمانی ترکیه 80 کرسی بدست آورد واین امر،هواداران اردوغان رابه وحشت انداخت.آنها هجوم همه جانبه به این حزب راتدارک دیدند.پیروزیهای اخیراپوزیسیون ورنگ باختن محبوبیت حزب عدالت وتوسعه وشخص اردوغان، حتی اپوزیسیون محافظه کارنزدیک به حزب عدالت وتوسعه چون "علی بابکان" و "احمد داوود اوغلو" را به جدائی ازرئیس سابق خود وتشکیل احزاب جدید تشویق نموده است.

معهذا،مرزسنتی میان چپ وراست درترکیه ی امروز، تاحدودی مخدوش شده است.اکنون احزابی ازهردوطیف ،به سرنگونی دولت برآمده از ائتلاف احزاب "عدالت وتوسعه" و "اقدام ملی"(MHPکمرهمت بسته اند.دوحزب ازاین احزاب،ساخته وپرداخته ی افرادی است که قبلاً ازمقامات ارشد حزب ودولت رجب طیب اردوغان بوده اند.حزب عدالت وتوسعه وحزب اقدام ملی، اکنون اکثرکرسی های پارلمان ترکیه رادر اختیاردارند اما نظرخواهیها حاکی ازکاهش محبوبت این احزاب وشخص اردوغان درمیان مردم می باشد.حزب عدالت وتوسعه درجریان انتخابات اخیرشهرداریها، کنترل استانبول، آنکارا واغلب شهرهای بزرگ ترکیه راازدست داد درحالیکه اردوغان گفته بود:"اگراستانبول راازدست بدهیم، ترکیه رانیزازدست خواهیم داد." درماههای پایانی سال2020 ،که اقتصاد ترکیه بعلت پاندمی کرونا وبحران مهاجرین، دوباره دررکود فرورفته، موقعیت مناسبی برای رشد اپوزیسیون فراهم آمده است.احزاب عمده ی سیاسی که درحال حاضردرترکیه فعالند به قرارزیرمی باشند:1)حزب دموکرسی وپیشرفت(DEVA): توسط علی بابکان که بین سالهای 2002 تا2007 وزیردارائی اردوغان بود، تاسیس شد. این حزب ، پلاتفرمی شبیه به پلاتفرم اولیه ی حزب عدالت وتوسعه رادنبال می کند واکنون یک نماینده درپارلمان دارد.2) حزب سعادت (SP): روایتی جدید ازاسلام سیاسی ارائه می دهد که مبنای آنرابرچیدن دیواربلندی تشکیل می دهد که کمالیسم میان مذهب، سیاست وفرهنگ کشیده است.3) حزب آینده(GELECEK): احمد داوود اوغلو وزیرخارجه ونخست وزیراردوغان، این حزب رادراواخرسال2019 تاسیس کرد وقول داد که به مشی اصلی حزب عدالت وتوسعه بازگردد.4) حزب میهمانی خوب(IYI):ازاحزاب جدید ترکیه است که درسال 2017 ازحزب ملی گرای "اقدام ملی" انشعاب کرد.رهبراین حزب،ازمنتقدین سرسخت سیاستهای اردوغان، وسیستم ریاستی کشوراست. این حزب اکنون 43 کرسی درپارلمان دارد.5) حزب عالت وتوسعه(AKP): این حزب درسال2001 باانشعاب از"جنبش چشم اندازملی" تاسیس شد ودرآن زمان مخالف اسلام سیاسی بود. این حزب توانست باجذب اغلب گروههای راست میانه،درانتخابات سال2002 پیروزشود.ائتلاف حاکم توانست بایک اکثریت لرزان(51 دربرابر49 درصد) رفراندوم سال2017 رانیزبرنده شود وسیستم اداری کشوررااز پارلمانی به ریاستی تغییردهد.ائتلاف حاکم اکنون 337 کرسی از600 کرسی پارلمان ترکیه رادراختیاردارد.اردوغان بارها ازتمایلش به ایجاد یک"نسل پارسا"(Pious generation) سخن گفته وبرای نیل به آن نیز راهکارهائی چون گسترش مدارس مذهبی"امام خطیب"(Imam Hatip schools) ارائه کرده است.حزب عدالت وتوسعه، ازقبل ازشروع بهارعربی، درپی احیای امپراتوری عثمانی بود اما شکست ترکیه درسوریه، این پروژه راناتمام گذاشت.6)حزب اقدام ملی(MHP):این حزب راستگرای افراطی درسال 1969 ودرضدیت باکمونیسم تاسیس شد وبزودی به یک حزب طرفدارآمریکا درفضای سیاسی جنگ سرد، تبدیل شد.این حزب، به شدت بیگانه ستیزاست.7)حزب دموکراتیک خلق(HDP):حزب طرفدارحقوق خلق کرد است. این حزب به رهبری"صلاح الدین دمیرتاش"توانست درائتلاف بالیبرالهای چپ هوادارمحیط زیست،برابری جنسیتی،حقوق دگرباشان، وحقوق بشر، آرای خودرانسبت به انتخابات قبل، دوبرابرکند و56 کرسی درپارلمان بدست آورد.8)حزب جمهوریخواه خلق(CHP): این حزب درسال1923 توسط " مصطفی کمال آتاتورک" تاسیس شدوتادهه ی1950 ، تنها حزب سیاسی ترکیه محسوب می شد.این حزب که نماینده ی سنتی سکولاریزم درترکیه می باشد،درجریان انتخابات پارلمانی2018 ، توانست باائتلاف با حزب میهمانی خوب، به دومین بلوک قدرتمند سیاسی ترکیه تبدیل شده و146 کرسی پارلمان رابه خود اختصاص دهد.

اردوغان میل دارد تا سال 2023 درقدرت باقی بماند تا یکصدمین سالگرد تاسیس دولت مدرن ترکیه رادراین مقام برگزارنماید.امابعیداست جوانان 18 تا29 ساله ای که حدود25 درصد ازرای دهندگان ترکیه راتشکیل داده وبه شدت ازبیکاری عصبانی اند، چنین فرصتی به اوبدهند.این جوانان، اخبارخودرااز رسانه های خارجی وشبکه های اجتماعی می گیرند وبه شدت به رسانه های داخلی بی اعتمادند.ترکها اکنون با 7/12 میلیون کاربر،ششمین کشورجهان دراستفاده از "توئیتر"، پس ازآمریکا،ژاپن، هند، برزیل وانگلیس، محسوب می شوند.این جوانان عصبانی را بدشواری می توان کنترل کرد.بسیاری ازایشان که دوران قبل ازاردوغان رابخاطرنمی آورند، تبلیغات دولت رادررسانه های داخلی،جانبدارانه وغیرواقعی می دانند. اگردرانتخابات2023،اردوغان به زیرکشیده شود،نقطه ی پایانی بروطن پرستی افراطی و عوامفریبانه ی او گذاشته خواهد شد.اما تشتّت درصفوق اپوزیسیون درغیاب جایگزین مناسب برای اردوغان،کاررامشکل می کند.درعین حال، روش اردوغان برای تحکیم وگسترش پایگاه داخلی خود، انجام عملیات نظامی درخارج ازکشوراست(دخالت درسوریه،عراق، لیبی،قره باغ، مناقشه برسرمنابع انرژی شرق مدیترانه و...). جالب اینکه انجام این عملیات،برتقویم انتخاباتی ترکیه ،منطبق است.آنکارا اکنون علاوه برمناقشه ی قره باغ، درمناقشات مرزی ونیزاختلاف برسرمنابع انرژی دریای مدیترانه بایونان، قبرس وحتی مصر درگیرمی باشد ودستی نیزازدور برمناقشه ی لیبی دارد.البته ترکیه به لحاظ استراتژیک ، برای غرب اهمیت دارد.وجود تاسیسات ناتو دراین کشور، ابرازوجود نظامی سیاسی درخاورمیانه ومدیترانه ی شرقی، اعزام نیروی نظامی به سوریه، عراق،لیبی ، حضوردرمناقشه ی قره باغ ،حمایت ازگروههای نیابتی درسراسرمنطقه و حضور4 میلیون پناهجوی سوری دراین کشور،ازجمله ملاحظاتی است که غرب دربرخورد باترکیه درنظرمی گیرد.

رژیم به غایت متمرکز ومتکی به رهبری فردی ترکیه، که بشدت به نیات غرب مشکوک است، فقط باجمع کوچکی ازمشاوران رهبراداره می شود.سیاستهای داخلی وچالشهای رویاروی این رهبری، از چالشهای منطقه ای وجهانی جدائی ناپذیراست.ازسوی دیگر،تغییرنسل وتغییرگرایشات جنبش محافظه کار ترکیه، صف بندیهای جدیدی رادرجناح راست حاکم براین کشور بوجودآورده است. وضعیت اقتصادی کشور، یکی ازعلل پیدایش این صف بندیها می باشد. دولتی که قریب 20 سال برترکیه حکومت می کند، هیچ راهکارمشخصی برای خروج کشورازرکود اقتصادی ارائه نمی دهد. طی ماههای اخیر،قیمت خواروبار ومسکن، بطورتصاعدی بالارفته وازارزش پول ملی بشدت کاسته شده است.پاندمی کرونا نیزضربه ی سنگین دیگری براقتصاد فرتوت ترکیه وارد آورده وصنعت توریسم را راکه ستون فقرات اقتصاد این کشورمی باشد، نابود کرده است.ازسوی دیگر، پروژه ی "اسلام میانه رو" نیز که زمانی ترکیه آنرانمایندگی می کرد،باسیاسی شدن روزافزون اسلام دردولت اردوغان، به شکست کامل انجامیده است. این تجربه ی ترکیه یکباردیگرنشان داد که اسلام، اگرسیاسی شود، بامیانه روی خداحافظی خواهد کرد. معهذا، تشدید تضادهای موجوددرسیستم امپریالیستی، فضای کافی برای مانوردراختیار اردوغان قرارمی دهد.ازسوی دیگر،تضاد میان کشورهای عضو"محوراوراسیا"(Eurasia Axis) نیزکمترازتضاد میان اعضای ناتو نیست.بورژوازی ترکیه دردودهه ی اخیر، باسودبردن ازاین تضادها، درپی توسعه طلبی های منطقه ای، به منظوریافتن بازارهای جدید برآمده است.

عملکرد رجب طیب اردوغان دردودهه ی گذشته، اورادرردیف خودکامگان پوپولیستی چون "خوان پرون" و "ولادیمیرپوتین" قرارداده است.اودرسالهای زمامداری خود، ترکیه رادربهترین حالت درزمره ی دموکراسیهای غیرلیبرال(Illberal democracies) ، ودربدترین حالت درردیف دیکتاتوریهای فردی چون رژیم ایران، قرارداده است.بااین وصف، آینده ی اردوغانیسم چه خواهد بود؟ امروزکمترکسی درترکیه تردیددارد که اردوغان بارخودرابرای حکومت مادام العمربرترکیه بسته است.باتوجه به سن(66 سال) وسلامت جسمی اردوغان، به نظرنمی رسد که اوقصدداشته باشد حداقل برای یک دهه ی آینده قدرت راواگذارنماید.دراین صورت، ترکیه درسالهای آینده، شاهد سرکوب بیشتراپوزیسیون، گسترش جنگ باکردها، دخالت بیشتردربحرانهای منطقه ای ودرعین حال، بروزناآرامیهای گسترده ی اجتماعی خواهد بود. این است "ترکیه ی جدید"ی که اردوغان به مردم وعده می دهد.

اکنون اردوغان به قدرتمند ترین سیاستمدارترک پس ازکمال آتاتورک، تبدیل شده است.او، برحزب حاکم، دولت، پارلمان، قوه ی قضائیه وحداقل سه چهارم رسانه های کشور تسلط کامل دارد وحتی باکانالیزه کردن منابع دولتی بسوی شرکتهای وابسته به خود، زمام اقتصاد ترکیه رانیزبدست گرفته است. وقتی دوره ی کنونی ریاست جمهوری اردوغان به پایان برسد، اوبه تنها رئیس جمهوردرتاریخ ترکیه تبدیل می شود که مدت 20 سال بطورمستمر ، براین کشور حکم رانده است.طی این دودهه، اوبتدریج سلطه ی خودرابر ارکان کشورگسترش داد ومنتقدین را،یکی پس ازدیگری، قلع وقمع نمود. هواداران اردوغان، اورا"رئیس بزرگ" می نامند ومعتقدند اردوغان یعنی ترکیه، وترکیه یعنی اردوغان.معهذا، تمامی نشانه ها حاکی ازآن است که "رئیس بزرگ" بسرعت درمسیر سقوط گام برمی دارد.

منابع و مآخذ

1)Erdoghans control over turkey is ending , www.wire .in

2) what exactly is Erdoghanism? , www.opendemocracy.net

3)emergence of Erdoghanism in turkey , www.tandfonline.com

4)Turks president Erdoghan is losing ground at home , www.americanprogress.org

5)Erdoghanism , www.foreignpolicy.com

6)Thesis and tasks of communist party of turkey , www.tkp.org

7)there is a large number of people who don’t surrender in turkey , www.tkp.org

8)Turkeys opposition vs. the AKP , www.winep.org

افغانستان ؛ " جمهوری " یا " امارت " ؟

افغانستان؛ "جمهوری" یا "امارت" ؟

از15 سپتامبر2020، نمایندگان طالبان و دولت افغانستان، مذاکرات رودررو رابرای انعقاد پیمان صلح، دردوحه ی قطر آغازکردند.هردوطرف، این مذاکرات را"تاریخی" عنوان نمودند. در واقع نیزچنین است زیرا دردوران پس ازجنگ جهانی دوم،سه چهارم جنگهای داخلی،باپیروزی یک طرف منازعه (دولت یاشورشیان) به پایان رسیده است. تاکنون افغانستان، نمونه ای ازشکست مذاکره ی سیاسی رابروزداده است.درباره ی چالش افغانستان، پرسش های مهمی مطرح است. طالبان کیستند؟ چه هدفی رادنبال می کنند؟ ساختارسازمانی،استراتژی نظامی وتاکتیکهای این گروه چیست؟ چه رابطه ای میان طالبان وبازیگران دولتی وغیردولتی منطقه وخارج ازمنطقه وجوددارد؟ وبالاخره مذاکرات جاری صلح به کجا می انجامد؟

پایان جنگ داخلی افغانستان که چنددهه ادامه دارد، وتضمین اینکه این کشوردیگربه پناهگاه امن برای تروریسم بین المللی تبدیل نخواهد شد، فی نفسه رویدادی مثبت است زیرابه جنگی خانمانسوز که دهه هاست ادامه دارد وجان بیش از157 هزارنفررا گرفته، پایان می دهد وبردودهه حضورنیروهای آمریکائی درخاک این کشور که800 میلیارد دلارهزینه و2300 کشته روی دست این کشورگذاشته، نقطه ی پایان می گذارد وبه این کشورامکان می دهد توجه خودرابه چالشهای مهمتری چون کوید-19 ورقابت اقتصادی واستراتژیک باچین ، روسیه، پاکستان وهند معطوف نماید. موافقتنامه ی آمریکا-طالبان دارای یک ضمیمه ی سرّی است.اینکه کنگره ی آمریکا خواستارطبقه بندی اعلام شدن مفاد این ضمیمه می باشد، نشان می دهد که حاوی مباحث مهم وجدّی می باشد.درعین حال، رهبران طالبان ، همچنان برایدئولوژی مذهبی، سیستم آمرانه وادامه ی رابطه با گروههای جهادی، پافشاری می کنند.این موارد، چشم اندازیک صلح پایدار رادرآینده ی نزدیک، تیره وتارمی نماید.ازسوی أیگر،صحبنظران معتقدند که خروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان، قبل ازاستقرارصلح پایداردراین کشور، منطقه رادچاربی ثباتی ومنافع ملی آمریکارابه خطرمی افکند زیراطالبان، ازنظرنظامی، ازموضع قوی تری نسبت به دولت افغانستان قراردارد.

ایدئولوژی طالبان، ریشه درمذهب" حنفی" دارد.اگرچه این ایدئولوژی، ازبدو تاسیس گروه دردهه ی 1990 تاکنون، تعدیل شده اما،رهبران آن هنوز براداره ی کشورتوسط شریعت اسلامی وایجادیک "امارت اسلامی" درافغانستان تاکید می کنند.آنها معتقدند که علمای اسلامی باید برتمامی جنبه های حیات درافغانستان نظارت داشته وباصدورفتوی کشوررااداره نمایند.درعین حال، طالبان برایجاد "امارت اسلامی" فقط درافغانستان تاکید می کند و "خلافت پان اسلامی" رامدّ نظرندارد.طالبان تنها راه نیل به امارت اسلامی راجهاد مسلحانه می داند ومعتقد است که باخروج نیروهای بیگانه ازکشور، دولت فعلی ظرف 3 ماه سقوط خواهد کرد.

ساختارقبیله ای طالبان ، برطایفه ی پشتون استواراست وفرماندهان شبه نظامی طالبان، ازرهبران قبائل تبعیت می کنند.این گروه، بیشتردرمناطق روستائی افغانستان، بویژه مناطق پشتون نشین،طرفداردارد.معهذا، این گروه توانسته است درشمال وغرب کشورنیزکه پشتون ها دراقلیت قراردارند، طرفدارانی را دست وپانماید.طالبان درمناطق تحت کنترل خود، تراشیدن ریش وموسیقی راممنوع اعلام کرده و تلویزیون،سینما، ویدئو واغلب ورزشهای مدرن رابه عنوان مظاهرغرب، طرد می کند. این گروه، صدها میراث فرهنگی افغانستان رایادگاردوران شرک وجاهلیت دانسته ونابود کردند.مهمترین جنایت فرهنگی این گروه،منهدم کردن مجسمه ی تاریخی بودا درشهربامیان بود که 2000 سال قدمت داشت.اگرچه اخیراً طالبان دربرخی از دیدگاههای افراطی خود تجدید نظرکرده وبرخی مظاهرتمدن مانند تحصیل دختران واستفاده ازپلاتفرمهای دیجیتال راپذیرفته است اما درمباحث محوری، همچنان برمواضع تنگ نظرانه ی خویش پافشاری می نماید." ملا فضل" ازفرماندهان ارشد طالبان، اخیراً اعلام کرد که جنبش او برتاسیس امارت اسلامی منطبق بر روایتی که خودازشریعت ارائه می دهد، تاکید می ورزد.اغلب رهبران طالبان، ازاستقرار یک شورای رهبری وحکومت آمرانه درافغانستان، به سبک جمهوری اسلامی، حمایت می کنند.آنها دموکراسی را پدیده ی مذموم غرب دانسته ومعتقدند که فقط خدا می تواند رهبری رامنصوب نماید.

به نظرمی رسد طالبان درمناطق شهری افغانستان، طرفدارچندانی ندارد.شهرنشینان، اندیشه های طالبان راافراطی ومردود می شمارند.البته باید بدانیم که اندیشه های افراطی، مورد قبول همه ی اعضاء وطرفداران طالبان نیز نیست وجنبش طالبان ازاین نظر، به شدت تقسیم شده است.اولاً ، درمورد مذاکرات جاری صلح ومحتوای آن، اتفاق نظروجود ندارد.برخی ازرهبران طالبان مانند "ملاغنی برادر" ازروند صلح دفاع می کنند وبرخی دیگرمانند" محمد عباس استاتکزائی" به این مذاکرات بدبین می باشند.بااینکه هنوز مذاکرات صلح به جائی نرسیده، برخی رهبران طالبان، حزب "ولایت اسلامی" راتشکیل داده اند.ثانیاً قبائل مدافع طالبان، ازدیرباز بایکدیگر دراصطکاک بوده اند. مثلاً قبائل " علیزائی" و "نورزائی" ازدیرباز بایکدیگر درحال نزاع بوده اند. ثالثاً ،برخی فرماندهان طالبان، رهبران این گروه رابه عافیت طلبی وزندگی راحت درپاکستان ، قطر وایران ، متهم می کنند.آنها معتقدند که رهبران مزبور، باسختیها ومشقّات مردم افغانستان بیگانه اند.رابعاً ، روابط گسترده ی رهبران طالبان با بازیگران دولتی وغیردولتی منطقه، ازجمله پاکستان، قطر،روسیه وایران، موجب نارضایتی برخی فرماندهان این گروه گردیده است.درحال حاضر، طیف گسترده ای ازبازیگران منطقه ای وجهانی، دربحران افغانستان نقش ایفاء می کنند که سازمان کنفرانس اسلامی، عربستان، قطر، پاکستان، روسیه، ایران وآمریکا، فقط بخشی ازآنهاراتشکیل می دهند.فرماندهان طالبان، بویژه بارابطه ی این گروه با روسیه وایران مخالفند.زیرادست اولی رابه خون مردم افغانستان آغشته می بینند ودومی رانیزاصولاً مسلمان نمی دانند.اماآنهابا ارتش وسازمان اطلاعات پاکستان، رابطه ی نزدیک دارند وازآنهادستورمی گیرند.پاکستان ازاواخرسال2001، رهبران واعضای طالبان رادرخاک خود پناه داد وبرای رهبران این گروه، خانه های امن تهیه کرد. خامساً ، یک نوع شکاف ایدئولوژیک برسرتلفات وارده برغیرنظامیان، مشروعیت عملیات انتحاری، فساد ورهبری ناکارآمد طالبان، میان فرماندهان این گروه ، به چشم می خورد.

برای نیل به این اهداف، طالبان یک ساختار سازمانی بسیارمتمرکزراتدارک دیده که بسیارشبیه به ساختارسازمانی اغلب گروههای شورشی پس ازجنگ جهانی دوم می باشد.درراس این ساختارسازمانی، "شورای رهبری " قراردارد که ازآن به "شورای کویته" نیزیاد می شود.درکناراین شورا،شوراهای منطقه ای در پیشاورپاکستان، میرانشاه، ومشهد(ایران) نیزبرعملیات طالبان نظارت می کنند.شورای مشهد، باکمک سپاه قدس ایران،عملیات طالبان درغرب افغانستان راهدایت می کند.درگذشته شاهد بروزاصطکاک هائی میان شوراهای کویته وپیشاوربوده ایم.مبنای این اختلافات را مسائل مربوط به کنترل وفرماندهی، مسائل مالی، وبرخوردهای شخصی تشکیل می داد."مولوی هیبت الله آخوندزاده" اکنون رهبرطالبان است که پس ازترور"ملااخترمنصور" توسط پهبادهای آمریکائی،، به این سمت برگزیده شد.آخوندزاده، فاقد تجربه ی نظامی کافی برای برعهده گرفتن این سمت است.اگرچه اواکنون رهبرطالبان است اما فاقد شخصیت کاریزماتیک می باشد ولذا، این گروه، بااجماع آرای شورای رهبری هدایت می شود که پشتون های شرق وجنوب افغانستان درآن اکثریت دارند وبرخی چهره های غیرپشتون، ازجمله ازبک نیز درآن حضوردارند.شورای رهبری طالبان، برای اداره ی امورسازمان ومناطق "آزاد شده"، چند کمیسیون تشکیل داده که مقرّ همه ی آنها درپاکستان است. وظیفه ی این کمیسیونها، علاوه بررتق وفتق اموراطلاعاتی،غذائی، مسکن ، وجمع آوری مالیات، سازماندهی پلیس، قوه ی قضائیه وخدمات بهداشتی دراین مناطق نیزهست.طالبان درسطح عملیاتی وتاکتیکی،اقدام به ایجاد فرمانداریها وفرماندهی های نظامی درسایه نموده که انجام اموراستانی، منطقه ای ومحلی رابرعهده دارند.به نظر می رسد که گروه طالبان باایجاد ساختارهای اداری درسایه، خودرابرای بدست گرفتن قدرت آماده می کند.البته برخی ازاین نهادهای سایه،ماننددادگاهها، عملکرد به مراتب بهتری ازنهادهای دولتی دارند وپلیس برخی مناطق مانند هلمند، متهمین رابرای محاکمه تحویل طالبان می دهند زیرابه نظرمی رسد رسیدگی به اتهام متهمین دردادگاههای شرعی، سریعتر ومنصفانه ترازدادگاههای دولتی صورت می گیرد.

درآمد طالبان ازمحل کشت، تولید وقاچاق تریاک، تامین می شود.طالبان درمناطق تحت کنترل خود، به کارتل قاچاق مواد مخدر، اجازه ی فعالیت آزادانه می دهد ودرازای آن، درسود سرشار این تجارت سهیم می گردد.طالبان همچنین ازتولید وتجارت "متامفتامین"(methamphetamine) سود سرشارمی برد. براساس اطلاعات موجود،دوسوم لابراتوارهای متامفتامین دراستانهای فراه، ونیمروز، درغرب افغانستان، تحت کنترل طالبان می باشند.درآمد طالبان ازمحل تجارت تریاک ومتامفتامین، به 300 میلیون تا 5/1 میلیارددلاردرسال بالغ می گردد.علاوه براین،طالبان کمکهای سخاوتمندانه ای نیز ازپاکستان، روسیه،ایران وشیخ نشینهای ثروتمند خلیج فارس دریافت می کنند.دریافت عوارض راهها، عشر وزکات، ازدیگرمنابع درآمدی طالبان می باشد.این گروه همچنین ازمحل اخذ مالیات ازکشاورزان،قاچاقچیان غیرقانونی سنگ مرمر، طلا، مس وقلع ودیگرمواد معدنی ارزشمند، نیروگاههای برق، عرضه کنندگان خدمات تلفن همراه وغیره، درآمد کسب می کند.

"کلاه قرمزها" اززبده ترین واحد های نظامی طالبان می باشند که درگروههای کوچک سازماندهی شده وآموزشهای ویژه می بینند.اما کل رزمندگان تحت امرطالبان بین 55 تا85 هزارنفربرآورد می شوند که باافزودن نیروهای اطلاعاتی، ازیکصد هزارنفرفراترمی رود.طالبان درسطح تاکتیکی، ازکمین، ترور وبمب گذاری علیه اهداف دولتی ونیروهای خارجی استفاده می کند.رزمندگان این گروه، درعملیات خود از سلاحهائی چون کلاشینکف، مسلسل سنگین DSCHK، راکت اندازRPG-7،راکت اندازصحرائی 107 میلیمتری، مسلسلهای ضدهوائی5/14 میلیمتری، موادمنفجره ی کنارجاده ای، خمپاره اندازهای سنگین، راکتهای 122 میلیمتری وسلاحهای پیشرفته ی ضد تانک ، استفاده می کنند.واحدهای طالبان تقریباً درهمه ی شهرهای بزرگ افغانستان، عملیات انجام می دهند. مواضع ارتش وپلیس افغانستان دائماً درمعرض تهدید طالبان قراردارد.این گروه، دربرخی ازراههای اصلی کشور، پست ایست وبازرسی برپامی کند وتاکنون چند مرکزمنطقه ای مانند مرکزایالت بدخشان رابرای مدتی به تصرف خوددرآورده اند.اما گروه طالبان، تاکنون ازتصرف شهرهای بزرگ ناکام مانده است.این گروه،یکباردرسال 2015 شهر کندوز راتصرف کرد امانتوانست آنراحفظ کند.رزمندگان طالبان،درسال2018 نیزواردشهر فراه شدند امانتوانستند آنراتصرف نمایند.این عملکرد طالبان، باعملکرددیگرگروههای تروریستی چون داعش، تفاوت دارد.مثلاً داعش درعراق وسوریه موفق شد شهرهای بزرگی چون رقّه، موصل، فلوچه و رمادی رابه سرعت تصرف کرده وآنهارابرای مدتی طولانی تحت کنترل خود نگهدارد.اما نیروهای دولتی وامنیتی افغانستان، تاکنون موفق شده اند امنیت اکثر شهرها وراههای عمده ی کشوررا تامین نمایند.نیروهای دولتی افغان، باکمک نیروهای آمریکائی، توانسته اند تعداد زیادی از افراد وفرماندهان طالبان، چون فرمانداران درسایه ی فراه،لوگر،ورداک، رابه قتل برسانند.درعین حال، یک تحقیق انجام گرفته توسط سنای آمریکا، ازقتل، آدم ربائی، رشوه خواری، وارتباط مخفیانه ی شرکتهای خصوصی امنیتی طرف قرارداد دولت آمریکا با طالبان، حکایت می کند.اخیراً طالبان مبارزه بافساد، اعمال جنائی وناقض حقوق بشررادرصفوف خود آغازکرده است ومرتباً رهنمودهائی رادرباره ی نحوه ی اداره ی سازمانهای خود صادرمی کند.

درتوافقنامه ای که درفوریه2020 میان طالبان وآمریکا به امضاء رسید، این گروه متعهد شد که مانع ازفعالیت گروههای تروریستی درافغانستان واستفاده ازخاک این کشوربرای انجام حملات تروریستی علیه آمریکا ومتحدین این کشورگردد.اما شواهد موجود حاکی ازآن است که روابط میان طالبان وبرخی ازاین گروهها، ازجمله القاعده ، همچنان ادامه دارد. روابط میان طالبان والقاعده بیش ازدودهه ونیم است که ادامه دارد.پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر، طالبان ازاسترداد "اسامه بن لادن" به آمریکا سرباززد وازآن زمان تاکنون، همچنان به رابطه ی خود باشاخه ی شبه قاره ی هند القاعده ادامه می دهد. القاعده، بویژه باشبکه ی حقّانی رابطه ی نزدیک دارد.روابط شخصی آنها بسیارگسترده است. انجام ازدواجهای بین گروهی، تاریخ مشترک مبارزاتی وتشابه ایدئولوژیک، ازاشتراکات آنهامی باشد.معهذا، القاعده وطالبان، تفاوتهائی نیزدارند که شاید مهمترین آنها تاکید رهبری طالبان برتاسیس "امارت اسلامی" درافغانستان وتلاش القاعده برای تاسیس خلافت "پان اسلامی" باشد.رهبران طالبان والقاعده دریکسال گذشته بارها بایکدیگردیدارکرده اند.القاعده دراین دیدارها،ازتوافق طالبان – آمریکا استقبال کرده وآنرا یک پیروزی بزرگ برای جنبش جهادی جهان اعلام نموده است. درحال حاضر حدود یکهزار مبارزالقاعده درافغانستان حضوردارند وانتظارمی رود هسته ی مرکزی این سازمان نیز، شامل الظواهری،احمدالقطری، شیخ عبدالرحمن ، وابوعثمان نیزدرافغانستان پناه گرفته باشند.یکی دیگرازگروههای جهادی حاضردرافغانستان که باطالبان رابطه ندارد، داعش است که حدود 2200 نیرو دردراین کشوردارد.این گروه، طالبان رابخاطر مذاکره باآمریکا ودولت مرکزی افغانستان، بشدت مورد انتقاد قرارمی دهد.چندی پیش ، نیروهای دولتی افغان،"اسلام فاروقی" ، "صفی فلاح" وچند تن دیگرازفرماندهان داعش رادرقندهاردستگیرکردند.طالبان، علاوه برالقاعده،بابرخی گروههای تروریستی دیگرمنطقه، ازجمله " جیش محمد" و "لشکرطیّبه" نیزهمکاری نزدیک دارد.

ایران وپاکستان، روابط نزدیکی باطالبان برقرارکرده اند. "عبدالقیّوم ذاکر" ، " ملاغنی برادر " و "ملااخترمنصور" رهبرفقید طالبان، رابطه ی نزدیک باایران داشته ودارند.ایران اکنون به برخی سران القاعده پناه داده که یکی ازمهمترین آنها "سیف العدل " می باشد که پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر، درایران به سرمی برد وازاو بعنوان جانشین احتمالی الظواهری، پس ازترور"عبدالله احمد عبدالله" در تهران، یاد می شود.ایران، پول، سلاح، مهمات وتجهیزات( مانند تکنولوژی ساخت بمبهای کنارجاده ای، ودوربین های دید درشب ) دراختیارطالبان قرارداده واعضای این گروه را دراردوگاههای داخل وخارج ازکشور، آموزش می دهد. شورای مشهد، ودفاترطالبان درچند شهرایران،ازجمله زاهدان، برپاشده اند.

اگرچه آمریکا هنوز منافعی درافغانستان دارد، اما این منافع، نسبت به مقطع حملات تروریستی 11 سپتامبر، اندکی رنگ باخته است. اکنون توجه آمریکا به مسائل استراتژیکی چون رقابت باروسیه وچین، مهارایران، مقابله باپاندمی کرونا وپیامد های آن ، معطوف گردیده است. برای آمریکا همین کافی است که ازعدم تبدیل شدن دوباره ی افغانستان به بهشت امن برای گروههای تروریستی اطمینان حاصل نماید ومطمئن شود که کشورهای متخاصم، مانند روسیه، چین وایران، ازخاک افغانستان علیه منافع این کشوراقدام نمی کنند. لذا، این کشورقصددارد بزودی تعداد نیروهای مستقر درخاک افغانستان را از4500 به2500 نفر کاهش دهد.اما انجام این کار، درغیاب یک پیمان صلح معتبر وباادامه ی حمایتهای پاکستان ، روسیه، ایران، شیخ نشینهای خلیج فارس و القاعده ازطالبان، توازن قوارابه نفع این گروه برهم خواهد زد ودیری نخواهد پائید که دولت مستقردرکابل، بدست طالبان سرنگون خواهد شد.

منابع ومآخذ

1)Afghanistans future Emirate? , www.ctc.usma.edu

2)Afghanistan : background and US policy , www.crsreports.congress.gov.

3)Afghanistan and Pakistan : strategy for peace , www. Policyoptions.irpp.org

4)making peace in Afghanistan , www.usip.org

حزب الله واسرائیل : تعادل برلبه ی تیغ

حزب الله واسرائیل

(تعادل بر لبه ی تیغ)

پس از14 سال خویشتنداری، حزب الله واسرائیل، دوباره به یکدیگرچنگ ودندان نشان می دهند.اسرائیل درجریان جنگ 2006 دریافت که شکست دادن دشمنی که به جنگ نامتقارن روی آورده وازپایگاه مردمی درکشورخود برخورداراست، کارآسانی نیست.اما اکنون شرائط تغییرکرده وحزب الله دیگرپایگاه مردمی خودراازدست داده است. دیگرمدتی است که حزب الله وایران دربرابرحملات تهاجی دشمن، سکوت اختیارکرده وگام بگام عقب نشینی می کنند. مثلاً "شیخ نعیم قاسم" قائم مقام رهبری حزب الله، دریک مصاحبه ی تلویزیونی به مردم لبنان اطمینان داد که درگیرعملیات تلافی جویانه ی احتمالی ایران به علت قتل محسن فخری زاده، نخواهند شد.درواقع، عقب نشینی های حزب الله، ازموافقت پارلمان لبنان بامذاکره ی دولت این کشوربااسرائیل برسرتعیین مرزدریائی دوکشور،آغازشدوهمچنان ادامه دارد. این مذاکرات، علاوه براینکه عقب نشینی آشکارحزب الله وجنبش عمل دربرابرفشارهای آمریکابود، نوعی برسمیت شناختن ضمنی مرزهای اسرائیل نیزمحسوب می شد.

حمله ی پهبادی اخیر اسرائیل به اهداف حزب الله درحومه ی جنوبی بیروت نیزبایک حمله ی تلافی جویانه ی محدود حزب الله روبرو شد. این حمله، دریک منطقه ی دورافتاده وخالی ازسکنه ی جولان اشغالی صورت گرفت وهیچ خسارتی برای اسرائیل برجای نگذاشت. یک گروه کوچک ازرزمندگان حزب الله باعبورازمرز وگشت زنی در منطقه ی اشغالی ، به تبادل آتش بامرزبانان اسرائیلی پرداخته و به پایگاه خود برگشتند. مطبوعات طرفدارحزب الله، این اقدام را "عملیات تلافی جویانه" ی این سازمان نامیدند.10 روز پس ازاین حادثه،ارتش اسرائیل درتوئیتی،عکس فضائی مجموعه ساختمانهائی رادرنزدیکی شهر"نبی شیت" واقع دردره ی بقاع به نمایش گذاشت وآنراانبار تجهیزات ارسالی ایران برای ساخت موشکهای هدایت شونده توسط حزب الله معرفی نمود واظهارداشت:" مابه آنها اجازه ی چنین کاری نمی دهیم!" این موضع، بدان معنی است که باید منتظرحمله ی اسرائیل به این هدف بود.درحمله ی قبلی نیز، اسرائیل ادعاکرده بود که تجهیزات پیچیده ی ارسالی ازسوی ایران رانابود کرده است.

حزب الله دراختیارداشتن موشکهای هدایت شونده رامنکرنگردیده اما، تلاش برای ساخت کارخانه ی تولید این موشک را تکذیب کرده است. منابع نزدیک به حزب الله معتقدند که حمله ی اخیراسرائیل، باهدف ترور یکی ازرهبران حزب الله صورت گرفته است. دوسال است که اسرائیل ازتلاش برای ساخت موشکهای هدایت شونده درلبنان ابرازنگرانی می کند.به موجب یک تحقیق که توسط کارشناسان نظامی اسرائیل وانگلیس انجام گرفته،حزب الله درحال حاضر 14 هزارموشک میانبرد"زلزال-2" دراختیاردارد که قادراست با500 کیلوگرم مهمات،اهدافی رادرفاصله ی 200 کیلومتری منهدم نماید.مونتاژهریک ازاین موشکها، سه ساعت زمان و ده هزاردلار هزینه برمی دارد. چنین پرتابه ای، ممکن است صدها متردورتراز هدف تعیین شده، به زمین اصابت کند وخسارات پیش بینی نشده به بارآورد. درحالیکه ضریب خطای موشکهای هدایت شونده (نقطه زن)، ازچند مترفراترنمی رود.البته اسرائیل نیزبیکارننشسته وعلاوه برهدف قراردادن تاسیسات وتجهیزات موشکی حزب الله، کشورخودرانیزبه سامانه ی دفاعی " گنبد آهنین" (Iron Dome) مجهزکرده که قادراست پرتابه های کوتاه بردرا رهگیری کرده وآنهارادرآسمان منهدم نماید.البته، این سیستم دربرابرموشکهای بالستیک میانبردی که اهداف ارزشمند رادرتیررس خود قرارمی دهند، کارآئی بیشتری دارد تا دربرابر راکت های کاتیوشا ویا "قسّام" . این سامانه ی دفاعی، بامحاسبه ی قوس شلیک موشک، هدف راشناسائی کرده وموشک رادرمسیرخود رهگیری ومنهدم می نماید.اما این سیستم، دربرابر موشکهای هدایت شونده، کارآئی کافی ندارد.زیرااگرچه این موشکها، بخش عمده ی مسیرخودرا دریک قوس معین طی می کنند، اما می توانند قبل ازاصابت به هدف، ناگهان تغییرمسیردهند.لذا، سیستم دفاعی مجبوراست تمامی موشکهای مهاجم رارهگیری نماید که این کار، بویژه درمواقعی که دشمن حجم بالائی ازموشک را( هدایت شونده وپرتابه ای) شلیک می کند، غیرممکن می گردد.روشهای رهگیری نرم (soft interception) ، مانند بکارگیری سیستمهای " جی پی اس" و "گمراه کننده" نیز اگرچه می توانند برسیستم هدایت موشک تاثیربگذارند، امابعیداست که درمواجهه با حملات پرحجم، موثرواقع شوند.بعلاوه، سیستم "دیوید اسلینگ"(David sling) اسرائیل که در سال2017 برای رهگیری موشکهای میانبرد طراحی شد، حداقل دریک مورد، ازرهگیری موشک زلزال-2 عاجزماند. بیشترتوجه زیرساخت دفاعی اسرائیل، به بخش کوچک مرکزی این کشورمعطوف گردیده که درصورت صدمه دیدن، کل کشورفلج می گردد.تلاش حزب الله درسالیان اخیر، دقیقاً متوجه دسترسی به همین منطقه بوده است. رهبران حزب الله اعتراف می کنند که اسرائیل می تواند لبنان رانابود کند واگرچنین نمی کند، بخاطرترس ازمقابله به مثل حزب الله است. تبادل محدود آتش درمرزجنوبی لبنان بااسرائیل ، نشان می دهد که هیچیک ازدوطرف تمایلی به برخورد همه جانبه ندارد.ازسوی دیگر، حزب الله واسرائیل، درخلاء مقابل یکدیگرصف آرائی نکرده اند.آنها طرفین یک منازعه ی منطقه ای هستند که آمریکا وشرکای منطقه ای اش رادربرابرایران ومتحدین منطقه ای اش(محورمقاومت) قرارمی دهد.حزب الله صریحاً اعلام کرده که خودرابخشی از منازعه ی بزرگتردر منطقه می داند."حسن نصرالله" دبیرکل حزب الله، اخیراً باردیگربرتبعیت خودازعلی خامنه ای تاکید کرد وگفت : " جنگ باایران، جنگ بامحورمقاومت خواهد بود.جنگ باجمهوری اسلامی، کل منطقه رابه آتش می کشد." منابع نزدیک به رهبری حزب الله، علناً اعلام کرده اند که اگرحمله به ایران، بقای جمهوری اسلامی رابه خطربیاندازد،حزب الله درکنارایران خواهد ایستاد. همین منابع درجلسات خصوصی ترگفته اند که یک حمله ی سنگین وگسترده به اسرائیل، که باتلفات وخسارات فراوان همراه باشد، شاید بتواند مانع ازحمله ی آمریکا به ایران گردد.

تحلیلگران،این استراتژی ایران وحزب الله رابرگرفته ازاستراتژی کره شمالی می دانند که باگروگان گرفتن سئول دربرابرحمله ی آمریکابه تاسیسات اتمی این کشور، تاکنون مانع ازاین حمله گردیده است.درواقع، 150 هزارشهروند آمریکائی مقیم سئول،بلاگردان شمالی ها شده اند.طبق این الگو،اگرایران مورد حمله قرارگیرد، می تواند مستقیماً ویاتوسط گروههای نیابتی خویش، ضربات جدّی برمتحدین آمریکا درمنطقه وارد آورد.بنابراین، متحدین منطقه ای آمریکا نیزبلاگردان حکام تهران شده اند.اما نه تهران ونه حزب الله، درموقعیتی نیستند که دست به این گروگانگیری بزنند.آنچه که اکنون ایران ازحزب الله می خواهد، فقط سرگرم کردن ارتش اسرائیل به جبهه ی لبنان است تاایران فعلاً فارغ ازخطر جبهه ی متحد آمریکا-اسرائیل، به طرحهای منطقه ای خود ادامه دهد. البته همین استراتژی را نیزاسرائیل علیه حزب الله بکارمی گیرد ولبنان را گروگان عملیات تلافی جویانه ی حزب الله قرارمی دهد.اسرائیل دیگرحمله به خطوط تدارکاتی حزب الله درسوریه راکافی نمی داند وسعی می کند خطوط تدارکاتی این گروه رادرلبنان نیزهدف قراردهد. درهمین حال ودرپی کشف توطئه ی ترور دبیرکل وچندتن دیگرازرهبران حزب الله ونیزتنی چند ازرهبران گروههای نیابتی ایران درسوریه،عراق وکرانه ی غربی، سید حسن نصرالله باعجله راهی تهران شد وبنابرنوشته ی روزنامه ی کویتی "الجریده"، معلوم نیست تاکی درایران بماند.

خلاصه اینکه، پس از14 سال خویشتنداری، اکنون به نظرمی رسد اسرائیل قصددارد قانون بازی رابرهم بزند.

منابع ومآخذ

1)Hezbollah and Israel , www.crisisgroup.org

2)the lessons of the Israel-Hezbollah war , www.csis.org

3)Hezbollah HASSAN NASROLLAH just reportedly left Lebanon , www.the961.com

4)Israel vs Hezbollah , www.arabnews.com

5)Israel and Hezbollah: deterrence in a new political climate , www.fanack.com

6)Hezbollah chief to move to Iran for security concerns , www.24news.tr

7)Hezbollah and the dilemma of negotiations with Israel , www.middleeastmonitor.com

نانوذرّات : خواص وکاربرد

نانوذرّات ؛ خواص وکاربرد

بیش ازیک قرن است که انسان نانوذرّات رامی شناسد اما، فقط اخیراً توانسته است ساختاراین ذرّات را بشناسد. مشاهده ی نانوذرّات به کمک میکروسکوپهای بسیارقوی، دنیای جدیدی رابرروی بشرگشود وامکان مهندسی این ذرّات رافراهم آورد.ازاواخرقرن گذشته، نانوتکنولوژی، موضوع تحقیقات فراوان قرارگرفت.نانوذرّات(Nanoparticles) طیف گسترده ای ازمواد هستند که ابعادی کمتراز100 نانومیکرون دارند.(نانومتر، یک میلیاردم متراست. قطریک ورق کاغذ،صدهزارنانومتراست).ازروزی که محققین پی بردند که نانوذرّات بدلیل ابعادشان، دارای خواص فیزیکی وشیمیائی، نوری وقابلیت نفوذپذیری فراوان هستند،توجه به آنهادوچندان گردید.اکثرمواد موجوددرطبیعت، وقتی به حالت نانوذرّه درآیند، خواص دیگری کسب می کنند.مثلاً کامپوزیتهای ساخته شده ازنانوذرّات سرامیکی یافلزی به ابعاد کمتراز100 نانومتر، به مراتب محکمتر ازشکل موجود این مواد درطبیعت می باشند. علت این تغییر،علاوه برسطح بزرگترنانوذرّات نسبت به وزنشان، غلبه ی اثرات کوانتومی بررفتارماده ، درمقیاس نانو می باشد.

نانوذرّات، فقط ملکولهای ساده نیستند.بلکه ازسه لایه تشکیل می شوند. لایه ی سطحی(surface layer)، لایه ی پوسته (shell layer) ، وهسته(the core). آنهابراساس شکل،اندازه وخواص فیزیکی وشیمیائی، به دسته های مختلف تقسیم می شوند که مهمترین آنهاعبارتنداز: نانوذرّات کربنی(carbon-based NPs) ، نانوذرّات فلزی(metal NPs) ، نانوذرّات سرامیکی(ceramic NPs) ، نانوذرّات نیمه هادی(semiconductors NPs) ، نانوذرّات پلیمری(polymeric NPs) ، و نانوذرّات لیپیدی(lipid-based NPs). برای سنتز نانوذرّات، ازدوروش استفاده می شود: روش بالابه پائین، وروش پائین به بالا. درروش بالابه پائین، ملکولهای بزرگتربه ملکولهای کوچکتر تقسیم شده وسپس به نانوذرّه تبدیل می شوند ودرروش پائین به بالا،برعکس،ازمواد نسبتاً ساده تربرای سنتزنانو استفاده می گردد.

طبقه بندی نانوذرّات به طرق مختلف انجام می شود که اهم آنها به قرارزیرمی باشند:طبقه بندی براساس ریخت شناسی(morphological characterization) ، طبقه بندی ساختاری(structural characterization) ، طبقه بندی براساس ابعاد وسطح ، وطبقه بندی براساس خواص نوری(optic characterization). نانوذرّات براساس خواص فیزیکی وشیمیائی خودنیزتقسیم بندی می شوند: خواص الکترونیک ونوری ، خواص مغناطیسی ، خواص مکانیکی ، خواص حرارتی .

نانوذرّات، کاربردهای متفاوتی دارند که مهمترین آنهاعبارتند از: کاربرددرداروسازی- بسیاری ازعوارض جانبی داروها بعلت عدم دریافت دارو توسط سلولهای هدف ویاآسیب رساندن دارو به سلولهای سالم می باشد.دانشمندان دانشگاه هاروارد، برای نخستین بارتوانستند ازیک رشته ی ده نانومتری، برای حمل داروی شیمی درمانی به سلولهای هدف، استفاده نمایند.این رشته، به سلولهای سرطانی می چسبد ودارو رادر سلولهای هدف رهامی نماید.ازاین روش هدایت دارو، امروزه وسیعاً دردرمان سرطان استفاده می شود.این روش، عوارض جانبی دارو رابه حداقل کاهش می دهد. کاربرددرصنعت ومواد- خواص بسیاری ازمواد، وقتی بصورت نانوذرّه درمی آیند، تغییرمی کند.ازآنجائیکه نانوذرّات ازسطح بزرگتری نسبت به وزن خود، درمقایسه باذرّات بزرگتر، برخوردارندلذا، عکس العمل بیشتری نسبت به ملکولهای دیگرازخود نشان می دهند.مثلاً نانوذرّه ی کربن، بسیارمستحکم است وازکربن خالص تشکیل می شود. استحکام این ذرّات،ازپیوند خاص میان اتمهای کربن ناشی می شود.به همین دلیل ازاین ذرّات درساخت جلیقه های ضد گلوله استفاده می گردد. کابرددرمحیط زیست، کاربرددرصنایع الکترونیک، کاربرددربرداشت انرژی(energy harvesting) واستفاده درصنایع مکانیکی.

تاکنون تعاریف متعددی ازنانوتکنولوژی ارائه گردیده است.بطورکلی، ساخت وبکارگیری ساختارها،ابزارها وسیستمها درجهت دستکاری خلاق وکنترل شده ی اندازه وشکل مواددرمقیاس نانومتر را نانوتکنولوژی می نامند.نانوتکنولوژی وکاربردآن درعرصه هائی چون ؟نانورباتیک"(ساخت ربات درمقیاس نانو) موضوع علم درآینده است.اگرچه برخی مواد که قابلیت تبدیل به نانوذرّه دارند( مانند نانولوله های کربنیcarbon nano tubes، ساختارهای نانوکامپوزیت ونانوذرّات مواد خاص) ویافرآیندهای نانوتکنولوژیک(مانند الگوسازی نانوnano patterning، یا نقاط کوانتومی برای تصویربرداری پزشکیquantum dots for medical imaging) هم اکنون کاربردی شده اند اما هنوزدرحال پیشرفت وتکامل می باشند. ساخت محصولات موجود، بااجزاء کوچکتر، مواد بهتر، وهزینه ی کمتر، موضوع این پیشرفت می باشد. نکته ی مهم اینکه، ساختارهای نانو، همه ساخته ی دست انسانند یعنی فرآورده های سنتتیک می باشند.درغیراینصورت، می بایست تمامی بیوملکولها وذرّات مادی را نانوذرّه بنامیم.

نانوذرّات، درکنارخواص مفید وکاربردگسترده ای که دارند،برخی مسمومیتها رانیزایجاد می کنند.مثلاً آنها ازطریق آب، خاک، وهوا منتقل شده ومحیط زیست راآلوده می سازند.لذا، قبل ازبکارگیری نانوذرّت، باید پیامدهای آنرابرای محیط زیست ، بدقت سنجید.

منابع ومآخذ

1)Nanoparticles , www.sciencedirect.com

2)an introduction to Nanotechnology , www.understandingnano.com

3)what is Nanotechnology and why is it important? , www.nanowerk.com

4) what is Nanotechnology? , www.Nano.gov

5)Nanoparticles , www.wikipedia.org

حزب الله؛ اسب لبگ خاورمیانه

حزب الله

اسب لنگ خاورمیانه

" بن لادن " رهبرفقید القاعده، زمانی گفته بود : " وقتی مردم یک اسب لنگ ویک اسب قوی می بینند، طبیعی است که اسب قوی راانتخاب می کنند." بااین قیاس، حزب الله، این اسب راهواردیروز ، اکنون به اسب لنگ خاورمیانه تبدیل شده و دیگرهیچکس مایل به سواری گرفتن از آن نیست.

اگرچه هنوز مردان ریشوی سواربر ماشین های بدون پلاک "بی ام و"، درخیابانهای لبنان، بویژه شهرهای جنوبی آن، ویراژمی دهند اما، حزب الله دیگرازتب وتاب افتاده است. هنوزشهر"نبطیّه " در25 کیلومتری مرزاسرائیل، قلب حزب الله محسوب می شود اما، ضربان این قلب نیز به شماره افتاده است. مردمی که درقهوه خانه های شهرجمع می شوند، یاایدئولوگهای واقعی حزب الله هستند،یاافرادی اند که قبلاً خودراوقف حزب الله کرده واکنون بدنبال زندگی خویش رفته اند، ویاکسانی هستند که فقط برای پول سنگ حزب الله رابه سینه می زنند. شعارهای حزب الله نیزکه هنوزبردرودیوارشهرخودنمائی می کند، رنگ باخته است(1)

اعضای حزب الله هنوزحقوق می گیرند اما، نصف دیروز.شاید هیچکس بیشترازایشان،بارسنگین فشارمالی برایران رااحساس نمی کند.بی پولی،موجب نارضایتی درداخل وتمسخردرخارج ازسازمان گردیده است.ایدئولوگهائی که درگذشته، خودراپیشتازنظم نوین می دانستند، اگرچه هنوزاز"انتقام سخت" سخن می گویند، امابه تاسف ازسالهای ازدست رفته ی خویش، انگشت حسرت به دندان می گزند. دیگرشلیک چند موشک به تاسیسات متروکه ی آمریکادرعراق ویاشهرکهای خالی ازسکنه ی مرزی اسرائیل، ایشان راارضاء نمی کند. رهبران حزب الله نیزکه دیگرآهی دربساط ندارند، به کنج مخفیگاههای خوددرحومه ی بیروت خزیده ومدتهاست که دیگردرانظارعمومی ظاهرنمی شوند.(2)

اعتراضات لبنان، پس ازمدتی فروکش بعلت پاندمی کرونا،دوباره ازسرگرفته شده وآتش خشم معترضین ازبیکاری،فساد وگرسنگی، دوباره بانکها، نهادهای امنیتی واقتضادی را به کام خود کشیده است. این بار، اعتراضات متوجه "سیستم" حاکم برلبنان است که زاینده ی فساد وعلت اصلی بی عملی نهادهای اداری کشورمی باشد.بخش مهمی ازاین سیستم را"حزب الله" نمایندگی می کند وبی دلیل نیست که مردم این کشور، نوک تیزحملات خودرامتوجه این سازمان کرده اند.اکنون حزب الله، ماسک عدالتخواهی، آزادی طلبی، واشغال ستیزی، ازچهره برگرفته وبه عامل سرکوب مطالبات حق طلبانه ی مردم لبنان تبدیل شده است.مردم، حضورحزب الله درکشور ونهادهای دولتی را عامل بی تفاوتی جامعه ی جهانی به تحولات جاری وعدم کمک نهادهای بین المللی به لبنان می دانند.(3)

دراعتراضات اخیرلبنان، که ازاکتبرگذشته آغازشده وهمچنان ادامه دارد، مردان وزنان نبطیّه ودیگرشهرهای جنوبی لبنان نیز، به رغم حزب الله، فعالانه شرکت دارند. بسیاری اززنان، بدون ترس از عوامل حزب الله و امل،حجاب ازچهره برگرفته ومردان نیزدربرابرعمال سرکوب، سینه سپرمی کنند. اکنون حزب الله،بی پول تر، عصبی تر، تنهاتر وکم فروغ ترازهمیشه، اسب لنگی رامی ماند که همراه باسوارکارمفلوکش، عاجزانه چشم به دولت "بایدن" دوخته اند تاشاید مفرّی برای خروج ازبحران، پیش پای آنها بگذارد.

زیرنویس

1)Hezbollah…. , www.nationalinterest.org

2)signs of Hezbollahs weakness , www.hsraelhayom.com

3)Hezbollah and Israel , www.crisisgroup.org

"کاشتن" یا "نکاشتن"

"کاشتن"یا"نکاشتن"

تصویری"سرد"ازجهانی"گرم"

تاثیرجنگل برسیکل هیدرولوژیک محیط، مدتهاست که مورد بحث قراردارد ونظرات متفاوت وگاه متضادی دراین باره ابراز می گردد.آنچه مسلم است، نقش جنگلها درتولیدآب وسیکل انرژی است که بندرت جایگاهی درخور درتصمیم سازیهای منطقه ای وبین المللی می یابد درحالیکه تغییرات اقلیمی، کاربری زمین ومدیریت منابع آب، مستقیماً به این عامل وابسته اند .تحقیقات موجود نشان می دهد که تعامل جنگل،آب وانرژی، علاوه براینکه اساس پروژه ی جذب کربن وسرد شدن سطح زمین می باشد،مبنای اصلی توزیع آب درجهان نیزمحسوب می شود.جنگل ودرخت راباید مهمترین تنظیم کننده ی سیکل کربن وانرژی تلقی کرد. بررسی های انجام گرفته نشان می دهد که به ازای هر ده درصد افزایش سطح جنگل، دودرصد برمیزان بارش افزوده می گردد. همچنین ثابت شده که میزان بارندگی برفرازجنگلها، به مراتب بیشترازمناطق فاقد درخت وجنگل می باشد.لذا، دیدگاه کربن محوررا دررابطه باگرم شدن زمین، باید بادیدگاه جنگل محورتعدیل کرد.باتوجه به تاثیراتی که پوشش گیاهی برآب وهوای محلی، منطقه ای وجهانی باقی می گذارد،جادارد که بررسی دقیق تری ازاین مسئله صورت گیرد.

نخست باید فهمید که درخت وجنگل، چگونه برمنابع آب، انرژی وکربن تاثیر می گذارد وچگونه می توان این فرضیه رادر برنامه ریزیها ومدیریت منابع گنجاند.اولاً بایددانست که تبخیر وتعریق درجنگلها، فرآیند فیزیکی پیچیده ای است که تعریق توده ی سرتاج درختان(green mass of tree crown-گیاهان ازتاج درخت برای فتوسنتزاستفاده می کنند وهمه ی درختان دارای یک تاج هستند)،تبخیرخاک وپوشش گیاهی آن، ونیزرهگیری تبخیرباران(intercepted precipitation) رادربرمی گیرد.براین اساس، بارش ، توسط جنگل، زمین وپوشش سبزآن ، بازیافت شده وبه دیگرنقاط زیست کره منتقل می گردد.ثانیاً، تبخیرآب ونیزارگانیسمهای فرّار ومیکروبهای موجودبرسطح گیاهان، موجب تحریک بارش می گردند.ثالثاً الگوهای فشارهوا، تحت تاثیرجنگلها، رطوبت رابه مناطق داخلی قاره ها منتقل می کنند. رابعاً، شارآب (water fluxe)، ضمن کاهش دما، تولید ابرمی کند که ناشی از تبخیررطوبت سطح زمین می باشد. خامساً جذب مه وقطرات ابر توسط درختان ، رطوبت اضافی نصیب زیست کره می سازد. سادساً، جنگلها به نفوذ آب به لایه های زیرزمینی وتقویت سفره های زیرزمینی آب کمک می کنند. وبالاخره سابعاً، تمامی این فرآیندها،به توزیع طبیعی آب برسطح زیست کره می انجامند، که یک نتیجه ی آن، مهارسیلابها می باشد.پوشش سبز جنگلی، علاوه برآنکه حرکت آب برروی زمین راکند می کند،ازفرسایش خاک نیزجلوگیری می نماید.به همین دلیل برای مقابله باسیلابهای مخرب، جنگل کاری درمناطق سیلخیز، بویژه حاشیه ی رودخانه ها وبه وسعت حداقل 500 مترازبستررودخانه ها ،توصیه می شود.

درحال حاضر، میلیاردهانفرازمردم جهان ازآب محرومند.آنها درشرائط کم آبی، ازگرمای شدید هوانیزرنج می برند. تغییرات اقلیمی، کمبودآب راتشدید کرده، امنیت غذائی رابه خطرافکنده، مهاجرتهای توده ای راموجب گردیده وبه منازعات سیاسی واجتماعی دامن می زند.دراین رابطه، وجود جنگلهای وسیع وسالم، باید پیش شرط نیل به آب وهوای سالم قرارگیرد.استراتژیهای مبتنی بر جذب کربن، بایددرکناراحیای جنگلها وپوشش گیاهی زمین دنبال گردند تا سیکل هیدرولوژیک زمین حفاظت شود وهوای زیست کره روبه سردی بگذارد. خنک شدن زمین،به ظرفیت درختان درجذب وتوزیع مجدد انرژی خورشید بستگی دارد. فلورمیکربی درختان وترکیبات آلی وفرّارموجودبرسطح آنها، مستقیماً بربارندگی تاثیر می گذارد.درخت، برنفوذپذیری خاک می افزاید ودرشرائط مناسب، به تقویت ذخائرزیرزمینی آب کمک می کند.بارش، باعبورازکانال جنگل،موجب تصفیه ی آبهای سطحی نیزمی گردد.

درحال حاضر، یک سوم سطح زمین، پوشیده ازجنگل است. اما فقط دردهه ی نخست قرن بیست ویکم، حدود 5/1 میلیون کیلومترمربع ازپوشش جنگلی زمین( تقریباً 2/3 درصد)، بدلیل تغییرکاربری، آتش سوزی ویااستفاده ازهیزم، نابودشده است. جنگل زدائی وتغییرکاربری زمین توسط انسان،بزرگترین تاثیررابرآب وهوا، اکوسیستم، معیشت پایدارمردم، وبقای انواع جانوری برجای گذاشته وآسیب جدّی برعملکرد سیستم طبیعی زمین، باقی می گذارد.این درحالی است که حداقل 40 درصد بارش زمین، وابسته به تبخیروتعریق ناشی ازجنگلها می باشد.دربرخی مناطق جهان، مانند جنگلهای آمازون،این رقم به 70 درصد می رسد.تاثیرتبخیروتعریق ناشی ازجنگلها درمیزان بارندگی زمین را می توان درعکسهای ماهواره ای بوضوح مشاهده نمود.اکنون برای مطالعه ی فرآیند تبادل رطوبت وگرما درجنگلها، ومحاسبه ی میزان تبخیر وتعریق درجنگلهای بلند( صنوبر، کاج و...)، ایستگاههای خاصی درجواراین جنگلها برپامی شود که به تجهیزات اندازه گیری داده های هواشناسی ازراه دور(حداقل با ده رتبه بندی) مجهزمی باشند.براساس یافته های این ایستگاهها ،تقریباً درتمامی مناطق استوائی، هوائی که ازفراز جنگلها عبورمی کند، حداقل دوبرابر بیشترازدیگرمناطق، باران زائی می کند. میزان تبخیروتعریق، درطول حیات یک جنگل،براساس سن ونوع درختان آن جنگل، تغییرمی کند.لذا هنگام تحلیل آثار هیدرولوژیک جنگل برمحیط زیست، به نوع درختان وسن آنها توجه نمود. ازبین رفتن جنگلها، علاوه برافزایش دمای ناشی ازانعکاس نورخورشید،ازتبخیر وتعریق گیاهی می کاهد وبر زبری سطح زمین می افزاید که نتیجه ی آن، اختلال درگردش رطوبت ودما بین زمین وجوّ می باشد.مدلهای آب وهوائی موجود،حاکی ازآنند که جنگل زدائی تا 30 درصد ازبارندگی درمناطق همجوارنیزمی کاهد.

درخت وجنگل، ازطریق ذرات بیولوژیک، سلولهای باکتریائی وپسماندهای بیولوژیک(biological debries) ،به افزایش بارندگی کمک می کنند واینکارازطریق انتشارگرده ی گیاهان، هاگ قارچها وسلولهای باکتریائی صورت می گیرد.وقتی که هوا انباشته ازآب وذرات معلق باشد، غلظت رطوبت بیشترمی گردد.دراین حالت، برخی ازذرات آلی پایدار، که 90 درصدآنها منشاء بیولوژیک دارند، اکسید شده ودرجوارنورآفتاب، به ذرات معلق درهوا می چسبند.باافزایش ابعاد این ذرات،برچگالی ومیعان آنهاافزوده می گردد.درجنگلهای آمازون، ذرات معلق غنی از پتاسیم که دارای منشاء بیولوژیک می باشند، مستقیماً درتشکیل ابروبارندگی دخالت دارند.برخی باکتریهای موجود برسطح زمین، به انجمادآب دردمای نزدیک به صفردرجه، کمک می کنند واین بالاترین دمائی است که درآن هسته های یخی جوّی (atmospheric ice nuclei) تشکیل می شود. درغیاب این باکتریها،دمای 15- درجه ی سانتیگراد برای تشکیل هسته های یخی ضروری است. این دمای سرد، معمولاً درسطوح پائینی جوّ، قابل حصول نیست ولذا، باعدم تشکیل هسته های یخی، ازمیزان بارندگی، بویژه درهوای گرم، کاسته می گردد.بنابراین تاثیر جنگل زدائی برآب وهوا، فقط به رطوبت قابل ریزش محدود نمی شود بلکه، کاهش انباشت " زیست توده" (biomass accumulation)، خشکسالی، مرگ خاموش جنگلها وآتش سوزی،ازدیگرعواقب آن می باشد.

رطوبت موجود درهوا، که ناشی از تبخیرآب اقیانوسها وتبخیروتعریق گیاهان ، جنگلها وسطح خاک می باشد، توسط باد منتشرمی گردد.اما نقش جنگلها درانتقال رطوبت، فقط به این موارد محدود نمی شود.نظریه ی " پویائی جوّی"(biotic pump theory)برآن است که بارشهای مناطق درون قاره ای، که ناشی از گردش جوّی(atmospheric circulation) است، مدیون جنگلهای پهناوری است که ازمناطق ساحلی تا دوردست، گسترده شده اند.به موجب این تئوری، تعریق ومیعان ناشی ازجنگلها،موجب بوجود آمدن مناطقی می گردد که درآنها فشارهوا پائین است ولذا، رطوبت ناشی ازتبخیراقیانوسها راجذب کرده وباایجاد باد، آن رابه دیگرنقاط منتقل می کند.بادرنظر گرفتن شیب های فشار(pressure gradients) ناشی ازفرآیند تبخیر ومیعان، امکان پیش بینی دقیق ترآب وهوا، نسبت به مدلهای چرخش جوّی که فقط براساس دما تنظیم می شوند، فراهم می گردد.بنابراین، رطوبت جوّی حاصل از تبخیروتعریق سطحی،به یک متغیّرمهم دربارش های جوّی تبدیل شده وفقدان پوشش جنگلی، به کاهش بارش منجرمی گردد.

بنابراین، جنگلها بردمای محلی وجهانی، ونیزگردش دما دردنیا تاثیرمی گذارند.درمقیاس محلی ، جنگلها باایجاد سایه ونیزتبخیروتعریق درطول روز، خنک باقی می مانند.لذا، جنگلها درمناطق معتدل وحارّه، زمین راخنک می کنند وبرعکس، درعرض های جغرافیائی بالاتر، وبویژه درزمستان، مانع ازانعکاس نورخورشید گردیده وبه گرم شدن هوای محل، زیرآسمان یخ زده، کمک می کنند. بعلاوه، انتشار ذرّات ارگانیک توسط جنگلها، به تشکیل ابردرسطوح پائین وافزایش انعکاس نورخورشید کمک می کنند. جنگلها حتی درمواجهه با امواج گرمائی پایدار، همچنان به خنک سازی هوا ادامه می دهند. درخت درمناطق شهری نیزبه اعتدال هوا کمک می کند.هرچه نقاط شهری مشجّرتروازپوشش گیاهی بیشتری برخوردارباشند،آب وهوای معتدلتری خواهندداشت. باید درشهرها، ازگونه های پهن برگ بجای مخروطی استفاده کرد چون درختان پهن برگ، سایه گستری بیشتری دارند.

جنگلهای مرتفع، مه وقطرات ابرراجذب می کنند. میعان حاصل ازرطوبت سطح گیاهان، رطوبت کافی رابرای برای رشد گیاه فراهم می سازد.تبخیروتعریق دراین جنگلها، به بازیابی منابع زیرزمینی آب وروان شدن آبهای سطحی کمک می کند.ازبین رفتن پوشش گیاهی که درپی تغییرکاربری زمین اتفاق می افتد،(تبدیل جنگل به مرتع یا زمین کشاورزی) به فرسایش خاک وکاهش قابلیت نفوذ پذیری آن می انجامد. این امر، کاهش ذخائرزیرزمینی آب راموجب می گردد وازجریانات سطحی درفصل گرما، می کاهد. ترکیب ریشه ی درختان نیز درتوزیع مجدد آب درخاک وتقویت جریانات بالا وپائین دستی، موثرواقع می شود.

اگرچه نقش جنگل وپوشش گیاهی درکاهش خطرسیلاب، مسلم فرض می شود اما، مکانیسم این عمل، هنوزمورد بحث ومجادله قراردارد. پوشش گیاهی، به علت تمامی موارد سابق الذکر، یعنی تبخیر، تعریق،نفوذ پذیری وتقویت آبهای زیرزمینی، برذخیره سازی وبازیافت مقادیرقابل ملاحظه ی آب، تاثیردارد.حذف درخت وپوشش گیاهی، برتراکم وسختی خاک افزوده وخاک رابویژه درمناطق کوهستانی ، دچارفرسایش می سازد.فقدان تعریق وکاهش نفوذ پذیری خاک، همراه باافزایش روان آب سطحی،دیریا زود ، به سیل منجرمی گردد. معهذا جنگلها، تاحدودی می توانند مانع جاری شدن سیل گردند.اما، بارش های پی درپی وطولانی، موجب اشباع خاک گردیده وازظرفیت بالقوه ی جنگلها درجذب آب می کاهد.لذا، جنگل کاری درمناطق باران خیز واستفاده ازانواع گیاهی پرمصرف آب که رشدی سریع نیزدارند،ازاحتمال وقوع سیل دراین مناطق می کاهد وبرعکس، درمناطق خشک، استفاده ازدرختانی که رشد آهسته تری داشته وبه آب کمتری نیازدارند، برنفوذ پذیری خاک افزوده وازاحتمال سیلاب می کاهد.

منابع ومآخذ

1)trees,forests and water , www.sciencedirect.com

2)the influence of forests on streamflow and waterbalance , www.archive.unu.edu

3)forest vegetation plays an important role in protecting water quality , www.extension.msu.edu

4)forests and water , www.unff.org

Like

Comment

Share

ترورفخری زاده وچند پرسش بی پاسخ

ترور"فخری زاده" وچند پرسش بی پاسخ

سال2020 باترور"قاسم سلیمانی" آغازشد وباترور" محسن فخری زاده" به پایان می رسد.بااین ترورها ، جمهوری اسلامی دوبال استراتژیک خودرابرای تسلط برمنطقه، ازدست داد : فرمانده ی سپاه قدس که هماهنگ کننده ی گروههای نیابتی ایران درمنطقه بود ومدیربرنامه ی هسته ای نظامی که جاه طلبی های بلندپروازانه ی رهبران کشوررابرای تبدیل شدن به قدرت هسته ای، دنبال می کرد.

فخری زاده، مدیریت حساس ترین بخش ازبرنامه ی هسته ای ایران، یعنی غنی سازی اورانیوم باغلظت 20 درصد وتکمیل راکتورآب سنگین اراک رابرعهده داشت.هردوی این بخش ها، می توانند در خدمت بعد نظامی برنامه ی هسته ای ایران قراربگیرند :غنی سازی 90 درصدی اورانیوم که پس ازغنی سازی 20 درصدی، به آسانی وبه سرعت میسّراست، وتولید پلوتونیوم درراکتورآب سنگین اراک که مبنای ساخت بمب اتمی می باشد.

درباره ی ترورمحسن فخری زاده، چند پرسش مهم مطرح است که هنوزپاسخی برای برخی ازآنها دردست نیست. چه کسی ترورراانجام داد؟ هدف ازاین ترورچه بود؟ چرادرمقطع کنونی ترورانجام شد؟ پیامدهای ترورچیست؟ ایران چگونه به ترورپاسخ می دهد؟ وبالاخره اسرائیل چگونه باپاسخ احتمالی ایران برخورد می کند؟

هیچکس تاکنون مسئولیت ترورفخری زاده رابه عهده نگرفته است.اما منابع اطلاعاتی غرب، بویژه درایران و آمریکا، انگشت اتهام را بسوی اسرائیل نشانه گرفته اند. اسرائیل نیز تاکنون دراین باره سکوت کرده است. ترورفخری زاده، صرفنظرازاینکه چه کسی مسئول آن است، اهداف متعددی رادنبال می کند.مسلماً یکی ازاهداف اصلی ترور،ضربه زدن به به برنامه ی هسته ای نظامی ایران است.اگرواقعاً چنین برنامه ای وجودداشته باشد، ترورفخری زاده، ضربه ای مرگباربرآن وارد کرده است. مرگ فخری زاده، فقط یک ضایعه ی علمی برای جمهوری اسلامی نیست بلکه این رژیم، مدیرپروژه وفردی باتجربه راازدست داده است. افرادی بااین توانائی، بسیارنادرند وجای خالی آنها به آسانی پرنمی شود. شاید بتوان فقدان فخری زاده رابافقدان قاسم سلیمانی و " عماد مغنیه" مقایسه کرد که اگرچه جایگزینی برای آنها تعیین شد اما، جای خالی آنها هیچگاه پر نگردید. ازسوی دیگر، ترور "عبدالله احمد عبدالله" مرد شاره ی 2 القاعده درتهران، اندکی قبل از ترورفخری زاده، نشان داد که دشمن تا مغزاستخوان رژیم نفوذ کرده است.

هرکسی دستور قتل فخری زاده راصادرکرده باشد، حداقل سه هدف رادنبال می کرده است : آسیب رساندن به برنامه ی هسته ای نظامی ایران، بستن دست و پای دولت " بایدن" برای مصالحه باایران ، و دامن زدن به بحران ازطریق تشویق ایران به انجام یک ماجراجوئی جدید به منظورفراهم آوردن بهانه ی لازم برای حمله ی همه جانبه به تاسیسات هسته ای ایران درآخرین روزهای دولت ترامپ . بدون تردید، تروریکی ازبرجسته ترین دانشمندان هسته ای ایران، کاردیپلماسی رادشوارتر ساخته است. هدف اول، حاصل شد، اما تحقق دوهدف دیگر، درگرو پاسخی است که ایران به این ترور می دهد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

کوید-19 وتوزیع عادلانه ی واکسن

کوید-19 و توزیع عادلانه ی واکسن

درحال حاضر، سه واکسن کوید-19 ساخت شرکتهای "فایزر"(pfiser)، " مادرنا" (Moderna)، و " استرازنیکا " (Astrazeneca)، باعبورازمراحل آزمایشی، درآستانه ی اخذ مجوز تولید انبوه وعرضه به بازارقراردارند.این سه واکسن، درمراحل آزمایشی توانسته اند بین 70 تا95 درصد مصونیت ایجاد نمایند واین، خبری امیدوارکننده برای پایان گرفتن پاندمی می باشد. اما این امیدواری، برای کشورهائی که ازماهها قبل اقدام به خرید میلیونها دوز ازاین واکسن ها کرده اند، بیشتروپررنگترمی باشد.اتحادیه اروپائی وکشورهای عضواین اتحادیه، برروی هم 8/2 میلیارددوز ازاین واکسن راسفارش داده اند.علاوه براین،برخی کشورهای اروپائی نیزبطورجداگانه، میلیونهادوز واکسن به شرکتهائی سفارش داده اند که واکسن آنها هنوزمراحل آزمایشی راسپری می کند.ازهم اکنون مشخص است که چهارکشورکانادا،ژاپن،انگلیس وآمریکا، به همراه اتحادیه اروپا، بیش ازنیاز همه ی جمعیت خود، واکسن تهیه کرده اند.مثلاً آمریکا که تانیمه ی اوت سال جاری، حدود 700 میلیون دوز واکسن پیش خرید کرده، قصددارد یک میلیارددوزدیگرخریداری نماید وانگلیس نیزبه لحاظ سرانه ی خرید واکسن، مقام اول دنیا رادراختیاردارد.روسیه هم علیرغم کامل نکردن فازسوم تست واکسن "اسپوتنیک-5" ، موافقت سازمان بهداشت جهانی رابرای استفاده ی محدود ازآن دریافت کرده واحتمالاً قادربه تامین نیازداخلی خود می باشد.این خریدها، احتمالاً موجب توزیع ناعادلانه ی واکسن درجهان خواهد گردید.براساس تحقیقی که اخیراً انجام گرفته، چهارکشورصدرجدول خریداران واکسن، به همراه اتحادیه اروپا،کل ظرفیت تولیدی این سه شرکت رادرسال جاری وسال آینده خریداری کرده اند واگرتغییری دراین روند صورت نگیرد، واکسینه شدن کامل مردم این کشورها، به قیمت ازدست رفتن جان میلیونها نفرازمردم دنیا، تمام خواهد شد.

جامعه ی جهانی برای توزیع عادلانه ی واکسن، سازمانی بنامCOVAX تاسیس کرده که موتورمحرکه ی آنراشرکت سوئیسی GAVI تشکیل می دهد که پیشتازخرید واکسن برای کشورهای فقیردنیا می باشد. اتحادیه ی COVAX،که علاوه بر GAVI، بامشارکت سازمان بهداشت جهانی، بنیاد بیل وملینداگیتس، وچند سازمان نوعدوست دیگرتاسیس شده وهدف خودرا توزیع عادلانه ی واکسن درجهان اعلام کرده، تاکنون توانسته 2 میلیارددلار کمک ازکشورها، اشخاص خیّر وگروههای بشردوست،جمع آوری نماید.اما، براساس برآوردهای انجام گرفته،برای تحت پوشش قراردادن بقیه ی جهان( غیراز20 کشوری که واکسن راپیش خرید کرده اند) حداقل به پنج میلیارددلاردیگرنیازدارد.COVAX تاکنون 300 میلیون دوزواکسن به آسترازنیکا، و200 میلیون دوز نیزبه شرکتهای SANOFI وglaxosmithkline سفارش داده که البته هنوز مراحل اولیه ی تست واکسن خودرا سپری می کنند.برخی از واکسن های دردست ساخت، ازجمله واکسنهای ساخت فایزر، نواواکس، و مادرنا،دومرحله ای هستند وواکسن های ساخت استرازنیکا ، و جانسون اند جانسون، دردونوع تک مرحله ای ودو مرحله ای تولید می شوند. اما این مقدار، برای تحت پوشش قراردادن جمعیت 92 کشوری که نیازمند خرید واکسن می باشند، کفایت نمی کند.مشکل دیگر، به بهای واکسن مربوط می شود. اطلاعات مربوط به قراردادهای پیش فروش واکسن، تاکنون منتشر نشده است اما گفته می شود که بهای هردوز واکسن خریداری شده ی آمریکاازشرکت آسترازنیکا 4 دلار، وازشرکت مادرنا 25 دلارمی باشد.

براساس گزارشهای منتشره، تاکنون کشورهای زیر، واکسن کوید-19 را به مقادیر ذکرشده خریداری کرده اند :

اتحادیه اروپائی 700 میلیون دوز

آمریکا 700 میلیون دوز

هند 500 میلیون دوز

ژاپن 290 میلیون دوز

انگلیس 145 میلیون دوز

اندونزی 100 میلیون دوز

برزیل 100 میلیون دوز

کانادا 96 میلیون دوز

استرالیا 8/43 میلیون دوز

مصر 30 میلیون دوز

شیلی 4/24 میلیون دوز

آرژانتین 22 میلیون دوز

پرو 9/9 میلیون دوز

اکوادور 7 میلیون دوز

سوئیس 5/4 میلیون دوز

کاستاریکا 3 میلیون دوز

زلاندنو 5/1 میلیون دوز

روزنامه ی "فایننشال تریبیون" به نقل از" سعید نمکی" وزیربهداشت ایران گزارش داد که این کشورقصددارد 18 میلیون دوزواکسن ازیکی ازسه تولید کننده ی فوق خریداری نماید.خبرگزاری جمهوری اسلامی نیزازقول سعید نمکی گفته است که ایران قصددارد باخرید واکسن ازمنابع دیگر،مجموع واکسن خریداری شده ی خودرابه 42 میلیون دوزبرساند وازاین طریق،حداقل 21 میلیون نفر ازجمعیت کشوررا واکسینه نماید.درعین حال، سخنگوی وزارت بهداشت ایران می گوید، فعلاً تحریمهای آمریکا، مانع ازپیش پرداخت واکسن کروناگردیده است.

ظرفیت تولید واکسن توسط شرکتهای عمده ی دنیا به قرارزیرمی باشد :

ASTRA ZENECA94/2 میلیارددوز

PFIZER-BIONTECH 3/1 میلیارددوز

NOVAVAX35/1 میلیارددوز

MODERNA95/0 میلیارددوز

JOHNSON&JOHNSON 1/1 میلیارددوز

SANOFI/GSK 6/1 میلیارددوز

VALNEVA 100 میلیون دوز

SINOVAC 350 میلیون دوز

CURE VAC 1/1 میلیارددوز

GAMALEYA 100 میلیون دوز

همچنین گفته می شود که "انستیتوی سرم سازی هند"(SII) که تولید کننده ی عمده ی واکسن دردنیا می باشد،امتیازتولید سالانه ی یک میلیارددوزواکسن استرازنیکا راازدانشگاه اکسفورد خریداری کرده است. برآوردها نشان می دهند که اگرتمامی 23 واکسنی که درسراسردنیا دردست ساخت می باشند، مجوزتولید دریافت نمایند، تاپایان سال2021، بیش از 10 میلیارددوز واکسن به بازارعرضه خواهد شد.اما کارشناسان، این رقم رااغراق آمیزمی دانند ومعتقدند که کل ظرفیت تولیدی جهان از 4 میلیارددوزفراترنخواهد رفت.

منابع ومآخذ

1)CORONAVIRUS,HOW MANYcovid-19 vaccine has each country ordered? , www.weforum.org

2)Iran to purchase 18 million dose vaccine , www.financialtribune.com

3)Iran unable to buy covid-19 du to US sanctions , www.ifpnews.com

4)the unequal scramble for coronavirus vaccines-by numbers , www.nature.com

کوید-19 وافول جهانی مذهب

کوید-19 و افول جهانی مذهب

درسالهای نخست قرن بیست ویکم، به نظرمی رسید که مذهب رو به رشد است.خلاء ایدئولوژیک ناشی ازفروپاشی اتحاد شوروی، بلافاصله توسط کلیسای ارتدوکس روسیه واسلام پرشد. نقشی که کلیسای پروتسبان درانتخاب جورج بوش به ریاست جمهوری آمریکاایفاء کرد، این تحول راپررنگترنمود ونشان داد که کلیسا به یک نیروی سیاسی جدّی درآمریکاتبدیل شده است. عملیات تروریستی 11 سپتامبرنیزتوجه جهانیان رابه اسلام سیاسی جلب نمود.درسالهای نخست قرن حاضر، بطورکلی مردم مذهبی ترشدند.اکثرکشورهای درحال توسعه وحتی برخی ازکشورهای توسعه یافته ی دنیاازاین گرایش تبعیت می کردند.این رویکرد، بعضی محققان رابه این نتیجه رساند که برخلاف تصوررایج، صنعتی شدن وگسترش شناخت علمی، موجب افول اعتقادات مذهبی نمی شود.

اماازسال 2007 به بعد،ناگهان ورق برگشت.ازسال2007 تا2019 ،اکثرقریب به اتفاق کشورهای جهان، افول مذهب راباسرعتی اعجاب انگیزتجربه کردند.این پدیده،فقط به کشورهای ثروتمد محدود نگردید وسرسردنیارافراگرفت.هرروز تعدادبیشتری ازمردم،دیگرجائی برای مذهب درزندگانی خویش درنظرنمی گرفتند. حتی درایالات متحده که یکی از پیشرفته ترین ومرفه ترین جوامع جهان راداراست ودرسالهای قبل از2007، رکوردی چشمگیردرگرایش به اعتقادات مذهبی ازخود برجای گذاشته بود،روند افول مذهب چشمگیربود.جوامع مدرن احساس می کردند که دیگربه احکام دگم وهنجارهائی که قرنهابرآنها تحمیل شده بود، نیازی ندارند. بسیاری ازمحافظه کاران مذهبی هشدارمی دادند که رویگردانی از مذهب، موجب فروپاشی اخلاقیات وانسجام اجتماعی می گردد.اما شواهد وقرائن موجود، ازچیزدیگری حکایت می کرد.برخلاف تصوررایج، مشاهده شد که کشورهای کمترمذهبی، فساد کمتر وسطح نازلتری از جرم وجنایت رانسبت به کشورهای مذهبی تر، به نمایش می گذارند.درجوامع توسعه یافته، انسان دیگرنباید برای امنیت وبقاء مبارزه کند.مردم این جوامع،ازامیدبه زندگی بالاتربرخورداربوده وخشونت وجنایت کمتری راتجربه می کنند.هرچه سطح امنیت اجتماعی بالاتررود، مردم کمتربه باورهای مذهبی گرایش پیدامی کنند.

درتحقیقی که اخیراً درزمینه ی باورهای مذهبی درگروه بزرگی ازکشورهای جهان انجام شد، ونوشتارحاضرنیزبراساس یافته های این تحقیق تنظیم شده است(1)،اعتقاد به مذهب، حول ده مقوله، رتبه بندی شده است: از"نه چندان مهم" تا "خیلی مهم" . یافته های این تحقیق نشان می دهد که باورهای مذهبی جوامع، به مرورزمان تغییرمی پذیرد.مثلاً بین سال1981 تا2007،باورمذهبی بلغارها، از6/3 به7/5 افزایش یافت.برای روسیه این رقم، از4 به 6 افزایش پیداکرد.علت این امر، افول شدید وضع اقتصادی، مادی وامنیت روانی مردمان ساکن درقلمروشوروی سابق، طی دوره ی مزبوربود.دراین دوره،بسیاری ازکشورهای درحال توسعه ی خارج ازقلمرو شوروی سابق نیز، ازجمله برزیل، چین، مکزیک وآفریقای جنوبی، وحتی برخی کشورهای توسعه یافته، تقویت باورهای مذهبی راتجربه کردند.

اما ازسال 2007 به بعد، ناگهان رویگردانی ازمذهب آغازشد.ازسال2007 تا2019،فقط درپنج کشوردنیا، باورهای مذهبی تقویت شد که مهمترین آنها هند بود.به قدرت رسیدن حزب "بهاراتیاجاناتا" که ناسیونالیسم را به هندوئیسم پیوند می زند،موجب اعتلای باورهای مذهبی درهند گردید.چشمگیرترین رویگردانی ازمذهب طی این مدت، درآمریکارقم خورد وامتیازآمریکائیها از2/8 به6/4 سقوط کرد وبدین ترتیب، ایالات متحده درمیان کشورهای باکمترین باورمذهبی، رتبه ی یازدهم راکسب کرد.این نتایج نشان می دهد که برای اکثرمردم جهان، باورمذهبی یک گرایش عاطفی است وشناخت آگاهانه وعلمی درآن جائی ندارد.درمحیطی که انسان، دائماً دراسترس ناشی ازفقر، بیکاری، گرسنگی وعدم امنیت به سربرد، مذهب به غلبه براین استرسها کمک می کند.اما دریک جامعه ی توسعه یافته، که مردم فقر، بیماری، گرسنگی وخشونت راپشت سرمی گذارند، دیگرنیازی به مذهب احساس نمی شود. به همین دلیل است که سکولاریزاسیون، روندی تدریجی است که گاه نسلها به درازامی انجامد.زمانی تصورمی شد که باورهای مذهبی، به گرایشات سیاسی شکل می دهند.اما شواهد موجود، وازجمله نتیجه ی تحقیق جاری، نشان می دهد که گاه مردم نخست باورهای سیاسی خویش راتغییرمی دهند وسپس موضع مذهبی می گیرند.

شاید مهمترین نیروئی که درورای روند سکولاریزاسیون نهفته است، هنجارهای مربوط به مدیریت باروری بشرباشد.قرنهاست که دراغلب جوامع، به زن به چشم کارخانه ی تولید مثل نگریسته می شود.دراین جوامع، مقولاتی چون طلاق، سقط جنین، دگرباشی جنسیتی، جلوگیری ازبارداری وهرگونه رفتارجنسی که باباروری زن منافات داشته باشد، مذموم شناخته می شود.تازمانی که نرخ مرگ ومیرنوزادان بالا ونرخ امید به زندگی پائین باشد،زنان پنج تاهشت فرزند می آورند تابازتولید جامعه مختل نگردد.اما ازاوائل قرن بیستم که نرخ مرگ ومیرنوزادان دراغلب کشورهای جهان روبه کاهش گذاشت وامید به زندگی افزایش پیداکرد، دیگر هنجارهای فرهنگی سنتی، بتدریج رنگ باخت.اما این روند، یک شبه اتفاق نیفتاد.یک قرن طول کشید تا تا بتدریج طلاق، سقط جنین ومقولاتی چون دگرباشی جنسیتی، دراکثرکشورهای توسعه یافته، به رسمیت شناخته شد.اما این مباحث، هنوز دربسیاری ازکشورهای کمترتوسعه یافته ی جهان، تابو محسوب می شوند.مثلاً 18 کشور مسلمان دنیا، هنوزبسیارمذهبی باقی مانده وبه هنجارهای سنتی درزمینه ی جنسیت وباروری وفادارمانده اند.دراین کشورها، همچنان به مذهب به عنوان عامل حفظ انسجام اجتماعی،کاهش جرم وجنایت وتبعیت ازقانون نگریسته می شود.محافظه کاران این جوامع، کاهش باورهای مذهبی رابا شیوع هرج ومرج،فساد وجرم وجنایت، معادل فرض می کنند وآنراتبلیغ می نمایند.اما طبقه بندی اخیر سازمان "شفافیت بین الملل" ازسطح فساددرجهان، نشان می دهد که کشورهای بسیارسکولارشمال، دارای پائین ترین نرخ فساددردنیامی باشند وکشورهای مذهبی چون بنگلادش، گواتمالا،عراق، ایران ،تانزانیا، وزیمبابوه، بالاترین نرخ فساد وجنایت رادرجهان به نمایش می گذارند.البته این بدان معنی نیست که مذهب مروج فساد وجنایت است، اما دربسیاری ازموارد، برناهنجاریهای اجتماعی ونابرابری اقتصادی سرپوش گذاشته ویاآنراتوجیه می نماید.مذهب، می تواند مردم رامجازات کند اما نمی تواند ازفساد جامعه بکاهد. اکنون نرخ قتل وجنایت درکشورهای مذهبی، 10 برابرکشورهای سکولارجهان می باشد.

پاندمی کوید-19 که اکنون سراسرجهان رافراگرفته، ممکن است سالها ادامه یافته وبه یک "رکود بزرگ" دیگر منجرگردد. دراین صورت ممکن است تغییرات فرهنگی سالهای اخیر،برگشت پذیرگردد.(2) اخیراً یک تحقیق جالب درباره ی مراجعه به منابع مذهبی دردوران کوید-19 منتشرشد که براساس جستجوی سایتها ومفاهیم مذهبی درگوگل تنظیم شده است.این تحقیق که برروی 95 کشورجهان، به همه ی زبانها و در باره ی همه ی ادیان انجام گرفته، نشان می دهد که ازمارس 2020 به بعد، واژه های خدا،الله،محمد، قرآن، انجیل ومسیح،بیشترین، و"ویشنو"(Vishnu) و "شیوا "(shiva) خدایان بودا وهندو ، نیزبا درصدی کمتر، مورد جستجوی اینترنتی قرارگرفته اند.پس ازاینکه سازمان بهداشت جهانی در11 مارس 2020 ، همه گیری کوید-19 رااعلام کرد، ناگهان جستجوی مفاهیم مذهبی درگوگل، رشد بی سابقه پیداکرد. مراجعه به مذهب وادعیه دراین دوره، به پدیده ای جهانی تبدیل شده واختصاص به یک یا چند کشورندارد.مهمترین دلیل برای بروز این پدیده، نیازمردم جهان به تسکین، فهم، آرامش ، شجاعت واستقامت درمقطع بحرانی کنونی است.مردم بجای حضوردرمسجد ، کلیسا ومکانهای مذهبی(که دردوران"تعطیلی بزرگ" امکانپذیر نیست) به دعای مجازی روی می آورند.(2) .بدین ترتیب مشاهده می شود مذهب نیز، مانند دیگرمقولات فرهنگی، ازشرائط مادی جامعه تاثیرمی پذیرد.نشانه های این تاثیررادریک دهه ی اخیرمی توان بوضوح درجهان مشاهده کرد.

زیرنویس

1)giving up on God , www.foreignaffairs.com

2)covid-19 is intensifying religiousity globally , www.religionanddiplomacy.org

زحمتکشان، پیشتازتغییرات سیاسی درایران

زحمتکشان، پیشتازتغییرات سیاسی درایران

باآنکه جهان درعصراطلاعات به سر می برد، وقتی نوبت به تغییرات بنیادین درجامعه می رسد، بازهم کارگران صنعتی پیشتازند ونیروی اصلی به شمارمی روند.ایران نیزازاین امرمستثنی نیست.جنبش کارگری ایران، درنگاه اول،پدیده ای دور وکمرنگ به نظرمی رسد واخبارآن درلابلای هیاهوی اعدام ها وسرکوبها، پاندمی کرونا وانتخابات ریاست جمهوری آمریکا، گم می شود.اما، ایران یکی ازبی ثبات ترین رژیمهای سیاسی دنیا ویکی ازپیگیرترین جنبشهای کارگری جهان راداراست.این کشور، آرام آرام به نقطه ی انفجارنزدیک می شود.انقلاب1357،اکنون پیروناتوان شده ورهبران آن نیز فرتوت، پرواروازکارافتاده گردیده وتنها باعصای سپاه پاسداران برسرپایند.روحیه ی کاریزماتیک انقلاب ، رنگ باخته وبامرگ قاسم سلیمانی، به خاک سپرده شده است.سپاه پاسداران اکنون به نماد حکومت پلیسی وابزاری برای ایجاد رعب ووحشت تبدیل شده وبسیاردشواراست که بتوان تصورکرد چنین رژیمی، یک دهه ی دیگردوام آورد.

معهذا، این رژیم مفلوک، بیش ازهرچیزازجنبش کارگری می هراسد.طی سالهای اخیر،اعتصاب کارگران اتوبوسرانی، کامیونداران، پالایشگاهها، کشت وصنعت هفت تپّه،کنتورسازی قزوین،سیمان لوشان،کارگران شهرداریهای سراسرکشور، کادر درمانی کشور،پالایشگاههای آبادان، پارسیان ، قشم ، پارس جنوبی، پتروشیمی لامرد ودههااعتصاب بزرگ وکوچک دیگر، درایران بوقوع پیوسته است وهربار،رهبران کارگری به بند کشیده شده، شکنجه گردیده وبرخی نیزاعدام شده اند.اما جنبش کارگری دوباره سربرآورده است.می گویند فشارحداکثری موجب اوج گرفتن جنبش کارگری گردیده اما، این جنبش که مدتها قبل ازروی کارآمدن دولت ترامپ شروع شده، بیانگرخشم زحمتکشان از فساد،نابرابری وسوء مدیریت است. محمد خاتمی رئیس جمهوراصلاح طلب ایران، زمانی گفته بود: "اگرطبقه ی متوسط به اعتراضات کارگری بپیوندد، دیگرهیچ فشارامنیتی، کارسازنخواهد بود. دراین صورت،رژیم دربرابر مردم قرارمی گیرد."(1)

جنبش کارگری ایران، بویژه دردودهه ی اخیر،رهبران شجاعی تربیت کرده که " منصوراوصانلو"(سندیکای شرکت واحد) ،" محمد حسین سپهری"(اتحادیه معلمان) و"اسماعیل بخشی"(سندیکای کارگران هفت تپه)، فقط گروه کوچکی ازآنهاهستند.این رهبران، علیرغم بازداشتها وفشارهای مکرر،همچنان برمواضع خویش پای می فشارند. کارگران وزحمتکشان ایران، اکنون به اهمیت همبستگی وانسجام صفوف مبارزاتی وارتقای سطح مبارزات کارگری علیه فساد وبی کفایتی لانه کرده درارکان نظام، پی برده اند ومی دانند که تلاش برای احیای حقوق سندیکائی،راه مناسب ومطمئن کارگران وزحمتکشان برای نیل به حقوق پایمال شده شان است.(2)

زیرنویس

1) Political change in iran may begin with its labor movement , www.washingtonpost.com

2) فقر، دستمزد ومعیشت زحمتکشان ، www.Tudehpartyiran.org

خانه - حزب توده ایران

TUDEHPARTYIRAN.ORG

خانه - حزب توده ایران

نتیجهٔ نهایی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و نحوهٔ عملکرد دونالد ترامپ و اطرافیانش تا کنون نشانگر واقعیت‌هایی مشخص در صحنه سیاسی این کشور است. فارغ از اینکه سرانجا....

نمایشنامه در دو اپیزود ( ایران درچنگال تروریسم و"موساد")

نمایشنامه در دو اپیزود

( ایران درچنگال تروریسم و"موساد")

اپیزود اول - عوامل "موساد" درتاریکی شب 31 ژانویه2018 ، به انباری درحومه ی تهران یورش برده وباازکارانداختن دزدگیرساختمان وشکستن دوقفل انبار، به 32 گاوصندوق حاوی اسناد مهم ومحرمانه ی هسته ای ایران دست پیداکرده وبراساس یک برنامه ی دقیق، ساعت شش وبیست ونه دقیقه ی بامداد، محل رابا نیم تن اسناد محرمانه ترک می کنند.این عملیات که حاصل دوسال تعقیب ومراقبت، یعنی اززمان آغازکارجمع آوری وذخیره سازی این اسناد توسط دستگاههای امنیتی ایران درسال2016، بود باید ساعت 5 بامداد آغاز وقبل ازساعت 7 صبح که ماموران اطلاعاتی می رسیدند، به پایان برسد.اسناد به سرقت رفته، درمرد سالها فعالیت مخفیانه ی هسته ای ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای، طراحی کلاهک اتمی وتولیدآن بود. سارقین که به مشعل های قوی باتوان 3600 درجه ی سانتیگراد مجهزبودند، پس ازورود به انبار، مستقیماً به سراغ گاوصندوقهائی رفتند که دارای قفل دیجیتال بودند.این امر، نشان می دهد که آنها قبلاً به اطلاعات داخل انبار دست پیداکرده بودند.سارقین ، سرانجام با پنجاه هزار برگ سند و163 لوح فشرده، خاک ایران راترک می کنند.(1)

اپیزود دوم – نشریه ی "نیویورک تایمز" گزارش می دهد که " عبدالله احمد عبدالله" معروف به "محمدالمصری"، نفردوم سازمان تروریستی "القاعده"، به همراه دخترش که بیوه ی "حمزه" پسر"بن لادن" بود،بنابه درخواست آمریکا وتوسط عناصرموساد درتهران ترورشد.المصری که ازاوبه عنوان جانشین احتمالی رهبرفعلی القاعده"ایمن الظواهری" یاد می شد، دربمب گذاری سفارتخانه های آمریکا درآفریقادرسال1998 شرکت داشت. المصری یکی از22 تروریستی بود که دولت آمریکابرای دستگیری او 10 میلیارددلارجایزه تعیین کرده بود.اگرچه این خبرتوسط سازمان القاعده واکثرخبرگزاریهای جهان تایید می شود، امادولت ایران آنرا تکذیب می کند زیرا نمی خواهد به همکاری با سازمانهای تروریستی متهم گردد.اخیراً نیز " محسن فخری زاده" پدرتسلیحات اتمی ایران ، درتهران ترورشد.(2)

برخی، باشنیدن این اخبار، بویژه ازحضور شخص دوم القاعده درتهران ونیز ادامه ی برنامه ی تسلیحات اتمی ایران، شگفت زده شدند.اما منابع مطلع ازهمکاری گذشته ی ایران با القاعده وپناه دادن به رهبری وکادرهای این سازمان،پس ازحمله ی آمریکا به افغانستان درسال 2001،آگاه بودند، ازاین خبرتعجب نکردند. القاعده تاکنون بسیاری ازکشورهای جهان را هدف حملات خود قرارداده اما، حتی یک حمله علیه ایران انجام نداده است. نخستین بار، " سعید قاسمی" سخنگوی سابق سپاه پاسداران ایران و"حسین الله کرم" ازفرماندهان "انصارحزب الله" ، ازرابطه ی ایران با القاعده، پرده برداشته وحتی ازآموزش کادرهای این گروه درپایگاههای سپاه درداخل وخارج ازایران سخن به میان آوردند. بخشی از 470000 سندی که دراواخرسال2017 توسط "سیا" منتشرشد نیز، براین رابطه صحّه می گذارد.دریکی ازاین اسناد، بن لادن به یارانش توصیه می کند که احترام دولت ایران رانگاه دارند.اوایران را" کانال عمده ی دریافت کمکهای مادی،انسانی وارتباطی" برای القاعده ذکرمی کند.(3) کادرهای القاعده برای دریافت آموزشهای تخصصی تر، به پایگاههای حزب الله درلبنان اعزام می شوند ودآنجا، هرچه راکه برای ضزبه زدن به منافع آمریکا ودشمنان جمهوری اسلامی لازم داشته باشند،دریافت می کنند.حداقل 8 نفرازتروریستهای شرکت کننده درعملیات 11 سپتامبر، اندکی قبل ازاین عملیات، ازخاک ایران عبورکرده بودند.(4)

المصری هنگام مرگ، یکی از9 عضوشورای رهبری القاعده بود ودرکمیته ی نظامی این شورا فعالیت می کرد.اوهمچنین یکی ازپنج عضوالقاعده بود که درسال 2015 بایک دیپلمات ایرانی اسیردریمن، مبادله گردید.ازاین پنج نفر،تاکنون چهارنفر بدست عوامل موساد ویاباحملات پهبادی آمریکا، به قتل رسیده اند که آخرین آنها المصری بود.(5) تنها فردی که تاکنون ازاین گروه پنج نفره جان سالم به دربرده،"سیف العادل" است که سالهاست درایران به سرمی برد.اکنون ازاو به عنوان جانشین احتمالی ایمن الظواهری یاد می شود.العادل،حتی هنگامی که درایران اسیربود، اجازه داشت آزادانه به افغانستان، سوریه وپاکستان سفرکند.(6) درتمامی این ترورهاوخرابکاریها،انگشت اتهام متوجه نفوذ شبکه های اطلاعاتی اسرائیل،آمریکا وانگلیس درمهمترین ومحرمانه ترین نهادهای جمهوری اسلامی است. حاصل کاردستگاههای اطلاعاتی ایران که اکنون خودرا به سرکوب اعتراضات داخلی ودستگیری دوتابعیتی ها به منظورباجگیری ازغرب، مشغول کرده اند، این بوده است که عناصرنفوذی داخلی، ساعت دقیق پروازومحل فرود هواپیمای حامل قاسم سلیمانی ومسیرحرکت اتوموبیل محسن فخری زاده رابه اسرائیل اطلاع می دهند ونیم تن اسناد محرمانه ی اتمی، ازقلب تهران به سرقت رفته وازکشورخارج می گردد بدون آنکه آب ازآب تکان بخورد.

ایران اکنون به عرصه ی تاخت وتازتروریستها وعناصرموساد تبدیل شده است.چندی پیش، یک سلسله انفجارات وآتش سوزیهای زنجیره ای سراسرایران رافراگرفت.ازمیان 19 حادثه ای که درکمتراز یک ماه اتفاق افتاد،وسپس باآهنگی ملایمترادامه پیداکرد،شاید انفجاردرتاسیسات هسته ای نطنز،انفجاردرتاسیسات موشکی "خوجیر"،آتش سوزی درپست انتقال برق شیراز،انفجاردرمجتمع پتروشیمی ماهشهر،آتش سوزی درنیروگاه برق اهواز، مهمترین حوادث باشند.البته به این لیست باید ترور محسن فخری زاده رانیزاضافه کرد. قبلاً نیزدرسالهای نخست دهه ی دوم قرن حاضر، چهاردانشمند اتمی ایران ترورشده ویک دانشمنددیگرزخمی گردیده بود. سرانگشت عوامل موساد دراین حوادث مشهود بود.قبل ازآن نیزیک دانشمنددیگرایران توسط موساد مسموم شده بود. درسالهای بعد، حمله به پایگاه نظامی امام علی،دسترسی به آرشیو هسته ای ایران، انفجاردرمجتمع هسته ای نطنز، انفجاردرتاسیسات نظامی پارچین، خرابکاریهای سایبری ودهها خرابکاری دیگردرتاسیسات نظامی وزیربنائی حساس ایران، توسط موساد انجام گرفت.مقامات ایرانی دراغلب این موارد،حوادث رابه مشکلات فنی( نشت گاز،اشتباه انسانی و...) نسبت می دادند اما رسانه های خارجی ومنابع اطلاعاتی، روایتی دیگرازحوادث مزبورارائه می کردند که یکی ازموثق ترین آنها، دست داشتن عوامل اطلاعاتی اسرائیل دراین حوادث می باشد. حملات اسرائیل وآمریکا به تاسیسات زیربنائی وحساس ایران، ازسال 2006 به بعد، به دستور"جورج بوش" وبارمز"بازیهای المپیک" آغاز وبتدریج شدت گرفت.

نکته ی قابل ذکراینکه، هیچیک ازعملیاتی که تاکنون علیه تاسیسات هسته ای وموشکی انجام شده، ونیزقتل قاسم سلیمانی وتروردانشمندان اتمی ایران، بدون کمک عناصرداخلی میسّرنبود واین نشاندهنده ی وجود یک حفره ی عمیق درساختار امنیتی ایران است.دستگاه امنیتی ایران، بجای پرکردن این حفره،توجه خودرا به سرکوب مخالفان داخلی وباجگیری ازکشورهای غربی معطوف کرده است.دستگاه اطلاعاتی ایران، ازمسئله ی مهم وحیاتی حضورآزادانه ی تروریستهای بین المللی وعناصرسازمان موساد درخیابانهای تهران وتاسیسات کلیدی کشور،غافل مانده ویابرای آن، اولویت درجه چندم قائل شده است.حضور عوامل موساددرایران طی دهه ی اخیر،شکل تروروخرابکاری هدفمند( ونه کور) به خود گرفته است( دکترین بگین). شاید بتوان حملات سایبری "استاکس نت" و "فه لیم"(Flame)، به سرقت بردن اسنادهسته ای، وبه قتل رساندن داشمندان اتمی، بویژه محسن فخری زاده رامهمترین این عملیات ذکرکرد.کاربه جائی رسیده که یک نشریه ی کویتی، حمله به تاسیسات نطنز راکاریک فروند پهباد رادارگریز اسرائیل ذکرکرده است. اکنون بامصالحه ی اعراب واسرائیل، مرزهای شمال، جنوب، وغرب ایران درتیررس موساد قرارگرفته وبجای نزدیکی ایران به مرزهای اسرائیل،اینک موساد برمرزهای ایران خیمه زده است.این امر، بدون تردید، موجب تشدید عملیات خرابکارانه ی اسرائیل در آینده خواهد گردید.(7) سیاستهای غلط ایران، علاوه براینکه موجب نزدیکی اعراب به اسرائیل گردیده، دومی رابه مرزهای ایران نزدیکترساخته است.

فعالیت هسته ای وموشکی ایران، ازابتدا هدف عملیات سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل،آمریکا وانگلیس قرارداشته است.اما ایران نیز باندانم کاری های خود، بهانه ی لازم رابرای این وداخلات فراهم می آورد.مثلاً پس ازاینکه سایت نظامی پارچین ، سرانجام مورد بازدید بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرارگرفت، معلوم شد که این سایت مورد بازسازی گسترده قرارگرفته ومیلیونها مترمکعب ازخاک آن جابجاگردیده است.معهذا، ذرّات اورانیوم دراین سایت کشف شد.(8) پس ازاین حوادث، نخست وزیراسرائیل دوباره " یوزی کوهن" رادرسمت ریاست موساد ابقاء کرد.کوهن، درمحافل اطلاعاتی جهان، به عنوان " مردعمل" شناخته شده است.دردوران ریاست اوبرموساد، سازمان جاسوسی اسرائیل ازنظر پرسنل وبودجه، تقویت شد وفعالیت خود رابرعملیات جاسوسی، بویژه درایران، متمرکزنمود. اکنون نیزبه نظرمی رسد اسرائیل قصددارد تاقبل ازجابجائی قدرت درآمریکا، تکلیف برنامه ی هسته ای ایران رایکسره کند.ازسوی دیگر، به نظرنمی رسد ایران به آسانی ازجاه طلبی های خطرناک وپرهزینه ی هسته ای خود دست بردارد وتنهازمانی به آن تن درخواهدداد که تحت فشارجهانی، چاره ای جزاینکارنداشته باشد.برنامه ی هسته ای ایران، روزهای پرحادثه ای راپیش رو خواهدداشت.(9)

زیرنویس

1)how Israel toched its way to irans nuclear secrets , www.nytimes.com

2)Moosad , www.longwargournal.org

3)who was Muhammad al-Masri? , www.indianexpress.com

4)Alqaeda emir killed in iran , www.longwarjournal.org

5)Alqaeda , www.wikipedia.org

6)Israel said to kill al-qaeda N.2 , www.timesofisrael.com

7)mysterious explosions rock iran , www.iranprimer.usip.org

8)ف.م.هاشمی ، انفجارهای مشکوک درتاسیسات هسته ای وموشکی ایران،www.fmohammadhashemi.blogfa.com

9)ف.م.هاشمی، دکترین بگین وبرنامه ی هسته ای ایران ، www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

آیا پیش بینی پاندمی امکانپذیراست؟

آیاپیش بینی پاندمی امکانپذیر است ؟

پاندمی(همه گیری)، مانند تندباد وزلزله، پدیده ای نادراست که پیامدهای ویرانگر،تلفات انسانی وخسارات مادی بسیاربه بارمی آورد.اما ازآنجائیکه پاندمی،برخلاف طوفان وزلزله، تاحدودی قابل پیش بینی است ومنشاء آن نیزمشخص است، لذا می توان ازخسارات آن تاحدود زیادی کاست. بوم شناسی،ویروس شناسی، وجغرافیای زیستی، دراین عرصه راهگشایند وبرتوانائی بشرمی افزایند:یافتن پاسخ برای سئوالاتی که این علوم مطرح می کنند، برقابلیتهای بشربرای مبارزه بااین مصائب می افزاید.بشرمی تواند بااتکاء به یافته های این علوم، منابع خویش راصرف کاهش پیامدهای پاندمی نماید.

ازآنجائیکه اکثرپاندمی ها ریشه ی حیوانی دارند لذا، باید منشاء آنهارادرزیستگاههای حیات وحش جستجو کرد.درپنجاه سال اخیر، ویروسهائی چون "ابولا"(Ebola)، "ماربورگ"(Marburg)، "نیپا" (Nipah)، "هندرا"()Hendra)، "سارس"(Sars)،"کروناویروس"(Coronavirus)، "مرس"(Mers) ، و "کوید-19"(Covid-19)، به میزبانی خفاش به انسان منتقل گردیده اند.اماعلیرغم دهه ها مطالعه برروی خفاش وپاتوژن هائی که حمل می کند، اکولوژی ویروسی وبیولوژی ملکولی این حیوان، هنوزناشناخته مانده است.خفاش، متنوع ترین پستاندارروی زمین، پس ازجوندگان است وتقریباً 22 درصد ازکل جمعیت پستانداران جهان را شامل می گردد.خفاش درهمه جای کره ی ارض، به جزمناطق قطبی،حضوردارد.و این حیوان راباید منبع طبیعی وسرشارویروسهای ناشناخته ای دانست که می توانند انسان راآلوده سازند. علاوه برخفاش،گونه های دیگرحیوانی مانند برخی گربه سانان، پرندگان وشتر نیز، منبع سرشارویروسهای بیماریزا برای انسان می باشند. لیست کروناویروسهای نوظهور، هرروزطولانی ترمیگردد وبسیاری ازآنها هنوزبرای بشرناشناخته اند.اما تنوع ویروسهائی که خفاش حمل می کند، بسیاربیشترازدیگرپستانداران است.به همین دلیل،این حیوان برای ویروس شناسان ودانشمندانی که برروی بیماریهای مشترک انسان-حیوان تحقیق می کنند،حائزکمال اهمیت می باشد.

ظهوربیماریهای مشترک انسان وحیوان، حاصل تعامل پیچیده ی عوامل اجتماعی اقتصادی، زیست محیطی وبیولوژیک است که یک فرآیند سه مرحله ای راشامل می گردد.مرحله ی اول به قبل از ظهورپاتوژن درزیستگاههای طبیعی مربوط می شود یعنی زمانی که بشر به این زیستگاهها دست اندازی می کند.حضورانسان درزیستگاههای حیات وحش، معمولاً باتغییرکاربری زمین همراه می باشد.این کار، یاپاتوژنهای بیماریزا رادرتماس بادام یاانسان قرارمی دهد ویااینکه سیستم اکولوژیکی راکه پاتوژن درآن به سرمی برد، تخریب می نماید.درمرحله ی دوم،انتقال پاتوژن به انسان درسطح محلی انجام می گیرد.این انتقال یا مستقیماًازطریق حیات وحش انجام می شود ویاازطریق حیوانات اهلی صورت می گیرد.دراین مرحله، ممکن استانتقال محدود انسان به انسان نیزانجام گیرد. وقتی پاتوژن به انتقال پایدارانسان به انسان نائل شد،درصورت مساعد بودن شرائط تماسی، می تواند به اپیدمی تبدیل شود. وبالاخره درمرحله ی سوم، باگسترش اپیدمی به جوامع همجوار، به پاندمی تبدیل می گردد.

درهریک ازاین مراحل،عوامل اجتماعی اقتصادی، زیست محیطی وبیولوژیک متعددی دخیلند( تغییرکاربری زمین،مهاجرت،کشاورزی فشرده و...) که زندگی طبیعی پاتوژن رامختل کرده وانسان رابیش ازپیش درمعرض بیماریهای مشترک انسان ودام قرارمی دهند.دراین مرحله، می توان پیش بینی کرد که شیوع محلی بیماری، احتمالاً به اپیدمی وپاندمی تبدیل خواهد شد. پیچیدگی این روندها، هراس انگیز است اما، تعامل محیط شناسی،جمعیت نگاری،ویروس شناسی وزیست شناسی،یک سلسله رویکردها وابزارهای جدید رافراهم آورده که می توان ازآنها درپیش بینی وجلوگیری ازبروزپاندمی استفاده نمود.برای این منظور، لازم است استراتژیهائی جهت تجزیه تحلیل شیوع بیماری درمراحل اولیه ی آن تنظیم شود، گرایشهای آینده براساس نوع پاندمی، مدلسازی گردد،نظارت هدفمند حیات وحش ومراکز تجمع انسانی اعمال شود ومراکزعمده ی بیماری های مشترک انسان ودام، شناسائی وتحت نظارت دقیق قرارگیرد.

ادبیات مربوط به شیوع بیماریهای عفونی ونگرانی مردم وسیاستگذاران ازآنها،درسالیان اخیررشدی بی سابقه پیداکرده است.بررسی هانشان می دهند که برموارد شیوع بیماریهای عفونی جدید در دهه ی اخیر، افزوده شده است. پاندمی"ایدز" ، تاقبل ازشیوع پاندمی کرونا،یکی ازگسترده ترین بیماریهای عفونی دردوران اخیربود.8/71 درصدازپاندمی های دهه های اخیر،ریشه ی مشترک حیوانی – انسانی داشته وازحیات وحش به انسان منتقل شده اند.این رقم، همچنان درحال افزایش می باشد.گام نخست درپیش بینی یک پدیده ی بیولوژیک،بررسی الگوهای حوادث قبلی است.ازاین رویکرد که برای پیش بینی زلزله وتندباد استفاده می شود، می توان برای پیش بینی پاندمی نیزاستفاده نمود.هم پیش بینی تندباد وهم شناخت مناطق زلزله خیز، براساس کنترل اجزاء موثر دراین پدیده ها، والگوسازی ذهنی،میسّراست.رویکرد مشابهی رانیزمی توان درمورد پاندمی بکارگرفت. فرضیه سازی درباره ی ارکان اصلی پیدایش بیماریهای مشترک انسان ودام،مبنای این رویکرد می باشد. بیماریهای عفونی، بامختصات جغرافیائی وبااستفاده ازمدلسازی گرایشی آمایشی(logistic regression – یک مدل آماری که ازآن برای متغیرهای وابسته و دوسویه، مانند بیماری وسلامت،مرگ وزندگی،و... استفاده می شود) وهمخوانی محک خورده(tested association)، شناخته شده وباآزمونهای ارتباطی میان زیرمجموعه های آنها، سنجیده می شوند.اما، پاتوژنهای مقاوم دربرابردارو ونیز بیماریهای مسری، بیماریهای مشترک میان انسان ودام بامنشاء حیات وحش یاحیوانات اهلی،ازالگوهای جهانی متفاوتی تبعیت می کنند. یکی ازاشتراکات آنها، شیوع بیشتردرمناطق پرازدحام انسانی می باشد.ازسوی دیگر،بیماریهای مشترک انسان وحیوان درمناطق کم ارتفاع دنیا ونیزکشورهای کمترتوسعه یافته، بیشترشایع می باشند.پی بردن به این عوامل،نخستین گام درراه پیش بینی پاندمی محسوب می شود.براین اساس، مدلسازی ازگرایشات آینده، درعرصه های مختلف اجتماعی اقتصادی ودموگرافیک، امکانپذیرمی گردد ومی توان براساس آن، مدل هائی رابرای پیشگیری ازبروزبیماریهای آینده ، طراحی نمود.

اما پیشگیری ازوقوع پاندمی،بامحدودیتهای ژئوپولتیک ولجستیک روبروست.پاتوژنهای جدید،معمولاً درمناطق دورافتاده ای ظاهرمی شوند که دسترسی به آنها دشواراست.این پاتوژنها همچنین،درکشورهائی ظاهرمی شوند که فاقد منابع کافی برای شناسائی آن درمراحل اولیه ی پیدایش می باشند.وقتی بیماری فراگیرشد، تعداد زیاد مبتلایان وتوزیع جغرافیائی گسترده ی آنها، کارمقابله بابیماری را بسیارپرهزینه وپیچیده می سازد. باتوجه به محدودیت منابع جهانی برای آمادگی دربرابرپاندمی،وبودجه ی اندک دنیا،باید میان اولویتهای هزینه ای، انتخاب بعمل آید. این اولویت بندی، باید برمبنای درک علمی ازبیماری ومنطقه ای که بیماری ازآنجاآغازمی شود، صورت گیرد.

یک برنامه ی جامع برای پیشگیری ازوقوع پاندمی،باید بتواند مانع انتقال پاتوژن ازحیات وحش به انسان گردد.این برنامه باید بتواند قبل ازاینکه پاتوژن فرصت آلوده سازی انسان رابیابد وموجب بروزپاندمی گردد،آنرامهارنماید.یکی ازراههای این امر،واکسیناسیون حیات وحش است.اماباتوجه به اینکه انواع مختلف حیوانات، حامل فیلوویروسها وکروناویروسها می باشند، واکسیناسیون کل حیات وحش، باتوجه به گستردگی جغرافیائی آن، ممکن نیست.ازسوی دیگر، واکسنی که هم بر انسان وهم برحیوان موثرواقع شود، هنوزتولید نشده است.معهذا می توان این طرح رادرمناطق آلوده اجراء کرد.مثلاً پس ازاینکه مشخص شد اسبهای استرالیائی حامل ویروس" هندرا" هستند، دولت استرالیا ساخت واکسن موثربرای اسبها رادردستورکارقرارداد.هدف این بود که ازانتقال ویروس به انسان جلوگیری شود.این رویکرد، به لحاظ نظری عملی است. اگربتوان نظارت هدفمند برمناطق آلوده ی حیات وحش وکشف پاتوژن درحیوانات آلوده راسازمان داد،می توان ازبروزپاندمی جلوگیری کرد.اما حتی دراین صورت نیزچالشهای عمده ای باقی می مانند.مثلاً تنوع بسیارزیاد پاتوژنهای ناشناخته رادرنظربگیرید که تلاش برای شناسائی همه ی آنها، غیرممکن وبه لحاظ اقتصادی پرهزینه می باشد.براساس برآوردانجام شده،شناسائی کامل ویروسهائی که فقط موش ناقل آنهاست، 8/6 میلیارددلارهزینه دربردارد.معهذا، تجربه ی پاندمی "سارس" نشان داد هزینه ای که پاندمی ها بر دنیا تحمیل می کنند، بسیاربیشترازهزینه ی جلوگیری ازبروزآنهامی باشد.گونه های حیوانی، ازنظرتنوع ویروسی وپاتوژنهائی که می توانند انسان راآلوده سازند،بسیارمتفاوتند.بسیاری ازاین ویروسها،هنوزبه لحاظ ژنتیک، رفتاری، وقوانین اکولوژیک،برای انسان ناشناخته اند.بابهبود بخشیدن هدفمند به زیرساختهای بهداشتی ونظارت گسترده برپاتوژنهای بیماریزا، می توان امیدواربود که بتوان پاندمی های بالقوه را درمذاحل اولیه ی شیوع، مهارکرد.

تجربه ی کوید-19 نشان داد که افزایش آگاهی بشرازنحوه ی پیدایش واشاعه ی پاتوژنهای بیماریزا،در کنارپاسخ سریع وهمه جانبه برمبنای زنجیره ی انتقال ویروس، می تواند مانع ازبروز پاندمی های جدید درآینده گردد.اما آیامی توان ویروس هدف رادرمیان صدهاهزارویروس جدید موجوددرحیات وحش شناسائی کرد؟ بدون تردید علم درآینده ی نزدیک، برای این مشکل نیز راه حلی خواهد یافت.

منابع ومآخذ

1)global change and infectious diseases , www.nationalacademyofsciences.org

2)Bat-borne virus diversity , www.naturereview.com

3)MinebeaMitsumi , www.pdxeng.ch

4)the next influenza pandemic , www.ncbi.nlm

دکترین "بایدن"

دکترین " بایدن " ؟

همیشه درآستانه ی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، بحث ازسیاست خارجی، روشهای دیپلماتیک وبه طورکلی، دکترین نامزدهای ریاست جمهوری این کشور، داغ می شود.دکترین "جورج. دبلیو. بوش"، شکارتروریستهادراقصی نقاط جهان وگسترش دموکراسی بود.دکترین "باراک اوباما" ، براساس مخالفت باجنگهای"احمقانه" ای چون جنگ عراق، بناشده بود.دکترین "دونالد ترامپ" نیز امتناع ازسواری دادن مجانی آمریکا به متحدین این کشورونهادهای بین المللی بود.دکترین" جوبایدن" چیست؟

درنگاه اول،به نظرمی رسد که باتوجه به سابقه ی دیپلماتیک طولانی بایدن درکسوت سناتور،رئیس کمیته ی روابط خارجی سنا،ومعاون اول باراک اوباما،یافتن دکترین او نباید چندان دشوارباشو.درحالیکه چنین نیست ونوعی سردرگمی دراین زمینه به چشم می خورد.محافل چپ،دکترین بایدن را"تهاجمی" می دانند، درحالیکه هواداران ترامپ اورا"لیبرالی فعال وطرفدارجنگهای بی پایان" معرفی می کنند.گروه دیگری ازراستگرایان آمریکانیز بایدن را"کبوتری سازشکار ومصالحه جو" به تصویر می کشند.آنها معتقدند که طی چهاردهه ی اخیر، بایدن تقریباً درهمه ی مسائل مربوط به امنیت ملی آمریکا، مواضع غلط اتخاذ کرده است.معهذا، درورای همه ی این مناقشه ها، به نظرمی رسد سیاست خارجی آمریکا،درآستانه ی یک چاخش بزرگ قرارگرفته باشد.مضمون این چرخش،طرد مداخله گری ونظامی گری است که درتبلیغات انتخاباتی "ساندرز" و"الیزابت وارن" بوضوح بیان گردید.اگرچه پیروزی بایدن، بر ساندرز، این امید راکمرنگ کرد، اماهنوز بارقه ای ازامید به چشم می خورد.

اما مردان بزرگ،همیشه فرزند عصر خویش اند."ابراهام لینکلن" درجریان جنگ داخلی آمریکا نوشت :"من مدعی نیستم که برهمه ی اموراشراف دارم واعتراف می کنم که دربسیاری موارد، حوادث مرابدنبال خویش می کشند." به نظرمی رسد بایدن نیزپای درجای پای لینکلن بگذارد. اوقبل ازآنکه نظریه پرداز باشد،پراگماتیست است.امادرحالیکه تفاوت دیدگاههای بایدن و ترامپ روشن است، تفاوت سیاستهای او باروسای جمهور دموکرات قبل، چندان مشخص نیست.آنچه مسلم است اینکه ازمطالبات جناح مترقی حزب دموکرات، دراظهارنظرهای تیم بایدن، خبری نیست.محکم ترین نظریاتی که بایدن تاکنون درزمینه ی سیاست خارجی ابرازکرده، درباره ی روشهابوده ونه اهداف . شیوه ی زمامداری او احتمالاً بیشتربه "جان اف کندی" شباهت دارد تا"ریچارد نیکسون". درحالیکه دونالد ترامپ ، "خود" رامشاوراصلی سیاست خارجی اش اعلام می کرد، بایدن تیمی متشکل از 2000 کارشناس سیاسی ومسائل بین المللی را به همین منظور بسیج کرده است.

کارنامه ی بایدن رادرعرصه ی سیاست خارجی، می توان به سه دوره تقسیم کرد که همه ی آنها درسایه ی جنگ سپری شده است. دوره ی اول،باجنگ ویتنام دردهه ی 1970 آغازشد وتا جنگ خلیج فارس درسال1991 ادامه پیداکرد.دراین دوره، بایدن دموکراتی میانه روبود.معهذا، اواز تهاجم به گرانادا درسال1983، وحمله به پاناما درسال1991 حمایت کرداما، برعلیه جنگ خلیج فارس رای داد.بایدن همچنین حمایت ازشورشیان کنترا درنیکاراگوا راتایید نکرد.به نظراو، صدام حسین تهدیدی عاجل برای منافع آمریکامحسوب نمی شد.اونیل به"ثبات درخاورمیانه" را، رویائی دست نایافتنی طی چندقرن اخیر، ارزیابی می کرد.بایدن، یکی از 45 سناتور دموکرات بود که علیه جنگ خلیج فارس رای داد.این قطعنامه، درنهایت بااکثریتی نازل( 52 دربرابر47 رای) ازتصویب سناگذشت.

دومین دوره ی تفکربایدن درزمینه ی سیاست خارجی، به دوره ی تهاجمی مربوط می شود که ازسال1991 تا2003 رادربرمی گیرد وزیرسایه ی جنگ خلیج فارس وپایان گرفتن جنگ سرد،ادامه پیدامی کند.بایدن درسال1991، ضمن ابرازتاسف ازمخالفت قبلی اش با جنگ خلیج فارس، از بوش پدر، به خاطرابقای صدام حسین انتقاد کرد. اویکی ازمدافعان سرسخت دخالت آمریکا دربالکان بود وازجنگ کوزوو در1999 وجنگ افغانستان درسال2001 دفاع کرد ودراکتبر2002 خواهان استفاده اززور علیه عراق گردید.دراین دوره، به نظرمی رسید که سرانجام کابوس ویتنام زیرشن های عربی دفن شده باشد.آمریکائیها بویژه پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر، ازاتحاد تروریستها ودیکتاتورها، به هراس افتاده بودند.بایدن نیزیکی ازآنهابود که همراه با76 سناتوردیگر،استفاده اززور برای سرنگونی صدام حسین راتایید نمود.

جنگ عراق، فصل جدیدی درکارنامه ی سیاست خارجی جوبایدن گشود.اوبه عنوان "کبوتر"، تهاجم آمریکابه عراق راشکست ملی برای این کشورارزیابی نمود.امااندکی بعد، به اشتباه خود اقرارنمود: "من نفوذ دیک چنی معاون رئیس جمهور و رامسفلد وزیردفاع وبقیه ی نئومحافظه کاران رادست کم گرفته بودم". ازسال 2003 به بعد، بایدن همیشه دراستفاده اززور تردیدداشت. بایدن باافزایش نیروهای آمریکائی درعراق درسالهای 2006 و2007 ونیزافزایش حضوراین کشوردرافغانستان درسال2011 و همچنین بادخالت درلیبی درسال2011 مخالف بود.بایدن به عملیات کشتن بن لادن به دیده ی تردید نگریست اما ازجنگ علیه داعش حمایت کرد.او ازتصمیم دونالد ترامپ برای کشتن قاسم سلیمانی نیزانتقاد کرد. اکنون نیز بایدن معتقد است بحران کرونا موجب تغییر سبک زندگی آمریکائیها گردیده وبه نظرمی رسد فصلی ازتاریخ این کشورکه باحملات تروریستی 11 سپتامبرشروع شده بود، اکنون به پایان رسیده است. بایدن درمصاحبه ای گفته است: " پدرم به من نصیحت کرد که اگرهمه چیزبرای تومهم باشد،دیگرهیچ چیزبرای تومهم نخواهد بود. البته نباید فقط گرگ جلوی خانه رادید وازگرگهای بیابان غافل ماند." بایدن تروریسم رامثال می زند:" تروریسم تهدید جدّی است اما تهدیدی حیاتی برای کشور دموکراتیکی چون آمریکا بشمارنمی رود."

بدین ترتیب، باید چهره ی بایدن رادرسال1991 "کبوتر"، درسال2002"باز" ودرسال 2020 نیزمجدداّ "کبوتر" به تصویرکشید ودکترین اورانیزدرهمین چهارچوب ارزیابی نمود.بایدن، نظریه پردازی نیست که درپی تحقق یک برنامه ی مدون درسیاست خارجی باشد. او همچنین، برخلاف ترامپ، فردی خودشیفته نیست که سیاست خارجی راباسرانگشت خویش هدایت نماید. بایدن، فرزند زمان خویش است.شخصیت او انعکاسی از نقاط قوت وضعف کشورش دریک دوره ی خاص می باشد.بایدن کسی است که زیرسایه ی جنگ رشد کرده ودرس زندگی راآموخته است.اوبه عنوان رئیس جمهور،هرلحظه ممکن است لباس "باز" به تن کند وباتوجه به ازیاد رفتن خاطرات تلخ عراق، درپی ماجراجوئیهای جدید برآید. بایدن که باچالشهای جدید چین وروسیه نیزروبروست، اخیراً نوشت : "پیروزی دموکراسی ولیبرالیسم برفاشیسم وخودکامگی، جهان آزاد راآفرید. اما این فقط به گذشته تعلق ندارد بلکه آینده ی مارانیزرقم خواهد زد."

باجمعبندی زندگی سیاسی بایدن، به نظرمی رسد دکترین او باید حداقل چهاررکن داشته باشد.اول،نفی زور، درصورتی که امکان تداوم آن وجود نداشته باشد.دوم،لزوم تشکیل اتحادیه های قوی واداره ی امورجهان به کمک دیگران.سوم،پاسخ درخور ومناسب به تهدیدها. وچهارم،برقراری روابط شخصی بادوستان ودشمنان. مسائل دیگری چون متحد کردن نیمکره ی غربی، تعمیق وتقویت ائتلافها درآسیا،برقراری رابطه باقدرتهای منطقه ای، وتوجه به چالشهای فراملیتی چون تغییرات اقلیمی وتروریسم، ازدیگراجزای دکترین بایدن میباشد.اخیراً پنجاه سازمان لیبرال ومترقی آمریکا درنامه ای به بایدن، کاهش هزینه های نظامی، توقف مداخلات خارجی ونیزپایان دادن به حمایت ازعربستان سعودی، اسرائیل، مصرو دیگرکشورهای ناقض حقوق بشرراخواستارگردیدند. اما نخست به نظرمی رسد که بایدن باید نخست آسیبهای وارده توسط ترامپ راجبران نماید وسپس استراتژی بزرگ وجدید خودرا(درصورت وجودآن) دنبال نماید.برای ترمیم خسارات وارده توسط ترامپ، بیش ازچهارسال زمان لازم است.بحران کرونا، جایگاه آمریکادرگروه 7 وگروه 20 ،خروج ازمجمع جهانی واکسن،کاهش رابطه باسازمان بهداشت جهانی ودیگرسازمانهای چند جانبه، جنگ تجاری باچین، خروج ازبرجام،نفتا، پیمان ترانس آتلانتیک وپیمان آب وهوائی پاریس، ازجمله مواردی است که باید فوراً مورد بازنگری قرارگیرند.

شاید اعمال فشاررهبران جوان ومترقی کنگره مانند "الکساندرا اوکازیو کورتز" ، که مطالباتی بسیارفراترازبازگشت به شرائط قبل ازترامپ دارند، بتواند تیم بایدن رابه اتخاذ تغییرات اساسی ورادیکال درسیاست داخلی وخارجی آمریکا وادارنماید.

منابع ومآخذ

1)in search of Biden doctrine , www.fpri.org

2)will the left get a say in the Biden doctrine? , www.thenation.com

3)the Biden doctrine , www.theatlantic.com

4)what is Biden doctrine? , www.washingtonmonthly.com

ایران ، بازنده ی بزرگ " قره باغ"

ایران ، بازنده ی بزرگ " قره باغ "

تاکنون، هیچ سند رسمی که حاکی از استراتژی تعریف شده ی ایران درقبال آسیای میانه وقفقاز(بویژه ناگورنو-قره باغ) باشد، منتشرنشده است.اما موضع ایران رادربرابرمناقشه ی قره باغ، می توان ازمواضعی که مقامات ایرانی طی سه دهه ی اخیردرقبال این بحران اتخاذ کرده اند، دریافت.

علیرغم این ابهام وسردرگمی،مواضع سالهای اخیرایران دراین مورد، حداقل برروی کاغذ، روشن می باشد: شناسائی حاکمیت جمهوری آذربایجان برمنطقه ی ناگورنو-قره باغ ونواحی پیرامونی آن ، به رسمیت نشناختن جمهوری "آرتروش"(آرتساخ) ودیگرتحولات سیاسی درمنطقه ی قره باغ ، اتخاذ رویکرد متوازن درقبال آذزبایجان وارمنستان ، نفی جنگ واستفاده اززور برای حل بحران قره باغ ، تاکید برحقوق وامنیت ارمنی های قره باغ درهرطرح صلح ، مخالفت بادخالت قدرتهای فرامنطقه ای دربحران قره باغ ، مخالفت بااستقرار نیروهای حافظ صلح درجوارمرزهای ایران ، و اعلام آمادگی برای میانجیگری دربحران قره باغ، درصورت تقاضای طرفین درگیری . اما درتمامی این سالها، ایران درورای این مواضع رسمی ، مسیردیگری را درقبال بحران قره باغ درپیش گرفته است.

درابتدای جنگ اخیرقره باغ، ایران ضمن اعلام بیطرفی، عملاً به دفاع ازارمنستان برخاست.گزارشهائی مبنی برارسال 200 خوروی زرهی به ارمنستان منتشرشد. براساس این گزارشها،ایران همچنین تسلیحات روسی راازخاک خود به ارمنستان منتقل می کرد وبه صدها رزمنده ی حزب کارگران کرد(پ ک ک) اجازه داد تاباعبورازخاک ایران، به نیروهای ارمنستان بپیوندند. صفی طولانی ازکامیونها وتانکرهای ایران، سوخت ومواد غذائی به ارمنستان ارسال می کرد.اگرچه دولت ایران همه ی این گزارشهاراتکذیب کرد، اما شواهد وقرائن موجود، حاکی ازصحت آنها بود.باانشاراین گزارشها، حرکات اعتراضی درحمایت ازآذربایجان ومحکومیت موضع دولت، درتهران وشهرهای شمالغرب ایران بالاگرفت که به دستگیری دهها نفرانجامید.

علاوه برمناسبات کهن تاریخی، مذهبی وزبانی میان ایران وقفقاز، حدود800 کیلومترمرزمشترک، ایران رابه قفقازمتصل می کند.استانهای اردبیل وآذربایجان شرقی، صدهاکیلومترمرزمشترک با جمهوری آذربایجان دارند.آذربایجان شرقی تنهااستان ایران بود که تاقبل از منازعه ی اخیر، 35 کیلومترمرز مشترک با ارمنستان داشت که البته با تصرف مناطق مرزی قره باغ توسط نیروهای آذربایجان،این مرز زمینی ازدست رفت. حضورمیلیونها آذری وصدهاهزارارمنی درایران،موضعگیری درقبال بحران رابرای تهران دشوارساخته است.روحانیون وحوضه های علمیه ی قم، مشهد ونجف، بی مهابا به حمایت ازجمهوری "مسلمان" آذربایجان برخاسته وازدولت ایران بخاطرحمایت ضمنی ازارمنستان، انتقاد نمودند. دولت ایران دریافت که ادامه ی حمایت ازارمنستان، می تواند ثبات وتمامیت ارضی کشوررابه خطربیاندازد.

بدین ترتیب، درروزهای پایانی جنگ قره باغ که پیروزی آذربایجان قطعی به نظرمی رسید، ایران ناگهان درچرخشی محسوس، حق آذربایجان رادرتصرف بخش هائی ازناگورنو – قه باغ به رسمیت شناخت. درواقع، پس ازتصرف شهر "شوشا" ( shusha)، تهران دریافت که ازطرف بازنده حمایت کرده است ولذا،دریک چرخش آشکار،به دفاع ازآذربایجان پرداخت. علیرغم تخاذ این سیاست، پیروزی آذربایجان درجنگ، دقیقاً همان چیزی بود که ایران ازآن هراس داشت : پیروزی برای ترکیه وسیاست خارجی این کشور. قبل ازآن نیز، درسوریه ولیبی، ایران وترکیه دربرابرهم قرارگرفته بودند. درشرائطی که ترکیه خودرابرای پیوستن آذربایجان به ناتو وافتتاح خط لوله ی انتقال گاز" ترانس آناتولی" ازقفقازبه اروپا آماده می کند،ایران همچنان سردرگم به تحولات قفقازمی نگرد.تهران که دردهه ی 1990 ، خودرا میانجی وصاحبنظر معتبردرمسائل قفقازمی دانست، اکنون تنها به نفوذ فرهنگی درمنطقه دل بسته است وبس .

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com